هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
    361MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
    22MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

649 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ژیلا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1514 روز

    به نام خدا

    سلام

    وااااای استاااااد جاااان

    همش تو کامنتا می‌خوندم بچه ها میگفتن استاااااد از کجا می دونستید من فلان چیز تو فکرمه و دقیقا مطابق همون فکر فایلی رو بارگزاری کردید

    حالا این اتفاق برای منم افتاااااد

    همین دیشب یعنی 4شنبه ساعت 7و نیم غروب با فاطمه، یکی از دوستان و شاگردان قدیمم، ویدئو کال داشتم و در مورد آموزش زبان ازش راهنمایی خاستم و قیمتها رو پرسیدم و بعدش با همسرم مشورت کردم و قرار گذاشتم که برم و ادامه بدم و تا عید به نقطه قابل قبولی برسم به یاری خدا

    البته قرار نیست جایی برم کلاسها خصوصی و آنلاین برگزار میشه

    و در کل یک هدف برای خودم انتخاب کردم و یه مسیری برام روشن شد

    خدایا شکرت

    صبح اومدم تو سایت و تو قسمت

    روز شمار تحول زندگی من

    فصل هفتم

    نوشتم که عامل یکی از موفقیت هام فقط و فقط تکرار و

    تکرار و

    تکرار

    بوده و این مسیر برام واضحه

    بعد دیدم فایل روز دوم هم هست

    و وقتی فایلو دیدم که در مورد هدف‌گذاری هست با ذوق گفتم وااااااای خدای من، استاد از کجا می‌دونستی من دیشب هدف گذاشتم برای خودم و امروز با این فایل تایید شد و تمااااام

    خدایا شکرت

    چقدر خوشحال شدم چقدر ذوق دارم چقدر انگیزه دارم و از خداوند برای تمام لحظات زندگی هدایت می‌طلبم

    خدایا منو برسون به اون نقطه که خیلی راحت هدایت هاتو متوجه بشم،دریافت کنم و بکار بگیرم

    خدایا بخاطر آفرینش تک تک بنده های مفید و ارزشمندت شکر هزااااار باااار شکر

    خدایا بخاطر قرار دادن من تو این مسیر زیبا این مسیر راحت و آسون شکر هزااااراااان باااار شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  2. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2272 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی

    سلام به استاد ودوستان عزیزم

    چطور انگیزه هایت رو حفظ میکردی ؟

    هدفی که بهش رسیدم: سلامتی با رسیدن به تضاد مثل جوش روی پوست صورتم،شوره های بینهایت روی سرم که هربار بیشتر میشد هرچند که از انواع شامپوها استفاده میکردم،خوردن کربو هیدرات بالا و…، خواسته ایجاد شد با اعلام کردن هدفم به خواهرم که با هم در این مسیر هستیم انگیزه گرفتم والویت هدفم رو یه هدف عمیق گذاشتم نه سطحی رسیدن به انرژی بالا ،قدرت بدنی بیشتر و احساس خوب از فعال بودن با تمرکز بیشتر

    هدفم برای رونق کسب و کار شخصی : تضاد نیاز مالی خواسته استقلال مالی رو در من ایجاد کرد با خواهرم تصمیم گرفتیم از همین جا با کسب وکار شخصی خودمون با امکاناتی که داریم با توانایی‌هایی که داریم و این توانایی‌ها از خدای درونمون هست و ارزشمنده و شایسته مولد ثروت بودن و رشد ایجاد کردن در جهان و خلق پول و ارزش هست مطرح کردیم این موضوع رو برای همدیگه و به هم امید و انگیزه میدیم و کمک میکنیم هدف عمیق از این کسب و کار شخصی رو لذت بردن از کاری که انجام میدیم تو مسیر علاقه خودمون ،ارزش خلق کردن ،تجربه کردن ،مهارت رو بیشتر کردن بهبود دائمی، رشد اعتماد به نفس و عزت نفس و خودباوری ارائه خدمات به مشتریان که این هدف لاجرم ثروت رو از بینهایت طریق وارد تجربیات زندگی ما میکنه

    چطور ذهنت رو برای ایده های بهتر باز میزاری ؟

    دوره سلامتی: با در نظر گرفتن و درک قانون تکامل و قدرت ندادن به نظر دیگران با گوش دادن به دوره عزت نفس و یادآوری هدف عمیق این سوال که چطور از این راحتر ؟چطور از این لذت بخش تر ؟چطور از این ساده تر ؟ هدایت شدم به پخت غذایی که در این دوره باید بخورم به شیوه ای راحتر و سریع تر استفاده از ظروف سرو غذا بهتر و زیباتر ،خرید های بهتر و اصلی تر کردن ،هدایت شدم به کنترل ذهنم با تعهد بیشتر با تغییر باور و عملکردم به شکل عادت رفتاری همیشگی و پایدار

    هدفم برای رونق کسب و کار شخصی: نچسبیدن به ایده ای که دارم،مقاومت نکردن در برابر اجرای ایده های متفاوت و عوامل بیرونی رو در نظرنگرفتن مثل فارغ از جنسیت یا کارها رو مردانه و زنانه نکردن وعوامل بیرونی دیگر،سوال کردن چطور از این بهتر ،ساده تر ،سریع تر ،لذت بخش تر ؟ایمان داشتن به خدایی که همراهمه هدایتم میکنه با دقت بیشتری به نشونه ها توجه کنم تائید کنم انجامش بدم رها باشم به ایده ها با آغوش باز عمل کنم

    چه نگاهی کمک کرد تا بتوانی هدایتها و نشانه ها رو بهتر ببینی و دنبال کنی ؟

    در دوره سلامتی :دیدن الگو ها از جمله خانم شایسته و استاد عباس منش و درک قانون تکامل و اینکه باور کنم که می‌شود خوندن دیدگاه های دوستان در دوره سلامتی و گرفتن ایده از دوستان ورزش کردن که کمک به تقویت عضلات میکنه عمل به اون ایده ها و خوندن نتایج هدایت شدم که عمل کنم خودم رو با خواهرم و دیگران مقایسه نکنم ادامه بدم تحسین و تائید نتایج دوستان تجسم کردن نتیجه پایانی

    دررونق کسب و کار شخصی : الگو برداری از موفقیت شما استاد جان و مریم جانم و دیدن و نوشتن الگوهایی که در کسب و کارشون موفق هستند و تحسین و تائید کردن ،درک قانون تکامل، قرض نکردن ،وام نگرفتن ،با آرامش و احساس خوب ادامه دادن تا به ایده هایی که با شرایط کنونی من هماهنگی داره عمل کنم نتیجه نهایی استقلال مالی داشتن رو بارها تجسم کنم و به احساس خوب برسم

    چطور نجواهای ذهن رو کنترل میکردی و در مسیر می‌ماندی؟

    در سلامتی :با تقویت عزت نفس خودم رو با دیگران مقایسه نمیکردم نظر دیگران برام مهم نبود ،بارها توانایی خودم رو در کنترل ذهنم و تعهدم به عمل به دوره تحسین کردم ،دیدن نتایج که اول انرژی بالا ،تمرکز بالا ،بهبود و بهتر شدن پوست و مو ،یادآوری بارها و بارها هدفم که انرژی بیشتر ،قدرت بیشتر و تجربه کردن و لذت بردن و داشتن سبک شخصی در زندگیم بود و ادامه دادن تا نتایج لاجرم اتفاق بیافته

    در رونق کسب و کار شخصی : یادآوری هدفم که لذت بردن از مسیر علاقه‌ام باشه ،بالا رفتن اعتماد به نفس و خودباوری و خداباوری،ارزش خلق کردن ارائه خدمات و رشد و گسترش در جهان همراه با داشتن احساس خوب ،بالابردن مهارت و تجربه کردن ،بهبود گرایی نه کمال گرایی، این تغیرات در تفکر و رفتار ها در کسب و کار داشتن از بینهایت طریق پول و ثروت رو تو زندگی من جاری میکنه، ایده ها ،موقعیت‌ها، شرایط ،فرصت‌ها، آدم‌های مناسب رو خداوند به سمت من هدایت میکنه تغییر باورها تغییر رفتار و شخصیتم در کسب و کارم رو ببینم ارزشمند دونستن کارم و رشد عزت نفسم ،درک بیشتر احساس خوب و کنترل کانون توجه ،باور کردن به فراوانی ،دیدن نکات مثبت کارم سپاسگزاری و شکر گزاری کردن ،مقایسه نکردن خودم با دیگران درک قانون تکامل ،قرض و وام نگرفتن ،و عمل به قوانین ثروتمند شدن، وبه این قوانین وفادار باشم و لذت ببرم با این باور که ایجاد یک سبک شخصی یعنی همون تغییر رفتار در ثروت، من رو خودبه‌خود در مدار ثروت قرار میده

    دیدن چه الگوهایی ایمان شما رو درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت می‌کرد؟

    در سلامتی :به خاطر درک صداقت و درستی شما استاد و مریم عزیزم با دیدن نتایج درک فرکانس بالایی که شما از نتایج خودتون به من دادید الگویی بی‌نظیر بودید که باعث شد امکان پذیر بودن هدفم رو تقویت کرد و نتیجه گرفتم

    در رونق کسب و کار شخصی:دیدن شما استاد جان و مریم عزیزم ،و دوستان هم فرکانسی که تو این مسیر نتیجه گرفتند و شما بارها از موفقیت این عزیزان از نتایج این دوستان فایل تهیه کردید باور می‌شود در من بارها و بارها تقویت شد

    عاااااشقتونم خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  3. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1710 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    استاد عزیزم سلام و خاله مریم زیبا و دوستان عباسمنشی

    استاد این فایل آنقدر خوب است از موقعی که دیدمش هی دارم گوش میکنم فکر میکنم تا الان بیست بار گوش دادم هر دفعه هم هی درکم بهتر میشه این فایل بردم گذاشتم پیش فایلهای دوره دوازده قدم قدم اول هی دارم گوش میدم دوست داشتم بازم در مورد ابن فایل بازم کامنت بزارم پاشنه آشیل های که داشتم بزارم به اشتراک بزارم قبلا که فابلهارو گوش میدادم بخاطر این که درک درستی از قوانین نداشتم هی گوش میدادم هی گوش میدادم آما هیچ نتیجه هیچ اتفاق خاصی نمیگرفتم بعد به خودم میگفتم ای بابا چرا هیچ نتیجه خاصی من نمی‌گیرم چرا هیچ نتیجه نمی‌گیرم چرا نمیشه پس این دوستان چجوری آنقدر نتیجه میگیرند جالب استاد از زمانی که شروع کردم فایلهای دانلودی گوش کردن چندین ماه هروز صبح تا شب تا چند وقت پیش بهم الهام شد حسن بسته دیگه الان موقعش برو دوره بخر الان وقتش دیگه با دوره جلو بری بعد قبلا هم به خودم گفت بودم اولین دوره با دوازده قدم شروع میکنم خلاصه الهام به من شد من فایل خریدم استاد به محض این فایل خریدم اولین جلسه رو شروع کردم اصلا انگار یک حس یک حالا عجیب خوبی شروع کرد در من اتفاق افتادن انگاری مغزمن یک دریچه داشت باز شد بعد وقتی شما صحبت میکردی من داشتم متوجه میشدم که موضوع چیه حساب کن من این همه ماه داشتم فایلهای رایگان گوش میدادم من تا اون موقع نمیتونستم باور چی است بعد یک اتفاق که قبلا برای من افتاد بود به ذهن من خطور کرد من تازه فهمیدم باور چیه قبل از اون میدونستم اما درکی از نداشتم هر چی بیشتر بیشتر گوش میدادم هم حس من بهتر میشد هم اینکه درک بیشتری دارم از قوانین پیدا میکنم خیلی از اتفاقاتی که در گذشت من افتاد بود به ذهنم خطور میکرد ای بابا من اون موقع اینکار انجام دادم با قوانین در تضاد بود اون کار من به طور ناخواسته کردم بخشی از قوانین بود هر روز هم احساسم داره بهتر بهتر میشه بعد نتایجی داره برام اتفاق میفته قشنگ تر جالب تر از همه ابن دیگه ساده از مسأله هر چند کوچک نمی‌گذرم مثلا من غذای دولمه خیلی دوست دارم عاشقم بعد به خودم گفت امروز خیلی دوست دارم دولمه بخورم بعد شب زنداداشم زنگ زد گفت دولمه درست کرد بیا خونه ما بخور جاتون خالی بعد می‌نشستیم در تعجب داره جواب میده داره میشه استاد این کلامی که شما شیوا بیان کردید من تجربه اش کردم من اون موقع که داشتم فایلهای دانلودی گوش میدادم مثل همان ورزش کردن یا تمرین شما تمرین تمرین تمرین بعد که به مسابقه میرید میفهمید چقدر بندنتون آماده است من داشتم این مدت مقدمات آماده سازی ذهن یعنی الف بای زبان قوانین یاد می‌گرفتم الان میتونم بخونم حالا اول کار هستم نمیتونم برم یک کتاب در حد یک دبیرستانی بخونم اما هی هر وی استمرار استمرار بیشتر کار میکنم این قوانین مثل کلمات کتاب تو ذهن جامیگیره مثلا دیگه لازم نیست می‌خوام اسم خودم بنویسم یک ساعت فکر کنم ح به س بعد ن نه خیای راحت به اندازه ای درک من به اون مقداری که کار کردم به اندازه باور های خودم فعلا نتیجه میگیرم این قابلیت که امروز شما زحمت کشیدید با خاله مریم درست کردید آنقدر به من ایده داره میده یکی از چیزهای که شما فرمایش کردید تو فایل قبلی هم خاله مریم فرمایش کرد ابن بود نتایج کوچک دست کم نگیرید من چقدر این نا دیده می‌گرفتم از وقتی فهمیدم از زمانی که من دارم رو خودم کار میکنم آگاهانه این نتایج کوچک هم داره اتفاق میفته قبلا چرا همین نتایج کوچک اتفاق نمی‌افتاد قبلا چرا حتی نمیتونستم برای مدتی به یک تضاد بر می‌خوردم ذهنم کنترل کنم الان شاید به یک ساعت هم نرسه میام فوری شروع میکنم روی نکات مثبت قبلا آنقدر از اون تضاد میترسیدم برای مدت طولانی حال احساسم بعد میشد الان میگم خوب این یک تضاد من که میدونم این تضاد از دل ما خواسته هاست حالا چی می‌خوام چه خواستی دارم با احساس خوب قبلا من آنقدر فاصله داشتم نمیتونستم خودم آرام کن چه برسه بیام بگم ابن تضاد برای من خیریت است یکی دیگه از این نکات مهم این فایل تکامل من یمی از اون آدمی هستم بسیار عجول دوست دارم سریع به خداست برسم دوست دارم سریع نتیجه بگیرم و چقدر کارهای عجولانه انجام دادم که نتیجه عکس موضوع برام اتفاق نیفتاد یکی از مواردی که من ذهن من خیلی تحت تاثیر قرار داد استاد شما همیشه میگید ما که یک شب این باور هارو نساختیم حال یک شب تغییر بدیم اما بخاطر انرژی بالا و این ذهن عجول هنوز ابن مشکل دارم درون که انرژی یا یک اتفاق خوب بیشتر زمانی میفته که یا انرژی خیلی بالای دارم یا اینکه اتفاق با ایده خوبی به ذهنم رسید من هم این تکامل کم کردن وزن تجربه اش داشتم پارسال قانون سلامتی معرفی کردید نکاتی که از قوانین بیان کردید من به فکر فرو برد تکامل تو هر زمینی تو هر چیزی هم این شکلی اتفاق می‌افته که استاد وزنه خودش به ایده آل رسوند خواسته ای به وجود اومده باور ساخته آرام آرام آرام روش کار کرد و به ابن نتیجه رسیده قبلا که اتفاقی میفتاد و نتیجه می‌گرفتم بخاطر اینکه درکی از قوانین نداشتم فکر میکردم چون زود اقدام کردم به نتیجه رسیدم خیلی به این موضوع فکر میکردم تا توی یک فایلی شما گفتید شما بعضی از باور هارو به طور ناخواسته درگذشت شما تو مواردی ساختید و چون باور داشتید به همان باور هدایت شدید و اقدام کردید نتیجه گرفتید استاد یکی از اساسی ترین نکته های که تو این فایل بود دوباره بهش بر خوردم همون داستان اهرم رنج لذت است چقدر این اهرم عالی عمل می‌کنه من خودم به خاطر اضافه وزن دچار مشکلات فیزیکی شدم آخرین بار یادم زانو درد گرفتم بعدش کمر درد بعد من این نمیتونستم باور کنم که من کمر درد بگیرم وقتی این داستان اهرم رنج لذت متوجه شدم آنقدر رو خودم کار کردم گفت باید من راهی پیدا کنم که وزنم کم کنم یکبار هم تصمیم گرفت برم شروع کنم ورزش کنم اولین روز بعد از سالها ورزش نکردن رفتم بدون اینکه تکامل طی کرده باشم ورزش سنگین انجام دادم بعد زانوم خالی کرد یک ماه حتی درست نمیتونستم راه برم بعد از چند سال هدایتی به دوره قانون سلامتی هدایت شدم و فقط با یک جمله شما وزن خودم کم کردماین حمله این بود وزن کم کردن یک کار ذهنی است همین بس که تو پیام قبلی گفتم چجور اتفاق افتاد وزنم هدایتی کم کردم استاد یک پاشنه آشیل دیگه ای داشتم زمانی که دنبال ایده ای می‌گشتم هیچ وقت به این فکر نمی‌کردم که میشه ایده هارو کار هارو راحت تر هم انجام داد اصلا من این قانون نه بلد بودم نه میدونستم همچین قانونی وجود داره همیشه همه بخاطر ندونستن این قانون به ایده های سخت فیزیکی بالا و با هزینه های سنگین مالی همیشه من برخورد میکردم این همیشه تو ذهنم بود که شما می‌گفتید با هر چی دارید شروع کنید نرید دنبال ایده های که الان پولش ندارید و یا هزینه زیادی میخواست این سوال از خودم همیشه میکردم من چرا هر چی ایده میاد همش پر هزینه سنگین کار طاقت فرسا میاد پس استاد چجوری به این همه ایده ساده راحت هدایت میشه تا تو یعنی از فایل ها من این متوجه شدم از این ساده تر چطور این کار انجام بدم سوال خوب جواب خوب چطور این کار انجام بدم با وضعیت فعلی من قابل انجام شدن باشه و راحت و آسان باشه چطور یک مثالی بزنم استاد من یک دستگاهی سه سال پیش میخواستم بخرم برای کارم احتیاج داشتم مبلغ اون دستگاه 550میلیون تومان بود و من از یک موادی استفاده میکردم که تو هر متر مربع محصول استفاده میشد بخاطر نداشتن دستگاه قیمت کار و بالا می‌برد و میخواستم با این دستگاه راندمان کار هم بالا ببرم و هم این مواد تزریق این مواد کمتر بشه و دور ریختنی نداشته باشهمن اقدام کردم برای خرید نتونستم پول کافی جور کنم بعد هر کاری میکردم نمی تونستم بخرمش یادم زمانی که اولین بار با فروشنده صحبت کردم گفت ما شرایط هم میدهیم چک چند ماه بعد هم قبول میکنم پولم که کامل جور نشد میخواستم نقدی بخرم بعد رفتم پیش فروشنده گفتم می‌خوام شرایط خرید کنم بعد گفت شرمنده شرایط جوری شده ما نمیتونیم الان شرایط بدیم خلاصه اومدم بعد هی فکر میکردم ای بابا چیکار کنم چه کنم بعد از خدا شبش هدایت خواستم گفتم من هدایت کن خداوند عزیزم من از تو کمک می‌خوام که دستگاه بخرم خلاصه بعد یادم شروع کردم فایلها رو گوش دادن یادم نمیاد کدوم فایل بود یک تیکه بود دقیقا یادم نیست شما فقط این گفتید من ذهنم تو دستگاه بود فایل همینجور داشت پخش میشد بعد شما گفتید چطور از این ساده تر از این ساده تر انجامش بدم بعد یحیوی ذهن متمرکز شد چی آسان تر چطوری آسان تر گفتید از خودتون سوال کنید چطور این کار از این راحت آسان تر انجام بدم اصلا انگاری او مغز من بمب اتم ترکید گفتم راست میگه استاد چرا من اصلا تو کارها هیچ وقت به این فکر نمیکنم از این ساده تر آسان تر خلاصه این سوال هی از خودم میکردم تا بعد مدتی به طور ناخواسته یکی از دوستانم اومد پیش من سر بزنه گفت چی شد چیکار می‌کنی گفتم دنبال دستگاه میگردم می‌خوام کارهامو تکمیل کنم دستگاه نتونستم بخرم گفت چیه چه دستگاهی توضیح دادم بهش گفت اصلا فکر نکن بهش گفتم چرا گفت یک دستگاهای هست هم از اون ارزون تر هم ابن کل این مواد اصلا جمعش کن دیگه احتیاجی به این مواد هم نداری گفتم جدی میگی زنگ زد نمونه فیلم اون دستگاه فرستادن من هم فرداش نمونه کارم بردم تست کردم و دیدم جواب میده اصلا نه مواد میخواست نه دیگه لازم بود. آنقدر پول دستگاه بدم بعد دستگاه چقدر قیمتش بود 120میلیون تازه این دستگاه 120میلیونی برش عرض طولی هم داره ودیگه تزریق مواد هم احتیاج نداشت خود اون مواد برای تکمیل کار متر 100هزار تومان هزینه داشت که در ماه پول زیادی میشد خریدش به صورت تنی اون هم چند تن این جور ی بود هدایت شدیم دیگه از اون به بعد من هر کاری می‌خوام انجام بدم اول میگم بزار فکر کنیم بزار ببینم از این راه ساده تر بهتر چی میتونیم پیدا کنیم عجله نداریم هست آنقدر راه ساده هست استاد خیلی ازت ممنونم من این دومین کامنت دارم میزارم آنقدر بازم نکته دارم بنویسم ازت ممنونم سپاگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم و خاله مریم زیبا برای زحمات شما و عزیزان که برای سایت زحمت میکشند و دوستان بسیار. خوشگل عزیزم همراه با سایت و بینهایت از خداوند متعال و بخشنده سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که به من این نعمت این رحمت داد که استادی پیدا کنم و خانواده ای پیدا کنم که هر روز دارند به من آموزش میدهند برای زندگی بهتر کسب کار موفق تر و لذت میبرم در کنارشان خدایا شکرت شکرت برای این نعمت بزرگ این ثروت عظیم که وارد زندگی من کردی از این الماس های درخشان شاد پیروز سر بلندی برای هم ارزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    مینا مارکارادی گفته:
    مدت عضویت: 1779 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان

    سپاس گزار خداوند هستم که در مدار شما هستم و هر روزسایت و فایل های صوتی و تصویری شمارا دنبال میکنم

    استاد جان من واقعا تحسین میکنم شمارا برای اراده قوی که دارید من شما را تحسین میکنم برای رابطه بی نهایت زیبای که با خداوند دارید و عمل به قوانین حاکم بر این جهان که باعث شده هدایت بشوید به این مسیر فوق العاده و مارا هم همسیر خودتون کنید ساعت ها و روزها احساس خوب تمرین و کنترل ذهن تمرین روی باورهاتون ایمان به خداوند و کنترل ورودی های ذهنتون تحسین زیبای ها و استمرار باعث شده این شخصیت بی نظیر و دوره ای شگفت انگیز تولید بشه من واقعا شمارا قلبا تحسین میکنم و آرزو میکنم ایمانم به خداوند مثل شماهر روز قوی و قوی تر بشه زیرا همین ایمان به خداونده که احساس خوب و آرامش در زندگی و اتفاقات خوب را به همراه دارد

    استاد جان چقدر شما و اندام زیبای شما مثل جواهر می درخشید داخل باشگاه واقعا تحسین برانگیزه که شما با عمل کردن به قوانین سلامتی در دوره کوتاه و بدون مصرف و یا تزریق عامل شیمیای برای ساخت عضله کاملا به شیوه طبیعی و البته با تلاش پشتکار شما همچین اندام زیبای تاکید میکنم مدت زمان کوتاه ساختید

    استاد جان وقتی شما گفتید که راه رسیدن تمام آرزوها یک چیز است فقط صدای شما تو گوشم تکرار می‌شد که میگفتید (شوروشوق)بله واقعا شور شوق منو تا به الان به هر آرزوی که میخواستم رسونده

    استاد عزیزم من به لطف الله و هدایت الله وتوسط شما و دوره قانون سلامتی و عمل به آگاهی های ان از عفونت های مکرر هرماه آزار دهنده نجات پیدا کردم خدایا شکرت

    من آرزو میکنم تا زمانی که در این دنیا زنده ام هم مدار و همراه شما باشم

    بی نهایت از شما سپاس گزارم️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  5. -
    فاطمه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 2239 روز

    وای وای استاد خوشتیپ چقدر اندامتون عالی شده مبارکتون باشه 3 ساله که همراه شما هستم اکثر روزها فایلها رو میدیم استاد من اگه اون فایلها اون لایوها نمیدیدم بخدا میگفتم این خودش نیست یکی دیگه پشت دوربین نشونده الله اکبر واقعا دمتون گرم برا این تعهدی که داشتین دارین واقعا چه سعادتی دارم دانشجو دوره 12 قدمتون هستم هر روز دارم معجزاتی میبینم که باورم نمیشه خودم ساختمش استاد گفتین اعلام کنید هدفتون انقدر برای هدفم جدی هستم گفتم بهترین فرصته از اینجا شروع کنم استاد میخوام تولید لباس تولدی و وطراحی شال شروع کنم با طرحهای خودم با پارچهایی که خودم طراحی میکنم تا چند مدت اینده میام از نتایجم میگم دیگه تنبلی بسه باید استارتشو بزنم همه چی فراهم برای من دست خدای خودمم باز میزارم من قدم اولو برمیدارم خودش هدایتم میکنه استاد شما بی نظیرهستید واقعا سپاسگزارم و سپاسگزارم از خدای مهربونم که منو به سمت شما هدایت کرد

    اینو مینویسم برای خودم من اعلام کردم باید شروع کنم

    امروز 1402/2/27

    18:47 عصر بهاری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    محمد حسین اقاوردی گفته:
    مدت عضویت: 1092 روز

    به نام مطلقا خوبی آفرین هستی

    اول از همه از اعماق وجودم تشکر میکنم از استاد عباسمنش عزیز که فرصتی رو برامون فراهم کرد تا در مورد دستاورد های خودمون اندکی فکر بکنیم ،

    همه ی ما واقعا در طول زندگیمون شاهد دستاور ها و موفقیت های بزرگی بودیم اما چرا به آسانی فراموش میکنیم عجیبه ، در اینکه لحضه ای به پیشینه ی موفقیت ها نه چیز دیگه فقط به مدت چند دقیقه فکر بکنیم ، یک نوع عبادته خالصانه است .

    بنده به مدت یک سال و 4 ماه به طور پیاپی سیگار (2 روز یک پاکت) و به طور پراکنده حشیش و گل مصرف میکردم ، و این مسأله من رو روز به روز افسرده بی حال پوچ نگر و عصبانی میکرد .

    منی که دیگران رو با حکمت های فلسفی هدایت میکردم ( چون هم فلسفه رشتم بود و هم حکمت زندگیم )و برای خودم رسالتی تعیین کرده بودم که من از طرف خدا وظیفه دارم تا دنیارو از حکمت پر کنم ،تا مردم رو به سوی سعادت هدایت بکنم .

    اما وقتی یک نفر سیگار و مواد مصرف میکنه ذهنش ناخودآگاه به فنا و بدبینی و باخت تمایل داره .

    همیشه خاطره ها و احساسات قدیمی رو دوست داشتم ، بعضی بو ها و عطرهایی که منو یاد بچگیم مینداخت ، قهقهه ها ریسه رفتن ها ، همه ی اون احساسات خوب داشتن محو میشدن و من تنها خودم رو مقصر میدونستم ، از این که مثل یه آب راکد دارم میگندم ، دریغ از هیچ حرکتی به سوی خواسته هام یا موفقیت .

    فهمیدن تنها راه رسیدن به موفقیت و خواسته هام ترک سیگاره و مواد ، با وجود موجی از باور های مریضی که خودم برای خودم درست کرده بودم ، مثل ، من خیلی استایلم به سیگار میاد ، منم مثل احمدشاملو باید فاز سیگار بگیرم تا بهم الهامات بشه ، اصلا بعضی ها از قیافشون معلومه باید سیگاری باشن اون منم و هزاران باور مریض دیگه که باید اول از شر اونا خلاص میشدم .

    بارها اراده کردم همت کردم تا سیگار و حشیش رو ترک کنم اما هر بار با یک ضعف باوری میباختم .

    یک بار از شدت عصبانیت دستم رو بریدم تا عهد ببندم دیگه اینکار رو نکنم ،

    یک بار به مدت یک ماه پیاده از قم تا بندرعباس سفر کردم ، روزه گرفتم ووو اما هیچکدوم در مقابله با باور ها و لذات سیگار و گل دوام نیاورد.

    اما من اهدافی داشتم که باید بهشون میرسیدم ،

    خوشبختانه سال ها بود استاد رو میشناختم و بین تمام کوچ های ایرانی و خارجی صدای ایشون من رو هیپنوتیزم میکرد ،

    برای بار چندم دوباره همتم رو قوی کردم اما این بار جور متفاوتی ،

    سه روز تمام روی باور هام حتی الگو های شخصیتی خودم کار کردم همچنان که کلیپ های استاد رو گوش میدادم ، و تمام درز های فکری و نقص های باوری خودم رو درست کردم تا اینکه تبدیل به یک نظام فکری شد ،

    یک تقویم 70 روزه طراحی کردم (طبق گفته ی بعضی کوچ ها 70 روز تمرین زندگی یک انسان رو متحول میکنه ) که توش 10 تا هدف داشتم ،

    رسیدن به روزهای 3 ،5، 10، 20 ، 30 ، 40 ، 50 ، 60 ، 70

    هدف اول رسیدن به روز 3 بود که اگر من میتونستم تا روز سوم سیگاری مصرف نکنم ، ورزش بکنم ، غذای گیاهی و به اندازه بخورم و هر روز سعی کنم جوک تعریف بکنم موفق خواهم بود و با این موفقیت باید به خودم یک پاداش بزرگ میدادم تا ارزش همتم رو درک بکنم چون 3 روز ترک کردن یعنی 50 درصد مسیر موفقیت .

    امروز روز 30 ام هستم و دلیل اینکه این بار واقعا تونستم دوام بیارم ،

    _تغییر عمیق باور هام نسبت به مشکل ،

    _تغییر بنیادی لایف استایلم ( برای تغییر یک چیز باید همه چیز رو تغییر میدادم)

    _ایجاد انگیزه ی درونی نه بیرونی ( انگیزه ی درونی مثل اینکه دوباره بتونم از اعماق مغزم بوی گل ها و میوه هارو حس کنم بتونم مثبت و سریع فکر کنم بتونم انگیزه ی خوبی برای دیگران باشم (بنده معلم هم هستم))

    _برام مهم نبود که نکنه موفق نشم چون اگر 100 بار هم تلاش بکنم و نشه 101 بار تلاشم میکنم تا بشه ،

    _هر روز از بابت دستاورد هایی که دارم یا به اصطلاح موفقیت های جزیی ام لذت میبرم و شکرگذاری میکنم .

    از امروز احساس میکنم هیچ کار نشد نداره کافیه بخوای و بقول استاد تمام چشم انداز و تمرکزت روی اون هدف باشه

    همین حالا هم دوبار این متن رو پاک کردم و از اول نوشتم چون احساس میکردم لایق گفتن نیست و اینکه نکنه دوباره به عادت های قبلیم برگردم

    اما امروز بیشتر از هر روز دیگه محکم و جدی هستم روی اهدافم .

    به قول استاد شاد و خوش و خرم باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  7. -
    مریم جوان گفته:
    مدت عضویت: 1642 روز

    بنام خالق یکتا

    سلام استاد بزرگوار و مریم بانوی شایسته

    دیدن تصویر زیبا و اندام و عضلات عالی شما خنده به روی لبم آورد و اولین چیزی که از ذهنم خطور کرد این بود که خدایا سپاسگزارم که من رهرو این مکتب هستم و چنین استاد بینظیری برای هدایت من در همه ابعاد فرستادی

    اندام و عضلات شما رو تحسین میکنم

    اراده و پشتکار و تعهد شما رو تحسین میکنم

    و واقعا این استایل شما هیچ ربطی به گذشته شما نداره و چهره شما بسیار جوانتر و شادابتر از قبل شده و بسیار خوسحالم که در تمام ابعاد زندگیم میتونم شما رو بعنوان بهترین الگو داشته باشم

    آشنایی من با سایت و استارت من با فایلهای 12 قدم بود انگار خدا دستم رو گرفته بود و من تاتی تاتی داشتم راه رفتن رو یاد میگرفتم آره الان که دارم به گذشته نگاه میکنم تکامل من از اونجا استارت خورد

    چقدر عوض شدم

    چقدر آگاه تر شدم

    چقدر بخدا نزدیکتر شدم

    ==================== من هیچ ربطی به اون آدم سابق ندارم

    چرخهای زندگیم روان تر شده ، آرامش من بیشتر شده ، استرس و نگرانی ندارم

    چفدر توحیدی تر شدم ، چقدر با خدا دوست تر شدم ، قرآن از تو کتابخونه اومد شد جزئی از لحظات روزانه ، نماز اومد شد یکی از لذت بخش ترین دقایقم ، چقدر خدا رو مهربونتر دیدم چقد بخشنده تر دیدم ، چقدر سپاسگزارتر شدم ، چقدر راحت تونستم افرادیکه بینهایت برایم مشکل ایجاد کرده بودم ببخشم ، چقدر جهانم زیباتر و رنگین تر شد

    چقدر از حرص و طمع من کاسته شد و چقدر امیدوارتر شدم به رسیدن به خواسته ها

    و دستاوردهای بینظیری که این دوره داشت

    زمانیکه در 12 قدم استاد عکس قبل از عمل رو گرفت مشتاق بودم نتیجه رو ببینم و بعد از دیدن استاد چشمام گرد شد خدایا چقدر تغییر و کلی تحسین کردم شمارو و یکی از اهداف من در بخش هدفگذاری 12 قدم کاهش وزن و خوش استایلی من بود

    تا اینکه دوره قانون سلامتی اومد

    منی که از وزن 50 به 75 رسیده بودم و کلی مسیرهای مختلف رو امتحان کرده بودم تا بتونم به وزن قبلی برگردم و همه بدون نتیجه با اعتمادی که در 12 قدم بشما پیدا کرده بودم در بدو معرفی فایل رو خریدم و نتیجه این شد که الان

    ==================== من هیچ ربطی به اون آدم سابق ندارم

    وزن من به 53 و سایز 36 رسید بدون کوچکترین احساس گرسنگی یا سختی ، فیبرون من از بین رفت ، کیستهای تخمدان من کلا محو شد ، قرصهایی که برای قند و گره های تیروئیدی میخورم حذف شد (در همان ابتدا حذف کردم ) ، خروپف ندارم ، پوستم شفاف تر و زیباتر شده ، همه میگن 10 سال جوانتر شدی ، دردهای پریودی ندارم ، پادرد و کمرددرد ندارم ، هر لباسی که بخواهم را براحتی میپوشم ، چربی های اضافه بدنم حذف شد ، کبد و قلب و کلیه و دستگاه گوارش و خلاصه تمام اندامم عالی تر و بهتر دارن کار میکنن ، عرق نمیکنم یا اصلا بو ندارد ، بعد از غذا احساس خواب ندارم

    و تمام اینها براحتی و بدون سختی و با لذت بدست اومد بدون اینکه حتی با از دست دادن 25 کیلو وزن ذره ای افتادگی پوست پیدا کنم

    ================و من هیچ ربطی به اون مریم قبلی ندارم

    استاد عزیز بینهایت بینهایت سپاسگزار شما هستم که این دوره طلایی و در اختیار ما گذاشتید

    در پناه الله یکتا شاد سلامت پیروز سعادتمند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2543 روز

    به نام خداوند مهربان و هدایت‌گر

    سلام عرض می کنم خدمت شما استاد عزیز و ارزشمندم ، خانم شایسته‌ی ستودنی (از این بعد میگم ستودنی که ایشون همیشه و همیشه تشنه‌ی پیشرفته و داره خودش رو بهبود میده و این ویژگی برای من خیلی تحسین بر انگیز هستش).

    سلام عرض می کنم خدمت تمامی دوستان گرامی ، دوستای عزیزی که بارها از خواندن کامنت های ارزشمندتون و یا داستان هدایتتون بُهت زده شدم … درس های ارزشمندی یاد گرفتم و بی نهایت این درک عمیق از قوانین و اجرای اون در زندگیتون رو تحسین کردم و لذت بردم

    خداوند مهربان رو شاکرم که بهم فرصتی داد تا دوباره بیام و اینجا… در این سایت الهی بنویسم

    استاد عزیزم این مدل فایل ها رو خیلی دوست دارم چون شما با یک انرژی غیر قابل توصیف جلوی دوربین می آیید و حرفاتون برای من بی نهایت انگیزه بخش و امید بخش.

    خدا رو شکر می کنم بابت این مسیر زیبا و الهی ای که در اون قرار گرفتم‌.

    خدا رو شکر می کنم که خداوند من رو با شما آشنا کرد و من چقدر دوستتون دارم و احساس صمیمیت و رفاقت با شما دارم ، با اینکه تا به حال صداتون رو به صورت مستقیم نشنیدم و با هم صحبت نکردیم ولی قلبم میگه در آینده‌ای نه چندان دور وقتی که من در مدار مناسب قرار بگیرم می بینمتون و کلی گپ میزنیم و از نتایج فوق‌العاده ام در تمام ابعاد برای شما میگم و برق خوشحالی و تحسین رو در چشم های شما می بینم. به امید اون روز زیبا … من خیلی وقت ها انگیزه هام و شور و شوق در وجودم شعله ور میشه و با انرژی ای وصف ناپذیر به سمت خواسته هام حرکت می کنم. استاد عزیزم دیدار با شما و خانم شایسته که چند ساله بهترین دوست های من شدید و شب و روز صدای شما دو نفر رو می شنوم و چهره‌ی زیبای شما دو نفر رو می بینم ، جزو بدیهیات ذهنی من شده. اونقدر که این صحنه رو ناخودآگاه تجسم کردم … دیگه به یقین رسیدم که به شرط حیات بدون شک این اتفاق در زمان مناسبش می افته.

    •••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

    امروز از صبح ساعت 7:30 که بیدار شدم فایل های زیادی رو به لطف الله گوش دادم و خیلی لذت بردم.

    سر کارم هم خیلی پر انرژی و شاد بودم و تجربه های متفاوت و ارزشمندی داشتم.

    و از امروز خودم و عملکرد خودم بسیار بسیار راضی‌ام و خدا رو شکر می کنم.

    دوست داشتم قبل از خواب کامنت بنویسم و درخواست هدایت برای نوشتن در سایت از صبح تو ذهن من بود.

    حتی دو بار در طی روز در دو صفحه اومدم به صورت جدی بنویسم ولی به لطف الله هدایت بعدی می اومد و می گفت نه الان … و نه اینجا …

    بهم می گفت صبور و تسلیم باش … من هم می گفتم چشم.

    وقتی آخر شب هدایت شدم این فایل رویایی و بسیار تأثیرگذار رو دیدم ، حسم گفت اینجا و همین الان … با اینکه چشم هام نیاز به استراحت داشت ولی به خاطر تسلیم بودنم و به خاطر ذوق و شوق وصف ناپذیری که برای نوشتن داشتم گفتم چشم. بسم الله گفتم و شروع کردم.

    ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

    «درس اول از آگاهی های این فایل»

    به خودم افتخار می کنم که طبق آگاهی های این فایل در تاریخ 28 اسفند 1402 به این نتیجه رسیدم که من می خواهم تغییر کنم و اونقدر از خودم مطمئن بودم که اینبار ادامه می‌دهم و استمرار می ورزم و متعهد در مسیر می مونم که اومدم توی سایت هم اعلام کردم که هدفم اینه «می خواهم یه ماجراجوی همیشه در سفر باشم» می خواهم همیشه در سفر باشم و در سفر هم پول بسازم.

    این ها همیش لطف خداوند مهربانه و اگر دارم به خودم افتخار می کنم اعتبار این افتخار کردنِ هم در واقع میرسه به خداوند‌.

    تک تک قدم هایی که در این 39 روز برداشتم

    تک تک امتحان هایی که جهان از من گرفت و من به لطف الله ازش سر بلند بیرون اومدم

    تک تک زمان هایی که اوضاع اونقدر سخت شد که گاهی حتی بغض کردم ولی خدا شاهده خیلی زود به خودم اومدم و خودمو کشوندم در مدار یه کمی بهتر و بعد یه کمی بهتر و بعد احساس خیلی بهتر …

    اعتبار تمامِ تمام این ها میرسه به خداوند

    چون این جسم سالم و ذهن سالم رو خداوند به من هدیه داده، من که برایش بهایی پرداخت نکردم.

    اگر حرکت کردم و نتیجه این جسم و ذهن که مال خداوند هستش ، من فقط امانت دارم …

    اگر در مسیر درست قرار گرفتم و کلی همزمانی برایم رخ داده … این ها همش به برکت هدایت های الله هستش.

    پس این منصفانه است که بگم اعتبار همه چیز قر می‌گرده به خداوند.

    «درس دوم از آگاهی های این فایل»

    باید در مسیر رسیدن به هدفم بسیار بسیار تسلیم هدایت های الله باشم و قلبم رو باز بگذارم

    نباید به پلن از قبل تعیین شده برای رسیدن به هدفم بکشم و بچسبم بهش

    به قول استاد در فایل توحید عملی 11

    خدایا تمام راه حل مسائل قبلی رو هم تو به من گفتی و این اشتباهه که من فکر کنم راه حل همون مسائل قبلی برای مسائل فعلی هم جواب میده … باید در ابتدای انجام هر کار بگم که من نمیدونم تو میدونی ، خدایا خودت من رو هدایت کن. همین گفتنش باعث میشه که یه ذره گوش هامون رو تیز کنیم یه ذره بهتر درک کنیم الهامات رو.

    در این 39 روزی که دارم به شکلی جدید زندگی می کنم

    خیی وقت ها با این چالش ذهنی مواجه شدم که …. اععع چرا داره اینجوری میشه؟ آیا این درسته؟ آیا این کار رو باید واقعا بکنم؟ و … یعنی یه عالمه مثال دارم‌ از زمان هایی که شیطان می خواست به این شکل گمراهم کنه که … چون این اتفاقه ظاهرش خیلی تلخ و ناراحت کننده است پس مسیرم اشتباهه … و بهم احساس گناه بده و بهم این حس رو بده که چقدر تو نادونی که داری اینطور پل های پشت سرت رو خراب می کنی

    ولی

    به لطف الله وقتی که داشت زانوهایم خم میشد و به عجز می‌رسیدم دیگه ذهن منطقیم رو خاموش می کردم ، گاهی وقت های می اومدم دو رکعت نماز می خواندم و می‌گفتم خدایا کمکم کن خودت رو بهم نشون بده (منظورم دیدن خود خدا نبود ، منظورم نشونه ای از حضور خداوند برای دل گرمی و قوت قلبم بود) و انصافاً خداوند هم به طُرُق مختلف وقتی من تلاش فراوان می کردم برای رسیدن به احساس یه کمی بهتر دستم رو می گرفت و آروم آروم برم می گردوند به مسیر آسفالت و صاف.

    استاد خیر دنیا و آخرت رو ببیند ، همین شنیدن این درس دوم از زبان شما بی نهایت برایم آرام بخش و امیدوار کننده بود ، سپاسگزارم.

    «درس سوم از آگاهی های این فایل»

    اینکه به این فکر کنم که چقدر این هدف من معنوی و خدا پسند هستش ، چرا که وقتی من به هدفم برسم و بعد در مسیر (چرخه‌ی) تساعدی پیشرفت قرار بگیرم فقط خودم نیستم که دارم بهره می برم و خوشبختی و سعادت رو تجربه می کنم بلکه‌ میلیون ها نفر از دیدن من و پیشرفت هام و نتایجم الگو می گیرند و حرکت می کنند و پیشرفت می کنند و به این شکل جهان جای بهتر و زیباتری برای زندگی کردن میشه.

    به همین دلیله که میگم هدف من بسیار بسیار معنوی و خدا پسندانه است

    خوشحالم بابت این تغییرات

    مدتی هست در سایت حضورم کمرنگ شده اما به معنای دور شدن از مسیر نیست، اتفاقاً با تمرکز لیزری دارم روی خودم کار می کنم نتایج هم همینجوری داره وارد زندگیم میشه ولی به علت کمبود زمان برای تایپ دو انگشتی با موبایل و دیدگاه نوشتن در سایت ، تعداد دیدگاه هایم کم شده.

    در پناه خداوند مهربانی ها خداوند سفر باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      مرجان گفته:
      مدت عضویت: 1520 روز

      به نام خدای مهربان سلام ودرود من راازشهر زیبای یزد با مردمانی مهربان ودوست داشتنی پذیرا باشید

      خداقوت آقای تجلی عزیز

      از اینکه در فرکانس خواندن کامنت های شما هستم خدارو شکرگزارم

      اول بگم. ماشالله به این تعهد واستمرار افرین به شما

      میدونی دوست خوبم. جهان وقتی تعهد واستمرار وتسلیم بودن ما راببینه درهای الهی بازمی‌ شه

      هرچقدر بیشتر درخواست کمک کنی. بیشتر هدایت میشی

      یادمه چند سال پیش. با غرور ومنیت یه کاری انجام دادم وبعد تو چرخه ی گیر کردم که نه راه پیش داشتم نه راه پس

      درست یادمه صبح عرفه بود که به عجز رسیدم. فقط اشک می‌ریختم واز خدا‌کمک میخواستم. خدامیدونه ظرف چند روز ورق برگشت. هدایت پشت هدایت. بزرگترین چامپ زندگیم اون موقع شروع شد. چون به معنای واقعی تسلیم شده بودم

      الان دوباره با دیدن فایل توحیدی عمل وخوردن کامنت شما. ناخودآگاه یادم اومد

      دوست خوبم. معنوی ترین کار. رسیدن به خواسته هامون هست اونم با توکل. با تسلیم بودن. با درخواست هدایت وکمک

      اون موقع کار ما لذت وشادی وکنترل ذهن میشه

      کار خداهم هدایت ودرست کردن مسیر آسفالته میشه

      براتون بهترین ها راارزومندم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        محمد حسین تجلی گفته:
        مدت عضویت: 2543 روز

        سلام به شما مرجان خانم عزیز

        ممنونم دوست خوبم به خاطر تحسین کردن من و انرژی مثبتی که هر بار از شهر زیبای یزد برایم می فرستید

        منم خوشحالم که دوستان با ارزشی مثل شما دارم ، دیدگاه هاشون رو می خوانم درس یاد می گیرم و الگو می گیرم که … می شود.

        دوست داشتم تو این روزها زودتر بیام پاسخ بدهم

        ولی توی نت های موبایلم این کار رو یادداشت کرده بودم از خداوند درخواست هدایت کرده بودم که در زمان مناسبش بهم بگه بیام پاسخ بدهم

        و خداوند امروز و در این لحظه بهم گفت

        امیدوارم در بهترین زمان این پیام به دستتون برسه.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مطهره یعقوبی گفته:
    مدت عضویت: 716 روز

    آیه 30 سوره فصلت می‌فرماید

    : “إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ”. 

    : “به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما الله است»

    و سپس استقامت ورزیدند،

    فرشتگان بر آنها نازل می‌شوند

    (و به آنها می‌گویند:)

    «نترسید و غمگین مباشید،

    و بشارت باد بر شما

    به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!»”. 

    ثم استقاموا

    ثم استقاموا

    ثم استقاموا!

    نمیدونم چرا این عبارت مدام چندروز بود که برام تکرار وتکرار میشد

    من حالم عالی شده

    دارم روی خودم کار میکنم

    ارامش از راه رسیده مدتهاست مهمون قلبمه

    و من هر شب باحال خوب میخوابم

    و هرروز باحال بهتر بیدار میشم

    سپاسگزاری هام رو مینویسم

    صفحه ها و صفحه ها دارن پر میشن وخودکارهام دارن تموم میشن ولی حس میکنم بازم کمه

    هرچقدر دیگه وقت بزارم و بنویسم بازهم نعمت هست توی زندگیم

    الهی صدهزار مرتبه شکر برای این دریای بیکران نعماتت

    برای این لطف و فضل و بخششت

    برای این رسم بنده نوازی!

    خدایا روحم رو شاد کردی ازت سپاسگزارم

    قلبم رو جلا دادی ازت سپاسگزارم

    امید درمن جوانه زده ازت سپاسگزارم

    و چه کسی از خدا به احوال دل بنده ی خویش اگاه تر است؟

    خدای اسمانها و زمین

    من به هر خیری ک بهم برسونی فقیرم

    نزار به بیراهه برم

    نزار از صراط المستقیم یک سانت اون ور تر برم

    من رو بزار روی دوشت من به اون جا تعلق دارم

    عادتم دادی کارهام رو خودت انجام بدی

    ما باهم تقسیم کار کردیم

    وچه تقسیم عادلانه ای است انصافا

    من خواسته هامو میگم تو اجراشون میکنی

    من لذت میبرم و تو دوباره لذت های بیشتری بهم میدی

    خلاصه دوستی باتو یک معامله دوسرسوده!

    امروز من دقیقا ایستادم در نقطه ای که اگر یک سال پیش یهم گفته میشد قراره اینجا باشی باور نمیکردم و میگفتم بسه من بااین مزخرفات دل خوش نمیشم ..

    اما الان واقعیت زندگیمه

    من ازتو طلب کمک کردم و تو من رو در مسیر قرار دادی

    من هدف گذاشتم

    باخودم فکر کردم و گفتم

    باید تموم انرژیم رو جمع کنم و بفهمم که چطور باید زندگیم رو ادامه بدم…

    ودرها بازشدند و افراد ایده ها شرایط و موقعیت ها همگی انگار برای رسیدن من به خواسته ای ک هنوز تصویرش در ذهنم مبهم بود و شک داشتم به درستیش( ولی تنها راهی بود ک میتونستم بااون شرایط اون روز ادامه ش بدم )

    بسیج شدند

    خدایا تو فرشته هات رو فرستادی

    بازهم میفرستی

    و خواهی فرستاد

    پس دیگه نمیترسم

    دستم رو گرفتی پول واریز کردی به حسابم

    بازهم واریز میکنی

    وواریز خواهی کرد

    پس دیگه نمیترسم

    تنهای تنهای تنها بودم

    شدی یارم و همدمم

    والان هم تنها یار و همدمم هستی

    و تو تنها یار و همدمم خواهی ماند

    پس دیگه نمیترسم

    و من حق ندارم بترسم و شک کنم و استپ کنم

    درحالیکه تو از چندروز پیش به من هشدار داده بودی

    ثم استقاموا

    من درک نمیکردم و به این خیال که مهم نیس از کنارش گذر میکردم اما دیشب درک کردم ک نه انگار این ایه دقیقا برای حال دیشب من به من الهام میشد

    بارها و بارها وبارها

    خدایا تو چقدر فکرهمه جارو کردی

    اخه تو چقدر دقیقه همه پلن هات …

    دیشب وقتی سفارشات مشتری رو براش ارسال کردم و اون فاکتور رو برام واریز کرد دقیقا قبل اینکه به دستش برسه

    من حسابی ذوق کردم و بالا و پایین پریدم

    از خوشحالی نمیتونستم روی پاهام بند شم

    انقدر زیاد که دوست داشتم تا خونه رو پیاده برم

    کلی باخودم تایید کردم ک دیدی جواب داد

    اینه اینه قدرت عزت نفس

    من فقط یک ماه تمرکز لیزری گذاشتم خدا جواب داد

    بیا لذت ببر ارزو داشتی مشتری هات همون لحظه ی تحویل کار تسویه کنن بفرما شد

    ارزو داشتی با پیک براشون بسته هاشون رو ارسال کنی و رفت وامدشون حذف بشه بفرما شد

    انقدر خوشحال بودم از مبلغ 3 میلیون که انگار 3 میلیارد به حسابم واریز شده

    هنوزم خوشحالم هنوزم لبخند میزنم واین لبخند رو خودمم نمیتونم باورکنم این حس ارامش رو در این شرایط خودمم از خودم هیشوخ ندیده بودم

    اما …

    فقط ده دقیقه بعد مشتری زنگ زد و گفت این اون مدلی نیس ک من میخواستم و منو میگی یهو وارفتم

    گفتم یعنی چی؟

    درهمون لحظه یاد این باورافتادم الخیر فی ماوقع و باخودم تکرار کردم هراتفاقی بیوفته به نفع منه

    ذهنم ازون ور میگفت چطوری ؟اخه

    مشتری ناراضیه میگه بیا اینارو ببر من اینطوری نمیخواستم

    میگه ضرر کردم پارچه هام خیلی قیمت بالا بوده

    حالا من :

    من نمیدونم چطوری ذهن عزیز

    ولی من میدونم هیچ اتفاقی اتفاقی نیست

    یهو یاد جلسه 4 قدم 5 افتادم

    الله اکبر ازین جلسه

    وایه ی بینظیرش: وَ عَسى‌ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ…!

    و اونجا دیدم چطور ذهنم دست و پاش رو جمع کرد

    روی پله برقی بودم داشتم میرفتم خونه این خبر رو شنیدم

    همونجا درجا فایل قرانی رو پلی کردم

    و صدای استاد قوت شد وپاهام رو استوار کرد

    واستاد میگفت و من هم باهاش تکرار میکردم :

    اگر دارید روی خودتون کار میکنید

    اگر احساستون خوبه

    اگر ارامش دارید

    هراتفاقی، هراتفاقی ،عاقا هر اتفاقی

    که بیوفته اون جزئی از هدایت پروردگاره

    مقاومت نکنید

    این جهان قانون داره

    خدا اشتباه نمیکنه

    دری به تخته ای نخورده

    اتش بر ابراهیم الکی سرد نشد

    و این جملات هرکدوم انگار امده بودند که نوری رو به قلب متلاطمم تزریق کنند

    و من به چشم دیدم ک چطور مومنتوم منفی در نطفه خفه شد

    و من افسار اون اسب چموش رو حالا توی دستام داشتم.

    نمیدونم چطوری ولی وقتی به خودم اومدم از اتوبوس پیاده شده بودم و میخواستم از خیابون رد شم واساده بودم منتظر ک زنجیره ی ماشینهایی ک میان قطع شه و من بپرم اونور خیابون ولی تمومی نداشت

    ذهنم هنوز داشت تلاش میکرد منم هی تیر پرتاب میکردم سمتش با قدرت تمام …

    یهو بااینکه ایرپاد گوشم بود وفقط صدای استاد رو میشنیدم

    یک صدایی گفت تاکی میخوای اینجا بایستی اینها تموم نمیشن …یه همچین چیزی رو شنیدم

    و من نگاه کردم دیدم یه اقایی دستش رو برده بالا و ماشینها رو نگه داشته و اونم میخواد رد بشه منم سریع بااون از خیابون رد شدم و ازش تشکر کردم

    همونجا به ذهنم گفتن ببین خدا حواسش هست

    خدا خودش درست میکنه

    من نمیدونم چطوری ولی میدونم اینها سمت خداست

    اینم نشونه ش!

    فایل به نصفه رسیده بود و من به خونه رسیده بودم

    همینجور ادامه دادم

    برای اینکه بحثی نکنم سریع رفتم توی اشپزخونه

    دیدم یک قابلمه قورمه سبزی روی گازه

    چشمام قلبی شد قلبمم شاینی…

    یهو یادم اومد توی ستاره ی قطبی نوشته بودم

    چقدر دوست دارم امشب یک غذای خوشمزه مثلا قورمه سبزی بخوریم …

    و الان یک دیگ قورمه سبزی جلومه…

    دوباره من خطاب به ذهنم:

    خدا خودش حواسش هست

    من کافیه بهش ایمان داشته باشم

    بفرما دیدی اینم نشونش

    با هر یه دونه نشونه ی کوچیک یک مراسم سپاسگزاری بزرگ راه مینداختم و ذهنم رو ساکت میکردم

    هی اون میگف من میگفتم

    به قول خودتون استادبازی پینگ پنگ بود

    نتونستم توی دفترم چیزی بنویسم فقط تصمیم گرفتم بخوابم

    نیمه های شب ساعت 1ونیم بیدار شدم رفتم سرویس بهداشتی جالبه تا ببدار شدم ذهنم گف حالا چیکار کنیم؟

    و همه رو زحمت کشید برام یاداوری کرد

    منم گفتی هیچی الان میرم سرویس برمیگردم و میخوابم

    و خدارو شکر خوابم برد

    ساعت ده دقیقه به 5 با صدای الارم گوشیم بیدار شدم

    وقت پیاده رویِ پاشو…

    دوباره ذهنم انگار از دیشب نخوابیده بود طفلکی

    حالا چیکار کنیم؟

    من :

    هیچی بریم پیاده روی

    استاد دوباره فایل جلسه ی چهار و تکرار اون جملات

    هر اتفاقی

    هراتفاقی

    عاقا هراتفاقی

    بیوفته شمارو در مسیر اهدافتون قرار میده

    خودم رو به خدا سپردم و تموم تلاشم رو کردم ک مثل روزهای گذشته اروم باشم و ازون صدای پرنده ها ازون نسیم خنک صبح ازون ارامش نهایت استفاده رو ببرم

    وقتی میخواستم برگردم خونه گفتم بزار برم نون بگیرم امروز یه صبونه ی مشتی بزنم

    بزارببینم چی بیشتر بهم حال میده ..؟ اهااااع

    تخم مرغ اب پز با کره با نون سنگک داااااااغ….

    کره هارو بریزی رو تخم مرغها اب بشه

    نمک و فلفل بریزی روش با نون سنگک داآآآآآغ لقمه بگیری بزنی بر بدن

    اهاعع…اینه بزن بریم

    (اخخخ دهنم اب افتاد)

    حالا من مدتهاست صبونه رو ترک کردم

    ولی داشتم اگاهانه سعی میکردم مغزم رو فیتیله پیچ کنم

    افرین افرین اینه درسته برو جلو تو فقط باید احساست رو خوب کنی نزار مومنتوم منفی جولان بده

    گوله برفی رو بچرخون… سنگینه ؟ میفهمم حق داری

    ولی سعی کن یک کوچولو دیگه سعی کن..

    چند دور دیگه بدیش میوفته رو دور اونوقت خودش میچرخه برات …

    رفتم نونوایی

    بازمن توی مسیر،

    چیکار میتونم بکنم حالم بهتر شه؟

    اهاع بیا تمرین عزت نفسُ بریم:

    بلند سلاااااام کردم و شاطر نونوایی برگشت و همزمان داشت دوتا نون سنگک از تنور درمیاورد

    نونها توی دستش بود گفت سلام چنتا نون میخواین منم گفتم دوتا

    همونطور اومد سمتم و نونهارو داد و کارت کشید و گفت به سلامت

    من به نونهای داغ داغ نگاه کردم

    و به ذهنم گفتم :میبینی خدا حواسش هست

    همزمانی رو دیدی حال کن

    این نونها حتی نرفت روی اون میخ ها اویزون بشه

    همونجور دراومد اومد تو دست من

    از قضا دوتاهم بود

    ومنم دوتا میخواستم

    میبینی این جهان قانون داره دری به تخته ای نخورده !

    خدا میدونه داره چیکار میکنه این من و تواییم ک نمیدونیم..

    وتاخونه کیف کردم

    برای خودم صبونه وچایی اماده کردم وبا لذت خوردم

    وازخودم تشکر کردم

    ذهنم گف بمون خونه امروز

    من گفتم میرم سرکار مثل بقیه ی روزها

    و تموم سعیم رو کردم ک مثل هرروز برم دوش بگیرم و باحال خوب اماده بشم و بیام سرکار

    الان مدتیه برقها رفته و ساعت حدود 10 و بیست دقیقه ست

    این متن طولانی رو نوشتم و ریز به ریز از دیشب تا خود الان رو به خودم یاداوری کردم تا بازهم به ذهنم بگم

    خدا حواسش هست

    سهم من اینه احساسم رو خوب نگه دارم

    ازکجا معلوم این مسیر من رو به خواسته م نمیرسونه؟

    تو چی میدونی اصلا؟؟

    استاد وقتی زدم روی نشونه ی امروز واین فایل اومد

    درلحظه واقعا شوکه شدم ویک بغض گلوم رو گرفت

    به خودم گفتم ببین اگر برای استاد عباسمنش شده برای توهم میشه

    مسیر توهم باز میشه

    استاد مگر میدونست قراره به این اندام رویایی برسه

    ولی ببین چقدر قشنگ خدا مرحله به مرحله هدایتش کرده و الان اینجاست

    مطهره این مسیر توهم هست

    دست خدا رو باز بزار بزار اون هدایتت کنه

    وقتی متن فایل رو خوندم دهنم باز موند

     درس دوم:

     با ایده‌های اولیه، قدم اول را بردار

    اما به آنچه عقل تو از قبل مشخص کرده نچسب.

    ذهنت را برای هدایت به راهکارهای بهتر باز بگذار

    و به جریان هدایت اجازه بده

    تو را به مسیری هدایت کند

    که عقل تو توانایی درک آن را ندارد

    الله اکبر ازینهمه هماهنگی خدا

    من چطور میتونم در مسیر لغزش کنم؟

    چطور نگران باشم؟

    استاد خیلی اروم تر شدم

    خیلی زیاد

    نمیدونم قراره چی بشه

    یه تصمیماتی گرفتم و یه حرکتی زدم در راستای رفع و بهبود این ماجرا ولی نمیدونم چقدر درسته و چقدر غلط

    اما اینو میدونم مطهره ی امروز

    که کلی روی جلسات عزت نفس کار کرده و به خودش قول داده ادامه بده این مسیر رو

    خودش میدونه ک نتیجه هرچی بشه از ارزش درونی اون کم نمیشه

    من حالا پاشنه ی اشیل خودم رو پیدا کردم

    و میدونم ک نباید احساس ارزشمندیم رو به نتیجه هام گره بزنم

    من همینجوری ارزشمندم

    همینجوری ک هستم نتیجه مهم نیس

    مهم اینه من تموم تلاشم رو کردم

    و وقتی تو سمت خودت رو درست انجام بدی

    خدا وظیفه شه سمت خودش رو درست انجام بدهد …

    درنهایت به عنوان بخشی از تمرین این فایل:

    • چطور نجواهای ذهن را کنترل می‌کردی و در مسیر می‌ماندی؟

    من استاد همیییییشه این رو با خودم تکرار میکردم

    ببین مطهره فک کن تو به اون خونه و ماشین و ویلا و ازادی و فلان و بهمان رسیدی و توی اون شرایط

    این ناخواسته رخ داده ،

    شق القمر نکردی اگر کنترل ذهن کنی

    اون جاها همه میتونن ذهنشون رو کنترل کنن

    اگر میخوای ایمان و توکل واقعیت رو نشون بدی

    الان وقتشه…

    مرد میدون هستی؟!

    بیا وسط..

    خودت رو به خدا نشون بده !!

    ایمانت رو نشون بده

    ببینم چقدر ایمان داری؟

    استاد من هروقت اینو به خودم میگم

    انگار بهم بربخوره انرژی میگیرم و ادامه میدم

    و هرجا هم متوقف میشم باز یاد این جمله ی شما

    تو (فایل تسلیم بودن در برابر خداوند )میوفتم

    اگه ادامه ندی یعنی ایمان نداری…!

    خلاصه من باید بهم بربخوره تا ادامه بدم

    حالا اگر کسی دیگه این کار رو انجام نده خودم

    این کار رو انجام میدم ؛)

    خدایا شکرت

    برای این کنترل ذهن ارزشمند شکرت

    برای این سایت شکرت

    برای نشونه ی امروزم که این فایل پربرکت بود شکرت

    برای اندام رویایی استاد شکرت

    برای اگاهی عظیمی به اسم دوره قانون سلامتی شکرت

    برای این فرصت رفتن برق که تونستم این کامنت رو بنویسم شکرت

    برای این مزون جدیدم با این ویوی رویایی همونی که از خداخواسته بودم شکرت…

    در پناه نور حق میسپارمتون…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  10. -
    غزل قالجوقی گفته:
    مدت عضویت: 2148 روز

    سلام استاد عزیزم ، واقعا هیجان زده ام که دارم این کامنت رو مینویسم و صبح به این فایل هدایت شدم . البته من این فایل رو قبلا هم موقعی که تازه اپلود کرده بودین ، دیده بودم یعنی دقیقا وقتی که اواسط مسیر رسیدن به یکی از بزرگترین خواسته های زندگیم بودم و الان 19 سالمه و امروز صبح مجدد فایل رو گوش دادم در حالیه که من به اون خواسته بزرگ زندگیم یعنی مهاجرت رسیدم و دارم تو اتاقم با بهترین ویو و آسمون زیبا تو کشور جدید این کامنت رو مینویسم. داستان من از جایی شروع شد که وقتی 18 سالم بود تصمیم قطعی گرفتم که مهاجرت کنم یعنی دقیقا سالی که کنکور داشتم ، و این خواسته هم از یک تضاد بزرگ شروع شد یعنی در من تابستون قبل سالی که کنکور داشتم با یکی از دوستانم رفتم بیرون و در حین مکالمه مون اتفاقات طوری پیش رفت که من یک تلنگر عظیم برخوردم و فهمیدم باید مهاجرت کنم و دوران دانشگاه خودم در مقطع لیسانس رو تو خارج از ایران بخونم .

    از روزی که من اون تصمیم رو گرفتم حدود 2 سال و 1 ماه میگذره و من تو اون مدت هر روز به خواسته م متعهد بودم ، اولین کاری که کردم این بود که به همه عزیزانم اعلام کردم که من قصد ندارم اولین تجربه دانشگاه رفتنم رو تو ایران شروع کنم و دوست دارم تو کشوری آزاد باشم که کلی تجربیات جالب و قشنگ در اختیارم بزاره و …. . و خب خوشبختانه انقدر خودم برای این خواسته م ارزش قائل بودم که منجر به این شد که تمام اطرافیانم هم به خواسته م احترام بزارن و در این مسیر صد خودشون رو بزارن تا به من کمک کنن . و با اینکه خیلی از خانواده ها اجازه نمیدن تنها دختر بزرگ خانوادشون تا سر کوچه بره ، خانواده من به راحتی آب خوردن قبول کردن که من به کشور دیگه مهاجرت کنم .

    این رو هم بگم که تا قبل من هیچ کسی نه از خانواده و فامیل و نه از دوستای دور و نزدیک تو مقطع لیسانس مهاجرت نکرده بود و اونایی که رفته بودن یا مقطع ارشد بودن یا دکترا . و هیچ کسی برای من الگو نبود تو این مسیر و از هر کی هم میپرسیدم مسیر به چه شکلی باید جلو بره میگفتن ما برای لیسانس اطلاعی نداریم و اصلا آسون نیست و شانست رو امتحان نکن و برای ارشد مهاجرت کن و غیره . منم که میدونستم یا راهی هست یا اگر نیست برای من ساخته میشه اومدم و تو لینکدین و اینستاگرام گشتم دنبال آدم هایی که تو مقطع لیسانس مهاجرت کردن و بورسیه گرفتن و شروع کردم به پیدا کردن الگو برای خودم که اگر اونها تونستم منم میتونم چون همه یک سیستم عصبی یکسان داریم و فرق ادما تو باورهاشونه .

    این رو هم اضافه کنم که هدف من این بود که بورسیه کامل بگیرم و رایگان تحصیل کنم و آیلتس و تافل رو نمیخوام امتحان بدم و با شرایط رویایی ای مهاجرت کنم علاوه بر اون میخواستم اقامت دائم خانوادم هم بگیرم ( چون کلا روند ویزای دانشجویی در کشور های دیگه اینطوریه که فقط به خود دانشجو اقامت میدن و خانوادش میتونن به صورت توریستی رفت و امد کنن و اجازه اقامت دائم ندارن ) . پس اومدم توی یک برگه آچار بزرگ نوشتم که دقیقا من چی میخوام و دوست دارم چه احساساتی رو تجربه کنم ، اومدم گفتم من میخوام با بهترین شرایط مهاجرت کنم ، کشوری که امنیت فوق العاده ای ، داشته باشه ، آب و هواش مدیترانه ای باشه ، دریا و جنگل داشته باشه ، کشور زیبایی باشه ، مردم مهمون نوازی داشته باشه خوراکی های خوشمزه داشته باشه و حتی یادمه انقدر با جزئیات نوشتم که مشخص کردم دلم میخواد دانشگاهم بسیار نما ی زیبا و نوسازی داشته باشه ، کلاسا همه تمیز و نو باشن ، جمعیت کلاسا از 30 نفر بیشتر نشه و از ملیت های مختلف هم باشن . نوشتم دلم میخواد تو ایونت ها و جشن های دانشگاه با مامانم باشم و کلی خوش بگذرونیم و جاهای مختلف بریم و تفریحات مختلف داشته باشم با عزیزانم.

    و توی اون مسیر من قدم به قدم هدایت شدم ، منی که حتی بلد نبودم یک ایمیل ساده بزنم به استاد ها و زبان انگلیسیم خیلی ضعیف بود و از مدام از ترنسلیت استفاده میکردم ، کارم به مرحله ای رسیده بود که با کمیته پذیرش دانشگاه ها مصاحبه اسکایپ داشتم و خودم و رزومه م رو براشون پرزنت میکردم .

    در نهایت همونطور که هر کسی به قانون عمل کنه لاجرم به نتیجه دلخواه خودش هدایت میشه باید بگم که :

    به طرز معجزه آسایی نه تنها کارهای مهاجرت من با همون شرایط رویاییم اتفاق افتاد بعد از 1 سال بلکه مامانم و برادرم هم اقامت گرفتن و من اسپانسرشون شدم و بعد از 3 ماه به من پیوستن و تا الان که دارم این کامنت رو مینویسم ما باهم زندگی میکنیم و تمام اون صحنه هایی که با مامانم دیده بودم محقق شدن ، و اینم اضافه کنم که نه تنها من بورسیه 100 درصد و کامل گرفتم بلکه خود دانشگاه بهم 20 ساعت در هفته کار هم داد و در تمامی ایونت های مهم دانشگاه ،سمپوزیوم ها و نمایشگاه ها من به عنوان عضو مرکزی که بورسیه گرفتم باید حضور پیدا کنم و طوری روند پذیرش دانشگاهم پیش رفت که حتی نیاز نشد من امتحان زبان آیلتس و تافل بدم و بدون مدرک زبان پذیرش شدم .

    اصلا شرایطی اتفاق افتاد که به هر کی میگم دهنش وا میمونه ، میگه چطوری ؟؟ مگه میشه اصلا ؟؟

    به کشوری مهاجرت کردم که هیج آیدیایی راجع بهش نداشتم و ذهنم رو براش باز گذاشته بودم و این کشور تماممممممم اون جزئیاتی که توی ذهنم رو بود رو به طور خارق العاده داره ، به قدری آب و هوای تمیزی داره که هر روز بوی نم جنگل و طبیعت میاد ، انقدر ساحل تمیز و قشنگی داره که کل اروپایی ها تعطیلاتشون رو میان این کشور ، هر روز صدای جیرجیرک و بلبل های زیبا میان و فرکانس این کشور عجیب آروم و بالاست ، درختای نخل زیبا داره عین همون درختایی که من همیشه تو سفر به دور آمریکا میدیدم و لذت میبردم ، ابرای قلمبه و سفید با اسمون آبی داره ، به قدری امنه که ساعت 3 صبح هم وقتی بیای خونه و تنها باشی هیچکس حتی بهت نگاه ازاردهنده هم نمیکنه ، ( این رو هم اضافه کنم که من به صحنه های سریال سفر به دور امریکا هدایت شدم یعنی همون درخت نخل ، همون ساحل تمیز و بلوری ، همون طبیعت قشنگ ، همون صدای جیرجیرک ها و پرنده های پارادایس و …. )

    به دانشگاهی هدایت شدم که از همه دانشگاه های دیگه اینجا ساختمون قشنگتری داره و نوساز تره و معمارش یک ایتالیایی بوده و طوریه که دانشگاه من رتبه اول زیبایی کمپس و معماری رو تو این کشور داره ، بیش از 100 ملیت دنیا تو دانشگاه من حضور دارن ، در رشته ای که من دارم میخونم یعنی Finance دانشگاه من رنکینگ بسیار خوبی داره و همه و همه دقیقا مطابق اون تجسم هایی بود که داشتم همیشه . اینم اضافه کنم که عاشق رشته م هستم ، به قدری دوسش دارم که با عشق میخونم درسام رو و در دو ترم قبلی معدل برتر دانشکده خودمون شدم و اسمم رفت روی برد نفرات برتر معدل .

    اگر بخوام از تک به تک نتایجی که توی این مسیر گرفتم بنویسم فکر کنم یک 1000 صفحه ای بشه اما الان میخوام اینجا خلاصه ای از درس های مهمی که یاد گرفتم تو این مسیر رو بنویسم :

    1- اول اینکه هر هدفی که دوست داری رو انتخاب کن ، اصلا مهم نیست که کسی تا به حال انجامش داده یا تو نفر اولی هستی که داری انجام میدی . اگر به قلبت افتاده یعنی تو میتونی محققش کنی ، حتی اگر خیلی خیلی عجیب و دور از دسترس هم باشه و ضد قانون انسان ها باشه ( مثلا اینکه همه آدم ها بهم میگفتن اولا مقطع لیسانس بورسیه 100 درصد نمیده به دانشجو های اینترنشنال ، اگرم بده باید حتما مدرک زبان آیلتس یا تافل خیلی بالایی داشته باشی و اصلا امکان نداره بدون مدرک زبان بهت پذیرش بدن چه برسه به بورسیه ) اما مهم نیست که بقیه چه باوری دارن یا چی میگن ، مهم اینه که من اگر بخوام کل قوانین به نفع من تغییر میکنه و من توانایی افرینش 100 درصد زندگیم رو همونطوری که میخوام دارم

    2- بالا پایین شدن تو مسیر طبیعیه ، طبیعیه که یک روزایی حالت بد باشه و مغزت مدام اتفاقات رو تحلیل کنه اما این طبیعی نیست که تو حال بد بمونی ، باید بلافاصله کانون توجهت رو از روی ناخواسته و نشدن برداری و ببری سمت چیزهای قشنگ . و مهم اینه که برایند احساساتت عالی باشه

    3-شکرگزاری در مسیر و تائید نشانه ها که یعنی کن فیکون میکنه . هر جقدر از این قانون بگم کم گفتم . یک کاری که من هر روز میکردم این بود که از صبح تا شب حواسم بود که چه اتفاقاتی دور و برم در حال رخ دادن و هر نشانه ای که رخ میداد رو بلافاصله میومدم مینوشتم تو دفتر و هر روز این نشونه ها رو مرور میکردم و به خودم میگفتم تو تو مسیری ادامه بده فقط .

    4-درخواست هدایت از خدا در مسیر . اینکه هی با مغز تحلیلی و باستانی خودمون موضوعات رو بالا پایین نکنیم . مثل آب آزاد و روان باشیم و اجازه بدیم خداوند بهمون بگه الان چیکار کنیم . ازش بپرسیم ، خدایا من الان باید چیکار کنم ، کار امروز من چیه ، نشونه هات رو برام بفرست و من رو به سمت خواستم به اسانی و اسودگی هدایت کن هر طور که خودت میدونی

    5- روی باور هامون کار کنیم . کاری که من اول مسیر مهاجرتم انجام دادم این بود که توی یک دفترچه اومدم و هر چی فکر ترسناک و باور محدود کننده داشتم رو تبدیل کردم به یک عبارت تاکیدی مثبت مثلا یکی از باورهای محدود من این بود که چه نیازی دارن به دانشجویی که مدرک زبان نداره و بورسیه کامل هم میخواد ، بعد دقیقا این رو تبدیلش کردم به یک باور مثبت : من احساس لیاقت میکنم و لایق این هستم که با شرایط اسان و بدون مدرک زبان بهم بورسیه کامل بدن ، چون من آدم ارزشمندی هستم و به خوبی از فرصت هایی که در اختیارم قرار میگیره به خوبی استفاده میکنم . و لیست عبارت تاکیدی هام رو ضبط کرده بودم

    6- و در نهایت این باور رو داشته باشیم که هر اتفاقی تاکید میکنم هررررر اتفاقی بیوفته قطعا بهترین اتفاقه و من رو به خواسته هام نزدکیتر میکنه

    ممنون که تا اینجا خوندین . استاد بی نهایت از اگاهی هاتون و اموزه هاتون ازتون سپاسگزارم ، خانم شایسته عزیز ازتون ممنونم که به بهترین نحو برای ما ویدئو ها رو اماده میکنین و دوستتون دارم .

    من به عنوان یک دختر 19 ساله ، از موقعی که با شما اشنا شدم یعنی 16 سالگی ، به هر هدفی که برام مهم بوده و خواستم رسیدم ، انقدر نتیجه دیدم ، انقدر اشک شوق ریختم و انقدر به قانون ایمان اوردم که مطمئنم تو دهه 20 زندگیم به تمام هدف هایی که الان ارزومه و دارم براشون تلاش میکنم میرسم و میترکونم .

    به زودی میام همینجا از نتایج و دستاورد های مالی م میگم بهتون ، از اینکه به تارگت های درامدی که میخواستم رسیدم و بیزینس های خودم رو ساختم و تبدیل به ورژن جدیدتری شدم .

    عاشقتونم ، بهترین ها براتون .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: