اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به هرچیز توجه کنیم از همان جنس بیشتر وارد زندگیمان میشود
و اگر به زیبایی ها توجه کنیم زیبایی های بیشتری وارد زندگی ما میشود
الگوهای تکرار شونده در زندگی ما نشان میدهد در چه فرکانسی هستیم و با تغییر باورهایمان میتوانیم این الگو ها را تغییر دهیم و یا از بین ببریم
من چند وقتی یکبار با همسرم بحث و جدل میکنم و نگرشم راجب او عوض میشود و حس و حالم بد میشود و سعی کردم با تغییر باورهایم این الگوی تکرار شونده را از بین ببرم و وقتی دقت کردم دیدم به نکات منفی او توجه میکنم و آگاهانه تصمیم گرفتم نکات مثبت اورا ببینم و باورهای خود را راجب او تغییر دادم و دیدم رفتارهای او نیز به طرز شگفت انگیزی خوب شد
خداراشکر بابت این قوانین زیبا و وجود انرژی که رب مینامیمش
سلام به استاد و دوستان عزیزم من در روابطم مخصوصا رابطه عاطفیم چه نقشی دارم .اول اینکه مچکرم که باعث میشد ما به خودمون و نقش خودمون فکر کنیم و بفهمیم داریم چجوری پیش میریم من در روابط عاطفیم دوسدارم همیشه همه چی عالی باشه و وقتی که مشکلی پیش میاد متاسفانه خیلی به هم میریزم و اینکه توی روابطم همیشه انتظار دارم خیلی بهم اهمیت داده بشه از همه لحاظ و وقتی که کم اهمیتی ببینم حسابی به هم میریزم البته خداروشکر از وقتی روی خودم کار میکنم و با استاد آشنا شدم خیلی از هر لحاظ بهتر شدم ولی باز الگوهای تکراری توی روابطم هست که خیلی مشکل به وجود میارن مثل همینکه باید از هر لحاظ اهمیت ببینم و همیشه این مشکل رو داشتم که اونجوری که باید بهم اهمیت داده نمیشه و تا حدودی هم زورگو هستم توی روابطم و اونجوری که من دوسدارم باید باشه مچکرم بابت تمام آموزشهایی که به ما میدید
استاد عزیزم سلام. بسیاااار ممنون از این همه راهکار برای خودشناسی مان. استاد عزیز با اینکه سالها است که با شما و دوره ها و آموزه هاتون در حال خودسازی هستم، اما باورتون نمیشه که استاد به یکسری مسایل تازه دارم آشنا میشم. مخصوصا پیدا کردن باورهام در مورد روابط که چرا با این همه تلاش و آموزش دیدن در این موضوع، باز پاشنه های آشیل فراوان دارم. اینکه اصلا این سال ها خودم رو لایق یک زندگی زناشویی عاااالی ندانسته ام. اینکه با اتفاق تضاد عاطفی که با شما آشنا شدم و نقطه عطف زندگی ام بود، اما دیگر خودم رو لایق یک زندگی زناشویی عااالی نمیدونستم. به زبانی دیگر حتی دیگه وقتی یک زندگی عالی رو که میدیدم، اصلا خوشم نمیآمد و زیاد بهش توجه نمیکردم. دیگه باور وجود یک زندگی زناشویی عالی رو نداشتم. اما با این آموزه های اخبرتون که در فایل ها در حال گذاشتن هستین، کلی درس جدید گرفته ام. در حال تلاش برای ایجاد باورهای عالی در زمینه روابط هستم. دایم مینویسم که چه زندگی را میخواهم. ممنون استاد عزیزم. ممنون
حالا پاسخ به سوال این جلسه:
استاد سیمای قبل از آشنایی با آموزه های شما، تقریبا تمام این ویژگی هایی که به عنوان مثال فرمودید را به فراوان، داشته . اما به لطف خدا و با عمل کردن به آگاهی هایی که از آموزه های شما دریافت کردم، هر روز و هر روز این ها کمتر و کمتر شد.
اما این موضوع که از بحث و دعوا و داد و بیداد فراری هستم و تا حدودی صلح طلب هستم و در خیلی جاها به دنبال ایجاد آرامشم. سکوت میکنم و سعی میکنم که در جاهایی که کار به دعوا میکشه، دعوا رو با سکوت جمعش کنم. یعنی اجازه میدم اون فرد تمام حرف هاش رو بزنه و من فقط سکوت میکنم و سعی به ترک اون محیط. خیلی جاها از این خصلت خود ضربه خورده ام. بعدا این جو آرام میشه به سختی میتونم ناراحتی ام را بیان کنم و از آنجایی که از قهر ماندن بدم میاید، شروع میکنم به ادامه زندگی. ولی یه چیز رو میدونم که خودم هستم که دارم این شرایط را خلق میکنم و این از خودم میآید. از افکارم، از باورهام ….. و این موضوع که بتونم باورهام رو تغییر بدم، کلی این مسایلم حل خواهد شد. به امید خدا که به زودی بیام و از نتایج عالی ترم در این زمینه بگم.
قبل از پاسخ دادن به سوال استاد لازم هست به مقدمه ای اشاره کنم از آموزه های استاد گرانمایه :
« من برای پیشرفت خودم تو معدن بیل نزدم بلکه کار فکری و ذهنی انجام دادم و قطعا کار ذهنی از بیل زدن مشکل تره »
اوایل آشنایی با اسناد این جمله برام خیلی سنگین بود و پیش خودم می گفتم آدم میشینه یه گوشه و رو ذهن خودش کار میکنه. ولی پای عمل که اومد وسط دیدم واووو واقعا مرد عمل می خواد که کنترل ذهن انجام بدی.
این سلسله فایلها که استاد می ذارند، برای من نشون دهنده اینه که چقدر در لایه های درونی ذهنم باورهای مخرب وجود داره و سعی نکردم اونا رو دستکاری کنم.
و دلیل اصلی عدم دسترسی به اهداف و خواسته هام همین ترمزهای ذهنی است و باورهای مخرب.
بیش از هفت سال هست که با آموزه های استاد آشنا هستم و تقریبا روزی نبوده که یکی از کلیپ های صوتی یا تصویری استاد را نبینم !! و تقریبا کل فایلهای هدیه استاد را صدها بار گوش دادم !!
ولی قسمت درام ماجرا اینه که الان حتی توانایی خرید یکی از ارزان ترین دوره های استاد را ندارم. !!!!
شاید بپرسید چرا ؟!
یکی از دلایل در پاسخ به همین سوال اساسی نهفته است که من بسیار متعصبانه دنبال بهتر کردن شرایط دیگران بودم تا خودم.
همیشه نقش حامی و امدادگر را برای اطرافیانم را داشتم و انگار شده بودم امدادگر بقیه. و به شدت روی این دیدگاه پافشاری می کردم.
این روحیه امدادگری در من به شدت اوج گرفت تا حدی که بجای استفاده از آموزه های زندگی ساز استاد که انصافا در همه زمینه های زندگی می تونه موثر باشه، اونها را برای دیگران ساعت ها غرغره می کردم.
حیف همه سالهایی که ندانسته به فکر تغییر دیگران بودم و فکر می کردم می توانم زندگی شان را تغییر دهم. حال آنکه وضعیت خودم در روابط آش و لاش بود.
به تلنگر ها و پس گردنی ها و تو در و دیوار زدن های جهان اعتنا نکردم و تضاد های بوجود آمده را نادیده گرفتم تا اینکه جهان جوری چک و لگد به من زد که متلاشی شدم و تقریبا با جارو و خاک انداز جمع شدم.
الان چند ماهی است که مثل بچه آدم نشستم خونه و دارم خودم رو از نو می سازم.چون باور های مخرب زیادی تو وجودم جمع شده دارم روی خودم کار می کنم. به حدی که دیگه این اواخر دست به هر کاری میزدم ، اصلا نیاز به صبر کردن برای نتیجه نداشت و سریعا اثار تخریب نمایان می شد.
به امید الله و با خواندن کامنت های این سایت و عمل به آموزه های استاد دارم پیش میرم. و این افشاگری و رد پا رو از خودم بجا گذاشتم که بدونم از کجاها زخم خوردم.
از سال 94 که به طور اتفاقی یک ویدیو از شما در برنامه لاین دیدم به شدت جذبتون شدم
حضور شما استاد بی نظیر و مریم جان در زندگی ام بزرگترین نعمت برای من تا به الان بوده.
بارها به قولی رفتم دورهامو زدم بیراهه رفتم( اساتید دیگه با لحن و بیان متفاوت ، کتاب های متفرقه و …) و باز به بن بست خوردم و مدام تلنگری در ذهنم به من یادآوری میکرد فقط یک تایم به خودت زمان بده و با سایت استاد همراه شو به صورت تمرکزی روی خودت کار کن
فقط به تنها چیزی که به گذشته فکر میکنم اینه که نه توی این هشت سال که با استاد آشنا شدم
اگر 5 سال پیش با استاد همراه میشدم و کاری رو که الانشروع کردم رواون زمان انجام میدادم الان کدوم نقطه از دنیا و توی چه شرایطی بودم…
بگذریم
زمان برنمیگرده الان امیدوارانه برای رسیدن به خواسته هایی که 5 سال دیگه براشون برنامه ریختم و بدست آوردن تک تک خواسته ها و آرزوهام دارم تلاش میکنم و از روزی که شروع کردم تغییرات رو احساس کردم و دارم با لذت ادامه میدم
بسیار. سپاسگزارم استاد عباسمنش عزیزم و قدردان وجود و حضورتون در لحظه لحظه زندگیم هستم️
و اما پاسخم به پرسش این فایل شما:
من در روابطم بسیار نقش «ناجی» رو بازی میکردم که البته الان خیلی دارم کنترل میکنم
مدام در تلاش بودم که آگاهی هایی که بهشون دست پیدا میکنم رو به اطرافیانم انتقال بدم و با خوش بینی احساس خوبی پیدا میکردم که دارم زندگی دیگران را تحت تاثیر قرار میدم و کمکشون میکنم بیراهه نرن…
تا اینکه فهمیدم من تنها قادر به تغییر زندگی خودم هستم و نمیتونم عهدی رو خوشبخت یا بدبخت کنم
# سیستم یک اینه هست
بازتاب افکار و باورها و احساسات درونی ماست
هرکسی نتیجه اعمال خودش رو میبینه.
# ما با افکارمون وارد فرکانس های متفاوت میشیم کسی مقصر نیست.
و بیشتر مواقع نقش «قربانی »که احساس میکردم همه دارند از من سو استفاده میکنن در مسیر رسیدن به خواسته هاشون
در واقع همش میگفتم تا کارشون گیره با من ارتباطشون صمیمی میشه و مهربون میشن کارشون که حل بشه رفتارشون تغییر میکنه
عاشق سورپرایز کردن و خوشحالی دیگران هستم
گذشت زیادی دارم به شدت از زمان و انرژی خودم برای رفع نیازهای اطرافیانم میزنم و خواسته های دیگران در اولویت.
بیشترین چیزی که توی روابطم شنیدم که مهرنوش حساس …
سریع هر اتفاق ناخواسته ای که رخ میده احساس میکنم به من مربوط میشه و کلی نشخوار ذهنی پیدا میکنم تا ببینم از جانب من چه خطایی رخ داده که در بیشتر موارد ثابت شده که موضوع به من ربط نداره
( البته من فکر میکنم دلیلش رفتار مادرم در کودکی با من بوده که همه کارهارو انتظار داشت کمال و تمام انجام بدیم و اگر توی رابطه به مسئله ای میخوردیم انگشت اشاره رو به ما میگرفت که شما مقصرید … دقیقا نمیدونم ولی چنین حسی دارم)
که از کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس میاد
فعلا این موارد به ذهنم رسید
امیدوارم که مفید واقع بشه
ممنون از دوستانی که تجربیاتشون رو با ما به اشتراک میزارند و ممنون از استاد عباسمنش عزیز و مریم جان که وقت میزاند و مطالعه میکنن و فایل های بی نظیر برای آگاهی بیشتر ما تهیه میکنن
سوال:در روابط خودت با دیگران(خصوصا روابط عاطفی) شما چه نقشی رو بازی میکنی؟
-احساس قربانی بودن
من خیلی آدم بلند پروازی هستم، و با شما هنوز آشنا نشده بودم، یمدتی بود وقتی با همسرم میرفتم بیرون، من از خواسته هام و رویاهام بهش میگفتم،خواسته های خیلی بزرگ
یبار همسرم زد تو پَرم و آب پاکیو ریخت رو دستم که نه تو میتونی نه من همچین پولی دارم
اونموقع خیلی دلم شکست و بقولی فک میکردم بهم ظلم شده،و باخودم گفتم تو باید آرزوهاتو با خودت به گور ببری
چون این آدمی نیس که بخاد تو رو به خواسته هات برسونه
وقتی با شما آشنا دیدم حق داره که گارد بگیره،چون مثل بقیه آدمها فکر میکنه،اصلا با من همفرکانس نبود،اصلا ذهنش بهش اجازه نمیده جور دیگه ای فکر کنه
و اون اولین و آخرین باری بود که من باهاش در مورد خواسته هام حرف زدم
و البته متوجه شرکی که من در برابر ایشون داشتم شدم
-از خود گذشتن
از خواسته های خودم میگذرم برای دیگران، برای فرزندم که اطرافیان بگن چه مادر خوبی
در برابر همسرم که بگن عجب زن بساز و قانعی
در مورد تفریح کجا بریم که به همسر و فرزندم خوشبگذره و…..
-ترسو بودن
مثلا با اینکه از خیلی چیزا نمیترسم
اما ناخودآگاه جوری رفتار میکنم که انگار میترسم
و وقتی به این موضوع فکر کردم متوجه شدم بخاطر جلب
توجه هست، در صلح نبودن با خودمه،ارزش قائل نبودن برای خودمه،عزت نفس نداشتنه،که این رفتار رو از خودم نشون میدم
و گرنه چه دلیلی داره من همچین رفتاری داشته باشم
الان که اینا رو نوشتم واقعا از خودم تعجب کردم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم که باعث شدین متوجه رفتار اشتباهم بشم و آگاهانه سعی کنم دیگه تکرارش نکنم
در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟
استاد عزیزم تمام این مثال هایی که زدین شامل حال من میشه،البته از زمان آشنایی با شما خیلی بهتر شدم ولی هنوز خیلی بیشتر ازاین حرفها باید روخودم کارکنم
خداجونم کمکم کن تا بتونم درست مطالب رو بیان کنم وحرف دلم رو بزنم
تواین مدتی که عضوسایت هستم زمین تا آسمون با قبلم فرق کردم ولی استاد جان وقتی این فایل رو گذاشتین روی سایت خیلی فکر کردم چند روزی هست که ذهنم رو درگیر کردم تا بهتر خودم روبشناسم.تازه دارم میفهمم ترمزهام چیه واین ضربه هایی که خوردم ومیخورم از کجانشات میگیره.این فایل جرقه ای شد برا ذهنم.
با اینکه خیلی باقبلم فرق کردم ولی هنوز شرک در وجودم هست.
من آدمی بودم اینقدر که به نظر اطرافیان اهمیت میدادم به خودم اهمیت نمیدادم،همیشه سعی کنم آدم خوبه ی ماجرا باشم کسی از دستم ناراحت نباشه کاری رو انجام بدم که طرف مقابلم خوشحال باشه،حتی شادی وناراحتیم بستگی به شادی وناراحتی همسرم داشت وهنوز هم یکم دروجودم هست که هرموقع اوشاده منم شادم هرموقع که اوناراحته منم انرژیم می اوفته.
تازه متوجه شدم که به خودم احترام نمیزارم بعنوان مثال موقع کشیدن غذا اول برا همسر وبچهام غذا میکشم آخرواسه خودم.یا موقع پخت غذا نظر همسرم میپرسم غذا چی درست کنم.اگه مسافرت یا مهمانی جایی خواستیم بریم موقع تصمیم گیر همیشه بانظر همسرم موافقت کردم که به او خوش بگذره
واینکه همیشه باید کارهامو به بهترین شکل ممکن انجام بدم اگه اشتباهی چیز ازم سر بزنه خیلی خودمو سرزنش میکنم ذهنم کاملا درگیر این مسئله میشه.
اگه ناراحتی یا مسئلهای چیزی واسه هرکدوم از افراد خانواده ام پیش بیاد من خودم رو مسئول خوب کردن حال اون ها میدونم.خیلی روی خودم کار کردم بهتر باشم،ولی هنوز خیلی باید رو خودم کار کنم.هرموقع همسرم یه مسئله ای واسش پیش میاد،حالا بحث مالی باشه ،کارباشه،ارتباطش با بچهام باشه هرچی که باشه انگار منم باید پا به پای او پیش برم وحلش کنم
احساس قربانی هم در زندگیم از همون اول زندگیم،بخاطر اینکه با اجبار پدرم مجبور شدم در سن کم ازدواج کنم دروجودم شکل گرفت وهمیشه این احساس همرام بوده.البته الآن خیلی خیلی بهتر شدم ولی هنوز خیلی باید رو خودم کار کنم.
ولی خداروشکر به لطف خداوندم وشما استاد عزیزم خیلی خیلی بهتر شدم.البته که هنوز خیلی باید روی باورهای خودم کار کنم.
استاد عزیزم این فایلها ی اخیرتون وسوالهایی که مطرح میکنید باعث شده خیلی از ترمزهامو پیدا کنم تازه دارم میفهمم کجای کارم اشکال داره
تازه دارم میفهمم چجوری باید باورهای مخرب خودمو پیدا کنم وحلش کنم.
از شما استادعزیزم ومریم جان سپاسگزارم انشاالله همیشه سالم وسلامت باشین.
من همون موقع ها که داشتید این فایل ها رو روی سایت میزاشتید فقط دانلودشون میکردم و خیلی ساده گوش میدادمشون با توهم این که من هیچ الگوی تکرار شنونده یی ندارم
اما وقتی امروز به صورت رندوم فایل های ذخیره شده تو گوشیمو گوش میدادم و به این فکر میکردم که کجای کارم ایراد داره که با پارتنرم دچار اختلاف و بحث شدیم یهو این فایل اومد و من تمام وجودم شده بود گوش داشتم خیاطی میکردم ولی دست از کارم کشیدم و فقط گوش دادم اولین الگوی تکرار شونده ی که همیشه برام به شکل های مختلف در تمام روابطم تکرار شده و من ازش عاصی بودم تو ذهنم جرقه ش خورد و من رفتم تو فکر
جالبش اینجا ست که وقتی داشتید مثال می آوردید همه اون الگو ها رو در بقیه میدیدم الا خودم
سوال؛من در روابطم چه نقشی رو ایفا میکنم؟
جواب؛من همیشه خدا احساس میکنم که یک ظالم هستم احساس میکنم که من آدم بدیه داستان هستم خوب این موضوع رو بیشتر بازش کنم
یکی از افراد زندگیم که میتونم بگم بیشتر اوقات عمرمو باهاش گذروندم مادرمه و این الگو بیشتر موارد در رابطه من و مادرم تکرار شده که شکر خدا از وقتی که با آموزه های شما آشنا شدم کمتر شده ولی خوب چی شد که دوباره یادش افتادم این الگو رو به صورت خیلیییی دقیق تو پارتنرم دارم در حال حاضر مشاهده میکنم فکر میکنم که من در حقش بی رحمی و بدی کردم اگه الان دچار اختلاف شدیم مقصر منم اذیتش کردم من ظالمم و در حقش ظلم کردم بعد از این الگو دومین الگویی که بعد از تکرار این الگو دچارش میشم اینه که من حالا مسئولم که حالشو خوب کنم دلم براش میسوزه چون که فکر میکنم در حقش ظلم کردم الان باید اونو به احساس خوب و خوشحالی برسونم خودمو ناجی میدونم که باید اونو از حال بد نجات بدم
این الگو رو با یکم فکر کردن پیداش کردم خدا میدونه اگه بازهم بشینم بیشتر بهش فکر کنم به چه الگو هایی میرسم
و من اگه میخوام به سعادت و خوشبختی و آرامش برسم باید و باید باگ های شخصیتی مو پیدا کنم روشون کار کنم و حلشون کنم خیلی مهمه که عمل کننده باشم صرفاً حرف های قشنگ زدن کاری نمیکنه
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است واقعنم مفته
الان تنها چیزی که از خدا خواستارم اینه که منو هدایتم کنه تا عمل کنم به اون چیز درستی که میشنوم،میبینم،مینویسم،میخونم و حتی درک میکنم
من اکثرا با افرادی برخورد می کردم که منو بسیار تا بسیارمورد اعتماد دونسته و برام درد دل می کردن و رارهاشون می گفتن ،با این کارم ورودی های منفی زیادی میگرفتم، اما الان با ارزش قائل شدن برای خودم کمتر پای درد دل دیگران مینشینم
شاید اوایل آنها و حتی خودم ناراحت میشدم که چرا مثل قبل نیستم اما دیگه دوست ندارم سنگ صبور کسی باشم
من شخصیت حمایتگر دارم به زور میخواستم دیگران را از بدبختی نجات بدم و خوشبخت کنم و از زمان و خوشی خودم میزدم اما وقتی ناسپاسی می دیدم یا کوچکترین تغییری نمی کردن بهم میریختیم، گاهی در این جور مواقع احساس قربانی شدن میکردم
به نام خدای مهربان
سلام و درود خدمت استاد عباسمنش و استاد
شایسته عزیز و دوستان خوبم
جلسه ششم در زندگی چه نقشی را در روابط دارید
همون طور که در فایلهای قبلی گفتم من در زندگیم
بیشتر نقش قربانی رو داشتم چون از روز عروسی
همسرم برای من تصمیم میگرفت حتی لباسهای
منوهمسرم انتخاب میکردم و هیچ تصمیمی در طول
زندگیم نگرفتم چون همیشه پدر سالاری رو دیده
بودم
و فک میکردم این طبیعیه دیگه مرد باید برای همه
چی تصمیم بگیره و هیچ اختیاری از خودم نداشتم
فقط اطاعت میکردم و همیشه نقش قربانی رو
داشتم و یه عالمه حسرت که کاش منم میتونستم
لباسی رو که دوست داشتم بپوشم و هر بار که
مخالفتی میکردم با دعواو درگیری مواجه میشد
بعد از مدتی دیگه مخالفت هم نمیکردم فقط
خودخوری میکردم و برای اینکه دعوا نشه فردی
بودم که دنبال صلح بودم چند روز ناراحت میشدم
بعد خودمو راضی میکردم زندگی همینه و یه مدت
فراموش میکردم و به این شرایط عادت کردم چون
فک نمیکردم اصلا راه حلی وجود داشته باشه وجور
دیگه ای هم میشه زندگی کرد چون زندگی پدر و
مادرم و پدر شوهر و مادر شوهرم هم همینطور بود
زندگی جاریهامو نگاه
میکردم دقیقا مثل من بود و وحشتناک از برادر
شوهرها م کتک میخورند جوری بود که بعداز کتک
کاریا باید بیمارستان میرفتن و و بعد از دو روز دیدم
با شو هراشون میگن و میخندن انگار نه انگار که
تمام بدنشون کبود شده و وقتی این صحنه ها رو
میدیدم پذیرفته بودم که زندگی دیگه
همینه وکل زندگیم در نقش قربانی بودم و این نقش
توی تک تک سلولهام رفته و هر لحظه یه سناریو از
قربانی شدن در ذهنم ران میشه اهرم رنج و لذت رو
هم در این مورد نوشتم دو ماه هر روز مینوشتم
نه اینکه یه بار بنویسم و هر روز بخونم
ولی اونقدر این نقش با من یکی شده یه روزایی
میگم موفق شدم مثلاً امروز از این نقش جدا
بشم بعد وقتی دقیق میشم توی رفتارام وگفتارم
میبینم این نقش رو بازی کردم ولی
اصلا متوجه نبودم دیروز داشتم کامنت بچه هارو
میخوندم برادر خوبم علی بردبار در جواب خانم
رنجبر نوشته بود شما نقش کذت رو بازی میکنین
سعی کنین نقش تناردیه رو بازی کنین اولش
خندیدم ولی دیدم دقیقا منم نقش کذت رو دارم
خیلی جالبه الان که روی خودم کار میکنم و میخوام
از این نقش خارج بشم مثلاً یه کم نقش تناردیه رو
بازی کنم سریع ا حساس گناه منو خفه میکنه
استاد توی دوره عزت نفس میگین هرگز و هرگز و
هرگز نخواین از قربانی شدن لذت ببرین دقیقا
ذهن من از این احساس لذت میبره وچققققققدر
سخته که هر بار بخوام ذهنم رو راضی کنم که از
این احساس خارج بشه
استاد وقتی میگید پاشنه های آشیل از بین نمیره و
باید مواظب باشیم و آنها رو کنترل کنیم من ناامید
میشم و خیلی وقتا کم میارم
و آنقدر این عزت نفسم نابود شده که وقتی روی
دور عزت نفس و احساس لیاقت کار میکنم بعد از یه
هفته ذهنم میگه ببین برای تو جواب نمیده این
احساس بی ارزشی پاشنه آشیلته و درست نمیشه و
دوباره چند روز استاپ میکنم احساس میکنم
باورهای من با پاشیدن رنگ سفید و تکرارش درست
نمیش باید یه سال مغزم رو توی جوهر نمک
بخوابونم شاید درست بشه
و نقشم در مقابل بچه هام این که تمام کاراشون
انجام میدم نقش حامی و ناجی رو دارم
برای خانوادم نقش یه دختر و خواهر مهربان رو دارم
که پیشم درد دل میکنن البته نسبت به چند سال
پیش خیلی بهتر شدم و عزت نفس من منفی صد
بوده الان رسیدم به ده زندگی سینوسی دارم دوروز
خوبم چهاروز ناراحتم
امروز این رد پارو گذاشتم امیدوارم یه روز بیاد زیر
همین کامنت از تغییر مثبت و پایدار بنویسم
بنام خدای زیباییها
سلام خدمت استاد عزیزم
به هرچیز توجه کنیم از همان جنس بیشتر وارد زندگیمان میشود
و اگر به زیبایی ها توجه کنیم زیبایی های بیشتری وارد زندگی ما میشود
الگوهای تکرار شونده در زندگی ما نشان میدهد در چه فرکانسی هستیم و با تغییر باورهایمان میتوانیم این الگو ها را تغییر دهیم و یا از بین ببریم
من چند وقتی یکبار با همسرم بحث و جدل میکنم و نگرشم راجب او عوض میشود و حس و حالم بد میشود و سعی کردم با تغییر باورهایم این الگوی تکرار شونده را از بین ببرم و وقتی دقت کردم دیدم به نکات منفی او توجه میکنم و آگاهانه تصمیم گرفتم نکات مثبت اورا ببینم و باورهای خود را راجب او تغییر دادم و دیدم رفتارهای او نیز به طرز شگفت انگیزی خوب شد
خداراشکر بابت این قوانین زیبا و وجود انرژی که رب مینامیمش
In god we trust
سلام به استاد و دوستان عزیزم من در روابطم مخصوصا رابطه عاطفیم چه نقشی دارم .اول اینکه مچکرم که باعث میشد ما به خودمون و نقش خودمون فکر کنیم و بفهمیم داریم چجوری پیش میریم من در روابط عاطفیم دوسدارم همیشه همه چی عالی باشه و وقتی که مشکلی پیش میاد متاسفانه خیلی به هم میریزم و اینکه توی روابطم همیشه انتظار دارم خیلی بهم اهمیت داده بشه از همه لحاظ و وقتی که کم اهمیتی ببینم حسابی به هم میریزم البته خداروشکر از وقتی روی خودم کار میکنم و با استاد آشنا شدم خیلی از هر لحاظ بهتر شدم ولی باز الگوهای تکراری توی روابطم هست که خیلی مشکل به وجود میارن مثل همینکه باید از هر لحاظ اهمیت ببینم و همیشه این مشکل رو داشتم که اونجوری که باید بهم اهمیت داده نمیشه و تا حدودی هم زورگو هستم توی روابطم و اونجوری که من دوسدارم باید باشه مچکرم بابت تمام آموزشهایی که به ما میدید
استاد عزیزم سلام. بسیاااار ممنون از این همه راهکار برای خودشناسی مان. استاد عزیز با اینکه سالها است که با شما و دوره ها و آموزه هاتون در حال خودسازی هستم، اما باورتون نمیشه که استاد به یکسری مسایل تازه دارم آشنا میشم. مخصوصا پیدا کردن باورهام در مورد روابط که چرا با این همه تلاش و آموزش دیدن در این موضوع، باز پاشنه های آشیل فراوان دارم. اینکه اصلا این سال ها خودم رو لایق یک زندگی زناشویی عاااالی ندانسته ام. اینکه با اتفاق تضاد عاطفی که با شما آشنا شدم و نقطه عطف زندگی ام بود، اما دیگر خودم رو لایق یک زندگی زناشویی عااالی نمیدونستم. به زبانی دیگر حتی دیگه وقتی یک زندگی عالی رو که میدیدم، اصلا خوشم نمیآمد و زیاد بهش توجه نمیکردم. دیگه باور وجود یک زندگی زناشویی عالی رو نداشتم. اما با این آموزه های اخبرتون که در فایل ها در حال گذاشتن هستین، کلی درس جدید گرفته ام. در حال تلاش برای ایجاد باورهای عالی در زمینه روابط هستم. دایم مینویسم که چه زندگی را میخواهم. ممنون استاد عزیزم. ممنون
حالا پاسخ به سوال این جلسه:
استاد سیمای قبل از آشنایی با آموزه های شما، تقریبا تمام این ویژگی هایی که به عنوان مثال فرمودید را به فراوان، داشته . اما به لطف خدا و با عمل کردن به آگاهی هایی که از آموزه های شما دریافت کردم، هر روز و هر روز این ها کمتر و کمتر شد.
اما این موضوع که از بحث و دعوا و داد و بیداد فراری هستم و تا حدودی صلح طلب هستم و در خیلی جاها به دنبال ایجاد آرامشم. سکوت میکنم و سعی میکنم که در جاهایی که کار به دعوا میکشه، دعوا رو با سکوت جمعش کنم. یعنی اجازه میدم اون فرد تمام حرف هاش رو بزنه و من فقط سکوت میکنم و سعی به ترک اون محیط. خیلی جاها از این خصلت خود ضربه خورده ام. بعدا این جو آرام میشه به سختی میتونم ناراحتی ام را بیان کنم و از آنجایی که از قهر ماندن بدم میاید، شروع میکنم به ادامه زندگی. ولی یه چیز رو میدونم که خودم هستم که دارم این شرایط را خلق میکنم و این از خودم میآید. از افکارم، از باورهام ….. و این موضوع که بتونم باورهام رو تغییر بدم، کلی این مسایلم حل خواهد شد. به امید خدا که به زودی بیام و از نتایج عالی ترم در این زمینه بگم.
ممنون استاد عزیزم.
در پناه خالق خوبی ها
شیما
درود بر استاد عباسمنش و بانو شایسته
قبل از پاسخ دادن به سوال استاد لازم هست به مقدمه ای اشاره کنم از آموزه های استاد گرانمایه :
« من برای پیشرفت خودم تو معدن بیل نزدم بلکه کار فکری و ذهنی انجام دادم و قطعا کار ذهنی از بیل زدن مشکل تره »
اوایل آشنایی با اسناد این جمله برام خیلی سنگین بود و پیش خودم می گفتم آدم میشینه یه گوشه و رو ذهن خودش کار میکنه. ولی پای عمل که اومد وسط دیدم واووو واقعا مرد عمل می خواد که کنترل ذهن انجام بدی.
این سلسله فایلها که استاد می ذارند، برای من نشون دهنده اینه که چقدر در لایه های درونی ذهنم باورهای مخرب وجود داره و سعی نکردم اونا رو دستکاری کنم.
و دلیل اصلی عدم دسترسی به اهداف و خواسته هام همین ترمزهای ذهنی است و باورهای مخرب.
بیش از هفت سال هست که با آموزه های استاد آشنا هستم و تقریبا روزی نبوده که یکی از کلیپ های صوتی یا تصویری استاد را نبینم !! و تقریبا کل فایلهای هدیه استاد را صدها بار گوش دادم !!
ولی قسمت درام ماجرا اینه که الان حتی توانایی خرید یکی از ارزان ترین دوره های استاد را ندارم. !!!!
شاید بپرسید چرا ؟!
یکی از دلایل در پاسخ به همین سوال اساسی نهفته است که من بسیار متعصبانه دنبال بهتر کردن شرایط دیگران بودم تا خودم.
همیشه نقش حامی و امدادگر را برای اطرافیانم را داشتم و انگار شده بودم امدادگر بقیه. و به شدت روی این دیدگاه پافشاری می کردم.
این روحیه امدادگری در من به شدت اوج گرفت تا حدی که بجای استفاده از آموزه های زندگی ساز استاد که انصافا در همه زمینه های زندگی می تونه موثر باشه، اونها را برای دیگران ساعت ها غرغره می کردم.
حیف همه سالهایی که ندانسته به فکر تغییر دیگران بودم و فکر می کردم می توانم زندگی شان را تغییر دهم. حال آنکه وضعیت خودم در روابط آش و لاش بود.
به تلنگر ها و پس گردنی ها و تو در و دیوار زدن های جهان اعتنا نکردم و تضاد های بوجود آمده را نادیده گرفتم تا اینکه جهان جوری چک و لگد به من زد که متلاشی شدم و تقریبا با جارو و خاک انداز جمع شدم.
الان چند ماهی است که مثل بچه آدم نشستم خونه و دارم خودم رو از نو می سازم.چون باور های مخرب زیادی تو وجودم جمع شده دارم روی خودم کار می کنم. به حدی که دیگه این اواخر دست به هر کاری میزدم ، اصلا نیاز به صبر کردن برای نتیجه نداشت و سریعا اثار تخریب نمایان می شد.
به امید الله و با خواندن کامنت های این سایت و عمل به آموزه های استاد دارم پیش میرم. و این افشاگری و رد پا رو از خودم بجا گذاشتم که بدونم از کجاها زخم خوردم.
دوستتون دارم
در پناه الله یکتا باشید
از سال 94 که به طور اتفاقی یک ویدیو از شما در برنامه لاین دیدم به شدت جذبتون شدم
حضور شما استاد بی نظیر و مریم جان در زندگی ام بزرگترین نعمت برای من تا به الان بوده.
بارها به قولی رفتم دورهامو زدم بیراهه رفتم( اساتید دیگه با لحن و بیان متفاوت ، کتاب های متفرقه و …) و باز به بن بست خوردم و مدام تلنگری در ذهنم به من یادآوری میکرد فقط یک تایم به خودت زمان بده و با سایت استاد همراه شو به صورت تمرکزی روی خودت کار کن
فقط به تنها چیزی که به گذشته فکر میکنم اینه که نه توی این هشت سال که با استاد آشنا شدم
اگر 5 سال پیش با استاد همراه میشدم و کاری رو که الانشروع کردم رواون زمان انجام میدادم الان کدوم نقطه از دنیا و توی چه شرایطی بودم…
بگذریم
زمان برنمیگرده الان امیدوارانه برای رسیدن به خواسته هایی که 5 سال دیگه براشون برنامه ریختم و بدست آوردن تک تک خواسته ها و آرزوهام دارم تلاش میکنم و از روزی که شروع کردم تغییرات رو احساس کردم و دارم با لذت ادامه میدم
بسیار. سپاسگزارم استاد عباسمنش عزیزم و قدردان وجود و حضورتون در لحظه لحظه زندگیم هستم️
و اما پاسخم به پرسش این فایل شما:
من در روابطم بسیار نقش «ناجی» رو بازی میکردم که البته الان خیلی دارم کنترل میکنم
مدام در تلاش بودم که آگاهی هایی که بهشون دست پیدا میکنم رو به اطرافیانم انتقال بدم و با خوش بینی احساس خوبی پیدا میکردم که دارم زندگی دیگران را تحت تاثیر قرار میدم و کمکشون میکنم بیراهه نرن…
تا اینکه فهمیدم من تنها قادر به تغییر زندگی خودم هستم و نمیتونم عهدی رو خوشبخت یا بدبخت کنم
# سیستم یک اینه هست
بازتاب افکار و باورها و احساسات درونی ماست
هرکسی نتیجه اعمال خودش رو میبینه.
# ما با افکارمون وارد فرکانس های متفاوت میشیم کسی مقصر نیست.
و بیشتر مواقع نقش «قربانی »که احساس میکردم همه دارند از من سو استفاده میکنن در مسیر رسیدن به خواسته هاشون
در واقع همش میگفتم تا کارشون گیره با من ارتباطشون صمیمی میشه و مهربون میشن کارشون که حل بشه رفتارشون تغییر میکنه
عاشق سورپرایز کردن و خوشحالی دیگران هستم
گذشت زیادی دارم به شدت از زمان و انرژی خودم برای رفع نیازهای اطرافیانم میزنم و خواسته های دیگران در اولویت.
بیشترین چیزی که توی روابطم شنیدم که مهرنوش حساس …
سریع هر اتفاق ناخواسته ای که رخ میده احساس میکنم به من مربوط میشه و کلی نشخوار ذهنی پیدا میکنم تا ببینم از جانب من چه خطایی رخ داده که در بیشتر موارد ثابت شده که موضوع به من ربط نداره
( البته من فکر میکنم دلیلش رفتار مادرم در کودکی با من بوده که همه کارهارو انتظار داشت کمال و تمام انجام بدیم و اگر توی رابطه به مسئله ای میخوردیم انگشت اشاره رو به ما میگرفت که شما مقصرید … دقیقا نمیدونم ولی چنین حسی دارم)
که از کمبود عزت نفس و اعتماد به نفس میاد
فعلا این موارد به ذهنم رسید
امیدوارم که مفید واقع بشه
ممنون از دوستانی که تجربیاتشون رو با ما به اشتراک میزارند و ممنون از استاد عباسمنش عزیز و مریم جان که وقت میزاند و مطالعه میکنن و فایل های بی نظیر برای آگاهی بیشتر ما تهیه میکنن
یک دنیا سپاسگزارم️️️
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم،استاد شایسته،و همه ی دوستان
سوال:در روابط خودت با دیگران(خصوصا روابط عاطفی) شما چه نقشی رو بازی میکنی؟
-احساس قربانی بودن
من خیلی آدم بلند پروازی هستم، و با شما هنوز آشنا نشده بودم، یمدتی بود وقتی با همسرم میرفتم بیرون، من از خواسته هام و رویاهام بهش میگفتم،خواسته های خیلی بزرگ
یبار همسرم زد تو پَرم و آب پاکیو ریخت رو دستم که نه تو میتونی نه من همچین پولی دارم
اونموقع خیلی دلم شکست و بقولی فک میکردم بهم ظلم شده،و باخودم گفتم تو باید آرزوهاتو با خودت به گور ببری
چون این آدمی نیس که بخاد تو رو به خواسته هات برسونه
وقتی با شما آشنا دیدم حق داره که گارد بگیره،چون مثل بقیه آدمها فکر میکنه،اصلا با من همفرکانس نبود،اصلا ذهنش بهش اجازه نمیده جور دیگه ای فکر کنه
و اون اولین و آخرین باری بود که من باهاش در مورد خواسته هام حرف زدم
و البته متوجه شرکی که من در برابر ایشون داشتم شدم
-از خود گذشتن
از خواسته های خودم میگذرم برای دیگران، برای فرزندم که اطرافیان بگن چه مادر خوبی
در برابر همسرم که بگن عجب زن بساز و قانعی
در مورد تفریح کجا بریم که به همسر و فرزندم خوشبگذره و…..
-ترسو بودن
مثلا با اینکه از خیلی چیزا نمیترسم
اما ناخودآگاه جوری رفتار میکنم که انگار میترسم
و وقتی به این موضوع فکر کردم متوجه شدم بخاطر جلب
توجه هست، در صلح نبودن با خودمه،ارزش قائل نبودن برای خودمه،عزت نفس نداشتنه،که این رفتار رو از خودم نشون میدم
و گرنه چه دلیلی داره من همچین رفتاری داشته باشم
الان که اینا رو نوشتم واقعا از خودم تعجب کردم
سپاسگزارم از شما استاد عزیزم که باعث شدین متوجه رفتار اشتباهم بشم و آگاهانه سعی کنم دیگه تکرارش نکنم
هر کجا که هستین در پناه الله مهربان باشین
بنام خداوندم
سلام استادم وسلام مریم جانم
سلام به دوستان گلم
در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟
استاد عزیزم تمام این مثال هایی که زدین شامل حال من میشه،البته از زمان آشنایی با شما خیلی بهتر شدم ولی هنوز خیلی بیشتر ازاین حرفها باید روخودم کارکنم
خداجونم کمکم کن تا بتونم درست مطالب رو بیان کنم وحرف دلم رو بزنم
تواین مدتی که عضوسایت هستم زمین تا آسمون با قبلم فرق کردم ولی استاد جان وقتی این فایل رو گذاشتین روی سایت خیلی فکر کردم چند روزی هست که ذهنم رو درگیر کردم تا بهتر خودم روبشناسم.تازه دارم میفهمم ترمزهام چیه واین ضربه هایی که خوردم ومیخورم از کجانشات میگیره.این فایل جرقه ای شد برا ذهنم.
با اینکه خیلی باقبلم فرق کردم ولی هنوز شرک در وجودم هست.
من آدمی بودم اینقدر که به نظر اطرافیان اهمیت میدادم به خودم اهمیت نمیدادم،همیشه سعی کنم آدم خوبه ی ماجرا باشم کسی از دستم ناراحت نباشه کاری رو انجام بدم که طرف مقابلم خوشحال باشه،حتی شادی وناراحتیم بستگی به شادی وناراحتی همسرم داشت وهنوز هم یکم دروجودم هست که هرموقع اوشاده منم شادم هرموقع که اوناراحته منم انرژیم می اوفته.
تازه متوجه شدم که به خودم احترام نمیزارم بعنوان مثال موقع کشیدن غذا اول برا همسر وبچهام غذا میکشم آخرواسه خودم.یا موقع پخت غذا نظر همسرم میپرسم غذا چی درست کنم.اگه مسافرت یا مهمانی جایی خواستیم بریم موقع تصمیم گیر همیشه بانظر همسرم موافقت کردم که به او خوش بگذره
واینکه همیشه باید کارهامو به بهترین شکل ممکن انجام بدم اگه اشتباهی چیز ازم سر بزنه خیلی خودمو سرزنش میکنم ذهنم کاملا درگیر این مسئله میشه.
اگه ناراحتی یا مسئلهای چیزی واسه هرکدوم از افراد خانواده ام پیش بیاد من خودم رو مسئول خوب کردن حال اون ها میدونم.خیلی روی خودم کار کردم بهتر باشم،ولی هنوز خیلی باید رو خودم کار کنم.هرموقع همسرم یه مسئله ای واسش پیش میاد،حالا بحث مالی باشه ،کارباشه،ارتباطش با بچهام باشه هرچی که باشه انگار منم باید پا به پای او پیش برم وحلش کنم
احساس قربانی هم در زندگیم از همون اول زندگیم،بخاطر اینکه با اجبار پدرم مجبور شدم در سن کم ازدواج کنم دروجودم شکل گرفت وهمیشه این احساس همرام بوده.البته الآن خیلی خیلی بهتر شدم ولی هنوز خیلی باید رو خودم کار کنم.
ولی خداروشکر به لطف خداوندم وشما استاد عزیزم خیلی خیلی بهتر شدم.البته که هنوز خیلی باید روی باورهای خودم کار کنم.
استاد عزیزم این فایلها ی اخیرتون وسوالهایی که مطرح میکنید باعث شده خیلی از ترمزهامو پیدا کنم تازه دارم میفهمم کجای کارم اشکال داره
تازه دارم میفهمم چجوری باید باورهای مخرب خودمو پیدا کنم وحلش کنم.
از شما استادعزیزم ومریم جان سپاسگزارم انشاالله همیشه سالم وسلامت باشین.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد عزیزم مریم جان و همه دوستهای گلم
سپاسگزارم استاد جان بابت این سوال عالی
من همون موقع ها که داشتید این فایل ها رو روی سایت میزاشتید فقط دانلودشون میکردم و خیلی ساده گوش میدادمشون با توهم این که من هیچ الگوی تکرار شنونده یی ندارم
اما وقتی امروز به صورت رندوم فایل های ذخیره شده تو گوشیمو گوش میدادم و به این فکر میکردم که کجای کارم ایراد داره که با پارتنرم دچار اختلاف و بحث شدیم یهو این فایل اومد و من تمام وجودم شده بود گوش داشتم خیاطی میکردم ولی دست از کارم کشیدم و فقط گوش دادم اولین الگوی تکرار شونده ی که همیشه برام به شکل های مختلف در تمام روابطم تکرار شده و من ازش عاصی بودم تو ذهنم جرقه ش خورد و من رفتم تو فکر
جالبش اینجا ست که وقتی داشتید مثال می آوردید همه اون الگو ها رو در بقیه میدیدم الا خودم
سوال؛من در روابطم چه نقشی رو ایفا میکنم؟
جواب؛من همیشه خدا احساس میکنم که یک ظالم هستم احساس میکنم که من آدم بدیه داستان هستم خوب این موضوع رو بیشتر بازش کنم
یکی از افراد زندگیم که میتونم بگم بیشتر اوقات عمرمو باهاش گذروندم مادرمه و این الگو بیشتر موارد در رابطه من و مادرم تکرار شده که شکر خدا از وقتی که با آموزه های شما آشنا شدم کمتر شده ولی خوب چی شد که دوباره یادش افتادم این الگو رو به صورت خیلیییی دقیق تو پارتنرم دارم در حال حاضر مشاهده میکنم فکر میکنم که من در حقش بی رحمی و بدی کردم اگه الان دچار اختلاف شدیم مقصر منم اذیتش کردم من ظالمم و در حقش ظلم کردم بعد از این الگو دومین الگویی که بعد از تکرار این الگو دچارش میشم اینه که من حالا مسئولم که حالشو خوب کنم دلم براش میسوزه چون که فکر میکنم در حقش ظلم کردم الان باید اونو به احساس خوب و خوشحالی برسونم خودمو ناجی میدونم که باید اونو از حال بد نجات بدم
این الگو رو با یکم فکر کردن پیداش کردم خدا میدونه اگه بازهم بشینم بیشتر بهش فکر کنم به چه الگو هایی میرسم
و من اگه میخوام به سعادت و خوشبختی و آرامش برسم باید و باید باگ های شخصیتی مو پیدا کنم روشون کار کنم و حلشون کنم خیلی مهمه که عمل کننده باشم صرفاً حرف های قشنگ زدن کاری نمیکنه
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است واقعنم مفته
الان تنها چیزی که از خدا خواستارم اینه که منو هدایتم کنه تا عمل کنم به اون چیز درستی که میشنوم،میبینم،مینویسم،میخونم و حتی درک میکنم
خدایا منو در زمان مناسب در مکان مناسب قرار بده
خدایا شکرت
بازهم مچکرم بابت این فایل های ارزشمند
در پناه حق موفق باشید بدرود ….
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته
من اکثرا با افرادی برخورد می کردم که منو بسیار تا بسیارمورد اعتماد دونسته و برام درد دل می کردن و رارهاشون می گفتن ،با این کارم ورودی های منفی زیادی میگرفتم، اما الان با ارزش قائل شدن برای خودم کمتر پای درد دل دیگران مینشینم
شاید اوایل آنها و حتی خودم ناراحت میشدم که چرا مثل قبل نیستم اما دیگه دوست ندارم سنگ صبور کسی باشم
من شخصیت حمایتگر دارم به زور میخواستم دیگران را از بدبختی نجات بدم و خوشبخت کنم و از زمان و خوشی خودم میزدم اما وقتی ناسپاسی می دیدم یا کوچکترین تغییری نمی کردن بهم میریختیم، گاهی در این جور مواقع احساس قربانی شدن میکردم
برای رفع این مشکلات دوره عزت نفس خیلی بهم کمک کرد
ممنونم استاد