اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم ،الگوهای رفتاری که خودم دارم و بعضی مواقع بالا و پایین میشوند زیاد هست ولی با اولویت شدت تکرار زیاد در مدتهای کوتاه آن رابیان میکنم،،،،
اولش دنبال ایراد و اشکال دیگران میگردم و بیشتر شکاک هستم و بدبین میشم که حرفش با عملش یکی هست و چون خودم بیشتر حرفهام با عملم یکی نیست ،بیتر حسود و عدم تحسین در موفقیتهای خودم و دیگران دارم ،،ادم ایده آل گرایی هستم و قصور و کوتاهی را نمیبخشم و زود رنج و دلسرد میشوم ،،،بیشتر برای گفتن به دیگران کمک میکنم تا یک روزی طرف پیش من گیر باشد و گرو کشی میکنم ،،،ادم بی جنبه ای هستم در صورتیکه ظاهرم نشون نمیدهد ولی باطنم آشوب دارد آدم فیلم بازی هستم ،،،بیشتر روی دیگران حساب باز میکنم تا خودم و خدای خودم ،،،توقع زیادی از دیگران دارم و اگر برآورده نکند کینه به دل میگیرم خشمگین میشم و روی رفتار م در مورد آن آدم تاثیر میگذارد و پشت سرش بدگویی آن طرف را میکنم ،،ادم ترسویی هستم و حقیقت را پشت افراد میگویم تا جلوی روی آنها ،،دوست دارم تمام موفقیتها برای من باشد ،،ادم وراج و فقط حرف زدن بلدم و عملگرایی نیستم ،،بیشتر نشون میدم تا عمل کنم ،،،عقده ای مغرور و نچسبی هستم مقاومت دارم و انعطاف کمی دارم ،،،خشک و بی احساسم نسبت به خودم و خانواده ام ولی برای دیگران گل و بلبل میشم ،،،انرژی زیاد به دیگران و انرژی کم برای خودم و خانوادهم،،،فهم و درک مسائل پیچیده و حل کردن آنها را نمیدانم و دنبال پایه ای برای انجام کارهایم هستم ،،،خودم به تنهایی استقلال فکری و اعتماد به نفس انجام کارهایم به تنهایی را ندارم ،،،زیر بار مسولیت افکار و کارهایم را ندارم و بیشتر تقلید کننده هستم تا خودم ابتکار و خلاقیت خاصی داشته باشم ،،همیشه نیمه خالی لیوان را میبینم ،،،بدبین و شکاک به سواستفاده دیگران از نظر عاطفی هستم ،،،خودم را آدم ساده و زود باوری که دیگران به آسانی گولش میزنند ،،، انسانها را از ظاهر آنها قضاوت میکنم و جاه و مقام پول و ثروتمندان را بالاتر و بزرگتر در ذهنم میکنم و خودم را در برابر دیگران خوار خفیف میکنم ،،،برای خودم موفقیتهای بزرگ دور میبینم و زندگی ام از یک حد و حدودی بیشتر متصور نمیتوانم بکنم ،،،شجاعت ایستادن و گفتن حرفهای دلم را ندارم و تمرکز در مجادله و بحث با دیگران را ندارم و ترس از کم آوردن باعث میشود که به دیگران در حال باج دادن و گفتن حقیقت باشم برخلاف میل باطنی ،،ادم جدی و مصمم در تصمیماتم نیستم ،،دنبال بهانه تراشی هستم ،،،تا حقیقت را پنهون کنم ،،،بیشتر توی فکرم بدنبال راضی کردن دیگران هستم توجه ام بیشتر دیگران هست و حرف مردم از حرف خودم مهمتر است ،،،هیچ نکته مثبتی انگار خودم ندارم ،،،تنبل هستم و بیشتر کارهایم را تا آخرش پیش نمیرم و دنبال بهانه ای هستم که از زیر کار در برم،،،،،خجالتی و کم رو هستم در تنهایی ولی در جمع و برای دیگران بلبل میشم ولی برای کار خودم ساکت میشم ،،،،بیشتر روی دیگران حساب باز میکنم مرسی استاد
من چندتا مورد تکراری دارم ولی اوناییکه منو بهم میریزن رو میگم
احساس قربانی شدن هم توی روابط عاطفیم دارم
هم توی روابط کاریم دارم
اینکه من بیش از حد برای مشتری وقت میذارم و خیلی قیمت کم میگیرم بازهم مشتری ناراضیه و همش،باید ب ساز اون برقصم
و ازجاییکه میگم دوست ندارم هرکس بیات یک عیبی روش بذارم و همه رو رد کنم و بیکار بشینم همچنان ادامه بدم این موضوع تکرار میشه و همش دوباره کاری میشه سر لباسای مشتریها
موضوع بعدی بحث با بچه هام اول یک بچه داشتم الان 2 تا دارم با2تاش از کوره درمیرم یا همش میگم من از مسافرت و کار و همه چی زدم بخاطر اینا
درصورتیکه اصلا اینطور نیس همیشه بیرونم و کارمو دارم انجام میدم اما بچه ها یکم شلوغ کنن این احساسات سمی میات و گریه میکنم
یا همسرم هرچیزی ک میگم انجام میده اما اگه خستگی بیات سراغم از بچه ها و کارای خونه بشدت احساس میکنم قربانی همسرم هستم و اون منو درک نمیکنه و بهم رسیدگی نمیکنه و اون هربار اومده ناز منو کشیده و برام خرید کرده و گفته حواسم بهت هست عزیزم
یا اینکه خیلی سخت پولی میسازم احساس میکنم قربانی هستم فقط علکی زحمت میکشم بااینکه این کار عشق منه اما وقتی ب سختی پول بسازی از علاقه ات ب مرور زده میشی و میگی پولی توش،نیس عشقت تبدیل ب زحمت میشه
یادمون باشه یک مطلب جدید نیست که میتونه مارو اگاه کنه ونتیجه ای را برام وداشته باشه بلکه کسب مهارت در یک کاریه از تکرار واستمرار در کار چه عمل وچه ذهنی است که میتونه قدرت وتونمندیهای مارو به رخ بکشه ونتیجه را بدست بیاریم شما دوست عزیز اگر این مطالب براتون تکراری شده لطفا از نتایجتون بفرمایید که تابهحال چه نتایجی رو گرفته اید که دیگه این مواردی را که استاد در این فایلهای مداوم تکرار میکن برای شما ملکه مغزتون شده ونیاز به مطلب ویا راهنماییهای جدید دارین
که البته اگرسوال جدیدی براتون پیشآمده میتونین در عقل کل بگردین وجواب خودتون رو مطمعنا پیدا میکنید شما چقدر تونستی به این سوالات استاد جواب بدهید وچه نتایجی را بدست آورده اید نگران تکرار نباشید مهم اینه که ما چقدر درک وعمل کردیم به این گفته های ارزشمند
در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟
از اونجایی که هیچ وقت نتونستم محبت کافی دریافت کنم و توجه کافی دریافت نکردم همیشه احساس می کنم یه قسمت وجودم کافی نیست .مثلا هرچقدر به دیگران خوبی می کنم بازم فکر می کنم کم هستم.
تو ارتباطتام همیشه مثل مادر مراقب ومواظب طرف بودمهستم .تو رابطه باهرکس از دوست رفیق تا دیگران همیشه نیازهای اونا ترجیح دادم به نیازهای خودم.
توانایی نه گفتن نداشتم.
مثلا خودم خسته بودم مریض بودم وسط خیابان بودم تو مسافرت بودم ولی وقتی دوست رفیقم ازم کمک خواستن من همونجا گفتم باشه چشم حتما انجام میدم.
درصورتی که خودم نمی تونستم کار خودم انجام بدهم.
تو رابطه طرف در حد خدا می برم بالا
انگار که مادرش باشم دائم به فکرش بودن کمک کردن نیازهای روحیش برطرف کردن.
من نقش مراقب را بازی می کنم. مثلا من همیشه مراقب هستم تا فرد به دردسر نیفتد؛
آب تو دلش تکون نخوره.
نکنه یه حرفی بزنم دلش بشکنه نکنه اگر به موقع جواب پیامش ندهم از دستم ناراحت بشه .هرموقع هرچی خواسته حتما انجام دادم.
ساعت ها نشستم مشکلات طرف مقابل گوش دادم نصیحت کردم مشورت دادم.
پول خودم بخشیدم .
من در روابط همیشه دنبال صلح هستم و اگر بحثی پیش بیاید، من راهی پیدا می کنم برای تمام کردن بحث و صلح دوباره
هرچقدر مثلا طرف مقصره بداخلاق بددهن عصبی باشه باز من خونسرد مهربان ارام برخورد می کنم سریع آشنی می کنم .همیشه تو زنگ پیام به اطرافیانم پیش قدمم.
من در روابطم ناجی هستم و همیشه سعی می کنم اگر فرد مشکلی دارد به او کمک کنم تا مشکل خود را حل کند
مثلا از صف نانوایی بگیر که جای خودم به یکی می دهم .تا رد کردن ادم ها از خیابان
جمع کردن اشغال ها خیابان
تو تاکسی مثلا یکی پول کرایه نداره من میدم .توخیابان هر دست فروشی می بینم کمک می کنم.هرکس دستش جلوم دراز می کنه
باید حتما بهش پول بدهم خوب که چی خوب که چی .الان کودکان کار گداهای سر چهار راه دلسورزی کردن نداره اکثرا باند خلاف کارهستن درامد های میلیاردی دارن تو بری کمک اونا کنی.
تو بدتر داری ظلم می کنی اگر ادم های ساده کمک اونا نکنن اونا میرن سرکار .
دیگه به هیچ گدایی پول نمی دهم به من چه .مگر واقعا ثابت بشه ادم درستیه .
من مثلا همیشه طرف مثلا تو اینستا گرام تو اپ های مختلف یهوامده کلی فحش بیخود برای من نوشته ولی من سعی کردم با مهربانی برخورد کنم
تو خیابان مثلا دخترهای وحشی به طورم خوردن بیخود باهام خواسنن بحث کنن من با شوخی خنده رد کردم
دیگه این طرحواره ایثار دهنم سرویس کرده .اینکه ساعت ها بی خود اضافه کار وایسا کار همکارت کن به توچه دختر ..
هرکس پیام داد سریع سین کن کمک کن .
انگار بهم بگنتو مهربانی روح من ارضا میکنه .بیخیال همه .
بعد اینکه تو کار دیگران خودم دخالت می دهم می خواهم راهنمایی کنم به تو چه برای خودت درد سر درست کنی دیدی طرف لب چاه پرتش کن اون تو.
تو خدا نیستی به همه کمککنی ..من دچار طرحواره رهاشدگیم
طرحواره رهاشدگی:
شخصی که این طرحواره را دارد به طور ناخودآگاه منتظر است که عزیزان خود را از دست بدهد. فکر میکند دیگران در دسترس او نیستند و نمیتوان خیلی به آنها تکیه کرد. او باور دارد که طرف مقابلش او را رها میکند و یا از بین میرود و نهایتاً خودش تنها میماند. بنابراین یا سمت افراد دور از دسترس میرود و با به خاطر ترس از دست دادن آدمها با آنها وارد رابطهای صمیمی نمیشود و یا برای نگه داشتن دیگران آنها را بسیار کنترل میکند
یا بیش از حد به اونا محبت می کنه .
یعنی اگر آن زمان مظلوم و قربانی بودند هم اکنون هم هستند، اگر مورد بیتوجهی قرار میگرفتند اکنون هم کارهایشان به گونهای است که باعث بیتوجهی میشود. یا چون در آن زمان اطرافیان در دسترشان نبودند اکنون هم سمت کسانی میروند که در دسترس نیستند. این سبک رفتاری را تسلیم میگویند؛ یعنی شخص تسلیم طرحوارهی خود است و همیشه طبق آن رفتار میکند.
روشی دیگر فرار یا اجتناب است؛ یعنی چون شخص از طرحوارهی خود رنج میبرد پس تلاش میکند از موقعیتهایی که آن طرحواره را فعال میکنند دوری کند. مثلا به خاطر ترس از مسخره شدن وارد جمعها نمیشود و یا به خاطر ترس از دست دادن مردم به کسی علاقهمند نمیشود.
دقیقا من دارم این دوتا کار هنوزم انجام می دهم.
یکی دیگه از الگوها و طرحواره هام محرومیت هیجانی:
الف- کمبود محبت
ب- عدم همدلی: احساس میکند کسی او را درک نمیکند.
ج- محرومیت از حمایت: احساس میکند کسی وجود ندارد که بتواند به او تکیه کند.
این افراد در روابط کاری و یا عاطفی یا جذب افراد سرد و بیعاطفه میشوند و یا انتظار عاطفی زیادی از دیگران دارند. بعضی از این افراد هم خیلی وارد روابط صمیمی نمیشوند، زیرا فکر میکنند دیگران توجهی به آنها ندارند.
کسانی که طرحوارهی محرومیت هیجانی داشته باشند ممکن است به یکی از روشهای زیر عمل کنند:
جذب افراد سرد و بیعاطفه میشوند و طرف مقابل به آنها اهمیتی نمیدهد (تسلیم).
به خاطر فرار از درد بیمهری و تسکین خود روی به اعتیاد یا حتی کار زیاد میآورند (فرار).
به هر طریقی میخواهند نظر دیگران را جلب کنند و به همین خاطر بسیار دنبال کار دیگران هستند و بعد به خاطر عدم برآورده شدن نیاز عاطفی خود از دیگران گلهمند هستند (جبران افراطی).
یکی دیگر از مشکلاتم طرحواره زیر:
این افراد نسبت به خود بسیار سخت گیر هستند و همیشه منتظرند تا هدفهای بزرگ خود را به دست بیاورند و بعد تفریح کنند.
اینها از خود رضایتی ندارند و فکر میکنند هر کاری را باید به نحو احسن انجام دهند، در غیر این صورت بیارزش هستند. در روابط عاطفی و دوستی و کاری این افراد به صورت زیر عمل میکنند:
تلاش میکنند که کارها را بدون نقص انجام دهند و از خود و دیگران انتظارات زیادی دارند (تسلیم).
گاهی وقتی میبینند کارها به آن صورت که میخواهند پیش نمیرود کار را رها میکنند و یا آن را به عقب میاندازند (فرار).
گاهی از همهی هدفهای خود دست میکشند و به کارهای خیلی معمولی روی میآورند (جبران افراطی).
اصلا خودم را قبول ندارم و یا همیشه فکر میکنم دیگران کارها را بهتر انجام میدهند.
طرحواره ایثار دارم:
این افراد نیازهای خود و خانوادهاشان را فدای دوستان و اطرافیان میکنند و وقتی کسی چیزی را از آنها بخواهد نمیتوانند نه بگویند، به همین خاطر علیرغم میل و با خشم درونی معمولاً دنبال انجام کارهای بقیه هستند و خودشان هم احساس میکنند که قربانی شدهاند. در روابط عاطفی و دوستی و کاری به صورت زیر عمل میکنند:
برای دیگران بیش از حد ایثارگری میکنند و توجهی به هدفها و خواستههای خود ندارند (تسلیم).
ممکن است به خاطر ترس از قربانی شدن از دیگران دوری کنند (فرار).
ممکن است روزی به حالت پرخاشگری و یا افسردگی برسند که چرا دیگران قدر کار آنها را نمیدانند و دیگر تصمیم بگیرند که برای هیچ کسی کاری نکنند (جبران افراطی).
من در این مورد الگوی که در خودم دیدم و بعد این فایل و بقیه فایلهای شما در مورد الگوهای تکرار شونده ام بهش رسیدم این بود . که من چندین بار پیش آمده بود برام در رابطه عاطفی بهم خیانت میشد هربار به طریقی و هربار بدتر از دفه قبل و واضح تر و شدید تر تا اینکه به جای رسید که من تصمیم گرفتم و دوس نداشتم باهیچکس رابطه عاطفی داشته باشم و بعد از فک کردن این مدت واقعا پیدا کردم من خیلی فیلمهای خیانت میدیدم و خودمم بارها با کسای رابطه داشتم که خیانت حساب میشد و دوس داشتم اینجور رابطه هارو مثلا با زن متاهل یا امثال اون … ولی از وقتی باورهامو درس کردم رابطه درست دارم و هیچوقت سعی نمیکنم وارد همچین رابطه های بشم وفیلمهای خیانت ببینم و شکر خدا الا با کسای که هستم واقعا اونا هم رابطه درستی با من دارن و خیلی پاک و وفادارنه باهام رابطه دارن و خیلی خیلییی بابت این موضوع احساس خوشحالی دارم خیلی لذت میبرم و رابطه هام خیلی باکیفیت و جذاب شدن نسبت به قبل .
بازم بی نهایت سپاسگزارم استاد خوبم عاشقانه دوست دارم و هر روز و هرشب دنبال کننده شمام و صحبتهای شما. بسیار از خدای خودم ممنونم که انسان ارزشمندی مثل شمارو وارد زندگی من کرد
به نام خدای مهربانم تنها کسیکه واقعی همراه همیشگی منه
خدایا شکرت تو این فضای فرکانسی منو آوردی که بیشتر مجبور به تعقل بشم همونطور که استاد گفتن ما در مورد دیگران راحت تر تشخیص میدهیم کی چه مشکلی داره اما به خودم که میرسه چون باید فکر کنم ذهن در می رود سختش است .
برای همین هم حتما باید انجامش بدم .
هر نقش که استاد گفتن ویا دوستان توی کامنت های عالی شون نوشته بودن را من داشتمو تا حدودی الان هم دارم
چه نقشی را بازی کردی ، شاید خنده دار باشد ولی نقش هیچ ، در واقع من همیشه منفعل بودم تا اونجایی که یادمه .
خودم را هیچ در نظر گرفتم وقتی دختر خانه پدرم بودم برای خودم هیچ حقی قایل نبودم ، در صورتیکه برادر کوچکترم همیشه بهترین غذا و مدرسه و امکانات را داشت حتی موقع ازدواجش به اون فرش ابریشم دادن اما من جهیزیه بردم با فرش معمولی ، یا همیشه نقش عروس بینظیر را برای خانواده شوهرم بازی کردم، خودم دوست داشتم همه ازم راضی باشن طوریکه هر غذایی جلویم میگذاشتند میخوردم چون یک موقع ناراحت نشن راجع به مسایل شرعی با اینکه خودم به خیلی هاش اعتقاد نداشتم اما رعایت میکردم که ناراحت نشن مثلا وسواس نجس و پاکی . برای من مهم نبود اما به ظاهر خیلی خوب رعایت میکردم.
همیشه نگران حرف و نظر مردم بودم حتی موقعی که با همسرم بحثمون میشد و قهر بودیم جلوی بقیه نقش زن و شوهر خوب را بازی میکردبم که کسی نفهمه ، شوهرم هم مثل خودم بود ، طبیعی هم هست ،کبوتر با کبوتر باز با باز.
من حتی برای زندگی ام نمی تونستم تصمیم بگیرم اگر می خواستیم وسیله ای بخریم مثلا مامانم بدون اینکه من ازش بپرسم نظر می داد .
یا هیچ مهمانی را نمیتونستیم نرویم چون والدینمون و صاحب خانه ناراحت میشدند همیشه تو ختم ها و مراسم های سنگین ما پای ثابت کار بودیم اگر کسی مریض میشد ما اونجا بودیم این قضیه تا جایی پیشرفته بود که اگر پدریا مادرهامون وقت دکتر داشتن ما باید یک جوری وقت هامون را تنظیم می کردیم که ببریم و بیاریم حتی این اواخر خرید خانه والدین مان با ما بود .
همه اینها در حین نوشتن داره یادم میاید
تا اینکه ما چند موقعیت کاری خارجی را چون والینمون دوست نداشتند از دست دادیم و پشیمون شدیم .دیگر احساس میکردیم ,( منو همسرم ) خسته شدیم و این اسلام اومده تا ما برده پدر و مادرمون باشیم . واقعا نقش هیچ تو زندگی داشتن زجر اور است
اما بعد اشنایی با قوانین کم کم یاد گرفتم به خودم اهمیت بدهم اولویت اصلی خودم باشم
خیلی غذا ها را که دوست ندارم راحت می گم نمی خورم . هر جایی دوست داشته باشم میروم و از همه مهمتر محل زندگی ام را تغییر دادم به کمک دوره عزت نفس دارم رو خودم کار میکنم بهتر هم بشوم میدونم زمان بر است اما نکته های تو کامنت دوستان خیلی زیاد نفاط ضعف خودم را بهم نشون میدهد
استاد ممنونم ازتون که با استقامت تو مسیر توحید راه جدیدی برای شناخت و زندگی بهتر خودتون و ماها باز کردید
من در روابطم درون خانواده همیشه نقش حامی و مراقب و دارم و فکر می کنم اگه حال همسر و فرزندانم خوب نیست من باید بهشون
امید بدم و حالشون و خوب کنم این الگو برای من خیلی تکرار میشه هر چند وقت یکبار تا جایی که وقتی یه مدت همه چیز خوبه این و می فهمم که مدتیه کسی ننالیده خداروشکر ولی سریع اتفاق می افته.
دوم اینکه فکر میکنم اگه کسی میهمان من باشه من وظیفه دارم هر کاری بکنم تا بهش خوش بگذره و این فکر باعث شده که من وقتی میهمان دارم بقدری انرژی دارم که خودم تعجب می کنم چرا روزای دیگه اینجوری نیستم اصلا خسته نمیشم تقریبا تمام کارها رو خودم انجام میدم وقتی میهمانی تموم میشه تازه متوجه میشم چقدر خسته ام .
البته از اینکه انرژیم خیلی زیاد میشه خوشحال میشم دوست دارم روزای دیگه ام همینطور باشم ولی نیستم .
استاد جان این سوالای خودشناسی تون خیلی جالبه و باعث میشه خودمون و بیشتر کنکاش کنیم بهتر بشناسیم ازتون بی نهایت سپاسگزارم.
شروع همه فایل ها با تکرار جملات قبلی واقعا این تکرار همه چیز هستش یعنی فرکانس وباور از همین تکرار شروع میشه که استاد دارند هنرمندانه اون رو به ما اموزش میدهند
در محبث روابط عاطفی وشاید ارتباط با دیگران بله من خیلی دنبال صلح هستم وتا حالا هم به این موضوع فکر نکردم ولی الان که فکر میکنم اره انگار میخوام بگم این موضوع زیاد مهم نیست وارزش بحث نداره وشاید نیز تایید بشم که ادم خوبی هستم ونیز فریب اطرافیان که من مقصر نیستم
در روابط کاری که ادم منتقدی هستم وهمیشه دنبال ضعف طرف مقابل هستم که طرف تو مغزم زیاد بزرگ نشه وکلا انتقاد حرفه ای رو بلدم نیز انگار دوست ندارم با بالاها بپرم خودم را محدود به همان جماعت همیشگی میکنم ونقش ناجی را بازی میکنم وعامل شورش میشوم
ودر روابط عاطفی هم بعضی اوقات انتقاد رو دارم ولی خیلی کم رنگ شده
ودر کل الگویی هست که نمیگذارد من خود واقعی م باشم وبدانم که من خالق شرایط هستم ومن الگوهای اشتباهی دارم که مرتب در این شرایط قرار میگیرم
والان هم جدیدا در روابط کاری یا شرکت هایی که با انها در زمینه فروش کار کرده ام هر چند سال یکبار در اوج کارم ورشد م نقطه ای هست که با سرپرست به چالش میخورم ومنتقد میشم وروابطم کم رنگ میشه ودر نهایت شرکت جدید
واین همون الگو هست که من باید حلش کنم چرا؟چه در درون من هست که نمیگذارد در اوج بیشتر اوج بگیرم
شاید غرور .ونیز عدم تمایل به رعایت قوانین شرکت وچون خیلی روابط خوبی تا حالا با انها داشتم نقاط ضعف انها فهمیدم وباید انها این فضا را به من بدهند که کسی کارم نداشته باشه ودر کل من جایی که براش زحمت کشیدم وتلاش کردم با باورهای نادرست خراب میکنم ودوست دارم این الگوی بد را بهتر بشناسم و از ان رها شوم باور درست بسازم واز انجایی که هستم خودم را ارتقا دهم واینقدر این شاخه اون شاخه نکنم ولی نکته جالب ماجرا همین شرکت های مختلف را عوض کردن هر بار من را بزرگتر کرده ولی ارامشم را کمتر وخسته ودوباره کار جدید انرژی جدید
خداوند عزیزم هزاران بار شاکرم که اکنون در این مکان زیبا و دلنشین در سایت ددگاه می نویسم، و این نوشته ها زیبایی های بسیاری را به زندگی من جذب خواهند کرد.
در روابط عاطفی من دو نقش دارم که یکی از آن ها مشکل بزرگی است، و آن نصیحت کردنم است، و از طرفی به خاطر باور هایم معمولا افرادی به زندگی عاطفی من وارد می شوند که مشکلاتی در روابطشان دارند، مخصوصا مشکلات خانوادگی، به همین دلیل من خیلی از مواقع طرف مقابل را نصیحت می کنم و این حرکت معمولا به کات کردن رابطه منجر می شود، به نظر من مردم دوست دارند در این گونه شرایط با آن ها همدردی کنم ولی مدام احساس همدردی کردن برای من اصلا مسئله خوبی نیست، این حرکت را اصلا دوست ندارم، برای همین تصمیم گرفته ام که در این گونه ماقع با بهانه های مختلف گفتگو را ترک کنم.
نقش دیگر من در همه ی رابطه ها شوخ طبع بودن است، من حتی در بدترین شرایط هم حالت فان دارم، مثلا حتی وقتی که زلزله جزئی آمده است و همه ترسیده اند من با زلزله و یا حتی خدا هم شوخی می کنم، این حرکت من معمولا بازخورد خوبی دارد و باعث می شود هم حال دیگران را خوب کنم هم حال خودم را. در بعضی مواقع که مثلا درگیری در بین جمع رخ داده است ، شوخی کردن من به ضرر من تمام می شود و دیگران به من برچسب دیوانگی و بچه بودن (عدم بلوغ) را می زنند.
خداوندگار عزیزم را شاکرم که با نوشتن این کامنت خودم را بهتر شناختم
چون با شناختن خودم است که می تونم باور هایم را درک کنم
و با تغییر باور هایم زندگی زیبا و قشنگم را زیبا تر و قشنگ تر از این لحظه بکنم
من با دوره عزت نفس خیلی رشد کردم نمیگم بی مورد هستم چون هیچ کس کامل نیست ولی خیلی نقش ناجی دیگران بودن را از 100 به 50 رسوندم
یعنی من نمی دونستم و ناجی بودن را برای خودم
یه جور دیگه تفسیر کرده بودم
خدایا شکرت برای این مسیر
خدایا شکرت برای بودن در مسیر قانون .
خیلی می خواهند اوایل به من بر چسب بزنند تو خودخواهی تو فقط خودتو می بینی ولی از خدا هدایت خواستم و حرکت کردم و البته سعی کردم آرام آرام مسیر را عوض کنم خودمو بیرون بکشم .
خدایا شکرت
اصلا نظر دیگران را مهم نمی دونم خدایا شکرت منی که قبلا باید دیگران می گفتند برو و می رفتم الان خیلی بهتر شده ام می دونم اگر بگم همه چیز را می دونم این خودش جهله نادانی است بلکه باید بگم بهتر شده ام خدا را شکر و باز هم دارم روی خودم کار می کنم.
همیشه به فکر بهبود خودم بودم البته از مسیر های نادرست پلی الان به لطف خدای مهربان و آموزش
های استاد و قانون بدون تغییر خداوند تسلیم تر از قبل دارم ادامه می دهم
گاهی اوقات نجواها می آیند که بابا این چه کاریه ؟
کی گفته ولی بزار بگه من بر اون پیروزم باید پیروز
باشم وگرنه باختم
صورت مسئله را نباید پاک کنم و بگم برم سراغ یکی دیگه
خدایا شکرت
.
نقش قربانی شدن را من تا می تونستم به خودم با آوری کردم و گفتم ببینم کجا ها این نقش را بازی کردم و دیدم خیلی از جاها بوده و هست
من در خونه ی اجاره ای زندگی می کنم و هر موقع
می روم خونه ای که از خودشون هست یه جوری
وانمود می کنم که ما که خونه از خودمون نداریم
حالا این مورد را من با تحسین کردن که اولش الکی بود و بعد واقعا واقعی ترش کردم انجام دادم
ولی در همسرم قشنگ می بینم که با رفتارهای حسرت آمیز. یا با رفتاری که من ندارم شماها یه کمکی به من بکنید که هیچ کسی هم تا حالا بهش کمک نکرده این طور وانمود می کنه که من به خودم میگم ببین من این رفتارها را داشتم ها ولی الان خدا را شکر خیلی بهتر شده ام.
با سلام خدمت استاد و دوستان عزیزم ،الگوهای رفتاری که خودم دارم و بعضی مواقع بالا و پایین میشوند زیاد هست ولی با اولویت شدت تکرار زیاد در مدتهای کوتاه آن رابیان میکنم،،،،
اولش دنبال ایراد و اشکال دیگران میگردم و بیشتر شکاک هستم و بدبین میشم که حرفش با عملش یکی هست و چون خودم بیشتر حرفهام با عملم یکی نیست ،بیتر حسود و عدم تحسین در موفقیتهای خودم و دیگران دارم ،،ادم ایده آل گرایی هستم و قصور و کوتاهی را نمیبخشم و زود رنج و دلسرد میشوم ،،،بیشتر برای گفتن به دیگران کمک میکنم تا یک روزی طرف پیش من گیر باشد و گرو کشی میکنم ،،،ادم بی جنبه ای هستم در صورتیکه ظاهرم نشون نمیدهد ولی باطنم آشوب دارد آدم فیلم بازی هستم ،،،بیشتر روی دیگران حساب باز میکنم تا خودم و خدای خودم ،،،توقع زیادی از دیگران دارم و اگر برآورده نکند کینه به دل میگیرم خشمگین میشم و روی رفتار م در مورد آن آدم تاثیر میگذارد و پشت سرش بدگویی آن طرف را میکنم ،،ادم ترسویی هستم و حقیقت را پشت افراد میگویم تا جلوی روی آنها ،،دوست دارم تمام موفقیتها برای من باشد ،،ادم وراج و فقط حرف زدن بلدم و عملگرایی نیستم ،،بیشتر نشون میدم تا عمل کنم ،،،عقده ای مغرور و نچسبی هستم مقاومت دارم و انعطاف کمی دارم ،،،خشک و بی احساسم نسبت به خودم و خانواده ام ولی برای دیگران گل و بلبل میشم ،،،انرژی زیاد به دیگران و انرژی کم برای خودم و خانوادهم،،،فهم و درک مسائل پیچیده و حل کردن آنها را نمیدانم و دنبال پایه ای برای انجام کارهایم هستم ،،،خودم به تنهایی استقلال فکری و اعتماد به نفس انجام کارهایم به تنهایی را ندارم ،،،زیر بار مسولیت افکار و کارهایم را ندارم و بیشتر تقلید کننده هستم تا خودم ابتکار و خلاقیت خاصی داشته باشم ،،همیشه نیمه خالی لیوان را میبینم ،،،بدبین و شکاک به سواستفاده دیگران از نظر عاطفی هستم ،،،خودم را آدم ساده و زود باوری که دیگران به آسانی گولش میزنند ،،، انسانها را از ظاهر آنها قضاوت میکنم و جاه و مقام پول و ثروتمندان را بالاتر و بزرگتر در ذهنم میکنم و خودم را در برابر دیگران خوار خفیف میکنم ،،،برای خودم موفقیتهای بزرگ دور میبینم و زندگی ام از یک حد و حدودی بیشتر متصور نمیتوانم بکنم ،،،شجاعت ایستادن و گفتن حرفهای دلم را ندارم و تمرکز در مجادله و بحث با دیگران را ندارم و ترس از کم آوردن باعث میشود که به دیگران در حال باج دادن و گفتن حقیقت باشم برخلاف میل باطنی ،،ادم جدی و مصمم در تصمیماتم نیستم ،،دنبال بهانه تراشی هستم ،،،تا حقیقت را پنهون کنم ،،،بیشتر توی فکرم بدنبال راضی کردن دیگران هستم توجه ام بیشتر دیگران هست و حرف مردم از حرف خودم مهمتر است ،،،هیچ نکته مثبتی انگار خودم ندارم ،،،تنبل هستم و بیشتر کارهایم را تا آخرش پیش نمیرم و دنبال بهانه ای هستم که از زیر کار در برم،،،،،خجالتی و کم رو هستم در تنهایی ولی در جمع و برای دیگران بلبل میشم ولی برای کار خودم ساکت میشم ،،،،بیشتر روی دیگران حساب باز میکنم مرسی استاد
سللم و احسنت به شما ب ای قبول کردن مشکلات خودتون
مطمن باشین چون مشکلات خودتون رو پذیرفتین نصف راه رو رفتین تضادهای زیاد یک خوبی دارند که اگر بتوانی حلشان کنی تغییر بسیار چشمگیر خواهد شد
با توکل و ایمان ادامه بدین موفق باشین
بسم الله الرحمن الرحیم
روز بیست و ششم از تعهد 40 روزه ام
من چندتا مورد تکراری دارم ولی اوناییکه منو بهم میریزن رو میگم
احساس قربانی شدن هم توی روابط عاطفیم دارم
هم توی روابط کاریم دارم
اینکه من بیش از حد برای مشتری وقت میذارم و خیلی قیمت کم میگیرم بازهم مشتری ناراضیه و همش،باید ب ساز اون برقصم
و ازجاییکه میگم دوست ندارم هرکس بیات یک عیبی روش بذارم و همه رو رد کنم و بیکار بشینم همچنان ادامه بدم این موضوع تکرار میشه و همش دوباره کاری میشه سر لباسای مشتریها
موضوع بعدی بحث با بچه هام اول یک بچه داشتم الان 2 تا دارم با2تاش از کوره درمیرم یا همش میگم من از مسافرت و کار و همه چی زدم بخاطر اینا
درصورتیکه اصلا اینطور نیس همیشه بیرونم و کارمو دارم انجام میدم اما بچه ها یکم شلوغ کنن این احساسات سمی میات و گریه میکنم
یا همسرم هرچیزی ک میگم انجام میده اما اگه خستگی بیات سراغم از بچه ها و کارای خونه بشدت احساس میکنم قربانی همسرم هستم و اون منو درک نمیکنه و بهم رسیدگی نمیکنه و اون هربار اومده ناز منو کشیده و برام خرید کرده و گفته حواسم بهت هست عزیزم
یا اینکه خیلی سخت پولی میسازم احساس میکنم قربانی هستم فقط علکی زحمت میکشم بااینکه این کار عشق منه اما وقتی ب سختی پول بسازی از علاقه ات ب مرور زده میشی و میگی پولی توش،نیس عشقت تبدیل ب زحمت میشه
میدونم اینا همش از کمبود عزت نفس نشات گرفته
هم در بحث کار هم روابطم
سلام و درود خدمت استاد عباسمنش عزیز
من از اون دسته اعضای سایت هستم که دقیقا پا به پای تمام محتواهایی که هر چند روز میزارید هستم .
یک انتقاد داشتم و اینه که چند تا محتوای آخر به شدت تکراری شده .
این موضوع جذابیت سایت رو قطعا پایین میاره
سلام به دوست عزیزجناب شیدایی
یادمون باشه یک مطلب جدید نیست که میتونه مارو اگاه کنه ونتیجه ای را برام وداشته باشه بلکه کسب مهارت در یک کاریه از تکرار واستمرار در کار چه عمل وچه ذهنی است که میتونه قدرت وتونمندیهای مارو به رخ بکشه ونتیجه را بدست بیاریم شما دوست عزیز اگر این مطالب براتون تکراری شده لطفا از نتایجتون بفرمایید که تابهحال چه نتایجی رو گرفته اید که دیگه این مواردی را که استاد در این فایلهای مداوم تکرار میکن برای شما ملکه مغزتون شده ونیاز به مطلب ویا راهنماییهای جدید دارین
که البته اگرسوال جدیدی براتون پیشآمده میتونین در عقل کل بگردین وجواب خودتون رو مطمعنا پیدا میکنید شما چقدر تونستی به این سوالات استاد جواب بدهید وچه نتایجی را بدست آورده اید نگران تکرار نباشید مهم اینه که ما چقدر درک وعمل کردیم به این گفته های ارزشمند
شاد وسالم موفق باشی
به نام سیستم هدایتگر بشر
سلام
در روابط خودت با دیگران – خصوصا روابط عاطفی – شما چه نقشی را بازی می کنید؟
از اونجایی که هیچ وقت نتونستم محبت کافی دریافت کنم و توجه کافی دریافت نکردم همیشه احساس می کنم یه قسمت وجودم کافی نیست .مثلا هرچقدر به دیگران خوبی می کنم بازم فکر می کنم کم هستم.
تو ارتباطتام همیشه مثل مادر مراقب ومواظب طرف بودمهستم .تو رابطه باهرکس از دوست رفیق تا دیگران همیشه نیازهای اونا ترجیح دادم به نیازهای خودم.
توانایی نه گفتن نداشتم.
مثلا خودم خسته بودم مریض بودم وسط خیابان بودم تو مسافرت بودم ولی وقتی دوست رفیقم ازم کمک خواستن من همونجا گفتم باشه چشم حتما انجام میدم.
درصورتی که خودم نمی تونستم کار خودم انجام بدهم.
تو رابطه طرف در حد خدا می برم بالا
انگار که مادرش باشم دائم به فکرش بودن کمک کردن نیازهای روحیش برطرف کردن.
من نقش مراقب را بازی می کنم. مثلا من همیشه مراقب هستم تا فرد به دردسر نیفتد؛
آب تو دلش تکون نخوره.
نکنه یه حرفی بزنم دلش بشکنه نکنه اگر به موقع جواب پیامش ندهم از دستم ناراحت بشه .هرموقع هرچی خواسته حتما انجام دادم.
ساعت ها نشستم مشکلات طرف مقابل گوش دادم نصیحت کردم مشورت دادم.
پول خودم بخشیدم .
من در روابط همیشه دنبال صلح هستم و اگر بحثی پیش بیاید، من راهی پیدا می کنم برای تمام کردن بحث و صلح دوباره
هرچقدر مثلا طرف مقصره بداخلاق بددهن عصبی باشه باز من خونسرد مهربان ارام برخورد می کنم سریع آشنی می کنم .همیشه تو زنگ پیام به اطرافیانم پیش قدمم.
من در روابطم ناجی هستم و همیشه سعی می کنم اگر فرد مشکلی دارد به او کمک کنم تا مشکل خود را حل کند
مثلا از صف نانوایی بگیر که جای خودم به یکی می دهم .تا رد کردن ادم ها از خیابان
جمع کردن اشغال ها خیابان
تو تاکسی مثلا یکی پول کرایه نداره من میدم .توخیابان هر دست فروشی می بینم کمک می کنم.هرکس دستش جلوم دراز می کنه
باید حتما بهش پول بدهم خوب که چی خوب که چی .الان کودکان کار گداهای سر چهار راه دلسورزی کردن نداره اکثرا باند خلاف کارهستن درامد های میلیاردی دارن تو بری کمک اونا کنی.
تو بدتر داری ظلم می کنی اگر ادم های ساده کمک اونا نکنن اونا میرن سرکار .
دیگه به هیچ گدایی پول نمی دهم به من چه .مگر واقعا ثابت بشه ادم درستیه .
من مثلا همیشه طرف مثلا تو اینستا گرام تو اپ های مختلف یهوامده کلی فحش بیخود برای من نوشته ولی من سعی کردم با مهربانی برخورد کنم
تو خیابان مثلا دخترهای وحشی به طورم خوردن بیخود باهام خواسنن بحث کنن من با شوخی خنده رد کردم
دیگه این طرحواره ایثار دهنم سرویس کرده .اینکه ساعت ها بی خود اضافه کار وایسا کار همکارت کن به توچه دختر ..
هرکس پیام داد سریع سین کن کمک کن .
انگار بهم بگنتو مهربانی روح من ارضا میکنه .بیخیال همه .
بعد اینکه تو کار دیگران خودم دخالت می دهم می خواهم راهنمایی کنم به تو چه برای خودت درد سر درست کنی دیدی طرف لب چاه پرتش کن اون تو.
تو خدا نیستی به همه کمککنی ..من دچار طرحواره رهاشدگیم
طرحواره رهاشدگی:
شخصی که این طرحواره را دارد به طور ناخودآگاه منتظر است که عزیزان خود را از دست بدهد. فکر میکند دیگران در دسترس او نیستند و نمیتوان خیلی به آنها تکیه کرد. او باور دارد که طرف مقابلش او را رها میکند و یا از بین میرود و نهایتاً خودش تنها میماند. بنابراین یا سمت افراد دور از دسترس میرود و با به خاطر ترس از دست دادن آدمها با آنها وارد رابطهای صمیمی نمیشود و یا برای نگه داشتن دیگران آنها را بسیار کنترل میکند
یا بیش از حد به اونا محبت می کنه .
یعنی اگر آن زمان مظلوم و قربانی بودند هم اکنون هم هستند، اگر مورد بیتوجهی قرار میگرفتند اکنون هم کارهایشان به گونهای است که باعث بیتوجهی میشود. یا چون در آن زمان اطرافیان در دسترشان نبودند اکنون هم سمت کسانی میروند که در دسترس نیستند. این سبک رفتاری را تسلیم میگویند؛ یعنی شخص تسلیم طرحوارهی خود است و همیشه طبق آن رفتار میکند.
روشی دیگر فرار یا اجتناب است؛ یعنی چون شخص از طرحوارهی خود رنج میبرد پس تلاش میکند از موقعیتهایی که آن طرحواره را فعال میکنند دوری کند. مثلا به خاطر ترس از مسخره شدن وارد جمعها نمیشود و یا به خاطر ترس از دست دادن مردم به کسی علاقهمند نمیشود.
دقیقا من دارم این دوتا کار هنوزم انجام می دهم.
یکی دیگه از الگوها و طرحواره هام محرومیت هیجانی:
الف- کمبود محبت
ب- عدم همدلی: احساس میکند کسی او را درک نمیکند.
ج- محرومیت از حمایت: احساس میکند کسی وجود ندارد که بتواند به او تکیه کند.
این افراد در روابط کاری و یا عاطفی یا جذب افراد سرد و بیعاطفه میشوند و یا انتظار عاطفی زیادی از دیگران دارند. بعضی از این افراد هم خیلی وارد روابط صمیمی نمیشوند، زیرا فکر میکنند دیگران توجهی به آنها ندارند.
کسانی که طرحوارهی محرومیت هیجانی داشته باشند ممکن است به یکی از روشهای زیر عمل کنند:
جذب افراد سرد و بیعاطفه میشوند و طرف مقابل به آنها اهمیتی نمیدهد (تسلیم).
به خاطر فرار از درد بیمهری و تسکین خود روی به اعتیاد یا حتی کار زیاد میآورند (فرار).
به هر طریقی میخواهند نظر دیگران را جلب کنند و به همین خاطر بسیار دنبال کار دیگران هستند و بعد به خاطر عدم برآورده شدن نیاز عاطفی خود از دیگران گلهمند هستند (جبران افراطی).
یکی دیگر از مشکلاتم طرحواره زیر:
این افراد نسبت به خود بسیار سخت گیر هستند و همیشه منتظرند تا هدفهای بزرگ خود را به دست بیاورند و بعد تفریح کنند.
اینها از خود رضایتی ندارند و فکر میکنند هر کاری را باید به نحو احسن انجام دهند، در غیر این صورت بیارزش هستند. در روابط عاطفی و دوستی و کاری این افراد به صورت زیر عمل میکنند:
تلاش میکنند که کارها را بدون نقص انجام دهند و از خود و دیگران انتظارات زیادی دارند (تسلیم).
گاهی وقتی میبینند کارها به آن صورت که میخواهند پیش نمیرود کار را رها میکنند و یا آن را به عقب میاندازند (فرار).
گاهی از همهی هدفهای خود دست میکشند و به کارهای خیلی معمولی روی میآورند (جبران افراطی).
اصلا خودم را قبول ندارم و یا همیشه فکر میکنم دیگران کارها را بهتر انجام میدهند.
طرحواره ایثار دارم:
این افراد نیازهای خود و خانوادهاشان را فدای دوستان و اطرافیان میکنند و وقتی کسی چیزی را از آنها بخواهد نمیتوانند نه بگویند، به همین خاطر علیرغم میل و با خشم درونی معمولاً دنبال انجام کارهای بقیه هستند و خودشان هم احساس میکنند که قربانی شدهاند. در روابط عاطفی و دوستی و کاری به صورت زیر عمل میکنند:
برای دیگران بیش از حد ایثارگری میکنند و توجهی به هدفها و خواستههای خود ندارند (تسلیم).
ممکن است به خاطر ترس از قربانی شدن از دیگران دوری کنند (فرار).
ممکن است روزی به حالت پرخاشگری و یا افسردگی برسند که چرا دیگران قدر کار آنها را نمیدانند و دیگر تصمیم بگیرند که برای هیچ کسی کاری نکنند (جبران افراطی).
سلامممم استاد عزیزم عاشقتم استاد گلم ارزوی بهترین هارو برات دارم .
من در این مورد الگوی که در خودم دیدم و بعد این فایل و بقیه فایلهای شما در مورد الگوهای تکرار شونده ام بهش رسیدم این بود . که من چندین بار پیش آمده بود برام در رابطه عاطفی بهم خیانت میشد هربار به طریقی و هربار بدتر از دفه قبل و واضح تر و شدید تر تا اینکه به جای رسید که من تصمیم گرفتم و دوس نداشتم باهیچکس رابطه عاطفی داشته باشم و بعد از فک کردن این مدت واقعا پیدا کردم من خیلی فیلمهای خیانت میدیدم و خودمم بارها با کسای رابطه داشتم که خیانت حساب میشد و دوس داشتم اینجور رابطه هارو مثلا با زن متاهل یا امثال اون … ولی از وقتی باورهامو درس کردم رابطه درست دارم و هیچوقت سعی نمیکنم وارد همچین رابطه های بشم وفیلمهای خیانت ببینم و شکر خدا الا با کسای که هستم واقعا اونا هم رابطه درستی با من دارن و خیلی پاک و وفادارنه باهام رابطه دارن و خیلی خیلییی بابت این موضوع احساس خوشحالی دارم خیلی لذت میبرم و رابطه هام خیلی باکیفیت و جذاب شدن نسبت به قبل .
بازم بی نهایت سپاسگزارم استاد خوبم عاشقانه دوست دارم و هر روز و هرشب دنبال کننده شمام و صحبتهای شما. بسیار از خدای خودم ممنونم که انسان ارزشمندی مثل شمارو وارد زندگی من کرد
به نام خدای مهربانم تنها کسیکه واقعی همراه همیشگی منه
خدایا شکرت تو این فضای فرکانسی منو آوردی که بیشتر مجبور به تعقل بشم همونطور که استاد گفتن ما در مورد دیگران راحت تر تشخیص میدهیم کی چه مشکلی داره اما به خودم که میرسه چون باید فکر کنم ذهن در می رود سختش است .
برای همین هم حتما باید انجامش بدم .
هر نقش که استاد گفتن ویا دوستان توی کامنت های عالی شون نوشته بودن را من داشتمو تا حدودی الان هم دارم
چه نقشی را بازی کردی ، شاید خنده دار باشد ولی نقش هیچ ، در واقع من همیشه منفعل بودم تا اونجایی که یادمه .
خودم را هیچ در نظر گرفتم وقتی دختر خانه پدرم بودم برای خودم هیچ حقی قایل نبودم ، در صورتیکه برادر کوچکترم همیشه بهترین غذا و مدرسه و امکانات را داشت حتی موقع ازدواجش به اون فرش ابریشم دادن اما من جهیزیه بردم با فرش معمولی ، یا همیشه نقش عروس بینظیر را برای خانواده شوهرم بازی کردم، خودم دوست داشتم همه ازم راضی باشن طوریکه هر غذایی جلویم میگذاشتند میخوردم چون یک موقع ناراحت نشن راجع به مسایل شرعی با اینکه خودم به خیلی هاش اعتقاد نداشتم اما رعایت میکردم که ناراحت نشن مثلا وسواس نجس و پاکی . برای من مهم نبود اما به ظاهر خیلی خوب رعایت میکردم.
همیشه نگران حرف و نظر مردم بودم حتی موقعی که با همسرم بحثمون میشد و قهر بودیم جلوی بقیه نقش زن و شوهر خوب را بازی میکردبم که کسی نفهمه ، شوهرم هم مثل خودم بود ، طبیعی هم هست ،کبوتر با کبوتر باز با باز.
من حتی برای زندگی ام نمی تونستم تصمیم بگیرم اگر می خواستیم وسیله ای بخریم مثلا مامانم بدون اینکه من ازش بپرسم نظر می داد .
یا هیچ مهمانی را نمیتونستیم نرویم چون والدینمون و صاحب خانه ناراحت میشدند همیشه تو ختم ها و مراسم های سنگین ما پای ثابت کار بودیم اگر کسی مریض میشد ما اونجا بودیم این قضیه تا جایی پیشرفته بود که اگر پدریا مادرهامون وقت دکتر داشتن ما باید یک جوری وقت هامون را تنظیم می کردیم که ببریم و بیاریم حتی این اواخر خرید خانه والدین مان با ما بود .
همه اینها در حین نوشتن داره یادم میاید
تا اینکه ما چند موقعیت کاری خارجی را چون والینمون دوست نداشتند از دست دادیم و پشیمون شدیم .دیگر احساس میکردیم ,( منو همسرم ) خسته شدیم و این اسلام اومده تا ما برده پدر و مادرمون باشیم . واقعا نقش هیچ تو زندگی داشتن زجر اور است
اما بعد اشنایی با قوانین کم کم یاد گرفتم به خودم اهمیت بدهم اولویت اصلی خودم باشم
خیلی غذا ها را که دوست ندارم راحت می گم نمی خورم . هر جایی دوست داشته باشم میروم و از همه مهمتر محل زندگی ام را تغییر دادم به کمک دوره عزت نفس دارم رو خودم کار میکنم بهتر هم بشوم میدونم زمان بر است اما نکته های تو کامنت دوستان خیلی زیاد نفاط ضعف خودم را بهم نشون میدهد
استاد ممنونم ازتون که با استقامت تو مسیر توحید راه جدیدی برای شناخت و زندگی بهتر خودتون و ماها باز کردید
به نام یگانه ی بی همتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان خوبم،
من در روابطم درون خانواده همیشه نقش حامی و مراقب و دارم و فکر می کنم اگه حال همسر و فرزندانم خوب نیست من باید بهشون
امید بدم و حالشون و خوب کنم این الگو برای من خیلی تکرار میشه هر چند وقت یکبار تا جایی که وقتی یه مدت همه چیز خوبه این و می فهمم که مدتیه کسی ننالیده خداروشکر ولی سریع اتفاق می افته.
دوم اینکه فکر میکنم اگه کسی میهمان من باشه من وظیفه دارم هر کاری بکنم تا بهش خوش بگذره و این فکر باعث شده که من وقتی میهمان دارم بقدری انرژی دارم که خودم تعجب می کنم چرا روزای دیگه اینجوری نیستم اصلا خسته نمیشم تقریبا تمام کارها رو خودم انجام میدم وقتی میهمانی تموم میشه تازه متوجه میشم چقدر خسته ام .
البته از اینکه انرژیم خیلی زیاد میشه خوشحال میشم دوست دارم روزای دیگه ام همینطور باشم ولی نیستم .
استاد جان این سوالای خودشناسی تون خیلی جالبه و باعث میشه خودمون و بیشتر کنکاش کنیم بهتر بشناسیم ازتون بی نهایت سپاسگزارم.
بنام خدا مهربان
سلام خدمت استاد عزیز وهمراهان سایت عباسمنش
شروع همه فایل ها با تکرار جملات قبلی واقعا این تکرار همه چیز هستش یعنی فرکانس وباور از همین تکرار شروع میشه که استاد دارند هنرمندانه اون رو به ما اموزش میدهند
در محبث روابط عاطفی وشاید ارتباط با دیگران بله من خیلی دنبال صلح هستم وتا حالا هم به این موضوع فکر نکردم ولی الان که فکر میکنم اره انگار میخوام بگم این موضوع زیاد مهم نیست وارزش بحث نداره وشاید نیز تایید بشم که ادم خوبی هستم ونیز فریب اطرافیان که من مقصر نیستم
در روابط کاری که ادم منتقدی هستم وهمیشه دنبال ضعف طرف مقابل هستم که طرف تو مغزم زیاد بزرگ نشه وکلا انتقاد حرفه ای رو بلدم نیز انگار دوست ندارم با بالاها بپرم خودم را محدود به همان جماعت همیشگی میکنم ونقش ناجی را بازی میکنم وعامل شورش میشوم
ودر روابط عاطفی هم بعضی اوقات انتقاد رو دارم ولی خیلی کم رنگ شده
ودر کل الگویی هست که نمیگذارد من خود واقعی م باشم وبدانم که من خالق شرایط هستم ومن الگوهای اشتباهی دارم که مرتب در این شرایط قرار میگیرم
والان هم جدیدا در روابط کاری یا شرکت هایی که با انها در زمینه فروش کار کرده ام هر چند سال یکبار در اوج کارم ورشد م نقطه ای هست که با سرپرست به چالش میخورم ومنتقد میشم وروابطم کم رنگ میشه ودر نهایت شرکت جدید
واین همون الگو هست که من باید حلش کنم چرا؟چه در درون من هست که نمیگذارد در اوج بیشتر اوج بگیرم
شاید غرور .ونیز عدم تمایل به رعایت قوانین شرکت وچون خیلی روابط خوبی تا حالا با انها داشتم نقاط ضعف انها فهمیدم وباید انها این فضا را به من بدهند که کسی کارم نداشته باشه ودر کل من جایی که براش زحمت کشیدم وتلاش کردم با باورهای نادرست خراب میکنم ودوست دارم این الگوی بد را بهتر بشناسم و از ان رها شوم باور درست بسازم واز انجایی که هستم خودم را ارتقا دهم واینقدر این شاخه اون شاخه نکنم ولی نکته جالب ماجرا همین شرکت های مختلف را عوض کردن هر بار من را بزرگتر کرده ولی ارامشم را کمتر وخسته ودوباره کار جدید انرژی جدید
خداوند عزیزم هزاران بار شاکرم که اکنون در این مکان زیبا و دلنشین در سایت ددگاه می نویسم، و این نوشته ها زیبایی های بسیاری را به زندگی من جذب خواهند کرد.
در روابط عاطفی من دو نقش دارم که یکی از آن ها مشکل بزرگی است، و آن نصیحت کردنم است، و از طرفی به خاطر باور هایم معمولا افرادی به زندگی عاطفی من وارد می شوند که مشکلاتی در روابطشان دارند، مخصوصا مشکلات خانوادگی، به همین دلیل من خیلی از مواقع طرف مقابل را نصیحت می کنم و این حرکت معمولا به کات کردن رابطه منجر می شود، به نظر من مردم دوست دارند در این گونه شرایط با آن ها همدردی کنم ولی مدام احساس همدردی کردن برای من اصلا مسئله خوبی نیست، این حرکت را اصلا دوست ندارم، برای همین تصمیم گرفته ام که در این گونه ماقع با بهانه های مختلف گفتگو را ترک کنم.
نقش دیگر من در همه ی رابطه ها شوخ طبع بودن است، من حتی در بدترین شرایط هم حالت فان دارم، مثلا حتی وقتی که زلزله جزئی آمده است و همه ترسیده اند من با زلزله و یا حتی خدا هم شوخی می کنم، این حرکت من معمولا بازخورد خوبی دارد و باعث می شود هم حال دیگران را خوب کنم هم حال خودم را. در بعضی مواقع که مثلا درگیری در بین جمع رخ داده است ، شوخی کردن من به ضرر من تمام می شود و دیگران به من برچسب دیوانگی و بچه بودن (عدم بلوغ) را می زنند.
خداوندگار عزیزم را شاکرم که با نوشتن این کامنت خودم را بهتر شناختم
چون با شناختن خودم است که می تونم باور هایم را درک کنم
و با تغییر باور هایم زندگی زیبا و قشنگم را زیبا تر و قشنگ تر از این لحظه بکنم
و با شناختن رفتار های خودم در روابط
می توانم برخی از رفتار های نادرست را تشخیص دهم
و روابطم را بهبود ببخشم.
خدایا شکرت.
به نام خدا
.
من با دوره عزت نفس خیلی رشد کردم نمیگم بی مورد هستم چون هیچ کس کامل نیست ولی خیلی نقش ناجی دیگران بودن را از 100 به 50 رسوندم
یعنی من نمی دونستم و ناجی بودن را برای خودم
یه جور دیگه تفسیر کرده بودم
خدایا شکرت برای این مسیر
خدایا شکرت برای بودن در مسیر قانون .
خیلی می خواهند اوایل به من بر چسب بزنند تو خودخواهی تو فقط خودتو می بینی ولی از خدا هدایت خواستم و حرکت کردم و البته سعی کردم آرام آرام مسیر را عوض کنم خودمو بیرون بکشم .
خدایا شکرت
اصلا نظر دیگران را مهم نمی دونم خدایا شکرت منی که قبلا باید دیگران می گفتند برو و می رفتم الان خیلی بهتر شده ام می دونم اگر بگم همه چیز را می دونم این خودش جهله نادانی است بلکه باید بگم بهتر شده ام خدا را شکر و باز هم دارم روی خودم کار می کنم.
همیشه به فکر بهبود خودم بودم البته از مسیر های نادرست پلی الان به لطف خدای مهربان و آموزش
های استاد و قانون بدون تغییر خداوند تسلیم تر از قبل دارم ادامه می دهم
گاهی اوقات نجواها می آیند که بابا این چه کاریه ؟
کی گفته ولی بزار بگه من بر اون پیروزم باید پیروز
باشم وگرنه باختم
صورت مسئله را نباید پاک کنم و بگم برم سراغ یکی دیگه
خدایا شکرت
.
نقش قربانی شدن را من تا می تونستم به خودم با آوری کردم و گفتم ببینم کجا ها این نقش را بازی کردم و دیدم خیلی از جاها بوده و هست
من در خونه ی اجاره ای زندگی می کنم و هر موقع
می روم خونه ای که از خودشون هست یه جوری
وانمود می کنم که ما که خونه از خودمون نداریم
حالا این مورد را من با تحسین کردن که اولش الکی بود و بعد واقعا واقعی ترش کردم انجام دادم
ولی در همسرم قشنگ می بینم که با رفتارهای حسرت آمیز. یا با رفتاری که من ندارم شماها یه کمکی به من بکنید که هیچ کسی هم تا حالا بهش کمک نکرده این طور وانمود می کنه که من به خودم میگم ببین من این رفتارها را داشتم ها ولی الان خدا را شکر خیلی بهتر شده ام.
خدایا شکرت