پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 26 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Blue canvas گفته:
    مدت عضویت: 1840 روز

    سلام استاد عزیز

    موضوع تکرار شونده زندگی من، دوستم هست

    با رفتارش قشنگ کنترل ذهن منو به دست می گیره، بزرگترین پاشنه آشیل من، و من بشدت دارای ضعف در این زمینه ام، اگه بهم توجه کنه شادتررررینم و اگه بی توجهی کنه غمگینتریم، اعتراف می کنم خیلی ضعیف النفسم و وابسته و اینکه بی نهایت شرک دارم، و در این زمینه شاگرد خوبی نبودم و بی نهایت بلا سرم اومده، هر دفعه به یه شکل تقریبا واحد، ( پس گردنی جهان)علیرغم خرید دوره های عزت نفس، عشق و مودت،

    دلم میخواد دختر خوبی بشم و از خدا کمک بگیرم،

    خودم باشم، خود الهی، خود مستقل،

    تقریبا توی خیلی مسائل دیگه زندگی بی نهایت مستقلم و الگوی بقیه هستم اما این یکی

    مثلا از شغل رسمی دولتی توانستم بعد سالها تجربه استعفا بدم و کار مورد دلخواهم رو استارت بزنم

    و خیلی کارهای دیگه

    همه چی از خود ما شروع میشه، بعد درک قوانین ثابت الهی که بارها و بارها برامون بازش کردین، مو به مو شکافتین واسمون، راه عذر بسته هست، قانون رو میدونیم، پاسخ جهان رو هم به عینه بارها درک کردیم، اما شیطان درون بی نهایت قدرت داره، و میدونم بهانه هست این حرفم

    دلم میخواد روزی در پاسخ همین کامنتم بنویسم من هم توانستم، یعنی خواستم و توانستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    نجمه السادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3207 روز

    با سلام خدمت استاد بزرگوارم و دوستان هم فرکانسی عزیز.

    من اگر بخوام مشکل اصلی و الگوی تکرار شونده زندگیم را بیان کنم باید بگم مشکل اصلیم حس عدم لیاقت و حس عدم صلح باخودمه

    همیشه و یک عمرحس دوست داشتنی بودن و لایق بودن خودم را گره زده بودم به میزان سرویس و باجی که به دیگران میدهم پس قاعدتا من زمانی ارزشمندم که به همه یه سرویس یا حمایت مفید و نتیجه بخش داشته باشم . و زمانی حمایت و سرویسم نتیجه بخش بوده که دیگران مرا تایید ، تحسین کنند و بهم توجه خاص نشون بدن…

    پس به تبع اون باور مخرب حس بی ارزشی نیازم به توجه و تایید و تحسین و سپاسگذاری دیگران و ترس و وحشت شدیدم از ترد و کم توجهی دیگران در حد اعتقادم به وجود خدا در من قوی و ریشه دار شکل گرفته است.

    جالبه که مدتهاست متوجه این پاشنه آشیل خودم شدم که چرا من اینقدر به همه باج میدم. چرا میخوام همه را حمایت کنم و چه دلیلی داره اینقدر بزور با همه مهربانی کنم ….ولی بیش از آن که بتونم از پس حل این مسئله بربیام از مشاهده کردنش دارم رنج میبرم

    چون مثل یک نخ چند رشته و این ترس و باور را در تمام دردهایی که تا کنون در زندگیم کشیدم متصل میبینم.

    من ساااالها برای کسب تایید خانواده همسرم باج هایی را داده ام

    و الان که ماه هاست دارم روی عزت نفسم کار میکنم و دارم سعی میکنم این باج دادن هارا متوقف کنم اصلا کل زندگیم ریخته بهم . باور نکردنی همه ازم توقع همون باج ها رودارند و کسانی که بیشترین بها رو بهشون می‌دادم و همه زندگیمو وقفشون کرده بودم با دشمنی تمام جلوم ایستاده اند و شده اند آینه دق زندگیم و همه روزگار و لحظاتم را به تلخ ترین لحظات تبدیل کرده اند.

    طبق قانون نتیجه کار کردن روی خود باید رشد و حال خوب و اتفاقات خوب باشه در حالیکه کل زندگی زناشویی و مالی و روانی ام بهم ریخته….

    حالا دارم متوجه میشم نتیجه کار کردن روی عزت نفس و کار روی خودم الزاما اینهمه درد کشیدن از طرف اطرافیانم نیست…

    قرار نیست که وقتی من روش قبل را ادامه نمی‌دهم اینقدر دیگران به من بی احترامی کنند و بهم حس بی ارزشی القا کنند

    این همه درد از ریشه احساس بی ارزشی من میاد.

    حالا که بخش عظیمی از باج دادن ها و سرویس های بی جایم را به دیگران متوقف کردم حس ارزشمندی در من کمتر و کمتر شده و نتیجه این میشه دنیا مقابل من می ایسته که بهم ثابت کنه من بی ارزشم.

    اونقدر این پاشنه آشیل برام دردناکه که حاضرم برای حلش میلیونها پول بدم ولی مشکلم حل بشه.

    جالبه که من حداقل 5ماهه که دارم روی حس ارزشمندی خودم کار میکنم ولی نتیجه قابل توجهی حاصلم نشد و تازه چند هفته است که با گوش دادن فایل شیوه حل مسائل به این فکر رفته ام چرا باید حل یه باور ارزشمند نبودن در من اینهمه زمان ببره و اینقدر با درد و رنج همراه باشه.

    قطعا حل این مسئله راحت و ساده است و قطعا در دل خود مسئله است.

    و شروع کردم با خودم مرور این باور که : مسئله حس ارزشمند نبودنم قطعاااااا قابل حله و قطعا بسیاااار ساده است و تو دل خود مسئله است…. بعد از یک هفته که این باور رو عمیق روی خودم کار کردم خبر این اومد که کشف قوانین درحال بروز رسانی است. و اتفاقا اونهم تمرکزی درمورد ساده انجام شدن کارها آموزش میداد…. باز دنبال راه ساده گشتم…. فایل 2 اومد… تا اینکه

    وچندروزپیش با گوش دادن فایل 3 کشف قوانین ترمزهایی را در مورد این مسئله پیدا کردم که برای خودم باورنکردنی بود.

    ترمزها پیدا شد ولی هنوز حلش نکردم.

    چندروزه میخوام این کامنت را در محصول کشف قوانین جلسه 3 بگذارم و همش به تعویق میفته…. حالا با نوشتن این کامنت و گوش دادن این فایل با ارزش انگار کمی افکار درهم برهم ذهنم روشن و واضح تر شد و بهتر میتونم لیست ترمزهایم را در کامنتها بنویسم… امیدوارم با ادامه مسیر آموزش‌ها و این فایلهای دانلودی گره از مشکلم باز بشه و بلاخره بعد از 34 سال ازشر اینهمه شرم و خجالت و عذاب وجدان و حس بی ارزشی نجات پیدا کردم و من هم بتونم روزی را ببینم که بدون هیچ دلیلی خودم را دوست دارم ، عاشق خودمم و با خودم در صلحم … طوری که لبریز از عشق خودم بشم و دیگم کاری نداشته باشم کی در چه جایگاهی هستش نه نگران کسی بشم. نه غصه کسی را بخورم و نه از تنها شدن ترسی داشته باشم چون عزیزترین دوستم که خودم هستم را پیدا کردم.

    از بعد از فایل 3 متوجه شدم چقدر تمرکز من روی بدی های مشکلم بوده تا روی اینکه اگر مشکلم حل بشه چه خوبی هایی داره

    چند شبه که قبل خواب لحظاتی را تجسم میکنم که حس لیاقت دائمی و بی واسطه در هرجا و هر جمعی با من هست

    باوجود اینکه خییییلی حس غریب و ناآشنایی هست و ذهنم دقیقا تعریف درستی ازین حس و حال نداره ولی امید دارم که برام الگوهای مشخصی بیاد که براحتی بتونم تجسمی کنم.

    با تمام وجودم از ته قلبم از وجود استادی به این حد سخاوتمند و مهربان در زندگیم سپاسگذارم

    استادی که بی دریغ هرآنچه که در محصولاتش ارائه را میده در فایلهای دانلودی اش هم قرار میده تا شاید اگر کسی در فرکانس دریافت باشه بتونه دستمزد اشتیاق به رشد و یادگیری اش را دریافت کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 2750 روز

    به نام خدایی که همواره هدایتگر ماست…

    سلام به استاد و مریم عزیز و سپاس فراوان بابت این سوالای خوب که حسابی ذهن ما روشخم میزنه و زیر و رو میکنه

    سوال:

    چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگیت قوی ترین احساسات تورو برانگیخته میکنه؟(مثبت یا منفی)

    منفی:

    1)تردیددر تصمیم گیری ها

    من برای تصمیم گیری هام خیلی دچار تنش و اضطراب و استرس میشم حتی شاید برای تصمیم های خیلی کوچیک مثلا شرکت توی یه برنامه طبیعتگردی و کوهنوردی،یا رفتن سفر یا انجام یه خرید

    جوری که چندروز قبل از انجام اون کار بارها و بارها مراحلشو تو ذهنم مرور میکنم، و اینکه چه خریدایی باید بکنم،چه وسایلی بذارم،هر کاری رو کی انجام بدم که زمان کم نیارم و اینقدر قبل از اون برنامه تو ذهنم مرور میکنم و هر چیزی رو صدبار تکرار میکنم که ذهنم خیلی خسته میشه و به خودم سخت میگیرم که بارها میگم اصلا دیگه نمیرم،من به درد اینجور برنامه ها نمیخورم،خیلی همه چی رو سخت میگیرم

    با اینکه وقتی میرم و برمیگردم اینقدر بهم خوش میگذره که باز هم‌میرم ولی این موضوع سخت گیری و کمال گرایی تو انجام کارها برام خیلی خسته کننده میشه و عذاب میکشم و دچار بیخوابی های شبانه و استرس ودلهره میشم

    یا مثلا موقع خرید مخصوصا جنس هایی که قیمتش گرونتره،چقدر دل دل میکنم تا چیزی رو بخرم و وقتی اون جنس میاد روزی صدبار نگاش میکنم،میپوشمش و اینقدر باهاش کلنجار میرم که آخر یه عیب روش بذارم و از خریدم ناراضی باشم و بابت این موارد حتی شده که شب تا صبح از فکر و درگیری ذهنی خوابم نبرده ،انگار ذهنم عادت کرده و قبول کرده که بار اول از خریدم حتما باید ناراضی باشم و تا تعویض نکنم یا خیاطی نبرم که اصلاحش کنم این ذهن چموش آروم نمیگیره

    2) دلخوری و ناراحتی موقع صحبت با مامانم

    یه الگوی تکراری دیگه اینه که هر بار سرهرموضوعی با مامانم صحبت میکنم آخرش بحث به جایی کشیده میشه که از حرفام دلخور میشه و ناراحتی پیش میاد جوریکه تا کلی وقت حالم گرفته اس، هر چند که تلاش میکنم این اتفاق نیفته،به همین خاطر خیلی کم با مامانم حرف میزنم

    3) ناراحت شدن و کم شدن اعتماد بنفسم وقتی تایید دیگران رو نمیگیرم یا بهم اونجور که میخوام توجه نمیکنن

    وقتی با دیگران صحبت میکنم دوست دارم همه بهم توجه کنن و از حرفایی که میزنم خوششون بیاد و حتما حرفام براشون بامزه باشه و اگر اون عکس العملی که مد نظرم هست رو نشون ندن یا یه درصد حس کنم که حرفام براشون جالب نبوده تو لاک خودم فرو میرم وحس بی ارزشی میکنم و اعتماد بنفسم کاملا افت میکنه و همش با خودم فکر میکنم چه کار اشتباهی کردم که اونجور که باید تحویلم نگرفتن یا فکر میکنم شاید بخاطر ظاهرم و قدم که کوتاهه منو زیاد دوست ندارن

    4) وقتی مهمون میاد و مدت طولانی تری باید توی جمع باشم و نمیتونم خلوت و تنهاییم رو با خودم داشته باشم.

    کلا اسم مهمون که میاد تنم میلرزه و از مهمون اومدن فراری ام خصوصا طولانی مدت، وواقعا کلافه و عصبانی میشم وقتی برای مدت طولانی مجبورم تظاهر به خوش و بش کنم و توی جمع باشم و مجبور باشم کاری که دوست ندارم روانجام بدم. هربار میگم این دفعه سعی میکنم طاقت بیارم و بهم نریزم ولی بعداز مدتی عصبی میشم و دوست دارم فقط وفقط یه جای خلوت و سکوت و تنهایی و آرامشم رو داشته باشم و همین موضوع روی خلق و خوم هم تاثیر میذاره وقتی مهمونا هستن

    و هربار سعی میکنم ذهنمو کنترل کنم ولی هنوز تو این موارد نتونستم از تکرار این الگوهای منفی جلوگیری کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      امیرحسین ترکمان گفته:
      مدت عضویت: 2318 روز

      سلام دوست عزیز من

      امید دارم هر جای این جهان زیبا هستی در حال رشد و طی کردن تکاملت برای ساخت شخصیت و زندگی دلخواهت باشی

      فقط در باب یک مورد هدابت شدم به اینکه پاسخی به دیدگاه زیبات که به خودت جسارت دادی و خودت رو با خودت روبرو کردی بدم اون هم قسمتی بود که در مورد قدت صحبت داشتی خواستم بهت بگم که اتفاقا 50 درصد زیبایی و دلنشینی یک خانم به قدشه که باید کوتاه تو دلبرو باشه

      و از این به بعد این مورد رو توی وجود زیبایی خودت یه خلقت شگفت انگیز بدون

      سعادتمند و ثروتمند باشی دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    مهدی مهربخش گفته:
    مدت عضویت: 1413 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و تمامی دوستان هم فرکانسی ام

    من وقتی که کسی ازم انتقادکنه و یا نصیحتم کنه و از همه بدتر کافیه کسی درمورد ظاهر من چیزی بگه مثلا مسخره کنه یعنی میشم مثل اتش فشانی که اماده فوران کردنه تا کل اطرافیانش رو نابود کنه

    اینقدر بهم میریزم که حد و حساب نداره و خب این بخاطر کمبود عزت نفس منه که باید خیلی روی خودم کارکنم

    و دوم اینکه من روی خانواده ام خیلی حساسم و اگه اونا به مشکلی بربخورن بشدت ذهنم درگیر میشه که کاری بکنم و اینم بخاطر عدم اعتماد به سیستم دقیق جهانه

    و سوم اینکه وقتی بفهمم کسی پشت سرم حرفی زده خیلی ناراحت میشم و بدجوری ذهنم درگیرمیشه

    در کل میتونم بگم نظر دیگران روی احساسات من تاثیر زیادی داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    ندا گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    قسمت دوم سوال

    چه اتفاقات و شرایطی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکنه؟

    1- زمانیکه در مورد شخصیتم و کارم مورد انتقاد قرار میگیرم خیلی بهم میریزم.

    2- زمانیکه بقیه بهم میگن که در ارتباط با بقیه اخلاقت بده و رفتارت تنده و مدام منو مورد سرزنش یا تمسخر قرار میدن خیلیی عصبانی میشم.

    3- زمانیکه بهم دروغ میگن درحالیکه من میدونم خیلی بهم میریزم.

    4- زمانیکه طرف مقابلم خطا کرده و زیربار خطایی که کرده نمیره و مدام میخواد توجیه کنه کارش رو بهم میریزم.

    5- زمانیکه دارم صحبت میکنم اما بقیه نادیده میگیرن منو ناراحت میشم.

    6- زمانیکه میخوام تو جمع ی سخنرانی انجام بدم استرس شدیدی میگیرم جوریکه دست و پاهام میلرزه و از شدت استرس صدامم خیلییی بلند تر میشه.

    7- زمانیکه کسی برام هدیه میخره ک توقع نداشتم خیلییی احساس عشق و دوست داشتنم فوران میکنه و شادی بیش از حد از خودم نشون میدم.

    8- زمانیکه یک تصمیم بزرگی میخوام بگیرم مثلا ترک کار یا دفاع کردن از یک موضوعی و یا خرید یک چیزی خیلیییی فکرم رو مشغول میکنه و دچار overthinking میشم

    9- زمانیکه با ی نفر بحثم میشه تا مدتها ذهنم درگیر میشه و همش در حال حرف زدن با خودم هستم حتی در بعضی موارد تپش قلب میگیرم

    10-زمانیکه حقم رو میخورن و حتی شکایت کردن و صحبت کردن و تموم راه هایی ک ب ذهنم رسیده جواب نمیده همش دچار فکر و تحلیل و استرس میشم

    11- وقتی کسی تو جمع منو مسخره میکنه یا به حساب خودش باهام شوخی میکنه خیلیی عصبانی میشم

    12- وقتی یک کاری رو ب ی نفر میسپارم و توضیح کامل رو بهش میدم اما بازم ب نحوی ک میخواستم انجام نداده بهم میریزم

    13- زمانیکه من کسیو محرم اسرار خودم میدونم و دوست صمیمی خودم میدونمش و همه چیزمو بهش میگم اما بعدا متوجه میشم ک اون در مورد هیچ کدوم از تصمیماتش یا کارهاش ب من نگفته و من اخرین نفری بودم ک خبردار شدم خیلییی ناراحت میشم

    14- وقتیکه تو جمع ی پیش یک نفر خاص تپق میزنم تو حرف زدنم خیلیی ذهنمو درگیر میکنه و هی مدام خودمو سرزنش میکنم

    15- وقتیکه کسی بخواد ازادیمو ازم بگیره خیلیی بهم میریزم

    16- وقتیکه کسی بخواد ب حریم شخصیم بدون اجازم وارد بشه بهم میریزم

    17-تو موقع رانندگی اگه کسی بد رانندگی کنه خیلی بهم میریزم

    18- زمانیکه درگیر کاری هستم اما ازم میخوان تو همون زمان اون کار رو نصفه ول کنم و به کار دیگه ای بپردازم بهم میریزم

    19- زمانیکه بقیه حرفی باب میلم نزنن بهم‌میریزم و خیلی واضح هم این بهم ریختگی تو‌ چهرم مشخصه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مصطفی اسپنانی گفته:
    مدت عضویت: 2326 روز

    سلام به همه دوستان

    قطعا همه چیز از خود آدم شروع میشه و زندگی من صفر تا صدش دست خودم از باورهام و اینکه به چی دارم توجه میکنم که از جنس همون وارد زندگیم میشه اینو سعی کردم باورش کنم امیدوارم که تونسته باشم با تمام وجود درکش کرده باشم و اینم میدونم که باید و باید روی خودم کار کنم .

    اتفاقات تکرار شونده

    1. مشتری هایی برام میان که همون موقع پول و پرداخت نمیکنن

    برای پول انگار خیلی ارزش قائل نیستم وقتی مشتری تو مغازم میاد باهاش خیلی تعارف میکنم یا مثلا یکی میخواد پول بده ها ولی میگم حالا بزار بعداً بده اینقدر محکم میگم که پول و بی ارزش میکنم در صورتی که باید این باور رو تو خودم درست کنم که خب این شغلم و اونم درک میکنم که باید پرداخت کنه و همه پول نقد دارن همراهشون و هرکی میاد می‌تونه پرداخت کن

    2. تو رابطه هر کی میاد ی ماه باهام بعد می‌ره البته نسبت به قبل خیلی بهتر شدم چون قبلاً فقط متاهل ها میومدن سراغم که انرژی خیلی منفی ای داشت و خدارو شکر بعد از دیدن دوره 12 قدم واقعا تأثیر داشت برام که البته الان قدم چهارمم

    3. بیماری که خیلی درموردش حرف نمی‌زنم که توجه شما و خودم بهش جذب بشه ولی لامصب هر از چند وقت ی بار ی بیماری بد میگیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    صادق حسینی گفته:
    مدت عضویت: 724 روز

    سلام به همگی

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    1 ـ من فوتبالیست هستم و هر موقع که مسئله ای پیش میاد که نتونم تمرین کنم ، حتی برای یک روز ، بشدت احساس بدی پیدا میکنم .

    2 ـ من هر وقت خونه ام بشدت رفتار با خانوادم بد میشه ولی وقتی بیرونم رفتارم با همه خوبه.

    3 ـ هر چند وقت یک بار سردرد شدید پیدا میکنم.

    ( قبلاً خیلی خیلی زیاد بود ولی چون روی خودم کار کردم هر چند ماه یکبار اتفاق میفته )

    4 ـ از انجام دادن تمرین آگهی بازرگانی خیلی میترسم ، اصلا نمیتونم انجام بدم.

    5 ـ از صحبت کردن توی جمع میترسم.

    6 ـ اگه تیپ و قیافم بهم بخوره احساس بشدت بدی دارم .

    7 ـ هر وقت که باد میزنه موهامو بهم میزنه احساس بشدت بد میشه.

    ( اتفاقا همیشه باد میاد موهامو خراب می‌کنه )

    8 ـ وقتی که می‌خوام چیزی رو به کسب ثابت کنم بسیار پرخاشگر و عصبی میشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 600 روز

    به نام الله مهربان

    برای سوال استاد که پرسیدن:

    چه اتفاقاتی قوی ترین احساسات رو در شما بر انگیخته میکنه؟!

    اول باید بگم سوال واقعا سختی هست فکر کردن بهش چون ذهن مقاومت داره

    انتقاد واقعا احساسات شدیدی در من ایجاد می‌کنه خیلی حس منفی بهم میده و حتی گاهی اوج عصبانیت من زمانی رخ میده که انتقاد کنند ازم خصوصا اگه منفی باشه

    با گاهی باعث میشه توی دلم کلی فحش به کسی که داره انتقاد می‌کنه بدم

    عموما وقتی جایی میرم که هیچ آشناییتی از قبل نداشتم و محیط کاملا جدید هست خیلی معذب هستم و نمیتونم صحبت کنم و نظر بدم این منو اذیت می‌کنه از همه لحاظ

    احساس شدید من وقتی برانگیخته میشه که شخص مادرم انتقادی ازم داشته باشه

    واقعا این پاشنه آشیل من هست چون انتقاد دیگران رو میتونم بعد کوتاه مدت اتیشش رو خاموش کنم اما حرفای مادرم روز های زیادی درگیرم می‌کنه

    من وقتی می‌خوام تصمیم های مهم بگیرم خیلی باید تمرکز کنم خیلی به همه پیامد های اون قضیه فکر کنم کلی سبک سنگین کنم برای هر جوابی تا ته قضیه رو تو ذهنم بچینم و تازه کلی استرس و نگرانی و حال بد داشته باشم

    90 درصد هم اتفاق خاصی نمیفته و همه چی به خیر میگذره

    من هروقت می‌خوام با خانوادم صحبت کنم از اینکه یک موضوع رو یک جمله رو دوبار تکرار کنم فوق العاده متنفرم منو در کسری از ثانیه از نقطه صفر به صد می‌رسونه طرف هرکی هم میخواد باشه وقتی ازم می‌خوام دوباره کلام رو تکرار کنم عصبی میشم

    همش میگم چرا طرف منظور رو نمیگیره چرا سریع متوجه محتوای داستان نمیشه چرا باید ریز ترین جزئیات رو شرح بدم مگه گوشش نشنید چی گفتم واقعا صدای من براش واضح نبود و کلی چرا های دیگه که واقعا اوج عصبانیت رو به من القا می‌کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    سید سینا افتخار گفته:
    مدت عضویت: 1596 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بی نظیر

    در جواب سوالتون که در چه شرایطی احساسات شدید منفی رو تجربه میکنیم من به دو مورد در خودم رسیدم و فکر میکنم موارد دیگه هم باشن حتما

    1-فردی در مورد من قضاوت اشتباه میکنه یه ناعادلانه و ناانصافانه قضاوت میکنه در مورد من ؟ مثلا من راننگی خودم رو بسیار قبول دارم و اگر کسی کوچکترین قضاوت (مثلا در حد یه بوق )رو در مورد رانندگی من بکنه با اینکه میدونم باید ذهنم رو کنترل کنم و احساس منفی مساوی با اتفاقات مشابه ولی به سختی خودم رو کنترل میکنم )

    2- کسی یه ویژگی منو یا خصوصیتی رو در من مورد تمسخر قرار بده یا با کسی در حالی که فکر میکنن من متوجه نیستم باکسی در موردش ویژگی من صحبت کنه

    در واقع در هر دو مورد من هستم که این اتفاقات رو بوجود میارم و این افراد به تور من میخورن وبا اونها هم مدار میشم در صورتی که در وجود هر کسی میشه موردی برایه تمسخر پیدا کرد

    استاد مسیله دیگه که مرتبط میشه به این فایل زیبا و مهم اینه که

    من از وقتی دوره کشف قوانین رو در حال بروزرسانی هستید قرار گذاشتم که بیام و دوره رو بخرم تا اینکه امروز دیگه احساس کردم فرصت خوبه ایست و همزمان با خرید محصول ، این فایل رو هم دیدم که تازه رو سایت قرار گرفته ومتعجب شدم چون من چند دقیقه قبل از دیدن این فایل داشتم به همین مسیله فکر میکرم دقیقا الگوی ای رو پیدا کردم در وجودم که این چند روزیه با هاش درگیر هستم ( خودرو ای از کارخانه تحویل گرفتم بعد از دو ساعت دیگه روشن نشد و به نمایندگی منتقل کردم و چند روزی دارن روش کار میکنن) که برمیگرده به احساس لیاقت و ارزشمندی که در جلسه 20 و21 دوره روانشناسی ثروت 1 چقدر قشنگ و زیبا و جامع بیانش کردید که در اون جلسات چقدر تاکید شما این بود که احساس لیاقت در عمل ساخته میشه و در یه سری حرف های قشنگ نیست

    و یکم که در سال های اخیر کنکاش کردم به موارد دیگه ای هم برخوردم مشابه همین اتفاق که من در ناخود آگاهم خودم رو لایق یه محصول خوب و سالم نمیبنم (چند وقت پیش یه مانیتور خردیم بعد از چند روز سوخت و خوشبختانه عوضش کردن) یا لایق بدست اوردن یه چیز به راحتی نمیبینم یا اگه یه وسیله ای خوب و مرتب در مدت طولانی کار کنه ذهنم قبول نمیکنه این حد از راحتی رو و و مواردی مشابه دیگه ای که برایه من اتفاق افتاده که دلیلش رو احساس لیاقت خودم میدونم باید روش کار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    سحر احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2825 روز

    سلام به استاد گرامی و همه دوستان

    بابت این فایل واقعا از شما ممنونم.حتی این فایل ها میلیلیاردها ارزش دارد .امیدوارم بتونم اصل مطلب درک کنم.

    من مدتی است که یک الگو تکرار شونده دارم و نمیدونم چطور حلش کنم. چقد این فایل به موقع آماده شده است.

    الگو من این است که هرجا میرم یک نفر میخواهد حق من را پایمال کند. میرم تو صف یهو یکی میاد میخاد از من جلو بزند. رانندگی میکنم در ترافیک که یهو راه باز میشود یهو یکی میاد جای من میگیرد.

    در اداره قرار است ارتقا بگیرم انجام نمیشود اماکار ارتقا دیگران انجام میشودو ….

    این موضوع همیشه منو خیلی اذیت میکند و فوق العاده عصبانی میشم. بارها سعی میکنم هر جوری شده مانع این اتفاق بشم و با هر روشی حق خودم بگیرم . اما خب این چرا فقط برای من رخ میدهد؟

    این همون احساس قربانی شدن است اما نمیدونم چرا همش داره برام اتفاق می افتد. من بارها به خودم میگم کسی نمتواند حق من بخورد یا بمن ظلم کند . همه آدمها خوب هستند .من لایق بهترین ها هستم. اداره دنیا دست خداست و برگی بدون اذن خدا نمی افتد . اما هنوز درست نشده است.

    شاید باور عدم لیاقت باعث این موضوع میشود .اما هنوز موفق به رفعش نشدم. ممنون میشم راهنمایی کنید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: