پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 32 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    182MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

569 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 2446 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام استادجانم

    جواب هشتم

    ترس:

    1.ترس از ناراحت و رنج عشقم از من

    2.ترس تموم شدن رابطم نه اینکه از تنهایی بترسم اما عشقمو خیلی دوست دارم و میترسم از دستش بدم و بره

    3.ترس دوست داشتنی نبودن برای عشقم

    4.ترس عقب موندن از بقیه هم سنو سالام و میشرفت نکردن مخصوصا مالی و جایگاهی

    5.ترس شروع کاری که ارزش نداشته باشه و پول کم بهم بدن و من توش خوب نباشم

    6.ترس اینکه اگر تو رابطه کافی نباشم چی

    7.ترس از اینده و اتفاقاتش

    8.ترس از غرق شدن تو اب

    9.ترس از دعوا و بحث حالا تو هر رابطه ای که دارم بیشتر با عشقم

    10.ترس از تاثیر گذشته تو زندگی حال و ایندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    ناصر حمیداوی گفته:
    مدت عضویت: 2310 روز

    سلام به استاد عباس منش گرامی که همیشه فایلهایش جواب گوی سالهاست

    واما بعد جناب استاد عباس منش من از چند مورد

    در طول زندگی ترس دارم ومی خواهم آنها را به ترتیب نام ببرم

    من از بچگی از بالا رفتن ارتفاع بل اباخص دیوار بلند،مثلآ درخت نخل و وقتی مدرسها تعطیل میشد من بچه جنوب هستم وخودت گفتی که رودخانه کارون را از نزدیگ دیدی واب تنی کردی

    من تابستانها می رفتم رودخانه ولی تا کسی اول وارد آب نمی شد من می ترسیدم برم داخل چون حس میکنم چیزی در زیر مانند کوسه یا حیوانی دیگه من بگیره وحالا که 50 ساله هستم هم این ترس را دارم،

    ترس از مسافرت با ماشین یعنی خودم رانندگی کنم که این خیلی مشکل برام شده چون نه فقط به خودم ظلم می کنم بلکه به خانواده ام که آنها را سفر محروم کردم میترسم بیفتم با ماشین برم سفر شمال یا مناطق تفریحی کلآ حوادث تصادف ویا اتفاقهای بد همه جلوی چشمم ظاهر می شوند وشروع به باور می کنم که این اتفاقات برایم می افتد یعنی صحنه‌ای بد را تجسم می کنم واین ترسها همیشه برای من تکراری هست وفعلا راهی برای خروج از این کابوس پیدا نکردم وهم چنان از این نعمت سفر کردن محروم ماندم حتی اگر بهترین ماشین زیر پایم داشته باشم ولی این تفکر مرا از پای در آورده امید وارم پیشنهادهای شما من را از این کابوس خارج کنه،من این 3ساله دیدگاه نفرستادم چی تکراری سیستم شما خطآ ثبت می‌کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1280 روز

    بنام الله، سلام استاد عزیزم، هرچی بیشتر روی خودم متمرکز تر میشم میبینم خیلی شخصیت وباورام نیاز به تغییر اساسی داره وارد یک دنیای عجیب از خودشناسی شدم، اینکه هرچی عمیق تر روی خودت کار میکنی، نواقص شخصیتی بیشتر خودشو نشون میده ولی اگر ازاون ور حواست نباشه منجر به خود تخریبی میشه، من توی این فایلهای پشت سرهم که موضوع خاصی داره واستاد داره موشکافانه نکات اساسی رو عنوان میکنه، الگوهای تکرار شونده، توی روتین زندگی همه ما هست ولی وقتی حواسمون نبود ذهنمون توجیه میکرد وما بی خیال میشدیم، ودوباره تکرار وتکرار، روی دور باطل درحال دور زدن خودمون بودیم، ودلیل خیلی اتفاقها برمیگشت به همین الگوهای تکرار شونده، من امروز متوجه شدم که بااینکه روی اعتماد به نفسم کار کردم ولی گاهی غرق میشدم میرفتم سمت نیاز به توجه ازسمت یک فرد، با گوش دادن به این فایلها این زنگها به صدا درمیاد، منو عمیق به فکر فرو میبره که یک سلسله رفتار به دلیل یک باورهای غلطه که منجر شده به عادت بعد تبدیل شده به شخصیت، وبعد باور اینکه حتما همین طوره، مخصوصا اطرافیان مدام میگن همینه زندگی همینه، مردها همینن، استاد موشکافانه داره موضوعی رو باز میکنه که هیچ وقت بهش فکر نکردیم ومن همیشه با خودم میگفتم چرا؟؟ وبعد میگفتم شانس ندارم من توی گم کردن وجا گذاشتن یدطولایی دارم، خیلی دوست دارم دوره کشف قوانین رو بخرم وعمیق تر روی خودم وشخصیتم کارکنم، خداروشکر استاد عاشقتم عالی بود مثل همیشه، سوال اول

    چه ترسهایی هست که هنوز نتونستید بهش غلبه کنید؟

    من قبلا ازهمه چیز میترسیدم ولی میتونم بگم من واقعا ترسی ندارم، میشه گفت محتاط وگاهی نگرانم ولی خب، الان از تصادف میترسم چون قبلا این اتفاق افتاده وهمسرم خیلی اینو القا میکنه این باعث شده رانندگی نکنم،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2473 روز

    پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8

    ترس و نگرانی

    این فایل های آموزشی مباحثی است که در دوره ی کشف قوانین زندگی. استاد آموزش داده اند

    درود و وقت بخیر خدمت استادان عزیزم و تمام ساکنین این سایت بهشتی

    .

    سوال:

    چه ترس هایی دارید که هنوز نتوانسته اید بر آنها غلبه کنید و همچنان از مواجه شدن با آنها فرار می کنید؟

    پترن هایی که استاد به آنها اشاره کردن را لیست وار اینجا نوشتم از قبیل اینکه..

    بعنوان مثال ممکن است پاسخ فرد این باشد که:

    من از طرد شدن در رابطه می ترسم

    من از شکست خوردن می ترسم.

    من از ناشناخته ها می ترسم

    من از تنها ماندن می ترسم

    من از انتقاد شنیدن می ترسم

    من از تغییر می ترسم

    وقتی داشتم خوب فکر میکردم و کامنت ها رو میخوندم و یا در عقل کل خواندم دوست عزیزی میگفت یکی از باورهای محدود کننده ی ذهنی اش این بود که می‌گفت با ازدواج کردن نمیتونم روی خودم بدرستی کار کنم در صورتی که خیلی هم دوست داشت ازدواج کند ولی در پس زمینه ی ضمیر ناخودآگاهش انگار یکجورایی ازدواج رو مانع تلاش های ذهنی اش میدونست.. در صورتی که بهترین الگو حی و حاضر در این سایت استاد عباسمنش و خانم شایسته هستند و همچنین زوج هایی رو در همین سایت میبینم که در کنار هم هستند و دارند با هم رشد میکنند و پیشرفت میکنند .. بعضی ها از تصمیم های بزرگ می‌ترسند مثل مهاجرت و یا ازدواج . و یا تغییر در کسب و کار و شغل

    بعضی ها از ازدواج می‌ترسند

    ازدواج خودش یک تغییر و یک تصمیم بزرگه یعنی دو نفر باید بتوانند لازم و ملزوم همدیگر باشند و همدیگر رو تکمیل کنند .و در مدار و هم فرکانس همدیگر باشند و از همدیگر عشق دریافت کنند

    یک عالمه ترس ها و نگرانی ها وجود داره که بعد از نوشتن این کامنت باز هم میفهمم .. آخه هر وقت من کامنت می‌نویسم و ارسال میکنم انگار یکجورایی در مدار درک و آگاهی های بیشتری قرار میگیرم که بعد از نوشتن بخودم میگم عععععععع رویا کاش اینارو زودتر می‌فهمیدی توی کامنت هات مینوشتی همیشه همینطور یه!!!!

    ولی اشکالی ندارد همینکه در مدار درک و آگاهی قرار میگیرم یعنی در مسیر درست هستم و اون موضوع جدید رو میام دوباره توی همین قسمت می‌نویسم و یا در دفترم و یا کیپ بوک گوشیم یاداشت میکنم

    یک جمله ای رو که خیلی خوشم آمد رو اینجا می‌نویسم .. دوستی گفته بودند اون وقت ها که از قوانین آگاه نبودم، مسائل زندگیم رو به صورت مشکل میدیدم نه تضاد هایی برای پیشرفت

    وقتی این جمله رو خوندم فوری پیش خودم گفتم. عجب جمله ی پر محتوایی فکرشو بکن هر محدودیت و ترمزی رو بشکل مشکل بهش نگاه نکنیم بلکه بشکل تضادی ببینیم که میخواد ما پیشرفت کنیم .. البته استاد عزیزمون بارها و بارها و هزاران بار به شکل های مختلف راجب تضادها صحبت کردند ولی بعضی وقت ها. یک جمله ای انگار توی ذهن میشینه مهم اینه که زاویه ی نگامون رو تغییر بدیم

    خدایااا کمکم کن تا محدودیت ها وترمزهای مخفی که الگوهای تکرار شونده برام شده را در ذهنم شناسایی کنم . و بفکر ترمیم الگوهای تکرار شونده ی منفی ذهنم باشم

    قبلنا بخاطر از دست دادن خیلی چیزها خیلی میترسیدم که برام اتفاق افتاد ..

    ترس از بی پولی و ترس از از دست دادن خانه و زندگی و ترس از ورشکستگی و ترس از حرف مردم و دوستان و آشنایان که خیلی ضربه خوردم .. بخصوص از اطرافیان و نزدیکانم و یا دوست و آشناهایی که مدام از وضعیت و ورشکستگی هام مدام بصورت طعنه ازم سوال میکردند و بعدش با خنده های نیش دار بهم نگاه میکردند. البته بعد از آشنایی ام با استاد و این آگاهی ها تمام افراد سمی اطرافم را پاکسازی کردم و ازشون فاصله گرفتم و خدا رو شکر بقیه شون رو هم جهان خودش جمع و جورشون کرد ..

    اینها چیزهایی بود که وقتی در مدار از دست دادن ها قرار گرفته بودم خیلی خیلی ترسیده بودم . شبانه روز خواب نداشتم .. هیچ آرامشی نداشتم . و آواره شده بودم .. هشت ماه منزل خواهرم زندگی کردم . البته بعد از سه چهار ماه با استاد آشنا شدم و کلا مسیرم تغییر کرد و بعد از هشت ماه ورق زندگی بنفع من برگشت و شرایط و اوضاع جوری رقم خورد که توانستم خانه ای اجاره کنم وسایل هامو از انباری های خانه ی همسایگان جمع و جور کنم و بلطف خدا مستقل بشم ..

    البته این خانه اجاره کردن هم برام خیلی ترسناک بود و اصلا نمی‌تونستم تصمیم بگیرم چون فکر میکردم خونه خریدن یعنی خونه دار شدن و اجاره کردن خونه خیلی سخت تر هست کلا همه چی برام سخت بنظر می‌رسید

    اصلا فکرشو نمی‌کردم که بتونم اجاره نشینی کنم خیلی میترسیدم چون اصلا هیچوقت اجاره نشینی نکرده بودم و بلدش نبودم .. ولی دخترم این کار رو انجام داد و از سایت دیوار براحتی خونه پیدا کرد و این کار رو انجام داد .. و این یکی از آن ترس ها و چالش های بزرگ زندگیم بود که از آن عبور کردم ولی بعد از چند سال هنوز وقتی بهش فکر میکنم غمگین میشم بخاطر اینکه سقف بالای سرمو بخاطر یک سری اشتباهات و دلسوزی های بیجا از دست داده بودم . هر چقدر هم بخودم انگیزه میدم و به قانون الخیر و فی ماوقع توجه میکنم ولی اصلا نمیتونستم بپذیرم . ولی آرام آرام با توجه به قانون تکامل پذیرفتم و پاسخ تمام آن چالش ها را دریافت کردم و فکرم تغییر کرد و بخودم میگفتم شاید اگر این اتفاقات رو تجربه نمی‌کردم با استاد عباسمنش هم آشنا نمی‌شدم و راه درست زیستن رو نمی آموختم توحید و خدای یگانه رو درک نمی‌کردم و به این آگاهی ها هدایت نمی‌شدم و یا تا آلان میخواستم با خرافات و باورهای مذهبی دست بگیریبان می بودم .. و اصلا خودم رو نمیشناختم و این خودشناسی رو درک نمی‌کردم .. و یا اصل مباحث هدایت رو درک نمی‌کردم .. یا نمی‌فهمیدم مدار چیع و یا فرکانس چی هست خلاصه یک عالمه باورهای اشتباه و مخرب و منفی و محدود کننده ام همراهم بود و با خودم یدک می‌کشیدم کلا اعتماد بنفسم را در همه ی زمینه های زندگیم از دست داده بودم

    چالش دیگری که برام بوجود آمد ترس از از هم پاشیدگی خانوادگی بود .. بعد از فوت همسرم . تا دو سه سالی اوضاع همبستگی خانوادگی مون خوب بود ولی بعدش اختلافات شروع شد دخترم با پسرم سر یک سری مسایل اختلاف افتاد و بعدش قهر کرد و رفت پیش دوستاش و بعدش هم یواش یواش پسرم و عروسم و خانوادگی بهم ریخت و بعدش همینطوری این جدایی ها ادامه پیدا کرد . ولی بعد از آشناییم با استاد. شناخت و آگاهی از مباحث موفقیت و قانون جذب و مبحث فرکانس و مدارها و روابط درست و مناسب و عزت نفس و باورهای توحیدی و خداشناسی به آگاهی های زیادی هدایت شدم که کلا ترسم از خیلی چیزها ریخت و بقول استاد از تمام این درس های ترسناک زندگی عبور کردم و فهمیدم به هیچ چیزی بغیر از خداوند امیدوار نباشم .. روی هیچ کسی حسابی باز نکنم . به هیچکسی بجز خداوند اعتماد نکنم ..

    ترس از بی پولی و مالی و ثروت .. از وقتی یاد گرفتم و فهمیدم اینکه باورهای من بوده که اون شرایط بدهکاری و غیره رو برای خودم رقم زده بودم و همیشه در ترس و نگرانی بسر می‌بردم …. خدا رو شکر استاد عزیزم دستگاه جی پی آس راهنماگر درونی ام رو فعال کرد و متوجه شدم که باید ذهنمو کنترل کنم و فقط به نکات مثبت توجه کنم به خواسته هام و وفور و فراوانی نعمت ها توجه کنم .. و دارم بطور مداوم ذهنمو کنترل میکنم و از وقتی شروع به ساختن باورهای ترمیم کننده و بهبود کننده در مبحث پول و ثروت رو درک کردم تقریبا بندرت پیش آمده که بی پول باشم .. البته این پروسه برای من چند سال بطور یو یو و سینوسی پیش رفت .. یعنی گاهی پول داشتم و وفق مرادم بود و گاهی کاملا کفگیر به ته دیگ می‌خورد و من همچنان منتظر سر ماه میموندم تا حقوقم برسه ولی الان شکر خدا برای مایحتاج زندگیم هیچوقت لنگ نشدم و همچنان وفور و فراوانی نعمت های خداوند از در و دیوار و از زمین و آسمان بطور مداوم در زندگیم جاریست که گاهی متعجب میشم از اینکه این نعمت ها از کجا اومده و همه چیز برام خیر و برکت پیدا کرده . در صورتی که من برای خرید یک نان سنگک لنگ بودم و حتی پول خرید اینترنت رو نداشتم ..ولی شکر خدا با کار کردن روی ذهن و افکار و باورهایم . در حال حاضر بهترین نعمت ها و برکت ها در زندگیم بوفور جاریع .. و مهمتر از همه نعمت شکرگذار بودن رو در تمام گوشه های زندگیم میبینم و قدردان نعمت هایم شدم

    البته خدا رو شکر پول به اندازه ای که نیاز دارم برای اجاره بهاء و پول پیش خانه و تمدید قرارداد خانه و شارژ و خرج و مخارج زندگیم همیشه بطور مداوم وارد حسابم شده ولی فقط به اندازه ی مایحتاجم پول داشتم .. هنوز به اندازه ای که ( باید و شاید )که بتونم براحتی محصولات سایت رو بخرم و یا براحتی خرج کنم و رستوران و سفرهای دلبخواهم رو برم و غیره .فعلا کمی راه باقی مانده و مطمعن هستم که با پشتکار و تلاش ذهنی بیشتر بزودی این خواسته ام هم تحقق پیدا می‌کنه الهی آمین ..

    در این قسمت می‌دونم یک باورهای محدود کننده ای دارم که ترمزهایی برام بوجود آورده که باید روی باورهای قدرتمند کننده ی ثروت سازم بیشتر کار کنم

    ترس از تنها ماندن که قبلنا این ترسو داشتم ولی الان اصلن از تنها ماندن هیچ ترس و واهمه ای ندارم چون خداوند واقعی و اصلی رو بیشتر درک کردم و بیشتر از همیشه با تنهایی هام خوشحالم و میتونم روی خودم کار کنم و تنهایی رو خیلی دوست دارم خدا رو شکر میکنم که با هدایت های الهی خودم رو در آغوش خداوند سپردم و فهمیدم که من اصلا تنها نیستم ..

    ترس های من خیلی زیاد بودند و همیشه برای آینده ای که هنوز نیامده بود نگران بودم و یا با خاطرات نامناسب گذشته خودمو سرزنش میکردم و هیچوقت آرامش نداشتم و تمام لحظات خوب و خوش اکنونم رو هم از دست میدادم ولی الان بیشتر از همیشه سعی میکنم با لحظات اکنونم بیشتر لذت ببرم و فرصت هامو غنیمت بشماریم و شاد باشم ..

    چندتا از باورهای قدرتمندی را که همیشه برای خودم تکرار میکنم را اینجا برای یادآوری خودم می‌نویسم

    خدایااا شکرت

    ساختن باورهای مناسب وقت میخواد انرژی میخواد تعهد میخواد ..

    ومن دارم انجامش میدم ..

    خدایااا شکرت که با رهنمودهای واضح و مشخص هدایتم می‌کنی تا بفهمم چه باید بکنم

    خدایاا شکرت من در برابر خیر و صلاحم بیدار و هشیارم و هرگز هیچ فرصت خوب و مناسبی رو از دست نمیدهم

    خدایا تمام جنبه های زندگی من نیاز به ترمیم و بهبودی کامل و با کیفیت و معجزه های الهی تو را دارد پس با معجزاتت بی نیازم کن و من را در جهت رسیدن به خواسته ها و آرزوها و رویاهایم هدایتم کن

    خدایااا کمکم کن که بتونم بیشتر از همیشه در این قسمت فعالیت و تلاش ذهنی داشته باشم تا بتونم الگوهای تکرار شونده ی منفی و مخربی که سالیان سال با من همراه بوده را شناسایی و در ادامه ی مسیرم بنفع خودم تغییرشون بدم الهی آمین

    خدایاااا تنها فقط و فقط ترا می پرستم

    و تنها فقط و فقط از تو یاری و هدایت و آگاهی و انرژی و سلامتی و پول و ثروت. و نعمت و برکت می خواهم

    IN GOD WE TRUST

    ما به خداوند اعتماد داریم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2434 روز

    به نام خدا

    .

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    .

    من هر چی سوالات را جواب می دهم و کامنت می نویسم و کامنت ها را می خونم و فعالیت می کنم خدا را صد هزار مرتبه شکر سیر نمی شوم

    چون قانون خیلی کامل است و همه چیز در خودش دارد .

    .

    من از شکست خوردن می ترسم …..

    یعنی باید باورهای درست و منطقی در خودم داشته باشم که موجب شکست خوردن من نشود

    من این را نمی فهمیدم یعنی می گفتم من از شکست خوردن می ترسم بعد اتفاقی که می افتاد این بود که در مسیرهای قرار می گرفتم و شکست پشت شکست چون خودم قبول کرده بودم .

    شکست خوردن و سقوط کردن اصلا خوب نیست و باید باور درست جایگزین این ترمز مزخرف و بی اساس شود چون واقعاً ما مگه چند سال زنده هستیم که بخواهیم شکست ها را قبول کنیم و دوباره بلند شویم .

    الگوهای موفق در دنیا و جهان زیاد هستند که به من کمک می کنند تا شکست را باور نکنم و باید تکرارشون کنم مثلا جف بروس چند بار در شرکت آمازون شکست خورده ؟؟؟!!!! هیچ وقت هیچ موقع و نخواهد بود اصلا . اگر تضادی بوده حل کرده اند

    و همون تضاد باعث گسترش و موفقیت های بزرگ در شرکت خودشون شده است

    شکست را خودمون ساختیم در ذهن خودمون و باید قبول کنیم که شکست وجود ندارد .

    خدایا شکرت زندگی همش خوبه و عالیه چقدر حالم خوب میشه وقتی این صحبت ها را ادامه می دهم

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.

    .

    من تغییر می ترسم

    تغییر را استاد در دوره عزت نفس کامل برامون گفته اند که باید در زندگی تغییر کنی و دلخوش به اون جا و مکان خوبی که هستی . به موفقیت ها . به روابط درستی که داری نباشی ووو

    تغییر می تونه در ایجاد یک رابطه ی درست باشه

    تغییر می تونه در کسب و کار باشه

    تغییر می تونه در ترک دوستانی که در فضای فعلی ما نیستند و هدایت به دوستانی که ارتعاش بهتر به جهان ارسال می کنند باشه

    ووووووو

    من خودم در زندگیم خدا را صد هزار مرتبه شکر خیلی تغییر کردم و خداوند هم بهم این لطف را داشت که تغییرات را برام درستش کرد چون من توان این همه تغییر در زندگیم را نداشتم

    این در حالی بود که خودم اونها رو ساخته بودم

    ولی این ها برای گذشته ی من بود و خداوند خودش درستش کرد و همچنان هم ادامه دارد

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    رویا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1164 روز

    سلام

    سپاسگزارم

    من خیلی از قضاوت شدن توسط دیگران میترسم ، خیلی زیاد از فقر میترسم خیلی از نیومدن مشتری میترسم خیلی از خالی شدن مغازه م از اجناس میترسم خیلی از بدهکاری میترسم خیلی از اینکه همسرم بی محبت باشه نسبت بهم میترسم ، خیلی از بالا رفتن سنم و ظاهر شدن علائم سن بالا میترسم خیلی از اینکه مشتری بیاد تو مغازه و کالایی رو که ما نداریم رو بخواد میترسم از اینکه آخر وقت کاری پرینت بگیریم و فروش پایین داشته باشیم میترسم از از دست دادن میترسم ، از این که عمرم داره میره و من هیچ کاری نتونستم برای زندگیم بکنم میترسم ، از اینکه ناشکری کنم میترسم ، از قوانین خدا میترسم از خود خدا میترسم و نمیتونم ارتباط بگیرم باهاش ، از محتاج دیگران بودن میترسم

    تمام اینها هم به طور دایره وار و سریع تو زندگیم چرخ میزنه و تکرار میشه به شکل وحشتناک متاسفانه

    و راهشو هم متاسفانه نتونستم هنوز پیدا کنم

    شدت ترسام به قدری زیاده که حتی با وجود آموزشها هم موفق هنوز نشدم

    من از استاد ممنونم که این فایل رو گذاشتن

    سپاسگزارم استاد

    سپاسگزارم خانم شایسته عزیز

    سپاسگزارم دوستان خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مهدی قربانی گفته:
    مدت عضویت: 543 روز

    بنام انرژی معجزه که این توانایی کنترل ذهنم رو با احساحس خوب وراحتی وبا ساختن باورهای قدرتمند کننده درونی وبا توجه به اینکه عوامل بیرونی تاثیری در زندگی من ندارن واین نوع نگاهی بوده که من از روی ترس به عوامل بیرونی داشتم وبت های را ذهنم ساختم واونا رو مانع وبهانه تعغیر نکردن خودم کرده بوده واین نشانه دهنده این بود که من هیج گونه احساحس لیاقتی در مورد خودم نکردم وهمش حواسم به به بیرون بوده وهیچ گونه توجه ای به درون خودم نکردم واصلن شهامت این نداشتم به درون خودم نگاه کنم به این خاطر همش،یا دنبال راضی نگه داشتن افراد بودم یا تر س از اینکه نکنه طرد بشوم نکنه شکست بخورم وکلی ترس دیگه که مثل یک بار روی دوشم سنگینی می کردن وتوجه کردن به ترس وواکنش نشون دادن به انها وشرایط بیرونی باعث می شود از این جور مسائل تو زندگی بیشتر ببینم وهمش توجه به این اون باشه این میگه چی همش توجه ام دنبال حرف مردم باشه ولی به لطف خداوند مهربان با برخورد تضاد های که در زندگی پیش اومد واون لطف خداوند بود واون خداوند می خواست من نگاهی به خودم بکنم اصلن ببینم خداوند چه توانمدی های بهم داده واونا رو تو درونم جستجو کنم واز خدادوند سپاسگزار باشم خداوند می خواست با این تضاد که تو زندگی پیش اومد به بهفهمونه که من ازرش تو تو درونم بهم داده واینقدر دنبال توجه گرفتن از عوانل بیرونی نباشم ابنقدر دنبال این نباشم نکنه فلانی از دست ناراحت شده باشه ودقیقا خودم روی جای خداوند زده بودم وهمیشه خواستم همه ادم رو موافق خودم راضی نکه دارم وهمیشه از احساحس بی لیاقتی که داشتم خودم مقصر زندگی دیگران می کردم ولی از وقتی فهمیدم جهان بر احساحس فرکانس کار میکنه وحال خوب واحساحس خوب اتفاقات خوب رو رقم میزنه تصمیم به سپردن همه چیز به دست خداوند بدم وبا تعغیر نگاهم وبا تعغیر باورهایم نه با جنگیدن با شرایط چیزی که یک عمر به اشتباه وگوش داده به صدای خداوند تو درونم واحساحس خوبم ریشه الگوهای تکرار شونده رو در ذهنم مدام تکرار می شود ومن هر سری با واکنش نشون دادن با کلی انرژی هدر دادن باید مینشتم از خداوند کلی گلایه شکایت می کردم این چرا ابنجور میشه چرا فقط من اینطورم وچرا همه حالشون خوبه ولی من همش حال بد چرا من به همه احترام میزام ولی هیچکس به احتراتم نمی زاره چرا مدادم درامدم بالا پایین چرا سال مدام زمدگی یک حالت وشکل به خودش گرفته چرا از بچگی اینقدر وابسته به دیگران شدم وهمه چیز از خداوند بخوام که روحش در وجودم هست وقتی متوجه شدم خداوند احساحس لیاقت همه چیز بهم داده دیگه شروع کردم با تعغیر باورهای وارزش،دادن به خودم وتحسین کردن خودم وخدای درونم وسپاسگزارکردن واین همه بهانه جوی های بی خود وترس توهمات بی جا رو از ذهنم دور کردم با احساحس خوب وبا باورهای درست واز خداوند ساسگزلری کردم به خاطر این ویژگی ذهن به نشون داد وچطور یک عمر انرژی زیبای خداوند کجا هدر دادم وقتی متوجه شدم خداوند چقدر اعتماد بنفس وچقدر عزت نفس وچقدر احساحس ارزشمندی به داده وبی خودم خودم ادم ضعفی وادم ترس تصور کردم این ساخته ذهنم بوده که من درونم وتوانایی های درونم رو نبینم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    هادی گفته:
    مدت عضویت: 983 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم.

    من تقریبا دو سالی هست که با شما آشنا شدم و تصمیم گرفتم بلاخره عضو سایت بشم(البته بیشتر اوقات سایت رو چک میکردم و از مطالب استفاده میکردم)تو این دوسال خیلی تفکراتم عوض شد و اونم لطف خدای مهربان بود که با شما انسان شریف آشنا بشم.

    این اولین کامنتی هست که در این سایت می‌گذارم و امید دارم باهمه ی هم فرکانسی های عزیز به سوی پیشرفت در هر جهت میرویم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1448 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام دوستان خوب خودم

    خدا را شکر که در حال شنیدن این فایل ارزشمند هستم

    اکنون به این منطق رسیده ام که این من خودم هستم که باعث خلق زندگی خودم هستم

    هر روز و هر روز در حال آفرینش زندگی خودم هستم

    ترس هایی که برای من رخ می دهد

    نگرانی هایی که دارم

    همه اینها را من خودم می سازم در ذهن خودم و آنهم با ورودی هایی که به ذهن خودم می دهم

    وقتی که من از یک موضوع بترسم و نگرانی و دلهره داشته باشم بی شک من را داغون می کند و حال من را می گیرد و این الگوها را اگر بخواهم با خودم تکرار کنم می بینم که بارهای بار در حال رخ دادن است

    همه اینها ریشه در خودم و ذهنیت و باور و افکار خود من دارد

    می دانم که هر چه است از خودم است و من در نهایت این من هستم که می توانم شرایطی را برای خودم خلق کنم که همیشه لذت ببرم و همیشه حالم خوب باشد

    خیلی از اوقات من ترس هایی در ذهن خودم دارم و خیلی اوقات من خودم با افکار خودم هستم که اتفاقاتی را برای خودم رقم می زنم که این ترس ها حال من را می گیرد و حس من را خراب می کند

    یکی از ترس هایی که خیلی اوقات من را اذیت می کند ترس از دست دادن نیروهای خوب برای من است که این ترس من را خیلی اذیت می کند

    دوم اینکه اگر طرف مقابل من ناراحت بشود من ترس به وجودم می آید که نکند از من ناراحت بشود

    این دوتا ترس واقعا خیلی اوقات من را اذیت کرده است و حس و حال من را خراب می کند

    ممنونم استاد عزیز

    سپاس از خدای خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    ملیحه قربانزاده گفته:
    مدت عضویت: 2003 روز

    سلام به استاد عزیز ومهربان ‌مریم جون عزیزم

    خداروشکر که شما در مسیر من قرار گرفتین تا من به این همه آگاهی رسیدم وحال دلم در 90درصد مواقع عالیه خداروشکر

    استاد من وهمسرم همیشه آدم‌هایی در زندگی مان هستند که از ما سو استفاده می‌کنند ما سعی می‌کنیم از این آدم‌ها فاصله بگیریم اما نفر بعدی که از قبلی ایراد میگیره که از شما داره سواسنفاده میکنه خودش میشه بدتر از آدم قبلی چطور میدونم این مشکل درون خودمون حلش کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: