پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 1 - صفحه 96


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1371 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا مزرعه گفته:
    مدت عضویت: 704 روز

    بنام خداوند جان افرین.

    حکیم سخن در زبان افرین

    سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوارم و دوستان همفرکانسیم

    خدایا شکرت که هدایت شدم به این فایل بینظیر

    من دو روز که یکی از الگوهای تکرار شونده ام روپیدا کرده بودم و روش کار میکردم که دیروز از قسمت فایلهای دانلودی به این فایل بی نظیر هدایت شدم

    من خیلی از تموم شدن پولم میترسم و خرید زیاد برام ناراحتی میاره و خرید خونه به عهده همسرم هس و اولا نمیدونستم مثلا وقتی برای خرید وسایل گرافیک رفتیم با اینکه پول داشتم ولی کیفش رو نگرفتم گفتم بعدا میگیریم

    یا بیرون رفتنی با خودم پول زیاد برنمیدارم در حد کرایه تاکسی میگم خرج الکی میکنم

    و شروع کردم رو خودم کار کنم تا بهتر بشم و پاشنه اشیلم خیلی بود ولی به کمک الله روشون کار میکنم

    تابستون پاشنه اشیلم دخترم بود که واقعا ذهنم درگیر کرده بود و همش باهاش بحث داشتم و دعوا میکردیم البته توسن نوجوانی بودن من بجای حل مسئله فرار کردم و مدتی سر کار رفتم ولی بازم حل نشد تا اینکه فهمیدم خودم چسبیدم به این موضوع از وقتی رها شدم مسئله براحتی حل شده و لذت میبرم

    من قبل اشنایی با سایت یدک کش دیگران بودم برای خونواده خودم و همسرم و دیگران

    مثلا کسی میخواست سر کار بره اگه جایی اگهی دیده بودم میگفتم 1ماه پیش به خانمی گفتم که فلان مهد نیرو میخواد بهم گفت شمارش بفرست وقتی با خودم خلوت کردم بخودم گفتم تا کی میخوای میخوای ادامه بدی زهرا پس دفتر کارگزینی باز کن

    یا مدتی هست که میخوام پس انداز کردن رو یاد بگیرم همیشه تا بابام منو میبینه میگه چرا پس انداز ندارید و امروز از کامنت دوستان فهمیدم که فکر خودمه باعث شده این الگو تکرار بش

    یا بابام همیشه از دخترخالم سری دوزی میکنه تعریف میکنه و میگه خونه دو طبقه ساختن اوایل ناراحت میشدم و احساس حقارت بهم دست میداد ولی اینبار با خودم بهش تبریک و ارزوی موفقیت براش کردم

    من کمالگرا بودم که همیشه فکر میکردم بهترینم ولی خدا روشکر تونستم رو به بهبود گرایی باشم

    دقیقه 90کارام انجام بدم که الان تمرین میکنم دیگه نباشم

    از وقتی استاد با سایت شما اشنا شدم واقعا خیلی بهتر شدم و در حال پیشرفتم و میتونم بهتر از این باشم

    ا ز شما استاد عزیزم کمال تشکر و سپاس رو دارم

    در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    دریا نبی گفته:
    مدت عضویت: 1131 روز

    سلام خدمت تموم همفرکانسی های عزیزم

    از اونجا که بنده ادم کمالگرایی هستم و قسمت 8 الگوهای تکرار شونده رو به عنوان نشانه ی امروزم باید گوش میدادم اما چون قسمت های قبلیشو گوش نداده بودم تصمیم گرفتم از اول این فایل های شیرین و اگاهی دهنده شروع کنم

    هر انچه که در زندگی ما رخ میدهد خودمون خالقش هستیم

    به هر انچه توجه میکنیم از همان جنس بیشتر و بیشتر وارد زندگیمان میشود

    باید هر روز توجه به نکات مثبت داشته باشم و شکرگزاری و دید مثبت به روزم داشته باشم

    اگر یک الگوی تکرار شونده در زندگیم هست پس من یه سری باورهای قوی راجب اون موضوع تو ذهنم دارم

    باور فکری هست که بارها و بارها در ذهن ما تکرار میشوند

    راه تشخیص باورهای ذهن ما اتفاق هایی هستن که در زندگیمون رخ میدهند

    اگر اتفاقات تکرار شونده رخ دهد پس حتما تو ذهنم باورهای راجب به اون اتفاقات بارها در ذهنم تکرار میشوند و من اون اتفاق رو خلق کردم

    حالا جواب سوال :

    وقتی تو جمع سوتی میدم و چیزی رو اشتباه میگم و کاری رو اشتباه انجام میدم به شدت احساساتم برانگیخته میشن و تحت تاثیر قرار میگرم و ناراحت میشم و شده چندین روز به اون موضوع فکر میکنم و خودم رو سرزنش میکنم

    و حتی بعضی مواقع اتفاقاتی که باعث خجالتم شده حتی چندین سال قبل مغزم اونو به یاد میاره و ناراحت میشم بابتش

    و جالب اینکه همیشه هم از این دست اتفاقات برام میفته و سوتی های زیادی میدم

    از این رو اعتماد به نفسم کم شده و زیاد حرف نمیزنم و ترس از حرف زدن تو جمع دارم

    باوری که باعث این اتفاقات تکرار شونده سده اینکه خودمو کم ارزش تر از بقیه میبینم و از خودم ادم خجالتی ساختم که زیاد سوتی میده

    برای حل این مشکل باید بارها با خودم تکرار کنم که من ادم ارزشمندی هستم و قشنگ حرف میزنم و سعی کنم اعتماد به نفسم رو بالا ببرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    سمیرا گفته:
    مدت عضویت: 508 روز

    سلام به همگی

    من چیزی که احساسم بهم میریزه

    لحن تند آدم هاست ، بی احترامیه ، بی ادبیه

    بد قولیه

    اینکه بگن سر فلان ساعت بیان و لفتش بدن هست

    اینکه پولام تموم بشه استرس میگیرم

    اینکه باعث ناراحتی بقیه بشم و دل بشکونم بشدت پاشنه اشیلمه

    اینکه تو جمع مورد توجه قرار نگیرم یا تایید نشم

    اینکه بخوام کار و ایده جدیدی شروع کنم و بخاطر ترسام و کمال گراییم عقب بندازم خودش حالمو بد میکنه

    اینکه برای دیگران دلسوزی میکنم و خودمو نادیده میگیرم

    اما به لطف خدا و استاد و دوره عزت نفس خیلی بهتر شدم اما هنوز مشکل دارم

    یک الگو تکرار شونده برای من که ازارم میده هربار سرکار جدید میرم چون من چند بار محل کارم عوض شده همش با ادمایی برخورد میکنم که منو دست کم میگیرن، بی احترامی میکنند یا حتی با لحن بد حرف میزنند و وقتی دقت کردم دیدم همشون به یه شکل و هربار محیط کارم عوض شد بخودم گفتم اینبار فرق میکنه و جالبه که فرق نکرد

    و دلیل اومدن و اینکه این قسمت الگو تکرار شونده دیدم راجب همین موضوعه

    هرچی فکر میکنم نمیتونم بفهمم چه باوری دارم که تکرار میشه ، چجور باور تغییر بدم و بسیار مستاصل و خستم

    مطمنم یه چیزی تو درونمه اما نمیتونم پیداش کنم ولی حالا که استاد گفت چی حستو خیلی بد میکنه

    فهمیدم برخورد بد و بی احترامانه دیگران خب من باید دیگران برام مهم نباشن درسته ، ولی من اینجارو نمیفهمم اگه دیگران و حرفاشون مهم نباشه یعنی اجازه بدیم هربار هرچی خواستن بگن ؟

    خب من نمیخام اینارو جذب کنم و نمیدونم راه حلش چیه ، توجه بخودم و عزت نفسم خیلی روش کار کردم ولی تغییر زیادی نکرد

    نمیدونم اون باور چیه ، چجور پیداش کنم

    گاهی میگم شاید ترس هست ، ترس ناراحت کردن بقیه ، که جوابشون نمیدم ، اما من میخوام دیگه اینجور برخوردایی کلا جذب نکنم که بخوام درگیر این باشم جواب بدم یا ندم

    مورد بعدی تکرار شونده اینه

    همیشه قبل امتحانای مهم زندگیم برام اتفاق بدی میافته و اینم ریشه تو نوجوانیم داره که چندماه قبل کنکورم یکی از عزیزام فوت کرد و چنان شوکی بهم وارد شد و انقدر تکرار کردم و تعریف کردم که مشابه جذب کردم و هی باورم عمیق تر شد

    که الان که بهش اگاه شدم حس میکنم یکم تونستم رها بشم ازش

    یک مورد دیگم راجب بدقولیه ، خیلی برام تکرار میشه و دلیل اینم نمیدونم

    مورد بعدی اینه زیاد جابجا میشم ، کودکیم بارها مدرسه جابجا شدم ، بعدا دانشگاه ، حتی من دوره دانشجوییم 6. 7 بار خوابگاهم عوض شد به بهانه تعمیر و چیزای مختلف ، خیلی غیرعادیه

    حتی بیمارستانایی که کار میکنمم عوض میشه ، گاهی دوستام میگن همش بخاطر سمیرا هرجا پامیزاره ماهم باهاش جابجا میشیم

    واقعا اینم نمیدونم چرا

    اما چیز تکرار شونده که خیلی اذیتم میکنه مورد اوله ، بقیه باز برام ازارش به اندازه اولی نیست

    انقدرم روش حساس شدم و هی دقت میکنم هی بدتر میشه ، هرکاری میکنم رها نمیشم ازش

    امیدوارم بعد گوش دادن این فایلها الگوها و خوندن کامنتها بتونم درستش کنم

    واقعا به رهایی بزرگی،در زندگیم میرسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      مسعود جاویدی گفته:
      مدت عضویت: 857 روز

      دوست عزیز سلام.

      ممنون بابت کامنت زیبا و کاملت.و چقدر خوب خودتو تونستی بشناسی و بتونی الگوهای تکرار شونده رو پیدا کنی.

      و از اون مهمتر به دنبال رفع و بهبود این الگو ها باشی.

      در مورد الگویی که گفتی حرف و رفتار دیگران برام مهمتر هستند خواستم موردی رو بگم.

      شما گفتی که از دوره عزت نفس استاد استفاده کردی و اگه جواب نگرفتی تنها چیزی که میتونه باشه به نظر من اینه که روی تمرین هایی که استاد برای عزت نفس گفتن خوب کار نکردی و اینکه باید به خودت تعهد صددرصدی بدی که روی تمرین های استاد کار کنی.

      این مورد برای من پیش اومده وقتی که فایل های استاد رو گوش میکردم و تا چند مدتی تمرین ها رو انجام می‌دادم نتایج از در و دیوار و بع شکل معجزه آسایی برایم اتفاق می‌افتاد و زمانی که دیگه به بهانه های مختلف تمرین ها رو انجام نمی‌دادم نتایج از بین میرفت.به قول استاد باید با این آگاهی ها زندگی کنی و هر روز و هرروز فایل ها رو گوش بدی و تمرین کنی.

      مورد دیگه هم اینکه اصلا نیازی نیست شما به محل کار و یا جایی بروی که همه بهت احترام بگذارن شما اگه روی باور ارزشمندی و احساس لیاقت کار کنی طبق قانون مدار ها آدم هایی وا د زندگیت می‌شوند و یا در محل هایی مشغول بکار می‌شوی که نیازی نیست از آنها طلب احترام کنی و به صورت کاملا بدیهی این موقعیت ها برایت پیش میاد.

      و این نکته رو هرگز فراموش نکن اگه برای خودت ارزش قائل نشی و خودتو دوست نداشته باشی جهان هم برایت ارزشی قائل نمی‌شود و از اینگونه افراد در مسیرت قرار میده.

      مورد دیگه ای هم که هست شما این باور مخرب رو از کودکی داشتی و سال ها توی ذهنت بوده پس الان توقع نداشته باش که با یکی و دماه بتونی اونو تغییر بدی البته من نمیدونم چن وقته داری روی عزت نفست کار میکنی ولی اینو میدونم به حدی که روی باورهای کار میکنی نتایج هم اتفاق میافته.

      وقتی روی باورهایت کار میکنی نتایج اتفاق میافته حالا کار شما اینه استمرار داشته باشی و به خودت تعهد بدهی ادامه بدهی و اگه یه نفر بهت احترام گذاشت این موضوع رو همیشه و هر لحظه به خودت یادآوری کن تا به باور تبدیل بشه.

      امیدوارم که مفید بوده باشه.

      به امید رشد و موفقیت شما

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    علی مصفا گفته:
    مدت عضویت: 238 روز

    سلام به استاد عزیز

    اول شروع استاد گفت وقتی یک اتفاق چند بار می افتند پس یک الگو تکرار شونده داریم و هر اتفاقی که در زندگی ما به وجود می آید چه خواسته و چه ناخواسته با توجه به افکار باور ها و کانون توجه ما به وجود می آید واکنش ما به اون اتفاق هم باعث میشه اون اتفاق بیشتر بی افته یا نه اگر یک الگو تکرار شونده داخل زندگیمون داریم معنیش اینکه باور های بنیادی ما آنقدر قوی هستن که این اتفاق بار ها و بارها اتفاق می افته این می تونه همه چی باشه مثل اینکه هر چند وقت یک بار مریض میشن یا اینکه هر چند وقت یک بار دعوا می کنن و افراد این الگو های تکرار شونده رو می پذیرند

    باور چیست فکری است که بار هارو بارها. تکرار شده توسط والدین جامعه برامون تکرار شده و ما اینو تو ذهنمون تکرار شده و اتفاقاتی رو جذب می کنیم که با باور های بنیادینمون سازگار است

    اگر می خواهید بفهمیم که چه باوری داریم اینکه ببینیم چه اتفاقات مشابهی برامون می افته

    سوال اول : چه شرایطی و اتفاقاتی قویترین احساسات رو در من برانگیخته می کنه

    1. ابنکه من ترس اینو داشتم که رفیق مو از دست بدم و اون بره با یک دیگه دوست بشه

    2 اینکه ترس اینو داشتم که توی جمع صحبت کنم

    3 من وقتی در شرایطی قرار می گیرم که فرد مقابل خیلی از من برتری داره احساس حسادت می کنم

    4 من وقتی از من انتقاد و از من مشکل می گیرند بسیار اعصابانی می شم

    5 وقتی پدرم یک چیزی چند بار بهم می گم اعصبانی میشم

    6 من وقتی یک کاری رو خوب و درست انجام می دم احساس خوشحالی دارم

    7 من وقتی کاری به پایان می رسونم خیلی خوشحال می شم

    8 وقتی در شرایطی و محیط ورزشی هستم خیلی حس خوبی دارم

    9 وقتی به اهدافم می رسم خیلی خوشحال می شم

    10 وقتی یک مسابقه و رویداد رقابتی هست به شدت استرس و ترس دارم

    11 وقتی به یک چالش برخورد می کنم بسیار ناراحت می شم

    12 من وقتی که بهم بی توجهی و کم محلی میشه مرگه منه خیلی حس بدی می گیرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    داود پرورده گفته:
    مدت عضویت: 2288 روز

    بنام خداوندبخشنده مهربان

    سلام وعرض ادب به استادبزرگوارودوستان عزیز

    اومده بودم فایل جدیدهمجهت باجریان خداوندرودانلودکنم که چشمم خوردبه نشانه هاوازاونجاییکه یکم بهم ریخته بودم دنبال ی نشانه گشتم وهدایت شدم به این فایل خیلی جالب بود الگوهای تکرارشونده واین جریان درمن بشدت وجوددارد من چندتا ازاین نقطه ضعفارودارم

    مثلا ازبرخوردنامناسب وزورگویی دیگران که شایدهیچ ربطی هم به من نداره ناراحت میشم

    ازرنج ومشکل دیگران ناراحت میشم واگه بتونم کاری انجام بدم کوتاهی نمیکنم وقالبا هم بااین مسئله درگیرهستم

    ومهمترازاینا که خیلی هم برام ازاردهنده است هرازکاهی بدهکارمیشم درعین ناباوری اصلا متوجه نمیشم که چجوری پیش میادهرباربه ی شکلی خلاصه همیشه بااین موضوعات درگیرم خیلی هم تلاش کردم خیلی روباورهامم کارکردم نمیگم بیتیجه بودولی اونطوری که بایدنتیجه نگرفتم بقول استادپاشنه اشیل یاترمزی که دارم نمیدونم چیه

    اگه راهنمایی هست مشتاقانه اماده هستم انجام بدم

    شادوسرفرازباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1250 روز

    * نشانه روز

    سوال اول:

    چه شرایط و اتفاقاتی در زندگی شما، شدیدترین احساسات را در شما برانگیخته می کند؟

    وقتی مادرم برخلاف نظر سلیقه یا فکرم صحبت میکنه، به شدت عصبانی می شوم؛

    وقتی شاهد بهم ریختگی اتاق بچه ها یا خونه میشم، یهویی به شدت عصبانی می شم ؛

    وقتی با همسرم تنش های عادی پیدا میکنم به شدت احساساتم درگیر می شود؛(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی به مامانم و کیفیت زندگیش فکر میکنم به شدت ناراحت می شوم؛(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی نمیتونم تایمی برای خودم داشته باشم که فقط برای خودم و سلایقم باشم بشدت عصبی و بدخلق میشم؛

    وقتی حس بی انگیزگی میکنم میرم سراغ گوشی و یوتیوپ و اینستا و … وقتم رو میکشم.(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی وقتم زیاد برای کارای خونه صرف میشه و بچه ها هم همزمان زیاد باهام صحبت میکنن بشدت کلافه میشم؛

    وقتی خونه یه ذره بهم میریزه و منم به هردلیلی خسته یا کلافه یا بی انگیزه باشم بشدت بیخیالش میشم و بعد مجبورم یه تایم سنگین و زیاد برای کار و نظم خونه بزارم؛

    وقتی برای روتین داشتن برنامه ریزی میکنم و نمیتونم انجامش بدم احساس پوچی میکنم؛

    وقتی توی رژیمم یه کم هم خلاف میکنم احساس میکنم زدم به هدفم و تا چند وقت بشدت بدتر و ناسالم تر میخورم؛

    وقتی فکر و مساله ای ازخانواده م ناراحت کنندست من احساساتم درگیر میشه و روی فعالیت و برنامه و زندگیم تاثیر میزاره(که البته از وقتی با استاد آشنا شدم کمتر شده)

    وقتی فکر میکنم نمیتونم وقت تمرکزی و خاص برای یادگیری زبان انگلیسی برای خودم بزارم به بچه ها غر میزنم و بهونه م میشه که ادامه ندم؛ ( خودم رو مسوول و مقصر نمیدونم)

    وقتی بچه ها بحث و دعوا میکنن و بخصوص وقتی باباشون هست و اینکه مورد نقد و قضاوت قرار میگیریم بشدت عصبانی میشم؛

    *

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    منيژه سبك روحيه گفته:
    مدت عضویت: 620 روز

    به نام خداوندى که هرانچه دارم ازان اوست

    باسلام به استاد توحیدى

    خانم شایسته نازنین

    ودوستان هم فرکانس

    خداروهزاران مرتبه سپاسگزارم براى نعمت سپاسگزارى

    خداروسپاسگزارم براى لینکه دانشجوى دانشگاه توحیدى هستم

    خداروهزاران مرتبه سپاسگزارم که خداهرروزمن رواسون مى کنه به اسونى کارها

    خداروهزاران مرتبه سپاسگزارم براى روز که ماروتلاش مى کنم

    خداونداسپاسگزارم براى افرینش شب که براى استراحت وارامش هست

    خداونداسپاسگزارم براى سلامتى خودم وتک تک عزیزان

    خداونداهزاران مرتبه سپاسگزارم براى چشمان بیناوپرنورخودم که باان زیبایى هاى خدارومى بینم

    یکى ازالگوهاى تکرارشونده ى من ۶و٧ماه وبیشتر اتفاق مى افته گم کردن گوشواره هست که بعضى وقتهاپیدامیشه وبعضى وقت ها نه

    وبه دستبند کارتیه ى که انشاالله جایى گذاشتم وحتما خداهدایت مى کنه که پیداش کنم

    ویکى ازالگوهاى تکرارشونده ى دیگرى پسرهاى مهربون ام هستند وقتى دیربه دیرا ازشون تماس تلفنى دارم ناراحت مى شم واین هرچندوقت یکبارتکرارمیشه

    ودیروباخوندن کامنت هاى عزیزان متوجه شدم اینها همه پاشنه هاى اشیل من هست که هرچند وقت یکبار تکرارمیشه

    وباید روخودم بیشترکارکنم وتکراراین الگوهاى تکرارشونده کم بشه

    درپناه خداشاد

    تندرست

    سعادتمند ومانا باشید

    ١۴٠۴/۶/٢٠ ساعت ١۶:۴٧روز پنج شنبه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    هانیه وحید گفته:
    مدت عضویت: 542 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان و همه عزیزان سایت الهی ….

    و اما من …..

    باید برگردم به عقب …..خیلی عقب ….دوران کودکی ….من مسؤل خواهر کوچکترم بودم ….هر اشتباهی که اون انجام می داد چون من بزرگتر بودم باید کوتاه میومدم و اون نباید گریه می کرد …. و از اینجا بود که شروع شد و پرورش پیدا کرد …..مدرسه رفتم من مسؤل یاد گرفتن هم کلاسی هام بودم ….کسی ازم نمیخواست ولی زکات علم رو باید می دادم به هر قیمتی شده ….در عوضش تعریف میشدم ….و به قول یکی از دوستان به صورت فیک احساس لیاقت در من تغذیه میشدم ….

    خلاصه که مسؤل حل کردن مسائل و مشکلات همه آشناها و دوستان …..

    همین طور بزرگتر شدم و خواهرای دیگم به دنیا اومدن و باز من خودم رو مسؤل می دونستم نیازی نبود مامانم بگه خودم احساس مسولیت می کردم در کل مامان من عقیده داره باید هر کسی خودش وظایفش رو بدونه ولی این فقط برای خواهر بزرگتر بود همیشه …..

    صبح زود از خواب بیدار میشدم و کاراشون رو انجام می دادم البته بگم که از اون کار احساس خوبی داشتم …….

    خلاصه دبیرستان و دانشگاه رفتم شده بودم سنگ صبور هما هم کلاسیام حتی اونایی که با من ارتباط خوبی نداشتن ….فک کن طرف براش خواستگار اومده بود زنگ می زد از من مشاوره می گرفت ……

    مسائل زندگی پدر و مادرم رو هم من حل می کردم ….همه میگفتن چه دختر عاقلی چقدر انرژی مثبت داری …….

    واقعا من خودن رو مسؤل حال خوب همه افراد خانواده می دونستم …..

    بعد هم ازدواج کروم تو سن 20سالگی …..پدرم گفت بچه برادرم خیلی پسر خوبیه …ما هم قبول کردیم اومدیم به شهر دیگه ای …..1000کیلومتر دورتر ……من مکانم عوض ولی آدم های دور و برم فقط قیافه و شکلشون عوض شد ……

    باز هم مسؤل حال خوب همسر ….مادرشوهر ….خواهر شوهر ….دختر دایی …..دختر عمو ….بچه های خواهر شوهر …..سنگ صبور برای شنیدن یک عمر سختی هایی که مادرشوهرم کشیده بود…… و تازه حل مشکلات پزشکی …

    توضیح طب همیوپاتی به هر کی مریضه ….

    وقت گرفتن از دکتر …..و پرستاری بعد از دکتر ….تاثیر دارو……و پیگیری و خلاصه تا طرف حالش خوب بشه و مشکلش حل بشه …….باید همراهش بودم ……..هر کی هر مشکلی داره تو فامیل زنگ می زنه به من که من راه چاره بگم ……..گاهی هم غیر مستقیم مثلا مامانم میگه زنگ بزن به فلانی ….

    یا مادرشوهرم میگه زنگ بزن به فلانی …

    و من با خودم میگم چرا اینهمه تلاش می کنم و صبح تا شب رو خودم کار می کنم ولی هیچ نتیجه ای نمی گیرم ….

    و غافل از این همه هدر رفتن انرژی ……

    خدا رو شکر مدتی هست که بهتر شدم چون خونمون عوض شده و دور شدم یه کم از خونه مادرشوهرم …..و فقط یه هفته در روز می بینمشون ……و دیگه خبر ندارم از مسائلشون

    …..البته کامل قطع نشده ….هنوزم همین دیروز مادرم زنگ زده بود و کلی از خواهرام شکایت کرد ….و منم تا شب پیگیر بودم برا حل مسائل مشکلات ….با این خواهرم صحبت کنم ….با شوهر اون یکی خواهرم حرف بزنم و خلاصه بشم حلال مشکلات …..که مادرم حالش خوب بشه…..برای دوستم حرف از خدا بزنم و هدایتش کنم و اونم بگه وااای مرسی تو همیشه به من حس خوب میدی …..

    خلاصه که تمومی نداره هر چقدر بگم …..

    انشاالله که بتونم به یاری خداوند و راهنمایی‌های شما نتیجه عالی بگیرم …

    سپاس از شما که شدید راهنمای انسانها ….

    سپاس از همه عزیزان در سایت با کامنتهای قشنگشتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      گندم گفته:
      مدت عضویت: 370 روز

      سلام و درود

      … چه فرودی بود … یهو فرو رفتم تو خاطرات بچگیم

      همراه هر جمله جمله شما همه زندگیم مرور شد

      زمانی که از همون کلاس سوم ابتدایی ب خاطر شاگرد اول بودن کلاس مسول آموزش خصوصی تو وقت غیر مدرسه به شاگرد ضعیفای کلاس بودم

      اونموقع معلماچند نفر رو بعنوان سرگروه انتخاب میکردند و ب هر کدوم بسته ب اینکه چقدر خودش بلد بود شاگرد ضعیف و ضعیف تر میدادند و گروه تشکیل میدادند

      و من که شاگرد اول بودم بقولی چه اعتماد به نفس کاذبی می‌گرفتم

      و از اونجا این الگوی مخرب تکرار شد تا امروز که حتی محل کارم هم مسول آموزش دادن و تفهیم مسایل مالی به همکاران هستم …. چقدر عجیب بود بود که چند روز بود دنبال دلیل این الگوی تکرار شونده بودم و الان هدایت شدم ب این پیام…

      یا اینکه همیشه سنگ صبور دوستان بودم وقتی با وجودی که خودم مجردم بودم از نارضایتی ها مشکلات متاهلیشون میگفتن و قصد طلاق و … درد دل کردنهایی که با بهونه اینکه تو عاقلی فهمیده ای درکت بالاست و این چرندیات باهام داشتند…

      و چه بسا که کانون توجه من شد طلاق و زندگی من به طلاق ختم شد

      امشب با خواندن پیام شما به درون خودم رجعت کردم هبوط کردم

      و باید راه حل رو هم پیدا کنم

      خودم فکر میکنم اول باید به خدا برگردم با استغفار و بعد شروع کنم روی عزت نفسم کار کنم

      و این باورها رو تو خودم قدرت ببخشم که من مسول نفهمی و اشتباهات همکارانم نیستم

      قرار نیست من جور اشتباهات اونها رو بکشم

      اگه قراره به خاطر ضعف حسابداریشون از مجموعه حذف بشن من نباید دل بسوزونم و اجازه بدم مدیریت تصمیم بگیره

      متشکرم هانیه بانوی عزیز

      شاد باشید و سالم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    نرگس🫧حسینی گفته:
    مدت عضویت: 596 روز

    به نام الله مهربان

    برای سوال استاد که پرسیدن:

    چه اتفاقاتی قوی ترین احساسات رو در شما بر انگیخته میکنه؟!

    اول باید بگم سوال واقعا سختی هست فکر کردن بهش چون ذهن مقاومت داره

    انتقاد واقعا احساسات شدیدی در من ایجاد می‌کنه خیلی حس منفی بهم میده و حتی گاهی اوج عصبانیت من زمانی رخ میده که انتقاد کنند ازم خصوصا اگه منفی باشه

    با گاهی باعث میشه توی دلم کلی فحش به کسی که داره انتقاد می‌کنه بدم

    عموما وقتی جایی میرم که هیچ آشناییتی از قبل نداشتم و محیط کاملا جدید هست خیلی معذب هستم و نمیتونم صحبت کنم و نظر بدم این منو اذیت می‌کنه از همه لحاظ

    احساس شدید من وقتی برانگیخته میشه که شخص مادرم انتقادی ازم داشته باشه

    واقعا این پاشنه آشیل من هست چون انتقاد دیگران رو میتونم بعد کوتاه مدت اتیشش رو خاموش کنم اما حرفای مادرم روز های زیادی درگیرم می‌کنه

    من وقتی می‌خوام تصمیم های مهم بگیرم خیلی باید تمرکز کنم خیلی به همه پیامد های اون قضیه فکر کنم کلی سبک سنگین کنم برای هر جوابی تا ته قضیه رو تو ذهنم بچینم و تازه کلی استرس و نگرانی و حال بد داشته باشم

    90 درصد هم اتفاق خاصی نمیفته و همه چی به خیر میگذره

    من هروقت می‌خوام با خانوادم صحبت کنم از اینکه یک موضوع رو یک جمله رو دوبار تکرار کنم فوق العاده متنفرم منو در کسری از ثانیه از نقطه صفر به صد می‌رسونه طرف هرکی هم میخواد باشه وقتی ازم می‌خوام دوباره کلام رو تکرار کنم عصبی میشم

    همش میگم چرا طرف منظور رو نمیگیره چرا سریع متوجه محتوای داستان نمیشه چرا باید ریز ترین جزئیات رو شرح بدم مگه گوشش نشنید چی گفتم واقعا صدای من براش واضح نبود و کلی چرا های دیگه که واقعا اوج عصبانیت رو به من القا می‌کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    نجمه امانی گفته:
    مدت عضویت: 1048 روز

    سلااام خدا جونم ‍

    صبح قشنگت بخیر پادشاه جهان

    امروز یکشنبه‌س… ساعت پنج صبح از خواب بیدار شدم

    هنوز هوا تاریک بود و سکوت خونه یه حس خاصی داشت. همون لحظه تو دلم گفتم: خدایاااا شکرررت که دوباره چشمامو باز کردم شکرررت که هنوز فرصت زندگی دارم.

    رفتم کارم رو انجام دادم و آمپول بیمارمو زدم… خدایا شکرت که بهم توان و فرصت دادی به کسی کمک کنم

    شکرت که بدنم سالمه و می‌تونم خدمت کنم.

    توی راه برگشت ..وای خدا… اون طلوع خورشید یه صحنه‌ی ناب که انگار فقط واسه دل من طراحی شده بود. شکرررت خداجووون که هر روز یه تابلوی نقاشی جدید جلوی چشمام می‌کشی.

    رسیدم خونه

    حالا دارم صبحونه آماده می‌کنم… نون تازه

    بوی چای دم‌کشیده ..

    حس زندگی توی همین لحظه‌هاست. خدایا شکرررت واسه این نعمتای کوچیک که از بس بزرگن دیگه عادی به چشم میان.

    ناهارم قراره با عشق آماده کنم خدااایا شکرت که سفره‌م پر از برکت توعه. شکرت که غذایی دارم برای خوردن شکرت واسه آرامش و خونه‌ای که سقف بالای سرمه.

    خدایااا دلبرم هزار بار شکرت واسه همین روز یکشنبه قشنگ…

    واسه سلامتی

    واسه خانواده

    واسه لحظه‌های ساده ولی پرارزش. قربونت برم که همیشه کنارمی همیشه بهترینا رو برام می‌چینی.

    یهو یاد این آیه‌ی قشنگ از سوره زمر میفتم که میگه:

    قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

    (زمر53)

    بگو: ای بندگان من که بر خودتون زیاده‌روی کردین (و خطا کردین) از رحمت خدا ناامید نشید چون خدا همه گناهان رو می‌بخشه اون خیلی آمرزنده و مهربونه.

    این آیه انگار یه نامه عاشقونه‌س از طرف خدا به دل من… میگه: اشتباه کردی نجمه ؟ عیبی نداره

    فقط برگرد سمت من.

    ناامید نشو

    من همه رو می‌بخشم.

    همون طلوع خورشیدی که صبح دیدم نشونه‌ی همین حرف خدا بود: هر روز یه فرصت جدیده برای دوباره شروع کردن.

    خدا میگه: تووو فقط یه قدم بیا سمت من من صد قدم میام طرفت.

    خدایااا ای مدیر کهکشانها امروز هم مدیریت زندگی و کسب و کارم رو به تو میسپارم ️

    پیش به سوی یکشنبه های فرابهشتی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: