پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 66 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پریسا ایران نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1160 روز

    با سلام خدمت استاد عباسمنش دوست داشتنی و مریم بانوی عزیز. در رابطه با الگوهای تکرار شونده چیزی که من در درون خودم دیدم احساس و عاطفه شدید من چه مثبت و چه منفی نسبت به فرزندم هست. به گونه ای که عمیقا میتونه احساسات منو برانگیزونه. داشتم به این موضوع فکر میکردم که با فایل ارزشمند شما مواجه شدم. اونچه در بازنگری افکارم دیدم وابستگی بود که آزار دهنده است. نمیدونم چطور میشه مادر بود و نسبت به مسائل فرزند عادی برخورد کرد و وابستگی رو کاهش داد به طوری که بتوان مسائل موجود رو در شرایط عادی حل کرد. ممنون میشم راهنمایی کنید‌. سپاسگزارم از اینکه در این جهان حضور دارید و با بودنتون آرام بخش قلبها و آگاه کننده جان‌ها هستید..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    اعظم م گفته:
    مدت عضویت: 1593 روز

    سلام وآرزوی سلامتی برای استاد نازنینم ومریم مهربانم وهمه ی دوستان عزیز

    1-خواهر کوچکترم همیشه در جمع های خانوادگی با این که به من بیشتر نزدیک است با شوخی های بی موردش باعث کوچک شدن من میشد که من بسیار ناراحت میشدم که این از عزت نفس پایین من بود که یک روز با قاطعیت وانعطاف به او گفتم که رفتارش اشتباه است

    2-دو فرزند دارم ،،فرزند اول م را از همان سال اول مدرسه پای درس ومشقش بودم تا همه چیز را خوب یاد بگیرد،،،وخیلی اذیت میشدم وخودکار نبود همان الگو برای فرزند دومم نیز اتفاق افتاده ومن خیلی اذیت میشوم،

    در صورتیکه همه ی بچه های خواهرام،خودشون درس هایشان را می‌خوانند هنوز به درستی نفهمیدم چه کاری انجام بدهم میترسم بره مدرسه چیزی بلد نباشه سرخورده بشه از درس زده بشه و چون پسر همسایمون را دیدم فقط می‌ره مدرسه وبرمیگرده هیچی درس نمیخونه،،،هنوز نمیدونم چه کارکنم تا خودکار بشه

    و اینکه

    3-اگه اتفاق ناجالبی بیفته ناراحت میشم ،قبلا بدتر میشدم و بیشتر ناراحت میشدم،،،ولی به این نتیجه رسیدم همه چیز گذراست

    4-قبلا سر موضوعاتی با همسرم بحث میکردم ولی به نتیجه ای هم نمی‌رسید وکلی پیامدهای بد داشت که در دفترم نوشتم وتعهد دادم که دیگر بحث نکنم

    5-کلاس های خصوصی که برای بچه ها داشتم بیشتر پدر مادراشون یا پول نمی‌دادند ویا کمتر میدادند،،،که این برمیگشت به احساس خود کم بینی من ،،،که باید باور فراوانی را هم تقویت کنم

    6-من از شنیدن صدای سراج که ملکاذکر تو گویم را میخواند به وجد می آیم ،،، عاشق ربنای شجریان هستم .از آهنگ های شاد ،،از موسیقی بیکلام،از اینکه انسان آفریده شدم .از این که قراراست این جهان را بازی کنم،وبینهایت دیگر خود را تجربه کنم از خواندن متون عرفانی لذت میبرم،،از فایل های استاد لذت میبرم،،،صدای سکوت وصدای پرندگان مرا به وجد میآورد،،،بیشتر مواقعی که با خودم تنها هستم خودم را دوست دارم.من صدای زندگی را دوست دارم

    7-قبلا دیگران مهمتر بودند،،،ولی الان خودم مهمتر از همه هستم برای خودم.چون اکنون من زنده ام و خداوند توانا همان نیروی ابرقدرت میخواهد که من زنده باشم ولذت ببرم

    8-قبلا خیلی افکار تکراری داشتم وحالم از آن ها به هم میخورد به خود تعهد دادم مراقب افکارم باشم

    9-قبلا،،خیلی میخواستم نسخه بپیچم برای زندگی دیگران.،،،ولی بعد فهمیدم اگه خیلی زرنگم،،،بشینم اول زندگی خودما درست کنم

    این از درون ماست که به دیگران کلید میدهد چه طور با ما رفتاررکنند

    یا چطور اتفاقات رقم بخورد

    از ماست که بر ماست

    تغییر کنیم تا تغییر ببینیم باوجود این همه فراوانی در مسیر الهی،،،ولی در آغاز کار این تنها راهه،،،که باید تغییر را از خود شروع کنیم،،،

    باتشکر وسپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مهری گفته:
    مدت عضویت: 2660 روز

    سلام استاد عزیزم

    در جواب سوال شما: من وقتی به رفتار خودم از کودکی تا حالا نگاه می کنم می بینم که خشم سنگینی نسبت به خانواده و مخصوصا مادرم دارم. مادرم از کودکی من را با بعضی از بچه های فامیل مقایسه می کرد و خشونت رفتاری هم داشت و کتکم می زد و از سن 11 تا 20 سالگی فشار سنگینی به من وارد کرد تا من را به آدم نامناسبی شوهر بده و این مسائل باعث بروز یه سری مشکلات در زندگی من شد این رفتارهای مادرم باعث بروز خشم و کنیه در من شد که تا همین الان هم ادامه داره و رفتارهای مادرم من را عصبانی می کنه یا مثلا رفتار دو گانه اش با دختر و پسرش من را عصبانی می کرد مثلا به حرف برادرهام توجه می کنه و برای اونها احترام خاصی قائل هست و مواظب هست یه موقع حرفی نزنه که اونها را ناراحت کنه در حالی که بعضی وقت ها بدترین حرف ها را به من و خواهرم می زنه و حتی نفرین می کنه و براش هیچ اهمیتی نداره و در کل دختر را موجود بی ارزشی می دونه

    رفتارهای کودکانه مادرم که در اکثر مواقع مثل یه بچه 5 ساله رفتار می کنه کل خانواده و از جمله من را عصبانی می کنه

    با این که مدت ها دنبال ریشه این مشکلات بودم و الان چند سال هست که در روانشناسی مطالعه کردم و ریشه یه سری این موضوعات را پیدا کردم و مثلا متوجه شدم که من به خاطر شرایط تبدیل به آدم خشمگین و مضطربی شدم و ریشه رفتارهای مادرم را هم کاملا می دانم کجاست ولی با این حال باز هم خیلی مواقع عصبانی می شوم و این خشم هنوز در درون من حل نشده و همچنان به دلیل رفتار های مادرم و خانواده و همچنین موضوعات دیگر مثل شرایط و سیاست های کشور و … عصبانی می شوم و بعضی مواقع شروع می کنم به فحش دادن و رفتارهای پرخاشگرانه همین موضوعات باعث شده با این که چند سال هست که من با شما آشنا شدم و همیشه برنامه های شما را دنبال می کنم و فایل ها را گوش می کنم فقط یه سری از باورهای من تغییر کنه و اطلاعات خیلی زیادی داشته باشم ولی در کل متأسفانه زندگی من از هیچ لحاظی تغییرات چندانی نکرده خیلی دوست دارم اون طوری که شما می گفتید سیب زمینی باشم و تمام تمرکزم را روی کارهای خودم بگذارم و به آرامش برسم.

    از برنامه های آگاهی دهنده و زیبای شما و از وقتی که برای ما می گذارید بسیار سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فاطمه خواجویی گفته:
    مدت عضویت: 1911 روز

    سلام خدمت استاد عزیز

    از اول فایل تا آخرش داشتم به این فکر میکردم من چه الگوی تکرار شونده دارم تو زندگیم که به این الگو رسیدم که آقا من هر وقت درباره مهاجرت حتی حرف میزنم بقیه میخوان منو منصرف کنند یا جبهه بگیرن و من بشدت بهم میریزم و خب هر وقتم اقدام به مهاجرت میکنم هر دفعه به یه دلیلی کار من به مشکل میخوره و واقعا قلبم به درد میاد که نمیتونم مسئلمو حل کنم .

    مسئله دوم اینه که من اصلا خوشم نمیاد که بقیه درباره اندام من و وزن من سوال کنن و هر دفعه کسی ازم این سوالو ازم می پرسه تا حدی ناراحت میشم که دلم نمی‌خواهد اون فردو دیگه ببینم.

    مسئله سوم که دارم روش کار میکنم اینه که من دارم روی ثروت کار میکنم و اگر رشدی توی کارم نبینم بعضی اوقات خیلی بهم میریزم ولی دارم تلاش میکنم که کانون توجه خودمو بزارم روی نعمتها و خواسته هام و با عبارت های تاکیدی و گوش دادن به فایل ها حالمو خوب کنم .

    بازم خوبه که توی این مورد میتونم توجهم کنترل کنم ولی روی بحث مهاجرت نمیتونم خیلی عصبی میشم . که الان این مهمترین موضوعیه که می‌خوام درستش کنم .

    خیلی ممنونم ازتون استاد️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    مهدی اکبر گفته:
    مدت عضویت: 1624 روز

    سلام با استاد و دوستان عزیزم.

    من وقتی این فایلایی که توش استاد ازمون میخان تا فکر کنیم و ب سوالاتی درمورد خودمون جواب بدیم، مبیبینم، میفهمم که من خیلی از درون خودم بیخبرم و شناخت خیلی کمی از خودم دارم و همین میتونه یکی از دلایلی باشه که خیلی وقتا درجا میزنم و جلو نمیرم .

    خیلی خوشحالم این موضوع رو دارم درک میکنم که باید همیشه حواسم ب اون فرکانس خالص درونیم باشه، ب اینکه چی داره باورامو تشکیل میده و جدا از اون چیزی که ب زبون میارم، چه چیزی واقعا توی دلمه.

    درمورد سوال این فایل من یک سری شرایطی که باعث میشه خیلی احساسات مختلفم برانگیخته بشه رو مینویسم ، البته خیلی هاش ب ذهنم نرسید که میتونه ب دلیل شناخت ضعیفم از خودم باشه، اما با خوندن کامنت دوستان میتونم از همه جوانب بهتر خودمو بررسی کنم:

    -وقتی با یکی برخورد خوبی میکنم و طرفم در مقابلم بی‌محل میکنه یا برخورد نامناسب میکنه خیلی عصبی میشم.

    -وقتی با یکی ی قراری دارم و اون طرف دیر میاد سر قرار بدون اینکه قبلش بهم زنگ بزنه و بگه که دیر تر میاد یا نمیتونه بیاد خیلی عصبی میشم.

    -وقتی کسی که خیلی بهم نزدیک نیست سوالای شخصی ازم میپرسه خیلی بدم میاد.

    -وقتی یک شخصی ک برام مهمه بهم بی‌محلی میکنه خیلی ناراحت میشم.

    -وقتی یکی بهم بگه یکاری رو نمیتونم بکنم یا عرضه انجامشو ندارم یا ادم ضعیفی هستم ،خیلی عصبی میشم.

    -وقتی یکی زود قضاوت میکنه و از کارام عیب میگیره خیلی بدم میاد.

    -وقتی میخام برای یک جمع غریبه حرف بزنم خیلی مضطرب میشم.

    -وقتی ی نفر اشتباهاتم رو بهم یادآوری میکنه خیلی بدم میاد.

    -وقتی یکی میخاد خودشو بهتر و برتر نشون بده خیلی بدم میاد.

    -وقتی ی وسیله مهم گم میکنم خیلی مضطرب میشم.

    -وقتی یکی مسخرم کنه یا بهم بخنده خیلی ناراحت و عصبی میشم.

    اینا مواردی بود ک ب ذهنم رسید.

    ممنون استاد عزیزم بابت این فایل زیبا

    حال دلتون عالی باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2111 روز

    سلاااام، عاشقتونم

    دمت گرم استاد! اینقدر تو پیدا کردن پاشنه های آشیل در قدم سوم دوازده قدم ایراد داشتم! هنوز هم دارم! پاشنه آشیلمه دیگه، اگه بلد بودم چطور پیداش کنم و حذفش کنم که نمیشد پاشنه آشیل! خیییییییییییلی ممنونم، عاشقتم مرد!

    من تو بی پولی، بدجور دست و پامو گم میکنم.تو تمام سالهای کارمندیم نتونستم پول ذخیره کنم….از این وام، به اون وام اسباب کشی کردم تا بازنشسته شدم! به خاطر همین که واکنشهای مرگباری به بی پولی نشان میدادم، تیکه تیکه تمام طلاهای خانمم رو فروختم و بعدش هم ماشین و زمین و خانه! الان مستاجرم و هنوز داستان ترس از بی پولی تمام نشده….

    سخت ترین واکنشهای عصبی را به ناراحتی‌ها و بی محلی کردن های خانمم نشان میدهم. دلم میخواهد زمین دهن باز کند و من را زنده نگذارد، وقتی خانمم ناراحت است…

    خب، غالب اوقات، مشکلات ما از بی پولی نشات میگیرد. از اولش در زمان بی پولی، صبر و توکل نداشتیم. این اتفاق، هر ماه در زمان حقوق بگیر بودنم تکرار شد و تکرار شد و چاره ای برایش پیدا نکردیم، جز فروش طلا و ملک…تا الان که در زمان بازنشستگی، به فکر کار دوم و سوم افتاده ام و داستان همان است.

    درسته.

    ترس از بی پولی و ناراحتی‌های خانمم به این خاطر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    Masihan گفته:
    مدت عضویت: 2387 روز

    سلام ب همگی

    شدیدا ب این فایل نیاز داشتم و دارم

    اتفاقا داشتم ب ی سری اتفاقات تکراری فکر میکردم و این ک ای بابا چرا تموم نمیشن اینا چرا همش این ادمهای داغون دور منو گرفتن

    چرا هرکی ناله میکنه میاد سراغ من

    چرا من همیشه پول کم میارم

    چرا من هرچند وقت یکبار با قیافه خودم مشکل پیدا میکنم و اعتناد ب نفسمو از دست میدم

    و…

    وقتی یکی ک من همیشه براش با عشق کار انجام دادم یک کار اضافه ازم میخاد ک انگار وظیفمه امپر میچسبونم واقعا

    وقتی یکی بعد عمری ی کاری برام انجام داده و منت میزاره یعنی انقد این موضوع مغزمو داغ میکنه

    وقتی واسه یکی دونفر از اعضای خانوادم مخصوصا داداش کوچیکم مشکلی پیش میاد خیلی فکرم درگیر میشه و ب شدت میخام ک حل بشه چون من کل ذهنم تو اون زمان مختل میشه

    پدر من همیشه خواسته ک ما مث کنیز کاراشو انجام بدیم البته وقتی کوچکتر بودم خیلی بیشتر الان ک بزرگ شدیم و زورش بهمون نمیرسه از ترفند قهر کردن استفاده میکنه و حرف نمیزنه این موضوع انقد میره رو مخ من

    وقتی برای ی دوستی من کلی کار انجام دادم و اون از ی کار ساده برا من امتناع میکنه

    و وقتی ک تو مسایل مالی کم میارم و دستم خالی میشه به شدت به هم میریزم .

    وقتی تو جمع غریبه ای قرار میگیرم ک زیادی شوخی میکنن من البته خودم هم خیلی شوخی میکنم ولی وقتی توی جمع غریبه باشم یکم اعتماد ب نفسمو از دست میدم و همه چیو ب خودم میگیرم ک حس میکنم دارم مسخره میشم

    وقتی ک کسی وارد حریم شخصیم میشه ی سوال خصوصی میکنه یا هرچیزی تو این موضوع حالمو بد میکنه

    من هرچند وقت یکبار شغلمو عوض میکنم و نمیتونم تو ی شغل تکراری یا محل کار تکراری بیشتر از سه چار ماه بمونم انگار بعد از سه چار ماه دارن خفم میکنن و قلبم تنگ میشه و ازونجا میام بیرون و مدتی بیکارم و بی پولم اینم از یک طرف حالمو خراب میکنه

    اینکه وقتی ازادیم گرفته میشه یا کسی فک میکنه میتونه برای من تصمیم بگیره ب خاطر این من اصن تا حالا تو هیچ ارگان و اداره و شرکتی کار نکردم ی جورایی اقا بالاسری رو مخمه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    مسعود مقصودی گفته:
    مدت عضویت: 1718 روز

    سلام و دروود استادعزیزم

    من اولش هر چی فکر کردم که کجا احساسته منفی من فوران میکنه،متوجه این موضوع نشدم.یعنی نتونستم به یاد بیارم.بعد فهمیدم که بهترین کار اینه که به عنوان تمرین،هر جا احساسات منفی من فوران میکنه،همونجا بیام یادداشت کنم که الان تو چه موقعیتی هستم و چرا احساساتم اینقدر بده و عصبانی هستم و به این نحو،شناسایی کنم اکثر شرایطی رو که به اوج این احساس میرسم و اتفاقا وقتی که توی اولین احساسات شدید بد نسبت به یک موضوع این تمرین رو انجام دادم،باعث شد که اینکه چون به عنوان یک تمرین داشتم به اون شرایط بد نگاه می کردم،احساساته بدم شروع کرد به کاهش یافتن!!!یعنی علاوه بر اینکه تمرین رو انجام دادم،دیدگاه تمرین گونه ی من تبدیل شد به یک آرامش نسبت به این موضوع.

    خب توی شرایط زیر من تا الان تونستم تشخیص بدم که احساساتم شدیدا بد میشه

    1.وقتی کسی قراره ماشین من رو سر موقع تعمیر کنه و توی زمانی که قول داده این کار رو انجام نمیده.

    2.وقتی کلاس های زبان انگلیسی رو سر ساعت مشخص قراره برگزار کنم و به نحوی کلاس رو هنرجو کنسل می کنه،حس کمبود بهم دست میده و نا امید میشم از ادامه ی مسیر.

    3.وقتی که میبینم خانمم چیزی میخواد و من توان تهیه کردن اون رو ندارم

    4.وقتی میبینم خانمم حالش خوب نیست و نگرانی های مالی داره،اینم به من نفوذ پیدا میکنه و از مسیر منحرف میشم.

    5.وقتی که گشنه باشم و بیرون باشم و به خونه نرسیده باشم،احساستم شدیدا منفی میشه و انرژیم میره

    6.وقتی که سعی میکنم بقیه رو نصیحت کنم و وقت و انرژی میزارم و بعد میبینم طرف تغییری نمیکنه،قبلش خودم رو سرزنش میکنم که چرا وقت گذاشتی برا اون طرف و مگه قانون رو نمیدونی و این حرفا،بعدش خودم رو سرزنش میکنم که چرا طرف دوباره کار خودشو میکنه.

    7.وقتی که یک اشتباه کوچک رو میکنم،ذهن من آنچنان نجوایی به پا میکنه و میفتم توی چرخه ی خود سرزنشی و من رو غرق میکنه تو افکار منفی و نا امیدم میکنه که البته به لطف دوره ی عزت نفس،خیلی بهتر از قبل شدم

    8.وقتی ببینم پدر و ماردم مریض هستند و کاری از دستم بر نمیاد

    9.وقتی که میخوام خرج کنم پولم رو،احساس میکنم که پولک داره میره و دارم بدبخت میشم و این حرفا

    10.وقتی کلاسی رو میخوام برگزار کنم و کیفیت کلاس بالا نباشه،خودکم رو سرزنش میکنم و احساساتم منفی میشه که دیگه کلاس بد برگزرا شد و هنرجو راضی نیست و فرا میکنه و این حرفا

    11.وقتی که پولم را بابت وام هایی که در گذشته گرفتم،پرداخت میکنم به شدت احساسم بد میشه.

    12.وقتی که دارم کار میکنم و توقع از خودم رو بالا میبرم که باید من پیشرفت مالیم جهشی باشه و این حرفا،یعنی میفتم توی چرخه ی عجله و بعد نتیجه نمیگیرم و خودم رو سرزنش میکنم

    که صد البته به لطف الله مهربان و شما و دوره های شما،پر قدرت شخصیم خودم رو می کوبم و از نو میسازم.

    دوستون دارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    مرجان گفته:
    مدت عضویت: 2443 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و صد سلام خدمت شما استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانسی

    این فایل خیلی روی من تاثیر مثبت داشت. وقتی شروع کردم به نوشتن شرایط و اتفاقاتی که باهاشون تجربه احساسی شدید بخصوص منفی رو تجربه می کنم در نهایت به نتیجه فوق‌العاده عالی رسیدم.

    ١١ مورد رو نوشتم که احساس منفی شدید در من ایجاد می کنه و ١6 مورد که احساس مثبت شدید در من ایجاد می کنه.

    وقتی موارد منفی رو می نوشتم؛ مثلا وقتی بچه هام خونه رو بهم ریختن و نامرتبه و یه دفعه مهمان ناخوانده از راه میرسه، جالبه هر موردی رو که می نوشتم متوجه میشدم که من باید روی خودم (کلامم، افکارم و اعمالم) کنترل بیشتری داشته باشم چون تمام مواردی که پیش اومده منشاء اصلیش خودم بودم. بقول اسکاول شین باید قانون سری بی اعتنایی که میگه هیچی تکونم نمیده یا هیچی آزارم نمیده رو بکار ببرم. اینطوری هم خودم هم همسر و فرزندانم و هم اطرافیانم حال بهتری رو تجربه می کنیم.

    نتیجه فوق العاده ای که بهش رسیدم همون self control یا کنترل نفس یا بقولی پارونفس یا تقوی بود. من هر لحظه با ارتعاشات خودم شرایط، اتفاقات، ایده ها و آدمها رو به زندگیم جذب می کنم پس من مسئول اصلی اتفاقات زندگیم هستم نه دیگران. اینطوری بیشتر حواسم به خودم هست تا لحظات بهتری رو تجربه کنم. و جالب اینکه دیروز چون خیلی مراقب این نکته بودم اصلا چیزی پیش نیومد که بهم بریزم به لطف الهی.

    خدا رو شکر بابت این آگاهی ناب و از شما هم بسیار سپاسگزارم که این فایل فوق‌العاده رو آماده کردید.

    در پناه الله مهربان باشید و بیشتر از پیش در مسیر هدایت الهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    هادی گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    سلام به همه دوستان و استاد عباسمنش عزیز

    خوشحالم که باز فرستی برام فراهم شد که بیام و بعد از حدود یک سال( شاید هم بیشتر) کامنت بزارم زیر یکی از پست های شما.

    الگو های تکرار شونده تو زندگی هر کسی به شیوه های خوب و بد وجود داره. من هم از این قاعده مستثنی نیستم و برای اولین قدم میخوام به سوال شما پاسخ بدم.

    الگو های تکرار شونده زیادی دارم که اگه بخوام به چند تا از اساسی ترین موضوعاتی اشاره کنم قطعا غیرتی بودنم سره دوستان و خانوادم اولینشه.

    من به شدت وقتی میبینم کسی با یک خانوم یا دوستانم یا اعضای خانوادم بد رفتار میکنه، من سریع وارد عمل میشم. الان نزدیک به سه ماهی هست که خشمم رو کنترل میکنم و سعی میکنم با صحبت و روی خوش مسائل رو حل کنم اما هنوزم گاهی توی ذهنم درگیری های زیادی دارم و با دعوا های سنگین در حد خون و خونریزی کار رو تموم میکنم. این الگو در گذشته به شدت تکرار میشد و من رو تماما به هم می‌ریخت اما خب خداروشکر الان با تمرین های فراوان خیلی روی تونم کار کردم و این مشکل خیلی کمتر بروز پیدا میکنه.

    دومین الگوی تکرار شونده من که احساساتم رو به شدت برانگیخته میکنه اینه که من تحمل آدم های بی جنبه و پرو رو ندارم.

    همیشه وقتی یک آدمی رو میدیدم که مغروره و دیگران رو مسخره میکنه و تماما گارد بسته ای داره من به شدت با این آدم به مشکل بر میخوردم. هنوزم در مقابله با این جور افراد که خودشون رو خیلی بالاتر از بقیه میدونن، عصبی میشم و سعی میکنم مکان رو ترک کنم تا باهاشون دهن به دهن نزارم. ( باز هم میگم من با تمرین هایی که روی خودم میکنم در تموم زمینه هایی که دارم میگم خیلی عالی شدم و خیلی کمتر از گذشته عصبی و ناراحت میشم. هدفم از گفتن این ها اینه که اول به سوال استاد پاسخ داده باشم دوم اینکه خودم رو کامل تر بشناسم.)

    سومین چیز اینه که من با آدم هایی که علاف و بی هدفن و همش به فکر دختر بازی و مواد و دعوان خیلی مشکل دادم و سریع با برخورد با اینجور افراد به هم میریزم. شاید چون خودم قبلا اینجور آدمی بودم و دوستان این مدلی داشتم و میدونم چه قدر آدم های بی ارزشی بودیم، الان هم وقتی میبینم اینجور آدم ها رو به شدت غصه دار و عصبی میشم.

    آخرین موضوعی هم که میخوام با شما در میون بزارم اینه که من به شدت با احترامی دیدن مشکل دارم و اگر کسی به مک بی احترامی کنه من به شدت به اگطرف برخورد میکنم. البته خداروشکر این الگو خیلی وقته از زندگی من حذف شده واقعا از هر 10 هزار نفر، یک نفر هم به من بی احترامی نمیکنه ولی من روی این موضوع به شدت حساس بودم و هستم.

    از جنبه های مثبت هم بخوام به داستان الگو های تکرار شونده نگاه کنیم دو مورد رو میتونم مثال بزنم.

    اول اینکه من وقتی دوستان خوبم رو ملاقات میکنم به شدت حالم خوب میشه و خوشحال میشم. این هم یه سریع مشکلات برام داره مثلا وقتی نیستن هم یکم جای خالیشون رو حس میکنم اما به تازگی دارم روی خودم کار میکنم تا خلا های عاطفی درونم رو خودم پر کنم. اما در کل وقتی با آدمایی که دوستشون دارم یک جا جمع می‌شویم من خیلی حالم خوبه و احساساتم تا مدتی که اونجا خیلی مثبته.

    دوم اینکه من وقتی آدمی رو میبینم که به فکر آینده و هدف داره و خیلی آدم قوی و با اراده ایه من خیلی حالم خوب و میشه و انرژی میگیرم ازش.

    کلا آدم های کتابخون، درسخون، به شدت کاری، ورزشکار، هنرمند و … رو میبینم از درون واقعا یه حس عجیب و قریب عالی دریافت میکنم.

    نمیدونم خوبه یا بد اما فقط خواستم به سوال استاد عزیز پاسخ داده باشم و به شدت منتظر فایل بعدی شما هستم

    ممنون از شما آقای عباسمنش و خانم شایسته عزیزم. برای همه آروزی موفقیت شادمانی دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: