اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
1_ زمانی ک بی احترامی ببینم واقعا عصبی میشم یعنی مثلا زمان هایی ک تو مغازم یه مشتری بیاد و اول سلام علیک نکنه بشدت عصبی میشم و بهم بر میخوره و دیگه تحویلش نمیگیرم هر چند با علم بر اینکه میدونم اگه تحویل نگیرم خرید نمیکنه ازم اما بازم نمیتونم تحویل بگیرمش و میدونم ک این اشتباهه
2_زمان هایی ک حرف زور بی مورد بالا سرم باشه و اصلا برام منطقی نباشه به شدت عصبی میشم و پرخاشگر میشم
3_وقتایی ک یه کاری تقصیر من نباشه و من قربانی بشم و بندازن گردن من به شدت عصبی میشم
این 3 مورد مهمترین مسائلی بودن ک منو واقعا اذیتم میکنه
میخواهم به سوالاتی که استاد در این فایل فرمودند که چه شرایط و اتفاقاتی قویترین احساسات را در من بر انگیخته میکند پاسخ بدم
1-انتقاد دیگران :من وقتی که مورد انتقاد قرار میگیرم خیلی ناراحت و اذیت میشوم
2-بی توجهی دیگران: من وقتی که به من بی توجهی میشه و بهم اهمیت داده نشه در جمع ها مثل عروسی ها مجلس ها و…خیلی و ناراحت و اذیت میشوم
3-گرفتن تصمیمات بزرگ: موقعی که میخواهم یک تصمیم بزرگی رو بگیرم خیلی تحلیل میکنم خیلی نگران میشوم و میترسم
4-ترس از صحبت کردن در جمع:من بشدت از صحبت کردن در جمع میترسم ترس از انتقاد و مسخره شدن
5-توجه زیادی به اشتباهات و مشکلات:وقتی که اشتباهی رو انجام بدم هزار بار به آن اشتباه فکر میکنم و وقتی یک مشکلی برام به وجود میاد خیلی درگیر فکر کردن به اون مشکل میشوم و هزار بار تو ذهنم به اون مشکل فکر میکنم تا جایی که ذهنم دیگه خسته میشه از فکر کردن و تا اون مشکل حل نمیشد نمیتونستم احساسم را خوب کنم ولی شکر خدا به لطف آموزه های استاد الان در این مورد بهتر از قبل هستم و سعی میکنم زیاد به مشکلات و اشتباهاتم فکر نکنم و احساسم رو خوب نگه دارم ولی هنوز باز خیلی جای بهتر شدن دارم
با سپاس فراوان از استاد عباسمنش که باعث شدن به الگوهای تکرار شونده در زندگیم فکر کنم و دلیلش رو بفهمم و برای بهبود خودم تلاش کنم
اولا تشکر میکنم و شمارو تحسین میکنم که راجع به این موضوع فکر کردید و اونو برای ما گفتید. ثانیا اینو بگم که شما واقعا خصوصیات یک انسان بزرگ رو دارید که از کنار هیچ چیزی سرسری رد نمیشید و عمیق فکر میکنید. واقعا خوشحالم گه شما هستید و خدارو شکر میکنم بخاطر وجودتون
اتفاقا این اواخر داشتم فکر میکردم چرا همیشه من یک مدل رفتار رو تکرار میکنم و هر کاری میکنم اون لحظه خودمو کنترل کنم اما در همون لحظهی احساسی که دقیقا هم همیشه بخاطر یک سری موارد خاص تکرار شوندهست، من انقدر واکنش تندی نشون میدم. بارها با خودم گفتم باید دفعه دیگه اینجوری برخورد کنم. اصلا بارها به خودم گفتم سر این موارد نباید ناراحت بشم اما باز دقیقا سر همون موارد ناراحت میشم. یعنی نهایت احساس شدید من زمانیه که رفتاری از کسی که دوسش دارم ببینم بمن بی توجهی کنه، یا احساس کنم به اندازه کافی منو دوست نداره یا واسم احترام لازم رو قائل نیست یا منو با کسی مقایسه کنه یا جلوی من از کس دیگهای تعریف کنه. حالا ممکنه اصلا فکرم درست نباشه و این احساسم اشتباه باشه(چون رفتار و اعمالش همیشه نشان از عشق و احترام داره) اما بهرحال کافیه چنین احساسی بهم دست بده، در اینصورت چنان حالم بد میشه و ضربان قلبم بالا میره و خشم تمام وجودمو میگیره که اون لحظه همه میفهمن من بشدت عصبانی شدم و حتما حرفای تندی میزنم و به بدترین شکل انتقاد میکنم. چند بار به این موضوع فکر کردم که چه باوری دارم که اگر کسی که دوسش دارم و یا پدرم از من انتقاد کنن، انقدر قاطی میکنم. شاید چون در بچگی پدرم هیچوقت تشویق نمیکرد و همیشه سرزنش میکرد وهمیشه مارو باهم مقایسه میکرد. من همیشه تلاش میکردم پدرم از من تعریف کنه و خوبیها و کارها و تلاشهای منو ببینه و درک کنه، الان دقیقا نسبت به اون آدم این احساس رو دارم. متوجه شدم عزت نفسم از درون کمه. یعنی در واقع الان متوجه افکار ناخوداگاهم شدم. اما حالا که میدونم ، چطور باید این احساس و باور رو تغییر بدم؟
یک موضوع دیگه هم هست که الان روی خودم کار کردم و بهتر شدم، اینکه وقتی بچه بودیم همیشه پدرم مارو کنار هم میذاشت و قد مونو اندازه میگرفت ، حالا به قد هم حساسم. یکی بگه قد فلانی بلندتره، اینم از درون ناراحتم میکنه چون تو خونهی ما قد ملاک برتری بود. البته من قدم 170 هست اما اگر کسی بگه نه نیستی و تو مثلا 169 هستی ناراحت میشم. یعنی هنوزم با وجود اینکه باورام تغییر کرده که قد ملاک برتری نیست، بازم ناخوداگاهم مقاومت میکنه. یعنی باورام بصورت بنیادی تغییر نکرده.
مهدی بهجتی هستم و از زمانی که از خدمت برگشتم حدودا یک سال نیم پیش به شدت هر روز نظری افسرده و خشمگین هستم در صورتی که قدرت تغییر هر شرایطی را در زندگی با با داشتن دوره دستیابی عملی به رویاها را دارم
اما در وهله اول باید با شرایط فعلی ام به سازگاری برسم و این کاری هست که من از آن عاجز مانده ام و نتونستم به پیشرفت بزرگی در کسب و کارم برسم
فقط به خاطر همین که نمی توانم احساسات آن را کنترل کنم و خودمم میدونم باید با این شرایط به صلح برسم خودم و جایگاه ام را در جهان هستی بشناسم
من به شدت با خودم خیلی خیلی بد صحبت میکنم همش در حال فحش دادن به خودم هستم
با هر کار کوچکی که نمی تونم انجام بدهم به خودم توهین میکنم تا چند روز
مثلاً من الان درآمد از یوتیوب میخوام ولی هر روز دارم خودم به خاطر اینکه چرا الان در اون شرایط موقعیت نیستم سرزنش میکنم
یا میخوام پروژه های بزرگی در نقشه برداری بگیرم در شهر و استان خودمون ولی خودم خودم به خاطر اینکه چرا الان در اون موقعیت سرزنش میکنم
و دلیل اش را به طور کامل واضح میدونم من حدود 40کیلو کرم وزن کم کردم با دوره قانون سلامتی ولی در آمد ام الان اونجوری نیست که 500هزار تومان هزینه گوشت بدهم و اینکه دوباره برگردم به وزن قبلی منو افسرده خاطر کرده است و فکر به این که برگشتم به اون شرایط قبل من به شدت ناراحت میکنم
چه برسه که واقعا برگردم
منو مریضی ها خیلی خیلی ناراحت میکنه و سریع به خودم میگم اگر اون مریضی را بگیرم دیگر نمی تونی درآمد داشته باشی دیگه نمی تونی برای اهداف تلاش کنی
الان که دارم مینویسم دارم میفهمم داشتن مشکل مالی برای خرید های روز مره و یا عدم توانایی ام در پرداخت هزینه های زندگی ام به شدت منو عصبی میکنه
و چون تو رژیمم هم درگیر مسائل خاصی داشتم ولی پول برای رفتن به بیمارستان نداشتم تو رژیمم یعنی هر چه کار میکردم و با یه کمکی از خانواده میگذاشتم روی درآمد برای خرید گوشت حالا منی که تازه از خدمت سربازی برگشتم تازه اول کسب و کارم هست نمی تونستم درآمد بالایی را داشته باشم چون تکامل داره افزایش درآمد
و این موضوعات به شدت منو عصبی کردن و ناراحت کردن الان میخوام پول قرض کردم دوره ثروت 1را بخرم ولی تردید دارم نه خاطر اینکه دوره نتیجه دار هست یا نه به خاطر این که به خودم میگم تو هنوز نتونستی به احساس خوب در این شرایط برسی چجوری میخواهی از اون دوره استفاده کنی
و کسانی که ایمان آوردند و [به اندازه طاقت خود] کارهای شایسته انجام دادند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند، [چرا که] ما هیچ کس را جز به اندازه طاقتش تکلیف نمی کنیم. (42)
خداجون سپاس گزارتممم ممنونمازت رب نازنیین من
استاد باید اعتراف کنم که من شاگرد دوره کشف قوانین زندگی هستم…بعد از ماها هنوز جلسه دو هستم دارم تلاش میکنم روی باورهام و روی افکارم و روی کانون توجه ام…خدارو شکرررر که هر لحظه دارم بهتر و بهتر میشم هر لحظه کنترل ذهنم داره عالی تر و عالیتر میشه نسبت به روزهای قبل به لطف الله و اموزهای شما و بانو شایست در دوره کشف قوانین…
خیلی برام قشنگ که مشینم و فایلهارو استپ میکنم و مینویسم و باورهامو قوی میکنم هر روز برای خودم کدهایی منویسم و اونهایی که ران نمیشن رو قبل از خواب مرور میکنم و کدهای مخربشون رو پیدا میکنم و تلاش میکنم برای اصلاح این کدها .
چقدر خوبه که تعهد نسبت به دوره کشف قوانین زیاد شده و اصن مثل دورهای قبل جوری نیستم که بخوام فقد گوش بدم و برم جلووو تمرکز میکنم و انگیزم بینهایت زیاد .
به لطف رب دیشب رفتم تبلت خریدم…چند وقت پیش درخواست کردمم از خدا و زمان مناسبش بهم هدیه داد و الان خیلی خوشحالم که با صفحه بزرگ و عالی همجا همراهم میتونه باشه و لذت ببرم از خوندن کامنتها(من با لب تاب میام تو سایت و گوشی معمولی)ولی دوست داشتم تبلت داشت باشم هم برای سایت هم برای درس خوندنم خدارو شکرررررر.
باورهارم دارن جواب میدنو لذت میبرم از این همه اگاهی که در دوره کشف قوانین دارم درک میکنم و میدونم با تمرین و با تایید و با تلاش روی باورهام وروی افکارم به بهترین شکل تویه مسیر رب سربلندم الهی امین…
…
درمورد سواللاها نسبت به قبل خیلی عالی شدم و بنهایت قشنگ ولی باز هم یه ترمزهایی دارم که باید تویه شرایط پیداشون کنم موقع عمل بهشون عمل کنم چون میدونم در عمل خیلی وقتا ضعیفم که روی این موضوع هم کار میکنم اساسی..
در مورد برخورد نامناسب خدارو شکر از موقعی که مدارم عوض شده زیاد با چنیناتفاقتی روبرو نمیشم به لطف رب خدارو صد هزار بار شکر ولی قبلا واویلا میکردم در مورد کسی که میخواست با کسی برخورد نامناسب داشت باشه…
که همه بهم میگفتن اقا مرد خخخخخخخ
به به به به
عجب سوالی چیزی که همیشه ازش میترسم و هیچ وقت نتونستم به راحتی چنین تصمیماتی بگیرم…
ولی باورهایی دارم میسازم که من ایده ها و هدایتهایی میاد واسم که به سادگی کارم انجام میشه و همیشه از خدا میخوام که من رو به سمت ایده ها افراد و شرایطی هدایت کنه که از تک تکلحظات زندگیم لذت ببرممممم
استاد ازتون ممنونم برای دوره دوازده قدم و دوره کشف قوانینن زندگی
که این دوره با ارزش رو بینهایت هدایتی گرفتم زمانی که اومد روی سایت اپدیتش البته نگرفتم تا هدایت شدم به سمت کامنت سید علی که نوشت بود این دوره میتونه شاهکار باشه چون واس اون موقع استاد که میتونه با مدار الان من هماهنگ باشه و منم به لطف رب گرفتم این دوره رو و به امید خدا برام پراز نتایج فوق العاده است الهی صد هزار بار شکر برای تک تک لحظاتم
در پناه جان جان رب العامین شاد سلامت و ثروتمدباشید.
ممنون از اگاهی های خوبی که استاد در اختیار ما قرار میدین
1. اگر کسی منو سرکوفت بزنه خیلی بهم میریزم و اغلب از طرف یک نفر این کار انجام میشه
2. اگر کسی چیزاهایی رو که بلدم بهم گوشزد کنه ناراحت میشم
3. مریضی عزیزانم منو بدجوری بهم میریزه
4. ترسی هنگام بازی بچه ها همراهمه که هی مجبورم بخاطر دفع کردن آسیب های احتمالی مکرر و مکرر تذکر بدم و بعد از خودم ناراحت میشم که چرا استرس رو بهشون منتقل می کنم
سلام به خداوند مهربانم و سلام به استاد با عشق و مریم خانم
سپاس از آگاهی های که به ما میدین واقعا ممنون و سپاسگزارم از شما
واقعا عالیه این فایلهای شما چرا که کمک میکنه خودمون بیشتر بشناسیم افکار و باورهامون بشناسیم و به رشد خودمون و جهان اطرافمان کمک کنیم
این فایل امروز نشانه ی روز من اومد و من یه الگویی رو دارم تجربه میکنم که این روزا چند بار تکرار شده در ادامه نوشتم .
خوب از سوالات استاد که پرسیدن من تو این زمینه ها قبلاً خیلی مشکل داشتم مخصوصا آدمهایی که نیاز به توجه داشتند یا مشکل داشتن و من حلال مشکلات اونا بودم دقیقا هر چند وقت یه بار یکی بودکه من بشم سپر بلاش و از خودم و زندگی خودم غافل میشدم ولی خداروشکر با برداشتن تمرکز از این آدما و کار کردن روی این باور که فقط من میتونم کمکتون کنم و اگر کمکشون نکنم زندگیشون نابود میشه خداروشکر رفع شده
یا انتقاد اگر ازم میشد خیلی بهم میریختم و سعی در توجیه خودم داشتم به همون نسبت هم خودم خیلی انتقاد میکردم و هم خیلی ازم انتقاد میشد اینم تا حدودی حل شد ولی هنوز یه جاهایی لنگ میزنم و هنوز از بین نرفته ولی به لطف تمرکز روی زیباییها که استاد تو همه فایلها بهمون تذکر میدن خیلی بهتر شدم یه جاهای دوست دارم بشنوم که خودم اصلاح کنم.
یه الگویی که پیدا کردم و این چند روز چند بار تکرار شده و حال من در حال اشد عصبانیت کشونده منتظر موندن سر ساعتی که همسرم قول داده میاد و شاید مثلا نیم ساعت دیرتر بیاد به شدت منو عصبانی میکنه و چون چند بار دنبال هم تکرار شده دارم دنبال ریشه و باور این مسیله میگردم تا بتونم ریشه یابی کنم و انشالله برطرفش کنم .
با سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
به خدایی که خالق زمین و آسمان و آفریننده این قوانین ثابت در جهان هست واقعا نمیدونم چی میخوام بگم. فقط میسپاریمش به خودش و مینویسم
من در روابطم با هر کسی چه دوستان و چه آشنا ها. و چه فامیل و چه خانواده و چه همسرم. یک انسان بسیار احساساتی هستم
و همین احساسات باعث شده زود رنج باشم
وای خدای من چقدر قشنگ داری هدایت میکنی منو. منو از کودکی و تا الانی که 29 سالمه خانوادم. مخصوصا خواهرم و مادرم. همیشه به من میگن کامران یک آدم احساساتی و شادی هست
و زود تحت تاثیر قرار میگیره و الان که دارم این کامنت رو مینویسم چقدر قشنگ متوجه شدم که چه باوری هست این که من چقدر نیاز به توجه دارم چقدر نیاز دارم که دیگران منو بپسندند و با من رفتار عالی داشته باشن و اگه اونا ی کوچولو با من رفتار بد کنن من حالم بد میشه بهم میریزم و چقدر من این احساس رو باور دارم و چقدر قشنگ منو ساختن و خودمم بهش بالو پردادم
این باور رو چنان من الان دارم متوجه میشه که من در حال نوشتن هست میفهمم من چقدر انسان ضعیفی هستم که منتظرم از بیرون منو شاد کنن و باعث خوشحالی من بشن و اگه خانوم من ی روز حالش خوب نباشه من تو احساس بدی باشم چون وابسته به عوامل بیرون هستم
خدایا سپاسگزارم ازت که این گفته ها رو داری بهم میگی و این باور ها رو باید تغییر بدم
باید تو دفترم بنویسم این ها رو و دنبال راهکار باشم برای تغییر باور های مخرب
چون من خودم با باور های منفی و مخربی هست که ساخته شدم
و در رابطه با همسرم خیلی الگو های دعوا و بحث و درگیری زیاد شده تو زندگی ما
من میدونم که تمام این اتفاقات رو خودم دارم رقم میزنم
همسر من پنهان کاری میکنه
دروغ میگه
یا لباس های نا مناسب میپوشه
اینا همش توجه خودمه تو خیابون
و افرادی اطرافم هستن که توی رابطه زناشوییون دوستان من دائم در حال خیانت هستن و منم کنار اینا دارم کار میکنم و همکار هستیم. همیشه توی ذهنم این هست که نکنه همسر منم مثل اون زنا خیانت کنه و همین باعث شد که این ذهنیت و این ترس. این اتفاق رو توی زندگی من وارد شد و خیانت شد
و من الان با دیدن این فایل و توضیحات استاد متوجه شدم که باور های من داره اتفاقات منو خلق میکنه. من دوره دوازده قدم رو دارم و نزدیک به دوساله که تو سایت هستم ولی اینو باور رو هنوز در خودم ایجاد نکردم و هنوز قبول نداشتم که جهان طبق قانون هست و طبق باور های من هست که داره عمل میکنه و من قادر به تغییر هیچکس نیستم
و الان با این اتفاق و این چیز هایی که گفتم و نا خود آگاه آمد که من متوجه شدم من فقط میتونم خودم تغییر بدم. خودمو بالاتر ببرم
خودمو بسازم توجهمو بردارم از چیز هایی که نمیخوام
توجهمو آگاهانه بزارم روی چیزهایی که احساس خودمو خوب میکنه. باور هامو آرام آرام تغییر بدم
والان اینو بهم یادآوری شد که من چه شرک خفیفی در وجودم دارم که منتظرم یک عوامل بیرونی. منو خوشحال کنه.
و من خدارو فراموش کردم و من همه چیز رو بیرون از خودم میبینم
خوب من این سوال رو از خودم میپرسم
کامران. تو چه زندگی دلخواهی رو میخواهی؟
کامران تو چه رابطه دلخواهی رو میخواهی؟
کامران تو چه شرایط جسمانی رو میخواهی؟
کامران تو چه چیزی از این جهان میخواهی؟
من برم توی دفترم جواب این سوالات رو بدم
و ببینم چه راهکارهایی رو براش میتونم داشته باشم و عمل کنم آرام آرام
باید یاد بگیرم اگه کوچیکترین تغییری رخ داد تحسین کنم و به خودم یادآور بشم که من خالق هستم و من دارم این شرایط رو خلق میکنم
سلام عرض میکنم به استاد گرامی و مریم جون دوست داشتنی.
استاد دیروز یه خانمی منو دید و گفت متولد چندی تا من بهش گفتم گفت وااای بهت نمیاد بیشتر بهت میاد من دیروز تاحالا گاهی میاد تو ذهنم و ناراحتم میکنه و اینکه کلا از انتقاد کردن گاهی حالم بد میشه….یه چیز دیگه اینکه من و همسر هر رفیقی که به پستمون میخوره با یه رفتار خیلی ناپسند باعث میشه که رابطمون تموم بشه با اینکه ما کلی براشون وقت و مایه میذاریم…یا خود من یه دوستی دارم که از مهد تا الان که 32 سالمه باهم دوستیم ولیی همش من باید ازش سراغ بگیرم یا زنگش بزنم یا قرار بزاریم و این من و آزار میده که جدیدا با سخنان گرانبهای شما کمتر دلخور میشم و الان چند وقتیه که دیگه زنگش نزدم و اونم نزده و گاهی میاد تو ذهنم و ناراحتم میکنه ….یا اینکه همش دلم میخواد یه درامد مالی داشته باشم برای خودم ولی نمیدونم باید چیکار کنم و همش میگم خدایا یه راهی جلو پام بذار لطفااا……مورد بعدی اینه بیشتر دوست دارم تایید بشم تا ازم انتقاد کنناز صحبت کردن تو جمع های بزرگ استرس دارم مثل کنفرانس دادن….قدرت نه گفتن به همسرمو ندارم بیشتر ایشون میگه کجا بریم یا نریم و این هم ازارم میده….مهتر از همه اینکه همش درحال رژیم گرفتنم یه هفته دو هفته رعایت میکنم خوراکمو ولی باز برمیگردم سر خونه اول و بشدت ازارم میده…
سوال: چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگی شما قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکند؟
اولین مورد انجام نشدن معامله هستش وقتی مشتری های زیادی رو میبرم برای بازدید یا روی ملک های مختلف کار میکنم ولی قرارداد نمینویسم و یا اخرین لحظه در نوشتن قرارداد همه چی کنسل میشه
حس پوچی ، بی ارزشی و عدم توانمدی رو در خودم میبینم و این که شاید جای مغازم یا دفتر املاکم مشکل داره یا چون من یه جون 21 ساله هستم کسی بهم اعتماد نمیکنه و قبولم نداره که نمیتونم قرارداد بنویسم و پول در بیارم و همین باعث نا امیدی و سرخوردگی ام میشود
دومین مورد:وقتی که میبینم یکی از دوستانم نسبت به یکی دیگر از دوستانم توجه بیشتری دارد یا بیشتر باهم در ارتباطاتن یا موضوعات مشترکی دارند که توی جمع صحبت میکنن ولی من ساکتم حس اضافه بودن، پوچی و بی ارزشی میکنم و حس قربانی شدن بهم دست میده که اونا برای من ارزش قائل نیستن که منو توی بحث راه بدن یا چزا اون دوستم این مقدار توجه رو روی من نمیذاره و همش روی یکی دیگه از دوستام این حس و توجه رو داره همین باعث میشه بیشترین برانگیختگی رو تجربه کنم
سومین مورد: وقتی توی یه جمعی میرم میبینم از من لاغر تر و یا خوش هیکل تر هستن همش در عذاب فکری هستم ناراحتم همش اعضای بدنم با اون ها مقایسه میکنم همش افسوس میخوردم و دوست دارم هیکل اونارو داشته باشم حس میکنم چون هیکل و بدن شکل اونارو ندارم بی ارزشم کسی بهم نگاه نمیکنه
کسی به من توجه نمیکنه
جنس مخالف دنبال هیکل های شیک و بی نقص و منو اصن نمیبینه و اصلا اونطوری که باید برای من ارزش قائل نیست و همیشه جنس مخالف دنبال پسرهای خوش هیکل و و خوش اندامه (اندامی که مد نظر من) من چاق نیستم یا اضافه وزن هم ندارم که بگم مشکل از اون من هیکل مد نظرمو ندارم از نظر خودم و حس میکنم بقیه انسان ها یا دوستانم دارند و همین بیشترین برانگیختگی را در من ایجاد میکند
مورد چهارم: مورد بعضی زمانی است که با شخصی صحبت میکنم و اون به من توجه نمیکند یا رو ش میکند اون سمت یا تمرکزش رو میذاره جای دیگه این باعث میشود مرص بخور، فکر کنم برای اون مهم نیستم یا اصن اون شخص برای من ارزش قائل نیست و برای شخص دیگه ارزش قائل که سریع توجه رو از من برداشت و گذاشت رو حرفای اون
مورد پنجم:از جلبه توجه کردن بدم میاد وقتی یه نفر میخواد به هرکاری که از دستش بر میاد خود شیرینی کنه توی جمعی که همه باهم دوستن و بگه منم که هوای طرفو دارم ، منم که براش کار انجام میدم، شما هیچ کدوم حواستون نیست، من براش مهم ترم من میدونم چی درسته یا نه
همین صحبت ها باعث میشه حس بد ، نفرت و حال بد و خرص بگیرم از طرفم در جدی که میخوام بزنم طرفو از وسط نصف کنم
مورد ششم: یا مثلا وقتی یه کاری میسپارم به یه نفر و اون کارو پشت گوش میندازه یا انجام نمیده یا دروغ میگه انجام دادم حرص میخورم و در عذابم که چرا این مسئولیت رو که مربوط به خودش و من فقط بهش یاد اوری یا کوش زد کردم انجام نداد و چرا کار های مربوط به خودشو میره سر وقت انجام میده وقتی نوبت به کاری های مشترک میرسه میندازه عقب و خودشو میزنه به حواس پرتی و گوش کری که در من احساست زیادی و بدی رو برانگیخته میکند
فعلا تا اینجای کار این موارد یادم بود هر مورد دیگه ای یادم بیاد حتما کامنت میکنم
سلام محمد امین عزیزم من من 4 سال از شما کوچک تر هستم و خیلی خوش حال شدم که شما هم در مسیر موفقیت زندگی هستید دوست عزیز م بعضی از چیزای که نوشتی شبیه به مورد هایه من هست و
من و تو اگر بخواهیم میتوانیم به جای بهتری برسیم و
بنام الله مهربان
و سلام خدمت استاد گرامی
جواب سوال:
1_ زمانی ک بی احترامی ببینم واقعا عصبی میشم یعنی مثلا زمان هایی ک تو مغازم یه مشتری بیاد و اول سلام علیک نکنه بشدت عصبی میشم و بهم بر میخوره و دیگه تحویلش نمیگیرم هر چند با علم بر اینکه میدونم اگه تحویل نگیرم خرید نمیکنه ازم اما بازم نمیتونم تحویل بگیرمش و میدونم ک این اشتباهه
2_زمان هایی ک حرف زور بی مورد بالا سرم باشه و اصلا برام منطقی نباشه به شدت عصبی میشم و پرخاشگر میشم
3_وقتایی ک یه کاری تقصیر من نباشه و من قربانی بشم و بندازن گردن من به شدت عصبی میشم
این 3 مورد مهمترین مسائلی بودن ک منو واقعا اذیتم میکنه
سلام خدمت استاد عباسمنش و دوستان
میخواهم به سوالاتی که استاد در این فایل فرمودند که چه شرایط و اتفاقاتی قویترین احساسات را در من بر انگیخته میکند پاسخ بدم
1-انتقاد دیگران :من وقتی که مورد انتقاد قرار میگیرم خیلی ناراحت و اذیت میشوم
2-بی توجهی دیگران: من وقتی که به من بی توجهی میشه و بهم اهمیت داده نشه در جمع ها مثل عروسی ها مجلس ها و…خیلی و ناراحت و اذیت میشوم
3-گرفتن تصمیمات بزرگ: موقعی که میخواهم یک تصمیم بزرگی رو بگیرم خیلی تحلیل میکنم خیلی نگران میشوم و میترسم
4-ترس از صحبت کردن در جمع:من بشدت از صحبت کردن در جمع میترسم ترس از انتقاد و مسخره شدن
5-توجه زیادی به اشتباهات و مشکلات:وقتی که اشتباهی رو انجام بدم هزار بار به آن اشتباه فکر میکنم و وقتی یک مشکلی برام به وجود میاد خیلی درگیر فکر کردن به اون مشکل میشوم و هزار بار تو ذهنم به اون مشکل فکر میکنم تا جایی که ذهنم دیگه خسته میشه از فکر کردن و تا اون مشکل حل نمیشد نمیتونستم احساسم را خوب کنم ولی شکر خدا به لطف آموزه های استاد الان در این مورد بهتر از قبل هستم و سعی میکنم زیاد به مشکلات و اشتباهاتم فکر نکنم و احساسم رو خوب نگه دارم ولی هنوز باز خیلی جای بهتر شدن دارم
با سپاس فراوان از استاد عباسمنش که باعث شدن به الگوهای تکرار شونده در زندگیم فکر کنم و دلیلش رو بفهمم و برای بهبود خودم تلاش کنم
سلام استاد عزیزم
اولا تشکر میکنم و شمارو تحسین میکنم که راجع به این موضوع فکر کردید و اونو برای ما گفتید. ثانیا اینو بگم که شما واقعا خصوصیات یک انسان بزرگ رو دارید که از کنار هیچ چیزی سرسری رد نمیشید و عمیق فکر میکنید. واقعا خوشحالم گه شما هستید و خدارو شکر میکنم بخاطر وجودتون
اتفاقا این اواخر داشتم فکر میکردم چرا همیشه من یک مدل رفتار رو تکرار میکنم و هر کاری میکنم اون لحظه خودمو کنترل کنم اما در همون لحظهی احساسی که دقیقا هم همیشه بخاطر یک سری موارد خاص تکرار شوندهست، من انقدر واکنش تندی نشون میدم. بارها با خودم گفتم باید دفعه دیگه اینجوری برخورد کنم. اصلا بارها به خودم گفتم سر این موارد نباید ناراحت بشم اما باز دقیقا سر همون موارد ناراحت میشم. یعنی نهایت احساس شدید من زمانیه که رفتاری از کسی که دوسش دارم ببینم بمن بی توجهی کنه، یا احساس کنم به اندازه کافی منو دوست نداره یا واسم احترام لازم رو قائل نیست یا منو با کسی مقایسه کنه یا جلوی من از کس دیگهای تعریف کنه. حالا ممکنه اصلا فکرم درست نباشه و این احساسم اشتباه باشه(چون رفتار و اعمالش همیشه نشان از عشق و احترام داره) اما بهرحال کافیه چنین احساسی بهم دست بده، در اینصورت چنان حالم بد میشه و ضربان قلبم بالا میره و خشم تمام وجودمو میگیره که اون لحظه همه میفهمن من بشدت عصبانی شدم و حتما حرفای تندی میزنم و به بدترین شکل انتقاد میکنم. چند بار به این موضوع فکر کردم که چه باوری دارم که اگر کسی که دوسش دارم و یا پدرم از من انتقاد کنن، انقدر قاطی میکنم. شاید چون در بچگی پدرم هیچوقت تشویق نمیکرد و همیشه سرزنش میکرد وهمیشه مارو باهم مقایسه میکرد. من همیشه تلاش میکردم پدرم از من تعریف کنه و خوبیها و کارها و تلاشهای منو ببینه و درک کنه، الان دقیقا نسبت به اون آدم این احساس رو دارم. متوجه شدم عزت نفسم از درون کمه. یعنی در واقع الان متوجه افکار ناخوداگاهم شدم. اما حالا که میدونم ، چطور باید این احساس و باور رو تغییر بدم؟
یک موضوع دیگه هم هست که الان روی خودم کار کردم و بهتر شدم، اینکه وقتی بچه بودیم همیشه پدرم مارو کنار هم میذاشت و قد مونو اندازه میگرفت ، حالا به قد هم حساسم. یکی بگه قد فلانی بلندتره، اینم از درون ناراحتم میکنه چون تو خونهی ما قد ملاک برتری بود. البته من قدم 170 هست اما اگر کسی بگه نه نیستی و تو مثلا 169 هستی ناراحت میشم. یعنی هنوزم با وجود اینکه باورام تغییر کرده که قد ملاک برتری نیست، بازم ناخوداگاهم مقاومت میکنه. یعنی باورام بصورت بنیادی تغییر نکرده.
سلام به کل خانواده استاد عباشمنس من
مهدی بهجتی هستم و از زمانی که از خدمت برگشتم حدودا یک سال نیم پیش به شدت هر روز نظری افسرده و خشمگین هستم در صورتی که قدرت تغییر هر شرایطی را در زندگی با با داشتن دوره دستیابی عملی به رویاها را دارم
اما در وهله اول باید با شرایط فعلی ام به سازگاری برسم و این کاری هست که من از آن عاجز مانده ام و نتونستم به پیشرفت بزرگی در کسب و کارم برسم
فقط به خاطر همین که نمی توانم احساسات آن را کنترل کنم و خودمم میدونم باید با این شرایط به صلح برسم خودم و جایگاه ام را در جهان هستی بشناسم
من به شدت با خودم خیلی خیلی بد صحبت میکنم همش در حال فحش دادن به خودم هستم
با هر کار کوچکی که نمی تونم انجام بدهم به خودم توهین میکنم تا چند روز
مثلاً من الان درآمد از یوتیوب میخوام ولی هر روز دارم خودم به خاطر اینکه چرا الان در اون شرایط موقعیت نیستم سرزنش میکنم
یا میخوام پروژه های بزرگی در نقشه برداری بگیرم در شهر و استان خودمون ولی خودم خودم به خاطر اینکه چرا الان در اون موقعیت سرزنش میکنم
و دلیل اش را به طور کامل واضح میدونم من حدود 40کیلو کرم وزن کم کردم با دوره قانون سلامتی ولی در آمد ام الان اونجوری نیست که 500هزار تومان هزینه گوشت بدهم و اینکه دوباره برگردم به وزن قبلی منو افسرده خاطر کرده است و فکر به این که برگشتم به اون شرایط قبل من به شدت ناراحت میکنم
چه برسه که واقعا برگردم
منو مریضی ها خیلی خیلی ناراحت میکنه و سریع به خودم میگم اگر اون مریضی را بگیرم دیگر نمی تونی درآمد داشته باشی دیگه نمی تونی برای اهداف تلاش کنی
الان که دارم مینویسم دارم میفهمم داشتن مشکل مالی برای خرید های روز مره و یا عدم توانایی ام در پرداخت هزینه های زندگی ام به شدت منو عصبی میکنه
و چون تو رژیمم هم درگیر مسائل خاصی داشتم ولی پول برای رفتن به بیمارستان نداشتم تو رژیمم یعنی هر چه کار میکردم و با یه کمکی از خانواده میگذاشتم روی درآمد برای خرید گوشت حالا منی که تازه از خدمت سربازی برگشتم تازه اول کسب و کارم هست نمی تونستم درآمد بالایی را داشته باشم چون تکامل داره افزایش درآمد
و این موضوعات به شدت منو عصبی کردن و ناراحت کردن الان میخوام پول قرض کردم دوره ثروت 1را بخرم ولی تردید دارم نه خاطر اینکه دوره نتیجه دار هست یا نه به خاطر این که به خودم میگم تو هنوز نتونستی به احساس خوب در این شرایط برسی چجوری میخواهی از اون دوره استفاده کنی
بنام خداونده بخشنده و مهربانم
بنام جان جانان رب العامین
سلام استاد سلام بانو شایسته
سلام به تمام بچه های پاک خانواده عباسمنشیم..
وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُولَٰئِکَ أَصْحَابُ الْجَنَّهِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ﴿4٢﴾
و کسانی که ایمان آوردند و [به اندازه طاقت خود] کارهای شایسته انجام دادند، اهل بهشت اند و در آن جاودانه اند، [چرا که] ما هیچ کس را جز به اندازه طاقتش تکلیف نمی کنیم. (42)
خداجون سپاس گزارتممم ممنونمازت رب نازنیین من
استاد باید اعتراف کنم که من شاگرد دوره کشف قوانین زندگی هستم…بعد از ماها هنوز جلسه دو هستم دارم تلاش میکنم روی باورهام و روی افکارم و روی کانون توجه ام…خدارو شکرررر که هر لحظه دارم بهتر و بهتر میشم هر لحظه کنترل ذهنم داره عالی تر و عالیتر میشه نسبت به روزهای قبل به لطف الله و اموزهای شما و بانو شایست در دوره کشف قوانین…
خیلی برام قشنگ که مشینم و فایلهارو استپ میکنم و مینویسم و باورهامو قوی میکنم هر روز برای خودم کدهایی منویسم و اونهایی که ران نمیشن رو قبل از خواب مرور میکنم و کدهای مخربشون رو پیدا میکنم و تلاش میکنم برای اصلاح این کدها .
چقدر خوبه که تعهد نسبت به دوره کشف قوانین زیاد شده و اصن مثل دورهای قبل جوری نیستم که بخوام فقد گوش بدم و برم جلووو تمرکز میکنم و انگیزم بینهایت زیاد .
به لطف رب دیشب رفتم تبلت خریدم…چند وقت پیش درخواست کردمم از خدا و زمان مناسبش بهم هدیه داد و الان خیلی خوشحالم که با صفحه بزرگ و عالی همجا همراهم میتونه باشه و لذت ببرم از خوندن کامنتها(من با لب تاب میام تو سایت و گوشی معمولی)ولی دوست داشتم تبلت داشت باشم هم برای سایت هم برای درس خوندنم خدارو شکرررررر.
باورهارم دارن جواب میدنو لذت میبرم از این همه اگاهی که در دوره کشف قوانین دارم درک میکنم و میدونم با تمرین و با تایید و با تلاش روی باورهام وروی افکارم به بهترین شکل تویه مسیر رب سربلندم الهی امین…
…
درمورد سواللاها نسبت به قبل خیلی عالی شدم و بنهایت قشنگ ولی باز هم یه ترمزهایی دارم که باید تویه شرایط پیداشون کنم موقع عمل بهشون عمل کنم چون میدونم در عمل خیلی وقتا ضعیفم که روی این موضوع هم کار میکنم اساسی..
در مورد برخورد نامناسب خدارو شکر از موقعی که مدارم عوض شده زیاد با چنیناتفاقتی روبرو نمیشم به لطف رب خدارو صد هزار بار شکر ولی قبلا واویلا میکردم در مورد کسی که میخواست با کسی برخورد نامناسب داشت باشه…
که همه بهم میگفتن اقا مرد خخخخخخخ
به به به به
عجب سوالی چیزی که همیشه ازش میترسم و هیچ وقت نتونستم به راحتی چنین تصمیماتی بگیرم…
ولی باورهایی دارم میسازم که من ایده ها و هدایتهایی میاد واسم که به سادگی کارم انجام میشه و همیشه از خدا میخوام که من رو به سمت ایده ها افراد و شرایطی هدایت کنه که از تک تکلحظات زندگیم لذت ببرممممم
استاد ازتون ممنونم برای دوره دوازده قدم و دوره کشف قوانینن زندگی
که این دوره با ارزش رو بینهایت هدایتی گرفتم زمانی که اومد روی سایت اپدیتش البته نگرفتم تا هدایت شدم به سمت کامنت سید علی که نوشت بود این دوره میتونه شاهکار باشه چون واس اون موقع استاد که میتونه با مدار الان من هماهنگ باشه و منم به لطف رب گرفتم این دوره رو و به امید خدا برام پراز نتایج فوق العاده است الهی صد هزار بار شکر برای تک تک لحظاتم
در پناه جان جان رب العامین شاد سلامت و ثروتمدباشید.
با عشق
حسین عبادی (از بندگان من))
ممنون از اگاهی های خوبی که استاد در اختیار ما قرار میدین
1. اگر کسی منو سرکوفت بزنه خیلی بهم میریزم و اغلب از طرف یک نفر این کار انجام میشه
2. اگر کسی چیزاهایی رو که بلدم بهم گوشزد کنه ناراحت میشم
3. مریضی عزیزانم منو بدجوری بهم میریزه
4. ترسی هنگام بازی بچه ها همراهمه که هی مجبورم بخاطر دفع کردن آسیب های احتمالی مکرر و مکرر تذکر بدم و بعد از خودم ناراحت میشم که چرا استرس رو بهشون منتقل می کنم
سلام به خداوند مهربانم و سلام به استاد با عشق و مریم خانم
سپاس از آگاهی های که به ما میدین واقعا ممنون و سپاسگزارم از شما
واقعا عالیه این فایلهای شما چرا که کمک میکنه خودمون بیشتر بشناسیم افکار و باورهامون بشناسیم و به رشد خودمون و جهان اطرافمان کمک کنیم
این فایل امروز نشانه ی روز من اومد و من یه الگویی رو دارم تجربه میکنم که این روزا چند بار تکرار شده در ادامه نوشتم .
خوب از سوالات استاد که پرسیدن من تو این زمینه ها قبلاً خیلی مشکل داشتم مخصوصا آدمهایی که نیاز به توجه داشتند یا مشکل داشتن و من حلال مشکلات اونا بودم دقیقا هر چند وقت یه بار یکی بودکه من بشم سپر بلاش و از خودم و زندگی خودم غافل میشدم ولی خداروشکر با برداشتن تمرکز از این آدما و کار کردن روی این باور که فقط من میتونم کمکتون کنم و اگر کمکشون نکنم زندگیشون نابود میشه خداروشکر رفع شده
یا انتقاد اگر ازم میشد خیلی بهم میریختم و سعی در توجیه خودم داشتم به همون نسبت هم خودم خیلی انتقاد میکردم و هم خیلی ازم انتقاد میشد اینم تا حدودی حل شد ولی هنوز یه جاهایی لنگ میزنم و هنوز از بین نرفته ولی به لطف تمرکز روی زیباییها که استاد تو همه فایلها بهمون تذکر میدن خیلی بهتر شدم یه جاهای دوست دارم بشنوم که خودم اصلاح کنم.
یه الگویی که پیدا کردم و این چند روز چند بار تکرار شده و حال من در حال اشد عصبانیت کشونده منتظر موندن سر ساعتی که همسرم قول داده میاد و شاید مثلا نیم ساعت دیرتر بیاد به شدت منو عصبانی میکنه و چون چند بار دنبال هم تکرار شده دارم دنبال ریشه و باور این مسیله میگردم تا بتونم ریشه یابی کنم و انشالله برطرفش کنم .
با نام خداوند مهربان
با سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
به خدایی که خالق زمین و آسمان و آفریننده این قوانین ثابت در جهان هست واقعا نمیدونم چی میخوام بگم. فقط میسپاریمش به خودش و مینویسم
من در روابطم با هر کسی چه دوستان و چه آشنا ها. و چه فامیل و چه خانواده و چه همسرم. یک انسان بسیار احساساتی هستم
و همین احساسات باعث شده زود رنج باشم
وای خدای من چقدر قشنگ داری هدایت میکنی منو. منو از کودکی و تا الانی که 29 سالمه خانوادم. مخصوصا خواهرم و مادرم. همیشه به من میگن کامران یک آدم احساساتی و شادی هست
و زود تحت تاثیر قرار میگیره و الان که دارم این کامنت رو مینویسم چقدر قشنگ متوجه شدم که چه باوری هست این که من چقدر نیاز به توجه دارم چقدر نیاز دارم که دیگران منو بپسندند و با من رفتار عالی داشته باشن و اگه اونا ی کوچولو با من رفتار بد کنن من حالم بد میشه بهم میریزم و چقدر من این احساس رو باور دارم و چقدر قشنگ منو ساختن و خودمم بهش بالو پردادم
مادرم همیشه به همسرم تاکید میکنه. کامران آدم شادی هست ناراحتش نکنی
این باور رو چنان من الان دارم متوجه میشه که من در حال نوشتن هست میفهمم من چقدر انسان ضعیفی هستم که منتظرم از بیرون منو شاد کنن و باعث خوشحالی من بشن و اگه خانوم من ی روز حالش خوب نباشه من تو احساس بدی باشم چون وابسته به عوامل بیرون هستم
خدایا سپاسگزارم ازت که این گفته ها رو داری بهم میگی و این باور ها رو باید تغییر بدم
باید تو دفترم بنویسم این ها رو و دنبال راهکار باشم برای تغییر باور های مخرب
چون من خودم با باور های منفی و مخربی هست که ساخته شدم
و در رابطه با همسرم خیلی الگو های دعوا و بحث و درگیری زیاد شده تو زندگی ما
من میدونم که تمام این اتفاقات رو خودم دارم رقم میزنم
همسر من پنهان کاری میکنه
دروغ میگه
یا لباس های نا مناسب میپوشه
اینا همش توجه خودمه تو خیابون
و افرادی اطرافم هستن که توی رابطه زناشوییون دوستان من دائم در حال خیانت هستن و منم کنار اینا دارم کار میکنم و همکار هستیم. همیشه توی ذهنم این هست که نکنه همسر منم مثل اون زنا خیانت کنه و همین باعث شد که این ذهنیت و این ترس. این اتفاق رو توی زندگی من وارد شد و خیانت شد
و من الان با دیدن این فایل و توضیحات استاد متوجه شدم که باور های من داره اتفاقات منو خلق میکنه. من دوره دوازده قدم رو دارم و نزدیک به دوساله که تو سایت هستم ولی اینو باور رو هنوز در خودم ایجاد نکردم و هنوز قبول نداشتم که جهان طبق قانون هست و طبق باور های من هست که داره عمل میکنه و من قادر به تغییر هیچکس نیستم
و الان با این اتفاق و این چیز هایی که گفتم و نا خود آگاه آمد که من متوجه شدم من فقط میتونم خودم تغییر بدم. خودمو بالاتر ببرم
خودمو بسازم توجهمو بردارم از چیز هایی که نمیخوام
توجهمو آگاهانه بزارم روی چیزهایی که احساس خودمو خوب میکنه. باور هامو آرام آرام تغییر بدم
والان اینو بهم یادآوری شد که من چه شرک خفیفی در وجودم دارم که منتظرم یک عوامل بیرونی. منو خوشحال کنه.
و من خدارو فراموش کردم و من همه چیز رو بیرون از خودم میبینم
خوب من این سوال رو از خودم میپرسم
کامران. تو چه زندگی دلخواهی رو میخواهی؟
کامران تو چه رابطه دلخواهی رو میخواهی؟
کامران تو چه شرایط جسمانی رو میخواهی؟
کامران تو چه چیزی از این جهان میخواهی؟
من برم توی دفترم جواب این سوالات رو بدم
و ببینم چه راهکارهایی رو براش میتونم داشته باشم و عمل کنم آرام آرام
باید یاد بگیرم اگه کوچیکترین تغییری رخ داد تحسین کنم و به خودم یادآور بشم که من خالق هستم و من دارم این شرایط رو خلق میکنم
چون باور ها آرام آرام ایجاد میشه
استاد واقعا ازتون سپاسگزارم بابت این همه آگاهی ها
سپاسگزارم
سلام عرض میکنم به استاد گرامی و مریم جون دوست داشتنی.
استاد دیروز یه خانمی منو دید و گفت متولد چندی تا من بهش گفتم گفت وااای بهت نمیاد بیشتر بهت میاد من دیروز تاحالا گاهی میاد تو ذهنم و ناراحتم میکنه و اینکه کلا از انتقاد کردن گاهی حالم بد میشه….یه چیز دیگه اینکه من و همسر هر رفیقی که به پستمون میخوره با یه رفتار خیلی ناپسند باعث میشه که رابطمون تموم بشه با اینکه ما کلی براشون وقت و مایه میذاریم…یا خود من یه دوستی دارم که از مهد تا الان که 32 سالمه باهم دوستیم ولیی همش من باید ازش سراغ بگیرم یا زنگش بزنم یا قرار بزاریم و این من و آزار میده که جدیدا با سخنان گرانبهای شما کمتر دلخور میشم و الان چند وقتیه که دیگه زنگش نزدم و اونم نزده و گاهی میاد تو ذهنم و ناراحتم میکنه ….یا اینکه همش دلم میخواد یه درامد مالی داشته باشم برای خودم ولی نمیدونم باید چیکار کنم و همش میگم خدایا یه راهی جلو پام بذار لطفااا……مورد بعدی اینه بیشتر دوست دارم تایید بشم تا ازم انتقاد کنناز صحبت کردن تو جمع های بزرگ استرس دارم مثل کنفرانس دادن….قدرت نه گفتن به همسرمو ندارم بیشتر ایشون میگه کجا بریم یا نریم و این هم ازارم میده….مهتر از همه اینکه همش درحال رژیم گرفتنم یه هفته دو هفته رعایت میکنم خوراکمو ولی باز برمیگردم سر خونه اول و بشدت ازارم میده…
ممنون از شما و تمامی دوستان
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته
سوال: چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگی شما قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکند؟
اولین مورد انجام نشدن معامله هستش وقتی مشتری های زیادی رو میبرم برای بازدید یا روی ملک های مختلف کار میکنم ولی قرارداد نمینویسم و یا اخرین لحظه در نوشتن قرارداد همه چی کنسل میشه
حس پوچی ، بی ارزشی و عدم توانمدی رو در خودم میبینم و این که شاید جای مغازم یا دفتر املاکم مشکل داره یا چون من یه جون 21 ساله هستم کسی بهم اعتماد نمیکنه و قبولم نداره که نمیتونم قرارداد بنویسم و پول در بیارم و همین باعث نا امیدی و سرخوردگی ام میشود
دومین مورد:وقتی که میبینم یکی از دوستانم نسبت به یکی دیگر از دوستانم توجه بیشتری دارد یا بیشتر باهم در ارتباطاتن یا موضوعات مشترکی دارند که توی جمع صحبت میکنن ولی من ساکتم حس اضافه بودن، پوچی و بی ارزشی میکنم و حس قربانی شدن بهم دست میده که اونا برای من ارزش قائل نیستن که منو توی بحث راه بدن یا چزا اون دوستم این مقدار توجه رو روی من نمیذاره و همش روی یکی دیگه از دوستام این حس و توجه رو داره همین باعث میشه بیشترین برانگیختگی رو تجربه کنم
سومین مورد: وقتی توی یه جمعی میرم میبینم از من لاغر تر و یا خوش هیکل تر هستن همش در عذاب فکری هستم ناراحتم همش اعضای بدنم با اون ها مقایسه میکنم همش افسوس میخوردم و دوست دارم هیکل اونارو داشته باشم حس میکنم چون هیکل و بدن شکل اونارو ندارم بی ارزشم کسی بهم نگاه نمیکنه
کسی به من توجه نمیکنه
جنس مخالف دنبال هیکل های شیک و بی نقص و منو اصن نمیبینه و اصلا اونطوری که باید برای من ارزش قائل نیست و همیشه جنس مخالف دنبال پسرهای خوش هیکل و و خوش اندامه (اندامی که مد نظر من) من چاق نیستم یا اضافه وزن هم ندارم که بگم مشکل از اون من هیکل مد نظرمو ندارم از نظر خودم و حس میکنم بقیه انسان ها یا دوستانم دارند و همین بیشترین برانگیختگی را در من ایجاد میکند
مورد چهارم: مورد بعضی زمانی است که با شخصی صحبت میکنم و اون به من توجه نمیکند یا رو ش میکند اون سمت یا تمرکزش رو میذاره جای دیگه این باعث میشود مرص بخور، فکر کنم برای اون مهم نیستم یا اصن اون شخص برای من ارزش قائل نیست و برای شخص دیگه ارزش قائل که سریع توجه رو از من برداشت و گذاشت رو حرفای اون
مورد پنجم:از جلبه توجه کردن بدم میاد وقتی یه نفر میخواد به هرکاری که از دستش بر میاد خود شیرینی کنه توی جمعی که همه باهم دوستن و بگه منم که هوای طرفو دارم ، منم که براش کار انجام میدم، شما هیچ کدوم حواستون نیست، من براش مهم ترم من میدونم چی درسته یا نه
همین صحبت ها باعث میشه حس بد ، نفرت و حال بد و خرص بگیرم از طرفم در جدی که میخوام بزنم طرفو از وسط نصف کنم
مورد ششم: یا مثلا وقتی یه کاری میسپارم به یه نفر و اون کارو پشت گوش میندازه یا انجام نمیده یا دروغ میگه انجام دادم حرص میخورم و در عذابم که چرا این مسئولیت رو که مربوط به خودش و من فقط بهش یاد اوری یا کوش زد کردم انجام نداد و چرا کار های مربوط به خودشو میره سر وقت انجام میده وقتی نوبت به کاری های مشترک میرسه میندازه عقب و خودشو میزنه به حواس پرتی و گوش کری که در من احساست زیادی و بدی رو برانگیخته میکند
فعلا تا اینجای کار این موارد یادم بود هر مورد دیگه ای یادم بیاد حتما کامنت میکنم
الهی شکرت
سلام محمد امین عزیزم من من 4 سال از شما کوچک تر هستم و خیلی خوش حال شدم که شما هم در مسیر موفقیت زندگی هستید دوست عزیز م بعضی از چیزای که نوشتی شبیه به مورد هایه من هست و
من و تو اگر بخواهیم میتوانیم به جای بهتری برسیم و
آرزوی شادی سلامتی ثروت عشق روابط عالیه آرامش رو برات دارم
سلام به تو سامام عزیز
خوشحال شدم که پیامت دیدم
با توکل به خدا و این قانون ما در مسیر رشد و تغیر هستیم و قطعا همینطوری هست که میگی میرسیم به تمومی هرآنچه میخوایم در زندگی
خیلی خوش حال شدم که هم سن سال خودم هم توی این این مسیر الهی حضور داره برات آرزوی بهترین هارو دارم امیدوارم کامنت موفقیت های شما رو توی سایت ببینم