پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4 - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4
    225MB
    23 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 4
    11MB
    23 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی حسین زاده گفته:
    مدت عضویت: 802 روز

    به نام خدای مهربان خدای درون قلب من

    سلام خدمت استاد عزیزم و بانو شایسته محترم و تمام دوستانم

    من وقتی در شرایط استرس زا قرار میگیرم در شرایطی که ناحتم کنه چه واکنشی نشان میدم

    در این شرایط اول دنبال مقصر میگردم و بعد به شدت ناراحت میشوم و ناامید احساس گشنگی بهم دست میده و دوست دارم اگه گشنمه غذا بخورم و بخوابم فقط تنها باشم باهیچکس حرف نزنم خلوت کنم واگه شرایط خواب نباشه بیشتر بهم میریزم و اگه بخوابم سیر خواب بشم خیلی ارام ترم

    البته الان که رو قانون کار میکنم خیلی بهتر شدم خداروشکر و به محض اینکه میخوام دنبال مقصر بگردم یاد خودم میارم که خودم این شرایط رو خلق کردم باید رو باور هام کار کنم و کلا نصبت به قبل خودم خیلی بهترم اما نمیتونم بگم ناراحت نمیشم هنوز فشار ناراحتی در بعضی مواقع خیلی زیاده ولی انشالله با کار کردن و به یاد اوردن قانون بهتر میشود

    سپاس گذارم استاد عزیزم بابت این فایل

    انشالله همیشه در این مسیر ثابت قدم باشیم

    دوستون دارم

    علی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2477 روز

    به نام یگانه خالق هستی

    سلام به همه

    وقتی در شرایط استرس زا قرار می گیرم اغلب کنترل ذهن برایم سخت میشه

    یاد ندارم رفتار های خیلی احمقانه و بد از خودم بروز داده باشم

    اتفاقا خیلی زیاد میرم تو خودم یعنی خیلی ساکت و منزوی میشم و با هیچکس راجع به اون مسئله صحبت نمی کنم

    گاهی وقت ها بسته به اینکه چقدر استرس داشته باشم خیلی زیاد هم می ترسم و نگران میشم

    و کار به جایی میرسه که اوضاع معده ام هم به هم میریزه

    اینجور وقت ها اول میرم بیرون و شروع می کنم به پیاده روی ، حرف زدن با خودم ، و آروم کردن خودم، دلداری دادن به خودم که ببین همه چیز درست میشه ، توکلت به خدا باشه و تو مسائل دیگه ای هم تو زندگیت حل کردی ، به لطف خدا این هم حلش می کنی ، وقتی تو بخواهی و حرکت کنی حتمااا خداوند کمکت می کنه و باورهای درست در این زمینه رو بهت میگه، اقدامات صحیح رو بهت میگه و…

    و بعد با توجه به احساسم و الهام قلبی‌ام میرم سراغ یک فایل دانلودی یا یک جلسه از دوره هایی که دارم و اگه حسم بگه میرم دیدگاه ها رو هم می خوانم

    و به این شکل با بمباران کردن ذهنم با ورودی های مثبت سعی می کنم خودم رو آروم کنم و به آرامش برسم

    البته کار آسونی نیست ولی خب رد نمی دهم… هیچ وقت کار به جایی نمی‌رسه کار خیلی احمقانه‌ای بکنم مثل خودکشی یا فرار از خونه و …

    دلیلش هم که می توانم تو اون شرایط سخت ذهنی برم سراغ این کار ها اینه که همیشه انگار ته ذهنم باور دارم که ببین ، من خودم هستم که ناآگاهانه این شرایط و این اتفاق رو خلق کردم… اوکی. پس خودم هم درستش می کنم

    نمی دونم به خودم از 0 تا 20 در مورد مسولیت پذیری اگر چه نمره‌ای بدهم درسته!! واقعاً در این زمینه به خود شناسی نرسیدم و درک صحیحی از خودم ندارم، ولی اینجور وقت ها ته ذهنم یه همچین احساس مسوولیت پذیری ای هست که من حسش می کنم

    یه مورد دیگه هم که دوست دارم برای خودم مکتوبش کنم اینه که …

    من در طی سال موارد زیادی پیش میاد در موقعیت های مختلف دچار استرس زیاد بشم و همچنین غم زیادی داشته باشم

    خیلی کمتر پیش میاد که اعصبانی بشم ولی اون دو مورد بالا زیاده و از خداوند طلب هدایت دارم که کمکم کنه اون باورهای مخرب هم پیدا کنم و باورهای درست رو جایگزین اون ها بکنم

    سپاسگزارم

    در پناه خداوند یکتا و توانا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    حمیده اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2324 روز

    بنام خدایی که بشدت کافیست…

    سلام عزیزانم..

    یه دنیا تشکر و سپاسگزاری از استاد عزیزم…

    نمیتونم جلوی اشک هام رو بگیرم و نمیخام که بگیرم…از وقتی که فایلهای الگوهای تکرار شونده رو گذاشتین رو سایت هی به خودم گفتم حمیده بیا گوش کن…کار کن…تکرار کن…تو هم الگوهای تکرار شونده تو روابطتت داری..تو روابط با همسرت و بشدت با پسر خوانده ت…اما این ذهن نجواگرم اجازه نداد نیومد سراغ کار کردن روی این فایلها…اینقدر نیومد که بالاخره این الگوی تکرار شونده دیروز تکرار شد…چوبشو خوردی حمیده؟؟؟؟ اره خوردی….خداروشکر….تا تو باشی وقتی احساست قبل از اتفاق ناخواسته بهت راهکار میده بهش گوش کنی و عمل کنی…اینه هدایت های واضح و روشن خداوند….

    دیشب یهو موقع تمیز کردن یخچال یه حسی بهم گفت بیا دوره کشف قوانین زندگی رو بخر، اومدم تو سایت دیدم فقط 7 دقیقه زمان مونده از زمانی که اعلام شده بود…می‌تونستم بخرم اما یاد تعهدم به کار کردن دوره روانشناسی ثروت 3 افتادم و نخریدم، به خودم گفتم تو باید فقط و فقط روی این دوره کار کنی.بهت اجازه نمیدم فرار کنی از اون دوره…الان که این فایل رو گوش کردم دیدم هنوز امکان خرید دارم اما بازم نمی‌خوام بخرم چون باید پای تعهدم بمووونم..به خودم دارم میگم تو نمیخاد دوره رو بخری اگر عرضه داری بیا به همین چند فایل اخیری که استاد رو سایت گذاشته گوش کن و به سوالاتش جواب بده خودش کلی اتفاق مثبت خواهد افتاد…بله کاملا درسته، منی که حاضر نیستم به این چند تا سوال فکر کنم و جواب بدم چطور می‌خوام وارد تمرینات تخصصی دوره کشف قوانین بشم؟؟ باید جلوی نجواهای ذهنم رو بگیرم….این چند تا فایل رو تکرار میکنمو به سوالاتش فکر میکنم جواب میدم و پای تعهدم که کار کردن روی دوره روانشناسی ثروت 3 هست با قدرت میمونم….تنها چیزی که برای بچه های این سایت مهم نیست قیمت دوره هاست….اگر وقتش برسه خود بخود دوره رو تهیه خواهی کرد و بهش متعهدانه عمل میکنی به دور از قیمت بالا یا پایین….

    الگوی تکرار شونده من تو زندگیم دعوای منو همسرمه..الان ده ساله با هم زندگی میکنیم، اوایل تعداد و تکرارش خیلی بیشتر بود الان کمتر شده اما هست…شاید سه ماه یا شش ماهی یکبار این درگیری به شکل های مختلف اتفاق می‌افته…یادمه اوایل عکس العمل من درگیری فیزیکی بود و چقدر زشت بود از منی که یه خانم هستم..پرت دادن وسایل دم دستی…بد دهنی…توهین…گریه های متوالی…پرخاش کردن به همسرم…توهین به خانواده اش…و در بهترین حالت فرار از موقعیت…بیرون رفتن از منزل و کوبیدن محکم در…و وقتی بیرون میرفتم قطعا تماس گرفتن با خواهرم و بدگویی و بدگویی و بدگویی و دامن زدن به افکار منفی….و چقدر تمام این رفتارها زشت بود و در شأن یه خانم نبود اصلا…اما جزء شخصیت من بود، اینا رو می‌نویسم چون میخام با خودم روراست باشم…چون اینجا تنها جاییه که صادقانه با خودم صحبت میکنم..بزار اشکها بیان..بزار حرفها گفته بشن….اصلا نترس حمیده…نگران نباش….تمام این رفتارهای زشت رو داشتی عزیزم….اینو بپذیر….و واقعا هم میپذیرم…با اعتماد بنفس میگم بله بچه ها این من بودم که این رفتارها رو انجام میدادم و هیچ وقت نخواستم ریشه ای حلشون کنم…همیشه فرار کردم….و با فرارم باعث شدم بیشتر تکرار بشن..الان که دارم می‌نویسم میفهمم که دلیل نتیجه نگرفتنم می‌تونه همین باشه، اینا پاشنه آشیل من هستن و هیچوقت نخواستم از ریشه حلشون کنم….تو دوره روانشناسی ثروت 3 استاد شما در مورد یه سری اصول و پایه صحبت میکنید و اصل اول « توانایی حل مسئله » هست…من هیچوقت نخواستم این توانایی رو ببینم و رشدش بدم…همیشه تو زندگیم مسئله میومد و من ناخواسته حلشون میکردم اما وقتی صحبت از این توانایی میشه میترسم…ذهنم میگه برو بابا تو هیچ مسئله ای رو در زندگیت حل نکردی….در صورتی که من الان ده ساله دارم با همسرم زندگی میکنم همسری که وقتی اومد خواستگاری من همسرش فوت شده بود و سه تا پسر قد و نیم قد داشت…و من پذیرفتم ..پذیرفتم چون فقط رو خداوند حساب کردم، یادمه هر چقدر اطرافیان بهم گوشزد میکردن میگفتم نه من از پسش بر میام….یه دختر جوان، تحصیلکرده، مجرد همه چیز تمام با قدرت وارد زندگیشون شدم…در صورتی که یکی از پسرا بیماری داشت که 100 درصد تمام تمرکزتو می‌گرفت …و باورتون نمیشه من هنوز که هنوز نمیدونم چه قدرتی، چه انرژی ای سال اول زندگی به من کمک کرد تا تونستم از پسش بر بیام….الان میفهمم بله همون نیرویی بهت کمک کرد که بهش توکل کرده بودی قبل از انجام این کار….همون نیرویی که همیشه و در هر لحظه داره ما رو هدایت می‌کنه….و اینطوری که به ذهنم میگم پس من آدمی هستم که مسائلی رو در زندگیم حل کردم به پشتوانه نیروی هدایتگر درونم که شاید کمتر کسی قادره انجامش بده….

    بله دوستان عزیزم این عکس العمل های حمیده نسبت به چالش ها مال قبل بود، قبل از آشنایی با استاد عباس منش…وقتی با این سایت آشنا شدم آماده بودم، آماده دریافت…کار کردم و کار کردم…تا تغییراتی ایجاد شد..هنوز جای کار داره….همیشه جای کار و پیشرفت روی باورها داریم، همیشه تا ابد …الان برخورد نسبت به چالش ها خیلی کم پیش میاد گریه کنم…گریه از ناحیه ضعف..پرخاش نمیکنم…بددهنی نمیکنم…توهین نمیکنم….فرار نمیکنم …کاری که انجام میدم اینه برای لحظاتی بهم میریزم…اما این بهم ریختن در سکوته….اگر حرفی بشنوم ساکت میمونم…گوش میدم…اما تمام تلاشمو میکنم که جواب ندم…حتی اگر توهین بشنوم، هندزفری میزارم تو گوشم و آهنگ شاد گوش میدم این کار حالمو خوب می‌کنه…میرم پیاده روی اگر شرایطش باشه…البته که این عکس العمل من 100 درصد نیست…و من انسانم و جایز الخطا…تلاشم رو میکنم که نه فرار کنم و نه ذهنم رو درگیرش کنم. اتفاق خوبی که افتاده اینه که دیگه با خواهرم صحبت نمیکنم..آخه این کار بازخوردهایی پیش می‌آورد که بعداً خیلی پشیمون میشدم از این کار …اما الآنم این رفتار رو دارم که با کسی صحبت میکنم در موردش فقط اون مخاطبه فرق کرده ولی خیلی از قبلم بهتر شدم… سریع‌تر میفهمم که نباید به صحبت کردن در مورد این ناخواسته ها ادامه بدم…قبلا وقتی به چالش برخورد میکردم نمی‌تونستم ذهنم رو کنترل کنم و بنویسم…الان خیلی کم دارم یاد میگیرم بنویسم…در مورد خواسته هایی که از دل ناخواسته ها میکشم بیرون…دارم سعی میکنم زبانم، رفتارم و بیاناتم رو در این لحظات کنترل کنم….و از خداوند میخام که در این مسیر بهم کمک کنه….

    استاد عزیزم اگر یه دنیا ازت سپاسگزاری کنم بازم کمه….شما راه رو از بیراهه برای ما روشن کردی

    …و هرروز و هرروز بهتر از قبل داری اینکارو انجام میدی…منم قول میدم که بهتر از قبل روی خودم و باورهام و پاشنه های آشیلم کار کنم…

    عاشقتووونم و سپاسگزارم که با چشمان بینهایت زیباتون کامنت منو خوندین….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فهیمه ومحمد گفته:
    مدت عضویت: 2384 روز

    سلام به استاد عباس منش نازنین و خانم شایسته مهربون

    من وقتی شرایطی پیش میاد که خیلی حالم ,بد میشه واسترس میگیرم ,,دلم میخواد با یکی حرف بزنم بیشتر مواقع هم با عزیز دلم و یکی از دوستان نزدیکم دلم میخواد حرف بزنم ,و اینکه در این شرایط اغلب موارد دیگران رو مقصر میدونم که باعث شدن اون اتفاق بیوفته ,همینطور که تو کامنتای قبلیم هم گفتم من تو روابطم مشکل دارم و بیشتر شرایط استرس زا وناراحتیم در حیطه روابطه ,مخصوصا با عزیز دلم ,,وقتی موضوعی بینمون پیش میاد به شدت دوست دارم باهاش حرف بزنم و با حرف زدن حلش کنیم ,,صادقانه بگم 90درصد مواقع هم عزیز دلم رو مقصر میدونم ,,در صورتی که طبق گفته استاد اگه یه چیزی برات تکرار میشه ,تو مقصری ,,تو هستی که با افکار و باوزهات این شرایط رو خلق کردی تو خالق 100درصد زندگی خودتی ,,هنوز این باور ملکه ذهنم نشده هنوزم بازم فراموش میکنم که عزیز دلم رو مقصر میدونم وگرنه اگه باور 100درصد داشتم به این باور انگشت اتهام رو به سمت خودم میگرفتم نه اون

    همینطور که داشتم این کامنت رو میذاشتم یه حسی بهم گفت قران رو باز کن از خدا هدایت بخواه یه ایه بهت نشون بده که تو خالق زندگیت هستی ,,وقتی قران رو باز کردم سوره حجر ایات 16تا 51برام اومد که توی ایه 29,,اومده:پس چون ان عنصر را معتدل بیارایم و در ان از روح خویش بدمم همه براو سجده کنید ,,تو این ایه خدا گفته از روح خودم در انسانی که خلق کردم دمیدم ,پس تمام قدرت خودش رو به من داده,,یه چیزی که خیلی برام مهمه و نشونس برام اینکه اول صبح که قران رو باز کردم از خدا هدایت خواستم باهام حرف بزنه همین سوره و همین ایات و صفحات اومد دقیقا همینا ,,الانم که دوباره ازش خواستم همین رو برام اورد ,باید با تأمل بیشتری این دوصفحه قران رو امروز بخونم تا بهتر درک کنم ,

    استاد قشنگم بازم ازتون سپاس گزارم بابت فایلای ارزشمندتون ,,از وقتی که دوره رو بروز رسانی کردین تغییراتی تو وجودم اتفاق افتاده یکیش اینکه من دارم راحتر و بیشتر از قبل کامنت میذارم ,تا فایل رو گوش میدم سریع بعدش میام کامنت میذارم ,,

    الان صدای شیرین یه دختر بچه نازنین از تو کوچه اومد که شعر میخوند میگفت &&خوش اومدی به دنیا&& احساس کردم خدا از زبون این دختر بچه وروجک برام این پیغام رو رسوند

    در پناه الله یکتا شاد ثروتمند وسعادتمند وموفق باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    روح الله سپهری گفته:
    مدت عضویت: 3163 روز

    سلام استاد و دوستان

    من وقتی در شرایط استرسی و بحرانی قرار میگیرم اولش ناراحت و غمگین میشم ممنکه کنترل ذهنم و از دست بدم و بعدش سعی میکنم به خودم بیام آروم باشم تسلیم باشم و از خداوند کمک بخوام

    و اگه نگرانی پیش بیاد تلاش زیادی میکنم تا ذهنمو کنترل کنم به خودم امید بدم ایمانمو بیشتر میکنم

    سعی میکنم به یاد بیارم شرایط بد گذشته که با کنترل ذهنم با توکل بر خدا تونستم براحتی حلش کنم

    ی مثال از اتفاقی که برام در گذشته افتاد و من با کنترل ذهنم تونستم به نفع خودم تغییر بدم

    سال 97من مغازه داشتم و جنس نسیه می‌خریدم و خیلی بدهکار شده بودم و تحت فشار شدید

    بدهی ی طرف سودی که بابت بدهی باید میدادم ی طرف

    و خیلی شرایط سخت شده. بود و افکار بدی تو سرم می‌گذشت

    ب خودم گفتم باید ی فکری بکنم تصمیم گرفتم با جدیت روی محصول ثروت یک کار کنم و هدایت شدم به فایلی که استاد در مورد احساس گناه صحبت کرده بود و انگار زنگی در ذهنم به صدا در اومد که مشکل اینجاست

    احساس گناه و عذاب وجدان

    خلاصه تمرکز کردم روی برطرف کردن این احساس

    بخدا قسم از همون روز اول فروشم رفت بالا یعنی

    نه چند روز بعد بلکه از همون روز فروشم بیشتر و خداوند از جاهایی برام مشتری می‌فرستاد که اصلا من هنگ کرده بودم

    من غرب تهران مشتری از شمال تهران شرق تهران میومد می‌گفت شانسی داشتم رد میشدم گفتم بیام از شما خرید کنم

    حتی از شهرستان مشتری برام خداوند می‌فرستاد

    من مونده بودم که چطور داره کارها انجام میشه

    خلاصه آروم آروم درآمدم بیشتر شد

    خداوند دستهاشو از همه سو می‌فرستاد تا بدهیم پرداخت بشه

    ویزیتوری که از من طلب داشت خودش رفت برام از پدرش چند تا چک گرفت بابت بدهیم داد به شرکت تا دیگه تا تاریخ پاس شدن چک حداقل سود دیرکرد بدهیم ندم و این ادامه پیدا کرد تا کامل بدهی پرداخت شد و من به سود دهی رسیدم خدای من الان که دارم فکر میکنم که چطور خداوند درهارو باز می‌کنه مغزم error میده

    ی مثال دیگه من و با دوستان برای مسافرت با ماشینم رفتیم متل قو

    شب رفتیم بازار برای خرید و تفریح ساعت 12شب بود متوجه شدم سوییچ ماشین نیست از جیبم افتاده سعی کردم کمتر نگران باشم و همون اول گفتم خدایا من وظیفم گشتن دنبال سوییچ و وظیفه تو پیدا کردن سوییچ

    ما 4نفری هرجه که واسه خرید و تفریح رفته بودیم رو برای پیدا کردن سوییچ رفتیم از پاساژها و ساحل و حتی داخل آب و مغزه ها و جدول و کوچه و خیابون همه جا رفتیم و من توی دلم میگفتم نگران نباش خدا پیدا می‌کنه الان که میگم اشک تو چشام جمع شده ما گشتیم و گشتیم و پرسیدیم و هیچ خبری نبود حتی رفتم برای کسانی که سوییچ یدک میزنن هم زنگ زدم که بیان کارمو انجام بدن ولی نشد

    نصف شب تمام وسایل پیک نیک پتو چادر تو ماشین و سوییچ هم نیست و پول هتل و اجاره ویلا هم نداریم

    خلاصه بعد دوساعت گشتن پیدا نشد و منم همچنان متوکل که پیدا میشود

    دوستم گفت من میرم در ماشینو ی جوری باز کنم حداقل بشینیم توش گفتم باشه

    منم بعدش رفتم تو ماشین نشستیم و خانمم گفت برو تو صندوق بگرد شاید تو صندوق گذاشتی منم گفتم مگه میشه سوییچ تو صندوق باشه و بتونم در ماشینم قفل کنم اگه درو قفل کردم یعنی سوییچ دستم بوده خانمم اصرار کرد که بریم تو صندوق بگردیم ما رفتیم که بگردیم ساک لباسارو که باز کردم که سوئیچ پیدا کنم یهو دیدم یکی اومد سمت ماشین و گفت دنبال چیزی میکردی

    گفتم آره سوئیچمو گم کردم دیدم سوییچ از جیبش درآورد داد بهم

    گفت تو پاساژ افتاده بود و منم مغازمو تعطیل کردم و داشتم رد میشدم و ی همچین چیزی گفت

    خدای من خود ب خود گریم گرفت گفتم تو از کجا اومدی کی تورو فرستاد

    از کجا فهمیدی من دنبال چیزی میگردم

    از کجا فهمیدی توی این شلوغی من دقیقا اینجام

    این همزمانی که همون لحظه ای که دارم دنبالش میگردم و تو دقیقا تو همون لحظه منو ببینی و ازم سوال بپرسی

    چه هوشی چه علمی چه توانمندی می‌تونه این کارو انجام بده غیر از اون رب ،خدا

    و چندین مثال دیگه دارم از این تجربه ها که زمان می‌بره بنویسم

    اینا رو نوشتم تا هم بهم یادآوری بشه ایمانم قوی بشه و برای دوستان باور بسازه

    هم یاد بگیریم در هر شرایطی مسیولیت پذیر باشیم و تغییر اون شرایط بد رو بر عهده بگیریم و ازش فرار نکنیم و به قول خانم شایسته از این( فرصت شگفت انگیز)به نفع خودمون استفاده کنیم به وضوح برسیم و خواسته های واقعی مون رو بفهمیم تا هدایت بشویم

    هم یاد بگیریم در شرایط سخت چطور رفتار کنیم تا اوضاع بدتر نشه قطعا اگه من ناامید میشدم و غر میزدم هیچ وقت پیدا نمیشد اون همزمان اتفاق نمی‌افتاد مطمئنم

    و هم باور کنم که در شرایط سخت همیشه راه برای خارج شدن هست به قول قرآن إن مع العسر یسری

    اگه بتونیم ذهنمونو کنترل کنیم متوکل باشیم رها و سرسپرده باشیم

    قطعا درها باز میشه

    استاد خیلی عشقی دوست دارم از همینجا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    Ramezani گفته:
    مدت عضویت: 2514 روز

    به نام خدای بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزو گرامی

    ودوستان همفرکانسی عزیز

    واقعا چقدر سوالهای خوبی میپرسین استاد…

    خیلی تابحال از شما شنیدم که سوال های خوب بپرسین و سوال های خوب پرسیدن خیلی مهمه!!

    اما واقعا نمیدونستم چجوری باید سوال های خوب پرسید !!

    با این سلسه فایل های الگوهای تکرارشونده درحوزه های مختلفی که اشاره کردین و چه سوال های خوبی پرسیدین…

    واقعا شما تحسین بر انگیزهستین دیگه یجوری شده که همیشه ناخودآگاه من شما رو تحسین میکنم.

    همیشه کع میگفتین به خودشناسی برسین من نمیدونستم چجوری باید برسم به این شناخت ازخودم!!!

    اماازوقتی که به این سوالها دارم جواب میدم قشنگ دارم به خودشناسی به لایه های پنهان دهنم آگاه میشم.

    حالا جواب من به این سوال؛

    _من وقتی که یه چالشی برام بوجودمیاد اولین عکس العملم نگرانی شدید همراه با استرس و اضطرابه!

    _بعدش شروع میکنم به گریه کردن ،ناله کردن،که خدایا چرا باید این مسئله برای من پیش بیاد!!

    _بعدم با حال بد میگردم دنبال کسی یا چیزی بیرون از خودم که اونومقصر بودنم یا گاهی هم خودم رو مقصر میدونم ودیگه سرزنش کردن و احساس گناه بخودم دادن شروع میشه!!!!

    _یه ایراددیگه ای که دارم اینه که من کاملابرعکس شماهستم استاد!!

    شمامیگین اگه خودتون یه اشتباه بکنین خیلی بخودتون سخت نمیگیرین اما به بقیه سخت میگیرین…

    من برعکس شما به بقیه خیلی سخت نمیگیرم ولی بجاش اینقدر بخودم سخت میگیرموخودموسرزنش میکنم که حدوحساب نداره!!!!

    _میگردم دنبال مقصرچه خودم چه دیگران فرقی نمیکنه باید به یکی گیر بدم خخخ

    _وقتی هم مسئه ای پیش میاد دیگه ول کن نیستم استاد اینقدر ادامه میدم بحث رو چه با دیگران چه بصورت نشخوارهای ذهنی!!

    _بشدت غرمیزنم استادایرادمیگیرم از همه چی!!!

    +حالا نکات مثبت و تعیراتم رو هم میگم ازوقتی روی خودم کارکردم اینایکه گفتم یه کوچولوتغیراتی داشته،هرچند که باید واقعا تااخرعمرم روی تغیرات شخصیتی کارکنم چن خییییلی جای کاردارم….

    +خداروشکر توی مورداخریعنی بحث رو ادامه دادن دارم کار میکنم توی قدم هاخیییییلی بهترشدم الان دیگه خیییلی کم پیش میاد بحث کنم یعنی ادامه بدم!

    ذهنم رو کنترل میکنم و اون شدت بحث هابه حداقل خودش رسیده، دقیقا آگاهانه اعراص میکنم.

    گاهی هم پیش میاد که میبینم وسط بحث هستم!!!!

    اما خییییییلی کم شده،

    +مورد بعدی که مقصر دونستن دیگرانه ،اونم بهبودهایی داشتم باتلاش برای پذیرفتن این جملیه طلاییمن خالق 100درصدزندگی خویشم

    توی این زمینه هنوزخیلی جای کاردارم امااااابهترم نسبت به سابق.

    +گریه کردن هامم چن رابطه م با خدا به لطف اموزشهای شما بهتر شده یکم به ارامش رسیدم با یاد خداو صحبت کردن خودمو آروم میکنم.اینم خیلی جای کارداره هنوز.

    +نگرانی و استرس هم با دوره ی به صلح رسیدن باخودمان خییییلی کمتر شده امااااااپاشنه ی آشیلمه و اینم خیلی جای کارداره.

    +غر زدن هامم که قبلا بشدت زیاد بودو همچین ایرادگرفتن هام وااااای صبح تاشب اینکار هارو میکردم خخخخ

    خیییییییییلی بهتر شدم توی این زمینه خوب کار کردم همیشه سکوت میکنم،دیگه سکوت جایگزین غُر زدن شده خداروشکر.

    چقدر حس خوبیه وقتی میپدیری ایرادهاتو و تلاش میکنی درستشون کنی و به خودشناسی میرسی.

    خدارو هزاران بار سپاس بابت این سایت و وجود ارزشمندتون….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    زهرا ازادپور گفته:
    مدت عضویت: 2392 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان من

    سلام خدمت استاد عزیزم ومریم جان و همه دوستان گلم من قبل از آشنایی با استاد و سایت و موقع دور شدن از قوانین

    در شرایط استرس زا گریه میکنم و طوری که نمیتونم جلوی بقیه خودمو کنترل کنم

    در مواقع بحث با اطرافیان سعی میکنم بقیه رو مقصر بدونم و قهر کنم و با اون فرد دیگه تا مدتی کوتاه حرف نزنم و شروع میکنم به پرخوری

    و همیشه در این موارد بد و بیراه بگم و این درحالی بود که خیلی مدت زمان این رفتارها کم بود و زود همه چیز یادم میرفت وآرام میشدم

    اما الان در این مواقع سعی میکنم ارامشمو حفظ کنم و با خودم تکرار کنم من توانایی تغییر بقیه و هدایتشون رو ندارم و سکوت میکنم سعی میکنم فایل گوش بدم کامنت بخونم و به خدا فکر کنم و باهاش حرف بزنم و ازش هدایت بخوام و می‌دونم تضادی که پیش اومده میخواد ظرف منو بزرگ کنه و وقتی من سربلند از این تضاد بیام بیرون اون موقع است که همه چیز اونی میشه که من میخام ولی بعضی مواقع خاص واقعا کنترل ذهن سخت میشه که خداوند هدایت کنه ما رو که همیشه در هر شرایطی بتونیم رها باشیم و آرام

    سپاس از همگی ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1063 روز

    به نام خدا

    ردپای 69

    سلام استاد جان و دوستای عزیزم

    چه موضوع خوبی انتخاب کردید ،کلی باگ پوشش میده و خیلی کمک کنندس

    سلطان چالش های نامنظم هم که خودمم :)

    تازه الان میفهمم که اکثر اون چالش ها به خاطر عدم تکامل و عدم حس لیاقت و فراوانی، به وجود آمده بود!

    انشالله که سرم به سنگ خورده !

    اصلا همین ردپا خودش پیشگیری قبل از حادثه اس ،که هر روز عادت سازی و تکامل به خودم یادآوری کنم

    پس بازهم ازتون تشکر میکنم که این فرصت در اختیارمون قرار دادید

    اجرتون با خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    پریسا شعبانی گفته:
    مدت عضویت: 2909 روز

    به‌نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندی ک‌من بنده همیشه شامل محبتهاش بوده ام و همیشه من و مدنظر خودش داشته

    سپاسگذارم خداوند مهربانم سپاسگذارم

    استاد عزیزم سلام

    سلامت باشید همیشه

    در شرایط استرس زا چیکار میکنی پریسا

    هر شرایطی برای من فرق دارد

    من خانم خانه دار هستم و زیاد با جامعه اطرافم در ارتباط نیستم ب عنوان کسب و کار

    فکر‌کنید‌مثل بانو مریم

    مثلا دامنه ارتباطات بسته تر هست برامون

    دوستان ،خانواده،همسر،فرزند،همسایه،

    شرایط استرس زا ب عنوان مثال برای فرزندم

    همونطور ک‌گفتم من پاشنه آشیل ترس از دست دادن دارم

    که این‌باور از بچگی همراه منه بسیار متاسفانه و من تازه در سن 30 سالگی این پاشنه رو فهمیدم

    و همین 1 هفته پیش باورهاش و دارم‌ میسازم

    مثالهام و‌بیان میکنم تا بهتر بتونم شما رو‌متوجه کنم

    فرزندم

    باردار ک شدم استرس گرفتم ک‌فرزندم‌نکند موردی داشته باشد 5سال پیش

    در آزمایش 4 ماهگی همان را جذب کردم

    گفتم ای وای بر تو پریسا قانون رو‌میدانستی و وا دادی

    از شهر ثروتمندم آمل ب تهران و بابل رفتم

    افکارم و از دست دادم

    اما بعد از اون‌همه بالا و‌پایین با شکم 4 ماهه خودم

    که همان ناخاسته لعنتی رو‌جذب کرده بودم

    گفتم اگر با همان فرمان رفتم و این شد (ناخاسته)

    پس فرمان و عوض میکنم و چیزی دیگری پدید میاورم

    و‌بلاخره شد در زمان سونوگرافی 7 ماهگی ،پزشک‌مهربان‌و‌کاربلد گفتن من‌چیزی نمیبینم و‌کاملا همه چیز محو شده

    حالا صحبت‌من‌با خدا در زمان 4 ماهگی سر دراز دارد

    در حد چند‌جمله بود اما وجودی بود

    من خودم ،خودم رو وارد شرایط استرس زا کردم و خودم ،با کنترل ذهن وارد مسیر کردم

    احساس میکنم اتلاف انرژی بود جذب این خاسته میشد ک‌نباشه اصلا

    بهرحال سپاسگذار خداوند و‌خودم هستم‌بخاطر قدرت خلق کنندگی

    العان ک‌دختر زیبای من 5 سالشه

    مثلا بیفتد داخل خیابان و‌گریه های الکی‌کند میشوم‌مادر خودم‌در زمان قدیم

    داد و بیداد ،افستر همه‌چیز رو‌از دست میدهم

    این‌واکنش و‌فقط میتونم در بهترین‌حالت‌تا 2 یا 3 دقیقه اول خوب‌ نگه دارم (نسبت ب همه انفاقات)

    احساس کنم ک طرف دور برداشته یا زیاد داره میگه

    اصلا قاطی و‌پاتی میشوم

    مادرم‌همیشه میگفت ب هیچکس رو نده

    یعنی بیشتر ب ما رو‌نمیداد اما با بقیه عالی بود

    مثلا با دخترهای بقیه غریب نوازی میکرد و‌من میگفتم إ مادرم چ خوش برخورد‌هست

    رابطه ما طوری بود ک زیاد حوصله نداشت

    انقدر از بچگی کار و کار بود براش که حق هم داشت

    اما مادر دلسوز و مهربان بود

    توجه،توجه

    شمایی ک میخانید مادر من عالی هست آن زمان اغلب مادرها همینطوری بودن

    خودشان درگیر مادرشوهر و‌خاهرشوهر و

    این اون و گفت و اینجوری شد بودن ک وقت ب ما نمیرسید

    پس عذر خواهی میکنم مادرم اگر قدرنشناسی کردم در این کامنت

    من هم همانم (اعتراف)

    همانجور نسبت ب فرزندم بی درک

    همسرم برایم الویت دارد تا فرزندم

    طرز صحبت من هم همانطور

    طرز حرف زدنم ،نگاهم،دعوا کردنم

    اینها همه الگوهای رفتاری هستن

    الگوهایی ک‌من از ته قلبم بدم میاید ازشون

    و کودکی خوبی رو باهاش سر نکرده بودم

    و هدایتش رو ب همان رب هدایتگر میسپارم

    در شرایطی که دستور بهم داده شود هم متنفرم

    نمیدانم شرایط استرس زا ب حساب میاید یا نه

    اما باعث‌میشود که کلماتی مثل اوف و‌أه وخودت پاشو ب زبان بیاورم

    در مورد همسرم شرایط استرس زا

    خیلی بندرت پیش آمد ب اندازه انگشتان دست .

    این اواخر چندین بار اون‌هم بخاطر دریافت هفتگی

    و‌من خیلی هم قاطی کردم

    نمیدانم ،فکر کنم تا همینجا متوجه شده باشید

    من بسیار احساساتی هستم و بسیار واکنش گرا همان مثل قدیم شما استاد عزیزم ، تمام‌تصوراتم‌تا همین 3 سال پیش دعوا بود،یعنی با برنده شدن و کاراته بازی داشتم خودم و نشان میدادم که کسی با من در میفته من خیلی قاطی ام

    تمام تصورات و‌کودکی و‌نوجوانی من‌اینطوری گذشته

    اون‌هم‌احساس میکنم ب خاطر کمبود‌محبتهاست

    یا شاید محبت بود من از درون و ذاتم اینطوری بودم روحیه تهاجمی داشتم

    شاید بدنبال مقصر هستم و الکی دارم مینویسم

    اما سالهای کودکی و‌نوجوانی همه از خاطراتی میگفتن برام که ما فکر میکردیم‌تو‌ پسر هستی در شکم مادرت

    و خیلی هم تاثیر گذار هست این جملات

    نتیجه گیری من

    اعتراف سخت اما کوتاه میگم

    من پریسا شعبانی هنوز ک‌هنوزه فقط 30٪بهتر شدم نسبت ب مسائل بیرونی 70٪هنوز مسئله شخصیتی دارم و اون ارامشی ک‌بخام‌و ندارم

    استاد جان راستی ی سوال اتفاقی افتاده ک‌ ستاره بغل اسم من رو‌کم کردید ؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    محمد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 3038 روز

    باسلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی و دوستان عزیزتر از جان

    این چند تا فایل واقعا آدم را بفکر فرو می بره که خودت را بهتر بشناسی و بدونی اتفاقاتی که فکر می کردی خیلی طبیعی و جزو عادت های زندگیم هست و قابل تغییر نیست را شناسایی کنی اصلا نمیدونستم این عادتهای بظاهر طبیعی و تکرار شونده توسط باورهای من ایجاد شده و دارن زندگی من را تحت تاثیر خودشون قرار میدن و میتونم فکری بحالشون بکنم و تغییرشون بدم خدایا شکرت بابت این آگاهی ها و استاد عززیزم که حرف هاش خدایی است

    و اما جواب سوالاتی که در این فایل پرسیده شده

    وقتی که به صحبت های استاد در فایل گوش دادم که واکنش شما در برخورد با اتفاقات و چالش ها چی هست؟ و نگاه کردم به این سوالات دیدم من بصورت پکیچ همه را دارم و توی شرایط استرس زا همه برخوردی میکنم و همیشه هم تکراری است

    من طاقت شنیدن نه را در مورد خواسته ام از کسی را ندارم و ناراحت میشم

    وقتی که شرایطی برام بوجود میاد که عصبانی میشم در اکثر مواقع صدام را بالا میبرم و شروع به داد زدن میکنم و بیشتر این واکنش هم مربوط به افراد خونواده و کارمندهایی هست که در اداره کار می کنند و در مورد افرادی که از نظر پست و مقام بالاتر هستند معمولا محل را ترک میکنم بدون هیچ حرفی، که بارها مسئله را پیچیده تر کرده و باعث تنش بیشتر شده و این باور تکرار شونده زیاد اتفاق افتاده

    در بعضی شرایط ناجالب، توجیه کردن و جرو بحث کردن با طرف مقابل انهم با صدای بلند و مدت زمان طولانی ازم سر میزنه و لازم نیست بگم که تا مدتها با خودم درگیر هستم

    یک باور تکرار شوند دیگه که خیلی برخوردم به آن اینکه، انتظار دارم دیگران همیشه احوالم را بگیرن، خیلی پرتوقع هستم و اینهم از باور کمبود و باور عدم لیاقت بر میگرده که برای خودم ارزش قائل نیستم و فکر میکنم که دیگران حتما باید باشند و من را حلوا حلوا کنند تا حال من خوب باشه و آب توی دلم تکون نخوره، و خودم با تنهایی خودم حال نمیکنم لذت نمیبرم و خیلی این باور اذیتم کرده و میکنه

    دنبال حل مسئله نیستم و پاک کردن صورت مسئله و فرار کردن برام راحت تره، و نجواهایی که بعد از این شرایط میشه خیلی اذیت کننده است که دارم روی خودم کار میکنم که تمرکزم را ببرم روی نکات مثبت و اینکه بتونم شنونده خوبی باشم و عصبانیتم را کنترل کنم یک موضوعی را که جدیداً باهاش برخورد کردم و جالب بود توی کتاب چهار عصر خانم اسکاول شین بود که میگفتند : “درخواست و دعا تلفن شما هست به خداوند و الهامات تلفن خداوند هست به شما و وقتی شما حالتون بد، ناامیدی، عصبانی هستی تلفن تون مشغول و ارتباطی با خداوند ندارید” و هر وقت حالم بد این موضوع یادم میاد که تلفن اشغال نکنم خداوند داره هر لحظه با من تماس میگیره

    امیداورم همه ما بتونیم خودمون را بهتر بشناسیم و کنترل کنیم خودمون را در شرایط استرس زا و نا جالب

    در پناه حق و ممنونم از همه شما با این کامنت های بسیار تاثیر گزار تون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: