اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدای نازنینم را سپاسگذارم که من را در مسیر تغییر قرارداده است و از این بابت خوشحالم
سپاسگذارم از استاد و خانم شایسته بابت این فایلهای رایگان فوق العاده که هرکدوم از هر آموزش و کتابی ارزشمندتر و مفیدتر و کاربردی ترند و از تمام دوستانی که توی این سایت الهی کامنتهای عالی میذارن که کمک میکنه من ایرادهامو ، الگوهامو و .. بهتر بشناسم و پیدا کنم.
جواب سوالی که استاد تو این قسمت طرح کردند که
در برابر شرایط استرس زا چه واکنشی نشان میدهید؟
من در این شرایط دستام شروع میکنند به لرزیدن بشدت ، تمرکزم خیلی کم میشه دستپاچه میشم آرامشو از دست میدم وخواب و خواب شبانه از سرم میپره و دنبال مقصر میگردم و شروع میکنم به انتقاد و شکایت و بدگویی از اون مقصر. بعدش اغلب تو خلوتم گریه میکنم و بعد از گریه آرامتر میشم
من در چالش های زندگی بسیار عصبی میشم و خشمگین میشم و دچار احساس غم شدید احساس بی لیاقتی شدید میشم.
همچنین به دنبال مقصر دونستن بقیه به جز خودم هستم
فرار کردن از اون چالش هم یکی راهکارها م هست
یکی دیگه از راهکار های من وارد شدن به احساس قربانی شدن هست
ولی چند ماهه که به طور جد در سایت مباحث رو به صورت عملی انجام میدم مسئولیت پذیریم بیشتر شده و بیشتر به دنبال حل مساله هستم و خیلی زیاد تونستم از احساس قربانی شدن فاصله بگیرم.
ممنون از شما راهنمای الهی که به طور واقعی تغییرات زیادی در زندگی همه ما ایجاد کردید . دوستتون دارم.
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم و تمامی دوستان عزیزم که با کامنت هاشون یاری میکنن همدیگر رو برای اینکه دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنیم..
واما سوال استاد واکنش تکراری من در شرایط سخت و استرس زا چیه؟؟؟
خب من واکنش های متفاوتی رو داشتم مثلا پرخوری یکیشه که وقتی استرس دارم همش دنبال مواد قندی و کربوهیدرات میگردم تا بخورم…
و مورد بعدی اینه که اگه تو شرایط سخت توی جمعی باشم خب خیلی دوست دارم حرف بزنم …
ولی اگه شرایطی باشه که من تنها باشم و این مورد رو به دفعات داشتم و تکرار شده برام اینه که با اینکه تو اون شرایط زمان خیلی مهمه و من باید زود کاری رو انجام بدم برعکس به شدت احساس بی انرژی بودن میکنم و خیلی به شدتر احساس خواب آلودگی میکنم ،حتی اگه یه ساعت قبلش از یه خواب طولانی بیدار شده باشم(گاهی من به شدت بد خواب میشم و اصلا راحت خوابم نمیبره)
و همین آدم بد خواب یهو چنان خوابم میگیره که انگار چندروزه نخوابیدم…
مثالی بزنم براتون:
من تو خونه هستم یهو بهم خبر میدن مهمون دارم و فقط چندساعت فرصت دارم که به کارهام برسم خب معلومه که تو این شرایط زمان خیلی مهمه که به کارهام برسم ولی من یهو خوابم میگیره و حتی اگه شده باید نیم ساعت بخوابم تا بتونم بلند بشم و به کارهام برسم (الان که دارم این کامنت رو مینویسم متوجه شدم که من گاهی اینطوری میشم و برای بعضی ها خیلی انرژی میگیرم یه موردی که باعث واکنش های متفاوت میشه فک میکنم اون آدمی هست که قراره بیاد و مهمون من بشه که مخصوصا که اگه دوسش نداشته باشم یا حس خوبی بهم نمیده ،و فک میکنم مورددیگه شرایط خودم باشه که هنوز برام واضح نشده …)
بله این شرایط برام تکرار میشه و خوابیدن هم یکی از مکانیزم های دفاعی منه به گفته استاد…
و وقتی تو این شرایط هستم به شدت احساس بی انرژی بودن و بی تفاوت بودن ،خنثی بودن ،بی حس بودن،نمیدونم کدوم حس ولی تقریبا همه ی این احساس رو یا ترکیبی از همش رو تجربه میکنم و تو اون شرایطی که زمان خیلی مهمه بایدزمان بزارم و حتما بخوابم تا بتونم بعدش بلند بشم و معمولا زود زود کارهامو انجام میدم که اذیت هم میشم…
یک دنیا ممنونم استاد عزیزم برای کمکی که در جهت خودشناسی ما میکنید
استاد جان هر چه قدر جلوتر میرم بیشتر شمارو تحسین میکنم توی قلبم که واقعا چقدر یک انسان میتونه رشد بکنه و به آگاهی برسه …
خدا حفظتون کنه برای ما
و بی نهایت از خدای خودم سپاسگزارم بابت قوانین بدون تغییرش و اینکه منو هدایت کرد به آرامش، سلامتی،شادی،ثروت
من وقتی دچار شرایط استرس میشم معمولا عصبانی میشم دوست دارم کسی باهام حرف نزنه کسی کنارم نباشه و کلا محرکی از محیط بهم وارد نشه تا بتونم خودم رو کنترل کنم .اگه محرکی وارد بشه با بداخلاقی با آدم ها حرف میزنم .
چه فایل بسیار زیبا و عالی که امروز من به لطف الله گوش دادم و به چه چالش بسیار زیبایی کشیده شدم که هیچ وقت خودمم فکر نمیکردم که چرا اینجوری هست؟ من در زمانی که استرس میگیرم به شدت سه حالت به من دست میده اول و مهمتر از همه اونها این که ذهن من به شدت دنبال مقصر میگرده و به محض اینکه پیدا کرد تازه آتیشی میشه که بسیار خشمگین و حالتم تهاجمی میشه که تقصیر تو بود یا به خاطر تو این طور شد و حالت سوم این که خیلی دلم میخواد بخوابم و زمان طولانی خواب باشم ولی متاسفانه بعد از خوابم چون نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم دوباره ذهن من میره سراغ مقصر که این داستان دوباره برام تکرار میشه استاد ممنونم که با این فایلهای زیباتون که به هیچ عنوان نمیشه گفت رایگان هستند رو در اختیار ما قرار میدید و مارو به خودمون یادآوری میکنید که کجا داریم میریم به چه مسیری داریم میریم امروز من فهمیدم که چقدر من توی کنترل ذهنم مشکل دارم و از دوستان تشکر میکنم که اگر تو این زمینه میتونن من رو راهنمایی کنند ممنون میشم در پناه الله یکتا شادو ثروتمند باشید بازم ممنون از فایل بی نظیرتون
در پاسخ به این سوال وقتی که شرایط واسم سخت میشه گریه میکنم و اینکار خیلی آرومم میکنه و میرم جلو آینه اینکارو انجام میدم واگر خیلی شدید باشه جیغ میزنم و البته مدت زمانی که تو این وضعیت هستم کمتر شده و سعی میکنم حال خودم رو خوب کنم
سپاس از شما استاد عزیزم بابت این سری فایل های تکرار شونده که فوق العاده بی نظیر هستن
همیشه یکسری اتفاقات و چالش ها اینقدر تکرار میشن تو زندگی ما که فکر می کنیم خب عادی هست این چالش ها و اصلا به فکر راه حلی اساسی و درست براشون نیستیم فقط به یه مسکن که درد اون لحظه رو کم بکنه اکتفا می کنیم و بعد که دردمون ساکت شد رهاش میکنیم تا چالش و درد بعدی. شما با این فایل ها بهمون گفتین که این دردها جای زخم های کهنه است که درمان شون نکردیم و قدیمی شدن و هربار دارن تو زندگی مون تکرار میشن که ما درمان شون کنیم ولی چون قوانین رو نمی دونیم فقط به مسکن های موقتی اکتفا میکنیم .استاد عزیز شما بهمون یاد دادین که میشه با شناسایی باورهای اشتباه مون استخوان لای زخم دردهامون رو پیدا کنیم و برای همیشه درمانشون کنیم .هزارن بار از خدای بی نهایت هدایتگر و وهابم برای بودن شما سپاسگذارم.
بریم سر اصل موضوع
در چه شرایطی احساسات شدید در من بوجود میاد؟
1-کسی کار یا زمانی که برای یه پروژه گذاشتم رو زیر سوال ببره
2-کسی سر قول و تعهدی که باهم داشتیم نمونه
3- خانواده ام یا فردی که در رابطه هستم به من بی توجهی کنن
4- به فردی از خانواده یا دوستانم کمک کردم ( مالی یا غیره ) بعد خودم نیاز داشتم باشم تنهام بذارن و توجهی به چالش من نکنن
5- وقتی در موضوعی که به من مربوط نمیشه من رو مقصر بدونن ( کاری یا خانوادگی )
این موضاعات سالهای سال تو زندگی من تکرار و تکرار میشدن و هنوز هم گاهی تکرار میشن ولی چرا ؟
چون منم که همه این شرایط رو بوجود میارم با فرکانس هایی که میفرستم با باورهای دورنی خودم که حتما باید جلب توجه کنم با زیاد وقت گذاشتن برای کار که زودتر از موعد تمام بشه که بهم بگن ایول چه سرعت عملی و تحسینم کنن یا با وقت گذاشتن برای دیگران که باز بگن عجب دختر فعال و مهربونی و همه رو از خودم راضی نگه دارم و خیلی از این مواقع از آرامش و استراحت خودم زدم که از عزت نفس پایین من می آمد و از همه مهمتر مشرک بودم به خداوند که من یه کاری انجام بدم بعدا که منم گیر کردم ، چالش داشتم اونها به من کمک کنن در صورتی که خدای وهاب من برای من کافی هست تا لحظه ای که زنده هستم .و این فکر رو در هر چالشی باید به خودم بگم که فقط خدای منه خدایی که در درون منه و با منه در هر لحظه با هر تپش قلبم با هر دم وو بازدم نفسم که می تونه هدایتم بکنه به حل چالشم با بی نهایت دستان پرقدرتش و این نیاز داره به تمرین به کنترل ذهن که اونم فقط با تمرین و گوش دادن به فایل های استاد عزیز و خوندن قران بدست میاد .
بذارین یکی از چالش هایی که چند مدت پیش برام اتفاق افتاد رو یکم باز کنم
چند ماه پیش من باید آپارتمانم و تمدید میکردم وقتی صحبت کردم صاحبخانه یه مبلغ قابل توجهی به رهن خونه اضافه کردن، از اونجا چالش من شروع شد با اینکه توکلم به خدا بود و یه حس آرامشی در درونم داشتم ولی باز گاهی نگران و مضطرب می شدم نصف مبلغ رو تونستم پرداخت کنم به خدا گفتم خدایا خودت کمکم کن که بتونم براحتی پرداختش کنم نمیدونم همون روز بود یا فردای اون روز یک پیام درخواست کار تو کانال تلگرامی مون دیدم ، پیام دادم و تونستم پروژه رو بگیرم و ظرف 3 روز تونستم اون پروژه رو جمع کنم و 15 تومن دیگه از مبلغ رهن رو هم بدم حدود 50 دیگه مونده و بجای اینکه باز از خدا بخوام هدایتم بکنه به افراد دیگه و پروژه های دیگه که بتونم با انجام پروژه های جدید پرداخت کنم تمرکز کردم به از کی قرض بگیرم ( اشتباه من و شرکی که در من بوجود آمد) که به خدا میگفتم خدایا از کی قرض بگیرم ، کی بهتر و بالاتر از خدا بود .
استرس و فشار و ناراحتی و گریه های من از اینجا شروع شد و در این شرایط پدرم هم که برای جراحی آمده بودن تهران منزل من بودن و اصلا دوست نداشتم از شرایط من خبردار بشن و زمانی که پشت سیستمم بود دائم در حال حرف زدن با خدا بودم و گریه میکردم و حالم بسیار بسیار بد بود که چرا فلانی و فلانی که من در فلان شرایط بهشون پول دادم و حتی به من بازپرداختش نکردن الان با اینکه میدونم دارن به من کمک نمی کنن و شرایط هر روز هم بدتر می شد فشار های صاحبخونه ، پدرم که متوجه شرایط من شده بود و با اون مریضی و جراحی سنگین غصه منو میخورد ولی باز خدا کمک کردن طبق خواشته خودم اون مبلغ با کلی دردسر و ناراحتی با همون قرض و وام گرفتن از دوستانم ( چون خودم از خدا خواسته بودم که از کی قرض بگیرم) پرداخت شد. بعد مدتی که استاد فایل آقای عطار روشن رو گذاشتن و در مورد وام و قرض صحبت کردن تلنگرش برای من خورد که من واقعا در اون موقعیت مشرک شده بودم به خدا بجای اینکه از خودش بخوام از آدم ها میخواستم و درس بزرگی برای من بود که در هر لحظه در هر لحظه با همه وجودمون از خدا بخوایم بهمون میده ولی اگه فراموشش کنیم به بد دردسری می افتیم.
سپاس از شما دوستان عزیز و دوست داشتنیم برای کامنت های بسیار زیبا و مفید تون.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدای نازنینم را سپاسگذارم که من را در مسیر تغییر قرارداده است و از این بابت خوشحالم
سپاسگذارم از استاد و خانم شایسته بابت این فایلهای رایگان فوق العاده که هرکدوم از هر آموزش و کتابی ارزشمندتر و مفیدتر و کاربردی ترند و از تمام دوستانی که توی این سایت الهی کامنتهای عالی میذارن که کمک میکنه من ایرادهامو ، الگوهامو و .. بهتر بشناسم و پیدا کنم.
جواب سوالی که استاد تو این قسمت طرح کردند که
در برابر شرایط استرس زا چه واکنشی نشان میدهید؟
من در این شرایط دستام شروع میکنند به لرزیدن بشدت ، تمرکزم خیلی کم میشه دستپاچه میشم آرامشو از دست میدم وخواب و خواب شبانه از سرم میپره و دنبال مقصر میگردم و شروع میکنم به انتقاد و شکایت و بدگویی از اون مقصر. بعدش اغلب تو خلوتم گریه میکنم و بعد از گریه آرامتر میشم
سلام به استاد عزیزم و مریم عزیزم
من در چالش های زندگی بسیار عصبی میشم و خشمگین میشم و دچار احساس غم شدید احساس بی لیاقتی شدید میشم.
همچنین به دنبال مقصر دونستن بقیه به جز خودم هستم
فرار کردن از اون چالش هم یکی راهکارها م هست
یکی دیگه از راهکار های من وارد شدن به احساس قربانی شدن هست
ولی چند ماهه که به طور جد در سایت مباحث رو به صورت عملی انجام میدم مسئولیت پذیریم بیشتر شده و بیشتر به دنبال حل مساله هستم و خیلی زیاد تونستم از احساس قربانی شدن فاصله بگیرم.
ممنون از شما راهنمای الهی که به طور واقعی تغییرات زیادی در زندگی همه ما ایجاد کردید . دوستتون دارم.
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی عزیزم و تمامی دوستان عزیزم که با کامنت هاشون یاری میکنن همدیگر رو برای اینکه دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنیم..
واما سوال استاد واکنش تکراری من در شرایط سخت و استرس زا چیه؟؟؟
خب من واکنش های متفاوتی رو داشتم مثلا پرخوری یکیشه که وقتی استرس دارم همش دنبال مواد قندی و کربوهیدرات میگردم تا بخورم…
و مورد بعدی اینه که اگه تو شرایط سخت توی جمعی باشم خب خیلی دوست دارم حرف بزنم …
ولی اگه شرایطی باشه که من تنها باشم و این مورد رو به دفعات داشتم و تکرار شده برام اینه که با اینکه تو اون شرایط زمان خیلی مهمه و من باید زود کاری رو انجام بدم برعکس به شدت احساس بی انرژی بودن میکنم و خیلی به شدتر احساس خواب آلودگی میکنم ،حتی اگه یه ساعت قبلش از یه خواب طولانی بیدار شده باشم(گاهی من به شدت بد خواب میشم و اصلا راحت خوابم نمیبره)
و همین آدم بد خواب یهو چنان خوابم میگیره که انگار چندروزه نخوابیدم…
مثالی بزنم براتون:
من تو خونه هستم یهو بهم خبر میدن مهمون دارم و فقط چندساعت فرصت دارم که به کارهام برسم خب معلومه که تو این شرایط زمان خیلی مهمه که به کارهام برسم ولی من یهو خوابم میگیره و حتی اگه شده باید نیم ساعت بخوابم تا بتونم بلند بشم و به کارهام برسم (الان که دارم این کامنت رو مینویسم متوجه شدم که من گاهی اینطوری میشم و برای بعضی ها خیلی انرژی میگیرم یه موردی که باعث واکنش های متفاوت میشه فک میکنم اون آدمی هست که قراره بیاد و مهمون من بشه که مخصوصا که اگه دوسش نداشته باشم یا حس خوبی بهم نمیده ،و فک میکنم مورددیگه شرایط خودم باشه که هنوز برام واضح نشده …)
بله این شرایط برام تکرار میشه و خوابیدن هم یکی از مکانیزم های دفاعی منه به گفته استاد…
و وقتی تو این شرایط هستم به شدت احساس بی انرژی بودن و بی تفاوت بودن ،خنثی بودن ،بی حس بودن،نمیدونم کدوم حس ولی تقریبا همه ی این احساس رو یا ترکیبی از همش رو تجربه میکنم و تو اون شرایطی که زمان خیلی مهمه بایدزمان بزارم و حتما بخوابم تا بتونم بعدش بلند بشم و معمولا زود زود کارهامو انجام میدم که اذیت هم میشم…
یک دنیا ممنونم استاد عزیزم برای کمکی که در جهت خودشناسی ما میکنید
استاد جان هر چه قدر جلوتر میرم بیشتر شمارو تحسین میکنم توی قلبم که واقعا چقدر یک انسان میتونه رشد بکنه و به آگاهی برسه …
خدا حفظتون کنه برای ما
و بی نهایت از خدای خودم سپاسگزارم بابت قوانین بدون تغییرش و اینکه منو هدایت کرد به آرامش، سلامتی،شادی،ثروت
عاشقتونم (استیکر قلب )
سلام استاد عزیزم و دوستان همراه
درمورد الگوی تکرار شونده موقع است استرس شدید ..
من وقتی دچار شرایط استرس میشم معمولا عصبانی میشم دوست دارم کسی باهام حرف نزنه کسی کنارم نباشه و کلا محرکی از محیط بهم وارد نشه تا بتونم خودم رو کنترل کنم .اگه محرکی وارد بشه با بداخلاقی با آدم ها حرف میزنم .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
چه فایل بسیار زیبا و عالی که امروز من به لطف الله گوش دادم و به چه چالش بسیار زیبایی کشیده شدم که هیچ وقت خودمم فکر نمیکردم که چرا اینجوری هست؟ من در زمانی که استرس میگیرم به شدت سه حالت به من دست میده اول و مهمتر از همه اونها این که ذهن من به شدت دنبال مقصر میگرده و به محض اینکه پیدا کرد تازه آتیشی میشه که بسیار خشمگین و حالتم تهاجمی میشه که تقصیر تو بود یا به خاطر تو این طور شد و حالت سوم این که خیلی دلم میخواد بخوابم و زمان طولانی خواب باشم ولی متاسفانه بعد از خوابم چون نمیتونم ذهنم رو کنترل کنم دوباره ذهن من میره سراغ مقصر که این داستان دوباره برام تکرار میشه استاد ممنونم که با این فایلهای زیباتون که به هیچ عنوان نمیشه گفت رایگان هستند رو در اختیار ما قرار میدید و مارو به خودمون یادآوری میکنید که کجا داریم میریم به چه مسیری داریم میریم امروز من فهمیدم که چقدر من توی کنترل ذهنم مشکل دارم و از دوستان تشکر میکنم که اگر تو این زمینه میتونن من رو راهنمایی کنند ممنون میشم در پناه الله یکتا شادو ثروتمند باشید بازم ممنون از فایل بی نظیرتون
سلام عرض میکنم خدمت استاد عزیزم و مریم جان
در پاسخ به این سوال وقتی که شرایط واسم سخت میشه گریه میکنم و اینکار خیلی آرومم میکنه و میرم جلو آینه اینکارو انجام میدم واگر خیلی شدید باشه جیغ میزنم و البته مدت زمانی که تو این وضعیت هستم کمتر شده و سعی میکنم حال خودم رو خوب کنم
مرسی که هستین استاد جان
پیروز باشید
به نام خدایی که هر نفسم به قدرت اوست
سپاس از شما استاد عزیزم بابت این سری فایل های تکرار شونده که فوق العاده بی نظیر هستن
همیشه یکسری اتفاقات و چالش ها اینقدر تکرار میشن تو زندگی ما که فکر می کنیم خب عادی هست این چالش ها و اصلا به فکر راه حلی اساسی و درست براشون نیستیم فقط به یه مسکن که درد اون لحظه رو کم بکنه اکتفا می کنیم و بعد که دردمون ساکت شد رهاش میکنیم تا چالش و درد بعدی. شما با این فایل ها بهمون گفتین که این دردها جای زخم های کهنه است که درمان شون نکردیم و قدیمی شدن و هربار دارن تو زندگی مون تکرار میشن که ما درمان شون کنیم ولی چون قوانین رو نمی دونیم فقط به مسکن های موقتی اکتفا میکنیم .استاد عزیز شما بهمون یاد دادین که میشه با شناسایی باورهای اشتباه مون استخوان لای زخم دردهامون رو پیدا کنیم و برای همیشه درمانشون کنیم .هزارن بار از خدای بی نهایت هدایتگر و وهابم برای بودن شما سپاسگذارم.
بریم سر اصل موضوع
در چه شرایطی احساسات شدید در من بوجود میاد؟
1-کسی کار یا زمانی که برای یه پروژه گذاشتم رو زیر سوال ببره
2-کسی سر قول و تعهدی که باهم داشتیم نمونه
3- خانواده ام یا فردی که در رابطه هستم به من بی توجهی کنن
4- به فردی از خانواده یا دوستانم کمک کردم ( مالی یا غیره ) بعد خودم نیاز داشتم باشم تنهام بذارن و توجهی به چالش من نکنن
5- وقتی در موضوعی که به من مربوط نمیشه من رو مقصر بدونن ( کاری یا خانوادگی )
این موضاعات سالهای سال تو زندگی من تکرار و تکرار میشدن و هنوز هم گاهی تکرار میشن ولی چرا ؟
چون منم که همه این شرایط رو بوجود میارم با فرکانس هایی که میفرستم با باورهای دورنی خودم که حتما باید جلب توجه کنم با زیاد وقت گذاشتن برای کار که زودتر از موعد تمام بشه که بهم بگن ایول چه سرعت عملی و تحسینم کنن یا با وقت گذاشتن برای دیگران که باز بگن عجب دختر فعال و مهربونی و همه رو از خودم راضی نگه دارم و خیلی از این مواقع از آرامش و استراحت خودم زدم که از عزت نفس پایین من می آمد و از همه مهمتر مشرک بودم به خداوند که من یه کاری انجام بدم بعدا که منم گیر کردم ، چالش داشتم اونها به من کمک کنن در صورتی که خدای وهاب من برای من کافی هست تا لحظه ای که زنده هستم .و این فکر رو در هر چالشی باید به خودم بگم که فقط خدای منه خدایی که در درون منه و با منه در هر لحظه با هر تپش قلبم با هر دم وو بازدم نفسم که می تونه هدایتم بکنه به حل چالشم با بی نهایت دستان پرقدرتش و این نیاز داره به تمرین به کنترل ذهن که اونم فقط با تمرین و گوش دادن به فایل های استاد عزیز و خوندن قران بدست میاد .
بذارین یکی از چالش هایی که چند مدت پیش برام اتفاق افتاد رو یکم باز کنم
چند ماه پیش من باید آپارتمانم و تمدید میکردم وقتی صحبت کردم صاحبخانه یه مبلغ قابل توجهی به رهن خونه اضافه کردن، از اونجا چالش من شروع شد با اینکه توکلم به خدا بود و یه حس آرامشی در درونم داشتم ولی باز گاهی نگران و مضطرب می شدم نصف مبلغ رو تونستم پرداخت کنم به خدا گفتم خدایا خودت کمکم کن که بتونم براحتی پرداختش کنم نمیدونم همون روز بود یا فردای اون روز یک پیام درخواست کار تو کانال تلگرامی مون دیدم ، پیام دادم و تونستم پروژه رو بگیرم و ظرف 3 روز تونستم اون پروژه رو جمع کنم و 15 تومن دیگه از مبلغ رهن رو هم بدم حدود 50 دیگه مونده و بجای اینکه باز از خدا بخوام هدایتم بکنه به افراد دیگه و پروژه های دیگه که بتونم با انجام پروژه های جدید پرداخت کنم تمرکز کردم به از کی قرض بگیرم ( اشتباه من و شرکی که در من بوجود آمد) که به خدا میگفتم خدایا از کی قرض بگیرم ، کی بهتر و بالاتر از خدا بود .
استرس و فشار و ناراحتی و گریه های من از اینجا شروع شد و در این شرایط پدرم هم که برای جراحی آمده بودن تهران منزل من بودن و اصلا دوست نداشتم از شرایط من خبردار بشن و زمانی که پشت سیستمم بود دائم در حال حرف زدن با خدا بودم و گریه میکردم و حالم بسیار بسیار بد بود که چرا فلانی و فلانی که من در فلان شرایط بهشون پول دادم و حتی به من بازپرداختش نکردن الان با اینکه میدونم دارن به من کمک نمی کنن و شرایط هر روز هم بدتر می شد فشار های صاحبخونه ، پدرم که متوجه شرایط من شده بود و با اون مریضی و جراحی سنگین غصه منو میخورد ولی باز خدا کمک کردن طبق خواشته خودم اون مبلغ با کلی دردسر و ناراحتی با همون قرض و وام گرفتن از دوستانم ( چون خودم از خدا خواسته بودم که از کی قرض بگیرم) پرداخت شد. بعد مدتی که استاد فایل آقای عطار روشن رو گذاشتن و در مورد وام و قرض صحبت کردن تلنگرش برای من خورد که من واقعا در اون موقعیت مشرک شده بودم به خدا بجای اینکه از خودش بخوام از آدم ها میخواستم و درس بزرگی برای من بود که در هر لحظه در هر لحظه با همه وجودمون از خدا بخوایم بهمون میده ولی اگه فراموشش کنیم به بد دردسری می افتیم.
سپاس از شما دوستان عزیز و دوست داشتنیم برای کامنت های بسیار زیبا و مفید تون.
در پناه یکتار پروردگار مقتدر و دانا.
سلام به استاد عباس منش عزیزم
من در مواقعی که با کسی بحث میکنم
اول خیلی دادوبیداد میکنم و جواب میدم
و در آخر گریه میکنم
ولی با هر کسی فرق میکنه
مثلا اگه با مامانم یا داداشم بحثم بشه
خیلی داد میزنم
ولی با افراد دیگر خیلی نمیتونم جواب بدم
فقط قلبم تند تند میزنه ودر آخر بازم گریه میکنم
و بعد از اون اتفاق ناخوشایند
به هیچ عنوان نمیتونم با افراد اطرافم حرف بزنم
و همهههههه روی مخم میرن
حتی وقتی یه نفر باهام حرف بزنه
من نمیتونم جوابش بدم
به شدت زورم میاد که جواب بدم یا حرف بزنم
مخصوصا اگر قبلش یا مامانم بحث کرده باشم
دیگه با همههههههه بداخلاق میشم
سلام استاد عزیزم و مریم خانم شایسته عزیزم.
خیلی خلاصه برم سراغ پاسخ به این سوال:
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
من به حمد الله توی این یکسال اخیر زیاد به شرایط استرس زا بر نخوردم. ولی موارد زیر کارهایی هست که من اگر به شرایط استرس زا بر بخورم انجام میدهم.
الف) اگر موضوع مربوط به کار باشه.
1. میشینم فکر میکنن که چرا اینطور شد؟
2. حالا راه حل حل این مسئله چیه؟
3. الان میتونم از چه قدمی شروع کنم.
4. اگر نیاز به گذر زمان داره صبر میکنم.( اینم بگم توی این مسیر از فیلم دیدن، باغ رفتن، خوابیدن، کار کردن روی خودم، منطقی کردن واس ذهنم و …).
ی به موارد زیر افتخار نمیکنم.
5. ترک محل.
6. جواب ندادن گوشی.
7. سایلنت کردن گوشی.
8. صحبت کردن با کارشناسان جهت رفع مسائل پیش اومده.
اگر مسئله شخصی باشه.
1. ریشه اش رامیبینم چیه؟؟ (مثلا مسئله جدیدی که داشتم فهمیدم از عزت نفسم هست).
2. قدم برداشتن در مسیر حل مسئله ام.
3. از بهبود گرایی استفاده میکنم.
4. به خودم یاد آوری میکنم که خداوند هادی و مهدی است و من را هدایت میکنه الخیر فی ما وقع.
5. همون خوابیدن، ترک کردن محل، منطقی کردن برای ذهنم، گوش دادن به مطالب شما.
6. و من یه دیوار دارم که روش کلی مطالب نوشتم، شروع میکنم به خوندن اون قوانین که از فایلها یاد گرفتم.
استاد این موارد تا اینجا یادم اومد. حتما اگر موردی یادم اومد میام و میگم. خیلی ممنونم استاد عزیزم ازتون.
خیلی ممنونم مریم خانم عزیزم.
عاشقتونم از صمیم قلبم.
خداروشکر منو توی مدار شما قرار داد. خدارو بینهایت شکر و سپاس.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
سلام به دوستان خوبم
الگوهای تکرار شوندم بیشتر در ارتباط با دوستامه من آدم برونگرام و بیشتر دوستام انسان های درونگرا یا کسایی که خیلی بیاحساسن و زیاد اهل ارتباط نیستن
2 پدرم به شدت اهل سیاست و اخبار ناجالب و هر چند وقت یک بار میاد کلی از دزدی و کلی چیز های ناجالب تعریف میکنه
3 در روابط عاطفیم آدم هایی که وفادار به رابطه با فقط یک نفر نیستن
4 از لحاظ ظاهری