رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    721MB
    50 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    46MB
    50 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سوگل ملک گفته:
    مدت عضویت: 4093 روز

    وای فقط خدا میدونه از دشب که مجدد داشتم بعد از مدت‌ها عقل کّل و نظرات دوستان رو تو سایت می‌خوندم تا همین الان که ساعت 18:20 به وقت آلمان هست اشکام بند نمیاد.چقدر افراد متخصص و فوق‌العاده‌ یی خدا برای هدایتم قرار داده و چقدر بی‌ منت و زیبا از هر مشاور بهتر جواب سوالات رو دادن. خدایا شکرت‌. به درستی‌ که به قول استاد همه اینها همون خداست در هزاران قالب.

    اتفاقی‌ که چند روز پیش افتاد خیلی‌ تضاد طلایی بود که باعث شد برگردم و با یه دید جدیدی تمریناتمو از سر بگیرم. حتا از خانم شایسته عزیز بی‌ نهایت سپاسگزارم که هر موقع که واقعا نیاز داشتم بهترین جواب‌ها رو با ایمیل به سرعت به من دادن . خصوصا از ایمیل آخر که تمام نظام افکارم رو بهم ریخت به سمت مثبت و انقلابی در من ایجاد شده. این مدت با موفقیتای پی‌ در پی‌ و بر آورده شدن هر چی‌ می‌خواستم در این زمان، غرق و سرگرم اون موفقیتها شده بودم و حواسم به این موضوع باور‌ها زیاد نبود.

    الان که در حال گوش کردن دقایق اول این فایل بودم، اشکم همین طور می‌ریخت و این شعر به زبونم اومد :

    آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

    ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

    آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

    تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

    آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

    آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

    گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

    گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

    اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

    اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

    آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

    پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

    گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

    تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

    آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

    و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

    در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

    وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

    این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

    گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

    خدایا من کجا بودم تا به امروز! وقتی‌ آقای عباس منش گفت که خدا همه چیزه، آتشی بود به این خرمن.

    خدایا شکرت‌ که بیدار شدم با محبتت.

    در مورد سوال آقای عباس منش من می‌خوام از تصمیم خودم بگم. من مدت هاست که ایده یی دارم که نه تنها خودم بلکه با هر کدوم از افراد تقربا مشهور در زمینه کارآفرینی مطرح کردم همگی‌ ایمان داریم که یک اتفاق بزرگ بعد از نسل فیسبوک خواهد بود. تنها عاملی که این روزا بش برخورد کردم و اینرسی ایجاد کرده یه سری باور‌هایی‌ هست که از طرف همین افراد بسیار موفق و مشهور و کار آفرین برام ایجاد شد. که از اون روز به اینور جهان مثل عین بهم ثابت کرد بیشتر و بیشتر این باور جدید رو. هر چی‌ بیشتر کار کردم نتیجه کمتر شد. حتا راستش به همین دلیل به خانوم شایسته عزیز هم ایمیل زدم ولی‌ تا برخورد به تضاد آخری پریروز شعله این انقلاب بقدر کافی‌ ایجاد نشده بود.

    اول از همه بگم که با کمک خدا یه باور وحشتناکم رو پیدا کردم و الان به این نتیجه رسیدم که که هرچی‌ آدم موفق هست لزوما دو حالت داشتن:

    1- یا از همون اول با ذهن پاک رفتن جلو و به صورت موفق شدن

    2- اون کوه یخ موفقیت ، آزمون خطا‌هاشون و اشتباهاتشون و در یک کلم تکاملش رو طی‌ کرده حالا یکی‌ در عرض چند ماه یکی‌ در عرض چند سال مهم اینه که هر کی‌ همین راه رو بره میرسه بالاخره میرسه و نتایج فعلی‌ رو نباید در معرض قضاوت ذهن منطقی‌ یا دیگران گذشته بشه. این بشدت سمّی هست.

    با قدرت باید رفت جلو و به قول جمله معروف :

    Its not over until I win !!!

    تا زمانی‌ که نتایج تغییر باورم رو ندیدم دست از کار بر نمی‌دارم.

    خلاصه تصمیم گرفتم هیچ ایده دیگه که به ذهنم الان میرسه رو انجام ندم ، هر فکری هر ترسی‌ تو ذهنم میاد رو کلا در مورد این ایده بهش فکر نکنم

    فک می‌کنم جواب این مسابقه هم یه جورایی به این اتفاق من پیوند خورده:

    باور‌هایی‌ که دیگران برای ما میسازن یا ذهن خودمون می‌سازه که بمون قدرت نمیده ، به نظرشون / نظرمون غیر ممکن هست سخت هست یا هر چی‌ ،جهان مثل آینه همین رو به صورت نمود فیزیکی‌ ثابت می‌کنه .

    این تجربه آخر خودم تو این چند روز این درس بزرگ رو به من داد که صبر کن، ایمان نصف و نیمه نساز که تو رو به مسیر‌های سخت هدایت کنه یا ناا امیدت کنه که اصلا نمی‌شه و حق با بقیه هست. من تصمیم گرفتم با شجاعت با تمام مسئولیتی که داشتم نسبت به اینوستر‌ها و اعضای تیم اعلام کنم که تصمیم خودم رو گرفتم . یک مدت بدون این که نگران قضاوت اطرافیان و اعضای تیم باشم به عنوان رهبر گروه ، برنامه‌ام رو برای زمان فشرده تمام قرار ملاقات‌هایی‌ که به سختی تمام جور کرده بودم، افرادی که برای مذاکره از بهترین‌های جهان با کلی‌ سختی جم کرده بودم رو کنسل کردم تا بتونم روی باورم سرمایه گذاری کنم. تا بتونم با قدرت باور‌های جدید خیلی‌ بیشتر از هر زمان دیگه و هر تلاش فیزیکی‌ دیگه که لزوما منجر به نتیجه یی که من می‌خوام نمی‌شه به موفقیت برسم. چون الان با همه وجود درک می‌کنم که استاد چی‌ میگفت. ذهنم هم اینطور ساکت کردم که یا موفق میشم و باور‌های جدید من رو به هر جا که می‌خوام می‌رسونه یا همین جا که هستم برای مدتی‌ هستم. هر چیز دیگه یی که بعد از ساخت اون باور‌ها به من الهام بشه ، اون خدایی که به قول استاد به شکل هر آدم دیگه (یا همین عدم‌ها )هر ایده یی هر راهکاری و هر چیز دیگه یی حتا گار غیر از این ایده من باشه به زندگی‌ و بیزینس من وارد خواهند شد و اونا قطان منو به اهدافم نزدیک تر می‌کنن. الان دیگه نگران این هم نیستم که شاید راهی‌ کاملا متفاوت از مسیر فعلی‌ و ایده فعلی‌ به من الهام بشه.

    امشب بیش از همیشه فهمیدم که من خیلی‌ آگاهی‌ داشتم ولی‌ هنوز به مرحله validation در نظام باور هام نرسیده بود . یعنی‌ ایمان نصف و نیمه یی که تا همین جای کار رو برام میسر کرده بود.

    امان از ورودی‌های ذهن. کسایی که خیلی‌ قبولشون داریم یا خیلی‌ بزرگشون می‌کنیم . کسایی به یک موفقیتی رسیدن و در مورد ایده ما اظهار نظری می‌کنن و حتا فقط یک بار یک حرفی‌ رو میگن و چنان با استدلال و منطق و آمار میگن که همون یک بار برای تبدیل شدن به باور برای خیلی از ما کافیه. من این درس رو از استاد ماه‌ها پیش شنیده بودم ولی‌ این تجربه که عملا دیدم چطور باوری که خودت یا دیگران ساختن به راحتی‌ بدون اون که حتا خود آدم حواسش باشه، باور می‌شه و فرکانسش نتایج رو در تائید همون باور ایجاد می‌کنه. هم مثبت هم منفی‌. مورد اخیر واسه من منفی‌ بود، ولی‌ دوست دارم در پایان به مورد مثبتی هم اشاره کنم که در یکی‌ از جاها که برایPitch کردن ایده رفته بودم در مراسمی، کسایی که اونجا بودن به من می‌گفتن خانوم زاکربرگ. و از اون روز به بعد اینقدر این حرف در عمق وجودم ریشه کرده که هر جا میرم هرکی‌ رو میبینم همه همین اعتقاد رو نسبت به من و ایده‌ام دارن. واقعا ممنون از خداوند به خاطر حضور استاد و تیمش و ارتش عباس منش!

    به امید این که این سفر که به جدّ برام حکم یک هجرت فکری رو داره با کمک آموز‌های استاد و اعضای عزیز سایت و نظرات فوق‌العاده‌ شما دوستان متخصص به سلامت از این مرحله به مدار‌های بالا تر صعود کنم.

    ارادتمند

    سوگل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    یونا مهر آفرین گفته:
    مدت عضویت: 4268 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عزیزم

    سپاسگزارم خداوندم که منو به سمت شما هدایت کرد و م از طریق شما با خدای بی نهایت مهربانی اشنا شدم و از شما استاد عزیزم هم سپاسگزارم به خاطر باورهای نابی که به من هدیه دادید

    این فایل تون شاهکار بود استاد … هر کلمه ای که از خدا می گفتید من اشک می ریختم به قول خودتون لطیف شدم نام خداوند که میاد من گریه می کنم اشک شوق می ریزم اشک حیرت می ریزم از عظمت خدایم

    راستش استاد وقتی داشتم همزمان با گوش دادن به حرفهاتون تصویرتون رو هم می دیدم ی حسی درونم می گفت انگار کچل کردن استاد روی حرفاش اثر گذاشته جنس حرفاش ی جور دیگه است متفاوت شده خندیدم به خودم چ فکر بی ربطی داری … اما چند دقیقه بعدش شنیدم که خودتون هم همین حس رو دارید خوشحالم که فرکانسم با شما یکی است و حسی که شما داشتید رو من هم گرفتم

    اما جواب سوال مسابقه: خب مسلما دلیل اینکه ورزشکارها نمی تونن در سنین بالاتر همون امادگی و توان جسمی سن پایین تر رو نشون بدن برمی گرده به باوری که نسبت به خودشون دارن و این باور رو هم از ورزشکارهای قبلی که الگوی این ورزشکار بودند یا از مربیان شون گرفتن از جامعه ای گرفتند که یقین دارند با افزایش سن بدن تحلیل و رو به زوال میره .

    وقتی باوری بیش از حد تکرار بشه توسط جامعه رسانه خانواده الگوهای جامعه ، و اصلا خود ادم مدام ببینه که هر کس سنش بالا رفت بدنش تحلیل میره خوب به یقین می رسه که خودش هم مثل بقیه همین اتفاق براش می افته و تصویری که از خودش در ذهنش میسازه این میشه که تا فلان سن می تونم توی ورزش موفق باشم بعد از اون دیگه بازنشسته میشم. این تصویر ذهنی که از خودش میسازه برای ناخوداگاهش یک هدف میشه و می دونیم که وقتی به ناخوداگاه هدفی رو بدیم کاری نداره درسته یا غلط تمام قواش رو به کار می گیره تا ما رو به اون هدف برسونه. وقتی کسی خودش رو در 35-40 سالگی بازنشست ببینه و مدام به خودش بگه باید قبل از این سن موفق بشم چون بعدش بدنم تحلیل میره این باور این داده در ناخوداگاهش تثبیت میشه و ناخوداگاه سلول های بدنش رو طوری هدایت می کنه که این اتفاق بیفته. در حالی که طبیعت بدن انسان اینه که مدام سلولها بازسازی می شوند مثلا سلول های معده هر هفت روز یکبار کاملا جدید می شن و ما هر هفت روز یکبار یک معده جدید داریم. اما این سلول های جدید با اینکه تازه ساخته شده اند اما حاوی اطلاعاتی هستند که میگه رو به زوال بروید چون سن داره میره بالا. در مورد بیماری ها هم همینطوره. همه پزشکان می دونند که مرتب سلول های جدید ساخته می شوند اما چرا با اینکه مثلا یک سلول بیمار رو درمان می کنند یا اصلا کلا از بدن شخص خارج می کنند اما می بینند که باز بیماری برگشته؟ چون اون سلول حاوی داده بیماری زاست و تا زمانی که ذهن فرد عوض نشه و این داده ها تغییر نکنند هر سلول جدیدی که ساخته میشه مریض و معیوب خواهد بود.

    مثل این نوع باورها زیاده که با افزایش سن انسان ناتوان میشه نه فقط در زمینه ورزش بلکه در خیلی زمینه ها سن رو عامل محدود کننده می دونیم و اونقدر تعداد کسانی که سن رو محدودیت می دونند زیاده که ما از همون بچگی یقین میاریم که با افزایش سن زوال بدن طبیعیه. منظورم همون اندیشه تبار هست که روی باور کل جامعه می تونه اثر بزاره.

    مثلا خیلی از خانمهای جامعه باور دارند با افزایش سن باروری و بچه دارشدن شون مشکل میشه و می بینم که با گسترش فضای مجازی و به اشتراک گذاشتن تجربه های ناشی از این باور غلط روز به روز ناباوری بیشتر هم شده و میشه. نمونه هایی وجود داره که به ما نشون بده سن هیچ محدودیتی برای ما نمیاره من چند تا رو عنوان می کنم

    نمونه اول رو از قران میارم زمانی که خداوند به حضرت ابراهیم بشارت دو پسر داد حضرت گفت اما من و همسرم هردو پیر هستیم و خداوند گفت که این کار برای خدا اسونه و در سن بالا فرزند دار شد.

    نمونه بعدی حضرت زکریا هستند که ایشون هم در سن پیری فرزند دار شدند وهمسرشون هم پیر بودند.

    نمونه زنده و معاصر حضرت مهدی موعود هستندکه بیش از هزار سال زنده هستند و هنوزم مشخص نیست کی ظهور می کنند و چند سال دیگه قراره زنده باشند اما زمانی که ظهور کنند مثل جوانی 30-40 ساله هستند

    کتابی هم مطالعه کردم به نام معبد سکوت که در مورد اساتید معنوی هندوستان هست و اساتید اون کتاب هم برخی بیش از هزارسال عمر دارند اما مثل یک جوان 30 ساله پرتوان شاداب و سالم هستند.

    یک کتاب دیگه هم از پزشک ژاپنی مطالعه کردم به نام اکسیرجوانی و طول عمر که نویسنده کتاب اقای نوبوا وشیوا بیش از 100 سال عمر داره و کاملا سالم و پر توان هست. به گفته خودشون زمانی که به دنیا امد اینقد نحیف بود که همه مطمئن بودند خواهد مرد ولی اونقدر دنبال راه گشت تا فهمید چطوری میشه علاوه بر سالم بودن عمر طولانی هم داشت. البته ایشون از روش تنفس عمیق استفاده کردند .

    به عنوان اخرین نمونه تجربه خودم رو بیان می کنم. من سه چهار سال قبل دچار مشکل شدید از ناحیه کمر بودم و قادر به بلند کردن حتی یک جسم دو کیلویی نبودم به حدی مشکلم حاد بود که به صورت دوره ای کاملا فلج می شدم. دو سال هر درمانی که پیشنهاد شد رو استفاده کردم اما جواب نمی داد. تا اینکه روی درمان از طریق ذهن کار کردم و تمام اون درد و رنج دوساله تمام شد. خودم هم باورم نمیشد که درد برای همیشه از وجودم رفته و من کاملا سالم شدم. و بعد از اون هم به ورزش بدنسازی رو اوردم چون باور کردم که کمر من قوی و کاملا سالمه و هر روز وزنه های سنگین بلند می کردم و هیچ مشکلی هم نداشتم و ندارم. همه چیز به باور ما برمی گرده من باور کرده بودم که ذهنم میتونه بدنم رو شفا بده و این اتفاق افتاد. و بعد از اون باور من به این قدرت ذهنی بیشتر شد چون با چشم خودم دیدم که خودم رو درمان که کردم هیچ به حدی عضلات کمرم قوی شد که تونستم وزنه های سنگین هم بردارم.

    ممنون از دوستانی که زمان گذاشتند و خوندن برای همه تون بهترین ها رو ارزو می کنم ان شاالله در مسیر توحید ثابت قدم بمانید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 3530 روز

    سلام به استاد عزیزم و همراهان و دوستان گرامی

    برای جواب این سوال استاد ، اولین چیزی که به ذهنم رسید یک داستان و تجربه شخصی از خودم هست

    سالها پیش در دوران دبیرستان ( حدود 15 سالگی ) خاطرم هست که یکی از ویژگی هایی که داشتم این بود که دستان قوی داشتم و در آزمون های ورزش مدرسه ، قسمت بارفیکس رو به صورت کامل و حتی بیش از حد نیاز انجام میدادم و تعداد زیاد میرفتم و نمره کامل رو از این قسمت میگرفتم و همیشه در این قسمت مورد تحسین دوستانم بودم

    تا اینکه چند سالی گذشت ( حدود 20 سالگی ) و یادم هست در ورزش های بدنسازی که با دوستانم در باشگاه انجام میدادیم در این قسمت بارفیکس مشکلی نداشتم و به راحتی تمرینات این قسمت روانجام میدادم و باز هم مورد تحسین بودم

    باز هم چند سالی گذشت ( در حدود 36 سالگی ام ) و از اونجایی که باور داشتم که با افزایش سن ، توان جسمانی من کاهش پیدا میکنه کاملا قبول کرده بودم که من دیگه توان و قدرت گذشته رو ندارم و به همین خاطر باور غلط من به من اثبات میشد و در واقعیت هم این رو میدیدم و کاملا میدیدم که بیشتر از دو یا سه مرحله بارفیکس اون هم با فشار زیاد ، نمیتونم برم

    تا اینکه چند ماه پیش تصمیم گرفتم ورزش و نرمش روزانه رو بصورت خیلی سبک در برنامه روزانه داشته باشم و متعهد به انجامش شدم و همچنین شروع کردم در برنامه روزانه بارفیکس رفتن حتی به تعداد خیلی کم

    و به مروز زمان سعی کردم تعدادش رو بیشتر کنم و توجهی به باور غلطی که از قبل در ذهنم ساخته بودم و جهان اون رو به من ثابت کرده بود نکردم

    بعد از چندهفته به خودم اومدم و دیدم که چه جالب !!!

    من میتونم به همون تعدادی که در دوران نوجوانی بارفیکس میرفتم به همون تعداد و حتی بیشتر بارفیکس برم و کاملا درک کردم که با توجه نکردن به باورهای غلط قبلی به راحتی تونستم شرایط جدید بوجود بیارم و دیگه برام باور شد که حتی در سن بالاتر هم میتونم حرکات ورزشی قدرتی رو انجام بدم

    این مطلبی که نوشتم تجربه شخصی من بود که دقیقا به من ثابت شده بود

    و همین هست ، همینطور که استاد میگن و از قوانین و سازوکار جهان هست ، باور همه چیز است و واقعا تجربه ما از زندگی بازتاب باورهای گذشته ماست و اگر بخواهیم تجربیات بهتری از زندگی داشته باشیم کافیست باورهای جدید و قدرتمند کننده رو جایگزین باورهای قبلی کنیم

    ورزش کارانی که به سنین بالاتر میرسن از اونجایی که باور کردند که وقتی به سنین بالاتر برسند توانایی لازم رو جهت انجام ورزش حرفه ای خود ندارند ، جهان هم دقیقا همین موضوع رو به اونها ثابت میکنه و چون در این مدار قرار میگیرن نمونه هایی هم که در گوشه و کنار میبینن دقیقا مطابق باورهای قبلی آنهاست و اثبات بر روی اثبات قرار میگیرد و باورهای غلط قبلی رو تقویت میکنه و ناتوانی را میپذیرند و تمام

    بدن ما همواره در حال بازسازی و نو شدن هست ، اعضای بدن همواره در حال نوسازی هستند یعنی اگر به طور مثال عضوی از بدن ما با مشکلی مواجه باشد بعد از مدتی آن عضو کاملا بازسازی و عوض شده ولی چیزی که میبینیم این هست که آن عضوجدید معمولا همان مشکل قبلی را دارد ، اینجا این سوال پیش میاد که مگر عضو مشکل دار بازسازی نشده پس چرا همان مشکل قبلی رو داره و جواب این هست که بازسازی عضو جدید براساس همان باورهای قبلی ما بوجود آمده و چون در اعماق وجودمان باور داشتیم که آن عضو مشکل دارد پس این باور مجددا به ما ثابت می کند که عضو جدید هم مشکل دار خواهد بود و این چرخه همیشه ادامه دارد

    این جمله استاد رو که در این فایل گفتند و چند بار تکرار کردند رو همیشه سرلوحه زندگی ام قرار میدهم و در طی روز بارها با خودم تکرار میکنم که :

    همه چیز باور است

    همه چیز باور است

    همه چیز باور است

    خدایا شکرت که باز هم تونستم نظر بزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    فریدون سلگی گفته:
    مدت عضویت: 3022 روز

    بنام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست ، خدایی که همه چیز است و هیچ چیز نیست

    درود و شاد باش به دوستان صمیمی و با صفای خانواده عباس منش مخصوصا استاد دوست داشتنی

    دوستان و همراهان عزیز استاد بارها و بارها در فایلهای متعددی می فرماییند که همه چیز باور است ، هر چیزی را واقعا و بدون شک و تردید باور داشته باشیم و بهش توجه کنیم خلقش می کنیم و تجربه می شود ، مسلما این هم یک باور است که ورزشکارها نمی توانند در سنین بالاتر کارایی و توانایی لازم و پیشین را داشته باشند ولی با گذشت زمان و کنار گذاشتن ورزش حرفه ای و قهرمانی توسط عمده ورزشکاران ، در همه زمانها و در همه جوامع این مورد به یک باور سفت و سخت و سیمانی وبلکه بتون آرمه ای تبدیل شده لذا هر ورزشکاری بعد از نهایتا 10 سال فعالیت ورزش حرفه ای و قهرمانی را کنار می گذارد ، بنده ترجیح می دهم با ذکر مثالهایی از ورزش و پیشرفت در سنین بالا و غیر قابل باور این موضوع را ثابت کنم .

    1- اگر بسیاری از پیامبران در زمان خود توانستند کارهای غیر قابل تصور انجام دهند به خاطر ایمان و باور کردن آن معجزات بود و به نظر بنده همه آنها نمونه ها و شواهدی هستند که بیانگر توانایی و قدرت نهفته در انسان می باشند اگر که انسان بخواهد و باور کند .

    2-آقای رابرت مارشان پیرمرد 105 ساله فرانسوی ، دوچرخه سواری را به طور جدی از 67 سالگی شروع کرد ، در 100 سالگی 22 کیلومتر را در زمان یک ساعت رکاب زد و بعد از دو سال تمرین در 103 سالگی 27 کیلومتر را در یک ساعت رکاب زد و رکورد خودش را 5 کیلومتر در ساعت بهبود بخشید به گفته پزشکان قلب او 50 سال جوانتر از سنش می باشد ، او خواسته ، باور کرده ، هدف گذاری نموده و با تمرین توانسته ..

    3- کازیوشی میورا در سن پنجاه سالگی قرادادش را یک فصل دیگر با تیم یوکوهامااف سی تمدید کرد ، این سی و سومین فصل حضور این بازیکن در فوتبال حرفه ای می باشد، وی می خواهد ، باور دارد و می تواند .

    4- دوستان یک شنبه شب گذشته به صورت اتفاقی برنامه هزار داستان تلویزیون را نگاه کردم خانمی با اسم ناهید از روستاهای استان کرمانشاه نابینای مادر زاد است . ولی خواسته ، باور کرده که می تواند و می شود هدف گذاری نموده و اقدام و عمل کرده و کاری نشدنی و باور نکردنی را انجام داده ، تابلو فرشهایی که یکی از آنها را در برنامه هزار داستان نشان دادند آیه وان یکاد بود که بسیار زیبا با طراحی و زنگ آمیزی عالی بود ، فکرش را بکنید یک خانم نابینا فرش می بافد ، یک کار دیگش هم کشت زعفران در سطح وسیع و گسترده در استان کرمانشاه کاری که تابحال هیچ آدم بینایی آنجام نداده است

    با ذکر این چند مثال که قطعه موارد مشابه اینها بسیار زیاد هست ، این نتیجه را می گیرم که نه تنها یک ورزشکار بلکه هر انسانی چنانچه باور بکند سالیان سال می تواند فعالیت حرفه ای و قهرمانی داشته باشد و معجزات را خلق کند چون از جنس خداست و قوانین خداوند هم ثابت هستند .

    در پناه خداوند توانا شاد و بهروز باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  5. -
    محمد حصاری گفته:
    مدت عضویت: 2308 روز

    🌼به نام خداوند هدایتگر و رزاق🌼

    چند تا موضوع تو ذهنم هست نمیدونم از کدوم شروع کنم بنویسم ، ولی با این باور که من شروع میکنم و هدایت میشم ، کامنت رو مینویسم.

    تقریبا دو سال پیش وقتی این فایل رو دیدم ، یه جورایی تازه گرفتم استاد چی میگه ، قبلش دیده بودم این فایلو ولی واقعا سنگین بود برام.

    همون دو سال پیش که تقریبا گرفتم در مورد چی حرف میزنه ، یادمه چند روز پشت سر هم ، شاید روزی چند بار این فایلو میدیدم و اتفاق جالبی که افتاده بود این بود که ، حس میکردم همه ی آدم هایی حتی تا اون روز ندیده بودمشون رو از قبل میشناسم ، با تعجب ازشون میپرسیدم : «کجا شمارو دیدم ؟ چهرتون خیلی برام آشناس !»

    و در کمال ناباوری متوجه میشدم که اصلا تا به حال اون آدم رو ندیده بودم .

    حتی یه وقتایی که پیش یه دوستم بودم ، اونقد ازم شنیده بود که چقد قیافه ی این آدم ، اون آدم ، فلان جا ، فلان خیابون و … برام آشناس و احساس میکنم قبلا یه جا دیدم ، که دوستم فکر میکرد من دارم مسخره بازی در میارم و چرت و پرت میگم ولی خدا شاهده انگار داشتم یه چیزایی که قبلا انگار دیده بودم رو میدیدم.

    مثل همون لحظه هایی که یه صحنه هایی رو میبینی و حس میکنی قبلا اونو دیدی ولی با این تفاوت که برای من خیلی مدت زمان های طولانی اونجوری بود و انگار داشتم تو یه فیلمی که صد بار دیدمش دارم به عنوان کاراکتر اصلی بازی میکنم.

    نمیدونم دارم درست مفهومو میرسونم یا نه ، واقعا نمیدونم یه حال عجیبی بود ، خیلی وصل بودم انگار.

    یه شب که بعد کار رفتم دوش بگیرم ، تو حموم یه حسی بهم گفت :«امشب که میرم بیرون فلان اتفاق میوفته برام»

    بعد از حموم لباس پوشیدم رفتم تا داروخونه و برگشتم ، به بهونه ی خوردن یه قرص دور یه میدون ، چند دقیقه روی یه نیمکت نشستم ، بعدش که حرکت کردم برگردم ، شاید ده قدم از نیمکت دور نشده بودم که یهو یه ماشین جلوم ترمز زد 😶

    آدرس میخواست و من آدرس دادم .

    حرکت کردم و چند ثانیه بعد دوباره اومد کنارم ترمز زد و چند تا سوال ازم پرسید 🤔

    و اتفاقی که افتاد همون چیزی بود ، که زیر دوش حسم گفت امشب اتفاق میوفته.

    میگم اصلا یه حال عجیبی بود ، انگار پازل کامل شده ی زندگیمو دیده بودم و یه نیرویی داشت تصویر کاملو به یادم میاورد و من بهتر و راحتتر این تیکه های پازل رو کنار هم میچیدم 🤔

    فقط خداکنه هرچی که مینویسم بعدا برای خودم قابل درک باشه 😶

    💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎

    حساب کردن روی خدا و هدایتش ، لذت بخش ترین قسمت استفاده از قانونه.

    تقریبا یه هفته پیش ، احساس کردم که باید یه سری مواد غذایی بخورم که کبدم رو شستشو بده.

    البته اینم بگم که من مشکل کبد و اینجور چیزا ندارم ولی حسم بهم اینو میگفت که بر اثر مصرف یه سری مواد غذایی ، کبدم نیاز به شستشو ، برای پیشگیری از مشکل کبد داره.

    گفتم اوکی ، همون لحظه اسم یه نوشیدنی گیاهی اومد به ذهنم و زود تو گوگل سرچ کردم و دیدم دقیقا برای برای کبد هستش .

    Ok shokr❤️

    رفتم هایپرمارکت ، تو قسمت میوه فروشی هایپر یه چیزی توجهمو جلب کرد که هیچوقت اصلا میلی به خوردنش نداشتم از بس که بی مزه اس.

    دوباره همون لحظه اونم تو گوگل سرچ کردم دیدم اونم برای کبد عالیه.

    من اینارو به رژیم غذاییم اضافه کردم و دو روز بعد واقعا فهمیدم‌ که یه تغییراتی تو وجودم شکل گرفته که قبلش نبود.

    ☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️🍃☘️

    دیشب داشتم یه ویدیویی میدیدم از یه نفر ، بعد با خودم گفتم چه جالب که من از ایشون تو فلان زمینه بهترم ولی سوالم از خودم این بود که چه کار کنم که بازم بهتر باشم ؟

    همون لحظه دوباره حسم گفت باید باور هام هم جهت باشه و یه سری حرف های اطرافیان رو نشنوم و بعدش ببینم چه خوراکی هایی برای حفظ سلامتی و بهبود اون مفیده .

    جالبه که بعد از جست و جوی اون موضوع متوجه شدم که تقریبا نزدیک یه سال و نیمه که ۹۵ درصد اون مواد غذایی مفید رو دارم مرتبا مصرف میکنم ، حالا گاهی چون میلم میکشه ، گاهی بالاجبار ، گاهی برای رژیم ورزشی و … به این رسیدم که اینا همش همون هدایته.

    یه سری چیزا رو ما بعدش میفهمیم که داشتیم هدایت می‌شدیم و خبر نداشتیم و چقد از وقتی اینو یکم بهتر درک کردم ، احساس میکنم افتاده تر شدم ، دیگه سعی میکنم الکی غرور نداشته باشم و ادعا های چرت و پرت نکنم و …

    همه چی اونه ، همه چی خداست ، همه چی انرژیه ، همه چی یه چیزه .

    🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼

    از خدا میخوام کمکمون کنه تا تو این مسیر ثابت قدم بمونیم.

    از خدا میخوام کمکمون تا به این آگاهی ها عمل کنیم.

    از خدا میخوام مارو به بهترین مسیر ها ، آسانترین مسیر ها و لذت بخش ترین مسیر ها هدایت کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    ترانه مرندی گفته:
    مدت عضویت: 3374 روز

    با سلام

    جناب عباس منش چقدر متفاوت شده اید . در عین حال کوتاهی مو به شما می آید .

    خیلی خوب است محصول دیگری در راه است . پس فرصت دهید حتما قبل از ساخت محصول سوال های خودمان را بپرسیم.

    من فکر می کنم به این دلیل که باور های محدودی در کل جامعه مطرح است.

    مردم اکثرا فکر می کنند یک قانون ثابت و جامع وجود دارد .

    عده ای افراد متخصص و کارشناس اند و هر چه بگویند به راحتی می پذیرند.

    این افراد یا از مشاهدات یا آزمایشات یا دیدن نتایج مشابه یا کلی نگری یا تحصیل در آن کار و رشته این نتایج و حرف ها را کسب کرده اند.

    علاوه بر این بسیاری هم ساده لوح تر از این حرف ها هستند هر حرفی بشنوند به راحتی می پذیرند این حرف می تواند خبری از یک شبکه اجتماعی یا اخبار یا همسایه و غیره باشد.

    در مورد رشته های ورزشی هم بر مبنای باورهای گذشته قبلی یا یکسری داده ها و اطلاعات پزشکی که اعلام کرده اند در این سن بدن انسان از لحاظ فیزیکی بهترین شرایط را دارد.

    مردم چون حرف پزشکان را به صورت قانون کلی پذیرفته اند و قشر بسیار تاثیر گذاری هستند داده ها و اطلاعات انها را باور می کنند .

    باور دارند دارو و قرص و آمپول آنها را خوب می کند نه ایمن سازی و سیستم دفاعی خودشان.

    ورزشکاران هم به معاینات و رسیدگی ها و دستورات پزشکان و متخصصات عادت دارند و بیشتر آنها حرف انها را به عنوان سند قطعی می پذیرند.

    اگر شخصی در هر رشته پزشکی با سن بالا مثلا بالای 35 سال بتواند در یک رشته ورزشی مدال کسب کند و خوش بدرخشدحتما به عنوان الگو برای سایرین تاثیر گذار می شود و ما به تدریج می بینیم سن ورزشی هم بالاتر می رود .

    من تصور می کنم نیاز به الگوهای ورزسی بیشتر و موفق در سنین بالای 30 است تا باورهای جامعه ورزشی هم بهتر شود.

    هر چند اگر ورزشکاری باور درست داشته باشدنیازی به تایید بقیه ندارد خودش را ثابت خواهد کرد .

    در عین حال ورزشکاری موفق می شود و در سطح دنیا به موفقیت چشم گیر می رسد که باورهای فراتر از مردم عادی ساخته باشد و چنین انسانی برایش راحت تر است که باورهای عالی در مورد موفق شدن در سن های بالاتر بسازد.

    همان طور که مثالی در سایت از شناگر آمریکایی فلیپس هم بود که بعد از سی سالگی و انصراف برای المپیک مجددا برگشت و موفق شد رکوردهای قبلی خودش را هم بهتر کند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  7. -
    مهدی معظمی گفته:
    مدت عضویت: 3412 روز

    سلام و درود بر همه … چقدر خوب بود این ویدیو … ویدیو های دیگه هم خیلی خوب بودن ولی انگار این ویدیو گل کار بود … شاید اوج کار اوج همه ی این تلاش ها و زحمت ها و آموزش ها و یادآوری ها از سوی شما استاد عباسمنش و اوج همه ی پیگیری ها و یادگیری ها و تمرین ها از سوی ما … خیلی عالی بود … خدا همه چیز است … خدا همان چیزی است که من فکر میکنم پس وقتی من درست فکر میکنم در حقیقت من دارم این بستر و فرصت رو به خدای درونم میدهم تا مرا راهنمایی کند و دست به کار شود …. خدا همه جاست همه کس است و همه ی لحظات است … خدا در هر ذره ای هست … تازه عجیب تر و شگفت آور تر از همه ی این بحث ها این هست که ذهن محدود ما انسان ها معمولا در محدوده ی همین جهان و شناخت محدود ما از کل هستی محصور شده … در حالیکه این جهان شاید در برابر حقیقت هستی و خداوند هییییییییچ باشد … چقدر جهان ها و هستی های مافوق درک ما وجود دارند و این چه بزرگی ای از وجود خداوند هست !!!!!!

    شاید بشه گفت خداوند یک قانون است … قانونی نانوشته که در درون همه ی ما شناخته شده است . ولی اینکه چقدر از یک قانون استفاده کنیم بحث دیگری است … تقریبا شاید امروزه هیچکس نباشد که عمیقا از قلب وجود خودش وجود خدا را انکار کند … این یعنی شناختن اینکه یه قانونی هست … ولی چگونگی استفاده از این قانون و چگونگی تعامل با این قانون هست که همان غایت وجودی هر انسانی هست … ما باید یاد بگیریم قانونی درونی خود را بشناسیم تا بتوانیم خداوند درون و برون و تمام هستی را بشناسیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  8. -
    روح الله رضوان گفته:
    مدت عضویت: 2974 روز

    سلام اقای عباس منش من تقریبا دو ماهه دارم فایل های رایگانتو گوش میدم و اتفاقات جالبی برام افتاده از جمله اینکه در محل کار قول افزایش چهل درصدی حقوقمو بهم دادن و اینکه تخصصی که سالها داشتم رو فراموش کردم ینی گرافیکو و فقط به کار کارمندی چسبیده بودم و با صحبت های شما تازه فمیدم که چقدر میتونم پول در بیارم باش ولی یه خواهشی دارم من فقط و فقط وقتی کامنتای دوستان رو در سایت یا تلگرام میخونم باورم یه دفه جهش پیدا میکنه و مث مرغ سر کنده از خوشحالی دور خونه میچرخم مبخوام خواهش کنم به مخاطبین بگید تجربه هاشون رو به صورت صوت به کانال تلگرامتون بفرستن (اون هایی که مایلن ) چون اثر گذاری شنیدن صدای یک فرد موفق چندین برابر خوندن متن هست . اینکه بیام کامنت بزارم هم الهام قلبی بود امیدوارم موفق باشید که من رو موفق کردید با اینکه هدفم خیلی بزرگه و هنوز اول راهم ولی تا همینجاش روحم داره لذت میبره یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      عباس کشوری گفته:
      مدت عضویت: 3035 روز

      سلام.بجناب آقاروح الله رضوان عزبزم به جمع گروه عباس منش خوش آمدی خیلی خوشحال شدم که بافایلهای استاددرکارت نتیجه گرفتی امیدوارم که همیشه موفق وشادوبانشاط وسالم وپرانرژی باشید.وروزبروزپردرآمد.امیدوارم منوازدعاخیرتان بی بهره نزاری.سپاسگزارم??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      راضیه محمدی گفته:
      مدت عضویت: 3109 روز

      با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز

      آفرین بهتون افتخار میکنم شما تازه عضو گروه شدین و تا الان که من پیامتون رو خوندم 14 رای گرفتین

      که کلی از بچه ها که مدت زیادی هم هست عضون زیر 10 رای دارن این نشونه این هست که شما پا تو مسیر درستی گذاشتین و به امید حق روز های پر بار تری هم در پیش دارین

      من هم با شما در مورد فایل های صوتی موافقم

      در پناه حق باشین و نورانی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 1998 روز

    بنام خدای مهربان،خدای هدایتگر وهاب رزاق غنی عزیز

    سلام ب استاد عزیزم

    چقد این فایل حس قشنگی داره

    من بارها صوتی شو گوش دادم

    امروز اومدم تصویری شو دانلود کردم اون احساس آرامش،احساس امنیت ،حامی بودن ،هادی بودن ،اینکه خدا همیشه هست همراهمون

    هرگز مارو رها نکرده

    و هرلحظه داره هدایتمون میکنه

    بهتر قابل لمس بود برام

    چقد چشمای شما پراز ایمان ،امید و باور ب خداست،

    صورت زیباتون پراز نور و آرامشه

    اشکی ک توی چشمای زلال تون حلقه زده

    خدای من

    من میخوام این حس و تجربه کنم.

    میخوام زندگیش کنم

    تو هرلحظه و هرثانیه

    استاد داشتم ابتدای این فایل و می‌نوشتم

    اونجا ک از ترستون گفتین در ابتدای مسیر

    اینکه اگه برم روی سِن ،وسط برنامه ازم سوالی بشه ک جوابش و ندونم چی؟؟

    اونوقت چیکار کنم؟؟؟؟

    همون موقع ب من الهام شد،خدای من ب من گفت

    اصلا نگران نباش

    هرچیزی ک لازم باشه ب تو گفته میشه

    من متوجه ترسی در درون خودم شدم ک این چند ساله ترمز من بوده

    من میترسیدم ب مغازه زدن فک کنم

    ب کسب و کار داشتن

    ب خیاطی کردن برای مردم فک کنم

    چرااااا؟؟؟؟؟

    چون فک میکردم اگه مدلی ازم درخواست بشه و نتونم بدوزم چی؟؟

    اگه کاری باشه ک من از پسش برنیام چی؟؟

    اگه کارو خراب کنم چی؟؟؟

    من الان این آگاهی و دریافت کردم ک:

    اصلا نگران نباش زکیه جان،هرچی ک لازم باشه ب تو گفته میشه و هدایت میشی

    مث تمام مدلهایی ک تا حالا دوختی

    اکثر مدل‌هایی ک من دوختم هرکدوم بار اولم بود

    ولی اینقد تمیز و زیبا از آب درمیومد ک خودمم باورم نمیشد

    مث اولین پیراهن مردونه ای سال 1401،1400

    دوختم برای پدر ،اولین کارم بود ها

    بدون اینکه آموزش ببینم

    خداوند هدایتم کرد ب الگویی توی اینترنت و مراحل دوختش

    جالبه ک خواهرم ک 8 سال بود خیاطی میکرد قبلش ی پیرهن برای پدر دوخت ک اصلا روز و شب بود با اولین کار من

    یکی دیگه از خواهرهام ک یادمه از زمانی ک راهنمایی بودم خیاطی میکرد

    فقط یک پیرهن مردونه دوخت برای داداشم ک آستینش تنگ بود

    بعد اون کار شد اولین و آخرین پیرهن مردونه ک دوخت

    من از ایشون الفبای خیاطی و یاد گرفتم ولی خودم آنلاین ادامه دادم

    یعنی خداوند بهترین استاد با بهترین متد روز و سرراهم قرار داد

    خواهرم سالها پیش ی شلوار پارچه ای دوخته بود ک از روی ران تنگ بود،و همیشه

    ب منم میگفت شلوار دوختن خییلی سخته

    کار هرکسی نیس

    ولی من تو دلم گفتم من انجامش میدم

    ک باز خداوند هدایتم کرد ب فیلم آموزش شلوار تو اینستا

    اومدم همون رو دوختم با هدایت و حمایت خداوند مرحله ب مرحله و از همون پارچه ی کت همرنگش دوختم

    ک اصن ترکوند چنتا عروسی و باهاش رفتم اینقد زیبا و خوش دوخت بود

    و اولین کارم بود ها

    ک اینقد اعتماد ب نفسم رفت بالا، خواهر کارمندم کارم و ک دید دو دست کت و شلوار سفارش داد بهم

    ک وقتی دوختم خیلی عالی شدن

    ک باعث شد خواهر خیاطم با سابقه تقریبا 20 ساله ،بهم گفت زکیه برام ی الگوی شلوار بکش

    من هم براش کشیدم

    الان از روی همون چندین شلوار دوخته ،با کمی تغییرات رو الگو

    همین خواهرم امروز بهم گفت این شومیز جدیدی ک دوختی و بده ب من ،من حوصله دوخت ندارم ی پارچه بهت میدم

    پارچه رو ک نگاه کردم ،رفتم جلو آینه از پدر پرسیدم پدر چطوره بهم میاد رنگش

    پدر گفت رنگ آبی بیشتر بهت میاد این رنگ پوستت هست غیر مستقیم بهم گفت خوب نیست خخخخخ

    ک خواهرم کلی حرص خورد ک نتونست راضیم کنه و شومیزم و صاحب بشه

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    اعتبار اینا همه ب خدای من میرسه

    من وقتی روی تواناییم هربار حساب کردم

    کار خراب شد

    ولی ب محض اینکه گفتم خدابا هدایتم کن

    خییلی ساده و راحت اون مرحله رو عالی دوخت زدم

    خدابا شکرت ک متوجه این ترمز نازیبا شدم

    قبلا ک ی اشتباه میکردم

    ذهنم کلی نجوا میکرد ک تو بلد نیستی

    کارو خراب میکنی

    تا یک هفته سمت چرخ خیاطیم نمیومدم

    الان اعتبار کارو میدم ب خدا

    میگم خدایی ک مدل های قشنگ قبلی و برام دوخته و هدایتم کرده بازم بهم میگه

    هیچ اشکالی نداره اگه اشتباه کردم

    عوضش ی درس جدید یادگرفتم

    ک خیییلی ب دردم میخوره سری بعد اصلاحش میکنم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت

    خدایا میخوام از امروز و ابن لحظه ب زدن مغازه ،خیاطی کردن برای مردم

    و داشتن مغازه ی خودم

    کسب و کار خودم فک کنم.

    تجسم کنم

    و لذتش و ببرم

    من خالق تمام لحظات زندگی خودم هستم

    من در لحظه دارم زندکیم و خلق میکنم

    خداوند در هرلحظه داره هدابتم میکنه

    بهترین ایده ها وبهترین راه حل هارو داره

    و بهترینش و بهم میگه

    کارها رو راحت برام انجام میده

    من فقط باید سهم خودم و انجام بدم

    خداوند سهم خودش و عالی انجام میده

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت عاشقتمممم

    مرررسی استاد جانم

    با تمام وجودم قدردان دان وجود نازنینت هستم تو زندگبم

    خدا ب زندگیت،ب عمرت،ب ثروتت و ب خوشبختیت برکت بده مرد مومن :))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
    • -
      کبری محمدی گفته:
      مدت عضویت: 2194 روز

      سلام زکیه جان چقدددر لذت بردم ازکامنتتون واینکه اونجاکه گفتید:اصلانگران نباش زکیه جان، هرچی که لازم باشه ب توگفته میشه وهدایت میشی.

      من بسیاراین درکتون راتحسین کردم.

      من زکیه جان دوست عزیز، تازه دارم آموزشهای خیاطی یاد میگیرم(چندسالی توی تولیدی هاکارکردم)ومیخوام روش الگوسازی وکلاروش دوخت وهمه دوره هارایاد بگیرم،شما توصحبتهاتون به نکته خوبی اشاره کردیدوگفتیدکه، خداوندیک استادخوب ومتد خوب به مسیرم گذاشت،متدشماچی هست؟من الان که دوره نازکدوزی را میگذرونم بیشتر گفتند که البته ازچندتاازآشناهاوفامیل پرسیدم همه گفتند مولرخوبه ومن هم دارم آموزشهارابامتدمولرکارمیکنم(چون متدهای زیادی هست)ممنون میشم به سوالم پاسخ بدید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        زکیه لرستانی گفته:
        مدت عضویت: 1998 روز

        سلام عزیزدلم

        سلام همکار قشنگم

        خیلی ازت ممنونم ک برام انرژی فرستادی از قلب قشنگت

        باعش شدی کامنت خودم و یکبار دیگه بخونم

        و یادم بیاد خواسته ام رو

        مرسی ازت

        درمورد متد ،استاد من خانم سپیده معدنی هست

        متدی ک کار میکنه تلفیقی هست

        خودش این متد و با تجربه بهش رسیده

        ترکیب متد مولر،ایتالیایی و تجارب چندبن ساله ی خودشه

        همیار مد یا سپیده معدنی رو سرچ کن ،سایتش،اینستاش میاد بالا

        اصن تو رو عاشق خیاطی میکنه،ماهی گیری و یادت میده

        من ک عاشقشم

        اصن کارش خیلی تمیز و حرفه اییه

        جوری ک هر لباسی و ببینی میتونی مدل سازیش کنی

        یادمه من از خدا هدایت خواستم ک همزمان شد با دوره ی رایگان کیمونوی ایشون در اینستا

        از قبل پیج چندین استاد و داشتم

        وقتی ک دیدم سبک آموزشش رو تمام اساتید دیکه رو کنار گذاشتم

        ان شاالله ک موفق باشی عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 398 روز

    به نام خدایی که همه چیز هست.

    همه چیزمی شود برای من.

    خالقِ من است وبه من هم قدرت خلقِ زندگی دلخواهم را داده است.

    به نام خدای بخشنده ی فراوانی،مهربان وعاشق

    سلام به استاد جانم وخانمِ شایسته جانم وهمه ی عزیزانم در این سایت توحیدی ومقدس.

    تمرینِ این جلسه:

    چه باورهایی بسازم که من در هر سن وسالی باشم همیشه جوان وسالم وپرانرژی وبا آرامش ونهایت ثروتمندی بمانم وزندگی کنم واز زندگی ام لذت ببرم؟

    من خودم هیچ وقت باور نکردم که چند سال دارم وهمیشه هر وقت هرکسی من را دید ابتدا فکر کرد نهایت 25 سال دارم چرا؟

    چون من سن وسالم را باور نکردم وروی سلامتی وتغذیه ی خودم کار کردم.

    پیاده روی کردم.

    آب نوشیدم.

    غذای سالم خوردم.

    با هرشخصی دوست نشدم.

    با هر شخصی بیرون نرفتم.

    با هر شخصی حرف نزدم.

    چون هر شخصی باورهای خودش رابه من قالب می کرد.

    همیشه به فکر اصلاح وبهترشدن خودم بودم.

    حاضر بودم تنها باشم تا چند نفر با افکار منفی با من باشند.

    اکثر مواقع زود از خواب بلند می شوم به غیر از روزهایی که خیلی خسته هستم وپیاده روی طولانی انجام دادم.

    خیلی خودم را دوست دارم.

    خیلی به خودم احترام می گذارم.

    تلاش می کنم با هیچ کس بحث نکنم،جواب ندهم.

    تلاش می کنم به انسان ها احترام بگذارم

    ودوستشان بدارم وبرایشان ارزش قائل شوم.

    آنچه که دارم در زندگی ام،هدیه ی اطرافیان وخانواده ام بوده است .

    اهل قرض وقسط و وام وحرص وطمع نیستم چرا؟

    چون دارم روی باور فراوانی کار می کنم.

    از خداوند بابت ظاهر وباطنِ قشنگی که به من داده شکرگذاری می کنم.

    تلاش می کنم که همیشه نعمت هایی که خدا به من داده ببینم از کوچک تا بزرگ وشکرگذار باشم.

    روی آرامشِ خودم کار می کنم قبل خواب تنفس عمیق انجام می دهم.

    هرروز فایل های استاد را گوش می کنم تلاش می کنم که عمل کنم.

    تلاش می کنم که کارها را به خدا بسپارم نگران چیزی نباشم.

    هرروز یک قدم ساده ومتوالی برای اهداف وبرنامه هایم برمی دارم.

    خدایا شکرت که من هرروز از هرلحاظ بهتر وبهتر می شوم وبه تو نزدیکتر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: