پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    بنام الله مهربان و هدایتگر به نعمت‌ها به آسانی با لذت

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته بزرگوار و دوستان همراه

    با دیدن فایل توی سه روز تونستم بالای 300 الگوی تکرار شونده منفی رو پیدا کنم… مثبت هم داشتم ولی چون این الگوهای منفی بیشتر بودند وانرژی و فرکانسی که میفرستادند غلبه می‌کردند بر خوب ها منم منفی هارو نوشتم چون فکرکردم اگه حرکت و مسیر جهان به سمت خوبی هست و اگه من پام رو از روی ترمز ها بردارم خود بخود نعمت وارد زندگیم میشه.. ولی با وجود این الگوهای منفی، هرچند مسیر جهان به سمت خوبی هاست ولی من تجربه های منفی دارم و آزار میبینم.. اولش که شروع کردم هنوز تیتر گذاری نکردم و نوشتم الگوهای تکرار شونده منفی…ولی کم کم دیدم میشه دسته بندی کرد.

    تاریخ هم زدم بالای دفتر که روند رو زیر نظرم داشته باشم

    تاریخ پیدا کردن این الگوها شد 19/4/1402

    مثلا

    الگوهای تکرار شونده شغلی

    روابط( خانواده، اجتماعی، کاری و.. )

    الگوهای تکرار شونده خانه، ماشین، تحصیل

    (مثلا هنوز بعد سی و سه سال توی خانواده ما برای بچه اتاق خواب کم هست.. یا هرخونه که اجازه میکنیم دقیقا مثل خونه اولمون هست با یکم جزئیات کمتر و بیشتر.. ولی خودم به تنهایی که یه زمانی مستقل بودم، روندم خیلی بهتر بود ولی چون با خانواده الان زندگی میکنم انگار منم قاطی الگوهای اونا شدم یا الگوهام رنگ اونارو گرفته)

    الگوهای تکرار شونده ازدواج

    سلامتی

    رابطه با خدا

    ( چون از بچگی توی مسجد بودم نوع نگاهم به خدا هنوزم مثل بچگیامه، مثلا نوع درخواست کردن یا احساسی برخورد کردن با خدا و پاداش و عقوبتش چون نگاه هم محله ای هام هنوز اونجوریه.. ولی خدارو شکر از وقتی با مباحث استاد آشنا شدم خیلی بهتر دارم خدای اصلی و واقعی رو میشناسم و باهاش ارتباط میگیرم)

    الگوی تکرار شونده رابطه با خودم

    ( اینم طبق آگاهی های عزت نفس، چون استاد میگفت ما با خودمون همونجوری رفتار میکنیم که دیگران باهامون رفتار می‌کردند مثل پدر و مادر و خانواده و دوستان.. باید یک شخصیت و واقعیت خوب و درست از طریق ساخت عزت نفس و باورهای اون، برای خودم خلق کنم)

    الگوهای تکرار شونده مسافرت

    ( برای مسافرت چه تنهایی چه با خانواده، با این دوتا سفری که تابستون داشتم، و خدارو ممنونم چون چشمم رو باز کرد که جور دیگه ای به این قضایا و اتفاقات نگاه کنم.. تقریبا 80مورد نوشتم..مثلا یه موردش که همین هفته قبل فهمیدم،رفتارها امکانات توجه ها با جنوبی ها یجور خاص و رنج دهنده و آزار دهنده ست ولی با شهرای دیگه متفاوته.. اینو توی فرق ترمینال جنوب و غرب هم فهمیدم..

    یا توی اتوبوس اغلب بچه ای هست که شبا گریه میکنه..

    یا مثلا توی مسافرت های خانوادگی هربار یه ماشین مسیرو اشتباه میره و بقیه منتطر می‌مونن و کلا از برنامه عقب میمونیم..

    یا قبل مسافرت، شبش تا صبح بیداریم و با چشمای قرمز مسافرت رو شروع میکنیم.. هنوز خانواده متوجه این داستانا و الگوها نشدند)

    الگوهای تکرار شونده محل سکونت

    ( قبلنا همسایه ها وضعیت مالی خوبی نداشتن ولی الان اکثریت ثروتمندند.. یا فشار آب محله کمه یا آنتن دهی عذاب اوره.. یا استانمون گرماش زیاده.. فقیر زیاد رفت و آمد میکنه.. )

    الگوهای تکرار شونده مهاجرت

    راه انداختن کسب و کار شخصی

    دوستی با جنس مخالف و موافق و دوست پیدا کردن

    الگوهای تکرار شونده برای باور سازی

    درخواست کردن و رسیدن به خواسته ها

    ( بنظرم الگوهای اشتباه برای این دومورد دارم که ریشه مذهبی هم داره که گاهی وقتا جواب میده گاهی وقتا نه.. برای همینه که من اومدم توی این جمع تا الگوهای درست رو داشته باشم و استاد الگوی مناسب منه و هرکسی که میخاد سعادت رو در تمام جنبه ها در دنیا و آخرت تجربه کنه)

    الگوهای تکرار شونده غذایی

    ( که این الگوها و روش ها میتونه توی دوره سلامتی باشه )

    الگوهای تکرار شونده مهمانی رفتن و مهمانی دادن

    ( چیزی که استاد توی سریال زندگی در بهشت بخوبی نشون میده و آدم لذت میبره از نوع رفتارش با مهمونای ایرانی و خارجی.. )

    الگوهای تکرار شونده فرزند( همونطور که استاد با مایک رفتار می‌کرد )، با دیگران، و آدم های غریبه

    الگوهای تکرار شونده کاهش وزن یا افزایش

    الگوهای تکرار شونده برای یادگیری زبان انگلیسی

    الگوهای زندگی در خارج از ایران

    الگوهای تکرار شونده پول ساختن.. بخشیدن..

    الگوهای تکرار شونده گفت و گو

    من اینارو یادم آمد چون یجورایی توی زندگیم بنحوی باهاشون درگیرم و کم یا زیاد به شکل ناراحتی یا رنج یا نتونستن با ترمز عمل میکنن..

    چون دوره استاد رو ندارم، کامنت بچه هارو خوندم و فکرکردم بشه اینجوری باور مناسب رو بسازم.. اینم طبق الگو تکرار شونده ممکنه باشهوچون فعلا دنبال کارم، گفتم از شغل شروع کنم

    الگوهای تکرار شونده شغلی

    و پیدا کردن باورهای مناسب الانم

    مورد اول:

    فاصله زمانی بین بیماری و شاغل شدنم از چند سال به چند ماه رسیده، و این باید به صفر برسه و من مداوم مشغول بکار باشم

    باورها:

    “من همیشه میتونم شاغل باشم”

    دلیلش؟

    چون هزاران نفر هستند در شهرم توی خانواده و فامیل حتی همکلاسی هام و دوستام حتی توی استان های دیگه و حتی خارج از ایران که میبینم و حتی افرادی که استاد میگفت که یه مرد نود هشت سالشه و بازنشسته ست ولی داره کار میکنه چه با حقوق چه داوطلبانه یا توی وال مارت کار میکنه وحتی بچه های سایت که نتایج رو می‌گفتند

    “پس منم میتونم مثل هزاران نفر دیگه در هر شهر و منطقه ای هم شغل دائمی داشته باشم و هم همیشه مشغول بکار باشم”

    “همیشه و در همه جا شغل مناسب، فضای مناسب و موقعیت ها و شرایط توانایی ها و علایق و استعداد من وجود داره

    چطور؟

    چون نمونه های فراوانی رو شاهد هستم هم توی جم تی وی هم توی خانواده ام هم توی دوستان و اطرافیانم هم خود استاد عباسمنش که چه در بندرعباس و چه در قم چه در تهران یا الان که آمریکا هست داره درآمد کسب میکنه و هم اون کاره از علایق ش هست.. و هم توش توانایی هایی رو کسب کرده و هم استعداد داره.

    چون هروز آگهی هایی میبینم که نشان میده چقدر خدمات و شغل ها فراوان و گسترده هستند و هرکس توی علاقه ای که داره، ازش درآمد کسب میکنه حتی نمونه هم شهری آقای عطار روشن که یک نمونه واضح خوب هست که جزو همین سایت و دوره هست و تونست با انجام و عمل و تعهد دادن از کجا به کجا برسه

    “پس منم میتونم از طریق علایقم و کسب توانایی بیشتر، درآمد کسب کنم و پول و ثروت خلق کنم و آزادی مالی زمانی مکانی و روابط برای خودم بوجود بیارم”

    دلیل این بیماری های مداوم و شغل داشتن های مقطعی بخاطر نداشتن این باورهاست و با ساختن باورهای درست، شرایط کم کم تغیر میکنه و بهتر میشه

    ” منِ انسان دارای علایق و استعداد و توانایی هستم و ثروت و نعمت و آزادی بدنبال کسی میاد که دنبال علایقش رفته”

    چطور؟

    نمونه بخوام اسم بیارم میلیون ها نفر هستند از جمله خود استاد، آقای عطار روشن، مثل آدم های ثروتمند جهان که توی زندگی نامه شون گفته اند که اول یا نمی دوستند چه علایقی داشته اند که ازش ثروت خلق کنند، از همون جایی که بودند با همون امکانات از یجایی شروع کرده اند و کم کم علایقی در وجودشون پیدا شد و دنبال همون علایق رفتند و مداومت کردند و بدون عجله که نشان از فراوانی نعمت ها و فرصت ها هست، بعد از چند سال جزو میلیاردهای جهان شدند و هستند و طبق گفته استاد که هرکس الان بخواد به خواسته هاش برسه و ثروتمند بشه چون آگاهی ها بیشتر بشه و من خیلی های دیگه با استفاده از همون آگاهی ها میتونیم راحتر و صرف مدت زمان کمتری به بیشتر از اون موفقیت ها و نعمت ها و ثروت ها دست پیدا کرد.

    و همین علایق و سلایق متفاوت در جهان هست که زیبایی را تنوع بخشیده و هم یک‌جور نیستند..

    و به یک اندازه ثروت و نعمت ندارند بلکه هرکس بیشتر تونسته باورهای مناسب با علایقش بسازه و روی تعهدش بمونه و روتین کاراشو انجام بده، جهان نتیج بیشتر رو بهش میده و وجود فراوان آدم های ثروتمند نشان از طبیعی بودن و همگانی شامل شدن از نعمت ها و این قانون برای تک به تک انسان های کره زمین چه الان و در آینده هست..

    “کمتر شدن فاصله زمانی، نشان میده که باورهام دارن کار می‌کنند و هرچقدر بیشتر روی باورهام کار کنم نتایج بهتر می‌شوند و هرکس باور بهتری داشته باشه بیشتر شامل نعمت ها میشه و این عدالت جهان هست که نه رنگ و نژاد میشناسه نه دین و مذهب و ملیت”

    “با داشتن کسب و کار خودم و تولید محصول خودم، همیشه درهمه جا و از همه جا به شکل راحت مشتری برای محصولم پیدا میشه و بدون تبلیغات و صرف هزینه، جهان آدم های درست و مناسب رو به سمت خرید محصولات من هدایت میکنه و این روند فروش و تولید میتونه هربار راحتر و یک روند رو به رشد باشه”

    چطور؟

    نمونه ش محصولات کوکا کولا کنتاکی محصولات شرکت ایلان ماسکماکروسافتسامسونگ اپلالجیسونیمحصولات غذایی که از کشورهای خارجی وارد یا صادر میشه که همین کشاورزان تولید میکنندهمین کیف و کفش و لباسی که از خارج میاد و توی کارگاه تولید میشه و بدست من و میلیون ها نفر میرسندهمین محصولات استاد عباس منش که از علایقش به کشف و درک قوانین بوده و اون هارو به شکل دوره دسته بندی کرده و با کیفیت بهتری نسبت به قبل داره عرضه میکنه وهروز هم داره مشتری ها بیشتر میشه و صرف زمان یک دقیقه محصول خرید میشه و بدست مشتری میرسه..

    چه اون موقع که توی ایران بود چه الان که توی آمریکا هست.. چه توی خواب یا وقتی بیداره.. توی خونه یا مسافرت.. توی کار مزرعه یا زمانی که داره چراغ های خونه رو نصب میکنه.. همیشه داره محصول تولید میکنه و هرزمان مشتری براش هست.

    چرا؟

    چون محصولش از علایقش بوده و هرزمان و در هر حالی داشته ایده هارو اجرا میکرده و مشتری های اون هم آدم هایی هستند که ارزش محصول و اثر بخشی اون رو توی زندگیشون رو میدونند.

    الگوی تکرار شونده دوم:

    برای انجام کار یا شروع کار نیاز داشتم پول قرض بگیرم یا پولی رو برنده بشم یا برای رفتن به کاری یا استخدام پول کافی نداشتم

    باورها:

    “برای شروع و راه‌اندازی کسب وکار یا شغل، لازم نیست حتما که سرمایه زیاد داشته باشم.. هرزمان که اراده کنم و حرکت کنم، جایی قرار میگیرم که شرایط و اسباب و وسایل کارم فراهم میشه مثل درب های سنسوری، درحالی که نمیدونم، همه چیز مناسب پیدا و ظاهر میشن چون حرکت کردم”

    چطور؟

    نمونه ش همون آمازون یا کنتاکی یا افرادی که توی جم فود نشون میداد.. حتی خود بچه های سایت که توی کلاب هاوس میگفتن که از کم شروع کردند و کم کم شرایط بهتر شد و ایده ها آمد آدم های مناسب رو ملاقات کردند و هربار که اراده می‌کردند و حرکت می‌کردند باز نعمت ها وجود داشت فرصت های مناسب وجود داشت ایده ها آمدند آدم های مناسب رو ملاقات کردند.

    “تکامل برای رشد برای ثروتمند شدن، موفقیت و کسب خواسته ای و رسیدن به هدفی لازم و ضروری و یک قانونه”

    چطور؟

    نمونه ش آمازون که جف بزوس که می‌گفت من برنامه ریزی بیست ساله کردم و عجله ای هم ندارم.. نه یک شبه و یک هفته ای به اهداف برسه.

    خود استاد هم از بندر عباس که شروع کرد از همون داشته هاش از فروش زمینی که داشت تکامل رو طی کرد و قدم اول رو برداشت و این جایگاهی که داره تجربه میکنه بخاطر اصل تکامل هست که برای همه باید طی بشه چه پیغمبر باشی چه عباسمنش و این تکامل هست که نتایج رو گسترده و پایدار میکنه.

    “با اقدام و عمل کردن فوری به تصمیماتی که میگیرم، نتایج به نفع من می‌شود”

    چطور؟

    یکی از دوستان سایت برای استاد تعریف می‌کرد که چون این باور رو داشته و توی یک معامله ای که استاد بهش پیشنهاد داده وفوری به تصمیم عمل کرده و اقدام کرده، اون کارش نتایج مالی و عزت نفس و روابط عالی و خیلی خوب و آزادی های چند برابری رو در چند روز براش بوجود آورد.

    خود استاد هم توی جلسه عزت نفس میگفت که هرکجا اقدام کرده نتیجه ها گرفته و این باور رو داشته که الان نتایجش روه به وضوح میشه دید.

    “تصمیم گرفتن و اقدام کردن یعنی میدونم که شرایط بهتر برام وجود داره و این من هستم که خالق شرایط هستم و منتظر تصمیم کسی نمی مانم و اقدام میکنم و این نشان دهنده عزت نفس و قدرتمندی فردی هست که اینجور عمل میکنه”

    “این تصمیم گرفتن و عمل کردن یعنی من قبول دارم نیرویی در منه که هر حرکتی هر اقدامی در جهت رشد خودم و بهبود شرایطم انجام میدم، منو میبینه و هدایت میکنه و پاداش هرحرکت و اقدامم رو میده”

    ” این تصمیم گرفتن و اقدام و عمل کردن فوری یعنی قبول دارم ایده های مناسب ِ من وجود داره و این ایده ها و فرصت ها هم جهت با حرکت جهان و رشد جهان به سمت زیبایی ها هست ، و به این دلیل که من هم هم جهت با این نیرو قدم بر میدارم، خیّر و برکات و مزایای اون هم خود به خود شامل حال من میشه ”

    ” در این جهان از هرکجا که شروع کنم با هرمقدار پول و امکانات، میتونم نتایج موردنظرم رو خلق کنم و رشدم پیوسته باشه”

    چطور؟

    مثل هزاران نفری که توی سایت نتایجشون رو میخونم که دقیقا از همون جایی که بودند شروع کردند.. نه اینکه منتظر شرایط بهتر موندند یا رئیس جمهور عوض شه یا فلان وزیر یا قانون تغییر کنه یا فلان حکومت عوض بشه، یا وقتی فلان مدرک رو که گرفتم شروع میکنم..

    خود استاد هم توی بندرعباس یک روز بعد شروع به فروش جوراب کرد و الان اینجاست..

    الگوی تکرار شونده سوم:

    میخام اول کار با کسی شریک بشم چون این باور دارم که تنهایی از پسش بر نمیام

    باورها:

    “من میتونم خودم شروع بکنم کسب و کارم رو بدون حتی یک شریک یا همراه و توی مسیر یاد میگیرم”

    چطور؟

    مثل هزاران نفر شبیه استاد که هروقت با کسی شریک شدند، اوضاعشون بدتر شد و اون نتایج دلخواه رو کسب نکردند و استاد از وقتی که تنها و مستقل کار خودش رو و ایده هاش رو اجرا کرد و پیش برد و کم کم تواتنایی هاشو بالا برد، نتایج دلخواه و حتی بزرگتر رو کسب کرد.

    مثل همون دوستی که توی مصاحبه با استاد تعریف می‌کرد از سن 15سالگی تونست تنها حرمت کنه و بخارج بره و علاقه شو دنبال کنه و تنها و تنها برای خودش کار کنه و الان محصولاتش رو جهانی کرده و 6تا کارمند داره توی فیلیپین و ترکیه و چقدر حالا داره ارزش خلق میکنه اول برای خودش بعد خانواده ش بعد جهان و حالا هرکسی میتونه این رو نشانه ببینه که میتونه شدنیه..

    مثل خالق آیفون که تنها شروع کرد، مثل جف بزوس، مثل خالق ماکروسافت، مثل خالق فیس بوک، مثل خالق محصولات مجید که هم استانی هست که در بچگی از فروش محصولات خانگی توی سینی به اینجا رسید و تنها و تنها شروع کرد و منتظر کمک کسی نموند.

    مثل آقای عطار روشن همشهری من هست که تونست و نشان داد که میشه.

    مثل ایلام ماسک که تنها توی آپارتمان قدم های اول رو برداشت و الان خودش صاحب شرکت خودش هست.

    “همونطور که ایده ها و هدایت از طرف نیروی الهی به استاد و هزاران هزار نفر داده شد که در مسیر موفقیت قرار بگیرند، همون نیرو هم که در من هست به من کمک میکنه تا راه رو پیداکنم و مسیرو دنبال کنم”

    چطور؟

    چون همه ی ما انسان هستیم و چون انسان خلق شدیم لیاقت و شایستگی در ما نهاده شده و باید در درون پیداش کنیم و همه از یک نوع سیستم عصبی و فرکانسی برخورداریم و در یک جهان و قوانین ثابت آن زندگی می‌کنیم و دلیل نتایج متفاوت، تفاوت در باورهاست..

    ” همونطور که استاد و هزاران نفر تنهایی شروع کردند و اقدام به حرکت کردند و شرایط به نفع شون تغییر کرد و حالا کسب و کار خودشون دارند، برای من هم امکانش هست که شرایط به همین شکل و بهتر تغییر کنه”

    “نیرویی که در منه، قدرت این رو داره که در تمامی شرایط و وضعیت ها کمکم کنه و هرآنچه که نیازم هست رو بهم عرضه کنه و راه برطرف شدن نیازم رو هم میدونه و هدایت میشم و همین نیرو تنها مالک و صاحب جهان هست و فقط این نیرو میتونه منو هدایت کنه و کم‌کم کنه و راه درست رو به من بگه”

    ” این نیرویی که در منه و با من حرکت میکنه، در همه جا آگاهی و علمش بیشتر از هر کس و موجودی هست و این نیرو بیشتر از من میخواد که من در مسیر خواسته ها علایق و اهدافم حرکت کنم و بدستشون بیارم و این نیرو احساسی عمل نمیکنه پس منم نباید احساسی عمل کنم و همه چیز طبق قانون و اصول پیش میره و هرکجا من همراه و هماهنگ با این نیرو و قدرت باشم، من به خواسته هام میرسم و چون خواسته های من در جهت زیبا شدن و گسترش جهان هست، به شکل طبیعی و خود به خود محقق میشن”

    تا الان هشتاد الگو رو نوشتم و میخوام تک به تک باورهای مناسب رو هم در کنارش بنویسم و صوتی ش کنم و همین تکرار کردنه خیلی کمک میکنه به رشدم..

    خداروشکر تا اینجا تونستم بنویسم

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      سانیا رهبری گفته:
      مدت عضویت: 3460 روز

      سلام

      از خوندن کامنت پر محتواتون لذت بردم .

      بیان این همه جزئیات هم شجاعت میخواد و هم تحسین فراوان …

      چه مثال های واضحی زدید اون هم با جزئیات که دیگه ذهن نجواگر بهونه ای نداشته باشه!

      این قسمت از متن تون خیلی برام لذت بخش و عالی بود «این نیرویی که در منه و با من حرکت میکنه، در همه جا آگاهی و علمش بیشتر از هر کس و موجودی هست و این نیرو بیشتر از من میخواد که من در مسیر خواسته ها علایق و اهدافم حرکت کنم و بدستشون بیارم و این نیرو احساسی عمل نمیکنه پس منم نباید احساسی عمل کنم و همه چیز طبق قانون و اصول پیش میره و هرکجا من همراه و هماهنگ با این نیرو و قدرت باشم، من به خواسته هام میرسم و چون خواسته های من در جهت زیبا شدن و گسترش جهان هست، به شکل طبیعی و خود به خود محقق میشن”

      این تیکه متن خودش به تنهایی باور قوی هست که باید هر روز به طرق مختلف مرور بشه .

      از پاسختون به این سوال ممنون و سپاس گزارم .

      همه اینها نشانه ایست که نشون میده شما تو مسیر درست هستید .

      ادامه بدید تا نتایج بزرگ و بزرگتر بشه …

      بهترینها رو براتون خواهانم در تمام مراحل زندگی ….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محسن گفته:
        مدت عضویت: 1689 روز

        سلام به دوست هم فرکانسی ام.. خوشحال و سپاسگزارم از توجه تون به فایل استاد و خوندن کامنتم.. تاریخ کامنتتون برای من مصادف بود با دادن خبر خوبی بهم و خوشحالیم دوچندان شد.. این هم نشانه ای هست بر کارکردن قانون و خدارو بابت داشتن استاد و دوست خوبی مثل شما در این مسیر الهی از صمیم قلب سپاسگزارم.. برای شما هم آروزی خوشبختی و سعادت و ثروت و سلامتی رو دارم.. ممنونم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1628 روز

    قسمت اول الگوهای تکرار شونده

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می‌کند؟

    1- محیط کار

    من ابتدای امسال در یکجایی سر کار می‌رفتم و حدوداً پس از سه ماه کار کردن اون موسسه جمع شد کلاً. نکته جالب اینجاست که اون فردی که من براش کار می‌کردم همیشه می‌گفت عباس همه کارست عباس دست راست منه من عباس ول نمی‌کنم و … ولی بعد از اینکه موسسه جمع شد خیلی نامناسب با من برخورد کرد من رو از ادمینی کانال ریمو کرد و کلاً دسترسی من رو بست و بعد از قطع همکاری خیلی رفتار ناشایستی دیدم و حس خیانت بهم دست داد!

    حالا نکتش اینجاست که من یکاری همین دو ماه پیش می‌رفتم و بعد از یک ماه کارآموزی تصمیمم بر این شد که دیگه نرم اونجا و دوباره الان می‌فهمم که همون الگو تکرار شد یعنی این بنده خدا هم می‌گفت عباس بیاد عباس خیلی با استعداده و … ولی بعد از اعلام جدایی من از ایشون دیگه خیلی سرد بهم پاسخ داد و کلاً دیگه ارتباطی شکل نگرفت.

    الان که فکر می‌کنم تقریباً قبلاً هم این الگو تو کارهای پاره وقتم پیش اومده بود که بعد از رفتن به سر یک کاری بعد از اتمام پروژه اون بنده خدا کارفرما با اینکه در زمان کار خیلی باهام خوب و عالی برخورد می‌کرد ولی اون ارتباط خیلی راحت قطع می‌شد و ادامه دار نمی‌شد

    و بعدش حس شدید طرد شدگی و سواستفاده شدن و اینکه کسی تو ایران قدر منو نمیدونه و … میاد سراغم و حالم بد میشه

    2- روابط عاطفی

    دیگه شاهکار این سوال تو این نکته مشخص میشه

    من ابتدای تابستون امسال با یه دختر خانمی دوست شدم و یک ماه اول همه چی عالی بود! خب فایلای استاد می‌دیدم و ….

    ولی بعد از یه مدت دور شدم از طرز فکر استاد در این زمینه و وارد آش شله قلم کار مردمی شدم که زندگیشون پر از مشکل بود و کم کم شروع شد به داستان و دعوا و پدیدار شدن ضعف‌های عجیب من!

    منی که فک می‌کردم این زمینه اصلاً مشکل ندارم الان بعد از حدوداً 9 ماه دارم می‌بینم چقدر اوضاع درب و داغونی دارم تو این حوزه

    یعنی الان رسیده به جایی که چند ماه هر دو سه روز یبار یه دعوا شدید و گریه و زاری و …

    یعنی تو این زمینه پر از باورهای چرت و پرتم

    ونکته مهم اینه که یکی از شدیدترین حالت‌های بدی که تجربه می‌کنم توی همین دعواها و جر و بحث‌ها خودشو نشون میده

    البته بعد از رها کردن یک مدت فایلا خب رابطم با پدرمادرم و برادرم هم خراب شد و دوباره جربحث های بی مورد شروع شد و البته دوباره دوستای نزدیکم ازم دور شدن و این مورد رها شدن توسط دوستای نزدیک هم خیلی منو به هم میریزه حس میکننم هر کسی که کاری داره پیش منه و بعدش ولم میکنه میره وقتی کارش تموم شد

    3- شنیدن اتفاقات شرایط اقتصادی و مالی نامناسب کشور

    من خودم الان چند ساله نه کانال خبری عضو هستم و نه اخبار دیدم ولی خب به صورت عادی ممکنه سر کلاس یه استادی یا تو جمعی یهو به گوشم بخوره و بعدش قشنگ کامل به هم می‌ریزم

    واقعاً حس خیلی بدی پیدا می‌کنم و بسیار ناامید و دلسرد از آینده میشم و البته خیلی هم طول میکشه تا به حالت عادی برگردم

    این مورد یکی از شدیدترین حالت‌های منفی منه

    4- کمک اطرافیان

    اینکه یکی از افرادی که برام مهم هستن (مثلاً پدرم در هنگام مشکلات مالی – پارتنرم در هنگام درخواست کردن یا مشکلات مالی – مادرم در کمک خانه) کمک بخان یا حتی اگه نخان ولی من نتونم کمکی کنم خیلی عذاب وجدان می‌گیرم

    حتی اگه مثلاً دوستم بگه بیا شام بریم بیرون و من نرم یا خواسته نامعقولی داشته باشه و من نه بگم عذاب وجدان می‌گیرم

    البته خیلی جاها هم توانایی نه گفتن ندارم

    5- طرد شدگی

    اگه همین ادم هایی که برام مهم هستند بهم توجه نکنن من حس طردشدگی می‌گیرم

    مثلاً اگه پارتنرم بخاد با دوستش بره بیرون و به من خبر نداده باشه و بعداً بفهمم خیلی به هم می‌ریزم! با اینکه میدونم اشتباهه ولی نمیتونم جلو خودم بگیرم و بعدش یجایی می‌کنم تو چشمش و دوباره بحث و دعوا

    یا مثلاً یه روزی کار داشته باشه و دیر جواب بده یا مثلاً وویسم رو گوش نکنه بازم نجواها شروع میکنن تو ذهنم رژه رفتن

    6- تعریف کردن از دیگران جلو من

    این الان به ذهنم اومد که مثلاً اگه مادر من یا پدر من یا پارتنرم یا هرکس دیگه ای از کسی تعریف کنه خصوصاً اگه همسن من باشه و کار بزرگی کرده باشه به شدت واکنش نشون میدم و سعی بر تخریب اون طرف دارم یا مسخرش می‌کنم و درنهایت ضعف عجیبی دارم تو این مورد

    شایدم دلیلش این باشه که حس می‌کنم میخان تو سر من بزنن یا بگن تو هیچی نیستی و هیچی نشدی

    7- ضعف

    دیروز داشتم فکر می‌کردم یه لحظه به خودم اومدم گفتم ببین اگه همین الان پارتنرم که خیلی مشکلات داره یهو وضعش خوب بشه من حالم چطور میشه؟ دیدم به شدت حالم بد میشه و سریع این جمله اومد تو ذهنم که دیگه اون موقع که تورو نمیخاد الان که اون وضعش خوب نیست تورو میخاد اگه خوب بشه چرا باید تورو بخاد مثلاً تو چی داری؟!

    یعنی یه حس عجیب خود کم بینی در وجودم هست که همش فک می‌کنم بقیه پسرا بهترن و من هیچی نیستم

    8- دیدن موفقیت دیگران

    یکی از مشکلاتم که هست اینه که وقتی موفقیت دیگران رو می‌بینم سریع حس می‌کنم عقب افتادم به جایی نمی‌رسم و دیگه دیر شد

    یا یه حس یاس که میگم خب پس من چی؟ چرا برای من نمیشه؟

    با اینکه خودم وضع خوبی نسبت به گذشته خودم دارم

    9- نصیحت

    من در مقابل انتقاد سازنده اوکیم و اتفاقاً خودم از بقیه نظر هم می‌گیرم برای بهبود ولی در مورد وقت‌هایی که یکی کل مسیری که دارم پیش میرم رو زیر سوال میبره به شدت حسم حس عصبانیت میشه و سریع خود طرف رو تخریب می‌کنم یا اگرم چیزی نگم میگم تو ذهنم که بابا این خودش هیچی نشده ولش کن آدم حسابش نکن

    یعنی یجورایی از حرفی که فک کنم نصیحته حالم بد میشه و حالت تدافعی می‌گیرم

    10- زور گویی

    این دیگه خوراکمه!

    یعنی کافیه ببینم مثلاً مامانم داره برای داداشم غر میزنه می‌پرم وسط که چرا اینطوری می‌کنی و نباید اینطور کنی باید فلان باشی یا …

    یا مثلاً سر کاری که می‌رفتم می‌دیدم یسری ادم ها یه نگاه بالا به پایینی به دخترایی که برای ما کار میکردن داشتن و من حالم خیلی بد می‌شد

    مثلاً طرف می‌گفت اینا زیر دست توان باید مثل زیر دست باهاشون حرف بزنی اینا ادم نیستن و باهاشون رفتارهای نامناسبی می‌کرد و این حال منو بد می‌کرد و احساس دلسوزی می‌کردم و این دلسوزی کردن ادامه داره تا همین الان که پارتنر من یکی از همون خانم هاست

    نمیخام بگم خوبه یا بد ولی این حس دلسوزی یا نگاه بالا به پایین داشتن بقیه به شدت احساس خشم یا بغض رو تو من روشن میکنه

    یا مثلاً پارتنرم ببینم مادرش باهاش بد رفتاری میکنه و عصبی میشم و …

    یا حتی در این مورد در افراد دورتر هم برام موثره یعنی اگه مثلاً خاله من به بچش سخت بگیره من حس و حال دلسوزی و اینکه یجایی ایراد داره و عدل جهان این نیست میاد تو ذهنم

    11- تصمیم بزرگ

    یعنی من می‌خاستم رشتم عوض کنم سه سال داشتم فک می‌کردم که بکنم یا نه

    با یه ملیون ادم مشورت گرفتم

    حتی بعد از اینکه رشتم عوض کردم از اساتید در مورد کارم که درست بوده یا نه سوال می‌کردم

    در این حد داغون!

    مثلاً یه کاری بخام برم سر کار باید حتماً مشورت کنم با بقیه و نظرشون رو بپرسم و …

    حتی تو تصمیم‌های کوچیک هم من از خودم استقلال ندارم و همش از بقیه نظر می‌گیرم

    12- مشکلات سخت

    وقتی یه اتفاق مثل چالش برام رخ میده من حسم میشه ناامیدی

    و این اتفاق باعث خشم و ناراحتی من میشه و این ادامه پیدا میکنه تو روابط تو زندگیم و همه چی پشت سر هم عین دومینو خراب میشه

    حتی اتفاقات به ظاهر کوچک و بی ارزش منو به هم میریزه و منو به سمت یه کار نادرست میبره که انجامش بدم

    13- عمل نامناسب

    یک کاری هست که من حدوداً 8 ساله دارم انجامش میدم و نتونستم کنارش بزارم و این کار اشتباه هر بار که تکرار میشه من عذاب وجدان میخاد من رو خفه کنه و حس شدید پیدا می‌کنم که باز باعث میشه اون کار تکرار کنم و بدترین حسی که تجربه می‌کنم

    هر نارسایی هم باعث میشه من به این کار سوق پیدا کنم

    مثلاً گشنگی گرفته تا یه رفتار نامناسب یا یه حرف نامناسب یا …

    14- اتفاق نامناسب برای نزدیکان

    خب همین چند وقت پیش پسر پسرعمو من یه پسر 3 ساله فک کنم از دنیا رفت و من اصلاً حس خاصی نداشتم

    ولی مثلاً هروقت که پدرم بابت مغازش اسبابکشی داره یا دنبال تمدید و اجاره و … من به شدت حس بی خاصیت بودن می‌کنم که مفید نیستم پول ندارم که بتونم کمکش کنم و همش انگار خودم رو بار اضافی می‌بینم

    یا اگه مشکلی بخوره برای پارتنرم من حالم بد میشه و حس بی خاصیت بودن می‌کنم

    یا مثلاً اگر مادرم مشکل یا بیماری داشته باشه نتونم کمک کنم عذاب وجدان می‌گیرم

    یا مثلاً اگه داداشم رشتش خوب نیست رتبه خوبی نیاورده یا هدف نداره و سرگردانه من عذاب وجدان می‌گیرم

    حتی از اینکه داداشم یا مثلاً پاتنرم توان خرید چیزای ساده رو ندارن ولی من پول دارم و بهشون نمیدم هم عذاب وجدان می‌گیرم

    ولی درمورد افراد دورتر تقریباً میشه گفت این موضوع نیست

    15- قدردانی کردن ازم

    من خب به طور مستقیم توقع این ندارم که کسی ازم تشکر کنه ولی اگه بعداً جایی ناشکری بکنه در حقم یجورایی می‌کنم تو چشمش که ببین من این کار و این کار برات انجام دادم و تو ندیدی شون!

    و اینجوری به طرف مقابل حس عذاب وجدان و احساس گناه میدم

    من توی عذاب وجدان دادن و احساس گناه دادن حرفه ای هستم و هرکسی که اینکارو خوب بلده یعنی خودش عذاب وجدان و احساس گناه داره!

    16- حرکت یویو وار در مسیر قانون!

    من یه چند مدت یهو می‌چسبم به سایت و دوباره بعدش ول میشه یعنی نتایج مثل یویو میمونه

    من میدونم که حال خوبم نتیجش چی میشه ولی ادامه دار نیست و این تکرار میشه و همین مورد حالم رو بد میکنه

    مثلاً دیشب ازمون ترمز مخفی ذهن رو دادم و وهمون نتیجه ای رو گرفتم که سه ماه پیش گرفته بودم و حالم کمی به هم ریخت که ای بابا چرا سه ماه هیچ تغییری نکردم و …

    17- جواب دادن

    اگر بحثی پیش بیاد و من بی تقصیر باشم در رابطه با پارتنرم و جواب ندم حس می‌کنم دارم می‌میرم یعنی باید حتماً جواب بدم و نمیتونم اعراض کنم یا بیخیال بشم و این خودش باعث بدتر شدن حال خودم و اون بنده خدا میشه و همه چی خراب میکنه

    18- گوش ندادن کسی به حرفم

    اوه اوه احساس عقل کل بودن این که من میدونم راه درست چیه و بقیه گاون!

    نه به صورت اگاهانه بلکه ناخوداگاه من جوری رفتار می‌کنم که بقیه این حس میکنن

    من قصدم کمک کردنه ولی وقتی طرف کمکی نمیخاد یا اصلاً تو فرکانس و مدارش نیست و نمیفهمه باعث دلخوری شدید میشه

    با اینکه واقعاً من همچنین فکرایی نمی‌کنم ولی هم مادرم هم داداشم هم پارتنرم بهم گفتن باشه بابا تو عقل کل باشه تو خوبی …

    و این طرز رفتار منو بیشتر ناراحت میکنه و دوباره میرم در جهت اینکه بگم دارید اشتباه می‌کنید و دوباره و دوباره تو سیکل منفی افتادن و حال بد

    19- رها کردن اهداف

    یکی از الگوهای تکرار شونده رها کردن اهدافم در وسط راه است که زود ولشون می‌کنم و الان یه مدتی به حس پوچی رسیدم و اعتماد به نفسم از بین رفته

    20- نصیحت مادرم راجب روابط

    خب این رابطه ای که داخلش هستم رو مادرم کم و بیش اطلاع داره و هر چند روز یکبار میاد و کلی حرف میزنه که مواظب باش فلان نکنی مردم گرگن فلانن اشتباه کنی من دیگه خونه رات نمیدم و …

    اینقدر حالم بد میشه حسم بد میشه که کلی اشک می‌ریزم و گریه می‌کنم که چرا من وسط یه مشت آدمیم که منو درک نمیکنن با اینکه کار اشتباهی هم نمی‌کنم

    یعنی این اتفاق نصیحت راجب این موضوع تکرار میشه و این منو خسته کرده

    21- نگاه بالا به پایین

    اگر حس کنم فردی به خاطر جایگاهش داره نگاه از بالا به پایین به من داره حالم بد میشه

    خصوصاً اگه شرایط مالیش بهتر از من باشه

    در سایر حوزه‌ها خیلی برام مهم نیست ولی شرایط مالی هر چیزی که بهش ربط پیدا کنه حالم بد میکنه

    22- خرابی وسائل

    هرچند وقت یبار هندزفری من خراب میشه – حدوداً دوسالی داشتم این آخریرو ولی به نظرم وقتی از مسیر قانون دور میشم نشونش رو با خرابی هندزفریم می‌بینم

    23- کار

    به صورت مداوم از کارم میام بیرون یا هر اتفاقی رخ میده که اون کار به نتیجه نمیرسه و یا من دلسرد میشم و کناره گیری می‌کنم

    24- کار

    وقتی بقیه در مورد شغل آیندم ازم میپرسن من به شدت به هم می‌ریزم و عصبی میشم

    چون هنوز من سرکار مورد علاقم نرفتم و پول زیادی نساختم و گیر دادن بقیه باعث عصبی شدنم میشه و میخام بهشون ثابت کنم که من میتونم و …

    25- احساس تنهایی

    اینم یکی ازون جاهایی که خیلی حالم بد میکنه وقتی می‌بینم بقیه دورشون شلوغه یا دوستای زیادی دارن یا فک فامیل درست حسابی دارن من ندارم و بعدش به این حس می‌رسم که کسی منو دوست نداره

    26- حال خوب دیگران

    یکی از چیزایی که حالم بهش وابسته هست حال خوب چند نفره! مادرم و پارتنرم!

    یعنی اگه این دو تا حالشون بد باشه اینگار دنیا برام جهنمه و احساس خفگی می‌کنم

    خصوصاً اگه بخاطر دعوا با شخص من این اتفاق افتاده باشه براشون یا بحثی کرده باشیم یا به هر نحوی از من دلخور باشن

    اینجوری خیلی حالم گرفته میشه

    یعنی این دو نفر میتونن من از بهشت به قعر جهنم برسونن!

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    سجاد قربانی گفته:
    مدت عضویت: 3059 روز

    به نام خدا

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شماقوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکند؟

    سلام خدمت دوستان و استاد عباسمنش.

    اولیش نداشتن پول در کارت بانکی هست که واقعا روی اعتماد به نفسم تاثیر می‌زاره من انسان فعالی هستم اما مشکل اینجاس برا هر کسی که کار میکنم یا به عنوان کارآموز منو میپذیره یا پولمو نمیده یا جنس به جاش میده که به دردم نمیخوره و….و هنوز نتونستم متوجه بشم چرا

    دومین موضوع وقتی کسی بهم بی احترامی می‌کنه البته دارم سعی میکنم حرف رفتار دیگران برام مهم نباشه

    سومین موضوع وقتی پدر و مادرم و اطرافیان کار هاشون رو روی گردن من میندازن با این که دوتا پسر دیگم دارن اما فقط من یا در اکثر موارد من.

    چهارمین موضوع نداشتن دوست دختر به دلیل نداشتن پول البته که با فایل قبلی کلی پیشرفت کردم و کلا ارتباط دیگران با من زمین تا آسمون تغییر کرده

    پنجمین موضوع صحبت کردن در جمعیت بالاس که خیلی خیلی بهتر شدم با این باور که واکنش دیگران برام مهم نباشه

    ششمین موضوع وقتی که با اعتماد به نفس رفتار نمیکنم یا رفتار میکنم کلی احساساتم را بر انگیخته میکند

    ششمین موضوع وقتی به کسی پیام میدم اون فرد پیامک رو میبینه اما جواب نمیده

    هفتمین موضوع بحث سربازی هست که دوست ندارم برم و دوست دارم از ایران خارج بشم و تحصیل کنم و تنها ترسم اینه که =من الان برای هر کسی که کار میکنم پولمو نمیده اگه برم اونطرف اب و پولمو ندن که از گشنگی میمیرم

    هشتمین موضوع وقتی ی پسر رو میبینم که از لحاظ قد و هیکل قویتر و بزرگ تر از منه مخصوصا اگه رزمی کار هم باشه که دیگه ضعف ها میاد سراقم

    نهمین موضوع وقتی دیگران ازم تعریف میکنند چقدر خوشحال میشم و وقتی انتقاد کنند ناراحت و میخام ثابت کنم بهشون

    دهمین موضوع وقتی ماشینمون خرابه یا پدر و مادرم وسیله بهم نمیدن و مجبورم با تاکسی به کلاس برم

    یازمهیش وقتی از پدرم میخام پول بگیرم

    اینا چیزایی بود که به ذهنم رسید ممنون میشم اگه دوستان در مورد بخش ثروتش راهنماییم کنند.البته اینم بگم تو بحث کار مورد علاقم دارم کار میکنم و کلاس آموزشی میرم و کلی آزمون و خطا کردم و خدا همیشه هدایتم کرده.ممنون از همه دوستانی که کامنت من رو خوندن و شکرت خدای مهربونم و ممنونم استاد جان.راستی کمردردی که سالهاست با من هست از دوران باشگاه رفتنم و سر درد شدیدی که هر چند ماه یکبار رخ میده البته خیلی بهتر شده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    صفدر مومنی گفته:
    مدت عضویت: 2374 روز

    بنام خدا

    سلام استاد عزیزم

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    جنبه مثبت

    وقتی کارهایی که همه میگن نمیشه و من انجامش میدم احساس خیلی خوبی پیدا میکنم

    وقتی که چیزهایی میخرم که قبلاً توان خریدنش رو نداشتم خیلی احساسم عالی میشه و تو پوست خودم نمی‌گنجم

    زمانی که کاری انجام میدم و ازم قدر دانی میکنند حس مهم بودن و ارزش پیدا میکنم

    زمانی که باشگاه میرم و از بدنم تعریف میکنند خیلی حالم خوب میشه لذت میبرم

    زمانهایی که درخواستی از خداوند میکنم و جواب میگیرم برای درک قوانین و اینکه من میتونم زندگی خودم رو خلق کنم خیلی احساسم خوب میشه کوچیک و بزرگ بودن درخواست من مهم نیست مثلا امروز میخواستم سوار تاکسی بشم گفتم دوست دارم تا برسم سر خیابون تاکسی بیاد و کاتخوان داشته باشه و دقیقاً همینطور شد خیلی احساسم خوب شد انگار کل دنیا رو به من داده بودند

    زمان هایی که دخترم رو بغل میکنم و اون گردنمو میگیره و بهم میگه بابایی دوست دارم خیلی حالم خوب میشه و نفسم از خوشحالی بند میاد

    وقتی که پول میاد رو حسابم

    جنبه منفی

    زمان هایی که همسرم حرفی برخلاف میلم میزنه و یا با من مختلف میکنه حالم بد میشه

    زمانی کاری برای کسی انجام میدم و ازم تشکر نمیکنه و انگار نه انگار کاری براش انجام دادم یا اینکه انتقاد ازم میکنه

    زمانی که لاغر میشم خیلی خیلی حالم بد میشه

    زمانی که کسی بخواهد ازم سو استفاده کنه

    زمانی که کسی درخواست نابجا ازم کنه بشدت عصبی میشم و ممکنه به اون فرد توهین هم بکنم بدون در نظر گرفتن سن اون فرد

    زمانی که چند روز بیکار میشم مهم نیست چقدر پول تو حسابم هست نا امید میشم شدید

    زمانی هایی که پول تو حسابم نباشه ناامید میشم

    زمانی که زندگی طبق نقشه های من پیش نمیره

    زمان هایی که بیش از اندازه کار میکنم و خیلی خسته میشم نا امید میشم و خیلی حالم بد میشه

    زمان هایی که کسی به من حرفی میزنه یجورایی بهم توهین میکنه و با اینکه پاسخش رو صد برابر میدم حالم خیلی بد میشه

    در پناه خدا شاد و پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1140 روز

    به نام الله مهربان

    استاد سلام

    از صبح دارم کامنت بچه هارو میخونم و فکر

    می کنم که چه مساعل تکرار شونده دارم و چه موضوعاتی منو عصبی میکنه؟

    و چند مورد یادم اومد

    از بد قولی بهم میریزم ،از منتظر موندن ،از دیر

    کردن افراد سر قرار

    از صحبت های همسرم در مورد کمبود

    از بی توجهی همسرم

    از توهین پسرم نسبت به خودش

    از دلسوزی های پسرم نسبت به همکارش

    وقتی کسی نا شکری میکنه و به نعمت هایی

    که در زندگیش داره بی توجهی میکنه

    از رانندگی با سرعت بالا یا الکی بوق زدن

    از آدمهای ضعیف از کسانی که مرتب گله و شکایت میکنن

    از دیدن بد رفتاری با خواهر زادم

    زباله ریختن در طبیعت

    بیکاری و درآمد نداشتن خیلی اذیتم میکنه

    از دستوری حرف زدن باهام یا مجبور بشم کاری رو علیرغم میلم انجام بدم

    از قدر نشناسی آدمها

    از قضاوت کردن و تهمت زدن

    از سینک پر از ظرفای کثیف

    اینها مواردی هستند که منو ناراحت و عصبی

    میکنه ولی باید بگم انصافا از وقتی وارد سایت

    شدم واکنشهام خیلی بهتر شده و سعی میکنم

    خیلی زود احساسم رو خوب کنم .اینو چند روز

    پیش پسرم اشاره کرد و گفت که مامان خیلی از

    وقتی عباس منشی شدی آروم تر شدی و حالت

    بهتر شده .خیلی خوشحال شدم و خدا رو شکر

    میکنم که در شخصیتم بهبود ایجاد کردم

    و امیدوارم که هرروز بتونم این بهبودها و تغییر

    را در زندگیم و شخصیتم ایجاد کنم

    استاد صمیمانه از شما سپاسگزارم بابت این فایل

    ارزشمند .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1567 روز

    بنام تنها خالق جهان

    سلام خدمت استاد عزیز.من تشکر میکنم این سایت بزرگ رو..مخصوصا کامنت دوستان عزیز..سپاسگزارم

    استاد عزیزم.تو دنیایی که تمام مردم.تمام کلامشون و باوراشون اینه…

    که بازم صبح میشه و بازم شب میشه.نمیدونم چی بخوریم!تمام این خلق هستی رو به پای خوردن و خوابیدن درک کردن…

    همینکه که تمام قرآن در مردم افرادی که ناآگاهند یا ناسپاسند…یا دوزخ را پر خواهم کرد..بیان شده…

    شخص من سپاسگزار این خداوندم که الان دارم این کامنت رو اینجا دلنوشته میکنم…تا برای من ردپایی باشه..که خود شخص من کجاها با چه نگرش و افکاری زندگی میکردم.

    سوال این فایل بهشتی.دنیایی از پاشنه های آشیلم را..مثل قارچ سمی بیرون اورد…

    استاد من تو بحث روابط افتضاح بودم..جوری بود..که میخاستم دست به خودکشی یا فرار بزنم..شب و روزم یکی شده بود..فقط تو پی موقعیتی بودم که فقط برم ناپدید بشم…

    به لطف الهی خداوند دستانمو گرفت و هدابتم کرد تا امروز شاهد اینجور فایلها و پیامهایی از طرف پروردگار بزرگم باشه..من شبانه روز شما را دعا میکنم..و سپاسگزار این خداوندم که این لطف بیکرانشو شامل حالم کرد!…

    و ناگفته نمونه هر روز و هر چند ردز یکبار پاشنها برام تکرار و نیاز به خودسازی داره..که من با درکی که از این سایت برده ام هنوز خیلی جا دارم!

    بریم برای سوال این فایل گرانبها!

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند!؟

    استاد من روابطم با تمام افراد خانواده ام بسیار متشنج..بود…عیب و ایراد از کارشون و نحوه برخورد اونها با من..وجوری که به کتک کاری شدید و خرد کردن وسایل منزلمون میشد..اینقدر جو خونمون متشنج بود فقط بخاطر شخص من که در کودکی بخاطر یسری شرایط که از پدرم به ما القا شده بود…و به خورد شخصیت من رسیده بود…من حالم بد میشد و تا چند مدت هر چند روزی این مشکل پیش میومد!

    نکته بعدی…یه سردرد عصبی دقیقا رگ سیاتیک من پشت کمرم به شدت درد میگرفت و تمام بدنمو دربر میگرفت..به محض اینکه برام این مشکل پیش میومد..عصبانی و ناراحت..و پذیرفته بودم میگیرن شدید گرفتم…

    نکته بعدی..کسی منو مسخره میکرد یا انتقادم میکرد.به شدت بهم میرختیم.فقط میخاستم پوست رو سرش نمونه!دعوای صدایی شدید و با گریه شدید

    نکته بعدی.وابسته شدن به دیگران بصورت شدید.و گاهی کارهای زیادی رو براشون انجام میدادم..و اونا خیلی وظیفه میدونستن.همین باعث شده بود این توجه نداشتن.منو برانگیخته کنه!

    نکته بعد..اعتماد زیاد تو کاری که با اقوامم شراکتی کار میکردیم..تمام کارا رو رو دوش من مینداخت.همین باعث شده بود من تاهد بکار داشته باشم.ولی ایشون بخاطر شرایط خانوادگیش که داشت دیر سر موعد کار میومد..و هزینه نصف میشد از اونطرف کارای بیشترش رو دوش من میفتاد..و یه حس بسیار بدی داشتم!

    ولی پذیرفته بودم من بی لیاقتم..یه حس تنهایی داشتم بطرف وابسته بودم..گفتم اگه ایشون کنارم نباشه من نمیتونم کار کنم..

    نکته بعدی..بازم بدلیل دور شدنم از افراد خانواده ام و مقصر دونستن اونا..و حس وابسته بودنم با شخصی مخالف در اقواممون.که حس برادری بود..این حس باعث شد.که حرفی که باید بینمون رد و بدل بشه با چند بار تکرار و به پشت گوش انداختنش از طرف خودم!..که اخرش من به حس متنفر بودن خودم و ایشون انجام بشه..اون شبی که این اتفاق افتاد.استاد دقیقا رسیدم بهمون چیزی که گفتم ای وای به من….که هر چی میکنم به خودم میکنم.

    نکته بعدی…شرک داشتن به یکی از دوستانم و وابستگی شدید شدید شدید…موقعه ایی که تماس میگرفتم یه مشکل پیش میومد…تمام وقتامو پر کرده بود از ناکامی و دلسردی..

    نکته بعدی…مشتریانی که برای سفارش کارام میومدن.بیشتر افراد آدمهای خیلی خوبی بودن..ولی چند مدت یباری ینفر تو تورم میخورد.تا میخاس پول بده جیگرمو له میکرد..امروز و فردا میکرد..

    نکته بعدی..گیر دادن به نظافت خونه و ریخت پاش شدن توسط افراد خانواده و منم حساس روی کثیفی..چون زیاد تمییز میکنم.و به دعوا کشونده میشد..(بازم هنوز پاشنه اشیلمه).و دقیقا اونا برعکس حرف من عمل میکنن..

    نکته بعد…حقیقت من ادم بسیار گرمایی هستم بعلت شرجی هوا من اصلا نمیتونم لباس بپوشم خانواده ام مخصوصا پدرم با یکی از بردارانم یکم حساسن…یجوری میشه که من احساس بد پیدا میکنم..میخام فرار کنم..

    نکته بعدی ..حس حسادت ..و بیلیاقتی خودم.که واقعا شدید بود..در تمام جنبه ها وقتی که میدیدم افراد توانمتد هستن..من به شدت بهم میرختم.و حالم بد میشد….

    نکته بعدی…یه مورد خاستگاری که میومد دقیقا در مورد همون افرادی که من دوست نداشتم.همون مورد پیش میومد…یا افرادی که شرایطش خیلی خوب بود..یجوی میشد من روم نمیشد جلوی طرف بیاییم خودمو قایم میکردم!..و خودمو بی ارزش میدیدم.و میگفتم من لیاقت اینفرد نیستم.

    دقیقا همین باعث شده بود ارزش و لیاقت ادمهای خوب که از نظر شخصی خودم باشه برام پیش نیاد..دقیقا اون فردی که تو شرایط خوبی بود طبق خاسته من از زندگیم خیلی راحت بره بیرون!..

    همون فردی که من نمیخاستم راحت خاستگاری میکردن.اینم به طرز بسیار دیوانه وار….این موضوع ارزشمندی منو زیر سوال برده بود..و خودمو سرزنش میکردم…

    استاد در پایان صحبتهام!…..

    من فقط تو بحث روابط واقعا وجودمو دگرگون کرده بود چه با افراد خانواده چه دوستان چه اطرافیانم….و نحوه برخورد اونها و سو استفاده کردن.و شراکتی..و بحث اخلاقی همه اینها شدت داشت….و چیز مهمی هم بگم…

    من یه بیماری از بچگی داشتم که مثل خوره تو بدنم بالا و پایین میکرد.استاد دوست ندارم در موردش صحبت کنم.چون خیلی شدت داشت..هر بار میخاستم ترکش کنم.خیلی دوستداشتم همون موقع از خداوند گفتم خدایا میخام تاهد بدم این مسئله رو حل کنم هر بار نمیشه خودت بهم کمک کن…این مورد از بدنم ماک و پاک شد.(خدارو شکر)

    به شکرانه پروردگارم…با توکل به خودش…تمام این تضادها…که بسیار زیاد و متشنج بود..زمین زمان رو ریخته بودم بهم….

    که همه برمیگرده به خانواده و جامعه و مدرسه ایی…که مثل سیمان در درونمون چسبونده بودیمش…همه با لطف پروردگار من 180درجه تغییر کردم..

    خداوند شب نور الهی رو برام روشن کرد..اینقدر هدایت تو خواب برام فرستاد..تا الانم همینجور دیگه دارم طبق قانون پروردگارم جلو میرم..

    استاد شاید مدتها طول بکشه تا این پاشنها حل بشه..ولی یچیزی بگم طی این مدتی که من عضو سایت شما هستم…شب تو خواب خداوند پاشنه هامو بصورت تصویری بهم میگه..

    یه پاشنه ایی داشتم..نقطعه وپاشنه بزرگ من در زندگیم بوده…

    شب با خانم شایسته اومده بودین خونمون از طریق لب تابتون بهم فهموندین…

    میخام بگم تو راه راست خداوند بهم هدایت کرد که بتونم ریشه ها را بیشتر درک کنم و روشون کار کنم….من سپاسگزار این خداوندم که هدایت شدم به سایتی که تونستم رابطمو در تمام زوایا کم کم ریشه کن کنم..

    اون رابطه های متشنج به صلح و دوستی ختم شد…

    چند روزه با توجه به مدارم هر کسی بهم انتقاد کنه.خیلی ارام و و روزه صحبت میگیرم..اصلا در موردش حرف نمیزنم.

    انتقادای شدید از طرف خانواده ام میشه که تو داری وقت تلف میکنی باید اینجوری باشی اینکار رو کنی..ولی من طبق هدایت پیش میرم.و اصلا صحبت نمیکنم..

    به لطف الهی تمام اون پاشنه ها استاد کاملا برطرف شد..چند مورد مثل انتقاد کردن اینجور چیزا مونده که کم کم سعیمو میکنم خیلی خوب عمل کنم…یجوری شدم قبل اینکه وارد یه جمعی باشم سوره حمد میخونم و از خداوند هدایت میخام…و خداوند لطفشو شامل حالم کرده….

    سپاسگزار شما و این سایت گهربارتون هستم.که هر روز که میگذره من یه انسان دیگر و تولدی جدیدی رو خداوند بهم هدیه میده…

    تا ابد که زنده ام پا به پای هدایت الله جلو میرم انشالله بتونم سعادتمند در دنیا و اخرت باشم!به امید الله

    من سپاسگزار این روز پروردگارم هستم.که اینجا در محضر استاد عزیزی قرار گرفته ام.که میتونم با تمام وجودم از ناخواسته های زندگیم که یه عمر گریبان زندگیم بود از بیین ببرمشون…و نیست و نابودش کنم…

    تضادها خیلی موقع داره برام تکرار میشه ولی همینکه میتونم بازیشو درست کار کنم.همین برام کافیه.انشالله بتونم یه روز خریدار این دوره بینظیر بشم استاد.چون میدونم انسان مانند غذا مانند پوشش نیاز به تکرار تکرار تکرار قوانین داره!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    معصومه گفته:
    مدت عضویت: 2663 روز

    خدایا عاشقتم! بنام خدایی که حب است و من محبوب او.

    سلام به استاد عزیز و مهربانو خانم شایسته ی گل و همه ی دوستان.

    من مسئول 100٪ زندگی خودم هستم و خودم این شرایط رو با کانون توجه ام به وجود آوردم و خودم میتونم حلشون کنم با کمک خداوند و توجه کردن به نکات مثبت زندگیم و سپاسگزاری از چیزهایی که دارم.

    سوره ابراهیم آیه هفت اگر سپاسگزاری کنید ، قطعٱ نعمت خود را بر شما می افزایم.

    الگوی تکرار شونده زندگی من که خیلی باهاش درگیرم روابط هستش

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    وقتی به من بی توجهی بشه بشدت ناراحت میشم بخصوص از طرف همسرم یا وقتی یکی از دوستان منو دعوت نکرده باشه احساس بی ارزش بودن میکنم ، احساس دوست داشتنی نبودن، احساس حماقت و بدبختی، احساس قربانی بودن.

    وقتی فردی از من انتقاد می کند یا مرا مسخره می کند، به شدت عصبانی می شوم و با خودم داعمٱ خودخوری میکنم و تا مدت زیادی به اون حرفها فکر میکنم. حرف مردم برام مهمه و دوست دارم از طرف بقیه تایید و تشویق بشم.

    حامی بودن و ناجی بقیه بودن وقتی شاهد برخورد نامناسب فردی با یک فرد دیگر هستم، به شدت احساساتم درگیر میشه، همیشه میخوام به بقیه کمک کنم و زندگی اونها رو تغییر بدم. آدمهایی رو به زندگیم جذب میکنم که ضعیف هستند و نیاز به کمک دارند و مسئولیت پذیر نیستند. از پس کارهای خودشون بر نمیان. هزارتا مشکل و مسٱله دارند و من سنگ صبور و مشاورشون هستم.

    وقتی میخوام تصمیم بزرگی برای زندگی ام بگیرم بسیار مضطرب میشم و میترسم که کاری که میخوام بکنم درسته یا نه نشه که بعدا پشیمون بشم. و مدتها طول میکشه تا یه کاری رو عملی کنم.

    خدای مهربونم کمک کن تا تنها تو را بپرستم و تنها از تو یاری بجویم. خدا جون ایمانی مثل ابراهیم و حضرت محمد و حضرت علی بهم بده کمکم کن تا پیرو راه آنها باشم. خدا جون کمکم کن تا باورهای خوب و مناسبی داشته باشم. خدا جون منو در مسیر راه راست ثابت قدم نگه دار و کمکم کن تا ترمزهامو پیدا کنم و به صورت ریشه ای حلشون کنم. خدا جون کمکم کن من به جز تو هیچ کسی رو ندارم. خدا جون کمکم کن تا پا روی ترسهام بزارم و از حل کردن مسائل زندگیم بزرگتر بشم. خدایا بهم کمک کن و دستم رو بگیر که اگر تو دستم رو بگیری همه چیز خوب و عالی میشه. خدا جون عاشقتم که همه جوره هوامو داری! خدایا 100 هزار مرتبه شکرت!

    زندگی به کامتون باشه!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    سوسن صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1714 روز

    بنام خداوند جان

    با سلام خدمت استاد عزیزم ودوستان گرامی

    استاد این فایل رو صبح گوش دادم خواستم مثل قبلا زودی کامنت بزارم ولی گفتم نه بزار این سری حسابی فکر کنم و همه ی الگوهارو پیداکنم استاد الان که نوشتم میفهمم که چقدر الگوی تکرار شونده دارم تو روابطم امیدوارم دلایلش و باورهایی که مربوط میشن بهش رو هم پیدا وحل کنم

    در مورد خودم که بخوام بگم تقریبا سالی یک بار یا یکم بیشتر هم جوش صورت میزنم هم ریزش موی شدید وافزایش وزن پیدا میکنم استاد اصلا دوست مذکر پیدا نمیکنم یعنی هیچ مجازی زیاااد ولی حضوری نه من خیلی اجتماعی هستم و چندباری پیش اومده که تو موقعیتی قرار بگیرم دوستانه پسر هم اونجا باشه و من کاملا بدون استرس یا هرچیزی حسابی بگو بخند کنم ولی خودم هیچی پیدانمیکنم و مجازیا هم چندباری که تلاش کردم حضوری نیومدن

    ما به مدت 5 یا 6 سال هرسال تابستون بساط خارج از کشور رفتنمون به پا بود و هرسال هم به یک دلیل نمیشد

    تا قبل از ورودم به دانشگاه هرجایی که میرفتم از دکتر بگیر تا بازار همه (حتی بساطی ها) میگفتن دانشگاه عجب جای خوبیه حیف که بعضیا نمیرن یا میگفتن ترم چندی وچه رشته ای

    از سالی که تصمیم گرفتم این منفی بینی وبی اعتمادی رو بزارم کنار و روی خودم کار کردم و خودم رو کامل سپردم دست خدا همه ی افراد دورم از مسئولین بگیر تا اساتیدو تا راننده و … انسانهای شریف و راه گشایی بودن یعنی بدون استثنا و من نتیجه ی توکل رو دیدم الهی صدهزار بار شکرت

    استاد عزیز شما در مورد دلار گفتین خیلی خنده م گرفت چون دقیقا این وضعیت پدر منه همیشه تا میفروشه دلار خیلی میره بالا همیشه در بدترین موقعیت میفروشه

    یادمه چند وقت پیش تو قسمت نشانه های من یه ویدیویی ازتون دیدم که

    گفتین شما زمانی پولهاتون رو تو ایران دلار کردین که دقیقا چندوقت بعدش دلار وحشتناک رفت بالا دقیقا تو همون روزها پدر من رفت پولارو ریال کرد

    استاد در مورد دوستام چه چیزهایی رو پیدا کردم خیلی تعجب کردم البته قبلا هم فهمیده بودم یعنی استاد 90 درصد دوستام شبیه همن حتی شرایط سنی شون روابط شون با خانواده شون هم افتضاح

    هیچ کدوم روابط عاطفی با جنس مخالف نداشتن با جنس موافق هم خیلی کم اکثرا هم عشق یک طرفه بوده اکثرا به قانون جذب باور دارن ولی عمل نه هیچ موفقیت هاصی کسب نکردن افراد وابسته واکثرا طرد شده از خانواده حداقل یه دوره ای افسردگی داشتن و وابستگی مالی هم داشتن اعتماد به نغس خیلی پایین جز من دوست خاصی ندارن اهل تیپ زیاد نیستن افراد بی حوصله بی انرژی پایه گشت وگذار نیستن خانواده ی سطح پایینی دارن (مالی) همه شون آروم ومهربونن دنبال مشورت گرفتن هستن

    حالا بریم دنبال جواب دوم

    وقتی کسی جای من نیست وقضاوتم میکنه

    وقتی کسی کاری رو انجام میده ولی به من میگه نباید انجام بدم

    وقتی کسی زرنگ بازی میخواد در بیاره

    وقتی کسی پشت سر خانواده م چیزی میگه

    وقتی کسی منتظر تشکری رسمی وعلنی هستش ومنت میزاره

    وقتی کسی ازم توقع زیادی داره ( که کارهاش رو براش انجام بدم)

    وقتی یکی داره تو علنی دروغ میگه یا بلوف میزنه اصلا ساکت نمیمونم

    وقتی کسی مستقیما چیز بدی میگه یا ناراحتیش رو ابراز میکنه و من درجا نمیتونم جوابش رو بدم اعصابم خورد میشه

    وقتی کسی همش بهم میگه مردم چی من بخاطر مردم فلان کاروکردم پس تو هم باید…

    وقتی جایی دعوتم میکنن ازم درست پذیرایی نمیشه واون احترامی که مدنظرم هست و خودم همیشه میزارم رو نمیزارن

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    محبوبه صداقتی گفته:
    مدت عضویت: 1947 روز

    به نام خدا

    الگوهای تکرار شونده من:

    هر چند وقت یک بار توی روابطم (دوستان یا خانواده) احساس دور شدن یا سردی می کنم.

    هر چند وقت یکبار خانواده ام می خوان تغییرم بدن و من دچار ناراحتی میشم از دستشون. توی همه ی تصمیماتم مثل یک سدی وایستادن.

    هر چند وقت یک بار یادم می ره پروژه ها رو در زمان مقرر آماده کنم.

    هر دوره ای رو که شروع می کنم تموم نمیشه.

    هر چند وقت یکبار دچار حسادت میشم نسبت به دوستم.

    هر چند وقت یک بار احساس عدم لیاقت سراغم.

    همیشه پول هام رو به طرز عجیبی تموم می کنم. هر چقدر که باشه.

    مسئله ی کمبود پول و دعوای مادرم که زیاد خرج می کنم.

    هر چند وقت یک بار نصیحت های خواهرم.

    موقعی که به رفتارم گیر می دن دچار احساسات شدید میشم. گریه ام می گیره.

    موقعی که طرد میشم یا مورد بی توجهی قرار می گیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    محمدرضا قناد باشی گفته:
    مدت عضویت: 1027 روز

    سلام یک سری عواملی که ممکنه من رو از باورها آگاه تر کنه….عبارتنداز….

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)

    1)وقتی کسی که باهاش تو رابطه هستم یا دوستان نزدیک کسایی که خیلی باهاشون صمیمی تر هستم و بیشترین خدمات رو بهشون میکنم منو نادیده بگیرند بی توجهی کنند یا به کس دیگه ای توجه خاصی بکنه خیلی ناراحت میشم و ذهنم درگیر میشه.

    2)وقتی رفتار نادرست کسی با کس دیگه ای رو میبینم بشدت ناراحت میشم.

    3)وقتی طبق میل و مطابق خواسته و روش من عمل نمیشه بشدت ناراحت و عصبی میشم.

    4)وقتی برای کسی کاری انجام میدم و اون خیلی ساده از کنارش رد میشه خیلی ناراحت میشم و بهم برمیخوره

    5)وقتی حق و حقوقم حالا چه در سطح اجتماع چه شخصی رعایت نمیشه و نادیده گرفته میشه خیلی عصبی میشم.

    6)وقتی کسی به حریم شخصی من وارد میشه و تو مسأله ای که بهش ربطی نداره دخالت یا اظهار نظر می‌کنه می‌ره رو مخم.

    7)وقتی کسی بخواد آزادی هامو بگیره و مطابق میل اون رفتار کنم

    8)وقتی احساس کنم داره از مهربانی ، صداقت ، صبر و خوبی من سو استفاده میشه بد عصبانی میشم و قاطی میکنم.

    9)وقتی کاری یا وظیفه ای رو به کسی محول کنم و قبول کنه و انجام نده یا اونجوری که گفته بودم انجام نده دیگه می‌ترکم.

    10)وقتی هرج و مرج و بی نظمی ببینم حسابی داغ میکنم.

    11) بقیه بلید کاری کنند که من موفق بشوم.

    12) من هنوز به فرکانس ثروت نرسیدم.

    13) پول مبلغ کم ارزش شکرگذاری نداره..

    14) دیگران توقع پول و کمک از من دارند.

    15) فکر میکنم همه بازاری ها گرگ اند و کلاه بردارند.

    16) مسائل جنسی اگر در جهت منفی مانند خودارضایی یا غیر حلال رفع بشود تو رو از ثروت دور میکنه

    17) احساس گناه بیاد دیگه نمیتونم ثروتمند بشوم.

    18) سال های زیادی باید کار کنم تا پولدار بشوم به خاطر ضمیر ناخودآگاه من دیر فهمه نسبت به دیگران

    19) پول زیاد دربیاورم فرزندان آدم های سوسولی بار میان.

    20) ممکنه با ثروت شدنم به گناه کشیده بشوم.

    ممنون میشم نظراتتون رو بشنوم.

    بابت این فایل جالب از استاد عباسمنش و خانوم شایسته عزیز و خدای مهربان سپاسگزارم

    شکر

    شکر

    شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: