اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
_ درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
خب من میخوام درآمدم زیاد باشه ولی هی نمیشه، یعنی زیادتر از پارسال شده ولی چندبرابرش همه چیز گرون شده و قدرت خرید من هی داره کمتر میشه
_چرا بهش نرسیدم؟ نمیدونم، اولین چیزی که به ذهنم میاد قربانی بودنه، این همه درس خوندم، همین الان این همه دارم کار میکنم اما هیـــچ نتیجه ای نمیگیرم ( خب این جواب که اشتباهه)
_ خب چرا نتیجه نمیگیری نگین؟ شاید چون ظرفم کوچیکه، ذهنم جا نداره برای پول بیشتر.
چند ماه پیش مقداری پول داشتم گفتم بریم مسافرت اما جور نشد؟!!! فکر کن!!! من خوااستم خرجش کنم، اما نشد!
همین الان هم مقداری پول تو حسابم دارم اما میگم خودم اینو نساختم، و حتی بهش فکر هم نمیکنم که خرجش کنم، و برای خیلی چیزها مداام دارم میگم پول ندارم
سلامبه استاد عزیزم وتمامی دوستان ارزشمند در سایت الهی
از اهدافی که من به انها هنوز نرسیدم:
1-هدف افزایش درامد و رشد مالی:اینکه در خواسته های من استقلال مالی در اولویته اما هنوز به آن نرسیدم
دلایل نرسیدن:
تصور میکنم برای من امکان پذیر نیست که اتفاق بیفته و بقیه از ما بهترونن که واسه اونا شده یا اونا از شکم مامان شون ثروتمند به دنیا اومدن(بخث عدم لیاقت و شرک)
تصور میکنم اگر ثروتمند شوم همه از من پول می خواهند(بحث عدم عزت نفس)
نتایج کوچک را نمی بینم و تحسین نمی کنم(عدم احساس خوب و سپاسگزاری )
عجول هستم و دوست دارم یهویی ی ماشین خلق کنم(بحث عدم تکامل)
باور اینکه ثروتمندان ادم های خوبی نیستن و با ثروتمند شدن از خدا دور می شوم (باور مخرب)
در بحث روابط :دوست دارم رابطه خوب و صمیمی با همسرم داشته باشم اما سالی یکبار ی قهر طولانی توسط همسرم ایجاد میشه سر مسائل بی اهمیت که دلیلش شرک خودم هست
اینکه وابستگی دارم به همسرم و این ترس از طرد شدن و ترس از تنهایی به شکل قهر طولانی خودشو بهم نشون میده
و منتظر تایید و تحسین بقیه هستم و خودم خودمپ تحسین نمی کنم وکمالگرایی بسیار بالایی دارم
و جهان هم همین توسط افراد مختلف نشون میده
پس می پذیرم که من خالق زندگی خودم هستم و نمی پذیرم انچه که هست را
غرور دارم و غرورم اجازه نمیده به خوبیهای همسرم در زمان دلخوری از ایشان تمرکز کنم و به خودم صدمه میزنم چون بر هر چیزی که تمرکز کنم از همان جنس را برای خودم خلق میکنم
در اتفاقات یادم میره که خودم خالق شرایط خودم هستم و در ذهنم فرد مقابل را مقصر می دانم و خودمو قربانی می بینم و ذهنم از قربانی بودن لذت می برد و اینکه اشغال ها رو بدم زیر مبل راحتترین کاره اما تا پایان عمر داستان همینه
پس یا تغییر میکنم یا می میرم…
و در مبحث احساس ارزشمندی و عزت نفس که بییییییی نهاااااااایت جای کار دارم
هر چند وقت ماشینم خراب میشه که اینو دقیقا نمی دونم چه باورهای مخربی دارم خدایا کمکم کن تا بنویسم
ترس از خرابی ماشین دارم
ترس از تلف شدن وقتم در تعمیرگاه و بردن و آوردن ماشین
ترس از بی وسیله شدن دارم
ماشین بهتر می خوام و این ماشینی که دارم دوست ندارم
روحیه اتکا به همسر دارم و نگرانم ماشین خراب بشه من باید ببرم تعمیرگاه
یا نگران هزینه های تعمیر هستم
فکر میکنم این باورها باعث میشن تا هر چند وقت ماشین خراب بشه
موضوع، الگوهای تکرار شونده برای هدف هایی که نوشتیم.
من یادم هست آغاز سال جدید، می ام و اهداف مالی خودم را با ذوق و شوق فراوان در دفتر مخصوص و قشنگی می نویسم و همان آیام عید نوروز با علاقه پیگیر هستم ، و هرشب مطالبی می نویسم و سعی می کنم هر طوری شده اون سال از نظر مالی رشد کنم.
اما الگوی تکرار شونده من اینست که بعداز چند وقتی آن ذوق و شوق و علاقه خودم را از دست می دهم و فعالیت من کمتر میشه و همین روند ادامه پیدا می کنه تا سال جدید دیگه، و برام خیلی مهم هست که علت این مساله را پیدا کنم .
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز جناب آقای عباسمنش،
سرکار خانم شایستهی گرامی
و دوستان ارزشمند
مدتی است به یک الگوی تکرارشونده در زندگی خودم آگاه شدهام که دوست داشتم آن را صادقانه و شفاف با شما در میان بگذارم.
الگوی من به این صورت است که برای مدتی با تمرکز بالا روی باورها، بهویژه باورهای مالی، کار میکنم. ورودیهای خوبی میگیرم و نشانههای مثبتی هم در مسیر مالی ظاهر میشود؛ اما ناگهان تمرکزم را رها میکنم، منحرف میشوم و به لغو میپردازم.
چککردن بیهدف اینستاگرام، پرداختن به حاشیهها و لذتهای کوچک و زودگذر، و در نهایت فاصله گرفتن از مسیر اصلی، بارها برایم تکرار شده است.
سؤال جدیای که از خودم پرسیدم این بود:
«چرا بعد از شروعهای خوب، بهسمت این انحرافها کشیده میشوم؟»
پاسخی که به آن رسیدم این بود که ریشهی اصلی این رفتار، نیاز به لذت و پرشدگی احساسی است.
یکی از نقاط ضعف من در حال حاضر، نداشتن یک رابطهی عاطفی باکیفیت، عمیق و کاملاً مورد تأیید درونیام است؛ رابطهای که واقعاً بخواهمش، در شأن من باشد و مرا از درون پر کند.
این موضوع خود ریشه در برخی باورهای اشتباه دارد؛ از جمله باورهایی دربارهی لیاقت خودم و همچنین عجلهداشتن در شکلگیری رابطه.
بهدلیل اینکه این نیاز مهم در من بهطور کامل اشباع نشده، ناخودآگاه بهدنبال جبران آن از طریق لذتهای کوچک و حاشیهای میروم؛ و همین باعث میشود از مسیر اصلی رشد، بهویژه در حوزهی مالی، دور شوم.
نکتهی مهمی که برایم کاملاً روشن شده این است که در مقاطعی از زندگیام که رابطهی عاطفی بسیار باکیفیت و سالمی داشتهام، تمرکزم بهشدت افزایش پیدا کرده، میل به لغو و انحراف تقریباً از بین رفته و رشد مالی و فردیام بسیار روانتر اتفاق افتاده است.
