پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    هدا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    بنام خدای مهربانی

    سلام و عرض ادب خدمت استاد گرانقدر

    اولین موردی که بشدت احساساتمو فوران میکنه و بهم میریزه منو بیمار شد پدر یا مادرم هست خیلییی حالمو بد میکنه و آرامشمو میگیره

    دومین موردی که میزاره قاطی کنم اینکه کسی حرفاشو بهم تحمیل کنه یا نظرات و افکارشو بزور بخوردم بده یا حرف زور گفتن

    مورد دیگه که نمیتونم تحملش کنم و کنترلمو از دست میدم تبعیض قائل شدن هست

    مورد بعدی اینکه چیزی طبق میلم پیش نره بشدت عصبیم میکنه

    موردی که ذکر کردم اخیرا باشون روبه رو شدم و خاطرم مونده .

    در پناه الله شاد و سلامت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 2422 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام استاد عزیزم و مریم جانم

    جواب سوال اول :

    1.وقتی که مخصوصا پارتنرم از اشتباهات  من میگه و انتقاد میکنه از درون جوری بهم میریزم که واقعا نمیتونم کنترل کنم خودمو نمیتونم بپذیرمش حتی اگر بگم اره راست میگی فقط بخاطر اینکه بحث نشه

    وگرنه واقعا بهم میریزم و ناراحت میشم اول ازخودم بعد طرف مقابلم که مگه فقط من اشتباه میکنم

    2.وقتی هربار بحث میکنیم و دعوا میکنیم همون اول میریزیم بهم که الان که تموم شه رابطمون اصلا نمیتونم صبر کنم خوب گوش کنم حرفاشو بشنوم تا حلش کنم

    اضطراب میگیرم

    همیشه ترس از دست دادن دارم

    نسبت به بقیه ادمای زندگیمم داشتما

    برای همین ادما رابطشون باهام یجوری میشد گاهی پشتم حرف میزدن سواستفاده میکردن منت میزاشتن بعد که از دستشون دادم یادگرفتم اصلا مهم نیست رفتن اون ادما

    البته نسبت به شریط عاطفیمم وابستگیم کمتر از قبل شده

    3.وقتی که میخوام یک تصمیمی بگیرم مثلا بین دوتا موضوع باید انتخاب کنم مضطرب میشم نمیتونم انتخاب کنم همش حساب کتاب میکنم تا نه سیخ بسوزه نه کباب

    همش حس بد دارم که چرا باید یکیشو انتخاب کنم چرا دوتاش نه و اخر سرهم واقعا اتفاق بد میوفته

    جوری که هر دو گزینه که اگر یکیشو انتخاب میکردم حداقل یه فرصتی داشتم و از دست میدم و گریون و پشیمونم

    4.من از اینکه اشتباهای توی گذشتم افتاده اینکه هی حال و ایندمو تحت تاثیر قرار بده و رابطمو خراب کنه میترسم

    واقعا حس بدی بهم میده احساس میکنم عاجزم نمیتونم تغییرش بدم و در کل گذشتم روی حال و ایندم تاثیر میزاره

    5.من وقتی بهم بی توجهی میشه مخصوصا توسط پارتنرم خیلی بهم میریزم که البته این موضوع الان خیلی بهتراز قبل شده یعنی الان شرایط تغییر کرده درواقع دقت که میکنم بعد گذشت یکسال کارکردن رو خودم پارتنرم توجهش محبتش به من بیشتر شده و این مورد خیلی خیلی کم پیش اومده تو این چند وقت اخیر

    اما خب بی توجهی کلا برام سخت

    6.مثلا اگر ادمی که بهم خیلی اسیب زده باز سر راهم پیدا بشه من دستو پامو گم میکنم تمام اون خاطرات تلخ یادم میوفته یا میخوام دعوا کنم یا فرار کنم ولی از درون یه ترسی دارم که وای دوباره و دوباره داره اون اتفاق میوفته و من چرا نمیتونم کاری کنم

    7.یسری احساسات شدید مثبت هم دارم که خیلی کیف میده چون انتظاری ندارم از کسی برام کاری بکنه حتما و باید و نباید ندارم تو این مورد وقتی پارتنرم برام یه شاخه گل میخره تا در خونمون میاد حالا به هر طریقی کوچیک یا بزرگ خوشحالم میکنه من واقعا خوشحالی غیر قابل وصفی دارم

    که این اتفاقا اخیرا هم خیلی اتفاق افتاده برام هی داره فاصله زمانیاش کمتر میشه

    انگار باهربار من حس لیاقتم باورم تو این مورد بهتر میشه و دقیقا دقیقا تو موارد منفی هم همینطور هی تکرار میشه و انگار مهر تایید میزنه روی باورام و با فاصله زمانی کمتر باز دعوا و بحث و گریه و ترس و ناامیدی و…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سمیه حسنلو گفته:
    مدت عضویت: 1843 روز

    سلام استاد گرامی و مریم جان مهربون

    استاد این چند روز گذشته مسئله ای برام پیش اومد که خیلی ذهن من رو درگیر کرده بود تا اینکه امروز این فایل رو مجددا گوش کردم بزارید بگم قضیه چی.

    چند سال پیش تقریبا 8یا 9 سال پیش برای خواهرم اتفاقی افتاد که خیلی از لحاظ روحی تحت تاثیر قرار گرفت تا جایی که میخواست یه بلائی سر خودش بیاره و من همون روزها خیلی نگرانش بودم همش فکر میکردم نکنه بلائی سر خودش بیاره و این فکر اونقدر قوی شد که من 2 سال تموم از ترس این فکر همیشه ذهنم مشغول بود خوب مشخصا حال بد اتفاقات بد رو رقم میزنه من از لحاظ روحی بهم ریختم طوری که دوبار پیش روانشناس رفتم .این فکر تا جایی پیش رفت که میترسیدم یه ترس عجیب و وحشتناک که مبادا منم یه روز بخوام یه بلایی سرخودم بیارم حتی از اوردن اسمش هم میترسیدم و میترسم بعد اینکه کارمو از دست دادم خلاصه اینکه اون قضیه به خیر و خوشی تموم شد و حال خواهرم خوب شد.

    حالا هر از چند گاهی اگر برای خواهرم مسئله ای پیش بیاد دوباره همون فکرا میاد سراغم در حالی که خواهرم داره زندگیشو میکنه اما من ذهنمو درگیر میکنم حتی ذهن میره سراغ افرادی که یه بلائی سرخودشون آوردن و از این دنیا رفتن بعد من همش با خودم میگم چرا اینکارو کرد چرا زندگیشو نابود کرد نکنه منم این کارو کنم نکنه نکنه ها تا تقریبا یک ماهی ادامه داره و حالت افسردگی و چرا خدا مارو آفریده و هدف از آفرینش چی بوده ترس و ترس و ترس.

    این به نظر من یه الگوی تکرار شونده هست و امروز صبح از خدا خواستم کمکم کنه تا این مشکل رو حل کنم تا زمانیکه زنده ام دیگه بهش فکر نکنم.

    لطفا از استاد عزیزم و دوستانی که این مطلب رو میخونن خواهش میکنم کمکم کنن که چیکار کنم تا این مسئله رو حل کنم‌.

    با سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      هدایت شده گفته:
      مدت عضویت: 2265 روز

      سلام و عرض ادب .

      همینطور که استاد بارها گفتن ما مسئول زندگی دیگران نیستیم و یک زندگی محدود به چند سال داریم که باید مشکلات فردی خودمون رو کار کنیم تا بهتر بشن به پیشرفت خودمون فکر کنیم به دنبال خواسته هامون باشیم.

      البته که کمک به دیگران در حل مسایلشون بسیار از نظر معنوی با اهمیت هست و خداوند بسیار بندگانی که خیر دیگران را میخواهند دوست میدارد.ولی این کمک مستلزم درخواست خود شخص به کمک هست.مطمئنا خدا بیشتر از من و شما به بندگانش فکر میکند و هدایتشان میکند.ولی خود خدا هم تا ما نخواهیم کاری برای ما نمیکند.

      با این آگاهی که نشخوار فکری هیچ کمکی نمیتواند به ما و دیگران بکند گوشزد کردن این آگاهی هربار به خودمان در لحظات افکار منفی میتواند از این افکار جلوگیری کند.

      به جای نشخوار فکری میتوانید در اتاق ساکتی رفته با تمام احساسات دست به آسمان بلند کرده و از خدا برای این قضیه درخواست کمک و شفا نماییم.

      من خودم به بیماری وسواس و اضطراب شدید دچار بودم که هیچ کس نتوانست کمک واقعی نماید تا اینکه بعد از سالها تحمل کردن خسته و ملول شدم و به اتاق رفتم و زار زار وبلند با تمام وجودم گریه کردم و به خدا گفتم که دیگر نمیتوانم تحمل کنم و خسته شدم بعد از چند دقیقه گریه احساس آرامشی وجودم را فرا گرفت.وقتی درب اتاق را باز کردم و بیرون آمدم دیگر خبری از وسواس نبود و به طور کامل برطرف شده بود آن لحظه مادرم در آشپزخانه مشغول پخت و پز بود و متوجه چیزی نشد ولی من شفا یافته بودم. بله شفا در لحظه رخ میدهد.

      ممنونم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سمیه حسنلو گفته:
        مدت عضویت: 1843 روز

        سلام دوست گرامی

        ممنونم از پاسختون منم واقعا خسته شدم با علم به اینکه میدونم این افکار به درد نمیخورن .منم دلم میخواد ذهنم آروم بشه و روی خودم و زندگیم تمرکز کنم.

        به امید الله امیدوارم خدا هم همچین شفایی نصیب من کنه

        به خودم قول دادم به محض اینکه کارم درست شد و صاحب درآمد شدم با درآمدم تمام محصولات استاد رو بخرم و روی خودم کار کنم چون فکر میکنم هر چقدر که آگاهیم بده بالاتر مسلما حالم هم بهتره ک بهتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم .

        حتما این کار رو انجام میدم

        ممنونم دوست عزیزم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      عشق الهی گفته:
      مدت عضویت: 776 روز

      سلام دوست عزیز نامید نباش از درگاه خداوند همین که الان در این سایت حضور داری اینکه خداوند همیشه هواسش بهت هست عزیزم اینکه در مسیر الهی قرار داری این لطف خدا به تو است پس هیچ وقت از خدا نا امید نباش واین وقت ذهن شما است که بهش اجازه می‌دهید به این اتفاق ناخوشایند دائما فکر می کنید واحساس ترس ونا امیدی در شما شکل میگیرد عزیزم هر موقع تمرکز شما رفت به این موضوع که بخواد در شما ترس ایجاد کنه وحال درونی شما را بد کنه بهش اجازه نده وفکرت را متمرکز کن روی زیبایی های زندگیت بعدکم کم ذهن شما براش عادت میشه ومی بینید که شما دیگه به اون اتفاق بد کمتر فکر می کنید وترس ونا امیدی شما از بین می رود چون من خودم ای شرایط های بد رو در زندگیم تجربه کردم وخداروشکر از موقعی که به لطف خداوند در این مسیر هدایت شدم از هر نظر من عالی تغییر کردم می‌دونم خداوند همیشه هواست به بنده‌اش هست ودر هر شرایط سختی که قرار می‌گیرند هدایت خداوند شامل حالشون می‌شود کار خدا همین است وشما بهش اعتماد کن عزیزم موفق پایدار باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        سمیه حسنلو گفته:
        مدت عضویت: 1843 روز

        سلام صدیقه جان خوبی عزیزم

        سپاسگزارم از شما

        الان خیلی بهترم خیلی سعی میکنم روی ذهنم تمرکز کنم اگر هم نمیتونم روی زیباییها تمرکز کنم حداقل خاموش نگهش دارم

        سعی میکنم توی سایت بچرخم حواسمو پرت کنم کارتون نگاه کنم برم فروشگاه خرید کنم خلاصه با توکل بر خدا هر روز بهتر میشم

        ممنونم از شما اگر کتابی چیزی توصیه میکنید ممنونم از نظر لطفتون

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          عشق الهی گفته:
          مدت عضویت: 776 روز

          سلام عزیزم ممنونم گلم خداروشکر که اینقدر متعهدانه روی زیبایی های تمرکز کرده ای انشالله همیشه موفق باشی عزیزم اگر که کانال تلگرام دارید من براتون لینک کانال میفرستم که همش کتاب های صوتی داخل کانال قرار می‌دهند اگر دوست داشتی براتون لینک رو بفرستم عزیزم براتون آرزوی بهترینها را از خداوند میخواهم موفق شاد باشی سمیه جان

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1817 روز

    به نام خداوند جهان هستی

    سلام به همه عزیزانم

    اگر الگوهایی در زندگی من تکرار میشه یعنی یک چیزی در ذهن من هست که داره اون الگوها رو تکرار میشه باورهایی دارم که باعث تکرار این الگوها میشه چون هر چیزی که در زندگی من اتفاق میفته هر چیزی در زندگی من هست من به وجود آوردم با افکار و باورهایی دارم با توجه کردن بهشون به وجود آوردمشون یا توجه به زیباییها و خواسته ها و چیزهایی که میخوام و احساس خوب و عالی داشتن یا توجه به چیزهایی که ندارم و نیست و ناخواسته ها.

    [(مهم واکنشهای منه نسبت به اون اتفاقات که باعث میشه از اون جنس اتفاقات بیشتر بیفته یا نه)]

    توجه من به هر چیزی باعث میشه در زندگی من بیشتر و بیشتر بشه

    اتفاقات در زندگی من به من نشون میده که من چه باورهایی دارم با توجه به اتفاقات و یا الگوهای تکرار شونده من میتونم متوجه بشم که چه باورهایی دارم باید کمی فکر کن خلوت کنم با خودم حرف بزنم ببینم واقعا چه باوری دارم که در من باعث ایجاد یک الگوی تکراری میشه واقعا جای تامل داره نمیشه یکدفعه شنید و فکر کرد و فهمید کمی دقت در واکنشهای من به اتفاقات و رفتارهای خودم میتونم بفهمم من چه باورهایی دارم

    ([(من میترسم از اینکه نکنه فرزندم…

    من کمتر بیرون میریم خیلی مراقبت میکنم تفریح کمی میرم به فرزندم سخت میگیرم خیلی از خواسته‌اش رو برآورده نمیکنم البته امروز شکستمش و باید خودم رو تحسین کنم که البته و به خود خدا قسم همش هدایت الهی بوده شفای کامل وعاجل فرزندم خدایا ازت ممنونم الهی شکرت خدای مهربانم شکر تو که هستی من چه نیاز به دیگران دارم)]

    یادمه وقتی این مشکل پیش اومد واقعا نپذیرفتم وقتی بقیه میگفتن همین که هست و باید مدارا کرد و بهتر میشه اما خوب نمیشه من نپذیرفتم و این نپذیرفتن من بود که خداوند راه رو به من نشان داد و من رو هدایت کردکه بینهایت سپاسگزار خدای مهربانم هستم

    باور افکاری که تکرار شده

    یکی از خواسته های من داشتن درآمد هست و هر بار که تقریبا به اوج میرسه سقوط میکنه فکر میکنم یکی از دلایلش این خواسته من باشه که من میخوام درآمد داشته باشم اما نمیخوام تمام وقتم رو بگیره و خیلی درگیر کار شم مقدار مناسب و در زمان‌های مناسب کار کنم و این باعث میشه وقتی سفارشات بالا میگیره و همه چی عالی میشه یکهو عقب میکشم و تمام …..

    و دوباره از نو شروع کردن و ادامه……شرایط و اتفاقات بیرونی نتایج افکار منه و تا موقعی که من تعقیر نکنم شرایط هم تعقیر نمیکنه

    من بایددبه خودم بگم که من باید توی کارم جا بیفتم مشتری لازم رو پیدا کنم و بعد کارها راحتر انجام میشه مرحله اول مرحله اطمینان کردن مشتری و دیدن مهارت‌های منه و اثبات شدن من برای اون و بعد کارها روی غلطک میفته

    سوال اول

    1_موقع که صبح زود بیدار میشم تا خلوت کنم اما نمیشه تنها باشم

    2_اگر فرزندم کمی ناخوش باشه

    این مواردی هست که من رو شدیدترین احساسات قرار میده

    خدایا ما را هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    فاطمه مختاری گفته:
    مدت عضویت: 768 روز

    بنام خدایی ک هرانچه دارم از اوست

    اول از باورهای خوبم بگم

    مثلا هرکس منو میبینه ازم خوشش میا،از صحبت کردن با من و…. . قبلا ک مجرد بودم ک باهر پسر در حد یک جمله هم کلام میشدم،چن وقت بعدش عاشق دلباختم میشد،.با اینکه محجبه بودم ارایش نمیکردم ولی کلا باخنده صحبت میکنم شاید بد باشه، ولی هرجا میرفتم بانک، اداره،….. مخصوصا اگه جنس مخالف بود ک سریع کارم درست میشه، الانم همین قضیه برقراره طوری ک همسرم برا اینجور کارا میگهتو برو دنبال کاربانکی و… .و هروز ک پیش میریم همسرم بیشتر عاشق من میشه، جوری ک …… . ولی من باوجود اینکه خیییلی دوستش دارم ،ولی اگر چند روز نبینمش واقعا گریه نمیکنم،

    و حالا باور غلط ک از وقتی وارد سایت شدم پذیرفتم اشتباهه و میخام بدونم چطور تغییرش بدم؟؟

    من هر چند روز یکبار توی دهنم افت میزدم،میخام تکرار نشه، و پذیرفتم ک اصلا طبیعی نیست، و فقط سلامتی همیشگی ،ثروتمند بود و شادبودن رو خداوند برامون طبیعی قرار داده،

    وقتی اطرافیانم خواهرا یا برادرا یا خانواده همسرم بهم میگن اینهمه درس خوندی رشته سخت ریاضی ،دانشگا رفتی و …. اخرش هیچی نشدی و بیکاری و درامد نداری اینقد حالم بد میشه ک صدای اون طرف بارها تو گوشم اکو میشه و ب شدت ب هم میریزم و میگم خدایا کمکم کن ب استقلال مالی برسم ک نخا ازین حرفا بشنوم، البته خودمم دوس دارم ازادی مالی رو و فقط برای دیگران نمیخامش، بلکه خودمم میخا لذت ببرم از اینکه هرچی میخام با پول بدون منت خودم ،ازادانه هزینه کنم

    و ی چیز دیگه اینکه، دلم نمیخا همسرم با ی خانوم شوخی کنه بگو بخند کنه یا خیلی نگاش کنه، برا همین دوست نداشتم ماهواره نصب کنیم، میگم خانم ب این خوششگلی داری ، لبریز از محبتت میکنم خوش اخلاقم، مهربونم، هواتو توی همه مسائل دارم احترامت میکنم، خوش اندامم، خوش سلیقه ام دستپختم حرف نداره و…. دیگه دلیلی نداره کسیو نگا کنی یا شوخی کنی باهاش و ….

    ک داره روی خودم کار میکنم ،بی اهمیت بشم ب این قضیه، وقتی خودمم اهل شوخی هستم،وقتی خودمم ی پسر خوشتیپ میبینم مثل همسرم،نگاه میکنم،پس اونم اشکال نداره نگا کنه،

    و اینکه از خداوند میخام کمکم کنه ترمز های ذهنیم درباره ثروت رو پیدا کنم، و این تمدید قرارداد خونمون دیگه تکرار نشه و صاحب خونه بودن رو تجربه کنم، من عاشق زندگی کردن توی خونه زیبا و بزرگ و غرق در نور و با تعداد اتاق 2تا ب بالام، ک خودمون صاحبش باشیم،.

    خدایا شکرت ک من قلبأ دوست داشتم همسرم خییلی قدبلند و 4شونه باشه وموهای خرمن گیسو داشته باشه و بطور نااگاهانه همین شد،کاش میدونستم تا پولدار بودنم ب ویژگیش اضافه میکردم و حالا میخا اگاهانه تلاش کنم برای ثروتمند شدن ک حق طبیعیم هست. خدایا تمام صداهای درونیم رو کمکم کن خاموش کنم تا تنها صدای تو رو بشنوم و الهاماتت رو دریافت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      ...... گفته:
      مدت عضویت: 2410 روز

      به نام خدا

      .

      سلام

      .

      این جمله را که نوشته بودید من را یاد این انداخت که در پایین نوشتم

      ….وقتی اطرافیانم بهم میگن این همه درس خوندی و هیچی نشدی بهم می ریزم….

      در واقع من هم با ابن جمله که اطرافیانم بهم میگن بهم می ریزم که میگن:

      این همه سال نتونستی به آزادی مالی برسی

      برای من منظورم طرف مقابلم و تو دیگه نیست

      بی خودی تلاشی نکن و

      هنوز در خونه ی مستاجری هستی

      دیگه نمی تونی

      برای تو دیگه نیست

      …..

      وووو

      تکرار این جملات خیلی آزار میده

      و باید روی باورهای ثروت ساز دوره ها و عزت نفس بیشتر کار کنیم

      امید بهترین پیشرفت ها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2410 روز

    به نام خدا

    .

    وقتی در خانواده ام خواهرم را خیلی تحویل می گیرند و دوستش دارند

    خیلی منو آزار می دهد

    من خدا را شکر با آموزه های شما استاد بزرگوار خیلی عوض شدم

    ولی این باگ را هنوز دارم و باید درستش کنم برای همیشه نه یه بار نه برای دو سه روز برای همیشه

    گفتم وقتی خانواده ام خواهرم را دوست دارند و برایش دلسوزی می کنند من خیلی بهم می ریزم

    و رفعش اینکه من باید خوشحال شوم و شاید در درجه ی اول سخت باشه چون اون از من کوچکترها بقیه چی میگن بقیه چه نگاهی به من دارند پشت سر من چه حرف هایی که نزنند

    و اینها همه اینکه هنوز این ترمز هست که من دنبال تایید دیگران هستم

    حرف مردم . حرف های دیگران برام مهمه چه درست و چه نادرست

    من نباید منکر قانون شوم چون نتیجه نمی گیرم از من عذاب و از بقیه موفقیت و این درستش نیست

    باید حل کنم باید درست شوند

    باید باگ کم کم حل شود و باور ساخته البته به یاری الله مهربانم.

    .

    وقتی من دیدم داره محبتی به کسی یا کسانی میشه من باید خوشحال باشم حالا اگر موقعیتش هست بروز بدهم و اگر هم نیست که در دلم در درون خودم برای خودم و خودم را کم کم به احساس خوب برسونم

    می توانم تحسین شون کنم و بگم خدایا شکرت چه رابطه های قشنگی را دارم با چشمان زیبا بینم می بینم

    امیدوارم هر روز و هر لحظه روابط شون بهتر عالیتر و مفید تر شود

    می تونم خودم را جای اون فرد یا افراد بزارم که ببین چه رابطه های عالی هست خدا را شکر . ببین چه رابطه های با هم دارند که خدا را شکر

    می تونم الگو های خوبی برای من باشند و مدام برای خودم تکرارشون کنم و برای خودم تاییدشون کنم

    و همین روند را ادامه بدهم به جای حسادت که خودم عقب می مونم

    که خودم نتیجه نمی گیرم

    و بقیه تقصیری ندارند

    اونها رشد خودشون را دارند

    پس من باید به فکر بهبود خودم باشم

    هر روز رابطه ها بهتر میشه

    اگر رابطه ای بین مادر شوهر و عروس بد هست به من مربوط نیست . من چی رو می خواهم ؟؟؟

    من به کدوم باید توجه کنم ؟؟؟

    .

    من در کامنت ها دیدم بچه ها نوشتند و دیدم خودم هم درگیر هستم و گفتم چه بهتر که من بیام رفعشون کنم با قانون

    و الان دوباره چند دقیقه پیش به تضاد همین جوری برام پیش اومد و یه کم حالمو بد کرد

    ولی من باید آگاه تر از قبل باشم

    و خدایم به اون فرکانس ارسالی به جهان باشه چون دوباره جهان همون فرکانس را به من بر می گردونه

    باید ببینم من چی را می خواهم ؟؟

    الهی به امید تو

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می خواهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    به نام خدای مهربان و بخشاینده ام

    خدایا شکرت برای تمام داشته های خوبم خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    سلام به اساتید مهربان و بزرگوارم

    عادت‌های تکرار شونده که کوله بار منفی زیاد داشتم چه همه نمیخوام با تکرار و نوشتن اونا یاد آوری کنم اما همیشه همینو به خودم میگم که خدا رو شکر خداوند کمک و هدایتم کرد به سمته این استاد آگاه و توحیدی خدا رو شکر که منو به مسیر درست هدایتم کرد

    قبل از شناخت بهتر خداوند و شناخت این قوانین زیبا و ساده این جهان آره مشکلات زیاد بود در زندگیم تکرار کارهای اشتباه و منفی زیاد بود هر خانواده ای بحث می‌کردند ما میرفتیم اونا رو صلح و آشتی بدیم دریغ از اینکه بعد از دو روز خودمون به اون مشکل مبتلا می‌شدیم و خیلی از چیزهای مسائل دیگه چون قانون رو یاد نداشتیم روش زندگی کردن رو بلد نبودیم اصلا خدا رو به ظاهر می‌شناختیم ایمان 20 درصد بود توکل 10 درصد صبر صفر آرامش صفر

    اما شکر خدا از موقعی با استاد آشنا شدم بهتر بگم تو این یکسال اخیر که در روز هزاران مرتبه شکر میکنم الان خدا رو بهتر میشناسم 80 درصد شده

    آرامش 100 درصد شده

    صبر کردن 90 درصد شده

    توکل 90 درصد شده

    مشکلاتم با توکل بر خدا و قدرتش حل شده هیچ مشکلی نداریم

    راه درست زندگی کردن رو یاد گرفتیم کاری به کسی نداریم انرژی رو روی تغییر خودمون گذاشتیم و نتیجه مثبت هم می‌بینیم و خداوند رو هر روز بهتر میشناسمش و توکل میکنم بهش و تمام کارها و مسایلم رو بهش می‌سپارم و ازش کمک و هدایت میخواهم کلا دارم سعی میکنم با قانون زندگی کنم در دقیقه به دقیقه اش

    تمام تلاش‌ها و نتایج رو اعتبارشو میدم به خداوند بزرگ

    و بعد هم از استاد عزیزم ممنونم که دستانه خداوند برای من و خانواده ام شدین و در تاریکی زندگی به دادمون رسیدین خداوند اجر دنیا و آخرت رو بهتون بدهد

    استاددوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    فاطمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 673 روز

    به نام خدا

    سپاسگزار خداوندم ک درست در زمان مناسب منو ب سمت این فایل هدایت کرد

    از شما استاد عزیز هم ممنون و متشکرم بابت آگاهی های با ارزشی ک ب ما میدی

    و سپاسگزارم ک چندمورد از الگوهای تکرارشونده اساسی رو بیان کردید ک من حواسم بهش نبود

    -چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته میکند؟!

    •وقتی شخصی منو دست کم میگیره یا مسخره ام میکنه

    •افراد زورگو، وقتی کسی حق دیگری رو نده یا ب زیر دست خودش بی احترامی کنه، کسی ک با افرادی ک وضع مالی اش پایین تر از خودش هست رفتار درستی نداره یا وقتی کسی مورد آزار جنسی قرار بگیره

    •من موقع گرفتن تصمیمات بزرگ و مهم و حیاتی، نگران و مضطرب میشم

    •من نسبت ب پروژه های کلاسی ام احساس ضعف دارم حتی قبل ارائه کنفرانس پنیک اتک میشم

    •وقتی کسی رفتار بدی باهام داره یا بهم بی توجهی میکنه و منو ایگنور میکنه یا منو تهدید میکنه یا قدردان من نیست یا منو ترک میکنه

    •اینکه میبینم توانایی مالی ندارم برای تامین نیاز و خواسته زندگیم

    •اینکه پولی ب حسابم واریز میشه یا ب دستم میرسه میترسم ک پول رو از دست بدم و صرف چیزی ک میخوام نشه

    •اینکه هرماه، زودتر از روز موعود بسته اینترنتی من تموم میشه

    •با پولدار شدنم نگران تغیر رفتارم هستم

    •بین دعواهای خانوادگی واقعا احساساتم برانگیخته میشه

    •من زمانی به معنای واقعی احساساتم بدجور برانگیخته میشه ک یکی برا ازدواجم تصمیم بگیره و دخالت کنه..

    البته این رو هم بگم که من از وقتی آگاهانه روی یک سری از باورهام کار کردم زندگی داره برام گل و بلبل میشه

    خدا رو در جای جای زندگیم حس میکنم

    ب لطف خدا نسبت ب قبل خیلیییی کم مریض میشم

    رابطه ام با اساتید و دوستانم بهتر شده

    کم کم دارم ب ترس هام غلبه میکنم(دید من نسبت ب موضوع ترس عوض میشه،چون همیشه ترس از اشتباه کردن داشتم)

    با بعضی افراد ک حالم باهاشون خوب نبود ب راحتی دوری میکنم و باعث میشه ارزش بیشتری برا خودم قائل باشم

    حس خوبی دارم و خوشحالم

    بیشتر از قبل مورد توجه و لطف بقیه قرار میگیرم:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    عاطفه عباسی گفته:
    مدت عضویت: 958 روز

    به نام خدای نور

    سلام به شما استاد عزیزم و بانوشایسته عزیزم.

    یه حسی بم میگه فایل های الگوهای تکرارشونده رو کامل ببینم روشون کارکنم و من گفتم چشم همین کارو انجام میدم به لطف هدایت های خداوند من همیشه درحال رشد و پیشرفت هستم خدایاشکرت.

    هیچ عامل بیرونی نیست که بتونه زندگی من رو تحت تاثیر قراربده و هراتفاقی رخ میده و یا میخوام تجربش کنم توسط خوده من انجام میشه…چطور؟با افکار من،باکانون توجهم با باورهام.

    به اتفاقات ناخواسته و یا خواسته چه واکنشی نشون میدم؟باعث میشه اون اتفاقات بیشتر و یا کمتربشه.

    معمولا اتفاقات خواسته رو با حس خوب و سپاسگذاری و توجه بهشون سعی میکنم بیشترکنم و اتفاقات ناخواسته رو با اروم کردن ذهنم و تکرار الخیر فی ماوقع که حتما خیری توش هست و برای پیشرفته منه سعی میکنم حسم رو بهترکنم.

    باورچیه؟باوریه فکری که بارها و بارها تکرارمیشه.

    من از کودکی ناخواسته باورهای متفاوتی رو ازطریق خانوادم جامعه و… دریافت کردم که اونها دارن یسری اتفاقات و الگوهای تکرارشونده توی کارم و توی روابطم ایجاد میکنن.

    ازاونجایی که یه باورباتکرار فراوان و قبول کردن اون ایجاد میشه من دارم سعی میکنم باورهای مثبتی رو برای کارم بسازم مثل:

    دنبال مشتری ندوئم و برای کارم ارزش قائل باشم و مشتری باید بدوئه دنبال من چون کارمن باکیفیته و ازمتریال باکیفیت استفاده میکنم و کارمن یه کار ارزشمنده و من اینکارو با عشق و علاقه انجام میدم.

    رزق من دست خداست و نه دست مشتری واسه همینه انقدرنخوام بزور مشتری بگیرم چون خداوند ازبینهایت طریق میتونه برای من مشتری بیاره و من هرروز حدقل یدونه مشتری دارم و یا نشونه ای از یه مشتری میبینم که میخواد نوبتش رو رزرو کنه.

    روزی دهنده من خدایی هست که روزی یه ماهی کوچیک که درعمق اقیانوسه میده پس روزی منی که اشرف مخلوقاتم رو به اسان ترین حالت بهم میده.

    برای دریافت رزق هرروزم نیاز نیست تقلا کنم و زجر بکشم چون فراوانی و پول ساختن مثل اکسیژن در هوا و آب و خاک فراوانه و همه جا هست و ربطی به موقعیت خاصی نداره و من هرجا باشم میتونم پول بسازم مثل زمانی که هرجا باشم میتونم نفس بکشم.

    پول ساختن اسون ترین کاردنیاس چون فکرکن توداری کارموردعلاقت رو انجام میدی و درعین حالم بخاطرش پول میگیری و پول ساختن اسونه چون خداوند بخشنده میخواد من زندگی راحتی داشته باشم و ازادی مالی،زمانی و مکانی رو تجربه کنم.

    خدماتی که من ارائه میدم انقدر ارزشمنده که هزاران نفرهستن که میخوان ازخدماتم استفاده کنند و با پول نقدبهای خدماتم رو بدن و بو خوشحالی و حس و حال خوب ازپیش من برن.

    من نیازی به تبلیغ کردن ندارم و خداوند از طریق دستانش و مشتری هایی که بهم میده تبلیغات دهان به دهان رو برام انجام میده چون کار من خیلی باکیفیت و ارزشمنده.

    چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگی شما قوی ترین احساسات رو درشما برانگیخته میکنه؟

    وقتی از کارم انتقادکنه و یا ازم ایراد بگیره حس بدی میگیرم و حس میکنم اونجورکه باید ماهر نیستم و ایراد ازمنه و واقعا بهم میریزم و ذهنم رو درگیر میکنه درسته که من این دیدگاه و درست کردم که انتقاد بقیه رو نشونه ای برای پیشرفت بدونم ولی بازم کمی بهمم میریزه و بعدش که خودمو جمع و جور میکنم کمی حسم بهتر میشه.

    استادحس میکنم هنوز باید خیلی توی کارم شجاعتر و قوی تر باشم و محکم حرفم رو بزنم و باید کارمو ازدرون ارزشمند بدونم و احساس لیاقت کنم براش تا این نظرات رو دیگه نببینم درسته وقتی اینو فهمیدم و کمی احساس ارزشمندیمو بردم بالا بدون اینکه کاری کنم توی محل کارم رفتارهای خوبی دریافت میکنم ولی بازم باید اوضاع خیلی بهت باشه و خیلی محکم تر و شجاعتر بتونم حرف رو بزنم با همکارام با مدیر سالن وحتی بامشتریام.

    من خیلی ادم ریلکس و ارومی هستم که خداروشکر این ویژگی رو خداوند از کودکی به من داده که خیلی ازاطرافیانم ازمن بعنوان یه ادم ریلکس و بیخیال یادمیکننده که بنظرم این خیلی خوبه و این ویژگی خیلی به من کمک کرده ولی درعین حال هرچیزی که مربوط به حیطه کاریم میشه توانایی اینو داره احساسات مثبت و یا منفی رو درمن برانگیخته کنه.

    مثلا وقتایی که بحثی با مدیر سالن پیش اومد تقریبا یماه پیش و حرفایی که بهم زده شد گذاشت من شب رو با چندین ساعت گریه بگذرونم و بعد بخوابم الان نسبت به اون موقع شخصیت قوی تری دارم ولی بازم هنوز کلی جاداره اوضاع بهتر باشه.

    وقتی وروری مالی نداشته باشم و مشتری نداشته باشم و موجودی کارتم صفر باشه کلی احساسم بدمیشه و حس ناتوانی و ناامیدی بهم دست میده که یادگرفتم این حس و کنترل کنم و این الگوی تکرارشونده رو دارم بهبود میبخشم چون من توی مسائل مالی و فراوانی مشکل دارم چون از بچگی با کمبودپول بزرگ شدم و اینها الان داره خودشو نشون میده که من پذیرفتم که من توی مسائل مالی مشکل دارم وسعی میکنم بهبودشون ببخشم‌.

    استادمن یه خانواده مذهبی دارم که ما توی خانوادمون من اولین دختری هستم که شروع به کار کردن کرد و دیگه پول توجیبی از پدرش نبرد داداشم با کارکردن من موافق نیست البته کسی موافق نبود ولی خداوند دل هارو برام نرم کرد و خانواده ما جوریه که یه دختر تنهایی نمیتونه بره بیرون که من باکارکردن کمی ازادترشدم ولی خواهرام هنوز این مشکل رو دارن استاد وقتی بحث کار کردن من پیش میاد که الکی داری میری الکی داری هزینه میکنی هرچی درمیاری رو صرف موادت میکنی هیچی سود نمیکنی و دیگه حق نداری بری و…. من خیلی بهم میریزم خیلی ناراحت میشم ولی باز این تضادهای آزادی و مالی رو نشونه ای برای خواسته جدید و تجربه خواستم میدونم.

    و با خودم تکرار میکنم قدرت تنها دست خداونده و خانوادم با تهدیدهای اینکه دیگه نمیتونی کاری کنی و.. نمیتونن شغل مورد علاقم رو ازم بگیرن عاطی قدرت رو دست بنده خدا و داداشت و پدرت نده چون تنها قدرت دست خداونده و اون دل هارو نرم میکنه تسلیم باش اون همه چیزو برات پیش میبره خدایی که تا اینجا رسوندت جایی که یسال پیش ارزوشو داشتی بقیشم برات پیش میبره میدونی استاد قلب من امیدواره یعنی آموزش های شما باعث شده بعد ازگذشتن از هرشرایطی باز ادامه بدم که کلی عاشقتونم و ازتون سپاسگذارم.

    استادمن وقتی میبینم دوستام تا هرچقدر که میخوان میتونن بیرون باشن مسافرت برن درصورتی که من باشون نیستم بازم حس بدی میگیرم پس من چی؟من چرا نباید اینارو تجربه کنم و واقعا اینا بهمم میریزن که چون من شرایطشو ندارم باشون باشم ولی اونا میرن خوش میگذرونن و من فقط عکس و فیلماشو میبینم همه اینارو اول خواستم توی دفترم بنویسم ولی گفتم کامنتشون کنم بعنوان یه ردپا برام بمونن چون تضادها اومدن تا من خواستم رو واضح تر بفهمم و من مثل خیلی ازتضادها که دیگه ندارمشون این تضادهارو هم به لطف خداوند حل میکنم.

    ولی بازم ازهمه اینا نمیتونم فرارکنم و باید باشون درصلح برسم نمیدونم چطور حل میشن فقط دلم میخواد آزادی بی قید و شرط رو تجربه کنم خداوندی که تا حدودی ازادیم رو بهم داده الان بقیشم بهم میده یعنی هدایتم میکنه که داشته باشمش فعلا نمیدونم چطور.

    استادوقتایی هم که مشتری دارم و ورودی مالی دارم و کارم رو به بهترین شکل برای مشتریم ارائه میدم واقعاا ادم خوشحالتریم کلا هرچیزی درجهت بهبودم توی کسب و کارم باعث میشه احساسات عالی رو تجربه کنم.

    باورهای خوبی هم که درمورد خودم دارم باعث میشه اطرافیانم باهام بهترین برخورد هارو داشته باشن بدون اینکه کاری کنم ازم تعریف میکنن و ویژگی های خوبم رو میگن و نسبت به قبل خیلی بااعتماد بنفس ترشدم و خودم رو بیشتر دوسدارم و قدرت عوامل بیرون روی احساس لیاقتم رو تا حدودی کمتر کردم و واقعا خیلی بیشتر باخودم درصلحم و خوده واقعیم رو دوسدارم و همینطور که هستم و راحتی خودم رو اولویت قرار میدم وبرای جلب توجه دیگران و یا تایید دیگران کاری رو انجام نمیدم.

    خدیاشکرت که هرلحظه هدایتم میکنی به ورژن بهتری از خودم هدایت بشم.

    شاد،سلامت،موفق و ثروتمند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 874 روز

    به نام خداوند رحیم

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    این تمرین رو که انجام دادم متوجه شدم توی همین سوال ها که چقدر من قعر چاه و داغون هستم حتا فکر کردن به مواردی خیلی حالمو بد کرد که من متوجه نبودم ولی خیلی خداوند لطف داشته که به من باورهامو نشان داده.

    و حالا میخوام این شخصیت پوشالی را رو کنم:

    ادم یه جایی باید با خود واقعیش روبرو بشه و همین این که یه ردپا میشم که همیشه تو سایت هست و به دوستان هم کمک خواهد کرد

    ⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶

    آیا شما هر چند وقت یکبار درگیر مسائل تکرار شونده هستی؟

    1- داخل هرکاری رفتم بعد چند ماه بیرون اومدم و بی کار میشم این الگو دیگه خیلی تکرار شده

    2- از یه جایی به بعد سر هرکاری رفتم بسیار ساعت کارهای بالایی داشته که کلافه ام کرده

    3- بعد دوره ای هرکار پذیرفته شدم فقط کارهای سنگین و طاقت فرسا و حمل بار بودهو انگار سختی به پستم خورده.

    4- پشت هم دار کارهای داوطلبی وارد شدم که نیاز به توجه به ضعیف ها و کمک کردن به بقیه داشته و این رو تازگی متوجه شدم

    5- و یه چیزی فهمیدم که منو شوکه کرده و اون اینه که من 15 ساله با هیچ دختری ارتباط نداشتم و یه جورایی انگار بلاکم و حتا نزدیک من نشدن و بسیار الگو پیدا کردم.

    6- توی کارام با همکارام تا چندماه اول خوبم بعد به هر نحوی باهم به دعوا و دلخوری و تنفر میرسه

    7- هر وقت یه لباس نو یا کفش میخورم همون روز اول بدون استثنا کثیف میشه یا مشکلی پیش میاد

    8- هر چندوقت یکبار خرید احساسی انجام میدم که الکی پولم هدر میره

    9- هر چندوقت یکبار به ته دیگ میخورم و بی پول میشم و پول ازم فراریه

    10-چند خونه معامله کردیم و هرکدوم یه عیب بزرگ و یه جای کارش میلنگه

    11- وقتی کارم رو یاد میگیرم و میبینم که پیشرفت نداره حس پوچی میگیرم و بارها تکرار شده

    ⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    1- انتقاد کردن از من بشدت بهمم میریزم

    2- گاهی تحت تاثیر دلسوزی برای خوانوادم قرار میگیرم

    3-دیدن رابطه دختر و پسر به من حس ناامیدی و ضعف نتونستن ایجاد رابطه میده

    4 -توی تصمیم گرفتن خیلی شک دارم و اذیت میشم

    5-وارد شدن به شغل جدید برام عذاب اوره

    6-عذرخواهی کردن برام مثل جون کندنه

    7 – نداشتن ورودی حالم را بد میکنه

    8- خرید جنس گران حالم رو بد میکنه

    9-همش فکر میکنم خرجام الکیه و ناراحت میشم

    10-دعوای زن و شوهر مخصوصا کتک زدن خانوم ها دیوونم میکنه

    11-از مسخره شدن بشدت ناراحت میشم

    12 -شوخی فیزیکی منو بهم میریزه

    13-از فحش خوردن بسیار ناراحت میشم

    14-از اینکه پولام تموم شه میترسم

    15-نصیحت کردن دیگران اعصابم رو بهم میریزه

    16- ارتفاع .سگ . پل هوایی . عقرب . جنگل تاریک وحشت دارم

    17-اتهام زدن بهم ناراحتم میکنه

    18-شروع هرچیز جدید احساسم رو درگیر میکنه

    19-اگر پولم رو به موقع نگیرم ناراحت میشم

    20-اضافه کاری حالمو بد میکنه

    21-مدام کار عوض کردن و شاخه به شاخه پریدن روحیمو میگیره

    22-تهمت زدن خونم رو به جوش میاره

    23-داشتن صاحب کردن برای من عذابه

    24- ترس از دعوا و زد و خورد دارم

    25- خودم رو مسئول بقیه میدونم و باعث میشه خودمو مقصر بدانم

    26-خودسرنشی زیاد دارم اگر اشتباه کنم واویلا..

    27- از گرونی و مسائل سیاسی و اقتصادی حالمو بد میکنه و حس ناتوانی و بدبختی میده

    28- بی نظمی طرف تو شغل و انجام ندادن کار و افتادن گردن من ناراحتم میکنه

    29-از اینکه نمیدونم هدف واقعیم چیه پژمرده میشم

    30-یه روز به برنامه نباشم و اجرا نشه حس پوچی میکنم

    30- بوق زدن و صدای دلخراش منو بد بهم میریزه

    31- سوال و جواب پس دادن و موضوعاتی که به کسی ربط نداره منو عصبانی میکنه

    32-فضولی کردن توی کارام ناراحت میشم

    33- وقتی نمیتون نه بگم عذاب روحی میکشم

    34- دیدن تخفیف منو هیجانی و به عجله میندازه

    35- اینکه تو هرجایی و بیرون ناراحت میشم که من چیزی بخورم و بقیه نخورن و این توی مدرسه و دانششگاه و .. تکرار شد و باعث میشد گرسنه باشم

    36- با زور گفتن احساس غم و خشم میکنم

    37- اینکه کسی منظورم رو نفهمه ناراحت میشم

    38- کسی عیب هام رو بگه حالت تدافعی پیدا میکنم

    39- از مسائل فراری هستم واذیت میشم

    40- کسی جواب پیام یا زنگم رو نده ناراحت میشم

    41- اینکه شخص کمک بخواد و نتونم انجام بدم منو ناامید میکنه

    42- اگر کسی حرفی به من بزنه جبهه میگیرم که رو سرش خالی شم

    43- از داد و بیداد کردن غلیان احساسی میکنم

    44- به هر کاری میزنم ضرر مالی پشتشه

    45- از توضیح دادن به دیگران عصبی میشم

    46- از بدقولی ناراحت میشم

    47- کسی که باهاش دعوا کردم ببینمش ناراحت میشم

    48- بدونم یه نفر میخواد سرم کلاه بذاره یا گذاشته بدجور بهم میریزم

    49- اگر بچه ای رو توی کوچه یا خیابان ببینم که بازی میکنه نگران میشم که اسیب از طرف ماشین یا موتور ببینه

    50- از اینکه به جایی توی زندگی نرسیدم احساس گناه میکنم

    51- قبلا هرچند ماهی افسردگی میگرفتم

    52-جیغ کشیدن بچه ها منو بهم میریزه

    53- از اینکه نمیدونم علاقم چیه ناراحت میشم

    54- از اینکه به حرفم توجه نکنن یا بپرن توی حرفم ناراحت میشم

    55- حماقت ادم ها عصبانیم میکنه که چرا ؟

    56- با عرض پوزش از ادم های مذهبی بشدت حس بدی میگیرم

    57- ترس از دست دادن روی بعضی چیزها منو غمگین میکنه

    58-مقایسه کردن خودم با دیگران عذابم میده

    59-اینکه ادم بزدلی هستم منو غمگین و عصبی میکنه

    60-به تعویق انداختن کارها احساس ناتوانی میکنم

    61- اینکه خودم رو مسئول اعمال خانواده میدونم یا اشتباهی میکنن اذیتم میکنه

    62-ول کردن مهارت هام حس عدم لیاقت میده

    63- سیگار کشیدن توی محیط بسته و حتا بوش برام ناخوشاینده و اعراض برام سخته

    64-نشخوار ذهنی و حس تنفر منو اذیت میکنه

    65- افکار منفی و پیش بینی کردن حس بدی بهم میده

    66- عجله دارم که زودتر به ته هرچیزی برسم و حس شادی رو میگیره

    67-اینکه خداوند جواب سوالم رو نمیده و هدایت هاش رو نمیفهمم عصبی و حساس بیچارگی میکنم-

    69- گوشزد و منت پذیرش اشتباهاتم توسط دیگران برام سخته

    شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: