اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
این فایل های آموزشی مباحثی است که در دوره ی کشف قوانین زندگی. استاد آموزش داده اند و من چقدر خوش شانس بودم که به این فایل های ارزشمند هدایت شدم خدایااا شکرت
درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم و تمام ساکنین این سایت بهشتی و الهی
سوال این قسمت
چه اشتباهاتی هست که شما زیاد بارها و بارها تکرارش میکنید؟
میدونید این کار اشتباهه ولی همیشه باز هم تکرارش میکنید؟
در واقع چه باورها و چه الگوهایی در ذهن مون هست که مدام این اشتباهات تکرار میشه؟؟
پترن هایی که استاد به آنها اشاره کردن را لیست وار اینجا نوشتم از قبیل اینکه…
1ـ ممکنه در عقب انداختن کارها باشه و یا اینکه به لحظه ی آخر کشیده میشه و تمام وقت و زمان و انرژی رو هدر میدید و به لحظه ی آخر کشیده میشه و موکول میشه به بعد و بعد حالا بعدااا و بعدااااا و بعداااا
پاسخ من میتواند اینگونه باشد .. از وقتی با استاد آشنا شدم در همه ی زمینه های زندگیم خیلی خیلی تغییر کردم خدا رو شکر من سعی میکنم اول لیست کارهای روزانه ام رو با شکرگذار بودن حتما بنویسم و بعدش از خداوند کمک و هدایت میطلبم تا انجام دادن آن کار را برام آسان و راحت کند تا با موفقیت به اتمام برسانم
در واقع سعی میکنم برای انجام کارهایم تقسیم کار کنم و یا کارهامو ریز ریز انجام بدم و تا توانایی انجام آن کار را داشته باشم
مثلا برای انجام اتاق تکونی هیچوقت این فکر رو نمیکنم که همین امروز به هر قیمتی شده تمامش کنم… بلکه اول برنامه ریزی میکنم که چه کارهایی باید انجام بدم مثلا اول از داخل کمدهام شروع میکنم کشوهامو تر و تمیز و مرتب و پاکسازی میکنم آن هم دانه به دانه . مهم نیست که چقدر زمانبر است بلکه مهم این است که با حوصله و با احساس خوب انجامش بدم و بعدش کمی بخودم استراحت میدم و مثلا برای استراحت میام توی سایت چندتا کامنت میخونم و یک چایی و یا قهوه درست میکنم و یا کمی میوه خرد میکنم و یا کمی میرم روی بالکن هوای تازه تنفس کنم و به آسمان خیره میشم و پرواز پرندگان رو تماشا میکنم و از صدای آواز لذت بخش گنجشکها لذت میبرم و بعدش دوباره میام بقیه ی کارهامو انجام میدم .. شاید برای اتمام اتاق تکونی ام دو سه روز زمان بذارم ولی مطمعن هستم که تمام تمرکزم رو گذاشتم برای اتمام آن کار … و یا اینکه وقتی تصمیم گرفتم روی سری فایل های بخصوصی مثل همین سری فایل های ده گانه ی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده بصورت تمرکزی کار کنم.. اول از همه یک تعهدنامه ی سه ماهه برای خودم نوشتم (از نوزدهم بهمن شروع کردم ) و هر روز به تعهدم فکر میکنم و همین تمرکز باعث شده که به لطف خداوند تا به امروز به قسمت هفتم این سری از فایل های دهگانه پیدا کردن الگوهای تکرار شوند هدایت شوم و باورهای درست و مناسب و قدرتمندی را برای هریک از آگاهی های فایل ها بسازمو تمرکز کنم و افکار و باورهای محدود کننده و ترمزهامو پیدا کنم و با تکرار مداوم و مستمر آنها ؛ باورهای جدیدی رو برای خودم بسازم البته با خواندن کامنت دوستان هم کمک میگیرم.
پترن بعدی..
2ـ و یا در مدیریت مالی اشتباه میکنید و توی سیو پول ها مدیریت ندارید و هیچوقت پساندازی نمیکنید و در حفظ پول مدام اشتباه میکنید و بازم میگیم بعدااا و بعداا بعداا
باید اعتراف کنم در این زمینه خیلی منظم نبودم یعنی همیشه برای خرج کردن پول هام از قبل چاله شو میکندم و بنحوی تا آخرین ریال خرج میکردم یعنی یک باور بسیار اشتباه ..
یعنی باورها و بهانه های زیادی داشتم که پول برای خرج کردنه !!! توی این دوره زمونه نمیشه پول پس انداز کرد !! و یا پول بی ارزشه با این پول ها نمیشه چیزی خرید و یا پس انداز کرد و الا کلی باورهای اشتباه که مدام تکرار میشد
و یا اینکه بقول همون ضربالمثل قدیمی پول چرکه دسته از اینور میاد از اونور میره!!
خلاصه کلی باورهای مخرب در مورد پول داشتم و هنوز هم بصورت ناخودآگاه در پس زمینه ی افکارم وجود داشته و همچنان دارم.
ولی مدتی هست که تمرکزی روی این باورهای پولی و مالیم دارم کار میکنم و اقدام هم کردم و نتیجه هم گرفتم ..
چه جوری!؟؟؟!
پیش خودم گفتم من باید و باید و حتما بتونم یک پولی رو همیشه سیو داشته باشم . این اولین تصمیم و اقدامی بود که به ذهنم خطور کرد و براش صفحه ها نوشتم و باورسازی ها انجام دادم و تکرارش کردم .. اقدام بعدی اینکه گفتم میخوام یک کارت اعتباری داشته باشم که به هیچ عنوان بهش دست نزنم و هر پولی اضافه ای که بدستم رسید فوری در آن کارت سیوش کنم .. که داستان دریافت کارت پاسارگاد رو فایل باورهای ثروت ساز نوشتم
… بعد از تمرکز بر این تصمیمات واقعی روی ذهنم شروع تغییرات من ایجاد شد !!!
چرا میگم واقعی ؟؟؟؟ برای اینکه خیلی توی ذهنم میچرخید . خیلی بهش فکر میکردم … خیلی تمرکزم روش فکوس شده بود!!! اینکه چرا من هیچوقت پس اندازی ندارم و یا چرا هیچوقت نمیتونم مثل خیلیها پس انداز مالی و پولی داشته باشم؟؟؟
خداوند هم این عزم و جزم منو دید . و به راههایی هدایتم کرد که انگار بطور زنجیر وار و جادویی بهم وصل بودند !!
چه جوری!؟؟؟؟
الان بهتون میگم!!!
از آنجایی که دوست داشتم پول بیشتری بسازم علاوه بر حقوق بازنشستگی و یارانه و یا کمک دخترم در خرج و مخارج زندگی .. شروع کردم به بافتن سِت پاپوش های خوش رنگ و زیبا و کلاه و یقه شالی..
اولش فقط چند تا پاپوش های خوشکل بافتم که یهویی دخترم گفت اینا چقدر خوشکلن!! ! و بعد گفت من اینا رو میخوام (دختری که از همه چی دنیا فقط نازیبایی ها رو میبینه و همیشه هم برای همه چی غر میزنه تعجب آور بود))) اون چند جفتی رو که بافته بودم رو بهش دادم !!! بعدش سِت کاملشو برای خودم بافتم به رنگ سبز و کرم رنگ خوشکل و زیبا .. بعدش دیدم دخترم زیر چشمی بهشون نگاه میکنه !!!! انگار خیلی خوشش اومده بود!!!
وقتی دیدم اولین متقاضیم دخترم هست این ایده بهم الهام شد که از این به بعد فقط برای فروش ببافم !! بهش گفتم از این به بعد میخوام کلی پاپوش ببافم برای فروش !!! فوری رفتم کاموا سرخ آبی خوشرنگ خریدم و همچنین از باقی مانده ی کامواهای قبلیم چند تا پاپوش های رنگاوارنگ خوشکل بافتم !!!! یک شب دخترم داشت میرفت پیش یکی از دوستاش بهم گفت پاپوش هاتو میفروشی !!؟ گفتم آره میفروشم .. از این به بعد فقط پاپوش میبافم و میفروشم!!! گفت چند تا بافتی؟؟ .. گفتم توی این هفته دو جفت بافتم!! گفت چند میفروشی گفتم جفتی 250 تومان !!
اولش فکر کردم میخواد به دوستاش نشون بده و برام مشتری بگیره .. برای همین خیلی راحت قیمتشو بهش گفتم!!
بعد از چند روز فهمیدم که بعنوان کادوی تولد برای دوستش از من خرید !! خیلی خوشحال شدم پیش خودم گفتم آخ جون !!!! قانون عمل میکنه !! مشتری دست بنقد بغل گوشم خودمه !!! خداوند منو بسمت این مسیر هدایت کرد که از این طریق پول بسازم!! شاید مبلغ زیادی نباشه ولی برای من خیلی خیلی ارزشمند هستش که چیزی رو خلق میکنم که ارزشمنده و افراد حاضرند براش پولی پرداخت کنند !!! و همچنین برای خودم و کارم ارزش بیشتری قایل باشم
پس برای کارم خیلی ارزش قایل شدم .. قبلنا هر چی میبافتم فقط به اینو اون هدیه میدادم و به چشمشون هم نمی یومد و فکر میکردن ارزش زیادی نداره !!
ادامه ی داستان رو بگم ..
بعد از آن یک کاموای قزمز و سفید خوشرنگی که از قبل داشتم رو دوباره پاپوش بافتم و کنار گذاشتم .. دوباره دخترم اومد و بهم گفت اون پاپوش قرمزه رو میخوام برای دوستم ببرم داره میره کانادا . اونجا هوا خیلی سرده .. میتونی کلاه شو هم ببافی ؟؟؟
گفتم : باشه میبافم
خلاصه نشستم شروع کردم به بافتن کلاه .. یک کلاه خاص و ویژه !! کلاهی که دوتا منگوله ی سفید و قرمز خوشکل بالای سرش بافتم و همچنین یک ماسک صورت به وسیله ی دو تا دکمه ی خوشکل به کلاه وصل کردم که هم بصورت ماسک در فصل سرد میتونه کار ساز باشه و هم میتونه بعنوان یقه استفاده بشه و هم بعنوان هد بند روی پیشونی . در واقع یک کلاه سه کاره است!!!! اون کلاه هم به قیمت 350 تومان به پاپوش اضافه شد !! (( در واقع از همون چیزهایی که داشتم استفاده کردم ))))
آهان یک چیز خیلی جالبی یادم اومد … یادمه همین پاییز گذشته وقتی داشتم اتاق تکونی میکردم (همراه با پروژه ی گام به گام خونه تکانی خانم شایسته جانم)))) توی کمدم یک جعبه ی بزرگ از کامواهای رنگاوارنگی رو دیدم که وقتی بهشون نگاه کردم همونجا به کامواها گفتم .. میخوام تمام این کامواها رو ببافم و تمامشون کنم ا!! انگار یک کار نیمه کاره ای باقی مانده بود و صدای منو شنیدن که باید به اتمام میرسوندمشون !!!!
خدا رو شکر یکی دیگر از کارهای نیمه کاره ام به سرانجام رسیده و الان چیز زیادی از آن کامواها باقی نمونده . همشون تبدیل به سِت پاپوش و کلاه و یقه های رنگاوارنگ خوشکل شدند و مهمتر از آنکه تبدیل به پول فوق العاده خوشحال کننده ام شدند خدایاااا شکرت
بعد از چند روز دوباره بفکرم رسید که اون لوازم و اجناسی رو که درون کارتن ها گذاشته بودم برای فروش رو توی سایت دیوار آگهی بذارم و بفروشم که اون هم داستانش طولانیه که البته در کامنت روز بیست و پنجم مصاحبه با استاد در قسمت گام به گام مهاجرت به مدار بالاتر خانم شایسته جانم نوشتم))) خلاصه تغییر باورهای من واقعا کارساز شده و با تغییر باورهام مشتری ها و خریداران درست و مناسب بسمت من هدایت شدند ..منظورم همون فروش پلوپز بدون درب و قابلمه است که قبلاً نوشتم.
خدا رو شکر روز گذشته جمعه . خواهرم و دختر خواهرم تماس گرفتند که از کرج آمدند تهران و رفتند غرفه یرنمایشاه یکی از بستگانشون و قرار شد یک سری هم بیان پردیس پیش من ..
خیلی خوشحال شدم .. وقتی آمدند پیشم کلی برای من و دخترم کادویی و پیشاپیش عیدی دادن انواع و اقسام خوراکی های خوشمزه آورده بودند … آخه تولد دخترم سیزدهم بهمن بود برای دخترم کلی کادویی های گرانقیمت از عطر و غیره آورده بودند .. برای منم که دیگه نگم براتون که چه چیزهایی آورده بودند .. از عطر مورد علاقه ام گلادیاتور . کرم های جوان کننده و تقویت کننده . غیره .. گردوی درشت و خوشکل . زرشک . زعفران . هل . آلو خورشتی . شکلات تلخ . قهوه و کافی میت . پاپوش پلنگی !!!! یک بسته چای عطری بلوط !!
از غرفه ای که رفته بودند یک شیشه بادام زمینی اورکانیک و یک شیشه شیره ی چهار کاره خرما و انجیر و توت و انگور !!! وووااای خدای من چقدر خوشحال شدم .
تازه بعدش که فهمیدند لوازم فروشی دارم کلی وسایل و لوازم ازم خریدن!!!! باورتون میشه ؟؟؟؟
باورتون میشه مشتری دست بنقد خوب و عالی مناسب خودشون زنگ بزنند و خودشون بیاین و بخرند ؟؟؟
باورتون میشه خواهرم رفت از روی کارت پاسارگادم عکس گرفت که برام پول بریزه !!؟؟؟
آخه کارت پاسارگادم رو بهمراه همون کارت پستالی که از مقبره ی کورش کبیر بود و از طرف بانک برام فرستاده بودند رو دقیقا توی سالن روی میز گذاشته بودم که مدام ببینمش !!!!
باورتون میشه قانون داره همینطوری برام کار میکنه !!!
وووای خدای وهاب و رزاق و بخشنده و مهربان و هدایتگرم سجده ی شکر بجا میآورم که تو بهترین مهربانان هستی خدایاا شکرت
تا اینجای داستان رو بخاطر بسپارید که حالا میخوام از نحوه ی سیو کردن پول براتون بنویسم .. میدونم کامنتم خیلی طولانی شده ولی باید اعتراف کنم که اصلا نمیشه از این کوتاهتر و مختصرتر کامنت بنویسم چون داستان هدایت من به سمت سیو شدن پول از همینجا ها شروع شد و میخوام ردپایی از خودم در این سایت امن الهی بنویسم و شاید برای شما دوست عزیزی که حوصله بخرج دادی و با اون چشمهای خوشکلت داری کامنت منو میخونی نشانه و هدایتی باشه باور کنید من خودم دو روزه دارم این کامنت رو بصورت تمرکزی مینویسم البته تا به الان دو روز شده !!!
بعد از تمام این کارها و ایده ها برای پول ساختن بسمت مدیریت برای سیو کردن پول هدایت شدم که دوست داشتم یک کارت اعتباری جدید و خوبی داشته باشم تا فقط و فقط برای ساختن پولهام باشه و خیلی بصورت هدایتی به این کارت به اصطلاح خوش قدم سرمایه گذاری ام هدایت شدم داستان جالبی داشت که در قسمت فایلهای دانلودی باورهای ثروت ساز نوشتم اینم لینکش
4ـ و یا در مورد ورزش کردن و پیاده روی کردن باشه و یا در مورد خوابیدن درست و بموقع و با کیفیت باشه
خدا رو شکر برای خوابیدن بموقع و بیدار شدن سپیده دم صبحگاهی ام فوق العاده ارزش قایل هستم و همچنین پیاده روی های مداوم و گوش دادن به فایلهای استاد الگوی تکراری مثبت زندگیم شده و در این زمینه شب و روز برای این سیستم زندگیم از خداوند تشکر و قدردانی میکنم خدا رو شکر
ولی برای غذا خوردن های درست و مناسب هنوز نتونستم بسمت قانون سلامتی هدایت بشم . ولی در یک حدی مواظب هستم . بخصوص شبها اصلا دوست ندارم بعنوان شام چیزی بخورم. ولی همیشه هم نمیتونم این قانون رو رعایت کنم
پترن بعدی که استاد مطرح کردن ..
5ـ در مورد صحبت کردن درست و مناسب و تاثیر گذار باشه یعنی در جایی که باید صحبت کنیم ساکت میشم و در جایی که نباید صحبت کنم مدام حرفهای بیهوده میزنیم و بارها مورد سوءاستفاده قرار گرفتیم و ضربه خوردیم … خدا رو شکر در این زمینه خیلی خیلی روی خودم دارم خوب کار میکنم و سعی میکنم هر حرفی را بیموقع بر زبان نیازم و از خداوند هم کمک خواستم که کلام زبانم باشه . و همچنین اگر صحبتی میکنم تاثیر گذار باشه .. خدا رو شکر خیلی بهتر شدم
پترن بعدی…
6- آیا خیلی زود عصبانی و عصیانگر میشید و برای هر چیز کوچکی فوری سر و صدا به پا میکنید با اینکه میدونید نباید این عکس العملی رو نشان بدید ولی باز هم این اشتباه رو تکرار میکنید و در روابط ضربه میخورید….
خدا رو شکر و خدا رو هزاران هزار بار شکر که آدم فوق العاده صبوری هستم و خیلی دیر از کوره در میرم .. که البته با همون قانون الخیر و فی ما وقع سعی میکنم برای هیچ چیزی عصبانی و عصیانگر نباشم . و هر اتفاقی را بنفع خودم میدونم و این صلح با درون خودمو مدیون آموزش ها و آگاهی های تدریس استاد عباسمنش عزیزم میدانم
7ـ و یا در مورد بی توجهی به سلامت جسمانی هست
در این زمینه ی سلامتی خیلی خیلی بهتر شدم و بیشتر از همیشه به سلامتی ام اهمیت میدم بخصوص صبح ها اول وقت برای سلامتی و شادابی روز افزونم مدام مدیتیشن های خویشتن دوستی و صلح درون رو به همراه ورزش های نرمشی در همون رختخوابم اول صبح انجام میدم و از اعضای بدنم تشکر و قدر دانی میکنم خدا رو شکر
پترن بعدی..
8 ـ اینکه در مورد قول و قرار و تعهد و عهد و پیمان متعهد بودن باشه حالا در مورد کسب و کار و شغل و یا پول باشه و یا در روابط با کار و اطرافیان و مشتری و غیره باشه
پاسخ این پترن .. در مورد قول و قرار خیلی متعهد هستم البته تا جایی که امکان داشته باشه سعی میکنم خوش قول باشم ولی اگر توانایی آن تعهد را نداشته باشم خیلی راحت میگم قول نمیدم خبر میدم .. و بهش فکر میکنم .. با این موضوع اوکی هستم
پترن بعدی..
9ـ آیا وقت و انرژی رو در شبکه های مجازی و دیدن سریال ها و چرخیدن در فضای مجازی و سرگرم شدن با گوشی و چت کردن و تلف کردن وقت میگذرانید و غیره ..
خدا رو شکر در این زمینه خیلی خیلی بهتر شدم بخصوص چت کردن رو کاملا ترک کردم چون افراد زیادی رو کنار گذاشتم و من کارهای خیلی مهمتری دارم که باید براشون وقت و زمان و انرژی بذارم !!!
پترن بعدی …
10- و آیا با یادگیری و آموزش چیزهای جدید مقاومت دارید و زود خسته میشین و فوری از ادامه ی کار منصرف میشوید و فکر میکنید هیچ چیزی رو یاد نمیگیرید ؟؟؟؟
خب خدا رو شکر من در این زمینه با یادگیری چیزهای جدیدی که دلبخواهم باشه مقاومتی ندارم . مثلا همیشه توی یوتیوپ بدنبال مدل های جدید و قشنگ بافتنی و پاپوش و کلاه هستم .. اتفاقا یک شال و یقه ی سرهمی زیبا توی یوتیوپ پیدا کردم که باید نحوه ی بافتشو یاد بگیرم و میخوام بعنوان کادوی تولد دختر خواهرم که در آخرین روز از اسفند ماه هست سِت کاملشو با پاپوش و دستکش ساده بدون جای انگشت ببافم . چند رو پیش کامواشو خریدم ولی باید برم قلاب سایز کاموا رو بخرم و بعدش میخوام با همکاری خداوند برای دختر خواهر قرتیم ببافم …
خدایا شکرت که امشب هم یک فرصت دیگه ای بهم عطا بخشیدی تا به تعهدم در این بخش عمل کنم .. خدایا خودت هدایتم کن تا بدرستی بیاد بیاورم و بدرستی تشخیص دهم و بدرستی بنویسم چون برای پاشنه ی آشیل ها باید بتونی پَته ی ذهن تو بریزی رو آب .. باید بتونی خود افشایی کنی .. باید مسولیت کارها و اعمال خودتو بپذیری. … باید توانایی شناخت خودت را داشته باشی .. باید مثل آینه خودتو درونش ببینی واضح و آشکار .. باید زخم هاتو ببینی … باید بفهمی از کجا شروع شد و یا چطوری زخمی شدی .. و بعدش تلاش برای ترمیمش کنی . این کالبد شکافی سبب میشه درد رو پیدا کن و نگاهش کنی و مرحم زخم هایت را شناسایی کنی!!
خدایاااا خودت کمکم کن. خودت قدرت تشخیص بده .. خودت به من نیرو بده .. خودت حامی و پشتیبان من باش تا بتونم. با خودم روبرو بشم .. با خودم روبرو شدن خیلی خیلی بمراتب سخت تر از روبرو شدن با دیگری است .. چون طبق قانون تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء توسط باورهای مان خلق می شود. وقتی ذهن مرتبا در معرض یک ورودی قرار بگیرد، آن جنس از وردی کم کم در ذهن نهادینه شده و تبدیل به باور می شود. سپس آن باور خودش را در تجارب زندگی مان نشان می دهد
خدایااا کمکم کن تا محدودیت ها وترمزهای مخفی که الگوهای تکرار شونده برام شده را در ذهنم شناسایی کنم . و بفکر ترمیم الگوهای تکرار شونده ی منفی ذهنم باشم
ساختن باورهای مناسب وقت میخواد انرژی میخواد تعهد میخواد ..
ومن دارم انجامش میدم ..
خدایا تمام جنبه های زندگی من نیاز به ترمیم و بهبودی کامل و با کیفیت و معجزه های الهی تو را دارد پس با معجزاتت بی نیازم کن و من را در جهت رسیدن به خواسته ها و آرزوها و رویاهایم هدایتم کن
خدایااا کمکم کن که بتونم بیشتر از همیشه در این قسمت فعالیت و تلاش ذهنی داشته باشم تا بتونم الگوهای تکرار شونده ی منفی و مخربی که سالیان سال با من همراه بوده را شناسایی و در ادامه ی مسیرم بنفع خودم تغییرشون بدم الهی آمین
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و پول و ثروت. و نعمت و برکت می خواهم
یه اشتباهی که هر روز انجام میدم اینه که معمولا بین ساعت 3و 30 تا 4و 30 بیدار میشم شکرگزاریمو مینویسم نماز میخونم ذکر میگم تا حدود ساعت 5و30 یا 6 ولی دوباره میخوابم
میدونم با خوابیدن هم کسل میشم هم کلی زمان از دست میدم ولی باز هم تکرار میکنم
یکی دیگه از اشتباهاتم عقب انداختن تمرینهامه و گوش دادن به فایلهام پیش خودم میگم اول سریع کارای خونه رو انجام میدم بعد میشینم پای تمرین ولی شروع شدن کار خونه همان و ظهر شدن و از دست رفتن زمان همان .
مدیریت مالی که دیگه اصل و اساس زندگیمو تحت الشعاع قرار داده
پس اندازم به محض اینکه به 4 میلیون میرسه بابت هر کاری که تو تنگنا میمونم میره
الان 4 ساله که مغازه دارم ولی مدام الگوهای تکراری ،
خالی شدن مغازه ، بدهی ،و……..
همیشه با این که میدونم به ضررمه ولی باز اولویت رو میدم به دیگران
میدونم باید روزی نیم ساعت حتما در مورد کارم مطالعه کنم ولی باز پشت گوش میندازم
میدونم باید حد اقل یک ساعت وقت برای یادگیری زبان بذارم ولی باز عقب میندازمش
خدا روشکر از وقتی فایلهای تغییر رو در آغوش بگیر و الگوهای تکرار شونده رو شروع کردم دارم سعی میکنم و شروع کردم به تغییر یه سری کارهایی که میدونم اشتباهن ولی انجام میدم
خدا رو شکر الان دو هفته ست شب بعد از شام دارم ظرفها رو میشورم و آشپزخونه رو مرتب میکنم با خودم عهد کردم که 40 روز اینطوری انجام بدم تا عادت کنم
یوگای صورت رو هم دو روزه شروع کردم و تلاش میکنم که اینو هم تبدیل به عادتش کنم
گلهای گلدونیه حیاط رو هم کم کردم که دیگه وقت زیادی براشون نذارم و به کارای دیگه که الان در الویت هستن برسم
یکی از اشتباهات آینه که باعجله غذامو میخورم یعنی داغ داغ میخورم حتی چند بار هم سوختم انگار یکی دنبالم کرده تو مهمونی که هستیم این کارم اصلا جلوه خوشی،نداره ،یکی منو ببینه انگار که تا حالا چیزی نخوردم چند بارهم تمرین کردم که آرام غذا بخورم اما حوصله ام سر میرفت
اشتباه بعدی اینه که اگر کسی به مشکل برخورد کند کلی راهکار بهش میدم و یاخودم تو زحمت میاندازم براش حلش میکنم حتی اگر خودش نخواد یک جورایی به طرف اجازه فکر کردن و راه حل پیدا کردن نمیدم و در دراز مدت وابسته به من و در نهایت توقع زیادی از من پیدا میکنه که حتما من باید مشکلشو حل کنم
یک وقتایی تمرکزم میره روی نکات منفی دیگران و نصیحت کردنشون، وقتی هم که به صحبت هام عمل نمیکنند حرص میخورم به شدت بهم میریزم
باز هم یکی دیگه از اشتباهات اینه که کارهایی که بهشون خیلی علاقه دارم حتی اگر مسئولیت دیگران باشه انجام میدم جوری که طرف طلبکارم میشه.
مورد بعدی وقتی از دست کسی ناراحت میشم چیزی بهش نمی گم یا اینکه درست نمی گم ،صبر میکنم وصبر میکنم که خودش متوجه بشه که معمولا هم افراد متوجه نمیشوند در نهایت بشدت عصبانی و مثل آتشفشان منفجر میشم هرچی ساختم خراب میکنم
گاهی اوقات دایه مهربان تراز مادر میشم و چند بارهم چوبش خوردم خوبشم خوردم اماهرچند وقت یکبار یادم می ره
با اینکه این همه فایلهای،استاد گوش دادم و ارزش و اهمیت ثروتمندی رو دونستم اما بازم مرتکب این اشتباه میشم که میگم پول خوب نیست هنوز ذهنم به شدت به مسئله ثروتمند شدن مقاومت داره و میلیمتری پیشرفت میکنم
چند باور منفی دارم که فرکانسهای منفی میفرستم در نتیجه نتایج نامطلوبی میگیرم میدونم کارم اشتباهه روی خودمم کار میکنم اما باز هم مرتکب اشتباه میشم
فایلهای رایگان و دوره عزت نفس در کمرنگ شدن این اشتباهات خیلی بهم کمک کرده اما نیاز به خودسازی بیشتری دارم
چقدر عمیق چندین مورد رو یادآوری کردین که قطعا در بیشتر ماها از جمله خود من وجود داره،ممنونم بابت این جزئیات و شرحشون تا یادآوری بشه به من که بنویسم تا یادم باشه حتما روش کار کنم و خودم رو بهبود بدم برای رشد بیشتر
استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم ک با آموزش های ک با عشق برامون تولید کردی کلی تغییر کردم کلی با اراده تر شدم عزتم بالاتر رفته خودکنترلیم بالاتر رفته و ب خاطر همین ها دیگه خیلی کمتر اشتباهاتی رو میکنم ک باعث احساس گناهم بشه و حتی اگر اشتباه کنم حرفهای شمارو ب یاد میارم و سعی میکنم ب الهام های خداوند ک همواره حس خوب بهم میده گوش کنم و همین چرخه ک کمتر تمرکز میکنم رو اشتباهاتم و زودتر فراموش میکنم باعث شده ک کمتر اشتباه انجام بدم
همچین عزت نفسی رو ن تا حالا خودم داشتم و ن در هیچ یک از اطرافیانم دیدم همیشه فک میگردم هر چقدر احساس گناه داشته باشم و چیش دیگران احساس عجز و قربانی شدن و ضعف داشته باشم انسان بهتری هستم
الان هم اون انسان ها از اطراف رفتن و هم من یک آدم دیگری هستم آدمی ک میتونه تنهایی حرکت کنه آدمی ک از تنها بودنش و رو خودش کار کردنش ب شدت داره لذت میبره و اگر همچین زوجی هم خدا بهم عطا کنه بیشتر لذت خواهم برد میدانم ک خداوندمیخاهد بیشتر لذت بردن مرا و این را همیشه در عمل ثابت کرده و دائم میخاهد
از خوردن شیرینی احساس گناه شدید داشتم و تقریبا نمیتونستم خودمو کنترل کنم در کارهای اداری بسیار اشتباه میکردم(آلان شکرگزارم حتی ب خاطر اشتباهاتم چون اگر اون اشتباه ها نبودن الان من در اینجا کامنت نمی نوشتم و در حال رشد نبودم اون اشتباه ها باعث ب وجود اومدن تضاد و خواسته من شد و نتیجه خواسته من این سایت و کامتهاشه)
الان فقط گاهی ک موسیقی گوش میدم احساس گناه میکنم و بارها دارم تکرارش میکنم در حالی ک باید رهاش کنم روزی درست خواهد شد خواسته من رشد در هر لحظه هس خواسته من اینه ک ب جای موسیقی گوش دادن ویس های استاد رو بیشتر کنم تا زودتر شرایطم تغییر کند با این حال مبارزه نمیکنم با این ناخواسته بالاخره یک روزی درست میشود این خواسته منه و خواسته خداونده و حتما یک روزی درست میشه
و اشتباه دیگری ک دارم انجام میدم و بالا پایین داشته در این مدت این ک نتونستم نگاهم رو در خیابان پایین نگه دارم و احساس گناه میکنم این ب خاطر باورهای اشتباه گذشتمه اما نمیدونم باید چ باوری جایگزین کنم ک از این مرحله هم عبور کنم چون مثلا خود استاد در سواحل آمریکا خیلی راحت میچرخه اما اصن اتفاقات بدی براش نمیفته این یعنی این ک باور من ک احساس گناه بهم میده اشتباهه بابد تغییر کنم
خواسته من رو خدا میدونه و خواسته خودش هم هش و اصن جای نگرانی نداره و برای خدا خیلی راحته ک این خواسته رو برام انجام بده و بالاخره بک روز درست میشه مثل دفعه های قبل من در جهت رشد هستم و خداوند خیلی طبیعی این خواسته رو بهم میده
اشتباه تکراری من صحبت کردن با آدم های بیخوده ب خاطر این ک فک میکنم برای رشد ب اونها نیاز دارم در حالی ک خدا برای من کافیه و روزی میشه ک اونا میخان رمز موفقیت منو بدونن و من اصن اون موقع هم باهاشون ارتباط بر قرار نمی کنم خدا اگر بخاد هدایتشان میکنه نباید پای حرف هاشون بشینم و خودش درست میشه
1- استخدام نیروهای ضعیف به خاطر اینکه حقوق کمتری به اونها بدم، با اینکه هی هربار میفهمم که این کار اشتباهه و کارمند قوی میتونه چند برابر حقوقی که دریافت میکنه رو بسازه
2- ادامه همکاری با کارمندی که باید اخراج بشه و بر اساس خط و مشی های شرکت عمل نمیکنه
3- مدیریت مالی خودم و شرکتم. با اینکه خیلی بهتر شدم ولی الان 2 ساله که امورات مالی شرکت لنگ میزنه، پنج تا حسابدار اومدن و رفتن ولی حساب کتابا همیشه به هم ریخته هستن
4- خود درمانی کردن. مثلا همینکه یه ذره سرم درد میگیره یا کم خواب میشم سریع میرم سراغ دارو. با اینکه میدونم کاملا اشتباهه
5- گاهگاهی وسوسه میشم و میرم سراغ پیج گردی در اینستاگرام و بخصوص دنبال کردن اخبار سیاسی. با اینکه الان خیلی خیلی بهتر شده ولی شاید هفته ای یکبار وسوسه بشم که این کار رو انجام بدم.
توصیه میکنم وقتی اشتباهاتتون رو در دفترتون مینویسید همزمان دلیل اون کار و باوری که باعث میشه اون اشتباه رو تکرار کنید هم بنویسید. سپس باوری که باید در خود ایجاد کنید که اون اشتباه دیگه تکرار نشه هم بنویسید و شروع کنید به حذف اون باور غلط و جایگیزینی باور جدید
در این فایل در ابتدا استاد گفتن واکنش ما به اتفاقا میتونه تکرار یا اثر اون اتفاق رو در زندگی ما بیشتر و بیشتر کنه حالا چه مثبت چه منفی
من یه لحظه به ذهنم رسید واقعا من در مورد اتفاقات بد شاید تونسته باشم ذهن خودمو تا حدودی کنترل کنم و واکنش نشون ندم یا واکنش درست نشون بدم ولی ….
چرا هیچ وقت نیومدم ببینم و یا بررسی کنم و تمرکز کنم روی واکنش روی اتفاقات خوب؟
چرا نیام در مورد واکنشم در مورد اتفاقات خوب حتی برنامه ریزی و توجه و تمرکز کنم؟
چرا تا حالا به این نکته توجه و تمرکز نکردم؟
یا توجه کردم و تمرکز هم داشتم ولی عمیق نبوده یا با این زاویه نگاه نبوده یا به این عمق از درک نرسیده بودم !!!!
واقعا چرا در مورد واکنشم به اتفاقات خوب آگاهانه نیام واکنش نشون بدم؟
تمرکز کنم؟
درموردش حرف بزنم؟
حتی تحقیق و بررسی کنم؟
پیگیری و دنبالش کنم؟
مثلا رفتارهای خوب همسرم رو بارها و بارها تو ذهنم مرورش کنم؛ بهش فکر کنم و در موردش باهاش صحبت کنم
در مورد اتفاقات خوب بیزینس
در مورد اتفاقات خوب شغلم
در مورد اتفاقات خوب مالیم
درمورد اتفاقات خوب سلامتی
درمورد اتفاقات خوب آب و هوا
درمورد اتفاقات خوب تو شرکت
درمورد اتفاقات خوب حتی خوابهایی که میبینم فکر کنم
صحنه هایی که مواجه میشم
موزیکهای که میشنوم
کامنتهایی که میزارم
من حتی دقت کردم کامنتی که میزارم رو خودم بعد یکی دوساعت حتی موضوع کامنت خودم هم فراموشم میشه چه برسه به کامنت بچه های سایت یا عقل کل
چه برسه به دوره هلی استاد
الان میفهمم یک فایل رو حتی باید بالای 20بار30 بار باید گوشش کنم تا تازه به جایی برسم که نکات و گفته های اون فایلو فراموش نکنم
بس که احاطه شدم با مطالب و تصاویر و دیده و شنیده های نا دلخواه که کنترل قوی و قدرتمندی هم روشون نداشتم
من باید هر فایلو به قول استاد حد اقل 20 بار 30 بار باید ببینم و بشنوم و هربار هم با دقت و در سکوت و توجه و تمرکز ببینم یا بشنوم و کامنت بزارم و نکته برداری کن و کامنت بخونم و پاسخ به کامنت بزارم تا بره تو ذهنم
تا تبدیل بشه به ریشه اول تفکر ذهنم
چون باورها و فرکانسها و تفکراتی هم که الان دارم خواسته یا ناخواسته هزاران بار به شکلهای مختلف تو ذهنم تکرار شدن تا تو ذهنم شکل و جا گرفتن
پس تکلیفم رو با خودم باید مشخص کنم
باید هر فایلو حداقل 20 تا 30 تا 40 بار به شکلهای مختلف ببینم و بشنوم
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید.
پیدا کردن الگوهای تکرار شونده قسمت 7.« تکراراشتباه».
سلام به استاد عزیزونازنینم .
بازم یه سوال خوبو و مناسب.سوالی که مجبورت میکنه صادقانه پاسخشو بدی.
هرچی کشیدم ازتکرار اشتباهاتم بوده .
هر آسیبی که خوردم از تکرار اشتباهاتم بوده.
هر آسیبی که به دیگران زدم ازتکرار اشتباهاتم بوده.
اگه الان اونی نیستم که میخام به خاطر تکراراشتباهاتمه.
اگه هنوز به خواسته هام نرسیدم به خاطر انجام تکرارافکاروباورهاورفتارهای اشتباهم بوده.
هرچی میکشم از دست رفتارهای اشتباه تکراری هستش.
حتی خیلی جاها حالم خرابه !ب دلیل انجام رفتار اشتباهی خودمه.
انقدی که ازخودم توقع دارم ودوست دارم رفتار سالم ودرستی داشته باشم ازدیگران ندارم.ووقتی که انجام نشه حالم خیلی بد میشه.
دقیقن به خاطر این نقطه ضعفم حالم بد میشه که چرا !باز اون رفتار اشتباه تکراریو انجام دادم؟!
از اینکه گاهی نمیتونم کنترلش کنم عصبانی میشم.
به قول استاد خوب میفهمم دارم اشتباه میکنم اما بازم انجام میدم.حتی شده ،حال خرابی های بعدشم تو ذهنم اومده اما نمیدونم چ مرضی هستش که اجازه انجامش رو به خودم میدم.
واین موضوع به شدت منو عصبانی میکنه .
طوری که اجازه ی لذت بردن از خیلی چیزا رو بهم نمیده.
وقتی استاد میگه من اشتباهی رو نهایت دو بار تکرار کنم ولی دیگه تکرار نمیشه ،نمیتونم حرفشو بفهمم .
کلمه ی «اشتباه»خودش برای ماهایی که روی خودمون کار میکنیم درد ناکه.
من که وقتی حسش میکنم واقعن حالم بد میشه.
حتی افکار غلط تکراری سراغم میاد گاهی کنترلش میکنم وگاهی تو ذهنم باش بازی بازی میکنم.
هرکس منو ببینه فکر میکنه عالی دارم زندگی میکنم .نقطه ضعف بزرگم که خیلی دیده میشد،روابطم با همسرم بود که اونم شکر خدا درست کردم.
همسر من روزیو به شب نمیرسونه که ازمن به خاطر تغییراتم تشکر نکنه.
واقعن رو ابرا ،داره پرواز میکنه.
اما بااین تفاسیر من ازدرونم هنوز مشکل دارم.
هنوز باخیلی چیزا تو این دنیا کنار نیومدم.
فکر میکنم درکم به جهان هستی وخدا و آخرت خیلی پایینه.
دیگران بهم میگن به خودت سخت میگیری.
خیلی ازلذتها که برای دیگران لذته برای من لذتی نداره.
و خیلی ازچیزایی که من لذت میدونم ،ولی محدودیت دارم.تازه درستی و نادرستی صدشم نمیدونم.
ظاهراً همه چی خوبه .همه چی آرومه.همه چی قشنگه .
اما دل ناهید ازدرون بی تاب بی تابه.
دلم میخواست مرد بودم ،میتونستم یه جایی برم که نترسم و یه مدت تنهای تنهاباخودم باشم.
من زنم ،از تنهایی اونم یه مکان دیگه به غیر از خونه ی خودم وحشت میکنم.
ولی خیلیم نیاز به این تنهایی دارم.
ازکسی خسته نیستم .کسی هم اذیتم نکرده.
احساسم به همسر، فرزند وهمه ی اطرافیان خوبه خوبه.
گفتم که همه چی عالی ب نظر میرسه ولی من عالی نیستم ازدرون.
شاید ظاهرم اینو نشون بده چون تمام سعی خودمو میکنم که روزم رو خوب سپری کنم .ازخودمم خوب مراقبت میکنم ولی یه چیزی این وسط ممانعت برام پیش میاره.
استاد باسوالی که امروز پرسیدید،دست روی نقطه ضعف من گذاشتید.
چیزی که خیلی بهش حساسم.
وخیلیم منو اذیت میکنه.
اصلا یه چیزیه که عذابم میده .
واین که حد و مرزش نمیدونم برای منه انسان چقدره ؟کلافم میکنه.
بعضی وقتها کامنتهای دوستان رو که میخونم ،میبینم سواد قرآنیشون بالاس.
منم دوست دارم همه ی این چیزا رو بفهمم وباپوست وگوشت وخونم درک کنم.
اما علاقه ای هم ندارم که برم وقتمو بزارم.
درواقع وقتی ندارم.
دلم میخاد هرکاری که میخام انجام بدم با ذوق و شوق باشه که اینکار ینی تحقیق کردن اونم بطور جدی ، که از حوصله ی من خارجه.
اشتباهات تکراری زیادی داشتم که تو این مدت خیلیهاشونو تغییر دادم.
نمیدونم با سیر تکاملی، منم تکامل پیدا کردم.
قبلنا هروقت عصبانی میشدم نمیتونستم خودمو کنترل کنم وچیزی نگم .بعد هم پشیمون میشدم.
واینکارو بی نهایت تکرار میکردم.
اما الان مثل قبل نیستم .
نمیگم عالی ولی به نسبت قبل خیلی بهتر شدم.
راحت میتونم مکث کنم.
سکوت کنم.
وحرفی نزنم.
البته بیشتر عصبانیتهای من سر همسرم بود که خداروشکر روابطم باهاش خیلی خوب شده.
اونم عصبانیم نمیکنه .
ولی در کل خیلی بهتر ازقبل هستم.
چون فهمیدم حرف زدن تو اون لحظه ،کاری بیهودس که بعدش منجر به ملامت میشه .
انقدازاین کار بدم میادوهمیشه غبطه ی کسانی رومیخوردم که خشمشونو کنترل میکنن.
تا بالاخره کم کم خودمم یاد گرفتم.
همین قدر که نسبت به همسرم خوب شدم ،ازخودم در حال حاضر راضیم.
چون بیخودوبی جهت اشتباهات تکراری نسبت بهش داشتم.
همیشه فکر میکردم موضوع روابط بین منو و همسرم اگه اوکی بشه همه چی درست میشه منظورم درگیرهای ذهنمه.
ولی این اتفاق نیفتاد.
خوشم میاد وقتی استاد قاطعانه میگه فلان راه رو انتخاب کردم.
فلان کارو کردم.
ینی بااطمینان خاطر واینکه مطمئنه کارش درسته ،پیش رفته وازعواقبش نترسیده.اما من همیشه نسبت به مسائل خصوصی خودم وانتخابهام میون شک وتردید قرارمیگیرم.
به همین جهت نظر زیاد میشنوم .وباز بااین وجود نمیتونم مسیرمو انتخاب کنم.
خودمو به خدا سپردم وسعی میکنم باهدایتش پیش برم.اما باز متوجه نمیشم حتی احساس خوبی هم سراغم بیاد ،آیا کاری که میخام انجام بدم درسته یانه؟!.
میدونید تو شهر بسته ای مثل قم هستم.
اینجا دوگانگی فرهنگ خیلیه.
اینجا افراد دسته های زیادی هستن.
خوب وبد سخت تشخیص داده میشه.
چون آدمها بلدن همدیگرو مجاب کنن.
منم مثل آدمهای سرگردون میمونم.
خیلی از راهامو انتخاب کردم ولی هنوز خیلی جاها گیرم.
تو این دنیا آدمهایی مثل عباس منشو قبول دارم که استاد عزیزم نمیتونه تو بعضی از مسائل با صراحت صحبت کنه .
مطمئنم اگه میتونست اینکارو میکرد.
همانطور که تو خیلی ازمسائل ما رو ارشاد کردن و آگاهی دادن .کاش میشد توهمه ی مسائل وموضوعات راحت وواضح وشفاف حرف میزد تا ماهم ازخیلی ازدوگانگی ها در میومدیم.
میدونم استاد عزیزمون هم محدودیتهایی دارن.
از خداوند میخام خودش به هردرکی که باید منو برسونه.
شایدم هنوز تکاملش نرسیده.
ومن باادامه دادن این مسیر ،راه اصلی خودمو پیدا کنم.
پول وثروت میاد ولی اگه شاد نباشی ،داشتنش به درد نمیخوره.
یه اشتباه تکراری دیگه اونم ذهنی نسبت به یه بشری دارم.
خیلی جالبه همه چیه من بهتر ،برتر،قشنگتر،زیباتر،منظم تر وعالی تر از یه نفریه .طوری که عزت واحترام من،حتی شخصیتم قابل مقایسه بااون شخص نیست.
اما من نسبت به ایشون حس حسادت دارم.
ودوست ندارم پیشرفتی داشته باشه.
اینم ازاون اشتباهات تکراری هستش که منو اذیت میکنه .چون همیشه به خودم میگم آخه چرااااااا؟!
خودم هرراهی رو که بگید میرم تا حالم خوب بشه.بله موقتی خوب میشه اما باز این حس منفی تکرار میشه وازاین تعجب میکنم .
هرراهکاری که بگید انجام میدم،خوب میشم تا دیدار دوباره!
دلم میخاد کاملا برای همیشه محو بشه.
وقتی دلیل ای حسادت نیس،چراپس این حس پدیدار میشه؟
ب نظر شما چ ضعفی تو من وجود داره؟!
جالبه که یه وقتایی انقد دلتنگش میشم ودلم میخاد همون لحظه کنارم باشه به آغوش بکشمش. اما خب احساسات اونجوریم نسبت بهش دارم دیگه.
چون ازاشتباهات تکراری ذهنم بودخاستم به مشارکت بزارمش.
استاد نمیدونم دوستان چطور وبا چ مدت زمانی برای شما دیدگاه مینویسن .
برای من اینطوره که صبح تا ظهر یه مقدارشو مینویسم بقیشم تا شب .البته همیشه اینطور نیس ولی اغلب اوقات به همین شکله .چون وقت نمیکنم وازطرفی زودم نمیتونم بنویسم.
صبح که داشتم مینوشتم یه کم دلم گرفته بود.
اما الان ازباشگاه اومدم حالم عالیه.
انقد خدا روسپاس گفتم .حتی زیر دوش همیشه سپاسگزاری میکنم.
احساس میکنم با نوشتن ،ذهنم باز ترمیشه.
من میتونم شاد باشم فقط حد و مرز شادیو هنوز کشف نکردم.
من آدم ضعیفی نیستم.
خیلی از دوستان وخیلی از اقوامم علنن بهم گفتن که تو الگوی ما هستی.
ب من میگن تو مدیریت خوبی داری .
بانظمی.باسلیقه ای.اکتیوی،ورزش کاری،اتفاقا اونا ازبیرون منو یه فرد کاملن شاد میبینن اما اینی که من گفتم اینه که دلم میخاد در هر لحظه ازدرون شاد باشم.
دیشب به همسرم که میگفتم ،گفت اکثرن همین طورن.
تو چقدر به خودت سخت میگیری.؟
چراانقد به خوب بودن فکر میکنی؟
ومن در جواب گفتم حق باتوعه.
نمیدونم چطور حدومرز تغییرات خودمو بدونم.
کمال گرا بودم ،خیلی روی خودم کار کردم که این حس ازوجودم بره بیرون.
ولی نمیدونم در چ حدی رفته.
کاش استاداز دنیای پس از مرگ وآخرت بیشتربرامون حرف میزد.
کاش از گناه کردن هم بیشتر میگفت.
من دنیا رو ندیدم .اهل روابط اجتماعی تو اینستا هم نیستم که شناخت به دنیای دیگه داشته باشم.
ولی ازدرون قلبم ودنیام بزرگه ،بزرگه که توقعم ازخودم بالاس.
شایدم هنوز به تکامل نرسیدم وباید کمی بیشتر صبر کنم تا ببینم به کجا وچطور هدایت میشم.
وقتی عمیق به زندگی واتفاقات زندگیم نگاه میکنم میبینم خداوند به من بهترین بهترین نعمتها رو عطا کرده.
منم سعی در لذت بردن ازشون دارم.
یه چیزی تووجودم قلقلکم میده که باید پیداش کنم ورفعش کنم.
امیدوارم خدا کمک کنه چون خودمم نمیدونم چیه؟!
استاد جونم ممنون از سوال هم تلخ و هم شیرینت.
تلخ چون اشتباهاتم رو به من یادآوری کرد.
شیرین چون منو باز به فکر فرو برد که بیشتر تلاش کنم که کمتر اشتباه کنم.
استاد جونم عاشقتم .
تو رو که دارم فکر میکنم همه چیو بدست میارم .درواقع باکسب آگاهی و کمک از شما روی تغییراتم وپیدا کردن ضعفهام
حرکت میکنم وتلاش.
وبا هماهنگی خدای درونم حتمن به موفقیتهایی که میخام میرسم.
یک اشتباهی که داره تکرار میشه و میدونم تو روند رشد شخصیم خیلی موثر هست اینکه یک شخصیت یک باور بهش رسیدم باید تغییر بدم ولی پشت گوش میندازم خودم گول میزنم میگم فعلا دارم رو فلان موضوع کار میکنم و یک مورد دیگه میدونم خیلی هم آسیب میزنه تمرکز روی ساختن باور یاشخصیت جدید ندارم لیزری روی باور کار کنم بهبود بدم
به نام خدا سلام به استاد و همگی
راستش من مدت زیادی الگو های تکرار شونده رو دارم و همه به صورت بد …
تنبلی زیادم باعث شده کارم به عقب بیفته و از اونجایی که کنکوری هستم بدترین شرایط برام به وجود میاد
با خیلی از افراد صحبت کردم و نتیجه ای جز فهمیدن بیشتر مشکلم نگرفتم …
زمان برام به تندی میگذره و خیلی زیاد تو فکرم
مدت زیادی خیلی از فایل های شمارو گوش میکردم استاد ولی از زمانی که گوش نکردم و کمتر بهشون عمل کردم حال روحی و ذهنیم خراب شده …
قبلاً تنها الگوی تکرار شوندم همین تنبلیم بود ولی الان باعث خیلی مشکلات شده …
اگر کسی میتونه کمک کنه لطفاً… حتی خود شما استاد … واقعاً امیدوارم کسی که تو این فضا هست راهکاری بده … ممنون
یه نفر توی نزدیکان من هست که گاهی محبتهای افراطی و تحمیلی میکنه
مثلا هر از گاهی لباسهای بسیار بسیار گران و زیادتر از حد نیازم میگیره
سلیقمون هم اصلا شبیه هم نیست
و بدیش اینه که پیگیر میشه ببینه من چطور استفاده میکنم از هدیه هاش
من بارها شده خوراکیها و لباسهایی که داده بوده و دوستشون نداشتم رو دادم به کسی
و اون تا فهمیده، حالش بد شده
.
چندوقت قبل میخواستم براش سوغاتی بگیرم، ازش پرسیدم فلان مدل لباس رو برات بگیرم یا بجاش خوراکیهای نوبرونه بیارم برات؟
گفت هیچی
بجاش پولشو بیار بده بمن!
…..
یه لحظه توی دلم گفتم من به تو اعتماد ندارم
تو میری پولاتو خرج چیزهای بیخود میکنی
من حاضرم اون چیزی که صلاح میدونم و تشخیص میدم که برات خوبه رو بخرم ولی پولشو بهت ندم!
…..
بعدش که به خودم اومدم دیدم عه!… نکنه اونم همین حس رو نسبت به من داره
و به همین خاطر هیچ وقت پول نمیده دستم تا خودم لباس و خوراکمو انتخاب کنم!
نکنه منم به اون رفتم
منم دارم همون الگوی ذهنی رو تکرار میکنم
و از بین نزدیکانم بقیه افرادی که این مدلی فکر میکنن هم اومدن تو ذهنم!
…..
ای دل غافل!
….
نکنه پشت خیلی از هدیه خریدنهامون همین باور و الگو نشسته!
…
چرا به تشخیص طرف مقابل اعتماد نمیکنیم و پولو دستش نمیدیم تا خودش هرجور دوست داره خرجش کنه؟
چرا لباس و خوراکی ای رو میخریم برای طرف مقابل که ما دوست داریم نه اون!
….
چه چرخه ای داره تکرار میشه در ما؟
….
چرا همیشه فکر میکنیم دیگران پولشون رو صرف چیزهایی میکنن که اولویت نداره؟!
پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 7
تکرار اشتباه
این فایل های آموزشی مباحثی است که در دوره ی کشف قوانین زندگی. استاد آموزش داده اند و من چقدر خوش شانس بودم که به این فایل های ارزشمند هدایت شدم خدایااا شکرت
درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم و تمام ساکنین این سایت بهشتی و الهی
سوال این قسمت
چه اشتباهاتی هست که شما زیاد بارها و بارها تکرارش میکنید؟
میدونید این کار اشتباهه ولی همیشه باز هم تکرارش میکنید؟
در واقع چه باورها و چه الگوهایی در ذهن مون هست که مدام این اشتباهات تکرار میشه؟؟
پترن هایی که استاد به آنها اشاره کردن را لیست وار اینجا نوشتم از قبیل اینکه…
1ـ ممکنه در عقب انداختن کارها باشه و یا اینکه به لحظه ی آخر کشیده میشه و تمام وقت و زمان و انرژی رو هدر میدید و به لحظه ی آخر کشیده میشه و موکول میشه به بعد و بعد حالا بعدااا و بعدااااا و بعداااا
پاسخ من میتواند اینگونه باشد .. از وقتی با استاد آشنا شدم در همه ی زمینه های زندگیم خیلی خیلی تغییر کردم خدا رو شکر من سعی میکنم اول لیست کارهای روزانه ام رو با شکرگذار بودن حتما بنویسم و بعدش از خداوند کمک و هدایت میطلبم تا انجام دادن آن کار را برام آسان و راحت کند تا با موفقیت به اتمام برسانم
در واقع سعی میکنم برای انجام کارهایم تقسیم کار کنم و یا کارهامو ریز ریز انجام بدم و تا توانایی انجام آن کار را داشته باشم
مثلا برای انجام اتاق تکونی هیچوقت این فکر رو نمیکنم که همین امروز به هر قیمتی شده تمامش کنم… بلکه اول برنامه ریزی میکنم که چه کارهایی باید انجام بدم مثلا اول از داخل کمدهام شروع میکنم کشوهامو تر و تمیز و مرتب و پاکسازی میکنم آن هم دانه به دانه . مهم نیست که چقدر زمانبر است بلکه مهم این است که با حوصله و با احساس خوب انجامش بدم و بعدش کمی بخودم استراحت میدم و مثلا برای استراحت میام توی سایت چندتا کامنت میخونم و یک چایی و یا قهوه درست میکنم و یا کمی میوه خرد میکنم و یا کمی میرم روی بالکن هوای تازه تنفس کنم و به آسمان خیره میشم و پرواز پرندگان رو تماشا میکنم و از صدای آواز لذت بخش گنجشکها لذت میبرم و بعدش دوباره میام بقیه ی کارهامو انجام میدم .. شاید برای اتمام اتاق تکونی ام دو سه روز زمان بذارم ولی مطمعن هستم که تمام تمرکزم رو گذاشتم برای اتمام آن کار … و یا اینکه وقتی تصمیم گرفتم روی سری فایل های بخصوصی مثل همین سری فایل های ده گانه ی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده بصورت تمرکزی کار کنم.. اول از همه یک تعهدنامه ی سه ماهه برای خودم نوشتم (از نوزدهم بهمن شروع کردم ) و هر روز به تعهدم فکر میکنم و همین تمرکز باعث شده که به لطف خداوند تا به امروز به قسمت هفتم این سری از فایل های دهگانه پیدا کردن الگوهای تکرار شوند هدایت شوم و باورهای درست و مناسب و قدرتمندی را برای هریک از آگاهی های فایل ها بسازمو تمرکز کنم و افکار و باورهای محدود کننده و ترمزهامو پیدا کنم و با تکرار مداوم و مستمر آنها ؛ باورهای جدیدی رو برای خودم بسازم البته با خواندن کامنت دوستان هم کمک میگیرم.
پترن بعدی..
2ـ و یا در مدیریت مالی اشتباه میکنید و توی سیو پول ها مدیریت ندارید و هیچوقت پساندازی نمیکنید و در حفظ پول مدام اشتباه میکنید و بازم میگیم بعدااا و بعداا بعداا
باید اعتراف کنم در این زمینه خیلی منظم نبودم یعنی همیشه برای خرج کردن پول هام از قبل چاله شو میکندم و بنحوی تا آخرین ریال خرج میکردم یعنی یک باور بسیار اشتباه ..
یعنی باورها و بهانه های زیادی داشتم که پول برای خرج کردنه !!! توی این دوره زمونه نمیشه پول پس انداز کرد !! و یا پول بی ارزشه با این پول ها نمیشه چیزی خرید و یا پس انداز کرد و الا کلی باورهای اشتباه که مدام تکرار میشد
و یا اینکه بقول همون ضربالمثل قدیمی پول چرکه دسته از اینور میاد از اونور میره!!
خلاصه کلی باورهای مخرب در مورد پول داشتم و هنوز هم بصورت ناخودآگاه در پس زمینه ی افکارم وجود داشته و همچنان دارم.
ولی مدتی هست که تمرکزی روی این باورهای پولی و مالیم دارم کار میکنم و اقدام هم کردم و نتیجه هم گرفتم ..
چه جوری!؟؟؟!
پیش خودم گفتم من باید و باید و حتما بتونم یک پولی رو همیشه سیو داشته باشم . این اولین تصمیم و اقدامی بود که به ذهنم خطور کرد و براش صفحه ها نوشتم و باورسازی ها انجام دادم و تکرارش کردم .. اقدام بعدی اینکه گفتم میخوام یک کارت اعتباری داشته باشم که به هیچ عنوان بهش دست نزنم و هر پولی اضافه ای که بدستم رسید فوری در آن کارت سیوش کنم .. که داستان دریافت کارت پاسارگاد رو فایل باورهای ثروت ساز نوشتم
https://abasmanesh.com/fa/faravani-servat/comment-page-3/#comment-1619407
… بعد از تمرکز بر این تصمیمات واقعی روی ذهنم شروع تغییرات من ایجاد شد !!!
چرا میگم واقعی ؟؟؟؟ برای اینکه خیلی توی ذهنم میچرخید . خیلی بهش فکر میکردم … خیلی تمرکزم روش فکوس شده بود!!! اینکه چرا من هیچوقت پس اندازی ندارم و یا چرا هیچوقت نمیتونم مثل خیلیها پس انداز مالی و پولی داشته باشم؟؟؟
خداوند هم این عزم و جزم منو دید . و به راههایی هدایتم کرد که انگار بطور زنجیر وار و جادویی بهم وصل بودند !!
چه جوری!؟؟؟؟
الان بهتون میگم!!!
از آنجایی که دوست داشتم پول بیشتری بسازم علاوه بر حقوق بازنشستگی و یارانه و یا کمک دخترم در خرج و مخارج زندگی .. شروع کردم به بافتن سِت پاپوش های خوش رنگ و زیبا و کلاه و یقه شالی..
اولش فقط چند تا پاپوش های خوشکل بافتم که یهویی دخترم گفت اینا چقدر خوشکلن!! ! و بعد گفت من اینا رو میخوام (دختری که از همه چی دنیا فقط نازیبایی ها رو میبینه و همیشه هم برای همه چی غر میزنه تعجب آور بود))) اون چند جفتی رو که بافته بودم رو بهش دادم !!! بعدش سِت کاملشو برای خودم بافتم به رنگ سبز و کرم رنگ خوشکل و زیبا .. بعدش دیدم دخترم زیر چشمی بهشون نگاه میکنه !!!! انگار خیلی خوشش اومده بود!!!
وقتی دیدم اولین متقاضیم دخترم هست این ایده بهم الهام شد که از این به بعد فقط برای فروش ببافم !! بهش گفتم از این به بعد میخوام کلی پاپوش ببافم برای فروش !!! فوری رفتم کاموا سرخ آبی خوشرنگ خریدم و همچنین از باقی مانده ی کامواهای قبلیم چند تا پاپوش های رنگاوارنگ خوشکل بافتم !!!! یک شب دخترم داشت میرفت پیش یکی از دوستاش بهم گفت پاپوش هاتو میفروشی !!؟ گفتم آره میفروشم .. از این به بعد فقط پاپوش میبافم و میفروشم!!! گفت چند تا بافتی؟؟ .. گفتم توی این هفته دو جفت بافتم!! گفت چند میفروشی گفتم جفتی 250 تومان !!
اولش فکر کردم میخواد به دوستاش نشون بده و برام مشتری بگیره .. برای همین خیلی راحت قیمتشو بهش گفتم!!
بعد از چند روز فهمیدم که بعنوان کادوی تولد برای دوستش از من خرید !! خیلی خوشحال شدم پیش خودم گفتم آخ جون !!!! قانون عمل میکنه !! مشتری دست بنقد بغل گوشم خودمه !!! خداوند منو بسمت این مسیر هدایت کرد که از این طریق پول بسازم!! شاید مبلغ زیادی نباشه ولی برای من خیلی خیلی ارزشمند هستش که چیزی رو خلق میکنم که ارزشمنده و افراد حاضرند براش پولی پرداخت کنند !!! و همچنین برای خودم و کارم ارزش بیشتری قایل باشم
پس برای کارم خیلی ارزش قایل شدم .. قبلنا هر چی میبافتم فقط به اینو اون هدیه میدادم و به چشمشون هم نمی یومد و فکر میکردن ارزش زیادی نداره !!
ادامه ی داستان رو بگم ..
بعد از آن یک کاموای قزمز و سفید خوشرنگی که از قبل داشتم رو دوباره پاپوش بافتم و کنار گذاشتم .. دوباره دخترم اومد و بهم گفت اون پاپوش قرمزه رو میخوام برای دوستم ببرم داره میره کانادا . اونجا هوا خیلی سرده .. میتونی کلاه شو هم ببافی ؟؟؟
گفتم : باشه میبافم
خلاصه نشستم شروع کردم به بافتن کلاه .. یک کلاه خاص و ویژه !! کلاهی که دوتا منگوله ی سفید و قرمز خوشکل بالای سرش بافتم و همچنین یک ماسک صورت به وسیله ی دو تا دکمه ی خوشکل به کلاه وصل کردم که هم بصورت ماسک در فصل سرد میتونه کار ساز باشه و هم میتونه بعنوان یقه استفاده بشه و هم بعنوان هد بند روی پیشونی . در واقع یک کلاه سه کاره است!!!! اون کلاه هم به قیمت 350 تومان به پاپوش اضافه شد !! (( در واقع از همون چیزهایی که داشتم استفاده کردم ))))
آهان یک چیز خیلی جالبی یادم اومد … یادمه همین پاییز گذشته وقتی داشتم اتاق تکونی میکردم (همراه با پروژه ی گام به گام خونه تکانی خانم شایسته جانم)))) توی کمدم یک جعبه ی بزرگ از کامواهای رنگاوارنگی رو دیدم که وقتی بهشون نگاه کردم همونجا به کامواها گفتم .. میخوام تمام این کامواها رو ببافم و تمامشون کنم ا!! انگار یک کار نیمه کاره ای باقی مانده بود و صدای منو شنیدن که باید به اتمام میرسوندمشون !!!!
خدا رو شکر یکی دیگر از کارهای نیمه کاره ام به سرانجام رسیده و الان چیز زیادی از آن کامواها باقی نمونده . همشون تبدیل به سِت پاپوش و کلاه و یقه های رنگاوارنگ خوشکل شدند و مهمتر از آنکه تبدیل به پول فوق العاده خوشحال کننده ام شدند خدایاااا شکرت
بعد از چند روز دوباره بفکرم رسید که اون لوازم و اجناسی رو که درون کارتن ها گذاشته بودم برای فروش رو توی سایت دیوار آگهی بذارم و بفروشم که اون هم داستانش طولانیه که البته در کامنت روز بیست و پنجم مصاحبه با استاد در قسمت گام به گام مهاجرت به مدار بالاتر خانم شایسته جانم نوشتم))) خلاصه تغییر باورهای من واقعا کارساز شده و با تغییر باورهام مشتری ها و خریداران درست و مناسب بسمت من هدایت شدند ..منظورم همون فروش پلوپز بدون درب و قابلمه است که قبلاً نوشتم.
https://abasmanesh.com/fa/interview-with-master-37/#comment-1611066
خدا رو شکر روز گذشته جمعه . خواهرم و دختر خواهرم تماس گرفتند که از کرج آمدند تهران و رفتند غرفه یرنمایشاه یکی از بستگانشون و قرار شد یک سری هم بیان پردیس پیش من ..
خیلی خوشحال شدم .. وقتی آمدند پیشم کلی برای من و دخترم کادویی و پیشاپیش عیدی دادن انواع و اقسام خوراکی های خوشمزه آورده بودند … آخه تولد دخترم سیزدهم بهمن بود برای دخترم کلی کادویی های گرانقیمت از عطر و غیره آورده بودند .. برای منم که دیگه نگم براتون که چه چیزهایی آورده بودند .. از عطر مورد علاقه ام گلادیاتور . کرم های جوان کننده و تقویت کننده . غیره .. گردوی درشت و خوشکل . زرشک . زعفران . هل . آلو خورشتی . شکلات تلخ . قهوه و کافی میت . پاپوش پلنگی !!!! یک بسته چای عطری بلوط !!
از غرفه ای که رفته بودند یک شیشه بادام زمینی اورکانیک و یک شیشه شیره ی چهار کاره خرما و انجیر و توت و انگور !!! وووااای خدای من چقدر خوشحال شدم .
تازه بعدش که فهمیدند لوازم فروشی دارم کلی وسایل و لوازم ازم خریدن!!!! باورتون میشه ؟؟؟؟
باورتون میشه مشتری دست بنقد خوب و عالی مناسب خودشون زنگ بزنند و خودشون بیاین و بخرند ؟؟؟
باورتون میشه خواهرم رفت از روی کارت پاسارگادم عکس گرفت که برام پول بریزه !!؟؟؟
آخه کارت پاسارگادم رو بهمراه همون کارت پستالی که از مقبره ی کورش کبیر بود و از طرف بانک برام فرستاده بودند رو دقیقا توی سالن روی میز گذاشته بودم که مدام ببینمش !!!!
باورتون میشه قانون داره همینطوری برام کار میکنه !!!
وووای خدای وهاب و رزاق و بخشنده و مهربان و هدایتگرم سجده ی شکر بجا میآورم که تو بهترین مهربانان هستی خدایاا شکرت
تا اینجای داستان رو بخاطر بسپارید که حالا میخوام از نحوه ی سیو کردن پول براتون بنویسم .. میدونم کامنتم خیلی طولانی شده ولی باید اعتراف کنم که اصلا نمیشه از این کوتاهتر و مختصرتر کامنت بنویسم چون داستان هدایت من به سمت سیو شدن پول از همینجا ها شروع شد و میخوام ردپایی از خودم در این سایت امن الهی بنویسم و شاید برای شما دوست عزیزی که حوصله بخرج دادی و با اون چشمهای خوشکلت داری کامنت منو میخونی نشانه و هدایتی باشه باور کنید من خودم دو روزه دارم این کامنت رو بصورت تمرکزی مینویسم البته تا به الان دو روز شده !!!
بعد از تمام این کارها و ایده ها برای پول ساختن بسمت مدیریت برای سیو کردن پول هدایت شدم که دوست داشتم یک کارت اعتباری جدید و خوبی داشته باشم تا فقط و فقط برای ساختن پولهام باشه و خیلی بصورت هدایتی به این کارت به اصطلاح خوش قدم سرمایه گذاری ام هدایت شدم داستان جالبی داشت که در قسمت فایلهای دانلودی باورهای ثروت ساز نوشتم اینم لینکش
https://abasmanesh.com/fa/faravani-servat/comment-page-3/#comment-1619407
پترن بعدی…
3ـ و یا در مورد غذا خوردن درست و مناسب باشه
4ـ و یا در مورد ورزش کردن و پیاده روی کردن باشه و یا در مورد خوابیدن درست و بموقع و با کیفیت باشه
خدا رو شکر برای خوابیدن بموقع و بیدار شدن سپیده دم صبحگاهی ام فوق العاده ارزش قایل هستم و همچنین پیاده روی های مداوم و گوش دادن به فایلهای استاد الگوی تکراری مثبت زندگیم شده و در این زمینه شب و روز برای این سیستم زندگیم از خداوند تشکر و قدردانی میکنم خدا رو شکر
ولی برای غذا خوردن های درست و مناسب هنوز نتونستم بسمت قانون سلامتی هدایت بشم . ولی در یک حدی مواظب هستم . بخصوص شبها اصلا دوست ندارم بعنوان شام چیزی بخورم. ولی همیشه هم نمیتونم این قانون رو رعایت کنم
پترن بعدی که استاد مطرح کردن ..
5ـ در مورد صحبت کردن درست و مناسب و تاثیر گذار باشه یعنی در جایی که باید صحبت کنیم ساکت میشم و در جایی که نباید صحبت کنم مدام حرفهای بیهوده میزنیم و بارها مورد سوءاستفاده قرار گرفتیم و ضربه خوردیم … خدا رو شکر در این زمینه خیلی خیلی روی خودم دارم خوب کار میکنم و سعی میکنم هر حرفی را بیموقع بر زبان نیازم و از خداوند هم کمک خواستم که کلام زبانم باشه . و همچنین اگر صحبتی میکنم تاثیر گذار باشه .. خدا رو شکر خیلی بهتر شدم
پترن بعدی…
6- آیا خیلی زود عصبانی و عصیانگر میشید و برای هر چیز کوچکی فوری سر و صدا به پا میکنید با اینکه میدونید نباید این عکس العملی رو نشان بدید ولی باز هم این اشتباه رو تکرار میکنید و در روابط ضربه میخورید….
خدا رو شکر و خدا رو هزاران هزار بار شکر که آدم فوق العاده صبوری هستم و خیلی دیر از کوره در میرم .. که البته با همون قانون الخیر و فی ما وقع سعی میکنم برای هیچ چیزی عصبانی و عصیانگر نباشم . و هر اتفاقی را بنفع خودم میدونم و این صلح با درون خودمو مدیون آموزش ها و آگاهی های تدریس استاد عباسمنش عزیزم میدانم
7ـ و یا در مورد بی توجهی به سلامت جسمانی هست
در این زمینه ی سلامتی خیلی خیلی بهتر شدم و بیشتر از همیشه به سلامتی ام اهمیت میدم بخصوص صبح ها اول وقت برای سلامتی و شادابی روز افزونم مدام مدیتیشن های خویشتن دوستی و صلح درون رو به همراه ورزش های نرمشی در همون رختخوابم اول صبح انجام میدم و از اعضای بدنم تشکر و قدر دانی میکنم خدا رو شکر
پترن بعدی..
8 ـ اینکه در مورد قول و قرار و تعهد و عهد و پیمان متعهد بودن باشه حالا در مورد کسب و کار و شغل و یا پول باشه و یا در روابط با کار و اطرافیان و مشتری و غیره باشه
پاسخ این پترن .. در مورد قول و قرار خیلی متعهد هستم البته تا جایی که امکان داشته باشه سعی میکنم خوش قول باشم ولی اگر توانایی آن تعهد را نداشته باشم خیلی راحت میگم قول نمیدم خبر میدم .. و بهش فکر میکنم .. با این موضوع اوکی هستم
پترن بعدی..
9ـ آیا وقت و انرژی رو در شبکه های مجازی و دیدن سریال ها و چرخیدن در فضای مجازی و سرگرم شدن با گوشی و چت کردن و تلف کردن وقت میگذرانید و غیره ..
خدا رو شکر در این زمینه خیلی خیلی بهتر شدم بخصوص چت کردن رو کاملا ترک کردم چون افراد زیادی رو کنار گذاشتم و من کارهای خیلی مهمتری دارم که باید براشون وقت و زمان و انرژی بذارم !!!
پترن بعدی …
10- و آیا با یادگیری و آموزش چیزهای جدید مقاومت دارید و زود خسته میشین و فوری از ادامه ی کار منصرف میشوید و فکر میکنید هیچ چیزی رو یاد نمیگیرید ؟؟؟؟
خب خدا رو شکر من در این زمینه با یادگیری چیزهای جدیدی که دلبخواهم باشه مقاومتی ندارم . مثلا همیشه توی یوتیوپ بدنبال مدل های جدید و قشنگ بافتنی و پاپوش و کلاه هستم .. اتفاقا یک شال و یقه ی سرهمی زیبا توی یوتیوپ پیدا کردم که باید نحوه ی بافتشو یاد بگیرم و میخوام بعنوان کادوی تولد دختر خواهرم که در آخرین روز از اسفند ماه هست سِت کاملشو با پاپوش و دستکش ساده بدون جای انگشت ببافم . چند رو پیش کامواشو خریدم ولی باید برم قلاب سایز کاموا رو بخرم و بعدش میخوام با همکاری خداوند برای دختر خواهر قرتیم ببافم …
خدایا شکرت که امشب هم یک فرصت دیگه ای بهم عطا بخشیدی تا به تعهدم در این بخش عمل کنم .. خدایا خودت هدایتم کن تا بدرستی بیاد بیاورم و بدرستی تشخیص دهم و بدرستی بنویسم چون برای پاشنه ی آشیل ها باید بتونی پَته ی ذهن تو بریزی رو آب .. باید بتونی خود افشایی کنی .. باید مسولیت کارها و اعمال خودتو بپذیری. … باید توانایی شناخت خودت را داشته باشی .. باید مثل آینه خودتو درونش ببینی واضح و آشکار .. باید زخم هاتو ببینی … باید بفهمی از کجا شروع شد و یا چطوری زخمی شدی .. و بعدش تلاش برای ترمیمش کنی . این کالبد شکافی سبب میشه درد رو پیدا کن و نگاهش کنی و مرحم زخم هایت را شناسایی کنی!!
خدایاااا خودت کمکم کن. خودت قدرت تشخیص بده .. خودت به من نیرو بده .. خودت حامی و پشتیبان من باش تا بتونم. با خودم روبرو بشم .. با خودم روبرو شدن خیلی خیلی بمراتب سخت تر از روبرو شدن با دیگری است .. چون طبق قانون تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء توسط باورهای مان خلق می شود. وقتی ذهن مرتبا در معرض یک ورودی قرار بگیرد، آن جنس از وردی کم کم در ذهن نهادینه شده و تبدیل به باور می شود. سپس آن باور خودش را در تجارب زندگی مان نشان می دهد
خدایااا کمکم کن تا محدودیت ها وترمزهای مخفی که الگوهای تکرار شونده برام شده را در ذهنم شناسایی کنم . و بفکر ترمیم الگوهای تکرار شونده ی منفی ذهنم باشم
ساختن باورهای مناسب وقت میخواد انرژی میخواد تعهد میخواد ..
ومن دارم انجامش میدم ..
خدایا تمام جنبه های زندگی من نیاز به ترمیم و بهبودی کامل و با کیفیت و معجزه های الهی تو را دارد پس با معجزاتت بی نیازم کن و من را در جهت رسیدن به خواسته ها و آرزوها و رویاهایم هدایتم کن
خدایااا کمکم کن که بتونم بیشتر از همیشه در این قسمت فعالیت و تلاش ذهنی داشته باشم تا بتونم الگوهای تکرار شونده ی منفی و مخربی که سالیان سال با من همراه بوده را شناسایی و در ادامه ی مسیرم بنفع خودم تغییرشون بدم الهی آمین
خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم
و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و پول و ثروت. و نعمت و برکت می خواهم
IN GOD WE TRUST
ما به خداوند اعتماد داریم
IN GOD WE TRUST
سلام
خدایا شکرت
یه اشتباهی که هر روز انجام میدم اینه که معمولا بین ساعت 3و 30 تا 4و 30 بیدار میشم شکرگزاریمو مینویسم نماز میخونم ذکر میگم تا حدود ساعت 5و30 یا 6 ولی دوباره میخوابم
میدونم با خوابیدن هم کسل میشم هم کلی زمان از دست میدم ولی باز هم تکرار میکنم
یکی دیگه از اشتباهاتم عقب انداختن تمرینهامه و گوش دادن به فایلهام پیش خودم میگم اول سریع کارای خونه رو انجام میدم بعد میشینم پای تمرین ولی شروع شدن کار خونه همان و ظهر شدن و از دست رفتن زمان همان .
مدیریت مالی که دیگه اصل و اساس زندگیمو تحت الشعاع قرار داده
پس اندازم به محض اینکه به 4 میلیون میرسه بابت هر کاری که تو تنگنا میمونم میره
الان 4 ساله که مغازه دارم ولی مدام الگوهای تکراری ،
خالی شدن مغازه ، بدهی ،و……..
همیشه با این که میدونم به ضررمه ولی باز اولویت رو میدم به دیگران
میدونم باید روزی نیم ساعت حتما در مورد کارم مطالعه کنم ولی باز پشت گوش میندازم
میدونم باید حد اقل یک ساعت وقت برای یادگیری زبان بذارم ولی باز عقب میندازمش
خدا روشکر از وقتی فایلهای تغییر رو در آغوش بگیر و الگوهای تکرار شونده رو شروع کردم دارم سعی میکنم و شروع کردم به تغییر یه سری کارهایی که میدونم اشتباهن ولی انجام میدم
خدا رو شکر الان دو هفته ست شب بعد از شام دارم ظرفها رو میشورم و آشپزخونه رو مرتب میکنم با خودم عهد کردم که 40 روز اینطوری انجام بدم تا عادت کنم
یوگای صورت رو هم دو روزه شروع کردم و تلاش میکنم که اینو هم تبدیل به عادتش کنم
گلهای گلدونیه حیاط رو هم کم کردم که دیگه وقت زیادی براشون نذارم و به کارای دیگه که الان در الویت هستن برسم
خدایا شکرت
استاد عزیز متشکرم
خانم شایسته عزیز متشکرم
دوستان خوبم متشکرم
سلام استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته
یکی از اشتباهات آینه که باعجله غذامو میخورم یعنی داغ داغ میخورم حتی چند بار هم سوختم انگار یکی دنبالم کرده تو مهمونی که هستیم این کارم اصلا جلوه خوشی،نداره ،یکی منو ببینه انگار که تا حالا چیزی نخوردم چند بارهم تمرین کردم که آرام غذا بخورم اما حوصله ام سر میرفت
اشتباه بعدی اینه که اگر کسی به مشکل برخورد کند کلی راهکار بهش میدم و یاخودم تو زحمت میاندازم براش حلش میکنم حتی اگر خودش نخواد یک جورایی به طرف اجازه فکر کردن و راه حل پیدا کردن نمیدم و در دراز مدت وابسته به من و در نهایت توقع زیادی از من پیدا میکنه که حتما من باید مشکلشو حل کنم
یک وقتایی تمرکزم میره روی نکات منفی دیگران و نصیحت کردنشون، وقتی هم که به صحبت هام عمل نمیکنند حرص میخورم به شدت بهم میریزم
باز هم یکی دیگه از اشتباهات اینه که کارهایی که بهشون خیلی علاقه دارم حتی اگر مسئولیت دیگران باشه انجام میدم جوری که طرف طلبکارم میشه.
مورد بعدی وقتی از دست کسی ناراحت میشم چیزی بهش نمی گم یا اینکه درست نمی گم ،صبر میکنم وصبر میکنم که خودش متوجه بشه که معمولا هم افراد متوجه نمیشوند در نهایت بشدت عصبانی و مثل آتشفشان منفجر میشم هرچی ساختم خراب میکنم
گاهی اوقات دایه مهربان تراز مادر میشم و چند بارهم چوبش خوردم خوبشم خوردم اماهرچند وقت یکبار یادم می ره
با اینکه این همه فایلهای،استاد گوش دادم و ارزش و اهمیت ثروتمندی رو دونستم اما بازم مرتکب این اشتباه میشم که میگم پول خوب نیست هنوز ذهنم به شدت به مسئله ثروتمند شدن مقاومت داره و میلیمتری پیشرفت میکنم
چند باور منفی دارم که فرکانسهای منفی میفرستم در نتیجه نتایج نامطلوبی میگیرم میدونم کارم اشتباهه روی خودمم کار میکنم اما باز هم مرتکب اشتباه میشم
فایلهای رایگان و دوره عزت نفس در کمرنگ شدن این اشتباهات خیلی بهم کمک کرده اما نیاز به خودسازی بیشتری دارم
ممنونم استاد
به نام الله یکتا
چقدر عمیق چندین مورد رو یادآوری کردین که قطعا در بیشتر ماها از جمله خود من وجود داره،ممنونم بابت این جزئیات و شرحشون تا یادآوری بشه به من که بنویسم تا یادم باشه حتما روش کار کنم و خودم رو بهبود بدم برای رشد بیشتر
سپاس
خدایا شکرت
سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند
استاد بی نهایت ازت سپاسگزارم ک با آموزش های ک با عشق برامون تولید کردی کلی تغییر کردم کلی با اراده تر شدم عزتم بالاتر رفته خودکنترلیم بالاتر رفته و ب خاطر همین ها دیگه خیلی کمتر اشتباهاتی رو میکنم ک باعث احساس گناهم بشه و حتی اگر اشتباه کنم حرفهای شمارو ب یاد میارم و سعی میکنم ب الهام های خداوند ک همواره حس خوب بهم میده گوش کنم و همین چرخه ک کمتر تمرکز میکنم رو اشتباهاتم و زودتر فراموش میکنم باعث شده ک کمتر اشتباه انجام بدم
همچین عزت نفسی رو ن تا حالا خودم داشتم و ن در هیچ یک از اطرافیانم دیدم همیشه فک میگردم هر چقدر احساس گناه داشته باشم و چیش دیگران احساس عجز و قربانی شدن و ضعف داشته باشم انسان بهتری هستم
الان هم اون انسان ها از اطراف رفتن و هم من یک آدم دیگری هستم آدمی ک میتونه تنهایی حرکت کنه آدمی ک از تنها بودنش و رو خودش کار کردنش ب شدت داره لذت میبره و اگر همچین زوجی هم خدا بهم عطا کنه بیشتر لذت خواهم برد میدانم ک خداوندمیخاهد بیشتر لذت بردن مرا و این را همیشه در عمل ثابت کرده و دائم میخاهد
از خوردن شیرینی احساس گناه شدید داشتم و تقریبا نمیتونستم خودمو کنترل کنم در کارهای اداری بسیار اشتباه میکردم(آلان شکرگزارم حتی ب خاطر اشتباهاتم چون اگر اون اشتباه ها نبودن الان من در اینجا کامنت نمی نوشتم و در حال رشد نبودم اون اشتباه ها باعث ب وجود اومدن تضاد و خواسته من شد و نتیجه خواسته من این سایت و کامتهاشه)
الان فقط گاهی ک موسیقی گوش میدم احساس گناه میکنم و بارها دارم تکرارش میکنم در حالی ک باید رهاش کنم روزی درست خواهد شد خواسته من رشد در هر لحظه هس خواسته من اینه ک ب جای موسیقی گوش دادن ویس های استاد رو بیشتر کنم تا زودتر شرایطم تغییر کند با این حال مبارزه نمیکنم با این ناخواسته بالاخره یک روزی درست میشود این خواسته منه و خواسته خداونده و حتما یک روزی درست میشه
و اشتباه دیگری ک دارم انجام میدم و بالا پایین داشته در این مدت این ک نتونستم نگاهم رو در خیابان پایین نگه دارم و احساس گناه میکنم این ب خاطر باورهای اشتباه گذشتمه اما نمیدونم باید چ باوری جایگزین کنم ک از این مرحله هم عبور کنم چون مثلا خود استاد در سواحل آمریکا خیلی راحت میچرخه اما اصن اتفاقات بدی براش نمیفته این یعنی این ک باور من ک احساس گناه بهم میده اشتباهه بابد تغییر کنم
خواسته من رو خدا میدونه و خواسته خودش هم هش و اصن جای نگرانی نداره و برای خدا خیلی راحته ک این خواسته رو برام انجام بده و بالاخره بک روز درست میشه مثل دفعه های قبل من در جهت رشد هستم و خداوند خیلی طبیعی این خواسته رو بهم میده
اشتباه تکراری من صحبت کردن با آدم های بیخوده ب خاطر این ک فک میکنم برای رشد ب اونها نیاز دارم در حالی ک خدا برای من کافیه و روزی میشه ک اونا میخان رمز موفقیت منو بدونن و من اصن اون موقع هم باهاشون ارتباط بر قرار نمی کنم خدا اگر بخاد هدایتشان میکنه نباید پای حرف هاشون بشینم و خودش درست میشه
سلام و ارادت
کارهای اشتباه تکرار شونده:
1- استخدام نیروهای ضعیف به خاطر اینکه حقوق کمتری به اونها بدم، با اینکه هی هربار میفهمم که این کار اشتباهه و کارمند قوی میتونه چند برابر حقوقی که دریافت میکنه رو بسازه
2- ادامه همکاری با کارمندی که باید اخراج بشه و بر اساس خط و مشی های شرکت عمل نمیکنه
3- مدیریت مالی خودم و شرکتم. با اینکه خیلی بهتر شدم ولی الان 2 ساله که امورات مالی شرکت لنگ میزنه، پنج تا حسابدار اومدن و رفتن ولی حساب کتابا همیشه به هم ریخته هستن
4- خود درمانی کردن. مثلا همینکه یه ذره سرم درد میگیره یا کم خواب میشم سریع میرم سراغ دارو. با اینکه میدونم کاملا اشتباهه
5- گاهگاهی وسوسه میشم و میرم سراغ پیج گردی در اینستاگرام و بخصوص دنبال کردن اخبار سیاسی. با اینکه الان خیلی خیلی بهتر شده ولی شاید هفته ای یکبار وسوسه بشم که این کار رو انجام بدم.
توصیه میکنم وقتی اشتباهاتتون رو در دفترتون مینویسید همزمان دلیل اون کار و باوری که باعث میشه اون اشتباه رو تکرار کنید هم بنویسید. سپس باوری که باید در خود ایجاد کنید که اون اشتباه دیگه تکرار نشه هم بنویسید و شروع کنید به حذف اون باور غلط و جایگیزینی باور جدید
پیروز و سربلند باشید
در این فایل در ابتدا استاد گفتن واکنش ما به اتفاقا میتونه تکرار یا اثر اون اتفاق رو در زندگی ما بیشتر و بیشتر کنه حالا چه مثبت چه منفی
من یه لحظه به ذهنم رسید واقعا من در مورد اتفاقات بد شاید تونسته باشم ذهن خودمو تا حدودی کنترل کنم و واکنش نشون ندم یا واکنش درست نشون بدم ولی ….
چرا هیچ وقت نیومدم ببینم و یا بررسی کنم و تمرکز کنم روی واکنش روی اتفاقات خوب؟
چرا نیام در مورد واکنشم در مورد اتفاقات خوب حتی برنامه ریزی و توجه و تمرکز کنم؟
چرا تا حالا به این نکته توجه و تمرکز نکردم؟
یا توجه کردم و تمرکز هم داشتم ولی عمیق نبوده یا با این زاویه نگاه نبوده یا به این عمق از درک نرسیده بودم !!!!
واقعا چرا در مورد واکنشم به اتفاقات خوب آگاهانه نیام واکنش نشون بدم؟
تمرکز کنم؟
درموردش حرف بزنم؟
حتی تحقیق و بررسی کنم؟
پیگیری و دنبالش کنم؟
مثلا رفتارهای خوب همسرم رو بارها و بارها تو ذهنم مرورش کنم؛ بهش فکر کنم و در موردش باهاش صحبت کنم
در مورد اتفاقات خوب بیزینس
در مورد اتفاقات خوب شغلم
در مورد اتفاقات خوب مالیم
درمورد اتفاقات خوب سلامتی
درمورد اتفاقات خوب آب و هوا
درمورد اتفاقات خوب تو شرکت
درمورد اتفاقات خوب حتی خوابهایی که میبینم فکر کنم
صحنه هایی که مواجه میشم
موزیکهای که میشنوم
کامنتهایی که میزارم
من حتی دقت کردم کامنتی که میزارم رو خودم بعد یکی دوساعت حتی موضوع کامنت خودم هم فراموشم میشه چه برسه به کامنت بچه های سایت یا عقل کل
چه برسه به دوره هلی استاد
الان میفهمم یک فایل رو حتی باید بالای 20بار30 بار باید گوشش کنم تا تازه به جایی برسم که نکات و گفته های اون فایلو فراموش نکنم
بس که احاطه شدم با مطالب و تصاویر و دیده و شنیده های نا دلخواه که کنترل قوی و قدرتمندی هم روشون نداشتم
من باید هر فایلو به قول استاد حد اقل 20 بار 30 بار باید ببینم و بشنوم و هربار هم با دقت و در سکوت و توجه و تمرکز ببینم یا بشنوم و کامنت بزارم و نکته برداری کن و کامنت بخونم و پاسخ به کامنت بزارم تا بره تو ذهنم
تا تبدیل بشه به ریشه اول تفکر ذهنم
چون باورها و فرکانسها و تفکراتی هم که الان دارم خواسته یا ناخواسته هزاران بار به شکلهای مختلف تو ذهنم تکرار شدن تا تو ذهنم شکل و جا گرفتن
پس تکلیفم رو با خودم باید مشخص کنم
باید هر فایلو حداقل 20 تا 30 تا 40 بار به شکلهای مختلف ببینم و بشنوم
در پناه الله یکتا شاد پیروز موفق سربلند و ثروتمند باشید.
پیدا کردن الگوهای تکرار شونده قسمت 7.« تکراراشتباه».
سلام به استاد عزیزونازنینم .
بازم یه سوال خوبو و مناسب.سوالی که مجبورت میکنه صادقانه پاسخشو بدی.
هرچی کشیدم ازتکرار اشتباهاتم بوده .
هر آسیبی که خوردم از تکرار اشتباهاتم بوده.
هر آسیبی که به دیگران زدم ازتکرار اشتباهاتم بوده.
اگه الان اونی نیستم که میخام به خاطر تکراراشتباهاتمه.
اگه هنوز به خواسته هام نرسیدم به خاطر انجام تکرارافکاروباورهاورفتارهای اشتباهم بوده.
هرچی میکشم از دست رفتارهای اشتباه تکراری هستش.
حتی خیلی جاها حالم خرابه !ب دلیل انجام رفتار اشتباهی خودمه.
انقدی که ازخودم توقع دارم ودوست دارم رفتار سالم ودرستی داشته باشم ازدیگران ندارم.ووقتی که انجام نشه حالم خیلی بد میشه.
دقیقن به خاطر این نقطه ضعفم حالم بد میشه که چرا !باز اون رفتار اشتباه تکراریو انجام دادم؟!
از اینکه گاهی نمیتونم کنترلش کنم عصبانی میشم.
به قول استاد خوب میفهمم دارم اشتباه میکنم اما بازم انجام میدم.حتی شده ،حال خرابی های بعدشم تو ذهنم اومده اما نمیدونم چ مرضی هستش که اجازه انجامش رو به خودم میدم.
واین موضوع به شدت منو عصبانی میکنه .
طوری که اجازه ی لذت بردن از خیلی چیزا رو بهم نمیده.
وقتی استاد میگه من اشتباهی رو نهایت دو بار تکرار کنم ولی دیگه تکرار نمیشه ،نمیتونم حرفشو بفهمم .
کلمه ی «اشتباه»خودش برای ماهایی که روی خودمون کار میکنیم درد ناکه.
من که وقتی حسش میکنم واقعن حالم بد میشه.
حتی افکار غلط تکراری سراغم میاد گاهی کنترلش میکنم وگاهی تو ذهنم باش بازی بازی میکنم.
یه وقتم میبینم که اون فکر شده عملکرد من .
فکرای تکراری ،باورهای تکراری وانجام رفتارهای اشتباه تکراری ،دیوانه کنندس.
تمام تلاشم برای تغییر به همین جهته که دست از رفتارهای اشتباه تکراریم بردارم.
درس جدید میگیرم ،تجربه های جدید ازاستاد میشنوم ،خوب میفهمم که آگاهی هام در حال افزایشن،اما نمیدونم چرا باز دست به عملکردهای اشتباه تکراری میزنم؟!
درگذشته که فاجعه بودم ،به قول استاد فاجعه برای به دقیقشه.
تو هرزمینه ای که بگید،بد کار میکردم .
خیلی جاها، هم برام مهم نبود .بخصوص تو حرف زدن.چوب این اشتباهمو خیلی خوردم.
چون خیلی هیجانی هستم وکسی هستم که باذوق وشوق کارایی که میکنمو برای دیگران تعریف میکنه .
دیگه متوجه نبودم این حرفها واین تعریفهای من ،قضاوتهای متفاوتی رو میاره وشایدم درد سرهای زیادی برام درست میکنه
خیلی خیلی بهتر ازقبلم هستم .الان خیلی مراقب هستم که چ کلامی بگم یانگم.
اما طبق عادتهای قبلی باز مرتکب اشتباهاتی میشم که به خودم یاد آوری میکنم که کمتر صحبت کنم.
آخه آدمهایی مثل من حرف نزنن همه فکر میکنن یه چیزشون شده .
حالا ازاستاد وجاهای مختلف کارایی مثل چالش گذاشتن وبازیهای دسته جمعی یاد گرفتم که تو جمع همه مشارکت داشته باشن .ولی باز ازهمونم داستان درست میکنن.
میام نرم ! میبینم منم نیاز دارم کنار دیگران باشم.
میام حرف نزنم میگن چته؟چی شده ؟
جالبه همه میدونن ماوقت وزمان زیادی برای تغییرات خودمون میزاریم ،به همین خاطر خیلی زیر ذره بینیم.
نمیدونم بچه های دیگه هم این احساسو دارن یانه؟
اما منوخیلی کنترل میکنن.خوب میفهمم دنبال مچ گیری وغلط گیری رفتارهای من هستن .
حتی میدونم پشت سرم برام کنگره ی بحث وگفتگو هم میزارن.
قبلنا عصبانی میشدم اما حالا برام اهمیت چندانی نداره.
مهم رضایت خودمه واینکه بدونم کارای خودم درسته !
هر کدومشون باانتقادشون یا بانظر دادنشون ،به من میفهمونن که من یاد بگیرم چطور باهاشون رفتار یا برخورد داشته باشم.
من ازدیگران خیلی درسها گرفتم وهنوزم میگیرم.
اونا با متوجه کردن اشتباهات من ،به من میفهمونن رفتار سالم ودرست چیه!
وهر بار من بزرگتر میشم.قشنگ باکارا وحرفاشون منو رشد میدن.
من به جرات میگم وجود این دیگران عامل خیلی از رشدها وپیشرفتهای من بوده.
ومن اینجا از همگیشون ممنون وسپاسگزار هستم.
تکرار رفتارهای اشتباه خیلی جاها الان باعث رشد من شده اونم به دلیل ضربه های سنگینی که ازاین واون خوردم.
اما میشه نباشه.
میدونم این دلیل موجهی نیس برای رشد کردن.
باید با کسب آگاهی ،بتونیم با اشتباهات کمتری مواجه بشیم.
اصلا داریم آگاهی کسب میکنیم که جلوی اشتباهاتمونو بگیریم اما یه وقتایی ذهن چموش ما وذهن نجوا گر ،ما ازما سبقت میگیرن.
استاد سرزنشهای من ،همیشه به خاطر تکرار اشتباهاتم هستش.
موضوعی که همیشه درگیرشم، همینه.
گاهی ازخودم خسته میشم.
گاهی حس افسردگی بهم میده .
گاهی داغونم میکنه به معنای واقعی .
میگم خودمو بخشیدم اما به خودم دروغ میگم .به راحتی ازفکر اشتباهم نمیگذرم.
اطرافیانم هم متوجه شدن که ذهن من خیلی شلوغه .
دوس دارم رها زندگی کنم اما تا یه جایی کنترلش میکنم دوباره ازدستم در میره .یه جورایی احساس میکنم هنوز تو بندواسارتم.
هنوز درگیر اینم که کی، چیو درست میگه .!
کار کی درسته کار کی غلط؟
من کدوم راه رو انتخاب کنم بهتره؟
دلم یه چیزی میگه ،احساسم یه چیز دیگه ،عقلم یه چیز دیگه بعد میام میبینم دینم یه چیز دیگه گفته .
شما هم که درمورد خیلی ازمسائل که احساس میکنید خصوصیه ،صحبت نمیکنید وتو سوال وپرسشهای دوستان هم دیدم جوابی نمیدید.
بااین حال که سنم رفته بالا،هنوز یه جاهایی راه درست وغلطو تشخیص نمیدم.
هر کی تو گوشم یه چیزی زمزمه میکنه.
هرکسی راه خودشو پیدا کرده اما من هنوز درگیرم.
میدونم راهمچیه؟ اما تو خیلی از مسائل نمیدونم چی درسته چی غلط؟
هرکسی یه جور خوشه واسه خودش.اما من هنوز اون راه خوشی رو پیدا نکردم.
خط قرمز های زیادی دارم.
تازه مذهبی هم نیستم .اما تو خیلی چیزا ،گیرم.
موضوعات اینچنینی خیلی تو ذهنم تکراری هستن وبه خاطرشون مرتکب خیلی ازاشتباهات میشم.
احساس میکنم میون برزخ گیر کردم.
تکلیفم باخودم مشخص نیست.
آرزو دارم بدون فکر خوشحال وشاد باشم نه موقتی .که بلدم موقتی خودمو شاد کنم .
دوس دارم ازدرون شاد باشم .
باهر قانونی آشنا میشم ،باورش میکنم .حسم میگه درسته ودرپی انجامش میرم.
روزم رو با تفکر به همین موضوعات میگذرونم.
اما چ فایده تش میرسم به پوچی .
هرکس منو ببینه فکر میکنه عالی دارم زندگی میکنم .نقطه ضعف بزرگم که خیلی دیده میشد،روابطم با همسرم بود که اونم شکر خدا درست کردم.
همسر من روزیو به شب نمیرسونه که ازمن به خاطر تغییراتم تشکر نکنه.
واقعن رو ابرا ،داره پرواز میکنه.
اما بااین تفاسیر من ازدرونم هنوز مشکل دارم.
هنوز باخیلی چیزا تو این دنیا کنار نیومدم.
فکر میکنم درکم به جهان هستی وخدا و آخرت خیلی پایینه.
دیگران بهم میگن به خودت سخت میگیری.
خیلی ازلذتها که برای دیگران لذته برای من لذتی نداره.
و خیلی ازچیزایی که من لذت میدونم ،ولی محدودیت دارم.تازه درستی و نادرستی صدشم نمیدونم.
ظاهراً همه چی خوبه .همه چی آرومه.همه چی قشنگه .
اما دل ناهید ازدرون بی تاب بی تابه.
دلم میخواست مرد بودم ،میتونستم یه جایی برم که نترسم و یه مدت تنهای تنهاباخودم باشم.
من زنم ،از تنهایی اونم یه مکان دیگه به غیر از خونه ی خودم وحشت میکنم.
ولی خیلیم نیاز به این تنهایی دارم.
ازکسی خسته نیستم .کسی هم اذیتم نکرده.
احساسم به همسر، فرزند وهمه ی اطرافیان خوبه خوبه.
گفتم که همه چی عالی ب نظر میرسه ولی من عالی نیستم ازدرون.
شاید ظاهرم اینو نشون بده چون تمام سعی خودمو میکنم که روزم رو خوب سپری کنم .ازخودمم خوب مراقبت میکنم ولی یه چیزی این وسط ممانعت برام پیش میاره.
استاد باسوالی که امروز پرسیدید،دست روی نقطه ضعف من گذاشتید.
چیزی که خیلی بهش حساسم.
وخیلیم منو اذیت میکنه.
اصلا یه چیزیه که عذابم میده .
واین که حد و مرزش نمیدونم برای منه انسان چقدره ؟کلافم میکنه.
بعضی وقتها کامنتهای دوستان رو که میخونم ،میبینم سواد قرآنیشون بالاس.
منم دوست دارم همه ی این چیزا رو بفهمم وباپوست وگوشت وخونم درک کنم.
اما علاقه ای هم ندارم که برم وقتمو بزارم.
درواقع وقتی ندارم.
دلم میخاد هرکاری که میخام انجام بدم با ذوق و شوق باشه که اینکار ینی تحقیق کردن اونم بطور جدی ، که از حوصله ی من خارجه.
اشتباهات تکراری زیادی داشتم که تو این مدت خیلیهاشونو تغییر دادم.
نمیدونم با سیر تکاملی، منم تکامل پیدا کردم.
قبلنا هروقت عصبانی میشدم نمیتونستم خودمو کنترل کنم وچیزی نگم .بعد هم پشیمون میشدم.
واینکارو بی نهایت تکرار میکردم.
اما الان مثل قبل نیستم .
نمیگم عالی ولی به نسبت قبل خیلی بهتر شدم.
راحت میتونم مکث کنم.
سکوت کنم.
وحرفی نزنم.
البته بیشتر عصبانیتهای من سر همسرم بود که خداروشکر روابطم باهاش خیلی خوب شده.
اونم عصبانیم نمیکنه .
ولی در کل خیلی بهتر ازقبل هستم.
چون فهمیدم حرف زدن تو اون لحظه ،کاری بیهودس که بعدش منجر به ملامت میشه .
انقدازاین کار بدم میادوهمیشه غبطه ی کسانی رومیخوردم که خشمشونو کنترل میکنن.
تا بالاخره کم کم خودمم یاد گرفتم.
همین قدر که نسبت به همسرم خوب شدم ،ازخودم در حال حاضر راضیم.
چون بیخودوبی جهت اشتباهات تکراری نسبت بهش داشتم.
همیشه فکر میکردم موضوع روابط بین منو و همسرم اگه اوکی بشه همه چی درست میشه منظورم درگیرهای ذهنمه.
ولی این اتفاق نیفتاد.
خوشم میاد وقتی استاد قاطعانه میگه فلان راه رو انتخاب کردم.
فلان کارو کردم.
ینی بااطمینان خاطر واینکه مطمئنه کارش درسته ،پیش رفته وازعواقبش نترسیده.اما من همیشه نسبت به مسائل خصوصی خودم وانتخابهام میون شک وتردید قرارمیگیرم.
به همین جهت نظر زیاد میشنوم .وباز بااین وجود نمیتونم مسیرمو انتخاب کنم.
خودمو به خدا سپردم وسعی میکنم باهدایتش پیش برم.اما باز متوجه نمیشم حتی احساس خوبی هم سراغم بیاد ،آیا کاری که میخام انجام بدم درسته یانه؟!.
میدونید تو شهر بسته ای مثل قم هستم.
اینجا دوگانگی فرهنگ خیلیه.
اینجا افراد دسته های زیادی هستن.
خوب وبد سخت تشخیص داده میشه.
چون آدمها بلدن همدیگرو مجاب کنن.
منم مثل آدمهای سرگردون میمونم.
خیلی از راهامو انتخاب کردم ولی هنوز خیلی جاها گیرم.
تو این دنیا آدمهایی مثل عباس منشو قبول دارم که استاد عزیزم نمیتونه تو بعضی از مسائل با صراحت صحبت کنه .
مطمئنم اگه میتونست اینکارو میکرد.
همانطور که تو خیلی ازمسائل ما رو ارشاد کردن و آگاهی دادن .کاش میشد توهمه ی مسائل وموضوعات راحت وواضح وشفاف حرف میزد تا ماهم ازخیلی ازدوگانگی ها در میومدیم.
میدونم استاد عزیزمون هم محدودیتهایی دارن.
از خداوند میخام خودش به هردرکی که باید منو برسونه.
شایدم هنوز تکاملش نرسیده.
ومن باادامه دادن این مسیر ،راه اصلی خودمو پیدا کنم.
منم راهی میخام که توش خوشی وشادی وسلامتی وسرمستی وآرامش باشه.
پول وثروت میاد ولی اگه شاد نباشی ،داشتنش به درد نمیخوره.
یه اشتباه تکراری دیگه اونم ذهنی نسبت به یه بشری دارم.
خیلی جالبه همه چیه من بهتر ،برتر،قشنگتر،زیباتر،منظم تر وعالی تر از یه نفریه .طوری که عزت واحترام من،حتی شخصیتم قابل مقایسه بااون شخص نیست.
اما من نسبت به ایشون حس حسادت دارم.
ودوست ندارم پیشرفتی داشته باشه.
اینم ازاون اشتباهات تکراری هستش که منو اذیت میکنه .چون همیشه به خودم میگم آخه چرااااااا؟!
خودم هرراهی رو که بگید میرم تا حالم خوب بشه.بله موقتی خوب میشه اما باز این حس منفی تکرار میشه وازاین تعجب میکنم .
هرراهکاری که بگید انجام میدم،خوب میشم تا دیدار دوباره!
دلم میخاد کاملا برای همیشه محو بشه.
وقتی دلیل ای حسادت نیس،چراپس این حس پدیدار میشه؟
ب نظر شما چ ضعفی تو من وجود داره؟!
جالبه که یه وقتایی انقد دلتنگش میشم ودلم میخاد همون لحظه کنارم باشه به آغوش بکشمش. اما خب احساسات اونجوریم نسبت بهش دارم دیگه.
چون ازاشتباهات تکراری ذهنم بودخاستم به مشارکت بزارمش.
استاد نمیدونم دوستان چطور وبا چ مدت زمانی برای شما دیدگاه مینویسن .
برای من اینطوره که صبح تا ظهر یه مقدارشو مینویسم بقیشم تا شب .البته همیشه اینطور نیس ولی اغلب اوقات به همین شکله .چون وقت نمیکنم وازطرفی زودم نمیتونم بنویسم.
صبح که داشتم مینوشتم یه کم دلم گرفته بود.
اما الان ازباشگاه اومدم حالم عالیه.
انقد خدا روسپاس گفتم .حتی زیر دوش همیشه سپاسگزاری میکنم.
احساس میکنم با نوشتن ،ذهنم باز ترمیشه.
من میتونم شاد باشم فقط حد و مرز شادیو هنوز کشف نکردم.
من آدم ضعیفی نیستم.
خیلی از دوستان وخیلی از اقوامم علنن بهم گفتن که تو الگوی ما هستی.
ب من میگن تو مدیریت خوبی داری .
بانظمی.باسلیقه ای.اکتیوی،ورزش کاری،اتفاقا اونا ازبیرون منو یه فرد کاملن شاد میبینن اما اینی که من گفتم اینه که دلم میخاد در هر لحظه ازدرون شاد باشم.
دیشب به همسرم که میگفتم ،گفت اکثرن همین طورن.
تو چقدر به خودت سخت میگیری.؟
چراانقد به خوب بودن فکر میکنی؟
ومن در جواب گفتم حق باتوعه.
نمیدونم چطور حدومرز تغییرات خودمو بدونم.
کمال گرا بودم ،خیلی روی خودم کار کردم که این حس ازوجودم بره بیرون.
ولی نمیدونم در چ حدی رفته.
کاش استاداز دنیای پس از مرگ وآخرت بیشتربرامون حرف میزد.
کاش از گناه کردن هم بیشتر میگفت.
من دنیا رو ندیدم .اهل روابط اجتماعی تو اینستا هم نیستم که شناخت به دنیای دیگه داشته باشم.
ولی ازدرون قلبم ودنیام بزرگه ،بزرگه که توقعم ازخودم بالاس.
شایدم هنوز به تکامل نرسیدم وباید کمی بیشتر صبر کنم تا ببینم به کجا وچطور هدایت میشم.
وقتی عمیق به زندگی واتفاقات زندگیم نگاه میکنم میبینم خداوند به من بهترین بهترین نعمتها رو عطا کرده.
منم سعی در لذت بردن ازشون دارم.
یه چیزی تووجودم قلقلکم میده که باید پیداش کنم ورفعش کنم.
امیدوارم خدا کمک کنه چون خودمم نمیدونم چیه؟!
استاد جونم ممنون از سوال هم تلخ و هم شیرینت.
تلخ چون اشتباهاتم رو به من یادآوری کرد.
شیرین چون منو باز به فکر فرو برد که بیشتر تلاش کنم که کمتر اشتباه کنم.
استاد جونم عاشقتم .
تو رو که دارم فکر میکنم همه چیو بدست میارم .درواقع باکسب آگاهی و کمک از شما روی تغییراتم وپیدا کردن ضعفهام
حرکت میکنم وتلاش.
وبا هماهنگی خدای درونم حتمن به موفقیتهایی که میخام میرسم.
بازم ممنون وسپاس
.
سلام به استاد عباس منش عزیز ودوست داشتنی
وسلام به خانواده بزرگ عباس منش
یک اشتباهی که داره تکرار میشه و میدونم تو روند رشد شخصیم خیلی موثر هست اینکه یک شخصیت یک باور بهش رسیدم باید تغییر بدم ولی پشت گوش میندازم خودم گول میزنم میگم فعلا دارم رو فلان موضوع کار میکنم و یک مورد دیگه میدونم خیلی هم آسیب میزنه تمرکز روی ساختن باور یاشخصیت جدید ندارم لیزری روی باور کار کنم بهبود بدم