پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    182MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

569 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1720 روز

    سلام بر استاد عزیز

    سلام برخانم شایسته

    من از روبرو شدن و یا ارتباط باافرادی که موقعیت اجتماعی بالا دارند و یا ثروتمند هستند ترس ویا مشکلی ندارم باهاشون راحت ارتباط میگیرم و گاهی دوستام رو از بین این افراد انتخاب میکنم

    امااز روبرو شدن با افرادی که به اصطلاح عامیانه بدجنس ،بددهن و قضا.ت کننده هستند در کل افرادی که عوامل بیرونی را عامل تمام بدبختی ها بیچارگی هاشون میدونند ترس دارم چند سال قبل در مدار چنین فردی قرار گرفته بودم که به شدت دچار سو ظن میشد و به شدت انتقام می گرفت حتی مادر و پدر ایشون می گفتند دچار سو ظن ها و برداشت های نادرستی از رفتارهای ما میشود و به شدت انتقام میگیرد جالبه این خانم آدم مذهبی بود و نماز و روزه اول وقت انجام میداد اما از این رفتارش که شامل حال من هم شده بود به شدت ترس،داشتم و با ترسم روز به روز بهش قدرت میدادم و اعتماد بنفس مو به شدت تحت تاثیر قرار داده بود اما به لطف خدا چند سالی است که از مدارش خارج شدم باید اقرار کنم که به شدت ترس از این جور افراد را دارم و کنترل ذهنم در این جور مواقع سخت سخت است چند روزاینده قراره در جمعی حضور داشته باشم که یکی از افراد آن جمع چنین خصلتی دارد و هر از گاهی ترس سراغم میاد و ذهن نجوا گر شروع میکنه به …

    تصمیم داشتم روزی که آن شخص در آن جمع حضور نداشته باشد بروم اما برنامه جور نمی شد.یعنی به جای حل مسئله داشتم فرار میکردم بهتر دیدم با غلبه بر ترسم و با ایمان به اینکه قدرت مطلق جهان خداوند است و باورهای خوبی که به خودم دادم در آن جمع حاضر شوم وبا توکل بر خدا کنترل ذهنم ،حس خوب بهترین اتفاقات را برای خودم رقم بزنم.

    این ترس یکی از بدترین تر سهای منه که با وجود کار کردن روی خودم هنوز نتونستم بر آن غلبه کنم از قبل بهتر شدم اما هنوز جای کار دارد

    چند روزی بود که این کامنت را می نوشتم اما یاد آوری آن ترس ها و رفتارهای بد حس و حال کامنت نوشتن را ازم می گرفت خدا را شکر با کنترل ذهن حالمو خوب کردم و این کامنت را نوشتم

    ترس ار قضاوت شدن

    خیلی وقتها کارها و رفتارهای درستی انجام میدادم و فکر میکردم از خوبیهای من است اما الان متوجه شدم ترس از قضاوت شدن بوده که سعی میکردم درست رفتار کنم سعی میکنم از افرادی که زیاد قضاوت میکنند فاصله بگیرم

    ترس از پول خرج کردن

    البته گاهی اوقات با حس خوب اما گاهی اوقات با ترس خرج میکنم

    به لطف خدا و با آموزه های استاد کلی ترس هام کمرنگ تر شده اما جا داره بیشتر همواره و همیشه روی خودم کار کنم

    ممنونم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    ناصر رضازاده گفته:
    مدت عضویت: 879 روز

    سلام استادعزیزم

    استادعباسمنش عزیزوخانم شایسته

    من هدایتی این فایل رودیدم

    که یک اتفاق چندباربرای من افتاده ومن درسش رونگرفتم

    واین فایل بهم کمک کردتاازاین الگوهای تکرارشونده

    ومن یک سری باورهای اشتباه دارم ومن بایدروی خودم هنوزهم کارکنم تابهتربشم

    ومن سعی میکنم تابیشترباترس هام روبروشوم وپیشرفت کنم

    استادمن یک درسی که ازاموزش های شماگرفتم

    به نازیبایی هاتوجه نکنم وتوجه کنم به زیبایی هاخیلی دوست دارم عباسمنش عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    محمدحسین سعیدپناه گفته:
    مدت عضویت: 820 روز

    سلام بر استاد عباسمنش و تمام کسانی که در این ساید زحمت میکشند

    واقعا فایل ها استاد ادمو آگاه میکنه و به سمت در های درست هدایت میشه

    من مشکلی که دارم ترس ازین که کار و کسب درستی نتونم برای رقم بزنم و چیزیم که مدام داره تو زندگیم تکرار میشه اینه سر هر کاری میرم یا پیش هر کسی میرم زیاد دوام نمیارم و اون کار رو هم به آخر نمیرسونم یاد نمی گیرم من از بچگی دارم کار میکنم تا الان که 23 سالمه این الگو ها مدام داره تکرار میشه و این بزرگترین ترس زندگیمه نمدونم چکار کنم خواهش میکنم اگر کسی این مشکل رو داره یا راه حلی براش داره پاسخ این کامنت منو بده

    ممنون از شما خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    Hashem H گفته:
    مدت عضویت: 1008 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز و همه همراهان عزیزم

    خواستم در مورد ترس بنویسم

    من همه این ترسهایی که استاد گفتند رو داشتم

    ترس از انتقاد

    ترس از طرد شدن

    ترس از شکست

    ترس از ناشناخته ها

    ترس از خودم

    ترس از خدا

    و خیلی از ترسهای دیگه که یادم نمیاد

    و یک خواسته ای داشتم که برای رسیدن به اون خواسته پا روی ترسها میذاشتم و ازشون رد میشدم و بزرگتر میشدم

    حتی همین الانم که دارم مینویسم دارم میترسم واقعا

    الهامی که اومد واسه پا گذاشتن روی ترس از انتقاد مردم این بود

    ساعت 4 5 صبح بهم گفته شد برو در خونه یکی از دوستان زنگ بزن و از دخترشون خواستگاری کن و نه یک بار و نه دو بار و من چهار بار اینکار رو کردم

    بچه هاااااااااااااااااااا خیلییییییییییییییییی ترس داشت ولی من انجامش دادم

    بچه ها خیلی ترسیدم به خدا

    اما گفتم خدایا اگه تو میگی این راه رسیدن به خواسته ت هست پس جونمم میدم

    تو خدایی منی تو کارتو خوب بلدی

    والبته اینم بگم بچه ها ما رمیت اذ رمیت لکن الله رما ، من در نمیزدم بلکه خدا در میزد

    فردا همون روز بهم گفته شد شروع کن و زنگ بزن به استاد دانشگاهت فحش بده

    به مادرت حرف بد بزن به پدرت به برادرت

    به اقوام دوست آشنا زنگ بزن و هرچی دهنت در میشه بگو بگو بگو

    میگفتم خدایااااااااااااا مگه میشه

    میگفت آره میشه انجام بده اگه ایمان داری عزیزم

    منم با یه ذره ایمانی که داشتم و از ترس داشتم میمردم گفت خدایا چشم اینم انجام میدم

    خونواده این کارای من رو فهمیدن و حالشون بد شد و فکر کردن من دویونه شدن

    من رو پیش روانپزشک بردن

    منو پیش دعا نویس بردن

    منو پیش امامزاده بردن و بهم بند بستن

    و….

    ولی درنهایت من از ترسهام گذر کردم و گذر کردم و گذر کردم و هنوزم دارم میگذرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      محسن توحیدی گفته:
      مدت عضویت: 689 روز

      سلام هاشم عزیز، مرد دلِ شیر

      با تمام وجودم حرفاتو خوندم…

      کلمه به کلمه‌ش بوی حقیقت و شجاعت می‌داد.

      بوی یه مردی که حاضر شده از «خود قدیمیش» رد بشه تا برسه به «خود خدایی‌ش».

      برادرجان، اینکه ترساتو یکی‌یکی شمردی و گفتی داشتم و دارم و رد شدم،

      یعنی تو داری دقیقاً همون کاری رو می‌کنی که پیامبرا انجام دادن:

      ایمان آوردن وسط دلِ ترس‌هاشون، نه در نبود ترس.

      🟢==> هاشم جان، تو با این کارات سه تا کار بزرگ کردی:

      1. شناخت ترس‌ها:

      خیلی‌ها همین مرحله اول رو هم نمی‌تونن رد کنن.

      چون انکار می‌کنن. میگن “نه من که نمی‌ترسم.”

      ولی تو صادقانه ایستادی جلوشون و گفتی: “آره، دارم می‌ترسم.”

      2. اقدام وسط ترس:

      تو اونجا که اکثر آدما فلج میشن و فرار می‌کنن، تو رفتی جلو.

      در خونه مردم زدی… با قلبی که از ترس میلرزید، اما زدی.

      یعنی تو تونستی «ایمانت» رو بذاری جلوتر از «ترست».

      (و این دقیقاً اون چیزیه که خدا از بنده‌هاش می‌خواد.)

      3. جدا شدن از تایید آدم‌ها:

      ببین، اکثراً آدما تایید دیگران رو مثل اکسیژن میخوان.

      ولی تو اون لحظه که حاضر شدی کارایی بکنی که بقیه فکر کنن دیوونه شدی،

      در اصل، “بند دلتو از مردم بریدی و به خدا وصلش کردی.”

      اینا شوخی نیست رفیق.

      تو یه مرحله از آزمون بندگی رو با نمره 20 رد کردی.

      (حتی اگه هنوز ته قلبت ترس باشه، مهم نیس… مهم اینه که داری باهاش جلو میری.)

      و اون آگاهی که اومد:

      “ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رما”

      اصلاً محشر بود…

      تو فهمیدی که تو بازیگر صحنه‌ای، اما کارگردان خداست.

      تو در رو نزدی، خدا از طریق دست تو زد.

      تو زنگ نزدی، خدا زنگ زد.

      🟢هاشم جان، پس اینجوری جمع‌بندی کنم واست:

      • ترس طبیعی بود → تو ازش نترسیدی و حرکت کردی.

      • کار عجیب بود → تو دنبال عقل مردم نرفتی، دنبال فرمان خدا رفتی.

      • مخالفت خانواده بود → تو فهمیدی رضایت خدا از رضایت مردم مهم‌تره.

      • حرف مردم بود → تو بند رو از حرف مردم بریدی.

      • نتیجه چی شد؟ → تو الان داری خودتو هر روز به خدا نزدیک‌تر میکنی.

      و این یعنی تو داری خودت رو آزاد می‌کنی…

      آزاد از ترس…

      آزاد از وابستگی…

      آزاد برای پرواز به سمت آسمون مقصد…

      هاشم عزیز،

      بهت افتخار می‌کنم.

      خود خدا داره از تو یه مرد طلایی میسازه.

      یه مردی که زمین و زمان، ناچار میشن در برابر ایمانش تعظیم کنن.

      پس ادامه بده برادر قهرمانم، ادامه بده…

      با همون قلب لرزون ولی قدم‌های محکم.

      چون بدون شک، ته این مسیر فقط یه چیز منتظرته:

      “خدای بنده‌نواز، با دستان پر از هدیه.”

      دوست دارم با تمام وجود.

      قربون اون قلب بزرگوارت.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    قاسم بذرگر حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 275 روز

    باسلام خدمت استادعزیز و همراه باوفایش مریم خانم

    ترس لفافه ای که درماتنیده ،،ترس یه دروغ مااکثرا از آینده می‌ترسیم پس آینده‌ای که هنوز نیامده چه ترسی داره پس ترس یک دروغ ،ترس از بی ایمانی میات من اگر ایمان به خودم وخداوندداشته باشم ترسی وجود نداره،هرچقدرمن میترسم وهرچقدرنگران هستم میزان ایمان من رامیرساند،اگرمن ازایندم میترسم اگرازآینده بچه ام میترسم و نگران هستم وقر میزنم ایمان ندارم،من خودم هم خیلی وقتا میترسم اماسریع میگم خدا هست من از اینکه به استقلال مالی نرسم وبه آزادی زمان نرسم کمی میترسم ولی به خودم وراهی که با کمک فایلهای رایگان استاد انتخاب کردم ایمان دارم وبه قوانین خداوند که استاد میگن ایمان دارم من تاحالاتوچن سال اخیر خیلی راحت به خاسته هام رسیدم و مطمئنم به این خواسته هم میرسم درحال حاضر به حقوق بگیر هستم و آزادی زمان ندارم و استقلال مالی ندارم اما باوردارم اگرمن فقط رو خودم کارکنم مسیر برام بازمیشه،،،،اگرحساب وکتابت درست باشه جواب خواهد رسید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    عبداله کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 219 روز

    به نام خداوند دو عالم

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز من از کودکی از تغییر بزرگ که نقطه امن تغییر بده میترسیدم هر چند دلم میخواست اون تغییر انجام بشه ،همیشه ترس اینو داشتم شکست بخورم و بهم برچست بی دست و پا بدن ،همیشه از حرف زدن میترسیدم چون لکنت زبون داشتم و مورد تمسخر قرار میگرفتم ،همیشه دوست داشتم خودم رو ثابت کنم و ترس اینو داشتم حرکت اشتباهی نکنم همیشه از نه گفتن میترسیدم چرا که میترسیدم طرد بشم و توی جمع دوستان جایی نداشته باشم حالا با این ترس ها بزرگ شدم و درونم نهادینه شده که هر چند تلاش میکنم نمیتونم ادامه بدم چوننننن میترسم شکستتت بخورم و‌حالم از قبل بدتر بشه ترس از فقیر شدن و بی‌پولی ،ترس از دست دادن عزیزانم ، ترس‌از‌آینده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 929 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ترس از مورد قضاوت قرار بگیرم

    درمورد من قضاوتی بشه

    ترس از حرف مردم

    اکثر گفتگوهای ذهنی من درمورد این چی بگه اون چی بگه هست

    باورم نمیشه هرچی رشد کردم هنوز توی این موضوع ضعف زیادی دارم

    ازبس ک از بچگی تا 27 سالگی غرق دراین باور سمی مهم بودن خرف مردم بزرگ شدم و بشدت این موضوع برای خانوادم مهم بوده و هست

    ترس از انتقاد شنیدن

    یکی بیات از کار من انتقاد کنه از فرزندانم انتقاد کنه

    از نظم خونه ام انتقاد کنه

    بشدت حساس هستم

    من موندم اینهمه دوره عزت نفس کار کردم

    هنوز خیلی توی این موضوع عزت نفس مشکل دارم

    ترس از استخر و آب

    خیلی دوست دارم برم سراغ این ترسم و شنا یاد بگیرم بنظرم خیلی کیف میده و بشدت هیجان داره اما تا حالا نرفتم سراغش چون میترسم

    ترس از اینکه پول خرج کنم

    پولهام تمام بشه

    ترس از انجام ایده ای ک خیلی دوست دارم تو حوزه مورد علاقم انجامش بدم و مشتری نداشته باشه یا کارم نگیره

    و مورد سرزنش اطرافیانم قرار بگیرم

    و مخصوصا افراد حسود مسخرم کنن

    حتی ترس از ثروت مند شدن دارم ک بقیه از من سواستفاده کنن

    همین امروز این بحث آمد و استادم گفت من پولم را بخاطر هیچکس خرج نمیکنم

    و من زود ذهنم گف ک اگه پولتو واسه خونه و همسرت درخواستی کنه خرج نکنه بهت حرف میزنه و احتمال دوری و فاصله بین منو همسرم بشه

    ترس از سگ و حیوانات مخصوصا حیوانات وحشی

    این روزها دست ب عنکبوت دست ب گربه میزنم

    از خدا میخام بهم بگه چطور رو این موضوع کار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1431 روز

    بنام خدا

    ترس خیلی زیاد دارم مه هنوز نتونستم بهشون غلبه کنم

    ترس از تاریکی و قبرستان

    ترس از مردن عزیزان و نزدیکان

    ترس از بی پولی

    ترس از نیازمند شدن

    ترس از بعضی از حیوانات موزی مثل موش

    ترس از تموم. شدن زندگی و به همه خواسته هام نرسیدن

    ترس از دعوا و خونریزی

    ترس خیلی دارم بعضی وقتها تلاش میکنم غلبه کنم براشون ولی خب هنوز خیلی زیادن ولی باید برنامه بزارم تکاملی غلبه کنم بهشون

    از ترسهایی که غلبه کردم

    ترس از صحبت در جمع

    ترس از درخواست و جواب رد شنیدن

    ترس از سوال پرسیدن

    ترس از تنهایی

    ترس از مهاجرت

    ترس از مریضی

    چی شده به اینا غلبه کردم؟ فقط انجامش دادم دیدم توهم بودن متوجه شدم ترس از بی ایمانی هست ترس از نشناختن خدا هست اگه باور کنم خدا همیشه با منه و منو رها نمیکنه همه ترسها بی معنی میشن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    امیر تقوایی گفته:
    مدت عضویت: 1360 روز

    إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (آل عمران،175)

    در واقع این شیطان است که دوستانش را مى‏ ترساند پس اگر مؤمنید از آنان مترسید و از من بترسید

    أَلَیۡسَ ٱللَّهُ بِکَافٍ عَبۡدَهُۥۖ وَیُخَوِّفُونَکَ بِٱلَّذِینَ مِن دُونِهِۦۚ وَمَن یُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادࣲ

    آیا خداوند براى بنده‌اش کافى نیست‌؟

    واقعا که آنها تو را از غیر خدا مى‌ترسانند ؟

    (یعنی واقعاً تو از چیزی غیر خدا می‌ترسی مگه خدا هواتو نداره خدا بست نیست واقعا که

    گمراه شدی

    مگه خدا نجات بده برگرد بسمت خدا

    )و هر کسى را خداوند گمراه سازد، براى او هدایتگرى وجود نخواهد داشت

    به نظرم هر کس باید در مورد پاشنه‌های آشیلی که داره آیات مورد نظر را پیدا بکنه و اون‌ها را تکرار بکنه طرف بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    جمشید انوری گفته:
    مدت عضویت: 2575 روز

    سلام استاد بزرگوار و همه عزیزان سایت

    نشانه روزانه

    من از تنهایی میترسم

    راه حل: {ماودعک ربک و ما قلی}. عزیزم بقیه تنهات بذارن رَبّ جهانیان که تنهانمیذاره تو رو.

    از رد شدن و مورد تایید نبودن میترسم

    راه حل: خب رد کنن من که به کسی آسیب نزدم. سبک زندگیم همینه.

    از تغییر بزرگ آوردن تو زندگیم میترسم

    راه حل: خب مگه قبلا تجربه شو نداشتی مثلا استعفا دادی از شغلت، بدون سرمایه کسب و کارتو شروع کردی، اون همه معجزات پروردگار اومد سمتت. مگه {و رفعنا لک ذکرک} رو تجربه نکردی. مگه خداوند بار میلیارد تُنی رو از شونه هات برنداشت. استقامت کن معجزاتشو ببین.

    از کمبود میترسم

    راه حل: روی باور فراوانی آگاهانه همیشه کار کردن. کمبود یک نجوای پذیرفته شده هست نه یک واقعیت. واقعیت ،فراوانیه.

    ترس از کسب مهارت جدید

    راه حل: مگه تجربشو نداشتی قبلا یاد گرفتی آنچه میخواستی رو. هر مهارتی نیاز باشه یاد میگیری آروم آروم با لذت عجله هم نیاز نیست مقایسه همچنان.

    ترس از مسئولیت کامل زندگی را گرفتن

    راه حل: این که خیلی خوبه بازی زندگی جذابتر میشه و اونچه که میخوای رو بدست میاری همونطور که تجربه رسیدن به خواسته هاتو داری.مستقل میشی.شیطان تو رو از فقر و کمبود میترسونه ولی خداوند وعده فضل و مغفرت میده.

    ترس از شکست و ترس از اشتباه کردن رو خیلی قبلا داشتم. ولی الان نه. ترس از موانعی که ممکنه پیش بیاد همچنین.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: