اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چه شرایط یا موقعیتهایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی میکنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
1. سرکار رفتن یا برخورد به یه چالش تو سر کار یا ادم های بدی باشن پس نمیرم
یکی از موضوعات مهمی که من درگیرشم اینه که از سر کار رفتن میترسم با اینکه بعدش همیشه خوبه ولی اولش مصاحبه یا ماهها اول میترسم و همین باعث میشه من پیشرفت نکنم
2. فراریم از صحبتهای نصیحت وار یا مثلاً دعواها و عدم حلشون
3. درمورد شرایط جدید مقاومت دارم همیشه دنبال چیزاییم که بلدم یا میشناسم حتی تو بحث رستورانها و …
4. کار فیزیکی فرار میکنم
5. من از مهمانی رفتن و حضور در جمعهای شلوغ وجمع هایی که افراد غریبه هستند خیلی فراری ام مثلاً هر وقت عروسی دعوت بودیم همه اعضا خانواده میرفتند من میگفتم نمی یام و تنها خونه میبودم. مگر اینکه فامیل خیلی خیلی نزدیک بود و مجبور میشدم و میرفتم.
6. اکثرا دنبال کار گروهیم چون فک نمیکنم بتونم کاری رو تنها انجام بدم و از کار فردی بیزارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از انجام دادن وحل کردن چالش یا چیز جدیدی که تا حالا انجامش ندادم فرار میکنم. وخیلی انجام دادنش برام سخت هست وهمیشه در دوران دانشگاه دنبال اینم که کار گروهی باشه تمرین گروهی باشه تحقیق گروهی باشه و تنها انگار نمیتونم کاری انجام بدم و …
7. من از برنامه ریزی کردن یا مثلاً سرچ و تحقیق کردن راجب سربازی یا کار یا شغلم یا درسام یا کتابای کاری فراریم
8. من از دکتر رفتن فراریم و اگرم برم حالم خیلی خیلی بد میشه
منظورم از یه ازمایش ساده گرفتن تا تعیین نمره چشمه!
9. از رفتن به مهمونی ها و دعوتها یا … من نمیرم
من از مهمانی رفتن و حضور در جمعهای شلوغ وجمع هایی که افراد غریبه هستند خیلی فراری ام مثلاً هر وقت عروسی دعوت بودیم همه اعضا خانواده میرفتند من میگفتم نمی یام و تنها خونه میبودم. مگر اینکه فامیل خیلی خیلی نزدیک بود و مجبور میشدم و میرفتم.
10. از تمیز کاری فراریم
11. از کارهای اداری یا بردن سرویس ماشین فراریم
12. از یادگیری مداوم راجب یک موضوع فراریم و خیلی دوست دارم اینگار هی مکانم عوض کنم و سر یه کار نمونم با اینکه قبل از رفتن به اونجا خیلی خوشحال میشدم
13. از ارتباط برقرار کردن به صورت عادی با جنس مخالف فراریم
14. صف نونوایی یعنی من فراریم از رفتن به خرید و …
15. انجام کار جدید یا وارد شدن به یه چالشی که هیچی ازش نمیدونم
16. شناخت خودم
17. ترس از شکست و کم بودن
18. رقص یا مراسم عروسی
19. فرار از حل مشکلات!
یعنی عاشق اینم که مشکلات حل نکنم و به اصطلاح سر خودم شیره بمالم و ازش اعراض میکنم و نشونش هم اینه که به طرق مختلف تکرار میشه این مشکلات
از پیشقدم شدن و صحبت در جمعی که نمی شناسم فراری ام که ناشی از کمبود و نبود عزت نفس و احساس لیاقته
از اعتراض کردن در مورد رفتاری که باعث آزار و ناراحتی من شده به افراد نزدیک و یا دور که ناشی از عدم عزت نفس و ترس از سرد شدنه
از رانندگی در جاهای مختلفی که نمی شناسم که از ترس به ناشناخته هاست
از قضاوت شدن می ترسم و سعی میکنم اگر جایی صحبتی پیش بیاد که بخوام قضاوت بشم فراری باشم
از مخالفت به درخواست های خانواده فراری ام و تا جایی که بشه باج میدم از خودم میکنم از زمانم میزنم از پولم میزنم که طرف اعتراض نکنه و من وارد بحث تکراری بشم که از عدم عزت نفسه
از یادگیری سایت فراری ام چون فکر نمی کنم بتونم یاد بگیرم و تو ذهنم یک غول شده
حتما چیزهای دیگه ای هم هست اما الان همینا یادم اومد
سپاس ازتون استاد
واقعا از وقتی وارد سایت شدم به جرات می تونم بگم یک ساله تقریبا دارم خودمو موشکافانه جراحی میکنم خیلی برام سخته ولی مسیری هست که تا انجام نشه هیچ چیزی تغییر نمی کنه
و به قول خودتون یا تغییر میکنم یا می میرم راه سومی وجود نداره
الهی شکرت برای حضور سبزتون تو مسیر زندگی تک تک ماهایی که به شما انقد مؤمنیم
چه سوال های نابی
چه فایل عالییییییی
من الگوی تکرار شونده زیاد دارم
تکرار هایی که برام آزار دهنده هم هستند اما متاسفانه نتونستم راهی براشون پیدا کنم و حلشون کنم
به طرز عجیبی هر جا هر آتلیه ای عکس میگیرم
برای تحویل عکس هام رجوع نمیکنم
سالها میگذره و من این کارو نمیکنم
با اینکه دایما ماهی چندین بار به خودم یادآوری میکنم که باید باید باید برم و عکس هایی که از من انداختند رو انتخاب کنم برای چاپ و تحویل بگیرم اما برای من به سنگینی بار بزرگیه روی دوشم و از عهده اقدام کردن واسه این کار بر نمیام
الگوی بعدی
در روابطم هست
با اینکه خیلی تلاش کردم برطرفش کنم
و در واقع علت رو پیدا کنم
اما متاسفانه هنوز بر قراره
اینکه با هر کس وارد ارتباط میشم
چه جنس مخالف چه موافق در تمام سنینم به همین شکل بوده
در ابتدا براش دست نیافتنی ام و بسیار خوشحاله از اینکه با من در ارتباطه و هیجان زده است
اما به مرور براش عادی میشم و پیش پا افتاده
و حتی دیدم کار به جایی می رسه که تمایلی در طرف مقابلم برای ادامه ارتباط نمیبینم و رابطه در نهایت به سردی میرسه
با اینکه رفتارم رو بارها مرور میکنم و تغییری در رفتارم از ابتدای رابطه تا انتها نمیبینم
و الگوی بعدی
هیجان من در شروع اکثر کارهاست اما متاسفانه در بیشتر مواقع در نهایت اون کار رو تموم نمیکنم در واقع نا تمام میمونه
ممکنه همیشه از طرف من نباشه این دلسردی
گاهی شرایط طوری پیش میره که بلاجبار اون کار رو باید رها کنم نصفه و نیمه
الگوهای تکرار شونده مثبت هم زیاد دارم البته
اینکه هر موقع میرم خرید
هررررررر گونه خریدی
بدون هیچ زحمتی
به سمتی هدایت میشم که بهترین کالاها و با کیفیت ترینشون با قیمت بسیار پایین تر از عرف بازار رو بخرم
و این مورد حتی باعث تعجب تمام اطرافیانم شده
بی نهایت سپاسگزار خداوندم برای چنین معلمی
برای چنین فضای درسی
که به آسانی با مسایلمون مواجه میشیم و راه حل های فوق العاده ای هم به ما پیشنهاد داده میشه
من این کامنت شما رو که خوندم دیدم این سه تا الگو رو که گفتین چقدر منم
دقیقا من اینا رو دارم شما برای عکساتون امروز فردا میکنید من هر وقت پارچه میبرم خیاطی بوده که دو سال پارچه پیش خیاط بوده نرفتم
این دلیلش اینکه ادم اهمال کاری هستیم تنبلیم امروز فردا میکنیم وقتی کاری رو که شروع میکنیم متعهد نمیشیم که به سرانجام برسونیم
باید تهعد داشتن تو کارها رو تمرین کنیم تا این موضوع درست بشه اون مورد روابط هم دقیقا من دارم و بارها دیدم یه چیزی که من فهمیدم یه دلیلش اینکه من اول رابطه خیلی رهام خیلی خودمو دست بالا میگیرم اما کم کم مرکز توجهم میشه اون ادم
تو ذهنم خیلی مرورش میکنم ضعف نشون میدم بعد همه چی برعکس میشه به قول استاد که تو یکی از فایل های افرینش گفتن که تا دیروز این دنبال من بود چی شد حالا که من خواهان اون شدم اونم بیخیال
قبل از آشنایی با سایت و آموزشهای شما من در اکثر مواردی که مثال زدید مشکل داشتم.
اما امروزه از فعالیت های فیزیکی که در خانه برای تغییر دکوراسیون باید انجام دهم، فراری هستم و تا میشه اونو به تعویق میندازم.
از شروع دوباره فراری هستم یعنی خیلی سختمه که بعد از یک شکست دوباره به مسیر درست برگردم و ادامه بدم
از جمع افرادی که خیلی به تجملات و ظاهر خود اهمیت میدهند، فراری هستم و اگر توی اون جمع بمونم، ذهنم هزار و یک راه در رو به من پیشنهاد می ده که اونجا را ترک کنم.
استاد عزیزم حالا که دقت میکنم این مسئله برمیگرده به باور عدم لیاقت یا احساس ارزشمندی من که هنوز جای کار داره،
راستی حالا فهمیدم که چرا وقتی توی ماشین های میلیاردی مشتریام سوار میشم، فکر می کنم یه چیزی داره سیخم میزنه
واقعا خداوند را به خاطر این هدایت ها شکر گزارم و هر چه که خودم را با آموزش های شما
بیشتر مآنوس میکنم بیشتر خودم را میشناسم و به باگ ها زیر بنایی شخصیتم پی میبرم
برای شما و تک تک دوستان عزیز آرزوی موفقیت و سلامتی وشادی دارم.
باز هم بی نهایت از ته قلبم سپاس گزارم به خاطر این فایل.
موقعیت های که من ازش فرارییم:
1 – از رو به روی شدن با اقوام ، همسایه دوست و آشنا حتی غریبه های آن هم از خجالت و ترس اینکه من 31 سالمه وهنوز مجردم و چهره ی زیبایی هم ندارم با خودم میگم وای اگر الان اینا منو ببینن پیش خود میگن این سنش بالا است و هنوز ازدواج نکرده و چهره ی زیبایی هم نداره.
2- از رو به رو شدن با خاستگار های قبلیم به خاطر خجالت از چهره ام ، استاد چون به افغانستان بین تعدادی از شهر هایش رسم نیست کسی که خاستگاری میاد دختر رو ببینه تا پیش از ازدواج ، به همین خاطر یکی از خاستگار هایم منو ندیده بود ولی همان طور بدون دیدن خاستگاری کرد، منم تا به حال که چند سال از اون وقت میگذره و من او موقع که خاستگاری کرده بود 19 سالم بود تا به حال به طرز وحشت ناکی می ترسم از این که اون چهره ام را ببینه چون میگم اگر چهره ام را ببینه میگه با !!! این که زیبا نبوده .
3- از حرف های خانواده ام راجع به مجرد بودنم چون فکر می کنم حرف های اونا در ازدواج کردن و یا نکردنم تاثیر گذار است فکر می کنم اگر اونا پیش بینی کنند که منیره ازدواج میکنه پس ازدواج می کنم و اگر بگن منیره دیگر سنش بالا رفته و کسی حاضر نیست باهاش ازدواج کنه و یا خدا به منیره همسر نمیده پس همین جوری میشه و استاد من سخت این بابت می ترسم ، اگرچه یکی از اهدافم از بین بردن همین شرک است.
4- از اشتراک در جمع های که در آن حرف های بی جا و پوچ و توپ خالی زده بشه و حرفی نباشه که به درد رشدم بخوره
5- با وجودی که قدرت بالایی در صحبت کردن در جمع دارم ولی از زدن حرف های خاله زنکی فرارییم و کمی که صحبت کنم در میانه های حرف هایم میمانم که چی بگم
6- از پختن برج در مهمونی می ترسم با وجودی که خیلی طرز غذا پختم عالی و خوشمزه است بخصوص برنج پختنم ولی با آن هم از پختن برنج در مهمونی خیلی می ترسم ، یک بار به خونمون مهمون آمده بود و مادرم مریض بود مجبور شدم من غذای شام را بپزم چنان برنج های پختم که مهمونا میگفتن امشب خیلی برنج ها و غذای خوشمزه ای پخته کردی و گفتن امشب از دیشب که مادرت غذا را پخته بود خوشمزه تر و بهتر است.
7- از بغل کردن برادر زاده هام که هر کدوم یک یک سال شونه در بیرون بخصوص در بازار خجالت میکشم و فرار می کنم.
8- از رو به رو شدن به تاریکی نیز می ترسم و فرارییم.
9- از قضاوت کردن دیگران راجع به مجرد بودنم.
10- فرار کردن از این که صبح ها ساعت 5 صبح بیدار شم بهتر
بگم از بیدار شدن در اول صبح فرار می کنم
11- از اشتراک در جمع های که پر سر و صدا باشه بخصوص وقت مهمونی ها که سر و صدا بلنده.
12- از احوال پرسی اقوام، شاگردانم، و دوست و آشنا وقتی آنهارا در کوچه و بازار و جایی ببینم.
13- چون تار های از موهای سرم سفید شده می ترسم خانواده و کسی دیگر این تار های سفید سرم را ببینن با خود میگم الان اینها با خود میگن این پیر شده.
چیزی که که همیشه ازش فراری ام هم صحبت شدن با آدمهاست… نمیدونم ریشه اش از کجا میاد ولی تا جاییکه یاد دارم همیشه دوست دارم تنها باشم و از بودن توی جمع لذت نمیبرم و ترجیح میدم همیشه در خلوت خودم و تنها باشم…
در تنهایی خودم واقعا حالم خوبه و لذت میبرم ولی این هم که از هم صحبتی با آدمها فراری ام ،به جای خودش یه مساله هست
من کلا آدم کم حرفی هستم و ترجیح میدم همیشه شنونده باشم تا گوینده، و به همین دلیل وقتی با کسی رودررو میشم از اینکه حرف کم میارم برای صحبت اذیت میشم و همش حس میکنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم و این هم یکی از مهمترین دلیلهایی هست که از روابط فراری ام و یکی از ترمزهام توی روابط همینه.
هر چند که با کارکردن دوره هایی مثل عزت نفس و عشق و مودت در روابط و … خیلی خودم رو در زمینه روابط به چالش کشیدم (مثلا عضو شدن تو گروههای مختلف ورزشی که مختلط هم هستن) و خیلی پیشرفت داشتم ولی هنوز اصلا توی روابط از خودم رضایت ندارم.
مثلا وقتی با کسی رودرو میشم و کمی حرف میزنم بعد از کمی گفتگو سکوت میشه و تو اون سکوت من استرس میگیرم که حالا چی بگم دیگه و حس میکنم مسئولیت بزرگی به دوش منه که گفتگو رو گرم کنم ولی نمیتونم،اصلا حرفم نمیاد
یا وقتی مهمون میخواد بیاد خونمون من خیلی مقاومت میکنم و اصلا حوصله مهمون رو ندارم
و همیشه هم آرزو داشتم آدم خوش صحبت و خوش مشربی باشم ،مثل اونهاییکه توی یه جمع نقل مجلسن و کلی خاطره و حرف دارن برای گفتن ولی من جز سلام و علیک و احوالپرسی دیگه حرف خاصی برای گفتن ندارم،به خاطر همین فکر میکنم انسان جذابی توی روابط نیستم و بود و نبودم فرقی نمیکنه چون آدم پُرشور و خوش صحبتی نیستم و ترجیح میدم کمتر توی جمع برم.
لذت بردم از اینکه چقدر قشنگ و دقیق در درون خودتون جستجو میکنید تا الگوهای تکرار شونده رو پیدا کنید.
من با خوندن کامنت شما چندین مورد مشابه رو با خودم پیدا کردم که اصلاً متوجه شون نشده بودم.
انگار یه جورایی ذهنم سعی میکنه الگو های تکرار شونده زندگی خودم رو هم ازم پنهان کنه تا اینجوری به همون روال سابق زندگی ادامه بدم و باورهام رو تغییر ندم که بعدش زندگیم هم تغییر کنه.
امیدوارم که در پیدا کردن الگوهای نامناسب و تغییر اونها موفق باشید
من به شدت از انجام کارهای کامپیوتری و کار با گوشی که یک کم پیچیدگی داشته باشد فراری ام، یک دوست عزیزی همیشه این مدل کارهای منو انجام میداد و هر چه ایشون بیشتر به من لطف داشت من عزت نفسم پایین تر میآمد و فراری تر بودم حین انجام یک چنین کارهایی باید یکی منو میدید که چه استرسی دارم وذهنم خسته میشد شاید به علت این باور بود که کارهای کامپیوتری برای من سخته ومن درکم پایین است خلاصه که یک روز کارکامپیوتری باید داشتم وانجامش خیلی برام ضروری بود دوست عزیزم هم نبود تصمیم گرفتم خودم انجام بدم گرچه کار یک دقیقه ای را دو روز انجام دادم اما از اینکه موفق شدم خوشحال بودم از آن روز به بعد تصمیم گرفتم چنین کارهایی را خودم انجام بدم هر چند برام سخته اما دارم موفق میشم
از برقراری روابط عاطفی با جنس مخالف به شدت فراری ام و شاید به علت باورهای بدی که از افراد گرفتم یا اینکه فکر میکنم نمیدونم چطور باید رفتار کنم فراری هستم
از وارد رابطه صمیمی شدن با دوستانی که وارد مسائل شخصی و خانوادگی ام شوند و یا اینکه منو وارد مسائل شخصی خودشان کنند فراری آم شاید علت این باشه که مواردی دیدم چه رابطه های دوستانه ای به همین علت به قهر و درگیری ختم شده در کل از اینکه ذهنم درگیر مسائل زندگی،دیگران شودیا دیگران را درگیر زندگی خودم کنم به شدت فراری ام
از این نوع روابط دوستانه ای که میخواند شب روز با هم باشند حتما با هم باید بیرون برند مثل هم لباس بپوشند در کل رابطه ای که تمام وقت منو به خودش اختصاص بده و آزادی و استقلال منو بگیره فراری ام
قسمت پنجم الگوهای تکرار شونده
چه شرایط یا موقعیتهایی هست که شما از مواجه شدن با آنها فراری هستید و سعی میکنید تا حد امکان با آنها برخورد نکنید؟
1. سرکار رفتن یا برخورد به یه چالش تو سر کار یا ادم های بدی باشن پس نمیرم
یکی از موضوعات مهمی که من درگیرشم اینه که از سر کار رفتن میترسم با اینکه بعدش همیشه خوبه ولی اولش مصاحبه یا ماهها اول میترسم و همین باعث میشه من پیشرفت نکنم
2. فراریم از صحبتهای نصیحت وار یا مثلاً دعواها و عدم حلشون
3. درمورد شرایط جدید مقاومت دارم همیشه دنبال چیزاییم که بلدم یا میشناسم حتی تو بحث رستورانها و …
4. کار فیزیکی فرار میکنم
5. من از مهمانی رفتن و حضور در جمعهای شلوغ وجمع هایی که افراد غریبه هستند خیلی فراری ام مثلاً هر وقت عروسی دعوت بودیم همه اعضا خانواده میرفتند من میگفتم نمی یام و تنها خونه میبودم. مگر اینکه فامیل خیلی خیلی نزدیک بود و مجبور میشدم و میرفتم.
6. اکثرا دنبال کار گروهیم چون فک نمیکنم بتونم کاری رو تنها انجام بدم و از کار فردی بیزارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از انجام دادن وحل کردن چالش یا چیز جدیدی که تا حالا انجامش ندادم فرار میکنم. وخیلی انجام دادنش برام سخت هست وهمیشه در دوران دانشگاه دنبال اینم که کار گروهی باشه تمرین گروهی باشه تحقیق گروهی باشه و تنها انگار نمیتونم کاری انجام بدم و …
7. من از برنامه ریزی کردن یا مثلاً سرچ و تحقیق کردن راجب سربازی یا کار یا شغلم یا درسام یا کتابای کاری فراریم
8. من از دکتر رفتن فراریم و اگرم برم حالم خیلی خیلی بد میشه
منظورم از یه ازمایش ساده گرفتن تا تعیین نمره چشمه!
9. از رفتن به مهمونی ها و دعوتها یا … من نمیرم
من از مهمانی رفتن و حضور در جمعهای شلوغ وجمع هایی که افراد غریبه هستند خیلی فراری ام مثلاً هر وقت عروسی دعوت بودیم همه اعضا خانواده میرفتند من میگفتم نمی یام و تنها خونه میبودم. مگر اینکه فامیل خیلی خیلی نزدیک بود و مجبور میشدم و میرفتم.
10. از تمیز کاری فراریم
11. از کارهای اداری یا بردن سرویس ماشین فراریم
12. از یادگیری مداوم راجب یک موضوع فراریم و خیلی دوست دارم اینگار هی مکانم عوض کنم و سر یه کار نمونم با اینکه قبل از رفتن به اونجا خیلی خوشحال میشدم
13. از ارتباط برقرار کردن به صورت عادی با جنس مخالف فراریم
14. صف نونوایی یعنی من فراریم از رفتن به خرید و …
15. انجام کار جدید یا وارد شدن به یه چالشی که هیچی ازش نمیدونم
16. شناخت خودم
17. ترس از شکست و کم بودن
18. رقص یا مراسم عروسی
19. فرار از حل مشکلات!
یعنی عاشق اینم که مشکلات حل نکنم و به اصطلاح سر خودم شیره بمالم و ازش اعراض میکنم و نشونش هم اینه که به طرق مختلف تکرار میشه این مشکلات
به نام الله
سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان
من از چه چیزهایی فراری هستم؟
از پیشقدم شدن و صحبت در جمعی که نمی شناسم فراری ام که ناشی از کمبود و نبود عزت نفس و احساس لیاقته
از اعتراض کردن در مورد رفتاری که باعث آزار و ناراحتی من شده به افراد نزدیک و یا دور که ناشی از عدم عزت نفس و ترس از سرد شدنه
از رانندگی در جاهای مختلفی که نمی شناسم که از ترس به ناشناخته هاست
از قضاوت شدن می ترسم و سعی میکنم اگر جایی صحبتی پیش بیاد که بخوام قضاوت بشم فراری باشم
از مخالفت به درخواست های خانواده فراری ام و تا جایی که بشه باج میدم از خودم میکنم از زمانم میزنم از پولم میزنم که طرف اعتراض نکنه و من وارد بحث تکراری بشم که از عدم عزت نفسه
از یادگیری سایت فراری ام چون فکر نمی کنم بتونم یاد بگیرم و تو ذهنم یک غول شده
حتما چیزهای دیگه ای هم هست اما الان همینا یادم اومد
سپاس ازتون استاد
واقعا از وقتی وارد سایت شدم به جرات می تونم بگم یک ساله تقریبا دارم خودمو موشکافانه جراحی میکنم خیلی برام سخته ولی مسیری هست که تا انجام نشه هیچ چیزی تغییر نمی کنه
و به قول خودتون یا تغییر میکنم یا می میرم راه سومی وجود نداره
در پناه الله باشید
سلام به استاد خوبم و همه دوستانی که در این مسیر کاری برای مردم انجام میدن …
اینجا باید آهنگ فراری منصور پلی بشه …
من قطعا از سخنرانی جلو جمع فراریم این مهمترینش بود …
کلا از کانون توجه بودن فراریم حالا میخاد هرچی باشه …
از گرفتن مسئولیت بزرگ که نکنه نتونم انجام بدم فراریم …
ازینکه به آدمها توضیح بدم و حقمو بگیرم فراریم …
از رو به رو شدن با آدمهای پرو و وقیح فراریم…
ممنونم ازتون …
سلام و عرض احترام
شرایطی که من از اونها فرار میکنم یکی این هست که بخوام از خواهر و برادر بزرگترم احوالپرسی کنم
دوست دارم که باهاشون مداوم در ارتباط باشم اما برام سخته
همدیگر رو کم میبینم و باهاشون خیلی صمیمی نیستم اما دوستشون دارم.
و اینکه دستور مبهمی رو بخوام عملی کنم بشدت بدم میاد و فرار میکنم
مثلا کسی کاری داشته باشه و درست ازم نخواد یا با رفتار نادرست بیان کنه
یا کارهایی که دستورالعملش واضح نیست.
یکی از کارهای دیگه هم اینکه بخوام برم خونه کسی، خیلی برام سخته و عموما منصرف میشم مگر به زور همسرم بخوام جایی برم
سلام بر فوق العاده ترین بشررررررررر دنیا
استاد عاشقتم
عاااااااااااااشق
چقدر خوبه که من شما رو پیدا کردم
اصلا اگه پیدا نمی کردم
الان تو چه حال و روزی بودم
الهی شکرت برای حضور سبزتون تو مسیر زندگی تک تک ماهایی که به شما انقد مؤمنیم
چه سوال های نابی
چه فایل عالییییییی
من الگوی تکرار شونده زیاد دارم
تکرار هایی که برام آزار دهنده هم هستند اما متاسفانه نتونستم راهی براشون پیدا کنم و حلشون کنم
به طرز عجیبی هر جا هر آتلیه ای عکس میگیرم
برای تحویل عکس هام رجوع نمیکنم
سالها میگذره و من این کارو نمیکنم
با اینکه دایما ماهی چندین بار به خودم یادآوری میکنم که باید باید باید برم و عکس هایی که از من انداختند رو انتخاب کنم برای چاپ و تحویل بگیرم اما برای من به سنگینی بار بزرگیه روی دوشم و از عهده اقدام کردن واسه این کار بر نمیام
الگوی بعدی
در روابطم هست
با اینکه خیلی تلاش کردم برطرفش کنم
و در واقع علت رو پیدا کنم
اما متاسفانه هنوز بر قراره
اینکه با هر کس وارد ارتباط میشم
چه جنس مخالف چه موافق در تمام سنینم به همین شکل بوده
در ابتدا براش دست نیافتنی ام و بسیار خوشحاله از اینکه با من در ارتباطه و هیجان زده است
اما به مرور براش عادی میشم و پیش پا افتاده
و حتی دیدم کار به جایی می رسه که تمایلی در طرف مقابلم برای ادامه ارتباط نمیبینم و رابطه در نهایت به سردی میرسه
با اینکه رفتارم رو بارها مرور میکنم و تغییری در رفتارم از ابتدای رابطه تا انتها نمیبینم
و الگوی بعدی
هیجان من در شروع اکثر کارهاست اما متاسفانه در بیشتر مواقع در نهایت اون کار رو تموم نمیکنم در واقع نا تمام میمونه
ممکنه همیشه از طرف من نباشه این دلسردی
گاهی شرایط طوری پیش میره که بلاجبار اون کار رو باید رها کنم نصفه و نیمه
الگوهای تکرار شونده مثبت هم زیاد دارم البته
اینکه هر موقع میرم خرید
هررررررر گونه خریدی
بدون هیچ زحمتی
به سمتی هدایت میشم که بهترین کالاها و با کیفیت ترینشون با قیمت بسیار پایین تر از عرف بازار رو بخرم
و این مورد حتی باعث تعجب تمام اطرافیانم شده
بی نهایت سپاسگزار خداوندم برای چنین معلمی
برای چنین فضای درسی
که به آسانی با مسایلمون مواجه میشیم و راه حل های فوق العاده ای هم به ما پیشنهاد داده میشه
سلام دوست عزیز امیدوارم عالی باشی
من این کامنت شما رو که خوندم دیدم این سه تا الگو رو که گفتین چقدر منم
دقیقا من اینا رو دارم شما برای عکساتون امروز فردا میکنید من هر وقت پارچه میبرم خیاطی بوده که دو سال پارچه پیش خیاط بوده نرفتم
این دلیلش اینکه ادم اهمال کاری هستیم تنبلیم امروز فردا میکنیم وقتی کاری رو که شروع میکنیم متعهد نمیشیم که به سرانجام برسونیم
باید تهعد داشتن تو کارها رو تمرین کنیم تا این موضوع درست بشه اون مورد روابط هم دقیقا من دارم و بارها دیدم یه چیزی که من فهمیدم یه دلیلش اینکه من اول رابطه خیلی رهام خیلی خودمو دست بالا میگیرم اما کم کم مرکز توجهم میشه اون ادم
تو ذهنم خیلی مرورش میکنم ضعف نشون میدم بعد همه چی برعکس میشه به قول استاد که تو یکی از فایل های افرینش گفتن که تا دیروز این دنبال من بود چی شد حالا که من خواهان اون شدم اونم بیخیال
سلام و خدا قوت خدمت استاد وسایر اعضای سایت
قبل از آشنایی با سایت و آموزشهای شما من در اکثر مواردی که مثال زدید مشکل داشتم.
اما امروزه از فعالیت های فیزیکی که در خانه برای تغییر دکوراسیون باید انجام دهم، فراری هستم و تا میشه اونو به تعویق میندازم.
از شروع دوباره فراری هستم یعنی خیلی سختمه که بعد از یک شکست دوباره به مسیر درست برگردم و ادامه بدم
از جمع افرادی که خیلی به تجملات و ظاهر خود اهمیت میدهند، فراری هستم و اگر توی اون جمع بمونم، ذهنم هزار و یک راه در رو به من پیشنهاد می ده که اونجا را ترک کنم.
استاد عزیزم حالا که دقت میکنم این مسئله برمیگرده به باور عدم لیاقت یا احساس ارزشمندی من که هنوز جای کار داره،
راستی حالا فهمیدم که چرا وقتی توی ماشین های میلیاردی مشتریام سوار میشم، فکر می کنم یه چیزی داره سیخم میزنه
واقعا خداوند را به خاطر این هدایت ها شکر گزارم و هر چه که خودم را با آموزش های شما
بیشتر مآنوس میکنم بیشتر خودم را میشناسم و به باگ ها زیر بنایی شخصیتم پی میبرم
برای شما و تک تک دوستان عزیز آرزوی موفقیت و سلامتی وشادی دارم.
در پناه حق سعادتمند و خوشبخت باشید
سلام به استاد عزیزم!
صبح زیبایی شما بخیر.
باز هم بی نهایت از ته قلبم سپاس گزارم به خاطر این فایل.
موقعیت های که من ازش فرارییم:
1 – از رو به روی شدن با اقوام ، همسایه دوست و آشنا حتی غریبه های آن هم از خجالت و ترس اینکه من 31 سالمه وهنوز مجردم و چهره ی زیبایی هم ندارم با خودم میگم وای اگر الان اینا منو ببینن پیش خود میگن این سنش بالا است و هنوز ازدواج نکرده و چهره ی زیبایی هم نداره.
2- از رو به رو شدن با خاستگار های قبلیم به خاطر خجالت از چهره ام ، استاد چون به افغانستان بین تعدادی از شهر هایش رسم نیست کسی که خاستگاری میاد دختر رو ببینه تا پیش از ازدواج ، به همین خاطر یکی از خاستگار هایم منو ندیده بود ولی همان طور بدون دیدن خاستگاری کرد، منم تا به حال که چند سال از اون وقت میگذره و من او موقع که خاستگاری کرده بود 19 سالم بود تا به حال به طرز وحشت ناکی می ترسم از این که اون چهره ام را ببینه چون میگم اگر چهره ام را ببینه میگه با !!! این که زیبا نبوده .
3- از حرف های خانواده ام راجع به مجرد بودنم چون فکر می کنم حرف های اونا در ازدواج کردن و یا نکردنم تاثیر گذار است فکر می کنم اگر اونا پیش بینی کنند که منیره ازدواج میکنه پس ازدواج می کنم و اگر بگن منیره دیگر سنش بالا رفته و کسی حاضر نیست باهاش ازدواج کنه و یا خدا به منیره همسر نمیده پس همین جوری میشه و استاد من سخت این بابت می ترسم ، اگرچه یکی از اهدافم از بین بردن همین شرک است.
4- از اشتراک در جمع های که در آن حرف های بی جا و پوچ و توپ خالی زده بشه و حرفی نباشه که به درد رشدم بخوره
5- با وجودی که قدرت بالایی در صحبت کردن در جمع دارم ولی از زدن حرف های خاله زنکی فرارییم و کمی که صحبت کنم در میانه های حرف هایم میمانم که چی بگم
6- از پختن برج در مهمونی می ترسم با وجودی که خیلی طرز غذا پختم عالی و خوشمزه است بخصوص برنج پختنم ولی با آن هم از پختن برنج در مهمونی خیلی می ترسم ، یک بار به خونمون مهمون آمده بود و مادرم مریض بود مجبور شدم من غذای شام را بپزم چنان برنج های پختم که مهمونا میگفتن امشب خیلی برنج ها و غذای خوشمزه ای پخته کردی و گفتن امشب از دیشب که مادرت غذا را پخته بود خوشمزه تر و بهتر است.
7- از بغل کردن برادر زاده هام که هر کدوم یک یک سال شونه در بیرون بخصوص در بازار خجالت میکشم و فرار می کنم.
8- از رو به رو شدن به تاریکی نیز می ترسم و فرارییم.
9- از قضاوت کردن دیگران راجع به مجرد بودنم.
10- فرار کردن از این که صبح ها ساعت 5 صبح بیدار شم بهتر
بگم از بیدار شدن در اول صبح فرار می کنم
11- از اشتراک در جمع های که پر سر و صدا باشه بخصوص وقت مهمونی ها که سر و صدا بلنده.
12- از احوال پرسی اقوام، شاگردانم، و دوست و آشنا وقتی آنهارا در کوچه و بازار و جایی ببینم.
13- چون تار های از موهای سرم سفید شده می ترسم خانواده و کسی دیگر این تار های سفید سرم را ببینن با خود میگم الان اینها با خود میگن این پیر شده.
این ها بود موقعیت های فرارییم.
سلام به همه دوستان
چیزی که که همیشه ازش فراری ام هم صحبت شدن با آدمهاست… نمیدونم ریشه اش از کجا میاد ولی تا جاییکه یاد دارم همیشه دوست دارم تنها باشم و از بودن توی جمع لذت نمیبرم و ترجیح میدم همیشه در خلوت خودم و تنها باشم…
در تنهایی خودم واقعا حالم خوبه و لذت میبرم ولی این هم که از هم صحبتی با آدمها فراری ام ،به جای خودش یه مساله هست
من کلا آدم کم حرفی هستم و ترجیح میدم همیشه شنونده باشم تا گوینده، و به همین دلیل وقتی با کسی رودررو میشم از اینکه حرف کم میارم برای صحبت اذیت میشم و همش حس میکنم دیگه حرفی برای گفتن ندارم و این هم یکی از مهمترین دلیلهایی هست که از روابط فراری ام و یکی از ترمزهام توی روابط همینه.
هر چند که با کارکردن دوره هایی مثل عزت نفس و عشق و مودت در روابط و … خیلی خودم رو در زمینه روابط به چالش کشیدم (مثلا عضو شدن تو گروههای مختلف ورزشی که مختلط هم هستن) و خیلی پیشرفت داشتم ولی هنوز اصلا توی روابط از خودم رضایت ندارم.
مثلا وقتی با کسی رودرو میشم و کمی حرف میزنم بعد از کمی گفتگو سکوت میشه و تو اون سکوت من استرس میگیرم که حالا چی بگم دیگه و حس میکنم مسئولیت بزرگی به دوش منه که گفتگو رو گرم کنم ولی نمیتونم،اصلا حرفم نمیاد
یا وقتی مهمون میخواد بیاد خونمون من خیلی مقاومت میکنم و اصلا حوصله مهمون رو ندارم
و همیشه هم آرزو داشتم آدم خوش صحبت و خوش مشربی باشم ،مثل اونهاییکه توی یه جمع نقل مجلسن و کلی خاطره و حرف دارن برای گفتن ولی من جز سلام و علیک و احوالپرسی دیگه حرف خاصی برای گفتن ندارم،به خاطر همین فکر میکنم انسان جذابی توی روابط نیستم و بود و نبودم فرقی نمیکنه چون آدم پُرشور و خوش صحبتی نیستم و ترجیح میدم کمتر توی جمع برم.
پدر خانواده:
سلام استاد جان
باز مارو به چالش دیگری کشیدی و
باعث شدی لایه های مخفی وجودمون رو زیر و رو کنیم
موقعیت های که از مواجعه با آنها فرار میکنم عبارتند از:
1_مهمانی رفتن و مهمانی دادن
2_دکتر رفتن و آزمایش دادن
3_بلا تکلیفی و انتظار
4_رانندگی پشت کامیون یا وانت
5_قضاوت شدن
6_هم مسیر شدن با چند نفر که دارن حرف میزنند موقع پیاده روی
7_به خاطر یه چیز کوچیک مثل چند تا پیاز یا گوجه بیرون رفتن
8_ماشین شستن
9_درست کردن چیزی که خراب شده
10_کارهای اداری
11_بیرون دستشویی رفتن
12_دیدن جر وبحث دیگران
13_صف ایستادن
14_آدمهای ظاهر نمای به اصطلاح مذهبی
15_برم بغالی یا میوه فروشی و فقط یک قلم خرید کنم
16_مسافرت راه دور با این ماشینم
17_یادگیری و آموزش
18_از شنیدن حرفهای به درد نخور
19_رک حرف زدن
20_جواب تلفن دادن یه سری از افراد
فعلا اینها یادم اومد و نوشتم
ممنون از تمرین هاتون
عالی بود جناب رضایی
لذت بردم از اینکه چقدر قشنگ و دقیق در درون خودتون جستجو میکنید تا الگوهای تکرار شونده رو پیدا کنید.
من با خوندن کامنت شما چندین مورد مشابه رو با خودم پیدا کردم که اصلاً متوجه شون نشده بودم.
انگار یه جورایی ذهنم سعی میکنه الگو های تکرار شونده زندگی خودم رو هم ازم پنهان کنه تا اینجوری به همون روال سابق زندگی ادامه بدم و باورهام رو تغییر ندم که بعدش زندگیم هم تغییر کنه.
امیدوارم که در پیدا کردن الگوهای نامناسب و تغییر اونها موفق باشید
سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
من به شدت از انجام کارهای کامپیوتری و کار با گوشی که یک کم پیچیدگی داشته باشد فراری ام، یک دوست عزیزی همیشه این مدل کارهای منو انجام میداد و هر چه ایشون بیشتر به من لطف داشت من عزت نفسم پایین تر میآمد و فراری تر بودم حین انجام یک چنین کارهایی باید یکی منو میدید که چه استرسی دارم وذهنم خسته میشد شاید به علت این باور بود که کارهای کامپیوتری برای من سخته ومن درکم پایین است خلاصه که یک روز کارکامپیوتری باید داشتم وانجامش خیلی برام ضروری بود دوست عزیزم هم نبود تصمیم گرفتم خودم انجام بدم گرچه کار یک دقیقه ای را دو روز انجام دادم اما از اینکه موفق شدم خوشحال بودم از آن روز به بعد تصمیم گرفتم چنین کارهایی را خودم انجام بدم هر چند برام سخته اما دارم موفق میشم
از برقراری روابط عاطفی با جنس مخالف به شدت فراری ام و شاید به علت باورهای بدی که از افراد گرفتم یا اینکه فکر میکنم نمیدونم چطور باید رفتار کنم فراری هستم
از وارد رابطه صمیمی شدن با دوستانی که وارد مسائل شخصی و خانوادگی ام شوند و یا اینکه منو وارد مسائل شخصی خودشان کنند فراری آم شاید علت این باشه که مواردی دیدم چه رابطه های دوستانه ای به همین علت به قهر و درگیری ختم شده در کل از اینکه ذهنم درگیر مسائل زندگی،دیگران شودیا دیگران را درگیر زندگی خودم کنم به شدت فراری ام
از این نوع روابط دوستانه ای که میخواند شب روز با هم باشند حتما با هم باید بیرون برند مثل هم لباس بپوشند در کل رابطه ای که تمام وقت منو به خودش اختصاص بده و آزادی و استقلال منو بگیره فراری ام
ممنونم استاد خوبم