اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
ممنون از استاد عزیزم و مریم جان تمام دوستانی که لطف میکنن و زحمت میکشن برای بالابردن سطح آگاهی های ما
من خودم در شرایطی که استرس بسیار شدید باشه که بیشتر در روابطم اتفاق افتاده خیلی گریه میکنم خیلی خیلی زیاد و اینکه هی از خدا میپرسم خدا چی شد؟ چیکار کردم؟ چیکار کنم؟
چرا اینجور میشه؟؟ احساس قربانی شدن هم دارم یه حس مستاصلی که دیگه کاری ازم برنمیادو نمیتونم داءم میپرسم خدایا چیکار کنم خدایا خدایا خیلی هم سعی میکنم بخوابم چون تنها چیزی راحت انجام میدم اما نمیشه
واقعیتش از وقتی با استاد اشنا شدم همچین موقعیت هایی برام خیلی کمتر شده ولی اغلب اگه استرس زیاد باشه و موضوع خارج از کنترلم ی جای خلوت که هیچکسی نباشه پیدا میکنم یکم گریه میکنم با خدای خودم حرف میزنم بعدش خیلی اروم تر میشم و میام و حرف میزنم اگه بحثی باشه منطقی و اروم حرف میزنم اگه لازم باشه عزر خواهی میکنم و از دل طرف مقابل در میارم اگر هم حق با من باشه به طرف مقابل دلداری میدم که فداسرت و اشکال نداره و تمومش میکنیم
سلام استاد عزیزم امیدوارم مثل همیشه فوق العاده باشین و خداقوت
واای خدای من این مجموعه فایلها حسابی منو دست به قلم کرده و هربار گوشش میکنم انگار یه چیزهای جدیدی تو ذهنم باز میشه شکرت
استاد درمورد الگوهای تکرارشونده که اینبار گوشش دادم یاد فامیل های نزدیک مون افتادم اونا به هرکسی که اعتماد میکنن و یه چیزی رو به نامش میکنن پولشونو بالا میکشه و اینا کلی دادگاه و پاسگاه میرن آخرم هیچ با اینکه کلی شخص هست تو فامیل دورمون که اعتماد کردن وزندگیشون کل بنام کسی دیگه س و کلی هم پولدار شدن
استاد در مورد رو به رو شدن با چالش زندگی من به شخصه برخوردهای متفاوتی دارم و این برخوردهام بسته به نوع چالش فرق میکنه اکثر اوقات آهنگ گوش میکنم و باخودم پلن میریزم که چیکار میتونم بکنم و یا با خانواده در موردش صحبت میکنم نمیدونم چرا ولی وقتی شخص دیگه ای عصبی بشه من عصبانیتم یا استرسم از بین میره واکنش بعدیم اینه که مصمم میشم به حل مسئله
ولی استاد عزیزم از زمان آشناییم با شما خیلی خیلی به ندرت به همچین موقعیتی برمی خورم به همین دلیله که عاشقتونم و خداروشکرمیکنم بابت حضورتون
همیشه واکنشهای یکسانی نداشتم بسته به شرایط،موقعیت و یا موضوع استزس زا واکنش های متفاوتی داشتم
بعضی مواقع خواب میرفتم نه اینکه اگاهانه بخوام بخوابم ان استرس یک حالت خواب الودگی بهم میداد و بعد از خواب یک حس بهتری داشتم و میتونستم مسئله رو حل کنم
گاهی مولقع اگه شرایط جور بود پیادروی میکردم و از محیط استرس زا دور میشدم
گاهی اوقات با دوستی تماس میگرقتم با شوخی وخنده مسئله را فراموش میکردم
گاهی مواقع با ورف زدن مجللات تصویری ،تماشای فیلم مستند و یاانجام کارهای هنری حسمو خوب میکردم
گاهی اوقات دنبال مقصر میگشتم و نجواهای ذهنی خیلی خوب همراهی ام میکردند
گاهی مواقع عصبانی میشدم و داد و بیدادراه می انداختم که بعدش خیلی پشیمان میشدم که من این همه صبور بودم چرا این باربرخورد درستی نداشتم
مواقعی که در مسئله ای شکست خورده بودم از یک لحظه بعد شروع میکردم به برنامه ریزی و شروع دوباره کار و امید دادن به خودم و حسمو خوب میکردم
اعلب سعی میکردم در مورد مسئله یاچالش و شکستی که برام پیش امده با کسی صحبت نکنم یا اصلا کسی متوجه نشودچون میدوستم اگر در ارامش باشم بهتر میتونم ان مسئله را حل کنم و دوست نداشتم کسی کمکم کند و یا اینکه از ترس تحقیر و سرزنش شدن چیری نمی گفتم
امامیدانم اغلب مواقع مسکن وار رفتار میکردم
و مسئله را حل نمیکردم یعنی به قول استاد اشغالها رو زیر مبل میگذاشتم و هرچند وقت یکبارمثل دمل چرکی سربازمیکرد و اینجا بود که داد و بیدادهای من شروع میشد
خدا را شکر از ان روزی که با استاد اشنا شدم چالشهای کمتری را تجربه میکنم واگر هم برخورد کنم با نوشتن حسموخوب میکنم، باورهای خوبی درمورد حل کردنش میسازم ،فایلهای استاد گوش میدم،خیلی باخدا صحبت میکنم ،به خودم ارامش میدم و باخودم مرور میکنم که کجاهاو چقدر ساده و راحت با الهامات خداوند مسئله از ریشه برایم حل شد
یک واکنش عجیبی که مغز من در مقابل شرایط استرس زا نشون میده اینکه مغزم انگار کاملا انکارش میکنه و اینجوریه که نه من استرس ندارم و وقتی استرس به بالا ترین حد ممکن میرسه با دل درد های شدید خودش رو نشون میده یا در یک لحظه حساس مغزم کامل خالی میشه واقعا نمیدونم با این مشکل چیکار کنم
یکی دیگه از مواردی که من تکرارش میکنم وقتی یه چالش یا ناخواسته توی زندگیم ایجاد میشه و کنترل ذهن منو بدست میگیره همش به ناخواسته هام توجه میکنم دربارش حرف میزنم و بهش قدرت میدم
هم با خودم هم با دیگران صحبت میکنم درباره اون شرایط ناخوش آیند و نادلخواه که باعث قدرت بخشیدن بهش میشود، و فقط موضوعاتش فرق میکنه وگرنه درباره هرانچه نادلخواه هست توجه میکنم حرف میزنم راجبش و بهش قدرت میدم
اینم یکی دیگه از اون الگو های تکرار شونده بود که اگر
در جواب به سوال باید بگم قبلا زود گریم میگرفت یعنی تا میومدم حرف بزنم و واکنشمو بگم سریع گریم میگرفت و صدام میلرزید خیلی خودمو سرزنش میکردم اما به مرور دیگه این اتفاق نیفتاد الان شاید فشار عصبی یوقتا منو به گریه بندازه اما دیگه سرزنش نمیکنم خودمو اجازه میدم انجام بشه و وقتی اروم شدم اون موقع تصمیم میگرم خیلی خیلی کمتر شده
در این جند وقت اخیر هربار با چالشی اینچنینی روبرو شدم نفس عمیق کشیدم یکم راه رفتم سعی کردم یکم از محیط استرزا دور باشم و خیلی خیلی کمک کننده بوده اگه هم تو شرایط باشم اولین واکنشم همون لحظه بصورت غیر ارادی اینه صدامو بلند میکنم و داد و بیداد میکنم تا دو سه دقیقه اما حرف زشت و ناپسند نمیزنم ولی نمیتونم بلند صحبت نکنم انگار اینجوری خالی میشم چه واکنش های عجیبی خخخ
بازم ارومتر بودن و اینکه یاد گرفتم محیط و ترک کنم نفس عمیق به نکات مثبت چیز دیگه فکر کردن اگه اون موضوع نکته مثبت نداره تمام اینارو از استاد عزیزم یاد گرفتم تو دوره عشق و مودت یادمه خیلی تو یه جلسه ش تکرار میکردین و من از همونجا تمرین کردم وگرنه قبلا که اصلا یه اوضاع داغونی بود سریع از کوره در میرفتم حرفهایی میزدم که مثلا طرف خیلی بسوزه و ناراحت شه بعبارتی زبون تلخی داشتم یا گریم میکرفت خلاصه نمیتونستم شرایط و کنترل کنم که خدا رو هزاران بار شکر تو مسیری قرار گرفتم که شما استادش بودین بینهایت ازتون سپاسگزارم
بسم الله الرحمن الرحیم
ممنون از استاد عزیزم و مریم جان تمام دوستانی که لطف میکنن و زحمت میکشن برای بالابردن سطح آگاهی های ما
من خودم در شرایطی که استرس بسیار شدید باشه که بیشتر در روابطم اتفاق افتاده خیلی گریه میکنم خیلی خیلی زیاد و اینکه هی از خدا میپرسم خدا چی شد؟ چیکار کردم؟ چیکار کنم؟
چرا اینجور میشه؟؟ احساس قربانی شدن هم دارم یه حس مستاصلی که دیگه کاری ازم برنمیادو نمیتونم داءم میپرسم خدایا چیکار کنم خدایا خدایا خیلی هم سعی میکنم بخوابم چون تنها چیزی راحت انجام میدم اما نمیشه
در پنا خدا
سلام به استاد عزیز و دوستان پر انرژی
واقعیتش از وقتی با استاد اشنا شدم همچین موقعیت هایی برام خیلی کمتر شده ولی اغلب اگه استرس زیاد باشه و موضوع خارج از کنترلم ی جای خلوت که هیچکسی نباشه پیدا میکنم یکم گریه میکنم با خدای خودم حرف میزنم بعدش خیلی اروم تر میشم و میام و حرف میزنم اگه بحثی باشه منطقی و اروم حرف میزنم اگه لازم باشه عزر خواهی میکنم و از دل طرف مقابل در میارم اگر هم حق با من باشه به طرف مقابل دلداری میدم که فداسرت و اشکال نداره و تمومش میکنیم
ممنون که این متن تا اخر خوندید
بهترین هارو براتون ارزو میکنم در پناه حق
سلام به استاد عزیزم
خداروشکر که میکنم که خدا هدایتم کرد و تونستم این ویدئو رو ببینم
با یاری خدا و کمک شما حتما حل میشه به مرور زمان
اینجور مواقع همیشه گریه میکنم و میرم تو خودم و اخلاقم عوض میشه
همیشه همینطورم
و احساس هایی ک دارم همیشه یکسان و یکی هست تو هر مشکلی که برام پیش بیاد فرقی نمیکنه هر مسئله ای ک پیش بیاد رفتار های من یکی هست
بنام رب العالمین
سلام استاد عزیزم امیدوارم مثل همیشه فوق العاده باشین و خداقوت
واای خدای من این مجموعه فایلها حسابی منو دست به قلم کرده و هربار گوشش میکنم انگار یه چیزهای جدیدی تو ذهنم باز میشه شکرت
استاد درمورد الگوهای تکرارشونده که اینبار گوشش دادم یاد فامیل های نزدیک مون افتادم اونا به هرکسی که اعتماد میکنن و یه چیزی رو به نامش میکنن پولشونو بالا میکشه و اینا کلی دادگاه و پاسگاه میرن آخرم هیچ با اینکه کلی شخص هست تو فامیل دورمون که اعتماد کردن وزندگیشون کل بنام کسی دیگه س و کلی هم پولدار شدن
استاد در مورد رو به رو شدن با چالش زندگی من به شخصه برخوردهای متفاوتی دارم و این برخوردهام بسته به نوع چالش فرق میکنه اکثر اوقات آهنگ گوش میکنم و باخودم پلن میریزم که چیکار میتونم بکنم و یا با خانواده در موردش صحبت میکنم نمیدونم چرا ولی وقتی شخص دیگه ای عصبی بشه من عصبانیتم یا استرسم از بین میره واکنش بعدیم اینه که مصمم میشم به حل مسئله
ولی استاد عزیزم از زمان آشناییم با شما خیلی خیلی به ندرت به همچین موقعیتی برمی خورم به همین دلیله که عاشقتونم و خداروشکرمیکنم بابت حضورتون
در پناه حق
سلام به استاد عزیز
سلام به خانم شایسته
سلام به دوستان خوب سایت عباسمنش
همیشه واکنشهای یکسانی نداشتم بسته به شرایط،موقعیت و یا موضوع استزس زا واکنش های متفاوتی داشتم
بعضی مواقع خواب میرفتم نه اینکه اگاهانه بخوام بخوابم ان استرس یک حالت خواب الودگی بهم میداد و بعد از خواب یک حس بهتری داشتم و میتونستم مسئله رو حل کنم
گاهی مولقع اگه شرایط جور بود پیادروی میکردم و از محیط استرس زا دور میشدم
گاهی اوقات با دوستی تماس میگرقتم با شوخی وخنده مسئله را فراموش میکردم
گاهی مواقع با ورف زدن مجللات تصویری ،تماشای فیلم مستند و یاانجام کارهای هنری حسمو خوب میکردم
گاهی اوقات دنبال مقصر میگشتم و نجواهای ذهنی خیلی خوب همراهی ام میکردند
گاهی مواقع عصبانی میشدم و داد و بیدادراه می انداختم که بعدش خیلی پشیمان میشدم که من این همه صبور بودم چرا این باربرخورد درستی نداشتم
مواقعی که در مسئله ای شکست خورده بودم از یک لحظه بعد شروع میکردم به برنامه ریزی و شروع دوباره کار و امید دادن به خودم و حسمو خوب میکردم
اعلب سعی میکردم در مورد مسئله یاچالش و شکستی که برام پیش امده با کسی صحبت نکنم یا اصلا کسی متوجه نشودچون میدوستم اگر در ارامش باشم بهتر میتونم ان مسئله را حل کنم و دوست نداشتم کسی کمکم کند و یا اینکه از ترس تحقیر و سرزنش شدن چیری نمی گفتم
امامیدانم اغلب مواقع مسکن وار رفتار میکردم
و مسئله را حل نمیکردم یعنی به قول استاد اشغالها رو زیر مبل میگذاشتم و هرچند وقت یکبارمثل دمل چرکی سربازمیکرد و اینجا بود که داد و بیدادهای من شروع میشد
خدا را شکر از ان روزی که با استاد اشنا شدم چالشهای کمتری را تجربه میکنم واگر هم برخورد کنم با نوشتن حسموخوب میکنم، باورهای خوبی درمورد حل کردنش میسازم ،فایلهای استاد گوش میدم،خیلی باخدا صحبت میکنم ،به خودم ارامش میدم و باخودم مرور میکنم که کجاهاو چقدر ساده و راحت با الهامات خداوند مسئله از ریشه برایم حل شد
ممنونم استادخوبم مشتاق دیدار
با سلام
جواب سوال
وقتی با مساله خاصی مواجه میشم یه مقدار آشفته میشم اما تلاش برای راه حل هم دارم مثلا مشورت می کنم
راه ها رو بررسی می کنم
هزینه اون ناخواسته را در ذهنم محاسبه می کنم
الان با این دوره های استاد خیلی بهتر شدم
راحتتر خودمو کنترل می کنم
چون مقداری با قانون و این مباحث آشنا هستیم
اشفتگیم کمتره
ترسهام مقداری بهتر کنترل میشه
سلام و عرض ادب
یک واکنش عجیبی که مغز من در مقابل شرایط استرس زا نشون میده اینکه مغزم انگار کاملا انکارش میکنه و اینجوریه که نه من استرس ندارم و وقتی استرس به بالا ترین حد ممکن میرسه با دل درد های شدید خودش رو نشون میده یا در یک لحظه حساس مغزم کامل خالی میشه واقعا نمیدونم با این مشکل چیکار کنم
وقت بخیر استاد و خانم شایسته
یکی دیگه از مواردی که من تکرارش میکنم وقتی یه چالش یا ناخواسته توی زندگیم ایجاد میشه و کنترل ذهن منو بدست میگیره همش به ناخواسته هام توجه میکنم دربارش حرف میزنم و بهش قدرت میدم
هم با خودم هم با دیگران صحبت میکنم درباره اون شرایط ناخوش آیند و نادلخواه که باعث قدرت بخشیدن بهش میشود، و فقط موضوعاتش فرق میکنه وگرنه درباره هرانچه نادلخواه هست توجه میکنم حرف میزنم راجبش و بهش قدرت میدم
اینم یکی دیگه از اون الگو های تکرار شونده بود که اگر
موارد جدیدی بهم الهام بشه باز کامنت میکنم براتون
سلام بر عزیزان
در جواب به سوال باید بگم قبلا زود گریم میگرفت یعنی تا میومدم حرف بزنم و واکنشمو بگم سریع گریم میگرفت و صدام میلرزید خیلی خودمو سرزنش میکردم اما به مرور دیگه این اتفاق نیفتاد الان شاید فشار عصبی یوقتا منو به گریه بندازه اما دیگه سرزنش نمیکنم خودمو اجازه میدم انجام بشه و وقتی اروم شدم اون موقع تصمیم میگرم خیلی خیلی کمتر شده
در این جند وقت اخیر هربار با چالشی اینچنینی روبرو شدم نفس عمیق کشیدم یکم راه رفتم سعی کردم یکم از محیط استرزا دور باشم و خیلی خیلی کمک کننده بوده اگه هم تو شرایط باشم اولین واکنشم همون لحظه بصورت غیر ارادی اینه صدامو بلند میکنم و داد و بیداد میکنم تا دو سه دقیقه اما حرف زشت و ناپسند نمیزنم ولی نمیتونم بلند صحبت نکنم انگار اینجوری خالی میشم چه واکنش های عجیبی خخخ
بازم ارومتر بودن و اینکه یاد گرفتم محیط و ترک کنم نفس عمیق به نکات مثبت چیز دیگه فکر کردن اگه اون موضوع نکته مثبت نداره تمام اینارو از استاد عزیزم یاد گرفتم تو دوره عشق و مودت یادمه خیلی تو یه جلسه ش تکرار میکردین و من از همونجا تمرین کردم وگرنه قبلا که اصلا یه اوضاع داغونی بود سریع از کوره در میرفتم حرفهایی میزدم که مثلا طرف خیلی بسوزه و ناراحت شه بعبارتی زبون تلخی داشتم یا گریم میکرفت خلاصه نمیتونستم شرایط و کنترل کنم که خدا رو هزاران بار شکر تو مسیری قرار گرفتم که شما استادش بودین بینهایت ازتون سپاسگزارم
سلام
تجربه من در روابط عاطفی نامناسب و یک عادت و الگوی تکرار شونده این بوده که بشکل فرد غالب ، و فرد مغلوب درک شده است .
فرد غالب حاکم است و زورگو که در رابطه با شخص مورد نظر هیچ چیز برایش مهم نیست
و طرف مقابل تحمل کننده است و بدنبال راهی برای کنار آمدن با خود
که در این داستان از طریق یک عامل بیرونی بشکل رو به پایین و درونگرایی افراطی درآمده است
و بستری برای عوامل ناخواسته و ساخته شدن باورهای محدودتر از تجربیاتش میباشد
که در نتیجه نیازمند قدمی برای تغییر باورهایی است که در تار و پود وجودش رخنه کرده
و هر چه بیشتر به آنها توجه میکند آنها را بیشتر باور میکند تا جایی که
فکر میکند دیگر هیچ راهی و امیدی نیست که ساخته ذهن و باورهای غالب اوست
آل عمران 159
فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ
آنچه تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام ده، که خدا آنان را که بر او اعتماد کنند دوست دارد.