پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6 - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    205MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 6
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

553 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Farnazq گفته:
    مدت عضویت: 3139 روز

    سلام به استاد عزیز

    من فکر میکنم نقشهای مختلفی دارم اما اگر بخوام به نقشهای غالب خودم نگاه کنم یکیش اینه که من همیشه خیلی فداکاری میکنم و از خودم می‌گذرم دقیقا جایی و برای کسی که نباید… صد خودمو میزارم

    و سعی میکنم خیلی حامی باشم

    تموم وقتم تموم داراییم و تموم انرژیم

    و نتیجه اینگه آدم های کلاهبردار و سواستفاده گر خیلی تو مسیر من قرار میگیرن و بعد قربانی میشم

    گاهی هم دقیقا اینطور نمیشه که همه کلاهبردار باشن اما خوب از فداکاری و حامی بودن خسته میشم چون دلم میخواد این وقت رو برای خودم میزاشتم

    یا به شغلی هدایت میشدم که صدبرابر توان منه و باید اندازه چند نفر کار میکردم نمیدونم دقیقا این الگوی شغلی هم به این نقش حامی بودن مرتبطه یا نه.

    و الگوی احساس قربانی بودن و نقش قربانی

    این رو هم خیلییییییی زیاد دارم و اصلا فانتری ذهنیم قربانی شدنه، عاشق داستان‌ هایی هستم که یکی توش بدبخت و ذلیل باشه و بقیه هی بهش ظلم کنن آدمهای آزارگر در برابر یه آدم قربانی که رنج میکشه و دوستانی که حامی و ناجی هستن

    و دلم میخواد ساعتها برم تو این تخیل شاید میخوام از درد و رنج ذهنی خودم اینجوری کم کنم

    اگر این دومورد حل بشه و من باور درست و نقش درست رو پیدا کنم چقدر از مسائلم خودبخود حل میشه

    به نظرم برای شخصِ من، حامی بودن و قربانی بودن از احساس و یا باور ضعف و ناتوانی اومده

    حامی هستم چون طرف مقابلم ضعیف و ناتوانه و به کمک احتیاج داره و نمیتونم رهاش کنم

    قربانی هستم چون من ضعیف و ناتوانم و نمیتونم از شرایطم بیرون بیام

    میخوام حامی باشم چون دوست دارم به دیگران کمک کنم شاید اینجوری میخوام به احساس قدرت برسم

    میخوام قربانی باشم چون میخوام دلشون به حالم بسوزه و بهم محبت کنن دوستم داشته باشن در آغوش گرفته بشم و حسابی لوس بشم

    یا میخوام بگم منم هستم بهم توجه کنید

    ولی قربانی همیشه قربانیه

    آدم قربانی انگار بیشتر از درد و رنج لذت میبره تا خوشی و شادی البته بطور ناخودآگاه.

    انگار تو ذهنش درد و رنج و لذت ها جابه جا شده

    آدم قربانی تحت سلطه س و همیشه مجبوره چون کسایی سرراهش قرار میگیرن که بهش زور بگن

    ای خدااااای مهربون همین الان یادم اومد چون یه پیشنهاد همکاری دارم که به دلایلی مایل نیستم ولی چون دوستمه و ناراحت شده بود باخودم گفتم مجبورم! انجام بدم اما دلمم نمیخواست و اصلا این تضاده که خودش یه الگوی تکراریه باعث شد امروز نشونه و هدایت بخوام . فایلهای مختلف رو گوش بدم و در نهایت به این فایل فوق العاده هدایت بشم

    خدایاشکرت

    این ها چیزایی بود که به ذهنم رسید و فکر میکنم

    من باید باور توانایی رو در وجودم بسازم

    باور حل مساله و هدایت شدن

    ناجی من و هرکسی خداست و هدایتهاش و دستهایی که بی منت می‌فرسته

    باور این که به لطف خدا من توانمند و قوی هستم و افراد توانمند و قوی رو هم جذب میکنم

    همه تو زندگیشون تضاد دارن اما آدم توانا از مسائلش قدرت میگیره بجای یاس و ناامیدی و احساس قربانی بودن و یا دنبال ترحم و دلسوزی دیگران بودن

    و شاید اهرم رنج و لذت هم کمک کنه تو تغییر نقشهامون

    خداروشکر میکنم که به این فایل هدایت شدم و کامنت نوشتم تا بیشتر عمیق بشم و بهش فکر کنم

    و از استاد عزیز برای همه آموزش هاشون سپاسگزارم

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    نگین رویایی گفته:
    مدت عضویت: 1277 روز

    سلام و درود فراوان

    من توی ارتباطاتم همش دنبال ایراد پیدا کردن دیگران هستم تا بتونم بهشون کمک کنم اون ایراد رو برطرف کنن تا انسان بهتری بشن دوست دارم اینطوری به اطرافیانم کمک کنم حالا این طرز فکر از کجا اومده و چرا من به جای ایرادات خودم دنبال ایرادات بقیه هستم نمیدونم به طور ناخودآگاه اتفاق میوفته

    و توی روابطم نقش مراقب رو بازی می‌کنم دوست دارم برای دیگران تکیه گاه باشم و براشون حالت پدر یا بزرگتر رو داشته باشم دوست دارم کمکشون کنم

    توی روابطم میخوام به دیگران کمک کنم ینی خوشم میاد که مشکلاتشون رو بفهمم و بهشون راه کار بدم اصن بعضی اوقات بهشون فکر میکنم و توی خیالم برای زندگیشون برنامه میریزم و بهشون کمک میکنم و راه حل پیدا میکنم تا زندگی بهتری داشته باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    فاضل گفته:
    مدت عضویت: 811 روز

    به نام خداورند آرامش دهنده و روزی رسان

    سلام خدمت استاد جان عزیزم و خانم شایسته بزرگوار

    خداروشکر میکنم که سالم و پر انرژی هستم ( از نتایج دوره قانون سلامتیه هااا) و میتونم کامنت رو تایپ کنم.

    وقتی بعد از دیدن این فایل در رابطه با نقشم در روابط و الگویی که توی این روابط با دیگران دارم فکر کردم این موضوع به ذهنم رسید که عمدتا من نقش یه فرد مشاور رو دارم یعنی افراد موارد و مسائلشون رو میان با من در میون میذارن و ازم مشورت میگیرن و راه کار میخوان که خب به نظرم این باعث میشه من زمان زیادی رو برای اونا بذارم و بخوام بهشون کمک کنم و زمان خودم از دست میره و موضوع دیگه هم که داره اینه که باعث میشه کانون توجه من هم به سمت مسائل اونا کشیده بشه! یا در برخی موارد باعث به وجود اومدن مقایسه خودم با اونها بشه که الان که فکرش رو میکنم به نظرم باید این رفتار رو تغیر بدم و طبق قانون اگر کسی در مدار درست خودش باشه به جواب هاش و انتخاب بهترین راهش هدایت میشه دیگه نیازی هم به حضور من نیست.

    ممنونم از استاد عزیز و خداروشکر میکنم برای هدایت من به این فایل که بتونم یکی از الگو های تکرار شونده دیگه خودم رو پیدا کنم و برای اصلاحش قدم بردارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    بنام الله

    نکات مهم جلسه 6

    تمام اتفاقات زندگی ما چه خوب و چه بد توسط خود ما به وجود می‌آید و خودمون با افکار و باورهامون عامل به

    وجود آورنده این اتفاقات هستیم و هیچ عامل بیرونی وجود ندارد که زندگی ما را تحت تاثیر قرار دهد، هر اتفاقی بیوفتد و هر شرایطی پیش بیاید خودمون آن را خلق میکنیم و واکنش‌های ما به اتفاقات و شرایط هم میتونه تاثیر بذاره که اون جنس اتفاقات بیشتر یا کمتر شود حالا فارغ از اینکه این اتفاقات دلخوه یا نادلخواه هستند.

    همگی تجربه کردیم با توجه کردن به یک چیز خاص از اون جنس را بیشتر در زندگی دیده‌ایم. مثلا روزی که با ورودیهای بد و بحث و ناراحتی شروع میشود تا پایان روز با حس بد و اتفاقات ناخواسته و شرایط ناخواسته همراه است و این چیزی است که همگی تجربه کردیم.

    ولی وقتی ذهن را کنترل میکنیم و توجه میکنیم به زیبایی‌ها و کانون توجه‌مون رو درست تنظیم میکنیم اتفاقات و حس و حال و شرایط خوبی برای ما رقم میخورد.

    حالا که داستان اینه و ما عامل به وجود آورنده اتفاقات و شرایط زندگی خودمون هستیم، چرا کاری نکنیم که آن طور که دوست داریم زندگیمون رو خلق نکنیم؟!

    در مبحث پترن‌ها و الگوهای تکرار شونده لازمه که دقت کنیم و ببینیم که چه الگویی هستند که مرتب تکرار میشوند چه رفتارها و نتایجی هستند که مرتب تکرار میشوند این نشون دهنده اینه که افکار و فرکانس‌هایی را ارسال میکنیم که این اتفاقات تکرار میشوند. یعنی باورهای بنیادین ما اینقدر قوی هستند که هربار داره این فرکانس‌ها را ارسال میکند و یکسری الگوهای تکرار شونده به وجود می‌آیند.

    حالا الگوهای تکرار شونده میتونه هرچیزی باشه مثلا: هرچند وقت یکبار یه چیزی رو گم میکنید، هزینه ای غیرمترقبه دارید، با همسرتون دعواتون میشه و یا مریض میشید….

    یعنی یکسری اتفاقات و شرایط در زندگی ما تکرار میشوند و ما کم کم نا آگاهانه پذیرفتیم که این جزوی از زندگیمون هست. مثلا پذیرفتیم دعوا شیرینی رابطه ست و بلاخره توی رابطه دعوا هرچند وقت یکبار به وجود می‌آید و طبیعی است، پذیرفتیم که هرچند وقت یکبار مریض میشیم و برای بدن طبیعیه و …

    مثلا برای برخی این الگوها هست که با هر آدمی که ارتباط میگیرند میخواد ازشون سواستفاده کنه، با هر آدمی ارتباط میگیرند به شدت نیاز به ترحم دارد یا با هر آدمی که ارتباط دارند آدم عصبیه یا بدقوله و …

    یا آدمهایی که هر چندسال یکبار رابطه‌شون تموم میشه و جدا میشن، یا با هرکسی وارد رابطه میشن میبینن شخص نیازمند ترحم و توجه هست. هیچ وقت این سوال رو نمیپرسیم شاید ایراد از من است که دوست دارم آدمهایی رو جذب کنم که ضعیف هستند و نیاز به توجه و مراقبت دارند! یا آدمی هستم که دوست دارم خیلی خیلی به آدمها کمک کنم به این دلیله که این نوع آدمهای ضعیف رو جذب میکنم که حامیشون باشم و کمکشون کنم.

    میبینیم که یکسری ویژگی‌ها و الگوها در آدمهایی که در اطراف هستند مرتب داره تکرار میشه

    اگر یک اتفاقی یکبار بیوفتد سعی کنیم نادیده ش بگیریم و توجه کنیم به زیبایی ها و کانون توجه‌مون رو به سمت خواسته ها و زیباییها ببریم ولی اگر اتفاقی تکرار میشود باید ریشه‌ای آن را حل کنیم.

    باید دقت کنیم که گاهی وقتها شکل اتفاق تغییر میکند ولی الگوی آن همان الگوی تکرار شونده ست مثلا در بحث دلسوزی و رابطه با آدمهایی که نیاز به ترحم و دلسوزی دارند میتونه رابطه با همکار، همسر، رفیق باشه جنس اتفاق از همونه ولی شکلش فرق میکنه یا وقتی اتفاق غیرمترقبه میوفته هر بار به شکلی اتفاق می‌افتد.

    مغز ما داره طوری کار میکند و فرکانسهایی ارسال میکند که این جنس اتفاقات تکرار شوند. یعنی باورهایی که داریم باعث به وجود آمدن آنها میشوند.

    باور چیه؟! باور فکری است که بارها و بارها تکرار میشود. افکاری که توسط ورودیها مرتب تکرار میشوند.

    لازمه و مهمه که خیلی خیلی حواسمون به الگوهای تکرار شونده باشد. یعنی باید کاری کنیم و مغزمون رو طوری تربیت کنیم که حساس باشه به الگوهای تکرار شونده و به محض شناسایی هشدار رو دریافت کنیم که این یک الگوی تکرار شونده‌ست و باید ریشه‌ای حلش کنیم.

    یکی از راههایی که بفهمیم چه باوری داریم اینه که ببینیم که چه اتفاقاتی مرتب دارن توی زندگیمون تکرار میشوند؟! چه اتفاقاتی به صورت متداوم و هرچند وقت یکبار انجام میشود؟!

    – اگر کسی عزت نفس پایین داشته باشد و خودش رو ضعیف بدونه یکسری اتفاقات به شکلهای مختلف ایجاد میشود.

    – اگر کسی باور ضعیفی به فراوانی داره و فکر میکنه فرصتها داره کم و کمتر میشود اتفاقاتی از این جنس در اشکال مختلف ایجاد میشود.این سوال پیش میاد که چرا این آدم از اتفاق قبلی درس نمیگیرد؟! چرا این آدم همیشه توی رابطه نامناسب میره چرا این آدم همیشه مریض میشه، چرا و چرا… چونکه این آدم هیچ وقت فکر نکرده که الگوهایی مرتب دارند تکرار میشوند و باورهای بنیادینش مشکل دارند.

    اینها الگوهایی هستند که از باورهای بنیادی ما نشات میگیرند. قدم خیلی بزرگ و اساسی اینه که ما الگوهای تکرار شونده را بفهمیم و تشخیص دهیم و بدونیم که این طبیعی نیست و ما داریم این اتفاقات را خلق میکنیم.

    اگر اتفاقی داره تکرار میشود بدون شک باورهایی در این رابطه داریم که این اتفاقات را رقم میزند.

    اگر الگوهای تکرار شونده مثبت باشند معلومه که باورهای مناسب و درستی در رابطه با اون موضوع داریم.

    به این فکر کنیم که این اتفاقاتی که داره برامون تکرار میشه درک کنیم که یکسری افکار و باورهایی داریم که چون اون افکار دارن تکرار میشوند توی ذهن ما، داریم آنها را خلق میکنیم. جهان، شرایط، اتفاقات و موقعیتی مناسب با باورهامون رو برامون رقم میزند و اگر تغییر نکنیم و باورهامون رو درست نکنیم هر بار اتفاقات ناخواسته به شکلهای مختلف و منطبق بر باورهای ما ایجاد میشود. پس اگر میخواهیم تغییر ایجاد کنیم باید اول بفهمیم و توجه کنیم و اون الگوها را شناسایی کنیم و بعد برای ریشه کن کردنشون با ایجاد باورهای درست اقدام کنیم..

    از خودمون بپرسیم چرا این اتفاقات فقط برای ما و عده‌ای خاص خلق میشود چرا برای همه اتفاق نمی‌افتد چرا اقتصاد برای برخی همیشه خوب و ثروت‌آفرینه و …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    بنام خدای جهان هستی

    سلام خدمت استاد عزیزم

    در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط فروغ

    – شما چه نقشی را بازی می کنید؟؟

    خداروشکر برای این فایل های ارزشمند که داره به من کمک میکنه که باورها و ترمزهام رو پیدا کنم خدای من هربار که میخواستم بیام و روی این فایل ها کارکنم ذهنم چقدر بازی درمی‌آورد و من رو گمراه میکرد و همیشه به یک بهونه ای از زیر بار دیدن و کارکردن روی این فایل ها شونه خالی میکرد تا اینکه چند روز پیش با تضادی برخوردم و از خدا هدایت خواستم ک وارد این دوره بینظیر شدم

    بارها شده یه کاری برای مشتری انجام دادم و یک سوم مبلغ رو ازش گرفتم و همیشه میگفتم عیب نداره در عوض الان پیش خودش میگه چه آدم خوبی اما یه گوشه ذهنم هم همش خودم رو سرزنش میکردم که چرا نظر خودت رو نمیگی چرا مبلغ واقعی رو نمیگی چرا خودت برای خودت ارزش قائل نیستی و در 95 درصد موارد اون آدم هایی که براشون یک سوم قیمت کار کردم و فکر میکردم الان میگن چه آدم خوبی اتفاقا برعکس با من قطع همکاری میکنن و من همش حرص میخورم و خودم رو سرزنش میکنم و در دل خودم با اون آدم ها میجنگم و میگم شما قدر من رو نمیدونید برو با یکی دیگه کار کن وقتی ده برابر قیمت من و با نصف کیفیت کار من برات کار انجام داد اونوقت قدر من رو میدونی و همیشه فکر میکنم اون مشتری ها روزی با ندامت میان و میگن هیچکی مثل تو نمیشه و ما می‌خواهیم با تو ادامه بدیم اما اینا فقط توهمات ذهن منه و اون آدم ها میرن و پشت سرشون هم نگاه نمیکنن و دوباره من وارد مدار مشتری جدید میشم دوباره همین اتفاقات تکرار میشه .

    گاهی به خودم میگم چرا دارم این رفتار ها رو میکنم چرا قیمت واقعی رو از مشتری نمیگیرم؟

    چرا بیشتر از توانم برای مشتری انجام میدم؟

    و گاهی دلم میخواد من زودتر با اون مشتری قطع همکاری کنم چون احساس میکنم دارم برای رضایت اون و برای جلب توجه اون کار انجام میدم و از خودم و خواسته هام میگذرم اما ذهنم میگه استاد گفته خودت رو بیکار نکن و کارت رو انجام بده همزمان هم روی خودت کارکن و با این توجیه به همکاری ادامه میدم اما بعد از چند وقت اون مشتری با همون ویژگی هایی که گفتم با من قطع همکاری میکنه نمی‌دونم ایراد کارم کجاست؟

    نمی‌دونم آیا باید قطع همکاری کنم یا این وضعیت رو ادامه بدم خیلی این روزها ذهنم درگیره و خیلی دلم میخواد الگوی تکرار شونده اشتباهم رو پیدا کنم خیلی تشنه تغییرش هستم .

    همیشه به فکر بهبود خودم بودم البته از مسیر های نادرست پلی الان به لطف خدای مهربان و آموزش

    های استاد و قانون بدون تغییر خداوند تسلیم تر از قبل دارم ادامه می دهم

    گاهی اوقات نجواها می آیند که بابا این چه کاریه ؟

    کی گفته ولی بزار بگه من بر اون پیروزم باید پیروز

    باشم وگرنه باختم

    صورت مسئله را نباید پاک کنم و بگم برم سراغ یکی دیگه

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      توحید علی جانی گفته:
      مدت عضویت: 3559 روز

      بنام خدایی که همین نزدیکی ها نیست ،بلکه نزدیکتر از رگ گردن به ماست.

      فروغ خانوم سلام

      عرض ادب

      یه مقداری از خصوصیات اخلاقی ام رو توو نوشته شما دیدم

      و میخوام نتیجه خودم رو با شما به اشتراک بذارم .

      مدتها قبل ،قبل از آشنایی ام با استاد عباسمنش عزیز در شرایط بسیار بدی زندگی میکردم .

      ولی آروم آروم روی خودم کار کردم و نتایج زندگیم به صورت تکاملی به سمت بهتر و بهتر تغییر کرد.

      الان هم بعضی وقتها که ورودیها و گفتگوهای ذهنم رو رهامیکنم چند تا لگد برام پرتاب میکنه ولی متوجه میشم و برمیگردم .

      استاد که میگن کار کردن روی خودمون مثل غذا خوردن هستش ،

      مثل آب خوردن هستش

      مثل نفس کشیدن هستش

      مثل باشگاه رفتن هستش و باید ادامه دار باشه ،این حرف کاملا صحیحه .

      حتی خود خود خود خدا توو قرآن گفته که تا میتونید قرآن بخوانید.

      پس وظیفه ما اینه که این آگاهی ها رو مثل همون آب و غذا خوردن همیشه ادامه بدیم.

      اما دو تا ترمزی که من داشتم و الان هم دارم ولی رووشوون کار میکنم و یقینا شما هم اگه فکر کنید بهش میرسید ،یکی کمبود باور احساس لیاقت هستش.

      ما از درون برای کاری که انجام میدیم ارزش قائل نیستیم .

      میگیم که این کاری که انجام میدم ، بقیه هم انجام میدن .

      بقیه هم انجام میدن ،با قیمت پایین

      و واقعا هم انجام میدن

      ولی ی ی ی ی ی ی ی

      چی انجام میدن ؟

      به منم بارها مشتریهام گفتند که فلان کننده کار ،2/3 قیمت شما رو میگیره .

      و من هم بهشون گفتم که ؛

      باشه شما کارتون رو بدید ایشون انجام بدن

      انشالله که خوب در میاد ،اگه خوب نشد میتونم کار رو براتون اصلاح کنم ،ولیدنتیجه کار اونی که مد نظر ماست درنمیاد،

      چون ما فقط میتونیم اصلاحش کنیم .

      بارها و بارها برام پیش اومده که مشتری زنگ زده و گفته که آقای علیجانی تو رو خدا یه سر به اینجا بزن ،رقیبتون اومده و کار رو خراب کرده و الان تلفنش رو جواب نمیده و من رفتم و با هزینه‌ای بالاتر کار روواصلاح کردم ، نتیجه برای مشتری رضایت بخش بوده ،ولی اگه از اول اون کار به خودم واگذار میشد ،بهتر میتونستم اون کار رو در بیارم .

      ولی مهم اینه که من و شما به کاری که انجام میدیم ارزش زیادی قائل نمیشیم .

      بارها و بارها از دوستان و همکاران به من گفتند که این هنر ووحرفه ای که تو داری و این سلیقه‌ای که کار رو درمیاری ارزش ریالی اش باید بالا باشه.

      به خودت و کاری که انجام میدی ارزش بیشتری قائل شو

      و من یه تلنگری خوردم ،ولی اونجوری که باید و هدایت شدم و بهم از زبان خدا گفته شده عمل نکردم.

      مثلا به یه پروژه ای 12 میلیون تومان قیمت دادم

      همکارم بهم گفت 15 تومن قیمت میدادی

      بعدش بهم این پیام رو فرستاد:

      فقط توقیمت گفتن نترس هرچه بالابگی قیمت را اونقدرارزشت بالاس..چون بدون ایراد کارتحویل میدی

      این جمله از طرف خدا بود چون به لطف خدا چند روزه دارم روی خودم کار می‌کنم

      دوره عزت نفس برای این ترمزها عالیه

      عالی

      عالی

      میلیاردی ارزش داره

      استاد هم لطف کردن قیمتش رو پایین گذاشتند.

      و دوره بعدی ،دوره احساس لیاقت هستش

      من ندارمش ولی حتما تهیه اش میکنم.

      و خودت بهتراز من میدونی که هزینه ای که برای این دوره ها پرداخت میکنیم ،واقعا هزینه نیست ،سرمایه گذاری هستش .

      و دیروز هم برای خرید یه لباس رفته بودم بازار .

      یه فروشنده ی شوخ طبعی بود ،میخواست بهم یه شلواری رو قاب کنه.

      بهم گفت :شغلت چیه

      گفتم نجارم

      گفت به به ،پس روزی 10 تومن رو کاسبی دیگه که میخوای از این شلوارها برای کار بخری .

      منم با خنده گفتم ، آره بابا

      از اونجا که اومدم ،توو ماشین به خودم گفتم ،آره ،راست میگه ،منم میتونم روزی 10 تومن هم کاسب بشم.

      برای خدا و کائناتش که کاری نداره

      واقعا کاری نداره

      به سلیمان اونقدر ملک و ثروت و دارایی داد که تا حالا به هیچ کسی نداده

      باد رو به تسخیرش درآورد

      پرندگان

      از انسانها و جن ها غواص و کارگر داشت.

      پس منی که میخوام روزی 10 تومن داشته باشم ،برای خدا و کائناتش کاری نداره.

      جهان جهان فراوانی هستش

      جهان آینه ی باورهای ماست

      من

      من

      من

      من

      همه چیز درون من هستش

      سالها دل طلب جام جم از ما میکرد ، آنچه که خود داشت زبیگانه تمنا میکرد ،،،

      و

      مساله بعدی که شما وومن درگیرش هستیم و یه ترمز بزرگی هست ،باور داشتن به خداست

      یه جمله ای رو دو روزه دارم با خودم تکرار میکنم ووبه لطف خدا فایل صوتی تهیه کردم.

      جمله اش اینه ک

      چقدر زیبا میشه هر روز ایمانم به خدا بیشتر و بهتر و درست تر بشه

      توکلم بهش بیشتر بشه

      عمل به الهاماتش رو بیشتر کنم و نتایج یقینا یقینا یقینا بهتر میشه وباز چقدر زندگیم عالی تر میشه وقتی ایمانم به خدا بهتر و بیشتر میشه ،توکلم بیشتر و نتایج بیشتر

      .

      یه حسی زیبا بهم گفت براتون و برای خودم این متن رو بنویسم

      از خداوندی که همواره در حال عطا کردن نعمتهاست برامون بهترین ها رو میخوام.

      خدایا سپاسگزارم

      استاد عزیزم و خانم شایسته گل ممنونم و از شمام ممنونم به خاطر این نوشته ی عالی.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        نجمه منفرد گفته:
        مدت عضویت: 384 روز

        سلام به اقای توحید علی جانی

        کامنت تون رو خوندم بسیار عالی بود بسیار الهام بخش و قطعا بی شک هدایت الله بوده برام و من از کل نوشته هاتون برای خودم اسکرین شات گرفتم تا یادم بمونه که این کلام الله هست این هدایت الله است و قلبممم باز شد و سپاسگزار خداوند شدم

        خواستم ازتون سپاسگزاری کنم که این متن رو نوشته بودید

        در پناه الله باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    فروغ الهی گفته:
    مدت عضویت: 1031 روز

    بنام یکتای بی همتا

    سلام به استاد عزیزم و مریم دوست داشتنی ام

    همچنین به دوستان مهربانم در این سایت توحیدی .

    بزرگترین پاشنه آشیلم همین روابطم بوده

    من قبل از آشنایی با استاد به شدت روابط داغونی داشتم از قربانی شدن بگیر تا کمال گرایی و نیازمند محبت دیگران و یا راضی و خوشحال کردن دیگران

    در رابطه نقش مراقب رو بازی میکنم ومرتب داره تکرار میشه مثلا من در خیلی مواقع باید برنامه تغییر بدم تا بتونم کمک کنم

    این نقش هم دارم که طرف مقابل خوشحال و با حس خوب نگه دارم الان دارم ک فکر میکنم وقتی ناراحته و خوشحال نیست من نمیتونم رو کارم و اهدافم تمرکز داشته باشم

    الان که دارم به این موضوع فکر میکنم ریشه این نوع باور و مشکل بخاطر

    دلسوزی بیش از حد در رابطه

    اینکه من مسول خوشحال کردن وحس خوب طرف. مقابل هستم

    کمبود ادم با اخلاق و درست برای همکاری

    چون سر منشأ این باورها همه از کمبودها است و باید درستش کرد وگرنه در همیشه کم می آورم .

    من خیلی روی خودم کار کردم و کار می کنم که البته با قانون تکامل که همیشه در تصاعد و رشد و پیشرفت باشم این را هم میدانم که احساس لیاقتم را باید افزایش دهم تا رفتار دیگران راجع به من تغییر کند و‌اعتماد بنفس و عزت نفس خود را افزایش دهم و از خدا میخواهم مرا در این راه یاری رساند

    الگوهای تکرار شونده در زندگی ما نشان می‌دهد در چه فرکانسی هستیم و با تغییر باورهایمان میتوانیم این الگو ها را تغییر دهیم و یا از بین ببریم

    دیگه اون اشتباهات سابق رو انجام نمیدم و خیلی خیلی راحت شدم و آرامشم بیشتر شده چون خودمو دوست دارم و احترام و ارزش برای خودم قائل هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ارشیا گفته:
    مدت عضویت: 2398 روز

    سلام‌به استاد، خانم‌شایسته و همه ی عزیزان این سایت

    درمورد روابط اول از همه باید بگم من احساس میکنم بعضی وقتا زیادی از خودم میذارم، زیادی از خودم‌میکنم‌و و نادیده میگیرم خودم رو، با اینکه به نسبت قبل بهتر شدم اما هنوز مونده تا برطرف بشه، چون پاشنه آشیلم هست.

    مورد دیگه خیلی عادت کردم‌به قضاوت دیگران، نه بلند باند، بلکه در درون! خیلی بد بینانه قضاوت میکنم‌وقای که سرقرار نرسه، وقتی دیر تلفن بزنه یا دیر پاسخ پیام‌های من رو بده!

    وقتی که کسی کمی سرد میشه، خستس، فکرش مشغوله و با اون انرژی همیشگی نیست به طور خود به خود کارد میگیرم نسبت بهش!

    خیلی دوستدارم‌ مراقب باشم تو روابط با جنس مخالف ، یعنی بیش از حد حمایت گر میخوتم باشم و ضییف فرضشون میکنم( به شکل خودکار) و‌در آخر احساس لیاقت هست که‌ وقتی خیلی اوضاع با روابط مخالف خوب پیش میره انگار باوری در ذهن میگه این همه خوشبختی در روابط محاله. و آخرین باوری که به ذهنم میرسه این باورهای مذهبی پوسیده ایه که بر اثر زندگی در فضایی که بین دو جنس فاصله میذاشتن شمل گرفته و‌مثل زنجیر هست، انگار فرض بر اینه که نمیشه با جنس مخالف گرم گرفت و جز این حالت فاصله بد هست و ممکنه اون ها فرض کنن قصد استفاده نادرست دارم که‌ واقعیت چنین نیست!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    شیدا جمشیدی گفته:
    مدت عضویت: 3540 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم جان و دوستان هم فرکانسی

    سوال: در روابط خودت با دیگران – خصوصاً روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟

    جواب: استاد من معمولاً در گفت و گوهای دونفره یا بیشتر، اغلب اوقات بیشتر شنونده هستم تا اینکه خودم بخوام صحبت کنم، در گفت وگوهای دونفره اگر فرد داره در خصوص موضوعی صحبت میکنه که باب میل من نیست یا این طور بگم برطبق قوانین نیست و صحبت های عام مردمه، من معمولاً زیاد با طرف بحث نمیکنم و میگم با گفتن نظرم یا قانونی که وجود داره و برخلاف نظر او هست من که نمی توانم نظر فرد رو عوض کنم چون این باورشه و هیچ کس توانایی تغییر دیگری رو نداره و لااقلش اینه که تاییدش نمیکنم فقط به ظاهر دارم گوش میدم ولی از باطن سعی میکنم آگاهانه نشنوم تا بگذره، نمی‌دونمم کار درستی هست یا نه .

    استاد من معمولاً احساس میکنم در صحبت ها فرد یا افراد نظرشون بر من غالب شده و من با اینکه میدونم برخلاف قانون هست نمیتونم چیزی بگم، احساس میکنم که احتمال داره به جروبحث کشیده بشه و من معمولاً از جروبحث فراری ام چون نمیتونم پابه پای فرد پیش برم، بنابراین بیشتر سکوت من از این بابت هست که سعی میکنم صحبت ها به این سمت کشیده نشه که از پسش برنیام.

    استاد یک مورد هم که در جلسه دوم دوره عزت نفس متوجه شدم، وقتی که در خصوص آگاهی های دوره با خواهرم داشتیم صحبت میکردیم یک موردی رو خواهرم در خصوص روابط و الگوی تکرار شونده من اشاره کرد که من اصلا نمی‌دونستم وجود داره اینکه در ارتباط با افراد، در روابطم بعضاً خشک و خام هستم و راحت و روان با افراد رفتار نمیکنم البته اینا رو خواهرم بهم گفت که من اصلا نمی‌دونستم به این شکل عمل میکنم. باید بیشتر ذهنمو بررسی کنم ببینم که چطور و چرا این شکلی عمل می کنم.

    استاد ما دوباره شروع کردیم به دوره کردن، دوره عزت نفس، در فایل ها یک چیزهایی می‌شنوم که اصلا قبلاً نشنیده بودم اصلاً انگار من این دوره رو نگذرونده بودم، انگار یه دوره جدیده، واقعاً وقتی مدار و فرکانس تغییر می‌کنه الهاماتی که توی فایل ها و دوره ها گفته شده انگار تازه دارم اینا رو می‌شنوم، خدارو شکر به خاطر وجود نازنین شما استاد عزیزم و مریم جان.

    از خدا می‌خوام قدم هامو در این راه استوارتر کنه و ثابت قدم تر باشم.

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    سمانه بیک زاده گفته:
    مدت عضویت: 1391 روز

    خداوند نور آسمان ها و زمین است.

    مَثَل نور او مَثَل چرغدانی است

    که در آن چراغی پر نور باشد

    وآن چراغ در میان حبابی شیشه ای قرار بگیرد

    حبابی شفاف و درخشنده مثل ستاره فروزان

    این چراغ با روغنی افروخته می شود که از آن درخت پربرکت زیتون گرفته شده

    که نه شرقی نه غربی است

    آن روغن چنان صاف و خالص است که

    نزدیک است بدون تماس با آتش شعله ور گردد

    نوری است بر فراز نوری دیگر

    و خدا هر کس را بخواهد به نور خودش

    هدایت می کند و خداوند به هر چیزی داناست

    (سوره نور ایه 35)

    سلامی گرم به استاد ومعلم افکارم

    معلمی که باعث شده من یاد بگیرم هروز با ذهنم و کانون توجهم اتفاقات زندگی ام رو آگاهانه با فرکانس هایی که به جهان هستی ارسال میکنم رو دریافت کنم.

    استاد عزیزم من بی نهایت نقش در زندگی اطرافیانم دارم

    چون عواطف احساسی من نسبت به مساعل دیگران بی نهایت است

    یعنی طوری که همیشه برای هر مسعله ای (مریضی یا کار)که در زندگی اطرافیانم رخ میدهد

    نفر اول هستم که بتوانم انجام دهم

    وهمیشه این عامل باعث شده که خستگی زیادی رو در خودم احساس کنم و کمتر بتوانم روی خودم تمرکز داشته باشم و یه چند وقتی هست که این الگو زیاد در حال تکرار شدن است.

    خودمم متوجه شدم به خاطر افکار وفرکانس هایی که میفرستم این اتفاق مدام در حال تکرار شدن است

    چون همیشه جویای حال اطرافیانم هستم

    واین شده یک عادت برای من که باید همیشه هوای اطرافیانم رو داشته باشم

    ولی هیچ وقت به این فکر نکردم تا زمانی که ذهن وافکارم درگیر دیگران باشد نمی توانم به خودم و خواسته هایم فکر کنم و آنها را خلق کنم

    استاد عزیزم من در دوره کشف قوانین چیزهای زیادی رو از آموزش های شما فرا گرفتم

    می خواهم تمام کانون توجهم به عوامل درونی وبیرونی و فرکانس هایی که به جهان میفرستم باشد

    می خواهم دیگر آن سمانه دلسوز که همیشه برای همه

    پیش قدم میشد نباشم

    الان من مثل ادمی هستم معتاد که می خواهم ذهنم رو ترک بدهم از هر گونه دلواپسی نسبت به مساعل دیگران تا بتوانم با ذهن قدرتمندم برای خودم اون زندگی بهشتی رو که لیاقتش رو دارم خلق کنم

    استاد عزیزم هر لحظه خدارو سپاسگذرام که من هدایت شدم به سمت شما تا بتوانم عمیقا قانون این دنیا واتفاقاتش رو درک کنم ویاد بگیرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    Sara Ardavan گفته:
    مدت عضویت: 2369 روز

    به نام خداى مهربونم

    با شناسایی ترمزها و ترمزهای مخفی و حل شون:

    1.خواسته به صورت طبیعی وارد زندگی میشه

    2. از مسیر خلق خواسته، لذت می بریم

    3.از همان نقطه اول، در مسیر هم جهت با خواسته ام قرار می گیرم و با ایده ها، راهکارها و فرصت هایی برخورد می کنم که با آن خواسته هم فرکانس است و اجرای آنها نتیجه بخشِ

    نکته ها:

    1.کانون توجه«کنترل ورودی هام»

    فقط منم که خالقم من قدرت دارم نه هیچ عامل بیرونی

    2.سرچ «لیست»الگوهای تکرار شونده و حلش کنیم با شناسایی ترمزها و ایجاد باورهای پرقدرت منطقی مون

    گم کردن نداریم، سلامت باید باشه، رابطه عاشقانه و خوب همیشه هس، آرامش در خانواده طبیعی، تایم بندی به موقع طبیعی،سالم بودن وسایل،

    ویژگیهای خوب اطرافیان م طبیعی،موفقیت طبیعی

    3.توجه به تکامل و تجربه لذت عشق و شادی و ثروت و خوشبختی در هر لحظه ممم در 4 بعد

    4.ببین هر چن وقت یه بار چی میشه که بهتر مناسبش کنیم

    *اگه نامناسبِ ولی تکرار شونده نبوده اعراض و تمام میشه

    5.بررسی فکر و باور و ایجاد باورهای پرقدرت منطقی

    اتفاقات مشابه بابت باورهایی که لازم بهتر و بهتر و‌خوبش کنیم

    مثلا برای محبت من روی عشق ورزی خودمم و رابطه عاشقانه طبیعی برام و هر بار بیشتر و لذت بخش تر

    6.برنده میشه، دعوت به مهمانی فوق العاده، مورد توجه م، ارتباط با آدمای فوق العاده، دریافت هدیه ها

    اینا هم بابت باورهای عالی مونِ،خوش شانسی مون،خرید و فروش در بهترین زمان،روابط عاشقانه هس که سال ها باهمن و دارن لذت میبرن

    7.خلق با باورهامه

    سوال:

    1.در ارتباطات چه نقشی دارم؟

    وقتی عزیزمونم پیام میده لذت میبرم، وقتی دو نفره باهم میریم بیرون، وقتی راحتیم باهم و خانواده هامون در جریان رابطه مون هستن،

    وقتی راحت باهم گپ و گف داریم

    لذت میبرم وقتی برای باهم بودن مون بیشتر وقت میذاریم

    دوست دارم و لذت میبرم از رابطه عاشقانه و پایدارمون با عزیزمولذت میبرم از ازدواج راحت و زیبایی که تجربه میکنم

    و هر لذت و زیبایی که در رابطه عاشقانه مون در جریان منو عزیزمونِ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: