پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    182MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

569 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1180 روز

    دروداستادعزیزم ومریم جانم

    وهمه دوستان عالیم

    خدایاشکرت بابت نشانه ای دیگرازراهکارهای ناب استادم ومن چقدرخوشبختم که مرابه این مسیرهدایت نمودی ،مسیری سراسردرس وتجربه وجداشدن ترس هایی که چقدرمرابه عقب کشانده بودواجازه رشدوشکوفایی راازمن ربوده بودامابه لطفت آرام آرام ترس هایی که درشخصیت وزندگیم تاثیرگذاربودازمن دورودورترشدچون وقتی ایمانم رادرهرموردی جایگزین ترسهایم کردم دیگرنه ترسی بودونه اندوهی وباتوجه به دوره عالی وطلایی کشف قوانین زندگی ایمانم روزبه روزعالی وعالی ترشدکه خدایی دارم ازهمه ترس هاواضطراب هایم بزرگترکه کافیست همه چیزرابه اوبسپارم ووقتی قلبم آرامش گرفت دیگرازچیزی نترسیدم چون راهکارهراتفاقی درونش بودواین رااستادم به من آموخت وذهنم آرام شدچون هرچیزی راواردش نکردم فقط تمرکزبرمثبت هاوزیبایی ها،بایدازجایی شروع می کردم وآموخته هارادرعملکردم ثابت می کردم ومن دستهایم را دردست خدایم واستادم قراردادم وریگرترسهارخت بربستندوخدایاخودت ازدلم خبرداری که اگررموردی هم پیش بیایدفقط می گویم خیراست ومنتظرمعجزات بی نظیرت می مانم وجزرشدوصبوری برایم چیزی دربرنداشته است وچقدرآرامش می گیرم ،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.

    درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      پریا بیگدلی گفته:
      مدت عضویت: 1521 روز

      سلام به تو مریم جون عزیز

      چقدر از کامنتت انرژی گرفتم چقدر عالی بود به قول لستاد که میگن ادم وقتی کامنت هارو میخونه انرژی افزون بر گوش دادن به فایل ها کسب میکنه

      خداروشکر که بر ترس هات غلبه کردی خداروشکر که توکلت زیاده خداروشکر

      از خدا میخوام منم با طی کردن تکاملم همینقدر توکلم به خدا بیشتر و بیشتر بشه

      خیلی دوستت دارم دوست عزیزم

      تو دوره 12 قدم من و شما داریم قدم به قدم جلو میریم و کامنت های بسیار زیبای تورو تو اون قدم ها خوندم و خیلی لذت میلرم از اون همه انرژیت عزیزم

      دوستت دارم

      در پناه الله یکتا باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        مریم مهدوی فر گفته:
        مدت عضویت: 1180 روز

        درودبه پریای عزیزم

        عاشقتم وممنون ازتوجه وتمرکززیبایت

        خداروشکر می کنم چنین دوستان بی نظیری دارم که هرروزازهرلحاظ عالی وعالی تربه پیش می روندوبابودنشان دراین سایت طلایی که تمام راهکارهاراباعشق می توان اززبان شیوای استادعزیزمان شنیدوبهره برد، الگویی به تمام معناازخودبه یادگارمی گذارند.

        چقدرعالی که کنارهم دردوره ناب 12قدم هستیم وعجب دستاوردهایی دریافت می کنیم اگرهرلحظه روی آنهاتمرکزداشته وآنهارادرجای جای شخصیت وزندگیمان پیاده کنیم ان شاالله.

        منم دوست دارم پریاجان وآرزوی موفقیت های عالی وطلایی برایت دارم.

        درپناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی بدرخشید.

        خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

        متشکرم متشکرم متشکرم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سعید پاشایی گفته:
    مدت عضویت: 1642 روز

    به نام خداوند یکتا

    درود بر شما استاد گرامی و خانم شایسته و دوستان عزیز در این خانواده صمیمی و ارزشمند

    من در این قسمت در یک موقعیت که خیلی با هم جفت شده بود این فایلو دیدم در قسمت نشانه ها ،و به این سوال میخوام جواب بدم که از چه چیزی ترس دارید ،من از ناشناخته ها ترس دارم و دوست دارم هرچیز جدیدی که میخواد اتفاق بیفته قشنگ بررسی کنم ببینم چجوریه ،مثلا اگه یه پیشنهاد کاری داشته باشم ترس دارم که وارد اون کار شم و یا با یک نفر آشنا شوم و…در این مواقع کلا همه چیزو بررسی میکنم و اغلب مواقع هم چون ترس دارم که اون کارو انجام دهم بر ضررم تمام میشود یعنی اگه اون کارو انجام میدادم اتفاق بهتری میفتاد .

    امروز یک پیشنهاد کاری داشتم و ترس دارم که قبولش کنم و غروب تا حالا دارم فایل هارو میبینم و دقیق تر گوش میدم و نکته برداری میکنم و الان این کلیپو دیدم و تصمیم گرفتم که بر این ترس غلبه کنم

    و این کارم در تمرین ستاره قطبی نوشتم و امروز خبرشو گرفتم و بقیه کار هم در دست اقدامه که انشالله درست میشه .

    شب خوب و آرامی داشته باشید

    بدرود

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    Hashem H گفته:
    مدت عضویت: 1009 روز

    ولی بچه ها بیاییم به خودمون قول بدیم به جز از خدا از هیچی نترسیم

    ببخشید اصلاح میکنم خدا که ترسناک نیست که ازش بترسیم

    ترس فقط توی ذهن ماست و یه چیز واهیه

    واقعیت نداره اگه ما بهش بها ندیم

    امیدوارم خدا هدایتمون کنه بتونیم توی اینجور شرایط واقعا ذهنمون رو کنترل کنیم و نترسیم و باخودمون کنار بیاییم ،من به لطف خودش یه ذره تونستم روی ترسهام پا بذارم اما خیلی خیلی کار دارم بچه ها

    امیدوارم منو درک کنین که دارم از چه چیزی و چه شرایطی حرف میزنم

    در پناه خدای مهربان باشیم

    شاد موفق پیروز سربلند ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    هیچ وقت موقع کامنت نوشتن توی سایت به اندازه الان راحتو رها نبوده ام که خدا اینجوری بهم بگه و منم بنویسم

    خدایا تنها تو را میفرستم و تنها از تو یاری میجویم

    دوستتون دارم

    عزیزمین

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    هدا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1056 روز

    بنام خدا

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و دوستان گل

    ترس ها:

    از وقتی که با قانون آشنا شدم وفهمیدم که هیچ کس بر زندگی من تسلط نداره جز خودم و افکارم سعی کردم ترسهامو هم اینجوری کمتر کنم خداروشکر خیلی از ترسهام کم کمتر شد ولی هنو بعضی ترسها هستند که حتی جرات نمیکنم برم سمتشون

    ترس از حیوانات دارم بشدت دوسشون دارم ولی به همون اندازه ازشون میترسم مغزم از کار میفته وقتی حیوونی نزدیکم باشه فرار میکنم یا یه جای پناه میارم هربار سعی کردم بگم نه با خودم کلنجار رفتم ولی نشده

    ترس دیگه که دارم که الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم ولی هنوز باید رو خودم کار کنم ترس از پدر مادرم هست این ترس رو خیلی وقته شناختم با انجام تمرین و ستایش کردن رفتار های خوب پدر مادرم با من و شکر گذاری و اینکه هروقت این زمزمه ها بیاد پسشون میزنم خیلی بهتر شدم با پدر مادرم صمیمی تر شدم خیلی رابطمون دوستانه تر شده ولی بازهم نجوای شیطان هست که باید همیشه کنترل کنم

    ترس دیگه که دارم از ناشناخته ها میترسم بااین حال بارها امتحان کردم برم تو دل ناشناخته ها با وجود ترسهای که دارم اما این موضوع درمورد کار صدق نمیکنه از اینکه کاری که شناختی ندارم نمیرم سمتش که این بنظرم از عدم اعتماد بنفس میاد باید بیشتر کار کنم روی عزت نفسم که این الگو رو به حداقل برسونم .

    در پناه الله شاد سلامت تندرست باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    الهام باخرد گفته:
    مدت عضویت: 615 روز

    سلام استاد جان فایل رو گوش دادم‌کاملا متوجه منظورتون شدم و عالی بود فقط ذهن من چند روزه درگیره که الگو هارو پیدا کردم ولی باور غلطشو چه جوری پیدا کنم ربط بینشون و ارتباط و وجه مشترکشونو چه جوری درک کنم

    مثلا من هر چند وقت یکبار با همسرم دعوای شدید داریم یا خودم عصبی و افسرده میشم حالا باورم کدومه که اینجوری میشم ؟؟؟؟

    یا اینکه من هر چند وقت یکبارچند روزی حسابام‌صفر میشه کلا با اینکه خودم شاغلم

    اخه چه جوری متوجه باوری که اینو ساخته بشم ؟؟؟

    لطفا منو از این ابهام خارج کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    فاضل گفته:
    مدت عضویت: 836 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و دوست داشتنی و خانم شایسته بزرگوار و دوستان عزیزم در خانواده صمیمی عباس منش

    خداروشکر میکنم که به این فایل هدایت شدم تا برای شناخت خودم یه قدم دیگه بردارم.

    در رابطه با ترس زیاد فکر کردم ولی تنها ترس هایی که تو ذهنم اومدن این موارد زیر بودن البته که ترس های دیگه ای هم وجود داره ولی خب تکامل باید همشون رو پیدا کنم که با لطف خدا این اتفاق حتما خواهد افتاد.

    یکی از ترس های من اینه که به سمت یه کار برم و جواب نگیرم ازش یا اصطلاحا توی اون زمینه و کارم موفق نشم.

    یا اینکه یه ترس دیگه ای که دارم اینه که زیر آب غرق بشم( نمیدونم چه ربطی داشت ولی ازش ترس دارم)

    میدونم هنوز مواردی هم هست که توشون ترس دارم ولی به نظرم توی موقعیتش که رخ میده باید شاخک هامو تیز کنم و به یاد داشته باشمش تا برای بهبود خودم اقدام کنم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سعید حاج هاشمی گفته:
    مدت عضویت: 1230 روز

    بنام الله مهربان

    سلام برهمه

    امروز با خوندن چنتا از کامنت دوستان عزیزم ک واقعا سر صبح کیفم رو کوک کرد و ب قول خودمون دلم حال اومد ترغیب شدم ک منم ی چند سطری حرف بزنم و بنویسم آخه خیلی وقتا این ذهن سعی میکنه ک کار خیلی خیلی ساده رو چنان بزرگش کنه و سخت ک بیخیال انجامش میشیم و منم الان حتی همینجوری ک دارم تایپ میکنم باهاش درگیرم و دارم بهش غلبه میکنم ک چی میگی تو مگه قراره من چیکار کنم الان نشستم روی مبل پنکه داره بهم باد میزنه شرایطم خیلی هم عالیه و فقط میخوام با انگشتام روی صفحه ی گوشیم تایپ کنم، اونم چی ؟ حرفای دلم رو ،

    نکته ی اصلی اینجاست ک استاد سوال کردن و گفتن ترسهاتون رو بنویسید

    و من الان اومدم بگم یکی از بزرگترین ترسهام همین بوده تا الان ک واسه کامنت نوشتن تووی سایت همیشه ترس اینو داشتم ک نکنه بد بنویسم و نتونم حق مطلب رو ادا کنم و بقیه بخندن ب کامنتم

    ترس بعدی همونی ک استاد گفتن ترس از مورد سوال و در جایگاه جواب قرار گرفتنه واسه من

    ب طور مثال چند سال پیش ماشین من رو دزدیدن و 2 روز بعد با سارق ماشین پیدا شد و سارق رو هم گرفتن و من واسش شکایت کردم وطبیعتا حق کلا ب من داده شد و ایشون محکوم شده و ملزم ب پرداخت خسارت‌هایی ک ب من زده بودشده و تا چند وقت پیش هم زندان بودو الان با قید وثیقه آزاد شده

    حالا بعد تقریبا 2 سال گذشتن از این موضوع چند روز پیش ی ابلاغیه اومد روی گوشیم ک از شما دعوت شده در فلان تاریخ مقرر بیایید دادگاه برای بررسی پرونده و مشخص شدن تکلیف پرونده ، از روزی ک این ابلاغ اومده با اینی ک صد در صد اطمینان هست ک من در این جلسه محق هستم و اون بنده خدا سارق و محکوم ،ولی ترس اینکه آیا قرار چه سوالی بشه و اصلا برای چی این جلسه قرار برگزار بشه وجود منو گرفته ،

    این مثال رو زدم ک اینجوری از جایگاه جواب دادن همیشه از مدرسه گرفته تا الان این ترس بی مورد همراه من بوده .

    ترس بعدی من اینکه نسبت ب کاری ک دارم انجام میدم یا حرفی ک دارم میزنم بقیه نظرشون چیه آیا خوششون میاد یا ن بدشون میاد یا الان در موردم چی میگن ک این کارو انجام دادم یا فلان حرف رو زدم و درگیر این مسئله میشم .

    یکی دیگه از ترسهام دادن نظر و پیشنهاد تووی جمع هستش .

    ترس بعدیم از لمس حیواناته و بزرگترین ترسهام تووی این معقوله روب رو شدن با مار و دیدنش از نزدیک ک واسم ترسناک هستش .

    ترس بعدی ک خیلی با خودم کلنجار رفتم ک ن اینجور نیست ولی وقتی ک خودم رو واکاوی میکنم میبینم ک هست اینه ک زمان در حال گذر هستش و من اونجور ک باید ب موفقیت‌هایی ک مد نظرمه دست پیدا نکردم و نگرانم ،

    بطور مثال بعد از اینکه سال 98 خونم رو واسه راه اندازی یه کسب و کار فروختم و ی تورم بزرگ ب ملک خورد و من هم نتونستم تووی اون کار اونجور ک باید رشد کنم و حتی الان دیگه نمیتونم اون خونم رو هم بخرم ترسم اینه ک آیا بازم میتونم خونه داربشم؟ آیا شرایط جور میشه ک ب شرایط حتی قبلم برگردم؟ و

    اینها ترس هایی بود ک خودم رو ک زیر رو میکنم میبینم باهاشون درگیرم و از خدا میخوام ک کمکم کنه ک با درست قدم برداشتن تووی مسیر درست و تعهد ب همشون غالب بشم.

    ودر عین حالی ک اینا رو میگم از بچگی تا الانی ک حدود 39 سالمه همیشه ی همیشه یه چیزی تووی قلبم و روحم منو نوید ب روزهای خوب می‌داده و میدونم و مطمئنم ک با توکل ب خدا و تعهد درست و درمون در مسیری ک پیش رومه ک میدونم اگه الان تووی این مسیر هستم هم ب واسطه ی همون دید و نور امید و همون بشارت روزهای خوب هستش ب هرآنچه ک میخوام میرسم انشاالله

    پایدار و سالم و ثروتمند و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    حسین موحد گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    سلام به استاد عزیزم

    در مورد ترس بخوام بنویسم باید از ترسی شروع کنم به نوشتن، که بیشتر درگیرشم و در ادامه اش پیدا میکنم ترس های بعدیم را

    اولین ترسم مربوط میشه به ترد شدن یا بی توجهی دیدن، مثلا جوریه که من به هیچکس پیام نمیدم یا زنگ نمیزنم که نکنه جواب ندن مثلا اگر به دختری پیام بدم و اون جواب نده من ترس دارم یه به رفیقم زنگ بزنم و جواب نده من حس بدی بهم دست میده

    دومین ترسم این است که من از انبار میترسم چه روز باشه چه شب و مخصوصا شبا بیشتر میترسم و انباری که وسایل بزرگ زیاد توش باشه همش فکر میکنم چیزی پشتشون است

    سومین ترسم، ترس از موفق نشدنه ولی این هفته برای اولین بار، پا توی ترسام گذاشتم و توکل بخدا یه هفته کاری که دوست داشتم را انجام دادم واقعا لذت بخش بود

    چهارمین ترسم تو جنگل تنهایی خوابیدنه و گرنه من تا وسطای جنگل که ردپا هم نبود به تنهایی رفته ام اما شب مانی را نمیتونم ولی امتحانش میکنم

    آخرین ترسم که تونستم پیدا کنم، ترس از مورد پسند نبودن دیگران است بخاطر همون سعی میکنم سانسور کنم خودمو و خواسته هامو و یا پیشرفت هایی که میکنم را و البته خیلی روی این کار کرده ام و بهبود هایی بوده اما باز جای کار زیاده

    ممنون استاد جان با سوالات بی نظیر

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    محمد عبداللهی گفته:
    مدت عضویت: 1865 روز

    به نام خدای مهربان. سلام به همه عزیزان.

    راستش من کم پیش میاد که کامنت بنویسم.

    نمیدونم باید از کجا شروع کنم ولی درخصوص این تمرین حس کردم که باید دست به قلم بشم. درحین گوش دادن فایل خیلی از ترسام اومدن جلوی چشمام.

    من میترسم از اینکه فامیل تفکراتم و عقایدمو بدونن. خیلی میترسم. من الان 18 سالمه و تفکرم در رابطه با زندگی مشترک دقیقا یه زندگی شبیه به استاده که با دوستت زندگی کنی و لذت ببری و بدون تعهد شناسنامه ای( عقد محضری ) باشه. ولی به شدت می ترسم که نباید کسی از فامیل این عقیده منو بفهمه.

    نمیدونم هم چرا اینقدر از این میترسم اما خیلی ترسناکه برام. یا اینکه مثلا برگردن بگن محمد رو با دوست دخترش فلان جا دیدیم …

    شاید همین ریشه این هست که من تاحالا رابطه عاطفی واقعی رو تجربه نکردم و هرچی بوده مجازی بوده…

    نمیدونم ممکنه از این باشه.

    ولی حتی فکر کردن بهش هم منو میترسونه.

    فامیل پدریم مذهبین و خیلی فامیل بزرگ و صمیمی ای هستن و این تفکرات من اصلا منطقی نیست براشون.

    خیلی هم با خودم کلنجار میرم که محمد بالاخره که چی. ترس نداره که . تو وقتی رابطت شکل بگیره میفهمن دیگه …

    اما رابطه !

    ترس دیگم در رابطه با ارتباط با دخترای همسن و سالمه به شکل حضوری.

    تو دنیای مجازی خیلی خوب و اوکیم ولی حضوری که میشه بازی فرق میکنه برام.

    نمیدونم چرا ولی خیلی میترسم از اینکه برم جلو با یه نفر صحبت کنم و سعی کنم کانکشن بزنم باهاش و بیشتر ترسم از اینه که نکنه اون منو ریجکت کنه.

    هرچند که اینم بگم من چند بار شده که رفتم و صحبت کردم و تونستم ارتباط برقرار کنم با دخترا به شکل حضوری و شماره بگیرم و رفیق شم.

    اما باز هم میترسم.

    از طرفی خیلی هم دوست دارم یه رابطه عاطفی داشته باشم مثل همسن و سالام. اما باز انگار یه سری ترمز ها درونمه که نمیذاره این آرزو اتفاق بیفته.

    این ترس از ریجکت شدنه انگار نمیذاره قدمی بردارم.

    ته ذهنم میگم تو مدارش باشی رابطه برات پیش میاد اما نمیتونم بفهمم چجوری باید برم تو مدارش. نمیتونم درکش کنم. حس میکنم دارم خودمو بازی میدم که پا رو ترسم نذارم.

    ولی خب نکته ای که خیلی واسم تعجب داره اینه که من چندبار رفتم جلو حضوری با دخترا ارتباط گرفتم و اوکی بوده اما باز هم این ترسه نریخته…

    نمیدونم واقن…

    خیلی جاها ترسیدم و عمل کردم اما باز هم از خودم گله میکنم.

    نمیدونم واقعا باید چیکار کنم.

    حتی از این هم میترسم که نکنه ینفر از اشناها این کامنت منو بخونه

    درد داره واقعا.

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فاطمه علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2999 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز ودوستان گرامی

    امروز پا روی ترسم گذاشتم بعداز مدت ها تاچندخط در مورد ترسهام بنویسم

    ترس از کامنت نوشتن

    ترس از رانندگی

    ترس از ارتفاع

    ترس از مردن

    ترس از شب‌ اول قبر

    ترس از عذاب بعد از مرگ

    ترس از حسرت خوردن در آخرت

    ترس از مرگ عزیزان

    ترس از موفق نشدن

    ترس از اینکه اگر روزی باغ داشته باشم از جانوران موذی مثل مار وعقرب ورتیل وغیره آسیب ببینم یا خانواده ام آسیب ببیند

    وشاید ترسهای دیگه که به خودم گفتم این یکبار بیا در مورد ترسهات کامنت بگذار شاید امروزت بهتر از دیروز باشی به امید بهبودی حال خوب خودم وخانواده ام وهمه عزیزان این سایت باز هم سپاسگذارم از استاد عزیزم وشایسته جان وخداوند بزرگ وبی نهایت که این موقعیت رو برای ما گذاشتن تا بتونیم کامنت بذاریم وبهبود پیدا کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: