پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهساه گفته:
    مدت عضویت: 2011 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همه دوستانم در این سایت بینظیر

    استاد چقدر فایل های اخیر فوق العاده شدن البته معلومه که قبلی ها هم عالی بودن و این فایل های اخیر منو به تمرینات عملی وادار کرده شاید قبلا در مدار دریافت این نوع از تمرینات نبودم ولی این فایل هایی که جدیدا تو سایت اومده با بروز رسانی فوق العاده کشف قوانین زندگی واقعا تمرین محور شده و خیلی کمک کننده هست.

    از شما استاد عزیزم و خانم شایسته بازم تشکر میکنم عاشقتونم که اینقدر قشنگ و سخاوتمندانه آگاهی ها را جاری میکنید و با طراحی تمرین ها به درک بهتر و عملگرایی ما کمک میکنید .

    استاد وقتی میبینم خانم شایسته عزیزم چطور به این خوبی و در سطح عالی به آگاهی ها و قوانین مسلط هستند و بروزرسانی دوره را چقدر خوب دارن انجام میدن به معنای واقعی درک میکنم که وقتی راجع به روابط و اینکه ما باید خودمون فقط روی خودمون کار کنیم و جهان اون آدم فوق العاده و مناسب با خواسته هامون را برامون میاره میفهمم یعنی چی آخه شما الگوهای بینظیر هستید که هدایت شدم خدایا شکرت

    در مورد الگوهای تکرار شونده و سوالتون باید بگم من اخیرا خیلی از باورهای بنیادی که در وجودم هست را شناسایی کردم و گاهی میبینم انقدر این باورها باهم کنار هم دارن کار میکنند که هنوز نتونستم به خوبی روشون کار کنم و درستشون کنم

    یکی از باورهای غلطی که داشتم و از همون ابتدا که وارد سایت شدم شناسایی کردم باور این هست که باید کارهارو به سختی انجام بدم تا موفق بشم

    خیلی جالب بود برام تو دوره هم قسمتی خانم شایسته عزیز هم بهش اشاره کردن در مورد خودشون و اینکه منم همیشه تو مدرسه شاگرد اول بودم و باید پرفکت بودم همیشه تمام تلاشم را میکردم تا به خوبی از عهده درس یا کنفرانس یا هرچیزی بربیام .

    کلا باید همه کارامو به بهترین شکل البته با تلاش انجام بدم

    قبلا هم تو سایت گفتم من شب های امتحان با اینکه مشکلی نداشتم و کاملا بلد بود درس هامو ولی باید بازم از اول تا اخر کتاب و حسابی میخوندم اگرم میدیم خسته هنوز نشدم انقدر راه میرفتم و درس میخوندم تا خیالم راحت بشه تلاشمو کردم و از خستگی بیهوش شدم!

    این موضوع منو وارد اتفاقات و شرایطی میکنه که همیشه به سختی باید کاری را انجام بدم

    همیشه برام عجیب بود چرا به سختترین مسیر ها و شلوغ ترین راهها مثلا حین رانندگی می افتادم چرا بقیه اینطور نیستند مثلا گاهی که خواهرم رانندگی میکرد همون مقصدی که من همیشه به سختی بهش باید میرسیدم هدایت میشد به مسیر راحت و خلوت یا اصلا چراغ قرمز نمیخورد و زود میرسیدم ولی من که رانندگی میکردم یا خیلی خیابونها شلوغ بود یا حتی وقتی از گوگل مپ استفاده میکردم برای بهترین مسیر یه دفعه می افتادم تو بدترین خیابون و مسیری که میشد و کلی تو ترافیک و شلوغی میموندم کلی چراغ قرمز و … تا برسیم به مقصد مورد نظر یا خیلی وقت ها ترجیح میدادم ماشین بعضی جاها نبرم چون پیدا کردن جای پارک برام پروسه سخت و طولانی بود حتی تو پارکینگ ها هم که میرفتم اون لحظه پر بودن !

    یاتو هر کاردیگه ای

    البته این چند وقت اخیر که دارم بیشتر رو دوره ها و فایل ها کار میکنم شرایط بهتر شده

    مثلا معمولا هدایت میشم به بهترین را ه یا یکدفعه میبینم از مسیری رفتم که خیلی کوتاهتره و چراغ قرمز کمتر داره یا خیلی راحت جا پارک پیدا میکنم خیلی وقت ها حس میکنم ماشین های دیگه منتظرن من برسم تا جاشونو همون موقع به من بدهند تا به راحتی و در کوتاهترین زمان ممکن پارک کنم و …

    ولی هنوز این باور مخرب در پس زمینه ذهن من داره کار میکنه

    و اینکه از وقتی که دارم رو آموزه هاتون کار میکنم این باوره کار خودشو کرده و میخوام به سختی و با تلاش فراوان روی باورهای دیگه ام کار کنم و باعث شده خیلی به خودم سخت بگیرم

    مثلا اصلا اعراض کردن را به خوبی نمیتونم انجام بدم میخوام با تلاش و کاملا پرفکت به عنوان مثال وقتی خواسته هامو دقیق مشخص میکنم و میخوام باورهای مناسب و در جهت اون ها بسازم و باورهای محدود قبلی را با باورهای درست جایگزین کنم خیلی به خودم سخت میگیرم اصلا به سخت ترین روش که خیلی هم جواب نمیده دارم انجام میدم

    و مسایل و ناخواسته هایی که با توجه به خاصیت جهان میدونم هست و ازتون یادگرفتم کافیه ما اعراض کنیم و بهشون توجه نکنیم را میخوام یعنی به صورت ناخود آگاه به زور و با تلاش از خودم دور کنم اصلا اعراض کردن درست را در مسایلی که برام مهم هستند به خوبی انجام نمیدم و با توجه به باوری که دارم همیشه به زور و تلاش میخوام انجام بشه. این حسم را بد میکنه و هر بار که میخوام توجه نکنم این حس که نکنه به اندازه کافی تلاش نکردم و نکنه کامل و درست کارم را انجام ندادم بهم استرس میده و بعد نگران از اینکه اصلا چرا دارم اینقدر توجه میکنم به اون مسایل

    این یکی از پاشتنه آشیل های من هست

    در واقع اون سوالی که پرسیدید اینکه

    وقتی میخوام خوب رو خودم کار کنم این باور بنیادین که باید کارهامو به سختی و با تلاش فراوان در عین حال پرفکت انجام بدم باعث میشه به زور و با تلاش بخوام

    انجام بدم

    و به زور بخوام به ناخواسته هایی که در جهان هست فکر نکنم و از خودم دور کنم

    و این بسیار احساسات منفی منو برانگیخته میکنه و بهم میریزم

    فکر میکنم باورهای مخرب دیگه هم که به این موضوع دامن بزنه هم دارم ولی بلد ترینش همینه که میخوام کارهامو به با تلاش فراوان و به طرز عالی همیشه انجام بدم.

    اصلا فکر میکنم اگه کاری را با تلاش انجام ندم درست نیست یا تو پول ساختن هم همین مشکل هست که اگر با تلاش زیاد اون پول را بدست نیاورده باشم فکرمیکنم کار درستی نکردم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2001 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه ی دوستان عزیزم

    الگویی که هرچندوقت یکبار برای من تکرارمیشه اینه که

    افرادی بامن برخوردمیکنن که یک درخواستهای بیجاوبی موقعی ازمن دارن ومن هم متأسفانه باافتادن تو رو دروایسی ونه نگفتن وانجام اون درخواستهاشون که بابتش هم هیچ بهایی پرداخت نمیکنن و من هم بابت نپرداختن بهای اون کارعصبانی میشم

    مثلا من خیاطی کردن،اصلاح صورت،کوتاهی ورنگ مو میتونم انجام بدم،و یکسری ازافرادفامیل هستن که ساعتهاتوی خونه ی خودم برای اینجور موارد زیاد براشون وقت میذارم تازه کلی هم پذیرایی ازشون میکنم وبدون پرداخت هیچ بهایی ازخونمون میره که کاملا مفهمم این موضوع برمیگرده به این باورم که اکثرمواقع برای وقت خودم ارزش قائل نیستم و میخوام فقط رضایت طرف مقابلم رو جلب کنم و برای کاری که انجام میدم مثلا ازم یه تشکر که میکنن میگم کاری نکردم درواقع برای کاری که میکنم هم ارزش قائل نیستم

    2_هرچندوقت یکبار مهمون سرزده ای به خونمون میاد که من کاملا بااون فرد هماهنگیِ فکری وعقاید ندارم،ووقتی دلیل اومدن اون فردِ سرزده به خونمون رو از درون خودم پیدامیکنم،میبینم که اون روز کارهای خونمون رو باغرزدن انجام دادم و بیشتر بجای اینکه وقت بذارم ازفایلهای استاد استفاده کنم بیشتر صرف کارهایی کردم که واقعا خیلی مهم نبوده و همین باعث شده که مهمون ناخوانده هم به خونمون بیاد و بیشتر احساس منو بدمیکنه که غر بزنم و دوباره کمتر از فایلهای استاد استفاده کنم،درواقع ازمدارشنیدن صحبتهای استاد اون روز بیرون میام

    3_هرچندوقت یکبار دخترم یه بهونه هایی میاره که قلقلکم میده از کوره دربرم،بعد دوباره به خودم مراجعه میکنم که ببینم دلیل این رفتار فرزندم بامن چی بوده،میبینم که دوسه ساعتیه دارم توذهنم رفتاروگفتاره نامناسب یک فردیو که سالیان قبل بامن بخاطر باورهای خودم داشته مرور میکنم و میفهمم که نباید به این موضوع فکرمیکردم،چون فکرکردن به اون موضوع باعث شده که احساس قربانی شدن،مظلوم واقع شدن ودرنتیجه احساس بدبهم دست بده و همون فکرکردن به موضوع نادلخواه گذشته باعث شده از اساسش دوباره وارد زندگی حال حاضرم بشه و رفتارنامناسب فرزندم رو جذب کنم و احساسمو بدو بدترکنه

    4_ماهی یکبار آدمهایی در خونمون رو میزنن حالا چه زن و چه مردباشه که درخواست کمک مالی ازمادارن و جوری سماجت میورزن که واقعا آدم میمونه بااون طرف چطور رفتارکنه،بعد میبینم که خودم مدتیه ذهنم روی عدم فراوانی متمرکزشده و احساس کمبود پول و فقر توی ذهنم دارم،و ادمهایی سمت من میاد که گداصفت تر از خودمن و نیازمند کمک مالی ازمن هستن و بدترازون اولین ساعتهای صبح زود درخونمون رو میزنن که یا به خواب عمیقی بودم یا حالواحساس خیلی خوبی اون روز نداشتم

    5_یک فردی توی فامیل ماهست که هرچندوقت یکبار یک درخواستهای ازمن داره که وقتی اون درخواست روازمن میکنه به شدت عصبانی میشم و انگارکه دهنم قفل میشه ونمیتونم بهش نه بگم،مثلا یروز میگه جاروبرقیتو بده تامن خونمو جاروکنم جاروم خراب شده یا اتو لباسیتو بده لباسمو اتوکنم اتوم خراب شده یا مثالایی ازین قبیل،بعد دوباره به خودم که میام میبینم این ادمو تو زندگیم مهم کردم و فکرمیکنم اگه درخواستشو رد کنم و یروزی توی جمع به من کم محلی کرد اون کم محلیش منو آزارمیده،یعنی تو ذهنم به اون ادم قدرت دادم که توی درخواستش نه نیارم،و اونم انگار به این باوررسیده که هرچیزیو ازمن بخواد باید براش انجام بدم،،شرک میورزم شرک…

    شرک پاشنه ی آشیل من والگوی تکرارشونده ی منه و تو تمام موارد زندگیم قششنگ میبینم شرک موج میزنه

    شرک ازینکه بعضی موارد به ادما قدرت میدم و قضاوتشون مهم میشه،شرک ازینکه نکنه فلان فرصت روازدست دادم،شرک ازینکه نکنه بیشترازین پول نسازم

    اما تو بعضی مواردهم خوب عمل میکنم وقضاوت آدمابرام مهم نیست

    مثلانوع پوشش لباسم مهم نیست که دیگران راجبش چه نظری دارن،بخاطرهمین خیلی سعی نمیکنم لباسم رو‌ مد باشه،چیزی که باهاش راحتمو میپوشم،چه توی مراسم عروسی باشه و چه هرجای دیگه

    یاوقتی روی رژیم لاغریم کارمیکنم نظردیگران برای اینکه زیاد لاغر توچشم میام مهم نیست،و وقتی میبینم بااندام لاغرم پرانرژی ترم وسلامت ترم پس دیگه نظردیگران خیلی برام کم اهمیت میشه

    کلا باید تو‌موارد نه گفتن روی خودم کارکنم،و قضاوت دیگران برام مهم نشه و ازینکه اگه درخواست کسیو رد کردم و قراربه این شد که اون فرد بدش بیاد یا تنهام بذاره برام مهم نباشه،بهشون قدرت ندم،هرموقه دوس داشتم انجام میدم هرموقه دوست نداشتم انجام ندم

    بیشتر برای وقت خودم ارزش قائل باشم و حواسم باشه هرلحظه توی ذهنم به چی دارم فکرمیکنم،اگه درشرایطی کسی ازمن درخواست چیزی داشت که واقعا وقت گذاشتن روی کارکردن خودم اولویته راحت به اون طرف نه بگم

    استادجان انقدر داره از درون کلی پاشنه ی آشیل فواره میزنه که واقعا نمیفهمم چطور جمله بندی کنم،خدااای من نزدیک به سه ساله دارم دربیشتر مواقع فایل گوش میدم و بازهم کلی کاردارم که به خودشناسی و خداشناسی برسم،

    بابا من تااازه اوله کارم تازه به پوچی رسیدم که من هیچم ودوباره باید ازخودم یه فرد دیگه ای بسازم

    همینکه فهمیدم ایراد کار ازکجاست و آبشخور تموم اتفاقات زندگیم خودمم انگارکه کل نقشه ی راه رو خدابهم نشون داده،فقط کافیه بند کفشامو محکمترکنم و بایک ماشین مناسبی بیوفتم توجاده تا خودِ خدا کم کم هدایتم کنه به ماشینای لاکچری تر

    استاد الان دارم میفهمم خودشناسی یعنی چی،یعنی که بدونم ایراد کارم کجاست و بعد بشینم بامنطقای درست حسابی مثل یک ابزار مناسب تعمیرش کنم

    سپاسگزارم ازتون استاد بی نظیرم

    این داستان پاشنه های آشیل من ادامه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    زهرا دشتی گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    سلام خدمت تمامی دوستان عزیز هم فرکانس.

    و خداقوت به استاد بینظیرمون در مسیر رشد و آگاهی

    فکر میکنم بعد مدتها دارم کامنت مینویسم این روزا فقط گوش میدادم و وکامنت میخوندم

    عجب فایلی بود این فایل باید جزو تکرار شونده ترین فایلایی باشه که تا الان گوش میدادم چون به شدت آگاهی بالایی داره و درک و عمل بهش هم چنان زمانبره و تداوم میخواد.

    منم به نوبه خودم اون چندتا چیزی که به ذهنم اومد بعد فکر کردن به سوال مینویسم.

    اولین چیزی که همیشه برا من تکرار میشه و منو حسابی درگیر میکنه

    درواقع مهم ترین دغدغه ذهنی من و چالش من

    مسئله مالی و تمام مسائل مربوط به پول و پول ساختن و حفظ کردن و زیاد کردنش و حتی خرج کردنش و الگوهای مربوط به پول و باورهای مربوطه

    مثلا علت اینکه یهو خیلی خوب پول می‌سازم

    یا اینکه همیشه چرا از لحاظ مالی راحت و آزاد نیستم

    چرا پس انداز نمیتونم داشته باشم

    چرا عاشق خرج کردن پولم و یهوپولام کجا میرن اصن.

    خب این کاملا واضحه که من باید به شدت روی باورهای مالی اونم مداوم کار کنم.و همچنین روی لیاقت خودم و عزت نفسم

    دومین موضوع که اتفاقا استاد هم اشاره داشتن

    اینه که من خیلی وسیله جا میذارم و حواس پرتم (100در 100باورهای اشتباهی دارم) و حرفام یه موقعهابی یادم میره

    و درکل بی حواس تقریبا در همه چیزم.

    خب این کد به من میده که ااااا زهرا خانم شما باورت شده که حواس نداری در صورتی اینکه این یه باور تو خالیه و تو میتونی عوض کنی به سمت بهبودی مداوم ببری.

    سوم اینکه تو مسائل عاطفی مثلا من خیلی دوس دارم بیشتر مورد توجه و اهمیت قرار بگیرم.مثلا پیام دادن و حرفای خوب زدن و قربون صدقه رفتن این چیزا

    اینم چیزی که ذهنم درگیر خودش میکنه.

    چهارم اینکه من به شدت بدم میاد از پدرم درخواست پول کنم و واقعا مجبور شم یه موقعهایی اینکار میکنم بعدم میگم بهتون پس میدم (،من شاغل هستم و خرج خودم تا حدود زیادی تامین میکنم*)

    حالا این در رابطه عاطفی منم مشخصه

    مثلا همین الگو اینجا هم تکرار میشه و من اصلا دوس ندارم از کسی درخواست مالی داشته باشم

    همش معتقدم که باید باید خودم به درخواست‌های مالیم جواب بدم و خودم برای خودم بخرم خودم برای خودم همه نیازهای مالیم تامین کنم.

    درصورتی که من عاشق هدیه گرفتنم و دوس دارم طرف مقابلم بی آنکه بگم برام هزینه مادی کنه هدیه های قشنگ بده اما حس میکنم یه جاهایی باورهام با هم در تضادن

    مثلا یه شرایط دیگه که چند بار تجربه کردم این بود که از محبت و مهربونی و سادگی و روراست بودنم مورد سو استفاده قرار گرفتم و اینم خیلیییی منو احساساتی کرد

    وقتایی که به چالش ها و مسائل توزندگیم فکر میکنم

    میبینم ای وای چقد من باورهای اشتباه تو همه چی دارم

    اما خب یه نگاهی هم میندازم به گذشته میگم وقتی تونستم از گذشتم بهتر عمل کنم 100 در 100 بازم میتونم

    کیفیت شخصیت و افکارم بالا ببرم

    بازم میتونم شریط بهتری خلق کنم چون بارها تجربه کردم

    دلم قرص میشه به اینکه خودم خالقم پس بازم میتونم

    بهترین موقعیت خلق کنم

    دلم قرص میشه به اینکه خدا هست و همه جوره حامی من در مسیر رشد و تعالی و موفقیته

    اینا منو آروم و مصمم در مسیر رشد میکنع

    با فکر کردن و توجه به اینکه میتونم خودم تعیین کنم سرنوشتم

    و اینکه هوشمندانه تر کارکنم

    بهتر پول بسازم

    بهتر رو خودم شخصیتم کار کنم

    حسابی منو خوشحال و هم مدار با خواستم میکنه

    وقتی میفهمم دوتا از قدرتمندترین نیرو ها رو برای خلق آرزوهام دارم دلم قرص و پشتم گرم و پاهام قوی تر میشه برای طی کردن مسیر زندگیم

    اون دوتا نیروی قدرتمند شما هام دارید عزیزای من

    خودتون و خدای خودتون بزرگترین قدرت های چهان

    برای رسیدن به همهههههههه چی در این دنیا آن دنیا هستید.

    خداقوت به تمام شما عزیزانی که جسارت تغییر و ساختن زندگی تون دارید چون الان دارید تو این سایت فوق العاده زمان میذارید .سرمایه گذاری میکنید روی بهترین چیز ممکن و اونم خود فوق العادتون.

    بی شک باعث افتخاره همراهی شما.

    در پناه حق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مجید عزیزی پیردوستی گفته:
    مدت عضویت: 1744 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد خوش هیکل و خوشتیپ و خوش چهره و خوش حال و خوش بو و خوش صحبت و خوش برخورد و …

    سلام مریم بانوی شایسته

    سلام خانواده ی بهشتیم

    باز هم یک فایل پر از آگاهی که قرار کلی به رشدمون کمک کنه و هرزیات ذهنمونو بچینه

    دقیقا این فایل های شما هم یک الگویست که هربار تکرار میشه و نشان از باورهایست که در جهت رشد خودتون و جهان شکل میگیره

    یکی از الگوهای تکرار شونده ی مثبت که واسه من اتفاق نیفته و عاشقشم و هر بار تاکیدش میکنم و کلی برای ذهنم مثال میزنم تا باور بیشتری بشه و بازهم تکرار بشه اینه که وقتی قرار باشه یک مسئله ای را حل کنم ویا توی شغلم واسه کسی کاری را انجام بدم قبلش یه آگاهی بهم داده میشه و بهتر میتونم اون مسئله را حل کنم ،دقیقا همین الگو دوباره قبل از اینکه بیام تو سایت و این فایل جدید ببینم واسم اتفاق افتاد که دقیقا به موضوع همین فایل هم ربط داشت

    من خیلی به فیلم علاقه داشتم و حتی یک بخش از اعتیادی که داشتم مربوط به همین فیلم دیدن میشد از وقتی که رو خودم کار کردم و با سایت استاد آشنا شدم فیلم دیدن کم کردم اما از زمانی که دارم برای علاقم مطالعات بیشتری انجام میدم کلا گذاشتم کنار و اما الان که دارم این کامنت می‌نویسم در اتوبوس به سمت شهرستان هستم و هر بار که تو اتوبوسم ناخودآگاه باید یه فیلمی ببینم و تا حالا محال بوده که این کار نکنم و این یک الگوی تکرار شونده بوده ولی خیلی جالبه این بار این کار نکردم و گفتم به جاش به سایت استاد سر بزنم که این فایل جدید دیدم به خاطر همین قبل از هر سوالی و یا حل یک مسئله ای به من یک راهکار و یا یک ابهامی برای درک بهتر ویا حل اون مسئله گفته میشه

    و اما سوالی که استاد فرمودند:

    _چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساس را در شما بر انگیخته میکند؟؟

    یه داداش کوچیک دارم که کارهای منفی و اعتیادمون با هم بود من زودتر ترک کردم و با استاد آشنا شدم و خیلی نگران داداشم بودم یه مدت که آوردمش پیش خودم و فکر میکردم که میتونم تغییرش بدم و چک و لگدهای سنگینی از جهان خوردم و تصمیم گرفتم فقط رو خودم تمرکز کنم یه مدت گذشت اما هنوز نگرانش هستم با حالی که الان ایشون هم ترک کرده و با مباحث استاد آشناست اما بعضی اوقات وقتی به این فکر میکنم که مییره یک جایی و قرار به خاطر کارش مدتی اونجا بمونه خیلی نگرانش میشم قبلاً به شدت این نگرانی زیاد بود در حدی که خوابم نمی‌برد و خدارا شکر الان خیلی کم شده و مطمئنا از این فایل به جواب خوبی میرسم و کلی برای رشدم مناسب

    چقدر جالب الان که کامنتم تموم شد رسیدیم

    خدایا شکرت بابت این هم زمانی و هم مکانی

    عاشق همتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    مهسا گفته:
    مدت عضویت: 1498 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و دوستان گلم

    راستش اولین کامنتیه که توی سایت مینویسم و همیشه ترس از کامنت نوشتن داشتم ،هیچ وقت نمیخواستم این کار رو انجام بدم و خیلی فاصله میگرفتم از کامنت ها، به قولی به خودم سخت میگرفتم و کمال گرایی مانع حرکت و پیشرفت من میشد،

    اما بلاخره امروز بعد دیدن این فایل ارزشمند شما ، تصمیم گرفتم تا اولین کامنت رو بنویسم

    و به لطف الله که همیشه به سرعت منو به سمت جواب ها هدایت میکنه، ، چند روز قبل به طور اتفاقی (انتظارش رو نداشتم) مقداری پول به حسابم واریز شد و تصمیم گرفتم فردا اولین دوره ی عزت نفس رو خریداری کنم

    خداروشکر میکنم بابت این قدم بزرگ در زندگیم

    به قول دوستمون : بودن ما توی این سایت نشان واضح هدایت خدا به راه راست هست

    و اما جواب سوال: از امروز عصر کلی با خودم فکر کردم و قلم و کاغذ برداشتم تا خودم رو بهتر بشناسم و بنویسم که در چه مواقعی احساسات من شدید میشه

    شروع کردم به نوشتن و فهمیدم:

    وقتی پارتنرم ،دوستانم یا خانواده ام به من دروغ بگن و مسائلی رو از من پنهون کنن من شدیدا عصبی و پرخاشگر میشم و از کوره در میرم

    وقتی مورد توجه واقع نمیشم حس پوچ و بی فایده بودن به من دست میده

    وقتی برای فردی کاری انجام میدم و به اون کمک میکنم اگر از من تشکر نکنه ،(چون ازش انتظار دارم) ، میخوام کلا طرف رو از زندگیم حذف کنم

    وقتی پول کافی ندارم و با مسائل مالی رو به رو میشم، تا چند روز ناراحت و نا امیدم و به بقیه ی افراد پرخاش میکنم

    وقتی چند روز برای خودم وقت نمی‌ذارم و با خودم خلوت نمی کنم، شکر گذاری نمیکنم و روز ها دفتر شکر گذاریم خالی می مونه بدترین احساسه پوچی و کلافگی و بی حوصلگی و سردرگمی رو توی زندگیم تجربه میکنم

    تقریبا اکثر شرایط و اتفاقات باعث عصبی و پرخاش کردن من میشن

    وقتی داخل مکان و محیطی هستم که افرادی با هم بحث و دعوا میکنن و اون مکان خیلی شلوغ هست ، یا (نیازمندی رو میبینم) حس ترس به من دست میده و خیلی سریع از اون مکان فرار میکنم

    وقتی در رانندگی ، افراد بی احتیاطی می‌کنند عصبی میشم و گاهی ناخواسته از الفاظ بد استفاده میکنم

    وقتی کسی در مورد خونوادم صحبت کنه به خاطر تعصبی بودنم با اونها برخورد میکنم…..

    خیلی ممنونم از استاد عزیزم برای فایل های با ارزش و عالی و رایگانی که در اختیار ما قرار میدن ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    ندا رنجبری گفته:
    مدت عضویت: 3604 روز

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیز:

    من هر‌وقت میشینم خیلی خوب روی خودم کار میکنم و خیلی از نظر احساسی و‌ مداری رشد میکنم یه نفر پیداش میشه خودشو دعوت میکنه یا من خودم دعوت میشم و میرم جایی که با من نمیخورن و صحبت های منفی میشه و دوباره دچار افت احساسی میشم این موضوع باعث یه حس تنفر از مردم و فراری شدن از جمع و اجتماع شده، یعنی در‌واقع به جای اینکه حالا که حالم خوب هست جمع های پرانرژی رو جذب کنم تا پرانرژی و دارای احساسات عالی میشم جمع های منفی رو جذب میکنم که حرف های منفی میزنن و دوباره برمیگردم سر خونه ی اول و البته متنفر میشم از اون افراد و یه جوری احساس قربانی شدن میکنم و البته بیشتر هم افرادی هستن که ازشون خوشم نمیاد و دید مثبتی بهشون ندارم انگار یه جورایی بازتابی از قسمت هایی از درن خودمن که ازش فراری ام.

    مثلا جمع خانواده ی همسرم همیشه حرف از گرانی و نداری میزنن و مدام حرف از کمبود میزنن و وقتی ام که فقط من تو جمع شونم انگار اینجوری میشه روند صحبت ها، یا دوستم یا یکی از دخترای فامیل هر وقت با همسرشون بحثشون میشه یا یه تصادف میکنن یا یه اتفاق بدی براشون میوفته یا خانواده ی خودم دچار یه دردسری میشن یاد من می افتن یعنی خوشی هاشون جای دیگه اس آشغالاشون رو میارن میریزن رو من و این باعث شده من نتونم احساس خوبم رو مدت طولانی حفظ کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      علی بردبار گفته:
      مدت عضویت: 2110 روز

      سلام دوست عزیزم

      امیدوارم همیشه خوب باشید.

      جمع های خانوادگی، همینن! یه جمع خانوادگی رو پیدا نکردم که توش حرف بدبختی و گرونی و… نباشه!

      زیاد به خودت نگیر و حالت رو خوب نگهدار.

      زیاد بیا اینجا تو سایت…من تازگی، روزی بالای 3 ساعت اینجام و حالم بهتر از قبله.

      خوش شانس و خوشبخت و پولدار باشی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سید سجاد رجبی گفته:
    مدت عضویت: 2559 روز

    سلام خدمت دوستان عزیزم

    سلام خدمت استاد عزیزم

    سلام به همتون و به خودم

    بسیار بسیار سپاسگزار خداوندم که من رو به این مسیر هدایت کرد و حمایتم کرد تا در این چند سال شاهد و دریافت کننده آرامش بیشتر، عشق بیشتر اتفاقات خوب بیشتر، درآمد بیشتر، احساس خوشبختی، سلامتی بیشتر و در کل نعمت های بیشتر و درک قوانین جهان هستی باشم. و با پشتوانه محکم امیدوار باشم که به بهترین ها می رسم. به آرزوها و خواستم هام می رسم.

    اگر هم با وجود کار کردن روی خودم نرسیدم باز هم الحمدالله، چون باعث شد قانون جهان و جدی تر بگیرم و آماده تر بشم.

    خدا رو شکر می کنم که تو تمام جنبه های زندگی تضادهای اساسی داشتم، کلکسیونر تضادم من.

    همون ابتدا که روانشناسی ثروت” با درخواست من و با نشانه ها به دستم رسید و همون موقع که استاد گفتن شما یه کارایی کردی، یه کتابایی خوندی که الان اینجایی، تا این لحظه ایمانم و حفظ کرد که با وجود زندگی سختی که داشتم مسیر و ادامه بدم. خدایا شکرت

    در قدم سه هم در این باره بسیار عالی توضیح داده شده ولی من با حمایت و هدایت و نشانه های خدا دوره کشف قوانین” و تهیه کردم چون می خوام حرفه ای ترمزارو بردارم چون احساس می کنم آماده ام تا نعمت های بسیار بیشتری رو دریافت کنم و وارد مرحله جدیدی از زندگیم بشم و کاملا از گذشته خودم جدا بشم. چون می دونم یه موتور ژیان رومه ولی تا یه خیابون اونورتر ترمز جلومه و خدام بعد از همه ترمزاس که من تو خیلی از موارد تا ترمزها هست اصلا نمی رسم که به خدا بگم کاری برام بکنه.

    حالا سوال

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    وقتی خانمم اعتراض می کنه یا به قول معروف جوابمو می ده

    وقتی برای آینده بچم، تربیتش، روانش و… نگران می شم

    وقتی که یه آدم می بینم که تو در و دیواره

    وقتی بی پولم

    این» وقتی احساس کنم کسی تحقیرم کرده، وقتی یه نفر بی ارزشم کنه یا حد اقل من اینجوری فکر کنم

    وقتی خانوادم ناراحت و غمگین هستن

    وقتی فامیلی ازم مشکل سختی داره

    وقتی افراطی های مذهبی و می بینم البته اگه حرفاشون و عقایدشون رو بشنوم

    وقتی به یاد برادرم که تو سن جوانی و بعد از کلی درد کشیدن خودکشی کرد

    وقتی به مشکلات مالیم فکر می کنم

    وقتی طلبکاری درخواست طلبش و می کنه

    وقتی تو شرایط ناخواسته هستم و احساس قربانی بودن می کنم

    وقتی فک می کنم تلاشم نتیجه نمیده

    درود بر همتون از دم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    محبوبه مجرد گفته:
    مدت عضویت: 2445 روز

    بنام خدای وهاب و مهربان.

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و دوستان هم فرکانسی و عزیزم.

    استاد جان فایلهاتون فوق العاده و بی نظیرن.این فایل بی نظیر باعث شد من بیام و کامنت بنویسم.

    در مورد سوالی که پرسیدین استاد جانم باید بگم که من وقتی کسی ازم انتقاد میکنه خیلی بهم میریزم احساس میکنم با اینکار داره تواناییهام و زیر سوال میبره.بخصوص وقتی همسرم از مثلا غذا پختنم ایراد میگیره کلا بهم میریزم و عکس العمل نشون میدم وهمیشه بهش میگم تو آدم ایراد گیری هستی و از همه ایراد میگیری.

    قبلا وقتی برخورد نامناسب و غیرعادلانه یکنفر و نسبت به فرد دیگری میدیدم عکس العمل شدیدی نشون میدادم و حتی باهاش دعوام میشد ولی از وقتی با شما آشنا شدم خداروشکر خوب تونستم این مورد و حل کنم.

    خداروشکر از بچگی طوری بزرگ شدم که احساس استقلال میکردم برا همین وقتی یه تصمیم بزرگ میخوام بگیرم خیلی کم پیش میاد با کسی مشورت کنم حتی بعضی وقتا استارت یه کاری و خودم میزنم و همسرم و انتریک میکنم که انجامش بدیم مثل خرید خونه،ماشین و باغ و…

    در مورد همسرم وقتی جایی میره یا کاری انجام میده که به من نمیگه و بعد متوجه میشم بهم میریزم و عصبانی میشم.البته تو این مورد هم نسبت به قبل خیلی خیلی بهتر شدم قبلا مدام تامدتها بهش غر میزدم و یاداوریش میکردم به خاطر کاری که کرده و به من نگفته و تا ماهها اعصابمون خورد بود ولی الان قهرم بیشتر از سه ساعت طول نمیکشه و تلاش میکنم بتونم کنترل ذهن داشته باشم.اما این الگو همیشه داره تکرار میشه و هنوز هم همسرم بعد از این که کاری و انجام میده به من میگه.

    مسئله خیلی مهم تری که خیلی من و بهم میریزه نامرتب بودن دخترمه خیلی تلاش میکنم توجه نکنم ولی نمی تونم و زود بهم میریزم و احساسم بد میشه.و این الگو با اینکه دخترم دوازده سالشه ولی هنوز هم داره تکرار میشه.

    یه باور قدرتمند کننده که دارم اینه که: من همیشه رو به پیشرفتم و خیلی توانمند و فعال هستم.این باور از بچگی با من بوده بخاطر اینکه کل فامیل معتقد بودن من خیلی زرنگ و باهوشم و حتما در آینده موفق میشم و خداروشکر تا به امروز همیشه تو زندگیم پیشرفت داشتم شاید یه جاهایی پیشرفتم کند بوده اما پسرفت نداشتم.

    استاد جان بی نهایت از شما و خانم شایسته عزیز به خاطر سخاوت و صداقتتون سپاسگزرام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    اسماعیل حاجی اسفندیاری گفته:
    مدت عضویت: 1320 روز

    به‌نام خداوند مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته گرامی

    یه الگوی تکرار شونده همین الان بهش رسیدم

    و گفتم بیام و تا یادم هست اینو مکتوب کنم که این باور مخرب رو باید روش کار کنم

    و اون هم اینه که من تو 30 روز ماه تقریبا 20 روزش رو عالی پول می‌سازم ولی اون 10 روز کمی پایین تر هست به نسبت بقیه روز ها

    چون همیشه همش به من گفتن که نمیشه که همه روز هارو خوب پول بسازی اصلا کاسب اگه همه روز هاشو خوب پول بسازه که دیگه چرا بیاد کاسبی کنه میره کارخانه میزنه

    ولی همین که این باور پیداکردم کمی که تو کاسبی های اطراف یه نگاهی میندازم میبینم که نه میشه که همیشه و هرروز خوب پول ساخت

    اینو هم بگم که از اون روزی که دارم روی باور هام کار میکنم و دارم کم کم قانون رو درک میکنم اوضاع مالیم خییلی خوب داره میشه یعنی دقیقا توی این یک سال درآمدم از 8میلیون رسیده، در حال حاضر به25 میلیون و خیلی هم خوشحال هستم که این روند، روبه افزایش هست و از خداوند سپاسگزارم که منو به راه آنان که نعمت دریافت کردن هدایت کرده

    یه چیز هم بگم من توی کار خدمات خودرو کنار برادرم مشغول هستم و شاید باورتون نشه من هیچ کار عجیب قریب نکردم با همون امکاناتی که داشتم درآمدم هر ماه افزایش داره خدارو شکر

    از استاد عزیزم سپاسگزارم که وقت میزاره و با آگاهی هایی که دریافت میکنه مارا هم آگاه میکنه

    استاد درود به شرفت که هستی

    خدا یار و نگهدارتون باشه

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    مرضیه سلیمی گفته:
    مدت عضویت: 2260 روز

    سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته نازنین

    بعد از مدت ها دارم پیام میزارم

    این چند وقته درگیر رسیدن به یکی از خواسته هام بودم که به لطف خدا محقق شد

    استاد وقتی با شما آشنا شدم یک خونه 50 متری نقلی داشتم زیبا بود ولی کوچیک بود محله ای که توش بودم رو دوست نداشتم

    از وقتی از برنامه هاتون استفاده کردم هر روز تو شکرگزاریم از خونه ام می‌نوشتم و شکر گزاری میکردم

    من عاشق اینم که خونه ام پر از نور باشه پنجره های بزرگ شیشه ای صبح با نور خورشید بیدار بشی

    خونه ی کوچیکم فقط صبح ها از پنجره سرویس پله نور عالی می اومد داخل

    من هرصبح که از خواب بیدار میشدم برای این نور زیبای خورشید که پله هامو روشن کرده سپاسگزاری میکردم

    تو دوره قانون آفرینش گفتید تابلو آرزوها درست کنید انجام دادم عکس خونه های زیبا و بزرگ و نما رومی و…چسبوندم اتاق دیوارم رو هر روز می‌دیدم و سپاسگزاری میکردم

    عکس ماشین های دلخواهم رو چسبوندم به یه سال نشد ماشین صفر خریدیم اصلا باورم نمیشه چطور شد ثبت نام کردیم به خدا پولمون جور نبود خدا دستانش رو فرستاد پولش جورشد واریز کردیم

    تو دفترم خصوصیات خونه دلخواهمو می‌نوشتم و سپاسگزاری میکردم از اینکه خونه بزرگتر رو به راحتی خریدم و‌‌‌

    هرکاری که شما گفتید انجام میدادم

    اول سال 1401 تو دفترم نوشتم امسال خونه دلخواهم رو میخرم

    استاد محله مون رو دوست نداشتم رفتار آدم هاشو دوست نداشتم میگفتم استاد گفته. وقتی مدارت تغییر کنه خدا هدایت می‌کنه به جای بهتر پس چرا ما نمی‌توانیم از اینجا بریم چرا هرچی تلاش میکنیم نمی‌توانیم خونمون رو عوض کنیم بعد با خودم میگفتم حتما به اندازه کافی مدارم تغییر نکرده

    سرتون رو درد نیاورم بالاخره خدا هدایت کرد خدا جور کرد خونمون رو عوض کردیم خونه بزرگ و دلخواهمو خریدیم خیلی نشونه ها و معجزه ها تو این مدت از خدای خوبم دیدم که وقت نمیشه ریز به ریز توضیح بدم ولی اینقدر خدا دقیق هست کارهاش هرچی بخوای همون رو بهت میده

    الان خونه ام پر از نور هست

    تا خود غروب آفتاب تو خونه لامپ روشن نمی‌کنیم

    اتاق ها روشن سالن روشن الهی شکرت

    استاد به هر خواسته ای که میرسم خواسته هام بیشتر و بزرگتر میشه بیشتر باور میکنم که میتونم

    الان خواسته ی دیگه ای دارم این خونه که خریدیم دو طبقه هست و ما یه طبقه اش را خریدیم حالا از خدام می‌خوام طبقه پایین رو هم بخریم

    اینجا نوشتم تا باز هم بیام بگم که به این خواسته ام هم رسیدم

    خوب بریم سراغ جواب سوال شما استاد گلم

    استاد من تا حالا خیلی دست به کار شدم کسب و کار راه انداختم ولی همه رو نیمه راه ول کردم دلیلش هم این بود که اولش خوب فروش داشتم ذوق کردم ولی بعد مشتری کم شد منم بی انگیزه شدم نتونستم بفروشم ول کردم

    امسال هم تو اینا کانال زدم محصول عسل و کره بادام زمینی برای فروش گذاشتم دو ماه اول عالی فروش داشتم حتی ارسال به شهرستان هم داشتم که برای اولین بار بود خیلی ذوق کردم که میتونم به شهر های دیگه هم ارسال داشته باشم ولی این ماه دوباره افت داشتم مشتریان خیلی کم بود

    این بی انگیزه میکنه

    ولی اینبار به خودم قول دادم زود جا نزنم ادامه بدم

    استاد هر روز تو کانالم مطلب میزارم فعالیت میکنم

    این یه الگوی تکرار شونده تو زندگی کنه

    جواب سوال بعدی

    استاد من از اینکه کسی بهم تهمت بزنه زور بگه یا به دروغ بهم حرفی رو بچسبونه و از دهن من دروغ به کسی چیزی بگه به شدت بهم میریزم به شدت عصبانی میشم از دروغ گفتن متنفرم از تهمت زدن متنفرم

    استاد عزیزم من از اینکه محصولی رو بفروشم که تولید خودمه از اینکه خدمتی ارزشمند ارایه بدم و بابتش پول دریافت کنم به شدت خوشحال میشم و ذوق میکنم هروقت مشتری بهم پیام میده سفارش میده خیلی سرحال میشم خیلی لذت میبرم

    استاد عزیزم منتظر راهنمایی ارزشمند تون هستم امیدوارم تو فایل بعدی کامنت منو پاسخ بدید

    آخ نمی‌دونید چقدر حالم عالی شد بعد مدتها کامنت نوشتم انشاالله این استارتی بشه که دوباره دست به تایپ بشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای: