اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود و سپاس بینهایت به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گرامی.
راستش این سوالات خیلی ذهن منو درگیر کرد و نتونستم بین سوالی که پرسیدین چه الگوهای تکرار شونده ای در زندگی شما هست، با سوال بعدی که پرسیدین چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما برانگیخته می کنه، ارتباط پیدا کنم.
بخاطر همین مینویسم تا بهتر درک کنم.
بنظرم بعضی الگوهایی که توی زندگیم تکرار میشن اینا هستن:
1. هر چند وقت یکبار کارهای اداریم خیلی دیر و سخت انجام میشن. و افرادی رو جذب میکنم که دقت کافی ندارن و کارمو درست انجام نمیدن و کارمو راه نمیندازن.
2 هر چند وقت یکبار بحث سنگینی با مادرم یا یک فرد دیگه دارم.
3. هر چند وقت یکبار بیمار میشم.
4. هر چند وقت یکبار وارد یک رابطه میشم و بعد از یک مدت رابطه ام رو تموم میکنم.
5. هر چند وقت یکبار شغلم رو از دست میدم یا رها میکنم. یا یک همکاری رو با فرد یا افرادی شروع میکنم ولی بعد از یک مدت با دلخوری تموم میکنم. یا دچار رکود در کسب و کارم میشم.
6. هر چند وقت یکبار یک خرید احساسی انجام میدم.
7. هر چند وقت یکبار دچار ناامیدی و افسردگی زیاد میشم.
سوال بعد اینه که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من قویترین احساسات رو برانگیخته میکنه و بشدت عصبی یا ناراحت میشم؟
1. زمان هایی که یک نفر بهم گیر بده که یک کاری رو انجام بدم یا انجام ندم و ازم انتقاد کنه یا قضاوتم کنه و بخواد نظر خودش رو بهم تحمیل کنه.
2. زمان هایی که یک فرد وظایفی که نسبت به من داره رو درست انجام نده. مثل کارهای اداری.
3. زمان هایی که من یک کاری رو انجام بدم یک لطفی رو در حق دیگری بکنم ولی ازم تشکر نکنه و قدرمو ندونه.
4. زمانهایی که فردی کارهای شخصی خودش رو به من تحمیل کنه.
5. زمانهایی که ببینم کسی به تمیزی خونه یا محیط اهمیتی نمیده.
6. زمانهایی که یک چالش و مسئله ای توی خونه و زندگی رخ بده. مثلا خراب شدن یک وسیله یا قسمتی از خونه.
7. زمانهایی که یک نفر منو به جای اینکه با اسم خودم صدا بزنه با صوت یا ایما اشاره صدام بزنه.
8. زمانهایی که یک فردی توقعات بیجا ازم داشته باشه. مثلا چیزی رو ازم بخواد که وظیفه من نیست.
9. زمانهایی که فردی شوخیای بیجا باهام بکنه یا خیلی زود بخواد باهام صمیمی شه.
10. زمانهایی که با فردی حرف بزنم و فرد گوش نده.
11. زمانهایی که از کارم انتقاد بشه و ایراد گرفته بشه. یا بفهمم که پشت سرم صحبت کردن.
12. زمانهایی که یک تصمیم نسبتا بزرگ میخوام بگیرم.
13. زمانهایی که بفهمم جنسی رو گرون یا بی کیفتی رو خریدم.
14. زمانهایی که خیلی تلاش میکنم ولی کارهام خوب پیش نمیره.
خب حالاچه رابطه ای هست بین سوال اولی و دومی؟
بنظرم هر دو سوال در واقع یکیه.
یعنی الگوهای تکرارای زندگی من درواقع همون شرایط و اتفاقاتی هستن که قویترین احساسات رو در من برانگیخته میکنن.
مثلا هر چند وقت یکبار کارای اداری برام پیش میاد که خیلی سخت انجام میشه و در این شرایط من بشدت احساسات منفی رو تجربه میکنم. در این شرایط من باید دقت کنم ببینم چه باور مخربی دارم که این شرایط رو برای من تکرار میکنه؟
1. باور به سخت انجام شدن همه کارها.
2. باور به اینکه کارمندا اصلا هیچ کاری انجام نمیدن و نمیخوان کار مردم رو راه بندازن.
3. باور بی ارزشی خودم.
باورای جایگزین خوب:
1. من برای اینکه به خواسته ای برسم نیاز نیست زجر بکشم من فقط باید آروم باشم و لذت ببرم و تمرکزمو بذارم روی نکات مثبت اون لحظه و اون آدم و به این شکل حالم رو خوب نگه دارم تا کارام راحت انجام بشه. احساس خوب اتفاقات خوب و احساس بد اتفاقات بد.
همه کارمندا آدمای خوبی هستن تکه ای از خداوند هستن و خداوند بیشتر از من میخواد که من به خواسته ام برسم. همه کارمندا دوست دارن که کارشونو درست انجام بدن و کار مردمو راه بندازن.
3. من انسان ارزشمندی هستم من بینهایت ارزشمندم بی قید و شرط و خداوند کل جهان رو برای من خلق کرده و همه جهان رو به تسخیر من درآورده.
البته اینا فقط جملات قشنگه و باید خیلی کار کنم تا تبدیل بشه به باور.
استاد جانم سلام به روی ماهتون که ماشاالله هزار ماشاالله داره به لطف قانون سلامتی می درخشه. اصلا امروز چهره تون یه نور خاصی توشه. حتما نور ایمانتون هست که در قالب سلامتی و آرامش تجلی کرده.
چقدر عالی شد این تصمیمتون که سوالات رو دونه دونه مطرح کنید تا با تمرکز بسیار بیشتر روی موضوع ذهنیمون focus کنیم. این هم از تلاش دائمی شما برای بهتر کردن کارتون میاد. و جای بسی تحسین داره.
ازتون بی نهایت سپاسگزارم که عمیقترین مفاهیم و تمرینهای مهم و اصلی رو در فایل های رایگانتون (که واقعا روش نمیشه قیمت گذاشت) بیان می کنید تا به همه ما سخاوت و خلوص نیت رو یاد بدید به صورت عملی.
خیلی ساده و قابل فهم توضیح دادید در مورد هر موضوعی که داره مدام برای ما تکرار میشه و انقدر تکرار شده که باورمون شده مدل ماست. باورمون نمیشه که خودمون ساختیمش. باورمون نمیشه که چقدر راحت عقاید خانواده مون و همشهریهامون و حتی مردم کشورمون رو بدون اندکی زحمت برای فکر کردن یا شک کردن پذیرفتیم انگار که وحی منزله. جالبه که گاهی حتی به خدا و قرآن هم نسبتش می دیم.
امروز که داشتم توی فضای بهشتی خونه قشنگم نفس شکرگزارانه می کشیدم، تنم رو با ورزش نوازش کردم، ذهنم رو با کامنتهای فوق العاده سایت سیراب از باور فراوانی و عشق به الله کردم و بعد کودک روحم رو با قرآن تغذیه کردم. از خدا خواستم برای امروزم چراغی روشن کنه که دیدم توی آیات نورانی سوره هود نوشته بود:
و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید تا آنکه شما را تا پایان زندگی از بهره نیک و خوشی برخوردار کند، و هر که را صفات پسندیده و اعمال شایسته او افزون تر است، پاداش زیادتری عطا کند، و اگر روی از حق برگردانید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.
با خودم فکر کردم امروز خدا چی میخواد بهم نشون بده. دقت کردم دیدم میگه اول بخاطر اشتباهات گذشته آمرزش بخواه. یعنی به قول استاد اولین قدم اینه که قبول کنی یک روند اشتباهی رو طی می کردی. برگرد خود گذشته ات رو اسکن کن. شک کن. دلیل و منطق پشت کارهات رو پیدا کن. تا الگوی تکرار شونده ای رو پیدا کنی که داره آزارت میده.
بعدش میگه توبوا که معنیش با استغفار فرق میکنه. یعنی در عمل اون اشتباه رو اصلاح کن. نه فقط به زبون بگی من اینجا اشکال دارم. باید درستش کنی (با خودمم) و اصرار کنی به سبک صحیح فکری و عملی زندگی تا به شخصیت و عادت تبدیل بشه. خوب نتیجه اش هم این میشه که تا پایان عمر از خوشی و نعمت برخوردار میشی.
عاشق اینجاشم که میگه هرکی صفات پسندیده (عادت اخلاقی نیکو که دیگه انقدر تکرارش کردی که جا افتاده واست) و اعمال شایسته او زیادتر باشه پاداش بیشتری دریافت میکنه. به همین سادگی. به همین خوشمزگی!
آخرش دیگه حجت رو تمام میکنه در مورد قانون و میگه اگر خودتون روی گردانی کنید به ناچار عذاب می کشید. تقصیر کسی نیست. این فقط و فقط منم که تصمیم می گیرم گل آفتابگردون باشم و با نگاه به خورشید از زیبایی و نعمت برخوردار بشم یا اینکه خودم برم توی سایه و بگم چرا دارم پژمرده میشم. خدا برام مقدر کرده همیشه ناکام و محزون باشم.
این فایل و سوالات هوشمندانه استاد و این آیه کامل که خودش به تنهایی یک چلچراغه امروز واسه من درهایی از رحمت باز کرد.
یادم اومد گذشته نه چندان دوری رو که سالها گذشته بود و من هنوز در سردرگمی شغل پیدا کردن بودم. نمی دونستم میخوام چیکار کنم. با اینکه عاشق فیزیکم ولی با خودم می گفتم اصلا چرا من ارشد فیزیک گرفتم؟ چرا هرکاری انجام میدم توش شکست می خورم؟ چرا هرچی فکر می کنم نمی فهمم چرا از مدارس و دانشگاه ها اخراج می شدم؟ من که عاشق تدریسم. من که خیلی حوصله دارم. من که خیلی سواد علمی خوبی دارم.
اما گذشت و گذشت تا دوره 12 قدم و شیوه حل مسائل به من با سوالاتی نظیر این سوالی که الان استاد پرسیدند نشون داد اشکال کار از احساس عدم لیاقت و عدم باور فراوانی میاد. از کمبود عزت نفس میاد. حالا دارم هر تمرینی که استاد در این دوره ها میدن رو مثل وحی منزل بهش عمل می کنم. در زمینه هایی که منظور اصلیم نبوده مثل روابط با خانواده همسر یا همسایه ها و حتی غریبه ها خیلی پیشرفت چشمگیر داشتم که اثر مثبت جانبی بهبود شخصیتمه. در مورد کسب و کار هم موضوع اصلیم بوده بالاخره بعد از 11 سال که از فارغ التحصیلیم می گذره با لطف خدا ایده بسیار جذاب و مورد علاقه ام به ذهنم رسیده که دارم مقدمات عملی کردنش رو فراهم می کنم. تحقیق هامو شروع کردم و براش برنامه روتین روزانه ریختم و این یعنی قدم عملی برداشتن در جهت خلق خواسته ( همون اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ) و دارم می بینم که جهان داره منو به سمت کار مورد علاقه ام از روشی آسون که با زندگی الانم قابل اجراست سوق میده. الان ماه هاست که از احساس رنج و سنگینی که از سردرگمی شغلی داشتم رها شدم و فقط دارم به بهتر انجام دادنش فکر می کنم و حالم بهتر و بهتر میشه.
قبلا اگه کسی بهم می گفت تو که تحصیل کرده ای چرا بیکار نشستی یا بایستی بجای فیزیک می رفتی پزشکی یا آرایشگری انقدر ناراحت می شدم انقدر بهم برمی خورد که می خواستم خفه بشم. چون در درون خودم توی این مورد احساس ضعف می کردم. جایی که خودت حساسیت نداشته باشی اگر مورد انتقاد قرار بگیری برافروخته هم نمیشی و اصلا برات مهم نیست. اما من که در مورد خودم توی کار کردن احساس خوبی نداشتم با شنیدن انتقاد احساس بی عرضگی مضاعف می کردم و وجودم آتیش می گرفت. ولی الان اصلا نه کسی بهم دیگه حرفی در این مورد میزنه و نه اگر هم بشنوم برام اهمیتی داره چون راهمو پیدا کردم و باور لیاقتم رو تقویت کردم. الان تلاشهام و وقت زندگیم هدفمند شده. و این ارزشش از همه چیز برام بیشتره.
در مورد پدرم مثال می زنم:
در تمام عمرش باورش این بوده که آدم زرنگیه و بلده پول دربیاره و اطرافیانش برعکس فکر اقتصادی ندارن و ایشون باید همیشه جورشون رو بکشه. باور بفرمایید دقیقا همین هم اتفاق افتاده. فقط اون فردی که پدرم باید حمایت مالیش کنه و براش زحمت پول درآوردن رو بکشه در هر مقطعی تغییر میکنه و یکی دیگه جایگزینش میشه ولی پدرم همونه که بود. اصلا انگار میگرده دنبال کسی که مشکل داره و هی غصه اش رو بخوره و هی پول بفرسته و شغل براش دست و پا کنه و رو بزنه به این و اون که ببرنش سرکار. تازه بعد از اینهمه تلاش که کار این و اون رو راه میندازه آخرش سه تا از پسرعموهام تو روش هم ایستادن که چرا توی زندگی من دخالت میکنی. جدیداً هم که پدرم بخاطر همین غصه خوردنها به بیماری خطرناکی هم مبتلا شدن.
یه مثال خنده دار هم بزنم فضا عوض شه:
من مدتی پیش متوجه شدم که نمیدونم رو چه حسابی خودم رو در مقابل مادرشوهر و خواهرشوهرم دست و پا چلفتی و غیرکدبانو حس می کردم واسه همین همیشه جلوی اونها اصلا عجیب خرابکاری می کردم. مثلا دعوت من بودن می رفتیم بیرون فلاسک چای یا یه دفعه قابلمه پلو رو جا گذاشتم. خونشون بودم ظرف از دستم میفتاد و می شکست. غذام خراب میشد برنجم شفته میشد!!!!!!!!!!!! وای عروسها می دونن چه حس افتضاحیه!
تا به کمک آموزشهای استاد نشستم فکر کردم چرا من اینجوری ام فقط هم جلوی اونها. دیدم چون اونها زنهای صرفا خونه داری هستن که تنها کارشون در زندگی تمیزکردن خونه و بچه داری بوده. ارزش یک خانم در ذهنشون فقط و فقط به بیشتر کار کردن توی خونه و غذای خوب پختن و همیشه برق زدن خونه است. من هم که به اندازه اونها به این مساله اهمیت نمیدم (چون اعتقاد دارم درسته که خونه باید مرتب و تمیز باشه ولی من نوکر دربست خونه که نیستم. باید فعالیتهای دیگه هم داشته باشم مثل کسب درآمد مستقل یا ورزش یا تفریح و …) پس ناخودآگاه خودمو در مقابل اونها کدبانو و زبر و زرنگ نمی دیدم و اتفاقات اون مدلی که گفتم می افتاد. از وقتی عزت نفس خودمو تقویت کردم و خودم رو به عنوان زن زرنگی تحسین کردم که هم خونه دار و تمیزه و هم داره فعالیت اقتصادی میکنه اونم با وجود بچه کوچیک، یهو شرایط برعکس شد. هم حس می کنم احترامم بیشتره و حرف ناخوشایندی نمی شنوم. هم جالبه که چند باره خواهر شوهرم داره سوتی هایی میده که قبلا من می دادم. جلوی من ظرف میشکنه. میزنه زیر پارچ آب. ته کیکش میسوزه و …. که من قبلا ازش ندیده بودم.
من اصلا از این عروس بدجنسا نیستم بخدا ولی با دیدن این اتفاقا جهان بهم ثابت کرد که هرچی در مورد خودت فکر کنی دقیقا به عینیت می پیونده. و وقتی بهش اهمیت میدی تکرار میشه و فکر میکنی این شخصیتته. من فکر می کردم اونها همیشه بی اشکالن در خانه داری و من پر از اشکالم. ولی جهان دقیقا برعکسش رو بهم نشون داد تا باور کنم که هرکسی میتونه گاهی ظرف بشکنه یا کیکش بسوزه فقط نباید باور کنه که آدم دست و پا چلفتیه.
این رو برای تمام مسائل زندگیم سرلوحه قرار دادم تا هم بخندم هم درس بگیرم.
استاد عاشقتونم. ممنونم و خدا رو شکر می کنم برای آگاهیهای امروزم.
سلام از جنس عشق خدمت اساتید بزرگم استاد عباسمنش بزرگ و مریم جون خوشگل و بینظیرم
واااای استاد عجب فایلی بود ممنونم ازتون یه دنیا شما بینظیرید شما ماهترینید من عاشقتونممممممم عمیقااا و اینم بگم بازم امروز صبح تو تمرین ستاره قطبی از خدا خواستم که استاد سورپرایزم کنن و فایل جدید بزارن اومدم تو سایت دیدم فایل گذاشتین من کلیییی ذوققققق در رابطه با سوالاتی که استاد پرسیدن سوال اول نمیگم نمیشم ناراحت وقتی کسی ازم انتقاد میکنه اما واقعا خداییییی خیلی خیلی کمتر ناراحت میشم از وقتی که دوره عزت نفس و کلا همه ی دوره ها رو استفاده میکنم سریع به خودم میام و باز میگم ارمغان داری از مدار خارج میشی حواست باشه باز میرم فایل ها رو گوش میکنم و بعد دوباره تو مدار مناسب میام سوال بعدی راجع به دیگران نه راجع به خودم وقتی برخورد نامناسب میشه باهام نمیگم 100٪ ناراحت میشم اما بعد دوره هاتون استاد تا 85٪ این حدودا ناراحتم میکنه اولش از مدار خارج میشم اوورتینکینگ این حرفا اما بعد قانون و آگاهی های شما رو مرور میکنم و یادم میاد بعد آروم میشم باز فایل گوش میکنم تو مدار مناسب میام و اون رفتار نامناسب اون شخص رو واسه خودم مثبت میکنم و همون مثبته برام اتفاق میفته و میشه
ویا اصلا بی توجهی میکنم به اون رفتار که کلا حذف بشه البته نمیگم با قدرت اینکارو میکنم چون خیلی فکر میکنم تفسیر میکنم برای خودم اما در آخر به قانون واگاهی های شما میرسم و مثبتش میکنم و بعد خیالم راحت میشه ولی تو بحث روابط استاد من ترمز رو پیداکردم برای خودم الگو پیدا کنم که پسری که بازاری هست کار میکنه همشون میخوان ازدواج هم کنن و رابطه عاطفی هم در کنار کارشون داشته باشن و اوکی هستن اصلا با این موضوع چون این حرف رو همش تو روابطی که میخواست برقرارشه میشنیدم از طرفم اغلب موارد بخصوص همین رابطه ی اخیر وحتی پلن فردام اینه برم تو بازار تجریش تهران و پسرایی رو ببینم که رابطه عاطفی دارن و کار هم میکنن و خیلی اوکی هستن اتفاقا با این موضوع و الگو بشن الگویی که بگم ایناهاش دیگه و ذهنم رو ساکت کنم و ترمز رو بیشتر و بیشتر روش کار کنمو بردارم و همینطور یه الگوی دیگه که همش تکرار میشه و آدما و اسماشون فقط عوض میشد اما روابط همون جوری تکراری بود همین بحث وابستگی بود و داشتن خلا عاطفی اما الان واقعا نمیگم 100٪چون ما آدمیم حدودا 80٪ اوکی شدم و رو خودم دارم باز کار میکنم با فایل هاتون از تموم دوره هایی که دارم ازتون که حال خوب رو خودم برای خودم به وجود بیارم با تغییر زاویه ی دیدم به موضوعات جوری که به حال بهتر و احساس عالی برسم و همینجور بحث رهایی و گیر ندادن به اینکه حتما باید این رابطه جور بشه و اینقد فکر میکنم الان راجع به من پسره چه فکری میکنه کلی فکر و تفسیر رفتاراش حرکاتشو وچیکار کنم این فرد رو که این همه نشونه ازش میبینم رو بتونم جذب کنم و رابطه مون شروع بشه ولی الان تا 90٪رها کردم و ریلکس و راحت هستم خدارو بی نهایت شکر و دارم همینجور رو خودم مدام بارها بارها فایلاتون گوش میدم و البته اینم بگم با تمرین ستاره قطبی دوره دوازده قدم و یا همون تمرین جدید که تو دوره کشف قوانین زندگی مریم جون بهمون گفتن رو انجام میدم الان عادتم شده دیگه هیچ آرزویی نیست استاد برام برآورده نشه واقعا خدارو بی نهایت شکر حتی سورپرایز عاشقونه میخوام تو تمرین ستاره قطبی وقتی شخص خاصی رو تعیین نمیکنم از همون شخص مدنظر سورپرایز عاشقونه میشم خیلی خیلی برام جالبه این موضوع که همون بحث رهایی هست و یه ترمز دیگه که پیدا کردم که با پسره میخوام حرف بزنم چون پسر پاکیه و نجیبه و اصلا دختربازی نکرده اهل این حرفا نیست و کلا ازدواجیه و کلی نشونه هاشو دیدم که میگم این حرفو خجالت میکشه باهام حرف بزنه یا حتی سلام بگه خودشو در حدم نمبینه درسته که من از اون پسر بالاتر هستم اما خوب مگه مهمه و ربطی مگه داره شاید ترمز همینه که من فکر میکنم بالاترم و من دارم با این فکر این رفتار رو ازش برانگیخته میکنم ازش اما خوب واقعا ازش بالاتر هستم از همه لحاظ ولی اونم پسر خیلی خوب اصیل نجیبه پاکه خیلی چشم پاکه وفاداره بااصالت نه به معنای خاندان و این چرت و پرتا به معنای رابطه ی خوب و قشنگ و عالی پدر و مادرش رو که دیدم میگم چون استاد دوره عشق مودت بهمون جلسه دوم رو اصالت و شرایط خانوادگی که اون پسر داره تاکید کردن که مهم ترین فاکتور برای ازدواج روابط پدر و مادر اون شخص باهم هست که فرد در یک محیط سالم خانوادگی بزرگ و تربیت شده چون اون فرد کپی برابر اصله خونوادشه و من رابطه پدر ومادرشو که دیدم سرشار از صمیمیت صداقت وفاداری پاکی نجابت بود تایید کردمشون اما این ترمزه هست که اون خجالت میکشه باهام حرف بزنه و من اینجوری مثبت کردم برای خودم که احتمالا قصد و هدفشون بالاتر و جدی تر از رابطه هست و قصد و نیتشون خیر و ازدواج و به صورت جدی هست اینجوری میشه نمیخواد من برداشته بدی کنم از حرفاش و همچنین الگو باز نشونه ذهنم مدام میدم که پسرای دانشگاه هم همشون خجالت میکشیدن باهام حرف بزنن اما جور میشد و میومدن باهام صحبت میکردن و اون خجالته از بین میرفت و الانم یه چیزی ته دلم میگه درست میشه چون الان من رها هستم همونه ایمانه همونه امیده بهم میگه درست میشه چون من واقعا هدایتی زندگی میکنم
و در مورد تصمیم گرفتن های بزرگ نه دیگه الان راجع به ازدواج بله تا چندسال پیش واقعا اذیت بودم و میترسیدم و به همه خواستگارام جواب رد میدادم و میپیچیدم به بازی اما الان واقعا میتونم با قدرت هر چه تمام 100٪ اگه اون شخصی که ویژگی هایی که من میخوام رو داشته باشه بیاد و حس خوب از هم داشته باشیم و بگیریم راحت عقد میکنم و بله رو میگم و واقعا مشکلی نداره و این البته بعد دوره عشق و مودت شماست استادااا و همچنین کشف قوانین زندگی بعد این دوره ها این باورا در من ساخته شده که الان با قدرت میتونم تصمیمات بزرگ رو بگیرم و اوکیم خدارو بی نهایت شکر
عاشقتونمممممم بزرگترین و بینظیرترین استاد دنیاااااا سایتون مستدام باشه برام
روی ماه شما و مریم جون نازنین رو میبوسم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید خداوند یار و یاور و نگهدار همه ی ما باشه
سلام به استاد عزیزم و سپاسگزارم ازتون بابت این فایل
یکی از الگو های تکرار شونده ای که من در روابط عاطفی با جنس مخالف تجربه کردم بی توجهی شدید فرد مقابل و میشه گفت کم اهمیت بودن من توی اون رابطه بود و من شدیدا ناراحت میشدم وقتی این موضوع اتفاق میوفتاد یه نکته ای که هست این بود که من کلی تلاش فیزیکی میکردم برای اینکه توجه اون فرد رو جذب کنم مثل گرفتن کلی کادو نه به این دلیل که نیاز بود اون کارو انجام بدم نه
به این دلیل که فکر میکردم اون کادو یا رفتن به فلان رستوران گرون قیمت یا هر چیز فیزیکی دیگه ای میتونه توجه فرد مقابل رو به من بده و میتونه باعث بشه که منو بیشتر دوست داشته باشه و ارزش بیشتری برای من قائل بشه
اما همیشه ی خدا نتیجش عکس بود و همیشه رابطه به سمتی میرفت که هر روز اون فرد بی توجه تر بشه
اما الان که بهتر قانون رو فهمیدم و فهمیدم که هیچ تلاش فیزیکی نمیتونه اون فاصله ی فرکانسی رو پر کنه
متوجه دلیل اون اتفاقات شدم
متوجه شدم که اون کادو ها و … در صورتی که من برای خودم ارزش قائل نباشم و خودمو بیشتر دوست نداشته باشم
فاقد ارزش هستند . چون اون باور من نسبت به خودم هست که ارزش ها رو تعیین میکنه
البته نمیخوام بگم این کار هارو نباید توی رابطه انجام داد بلکه میخوام بگم انجامشون باید از روی قدرت باشه نه ضعف
یکی دیگه از مسائلی که توی روابط من تکرار میشد این بود که فرد مقابل از لحاظ قدرت ذهنی توی خیلی از مسائل خیلی ضعیف بود
این الگو رو بعد از دیدن این فایل متوجه علتش شدم
من متوجه شدم از اونجایی که من وقتی میبینم از لحاظ ذهنی از طرف مقابل بهترم نا خودآگاه یه احساس قدرت و یه احساس اعتماد به نفس توی من ایجاد مشه و این موجب مشه که توی ناخودآگاه من ثبت بشه که اگه اون اعتماد به نفسه رو میخوایی با آدمای ضعیف تر از خودت برو توی رابطه و این میشد که من همیشه میگفتم خدایا چرا پس اون فردی که یه ذهنیت قوی داره پیدا نمیشه و ذهن پاسخ میداد چون کمه
من هی سعی میکردم که اینو باور نکنم و فراوانی رو باور کنم اما هر روز به خاطر باور های خودم بیشتر باور میکردم کمبود رو
تا اینکه بلاخره امروز هدات شدم و دلیل اساسیش رو فهمیدم
البته امیدوارم تنها دلیلش باشه
سپاسگزار خداوندم که هر روز داره منو به سمت پیشرفت هدایت میکنه و با قوانین زیباش زندگیمو به بهشت تبدیل کرده
خداوند یک انرژی خیریه جاریست. و جهانی که درآن زندگی می کنیم را بر پایه و اساس انرژی پدید آورده است.به همین دلیل است که جهان به انرژی ای که میفرستیم (فرکانس) واکنش نشان می دهد.در واقع جهان ما جهانی فرکانسی است.
این خاصیت فرکانسی جهان لازمه عدل خداوند است. و خداوند با استفاده از این خاصیت و ویژگی دارد جهان را با دقت ریاضی وار به صورت سیستمی اداره می کند.
حال سوال اینست که این ساز و کار سیستمی بودن و فرکانسی بودن جهان دارد چه طور دارد عمل می کند؟
نحوه کار این سیستم اینگونه است که انرژی هایی که هر فرد از خود ساطع و منتشر می کند را دریافت می کند و با تقویت آن مانند آئینه به ما برمی گرداند! یعنی انرژی یا فرکانسی که ما به جهان می فرستیم را دریافت می کند و آنرا با شدت و قدرت بیشتری به ما برمی گرداند.
حالا باید ببینیم و بیندیشیم که داریم انرژی مثبت میفرستیم یا انرژی منفی؟ داریم فرکانس خواسته هایمان را میفرستیم یا فرکانس ناخواسته هایمان را؟ اینگونه عدالت خداوند دارد پیاده می شود!
یادمه وقتی با این قوانین آشنا نبودم به هیچ وجه نمی توانستم عادل بودن خداوند را درک کنم.و وقتی تفاوت در نعمت ها؛ ثروت ها؛ رنگ ها؛ کشورها و … را می دیدم اگر کافر نمی شدم، اوج ایمانم این بود که حکمت خداست و اینکه در اون دنیا موقع حساب کتاب این پوئن ها و امتیازات از بقیه کم میشه (خدا پدر اونایی که الان عشق و حال می کنند رو در میاره) و به ما بدبخت بیچاره ها اضافه میکنه!خخخ
گاهی یه جمله زندگی آدم و عوض میکنه؛ سرنوشتشو تغییر میده؛ توحید و جهانبینی شو زیرو رو میکنه
آیا اگه بخوام قیمتی روی این آگاهی بگذارم؛ قابل قیمت گذاری هست؟؟؟
آیا اگه بخواهم نتیجه بودن در این سایت و استفاده از آگاهی های استاد را دانستن همین آگاهی عنوان کنم، آیا قابل قیاس با تمام نتایج و موفقیت ها و دستاوردهای دیگر زندگیم هست؟؟؟ نه؛ بخدا سوگند که نیست.
همینطور که دارم مینویسم چیزهایی رو که از ذهنم میگذرند رو دوست دارم رو صفحه بیارم.یادمه وقتی پای عدالت خداوند به میان می اومد و می خواستند چیزی رو تقسیم کنند، میگفتند دوست داری طبق عدالت خداوند تقسیمش کنیم یا طبق عدالت خودمون؟ و بقیه با ذوق می گفتند خوب معلومه طبق عدالت خداوند. سپس فردی که مسئول تقسیم مثلا سه سیب بین سه نفر بود می اومد دوتا سیبُ به یه نفر می داد و یه دونه سیبُ به نفر بعدی و یک سیلی هم به نفر سوم و کلی می خندیدیم و همه تائید می کردند عدالت خداوند اینگونه است.حال با چنین دیدی و با چنین باوری میتوان خدا رو عادل دونست؟میتوان خدا رو باور کرد؟ میتوان خدا رو حس کرد؟ میتوان به یاری و کمکش امیدوار بود؟ قطعآ نه. چرا نه؟؟؟ زیرا گفتیم سازکار جهان اینگونه است که ما هر جوری که فکر کنیم (فرکانس بفرستیم) جهان آن را دریافت می کند و با تقویت آن شرایط؛ اتفاقات و موقعیت هایی در زندگیمان می سازد (با برگشت فرکانسمان) که درست بودن آن فکرمان را تائید می کند و این تائیدیه ها سبب ایجاد باور در ما می شوند و شواهد و نشانه های بیشتر و بیشتری را در زندگیمان خواهیم دید.
اینها رو گفتم که بدونیم چقدر افکار و باورهای ما مهمند. و جهان چگونه دارد با این افکار زندگی ما را خلق میکند و ما خالق زندگی ای میشویم که زندگی کرده ایم و زندگی میکنیم و زندگی خواهیم کرد.
===============================================
الگوها چگونه بوجود می آید؟
با این بک گراندی که گفتیم اگه بخواهیم الگوی تکرار شونده رو توضیح بدیم می شود افکار و فرکانس های یکسانی که در طول زندگیمان داریم به جهان میفرستیم. و جهان هم طبق قانون به فرکانس های مشابه ما پاسخ مشابه می دهد و تبدیل به الگو در زندگیمان می شود.
اگه بخوام مثال بزنم یکی از الگوهای تکرار شونده من در محل کارم این بود که میانه و ارتباط خوبی با رئیسم نداشتم و تا قبل از آشنایی با قوانین و استاد گرانقدر ، رئیسی نبوده که من باهاش دعوا نکرده باشم! وقتی با قوانین آشنا شدم متوجه شدم مقصر همه آن ظلم و دعواها خود من بودم و جهان نتیجه فرکانس های خودم رو به خودم برمی گردوند. یه باور اشتباهم این بود که اگه من با رئیسم خوب باشم از سوی دیگران به خایمالی یا زیر آب زنی متهم میشم که ناشی از عزت نفس پائینم بود. عامل دیگه داشتن احساس قربانی بودن بود که در کامنت های قبل به آن اشاره کردم که من به محض ورودم به سازمانمون درگیر ناخواسته هایی شدم که حق و حقوقی که دیگران دریافت می کردند رو به من نمی دادند و این برای من تا قبل از آشنایی با استاد پیراهن عثمان شده بود که دائمآ آنرا با آب و تاب تعریف می کردم و جهان هم شواهد و نمونه های بیشتری را در زندگی بهم نشان می داد.عامل بعدی این بود که تحت نفوذ و تاثیر دیگران بودم و باز هم بعلت عزت نفس و اعتماد به نفس پائین حاضر بودم به بهای حفظ به اصطلاح دوستانم؛ منافع و موقعیت خودم رو نزد رئیسم خراب کنم.
اما نتیجه عمل به قوانین و آگاهی های استاد این الگوی تکرار شونده را برای من از بین برد. و من با خودم و با همه در صلح قرار گرفتم و نتیجه کار کردن و تمرکز روی خودم خیلی زود جواب داد و من ارتباط دوستانه و نزدیکی با رئیسم دارم بگونه ای که رابطه ما رابطه رئیس و کارمند نیست و مثل دو دوست در کنار هم هستیم البته من جایگاه خودمو میدونم و در مناسباتم احترام و جایگاه ایشان را حفظ میکنم بگونه ای که یکی از همکارام میگفت این رئیس جدید گویا فقط با تو خوبه! و من در دلم دلیل آنرا باز به خودم نسبت دادم نه به رئیسم. و اتفاق مثبت دیگری که با تغییر فرکانسم برام افتاد این بود که به قسمت بهتری منتقل شدم و مستقیما زیر نظر رئیس بلافصلم کار میکنم و محیط آرامتر؛ مثبت تر و لذتبخش تری را دارم تجربه می کنم و مزایا و دریافتی ام نیز افزایش یافته است که خداوند رو بابتشان قدردان و سپاسگزارم. و باز ذهنم را خطاب قرار می دهم که آیا این همه نتیجه و اتفاق مثبت اون هم فقط در محل کارم از آموزه های استاد در این 16 ماه کم است؟
استاد همواره اشاره می کنند عزت نفس اساس و پایه موفقیت است. امیدوارم در مدار این دوره ارزشمند قرار بگیرم و این دوره هم مثل دوره کشف قوانین زندگی بروز رسانی شود. با اجازه استاد یه مژده هم از قول استاد شایسته نازنین به عزیزان بدم که استاد در حال تهیه دوره کاملی تحت عنوان احساس ارزشِ لیاقت هستند. که از همینجا مراتب ارادت و قدردانی و سپاس خودم را خدمت ایشان ابراز میکنم.
==============================================
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
یکی از مواردی که من باهاش راحت نیستم و گاهی منو دچار اضطراب شدید میکنه صحبت کردن در جلسات رسمی است.فکر میکنم به دو دلیل: یکی اینکه در این جلسات نمیشه راحت حرف زد و باید مبتنی بر اصول و سلسله مراتب اداری سخن بگیم و دلیل مهمتر صحبت کردن با زبان رسمی است. زیرا در محاورات روزمره و حتی جلسات غیر رسمی با زبان کردی صحبت می کنیم و این مشکل رو فکر میکنم اکثر افرادی که در زندگی روزمره شون با زبان دیگری حرف می زنند نیز داشته باشند و حرف منو تائید کنند.
قبل از آشنایی با استاد در تصمیم گیری خیلی مردد بودم و سعی می کردم با خیلی ها مشورت کنم یا حامی برای خودم جمع کنم که هوای منو داشته باشند. و به سختی تصمیم می گرفتم. ولی استاد به من یاد دادند که فقط با خودم و خدای خودم باید مشورت کنم زیرا هیچکسی به فرکانس های من دسترسی ندارد تا قادر باشد به من کمک کند و اکنون راهنمای زندگی من احساس خوبم است. یا وابسته به جلب نظر و تائید دیگران بودم و برایم خیلی اهمیت داشت که دیگران منو چطور قضاوت کنند و نتیجه چنین باور مخربی تلاش برای رضایت دیگران و اولویت دادن دیگران بر خودم بود که این باور هم به لطف آموزش های استاد زیرو رو شده طوری که خیلی ها دیگه منو نمی شناسند چون رضایت خودم اولویت زندگیمه نه رضایت دیگران و سبک شخصی زندگی خودمو دارم بگونه ای که حتی خواهر و برادرام میگن ما اسداله قدیم و دوست داریم. خخخ
نمونه های زیادی در زندگیم میتونم پیدا کنم ولی آگاهی های استاد منو بگونه ای تغییر داده که خودمم نمی تونم گذشته ام رو بیاد بیاورم. انگار من از اول همین شخصیتو داشتم.
ممنون و سپاسگزارم خداوند و استاد گرانقدرم بابت اینکه در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم تا بتوانم درست بیندیشم و درست تصمیم بگیرم و درست زندگی کنم. یا حق
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
1 وقتی ّبزرگترها با بچه های کوچیک با لحن بد حرف بزنند یا مسخره شون کنند یا بهشون زور بگند یا دعواشون کنند به شدت بهم میریزم و ناراحت میشم و کلا دلم برای بچه های کوچیک میسوزه .
2 وقتی میخوام به مشتری قیمت بدم احساسم بدمیشه چون نمیتونم قیمت واقعی را بگم و کلی توی ذهنم بالا و پایین میکنم و آخر سرم کم میگم . بعد میگم کاش مشتری منصرف بشه و من از دفعه بعد قیمت درست بگم ولی بازم همین موضوع تکرار میشه ( همینجا متعهد میشم که با عزت نفس تمام از اول قیمت مورد نظرم را بگم حتی اگر مشتری یا مشتری ها نخرند )
3 وقتی با شور و شوق ایده ای را در کارم اجرا میکنم و نتیجه ای نمیگیرم یا نتایج نادلخواه میگیرم خیلی زیاد عصبانی میشم و احساسم بد میشه.
4 بارها این موضوع که با کار کردن( منظورم همون کار مورد علاقه س) داخل خونه دیده نمیشم و در نتیجه رشد مالی نمیکنم توی ذهنم تکرار میشه و کلافه م میکنه . حس میکنم اینجوری که داخل خونه م کار کنم به موقعیت های خوب هدایت نمیشم و انقدر این فکر توی ذهنم تکرار شده که یه جورایی باورم شده که از طریق این کار نمیشه به پول رسید . به خودم میگم همه اینهایی که تو خونه کار میکنند سایت دارند و اینترنتی کار میکنند ولی من سایت ندارم لپ تاب ندارم و ….. پس کارمو نمیتونم گسترش بدم .
4 دلم می خواد توحیدی باشم و ببینم که خداوند برام مشتری و موقعیت میاره و حضورش را حس کنم ولی عملا توی ذهنم خودم دنبال مشتری و فرصت های مالی میگردم و بارها این توی ذهنم مرور شده یعنی که من به اینکه خداوند هدایتم میکنه ایمان ندارم و گاهی واقعا از این جنس بی ایمانی خسته میشم .
5 وقتی به هر دلیل آزمایشی انجام میدم از نشون دادن جوابش به دکتر و تفسیرش به شدت میترسم و بخاطر دلشوره حالت تهوع میگیرم که طبیعتا هروقت آزمایش میدم این جنس از تجربه نادلخواه توی وجودم تکرار میشه و خودش را نشون میده .
الان که اینها را نوشتم تازه به وجود این اتفاق های تکراری و اینکه بارها تکرار شدند و منو اذیت کردند پی بردم و اینکه منوبیشتر درگیر افکار تکراری هستم تا اتفاقات تکراری . یعنی افکار منفیی که انقدر تکرار میشند که جلوی بروز اتفاقات را میگیرند . واقعا مثل ترمز عمل میکنند . استاد از اینکه فضایی مهیا کردید که از پاشنه های آشیل بنویسیم ممنونم چون واقعا باعث خودشناسی میشه و منتظر قسمت بعدی این فایل هستم
امروز داشتم به این فکر میکردم که اون دنیا وقتی میان میگن چرا این نتایج رو گرفتی , یه سری ها با یه منطق به شدت ضعیفی میگن ما بر طبق سنت نیاکان مون رفتار کردیم و اصطلاحا تقلید کردیم , بدون اینکه فکر کنیم !! و چقدررررررررررررر خدا در قرآن انسان رو به تفکر و تعقل دعوت میکنه
و الان که من به لطف الله هدایت شدم که روی کشف قوانین کار کنم , دارم میبینم زمان گذاشتن برای تفکر و تعقل و اینکه اصلا چرا یه سری اتفاقات دارن میفتن و یه سری اتفاقات نمیفتن , آدم رو میتونه به اندازه سالها بدو بدو الکی و تلاش های فیزیکی بیهوده جلو بندازه
و البته که سخت ترین بخش ماجرا هم همیین تلاش سنگین ذهنی و جهاد اکبر برای تغییر شخصیت است.
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
1. من وقتی پول از دست میدم یا مثلا یه هزینه غیر مترقبه ای ایجاد میشه به طرز وحشتناکی حالم بد میشه و احساس ناکافی بودن و نا لایق بودن میکنم ( که کاملا از باور کمبود میاد)
2. وقتی که رابطه عاطفی داشته باشم و احساس کنم که رابطه داره به جاهایی میرسه که باید پایانش بدم به شدت بهم میریزم و حالم بد میشه ( این هم به خاطر اینه که اولا در رابطه وابسته میشم و دوما در این مورد هم باور کمبود رو دارم)
3. وقتی کسی ازم انتقاد میکنه یا نقدی میکنه یا نصیحتی میکنه خیلی بد رفتار میکنم و یه کاری میکنم ه طرف از گفته ش پشیمون بشه و چقدرررررر احساسات منفی ( نالایق بودن , ناکافی بودن , خوب نبودن و … ) رو تجربه میکنم
4. وقتی کسی از ظاهرم انتقاد میکنه , مثلا میگه چاق شدی یا لاغر شدی , خیلی حالم بد میشه و طرف هر کسی هم که میخواد باشه حس بدی از حرفش میگیرم ( این یعنی حرف و نظر مردم برام به شدت مهمه)
5. آخ آخ امان از وقتی که نیمه شب کسی بهم زنگ بزنه یا زنگ خونه بخوره , چنان با شتاب و ترس از جا برمیخیزم که قلبم دو متر جلوتر از خودم حرکت میکنه و اولین گزینه ای هم که به ذهنم میاد اینه که فلانی ( حالا هر کسی که اون لحظه به ذهنم میاد) از دنیا رفت و تموم شد و شیرازه زندگی از هم پاشید!!!!!
6. وقتی افرادی که خیلی زیاد تو زندگیم قبولشون دارم مسیر من و تصمیماتم رو تایید نمیکنن , به شدت احساس بدی بهم دست میده و فکر میکنم که اگه اونها تایید کنن یعنی مسیرم درسته و اگر یس ندن یعنی مسیر به درد نمیخوره , حالا اون مسیر هر چیزی باشه , من حتی در مورد آشنایی های ازدواجم اگر اون افراد ( که کلا 2-3 نفر اطرافیانم هستند و خیلی زیاد از نظر مالی موفق هستند و نه در روابط!!!) اون فرد رو تایید نکنن , ازچشمم میفته یعنی میدونید الان که فکر میکنم میبینم خیلی از کارها و تصمیماتم رو دارم انجام میدم به خاطر اینکه دیگران رو تحت تاثیر قرار لبدم و تایید بگیرم و یس بگیرم و اگر این رو نگیرم احساس ناکافی بودن میکنم ( این دقیقن یکی از فایل ها احساس لیاقت هم هست)
7. اگر به اندازه کافی پول نداشته باشم و در واقع حسابم اونقدری که دوست دارم پر نباشه خیلی زیاد احساس ناکافی بودن و نا لایق بودن میکنم و حتی گاهی پرخاش میکنم و عصبی میشم
خدایا من رو در مسیر این خودشناسی ها یاری و هدایت کن…… آمین
خیلی خوشحالم که تونستین این دوره رو بخرین و مهر خریدار این محصول براتون زده شده ، حالا یا مهر یا لگو یا جام
واقعا لذت میبرم که همواره در حال کامنت نوشتینین و ستاره هاتون همیشه پا بر جاس
لذت میبرم که ایمیل هاتون رو دریافت میکنم ولی خب ماشالله مثل شما همه ی دوره ها رو ندارم که کامنت هاتون رو بخونم!
شایدم شما ماشالله فرکانس تون بالاس که ما هنوز با اون فرکانس فاصله داریم!
در این موضوع الگوهایی که صحبت کردین و موارد تکراری که باید با تمرکز روشون کار بشه
برا من چیزی که الان خیلی بغرنج هست مسئله سربازی هس!
با دیدن اومدم فایل رو شنیدم و ی کامنت هم گذاشتم
من سه الی چهار سال قبل مسئله ای برام پیش اومد که مجبور بودم برم سربازی، هر چند که میخواستم برم دانشگاه
ولی خب با کلی پیگیری و کانکت شدن به ادم ها تونستم سه چهار روز اضافه خدمت رو اوکی کنم و لیسانسم رو بگیرم
و همچنان الان که میخرم برم ارشد رو هم هندل کنم دوباره مثل اینکه باید سربازی رو یکاریش کنم و به همین دلیل ترس رفتن سربازی با من هست و ی الگوی تکراری شده که دوست دارم همش ازش فرار کنم
در حالی که اگر این سربازی رو زود تر تموم کنم ازاد ترم و خیلی راحت میتونم هندل کنم کارهام رو
کارهایی مثل ثبت شرکت و همچنین امتیاز گرفتن و خرید اسلحه که من دوستش دارم و برخی از کارهای دیگر مستلزم داشتن پایان خدمت هست و باید در هر صورت کار سربازی رو یکسره کنم
و باید الان کنترل ذهن انجام بدم و کارهای سربازی رو زود تر انجامش بدم و برم تمومش کنم
به جای اینکه آشغال ها رو زیر مبل ببریم سریع تر کارهام رو انجام بدم و تمومش کنم!
چقدر خوشحالم که تصمیم گرفتی سربازیت رو بری تا ادامه مسیر برات هموارتر باشه
میدونی گاهی یه مسیرهایی در زندگی پیش میاد ( منم تجربه کردم) که در لباس ناخواسته یا وقت تلف شدن یا … میان ولی اگر زرنگ و کیس باشی میتونی ازش به بهترین وجه ممکن به نفع خودت استفاده کنی
مثلا زمان سربازی شما ( مثل دوران دانشجویی استاد) شاید بهترین زمان برات باشه تا استاد روابط بشی و استاد این بشی که بهترین وجه آدم ها رو برانگیخته کنی
به مسیری که پیش رو داری به چشم یه فرصت خود سازی عالی نگاه کن و هدایت بطلب
الله یکتا بهت میگه که چه مسیری رو بری که اندوخته ای برای بیزینس آینده ت هم باشه
خیلی خوشحالم که به کامنتم پاسخ دادی انگار که بهم ی دنیا رو دادن!
تحسینت میکنم چرا که لایق تحسینی و تحسین برانگیزی!
از ممنونم بابت این دیدگاهی که برام نوشتی و واقعا برام قوت قلب شد و خیلی لذت بردم از ای نوع فکر – قطعا که خداروند هر چیزی رو برام رقم بزنه پر از لذت هست و رشد
انشالله که ماها هم بتونیم در مسیر تعالی ثابت قدم باشیم و از روند لذت ببریم!
امروز رفتم دانشگاه و چندین افراد رو دیدم که بتونم باهاش صحبت کنم و در مورد مسئله ارشدم !
و شکر الله تمام کار ها و پیگیری ها رو انجام دادم که مطمئن باشم که نرفتن به ارشد قطعی هست و پی چندین نفر متفاوت رفتم و ازشون پرسیدم!
و در هر صورت گفتن که راهی نیس و من هم مطمئن شدم که تمام پرسو جو ها رو نکردم که بعدا نگم که کاش تمام مسیر ها رو میرفتم!
البته چندین ماه قبل به خودم میگفتم که کاش سربازی رو یک جور اکی میکردم که بتونم برا کارم ثت شرکت داشته باشم و اسلحه برنو بگیرم و تیراندازی کنم و…
بعد از برگشت به سمت خونه وقتی که سوار ماشین شدم به خدا گفنم که خداجونم خودت میخوای من رو بفرستی سربازی چون خودت بهتر میدونی و هر کجا خواستی بندازی من در خدمتم – هر چی تو بگی!
اگر جاهایی که من میرم به نفعم نیس لطفا تموم راه ها رو ببند و جایی که تو تشخیص میدی برام بهتر هس رو برام جور کن!
و در هر صورت باید سربازی رو رفت و پشت سر گذاشت و شکر الله رفتم قسمت نیروی انتظامی شهرمون و اون جا یکی از افراد فامیل مون سرهنگ بود و دیدمش و ازش خواستم که من رو سرباز همین منطقه بکنه! و اونم نامه رو برد سمت ی اتاق دیگه و باهاش صحبت کد و در هر صورت که قبل کردن من رو که در اینجا خدمت کنم!
البته که صد درصدی نیس و باید درخواست بفرستن به استان تا ببینیم جئاب چی هس!
ولی در هر صورت من قسمت مربوط به خودم رو انجام میدم و خداوند هم خوب بلده که قسمت خودش رو انجام بده!
شکر الله که حالم عالی شده و هیچ نگرانی در این مورد ندارم و همش هم به خاطر سپردن به دست خدا بوده و این سایت بی نظیر!
اینم اقدامات من برای سربازی بوده که گفتم در جواب به شما بگم!
مرسی که کامنت من رو میخونی و مرسی بابت راهکارت – انشاللکه که همواره رشد کنی در مسیر تعالی!
انشالله که شاهد موفقیت هات باشم! همین طور پر قدرت ادامه بده – تو لایق بهترین هایی!
سلام استاد عزیزم خداروشکر برای وجود بابرکت و پربار شما چ تصویر زیبایی و زاویه و فاصله دوربین چقدر عالی و چشم نواز.. هرروز بهتر از دیروز ب توان ابدیت به روایت تصویر و درونمایه
استادجانم این فایل خواسته قلب من بود
وقتی اسم فایل رو دیدم اشک در چشمانم حلقه در چون چندروزی هست ک واقعا در باب مسائل کوچکی ک مجدد برام تکرار میشد در فکر بودم.
استاد جان مواقعی ک من خیلی احساساتی میشم چندین مورد هست.
وقت هایی ک دخترم کسل و پکر و بی حوصله هست و مدام بمن میگه منتنهام دوستی ندارم و چرا مهمون نمیاد.. این درحالیکه هرچی میگم بیا بازی کنیم و .. بیتوجهی میکنه ن باهام میاد بریم پارک یا در دوست پیدا کردن ضعیف هست ک من بابت اینها نمیدونم چرا ولی خودمو مقصر میدونم!!!! درحالیکه من خودم خیلی زود میتونم ارتباط بگیرم و بسیار خوش خنده و شاد هستم ولی پدرش هنوز یک دوست صمیمی ندارد.. و ارتباط خاصی هم با خانواده ش نداره.. و گاهی میگم این خصوصیت سر پدرش شاید رفته..
استاد جان و دوستان عزیز اینجا من نیاز ب راهنمایی دارم ک میدونم هرکسی مسعول زندگی خودش هست و من باید از جای خدا بلند بشم تا خداییش رو کنه ولی وظیفه من بعنوان مادر ک در این سن 10سال ک دوران ابتدای بلوغ و نوجوانی هست باید مراقبت و راهنمایی کنم چی میشه؟ آیا تربیت و راهنمایی انجام نشه چون میگیم هرکسی هدایت میشه؟ چون یجورایی هم بدلیل مسائل عاطفی ک قبلا بوده خب تو روحیه دخترم هم اثر گذاشته یجورایی خودمونو مسئول میدونم….
و درکل این زمان ها واقعا ناراحت و عصبی و درمونده میشم..
زمان هایی ک بهم از سوی کسی بی توجهی بشه ناراحت میشم و میدونم ک مشکل از عزت نفسم هست ک حتما دوره عزت نفس یکی از عزیزان پرقدرت سایت تهیه خواهم کرد
استادجان من الان خانم خانه دارمو نی نی 19 ماهه دارم و کامل زمان من برای کارخونه و بچه داری و .. هست ؛ درآمدی ندارم و زمان هایی ک برای پول همسرم دیر میده یاو .. خیلی احساس ناامیدی و خشم و عصبانیت از خودم دارم ک چرا من درآمد از خودم ندارم. و شاغل نیستم و ب وظایف و بچه داری و .. حسم منفی میشه ولی باز میگم الان میتونی از این زمان برای کارکردن رو خودت استفاده کنی و این لذت بردن از فرشته هات احساس بینظیری بهت میده ک از انرژیش میتونی سبکبال تر فکرتو باز کنی و ب رویاهات فکر کنی. بههرحال شرایط فعلی تو اینه از الانت لذت ببر
وقت های ک همسرم باوجود اینهمه مدت زمانی ک سر کارهستن و کارمند عالی بودن ولی ب رئیس خودش مثل یک برده بله چشممیگه و هیچ ارزشی برای خودش و بطبع برای ما قایل نیست حتی از نظر طبقه اجتماعی!!!! واقعا باتمام وجودم ناراحت میشم .
ولی بعدش ب این نتیجه میرسم ک تو در خودت چی داشتی ک همچین رفتاری باید از همسرت سر بزنه ؟! و اینکه تو مسعول افکار و عقاید خودت هستی اونم بازتاب باورخودشو میگیره ک چ بسا هزارااااان بار اومده و از رئیس و .. گفته ک حق منو اونجور ک لایقم نمیده و فلانه و ..!! و بازهم حاضر نیست برای این مسائلش قدمی در جهت خودشناسی و عزت نفسش برداره .
و باز برمیگردم ب درون خودم و ب خودم میگم ک تو باید خودتو خالص کنی .. اینها بازتاب تو هستن و باید تو خودتو شفاف کنی از ناخالصی ها ..
کتاب نیمه تاریک وجود واقعااا خیلی عالی و متمرکزانه بر همین افکار درونی ک حتی نمیدونیم کجاهستن و انقدر ریشه ای کدگذاری شدن تاکید داره.
در این مدار فعلی اینها ذهن منو درگیر کرده و امیدوارم با خرید این دوره بینظیر بهتر و عالیتر رو خودم کار کنم. ممنونم استاد عزیزم و مریم همراه در پناه خدا شادو سلامت و عاشق باشید دوست داشتنی ها
سلام بر آگاهی ودستان آگاهی دهنده. الگوهای تکرار شونده خیلی زیاد. همیشه فکر می کردم چرا اینقدر در زندگی شخصی م موارد حل نشدنی و تکراری بسیار است. با خودم می گفتم اخر چه روندی ست؟ آیا (زندگی تکرار است و تکرار و مابقی عشق!!!) جمله معروفی ست. ولی من بعد از تکرار عشقی ندیدم. تکرار مشکلات، تکرار بمب بست هایی بود که ناتوانم کرده بود. اعتماد به نفسم رو سرکوب. کرامت انسانی م رو نابود. من خودم نبودم. مرده ای متحرک. من نماز می خواندم اما روحی نداشت. خیلی فکر می کردم. خدایا بگو بهم کجای کارم؟ اینجا همین جاست که تو خواستی؟ مثل کسی بودم که، هی به در و دیوار می خوردم و گیج و منگ. آخر این وقایع و دعواهای خانوادگی و سستی و رخوت و بی انگیزه گی و محکوم بودن در شرایط، وادادن ها ، باج دادن ها این چه جایگاه باشکوه انسانی ست؟ خدایا توبگو. صحبت با خداوند هم باید در چارچوب می بود، طبق سنت و آداب و رسوم. آخر مگر میشود که هرچیز رو از خدا خواست. شاید به مصلحت و صلاح نیست. شاید مصلحت تواین است که در این شرایط بمانی و زندگیت روی دور تکرار. علامت های سوال هر روز بیشتر و بیشتر بود. از کی بپرسم. گاهی از این گاهی از اون
جواب نمی یافتم. جواب نایاب بود. درجبر و اختیار دبیرستان گیر کرده بودم. ….داستان دراز است و ممکن است خیلی ها با من هم داستان باشند. حال مهم است که شاگردی می کنیم در محضر شما.
خدایا شکرت بلاخره ازت خواستم و اجابت کردی. آگاهی نصیب من شد که زندگی دوباره بخشید. آری بعد از 50 سال یافتم آنچه را که باید. راه بسیار است هر روز نکته ای از شما می آموزم. می خواهم و میخواهم با جان و دل عملی کنم. نتیجه اش رو در تک تک لحظاتم می بینم و حس می کنم. خداوندم چقدر زندگی زیباست که به قول استادم حال می توانم آن را بسازم.
اول از همه خیلی ممنونم بخاطر این مجموعه فایلهایی که در قالب الگوهای تکرار شونده دارید برامون آماده میکنید که فقط خدا می دونه با فکر کردن راجب هرکودمش قراره ماها چه چیزایی رو از اون زیر میرای ذهنمون بکشیم بیرونو شوکه بشیم از بودنشون واینکه اصلا خبرم نداشتیم که هستن اینا.وبازم سپاسگذارم
یه مثالی که خیلی برای خودم آشکاره و آشنا اینه که چندین ساله یه الگویی همیشه یکی دوماه مونده به عید سال تحویل برای خانواده من پیش میاد واون بی کار شدن پدرمه.یعنی العان شاید بالای 3،4 ساله درست یکی دوماه مونده به قبل از عید به هزارو یک دلیل بی کار میشه.و این دیگه یجوری شده بود که پدرم بااینکه با این قوانین آشناایتم نداره همین عید امسال که بازم بی کار شده بود داشت به من میگفت نمی دونم که چرا هر سال ما باید قبل از سال نو بیکار بشیم وپولیم نداشته باشیم این چه حکمتیه که خدا گذاشته سر راه ما.
ومنم اون موقعه به اندازه العانم آگاه نبودم به قوانین وسازو کار جهان والعانشم هنوز خیلییی خیلی چیزا رو نمی دونم وتشنه دونستنشونم. ولی همون موقعه ام به پدرم گفتم ما میگیم یک سالش بخاطر اون دلیل هایی که هر دفعه پیش می اومده بوده دفعه دومم میگیم بخاطر اون دلایل بیرونی بوده ولی این دو سه تای آخریو چی بگیم براش؟؟ وهمونجا هر دومون فقط سکوت کردیم وفهمیدیم که اشکال از خودمونه از خود پدرمه ولی بازم نمی دونستیم که دلیل چیه حالا که اشکال از خودمونه وچیکاری باید براش انجام بدیم.
و درجواب به سوال پرسیده شده که چه شرایط واتفاقاتی قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنه؟
به چیزایی که تا به العان از ذهن خودم کشیدم بیرون این بوده که من خیلی میریزم بهم وقتی مشکلی پیش میاد برای عزیزانم حالا مشکلاتی که خیلی بزرگن براشون.وجالبیش اینکه حالا فکر میکنم این الگو چند باری برام تکرارم شده بود تااینکه از شما یاد گرفتم من هیچ تاثیری نمی تونم توی زندگی هیچ کسی داشته باشم چه خوب چه بد واز اون موقعه نمی گم خیلی خوب شدم ولی دیگه مشکلیم پیش بیاد میگم یه تضاده برای حل کردن اگر تونستن حل بکنن که رشد میکنن اگرم نه دفعه بعدی یاد میگیرن وتا جایی که میشه خودمو در گیر نمی کنم.وخدارو شکر العانکه نگاه میکنم دیگه اتفاق اینجوریم یادم نمیاد افتاده باشه.
((استاد دمت گرم که سوالاتی مطرح میکنی که اینجوری بکشییم بیرون باورامونو دمت گرم واقعا))
و هنوز نمی دونم که چه چیزایی اون زیر میرای ذهنم دارن خاک می خورن سالها ومن خبر ندارم از شون ولی اینو می دونم طبق قانون اگر متعهد باشم به پیدا کردنشون حتما پیداشون میکنم.واگر آماده اش باشم هدایت میشم به دوره بی نظیر کشف قوانین که می دونم اونجا اساد بی نظیرم خیلی خیلی بهم کمک میکنه که کومپلت یه زیرو رویی بکنم ذهنمو.
وبازم ممنونم ازتون استاد برای این سایت فوق العاده که واقعا هرکسی می تونه به اندازه آماده بودن خودش آگاهییو رو دریافت بکنه ورشد بکنه.
سلام و درود و سپاس بینهایت به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته گرامی.
راستش این سوالات خیلی ذهن منو درگیر کرد و نتونستم بین سوالی که پرسیدین چه الگوهای تکرار شونده ای در زندگی شما هست، با سوال بعدی که پرسیدین چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما قویترین احساسات رو در شما برانگیخته می کنه، ارتباط پیدا کنم.
بخاطر همین مینویسم تا بهتر درک کنم.
بنظرم بعضی الگوهایی که توی زندگیم تکرار میشن اینا هستن:
1. هر چند وقت یکبار کارهای اداریم خیلی دیر و سخت انجام میشن. و افرادی رو جذب میکنم که دقت کافی ندارن و کارمو درست انجام نمیدن و کارمو راه نمیندازن.
2 هر چند وقت یکبار بحث سنگینی با مادرم یا یک فرد دیگه دارم.
3. هر چند وقت یکبار بیمار میشم.
4. هر چند وقت یکبار وارد یک رابطه میشم و بعد از یک مدت رابطه ام رو تموم میکنم.
5. هر چند وقت یکبار شغلم رو از دست میدم یا رها میکنم. یا یک همکاری رو با فرد یا افرادی شروع میکنم ولی بعد از یک مدت با دلخوری تموم میکنم. یا دچار رکود در کسب و کارم میشم.
6. هر چند وقت یکبار یک خرید احساسی انجام میدم.
7. هر چند وقت یکبار دچار ناامیدی و افسردگی زیاد میشم.
سوال بعد اینه که چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی من قویترین احساسات رو برانگیخته میکنه و بشدت عصبی یا ناراحت میشم؟
1. زمان هایی که یک نفر بهم گیر بده که یک کاری رو انجام بدم یا انجام ندم و ازم انتقاد کنه یا قضاوتم کنه و بخواد نظر خودش رو بهم تحمیل کنه.
2. زمان هایی که یک فرد وظایفی که نسبت به من داره رو درست انجام نده. مثل کارهای اداری.
3. زمان هایی که من یک کاری رو انجام بدم یک لطفی رو در حق دیگری بکنم ولی ازم تشکر نکنه و قدرمو ندونه.
4. زمانهایی که فردی کارهای شخصی خودش رو به من تحمیل کنه.
5. زمانهایی که ببینم کسی به تمیزی خونه یا محیط اهمیتی نمیده.
6. زمانهایی که یک چالش و مسئله ای توی خونه و زندگی رخ بده. مثلا خراب شدن یک وسیله یا قسمتی از خونه.
7. زمانهایی که یک نفر منو به جای اینکه با اسم خودم صدا بزنه با صوت یا ایما اشاره صدام بزنه.
8. زمانهایی که یک فردی توقعات بیجا ازم داشته باشه. مثلا چیزی رو ازم بخواد که وظیفه من نیست.
9. زمانهایی که فردی شوخیای بیجا باهام بکنه یا خیلی زود بخواد باهام صمیمی شه.
10. زمانهایی که با فردی حرف بزنم و فرد گوش نده.
11. زمانهایی که از کارم انتقاد بشه و ایراد گرفته بشه. یا بفهمم که پشت سرم صحبت کردن.
12. زمانهایی که یک تصمیم نسبتا بزرگ میخوام بگیرم.
13. زمانهایی که بفهمم جنسی رو گرون یا بی کیفتی رو خریدم.
14. زمانهایی که خیلی تلاش میکنم ولی کارهام خوب پیش نمیره.
خب حالاچه رابطه ای هست بین سوال اولی و دومی؟
بنظرم هر دو سوال در واقع یکیه.
یعنی الگوهای تکرارای زندگی من درواقع همون شرایط و اتفاقاتی هستن که قویترین احساسات رو در من برانگیخته میکنن.
مثلا هر چند وقت یکبار کارای اداری برام پیش میاد که خیلی سخت انجام میشه و در این شرایط من بشدت احساسات منفی رو تجربه میکنم. در این شرایط من باید دقت کنم ببینم چه باور مخربی دارم که این شرایط رو برای من تکرار میکنه؟
1. باور به سخت انجام شدن همه کارها.
2. باور به اینکه کارمندا اصلا هیچ کاری انجام نمیدن و نمیخوان کار مردم رو راه بندازن.
3. باور بی ارزشی خودم.
باورای جایگزین خوب:
1. من برای اینکه به خواسته ای برسم نیاز نیست زجر بکشم من فقط باید آروم باشم و لذت ببرم و تمرکزمو بذارم روی نکات مثبت اون لحظه و اون آدم و به این شکل حالم رو خوب نگه دارم تا کارام راحت انجام بشه. احساس خوب اتفاقات خوب و احساس بد اتفاقات بد.
همه کارمندا آدمای خوبی هستن تکه ای از خداوند هستن و خداوند بیشتر از من میخواد که من به خواسته ام برسم. همه کارمندا دوست دارن که کارشونو درست انجام بدن و کار مردمو راه بندازن.
3. من انسان ارزشمندی هستم من بینهایت ارزشمندم بی قید و شرط و خداوند کل جهان رو برای من خلق کرده و همه جهان رو به تسخیر من درآورده.
البته اینا فقط جملات قشنگه و باید خیلی کار کنم تا تبدیل بشه به باور.
به نام الله هدایتگرم
استاد جانم سلام به روی ماهتون که ماشاالله هزار ماشاالله داره به لطف قانون سلامتی می درخشه. اصلا امروز چهره تون یه نور خاصی توشه. حتما نور ایمانتون هست که در قالب سلامتی و آرامش تجلی کرده.
چقدر عالی شد این تصمیمتون که سوالات رو دونه دونه مطرح کنید تا با تمرکز بسیار بیشتر روی موضوع ذهنیمون focus کنیم. این هم از تلاش دائمی شما برای بهتر کردن کارتون میاد. و جای بسی تحسین داره.
ازتون بی نهایت سپاسگزارم که عمیقترین مفاهیم و تمرینهای مهم و اصلی رو در فایل های رایگانتون (که واقعا روش نمیشه قیمت گذاشت) بیان می کنید تا به همه ما سخاوت و خلوص نیت رو یاد بدید به صورت عملی.
خیلی ساده و قابل فهم توضیح دادید در مورد هر موضوعی که داره مدام برای ما تکرار میشه و انقدر تکرار شده که باورمون شده مدل ماست. باورمون نمیشه که خودمون ساختیمش. باورمون نمیشه که چقدر راحت عقاید خانواده مون و همشهریهامون و حتی مردم کشورمون رو بدون اندکی زحمت برای فکر کردن یا شک کردن پذیرفتیم انگار که وحی منزله. جالبه که گاهی حتی به خدا و قرآن هم نسبتش می دیم.
امروز که داشتم توی فضای بهشتی خونه قشنگم نفس شکرگزارانه می کشیدم، تنم رو با ورزش نوازش کردم، ذهنم رو با کامنتهای فوق العاده سایت سیراب از باور فراوانی و عشق به الله کردم و بعد کودک روحم رو با قرآن تغذیه کردم. از خدا خواستم برای امروزم چراغی روشن کنه که دیدم توی آیات نورانی سوره هود نوشته بود:
وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَیُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ ﴿٣﴾
و اینکه از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به سوی او بازگردید تا آنکه شما را تا پایان زندگی از بهره نیک و خوشی برخوردار کند، و هر که را صفات پسندیده و اعمال شایسته او افزون تر است، پاداش زیادتری عطا کند، و اگر روی از حق برگردانید، من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیمناکم.
با خودم فکر کردم امروز خدا چی میخواد بهم نشون بده. دقت کردم دیدم میگه اول بخاطر اشتباهات گذشته آمرزش بخواه. یعنی به قول استاد اولین قدم اینه که قبول کنی یک روند اشتباهی رو طی می کردی. برگرد خود گذشته ات رو اسکن کن. شک کن. دلیل و منطق پشت کارهات رو پیدا کن. تا الگوی تکرار شونده ای رو پیدا کنی که داره آزارت میده.
بعدش میگه توبوا که معنیش با استغفار فرق میکنه. یعنی در عمل اون اشتباه رو اصلاح کن. نه فقط به زبون بگی من اینجا اشکال دارم. باید درستش کنی (با خودمم) و اصرار کنی به سبک صحیح فکری و عملی زندگی تا به شخصیت و عادت تبدیل بشه. خوب نتیجه اش هم این میشه که تا پایان عمر از خوشی و نعمت برخوردار میشی.
عاشق اینجاشم که میگه هرکی صفات پسندیده (عادت اخلاقی نیکو که دیگه انقدر تکرارش کردی که جا افتاده واست) و اعمال شایسته او زیادتر باشه پاداش بیشتری دریافت میکنه. به همین سادگی. به همین خوشمزگی!
آخرش دیگه حجت رو تمام میکنه در مورد قانون و میگه اگر خودتون روی گردانی کنید به ناچار عذاب می کشید. تقصیر کسی نیست. این فقط و فقط منم که تصمیم می گیرم گل آفتابگردون باشم و با نگاه به خورشید از زیبایی و نعمت برخوردار بشم یا اینکه خودم برم توی سایه و بگم چرا دارم پژمرده میشم. خدا برام مقدر کرده همیشه ناکام و محزون باشم.
این فایل و سوالات هوشمندانه استاد و این آیه کامل که خودش به تنهایی یک چلچراغه امروز واسه من درهایی از رحمت باز کرد.
یادم اومد گذشته نه چندان دوری رو که سالها گذشته بود و من هنوز در سردرگمی شغل پیدا کردن بودم. نمی دونستم میخوام چیکار کنم. با اینکه عاشق فیزیکم ولی با خودم می گفتم اصلا چرا من ارشد فیزیک گرفتم؟ چرا هرکاری انجام میدم توش شکست می خورم؟ چرا هرچی فکر می کنم نمی فهمم چرا از مدارس و دانشگاه ها اخراج می شدم؟ من که عاشق تدریسم. من که خیلی حوصله دارم. من که خیلی سواد علمی خوبی دارم.
اما گذشت و گذشت تا دوره 12 قدم و شیوه حل مسائل به من با سوالاتی نظیر این سوالی که الان استاد پرسیدند نشون داد اشکال کار از احساس عدم لیاقت و عدم باور فراوانی میاد. از کمبود عزت نفس میاد. حالا دارم هر تمرینی که استاد در این دوره ها میدن رو مثل وحی منزل بهش عمل می کنم. در زمینه هایی که منظور اصلیم نبوده مثل روابط با خانواده همسر یا همسایه ها و حتی غریبه ها خیلی پیشرفت چشمگیر داشتم که اثر مثبت جانبی بهبود شخصیتمه. در مورد کسب و کار هم موضوع اصلیم بوده بالاخره بعد از 11 سال که از فارغ التحصیلیم می گذره با لطف خدا ایده بسیار جذاب و مورد علاقه ام به ذهنم رسیده که دارم مقدمات عملی کردنش رو فراهم می کنم. تحقیق هامو شروع کردم و براش برنامه روتین روزانه ریختم و این یعنی قدم عملی برداشتن در جهت خلق خواسته ( همون اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ) و دارم می بینم که جهان داره منو به سمت کار مورد علاقه ام از روشی آسون که با زندگی الانم قابل اجراست سوق میده. الان ماه هاست که از احساس رنج و سنگینی که از سردرگمی شغلی داشتم رها شدم و فقط دارم به بهتر انجام دادنش فکر می کنم و حالم بهتر و بهتر میشه.
قبلا اگه کسی بهم می گفت تو که تحصیل کرده ای چرا بیکار نشستی یا بایستی بجای فیزیک می رفتی پزشکی یا آرایشگری انقدر ناراحت می شدم انقدر بهم برمی خورد که می خواستم خفه بشم. چون در درون خودم توی این مورد احساس ضعف می کردم. جایی که خودت حساسیت نداشته باشی اگر مورد انتقاد قرار بگیری برافروخته هم نمیشی و اصلا برات مهم نیست. اما من که در مورد خودم توی کار کردن احساس خوبی نداشتم با شنیدن انتقاد احساس بی عرضگی مضاعف می کردم و وجودم آتیش می گرفت. ولی الان اصلا نه کسی بهم دیگه حرفی در این مورد میزنه و نه اگر هم بشنوم برام اهمیتی داره چون راهمو پیدا کردم و باور لیاقتم رو تقویت کردم. الان تلاشهام و وقت زندگیم هدفمند شده. و این ارزشش از همه چیز برام بیشتره.
در مورد پدرم مثال می زنم:
در تمام عمرش باورش این بوده که آدم زرنگیه و بلده پول دربیاره و اطرافیانش برعکس فکر اقتصادی ندارن و ایشون باید همیشه جورشون رو بکشه. باور بفرمایید دقیقا همین هم اتفاق افتاده. فقط اون فردی که پدرم باید حمایت مالیش کنه و براش زحمت پول درآوردن رو بکشه در هر مقطعی تغییر میکنه و یکی دیگه جایگزینش میشه ولی پدرم همونه که بود. اصلا انگار میگرده دنبال کسی که مشکل داره و هی غصه اش رو بخوره و هی پول بفرسته و شغل براش دست و پا کنه و رو بزنه به این و اون که ببرنش سرکار. تازه بعد از اینهمه تلاش که کار این و اون رو راه میندازه آخرش سه تا از پسرعموهام تو روش هم ایستادن که چرا توی زندگی من دخالت میکنی. جدیداً هم که پدرم بخاطر همین غصه خوردنها به بیماری خطرناکی هم مبتلا شدن.
یه مثال خنده دار هم بزنم فضا عوض شه:
من مدتی پیش متوجه شدم که نمیدونم رو چه حسابی خودم رو در مقابل مادرشوهر و خواهرشوهرم دست و پا چلفتی و غیرکدبانو حس می کردم واسه همین همیشه جلوی اونها اصلا عجیب خرابکاری می کردم. مثلا دعوت من بودن می رفتیم بیرون فلاسک چای یا یه دفعه قابلمه پلو رو جا گذاشتم. خونشون بودم ظرف از دستم میفتاد و می شکست. غذام خراب میشد برنجم شفته میشد!!!!!!!!!!!! وای عروسها می دونن چه حس افتضاحیه!
تا به کمک آموزشهای استاد نشستم فکر کردم چرا من اینجوری ام فقط هم جلوی اونها. دیدم چون اونها زنهای صرفا خونه داری هستن که تنها کارشون در زندگی تمیزکردن خونه و بچه داری بوده. ارزش یک خانم در ذهنشون فقط و فقط به بیشتر کار کردن توی خونه و غذای خوب پختن و همیشه برق زدن خونه است. من هم که به اندازه اونها به این مساله اهمیت نمیدم (چون اعتقاد دارم درسته که خونه باید مرتب و تمیز باشه ولی من نوکر دربست خونه که نیستم. باید فعالیتهای دیگه هم داشته باشم مثل کسب درآمد مستقل یا ورزش یا تفریح و …) پس ناخودآگاه خودمو در مقابل اونها کدبانو و زبر و زرنگ نمی دیدم و اتفاقات اون مدلی که گفتم می افتاد. از وقتی عزت نفس خودمو تقویت کردم و خودم رو به عنوان زن زرنگی تحسین کردم که هم خونه دار و تمیزه و هم داره فعالیت اقتصادی میکنه اونم با وجود بچه کوچیک، یهو شرایط برعکس شد. هم حس می کنم احترامم بیشتره و حرف ناخوشایندی نمی شنوم. هم جالبه که چند باره خواهر شوهرم داره سوتی هایی میده که قبلا من می دادم. جلوی من ظرف میشکنه. میزنه زیر پارچ آب. ته کیکش میسوزه و …. که من قبلا ازش ندیده بودم.
من اصلا از این عروس بدجنسا نیستم بخدا ولی با دیدن این اتفاقا جهان بهم ثابت کرد که هرچی در مورد خودت فکر کنی دقیقا به عینیت می پیونده. و وقتی بهش اهمیت میدی تکرار میشه و فکر میکنی این شخصیتته. من فکر می کردم اونها همیشه بی اشکالن در خانه داری و من پر از اشکالم. ولی جهان دقیقا برعکسش رو بهم نشون داد تا باور کنم که هرکسی میتونه گاهی ظرف بشکنه یا کیکش بسوزه فقط نباید باور کنه که آدم دست و پا چلفتیه.
این رو برای تمام مسائل زندگیم سرلوحه قرار دادم تا هم بخندم هم درس بگیرم.
استاد عاشقتونم. ممنونم و خدا رو شکر می کنم برای آگاهیهای امروزم.
سلام از جنس عشق خدمت اساتید بزرگم استاد عباسمنش بزرگ و مریم جون خوشگل و بینظیرم
واااای استاد عجب فایلی بود ممنونم ازتون یه دنیا شما بینظیرید شما ماهترینید من عاشقتونممممممم عمیقااا و اینم بگم بازم امروز صبح تو تمرین ستاره قطبی از خدا خواستم که استاد سورپرایزم کنن و فایل جدید بزارن اومدم تو سایت دیدم فایل گذاشتین من کلیییی ذوققققق در رابطه با سوالاتی که استاد پرسیدن سوال اول نمیگم نمیشم ناراحت وقتی کسی ازم انتقاد میکنه اما واقعا خداییییی خیلی خیلی کمتر ناراحت میشم از وقتی که دوره عزت نفس و کلا همه ی دوره ها رو استفاده میکنم سریع به خودم میام و باز میگم ارمغان داری از مدار خارج میشی حواست باشه باز میرم فایل ها رو گوش میکنم و بعد دوباره تو مدار مناسب میام سوال بعدی راجع به دیگران نه راجع به خودم وقتی برخورد نامناسب میشه باهام نمیگم 100٪ ناراحت میشم اما بعد دوره هاتون استاد تا 85٪ این حدودا ناراحتم میکنه اولش از مدار خارج میشم اوورتینکینگ این حرفا اما بعد قانون و آگاهی های شما رو مرور میکنم و یادم میاد بعد آروم میشم باز فایل گوش میکنم تو مدار مناسب میام و اون رفتار نامناسب اون شخص رو واسه خودم مثبت میکنم و همون مثبته برام اتفاق میفته و میشه
ویا اصلا بی توجهی میکنم به اون رفتار که کلا حذف بشه البته نمیگم با قدرت اینکارو میکنم چون خیلی فکر میکنم تفسیر میکنم برای خودم اما در آخر به قانون واگاهی های شما میرسم و مثبتش میکنم و بعد خیالم راحت میشه ولی تو بحث روابط استاد من ترمز رو پیداکردم برای خودم الگو پیدا کنم که پسری که بازاری هست کار میکنه همشون میخوان ازدواج هم کنن و رابطه عاطفی هم در کنار کارشون داشته باشن و اوکی هستن اصلا با این موضوع چون این حرف رو همش تو روابطی که میخواست برقرارشه میشنیدم از طرفم اغلب موارد بخصوص همین رابطه ی اخیر وحتی پلن فردام اینه برم تو بازار تجریش تهران و پسرایی رو ببینم که رابطه عاطفی دارن و کار هم میکنن و خیلی اوکی هستن اتفاقا با این موضوع و الگو بشن الگویی که بگم ایناهاش دیگه و ذهنم رو ساکت کنم و ترمز رو بیشتر و بیشتر روش کار کنمو بردارم و همینطور یه الگوی دیگه که همش تکرار میشه و آدما و اسماشون فقط عوض میشد اما روابط همون جوری تکراری بود همین بحث وابستگی بود و داشتن خلا عاطفی اما الان واقعا نمیگم 100٪چون ما آدمیم حدودا 80٪ اوکی شدم و رو خودم دارم باز کار میکنم با فایل هاتون از تموم دوره هایی که دارم ازتون که حال خوب رو خودم برای خودم به وجود بیارم با تغییر زاویه ی دیدم به موضوعات جوری که به حال بهتر و احساس عالی برسم و همینجور بحث رهایی و گیر ندادن به اینکه حتما باید این رابطه جور بشه و اینقد فکر میکنم الان راجع به من پسره چه فکری میکنه کلی فکر و تفسیر رفتاراش حرکاتشو وچیکار کنم این فرد رو که این همه نشونه ازش میبینم رو بتونم جذب کنم و رابطه مون شروع بشه ولی الان تا 90٪رها کردم و ریلکس و راحت هستم خدارو بی نهایت شکر و دارم همینجور رو خودم مدام بارها بارها فایلاتون گوش میدم و البته اینم بگم با تمرین ستاره قطبی دوره دوازده قدم و یا همون تمرین جدید که تو دوره کشف قوانین زندگی مریم جون بهمون گفتن رو انجام میدم الان عادتم شده دیگه هیچ آرزویی نیست استاد برام برآورده نشه واقعا خدارو بی نهایت شکر حتی سورپرایز عاشقونه میخوام تو تمرین ستاره قطبی وقتی شخص خاصی رو تعیین نمیکنم از همون شخص مدنظر سورپرایز عاشقونه میشم خیلی خیلی برام جالبه این موضوع که همون بحث رهایی هست و یه ترمز دیگه که پیدا کردم که با پسره میخوام حرف بزنم چون پسر پاکیه و نجیبه و اصلا دختربازی نکرده اهل این حرفا نیست و کلا ازدواجیه و کلی نشونه هاشو دیدم که میگم این حرفو خجالت میکشه باهام حرف بزنه یا حتی سلام بگه خودشو در حدم نمبینه درسته که من از اون پسر بالاتر هستم اما خوب مگه مهمه و ربطی مگه داره شاید ترمز همینه که من فکر میکنم بالاترم و من دارم با این فکر این رفتار رو ازش برانگیخته میکنم ازش اما خوب واقعا ازش بالاتر هستم از همه لحاظ ولی اونم پسر خیلی خوب اصیل نجیبه پاکه خیلی چشم پاکه وفاداره بااصالت نه به معنای خاندان و این چرت و پرتا به معنای رابطه ی خوب و قشنگ و عالی پدر و مادرش رو که دیدم میگم چون استاد دوره عشق مودت بهمون جلسه دوم رو اصالت و شرایط خانوادگی که اون پسر داره تاکید کردن که مهم ترین فاکتور برای ازدواج روابط پدر و مادر اون شخص باهم هست که فرد در یک محیط سالم خانوادگی بزرگ و تربیت شده چون اون فرد کپی برابر اصله خونوادشه و من رابطه پدر ومادرشو که دیدم سرشار از صمیمیت صداقت وفاداری پاکی نجابت بود تایید کردمشون اما این ترمزه هست که اون خجالت میکشه باهام حرف بزنه و من اینجوری مثبت کردم برای خودم که احتمالا قصد و هدفشون بالاتر و جدی تر از رابطه هست و قصد و نیتشون خیر و ازدواج و به صورت جدی هست اینجوری میشه نمیخواد من برداشته بدی کنم از حرفاش و همچنین الگو باز نشونه ذهنم مدام میدم که پسرای دانشگاه هم همشون خجالت میکشیدن باهام حرف بزنن اما جور میشد و میومدن باهام صحبت میکردن و اون خجالته از بین میرفت و الانم یه چیزی ته دلم میگه درست میشه چون الان من رها هستم همونه ایمانه همونه امیده بهم میگه درست میشه چون من واقعا هدایتی زندگی میکنم
و در مورد تصمیم گرفتن های بزرگ نه دیگه الان راجع به ازدواج بله تا چندسال پیش واقعا اذیت بودم و میترسیدم و به همه خواستگارام جواب رد میدادم و میپیچیدم به بازی اما الان واقعا میتونم با قدرت هر چه تمام 100٪ اگه اون شخصی که ویژگی هایی که من میخوام رو داشته باشه بیاد و حس خوب از هم داشته باشیم و بگیریم راحت عقد میکنم و بله رو میگم و واقعا مشکلی نداره و این البته بعد دوره عشق و مودت شماست استادااا و همچنین کشف قوانین زندگی بعد این دوره ها این باورا در من ساخته شده که الان با قدرت میتونم تصمیمات بزرگ رو بگیرم و اوکیم خدارو بی نهایت شکر
عاشقتونمممممم بزرگترین و بینظیرترین استاد دنیاااااا سایتون مستدام باشه برام
روی ماه شما و مریم جون نازنین رو میبوسم
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید خداوند یار و یاور و نگهدار همه ی ما باشه
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و سپاسگزارم ازتون بابت این فایل
یکی از الگو های تکرار شونده ای که من در روابط عاطفی با جنس مخالف تجربه کردم بی توجهی شدید فرد مقابل و میشه گفت کم اهمیت بودن من توی اون رابطه بود و من شدیدا ناراحت میشدم وقتی این موضوع اتفاق میوفتاد یه نکته ای که هست این بود که من کلی تلاش فیزیکی میکردم برای اینکه توجه اون فرد رو جذب کنم مثل گرفتن کلی کادو نه به این دلیل که نیاز بود اون کارو انجام بدم نه
به این دلیل که فکر میکردم اون کادو یا رفتن به فلان رستوران گرون قیمت یا هر چیز فیزیکی دیگه ای میتونه توجه فرد مقابل رو به من بده و میتونه باعث بشه که منو بیشتر دوست داشته باشه و ارزش بیشتری برای من قائل بشه
اما همیشه ی خدا نتیجش عکس بود و همیشه رابطه به سمتی میرفت که هر روز اون فرد بی توجه تر بشه
اما الان که بهتر قانون رو فهمیدم و فهمیدم که هیچ تلاش فیزیکی نمیتونه اون فاصله ی فرکانسی رو پر کنه
متوجه دلیل اون اتفاقات شدم
متوجه شدم که اون کادو ها و … در صورتی که من برای خودم ارزش قائل نباشم و خودمو بیشتر دوست نداشته باشم
فاقد ارزش هستند . چون اون باور من نسبت به خودم هست که ارزش ها رو تعیین میکنه
البته نمیخوام بگم این کار هارو نباید توی رابطه انجام داد بلکه میخوام بگم انجامشون باید از روی قدرت باشه نه ضعف
یکی دیگه از مسائلی که توی روابط من تکرار میشد این بود که فرد مقابل از لحاظ قدرت ذهنی توی خیلی از مسائل خیلی ضعیف بود
این الگو رو بعد از دیدن این فایل متوجه علتش شدم
من متوجه شدم از اونجایی که من وقتی میبینم از لحاظ ذهنی از طرف مقابل بهترم نا خودآگاه یه احساس قدرت و یه احساس اعتماد به نفس توی من ایجاد مشه و این موجب مشه که توی ناخودآگاه من ثبت بشه که اگه اون اعتماد به نفسه رو میخوایی با آدمای ضعیف تر از خودت برو توی رابطه و این میشد که من همیشه میگفتم خدایا چرا پس اون فردی که یه ذهنیت قوی داره پیدا نمیشه و ذهن پاسخ میداد چون کمه
من هی سعی میکردم که اینو باور نکنم و فراوانی رو باور کنم اما هر روز به خاطر باور های خودم بیشتر باور میکردم کمبود رو
تا اینکه بلاخره امروز هدات شدم و دلیل اساسیش رو فهمیدم
البته امیدوارم تنها دلیلش باشه
سپاسگزار خداوندم که هر روز داره منو به سمت پیشرفت هدایت میکنه و با قوانین زیباش زندگیمو به بهشت تبدیل کرده
روزگار به کامتون باشه
به نام خداوند رزاقُ وهاب
سلام و درود بر استاد عباسمنش گرانقدر
سلام و درود بر استاد شایسته نازنین
و سلام و درود بر دوستان عزیزم
خداوند یک انرژی خیریه جاریست. و جهانی که درآن زندگی می کنیم را بر پایه و اساس انرژی پدید آورده است.به همین دلیل است که جهان به انرژی ای که میفرستیم (فرکانس) واکنش نشان می دهد.در واقع جهان ما جهانی فرکانسی است.
این خاصیت فرکانسی جهان لازمه عدل خداوند است. و خداوند با استفاده از این خاصیت و ویژگی دارد جهان را با دقت ریاضی وار به صورت سیستمی اداره می کند.
حال سوال اینست که این ساز و کار سیستمی بودن و فرکانسی بودن جهان دارد چه طور دارد عمل می کند؟
نحوه کار این سیستم اینگونه است که انرژی هایی که هر فرد از خود ساطع و منتشر می کند را دریافت می کند و با تقویت آن مانند آئینه به ما برمی گرداند! یعنی انرژی یا فرکانسی که ما به جهان می فرستیم را دریافت می کند و آنرا با شدت و قدرت بیشتری به ما برمی گرداند.
حالا باید ببینیم و بیندیشیم که داریم انرژی مثبت میفرستیم یا انرژی منفی؟ داریم فرکانس خواسته هایمان را میفرستیم یا فرکانس ناخواسته هایمان را؟ اینگونه عدالت خداوند دارد پیاده می شود!
یادمه وقتی با این قوانین آشنا نبودم به هیچ وجه نمی توانستم عادل بودن خداوند را درک کنم.و وقتی تفاوت در نعمت ها؛ ثروت ها؛ رنگ ها؛ کشورها و … را می دیدم اگر کافر نمی شدم، اوج ایمانم این بود که حکمت خداست و اینکه در اون دنیا موقع حساب کتاب این پوئن ها و امتیازات از بقیه کم میشه (خدا پدر اونایی که الان عشق و حال می کنند رو در میاره) و به ما بدبخت بیچاره ها اضافه میکنه!خخخ
گاهی یه جمله زندگی آدم و عوض میکنه؛ سرنوشتشو تغییر میده؛ توحید و جهانبینی شو زیرو رو میکنه
آیا اگه بخوام قیمتی روی این آگاهی بگذارم؛ قابل قیمت گذاری هست؟؟؟
آیا اگه بخواهم نتیجه بودن در این سایت و استفاده از آگاهی های استاد را دانستن همین آگاهی عنوان کنم، آیا قابل قیاس با تمام نتایج و موفقیت ها و دستاوردهای دیگر زندگیم هست؟؟؟ نه؛ بخدا سوگند که نیست.
همینطور که دارم مینویسم چیزهایی رو که از ذهنم میگذرند رو دوست دارم رو صفحه بیارم.یادمه وقتی پای عدالت خداوند به میان می اومد و می خواستند چیزی رو تقسیم کنند، میگفتند دوست داری طبق عدالت خداوند تقسیمش کنیم یا طبق عدالت خودمون؟ و بقیه با ذوق می گفتند خوب معلومه طبق عدالت خداوند. سپس فردی که مسئول تقسیم مثلا سه سیب بین سه نفر بود می اومد دوتا سیبُ به یه نفر می داد و یه دونه سیبُ به نفر بعدی و یک سیلی هم به نفر سوم و کلی می خندیدیم و همه تائید می کردند عدالت خداوند اینگونه است.حال با چنین دیدی و با چنین باوری میتوان خدا رو عادل دونست؟میتوان خدا رو باور کرد؟ میتوان خدا رو حس کرد؟ میتوان به یاری و کمکش امیدوار بود؟ قطعآ نه. چرا نه؟؟؟ زیرا گفتیم سازکار جهان اینگونه است که ما هر جوری که فکر کنیم (فرکانس بفرستیم) جهان آن را دریافت می کند و با تقویت آن شرایط؛ اتفاقات و موقعیت هایی در زندگیمان می سازد (با برگشت فرکانسمان) که درست بودن آن فکرمان را تائید می کند و این تائیدیه ها سبب ایجاد باور در ما می شوند و شواهد و نشانه های بیشتر و بیشتری را در زندگیمان خواهیم دید.
اینها رو گفتم که بدونیم چقدر افکار و باورهای ما مهمند. و جهان چگونه دارد با این افکار زندگی ما را خلق میکند و ما خالق زندگی ای میشویم که زندگی کرده ایم و زندگی میکنیم و زندگی خواهیم کرد.
===============================================
الگوها چگونه بوجود می آید؟
با این بک گراندی که گفتیم اگه بخواهیم الگوی تکرار شونده رو توضیح بدیم می شود افکار و فرکانس های یکسانی که در طول زندگیمان داریم به جهان میفرستیم. و جهان هم طبق قانون به فرکانس های مشابه ما پاسخ مشابه می دهد و تبدیل به الگو در زندگیمان می شود.
اگه بخوام مثال بزنم یکی از الگوهای تکرار شونده من در محل کارم این بود که میانه و ارتباط خوبی با رئیسم نداشتم و تا قبل از آشنایی با قوانین و استاد گرانقدر ، رئیسی نبوده که من باهاش دعوا نکرده باشم! وقتی با قوانین آشنا شدم متوجه شدم مقصر همه آن ظلم و دعواها خود من بودم و جهان نتیجه فرکانس های خودم رو به خودم برمی گردوند. یه باور اشتباهم این بود که اگه من با رئیسم خوب باشم از سوی دیگران به خایمالی یا زیر آب زنی متهم میشم که ناشی از عزت نفس پائینم بود. عامل دیگه داشتن احساس قربانی بودن بود که در کامنت های قبل به آن اشاره کردم که من به محض ورودم به سازمانمون درگیر ناخواسته هایی شدم که حق و حقوقی که دیگران دریافت می کردند رو به من نمی دادند و این برای من تا قبل از آشنایی با استاد پیراهن عثمان شده بود که دائمآ آنرا با آب و تاب تعریف می کردم و جهان هم شواهد و نمونه های بیشتری را در زندگی بهم نشان می داد.عامل بعدی این بود که تحت نفوذ و تاثیر دیگران بودم و باز هم بعلت عزت نفس و اعتماد به نفس پائین حاضر بودم به بهای حفظ به اصطلاح دوستانم؛ منافع و موقعیت خودم رو نزد رئیسم خراب کنم.
اما نتیجه عمل به قوانین و آگاهی های استاد این الگوی تکرار شونده را برای من از بین برد. و من با خودم و با همه در صلح قرار گرفتم و نتیجه کار کردن و تمرکز روی خودم خیلی زود جواب داد و من ارتباط دوستانه و نزدیکی با رئیسم دارم بگونه ای که رابطه ما رابطه رئیس و کارمند نیست و مثل دو دوست در کنار هم هستیم البته من جایگاه خودمو میدونم و در مناسباتم احترام و جایگاه ایشان را حفظ میکنم بگونه ای که یکی از همکارام میگفت این رئیس جدید گویا فقط با تو خوبه! و من در دلم دلیل آنرا باز به خودم نسبت دادم نه به رئیسم. و اتفاق مثبت دیگری که با تغییر فرکانسم برام افتاد این بود که به قسمت بهتری منتقل شدم و مستقیما زیر نظر رئیس بلافصلم کار میکنم و محیط آرامتر؛ مثبت تر و لذتبخش تری را دارم تجربه می کنم و مزایا و دریافتی ام نیز افزایش یافته است که خداوند رو بابتشان قدردان و سپاسگزارم. و باز ذهنم را خطاب قرار می دهم که آیا این همه نتیجه و اتفاق مثبت اون هم فقط در محل کارم از آموزه های استاد در این 16 ماه کم است؟
استاد همواره اشاره می کنند عزت نفس اساس و پایه موفقیت است. امیدوارم در مدار این دوره ارزشمند قرار بگیرم و این دوره هم مثل دوره کشف قوانین زندگی بروز رسانی شود. با اجازه استاد یه مژده هم از قول استاد شایسته نازنین به عزیزان بدم که استاد در حال تهیه دوره کاملی تحت عنوان احساس ارزشِ لیاقت هستند. که از همینجا مراتب ارادت و قدردانی و سپاس خودم را خدمت ایشان ابراز میکنم.
==============================================
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
یکی از مواردی که من باهاش راحت نیستم و گاهی منو دچار اضطراب شدید میکنه صحبت کردن در جلسات رسمی است.فکر میکنم به دو دلیل: یکی اینکه در این جلسات نمیشه راحت حرف زد و باید مبتنی بر اصول و سلسله مراتب اداری سخن بگیم و دلیل مهمتر صحبت کردن با زبان رسمی است. زیرا در محاورات روزمره و حتی جلسات غیر رسمی با زبان کردی صحبت می کنیم و این مشکل رو فکر میکنم اکثر افرادی که در زندگی روزمره شون با زبان دیگری حرف می زنند نیز داشته باشند و حرف منو تائید کنند.
قبل از آشنایی با استاد در تصمیم گیری خیلی مردد بودم و سعی می کردم با خیلی ها مشورت کنم یا حامی برای خودم جمع کنم که هوای منو داشته باشند. و به سختی تصمیم می گرفتم. ولی استاد به من یاد دادند که فقط با خودم و خدای خودم باید مشورت کنم زیرا هیچکسی به فرکانس های من دسترسی ندارد تا قادر باشد به من کمک کند و اکنون راهنمای زندگی من احساس خوبم است. یا وابسته به جلب نظر و تائید دیگران بودم و برایم خیلی اهمیت داشت که دیگران منو چطور قضاوت کنند و نتیجه چنین باور مخربی تلاش برای رضایت دیگران و اولویت دادن دیگران بر خودم بود که این باور هم به لطف آموزش های استاد زیرو رو شده طوری که خیلی ها دیگه منو نمی شناسند چون رضایت خودم اولویت زندگیمه نه رضایت دیگران و سبک شخصی زندگی خودمو دارم بگونه ای که حتی خواهر و برادرام میگن ما اسداله قدیم و دوست داریم. خخخ
نمونه های زیادی در زندگیم میتونم پیدا کنم ولی آگاهی های استاد منو بگونه ای تغییر داده که خودمم نمی تونم گذشته ام رو بیاد بیاورم. انگار من از اول همین شخصیتو داشتم.
ممنون و سپاسگزارم خداوند و استاد گرانقدرم بابت اینکه در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم تا بتوانم درست بیندیشم و درست تصمیم بگیرم و درست زندگی کنم. یا حق
سلام به استاد عزیزم
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟ (احساس منفی یا مثبت)
1 وقتی ّبزرگترها با بچه های کوچیک با لحن بد حرف بزنند یا مسخره شون کنند یا بهشون زور بگند یا دعواشون کنند به شدت بهم میریزم و ناراحت میشم و کلا دلم برای بچه های کوچیک میسوزه .
2 وقتی میخوام به مشتری قیمت بدم احساسم بدمیشه چون نمیتونم قیمت واقعی را بگم و کلی توی ذهنم بالا و پایین میکنم و آخر سرم کم میگم . بعد میگم کاش مشتری منصرف بشه و من از دفعه بعد قیمت درست بگم ولی بازم همین موضوع تکرار میشه ( همینجا متعهد میشم که با عزت نفس تمام از اول قیمت مورد نظرم را بگم حتی اگر مشتری یا مشتری ها نخرند )
3 وقتی با شور و شوق ایده ای را در کارم اجرا میکنم و نتیجه ای نمیگیرم یا نتایج نادلخواه میگیرم خیلی زیاد عصبانی میشم و احساسم بد میشه.
4 بارها این موضوع که با کار کردن( منظورم همون کار مورد علاقه س) داخل خونه دیده نمیشم و در نتیجه رشد مالی نمیکنم توی ذهنم تکرار میشه و کلافه م میکنه . حس میکنم اینجوری که داخل خونه م کار کنم به موقعیت های خوب هدایت نمیشم و انقدر این فکر توی ذهنم تکرار شده که یه جورایی باورم شده که از طریق این کار نمیشه به پول رسید . به خودم میگم همه اینهایی که تو خونه کار میکنند سایت دارند و اینترنتی کار میکنند ولی من سایت ندارم لپ تاب ندارم و ….. پس کارمو نمیتونم گسترش بدم .
4 دلم می خواد توحیدی باشم و ببینم که خداوند برام مشتری و موقعیت میاره و حضورش را حس کنم ولی عملا توی ذهنم خودم دنبال مشتری و فرصت های مالی میگردم و بارها این توی ذهنم مرور شده یعنی که من به اینکه خداوند هدایتم میکنه ایمان ندارم و گاهی واقعا از این جنس بی ایمانی خسته میشم .
5 وقتی به هر دلیل آزمایشی انجام میدم از نشون دادن جوابش به دکتر و تفسیرش به شدت میترسم و بخاطر دلشوره حالت تهوع میگیرم که طبیعتا هروقت آزمایش میدم این جنس از تجربه نادلخواه توی وجودم تکرار میشه و خودش را نشون میده .
الان که اینها را نوشتم تازه به وجود این اتفاق های تکراری و اینکه بارها تکرار شدند و منو اذیت کردند پی بردم و اینکه منوبیشتر درگیر افکار تکراری هستم تا اتفاقات تکراری . یعنی افکار منفیی که انقدر تکرار میشند که جلوی بروز اتفاقات را میگیرند . واقعا مثل ترمز عمل میکنند . استاد از اینکه فضایی مهیا کردید که از پاشنه های آشیل بنویسیم ممنونم چون واقعا باعث خودشناسی میشه و منتظر قسمت بعدی این فایل هستم
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
امروز داشتم به این فکر میکردم که اون دنیا وقتی میان میگن چرا این نتایج رو گرفتی , یه سری ها با یه منطق به شدت ضعیفی میگن ما بر طبق سنت نیاکان مون رفتار کردیم و اصطلاحا تقلید کردیم , بدون اینکه فکر کنیم !! و چقدررررررررررررر خدا در قرآن انسان رو به تفکر و تعقل دعوت میکنه
و الان که من به لطف الله هدایت شدم که روی کشف قوانین کار کنم , دارم میبینم زمان گذاشتن برای تفکر و تعقل و اینکه اصلا چرا یه سری اتفاقات دارن میفتن و یه سری اتفاقات نمیفتن , آدم رو میتونه به اندازه سالها بدو بدو الکی و تلاش های فیزیکی بیهوده جلو بندازه
و البته که سخت ترین بخش ماجرا هم همیین تلاش سنگین ذهنی و جهاد اکبر برای تغییر شخصیت است.
سوال اول:
چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟
1. من وقتی پول از دست میدم یا مثلا یه هزینه غیر مترقبه ای ایجاد میشه به طرز وحشتناکی حالم بد میشه و احساس ناکافی بودن و نا لایق بودن میکنم ( که کاملا از باور کمبود میاد)
2. وقتی که رابطه عاطفی داشته باشم و احساس کنم که رابطه داره به جاهایی میرسه که باید پایانش بدم به شدت بهم میریزم و حالم بد میشه ( این هم به خاطر اینه که اولا در رابطه وابسته میشم و دوما در این مورد هم باور کمبود رو دارم)
3. وقتی کسی ازم انتقاد میکنه یا نقدی میکنه یا نصیحتی میکنه خیلی بد رفتار میکنم و یه کاری میکنم ه طرف از گفته ش پشیمون بشه و چقدرررررر احساسات منفی ( نالایق بودن , ناکافی بودن , خوب نبودن و … ) رو تجربه میکنم
4. وقتی کسی از ظاهرم انتقاد میکنه , مثلا میگه چاق شدی یا لاغر شدی , خیلی حالم بد میشه و طرف هر کسی هم که میخواد باشه حس بدی از حرفش میگیرم ( این یعنی حرف و نظر مردم برام به شدت مهمه)
5. آخ آخ امان از وقتی که نیمه شب کسی بهم زنگ بزنه یا زنگ خونه بخوره , چنان با شتاب و ترس از جا برمیخیزم که قلبم دو متر جلوتر از خودم حرکت میکنه و اولین گزینه ای هم که به ذهنم میاد اینه که فلانی ( حالا هر کسی که اون لحظه به ذهنم میاد) از دنیا رفت و تموم شد و شیرازه زندگی از هم پاشید!!!!!
6. وقتی افرادی که خیلی زیاد تو زندگیم قبولشون دارم مسیر من و تصمیماتم رو تایید نمیکنن , به شدت احساس بدی بهم دست میده و فکر میکنم که اگه اونها تایید کنن یعنی مسیرم درسته و اگر یس ندن یعنی مسیر به درد نمیخوره , حالا اون مسیر هر چیزی باشه , من حتی در مورد آشنایی های ازدواجم اگر اون افراد ( که کلا 2-3 نفر اطرافیانم هستند و خیلی زیاد از نظر مالی موفق هستند و نه در روابط!!!) اون فرد رو تایید نکنن , ازچشمم میفته یعنی میدونید الان که فکر میکنم میبینم خیلی از کارها و تصمیماتم رو دارم انجام میدم به خاطر اینکه دیگران رو تحت تاثیر قرار لبدم و تایید بگیرم و یس بگیرم و اگر این رو نگیرم احساس ناکافی بودن میکنم ( این دقیقن یکی از فایل ها احساس لیاقت هم هست)
7. اگر به اندازه کافی پول نداشته باشم و در واقع حسابم اونقدری که دوست دارم پر نباشه خیلی زیاد احساس ناکافی بودن و نا لایق بودن میکنم و حتی گاهی پرخاش میکنم و عصبی میشم
خدایا من رو در مسیر این خودشناسی ها یاری و هدایت کن…… آمین
با عشق , ادامه دارد…..
به نام خدا
سلام بر شما دوست عزیز و ارزشمند
خیلی خوشحالم که تونستین این دوره رو بخرین و مهر خریدار این محصول براتون زده شده ، حالا یا مهر یا لگو یا جام
واقعا لذت میبرم که همواره در حال کامنت نوشتینین و ستاره هاتون همیشه پا بر جاس
لذت میبرم که ایمیل هاتون رو دریافت میکنم ولی خب ماشالله مثل شما همه ی دوره ها رو ندارم که کامنت هاتون رو بخونم!
شایدم شما ماشالله فرکانس تون بالاس که ما هنوز با اون فرکانس فاصله داریم!
در این موضوع الگوهایی که صحبت کردین و موارد تکراری که باید با تمرکز روشون کار بشه
برا من چیزی که الان خیلی بغرنج هست مسئله سربازی هس!
با دیدن اومدم فایل رو شنیدم و ی کامنت هم گذاشتم
من سه الی چهار سال قبل مسئله ای برام پیش اومد که مجبور بودم برم سربازی، هر چند که میخواستم برم دانشگاه
ولی خب با کلی پیگیری و کانکت شدن به ادم ها تونستم سه چهار روز اضافه خدمت رو اوکی کنم و لیسانسم رو بگیرم
و همچنان الان که میخرم برم ارشد رو هم هندل کنم دوباره مثل اینکه باید سربازی رو یکاریش کنم و به همین دلیل ترس رفتن سربازی با من هست و ی الگوی تکراری شده که دوست دارم همش ازش فرار کنم
در حالی که اگر این سربازی رو زود تر تموم کنم ازاد ترم و خیلی راحت میتونم هندل کنم کارهام رو
کارهایی مثل ثبت شرکت و همچنین امتیاز گرفتن و خرید اسلحه که من دوستش دارم و برخی از کارهای دیگر مستلزم داشتن پایان خدمت هست و باید در هر صورت کار سربازی رو یکسره کنم
و باید الان کنترل ذهن انجام بدم و کارهای سربازی رو زود تر انجامش بدم و برم تمومش کنم
به جای اینکه آشغال ها رو زیر مبل ببریم سریع تر کارهام رو انجام بدم و تمومش کنم!
مرسی از کامنت هایی که میگزاری و ادامه دادنت!
محمد امین عزیز سلام
بابت همه تحسین هات بی نهایت ازت سپاسگزارم
چقدر خوشحالم که تصمیم گرفتی سربازیت رو بری تا ادامه مسیر برات هموارتر باشه
میدونی گاهی یه مسیرهایی در زندگی پیش میاد ( منم تجربه کردم) که در لباس ناخواسته یا وقت تلف شدن یا … میان ولی اگر زرنگ و کیس باشی میتونی ازش به بهترین وجه ممکن به نفع خودت استفاده کنی
مثلا زمان سربازی شما ( مثل دوران دانشجویی استاد) شاید بهترین زمان برات باشه تا استاد روابط بشی و استاد این بشی که بهترین وجه آدم ها رو برانگیخته کنی
به مسیری که پیش رو داری به چشم یه فرصت خود سازی عالی نگاه کن و هدایت بطلب
الله یکتا بهت میگه که چه مسیری رو بری که اندوخته ای برای بیزینس آینده ت هم باشه
در پناه الله یکتا باشی پسر خوش غیرت
سلام بر زهرای عزیز امیدوارم ه حالت عالی عالی باشه
خیلی خوشحالم که به کامنتم پاسخ دادی انگار که بهم ی دنیا رو دادن!
تحسینت میکنم چرا که لایق تحسینی و تحسین برانگیزی!
از ممنونم بابت این دیدگاهی که برام نوشتی و واقعا برام قوت قلب شد و خیلی لذت بردم از ای نوع فکر – قطعا که خداروند هر چیزی رو برام رقم بزنه پر از لذت هست و رشد
انشالله که ماها هم بتونیم در مسیر تعالی ثابت قدم باشیم و از روند لذت ببریم!
امروز رفتم دانشگاه و چندین افراد رو دیدم که بتونم باهاش صحبت کنم و در مورد مسئله ارشدم !
و شکر الله تمام کار ها و پیگیری ها رو انجام دادم که مطمئن باشم که نرفتن به ارشد قطعی هست و پی چندین نفر متفاوت رفتم و ازشون پرسیدم!
و در هر صورت گفتن که راهی نیس و من هم مطمئن شدم که تمام پرسو جو ها رو نکردم که بعدا نگم که کاش تمام مسیر ها رو میرفتم!
البته چندین ماه قبل به خودم میگفتم که کاش سربازی رو یک جور اکی میکردم که بتونم برا کارم ثت شرکت داشته باشم و اسلحه برنو بگیرم و تیراندازی کنم و…
بعد از برگشت به سمت خونه وقتی که سوار ماشین شدم به خدا گفنم که خداجونم خودت میخوای من رو بفرستی سربازی چون خودت بهتر میدونی و هر کجا خواستی بندازی من در خدمتم – هر چی تو بگی!
اگر جاهایی که من میرم به نفعم نیس لطفا تموم راه ها رو ببند و جایی که تو تشخیص میدی برام بهتر هس رو برام جور کن!
و در هر صورت باید سربازی رو رفت و پشت سر گذاشت و شکر الله رفتم قسمت نیروی انتظامی شهرمون و اون جا یکی از افراد فامیل مون سرهنگ بود و دیدمش و ازش خواستم که من رو سرباز همین منطقه بکنه! و اونم نامه رو برد سمت ی اتاق دیگه و باهاش صحبت کد و در هر صورت که قبل کردن من رو که در اینجا خدمت کنم!
البته که صد درصدی نیس و باید درخواست بفرستن به استان تا ببینیم جئاب چی هس!
ولی در هر صورت من قسمت مربوط به خودم رو انجام میدم و خداوند هم خوب بلده که قسمت خودش رو انجام بده!
شکر الله که حالم عالی شده و هیچ نگرانی در این مورد ندارم و همش هم به خاطر سپردن به دست خدا بوده و این سایت بی نظیر!
اینم اقدامات من برای سربازی بوده که گفتم در جواب به شما بگم!
مرسی که کامنت من رو میخونی و مرسی بابت راهکارت – انشاللکه که همواره رشد کنی در مسیر تعالی!
انشالله که شاهد موفقیت هات باشم! همین طور پر قدرت ادامه بده – تو لایق بهترین هایی!
بنام خدای مهربانم رزاق وهاب من
سلام استاد عزیزم خداروشکر برای وجود بابرکت و پربار شما چ تصویر زیبایی و زاویه و فاصله دوربین چقدر عالی و چشم نواز.. هرروز بهتر از دیروز ب توان ابدیت به روایت تصویر و درونمایه
استادجانم این فایل خواسته قلب من بود
وقتی اسم فایل رو دیدم اشک در چشمانم حلقه در چون چندروزی هست ک واقعا در باب مسائل کوچکی ک مجدد برام تکرار میشد در فکر بودم.
استاد جان مواقعی ک من خیلی احساساتی میشم چندین مورد هست.
وقت هایی ک دخترم کسل و پکر و بی حوصله هست و مدام بمن میگه منتنهام دوستی ندارم و چرا مهمون نمیاد.. این درحالیکه هرچی میگم بیا بازی کنیم و .. بیتوجهی میکنه ن باهام میاد بریم پارک یا در دوست پیدا کردن ضعیف هست ک من بابت اینها نمیدونم چرا ولی خودمو مقصر میدونم!!!! درحالیکه من خودم خیلی زود میتونم ارتباط بگیرم و بسیار خوش خنده و شاد هستم ولی پدرش هنوز یک دوست صمیمی ندارد.. و ارتباط خاصی هم با خانواده ش نداره.. و گاهی میگم این خصوصیت سر پدرش شاید رفته..
استاد جان و دوستان عزیز اینجا من نیاز ب راهنمایی دارم ک میدونم هرکسی مسعول زندگی خودش هست و من باید از جای خدا بلند بشم تا خداییش رو کنه ولی وظیفه من بعنوان مادر ک در این سن 10سال ک دوران ابتدای بلوغ و نوجوانی هست باید مراقبت و راهنمایی کنم چی میشه؟ آیا تربیت و راهنمایی انجام نشه چون میگیم هرکسی هدایت میشه؟ چون یجورایی هم بدلیل مسائل عاطفی ک قبلا بوده خب تو روحیه دخترم هم اثر گذاشته یجورایی خودمونو مسئول میدونم….
و درکل این زمان ها واقعا ناراحت و عصبی و درمونده میشم..
زمان هایی ک بهم از سوی کسی بی توجهی بشه ناراحت میشم و میدونم ک مشکل از عزت نفسم هست ک حتما دوره عزت نفس یکی از عزیزان پرقدرت سایت تهیه خواهم کرد
استادجان من الان خانم خانه دارمو نی نی 19 ماهه دارم و کامل زمان من برای کارخونه و بچه داری و .. هست ؛ درآمدی ندارم و زمان هایی ک برای پول همسرم دیر میده یاو .. خیلی احساس ناامیدی و خشم و عصبانیت از خودم دارم ک چرا من درآمد از خودم ندارم. و شاغل نیستم و ب وظایف و بچه داری و .. حسم منفی میشه ولی باز میگم الان میتونی از این زمان برای کارکردن رو خودت استفاده کنی و این لذت بردن از فرشته هات احساس بینظیری بهت میده ک از انرژیش میتونی سبکبال تر فکرتو باز کنی و ب رویاهات فکر کنی. بههرحال شرایط فعلی تو اینه از الانت لذت ببر
وقت های ک همسرم باوجود اینهمه مدت زمانی ک سر کارهستن و کارمند عالی بودن ولی ب رئیس خودش مثل یک برده بله چشممیگه و هیچ ارزشی برای خودش و بطبع برای ما قایل نیست حتی از نظر طبقه اجتماعی!!!! واقعا باتمام وجودم ناراحت میشم .
ولی بعدش ب این نتیجه میرسم ک تو در خودت چی داشتی ک همچین رفتاری باید از همسرت سر بزنه ؟! و اینکه تو مسعول افکار و عقاید خودت هستی اونم بازتاب باورخودشو میگیره ک چ بسا هزارااااان بار اومده و از رئیس و .. گفته ک حق منو اونجور ک لایقم نمیده و فلانه و ..!! و بازهم حاضر نیست برای این مسائلش قدمی در جهت خودشناسی و عزت نفسش برداره .
و باز برمیگردم ب درون خودم و ب خودم میگم ک تو باید خودتو خالص کنی .. اینها بازتاب تو هستن و باید تو خودتو شفاف کنی از ناخالصی ها ..
کتاب نیمه تاریک وجود واقعااا خیلی عالی و متمرکزانه بر همین افکار درونی ک حتی نمیدونیم کجاهستن و انقدر ریشه ای کدگذاری شدن تاکید داره.
در این مدار فعلی اینها ذهن منو درگیر کرده و امیدوارم با خرید این دوره بینظیر بهتر و عالیتر رو خودم کار کنم. ممنونم استاد عزیزم و مریم همراه در پناه خدا شادو سلامت و عاشق باشید دوست داشتنی ها
سلام بر آگاهی ودستان آگاهی دهنده. الگوهای تکرار شونده خیلی زیاد. همیشه فکر می کردم چرا اینقدر در زندگی شخصی م موارد حل نشدنی و تکراری بسیار است. با خودم می گفتم اخر چه روندی ست؟ آیا (زندگی تکرار است و تکرار و مابقی عشق!!!) جمله معروفی ست. ولی من بعد از تکرار عشقی ندیدم. تکرار مشکلات، تکرار بمب بست هایی بود که ناتوانم کرده بود. اعتماد به نفسم رو سرکوب. کرامت انسانی م رو نابود. من خودم نبودم. مرده ای متحرک. من نماز می خواندم اما روحی نداشت. خیلی فکر می کردم. خدایا بگو بهم کجای کارم؟ اینجا همین جاست که تو خواستی؟ مثل کسی بودم که، هی به در و دیوار می خوردم و گیج و منگ. آخر این وقایع و دعواهای خانوادگی و سستی و رخوت و بی انگیزه گی و محکوم بودن در شرایط، وادادن ها ، باج دادن ها این چه جایگاه باشکوه انسانی ست؟ خدایا توبگو. صحبت با خداوند هم باید در چارچوب می بود، طبق سنت و آداب و رسوم. آخر مگر میشود که هرچیز رو از خدا خواست. شاید به مصلحت و صلاح نیست. شاید مصلحت تواین است که در این شرایط بمانی و زندگیت روی دور تکرار. علامت های سوال هر روز بیشتر و بیشتر بود. از کی بپرسم. گاهی از این گاهی از اون
جواب نمی یافتم. جواب نایاب بود. درجبر و اختیار دبیرستان گیر کرده بودم. ….داستان دراز است و ممکن است خیلی ها با من هم داستان باشند. حال مهم است که شاگردی می کنیم در محضر شما.
خدایا شکرت بلاخره ازت خواستم و اجابت کردی. آگاهی نصیب من شد که زندگی دوباره بخشید. آری بعد از 50 سال یافتم آنچه را که باید. راه بسیار است هر روز نکته ای از شما می آموزم. می خواهم و میخواهم با جان و دل عملی کنم. نتیجه اش رو در تک تک لحظاتم می بینم و حس می کنم. خداوندم چقدر زندگی زیباست که به قول استادم حال می توانم آن را بسازم.
سلام به استاد بزرگم
اول از همه خیلی ممنونم بخاطر این مجموعه فایلهایی که در قالب الگوهای تکرار شونده دارید برامون آماده میکنید که فقط خدا می دونه با فکر کردن راجب هرکودمش قراره ماها چه چیزایی رو از اون زیر میرای ذهنمون بکشیم بیرونو شوکه بشیم از بودنشون واینکه اصلا خبرم نداشتیم که هستن اینا.وبازم سپاسگذارم
یه مثالی که خیلی برای خودم آشکاره و آشنا اینه که چندین ساله یه الگویی همیشه یکی دوماه مونده به عید سال تحویل برای خانواده من پیش میاد واون بی کار شدن پدرمه.یعنی العان شاید بالای 3،4 ساله درست یکی دوماه مونده به قبل از عید به هزارو یک دلیل بی کار میشه.و این دیگه یجوری شده بود که پدرم بااینکه با این قوانین آشناایتم نداره همین عید امسال که بازم بی کار شده بود داشت به من میگفت نمی دونم که چرا هر سال ما باید قبل از سال نو بیکار بشیم وپولیم نداشته باشیم این چه حکمتیه که خدا گذاشته سر راه ما.
ومنم اون موقعه به اندازه العانم آگاه نبودم به قوانین وسازو کار جهان والعانشم هنوز خیلییی خیلی چیزا رو نمی دونم وتشنه دونستنشونم. ولی همون موقعه ام به پدرم گفتم ما میگیم یک سالش بخاطر اون دلیل هایی که هر دفعه پیش می اومده بوده دفعه دومم میگیم بخاطر اون دلایل بیرونی بوده ولی این دو سه تای آخریو چی بگیم براش؟؟ وهمونجا هر دومون فقط سکوت کردیم وفهمیدیم که اشکال از خودمونه از خود پدرمه ولی بازم نمی دونستیم که دلیل چیه حالا که اشکال از خودمونه وچیکاری باید براش انجام بدیم.
و درجواب به سوال پرسیده شده که چه شرایط واتفاقاتی قوی ترین احساسات رو در شما برانگیخته میکنه؟
به چیزایی که تا به العان از ذهن خودم کشیدم بیرون این بوده که من خیلی میریزم بهم وقتی مشکلی پیش میاد برای عزیزانم حالا مشکلاتی که خیلی بزرگن براشون.وجالبیش اینکه حالا فکر میکنم این الگو چند باری برام تکرارم شده بود تااینکه از شما یاد گرفتم من هیچ تاثیری نمی تونم توی زندگی هیچ کسی داشته باشم چه خوب چه بد واز اون موقعه نمی گم خیلی خوب شدم ولی دیگه مشکلیم پیش بیاد میگم یه تضاده برای حل کردن اگر تونستن حل بکنن که رشد میکنن اگرم نه دفعه بعدی یاد میگیرن وتا جایی که میشه خودمو در گیر نمی کنم.وخدارو شکر العانکه نگاه میکنم دیگه اتفاق اینجوریم یادم نمیاد افتاده باشه.
((استاد دمت گرم که سوالاتی مطرح میکنی که اینجوری بکشییم بیرون باورامونو دمت گرم واقعا))
و هنوز نمی دونم که چه چیزایی اون زیر میرای ذهنم دارن خاک می خورن سالها ومن خبر ندارم از شون ولی اینو می دونم طبق قانون اگر متعهد باشم به پیدا کردنشون حتما پیداشون میکنم.واگر آماده اش باشم هدایت میشم به دوره بی نظیر کشف قوانین که می دونم اونجا اساد بی نظیرم خیلی خیلی بهم کمک میکنه که کومپلت یه زیرو رویی بکنم ذهنمو.
وبازم ممنونم ازتون استاد برای این سایت فوق العاده که واقعا هرکسی می تونه به اندازه آماده بودن خودش آگاهییو رو دریافت بکنه ورشد بکنه.
درپناه خدای مهربان باشید