پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 80 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    264MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1
    13MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1429 روز

    بنام یکتای هستی بخش…

    سلام…

    بعد از چندین ماه فکر میکنم این اولین کامنتی هست که دوباره دارم تو فایلهای دانلودی میزارم…چون من به لطف پروردگار و فایلهای ارزشمند دانلودی خصوصا سفرنامه تونستم چندین مدار خودمو ارتقاء بدم االخصوص مالی و تونستم دوره عزت نفس و قانون سلامتی رو تهیه کنم…به لطف الله کلی از عید تا به الان نتیجه گرفتم از دوره ی عزت نفس…

    اما جدیدا به این نتیجه رسیده بودم که یکسری کدها تو ذهن من هست که هرچقدرررر من تلاش میکنم برای رسیدن به خواسته ای انگار خیلی سخت دارم میرسم یا انگار مثل آب تو هاونگ کوبیدنه…احساس میکنم که انرژی بسیار زیادی میزارم اما نتیجه اصلا محسوس نیست…

    تا اینکه از طریق نشانه ها هدایت شدم به کشف قوانین زندگی…امروز این فایل رو دیدم ایمان پیدا کردم که این دوره حلّال همه ی مسائلی هست که به شکل تکراری باهاشون درگیرم….

    حالا چه سلامتی …

    چه مالی…

    چه روابطی…

    وقتی این فایل رو دیدم و به سوالات استاد فکر کردم دیدم که که من خیلی از این موارد رو باهم دارم…یعنی مثلا یه جاهایی خیلی خیلی قضاوت بقیه برام مهم میشه جوری که به شدت میترسم و اعتماد به نفسمو از دست میدم…خیلی جاها به شدت برای خونواده ام دلسوزی میکنم و وقتی مشکلی براشون پیش بیاد به کل از خودم نا امید میشم و خودمو میبازم…وقتی به یه چالش جدید بر میخورم کلا یادم میره که این فقط یک مسئله ی گذراست تمام انگیزه هامو برای آینده و موفق شدن از دست میدم…خیلی وقتا به دلیل وابستگی زیاد به همسرم بی توجهیش به من به شدت منو به خشم میاره و احساس قربانی بودن میکنم…دوبار تا حالا تلاش کردم طبق دوره قانون سلامتی پیش برم ولی هر دوبار ناموفق بودم و مطمئنم که یه ترمزی دارم که به شدت این کارو برام سخت کرده…ولی من ایمان دارم که دوره ی کشف قوانین رو تهیه میکنم و تک تک ترمزهامو برمیدارم و با سرعت موشکی رشد میکنم…در حال حاضر بزرگترین خواسته ام عمل به قانون سلامتی و گرفتن نتایج تو زمینه سلامتی و اندام زیبا هستش…ایمان دارم که خداوند هدایتم میکنه و به آسانی و با لذت این شیوه و سبک زندگی رو اجرا میکنم و از نتایج بزرگ و خفنم براتون مینویسم…

    عاشقتونم استادممممممم لایق بهترینهایید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    فیروز علیزاده فنایی گفته:
    مدت عضویت: 1930 روز

    به نام خدای عزیزم که همیشه حواسش به من هست

    سلام به استاد نازنینم و سلام به خانم شایسته مهربون و دوست داشتنی و سلام به همه دوستان عزیزم

    پاشنه آشیل من در مورد مسایل مالی و درآمدم که به قول استاد سینوسی بالا و پایین میشه یک ماه خوب میشه و دوباره سقوط میکنه به حدی که حسابم کلا صفر میشه

    ویه چیز دیگه که همیشه درگیرشم شغلمه نمیتونم کار مورد علاقه ام رو پیدا کنم واقعا نمیدونم چی میخوام

    دلیلشم به نظر خودم مسایل مالیه، ذهنم همش درحال

    دودوتا چهارتا. کردنه یعنی هرکاری که بهش فکر میکنم باز ذهنم منو میاره سرخط اینقدر باور های مخرب و محدود کننده تو ذهنم زیاده که نمیزاره قدم از قدم بردارم

    ( درکل چیزی که همیشه میخواستم ومیخوام اینکه یه شغلی باشه که لازم نباشه یه جای خاص یا یه شهر خاص باشی کاری همه جا بشه انجامش داد)

    در مورد مسائل دیگه نتایجم برا خودم راضی کننده بوده خیلی از قبلم بهتر شدم

    مسائل مالی هم بهتر شدم ولی اینقدر تضاد ها در این مورد زیاد که اصلا پیشرفتم به چشم نمیاد

    من دوره عزت نفس و دوازده قدم که الان قدم پنجم رو دارم

    خیلی مقاومت های ذهنیم درباره پول زیاده

    استاد جان لطفاً منو راهنمایی کنین

    سپاسگزارم

    خدارو شاکرم که منوبه این محیط عالی و فوق العاده هدایت کرده و هر لحظه که بدون مقاومت درخواست کردم بهم داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فائزه گفته:
    مدت عضویت: 2047 روز

    به نام رب مهربانم

    درود به همه همفرکانسی های عزیزم

    استاد جانم سپاسگزارم بابت این فایل بسیار ارزشمند

    چه خوب که مثال زدین و اینطوری کمک کردین ک ذهنمون باز شه بتونیم جواب بدیم ب این سوالات

    من خودم توی مواردی ک گفتین اینطورم ک احساس شدید ندارم یعنی چیزی ک به ذهنم میاد اینه که شاید اگ طرد شم از طرف دوستانم ناراحت شم ولی این احساس خیلی شدید نیس

    یا مثلا انسان انتقاد پذیری هستم و تو این مورد خیلی ناراحت نمیشم راجب اشپزی ام شخصیتم و.. انتقاد کنن.

    تو خیلی از موارد من ناراحت میشم ولی خیلی شدید نیس.. اما بین همین موارد چن تاییشون هس که نسبت ب بقیه بیشتر احساس منفی دارم.

    مثلا احساس طرد شدگی بیشتر از انتقاد منو ناراحت میکنه.

    الان ک فکر میکنم وقتی به اطرافیانم راجب قوانین میگم و بعد میبینم بی توجه ان یا مسخره میکنن خیلی احساس پشیمونی میکنم و یا وقتی راجب هدف و رویام به کسی میگم هم پشیمون میشم ک کاش نمیگفتم.

    وقتی باهام بحث بکنن گاهی عصبی میشم بشدت الان خیلی بهتر شدم ولی ..یعنی اگاهانه سعی میکنم بحث نکنم.

    من وقتی یه کاری رو مدیریت باید بکنم اگ بهش مسلط نباشم استرس میگیرم.

    ولی اگ تسلط داشته باشم استرسم کمتره.

    از اینک موقع ارائه ها سرخ میشم عصبی میشم گاهی.

    قبلا وقتی میدیدم بچه ای رو دعوا میکنن و میزنن خودمو قاطی میکردم و طرف یچه رو میگرفتم الان خیلی بهتر شدم.

    در کل تو خیلی مواردی ک به ذهنم رسید دیدم که احساس منفی من خیلییی شدید نیس اما تو بعضیاش نسبت ب بقیه کمی بیشتره مثل همون احساس پشیمونی ک گفتم

    یا طرد شدگی از دوستان

    یه مورد دیگم گاهی وقتی موفقیت دیگران رو میبینم حس میکنم از قافله عقبم و حس خیلی بدی میگیرم…برا همین زیاد پیگیر نیستم و تو فضای مجازی خیلی کمتر میرم تا تمرکزم بیشتر رو خودم باشه.

    اما در کل فک میکنم نسبتا خونسردم نسبت ب مسائل

    و از وقتی رو خودم کار کردم خیلی بهتر شدم و کاری ب بقیه ندارم یعنی دیگران تاثیر کمتری رو احساس من میزارن از این نظر که بخان انتقاد کنن، بی توجهی کنن و یا عصبی کنن….

    یه مسئله ای ک فک میکنم خیلی باید روش کار کنم این هست که موفقیت هایی ک کسب میکنم در نظرم خیلی کوچیکه و میگم اینک چیزی نیس… در حالیک همون موفقیت رو در دیگران بزرگ میبینم.

    در رابطه با الگوی تکرار شونده، من هم بموقع سر قرار نمیرسم و معمولا دوستان و اطرافیانم تو این مورد شاکی هستن… و همسرم هم از من بدترن و بدقولی میکنن تو این زمینه با شدت خیلی بیشتر یعنی مثلا فلان ساعت بگی بیا میگ باشه ولی خیلی دیرتر میاد البته فک میکنم الان بهتر شده.. چون من قبلا ناراحت میشدم ازاین موضوع ولی الان پذیرفتم و خیلی خودمو اذیت نمیکنم دگ

    یه الگو تکرار شونده دگ برا من و همسرم اینه ایشون کارت بانکی شونو چندین بار گم کردن و همچنین دسته کلیدمون.

    یعنی همین هفته پیش مارفتیم بانک کارت بگیریم.

    و کلید هم من نزدیک شاید پنج شش ماهی باشه که نرفتم دوباره بزنم ازش.. چون چن بار گمش کردم دگ نرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    سحر گفته:
    مدت عضویت: 1498 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته دوست داشتنی و بقیه دوستان عزیزم

    در رابطه با سوال چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    اولین مورد که خیلی واسه من بارِ احساسی داره و عصبانیم میکنه و رو مخم میره سروصدا هست

    حالا چه این سروصدا صدای بلند تلویزیون باشه یا سروصدای یک بچه یا مکان های شلوغ که خیلی سروصدا هست

    ولی نسبت به سروصدایی که حاصلِ بحث و دعوا باشه واکنش احساسی شدیدتری دارم و علاوه بر عصبانیت بیشتر دچار تپش قلب و استرس و حال بد میشم اگه بین اعضای خانواده باشه تاثیرش بیشتره ولی هرجای دیگه هم بحث و دعوا باشه حالم بد میشه اگه باز خودم با کسی حرفم بشه صداشو ببره بالا که حالم دیگه بیشتر بد میشه و عصبانی میشم

    اینکه کسی درباره زندگیم حالا چه کارم چه ازدواج و … حرفی بهم بزنه واقعا عصبانی میشم مخصوصا اگه نصیحت بکنه

    اگه ببینم یه شخصی که نیاز به مراقبت و رسیدگی داره مثل یک سالمند یا یک کودک تو شرایط نامناسبیه که بهش رسیدگی نمیشه خیلی ناراحت میشم حس دلسوزی و ترحم میاد سراغم

    دقیقا همین که کسی ازم کمکی بخواد و تو شرایطی باشم که نتونم بهش کمک کنم ناراحتم میکنه

    حرفای این آدمای افراطی توزمینه دین و مذهب خیلی عصبانی میکنه منو دلم میخواد با سر بزنم تو دیوار واقعا

    احساسات مامانم روی احساساتم تاثیر میزاره متوجه شدم وقتایی مامانم ناراحته یا بهم ریختس منم ناخودآگاه تحت تاثیرش دچار حس بد میشم وقتایی خوشحاله انرژی داره منم حسم بهتره

    اینم متوجه شدم تو خونه خودمون حسم نسبت به زمان هایی که یه جای دیگم بدتره مثلا وقتایی که خونه داییم باشم یا خالم حس و حالم بهتره حالم خوبه کلا جو خونه و خانواده ی خودم حسمو بد میکنه عصبانیم میکنن

    شاید موارد دیگه ای هم باشه ولی اینایی که گفتم از همه بیشتر روی احساسم تاثیر میزارن

    ممنون که پاسخ من‌ رو مطالعه کردید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    آرین عبّاسی گفته:
    مدت عضویت: 1921 روز

    سلام و درود خدمت تمامی دوستان گُل و عزیز

    بعد از مدتها خداوند را شاکرم که دوباره فرصتی نصیبم شد تا بتونم نقطه نظر خودم رو به رسم قلم در بیارم

    خدا قوت میگم به استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته مهربان

    بدون حاشیه می‌پردازم به سوال این بخش

    حقیقتش چند صباحی که فکر کردم متوجه شدم که وقتی مورد قضاوت قرار می‌گیرم خیلی بهم فشار میاد

    وای نگم براتون که انگار مغزم می‌خواد از سرم در بیاد و آتیش بگیره

    حالا در رابطه با اینکه چه عواملی باعث بروز این فعل و انفعالات در من میشه و چه باورهایی پشت این داستان هست باید بیشتر فکر بشه و بعد در صورت لزوم بیان کنم خدمت‌تون

    خیلی خیلی دوست‌تون دارم

    و امید است بتونم کامنت‌های بیشتری رو مثل ادوار گذشته منتها اینبار با کیفیت بالاتر و توجه به اصل در سایت قرار بدهم

    آرین سایت هستم 19 ساله که از قاب زیبای شهر تهران با شما هم کلام شدم.

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    زهرا زعفرانلویی گفته:
    مدت عضویت: 1375 روز

    سلام استاد عزیز

    یکی از الگو های تکرار شونده من این هستش که من بدن ضعیفی دارم و در هوای سرد سر درد و بدن درد میشم و با این باور حتی در هوای گرم، کافی بود یکمی باد بیاد و سریع بدن من شروع میکرد ب واکنش نشون دادن

    الگوی دیگه بحث ترد شدن، یا کم توجهی از سمت دیگران بود، مثلا حتی در کتابخونه اگر کسی درست جواب سلامم رو نمیداد من به شدت حس بدی میگرفتم ، یا اگر مادرم درست ب صحبت هام توجه نمی‌کرد واقعا احساس بدی میگرفتم و حس دور انداخته شدن داشتم

    الگوی بعدی تغییرات هورمونی بود که با دلیل و بی دلیل برای من اتفاق می افتاد و من به شدت حالم از نظر جسمی و روحی بد میشد و احساس بدی میگرفتم

    الگوی بعدی این بود که هر ادمی اولش که با من اشنا میشه خیلی دوستم داره ولی وقتی ی مدت از اشناییمون بگزره من دیگه براش جالب نیستم و براش عادی میشم و خیلی این موضوع احساس بدی به من میداد

    فکر میکنم بیشتر این موضوعات و پاشنه های اشیل من بخاطر کمبود عزت نفس و احساس خودارزشی هست و مهم یودن حرف دیگران

    ممنونم بخاطر این فایل عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    زهراء گفته:
    مدت عضویت: 3686 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استادم مریم بهترین همراهم در این مسیر و همه عزیزانی که خیلی دوستشون دارم

    این کامنت در واقع در نتیجه ادامه تعهد به نوشتن کامنت برای فایلهایی که تمرین دارند

    من تمرین این فایل رو همون موقع انجام دادم توی دفترم اما وقتی کامنت مینوسم هم خیلی جمع بندی و وضوحش بیشتر میشه و هم در راستای تعهد من که باعث تمرکز بیشتر روی کاربردی کردن آموزه های استاد هستش

    قبلا هم در مورد خودم گفتم که دختر احساساتی هستم و شاید خیلی موضوعات هم از بین اونهایی که استاد گفتن و موضئعات دیگه ممکنه خیلی منو برانگیخته کنه یا عصبی کنه ناارامم کنه و …….

    اما اگر بخام بین اون تجربیاتی که تا حالا زندگی کردم بررسی کنم در همین اواخر اتفاقی که بیشتر از هرچیزی منو براشفته کرد در حدی که رفتارهایی از من سرزد که اصلا از من برنمیاد موضوع بی توجهی یا همون طرد شدگی بود.وقتی که من روی ربطه عاطفیم حساب جدی باز کردم و مدت زیادی تقریبا با فکر اینکه واقعا موضوع جدی هستش گذشت و دیدم که طرفم بی اعتنایی و بی خیالی نشون میده درمورد من رابطه اینده رابطه و وقتی دیدم که بدقولی میکنه و وقتی حس کردم که جدیتی در کار نیس و وقتی حس از دست دادن بهم دست داد و وقتی درمورد ماهیت اون ادم و اون رابطه به بلاتکلیفی رسیدم .اگر بخام خلاصه کنم بی توجهی دیدم بی اهمیتی برای طرف و اینکه دیدم اون طرف هیچ کاری نمیکنه .اصلا اگار نیستش انگار مجسمس اونقدر براشفته شدم اونقدری که حالم بد شد حالت تهوع گرفتم و گوشیمو محکم پرت کردم کاری که اصلا اهلش نیستم پرت کردن اشیا رو من اصلا انجام نمیدادم توی زندگیم یعنی به ندرت در حد دو سه بار که اونها رو میگم چه موقعی بود.

    کلا البته این رابطه مجازی بود و من با حضور فیزیکی شاید وابستگی های شدیدتری رو تجربه میکردم.در کل اون رابطه به من خیلی چیزها داد چیزهای خوب .کلی چیز یاد گرفتم و خاسته هام واضح شد برای منی که شناختم درمورد جنس مخالف خیلیییی کم بود و الان 34 سالمه و قبلتر اصلا اهل ارتباط با جنس مخالف نبودم همیشه خیلی احتیاط کردم و جز افتخاراتم این بود که من هیچ دوست پسری ندارم.اما دیدم که واقعا من محدودم هیچی از جنس مخالف نمیدونم و بعدش رابطه توی فضای مجازی

    علارغم هر چیز خوب توی اون رابطه اگر بخام خلاصش کنم درگیری و فشار حاصل از بیتوجهیبود که همیشه سعی میکردم کنترل کنم گاهی خوب از پسش بر می اومدم و گاهی هم نه

    درمورد طرد شدگی یا بی توجهی غیر از پارتنر که مهمترین بود برام از طرف دوستان هم اگر مورد بی توجهی و بی اعتنایی یا ادمهایی که برام مهم بودن یا حتی اعضی خانوادم

    یکی دیگه از مواقعی که به شدت براشفتم کرد پایمال شدن غرورم و تایید و پسند نشدن دیگرران بود.

    فکر کردم که بهتره یه سری واقیعیتها رو درمورد خودم بگم شاید مفید باشه

    موقع حاظر شدن توی اجتماعات هم من مضطرب میشم و نمیتونم خونسرد باشم.فکر میکنم ممکنه مسخره بشم.البته توی اینطور موارد خیلی سعی کردم کار کردم و در مقایسه با گذشته خیلی خیلی بهتر شدم اما هنوز جای کار زیادی داره

    یکی دیگه از مواقعی که من خیلی عصبی میشم وقتیه که رفتارهای نادرست مثلا ناشی از ترس ناشی از اهمیت زیاد به دیگران اعتماد بنفس نداشتن رو در خانوادم ببینم پدرم مادرم یا خواهر برادرام

    درمورد انتقاد هم وقتی مادرم میاد که با من حرف بزنه و از من انتقاد هم بکنه یا حس کنم که دیگران قدردان من نیستن.یا موقعی که خانوادم نظراتشون رو میگن که بنظر من اشتباهه اون موقعا هم عصبی میشم

    موقعی که اشتباهاتی از من سر میزنه که ناشی از ضعف من باشه ناشی از بااعتماد بنفس نبودن من باشه باز براشفته و عصبی میشم.یعنی اوقاتی که از خودم توقع قدرت و رفتارهای درست دارم اما میبینم که نتونستم.

    موقع تصمیمات هم معمولا بلاتکلیف و سردرگم هم هستم.

    البته اینو هم بگم که در تمام این موارد خصوصا موقعی که اشتباهاتی از من سرمیزنه من نسبت به گذشته خیلی خیلی بهتر شدم.خیلی کمتر از قبل خودمو سرزنش میکنم .بیشتر خودمو با هر اونچه که هستم پذیرفتم.اتفاقا یه تغییر جدید در من اینه که بعد اشتباه کردن در جمعی نگرشم اینه که واقعا نظر دیگران مهم نیست .مهم خودمم حال خوب خودمه مهم صلح و ارامش درونیه و من دوستی و مهربونی با خودم رد تجربه کردم.بخشیدن خودمو. و برای این خیلی از خدا سپاسگزارم.

    استاد خیلی ازتون سپاسگزارم که بدون منت بدون اینکه بخاید بیان کنید در واقع با این فایلهای تمرین محورر و سریالی در واقع دارید دوره هایی رو هم به دانشجوهاتون هدیه میدید و این از عشق بزرگ

    و عمیق و واقعی شماست.

    استاد راستش نوشتم خود افشایی کردم برای اینکه گفتم شاید استاد باید بدونه خود واقعی مارو.یکبار گفتید وقتی خود واقعیتون رو میگید به من ایده میده و من میفهمم که بیشتر در مورد چه موضوعاتی صحبت کنم.بهرحال گذشته ماست که به ما درس داده با تضادها و ضعف ها خواسته هارو درما شکل داده.

    خوشحالم که با شم اشنا هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    ویدا بنیانی گفته:
    مدت عضویت: 1990 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و تمام دوستان هم فرکانسی ام

    سپاسگزارم از استاد عزیزم که انقدر اساسی ترمزهای ذهنی رو بیرون میکشن و همچنین از استاد جانم و مریم بانو یک تشکر ویژه دارم بابت آپدیت دوره کشف قوانین زندگی.

    تو این دوره من جلسه 3 هستم و خیلی آروم آروم دارم پیش میرم شاید هر بخش از این فایل رو بارها و بارها گوش میدم تا بتونم باگ های ذهنی ام رو پیدا کنم.و آیت فایلهای الگوهای تکرار شونده هم مهر تایید شد برای اینکه من بتونم مو رو از ماست بکشم.

    کامنتهای زیبای دوستان رو که میخونم می بینم چقدر من تغییر کردم.البته که هنوز خیلی جای کار دارم….اما وقتی میبینم دوستان چه کامنت‌هایی گذاشتن و چه الگوهای تکرار شونده دارن به خودم میگم خداروشکر که من تا حدودی موفق شدم این الگوها و رفتارها رو کنار بزارم.و برای خودم زندگی کنم کاری به حرف کسی نداشته باشم رها از هر اتفاقی روزم رو شب میکنم و حالم رو با این اتفاقها خراب نمیکنم. ااااا ار اونجایی که خدا کاملترین هست و بنده هر کاری کنه باز هم کامل نمیشه یک الگوی تکرار شونده که مدام برای من و توی کارم تکرار میشه این هست که دقیقا کسایی که با من همکار میشن از نظر مالی مشکل دارن و از نظر سطح اجتماعی پایین هستن ودرکی از قوانین الهی ندارن… و این به شدت ذهن من رو درگیر کرده که چرا این الگو مدام برای من تکرار می‌شود یا با اینکه این افراد نیاز به درآمد دارن و میتونم بگم زیر خط فقر هستن اما چرا به دنبال بهبودی شرایط مالیشون نیستن و هیچ تلاشی برای بهبودی شرایطشون نمیکنن و مدام هم در حال شکایت کردن هستن این خواسته ذهن من رو درگیر میکنه.با اینکه سعی میکنم به هیچ عنوان به صحبتهاشون گوش ندم و پای دردو دل هاشون نشینم.

    و از این افراد اطرافم زیاد هستن.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1268 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم جان

    من از دیشب تا حالا کلی فکر کردم که چه چیزی هست که خیلی احساسات منو هم در زمینه مثبت هم منفی برانگیخته میکنه ؟

    انتظار داشتم یک مورد پیدا کنم اما هزار تا جواب جور وا جور آمد تو ذهنم .

    بعد هم که نظر دوستان رو خوندم دیدم همه چندین مورد رو نوشتن یا یک مورد نوشتن و در موردش کلی توضیح دادن که در امتداد همون احساس بدشونه.

    به این نتیجه رسیدم از بچگی تا الان که 26 سالمه و همسر و بچه 2 ساله دارم همیشه دوسداشتم تنها باشم و کسی کاری بهم نداشته باشه . من بتونم آزادانه به کارهای خودم برسم و چیزهای جالب رو کشف و تجربه کنم .

    اصلا بچه که بودم مامانم میگفت اگه دیدید زهرا هیچ سر و صدایی ازش نمیاد بدونید یکجایی داره خرابکاری میکنه .

    و من احساس میکنم ازین بخشش که همه دنبالم بگردن و کارآگاه بازی دربیارن که من چکار میکنم خوشم میاد .

    خوشم میاد که مرموز باشم . خیلی هم ازین دست جملات در مورد خودم شنیدم . از بچگی تا حالا .

    که زهرا دزدکی و یواشکی داره یه کاری میکنه …

    زهرا خیلی ساکت و مرموز ….

    ما باید سر از کار زهرا دربیاریم ….

    ما نمیدونیم زهرا دوساعت تو اتاقش چکار میکنه …

    اون ته کلاس چکار میکنی…

    زیر میز چکار میکنی…

    چرا تلفنت رو جواب نمیدی چیکار میکنی…

    چرا تا این وقت شب آنلاین بودی چکار میکردی…

    چرا انقدر دیر آمدی چکار میکردی ….

    چرا هرچی حرف میزنیم هیچی نمیگی به چی فکر میکنی چه نقشه ای تو سرت داری…

    فلان کار چجوری انجام دادی ..‌

    میخوای کجا بری …

    همین علاقه من که تنها باشم و مرموز خیلی عواقب برام داشته . باعث شده همسرم کلا تو زندگی مشترک یک روز هم بدون شک و تردید و فکر خیانت نباشه

    خیلی سختی کشیدم … روزهایی بود که میخواستم خودم رو خلاص کنم ولی خداروشکر ندای درونم بهم میگفت حیف نیست که تو نباشی؟ این دنیا خیلی قشنگی داره ها…

    میدونی چیه استاد … در حقیقت من خیلی مواقع واقعا خیلی کار خاصی هم نمیکردم ها ولی دوسنداشتم کسی بفهمه . خیلی عصبانی میشم اگه احساس کنم کسی داره تو کار و زندگیم دخالت میکنه …. و اتفاقا خیلی برام پیش آمده ولی از اونجایی که اعتماد به نفس کمی داشتم کمتر جرعت میکردم باهاشون قاطع برخورد کنم …. و همیشه همه جا کسی بودم که بقیه دارن نصیحتش میکنن و بهش حس گناه میدن و منم خجالت میکشم.

    استاد احساس میکنم این موضوعم خیلی پیچیده س . نمیدونم خودمم واقعا خیلی فکردم تا به این ریشه رسیدم که تو زندگیم هزاران شاخ و برگ داده

    استاد هر کاری میخوام بکنم حتی کارهای بی ارزش و ساده اول این فکر میاد تو سرم که خوب اگه همسرم یا فلانی پرسید چرا اینکار کردی چی بگم ؟

    بعد خودم به خودم میگم اصلا اون چرا باید بفهمه چه ربطی به اون داره !

    بعد جالبه که قبلا بیشتر وقتا خودم خودم رو لو میدادم ….

    یا شرایط طوری پیش می‌رفت که طرف متوجه قضیه میشد …

    واقعا این افکار و این الگو انقدر منو اذیت میکنه که الان از بیان کردنش هم دارم اذیت میشم ..

    اگه بخوام بیشتر توضیح بدم…نمیتونم چون خودمم گیج میشم ….

    ولی خیلی خوشحال هستم خیلی ازتون تشکر میکنم واقعا خداروشکر میکنم که بالاخره از ریشه فاسد رو تو ذهنم پیدا کردم به کمک سوال بینظیر شما .

    مطمئن هستم که من بالاخره این مسائله رو حل میکنم

    هر سوالی جوابی داره منم به جواب سوالم میرسم و کاری میکنم این الگوی رو تو زندگیم اصلاح کنم …

    یچیزی بگم … من خیلی خوشم میاد که خانم شایسته همون مریم جون خودمون انقدر لحظات تنهایی داشته برای خودش …. حتی از استاد میخواسته که توی اون جنگل تنها بمونه تا روی ترس هاش غلبه کنه ..‌ واقعا این برای من یه آرزو …که مطمئنم بهش میرسم …. الان حالم خیلی خوبه خداروشکر از داشتن دوستان و اساتید خوبی مثل شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    رسول بنادری گفته:
    مدت عضویت: 1676 روز

    بنام خدایی ک منو خالق زندگی خودم قرار داد

    سلام دارم خدمت استاد عزیزم و مریم خانم عزیز و دوستان خفن خودم

    اول ب خودم افتخار میکنم ک کامنت زیادی از دوستان خفنم رو مطالعه کردم

    خب بریم ب اصل مطلب

    چه شرایط و اتفاقاتی توی زندگی شما

    قویترین احساسات رو در شما بر انگیخته میکنه؟

    یعنی

    کجا خیلی احساس ترس میکنی

    کجا خیلی ناراحت و نگران و غمگین میشی

    کجا خیلی هیجان زده میشی

    کجا خیلی احساس شدید ضعف داری

    کجا احساس قوی بودن و خالق زندگیت بودن رو داری

    1.صحبت در جمع – باعث میشه زیاد استرس بگیرم ولی از حق نگذریم از قبل بهتر شدم

    2.موقعی ک بخوام تصمیمات بزرگی بگیرم- خیلی مردد میشم – دو دو تا چهار تا میکنم

    ‌3.من دوره ی عزت نفس رو تهیه کردم و وقتی ک فایل های دانلودی رو به همراش نگاه میکنم و میبینم توی طول روز همش مشغول فایل دانلودی بودم و فایل دوره ی عزت نفس رو ندیدم و این خیلی منو عصبی میکنه جوری ک بعضی موقه ها ب خودم میگم اصلا فایل دانلودی نمیبینم فقط دوره- گاهی میگم من تسلیمم خدا تو بهم بگو کدوم رو نگاه کنم

    4.گاهی اوقات فکر میکنم وقت کم آوردم و هی تند تند فایل گوش میدم احساس میکنم جا موندم

    5. قبل از اینکه بخوام با جنس مخالف ارتباط بگیرم اینقدر استرس میگیرم – اینقدر اون فرد رو بالاتر از خودم میدونم ک ارتباط رو شرع نمیکنم

    پیش اومده بعد از رد و بدل شدن صحبت ب خودم گفتم اینکه چیزی نیست و خودم رو لایق ارتباط با اون آدم دونستم

    6. من روی خودم کار میکنم و بعد از چند روز میبینم شیطان اینقدر نجوا کرده و بر من غالب شده ک نذاشته من از حتی یه فایل هم ببینم و نگرانم میکنه

    7. من خواهر برادر کوچیکتر از خودم دارم و بازی و شیطنت میکنن وقتی من بازی و شیطنت و سر و صدای اونا رو میشنوم عصبانی میشم

    بجای اینکار باید خوش حال باشم ک اونا رو دارم – ک خدا شور و هیجان رو ب واسطه ی اینا توی خونه جاری میکنه

    نمیدونم چمه عصبیم میکنن

    وحتی با خواهرم ک چند سالی ازم کوچیکتر هست رابطه ی خوبی ندارم

    8.هر چند وقت یبار بحث سنگینی سر عقایدم با خونوادم دارم ک این منو عصبی – پرخاشگر- ناراحت – تمرکزم میره روی چیزی ک نمیخوام

    9.هرچند وقت یبار کمدم به هم ریخته میشه و منم مرتبش میکنم

    خودم ک فکر میکنم نباید اینقدر زود ب زود نظمش خراب بشه

    10.وقتی لطف و مهربونی رو ببینیم خیلی خوشحال و سپاسگزار خدا میشم

    با مادر بزرگم رفتیم مطب چشم پزشکی تا نوبتمون میشد باید توی سالن صبر میکردم و همه ی صندلی ها هم پر بود قرار بود روی زمین بشینیم توی سالن همون لحظه دیدم یه خانمه بلند شد ک مادر بزرگم بشینه اینقدر لذت بردم و از خدا تشکر کردم بابت وجود این فرد و آرزوی سلامتی و خوشبختی براش کردم

    یبار دیگم توی صف نانوایی بودم یکی پول نقد داشت ولی ازش تحویل نمی گرفتن میگفتن: فقط باید کارت باشه، یه آقائه ای گفت مشکل نداره پول ایشون رو از کارت من حساب کن و

    اونی ک پول نقد دستش بود پولش رو داد ب اونی ک جاش کارت کشیده بود

    اقائه پولش رو قبول نکرد گفت باشه برای خودت

    خیلی خیلی لذت بردم و تحسینش کردم

    11.موقعی ک کار رو باید انجام بدم رو انجام ندم خیلی عصبی میشم

    برای تمرین عزت نفس رفتم ک با یه دختر ارتباط بگیرم

    ولی موقعیتش ک پیش اومد روم نشد برم جلو

    و چقدر خودم رو تخریب میکردم و بسیار بسیار ناراحت بودم

    خلاصه ب خودم دلداری میدادم میگفتم اشکالی نداره – اگه یبار دیگه موقعیش پیش بیاد حتما میرم و چند ساعت بعد موقعیتش پیش اومد و منم ارتباط گرفتم و پیش قدم شدم برای صحبت کردن

    12. وقتی ب کسی ب اصطلاح جامعه ظلم میشه و من خیلی عصبی میشم از اونی ک بهش ب اصطلاح ظلم میشه و هیچ کاری نمیکنه

    ن اون کسی ک ظالمه

    13.وقتی ناعدالتی در حقم میشه و من هیچ کاری نمیکنم خیلی منو عصبی میکنه و خودم رو تخریب میکنم

    ارزوی سلامتی دارم برای خانواده ی عباسمنشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      رسول بنادری گفته:
      مدت عضویت: 1676 روز

      14.وقتی منو کنترلم میکنن ک چه رشته ای – چه دانشگاهی – چه شغلی رو برم

      ک چطوری خدام رو عبادت کنم

      ک چ کسایی رو دوست داشته باشم

      ک چطوری لباس بپوشم

      ک مثه اونا رفتار کنم

      با اینکه من 23 سالمه و بزرگ شدم و خودم میتونم فکر کنم و تصمیم بگیرم

      15. وقتی خوانندگی ک بهش علاقه دارم رو خانوادم بگن بزار کنار و مسخرم کنن

      خیلی وقتا هم فکر میکنم ک زدن گیتارم رو شکستن، یا اینکه چون اونا خوششون نمیاد من خونه رو ترک کردم و از اونجا رفتم

      16. وقت طلب کارا میان جلو مغازه و داد و بیداد میکنن، ک پدرم پول اونا رو بده- قبلا در خونه میومدن – وقتی ک یه مشتری جنسم رو بی ارزش میدونه –

      احساس ضعیف بودن – احساس بی ارز‌ش بودن میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: