این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-44.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-02-12 09:48:162024-06-27 06:20:54رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیدهایم»
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدایی که حتی برگی بدون اجازه او بر زمین نمی افتد… بنام خداوند زیبایی ها…. بنام خدایی که قوانین زیبا را وضع کرده است…
با سلام خدمت استاد عزیزم و همراهان گرامی..
در واقع این بار دومم هست که نظر میدم…
حدود 4سال بود که ورزش پارکور کار میکردم. ورزشی که تحرک و انعطاف بدنی حرف اولو میزنه… اما بیشتر مخاطباش جوانان سنین بین 11تا25-26 هستن. اما من افرادی رو دیدم که حتی تا 45-40سال هم دارن جذب این ورزش میشن… خب چه چیزی باعث میشه که افراد با این سن وارد ورزش (پارکور) بشن. از نظر من عواملی مثل اعتماد به نفس بالا….. احساس لیاقت داشتن… باور به خود که میتوانند در این ورزش موفق شوند… وجود داشت…
ریشه این افکار و باور های محدود کننده ما بر میگردد به خوانواده یا دوستان که از بچگی به ما میگفتن که مثلا نمیتوانی فلان چیز رو بلندکنی یا فلان کار را انجام دهی یا اینکه بچه هستی و نمیتوانی فلان کار را انجام دهیم و ماهم به مرور زمان این حرفها را باور کردیم که فلان کار برای ما سخت و غیر ممکن است. به همین ترتیب اعتماد به نفس مارا پایین اورده اند و حتی نگذاشته اند حتی سعی خودمان را هم بکنیم و اگر موفق نشدیم سعی کنیم بار دیگر با قدرت بیشتری انرا انجام دهیم…
باور محدود کننده سوال استاد باور به نداشتن قدرت جسمانی بالا….
نداشتن اعتماد به نفس
احساس عدم لیاقت
به این فکر میکنندکه مردم چه فکری در مورد من میکنند
نداشتن سبک خاص زندگی….
. احساس ضعف و ناتوانی…
احساس عدم توانایی خاص
احساس نداشتن استعداد یادگیری..
.. اما افرادی که حتی در سنین بالا به ورزش روی می اورند مانند پیز مردی 65ساله ایی که به باشگاه بدنسازی میاید احساساتی مانند:
احساس لیاقت
احساس قدرتمند بودن
احساس ارزشمندی
اعتماد به نفس بالا
داشتن سبک زندگی شخصی خود (کتاب رویاهایی که رویا نیستند)
امیدوارم مطالبات فوق به شما دوستان و همفرکانسی های عزیز مثمر ثمر باشد… هر کجا هستید شاد. سلامت. و ثروتمند باشید….
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستانی که با نظرات ارزشمند خودشون مارا یاری میکنند.
در مورد سوال استاد باید بگم که به نظرمن باورهای گذشته هر فرد از کودکی تا به امروز مانند ریشه ی درخت درون او ریشه گیر شده و بنابر شنیده های خود عمل میکند . و دلیلش همان باورهای محدود کننده است .
مثال بارز آن مادربزرگ من است که از کودکی نگاهش به مادرش بوده که چگونه او با مشقت با قالی بافتن روزگار طی میکرده و از بیماری استخوان رنج میبرده .همسر او بر اثر بیماری از دنیا رفت و بار خانواده را تنهایی به دوش کشید.
و حالا او نیز چنین است در سن 40 سالگی به پوکی استخوان دچار شد و درد های پی در پی آن روز به روز کل بدن او را در برگرفته و او نیز در جوانی با قالی بافتن امرار معاش میکرد ولی مادرش الگوی خوبی برای او نبود.پدر بزرگ من حتی از ایام جوانی هم کمکی به مادربزرگم نمیکرد (در امور خرید و کارهای منزل )و فقط خود را به کار مشغول کرده بود و تا الان امور خانه باز هم به گردن مادر بزرگ من است .
ای کاش در زندگی الگوی خود را آگانه انتخاب کنیم الگویی که مارا به جلو و موفقیت سوق میدهد نه اینکه مارا پایین بکشد و به راهی ببرد که تهش را میدانیم.
به نظر من انتخاب الگوی خوب و بی نظیر در زندگی در تمامی مراحلی میتواند چراغ راه ما باشد.
دقیقا مثل مثالی که استاد در مورد اون بدنساز زدن که الگویی در زندگیش بود که اورا به جلو سوق میداد.
امیدوارم همه ی ما الگوهای بی نظیری در زندگی خود انتخاب کنین.
تکنیک ها و تخصص هایی که هر فردی در زندگی شخصی چه در بحث روابط، چه در بحث کار و تجارت، چه در بحث سلامت و … با آن ها درگیر است دقیقا شبیه نرم افزارهایی هستند که بر روی سیستم عامل شخصیت و هویت فرد نصب می شوند برخی افراد با صرف وقت و هزینه نرم افزار های بهتری تهیه می کنند و بر روی سیستم عامل خود نصب می کنند و هر کسی این کار را به سبک خود و به سبک انسان هایی که بیشتر با آن ها در ارتباط است انجام می دهد (مثلاً برخی در کلاس های آموزشی شرکت می کنند برخی دیگر مدارک تحصیلی خود را ارتقا می دهند، برخی در بحث سلامتی تغذیه سالمی مصرف می کنند و …)
حالا سوال مهمی که اینجا پیش می آید اینه که: آیا یک نرم افزار هر چقدر هم که خوب باشه کافیه؟ یعنی عامل تعیین کننده در اجرای اون برنامه خاص فقط نرم افزاره و در این میان سیستم عامل (مثلا ویندوز) هیچ نقشی نداره؟ خوب جواب کاملاً واضحه که اگه سیستم عامل مشکل داشته باشه اون برنامه ای که نصب شده یا اصلا اجرا نمیشه و یا در بهترین شرایط با اشکال اجرا میشه و این چیزیه که بیشتر مردم با اون درگیر هستن مثلاً یه کلاس آموزشی را شروع میکنن یک سمینار شرکت می کنند یک کتابی را می خوانند و یا یک شغل جدید ران میکنند ولی وقتی اوضاع اونجوری که توی کلاس و سمینار و کتاب گفته شده پیش نمیره فکر میکنند که این روش جواب نمیده و روش غلطه در صورتی که اشکال از سیستم عامله و این باعث شده که نرم افزاری که به تازگی نصب شده به خوبی کار نکند.
پس ظاهرا با این اوصاف چیزی که بین اهداف ما و چیزی که الان هستیم ایستاده همین سیستم عاملی هست که داریم ازش استفاده میکنیم. و تنها راهی که می تونیم از صحت عملکرد این سیستم عامل اطمینان پیدا کنیم اینه که ساختار کد نویسی این سیستم عامل را بشناسیم ولی خوب سوالی که پیش میاد اینه که این سیستم عامل چطور کد نویسی شده؟ چی شده که سیستم عامل هر کسی منحصر به فرد شده مگر نه اینکه همه ما مثل یک لوح ساده بدون نقش لخت و عریان پا به این دنیا گذاشتیم؟؟؟ پس چه عاملی باعث شده که بعد از گذشت چند سال، حالا هر کسی سیستم عامل مخصوص خودش را داره؟؟ خوب راستش من هرچقدر فکر کردم فقط به یک نکته رسیدم و اون اینه که همه چیز بر میگرده به انتخاب هایی که در طول زندگیمون انجام دادیم و با انتخاب هایی که هر کسی در طول زندگی خودش انجام داده کلیه تجارب زندگیشو خلق کرده. ولی باز ممکنه این سوال پیش بیاد که خوب من که دقیقا شبیه دوستم انتخاب رشته کردم به همون دانشگاهی رفتم که اون رفت همون شغلی را انتخاب کردم که فلان دوست ثروتمندم داره ولی با این حال هر کدام کیفیت زندگی خودمون را داریم خوب پاسخ اینه که ما همیشه آنقدر حواسمون به انتخاب های بزرگ زندگی خودمون مثل انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب شغل و … هست که شاید حتی از تأثیر انتخاب های کوچکتری که هر لحظه و هر ثانیه در زندگی داریم انجام میدهیم غافل میشیم انتخاب هایی به ظاهر کوچک و بی اهمیت که در طولانی مدت می تونه به شدت بر جریان و کیفیت زندگی در تمام جنبه ها اثر گذار باشه. مثل اینکه الان یه بسته چیپس بخورم یا نه، روزی سی دقیقه مطالعه کنم یا به جای اون فلان برنامه تلوزیون را ببینم، من برای دلجویی از همسرم اقدام کنم یا اجازه بدم که اون این کارو بکنه، بعد از یک روز سنگین کاری برم باشگاه یا امروز باشگاهو تعطیل کنم و …
به نظر من افراد موفق نه کار ابر انسانی و عجیبی انجام دادند و نه اینکه امدادهای بسیار عجیبی بهشون شده آنها فقط آگاهانه و یا غیر آگاهانه در چهارچوب منظم مشیت الهی انتخاب های درستی انجام دادند و نتایج انتخاب های صحیحشون وقایع ظاهراً عجیبی هستند که بقیه انسان ها شاهد آن ها هستند.
خوب این انتخاب هایی که توسط هر کسی انجام میشه در نهایت منجر به رفتار میشه و رفتارهای هر فرد در زندگی را شکل می دهند که در نهایت تکرار این رفتارها در لحظه لحظه زندگی عادت های شخصی را شکل می دهند که منجر به شکل گیری باورهای ذهنی میشه و این همان اصل قضیه است. باورهایی که به موجب آن ها تقریبا 90 درصد و یا حتی بیشتر از 90 درصد رفتارهای ما به صورت ناخودآگاه پیش می روند. و در نهایت منجر به این می شوند که سبک زندگی هر فرد با فرد دیگر متفاوت باشد.
با این توضیحات فکر می کنم که پاسخ سوال مطرح شده و هر سوال شبیه این سوال کاملاً توجیه پذیر باشه. در دنیای ورزش مثال های زیادی مثل شناگر آمریکایی مایکل فلپس یا دوچرخه سوار آمریکایی لانس آرمسترانگ یا دونده انگلیسی راجر بنیستر و هزاران هزار ورزشکار دیگر هست که با اقداماتی خلاف جهت جریان فکری غالب جامعه شگفتی خلق کردند.
امیدوارم که امضای شخصی هر کسی پای انتخاب های زندگیش باشه نه امضای افراد دیگر و یا نسل های قبلی، به امید موفقیت روز افزون شاد و ثروتمند باشید.
در مورد شناخت خدا نهج البلاغه خیلی به من کمک کرد نمیدانم کدام خطبه بود ولی چندتاش که برای خداشناسی بود خیلی عالی بود و کلا مرا به هم ریخت
رابطه ام با خدا به قدری عالی است که نمی دانم چطوری بگم که چقدر باهم رفیقیم و با من شفیق است
ولی اشتباهی میکنم یا تصمیمی نادرست می گیریم توی دلم توی دنیای درونم این قدر آلارم می دهد که نگو و هر چه این رابطه بهتر و بیشتر بیشه بیشتر الهامات را دریافت میکنم و الان طوری شده که اگر مثلا جایی بروم که نباید بروم این قدر آلارم میده می ده انگار یکی داره توی مغزم دنگ دنگ می زنه و آرامشم را می ریزه بهم و اگر نروم یک دفعه آرام می شود و مثلا فردا می فهمم که آنجا بسته بوده
این شعر عشق منه :
با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش و هر چه خواهی کن
خیلی ممنون برای این فایل ???و اینکه خواستمبگم خدا شاهده تا حالا نشده ویدیویی بذارید و جواب سوال من توش نباشه.واقعا حس خوبی داشت این فایلتون مثلا اونجا که گفتید خدا همه چیه داشتم فکر میکردم خدا عشقه،خدا نفرتم میتونه باشه؟?که شما گفتید خدا هم عشقه هم نفرت…خدا جواب من رو داد.سپاسگزارم??
در مورد سوال این هفته:
شاید یکیاز عوامل مهم اینه که فرد خودش ، ارزش ها و توانایی هاش رو نشناخته و اینکه اعتماد به نفس پایینی داره.
چند وقت پیش یه مطلبی خوندم که میگفت بعد از 30 سالگی عضلات شروع میکنند به تحلیل رفتن و این یک روند طبیعی هست،قطعا همگی مطالب مشابه در این مورد زیاد دیدیم،خب اگه ما ذهنمون رو در غالب جسم مادی محدود کنیم مسلما همین طور خواهد شد.ولی خیلی ها هستند که اینطوری باور نکردند همونطور که خودتون مثال زدید فدرر و رونالدو که تازگی 35 سالش هم شده ولی با اینوجود بهترینهای رشته خودشون هستند.اینها به خودشون و قدرتشون ایمان دارند و حرف متخصصان و دانشمندان رو ملاک اهدافشون قرار نمیدن. حالا تو ایران برای فوتبال سن خیلی کمتر از رونالدو دیگه خداحافظی می کنند و انگار اجباری میدونن برای خودشون که دیگه توانایی لازم رو ندارند.
یکی میگفت بعد از 35 سالگی دیگه وزن بالا میره و آب کردن چربی ها کار بسیار سختی هست ولی با این وجود خیلی ها رو میبینم که با سن های بالاتر هم وزن کم کردند و حتی بدن هویی بسیار ایده آل دارن.
همونطور که در محصول اعتماد به نفس جلسه 3 در مورد تاثیر جسم بر کنترل ذهن و تکنیک های NLP گفتید ما میتونیم با جسممون ذهنمون رو گول بزنیم و با درست ایستادن و محکم صحبت کردن به ذهنمون بفهمونیم که قدرتمند هستیم.
قبلنا که tv نگاه میکردم نرمش صبحگاهی یه آقایی بود 70 ساله که تا خودشون نگفتن کسی نمی تونست تشخیص بده ولی مثل بنز ورزش میکردن?خب ایشون اگه باورشون این میبود که سن بالا بره دیگه نمیشه ورزش کرد الان گوشه سالمندان بودن.
همه چی بر میگرده به نحوه تفکرمون نسبت به خودمون و اینکه تا چه حد به خودمون باور داریم.
وااااااااای وقتی دیدم استاد این سوالو پرسیدن خشکم زد چون مدتهاست که ذهنم درگیر این سواله و حتی توی بخش عقل کل هم مطرح کردم . با اطمینان میتونم بگم که من جذب کردم که استاد این سوالو بپرسن. و استاد وسیله ای شدن که خدا به من کمک کنه و جوابمو بگیرم چون این روزا خیلی از خدا خواستم کمکم کنه که در این مورد بتونم تصمیم درست بگیرم. و به شدت هم به جوابهای خوب شما عزیزان نیاز دارم تا بتونم باورهای قوی بسازم چون ذهنم به شدت مقاومت میکنه. باید ورزشکار باشی تا بفهمی چقدر این مسئله ورزشکاران را اذیت و نا امید میکنه و ار اهدافشون دور میکنه. و باید ورزشکار باشی تا بفهمی چقدر در ورزش باورهای محدودکننده به خصوص همین باوری که استاد گقتن زیاده و فرمانروایی میکنن. من13 ساله که تکواندو کار میکنم و همش نگرانم که حالا که سنم بالا رفته(با اینکه27 سالمه ولی طوری به ما القا کردن که 27 سال را برای ورزش خیلی سن بالایی میدونیم) ایا بازم میتونم حرفه ای ادامه بدم و حتی برم المپیک. یه مدت باورهای قوی را در خودم ایجاد میکنم ولی با حرف اساتید و کارشناسان ورزش و علم ورزش و هزار جور مطلب دیگه که همگی هم از ذهن ناقص بشر به وجود اومده نا امید میشم. واقعا این همه قانون و فرضیه از کجا اومده که اینقد ورزشکاران را محدود میکنه. یه فیلم جالب دیدم از حرکات ژیمناستیک کاران در المپیک در خیلی خیلی سالهای دور که مقایسه شده بود با حرکات ژیمناستیک کاران امروز. از زمین تا آسمان تفاوات داشت. قبلا حرکات بسیار ابتدایی و آهسته که الان حتی یه بچه هم میتونه انجام بده و امروزه حرکات بسیار سخت و پیچیده ای که البته ورزشکاران به راحتی انجام میدن. از گذشته تا امروز چه چیزی تغییر کرده؟ انسانها و فیزیک بدنشان که همان است فقط محدودیت های ذهنیشان در انجام دادن حرکات از بین رفته. نمیدونم شاید در سالهای آینده هم بگن علم ثابت کرده انسان تا سن50 سالگی میتونه ورزش حرفه ای بکند اونوقته که باورهای افراد در هم میشکنه و تا سن بالا هم به ورزششون ادامه میدن( به امید ان روز)/
وقتی باور داری که مثلا تا 25 سالگی میتونی ورزش کنی خود به خود انگیزه و امیدت را از دست میدی و توانایی عضلاتت کم میشه نه به خاطر بالارفتن سنت به خاطر اینکه تو باور کردی . خیلی افراد را میبینیم که سن یکسانی دارند ولی یکی جوان و شاداب و سرزنده و دیگری پیر و مریض و افسرده و ناتوان.
خوبه این مسئله را هم به یاد بیاریم که در زمان های خیلی قدیم مثلا حضرت داوود مردم عادی هزاران سال عمر میکردند. چی شده که الان میانگین عمر اینقد پایین اومده؟ و سن ورزشکاری هم تا25؟
چند روزه که در حال فکر کردن به این موضوع بودم که اگه بچه هایی که به دنیا میان رو در یک منطقه ای بزرگ کنیم که توی این منطقه هیچ گونه باور محدود کننده ای وجود نداشته باشه یا از وقتی که درون رحم قرار داره مادرش ورودی های مثبت و باورهای قدرتمند کننده بسازه اون موقع این بچه ها همیشه سالم هستند و هیچ موقع مریض نمیشوند، همیشه باهوش و بااعتماد به نفس هستند، در سنین پایین تر و با کیفیت بهتری در یک رشته ی ورزشی یا در یک حوزه فعالیت کنند یا هر چیزی که به ذهن انسان میرسه.
در مورد سن هزار ساله ای که گفتید هم بله حرفتون درسته در زمان قدیم عمر انسانها بیشتر بوده چجوری شده که الان کم شده؟
جوابش اینه که به مرور زمان انسان ها با دیدن الگوهای نامناسب عمرشون کمتر شده مثلا وقتی دیدند که یک نفر 900 سال عمر کرده و مرده و از این جور چیزا صحبت کردند و به مرور زمان این امید به زندگی عادی شده و بعدش اومده پایین تر و بعدش عادی شده و به همین روند ادامه پیدا کرده تا که الان امید به زندگی ساله گلی من میخوام 200سال شاد و پرانرژی زندگی کنم چرا که برنامه های زیادی واسه خودم دارم یکی از اصلی ترین برنامه هام اینه که موسیقی دانی بشم که در تاریخ وجود نداشته و برنامه های از این قبیل و من هر روز روی باورم کار میکنم و الگوهایی با این سنین رو میبینم تا باورم بهتر و بیشتر بشه و از خدا مهربون سپاسگزارم که توی این دو سه روزه به این نتیجه رسیدم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
مثل اینکه یک جایی درست تایپ نشده، اونجایی که نوشتم به همین روند ادامه پیدا کرده تا که الان امید به زندگی 70 ساله که من میخوام 200 سال با انرژی و شاد زندگی کنم.
با سلام و تشکر از این احساس زیبا که هر زمان به نوعی متفاوت موجب خوشحالی ، آرامش ، امید و قدرت می دهد.
اقای عباس منش یاد آون حرف شما می افتم که گفتید با خودتان فکر کنین که آیا این باورها ،این آموزش ها ، این حرف ها به شما قدرت می دهد یا موجب ضعیف شدن می گردد واقعا چه معیار درستی .
هروقت که فایلی آموزشی یا توضیحات محصولی را میخوانم چه ابتدای صبح ،چه شب ،چه ناراحت و ناامید، چه خوشحال ،انگاری که دارم دوباره به خودم قدرت و امید مضاعفی می دهم نمی دانم این چه دنیای زیبا ناشناخته ای بود که شما برآیم روشن کردی ، توضیح می دهی که چگونه می شود زندگی رو زیباتر کرد ، با ساده ترین روش ممکن ، با کمترین امکانات ، با توضیح چندباره و چندباره زندگی خودت که از بندرعباس چه مسیری رفتی تا به الان که در آمریکا هستی .
شما نیرویی و پروردگاری رو در من بیدارکردی که در تاریکخانه ذهنم شاید به این زودی ها به سراغش نمی رفتم ، درموردش نمی دانستم چیست و چون است ، چون همیشه به دنبال عامل بیرون از خودم بودم و آنرا در بیرون از ذهنم جستجو می کردم .
درود بر شما که این رسالت زیبا و حیات آفرین را بر خودت دانستی و زندگی های فراوانی را زیباتر ، با آرامش بیشتر ، با ایمان و یقین بیشتر ، با ثروت بیشتر و روابط بهتر ساختی .
پروردگارم چه زیباست و دست یافتنی است ، به شکل ظرف ذهنم چه استعاره زیبا
آری پروردگار همان انرژی است که شکل می دهم حال میخواهم این انرژی را تبدیل به نگرانی بابت درآمد ناکافی ، مشغول شدن در یک شرکت معتبر کنم یا تبدیل به اینکه پروردگار من رو به سمت موقعیت های شغلی با درآمد بالاتر و شرکت های معتبرتر هدایت می کند ،
چه فاصله اندکی بین این دوست .
پروردگارا میدانم صدایم را میشنوی و مرا می بینی مرا هدایت بفرما.
سلام به استاد عزیز که نور ایمان را در دل افراد روشن کرد. در زمانی که همه از دین گریزان هستند و دلیل بدبختی خود را شناسنامه خود میدانند شما به آنها فهماندید و میفهمانید که شناسنامه تنها یک سند قراردادی است و آن چیزی که واقعی میباشد خود وجودی میباشد که اگر بتوانیم آن خود را درک کنیم از فرش به عرش خواهیم رسید.
از شما ممنونم و برای شما آرزوی سلامت و خوشبختی دارم.
در خصوص سوالتون من با شما موافقم و میتونم اونو با یه مثال فوتبالی بیان کنم.
حتما در مسابقات فوتبال دیده اید که در دقیقه 89 بازی بازیکن نای راه رفتن نداره ولی به محض اینکه گلی میزنه همانند یه قهرمان دوی سرعت به طرف مربی و دوستانش و تماشاگران میدوه . این نشان دهنده این مطلب است که جسم توان لازم را داشته ولی ذهن خسته و نا امید و ناتوان بوده. پس قهرمانی در سنین بالا هم میتونه ضعف ذهن باشه نه جسم.
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی و دوستان خوشبخت،از آنجایی که باورهای هر فردی از ورودی های ذهنی نشات میگیره پس وقتی یک ورزشکار از همکار، رسانه، مربی و…میشنود که اوج موفقیت ورزشی اش محدوداست و درسن بالاتر نمیتواند بدرخشد ،این باور در ذهنش نهادینه میشود که من فقط همین هستم.بعلاوه تجربه ورزشکار قبلی رامیبیند که اوهم منطبق با گفته ها و شنیده هایش است. در صورتی که باور محدود کننده ی سن و سال در فرد قبلی هم به اشتباه شکل گرفته است و این سیکل معیوب شاید نسل ها ادامه پیدا کند. یکی از دلایلی که برای شروع کارها نباید به تجربیات منجر به شکست بقیه استنادکنیم همین است. شخص با خودش میگوید خب فلانی که در این راه با فلان مشکل مواجه شده پس برای من هم پیش خواهد آمد.در صورتی که باید به خدا توکل کردوجنبه های مثبت کاررو درنظر گرفت.هر باوری که بتواند ما را محدود کند باعث عقب ماندن و شکست میشود. اگر بخواهیم از قانون استفاده کنیم باید گفت سن و سال هیچ تاثیری در زندگی ورزشی من نخواهد گذاشت. تا جایی که بتوانم جسمم را آماده و سرحال نگه میدارم. درست تغذیه میکنم، درذهنم همیشه پیروز و غالب بر حریفانم هستم و تا آن سنی که توانایی ام یاری کند ورزش حرفه ای را ادامه میدهم.ولی متاسفانه کمتر ورزشکاری پیدا میشود که باور نامحدودی در این زمینه داشته باشد.به محض اینکه اعلام میشود که باید کنار زمین بنشینی و دوره تو به پایان رسیده، سریع تسلیم میشوند و کاملا می پذیرند که دیگر کارایی ندارند.به امید روزی که با تغییر باورهایمان به همه ی محدودیت های ذهنیمان نه بگوییم.
سلام به همهی خوبان و همراهان همیشگی این سایت و سلام ویژه به استاد بزرگوار
با توجه به اینکه در یک رشته ورزشی، تعداد ورزشکاران متعددی وجود دارد و برای رسیدن به مقام قهرمانی نیازمند وجود نیروهای تازه نفس وجود دارد این باور بوجود میآید که بایستی همیشه از ورزشکاران جوان استفاده کنیم. ولی این یک باور محدود کننده است. تاریخ و آینده نشان داده است که سن همیشه یک عدد بوده و هست و خواهد بود. از جمله مثالهایی که میشه زد هادی ساعی، رایان گیگز، جان تری، ژاوی و …. این افراد و امثال این افراد صرفا بخاطر جو باشگاهشون و جوان گرایی که باشگاه بخاطر یک عدد(سن) انجام میدهد از باشگاهشون رفتند و بعد از آن در باشگاههای دیگر مشغول به بازی خودشان بودند. هر انسانی بالاخره در زندگیاش دچار افت میشود و سبب میشود کارایی لازم خودشو نداشته باشه. حالا ممکنه یک ورزشکار در سن مثلا بالا (30سالگی) دچار کاستیهایی شود و کارایی قبلیشو نداشته باشه. که همین امر جوی رو بوجود میاره که باورهایی برای فرد بوجود میآورد که باعث میشود با وجود داشتن پتانسیل لازم برای ادامه کار و پیشرفت در کارش، ایمانشو از دست بده و دیگه به ورزشش ادامه نده. انسان همیشه باید زیاد بخواد تا خدا هم بهش زیاد بده. باید ثابت قدم باشیم توی راهی که داریم و همیشه و همیشه بایستی متعهد به آن عهدی که بستیم باشیم.
به نام خدایی که حتی برگی بدون اجازه او بر زمین نمی افتد… بنام خداوند زیبایی ها…. بنام خدایی که قوانین زیبا را وضع کرده است…
با سلام خدمت استاد عزیزم و همراهان گرامی..
در واقع این بار دومم هست که نظر میدم…
حدود 4سال بود که ورزش پارکور کار میکردم. ورزشی که تحرک و انعطاف بدنی حرف اولو میزنه… اما بیشتر مخاطباش جوانان سنین بین 11تا25-26 هستن. اما من افرادی رو دیدم که حتی تا 45-40سال هم دارن جذب این ورزش میشن… خب چه چیزی باعث میشه که افراد با این سن وارد ورزش (پارکور) بشن. از نظر من عواملی مثل اعتماد به نفس بالا….. احساس لیاقت داشتن… باور به خود که میتوانند در این ورزش موفق شوند… وجود داشت…
ریشه این افکار و باور های محدود کننده ما بر میگردد به خوانواده یا دوستان که از بچگی به ما میگفتن که مثلا نمیتوانی فلان چیز رو بلندکنی یا فلان کار را انجام دهی یا اینکه بچه هستی و نمیتوانی فلان کار را انجام دهیم و ماهم به مرور زمان این حرفها را باور کردیم که فلان کار برای ما سخت و غیر ممکن است. به همین ترتیب اعتماد به نفس مارا پایین اورده اند و حتی نگذاشته اند حتی سعی خودمان را هم بکنیم و اگر موفق نشدیم سعی کنیم بار دیگر با قدرت بیشتری انرا انجام دهیم…
باور محدود کننده سوال استاد باور به نداشتن قدرت جسمانی بالا….
نداشتن اعتماد به نفس
احساس عدم لیاقت
به این فکر میکنندکه مردم چه فکری در مورد من میکنند
نداشتن سبک خاص زندگی….
. احساس ضعف و ناتوانی…
احساس عدم توانایی خاص
احساس نداشتن استعداد یادگیری..
.. اما افرادی که حتی در سنین بالا به ورزش روی می اورند مانند پیز مردی 65ساله ایی که به باشگاه بدنسازی میاید احساساتی مانند:
احساس لیاقت
احساس قدرتمند بودن
احساس ارزشمندی
اعتماد به نفس بالا
داشتن سبک زندگی شخصی خود (کتاب رویاهایی که رویا نیستند)
امیدوارم مطالبات فوق به شما دوستان و همفرکانسی های عزیز مثمر ثمر باشد… هر کجا هستید شاد. سلامت. و ثروتمند باشید….
واقعا لذت بردم.ممنون از دیدگاه خوبتون
ممنون از پاسخ تاثیر گذارتون خیلی عالی بود استفاده کردم
با تشکر از دوستان ارزشمند و استاد عزیز و گروه بزرگ عباسمنش
سلام
نظرتون رو خوندم جالب بود
موفق و موید باشید
با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستانی که با نظرات ارزشمند خودشون مارا یاری میکنند.
در مورد سوال استاد باید بگم که به نظرمن باورهای گذشته هر فرد از کودکی تا به امروز مانند ریشه ی درخت درون او ریشه گیر شده و بنابر شنیده های خود عمل میکند . و دلیلش همان باورهای محدود کننده است .
مثال بارز آن مادربزرگ من است که از کودکی نگاهش به مادرش بوده که چگونه او با مشقت با قالی بافتن روزگار طی میکرده و از بیماری استخوان رنج میبرده .همسر او بر اثر بیماری از دنیا رفت و بار خانواده را تنهایی به دوش کشید.
و حالا او نیز چنین است در سن 40 سالگی به پوکی استخوان دچار شد و درد های پی در پی آن روز به روز کل بدن او را در برگرفته و او نیز در جوانی با قالی بافتن امرار معاش میکرد ولی مادرش الگوی خوبی برای او نبود.پدر بزرگ من حتی از ایام جوانی هم کمکی به مادربزرگم نمیکرد (در امور خرید و کارهای منزل )و فقط خود را به کار مشغول کرده بود و تا الان امور خانه باز هم به گردن مادر بزرگ من است .
ای کاش در زندگی الگوی خود را آگانه انتخاب کنیم الگویی که مارا به جلو و موفقیت سوق میدهد نه اینکه مارا پایین بکشد و به راهی ببرد که تهش را میدانیم.
به نظر من انتخاب الگوی خوب و بی نظیر در زندگی در تمامی مراحلی میتواند چراغ راه ما باشد.
دقیقا مثل مثالی که استاد در مورد اون بدنساز زدن که الگویی در زندگیش بود که اورا به جلو سوق میداد.
امیدوارم همه ی ما الگوهای بی نظیری در زندگی خود انتخاب کنین.
به امید موفقیت های روز افزون عباسمنشی های عزیز.
سلام
تکنیک ها و تخصص هایی که هر فردی در زندگی شخصی چه در بحث روابط، چه در بحث کار و تجارت، چه در بحث سلامت و … با آن ها درگیر است دقیقا شبیه نرم افزارهایی هستند که بر روی سیستم عامل شخصیت و هویت فرد نصب می شوند برخی افراد با صرف وقت و هزینه نرم افزار های بهتری تهیه می کنند و بر روی سیستم عامل خود نصب می کنند و هر کسی این کار را به سبک خود و به سبک انسان هایی که بیشتر با آن ها در ارتباط است انجام می دهد (مثلاً برخی در کلاس های آموزشی شرکت می کنند برخی دیگر مدارک تحصیلی خود را ارتقا می دهند، برخی در بحث سلامتی تغذیه سالمی مصرف می کنند و …)
حالا سوال مهمی که اینجا پیش می آید اینه که: آیا یک نرم افزار هر چقدر هم که خوب باشه کافیه؟ یعنی عامل تعیین کننده در اجرای اون برنامه خاص فقط نرم افزاره و در این میان سیستم عامل (مثلا ویندوز) هیچ نقشی نداره؟ خوب جواب کاملاً واضحه که اگه سیستم عامل مشکل داشته باشه اون برنامه ای که نصب شده یا اصلا اجرا نمیشه و یا در بهترین شرایط با اشکال اجرا میشه و این چیزیه که بیشتر مردم با اون درگیر هستن مثلاً یه کلاس آموزشی را شروع میکنن یک سمینار شرکت می کنند یک کتابی را می خوانند و یا یک شغل جدید ران میکنند ولی وقتی اوضاع اونجوری که توی کلاس و سمینار و کتاب گفته شده پیش نمیره فکر میکنند که این روش جواب نمیده و روش غلطه در صورتی که اشکال از سیستم عامله و این باعث شده که نرم افزاری که به تازگی نصب شده به خوبی کار نکند.
پس ظاهرا با این اوصاف چیزی که بین اهداف ما و چیزی که الان هستیم ایستاده همین سیستم عاملی هست که داریم ازش استفاده میکنیم. و تنها راهی که می تونیم از صحت عملکرد این سیستم عامل اطمینان پیدا کنیم اینه که ساختار کد نویسی این سیستم عامل را بشناسیم ولی خوب سوالی که پیش میاد اینه که این سیستم عامل چطور کد نویسی شده؟ چی شده که سیستم عامل هر کسی منحصر به فرد شده مگر نه اینکه همه ما مثل یک لوح ساده بدون نقش لخت و عریان پا به این دنیا گذاشتیم؟؟؟ پس چه عاملی باعث شده که بعد از گذشت چند سال، حالا هر کسی سیستم عامل مخصوص خودش را داره؟؟ خوب راستش من هرچقدر فکر کردم فقط به یک نکته رسیدم و اون اینه که همه چیز بر میگرده به انتخاب هایی که در طول زندگیمون انجام دادیم و با انتخاب هایی که هر کسی در طول زندگی خودش انجام داده کلیه تجارب زندگیشو خلق کرده. ولی باز ممکنه این سوال پیش بیاد که خوب من که دقیقا شبیه دوستم انتخاب رشته کردم به همون دانشگاهی رفتم که اون رفت همون شغلی را انتخاب کردم که فلان دوست ثروتمندم داره ولی با این حال هر کدام کیفیت زندگی خودمون را داریم خوب پاسخ اینه که ما همیشه آنقدر حواسمون به انتخاب های بزرگ زندگی خودمون مثل انتخاب رشته، انتخاب همسر، انتخاب شغل و … هست که شاید حتی از تأثیر انتخاب های کوچکتری که هر لحظه و هر ثانیه در زندگی داریم انجام میدهیم غافل میشیم انتخاب هایی به ظاهر کوچک و بی اهمیت که در طولانی مدت می تونه به شدت بر جریان و کیفیت زندگی در تمام جنبه ها اثر گذار باشه. مثل اینکه الان یه بسته چیپس بخورم یا نه، روزی سی دقیقه مطالعه کنم یا به جای اون فلان برنامه تلوزیون را ببینم، من برای دلجویی از همسرم اقدام کنم یا اجازه بدم که اون این کارو بکنه، بعد از یک روز سنگین کاری برم باشگاه یا امروز باشگاهو تعطیل کنم و …
به نظر من افراد موفق نه کار ابر انسانی و عجیبی انجام دادند و نه اینکه امدادهای بسیار عجیبی بهشون شده آنها فقط آگاهانه و یا غیر آگاهانه در چهارچوب منظم مشیت الهی انتخاب های درستی انجام دادند و نتایج انتخاب های صحیحشون وقایع ظاهراً عجیبی هستند که بقیه انسان ها شاهد آن ها هستند.
خوب این انتخاب هایی که توسط هر کسی انجام میشه در نهایت منجر به رفتار میشه و رفتارهای هر فرد در زندگی را شکل می دهند که در نهایت تکرار این رفتارها در لحظه لحظه زندگی عادت های شخصی را شکل می دهند که منجر به شکل گیری باورهای ذهنی میشه و این همان اصل قضیه است. باورهایی که به موجب آن ها تقریبا 90 درصد و یا حتی بیشتر از 90 درصد رفتارهای ما به صورت ناخودآگاه پیش می روند. و در نهایت منجر به این می شوند که سبک زندگی هر فرد با فرد دیگر متفاوت باشد.
با این توضیحات فکر می کنم که پاسخ سوال مطرح شده و هر سوال شبیه این سوال کاملاً توجیه پذیر باشه. در دنیای ورزش مثال های زیادی مثل شناگر آمریکایی مایکل فلپس یا دوچرخه سوار آمریکایی لانس آرمسترانگ یا دونده انگلیسی راجر بنیستر و هزاران هزار ورزشکار دیگر هست که با اقداماتی خلاف جهت جریان فکری غالب جامعه شگفتی خلق کردند.
امیدوارم که امضای شخصی هر کسی پای انتخاب های زندگیش باشه نه امضای افراد دیگر و یا نسل های قبلی، به امید موفقیت روز افزون شاد و ثروتمند باشید.
به نظر من هم این انتخابها در شکل گیری باور ها مون خیلی تاثیر گذار هستن. ممنون از تحلیلتون خیلی استفاده بردم.
خوشحالم که تأثیر گذار بوده
آرزوی موفقیت روز افزون
دیدگاه جالبی داشتین.
خیلی خوشم اومد. ممنون
لطف داری دوست من
ممنون از شما
سلام
در مورد شناخت خدا نهج البلاغه خیلی به من کمک کرد نمیدانم کدام خطبه بود ولی چندتاش که برای خداشناسی بود خیلی عالی بود و کلا مرا به هم ریخت
رابطه ام با خدا به قدری عالی است که نمی دانم چطوری بگم که چقدر باهم رفیقیم و با من شفیق است
ولی اشتباهی میکنم یا تصمیمی نادرست می گیریم توی دلم توی دنیای درونم این قدر آلارم می دهد که نگو و هر چه این رابطه بهتر و بیشتر بیشه بیشتر الهامات را دریافت میکنم و الان طوری شده که اگر مثلا جایی بروم که نباید بروم این قدر آلارم میده می ده انگار یکی داره توی مغزم دنگ دنگ می زنه و آرامشم را می ریزه بهم و اگر نروم یک دفعه آرام می شود و مثلا فردا می فهمم که آنجا بسته بوده
این شعر عشق منه :
با خدا باش و پادشاهی کن بی خدا باش و هر چه خواهی کن
just do it now
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
خیلی ممنون برای این فایل ???و اینکه خواستمبگم خدا شاهده تا حالا نشده ویدیویی بذارید و جواب سوال من توش نباشه.واقعا حس خوبی داشت این فایلتون مثلا اونجا که گفتید خدا همه چیه داشتم فکر میکردم خدا عشقه،خدا نفرتم میتونه باشه؟?که شما گفتید خدا هم عشقه هم نفرت…خدا جواب من رو داد.سپاسگزارم??
در مورد سوال این هفته:
شاید یکیاز عوامل مهم اینه که فرد خودش ، ارزش ها و توانایی هاش رو نشناخته و اینکه اعتماد به نفس پایینی داره.
چند وقت پیش یه مطلبی خوندم که میگفت بعد از 30 سالگی عضلات شروع میکنند به تحلیل رفتن و این یک روند طبیعی هست،قطعا همگی مطالب مشابه در این مورد زیاد دیدیم،خب اگه ما ذهنمون رو در غالب جسم مادی محدود کنیم مسلما همین طور خواهد شد.ولی خیلی ها هستند که اینطوری باور نکردند همونطور که خودتون مثال زدید فدرر و رونالدو که تازگی 35 سالش هم شده ولی با اینوجود بهترینهای رشته خودشون هستند.اینها به خودشون و قدرتشون ایمان دارند و حرف متخصصان و دانشمندان رو ملاک اهدافشون قرار نمیدن. حالا تو ایران برای فوتبال سن خیلی کمتر از رونالدو دیگه خداحافظی می کنند و انگار اجباری میدونن برای خودشون که دیگه توانایی لازم رو ندارند.
یکی میگفت بعد از 35 سالگی دیگه وزن بالا میره و آب کردن چربی ها کار بسیار سختی هست ولی با این وجود خیلی ها رو میبینم که با سن های بالاتر هم وزن کم کردند و حتی بدن هویی بسیار ایده آل دارن.
همونطور که در محصول اعتماد به نفس جلسه 3 در مورد تاثیر جسم بر کنترل ذهن و تکنیک های NLP گفتید ما میتونیم با جسممون ذهنمون رو گول بزنیم و با درست ایستادن و محکم صحبت کردن به ذهنمون بفهمونیم که قدرتمند هستیم.
قبلنا که tv نگاه میکردم نرمش صبحگاهی یه آقایی بود 70 ساله که تا خودشون نگفتن کسی نمی تونست تشخیص بده ولی مثل بنز ورزش میکردن?خب ایشون اگه باورشون این میبود که سن بالا بره دیگه نمیشه ورزش کرد الان گوشه سالمندان بودن.
همه چی بر میگرده به نحوه تفکرمون نسبت به خودمون و اینکه تا چه حد به خودمون باور داریم.
سپاسگزارم
ممنونم از نظر زیبا تون
ی دلیلی هم ک ممکنه داشته باشه این باشه ک بگن ما تو دوران حرفه ایمون کار خودمونو کردیم
تموم شد
یعنی اون علاقه هه برای تمام عمر نبوده
ک بخواد ی سبک زندگی تشکیل بده تو ذهنش
فقط علاقه ای بوده ک بگه من علاقهم در همین حد بوده ک بخوام بازی کنم و مشهور بشم و …
بعد از اون هم ک دیگه مشخصه
سلامدوست عزیز
بله و ممنون از دیدگاهتون
سلام ممنون از دیدگاهتون استفاده کردم
سلام استاد عزیزم و همراهان بی نظیر این سایت
وااااااااای وقتی دیدم استاد این سوالو پرسیدن خشکم زد چون مدتهاست که ذهنم درگیر این سواله و حتی توی بخش عقل کل هم مطرح کردم . با اطمینان میتونم بگم که من جذب کردم که استاد این سوالو بپرسن. و استاد وسیله ای شدن که خدا به من کمک کنه و جوابمو بگیرم چون این روزا خیلی از خدا خواستم کمکم کنه که در این مورد بتونم تصمیم درست بگیرم. و به شدت هم به جوابهای خوب شما عزیزان نیاز دارم تا بتونم باورهای قوی بسازم چون ذهنم به شدت مقاومت میکنه. باید ورزشکار باشی تا بفهمی چقدر این مسئله ورزشکاران را اذیت و نا امید میکنه و ار اهدافشون دور میکنه. و باید ورزشکار باشی تا بفهمی چقدر در ورزش باورهای محدودکننده به خصوص همین باوری که استاد گقتن زیاده و فرمانروایی میکنن. من13 ساله که تکواندو کار میکنم و همش نگرانم که حالا که سنم بالا رفته(با اینکه27 سالمه ولی طوری به ما القا کردن که 27 سال را برای ورزش خیلی سن بالایی میدونیم) ایا بازم میتونم حرفه ای ادامه بدم و حتی برم المپیک. یه مدت باورهای قوی را در خودم ایجاد میکنم ولی با حرف اساتید و کارشناسان ورزش و علم ورزش و هزار جور مطلب دیگه که همگی هم از ذهن ناقص بشر به وجود اومده نا امید میشم. واقعا این همه قانون و فرضیه از کجا اومده که اینقد ورزشکاران را محدود میکنه. یه فیلم جالب دیدم از حرکات ژیمناستیک کاران در المپیک در خیلی خیلی سالهای دور که مقایسه شده بود با حرکات ژیمناستیک کاران امروز. از زمین تا آسمان تفاوات داشت. قبلا حرکات بسیار ابتدایی و آهسته که الان حتی یه بچه هم میتونه انجام بده و امروزه حرکات بسیار سخت و پیچیده ای که البته ورزشکاران به راحتی انجام میدن. از گذشته تا امروز چه چیزی تغییر کرده؟ انسانها و فیزیک بدنشان که همان است فقط محدودیت های ذهنیشان در انجام دادن حرکات از بین رفته. نمیدونم شاید در سالهای آینده هم بگن علم ثابت کرده انسان تا سن50 سالگی میتونه ورزش حرفه ای بکند اونوقته که باورهای افراد در هم میشکنه و تا سن بالا هم به ورزششون ادامه میدن( به امید ان روز)/
وقتی باور داری که مثلا تا 25 سالگی میتونی ورزش کنی خود به خود انگیزه و امیدت را از دست میدی و توانایی عضلاتت کم میشه نه به خاطر بالارفتن سنت به خاطر اینکه تو باور کردی . خیلی افراد را میبینیم که سن یکسانی دارند ولی یکی جوان و شاداب و سرزنده و دیگری پیر و مریض و افسرده و ناتوان.
خوبه این مسئله را هم به یاد بیاریم که در زمان های خیلی قدیم مثلا حضرت داوود مردم عادی هزاران سال عمر میکردند. چی شده که الان میانگین عمر اینقد پایین اومده؟ و سن ورزشکاری هم تا25؟
سپاس و تشکر فراوان از استاد عزیز و دوستان گرامی
سلام دوست عزیزم امیدوارم که حالت عااالی باشه
سپاسگزار خداوندم که آگاهی منو بیشتر میکنه.
چند روزه که در حال فکر کردن به این موضوع بودم که اگه بچه هایی که به دنیا میان رو در یک منطقه ای بزرگ کنیم که توی این منطقه هیچ گونه باور محدود کننده ای وجود نداشته باشه یا از وقتی که درون رحم قرار داره مادرش ورودی های مثبت و باورهای قدرتمند کننده بسازه اون موقع این بچه ها همیشه سالم هستند و هیچ موقع مریض نمیشوند، همیشه باهوش و بااعتماد به نفس هستند، در سنین پایین تر و با کیفیت بهتری در یک رشته ی ورزشی یا در یک حوزه فعالیت کنند یا هر چیزی که به ذهن انسان میرسه.
در مورد سن هزار ساله ای که گفتید هم بله حرفتون درسته در زمان قدیم عمر انسانها بیشتر بوده چجوری شده که الان کم شده؟
جوابش اینه که به مرور زمان انسان ها با دیدن الگوهای نامناسب عمرشون کمتر شده مثلا وقتی دیدند که یک نفر 900 سال عمر کرده و مرده و از این جور چیزا صحبت کردند و به مرور زمان این امید به زندگی عادی شده و بعدش اومده پایین تر و بعدش عادی شده و به همین روند ادامه پیدا کرده تا که الان امید به زندگی ساله گلی من میخوام 200سال شاد و پرانرژی زندگی کنم چرا که برنامه های زیادی واسه خودم دارم یکی از اصلی ترین برنامه هام اینه که موسیقی دانی بشم که در تاریخ وجود نداشته و برنامه های از این قبیل و من هر روز روی باورم کار میکنم و الگوهایی با این سنین رو میبینم تا باورم بهتر و بیشتر بشه و از خدا مهربون سپاسگزارم که توی این دو سه روزه به این نتیجه رسیدم.
آرزوی عشق الهی براتون دارم ? چراکه با عشق الهی به همه چیز میرسید.
? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ?
مثل اینکه یک جایی درست تایپ نشده، اونجایی که نوشتم به همین روند ادامه پیدا کرده تا که الان امید به زندگی 70 ساله که من میخوام 200 سال با انرژی و شاد زندگی کنم.
سلام به شما دوست عزیز
بسیار زیبا توضیح دادید. واقعا سپاسگزارم. به امید روزی که باورهای محدود کننده به کمترین میزان خود برسند.
شاد و خوشبخت باشید.
فاطمه جوکار خوش قلب
ورزشکار عزیز و ارجمند
معنی کلمات بالا را درک میکنم و آن را مانند شما زندگی کردم
من هم در حوزه ی ورزش چنین باور هایی رو داشتم
خوشحال میشم نظر من رو هم بخونید ،
این نظر رو مدت ها قبل برای دونده کشورمون فرستادم و با این باور جدید تا امروز 7 طلا گرفته و هرگز شکست نخورده و رکورد ملی رو جابجا کرد
پایدار باشید .
سلام اقای امیر همتی عزیز. نظرتون رو خوندم بسیار کامل و زیبا بود و خیلی استفاده کردم. اون باوری که به اون دونده دادید باور زیره؟
اگر دیگران توانستند باشند من هم میتوانم. و اگر دیگران نتوانستند من اولین نفر میشوم.
سپاس فراوان
با سلام و تشکر از این احساس زیبا که هر زمان به نوعی متفاوت موجب خوشحالی ، آرامش ، امید و قدرت می دهد.
اقای عباس منش یاد آون حرف شما می افتم که گفتید با خودتان فکر کنین که آیا این باورها ،این آموزش ها ، این حرف ها به شما قدرت می دهد یا موجب ضعیف شدن می گردد واقعا چه معیار درستی .
هروقت که فایلی آموزشی یا توضیحات محصولی را میخوانم چه ابتدای صبح ،چه شب ،چه ناراحت و ناامید، چه خوشحال ،انگاری که دارم دوباره به خودم قدرت و امید مضاعفی می دهم نمی دانم این چه دنیای زیبا ناشناخته ای بود که شما برآیم روشن کردی ، توضیح می دهی که چگونه می شود زندگی رو زیباتر کرد ، با ساده ترین روش ممکن ، با کمترین امکانات ، با توضیح چندباره و چندباره زندگی خودت که از بندرعباس چه مسیری رفتی تا به الان که در آمریکا هستی .
شما نیرویی و پروردگاری رو در من بیدارکردی که در تاریکخانه ذهنم شاید به این زودی ها به سراغش نمی رفتم ، درموردش نمی دانستم چیست و چون است ، چون همیشه به دنبال عامل بیرون از خودم بودم و آنرا در بیرون از ذهنم جستجو می کردم .
درود بر شما که این رسالت زیبا و حیات آفرین را بر خودت دانستی و زندگی های فراوانی را زیباتر ، با آرامش بیشتر ، با ایمان و یقین بیشتر ، با ثروت بیشتر و روابط بهتر ساختی .
پروردگارم چه زیباست و دست یافتنی است ، به شکل ظرف ذهنم چه استعاره زیبا
آری پروردگار همان انرژی است که شکل می دهم حال میخواهم این انرژی را تبدیل به نگرانی بابت درآمد ناکافی ، مشغول شدن در یک شرکت معتبر کنم یا تبدیل به اینکه پروردگار من رو به سمت موقعیت های شغلی با درآمد بالاتر و شرکت های معتبرتر هدایت می کند ،
چه فاصله اندکی بین این دوست .
پروردگارا میدانم صدایم را میشنوی و مرا می بینی مرا هدایت بفرما.
سلام به استاد عزیز که نور ایمان را در دل افراد روشن کرد. در زمانی که همه از دین گریزان هستند و دلیل بدبختی خود را شناسنامه خود میدانند شما به آنها فهماندید و میفهمانید که شناسنامه تنها یک سند قراردادی است و آن چیزی که واقعی میباشد خود وجودی میباشد که اگر بتوانیم آن خود را درک کنیم از فرش به عرش خواهیم رسید.
از شما ممنونم و برای شما آرزوی سلامت و خوشبختی دارم.
در خصوص سوالتون من با شما موافقم و میتونم اونو با یه مثال فوتبالی بیان کنم.
حتما در مسابقات فوتبال دیده اید که در دقیقه 89 بازی بازیکن نای راه رفتن نداره ولی به محض اینکه گلی میزنه همانند یه قهرمان دوی سرعت به طرف مربی و دوستانش و تماشاگران میدوه . این نشان دهنده این مطلب است که جسم توان لازم را داشته ولی ذهن خسته و نا امید و ناتوان بوده. پس قهرمانی در سنین بالا هم میتونه ضعف ذهن باشه نه جسم.
ممنون از شما استاد عزیز
به چه نکته خوبی اشاره کردید جناب اصغری
خستگی ذهنی باعث خستگی جسم میشه
ممنونم استفاده کردیم
مختصر و مفید….
عالی بود……دمت گرم
سلام
نظرتون رو خوندم
جالب بود
موفق و موید باشید
سلام افرین مثال خوبی زدید موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی و دوستان خوشبخت،از آنجایی که باورهای هر فردی از ورودی های ذهنی نشات میگیره پس وقتی یک ورزشکار از همکار، رسانه، مربی و…میشنود که اوج موفقیت ورزشی اش محدوداست و درسن بالاتر نمیتواند بدرخشد ،این باور در ذهنش نهادینه میشود که من فقط همین هستم.بعلاوه تجربه ورزشکار قبلی رامیبیند که اوهم منطبق با گفته ها و شنیده هایش است. در صورتی که باور محدود کننده ی سن و سال در فرد قبلی هم به اشتباه شکل گرفته است و این سیکل معیوب شاید نسل ها ادامه پیدا کند. یکی از دلایلی که برای شروع کارها نباید به تجربیات منجر به شکست بقیه استنادکنیم همین است. شخص با خودش میگوید خب فلانی که در این راه با فلان مشکل مواجه شده پس برای من هم پیش خواهد آمد.در صورتی که باید به خدا توکل کردوجنبه های مثبت کاررو درنظر گرفت.هر باوری که بتواند ما را محدود کند باعث عقب ماندن و شکست میشود. اگر بخواهیم از قانون استفاده کنیم باید گفت سن و سال هیچ تاثیری در زندگی ورزشی من نخواهد گذاشت. تا جایی که بتوانم جسمم را آماده و سرحال نگه میدارم. درست تغذیه میکنم، درذهنم همیشه پیروز و غالب بر حریفانم هستم و تا آن سنی که توانایی ام یاری کند ورزش حرفه ای را ادامه میدهم.ولی متاسفانه کمتر ورزشکاری پیدا میشود که باور نامحدودی در این زمینه داشته باشد.به محض اینکه اعلام میشود که باید کنار زمین بنشینی و دوره تو به پایان رسیده، سریع تسلیم میشوند و کاملا می پذیرند که دیگر کارایی ندارند.به امید روزی که با تغییر باورهایمان به همه ی محدودیت های ذهنیمان نه بگوییم.
سلام
نظرتون خوندم
جالب بود
موفق و موید باشید
سلام به همهی خوبان و همراهان همیشگی این سایت و سلام ویژه به استاد بزرگوار
با توجه به اینکه در یک رشته ورزشی، تعداد ورزشکاران متعددی وجود دارد و برای رسیدن به مقام قهرمانی نیازمند وجود نیروهای تازه نفس وجود دارد این باور بوجود میآید که بایستی همیشه از ورزشکاران جوان استفاده کنیم. ولی این یک باور محدود کننده است. تاریخ و آینده نشان داده است که سن همیشه یک عدد بوده و هست و خواهد بود. از جمله مثالهایی که میشه زد هادی ساعی، رایان گیگز، جان تری، ژاوی و …. این افراد و امثال این افراد صرفا بخاطر جو باشگاهشون و جوان گرایی که باشگاه بخاطر یک عدد(سن) انجام میدهد از باشگاهشون رفتند و بعد از آن در باشگاههای دیگر مشغول به بازی خودشان بودند. هر انسانی بالاخره در زندگیاش دچار افت میشود و سبب میشود کارایی لازم خودشو نداشته باشه. حالا ممکنه یک ورزشکار در سن مثلا بالا (30سالگی) دچار کاستیهایی شود و کارایی قبلیشو نداشته باشه. که همین امر جوی رو بوجود میاره که باورهایی برای فرد بوجود میآورد که باعث میشود با وجود داشتن پتانسیل لازم برای ادامه کار و پیشرفت در کارش، ایمانشو از دست بده و دیگه به ورزشش ادامه نده. انسان همیشه باید زیاد بخواد تا خدا هم بهش زیاد بده. باید ثابت قدم باشیم توی راهی که داریم و همیشه و همیشه بایستی متعهد به آن عهدی که بستیم باشیم.
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــالق جهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان خــــــــــــــــــــود هستیم.
با سپاس از وجود پر از مهر خداوند که به همه به یک اندازه نگاه میکنه و به همه به یک اندازه ثروت میده…
ممنون از نگاه و توجهتون
خدا حافظ و نگهدار همگی
سلام دوست گلم نظرت بسیار تاثیر گذار بود??
منم نظرم رو بصورت کاملتر و جامعتر و زیباتر در صفحه 10 نظرات قرار دادم?
میتونید مطالعه کنید و لذت ببرین???
دیدگاهتون انرژی بخش بود,مخصوصا مثالهایی ک زدین,به نظرم مطالعه بیوگرافی و مصاحبه های این افراد کمک زیادی در حل این مسئله میتونه بکنه,خدا قوت???
ممنون از لطف شما