این تجربهی شخصی، برای من اهمیت عمیق «روابط» را در موفقیتهای مالی و کلی زندگی نشان میدهد.
از سوی دیگر، در حوزهی روابط نیز یک الگوی آسیبزننده را در خودم میبینم:
وقتی خودم را بیش از حد تحریک میکنم، به اضطرار میافتم و تمایل پیدا میکنم که خیلی سریع وارد رابطه شوم. در حالی که در عمق ذهنم میدانم افراد باکیفیت را نمیتوان با عجله جذب کرد.
در نتیجه، بهسمت افرادی کشیده میشوم که از نظر سطح فکری، ارزشی و رشدی، فاصلهی زیادی با من دارند، اما میشود با آنها سریعتر وارد رابطه شد.
وقتی درگیر چنین روابطی میشوم، از یکسو در رابطهای قرار میگیرم که نه برایم کافی است و نه در شأن من، و از سوی دیگر، از رابطهای که واقعاً به آن نیاز دارم و میتواند مرا عمیقاً پر کند، غافل میشوم و عملاً آن را از دست میدهم.
این روند، مثل یک دومینو، روی کیفیت تمرکز، آرامش، مسیر مالی و در نهایت کل زندگی من اثر منفی میگذارد.
هدفم از نوشتن این متن، دیدن شفافتر این الگو و شکستن آن در سطحی عمیقتر است و خوشحال میشوم از راهنماییها و بازخوردهای شما در این مسیر استفاده کنم.
بنام خدای نشانهایم که هر سو مرا میخواند….تا من در این مسیر پر از خیر و برکت قدم بردارم..
نه فقط برای یسری خاستهایم..
بلکه برای احساس خوشبختی در تمام سلولهای بدنم…
سلام دوباره به تنها خالق هستی..خداوتدیکه باران رحمتش را بر سرمون سرازیر کرد تا بدونیم…پایان شب سیه سفید است..
انروز یه افتای حسابی و حس حال خوب…وقتیکه داشتم تمییزکاری زمین رو انجام میدادم..دیدم سبزه ها سر از خاک بیرون آوردن…
همین درک این زیباییها…چقدر وجود الهی رو توی درونمون بولد میکنه…
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم..میگم آخ جون بازم یه روز آکبند و نو برای دیدن زیباییها…
چقدر خوبه…آزادی زمانی دارم..که میرم طبیعت گردی زیباییهای خداوند رو میبینم و از تمام لحظاتش لذت میبرم..
قبلنا..برای دیدن این زیباییها حتما باید یسری چسبونکا رو بخودم میچسبوندم..و لذت نمیبردم..
الان با در صلح بودن با خودم…قدر تمام این لحظات ناب آکبند که خیلیا ازش دور هستند….رو با آغوش باز میبینمو درک میکنم..
.خدایا شکرت…خدایا همینجور گیاهان نیاز به رحمت باران تو دارند..به محض اینکه رحمتتت روی زمین گسترده میشه…
سر از خاک بیرون میارند….
منم با وجود تو نو میشم.و جوانه هایم هر روز رشد میکند…..
خدایا شکرت بابت نشانهایت که هر چقدر درکم از وجودت زیاد میشه..بیشتر حس میکنم…نیاز به رحمتتت دارم…
مثل همین بارش باران و سبز شدن جوانهای سرسبز گیاهان…
خدایا هزاران بار شکرت بابت تمام نعمتهایت…
خدایا هزاران بار شکرت بابت تمام داشتهام…
خدایا شکرت….که فرصت دیدن روی زیباییها رو بهم داده ایی..این بهترین نعمتتته…
خدایا هزاران بار شکرت ..هر چقدر که فکر میکنم میبینم چقدر این سعتدتمندی که همه جوره از زندگیت لذت ببری..
خیلیا رو میبینم اینقدر درگیر مسائل زندگیشون هستند..میگن…ما چیزی بنام دیدن فلان زیبایی در طبیعت نیستیم…
یه شخص بهم گفت..من هنوز نگاه به ماه و اسمون ننداختم..
یادم بخودم اومد…که چقدر درگیر روزمرگیها بودم…
بهر حال ،”لطف خداوند شامل حالمون شده..
فقط تنها کارمون اینه…از همین لحظات ساده و کوچک لذت ببرییم انشالله و سپاسگزار خداوند باشیم..
…….
برییم سر وقت تمرین….
…..
هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
…………
من حدودا به مدت چهار ساله در این مسیر الهی هستم..
یسری خاستها خیلی زودتر از اونچیزی که فکرشو نمیکردم وارد زندگیم شد..
اونم دقیق توی روز خاص و دقیقا توی نقزعه درستش….خیلی برام جالبه…
مثل خرید دوره عزت نفس…دقیق اون لحظه به بهترین و ساده ترین شکل ممکن طبق الهاماتم وارد زندگیم شد…
مثل یسری وسایل جانبی….خیلی خیلی راحت و اسان…
من یه خاسته داشتم به مدت چند سال براش میدویدم و دوستداشتم اون خاسته برام واضحتر بشه..الهاماتش میومد…
بهم میگفت این اتفاق برات پیش میاد..فقط باید صبر کنی تو مسیر باشی…این خاسته از طرف من انجام شده باید تکاملتو بگذرونی..
زمانش منم که برات تاییدش میکنم.
تو سمت خودت احساس خوبتو نگهدار..من بقیه کار رو انجام میدم…
اتفاقی که افتاد…
من عید همین 404…بهم گفت اینکار رو انجام بده..صبح زود منو از خواب بلند کرد…و دقیق طبق الهاماتش پیش رفتم..خدا شاهده…اون خاسته همونجا برام کن فیکون شد..خیلی راحت بدون یه زره اختلالی…
اشک ذوقم ریخت…گفت اینم خاست تو..
و چیزیکه من از سال 97 براش میدویدم و داشتم شرک میورزیدم بدون اینکه کسی از این موضوع بفهمه..براحتی به من داده شد…
و من اونجا گفتم خدایا من قبل از اینکه این اتفاق بیفته من تصویرشو توی یکی از دفترهای طراحیام کشیده بودم..
دقیقا همون صحنه الله اکبر….
بهم گفت نرگس بفرما…..
و خیلی خاستهای دیگم که به 24 ساعت طول نکشیده..
و از بی نهایت طریق بهم داده شده..که گفتم خدایا قربون عظمتتت برم که اینقدر دقیق داری کارها رو انجام میدی..
بعضی از خاستها…..
دلیلش اینه..امروز هدایت شدم به کامنت یکی از بچها…داشت راجع به عجله کردن میگفت…
و صحبت شما..که بچها توی تمرین ستاره قطبی و نوشتن خاستهاشون بهش نمیرسن..
میگن چرا این خاسته نشد…
منم خیلی این نقطعه رو انجام دادم…ولی هر بار که مینوشتم…میدیدم اون اتفاق نمیفته..ذهنم شروع میورد منچول بافی…
دیدی نوشتی اتفاق نیفتاد…
راجع بهمین خاسته که گفتم براش تقلا میکردم..
وقتی بهم داده شد..
بهم میگفت..نه این دروغه…نگاش میکردم..ذهنم نیگفت نه بابا نیست..بازم خدا میگفت نرگس خودشه درسته..خاسته تو هست..
بازم ذهنم میگفت..نه دروغه..
تا اینکه مهر تاییدشو زد..و من فهمیدم درسته همین خاسته منه…
الله اکبر…
میدونی دقیقا به این درک رسیدم…وقتی یه خاسته دارم خاسته ایی که میدونم باید یسری تکاملها رو بگذرونم و روی خودم کار کنم تا زمانش برسه..دیگه اون همزمانیها کار خداونده..
و میدونم….و میدونم…و میدونم…..همزمانیها کار خداونده…و انتظار یه روزه نتیجه رو دارم..و اون تمرین ستاره قطبی رو توی احساس عجله و حال بد میرسونه..
ولی میبینم استاد عزیز…اتفاقی که میفته هماهنگ روح و ذهنمو بهم میریزه….
و دارم میبینم توی سفرنامه هاتون و سریال بهشتیتون…
شما داریید ستاره قطبیتونو روی زمان و مکان مناسب و احساس خوب بدون نتیجه فلان مسیر پایبند میکنید…
و منم باید مثل شما ستاره قطبی ام رو روی توحید و جریان توحید قرار بدم…
و خوشحالم استاد عزیزم که هر چقدر پیش میرم..میبینم کل لطف خداوند روی همین موضوع برقرار هست..چیزی که خیلی ادمها ازش بیخبرن..
ماها هم که توی این مسیر هستیم….یجاهایی نادانی میکنیم…
از نظر من..همه چیز جریان الهی و حال و احساس خوب و رها بودن که خداوند تو زمان مناسبش؟خاستهامو بهمون میده….
و دور از عجله این مسیر رو پیش میرییم…
من سالها دوستداشتم یه تختخواب سفید با تاج سفید و ساده داشته باشم…
و کلا یادم رفته بود..تا اینکه خداوند لطفش شامل حالم شد…
خداوند یه شب توی پیاده روی که داشتم میرفتم..
بهم گفت برو خونه خواهرت…
از قبل از زبان مادرمم بهم میگفت با اینهمه پافشاری…
و بهم نور زد گفت از این مسیر برو خونه خواهرت..
و منم پیروی کردم..و خوشحال بودم که اینقدر الهام قوی هست…
و رفتم…دیدم تو اوج زمان و مکان مناسب رسیده ام..
تخت سفید با تاج سفید تکنفره…نو نو به من داده شد اونم با تشک نو…..
قرار بود این تختو بدن به فلان شخصشون..
من تو اون زمان هدایت شدم به این تخت زیبا الان روبروم گذاشته برای نصب…
و خاسته ایی دیگه ام …خیلی راحت بدون اینکه من بدونم تو زمانش بهم داده شد..
خاسته دیگم مثل رشد بیزنسم…الان به این درک رسیدم که اون قدمهای تکاملی که رفتم ..دقیق برای فلان رشد مهارتیم بوده…
و با هر پروجکتی چقدر مهارتم قوی شد..خداوند بهم میگفت..تو باید این مسیرها رو بری…تو فقط پاسخگوی الهاماتم باش..
و حتی موارد دیگه..بهم گفت……تو فقط سعی ات ماندن در مسیر باشه اومدن خاسته توی زندگیت فقط کار منه…دیگه کار تو نیست…
و من دقیقا دیدم تو زمانی اون خاسته بهم داده شده..که باید اتفاق میفتاده…این عین حقیقته..
و اون زمان و اون همزمانیها…دقیقا نقطعه اوجشه..چقدر احساستم خوبه چقدر حالم دگرگون میشه…
توی مسئله سلامتی ام من خیلی دوستداشتم قانون سلامتی رو بخرم…و قدم به قدم طبق الهامات خداوند هدایت شدم به حذف یسری چیزها…
و بهم گفت باید بری آزمایش بدی..دیدم بیمه پدرمم برام کار نمیکنه بهم گفت برو آزاد حسابش کن..حتی خودشم پولشو بهم داد..
و بهم گفت باید پیاده روی رو شروع کنی..
من تقریبا افزایش وزنم 63 این حدودا بود.الان 60 شدم..
و به خودم وفادار بودم پیاده روی رو توی این چند روز بارندگی انجام دادم..حتی کاپشن بارندگی هم خودش بهم هدیه داد اونم مارک خارجی ..اصلا بارندگی اذیتم نمیکنه ..
وقتی نگاه به تیپم کردم دیدم تمام لباسهایم سوغاتی و هدیه خداونده…
بخدا چی میشه گفت از این عظمتش…
گفتم خدایا شکرت که فرصت این پیاده روی پر از خیر و برکت رو بهم دادی بدون اینکه من چیزی بدونم منو روانه یسری جاها میکنه و از لطفش به من میبخشه…
من اصلا از جیب خودم خرج نمیکنم همه لطف خداونده اونم به بهترین شکل ممکن…
بخدا یه زمانی برای همین کاپشن برلی همین فلان خاسته سگ دو میزدم..
الان براحتی بهم میده خدایا شکرت…
اره….من بجز کم کردن وزن..چقدر بدنم از حالت چاقی و احساس بد دراومد…بدنم میگفت نرگس مواظب خوراکت باش..کلا شیرینی جات صنعتی رو حذف کردم..
یبار تقلبی کردم برای خوردن پفک و چیپس..دیگه بخودم قول دادم بلطفش اینا هم حذف شد..
و فهمیدم برای خرید قانون سلامتی باید بها پرداخت کنم..
چون میبینم خیلی از؟بچها بازگشت میخورن..ولی به لطفش من دارم خودمو اماده این نبرد ذهنی و خوراکی میکنم…
و بخودم قول دادن که برای رسیدن خاستهای با ارزش..باید سر قربانیهامو ببرم…
چون میدونم چه درهایی رو همین قانون سلامتی میتونه برام شکوفا کنه..
چون یسری تضادها دارم و میدونم دارم بهش ورودی نامناسب میدم همون غذای ناسالم..
انشالله سعی کردم و سعی میکنم بگم خدایا همینجور که تمام خاستهامو توی زمان درستش بهم دادی ..و اشک ذوقمو ریختی…
و بهم گفتی نرگس توی مسیر وایسا با احساس خوب استقامت کن…
در نهایت سپاسگزار خداوندم که هر چقدر که میگذره انگیزه هام به توحیدش؟بیشتر میشه…
چون …..همه چیز توحیده از نظر خودم
و افتادن توی دام عجله و بدو بدو…
بدون رعایت نکردن قانون تکامل..چیزیکه بنفع خودمون هست…
چیزیکه خودمون هر چقدر پیش برییم میدونیم اصل و اساسش همینه…
در نهایت سپاسگزار خداوندم که هر چقدر از بزرگیش توی این سایت صلات کنم کمه…
چون خودش بهم گفت..با احساس خوب این مسیر حرکت کن بقیه کارها و همزمانیها دست منه…
به لطفش استاد عزیزم..من پاشنهای دیگه ندارم..
من فقط باید تسلیم باشم و انگیزهامو به نتایج گره نزنم..
بقول شما توی دوره عزت نفس ادامه میدم تا نتایج بیاد این عین عزت نفس و اعتماد بنفسه.
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت تمام نعمتهایت..
الحمدالله رب العالمین
لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.
گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، خدایا گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمتها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم.
فقط ماندن در مسیر درست…صبر.به معنای کار کردن روی باورها و فرکانسها و بسمت کن فیکون شدن لطف خداوند الحمدالله …
خداروشکر میکنم که هدایت شدم به این صفحه ونشونه مو از خداوند گرفتم.
تو بحث هدفگذاری مالی خیلی مشکل دارم
والان میفهمم واقعا الگوی تکرار شونده هست که نمیذاره ادامه بدم ..چون میخوام سریع نتیجه بگیرم وموفق بشم بدون اینکه خوب اون مهارت یا شغل رو یاد بگیرم…واینکه روز اول انگیزه بالاست بعد روزهای دیگه انگیزه ام کم میشه و با کوچکترین مانعی ناامید میشم ..
هم تو کاهش وزن هم تو بحث هدفگذاری مالی
با اولین اشتباه یا مانع کلی خودمو سرزنش میکردم و میگفتم تو که عرضه نداری تو باید بشینی پیشرفت بقیه رو ببینی حسرت بخوری
کلی خودمو سرزنش کردم.البته خداروشکر مدتی هست که تغییر کردم چون طبق قانون سلامتی عمل کردم و کاهش وزن خوبی رو تجربه کردم .خداروشکر میکنم تو بحث مالی هم نشونه به من داد که باید الگوی تکرار شونده رو کنار بذارم تا موفق بشم.
خداروشکر میکنم که اینقدر واضح به من نشونه میده تا قدم به قدم رشد کنم
سلام خدمت استاد خوش قلب و فوق العادهم و خانم شایسته بزرگوار و دوستان خوبم در خانواده صمیمی عباس منش
خداروشکر میکنم که این جلسه و فایل رو هم به پایان رسوندم و هدایت شدم تا خودم رو بهتر بشناسم
حقیقتا این یکی فایل رو بیشتر از بقیه سری فایل های پیداکردن الگو های تکرار شونده دوس دارم، چون به نظرم برای خودم یکی از عوامل کلیدی و مهمه که بتونم به اهدافم برسم شناسایی عواملی هست در وجود که باعث میشه به بعضی از اهدافم نرسم
مواردی رو که من احساس میکنم مثل یک الگو در من شکل گرفته و مانبع رسیدن به اهدافم میشه اینهاست:
– برای برخی اهدافم میام روند رسیدن بهش رو پشت گوش میندازم( یعنی میدونم باید چکار کنم به اون هدف برسم ولی انجامش نمیدم)
-در بعضی از اهداف ترس از موفق نشدن دارم البته نمیدونم این همون ترس از شکسته یا نه چون توی ذهنم این میاد که خب مثلا تو فلان هدف رو دنبال کردی فلان کار رو در حد عالی خودش هم انجام دادی ولی جواب خودش رو نداد و الکی و بیهوده وقت گذاشتی. ترسم از این نیست که شکست بخورم توش یا به چالش کشیده بشم در طی این مسیر از نتیجه ندادن آخرش بیشتر میترسم.
– مورد بعدی اینه که در بعضی از اهداف میخوام زود به نتیجه برسم با اینکه میدونم این موضوع باید یک روند تکاملی رو طی کنه و میدونمم که باید تکاملش رو طی کنم ولی وقتی بهش فکر میکنم ، میگم اووو اینهمه من مثلا در جهت اینکاره برم تا برسم به اونجا حالا نمیخواد فعلا و یا موارد دیگه که باعث میشه رها کنم اون هدف رو ولی بعد از مدتی دوباره بخوام بهش برسم
اما در کل بخوام بگم و جمع بندی بکنم به نظرم همه اینها توی کمال گرایی و بزرگ کردن اون هدف خلاصه میشن، چجوری؟
این حالتی که من میخوام مثلا در یک فیلد کاری تخصص کسب کنم
بعد میام هدف مشخص میکنم برای رسیدن به این تخصص زمان میذارم و بخش بخشش میکنم و کوچیک کوچیکش میکنم بعد میگم خب فلان قسمت هم در ایندش باید بهش برسم و همینجوری به هدفه قسمت های کوچیک اضافه میکنم (این در اثر کمال گراییه) که تبدیل میشه به یه غول بی شاخ و دم و واقعا ترسناک میشه ، دیگه اونجا مغزم میگه آ آ ، این برای تو خسته کنندس بری جلو به نتیحه نمیرسی و … که باعث میشه اون هدف رو رها کنم بره.
چقد جالب الان ه دارم الگو های تکرار شوندمو در میارم راه حل هاشونم به ذهنم میاد که باید چکار کنم تا این موضوع حل بشه!!
خدایاشکرت
ممنونم ازتون استاد که این سری فایل ها رو اماده کردین
خدایا سپاس گذارتم که راه حل رفع این الگو ها رو هم بهمون میگی.
من پشتکار لازم رو ندارم ، یه روندی رو شروع میکنم ، انجام میدم یکی دو نتیجه خوب میگیرم خیلی خوشحال میشم ولی با یک افت همه چیز برام تلخ میشه و دیگه نمیتونم ادامه بدم
تمرین میکنم ولی با حس بد و نتیجه هم که معلومه
احساس بد = اتفاقات بد
و تا وقتی دوباره خودمو جمع و جور میکنم کلی آسیب دیدم
یکی دیگه از چیزهایی که مانع انجام تمریناتم میشه اینه که وقت کم میارم ،چرا؟
چون اولویت رو میذارم برای کارهای دیگه به این بهانه که با خیال راحت بشینم و تمرین انجام بدم و بعد میبینم وقتم تموم شده و هیچ تمرینی انجام ندادم
این باز باعث میشه که احساسم خوب نباشه
در مجموع میدونم که خودم دارم باعث اتفاقات میشم
فقط کافیه ترس و نا امیدی رو از خودم دور کنم ، به خدا اعتماد کنم و بایستم
مداومت و پشتکار ، ایمان و اعتماد ، اینا چیزهاییه که با داشتنشون با تقویتشون میتونم به اهدافم برسم
سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
_ درباره هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
خب من میخوام درآمدم زیاد باشه ولی هی نمیشه، یعنی زیادتر از پارسال شده ولی چندبرابرش همه چیز گرون شده و قدرت خرید من هی داره کمتر میشه
_چرا بهش نرسیدم؟ نمیدونم، اولین چیزی که به ذهنم میاد قربانی بودنه، این همه درس خوندم، همین الان این همه دارم کار میکنم اما هیـــچ نتیجه ای نمیگیرم ( خب این جواب که اشتباهه)
_ خب چرا نتیجه نمیگیری نگین؟ شاید چون ظرفم کوچیکه، ذهنم جا نداره برای پول بیشتر.
چند ماه پیش مقداری پول داشتم گفتم بریم مسافرت اما جور نشد؟!!! فکر کن!!! من خوااستم خرجش کنم، اما نشد!
همین الان هم مقداری پول تو حسابم دارم اما میگم خودم اینو نساختم، و حتی بهش فکر هم نمیکنم که خرجش کنم، و برای خیلی چیزها مداام دارم میگم پول ندارم
به نام الله هدایتگرم
سلامبه استاد عزیزم وتمامی دوستان ارزشمند در سایت الهی
از اهدافی که من به انها هنوز نرسیدم:
1-هدف افزایش درامد و رشد مالی:اینکه در خواسته های من استقلال مالی در اولویته اما هنوز به آن نرسیدم
دلایل نرسیدن:
تصور میکنم برای من امکان پذیر نیست که اتفاق بیفته و بقیه از ما بهترونن که واسه اونا شده یا اونا از شکم مامان شون ثروتمند به دنیا اومدن(بخث عدم لیاقت و شرک)
تصور میکنم اگر ثروتمند شوم همه از من پول می خواهند(بحث عدم عزت نفس)
نتایج کوچک را نمی بینم و تحسین نمی کنم(عدم احساس خوب و سپاسگزاری )
عجول هستم و دوست دارم یهویی ی ماشین خلق کنم(بحث عدم تکامل)
باور اینکه ثروتمندان ادم های خوبی نیستن و با ثروتمند شدن از خدا دور می شوم (باور مخرب)
در بحث روابط :دوست دارم رابطه خوب و صمیمی با همسرم داشته باشم اما سالی یکبار ی قهر طولانی توسط همسرم ایجاد میشه سر مسائل بی اهمیت که دلیلش شرک خودم هست
اینکه وابستگی دارم به همسرم و این ترس از طرد شدن و ترس از تنهایی به شکل قهر طولانی خودشو بهم نشون میده
و منتظر تایید و تحسین بقیه هستم و خودم خودمپ تحسین نمی کنم وکمالگرایی بسیار بالایی دارم
و جهان هم همین توسط افراد مختلف نشون میده
پس می پذیرم که من خالق زندگی خودم هستم و نمی پذیرم انچه که هست را
غرور دارم و غرورم اجازه نمیده به خوبیهای همسرم در زمان دلخوری از ایشان تمرکز کنم و به خودم صدمه میزنم چون بر هر چیزی که تمرکز کنم از همان جنس را برای خودم خلق میکنم
در اتفاقات یادم میره که خودم خالق شرایط خودم هستم و در ذهنم فرد مقابل را مقصر می دانم و خودمو قربانی می بینم و ذهنم از قربانی بودن لذت می برد و اینکه اشغال ها رو بدم زیر مبل راحتترین کاره اما تا پایان عمر داستان همینه
پس یا تغییر میکنم یا می میرم…
و در مبحث احساس ارزشمندی و عزت نفس که بییییییی نهاااااااایت جای کار دارم
هر چند وقت ماشینم خراب میشه که اینو دقیقا نمی دونم چه باورهای مخربی دارم خدایا کمکم کن تا بنویسم
ترس از خرابی ماشین دارم
ترس از تلف شدن وقتم در تعمیرگاه و بردن و آوردن ماشین
ترس از بی وسیله شدن دارم
ماشین بهتر می خوام و این ماشینی که دارم دوست ندارم
روحیه اتکا به همسر دارم و نگرانم ماشین خراب بشه من باید ببرم تعمیرگاه
یا نگران هزینه های تعمیر هستم
فکر میکنم این باورها باعث میشن تا هر چند وقت ماشین خراب بشه
در پناه الله باشید
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام به همه دوستان ثروتمندم
موضوع، الگوهای تکرار شونده برای هدف هایی که نوشتیم.
من یادم هست آغاز سال جدید، می ام و اهداف مالی خودم را با ذوق و شوق فراوان در دفتر مخصوص و قشنگی می نویسم و همان آیام عید نوروز با علاقه پیگیر هستم ، و هرشب مطالبی می نویسم و سعی می کنم هر طوری شده اون سال از نظر مالی رشد کنم.
اما الگوی تکرار شونده من اینست که بعداز چند وقتی آن ذوق و شوق و علاقه خودم را از دست می دهم و فعالیت من کمتر میشه و همین روند ادامه پیدا می کنه تا سال جدید دیگه، و برام خیلی مهم هست که علت این مساله را پیدا کنم .
به نام خداوند بخشنده مهربان
با سلام و احترام خدمت استاد عزیز جناب آقای عباسمنش،
سرکار خانم شایستهی گرامی
و دوستان ارزشمند
مدتی است به یک الگوی تکرارشونده در زندگی خودم آگاه شدهام که دوست داشتم آن را صادقانه و شفاف با شما در میان بگذارم.
الگوی من به این صورت است که برای مدتی با تمرکز بالا روی باورها، بهویژه باورهای مالی، کار میکنم. ورودیهای خوبی میگیرم و نشانههای مثبتی هم در مسیر مالی ظاهر میشود؛ اما ناگهان تمرکزم را رها میکنم، منحرف میشوم و به لغو میپردازم.
چککردن بیهدف اینستاگرام، پرداختن به حاشیهها و لذتهای کوچک و زودگذر، و در نهایت فاصله گرفتن از مسیر اصلی، بارها برایم تکرار شده است.
سؤال جدیای که از خودم پرسیدم این بود:
«چرا بعد از شروعهای خوب، بهسمت این انحرافها کشیده میشوم؟»
پاسخی که به آن رسیدم این بود که ریشهی اصلی این رفتار، نیاز به لذت و پرشدگی احساسی است.
یکی از نقاط ضعف من در حال حاضر، نداشتن یک رابطهی عاطفی باکیفیت، عمیق و کاملاً مورد تأیید درونیام است؛ رابطهای که واقعاً بخواهمش، در شأن من باشد و مرا از درون پر کند.
این موضوع خود ریشه در برخی باورهای اشتباه دارد؛ از جمله باورهایی دربارهی لیاقت خودم و همچنین عجلهداشتن در شکلگیری رابطه.
بهدلیل اینکه این نیاز مهم در من بهطور کامل اشباع نشده، ناخودآگاه بهدنبال جبران آن از طریق لذتهای کوچک و حاشیهای میروم؛ و همین باعث میشود از مسیر اصلی رشد، بهویژه در حوزهی مالی، دور شوم.
نکتهی مهمی که برایم کاملاً روشن شده این است که در مقاطعی از زندگیام که رابطهی عاطفی بسیار باکیفیت و سالمی داشتهام، تمرکزم بهشدت افزایش پیدا کرده، میل به لغو و انحراف تقریباً از بین رفته و رشد مالی و فردیام بسیار روانتر اتفاق افتاده است.
این تجربهی شخصی، برای من اهمیت عمیق «روابط» را در موفقیتهای مالی و کلی زندگی نشان میدهد.
از سوی دیگر، در حوزهی روابط نیز یک الگوی آسیبزننده را در خودم میبینم:
وقتی خودم را بیش از حد تحریک میکنم، به اضطرار میافتم و تمایل پیدا میکنم که خیلی سریع وارد رابطه شوم. در حالی که در عمق ذهنم میدانم افراد باکیفیت را نمیتوان با عجله جذب کرد.
در نتیجه، بهسمت افرادی کشیده میشوم که از نظر سطح فکری، ارزشی و رشدی، فاصلهی زیادی با من دارند، اما میشود با آنها سریعتر وارد رابطه شد.
وقتی درگیر چنین روابطی میشوم، از یکسو در رابطهای قرار میگیرم که نه برایم کافی است و نه در شأن من، و از سوی دیگر، از رابطهای که واقعاً به آن نیاز دارم و میتواند مرا عمیقاً پر کند، غافل میشوم و عملاً آن را از دست میدهم.
این روند، مثل یک دومینو، روی کیفیت تمرکز، آرامش، مسیر مالی و در نهایت کل زندگی من اثر منفی میگذارد.
هدفم از نوشتن این متن، دیدن شفافتر این الگو و شکستن آن در سطحی عمیقتر است و خوشحال میشوم از راهنماییها و بازخوردهای شما در این مسیر استفاده کنم.
بنام تنها خالق هستی….
بنام خدای نشانهایم که هر سو مرا میخواند….تا من در این مسیر پر از خیر و برکت قدم بردارم..
نه فقط برای یسری خاستهایم..
بلکه برای احساس خوشبختی در تمام سلولهای بدنم…
سلام دوباره به تنها خالق هستی..خداوتدیکه باران رحمتش را بر سرمون سرازیر کرد تا بدونیم…پایان شب سیه سفید است..
انروز یه افتای حسابی و حس حال خوب…وقتیکه داشتم تمییزکاری زمین رو انجام میدادم..دیدم سبزه ها سر از خاک بیرون آوردن…
همین درک این زیباییها…چقدر وجود الهی رو توی درونمون بولد میکنه…
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم..میگم آخ جون بازم یه روز آکبند و نو برای دیدن زیباییها…
چقدر خوبه…آزادی زمانی دارم..که میرم طبیعت گردی زیباییهای خداوند رو میبینم و از تمام لحظاتش لذت میبرم..
قبلنا..برای دیدن این زیباییها حتما باید یسری چسبونکا رو بخودم میچسبوندم..و لذت نمیبردم..
الان با در صلح بودن با خودم…قدر تمام این لحظات ناب آکبند که خیلیا ازش دور هستند….رو با آغوش باز میبینمو درک میکنم..
.خدایا شکرت…خدایا همینجور گیاهان نیاز به رحمت باران تو دارند..به محض اینکه رحمتتت روی زمین گسترده میشه…
سر از خاک بیرون میارند….
منم با وجود تو نو میشم.و جوانه هایم هر روز رشد میکند…..
خدایا شکرت بابت نشانهایت که هر چقدر درکم از وجودت زیاد میشه..بیشتر حس میکنم…نیاز به رحمتتت دارم…
مثل همین بارش باران و سبز شدن جوانهای سرسبز گیاهان…
خدایا هزاران بار شکرت بابت تمام نعمتهایت…
خدایا هزاران بار شکرت بابت تمام داشتهام…
خدایا شکرت….که فرصت دیدن روی زیباییها رو بهم داده ایی..این بهترین نعمتتته…
خدایا هزاران بار شکرت ..هر چقدر که فکر میکنم میبینم چقدر این سعتدتمندی که همه جوره از زندگیت لذت ببری..
خیلیا رو میبینم اینقدر درگیر مسائل زندگیشون هستند..میگن…ما چیزی بنام دیدن فلان زیبایی در طبیعت نیستیم…
یه شخص بهم گفت..من هنوز نگاه به ماه و اسمون ننداختم..
یادم بخودم اومد…که چقدر درگیر روزمرگیها بودم…
بهر حال ،”لطف خداوند شامل حالمون شده..
فقط تنها کارمون اینه…از همین لحظات ساده و کوچک لذت ببرییم انشالله و سپاسگزار خداوند باشیم..
…….
برییم سر وقت تمرین….
…..
هدف هایی که هر بار به عنوان هدف سالانه یا هدف کوتاه مدت انتخاب می کنید اما به آنها نمی رسید، فکر می کنید چه دلایلی باعث می شود که شما باز هم به آن اهداف تعیین شده، نرسید؟
…………
من حدودا به مدت چهار ساله در این مسیر الهی هستم..
یسری خاستها خیلی زودتر از اونچیزی که فکرشو نمیکردم وارد زندگیم شد..
اونم دقیق توی روز خاص و دقیقا توی نقزعه درستش….خیلی برام جالبه…
مثل خرید دوره عزت نفس…دقیق اون لحظه به بهترین و ساده ترین شکل ممکن طبق الهاماتم وارد زندگیم شد…
مثل یسری وسایل جانبی….خیلی خیلی راحت و اسان…
من یه خاسته داشتم به مدت چند سال براش میدویدم و دوستداشتم اون خاسته برام واضحتر بشه..الهاماتش میومد…
بهم میگفت این اتفاق برات پیش میاد..فقط باید صبر کنی تو مسیر باشی…این خاسته از طرف من انجام شده باید تکاملتو بگذرونی..
زمانش منم که برات تاییدش میکنم.
تو سمت خودت احساس خوبتو نگهدار..من بقیه کار رو انجام میدم…
اتفاقی که افتاد…
من عید همین 404…بهم گفت اینکار رو انجام بده..صبح زود منو از خواب بلند کرد…و دقیق طبق الهاماتش پیش رفتم..خدا شاهده…اون خاسته همونجا برام کن فیکون شد..خیلی راحت بدون یه زره اختلالی…
اشک ذوقم ریخت…گفت اینم خاست تو..
و چیزیکه من از سال 97 براش میدویدم و داشتم شرک میورزیدم بدون اینکه کسی از این موضوع بفهمه..براحتی به من داده شد…
و من اونجا گفتم خدایا من قبل از اینکه این اتفاق بیفته من تصویرشو توی یکی از دفترهای طراحیام کشیده بودم..
دقیقا همون صحنه الله اکبر….
بهم گفت نرگس بفرما…..
و خیلی خاستهای دیگم که به 24 ساعت طول نکشیده..
و از بی نهایت طریق بهم داده شده..که گفتم خدایا قربون عظمتتت برم که اینقدر دقیق داری کارها رو انجام میدی..
بعضی از خاستها…..
دلیلش اینه..امروز هدایت شدم به کامنت یکی از بچها…داشت راجع به عجله کردن میگفت…
و صحبت شما..که بچها توی تمرین ستاره قطبی و نوشتن خاستهاشون بهش نمیرسن..
میگن چرا این خاسته نشد…
منم خیلی این نقطعه رو انجام دادم…ولی هر بار که مینوشتم…میدیدم اون اتفاق نمیفته..ذهنم شروع میورد منچول بافی…
دیدی نوشتی اتفاق نیفتاد…
راجع بهمین خاسته که گفتم براش تقلا میکردم..
وقتی بهم داده شد..
بهم میگفت..نه این دروغه…نگاش میکردم..ذهنم نیگفت نه بابا نیست..بازم خدا میگفت نرگس خودشه درسته..خاسته تو هست..
بازم ذهنم میگفت..نه دروغه..
تا اینکه مهر تاییدشو زد..و من فهمیدم درسته همین خاسته منه…
الله اکبر…
میدونی دقیقا به این درک رسیدم…وقتی یه خاسته دارم خاسته ایی که میدونم باید یسری تکاملها رو بگذرونم و روی خودم کار کنم تا زمانش برسه..دیگه اون همزمانیها کار خداونده..
و میدونم….و میدونم…و میدونم…..همزمانیها کار خداونده…و انتظار یه روزه نتیجه رو دارم..و اون تمرین ستاره قطبی رو توی احساس عجله و حال بد میرسونه..
ولی میبینم استاد عزیز…اتفاقی که میفته هماهنگ روح و ذهنمو بهم میریزه….
و دارم میبینم توی سفرنامه هاتون و سریال بهشتیتون…
شما داریید ستاره قطبیتونو روی زمان و مکان مناسب و احساس خوب بدون نتیجه فلان مسیر پایبند میکنید…
و منم باید مثل شما ستاره قطبی ام رو روی توحید و جریان توحید قرار بدم…
و خوشحالم استاد عزیزم که هر چقدر پیش میرم..میبینم کل لطف خداوند روی همین موضوع برقرار هست..چیزی که خیلی ادمها ازش بیخبرن..
ماها هم که توی این مسیر هستیم….یجاهایی نادانی میکنیم…
از نظر من..همه چیز جریان الهی و حال و احساس خوب و رها بودن که خداوند تو زمان مناسبش؟خاستهامو بهمون میده….
و دور از عجله این مسیر رو پیش میرییم…
من سالها دوستداشتم یه تختخواب سفید با تاج سفید و ساده داشته باشم…
و کلا یادم رفته بود..تا اینکه خداوند لطفش شامل حالم شد…
خداوند یه شب توی پیاده روی که داشتم میرفتم..
بهم گفت برو خونه خواهرت…
از قبل از زبان مادرمم بهم میگفت با اینهمه پافشاری…
و بهم نور زد گفت از این مسیر برو خونه خواهرت..
و منم پیروی کردم..و خوشحال بودم که اینقدر الهام قوی هست…
و رفتم…دیدم تو اوج زمان و مکان مناسب رسیده ام..
تخت سفید با تاج سفید تکنفره…نو نو به من داده شد اونم با تشک نو…..
قرار بود این تختو بدن به فلان شخصشون..
من تو اون زمان هدایت شدم به این تخت زیبا الان روبروم گذاشته برای نصب…
و خاسته ایی دیگه ام …خیلی راحت بدون اینکه من بدونم تو زمانش بهم داده شد..
خاسته دیگم مثل رشد بیزنسم…الان به این درک رسیدم که اون قدمهای تکاملی که رفتم ..دقیق برای فلان رشد مهارتیم بوده…
و با هر پروجکتی چقدر مهارتم قوی شد..خداوند بهم میگفت..تو باید این مسیرها رو بری…تو فقط پاسخگوی الهاماتم باش..
و حتی موارد دیگه..بهم گفت……تو فقط سعی ات ماندن در مسیر باشه اومدن خاسته توی زندگیت فقط کار منه…دیگه کار تو نیست…
و من دقیقا دیدم تو زمانی اون خاسته بهم داده شده..که باید اتفاق میفتاده…این عین حقیقته..
و اون زمان و اون همزمانیها…دقیقا نقطعه اوجشه..چقدر احساستم خوبه چقدر حالم دگرگون میشه…
توی مسئله سلامتی ام من خیلی دوستداشتم قانون سلامتی رو بخرم…و قدم به قدم طبق الهامات خداوند هدایت شدم به حذف یسری چیزها…
و بهم گفت باید بری آزمایش بدی..دیدم بیمه پدرمم برام کار نمیکنه بهم گفت برو آزاد حسابش کن..حتی خودشم پولشو بهم داد..
و بهم گفت باید پیاده روی رو شروع کنی..
من تقریبا افزایش وزنم 63 این حدودا بود.الان 60 شدم..
و به خودم وفادار بودم پیاده روی رو توی این چند روز بارندگی انجام دادم..حتی کاپشن بارندگی هم خودش بهم هدیه داد اونم مارک خارجی ..اصلا بارندگی اذیتم نمیکنه ..
وقتی نگاه به تیپم کردم دیدم تمام لباسهایم سوغاتی و هدیه خداونده…
بخدا چی میشه گفت از این عظمتش…
گفتم خدایا شکرت که فرصت این پیاده روی پر از خیر و برکت رو بهم دادی بدون اینکه من چیزی بدونم منو روانه یسری جاها میکنه و از لطفش به من میبخشه…
من اصلا از جیب خودم خرج نمیکنم همه لطف خداونده اونم به بهترین شکل ممکن…
بخدا یه زمانی برای همین کاپشن برلی همین فلان خاسته سگ دو میزدم..
الان براحتی بهم میده خدایا شکرت…
اره….من بجز کم کردن وزن..چقدر بدنم از حالت چاقی و احساس بد دراومد…بدنم میگفت نرگس مواظب خوراکت باش..کلا شیرینی جات صنعتی رو حذف کردم..
یبار تقلبی کردم برای خوردن پفک و چیپس..دیگه بخودم قول دادم بلطفش اینا هم حذف شد..
و فهمیدم برای خرید قانون سلامتی باید بها پرداخت کنم..
چون میبینم خیلی از؟بچها بازگشت میخورن..ولی به لطفش من دارم خودمو اماده این نبرد ذهنی و خوراکی میکنم…
و بخودم قول دادن که برای رسیدن خاستهای با ارزش..باید سر قربانیهامو ببرم…
چون میدونم چه درهایی رو همین قانون سلامتی میتونه برام شکوفا کنه..
چون یسری تضادها دارم و میدونم دارم بهش ورودی نامناسب میدم همون غذای ناسالم..
انشالله سعی کردم و سعی میکنم بگم خدایا همینجور که تمام خاستهامو توی زمان درستش بهم دادی ..و اشک ذوقمو ریختی…
و بهم گفتی نرگس توی مسیر وایسا با احساس خوب استقامت کن…
براحتی بقیه خاستهامو بهم میدی خیلی راحت..حتی خودمممم نمیتونم فکرشو کنم چجوری!؟
در نهایت سپاسگزار خداوندم که هر چقدر که میگذره انگیزه هام به توحیدش؟بیشتر میشه…
چون …..همه چیز توحیده از نظر خودم
و افتادن توی دام عجله و بدو بدو…
بدون رعایت نکردن قانون تکامل..چیزیکه بنفع خودمون هست…
چیزیکه خودمون هر چقدر پیش برییم میدونیم اصل و اساسش همینه…
در نهایت سپاسگزار خداوندم که هر چقدر از بزرگیش توی این سایت صلات کنم کمه…
چون خودش بهم گفت..با احساس خوب این مسیر حرکت کن بقیه کارها و همزمانیها دست منه…
به لطفش استاد عزیزم..من پاشنهای دیگه ندارم..
من فقط باید تسلیم باشم و انگیزهامو به نتایج گره نزنم..
بقول شما توی دوره عزت نفس ادامه میدم تا نتایج بیاد این عین عزت نفس و اعتماد بنفسه.
خدایا هزاران مرتبه شکرت بابت تمام نعمتهایت..
الحمدالله رب العالمین
لبَّیک اللّهمّ لبَّیک، لبَّیک لا شریک لک لبَّیک، إنّ الحمد و النّعمه لک و الملک، لا شریک لک لبَّیک.
گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، خدایا گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم، فقط تو هستی که سزاوار ستایش و بزرگی هستی، تمام نعمتها از جانب توست، همه چیز به تو تعلق دارد و تو بر همه چیز مسلط هستی، هیچ چیزی همتای تو نیست، گوش بهفرمانم و بهسوی تو میشتابم.
فقط ماندن در مسیر درست…صبر.به معنای کار کردن روی باورها و فرکانسها و بسمت کن فیکون شدن لطف خداوند الحمدالله …
به نام خداوند روزی رسان
سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز
خداروشکر میکنم که هدایت شدم به این صفحه ونشونه مو از خداوند گرفتم.
تو بحث هدفگذاری مالی خیلی مشکل دارم
والان میفهمم واقعا الگوی تکرار شونده هست که نمیذاره ادامه بدم ..چون میخوام سریع نتیجه بگیرم وموفق بشم بدون اینکه خوب اون مهارت یا شغل رو یاد بگیرم…واینکه روز اول انگیزه بالاست بعد روزهای دیگه انگیزه ام کم میشه و با کوچکترین مانعی ناامید میشم ..
هم تو کاهش وزن هم تو بحث هدفگذاری مالی
با اولین اشتباه یا مانع کلی خودمو سرزنش میکردم و میگفتم تو که عرضه نداری تو باید بشینی پیشرفت بقیه رو ببینی حسرت بخوری
کلی خودمو سرزنش کردم.البته خداروشکر مدتی هست که تغییر کردم چون طبق قانون سلامتی عمل کردم و کاهش وزن خوبی رو تجربه کردم .خداروشکر میکنم تو بحث مالی هم نشونه به من داد که باید الگوی تکرار شونده رو کنار بذارم تا موفق بشم.
خداروشکر میکنم که اینقدر واضح به من نشونه میده تا قدم به قدم رشد کنم
سپاسگذارم
سپاسگذارم
سپاسگذارم
به نام خداوند ارامش دهنده و روزی رسان
سلام خدمت استاد خوش قلب و فوق العادهم و خانم شایسته بزرگوار و دوستان خوبم در خانواده صمیمی عباس منش
خداروشکر میکنم که این جلسه و فایل رو هم به پایان رسوندم و هدایت شدم تا خودم رو بهتر بشناسم
حقیقتا این یکی فایل رو بیشتر از بقیه سری فایل های پیداکردن الگو های تکرار شونده دوس دارم، چون به نظرم برای خودم یکی از عوامل کلیدی و مهمه که بتونم به اهدافم برسم شناسایی عواملی هست در وجود که باعث میشه به بعضی از اهدافم نرسم
مواردی رو که من احساس میکنم مثل یک الگو در من شکل گرفته و مانبع رسیدن به اهدافم میشه اینهاست:
– برای برخی اهدافم میام روند رسیدن بهش رو پشت گوش میندازم( یعنی میدونم باید چکار کنم به اون هدف برسم ولی انجامش نمیدم)
-در بعضی از اهداف ترس از موفق نشدن دارم البته نمیدونم این همون ترس از شکسته یا نه چون توی ذهنم این میاد که خب مثلا تو فلان هدف رو دنبال کردی فلان کار رو در حد عالی خودش هم انجام دادی ولی جواب خودش رو نداد و الکی و بیهوده وقت گذاشتی. ترسم از این نیست که شکست بخورم توش یا به چالش کشیده بشم در طی این مسیر از نتیجه ندادن آخرش بیشتر میترسم.
– مورد بعدی اینه که در بعضی از اهداف میخوام زود به نتیجه برسم با اینکه میدونم این موضوع باید یک روند تکاملی رو طی کنه و میدونمم که باید تکاملش رو طی کنم ولی وقتی بهش فکر میکنم ، میگم اووو اینهمه من مثلا در جهت اینکاره برم تا برسم به اونجا حالا نمیخواد فعلا و یا موارد دیگه که باعث میشه رها کنم اون هدف رو ولی بعد از مدتی دوباره بخوام بهش برسم
اما در کل بخوام بگم و جمع بندی بکنم به نظرم همه اینها توی کمال گرایی و بزرگ کردن اون هدف خلاصه میشن، چجوری؟
این حالتی که من میخوام مثلا در یک فیلد کاری تخصص کسب کنم
بعد میام هدف مشخص میکنم برای رسیدن به این تخصص زمان میذارم و بخش بخشش میکنم و کوچیک کوچیکش میکنم بعد میگم خب فلان قسمت هم در ایندش باید بهش برسم و همینجوری به هدفه قسمت های کوچیک اضافه میکنم (این در اثر کمال گراییه) که تبدیل میشه به یه غول بی شاخ و دم و واقعا ترسناک میشه ، دیگه اونجا مغزم میگه آ آ ، این برای تو خسته کنندس بری جلو به نتیحه نمیرسی و … که باعث میشه اون هدف رو رها کنم بره.
چقد جالب الان ه دارم الگو های تکرار شوندمو در میارم راه حل هاشونم به ذهنم میاد که باید چکار کنم تا این موضوع حل بشه!!
خدایاشکرت
ممنونم ازتون استاد که این سری فایل ها رو اماده کردین
خدایا سپاس گذارتم که راه حل رفع این الگو ها رو هم بهمون میگی.
سلام
خدایا شکرت
من پشتکار لازم رو ندارم ، یه روندی رو شروع میکنم ، انجام میدم یکی دو نتیجه خوب میگیرم خیلی خوشحال میشم ولی با یک افت همه چیز برام تلخ میشه و دیگه نمیتونم ادامه بدم
تمرین میکنم ولی با حس بد و نتیجه هم که معلومه
احساس بد = اتفاقات بد
و تا وقتی دوباره خودمو جمع و جور میکنم کلی آسیب دیدم
یکی دیگه از چیزهایی که مانع انجام تمریناتم میشه اینه که وقت کم میارم ،چرا؟
چون اولویت رو میذارم برای کارهای دیگه به این بهانه که با خیال راحت بشینم و تمرین انجام بدم و بعد میبینم وقتم تموم شده و هیچ تمرینی انجام ندادم
این باز باعث میشه که احساسم خوب نباشه
در مجموع میدونم که خودم دارم باعث اتفاقات میشم
فقط کافیه ترس و نا امیدی رو از خودم دور کنم ، به خدا اعتماد کنم و بایستم
مداومت و پشتکار ، ایمان و اعتماد ، اینا چیزهاییه که با داشتنشون با تقویتشون میتونم به اهدافم برسم
استاد عزیزم سپاسگزارم
خانم شایسته عزیز سپاسگزارم
دوستان خوبم سپاسگزارم
استاد عزیزم
درمورد کار و بیزینسم که هدف اصلی زندگی من هست خب هیچوقت هدفم برای رسیدن به موقعیت بهتر و پیشرفت رو پشت گوش نمیندازم خداییش
ولی مثلا دوست دارم زبان انگلیسی مو پیشرفت بدم یا اینکه دانشگاهمو بخونم تموم کنم ولی نمیتونم براشون به اندازه کافی وقت و انرژی بذارم
که فکر میکنم دلیل اصلیش اینه که این دو مورد جزء اهداف اصلی زندگیمنیستند
در اولویت نیستند
ولی هدف اصلی زندگیم رو خیلی خوب پیگیری میکنم و ازش لذت میبرم واقعا
ولی خب دوست داشتم بتونم این دومورد رو هم بهشون برسم
تلاش میکنما ولی خیلی یواش دارممسیر رو طی میکنم
مثلا بعد از 3 سال تازه دارم ترم دوم دانشگاهم رو میخونم (::