اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدا ره شکر میکنم یک بار دیگر به من فرصت داد در این بهشت زیبای مان بنویسم تا نقاط ضعف ام را پیدا کنم و باورهایم را تقویت کنم
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
این مسئله بزرگترین مشکل من است من از مواجه شدن با مشکل به شدت می ترسم و کابوس واقعی است برایم حتا مشکلی که نیامده من ترس شدید دارم که نکنه مشکلی پیش بیاید همین مسئله خیلی مواقع احساس ام را بد میکند میدانم که در این موضوع باورهای اشتباه خیلی زیادی دارم که باعث شده این قدر از مشکل و مانع بترسم
وقتی به شرایط چالش برانگیز برمیخورم خیلی بهم میریزم احساسم بد میشه به شدت دچار افکار منفی میشم نجواها می آیند که اگر مشکل حل نشه چه کار کنم
دوست دارم درد دل کنم یکی را پیدا کنم که مشکلات ام را بریزم پیشش خالی شوم
وقتی شرایط سختی پیش می آید فورا دنبال مقصر میگردم ذهنم سریع مقصر را پیدا میکند اغلب عامل شرایط سخت را گردن دیگران می اندازم
وقتی اشتباهی میکنم اغلب خودم را سرزنش میکنم برچسپ بی لیاقتی و نالایق بودن به خودم میزنم از اینکه چرا این اشتباه را کردم و نباید این اشتباه را مرتکب می شدم
در مواقع سخت سعی میکنم از مشکل فرار کنم سعی میکنم بهش فکر نکنم سریع وارد صفحات مجازی مثل فیس بوک یا مصروف گیم میشم و بعضا ساعت ها این کار را ادامه میدم
در مواجه با مشکلات احساس ضعف و درماندگی میکنم احساس میکنم توانای حل مشکلات را ندارم به همین دلیل خیلی بهم میریزم عصبانی میشم احساس ام بد میشه و این فکر که اگر مشکل حل نشه چه کار کنم خیلی این نگاه حالم را بد میکند
این فایل نشانه من بود در موقعیت های استرس زا چه واکنشی نشان میدهید
من این همه روی خودم کار کردم با اینکه 7 سال تو این سایت هستم و ورودی هام این سایت هست باز هم می بینم یک جا من از مسیر خارج می کنه بعضی موقع ها واقعا من خسته میشم
در مورد استرس بستگی به شرایط داره یک مدت تو یک مسیله استرس داشتم فقط می خوردم بعضی وقتها یک مسئله پیش می یاد فریز میشم اصلا نمی تونم کاری کنم من بیشتر سعی میکنم با خودم صحبت کنم ولی تو بعضی مسائل هر چی میگم زورم به ذهنم نمیرسه تو بعضی مسائل با دیگران اگر ناراحتی پیش بیاد همش دنبال این هستم چه رفتاری باید داشته باشم بیشتر وقت ها هم اصلا نمی فهم برای چی ذهنم ناراحت شده هی ذهنم درگیر این هست که آن فکر پیدا کنه به جای اینکه دنبال این باشم حالم خوب نگه دارم کار کردن روی ذهن کار راحتی نیست چند سال دارم تو همه زمینه ها کار می کنم ولی اقرار می کنم که الان کم آوردم بعضی موقع ها می گم من اصلا شاید این قانون درست نفهمیدم
در مورد استرس یک موردی که همین دیشب درگیر شدم هوا تاریک بود رفتم پیاده روی یک جاده ای هست که تابستان ها خیلی ها میروند پیاده روی تا سر آن جاده رفتم دیگه آن قسمت فقط ماشین رفت و آمد می کرد می خواستم برم تو آن جاده که ذهنم همین طور به من استرس میداد از آن طرف هم من داشتم فایل گوش می کردم دیگه تو آن جاده نرفتم برگشتم هر چند آن جایی که رفتم رفت و آمدی نبود در صورتیکه هفته پیشش هم من تو آن جاده رفته بودم ترس داشتم ولی ذهنم کنترل کردم حالا من اوایل دانشگاه می رفتم آنقدر نترس بودم صبح زود تاریک بلند می شدم می رفتم سر جاده ماشین سوار میشدم دوستام تعجب می کردند برای من عادی بود
باسلام و احترام خدمت استاد خوب و مهربان و عزیز و دوست داشتنی ام و سلام به مریم جان خییییلی شایسته و مهربان و عزیزدلم خیلی دوستتان دارم و خیییلی خوشحالم که شماها را خدا در مسیر زندگیم قرار داده تا بتوانم خودم و خدایم دا ذره کوچکی تا به اکنون بشناسم و معنای حقیقی زندگی را با شما دو عزیز و سایت الهیتان بهتر درک کنم بخاطر درک و آگاهیتان از قوانین تحسینتان میکنم و به شما دو عزیز دلم افتخار میکنم و عاشقتان هستم…
سوال جلسه4 الگوهای تکرار شونده:
وقتی باشرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه میشوی معمولا چه واکنشی نشان میدهی؟
استادجان قبلا درجا در چنین مواقعی بسسسسیار عصبی میشدم و همه رو مقصر میدونستم و بجز خودم. از جمله خدارو که انگار دیواری کوتاهتر از خدا نمیدیدم و باهاش بحث میکردم و بهش بد و بیراه میگفتم که تقصیر توهه که من فلان مشکل برام پیش اومده و خدا منو ببخشه که اینگونه ندانسته شرک میورزیدم
حتی اینقد کوچک و خوار و ذلیل شده بودم بعد جدایی عاطفیم که یادمه یه بار یه توگوشی خودمو زدم حدود11سال پیش که بعدش که به خودم اومدم بارها خودمو در آغوش کشیدم و بخاطر اون حرکتم باخودم بارها از خودم معذرت خواهی کردم
و قبلا با بقیه زیاااد درد ودل میکردم و خیییلی وقتا خودمو قربانی میدونستم و ترحم و دلسوزی بقیه رو نسبت به خودم برانگیخته میکردم و معنای دوست داشتن و عشق و زندگی رو واقعا قبل از شما نمیدونستم و خدا و خودمو اصلا نمیشناختم و از لحاظ اعتماد بنفس و عزت نفس و خود ارزشی و احساس لیاقت و خودباوری با اینکه ظاهرا خوب بودم ولی در اصل باورشان نداشتم و بنوعی زیر صفر بودم…وخدا مرا ببخشد…
بعد آشنایی با اینکه روی خودم کار میکردم و پیشرفت های خوبی هم داشتم ولی تمرکزی و استمرار نداشتنم و مداوم کار نمیکردم و گاهی تودر و دیوار بودم ولی مدتیه متعهد شدم روی خودم کار کنم بخاطر یه چک و لگد اساسی دنیا که خیییلی گرون برام تموم شد ولی به خودم اومدم ولی تغییرات کوچکی هم توی رفتار و شخصیتم حس میکنم
مدتیه خودمو مقصر تمام چالش ها و اتفاقات گذشته تا الان خودم میدونم و مدت کوتاهیه وقتی با چالشی و شرایط استرس زایی مواجه میشم اگر توان کنترل احساسمو ندارم میگیرم میخوابم و بعد بیداری به خاطر داشته هام شکر میکنم، کمتر میخورم و توی اتاقم میشینم روی دوره ها تا حد توانم کار میکنم، سعی میکنم به چیزای خوب فکر کنم، سعی میکنم در برابر حرف های کنایه دار و قضاوت اطرافیانم سکوت کنم و با کسی دعن به دهن نشم و همه چیزو بسپارم به خدا و مدام بگم الخیرو فی ما وقع ایمان بیارم…
دیگه توی هیچ موضوعی مث گذشته خودمو قربانی نمیدونم و میگم مشکل از باورای من بوده که فلانی اون زمان اون رفتارو بامن کرده و سعی میکنم ببخشم و رها کنم و بسپارم بخدا
و باخودم و خدای خودم توی شرایط استرس زا خلوت میکنم و شبها معمولا بیدار میمونم و باخدا حرف میزنم
خودم هستم و خدا و به امیدش امیدوارم…
حس میکنم کمی آرومتر از قبلم شدم،،، اینروزا دنبال پیدا کردن رسالتمم که پیدا بشه و با همراهی خدا شروعش کنم
دارم سعی میکنم طبق صحبتای سید علی خوشدل هر چیزی رو در زندگیم میخوام به شکل همون در بیام تا در زندگیم ببینمش…
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید…
استاد عزیزم از بابت وجودتون بینهایت سپاسگزارم و از خداوند میخوام من رو در مداری بالاتر ثرار بده برای اینکه شمارو بیشتر در زندگیم داشته باشم
و بیشتر حال خوب و تجربه کنم از بودن با شما گوش دادن به حرفای شما و مهمتر از همه ساختن باور های قدرتمند کننده …
همیشه دارم سعی میکنم باورم از دیروزم بهتر باشه
شکارچی نکات مثبت بهتری باشم
و بهتر هم بوده
ولی جالب ترین نکته ی این جهان اینه که هر چی بهتر میشی انگار هنوز کاری نکردی و هنوز کلی راه داری و کلی کار داری ….
من عاشق مجموعه فایلهای الگو های تکرار شونده ام
همیشه بهم خیلی کمک کرده
چقدر سوالات و تمیرنات عالی داخل این سایت و این فایل ها هست
من دقت کردم توی شرایط جدیدی که تو زندگیم داشتم و با اومدن کار به صورت جدی توی زندگیم با ی چالش جدید روبرو شدم و این هم این بود که نمیتونستم ذهنمو مثل قبل کنترل کنم
و انگار باید از اول همه چیزایی که یاد گرفته بودمو یاد مسگسرفتم و عملی میکردم !!
یواش یواش روی ذهنم کار کردم و در حال کار کردنم و خدارو شکر ارام ارام در حال بهتر شدنم ؛)
خدارو شکر میکنم که با هددایت به این فایل و با توجه به این که خدا چی داره بهم میگه متوجه شدم مثل همیشه
فقط و فقط تمرکز بر نکات مثبت اصل هست و خداوند اینطور تورو به بهترین راه هدایت میکنه
من خیلی وقت بود از وقتی اومدم سر کار اون ارامش ذهنم و اون کنترلی که رو ذهنم داشتم و بخاطر باور های اشتباهم در مورد کار و آدما و تاثیر ادما رو زندگی و کار من از دست داده بودم
چیزی که فک نمیکردم توش مشکل داشته باشم و فک میکردم توش خوبم …
ولی خداوند متوجهم کرد من هنوز باید توی این مسیر پخته تر بشم
خدارو شکر وقتی دنبال حس خوب و بگیری ینی تو راه درست قدم برداشتی و همه چی همینطوریه که به بهترین حالت خودش پیش میره .
امیدوارم باز هم بهتر و بهتر بتونم کار کنم رو خودم و حرکت کنم و نتیجه بسازم
سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
در رابطه با سوال این قسمت که وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
باید بگم که من قبلا که در این شرایط قرار میگرفتم به شدت عصبانی می شم، داد و بیداد می کنم و دنبال مقصر میگردم و همچنین به شدت گرسنه میشم و دوس دارم غذا بخورم
اما اخیرا این موضوع خیلی کمتر شده و همچنین برام قابل کنترل شده دیگه اون عصبانیته سریع فروکش میکنه و حواسم رو به موارد دیگه پرت میکنم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
من الان تا اینجا میشه دوماه که میرم سر کار کبابی
تنها چیزی که هنوز نتونستم تغیرش بدم این هست که در مواقعی که استاد کار عیب کارم رو میگیره یا چیزی پیشم میگه من بهم میریزم و نجواهای ذهنیم رو بهش میگم و واقعا برم سخته که وقتی که از درون خشم گین میشم آروم باشم و بزارم اون خشم تبدیل به چیز خوبی بشه من اون لحظه نجواها پشت سر هم میان و نمیدونم باید چکار کنم
فکر میکنم آقا مرتضی خوشش میاد اینکه هر شب بحث کنیم و این احساسهای بد ادامه دار باشه
من تا تو خونه خودم هستم هیچ مشکلی ندارم ولی وقتی میرم سر کار غرق در احساس های مختلف میشم مثل ترس استرس نگرانی و اینا
به خودم میگم من باید از این کار استعفا بدم چون واقعا داره ذهنم اذیتم میکنه نجواها داره اذیتم میکنه میخوام فرار کنم در صورتی که من باید ادامه بدم و این عیب ها رو برطرف کنم
پریشب در مورد اینکه ساعت کاریم رو دوباره تغییر دادند شد مثل قبل در موردش صحبت میکردیم که من گفتم هوا سرد هست و من کفش ندارم فرداشبش حمید یک کفش برام خرید اومد همراه با جوراب ازش تشکر کردم و شب که اومدم خونه پیام هم بهش دادم و ازش تشکر کردم
فقط تنها چیزی که درگیرش شدم این دید منفی نگرم هست
فکر میکنم آقای برزگر دیگه منو نمیخواد در صورتی که حمید میگه شنبه شب اومده خونه ما و بنده خدا گریه کرده و گفته من به هیچ عنوان مصطفی رو بیرون نمیکنم و اون منو دوست داره و میخواد در کنارش کار کنم
فکرهای تو سرم همش در مورد اینه که آقای برزگر میخواد بره رو اعصاب تو و اون حال خوب تو رو بد کنه و من دارم میبینم که اینجور هم میشه
هنوز یاد نگرفتم که وقتی که آقای برزگر یه چیز گفت من جوابش رو پس ندم دوست دارم بحث کنم کشش بدم اعصاب خوردی بوجود بیارم هنوز یاد نگرفتم و این عیب بزرگی هست که فضای کار رو سمی کرده برام و من دارم رنج میکشم
یه خورده ام آقای برزگر باورش رو بهم گفت میگه تو محیط کار اینا پیش میاد یعنی اعصاب خوردی و بحث پیش میاد ولی این طبیعی نیست مگه میشه محیط کار سمی باشه آدم نمیتونه کار کنه
هوامو خیلی دارن خیلی یعنی خداوند از طریق حمید و آقای برزگر خیلی هوامو داره ولی من هنوز یاد نگرفتم که نباید بحث کنم وباید سکوت کنم مواقعی که خشم گین میشم
به خودم میگم اگه سکوت کنم آقای برزگر پر رو میشه
فکر های متعددی میاد تو سرم که سکوت نمیتونم بکنم برام سخته عادت کردم وقتی که یه کسی یه چیزی پیشم میگه حالا هر کسی میخواد باشه من جوابش رو پس میدم و باید حالش رو خراب کنم که دفعه بعد چیزی پیشم نگه که حالم خراب بشه هر کسی میخواد باشه رو اعصاب من راه بره در تو دلش خالی میکنم
هیچ جوره راضی نمیشم که بیام کامنت بنویسم چون واقعا نوشتن حقیقت سخته
دیشب سر پیاز جعفری که درست خلال هلالی نکرده بودم آقای برزگر چیزی پیشم گفت و من داشتم بحث میکردم که حمید گفت مصطفی خلاص شد دیگه بحث نکن
ذهنم میگه این میبدی ها عاشق بحث کردن هستن عاشق اعصاب خوردی هستن و دوست دارن که هر روز بحث کنی باهاشون و فکر میکنم که درست میگه
فضای کاری فضای سمی شده برام دلم خش نیس فکر میکنم دارم به اجبار میرم سر کار حالا اگر نرم این محبت های که بهم شده من هنوز به اون درک کامل نرسیدم که از جانب خداوند هست اونا رو چکارش کنم تو خونه تنها این خاطرات یادم میاد بدتر هست برام
مشکل من فقط و فقط اخلاق آقای برزگر هست من دوست دارم باهام خوب برخورد کنه منو ناز کنه باهام خوب برخورد کنه بهم حس خوب بده و منم اونوقت کودک درونم به وجر میاد عالی براش کار میکنم
شما نمیدونید من اون حسی که اسمش گذاشتم عسل آقا چقدر نازه چقدر عالیه الان من و او یکی شدیم و باهام صحبت میکنه و اونقدر نازه که نگو
یکی دیگه کار هم پیدا کردم بازاریابان ایرانیان زمین هست میگن محصول و اینا میشه فروخت و یکی از همشهریان خودمون داره فعالیت میکنه اگه از اون شرکتهای پونزی نباشه شاید باهاشون همکاری کردم محصولهای خوراکی مثل چای قهوه و اینا
اول باید بخری از شرکت و بفروشید و سریهای بعد مشتری پول بهت میده و تو براش سفارش میگیری درب منزلش ان شائلله اگر جور شد میاد توضیح میدم امروز قرار کردیم ساعت یازده انلاین حرف بزنیم
جنگم میاد بخواطر اخلاق آقای برزگر که تو کار جدی هست جنگم میاد دیدم نسبت بهش منفی شده و سر جنگ دارم و میخوام بجنگم و اونجا رو ترک کنم
به خودم میگم مصطفی اینا هیچ مشکلی ندارن مشکل از تو هست تو تو جامعه نبودی تا این عیبها رو ببینی و برطرفشون کنی اگر تو جامعه بودی و این عیبها رو میدیدی الان آنقدر زجر نمیکشید پس پا نکش پس عوض اینکه استعفا بدی و کم بیاری بیا روی خودت کار کن و چون این حرفها رو درک نمیکنم عمل هم نمیکنم و دارم اذیت میشم
در مورد این سوال من هر موقع استرس بهم میاد چایی زیاد میخورم و بحث زیاد میکنم و دوست دارم بجنگم
این فایل هم نشانه من هست
ولی من واقعا نمیتونم اگر قراره محیط کار اینجور باشه و باید استعفا بدم چون دارم اذیت میشم
الانم اون خشمها چون خودم رو کند و کاو کردم یادم اومده و داره اذیتم میکنه
من عادت کردم به اینکه منفی فکر کنم و منفی عمل کنم
خدایا پناه میبرم به تو از شر نجواهای شیطان
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم
خدایا پروردگارا من فقیر تو هستم
خدایا پروردگارا من محتاج تو هستم
خدایا راه درست رو بهم نشون بده کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا شیطان منو میترسونه اینکه آدما جلوی پیشرفت من رو بگیرن اما تو قدرتت بیشتر از آدم ها هست پس کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
من درشرایط استرس زا قبلا خودم رو قربانی شرایط میدونستم و دوست داشتم ک تمامی تقصیرات رو بندازم گردن اطرافیانم.همش خود خوری میکردم ونشخوار ذهنی داشتم توی ذهنم همش درگیر بودم و میخواستم ک خودم رو قربانی نشون بدم و گاهی هم انقدر فشار زیاد میشد ک گریم میگرفت و یادوست نداشتم درموردشون باکسی حرفی بزنم ک منو مقصر بدونن.حتی دوستداشتم با اطرافیانم دعوا کنم تا خودمو خالی کنم.
ولی از وقتی با آموزههای شما استاد عزیز آشنا شدم اینها خیلی کمتر شده،آگاهانه سعی میکنم ک ب اون موضوع فکر نکنم ب نکات مثبت ک اطرافم هست فکر کنم
میام توی سایت یا قرآن میخونم تا آرومتربشم،دیگه دنبال مقصرنمیگردم سعی میکنم خودمو بهترآنالیزکنم ک چه باوری داشتم ک این اتفاقات برام رقم خورده،وجالب اینجاست ک اون چالش و شرایط خیلی زود برطرف میشه چون من آگاهانه سعی میکنم ک حالمو خوب نگه دارم و ب نجواهای ذهنم گوش نکنم و نکات مثبتهارو ک اطرافمونم زیاد هست رو ببینم.
امیدوارم ک همیشه و در هرلحظه بتونم أگاهانه احساسات خودم رو کنترل کنم تا اتفاقات زیبایی برام رخ بده
ممنون ازشما استاد عزیز بابت این فایلهای بینظیر ک باعث میشه ما ب خودشناسی برسیم و درهرلحظه کنترل ذهن و زندگیمون رو در دست داشته باشیم
درپناه الله مهربان،شاد،سالم،ثروتمندوسعادتمند باشید.
من هر وقت در شرایط ناراحتی و استرسزا قرار میگرفتم گریه میکردم میگفتم من چرا انقدر بدبختم و سریع توی ذهنم یه تصمیم اشتباهی رو میگرفتم و تلفنی با کسی صحبت میکردم
یه جورایی انگار خودمو خالی میکردم ولی بعد از اینکه سبک میشدم میفهمیدم تصمیمم اشتباهه و عملیش نمیکردم
دقیقا امروز 5 ساعت قبل من توی همون شرایط قرار گرفتم ولی خداروشکر چون ویسهای استاد رو گوش میدم یه کمی متفاوت عمل کردم
اول اینکه گریه نکردم
ناراحت نشدم
همهاش توی دلم میگفتم این بخشی از تکامل من هستش
میگفتم تو توی مسیر هدایت هستی
گفتم تو خودت دیشب از خدا کمک خواستی
تا مسیرت رو روشن کنه اینم بخشی از مسیره
کاملا آروم و ریلکس بودم و اتفاقا این آروم بودن من باعث شد همسرم بدتر عصبانی بشه و چندتا بشقاب بشکنه ولی من بازم بیتفاوت بودم
و خیلی با آرامش خونه رو تمیز کردم و حدود یک ساعت بعد به خواهرم زنگ زدم و یه کمی صحبت کردم و گفتم که ویس های استاد رو شروع کردم و باعث آرامشم شده
اونم تقریبا هم فرکانس با خودمه
و از صحبت باهاش لذت بردم
و الان که اومدم نشانه امروزم رو زدم
من رو به این فایل هدایت کرد
و خیلی خوشحالم که در این مسیر درست قرار گرفتم
روز به روز ایمانم بیشتر میشه
مطمئنم که خدا هر لحظه هواسش به من هست و صدامو میشنوه و به من کمک میکنه
جوری که احساس میکنم دستامو گرفته میگه من هستم که اجابت کنم تو فقط بخواه
خدایا شکرت بابت آگاهیهایی که هر روز از سایت عباسمنش دات کام کسب میکنم
من در گذشته وقتی در شرایط استرس زا قرار می گرفتم بسیار احساس ناامیدی می کردم طوریکه حس می کردم شیرازه زندگی ام از هم پاشیده. به شدت می خوابیدم و شیرینی زیاد می خوردم. به شدت احساس می کردم که خدا منو از یاد برده و این زاویه دید خیلی حسم رو بد می کرد.
اما به لطف الله از وقتی در مسیر رشد و آگاهی قرار گرفتم و فایل توحید عملی استاد رو گوش کردم و الانم بارها گوش می دم به خودم یادآور می شم که این شرایط پیش اومده تا من رشد کنم و چیزی بیاموزم و یک خدای قادر مطلقی هست که حواسش به منه و من به این خدا اعتماد دارم و امورات زندگیمو به این خدای قادر مطلق و عزیز می سپارم.
این باور توحیدی خیلی به من کمک می کنه که حس بهتری برای عبور از چالش زندگیم داشته باشم.
نسبت به قبل در برخورد با چالش ها خیلی حالم بهتره ولی به گفته استاد عباسمنش اگر ترمزهای ذهنی رو شناسایی کنم و باورهای تقویت کننده رو جایگزین کنم، در کل چالش های زندگیم کمتر شده و در کل شرایط زندگی بهتری رو تجربه خواهم کرد.
من در شرایط استرس زا چنین واکنش هایی نشان میدهم:
A_بهم میریزم و عصبانی میشم
B_به دنبال مقصر میگردم
C_انتظار دارم هیچوقت مشکلی پیش نیاد و حرص میخورم که چرا مشکل پیش اومده (به جای اینکه با تمام وجود دنبال حل مسئله باشم)
و به نظر من بهترین راه در مواجه با شرایط استرس زا برای من، موارد زیر هست:
A_به هیچ وجه کسیو مقصر ندونم
B_این فکر نیاد تو سرم که «چرا اصلا این موضوع پیش اومده» و این جملرو بارها تکرار کنم که «الخیر فی ما وقع»
C_ذهنمو آروم کنم و بگردم ببینم بهترین راه حل چیه…
بنام رب و صاحب اختیار قدرتمند من
سلام به استاد و مریم عزیز
خدا ره شکر میکنم یک بار دیگر به من فرصت داد در این بهشت زیبای مان بنویسم تا نقاط ضعف ام را پیدا کنم و باورهایم را تقویت کنم
وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
این مسئله بزرگترین مشکل من است من از مواجه شدن با مشکل به شدت می ترسم و کابوس واقعی است برایم حتا مشکلی که نیامده من ترس شدید دارم که نکنه مشکلی پیش بیاید همین مسئله خیلی مواقع احساس ام را بد میکند میدانم که در این موضوع باورهای اشتباه خیلی زیادی دارم که باعث شده این قدر از مشکل و مانع بترسم
وقتی به شرایط چالش برانگیز برمیخورم خیلی بهم میریزم احساسم بد میشه به شدت دچار افکار منفی میشم نجواها می آیند که اگر مشکل حل نشه چه کار کنم
دوست دارم درد دل کنم یکی را پیدا کنم که مشکلات ام را بریزم پیشش خالی شوم
وقتی شرایط سختی پیش می آید فورا دنبال مقصر میگردم ذهنم سریع مقصر را پیدا میکند اغلب عامل شرایط سخت را گردن دیگران می اندازم
وقتی اشتباهی میکنم اغلب خودم را سرزنش میکنم برچسپ بی لیاقتی و نالایق بودن به خودم میزنم از اینکه چرا این اشتباه را کردم و نباید این اشتباه را مرتکب می شدم
در مواقع سخت سعی میکنم از مشکل فرار کنم سعی میکنم بهش فکر نکنم سریع وارد صفحات مجازی مثل فیس بوک یا مصروف گیم میشم و بعضا ساعت ها این کار را ادامه میدم
در مواجه با مشکلات احساس ضعف و درماندگی میکنم احساس میکنم توانای حل مشکلات را ندارم به همین دلیل خیلی بهم میریزم عصبانی میشم احساس ام بد میشه و این فکر که اگر مشکل حل نشه چه کار کنم خیلی این نگاه حالم را بد میکند
به نام خدای مهربان
سلام به استادان عزیز و سلام به دوستان گلم
این فایل نشانه من بود در موقعیت های استرس زا چه واکنشی نشان میدهید
من این همه روی خودم کار کردم با اینکه 7 سال تو این سایت هستم و ورودی هام این سایت هست باز هم می بینم یک جا من از مسیر خارج می کنه بعضی موقع ها واقعا من خسته میشم
در مورد استرس بستگی به شرایط داره یک مدت تو یک مسیله استرس داشتم فقط می خوردم بعضی وقتها یک مسئله پیش می یاد فریز میشم اصلا نمی تونم کاری کنم من بیشتر سعی میکنم با خودم صحبت کنم ولی تو بعضی مسائل هر چی میگم زورم به ذهنم نمیرسه تو بعضی مسائل با دیگران اگر ناراحتی پیش بیاد همش دنبال این هستم چه رفتاری باید داشته باشم بیشتر وقت ها هم اصلا نمی فهم برای چی ذهنم ناراحت شده هی ذهنم درگیر این هست که آن فکر پیدا کنه به جای اینکه دنبال این باشم حالم خوب نگه دارم کار کردن روی ذهن کار راحتی نیست چند سال دارم تو همه زمینه ها کار می کنم ولی اقرار می کنم که الان کم آوردم بعضی موقع ها می گم من اصلا شاید این قانون درست نفهمیدم
در مورد استرس یک موردی که همین دیشب درگیر شدم هوا تاریک بود رفتم پیاده روی یک جاده ای هست که تابستان ها خیلی ها میروند پیاده روی تا سر آن جاده رفتم دیگه آن قسمت فقط ماشین رفت و آمد می کرد می خواستم برم تو آن جاده که ذهنم همین طور به من استرس میداد از آن طرف هم من داشتم فایل گوش می کردم دیگه تو آن جاده نرفتم برگشتم هر چند آن جایی که رفتم رفت و آمدی نبود در صورتیکه هفته پیشش هم من تو آن جاده رفته بودم ترس داشتم ولی ذهنم کنترل کردم حالا من اوایل دانشگاه می رفتم آنقدر نترس بودم صبح زود تاریک بلند می شدم می رفتم سر جاده ماشین سوار میشدم دوستام تعجب می کردند برای من عادی بود
استاد جان سپاسگزارم
باسلام و احترام خدمت استاد خوب و مهربان و عزیز و دوست داشتنی ام و سلام به مریم جان خییییلی شایسته و مهربان و عزیزدلم خیلی دوستتان دارم و خیییلی خوشحالم که شماها را خدا در مسیر زندگیم قرار داده تا بتوانم خودم و خدایم دا ذره کوچکی تا به اکنون بشناسم و معنای حقیقی زندگی را با شما دو عزیز و سایت الهیتان بهتر درک کنم بخاطر درک و آگاهیتان از قوانین تحسینتان میکنم و به شما دو عزیز دلم افتخار میکنم و عاشقتان هستم…
سوال جلسه4 الگوهای تکرار شونده:
وقتی باشرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه میشوی معمولا چه واکنشی نشان میدهی؟
استادجان قبلا درجا در چنین مواقعی بسسسسیار عصبی میشدم و همه رو مقصر میدونستم و بجز خودم. از جمله خدارو که انگار دیواری کوتاهتر از خدا نمیدیدم و باهاش بحث میکردم و بهش بد و بیراه میگفتم که تقصیر توهه که من فلان مشکل برام پیش اومده و خدا منو ببخشه که اینگونه ندانسته شرک میورزیدم
حتی اینقد کوچک و خوار و ذلیل شده بودم بعد جدایی عاطفیم که یادمه یه بار یه توگوشی خودمو زدم حدود11سال پیش که بعدش که به خودم اومدم بارها خودمو در آغوش کشیدم و بخاطر اون حرکتم باخودم بارها از خودم معذرت خواهی کردم
و قبلا با بقیه زیاااد درد ودل میکردم و خیییلی وقتا خودمو قربانی میدونستم و ترحم و دلسوزی بقیه رو نسبت به خودم برانگیخته میکردم و معنای دوست داشتن و عشق و زندگی رو واقعا قبل از شما نمیدونستم و خدا و خودمو اصلا نمیشناختم و از لحاظ اعتماد بنفس و عزت نفس و خود ارزشی و احساس لیاقت و خودباوری با اینکه ظاهرا خوب بودم ولی در اصل باورشان نداشتم و بنوعی زیر صفر بودم…وخدا مرا ببخشد…
بعد آشنایی با اینکه روی خودم کار میکردم و پیشرفت های خوبی هم داشتم ولی تمرکزی و استمرار نداشتنم و مداوم کار نمیکردم و گاهی تودر و دیوار بودم ولی مدتیه متعهد شدم روی خودم کار کنم بخاطر یه چک و لگد اساسی دنیا که خیییلی گرون برام تموم شد ولی به خودم اومدم ولی تغییرات کوچکی هم توی رفتار و شخصیتم حس میکنم
مدتیه خودمو مقصر تمام چالش ها و اتفاقات گذشته تا الان خودم میدونم و مدت کوتاهیه وقتی با چالشی و شرایط استرس زایی مواجه میشم اگر توان کنترل احساسمو ندارم میگیرم میخوابم و بعد بیداری به خاطر داشته هام شکر میکنم، کمتر میخورم و توی اتاقم میشینم روی دوره ها تا حد توانم کار میکنم، سعی میکنم به چیزای خوب فکر کنم، سعی میکنم در برابر حرف های کنایه دار و قضاوت اطرافیانم سکوت کنم و با کسی دعن به دهن نشم و همه چیزو بسپارم به خدا و مدام بگم الخیرو فی ما وقع ایمان بیارم…
دیگه توی هیچ موضوعی مث گذشته خودمو قربانی نمیدونم و میگم مشکل از باورای من بوده که فلانی اون زمان اون رفتارو بامن کرده و سعی میکنم ببخشم و رها کنم و بسپارم بخدا
و باخودم و خدای خودم توی شرایط استرس زا خلوت میکنم و شبها معمولا بیدار میمونم و باخدا حرف میزنم
خودم هستم و خدا و به امیدش امیدوارم…
حس میکنم کمی آرومتر از قبلم شدم،،، اینروزا دنبال پیدا کردن رسالتمم که پیدا بشه و با همراهی خدا شروعش کنم
دارم سعی میکنم طبق صحبتای سید علی خوشدل هر چیزی رو در زندگیم میخوام به شکل همون در بیام تا در زندگیم ببینمش…
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشید…
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام یگانه معبود عالم…
به نام خداوند عزیزم …
استاد عزیزم از بابت وجودتون بینهایت سپاسگزارم و از خداوند میخوام من رو در مداری بالاتر ثرار بده برای اینکه شمارو بیشتر در زندگیم داشته باشم
و بیشتر حال خوب و تجربه کنم از بودن با شما گوش دادن به حرفای شما و مهمتر از همه ساختن باور های قدرتمند کننده …
همیشه دارم سعی میکنم باورم از دیروزم بهتر باشه
شکارچی نکات مثبت بهتری باشم
و بهتر هم بوده
ولی جالب ترین نکته ی این جهان اینه که هر چی بهتر میشی انگار هنوز کاری نکردی و هنوز کلی راه داری و کلی کار داری ….
من عاشق مجموعه فایلهای الگو های تکرار شونده ام
همیشه بهم خیلی کمک کرده
چقدر سوالات و تمیرنات عالی داخل این سایت و این فایل ها هست
من دقت کردم توی شرایط جدیدی که تو زندگیم داشتم و با اومدن کار به صورت جدی توی زندگیم با ی چالش جدید روبرو شدم و این هم این بود که نمیتونستم ذهنمو مثل قبل کنترل کنم
و انگار باید از اول همه چیزایی که یاد گرفته بودمو یاد مسگسرفتم و عملی میکردم !!
یواش یواش روی ذهنم کار کردم و در حال کار کردنم و خدارو شکر ارام ارام در حال بهتر شدنم ؛)
خدارو شکر میکنم که با هددایت به این فایل و با توجه به این که خدا چی داره بهم میگه متوجه شدم مثل همیشه
فقط و فقط تمرکز بر نکات مثبت اصل هست و خداوند اینطور تورو به بهترین راه هدایت میکنه
من خیلی وقت بود از وقتی اومدم سر کار اون ارامش ذهنم و اون کنترلی که رو ذهنم داشتم و بخاطر باور های اشتباهم در مورد کار و آدما و تاثیر ادما رو زندگی و کار من از دست داده بودم
چیزی که فک نمیکردم توش مشکل داشته باشم و فک میکردم توش خوبم …
ولی خداوند متوجهم کرد من هنوز باید توی این مسیر پخته تر بشم
خدارو شکر وقتی دنبال حس خوب و بگیری ینی تو راه درست قدم برداشتی و همه چی همینطوریه که به بهترین حالت خودش پیش میره .
امیدوارم باز هم بهتر و بهتر بتونم کار کنم رو خودم و حرکت کنم و نتیجه بسازم
که منطقی کنه برام قوانین این جهان زیبارو ..
دوستون دارم
به نام خداوند آرامش دهنده و روزی رسان
سلام خدمت استاد عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار
در رابطه با سوال این قسمت که وقتی با شرایط استرس زا یا چالش برانگیز مواجه می شوی، معمولا چه واکنشی نشان می دهی؟
باید بگم که من قبلا که در این شرایط قرار میگرفتم به شدت عصبانی می شم، داد و بیداد می کنم و دنبال مقصر میگردم و همچنین به شدت گرسنه میشم و دوس دارم غذا بخورم
اما اخیرا این موضوع خیلی کمتر شده و همچنین برام قابل کنترل شده دیگه اون عصبانیته سریع فروکش میکنه و حواسم رو به موارد دیگه پرت میکنم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
من الان تا اینجا میشه دوماه که میرم سر کار کبابی
تنها چیزی که هنوز نتونستم تغیرش بدم این هست که در مواقعی که استاد کار عیب کارم رو میگیره یا چیزی پیشم میگه من بهم میریزم و نجواهای ذهنیم رو بهش میگم و واقعا برم سخته که وقتی که از درون خشم گین میشم آروم باشم و بزارم اون خشم تبدیل به چیز خوبی بشه من اون لحظه نجواها پشت سر هم میان و نمیدونم باید چکار کنم
فکر میکنم آقا مرتضی خوشش میاد اینکه هر شب بحث کنیم و این احساسهای بد ادامه دار باشه
من تا تو خونه خودم هستم هیچ مشکلی ندارم ولی وقتی میرم سر کار غرق در احساس های مختلف میشم مثل ترس استرس نگرانی و اینا
به خودم میگم من باید از این کار استعفا بدم چون واقعا داره ذهنم اذیتم میکنه نجواها داره اذیتم میکنه میخوام فرار کنم در صورتی که من باید ادامه بدم و این عیب ها رو برطرف کنم
پریشب در مورد اینکه ساعت کاریم رو دوباره تغییر دادند شد مثل قبل در موردش صحبت میکردیم که من گفتم هوا سرد هست و من کفش ندارم فرداشبش حمید یک کفش برام خرید اومد همراه با جوراب ازش تشکر کردم و شب که اومدم خونه پیام هم بهش دادم و ازش تشکر کردم
فقط تنها چیزی که درگیرش شدم این دید منفی نگرم هست
فکر میکنم آقای برزگر دیگه منو نمیخواد در صورتی که حمید میگه شنبه شب اومده خونه ما و بنده خدا گریه کرده و گفته من به هیچ عنوان مصطفی رو بیرون نمیکنم و اون منو دوست داره و میخواد در کنارش کار کنم
فکرهای تو سرم همش در مورد اینه که آقای برزگر میخواد بره رو اعصاب تو و اون حال خوب تو رو بد کنه و من دارم میبینم که اینجور هم میشه
هنوز یاد نگرفتم که وقتی که آقای برزگر یه چیز گفت من جوابش رو پس ندم دوست دارم بحث کنم کشش بدم اعصاب خوردی بوجود بیارم هنوز یاد نگرفتم و این عیب بزرگی هست که فضای کار رو سمی کرده برام و من دارم رنج میکشم
یه خورده ام آقای برزگر باورش رو بهم گفت میگه تو محیط کار اینا پیش میاد یعنی اعصاب خوردی و بحث پیش میاد ولی این طبیعی نیست مگه میشه محیط کار سمی باشه آدم نمیتونه کار کنه
هوامو خیلی دارن خیلی یعنی خداوند از طریق حمید و آقای برزگر خیلی هوامو داره ولی من هنوز یاد نگرفتم که نباید بحث کنم وباید سکوت کنم مواقعی که خشم گین میشم
به خودم میگم اگه سکوت کنم آقای برزگر پر رو میشه
فکر های متعددی میاد تو سرم که سکوت نمیتونم بکنم برام سخته عادت کردم وقتی که یه کسی یه چیزی پیشم میگه حالا هر کسی میخواد باشه من جوابش رو پس میدم و باید حالش رو خراب کنم که دفعه بعد چیزی پیشم نگه که حالم خراب بشه هر کسی میخواد باشه رو اعصاب من راه بره در تو دلش خالی میکنم
هیچ جوره راضی نمیشم که بیام کامنت بنویسم چون واقعا نوشتن حقیقت سخته
دیشب سر پیاز جعفری که درست خلال هلالی نکرده بودم آقای برزگر چیزی پیشم گفت و من داشتم بحث میکردم که حمید گفت مصطفی خلاص شد دیگه بحث نکن
ذهنم میگه این میبدی ها عاشق بحث کردن هستن عاشق اعصاب خوردی هستن و دوست دارن که هر روز بحث کنی باهاشون و فکر میکنم که درست میگه
فضای کاری فضای سمی شده برام دلم خش نیس فکر میکنم دارم به اجبار میرم سر کار حالا اگر نرم این محبت های که بهم شده من هنوز به اون درک کامل نرسیدم که از جانب خداوند هست اونا رو چکارش کنم تو خونه تنها این خاطرات یادم میاد بدتر هست برام
مشکل من فقط و فقط اخلاق آقای برزگر هست من دوست دارم باهام خوب برخورد کنه منو ناز کنه باهام خوب برخورد کنه بهم حس خوب بده و منم اونوقت کودک درونم به وجر میاد عالی براش کار میکنم
شما نمیدونید من اون حسی که اسمش گذاشتم عسل آقا چقدر نازه چقدر عالیه الان من و او یکی شدیم و باهام صحبت میکنه و اونقدر نازه که نگو
یکی دیگه کار هم پیدا کردم بازاریابان ایرانیان زمین هست میگن محصول و اینا میشه فروخت و یکی از همشهریان خودمون داره فعالیت میکنه اگه از اون شرکتهای پونزی نباشه شاید باهاشون همکاری کردم محصولهای خوراکی مثل چای قهوه و اینا
اول باید بخری از شرکت و بفروشید و سریهای بعد مشتری پول بهت میده و تو براش سفارش میگیری درب منزلش ان شائلله اگر جور شد میاد توضیح میدم امروز قرار کردیم ساعت یازده انلاین حرف بزنیم
جنگم میاد بخواطر اخلاق آقای برزگر که تو کار جدی هست جنگم میاد دیدم نسبت بهش منفی شده و سر جنگ دارم و میخوام بجنگم و اونجا رو ترک کنم
به خودم میگم مصطفی اینا هیچ مشکلی ندارن مشکل از تو هست تو تو جامعه نبودی تا این عیبها رو ببینی و برطرفشون کنی اگر تو جامعه بودی و این عیبها رو میدیدی الان آنقدر زجر نمیکشید پس پا نکش پس عوض اینکه استعفا بدی و کم بیاری بیا روی خودت کار کن و چون این حرفها رو درک نمیکنم عمل هم نمیکنم و دارم اذیت میشم
در مورد این سوال من هر موقع استرس بهم میاد چایی زیاد میخورم و بحث زیاد میکنم و دوست دارم بجنگم
این فایل هم نشانه من هست
ولی من واقعا نمیتونم اگر قراره محیط کار اینجور باشه و باید استعفا بدم چون دارم اذیت میشم
الانم اون خشمها چون خودم رو کند و کاو کردم یادم اومده و داره اذیتم میکنه
من عادت کردم به اینکه منفی فکر کنم و منفی عمل کنم
خدایا پناه میبرم به تو از شر نجواهای شیطان
خدایا کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم
خدایا پروردگارا من فقیر تو هستم
خدایا پروردگارا من محتاج تو هستم
خدایا راه درست رو بهم نشون بده کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
خدایا شیطان منو میترسونه اینکه آدما جلوی پیشرفت من رو بگیرن اما تو قدرتت بیشتر از آدم ها هست پس کمکم کن من به کمک تو نیاز دارم
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی آرامش و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
به نام خداوند وهاب و رزاقم.فرمانروای کل کیهان
سلام خدمت استاد وخانم شایسته ی عزیز
من درشرایط استرس زا قبلا خودم رو قربانی شرایط میدونستم و دوست داشتم ک تمامی تقصیرات رو بندازم گردن اطرافیانم.همش خود خوری میکردم ونشخوار ذهنی داشتم توی ذهنم همش درگیر بودم و میخواستم ک خودم رو قربانی نشون بدم و گاهی هم انقدر فشار زیاد میشد ک گریم میگرفت و یادوست نداشتم درموردشون باکسی حرفی بزنم ک منو مقصر بدونن.حتی دوستداشتم با اطرافیانم دعوا کنم تا خودمو خالی کنم.
ولی از وقتی با آموزههای شما استاد عزیز آشنا شدم اینها خیلی کمتر شده،آگاهانه سعی میکنم ک ب اون موضوع فکر نکنم ب نکات مثبت ک اطرافم هست فکر کنم
میام توی سایت یا قرآن میخونم تا آرومتربشم،دیگه دنبال مقصرنمیگردم سعی میکنم خودمو بهترآنالیزکنم ک چه باوری داشتم ک این اتفاقات برام رقم خورده،وجالب اینجاست ک اون چالش و شرایط خیلی زود برطرف میشه چون من آگاهانه سعی میکنم ک حالمو خوب نگه دارم و ب نجواهای ذهنم گوش نکنم و نکات مثبتهارو ک اطرافمونم زیاد هست رو ببینم.
امیدوارم ک همیشه و در هرلحظه بتونم أگاهانه احساسات خودم رو کنترل کنم تا اتفاقات زیبایی برام رخ بده
ممنون ازشما استاد عزیز بابت این فایلهای بینظیر ک باعث میشه ما ب خودشناسی برسیم و درهرلحظه کنترل ذهن و زندگیمون رو در دست داشته باشیم
درپناه الله مهربان،شاد،سالم،ثروتمندوسعادتمند باشید.
سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم
من هر وقت در شرایط ناراحتی و استرسزا قرار میگرفتم گریه میکردم میگفتم من چرا انقدر بدبختم و سریع توی ذهنم یه تصمیم اشتباهی رو میگرفتم و تلفنی با کسی صحبت میکردم
یه جورایی انگار خودمو خالی میکردم ولی بعد از اینکه سبک میشدم میفهمیدم تصمیمم اشتباهه و عملیش نمیکردم
دقیقا امروز 5 ساعت قبل من توی همون شرایط قرار گرفتم ولی خداروشکر چون ویسهای استاد رو گوش میدم یه کمی متفاوت عمل کردم
اول اینکه گریه نکردم
ناراحت نشدم
همهاش توی دلم میگفتم این بخشی از تکامل من هستش
میگفتم تو توی مسیر هدایت هستی
گفتم تو خودت دیشب از خدا کمک خواستی
تا مسیرت رو روشن کنه اینم بخشی از مسیره
کاملا آروم و ریلکس بودم و اتفاقا این آروم بودن من باعث شد همسرم بدتر عصبانی بشه و چندتا بشقاب بشکنه ولی من بازم بیتفاوت بودم
و خیلی با آرامش خونه رو تمیز کردم و حدود یک ساعت بعد به خواهرم زنگ زدم و یه کمی صحبت کردم و گفتم که ویس های استاد رو شروع کردم و باعث آرامشم شده
اونم تقریبا هم فرکانس با خودمه
و از صحبت باهاش لذت بردم
و الان که اومدم نشانه امروزم رو زدم
من رو به این فایل هدایت کرد
و خیلی خوشحالم که در این مسیر درست قرار گرفتم
روز به روز ایمانم بیشتر میشه
مطمئنم که خدا هر لحظه هواسش به من هست و صدامو میشنوه و به من کمک میکنه
جوری که احساس میکنم دستامو گرفته میگه من هستم که اجابت کنم تو فقط بخواه
خدایا شکرت بابت آگاهیهایی که هر روز از سایت عباسمنش دات کام کسب میکنم
خدایا شکرت که با منی
خدایا غظمتت را شکر
با تشکر از زحمتکشان سایت و استاد و بانوی محترمشون
سلام. خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان گرامی
من در گذشته وقتی در شرایط استرس زا قرار می گرفتم بسیار احساس ناامیدی می کردم طوریکه حس می کردم شیرازه زندگی ام از هم پاشیده. به شدت می خوابیدم و شیرینی زیاد می خوردم. به شدت احساس می کردم که خدا منو از یاد برده و این زاویه دید خیلی حسم رو بد می کرد.
اما به لطف الله از وقتی در مسیر رشد و آگاهی قرار گرفتم و فایل توحید عملی استاد رو گوش کردم و الانم بارها گوش می دم به خودم یادآور می شم که این شرایط پیش اومده تا من رشد کنم و چیزی بیاموزم و یک خدای قادر مطلقی هست که حواسش به منه و من به این خدا اعتماد دارم و امورات زندگیمو به این خدای قادر مطلق و عزیز می سپارم.
این باور توحیدی خیلی به من کمک می کنه که حس بهتری برای عبور از چالش زندگیم داشته باشم.
نسبت به قبل در برخورد با چالش ها خیلی حالم بهتره ولی به گفته استاد عباسمنش اگر ترمزهای ذهنی رو شناسایی کنم و باورهای تقویت کننده رو جایگزین کنم، در کل چالش های زندگیم کمتر شده و در کل شرایط زندگی بهتری رو تجربه خواهم کرد.
انشاالله بتونم با لطف خدا به این مرحله هم برسم.