هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
    361MB
    34 دقیقه
  • فایل صوتی هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
    22MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

649 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعید زندیه گفته:
    مدت عضویت: 1657 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    عرض سلام و ادب دارم خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته بزرگوار و دوستان گرامی

    اتفاقا همین دیروز بود که داشتم یه مروری به اتفاقات این دو سال اخیر زندگیم می کردم، یعنی تقریبا از اواخر آبان 1400 که با استاد عزیز و سایتشون آشنا شدم و با مباحثشون شروع به کار کردن روی خودم کردم، اتفاقا دنبال سررسیدی هم میگشتم که اون زمان دستم بود و اهدافم رو توش نوشته بودم، یادمه یه فایل رایگانی بود که سه قسمت داشت و با مضمون اینکه چطور تا سال آینده میشه درآمد رو سه برابر کرد و من از ته قلبم این خواسته در وجودم شکل گرفت که منم میخوام ولی ایده ای براش نداشتم اما باور کردم که چون شما میگین پس حتما شدنیه چطورش رو من نمیدونم، یه اشاره ای هم توش شده بود که شرایط فعلی مون رو بنویسیم، میتونم بگم اون اولین چکاپ فرکانسی بود که من اون زمان به عنوان یه دانشجوی مبتدی دوره های استاد انجامش دادم. چقدر اون روزها شیرین و دوست داشتنی بود، دقیقا حس یه آدم تشنه رو داشتم که به یه چشمه آب گوارا رسیده. اصلا انگار رو ابرا بودم، رگباری فایل گوش میدادم، اون زمان کارمند یه شرکت خصوصی بودم و چپ و راست ماموریت میرفتم تو ماشین فقط فایلای استاد بود و بس، سیر نمیشدم از شنیدنشون، همسرم هم باهام همراه شده بود و هیچ مقاومتی نداشت و اونم مثل من عاشقانه گوش میداد. همه چی خیلی خوب بود، حالمون خیلی خوب بود به چند تا مسافرت هدایت شدیم و به طرز جادویی تو یه مسافرت کاری که خانواده م هم همراهم بودن یه تماسی از یه دوست قدیمی باهام گرفته شد، و پیشنهاد کاری بهم داد، همزمانی ها به شکلی شده بود که تو مسیر برگشت میتونستم به اون شهر مورد نظر هم سری بزنم و کار جدید رو بررسی کنم، خلاصه که این اتفاق افتاد و من آخر سال با شرکتی که توش کار میکردم تسویه کردم و وارد کار جدید شدم به طرز جادویی درآمدم افزایش پیدا کرد و بجای سه برابر من تا پایان سال 1401 پنج برابر درآمد سال قبلش رو دریافت کردم، کللللییی اتفاق خوب رو تجربه کردم همممممه اقساطم رو پرداخت کردم آزاد آزاد آزاد شدم. امااااااا حواسم نبود که اون مسیری که من رو به اونجا رسونده چیه، من تو مدت این دو ساله تمااام دوره های استاد عزیزم رو تهیه کردم، از شرکت دوم هم استعفا دادم و یه شرکت کوچ رو برای خودم تاسیس کردم و از ابتدای سال مستقل شدم و مجدد مهاجرت کردم و الان با همسرم داریم این شرکت رو میچرخونیم و خدا رو شکر از اول سال تا الان چند تا پروژه موفق هم انجام دادیم ولی چالش های زیادی رو هم تجربه کردیم، این چالش ها نتیجه فراموش کردن مسیری هست که سال قبلش ما رو به درآمد 5 برابری هدایت کرده بود.

    میدونید تازه درک کردم که اون حال خوش، اون عطش شنیدن فایل ها، اون حسی که انگار رو ابرا بودم باعث شد تا به اون مسیر جادویی هدایت بشم، من گفتم میخوام درآمدم سه برابر بشه ولی چطورش رو نمیدونم اما برعکس اواخر سال قبل من خیلی آرامش ذهنی نداشتم، خودم یه مسیری رو تعیین کرده بودم، توش پا گذاشتم و روش اصرار داشتم که به نتیجه برسونمش، به چالش های زیادی برخوردم مثل سال قبلش رها نبودم، یجاهایی درگیری عصبی داشتم با خانواده به تنش برخوردم اون شرایط رویایی مالی سال قبل رو نداشتم، در مجموع تونستم درآمد مناسبی داشته باشم اما توازن دخل و خرجم از دستم در رفت و مثل سال قبلش زندگیم روان نبود. ببینید میخوام مرز بین انجام کار توسط خدا و انجام کار توسط خودمون رو بگم، من سال 1401 درسته کارم فول تایم بود و سخت هم بود اما من هدایت شده بودم و درآمدش خستگی کار رو ازتنم در میاورد امسال شاید با اون سختی کار نکردم اما درگیری های ذهنی فراوانی داشتم یجورایی میخوام این مفهوم رو برسونم که از یه جایی به بعد دیگه ناخواسته و ندانسته به خدا گفتم خب دیگه تو برو کنار بقیشو خودم میدونم چکار کنم، اونم گفت بفرما ببینم چکار میخوای بکنی و رسید بجایی که الان هستم. ببینید این اشتباهیه که استاد بارها و بارها به طرق مختلف هم گفته بودن اما به نظرم تا سرمون نیاد درکش نمیکنیم، ما واقعا نمیدونیم یا نمیفهمیم که چی باعث ایجاد نتایج خوبمون میشه، صبح که این فایل رو به عنوان نشانه امروزم گوش دادم و بعدشم کامنت خانم روژینای عزیز رو خوندم و توش به مسیرهایی که نوشته بودن باید برای خودمون یاد آوری کنیم توجه میکردم پی بردم که بله ایراد کار همونی بوده که دو سه هفته س دارم روش کار میکنم، درست از زمانی که تا یه رسیدن به یه درگیری شدید خانوادگی هم پیشرفتم اما لطف خدا شامل حالم شد و من رو به آرامش هدایت کرد و با گوش دادن قرآن و با کنترل ذهنم تونستم قائله رو ختم به خیر کنم. اونجا بود که آخرین چک و لقدم رو خوردم جهان، کائنات، خداوند، اوضاع و شرایط همه داد میزدن که باید رفتارت رو اصلاح کنی اما من متوجه نبودم که حال خوبم، رفتار مناسبم، آرامشم باعث رخ دادن اتفاقات خوب گذشته م شده و همش به دنبال یه راهکار بیرونی بودم. الان حدود دو هفته س که جوش و خروش درونی من فروکش کرده، صد البته که نیاز به روند تکاملی داره که من همون سعید دو سال قبل با اون آرامش و صلح درونی بشم اما میخوام بگم از روزی که خواستم این تغییر رو در وجودم ایجاد کنم جهان هم باهام همراه شده، رسیدم به اون نقطه که باید پارو نزد وا داد دل رو به دریا داد و ایمان دارم خودش میبره من رو به جایی که به هدفهام برسم چون قبلا هم اینکارو برام کرده، اما فرقش اینه که دیگه اینبار فهمیدم که من فقط خواسته م رو بگم، مسیر و روش رسیدن به خواسته رو برای خدا تعیین نکنم، اصل هدف آزادی مالی هست، آزادی مکانی و زمانی هست، تجربه عشق و محبت و خوشبختی هست، داشتن آرامش روحی و روانی هست، داشتن رابطه معنوی قوی و مستحکم با پروردگارمون هست، اینها چیزاییه که من از زندگیم میخوام دیگه چکار دارم خداوند چطور و چجور و از طریق کی و با چه کسی این تجارب و این لذت ها رو به من میده. باور کنید روزی نیست که یه نشونه جدید رو نبینم که به مسیر جدید ایمانم بیشتر نشه، نمونه ش همین فایل، نمونه ش پیشنهادای کاری جدید که باید پیگیرشون بشم و روشون کار کنم. میخوام بگم استاد تو این فایل چند دقیقه ای خلاصه ای از کل آموزش های لازم برای رسیدن به خواسته ها رو گفتن امیدوارم با شنیدنش و عمل کردن بهش نتیجه بگیرید و دیگه مثل من اتفاقات ناخواسته رو تجربه نکنید.

    در نهایت خدا رو شکر میکنم که الان به یه آرامش نسبی در کنار همسر و فرزند عزیزم رسیدم، هر روز دارم روی خودم کار میکنم که رفتارم با این دو تا دسته گل که عشقای زندگیم هستن بهتر و بهتر از قبل بشه، دوسدارم شاد باشم و از عشق و شادی و خوشحالی خودم به اونها هم بدم، دوسدارم به استقلال مالی برسم و هربار شرایط بهتری رو برای خودم و خانواده م فراهم کنم، بینهایت از خدا سپاسگزارم که من رو که روی لبه ی تیغ رفتم به زندگی دوباره برگردوند، خداروشکر که زیر سقف خونه خودم هستم خدا رو شکر که هر شب با پسرم بازی میکنم خدا رو شکر که همسرم کنارمه، خدا رو شکر که داشته و نعمت هایی که شاید قبلا برام کمرنگ شده بودن برام به طرز شگفت انگیزی بولد شدن، هر چند اتفاق تلخی رو پشت سر گذاشتم اما یاد گرفتم که چطور باید شکرگزار نعمت های خداوند عزیزم باشم.

    من اینقدر هدف و خواسته برای تمرکز کردن دارم که اگه یاد بگیرم فکر و ذکرم رو به اون سمت معطوف کنم ناخواسته ها و چیزایی که تا چند هفته قبل باعث بروز تنش در زندگیم شده بود خود به خود محو خواهند شد، صحبت هام خیلی طولانی شد اما دوسداشتم هر آنچه که تو دلم بود رو بگم، خداوند قسم خورده هفت بار هم قسم خورده که ما رو هدایت میکنه به شرط اینکه ما هدایت پذیر بشیم و ازش بخوایم که بهمون بگه، مطمئن باشید میگه.

    شکرگزارم برای داشتن خدایی که بینهایت بزرگ هست

    برای همگی آرزوی سلامتی و تندرستی عشق و خوشبختی و آرامش میکنم

    خدا نگهدار همه عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    محبوبه صداقتی گفته:
    مدت عضویت: 2011 روز

    به نام خدای مهربونم

    نکاتی که من از این فایل آموختم.

    1. اول اینکه ببینم اولویت من چیه، چی هست که اگه درست شه من به خیلی از خواسته های دیگه ام هم می رسم. چون من بسیار خواسته دارم ولی الان کدوم اولویت داره. خواسته ی استقلال مالی دارم، خواسته ی رابطه‌ی عاطفی دارم، مهاجرت، خواسته ی اینو دارم که صاحب سبک شم تو علایقم … و ….

    اما کدوم اولویت داره، اگه به کدوم برسم راه رسیدن به خیلی ها هموار میشه. و اعتماد به نفس من می ره بالا.

    درس اول این بود: برای من این اصل و اولویت مهارت آموزی هست، متخصص شدن توی حوزه ی مورد علاقه ام.

    2. شما همین الان استاد جان برای من این باور رو ایجاد کردید که میشه این همه تغییر کرد. خب من ظاهر و اون وضعیت جسمانی شما رو خیلی راحت و واضح می تونم ببینم و مقایسه کنم. یه روز خواستید، همون موقع هم باور داشتید، ایمان داشتید، اطمینان داشتید که به این خواسته هم می رسید همون طور که به خیلی های دیگه رسیدید. این ایمان چطور ایجاد شده بود؟ دیدن خواسته هایی که قبلاً بهش رسیدید. منم به خیلی از خواسته هام رسیدم. من از روستا مهاجرت کردم به شهر، یه خواسته ی عمیق تو بچگیم بود. بعد اومدم تهران، دانشگاه تهران، دقیقا رشته ای که انتخاب کرده بودم. من هر وقت می خواستم نفر اول باشم، شدم. هر وقت خواستم نمره ی خوبی بگیرم، گرفتم. خیلی چیزا بود ک خواستم داشته باشم و بهم داده شد مثل همین موبایل توی دستم که دارم باهاش می نویسم این دیدگاهو. دارم در مورد چیزایی صحبت می کنم که لحظه ی درخواست کردن و اشتیاق داشتنشون رو یادمه. اگر ریز بشم چقدر چیز کوچولو هست که هر روز می خوام و بهم داده میشه. و بهشون دست پیدا کردم.

    3. این درس رو گرفتم که راه رسیدن به همه ی خواسته ها یکی هست و باید اونقدر باهوش باشم که الگوها رو پیدا کنم و از همون مسیرها برم و اون الگوها رو عادت خودم کنم اگر نتایج پایداری می خوام.

    4. بعد از اینکه به وضوح رسیدم در مورد خواسته ام، مطمئن بودم برای تعهد بیشتر به یه سری از افراد نزدیک روابطم بگم تا زمانی که شرایط سخت میشه یادم بیاد که من تعهد داده ها. برای همه شرایط ممکنه سخت شه. ایمان و اطمینانه هست که شجاعت و جسارت اعلام کردن رو با خودش میاره‌.

    باز اون ایمان و اطمینان هم الکی به دست نمیاد، از شناخت درست خودت و هدفت و احساس لیاقت میاد.

    5. وقتی حرکت می کنی، ایمان داری و باور داری، خداوند هدایتت می کنه از مسیرهایی که اولش شاید ایده ای برایش نداشتی.

    این قسمت دو تا درس برای من داشت ‌‌

    اولی: اول با همون چیزی که می دونی حرکت می کنی. و ایمان را هدایت خدا داری. نه اینکه هیچ کاری نکنی و منتظر هدایت به راه بهتر و کاراتر باشی. حرکت، حرکت، حرکت می کنی و به اون راه کاراتر هدایت میشی.

    دومی: ذهنتو باز می ذاری، به اون راه حلی که داری نمی چسبی..

    …….

    6. نتایج کوچیک رو می بینی، جشن می گیری براش، تحسین می کنی، این نتایج کوچیک باید موتور انگیزاننده ی تو باید حرکت و استمرار باشند.

    و اون وقت نتایج بزرگتر می گیری و اون نتایج انگیزه رو باید بیشتر بکنه و توی سیکل مثبت می افتی.

    7. تو مسیر نتیجه گرفتن، الگو ها رو پیدا کن. چه کار ها چه باور ها موجب این نتیجه ها شده؟ الگو ها رو پیدا کن و همینا رو تبدیل کن به شخصیت خودت، تبدیل کن به عادت، ما تابع عادت های خودمونیم. نتایج پایدار حاصل رفتارهای پایدار تو هستند ‌‌

    حاصل عادات تو هستند.

    8. با رسیدن به یک هدف به بی نهایت طریق به هزاران نفر، بلکه میلیون ها نفر، بلکه میلیارد ها نفر خیر می رسونی.

    الگویی می شوی از اینکه می شود. انگیزه ای ایجاد می کنی برای حرکت بقیه

    علاوه بر ارزش هایی که تو دنیا ایجاد می کنی.

    …..

    رسیدن به یک هدف احساس بهتر بهت می ده، احساس قدرت بهت می ده برای رسیدن به یک هدف بزرگتر… اعتماد به نفس تو رو می بره بالا..

    ….

    هر کدوم از ما به خیلی از خواسته هامون رسیدیم، همه ی چیزای دیگه ای که می خوایم هم یه خواسته ان …

    برای هر کسی تو مسیر رسیدن به خواسته اش فکر ها و نجوا های محدودکننده میاد باید روش برخورد با اونا رو یاد بگیری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ اینجاست‌ که باید کنترل ذهن کنی.

    ….

    وقتی شما به یه موفقیت می رسی، راه رسیدن به موفقیت های دیگه رو پیدا می کنی چون الگو ها و راه و روش ها یکی هست ‌‌

    ….

    هدف از رسیدن به یه هدف می تونه این باشه: رسیدن به هدف های بزرگتر و این انگیزه بخشه

    اعلام کردن هدف کار ذهنی بسیار پیچیده ای هست،کار راحتی نیست اما اگر به اون حد از آمادگی به اون حد از تعهد و به اون حد از ایمان رسیده باشی که من می خوام به هدفم برسم، اون شجاعت و جسارت رو داری که بیای جلو و اعلامش کنی. بگی که من می خوام به این هدف برسم.

    …..

    ‌ وقتی که حرکت می کنی و ایمان داری و باور داری که خداوند هدایتت می کنه، از مسیرهایی که شاید اولش ایده ای نداشتی برایش، هدایت میشی.

    …..

    من می خوام به این هدف برسم، از هر مسیری که هدایت بشم، اولین وب که به ذهنم میاد حرکت می کنم و منتظرم که تو مسیر هدایت ها گفته شه و ادامه بدم. ذهنمو باز می ذارم.

    ….

    وقتی نتیجه ها میاد، الگو ها رو پیدا کن و بگو من فقط باید ادامه بدم. فقط ادامه بده و باید به یک لایف استایل برسی

    ….

    نتیجه ها کمک می کنه مسیر رو ادامه بدی بعد که ادامه می دی نتیجه ها بزرگتر میشه، نتیجه ها که بزرگتر بشه کمک بیشتری می کنه که مسیر رو ادامه بدی، مسیرو که ادامه بدی نتیجه ها بزرگتر میشه و تو یه سیکل مثبت می افتی.

    …..

    مهمه که بدونی از چه مسیری نتیجه ها رخ داده ‌‌‌، برای اینکه بر نگردی به همون آدم قبلی که نتایج نامناسب رو داشت باید روی ذهنت کار کنی و اون مسیر جدید رو تبدیل کنی به عادت… تبدیل کنی به ویژگی شخصیتی، به رفتاری که درونت هست… تبدیل کنی اون رفتار رو به کسی که هستی، به خودت…

    ….

    دلیل اینکه نتایج عوض میشه برای اینه که مسیر متفاوت رو رفتی. حالا برای اینکه این نتایج مناسب تر ادامه پیدا کنه باید این رفتار مناسب تر تو وجودت ادامه پیدا کنه. جزء خودت شه و تبدیل شه به عادت …

    اگه باهوش باشم باید الگو ها رو پیدا کنم. و تبدیلشون کنم به خودم… به چیزی که هستم به شخصیتم

    ….

    من هم دنبال نتایج کوتاه مدت نیستم، این زندگی برای انسان های ضعیفه. من قوی هستم پس مسیری رو می خوام که هر روز فقط رو به بهبود باشه و برای اینکه نتایج فقط رو به بهبود باشه باید رفتارهام همیشه بهتر و بهتر بشه.

    باید تو مسیر درست، (مسیری که نتیجه می ده) استوار ادامه بدم

    وقتی مسیری رو می رم و از اون مسیر نتیجه می گیرم اون مسیر رو باید حک کنم توی ذهنم. فقط باید روی این ریل حرکت کنی.

    ….

    من هم دوست ندارم که زندگیم یو یو و سینوسی باشه، هر روز باید بهتر باشه، هر روز باید پیشروی کنم.

    ….

    وقتی به نتایج خوب و پایدار می رسم، فقط من نیستم که ازش استفاده می کنم، من تنها کسی نیستم که ازش سود می برم. هزاران نفر، بلکه میلیون ها نفر، بلکه میلیارد ها نفر ازش سود می برند ‌‌‌

    این میشه انگیزه، این میشه سوخت، این میشه احساس ارزشمندی و لیاقت…

    ….

    به بی نهایت طریق به بقیه خیر می رسونی

    الگو می شوی از اینکه می شود.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      فرنگیس محمدی گفته:
      مدت عضویت: 2966 روز

      سلام محبوبه عزیز

      بسیار عالی درک خودتون رو از صحبت های استاد نوشتید

      میتونم بگم دو صفحه از درک نوشته های شما برای خودم نکته برداری کردم

      چقدر خوبه فضای این سایت

      چقدر خوبه که دوستای خوبی مثل شما دارم که زحمت میکشند و سخاوتمندانه چند بار کامنت مینویسند و درک خودشون رو از این صحبت های بسیار ارزشمند به اشتراک میزارن و باز هم به گسترش بیشتر این آگاهی ها در جهان کمک میکنند

      سپاس دوست عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    امیرحسین ترکمان گفته:
    مدت عضویت: 2383 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    استاد عزیزم سلام ، مریم خانم پر از احساس سلام

    دوستان من در این سایت زیبا سلام

    امیدوارم حال قلبی تک تکتون پر از احساسات خدایی باشه و از لحظات زندگیتون بی نهایت لذت ببرید.

    به لطف الله مهربان چندین و چندین هدف بوده که تو زندگیم بهش دست پیدا کردم مثل خرید نقدی خودرو ، مثل خرید خونه ، مثل خرید گوشی با برند دلخواهم و مسافرت خارجه ، خرید هدیه های عالی برای خانوادم ، بزرگ کردن بیزینسم و کلی هدف این چنینی که لذت بردن و آسان کردن زندگی رو برام رقم زدند

    خدا رو هزاران بار بابت تیک خوردن خواسته هام سپاسگزارم.

    شاید کمتر پیش اومده باشه بخوام به الگو های رفتاری رسیدن به خواسته هام فکر کنم ؛ ولی ایمان داشتن به چیدمان خدا که در زمان صحیح و در موقع مقرر میشود.

    پس 1. ایمان داشتن به خدا.

    2.ایجاد احساس شکر گزاری.

    3.ارجاء ورودی های مناسب از قبیل فایل های استاد ، حذف موزیک ، حذف tv ، حذف انسان های که تضاد تفکرات یا همسو بودن تفکرات رو با من ندارن.

    4.ساخت باور های جدید که میشود.

    5.الگو گرفتن از افراد موفق.

    و تضاد های که انگیزاننده من بودن تا در این مسیر و شکوفا شدن باقی بمانم

    زمانی که با ایده خاص پولسازیم مواجه شدم شرایط منفی مالی رو تجربه میکردم و با کمترین امکانت ممکن اون تارگت رو استارت زدم و باور اینکه دیگه بد تر از این نمیشه که جلو رفتمو جلو رفتم با شکل گیری نتایج اولیه هر لحظه خداروشکر کردمو به قدم های بعدیم هدایت و هدایت شدم تا خلق تموم خواسته هام رو داشته باشم.

    به گمون خودم بزرگترین عامل رسیدن به خواسته های من اقدام کردن و عمل کردن با هر آنچه داشتم بود که اگر نگاه منطقی قرار بود داشته باشم هیچ وقت نمیتونستم شروع بکنم

    شجاعت زدن به دل ناشناخته ها دیگر موضوعی بود که تو اون زمان از خودم نشون دادم و حالا خودم رو تحسین میکنم بابت اون عملکرد و این نتایج

    خداروهر لحظه شاکرم بابت زندگیم

    بابت سلامتیم

    بابت وضعیت مالیم

    بابت روابطم

    بابت احساسات طول روزم

    بابت این که من هم مثل استاد الان یه الهام دهنده هستم

    بابت حضور استاد که تو زندگیم مثل بزرگتری عمل کرده که راه رو نشونم داده مثل یک برادر بزرگ (استاد شما برای من مثل برادر عزیزی بهترین الگوی تکاملی همه چیز به نسبت چند سال پیش که تازه رفته بودید آمریکا برای شما هم فرق کرده و من شمارو تحسین میکنم درود و احساس مثبت ما هر لحظه با شماست در جهان هستی خوش بدرخشی)

    و بابت خیلی چیزای دیگه که تو زندگیم با عشق ازش بحره میگیرم

    خدای بزرگ وبخشنده من شکررررررررت

    خدای مهربون من شکرررررررررت

    سعادتمند و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    میلاد گفته:
    مدت عضویت: 1167 روز

    به نام خداوند خوش نگار

    سلام و عرض احترام به دوستان عزیزم

    دوستانی که در مسیری که هستم در اطرافم از دوسستان نزدیک کمتر شده و می دانم که این طبیعی هست و خدا شکر ادم هایی جلوی من ظاهر میشوند بسیار مثبت و …

    من یک جایی شنیدم استاد میگفت وقتی رفتار جدیدی در من ایجاد میشد حتی وسوسه هم نمیشدم چون روی باور های دهنیم خوب کار کرده بودم منم خواستم تجربه ای بگم

    من مدت کوتاهی میشود که در سریال زندگی استاد وقتی شاخه هارا مییبریدند گفت بزنید نابود کننید ببرید شاخه های اضافی و علف حرز ها را که اسیب به رشد شما میزند

    برای من این رفتار یکیش سیگار بود و واقعا بعد چند سال من براحتی گفتم اصلا معنی ندارد چیزی که اذیتم میکند پافشاری کنم انداختتتتتم دور دور دور چون باورم این بود رو بار هام کار کرده بود که چیزی که به من ارامش میدهد دست خودم است نه سیگار چیزی که در من استرس ایجاد میکند سیگار است چیزی که نازییباست این سیگار استت چیزی که الگویی که در افراد موفق میبینم با سیگار من به ندرت یا اصلا ندیدم/وقتی حال به حال میکند میبرم این حرز را وقتی روبوسی بوی سیگار باعث زدگی افراد میشود ویا در ارتباط با جامعه بوی بد حس بد ایجاد میکند قطعا چیز جالب خلق نمیکند در باره منن و بریدم و خواستم بگم این جمله که حتی وسوسه هم نشدم من هم وسوسه نمیشوم چون باور هام که روشون کار میکنم . هر روز بهتر و بهتر باید بشودمیگم افرین میلاد من بهت افتخار میکنم من عاشقتم و ممنونم ازت و سپاسگزارم از خداوند بابت هدایتش

    با تشکر از همه ی عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      هلن گفته:
      مدت عضویت: 4316 روز

      سلام اقا میلاد

      دمت گرم که تو این مدت کوتاهی کهاومدین تو سایت اینقدر عملگرا و متعهد شدین و استمرار داشته باشین.

      یه ستاره طلایی هم گرفتین.

      هر روز بهتر از گدشته.

      خدا میدونه چه خواسته هایی رو برا خودتون رقم بزنید اینجا.

      سالی که نکوست از بهارش پیداس.

      بهتون تبریک میگم.

      بدون که مسیر موفقیت ادامه داره……

      در پناه خدا باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2296 روز

    به نام خدای غفور و رحیمم

    سلام استاد جان، سلام به خانم شایسته مهربون و دوست‌داشتنی، سلام به دوستی که زحمت فیلمبرداری این فایل رو کشید و سلام به همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباس‌منش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    استاد جان، چقدر لذت بردم، استاد جان، من همش در حین دیدن فیلم توی دلم تحسینتون میکردم و به زبون میگفتم عاشقتم. چقدر دوستتون دارم که با قلبتون با ما صحبت میکنید. خدایا شکرت.

    استاد جان، من از این فایل یاد گرفتم که بیام به افراد قابل اعتماد اطرافم، خواسته‌هام رو بگم و با قدرت بگم من می‌خوام به این هدفم برسم. تا در روزهایی که قضیه رو شل و ول میگیرم، به یاد بیارم که من قول دادم و باید پای حرفم وایسم.

    استاد جان، تحسینتون میکنم به خاطر اندام فوق‌العاده‌ای که ساختید، تحسینتون میکنم که بدنبال نتایج پایدار هستید.

    استاد جان، من یاد گرفتم که اگر یه مسیری رو دارم میرم و یه سری نتایج هرچند کوچیک دارم میگیرم، باید با دیدن کوچکترین نتایج تحسین کنم، جشن بگیرم و بگم باید ادامه بدم، نگم چه فایده من ماشین خارجی میخواستم، الان مثلا پراید دارم، چه فایده خونه رویایی میخواستم، مثلا الان اجاره نشین هستم. مثال زدم، نباید عجله کنم. باید صبر کنم.

    استاد جان، شما توی دوره عزت نفس میگید: خیلی افراد برای این دیگه حرکت نمیکنن، ناامید شدن، چون میان یک هفته مثلا زبان کار میکنن، میگن چه فایده، من نمیتونم صحبت کنم، اصلا ولش کن، زبان خیلی سخته، من یاد گرفتم که ساخته شدن هر چیزی یک روند داره، یک تکامل داره، من باید صبر کنم، باید به یاد بیارم که خدا هم برای خلقت این جهان زمان داشت.

    توی این مثال این موضوع رو از شما شنیدم که اگر از یه مسیری به یه سری نتایج رسیدم، دیگه باید اون مسیر رو با قدرت ادامه بدم و به عقب برنگردم. بخوام اون تغییرات رو به عادت تبدیل کنم، بشه جزیی از شخصیتم. باید بدنبال نتایج پایدار باشم، نه اینکه یه مدت کار کنم بعد فکر کنم کافیه. باید به خودم بگم من یه سری تغییرات رو در باورها و رفتارم ایجاد کردم که منجر به این نتایج شده، شانسی در کار نیست، باید این تغییرات تبدیل به سبک زندگی من بشه.

    من باید به خاطر بیارم که وقتی به یه سری نتایج میرسم، نه تنها من، بلکه خیلی از افراد از مواهب رسیدن من به اون رویا بهره‌مند میشن. مثل والت دیزنی که وقتی به رویای پارک دیزنی لند رسید، چند میلیون نفر هم لذت بردن و خیلی افراد به خودشون گفتن: بذار رویای خودم رو جدی بگیرم، بذار برای یک بار دیگه باورش کنم.

    من یاد گرفتم که قدم‌های اول رو بردارم و ذهنم رو برای دریافت هدایت‌های خداوند باز بذارم. نگم من می‌خوام فقط از این مسیر خاص به خواسته هام برسم.

    تمرین:

    چند مورد از خواسته‌هایی که به آنها رسیده‌ای رو در نظر بگیر:

    1) رانندگی کردن با ماشین.

    2) اینکه میخواستم از بیکاری، شغل و درآمدی داشته باشم.

    3) اینکه تصمیم گرفتم روی عزت نفسم کار کنم.

    4) مطالعه و یادگیری زبان انگلیسی.

    چه الگوها و رفتارهایی به شما کمک کرد که به آن اهداف برسی؟

    – درخصوص رانندگی من با وجود ترس زیاد، رفتم توی دل داستان، بارها تمرین کردم، حتی یه مدت بعد دیدم از پارک دوبل و پارک روی پل ترس دارم و این بار وقتی سطح قبلی رو گذرونده بودم، رفتم انجامش دادم.

    – من میرفتم بیرون و اولش شیشه مغازه ها رو نگاه میکردم، چند جا رفتم صحبت کردم بابت کار، به خودم میگفتم من همیشه باید کار کنم، همیشه باید پول بسازم. همون موقع بود که سربازی من تموم شده بود و من ایده‌ای که داشتم این بود که با تنها پولی که داشتم، که دو میلیون بود بیام و قدم اول رو بخرم. از شاگردی و از حقوق ماه اول یک میلیون شروع کردم.

    – من دیدم خیلی از این شاخه به اون شاخه میپرم و نیاز دارم روی خودم کار کنم. تصمیم گرفتم یه دوره تهیه کنم، اول نظرم کشف قوانین بود، اما دوره عزت نفس رو گرفتم و دارم کار میکنم، اقداماتم این بود که آگهی تبلیغاتی انجام میدم، قدم میزنم و محکم با خودم صحبت میکنم، نقاط قوت و توانایی‌هام رو به خودم یادآوری میکنم، سر میز غذا دعا میخونم و بعد شروع به غذا خوردن میکنم. از مسیرهای جدید برمی‌گردم خونه.

    – اینکه اعتمادبنفسم رو به نتیجه گره نزنم، به میزان تلاش و اراده‌ای که خرج میکنم ربط بدم و بگم کاری به نتیجه ندارم، فقط ادامه میدم، این کار رو یه مدت توی اولویت گذاشتم و به تعویق ننداختمش، انجامش میدادم و بعد میرفتم سراغ یه کار دیگه.

    چطور انگیزه‌هایت را حفظ کردی؟

    – درخصوص رانندگی واقعا برای من سخت بود، اما اینکه اطرافیان میگفتن ماشین رو بردار و رانندگی کن و اینکه خودم می‌دیدم مثلا پسر دایی‌هام دارن رانندگی میکنن و به خودم میگفتم نمیشه یادش نگیری.

    – درخصوص کار کردن، کار کردن روی قدم اول کمکم کرد اولین قدم‌ها رو بردارم. با خودم صحبت میکردم، روی باورهام کار میکردم، یه جورایی هم بدیل بیکار بودن، اوضاع مالیم داشت سخت میشد و باعث شد که بخوام کار داشته باشم و از خونه بزنم بیرون.

    – درخصوص عزت نفس، من دارم نتایجم رو به خودم یادآوری میکنم. توی ستاره قطبیم دارم قانون رو تایید میکنم و به خودم میگم ادامه بده. از انجام کارهایی که برام ترس داره و رفتن توی دلشون، لذت میبرم.

    – اینکه وقتی پادکست گوش میدادم، یه سری عکسها رو می‌دیدم که مربوط به پادکست‌ها بودن و من تحسین میکردم، لذت میبردم و بعد میرفتم یه فایل دیگه و دوباره تحسین عکس بعدی، عکسها چی بودن؟ مثلا عکس یه دورهمی بود، عکس دست دادن یه خانم و آقا و …

    چه نگاهی کمک میکرد که هدایتها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟

    راستش فکر میکنم توی شنیدن و عمل کردن به هدایتها خوب عمل نمیکنم.

    – در زمینه رانندگی این نگاه که خداوند بهم میگه که به چه مسیری برم، هدایتم میکنه، ازش میپرسم که خدایا کدوم مسیر رو برم که کوتاهتر باشه یا اینکه کدوم مسیر بهتره.

    – توی کارم این نگاه رو دارم که دوست دارم یاد بگیرم، دوست دارم چیزهای جدید یاد بگیرم، به همین خاطر هم از همکارام سوال میکنم و بعضی وقتها ایده‌هایی دریافت میکنم که کارهام رو ساده‌تر انجام بدم. مثل اینکه یه سری برگه داشتم که کد کالا توشون نوشته شده بود، یه ایده آمد که یه نشونه‌هایی رو به یه تعدادی از برگه‌ها بچسبونم که حالت دفترچه تلفن پیدا کنه و سرعتم توی پیدا کردن کدها بیشتر بشه.

    – اینکه باور دارم خدا هدایتم میکنه، برای مثال برای یه کاری میرم بیرون، بعد یه حسی میگه با فلان مغازه آگهی انجام بده. این نگاه رو دارم که اگر می‌خوام پیشرفت کنم، باید حرکت کنم، باید تمرین انجام بدم.

    – اینکه اون فایل‌هایی که برام جدیدن، اون فایل‌هایی که هنوز روون نیستم رو باید بیشتر کار کنم. یه حسی میگه بعد از این پادکست، برو سراغ فلان فایل از فلان سطح.

    چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟

    – درخصوص رانندگی، این نجوا بود که نمیتونی، خیلی سخته، بابا، اصلا شاید من نخوام رانندگی یاد بگیرم. این نگاه که باید یادش بگیرم، راه دیگه ای ندارم و اینکه آقا اصلا بگو من میترسم ماشین خاموش بشه، بلد نیستم، به ماشین خسارت بزنم، ایراد نداره، من می‌خوام ادامه بدم. حتی یک بار یادمه آینه بغل خورد توی درب و شکست، اما با این وجود ادامه دادم.

    – این نجوا بود که تو نمیتونی پول بسازی، کی به تو کار میده؟ کار کردن همه وقت و زمانت رو میگیره. من می‌دیدم یه چیزی می‌خوام ولی پول ندارم، پس کمکم میکرد که بخوام وضعیتم رو بهتر کنم، میگفتم: من باید کار کنم. من به خودم فراوانی رو یادآوری میکردم.

    چه الگوهایی ایمان شما رو در مورد امکان‌پذیر بودن خواسته تقویت میکرد؟

    استاد جان، یکی از الگوهای من شما هستید. من توی الگوبرداری هم لازمه روی خودم کار کنم. اما وقتی شما رو میبینم و میبینم چقدر تغییر کرده زندگیتون و همیشه در مسیر بهبود هستید، کمکم کرده که یه بخشی از ذهنم مربوط بشه به موفقیت و اینکه بخوام حرکت کنم. خدا رو شکر میکنم که من رو با شما و این خانواده صمیمی آشنا کرده.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت.

    چقدر لذت بردم از ورزش کردن شما، استاد عزیزم، چقدر از اون جمله اینجا کسی قضاوت نمیشه لذت بردم، چقدر وسایل خوشرنگ و تمیز اونجا رو تحسین میکنم، چقدر اون پنکه زیبا و بزرگ بود، چقدر تحسین میکنم آقایون و خانمهایی که ورزش میکنن و به سلامتیشون اهمیت میدن. تحسین میکنم اندام فوق‌العاده‌ و سلامتی شما رو، براتون سلامتی و طول عمر با عزت آرزو میکنم، چقدر از آهنگ بی کلام لذت بردم، چقدر اون رکابی سبز رنگتون زیبا بود، چقدر دوستش داشتم، چقدر تحسینتون میکنم که کار و ورزش و لذت و سلامتی و تفریح و همه چیز شما با همه، آخه مگه میشه. تحسین میکنم اون همه فراوانی دستگاهها رو توی اون باشگاه ورزشی.

    استاد جان، عاشقتم.

    خدایا صد هزار مرتبه شکرت.

    امیدوارم همه دوستای گلم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    فهیمه مقاتلی گفته:
    مدت عضویت: 2814 روز

    به نام خداوند مهربانی ها

    به نام خداوند زیبایی ها

    به نام خداوند شادی ها

    به نام خداوندی که بخشندگی و مهربانی اش تمامی نداره

    به نام خداوندی که منو جانشین و ملکه خودش روی زمین آفرید

    به نام خداوندی که از روح خودش در من دمید

    به نام خداوندی که اسمش مایه آرامش قلبمه

    به نام خداوندی که اسم قشنگش، روحم را لطیف میکنه و اشک هام رو جاری میکنه

    به نام خداوندی که به من عشق میده و عشق دریافت میکنه

    به نام خداوندی که منو به سمت این خانواده الهی هدایت کرد

    سلام به استاد عزیز و بزرگوارم و خانم شایسته مهربانم و تمام دوستان عزیزم در سایت الهی

    استاد عزیزم خیلی از شما سپاس گذارم، این چندین فایل اخیر واقعا بینظیره اگه فقط روی همین چند فایل آخر تمرکز بزاریم زندگیمون کن فیکون میشه با این فایل ها حجت رو بر ما تمام کرید و به ما یک جی پی اس و مسیر یاب حرفه ای هدیه کردید که به آسان ترین و سریع ترین و هموار ترین و لذت بخش ترین مسیر ها به خواسته هامون هدایت می شویم

    و حتی به فکر وسایل ها و ابزارهای مورد نیاز ما ( تجربیات خودتان) که به احتمال زیاد در مسیر رسیدن به خواسته هایمان نیاز داریم بودید و ما را با کوله باری از تجربه راهی کردید

    خوب اگه میخوام تجربه های که استاد عزیزم از هفت فایل قبل به من آموختند را مروری کنم تا حواسم باشه چیزی رو برای بردن به این سفر معنوی از قلم جا نندازم

    از فایل عادتی که زندگی شما را برای همیشه تغییر می دهد شروع میکنم

    1. با خودم در صلح باشم، به این معنیه که به ویژگی های مثبت دیگران، زیبایی ها و داشته هایم توجه کنم، وقتی روی نکات مثبت تمرکز کنم احساسم خوب میشه و این حس خوب موجب لطیف شدن روح و هماهنگ شدن با منبع اصلی یعنی خدا میشه و وصل شدن به منبع نتیجه ای جز خوشبختی، سعادت، حس خوب، شادی و لذت نداره و پاداش ها و وعده های خداوند وقتی از راه می رسد که قلب و روح با ذهن یکی شود

    2. یاد گرفتن توانایی شکر گذاری بخاطر تمام چیز های که دارم حتی چیزهای ساده و کوچک، چون تا زمانی که از چیزهای کوچک سپاس گذار نباشم ظرف سپاس گذاری ام بزرگ تر نمیشه، و با سپاس گذاری بخاطر تمام داشته ها موجب بزرگ تر شدن ظرفم و در نتیجه نعمت ها و برکت های بیشتری وارد زندگی ام می شود، و وقتی میدونم با سپاس گذاری ظرفم بزرگتر میشه و نعمت بیشتری رو دریافت میکنم، پس با شوق و ذوق بیشتری سپاس گذاری میکنم

    3. یاد گرفتن توانایی شکار زیبایی ها و نعمت ها و نکات مثبت هر چیزی و هر کسی که میبینم، چون به هر چیزی توجه کنم از جنس و اصل و اساس اون وارد زندگی ام می شود، وقتی حس و حالمون خوبه در هر شرایطی که باشیم ذهنمون از رو هوا زیبایی ها رو شکار میکنه

    4. حالا چطور ذهنم را عادت بدهم که به زیبایی ها و نکات مثبت توجه کنه، از همین لحظه یاد بگیرم چه چیزی موجب آرامش و راحتی و خوشبختی بیشتر من در زندگی شده و به کوچکترین چیز و نکات مثبت و زیبایی ها اطرافم ریز بین باشم و شکارشون کنم مثلا همین گوشی خوبم که الان به من امکان نوشتن کامنت برای تمرکز بر زیبایی ها و نکات مهم فایل ها میده

    5. هیچ وقت خودم را با کسی مقایسه نکنم چون من نمیدونم اونا قبلا چه فرکانسی داشتند و با چه باورهای مسیرشون رو شروع کردند، من وظیفه ام اینه مه خودم را با خود دیروز و گذشته مقایسه کنم و ببینم اگه رشد و پیشرفت داشته ام یعنی در مسیر درست هستم و قدر دان نتایج کوچکم باشم

    6. یکی از راه های تربیت ذهن برای تمرکز بر زیبایی ها، اومدن به سایت و گوش دادن فایل ها و خوندن کامنت دوستان و کامنت نوشتن و سپاس گذاری کردنه

    7. برای اینکه روابط خوبی داشته باشم باید ویژگی مثبت افراد حتی نزدیکانم را بهشون بگم و تحسینشون کنم و حتی در مورد ویژگی هاشون بنویسم و بابتش سپاس گذار باشم و اینقدر این کار را تکرار کنم که تبدیل به عادت بشه و خیلی زود نتیجه به شکل همان رابطه و خصوصیات اخلاقی که من دوست دارم وارد زندگی ام می شود و اطرافم از آدم های بهتری پر میشه

    8. هر چیز زیبا یا جای زیبا میبینم خیلی ریز بینانه تجسمش کنم و خودم رو در اونجا حس کنم، و قدرت تجسم را دست کم نگیرم، و با دیدن همه چی ذوق زده بشم و لذتشو ببرم مثل اینکه روز اوله که پام روی کره زمین گذاشتم، این حس واقعی باشه نه اینکه ادا در بیارم اگه اولش برام سخته اشکال نداره ادا در بیارم ولی کم کم این زیبا بینی در وجودم نهادینه میشه، واقعا تا زمانی از چیزی لذت نبری و بهش توجه نکنی بهش نمیرسی و یا به سختی میرسی ولی این تجسم و حس خوب و شور و شوق داشتن به یک چیز نیروی خیلی قوی داره و چنان انگیزه به من میده که ساعت ها میتونم خودم را در جای زیبایی که میخوام تصور کنم، وقتی من زیبایی ها را تصدیق میکنم و خداوند هم من رو آسان می‌کند برای دیدن زیبایی ها

    9. همیشه سعی کنم آدم مثبت اندیش و مثبت نگر باشم و با دید خوب و مثبت به همه چیز و همه کس نگاه کنم و همیشه سعی کنم خوش بین باشم و پاداش من به شکل آرامش و حس خوب در زندگی ام بهم داده می شود

    10. برای ورودی های ذهنم ارزش قائل باشم و هر چیزی نبینم، نشنوم، صحبت نکنم، در ذهنم مرور نکنم و وقتی جهان تعهد من رو میبینه به من کمک میکنه و سخاوت مندانه پاداشم را با هدایتم به جای بهتر و زیبا تر و مثبت تر می دهد

    11. همه چیز به نگاه من به دنیا بستگی داره این من هستم که تصمیم میگیرم با چه دیدی به دنیا نگاه کنم تا دنیا همون را بهم برگردونه

    11. برای کنترل ذهن و اتمام حجت با ذهن بهش بگم اگه جلوی ورودی های منفی اش مثل شنیدن غیبت ها، گله و شکایت ها، دروغ ها، بیماری ها، بلا ها، مصیبت ها نگیره دودش به چشم خودش میره و خودش ضربه میخوره و رنجش را میکشه

    و در کل اصلا آدم نا مناسبی باشم برای شنیدن درد ودل دیگران

    یادم باشه به کسی غر نزنم، گیر ندم، نصحیت نکنم، انتقاد نکنم، سر زنش نکنم، سرم تو لاک خودم باشه تمرکزم بزارم روی بهبود خودم بجای وقت صرف کردن برای چرندیات دیگران

    12. یکی دیگه از اصول کنترل ذهن اینه نه تنها در مورد نا زیبایی ها با دیگران صحبت نکنی حتی توی ذهنم هم در موردش حرف نزنم

    13. از لحظه حال از لحظه ای که بهم اجازه زندگی در این دنیا داده شده لذت ببرم، خداوند منو برای لذت بردن آفریده، تصمیم بگیرم فقط برای همین امروز همین لحظه بی خیال از همه چیز آزاد و رها و با حس خوب زندگی کنم و این وظیفه الهی ام رو خوب انجام بدم

    14. از تمرینات اصولی و مهم زندگی ام توانایی شکر گذاری و توجه به زیبایی ها و نعمت ها هست

    و این رو بدونم که در همه چیز باید تکامل طی شود حتی در دیدن زیبایی ها هم تکامل میخواد و حتی نوشتن کامنت هم تکامل میخواد شاید من الان نتونم خوب بنویسم ولی همین که دارم سعی میکنم نکات فایل را از دلش بکشم بیرون و بنویسم یعنی دارم تکامل را طی میکنم

    15. وقتی که در سیکل مثبت و درست افتادم حواسم باشه که این شیطان منو گمراه نکنه و در گوشم زمزمه نکنه که دیگه همه چی تمومه همه چی یاد گرفتی دیگه نمیخواد مسیر رو دنبال کنی، تا وقتی که من دارم روی خودم کار میکنم و در مسیر درست هستم این نتایج خودش رو نشون میده همین که روی خودم کار نکنم و مواظب ورودی هام نباشم کم کم دوباره به مسیر نادرست قبلی بر میگردم اگه میخواهم نتیجه بگیرم با ایمان برای همیشه این مسیر رو ادامه بدم حتی استاد هم با این همه کار کردن روی خودش مواظب ورودی هاش هست و آگاهانه روی ورودی های ذهنش فیلتر گذاشته

    16. یکی از راه های کنترل ذهن زمانی که در مکان یا جمعی حظور داریم و فضای نامناسبی هست سعی کنم یا محل را ترک کنم یا با سوال حافظه ای موضوع صحبت را عوض کنم یا هندزفری بزارم توی گوشم تا صحبت های نامناسب را نشنوم

    17. یاد بگیرم هیچ وقت به دنبال ایراد گرفتن از چیزی نباشم این ایراد گرفتن که همه بلد هستند مهمه این ذهنم را تربیت کنم در مواجه با هر مسئله به دنبال راه حل باشه و نه به دنبال ایراد گرفتن

    18. یکی از راه های خوب کنترل ورودی ها و برای گرفتن افسار ذهن، کنترل کلام هست چون اگه بتونم دهانم را کنترل کنم می توانم ذهنم را کنترل کنم، یاد بگیرم دهانم را زمانی باز کنم که می‌خواهم در مورد نعمت ها و زیبایی ها حرف بزنم

    19. ما در جهان دو قطبی زندگی میکنم هم خوب، بد، زشت، زیبا، فقیر، ثروتمند، زیبایی، نازیبایی هست ما تصمیم میگیریم به چی توجه کنیم تا از جنس اون وارد زندگی ما بشه

    20. پس تا اینجا فهمیدیم مهم ترین کاری که من باید در زندگی انجام بدم و بزرگ ترین تاثیر با اختلاف نسبت به تمام چیزها داره اون هم کنترل کانون توجه هست

    21. یکی از مهم ترین و قوی ترین سلاح کنترل ذهن، نوشتن است و اگه یه زمانی یا جایی یه مسئله ای پیش اومد و نیاز به کنترل ذهن داشتم با نوشتن و سپاس گذاری کردن در مورد نعمت ها و زیبایی ها سعی کنم افسارش را بگیرم و کنترلش کنم

    ، نوشتن حتی از صحبت کردن هم تاثیر گذار تر هست

    22. نکته مهمی که دوست داشتم بنویسم اینه که بدونم هر چه زمان بیشتری برای دیدن این فایل ها و نوشتن کامنت در مورد زیبایی های فایل و خواندن کامنت سپری کنم فرکانس سازنده تری به جهان ارسال کرده ام و حتی هر چی کامنت طولانی تر یادگیری درس های فایل ها برام راحت تر میشه

    23. یه نکته دیگه اگه شرایط آنقدر ناجالب بود که حتی نتوانستیم در مورد زیبایی ها بنویسم و توجه کنیم حداقل در در مورد نا زیبایی ها صحبت نکنیم و خدا گفته در مورد مشکلاتتون حتی با من هم صحبت نکنید، و این حس اینکه کسی برام هم دردی کنه بزار کنار چون اونا هر دفعه ناراحتیت رو بهت یاد آوری میکنه و باعث بدتر شدن احساست میشه

    24. یکی از قدرتمند ترین روش ها برای احساس سپاس گذاری اینه که از خودم بپرسم در این لحظه بخاطر چه چیزها یا چه کسانی سپاس گذار هستم

    25 . چقدر لذت بخشه وقتی به خواسته هامون برسیم و خواسته هامون جلو چشممون باشه و هر لحظه به یاد خودم بیاورم که از کجا و با چه ایمان و استمراری و باوری شروع کردم و به این نتیجه رسیده ام و موجب انگیزه و شور و شوق بیشتر ما می شود و موجب ادامه دادن مسیر برای همیشه می شود

    27. و خواسته ای رو که می خواهم بنویسم با جزئیات و تجسمش کنم که بهش رسیدم و اون حس رضایت و شادی رسیدن به خواسته ام رو با تمام وجود لمس کنم

    این رو بدونم آرزو ها نمی میرند مگر اینکه من بکشمشون ، من باید بهشون برسم تا ایمانم قوی تر بشه برای رسیدن به خواسته های بعدی

    و اما نکته های که در این فایل باید انجام بدم

    1. یک هدف اصلی را برای خودم مشخص کنم که دوست دارم به اون برسم و این هدف موجب رسیدن من به هدف های بعدی میشه مثلا هدف امسال من کار کردن بیشتر روی خودمه دوست دارم نسبت به ارسال زمان های بیشتری صرف گوش دادن فایل ها و خوندن کامنت ها و نوشتن کامنت بزارم

    به لطف خدا در این ماه به تصمیمم عمل کردم و آن شالله با پشتکار این مسیر رو ادامه بدم و در اینجا اعلام می‌کنم که هدف اصلی‌ ام کار کردن بیشتر روی باورهام باشه

    2. چقدر کار کردن روی این هدف به من کمک میکنه؟ صد در صد موجب رشد و پیشرفت من در تمام جنبه ها از سلامتی، آرامش، حس خوب، شادی، لذت، نعمت، برکت، رابطه خوب، نزدیک تر شدن به خدا میشه

    3. برای ایمان داشتن به این مسیر که درسته از استاد عزیزم و خانم شایسته و دوستان موفق سایت الگو میگیرم که این مسیر صد در صد جواب می دهد

    4. وضعیت فعلی من در تمام جنبه ها اگه بخوام بنویسم یه چیز معمولیه،

    5. با رسیدن به این هدفم من را چه بخوام چه نخوام به خواسته های بعدیم میرسونه چون این کار کردن روی باورها اصل و اساس رسیدن به همه خواسته ها با باورهای درسته

    6. پس طبق گفته استادم قدم اول تعهدم را در میان شما اعلام می‌کنم تا زمانی که از مسیر دور شدم به یاد خودم بیاورم که اگه روی باورهام کار نکنم از هم فرکانسی بودن با شما دور میشیم و موجب خجالت زدگی من میشه، و تعهد بعدی که از خدا میخوام زمان های مورد نیاز رو برام فراهم کنه تا من بیشتر روی خودم کار کنم، این هم از لطف خداونده که از وقتی تصمیم به بیشتر کار کردن روی خودم گرفتم کمکم کرده تا شب ها بیشتر بیدار بمونم تا بتونم کامنت بخونم و بنویسم من ساعت 6 صبح بیدار میشم تا 2 شب هم نخوابم مشکلی ندارم این هم لطف خداونده که بخاطر انگیزه من بهم داده که نیروی خستگی ناپذیر دارم که اصلا یه جا نمیتونم بشینم که مامانم میگه تا حالا ‌شده بشینی،

    میخواهم این کار کردن روی خودم در شب روی اینقدر ادامه بدم که جزئی از عادتم بشه، فکرش که میکنم شب خیلی بهتر میتونم روی خودم کار کنم چون دخترم خوابه و من با آرامش و در سکوت و با حس مثبت تری کامنتم رو مینویسم

    راستی میخواستم از آقای عطا روشن عزیز تشکر کنم بخاطر یه کامنتی گذاشته بودند من کامنتشون رو نخونده بودم ولی همسرم چند موردش رو بهم گفت، و چقدر این نکات بهم کمک کرد، این چند وقته خیلی فکر می‌کرد چطور ذهنم را در برابر بازی گوشی های دخترم کنترل کنم واقعا کنترل ذهن برام سخت بود اصلا نمیزاشت فایل گوش کنم، از وقتی کامنت آقای عطا روشن در کامنتش اشاره کرده بود، همین که حست بده و ناراحتی که بچه ات نمیزاره روی خودت کار کنی این مسیر نادرستیه موجب بدتر شدن احساست و بدتر شدن رفتار فرزند میشه، بخدا همین یه جمله اش زندگی ام تغییر داد الان چند روزه که دخترم میگه با هام بازی کن باهاش بازی می‌کنم و سخت نمیگیرم که داره وقتمو میگیره امروز اصلا رفتار دخترم صد درجه تغییر کرده یه دختر 5 سال از صبح قربون صدقه من میره بوسم میکنه و اصلا امروز خودش بازی کرده هیچی به من نگفت از صبح برای خودش ترانه میخونه خیلی دختر شاد و پر انرژیه، امروز به تمام معنا درک کردم که تمام رفتارهای دخترم بخاطر واکنش های نا مناسب من بوده، از اینجا از آقای عطار روشن که دست خدا شدند تا جواب سوالم رو بده تشکر میکنم

    3. خوب مرحله بعد که من به نتایج رسیدم با رسیدن من به خواسته هایم موجب لذت من میشه و با رسیدن من به خواسته هام، الگوی خوبی برای خانواده ام و نزدیکانم و دیگران برای ادامه دادن مسیرشون برای رسیدن به خواسته هاشون میشم، در کل چرخه رسیدن به خواسته ها انتهایی نداره همش سوده و سوده

    دوست داشتم تمام نکات فایل های قبل می‌نوشتم ولی چون همشون مهم بودن نمیتونستم همشون بنویسم چند روز طول میکشه کامنتشون کنم تا اینجای فایل فکر کنم 4 ساعتی زمان برد تا نوشتم،

    امیدوار که همیشه من و تمام دوستان عزیز در مدار حظور در این سایت الهی باشیم و بتوانیم از صحبت های گرانبهای استاد عزیزمون استفاده کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      رضوان یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 2541 روز

      به نام خدایی که در این نزدیکی ایست

      سلام فهیمه جان مهربان بانوی ثروتمند

      دختررر چقدر زیبا نوشتی، چه نکات عالی رو یادآوری کردی، چقدر زیبا دسته بندی کردی.

      خیلی متن ات رو دوست داشتم.

      این بند رو خیلی دوست دارم

      18. یکی از راه های خوب کنترل ورودی ها و برای گرفتن افسار ذهن، کنترل کلام هست چون اگه بتونم دهانم را کنترل کنم می توانم ذهنم را کنترل کنم، یاد بگیرم دهانم را زمانی باز کنم که می‌خواهم در مورد نعمت ها و زیبایی ها حرف بزنم

      این بند جایی است که ضربه هام رو ازش میخورم، کنترلش برام سخته برای همین یه جمله نوشتم که هر روز صبح بهم یادآوری کنه جلوی زبان ات رو بگیر.

      بهتر شدم ولی خیلی جای کار داره.

      مررررسی فهیمه جان، نوشته ات مثل یه انرژی زای خنکی بود که بعد از یه ساعت کاری سخت بهت رسیده باشه.

      در پناه حق پاینده و پایدار و سعادتمند در دنیا و آخرت باشی مهربانم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    محمد حسین تجلی گفته:
    مدت عضویت: 2543 روز

    به نام خدای مهربان و هدایتگر

    سلام به تمام دوستان گرامی

    سپاسگزارِ خداوند مهربان هستم که در مسیر تعهدی که دادم برای رسیدن به هدف اصلی امسالم …

    دیروز هدایت شدم به دوباره دانلودِ این فایل و به صورت جدی چندین بار نگاه کردن و تأمل کردن در آگاهی های این فایل و در نهایت مکتوب کردن هدفم در این صفحه.

    در دیدگاه بعدیم در مورد یک هدف خیلی خیلی بزرگی که توی زندگیم بهش رسیدم و چقدررر به من انگیزه داد برای حرکت های بعدی می نویسم.

    امسال پس از مشاهده‌ی فایل «هدفی متفاوت برای سال جدید»

    https://abasmanesh.com/fa/a-different-goal-for-new-year/comment-page-1/#comment-1347349

    توی این دیدگاه به صورت عمومی اعلام کردم که می خواهم شخصیتی در خودم ایجاد کنم که: در سفر بیزنس کنم و در سفر پول بسازم و همیشه هم در سفر باشم

    چرا این سبک از زندگی رو انتخاب کردم؟!

    چون بارها ایده های الهامی خودم رو بهشون عمل کردم و چندتا شغل مختلفی که بهشون علاقه داشتم (به غیر از شغل فعلی‌ام، مشاور املاک) رو امتحان کردم (بیزنس نمایشگاه ماشین، بیزنس موبایل، بیزنس و هنر عکاسی، حتی شغل های به شدت فنی و فیزیکی، بیزنس بوتیک و ..)

    من به لطف خدا به خاطر عزت نفسی که داشتم… نمی خواهم بگم حرف دیگران روی من تاثیر نمی گذاشت ؛ خب، حرف هایی مثل چرا اینقدر شغل عوض می کنی و … بود! ولی من اهمیت نمیدادم چون این نگرش خیلی توی ذهنم پر رنگ تر بود که من فقط یه بار فرصت زندگی کردن دارم و من باید اون چیزی که عاشقش هستم رو پیدا کنم و تا آخر عمرم همون کار رو انجام بدهم

    باید از این فرصت کوتاهی که خداوند بهم هدیه داده نهایت استفاده رو ببرم

    اوکی ، با توجه به تجربه هایی که در طی چند سال آشنایی با استاد عباس منش داشتم (در واقع من حرف های استاد رو از روز اول جدی می گرفتم و عمل می کردم) و ایجاد این نگرش که عشق و علاقه ام باید کل زندگیم باشه … نه اینکه کارم جدا باشه و زندگی شخصیم هم جدا …

    به خود شناسی خیلی خیلی ارزشمند و خوبی از خودم رسیدم

    من می‌دونم چقدررررر عاشق تکنولوژی هستم ، حتی میدونم بیشتر به چه شاخه هایی از تکنولوژی علاقه دارم

    من می دونم عاشق چه نوع طبیعتی هستم و چی ها رو دوست دارم تجربه کنمُ و ازشون بگذرم … و چی ها رو دوست دارم همیشه توی زندگیم داشته باشم

    من می‌دونم دوست دارم کجا (منظورم یک لوکیشن خاص نیست ، منظورم ویژگی هایی که دوست دارم اون فضا داشته باشه) زندگی کنم

    می دونم چه مدل ویلایی رو دوست دارم تو چه لوکیشنی (منظورم یک لوکیشن خاص نیست، منظورم ویژگی هایی هست که می خواهم اونجا داشته باشه) داشته باشم

    حتی با جزییات می دونم می خواهم ویلای من چه شکلی باشه و حتی پارکینگش چقدر‌ فضا داشته باشه و چه ماشین هایی داخلش داشته باشم

    البته که هر بار که با خودم گپ میزنم به شناخت بهتری از خودم میرسم

    البته که هر بار که میرم مسافرت به شناخت بهتری میرسم

    من میدونم که می خواهم چه زمانی (منظورم یک تاریخ خاص نیست ، منظورم رسیدن به یک جایگاه خاص هستش) ازدواج کنم ، همسرم چه ویژگی هایی داشته باشه ، حتی اسمش رو هم انتخاب کردم که … می خواهم اسمش این باشه … چون این اسم رو دوست دارم ، معنی این اسم اینه … و هم معنی امسش خیلی خیلی زیباست و هم آوای زیبایی که داره برای من شنیدن هر بار و هر بار اون اسم رو لذت بخش می کنه

    یعنی می خواهم بگم با اینکه هنوز دوره‌ی احساس لیاقت رو تهیه نکردم و به جلسات خودشناسی دوره که تعدادشون هم کم نیست نرسیدم طی این چند سال بودن با استاد عباس منش به خودشناسی های خیلی زیادی رسیدم

    با این مقدمه و این تجریباتی که ذکر کردم (از شناخت از خودم) امسال واقعا به این نتیجه رسیدم که دوست دارم همیشه در سفر باشم و برم از ایران گردی شروع کنم و … در ادامه سفرهایی شیرین به کشورهایی که دوست دارم داشته باشم و در نهایت در آمریکا ساکن بشم

    (البته که بعداً ممکنه نظرم برای سکونت عوض بشه ولی فعلا انتخابم آمریکاست چون بیشترین شناخت رو از این کشور دارم و یکی از مهم‌ترین اولویت هایم که آزادی در تمام ابعاد هستش رو این کشور داره)

    این درخواست و این خواسته هم که بیییی نهایت زیاد برایش اشتیاق دارم ، از اونجایی نشأت می‌گیره (از یک تضاد بزرگ که ریشه در کودکی ام داره) که خانواده‌ی من خیلی اهل سفر نبودن و ما بسیار کم در کل عمرم سفر خانوادگی رفتیم و من یه آدمی ام که بی نهایت عاشق سفر هستم

    به همین خاطر هم از اون موقعی که یادم میاد یه کمی مستقل شدم من سفر های تنهایی زیاد رفتم و تعداد سفر هایی که تنهایی رفتم از اون تعداد سفری که با خانواده‌ام رفتم خیلی بیشتر هستش

    یه موضوع دیگه هم هستش که خیلی من رو هل میده به سمت حرکت برای رسیدن به این هدف

    من از تکرار مکررات واقعااا بیزارم!

    من دوست دارم هر بار محیط زندگیم عوض بشه ، آدم هایی که باهاشون ارتباط میگیرم جدید باشن ، مناظری که می بینم ، آب و هوایی که تجربه می کنم ، لباس هایی که می پوشم ، مسیر هایی که میرم … همه و همه … هر بار جدید باشن

    اوکی

    حالا یه سری ترمز هم داشتم برای رسیدن به این خواسته‌ام که دارم آگاهانه باورهای قدرتمند کننده رو جایگزین این ترمز ها می کنم

    «وابستگی به خانواده»

    به خانواده‌ام که تقریباً می توانم بگم وابستگی خاصی ندارم ، خیلیییی تو این موضوع رها هستم ، بارها خودم رو تو موقعیت های مختلف محک زدم ، من با اینکه خیلیییی خانواده‌ام رو دوست دارم و هر وقت هر جایی صحبتی بشه که بخواهم از پدرم ، مادرم و بقیه اعضای خانواده صحبت کنم ، چنان با شور و شوق و احساسی وصف ناپذیر ویژگی های مثبت اون آدم (مثلاً پدرم) رو میگم که شما می توانی از چشم های من احساس فوق‌العاده ای که تو اون لحظات دارم رو ببینی

    ولی وابسته نیستم می‌دونی چرا؟ چون بارها و بارها تنهایی رفتم سفر و بی نهااااااایت بهم خوش گذشته و واقعاً کیف کردم

    با خودم در صلحم و خودمُ و خدای خودم برایم کافیست

    خیلی خوبه آدم بتوانه با آدم ها روابط مصالحت آمیز داشته باشه و باهاشون بره سفر و خوش بگذرونه ، من هم همینجوری ام ولی خیلی خیلی هم خوبه که بتوانه خودش تنهایی بره سفر و کییییف کنه ، ویژگی ای که دقیقاً من دارم و از این بابت به خودم افتخار می کنم

    «وابستگی به دوست و رفیق یا همکار»

    تو این زمینه هم نسبت به قبلم بهترم ولی هنوز امسال ریشه هایی از این ویژگی درون خودم پیدا کردم که کمر همت بستم برای تغییر اساسی در این زمینه

    برای همین ، قدم اول رو همون اول سال پس از مشخص کردن هدفم برداشتم

    من با جسارت و با آگاهی از این وعده‌ی خداوند که به شجاعت های من پاداش میده … یه سری از آدم ها رو از دایره‌ی ارتباطاتم حذف کردم …

    «سخت گرفتن به خودم تو یه سری موضوعات ساده و عدم لذت بردن از هر لحظه از زندگیم»

    مثلاً غذا باید حتماً فلان موقع بخورم ، باید غذای من حتماً فلان ویژگی رو داشته باشه …

    حتماً باید فلان ساعت بخوابم … یا باید این‌ ویژگی های خاص رو محل خوابِ من داشته باشه (مثلاً میزان نور و صدا و …)

    حتماً باید همیشه سرم رو شونه بزنم و تافت بزنم و سر و صورتم آنکارد شده و از نظر بقیه! شیک و خوشگل باشه

    (همون‌جوری که توی دیدگاه های قبلیم هم گفتم) آگاهانه روز 29 اسفند سرم رو کامل کچل کردم و اتفاقا کچل بودن خیلی مزایا و راحتی های زیادی داره و خیلی راضی‌ام از تصمیمم

    خیلی هم با چهره‌ی خودم هنگام کچل بودن راحت و اوکیم و در هر حالتی عاشق خودم هستم

    حالا این موضوع سخت گرفتن و لذت نبردن از لحظه که خیلیییی در وجودم ریشه داره …

    برای همین آگاهانه یک رستاخیر به پا کردم برای ایجاد یه عالمه عادت های رفتاری مناسب

    «تمرکز بر فایل های صوتی و تصویری ای که می خواهم خودم تجربشون کنم»

    آگاهانه میزان خیلی زیادی از حافظه‌ی موبایلم رو اختصاص دادم به اون قسمت هایی‌ از سریال ها‌ی روی سایت (زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا و …) و آگاهانه تماشا می کنم و تحسین می‌کنم و خودم رو توی اون فضاها و اون موقعیت ها با جزییات تجسم می کنم

    به خودم افتخار می کنم …

    واقعاً به خودم افتخار می کنم ، چون با توجه به درکی که از فایل «هدفی متفاوت برای سال جدید» داشتم، هدف من چیزی هست که واقعاً برای دل خودم می خواهمش ، نه برای اینکه چشم بقیه رو کور کنم ، نه برای اینکه چون فلانی بهش رسیده من هم می خواهم بهش برسم.

    خدایا شکرت

    در پناه خداوند مهربانی ها ، خداوند سفر باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    مریم رنجبر گفته:
    مدت عضویت: 1347 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان ،

    سلام و صبح بخیر به استاد زیبا وخوش اندام

    وبانو مریم شایسته عزیز ودوستهای خوب سایت ،عباسمنش،

    اول ازهمه باید بگم ،استاد بدن بسیار بسیار زیبا وعضلانی ،دارین اصلا من دیوانه میشم این بدن زیبای شما رومیبینم ،

    چقدر خوبه که وقتی تصمیم میگیری هدفی رو مشخص کنی وباعشق اون هدف رو پیش ببری،ودرنهایت به خواستت برسی .ونه تنها خودت سلامت ترمیشی حالت بهتر میشه ،زندگیت زیباترمیشه ‌

    بلکه انگیزه میشی برای خیلی‌ها ودستی میشی برای اینکه اونها هم به خواستشون برسن……

    تمام این فایل پرازمطالبی هست ،که بینهایت برای من در تمام امور زندگی به کارم میاد…… ،

    خدای من اصلا من باشگاه میبینم ازخودم بیخود میشم ،

    چه فضایی ،چقدر تمیز ،مرتب،چقدر تنوع دستگاه ،وچقدر رنگ دستگاهها زیبا بود ،

    واقعا لذت بخشه تواون محیط ورزش کنی ،

    من همینجا ازخدامیخوام ،منو هدایت کنه به باشگاههایی که اینقدر فضای بزرگ وپرازامکانات عالی داره ،ودستگاهاشم رنگهای زیبایی داشته باشه ،وتمیزوزیبا باشه وانقدر بزرگ باشه که هرجادلم خواست راحت تمرین کنم…..

    استاد ازوقتی این بدن شمارومیبینم ،پوست صورتتون رومیبینم ،میگم خدایا استاد چقدر خوب هم تناسب اندامشون بهترشده وهم پوست صورتشون شفاف و روشن شده ،

    خیلی تحسین می‌کنم این حد ازاراده وانگیزه وعشق شمارو در مورد رسیدن به اهدافتون،

    وتمام خواسته هاتون .که همیشه شما در تمام این مسیرتوفایلها میبینم میگین ،

    اصل رسیدن من به خواسته ام اون احساس بهتر هست ،

    اینکه من حس خوبی داشته باشم ،انرژی خوبی داشته باشم .

    چقدر خوبه که منم یادبگیرم .اگه به هدفی رسیدم ،

    به یاد بیاورم چطور العان به این خواسته رسیدم .اون راههایی که منو به اینجا رسونده چی بود،

    چه افکاروباورهایی بود ،

    وسعی کنم جوری برای خودم اون هدف رو در ذهنم قرار بدم که راه رسیدن اون هدف بشه جزیی ازباورهام ،بشه سبک زندگیم ،بشه لایف استایلم ،

    ….وبتونم به گفته شما از همین روش برای بقیه خواسته هام استفاده کنم ….

    خوب می‌خوام بگم چطور من انگیزه ام رو حفظ کردم درمسیر هدفم،

    دقیقا

    من ازاون سال 1400که به خاطر پندمیک مجبور شدم بمونم خونه وسرکارنرم ،

    یک جورایی انگار هدفی نداشتم ،واحساس میکردم باید کاری انجام بدم ،

    البته که اون اوایلش خیلی راحت بودم و استراحت میکردم ،ولی درکل من آدمی نیستم که بخوام شبها تا دیروقت بیدار بمونم وصبحها تالنگ ظهر بخوابم ،نه …

    بلکه این عادت شبها سبک بخورم .صبحها زود بیدار بشم ازبچگی جزویی ارعاداتم بود ،

    واسه همین همیشه آدم سروحالی بود ،

    من خیلی اضافه وزن نداشتم ،درکل بدنم بدنبود ،ولی دوست داشتم بهترباشم ،

    وازطرفیم من تابه‌حال هیچ ورزشی رو انجام نداده بودم،

    تااینکه بعد از اینکه درحد خیلی خفیف این بیماری رو گرفتیم ،

    من تواتاقم توقرنطینه بودم ،

    وبرای اینکه حوصلم سرنره توگوشی ومجازی بودم ،

    که پیجهای ورزشی رو نگاه میکردم .

    خیلی برام ،حس خوبی داشت اون اوایل فقط نگاه کردن به اون تصاویر وحرکات …

    باخودم گفتم خدایا من زود خوب بشم حالم بهتر بشه .ورزش رو شروع میکنم ..

    وبه لطف خدا ،که حالم بهتر شد ،

    اولین چیزی که باعث شد من اصلا شروع این ورزش برام‌انگیزه بشه این بود که دیدم ،وزنم کم شده درحد سه کیلو ،

    من خیلی اضافه وزن نداشتم .درگذشته ام،

    ولی هیچ وقت هم این طاقت وتحمل حالا این غذارو نخور واونو بخورروهم نداشتم ،

    ووقتی دیدم وزنمم آمده پایین ،خیلی انگیزه گرفتم .

    اصلا حالا به این فکر نکردم که چرا وزنم کم شده و ناراحت بشم حالا مریض بود من ،وخودمو تقویت کنم ،اصلا

    ونه اینکه به لطف خدا این فکرهارو نکردم بلکه باخودم گفتم ،ببین مریم همین ورزش سیستم ایمنی بدنم رو بیشتر تقویت می‌کنه ومن خیلی بهترازقبلم میشم،

    وامدم شروع کردم وهروز توی خونه ویه تایم مشخص گذاشتم که حالا این کارهام رو انجام میدم وعصرها میام روزی یک ساعت توخونه ورزش میکنم ،

    واین اتفاق افتاد .اصلا من به حدی حالم بهتر شده بود واحساس خوبی داشتم

    که به جرات میتونم بگم العان که میرم باشگاه .واینهمه امکانات دراطرافم‌هست .

    من به همون اندازه توخونه بدون هیچ امکاناتی به حدی لذت می‌بردم ازورزش وتمرینم که واقعا این حس برابری می‌کنه با زمان باشگاه رفتنم ،

    من تااین حد ازورزش توخونه لذت می‌بردم ،.

    اونم منی که تابه حال توزندگیم حتی یکبارم ورزش نکرده بودم ،

    من هرروز توی گوشیم پیجها و مطالب ورزشی رو دنبال میکردم .چون من که جایی نمتونستم برم باشگاهم که نمی‌رفتم حتی یک دوست ورزشکارم نداشتم اصلا کسی دوروم ورزش نمیکرد،

    ولی همین دیدن این تصاویر و مطالب بهم انگیزه میداد که منم میتونم ،

    اینکه هرروز احساس سبکی و راحتی و انرژی خوب رو تجربه میکردم ،خیلی بهم انگیزه میداد،

    حتی آمدم موزیکهای ورزشی دانلود کردم .بعدامدم اونومیزاشتم تایم ورزشم اونم توی گوشیم گوش میکردم باصدای کم که راحت ورزش کنم ……

    وباعشق ولذت ورزش میکردم عرق میرختم .اصلا فکرمیکردم من قهرمان ومربی وشاگرد خودمم .واین اتاق باشگاه کنه….

    وکلی ازخودم لذت می‌بردم ،

    العان که این مطالب رومینویسم یادحرف استاد افتادم که گفتن .

    نمیتونن بگن که العان که توامریکا تو خونه ی بزرگ وزیباشون بااین‌همه امکانات هستن

    احساس خوشبختیشون بیشتر ازاون زمانیکه که توبندرعباس تواون گرمای وحشتناک بایه دمپایی داشتن خیابانهای بندرعباس رو میرفتن .

    چون احساس خوب داشتن رو استاد همونجا داشتن …

    ومن هم دقیقا که حالا دارم اینها رو میگم همین احساس رودارم

    وچقدر برام جالبه که به حرف استاد اینقدر بدیهی وساده رسیدم ،خدایا شکرت ،

    بعد هم اینکه کم کم یه سری مربیهارو درپیج پیداکردم وازشون برنامه گرفتم .

    وهربار که من باتمرینات مربی جدیدم پیش میرفتم .احساس بهتری داشتم که آره دارم به هدفم نزدیک میشم .

    چقدر حالم بهتره چقدر سالمترشدم ،بهترشدم ،

    ومن به عینه دیدم که خدا ،

    چطور راهرو نشونم داد .

    هربار یه حرکت جدید یادمیگرفتم .کم کم حرکتهارو یادگرفتم بهتربزنم ،

    وهمینطورکه جلو میرفتم ،

    به این فکرنمیکردم که حالا چی میشه همش داشتم لذت می‌بردم وهمش داشتم چیزهای جدید یادمیگرفتم .

    واصلا توخونه ای که من قبلا ازبودن توش دیونه میشدم ،

    چون اول ازهمه روابط خوبی با همسرم نداشتم .

    واصلا فکرمیکردم بدترین جای دنیاست ودرکل ازش بدم‌میومد

    شده بود همه ی تفریح وبهترین جای دنیا برام .

    واصلا کل روز رو به همه کارهام می‌رسیدم که بشه اون تایم من ورزشمو شروع کنم .

    فقط خودخدا می‌دونه که من چقدر احساس خوشبختی میکردم .که دارم ورزش میکنم ،

    روحیه ی من که سالها افسرده بودم عصبی بودم ،اصلا تغییر کرد ،

    من همیشه میگم که انگار یه نیرویی درکناربود که من رو هل میدادواقعا همینطور بود ،

    اصلا این نیرو به حدی قوی بود که من انگار نمی‌تونستم به حرکت بعدی حتی فکرکنم وفقط پیش میرفتم .

    وقشنگ من دستهای خدارو توتک تک لحظات زندگیم دیدم .

    که چطور منو هدایت میکرد تواین مسیر ،

    اصلا آدمهایی رومیدیدم و مطالبی رو میخونم

    که میومدن تومسیرم ،که اصلا قبلا نمی‌دیدم ونمیدونستم …

    حدودا یک سال من مرتب توخونه هرروز ورزش میکردم .

    حتی غذاهایی که می‌خوردم هم یه جورایی به دلم الهام میشد ،البته که اونموقع متوجه نمی‌شدم .وقانون والهامات خدارو به وضوح درک نمی‌کردم

    .تازه تازه داشتم کتابهای موفقیت میخوندم .

    ولی حالا که فکرمیکنم .

    میگم خدایا چقدر من سپاسگذارتوهستم که اینجوری تودستهات منو گرفتی وفقط منو پیش بردی،

    یکی از کارهایی که بهم کمک میکرد انگیزه داشته باشم .

    این بود که همش حس میکردم این‌کارو‌باید انجام بدم .

    وخیلی عشق وشوروشوق داشتم براش ..

    من خودم رو تو ذهنم اون جوری می‌دیدم که دوست داشتم ودارم،،،

    واقعا لذت می‌بردم ازاین نگاهم به خودم

    منی که حرف بقیه برام‌مهم بود ولی ورزش بهم جسارت وشجاعت داد که فقط پیش برم ،وتوجه نکنم به حرفهای بقیه ،

    یه چیزی که من متوجه شدم تووجودخودم .

    ووقتی به حرف استاد فکرمیکنم ..

    میبینم که عشق .فقط عشق وشوروشوق زیاد بود که من رودراین مسیر نگه می‌داشت ،

    واین شوروشوق به حدی بود که اصلا هیچ چیز جلودارم نبود ،

    ازبس که که من دوست داشتم این کارو انجام بدم برام‌مهم نبود حرف بقیه …….

    چون میدونستم ،این‌کاربهم کمک می‌کنه سالمتر باشم .بهتر زندگی کنم .وشادباشم .

    اخلاقم بهتر میشد وقتی ورزش میکردم ،

    احساس میکردم انرژیم بالا رفته ،ومهمترازهمه اینکه به وضوح تاثیراتش رو داشتم تووجودم می‌دیدم واین خودش کلی بهم انگیزه میداد ،حال خوب که قبلا اصلا درکش نمکیردم….

    حسی که بعد از اتمام تمرین داشتم فوق‌العاده بود ،

    اینکه هدف داشتم

    اینکه احساس میکردم آدم بدرد بخوری هستم ،

    دارم کاریو انجام‌میدم که بعدها میتونم به خیلی‌ها کمک کنم .

    به خصوص خانمهایی که شرایط منو دارن ازم انگیزه میگیرن .

    وقتی این بدن این حال خوبم رو ببینن…..

    وخودم رو رها کرده بودم ودنبال این نبودم که حتما باید همین حالا برم باشگاه فلان وسیله رو بخرم .

    وازاونحایی که من درکل آدم منطقی هستم .

    این بهم کمک کرد

    بیام به خودم بگم …..

    بین مریم تو،دوتا زایمان داشتی .

    چهل سالته وحالا میگیم سی ساله ورزش نکردی .

    واین بدنته .

    زمان می‌بره به شکل دلخواهت دربیاد .

    همینطور که زمان برده این چربی‌ها توبدنت جمع بشه .حالا هم زمان می‌بره تا کم کم ازبین بره وجاشو به عضله های زیبا بده ،

    ومن خودم این اخلاق خوبمو تحسین می‌کنم که تویک سری مساعل عجول نیستم و به خودم وبدنم اعتماد میکنم وفرصت میدم ،

    وازاین طرفم خداهم بهم جایزه میداد،

    بعدیکسال که رفتم باشگاه .

    به مدت دوهفته بعدش یه جوری خداکارهامو جورکردرفتم پیش مربیم ..

    ووقتی ایشون منو دیدن اصلا باور نمی‌کردن من توخونه‌تونسته باشم یه همچین بدنی بسازم ،

    وفکرمیکردن من مربی هستم وحالا دارم ایشون رو مسخره میکنم ،

    .دقیقا ایشون من رو به شکلی دیدن .

    که من بارها خودم رو به اون اندام دلخواه تصورکرده بودم ،

    واونروز من اصلا ازخوشحالی نمی‌دونستم چیکارکنم

    فقط خدارو شکر میکردم ..

    همینکه من آمدم اینو به خودم گفتم که باید صبر کنم تا کم کم بدنم بهتر بشه ..

    همین جمله اونقدربهم کمک کرد که من خودم رو باکسی مقایسه نکنم .

    چون میدونستم برام‌منطقی شده بود هرکسی بدنش بااون یکی فرق داره ..

    واصلا ماها قابل مقایسه باهم نیستیم .

    بلکه به خودم میگفتم بدن من زیبایهای خاص خودش رو داره .

    وهمین‌ تفاوت‌ها باعث میشه هرکسی با اون نوع تفکروباوری که داره اون بدنی روبرای خودش بسازه که منحصربه فرده خودشه ،

    چقدر این فایل بهم کمک کرد تا،یاداوری کنم، برای خودم که چطور به اینجا رسیدم ‌‌.

    به خدا که اشک توچشمام جمع شده و داره همینجور می‌ریزه روصورتم..

    چون دیگه بهم ثابت شد .

    خدامهر باورم رو برام زد تایید کرد ….

    که مریم این رسالت توهستش .

    وباید انجامش بدی تا بتونی هم خودت سالم وخوب زندگی کنی وهم جهانت رو گسترش بدی وجای بهتری بکنی .

    استاد این فایلت این حرفهای شما

    دونه دونش .حرفهای خود خدابود برام

    که مریم یادت بیار ازکجا وچطور شروع کردی .

    ویادت باشه هدفت چی بوده .چی خواستی،

    استاد به طرز باورنکردنی ‌

    من تواین چند مدت اخیر کارهام به حدی آسان وراحت برام انجام میشه که خودم میمونم .

    امروز میگم این کاراینطور بشه بهتره .

    فرداش اتفاق میوفته .

    ازخوشحالی دارم بال درمیارم،

    اصلا افتادم رودور

    ….

    خدایا صدهزارمرتبه شکرت .

    العان که مدت زیادی نیست دارم ورزش میکنم وازوقتی آمدم توباشگاه یک سال میگذره ومن درحدود دوسال هست که عشق ورزش رو باتمام وجودم دارم باخودم نفس میکشم وزندگی میکنم .

    خداوند هدایتم کرد .

    ودارم دورهای مربیگری رو میرم .

    که خود رفتن به این دوره اصلا به این نیت نبود ،که حالا بیام وبخوام فوری مربی بشم ‌

    گرچه که این یکی ازاهدافم هست .

    ولی مهمترازاون درک این ورزش ودونستن مطالب بیشتر و آشنایی بیشتر با آناتومی بدن هست .

    که به لطف خدا به راحتی دارم‌طی میکنم …

    وچقدر خدا راه ها ودستهایی رو برام می‌فرسته که درکنار عشق واحترام بامن برخورد میشه ..

    انگار فقط منم تواین دنیا .

    انگار من مهمترین شخصیت این‌جهانم .

    وچقدر خدا رنگش وحضورش باورزش برام توزندگی ودردرون خودم واضح مشخصتر شده وایمانم قوی تر شده ،

    چون اعجاز این ورزش وحضور خدا .ودرک‌وعشق این اتفاق باعث شد استاد رو دراین مسیر پیدا کنم باهاش هم مسیر بشم .

    بشه معلم والگوی من .

    وخدا منو هدایت کرد .

    وگفت بیا مریم بیا می‌خوام همینطور که داری ورزش میکنی سلامتیت رو حفظ می‌کنی دستات رو بزارتودست عباسمنش این آدم مورد تایید منه تورو به بقیه خواستهات می‌رسونه .

    ویادت باشه این مسیر مسیر توحیدیه .

    مسیری ابراهیمی.

    چون می‌خوام اینو درک کنی بفهمی چون خودت خواستی، که فقط باید منروبپرستی وفقط ازخودم کمک بخوای ،

    یکتاپرست باش

    ویکتا پرستی رو‌ترویج کن این مسیرته باورزش بهش پروبال بده باورهات رو تقویت کن .

    وبا عشق وباحساس خوب شاد راهتو برو .من همراهت هستم،هرجا که خسته بشی ،دستت رو میگیرم .

    چون ازم خواستی ،چون فقط به خودم گفتی ،

    چطور عاشقت نباشم .

    چطور ازخودت نخوام وقتی همه چیز توهستی ،

    استاد من چقدر خوشبختم که اول صبح چشم بازکنم بیام سایت .

    وخدابامن باکلام شما حرف بزنه،

    من دیگه چی می‌خوام ،

    ازاین واضح ترکه خدا بابندهاش حرف میزنه .

    عاشقتم استاد

    این مطالب باعث شد تا بیام وبرای خودم نتیجه بگیرم وبنویسم که چطور به اینجا رسیدم …..

    اینکه برای خودم رویایی داشته باشم .دست یافتنی،

    اینکه باورهای خوبی براش بسازم .

    اینکه به خودم وخدای درونم اعتماد کنم قدم بردارم

    اینکه ازمسیرم لذت ببرم .

    شادباشم …

    واسه هدفم شوروشوق داشته باشم .

    عاشق هدفم باشم .

    عشق خیلی مهمه ..

    وباورداشته باشم بهش میرسم چطورش مهم نیست چون وقتی حرکت میکنی ،خداکمکت می‌کنه ،

    یه وقت به خودت میای میبینی باادمهایی اشناشدی که اصلا ربطی به گذشتت ندارن

    اینکه اگه نتیجه گرفتم حتی کوچیک خوشحال بشم‌وسپاسگذار خداباشم

    اینکه صبور باشم‌عحله نکنم …

    به حرف کسی گوش ندم .که حالا تو نمیتونی سنت زیاده دیر شده ،نه‌پیش برم وخودم رو به چالش بکشم حتی اگه خیلی برام سخته چون یه کارجدیده و همین انجام دادنش بهم حس سرزندگی وجوانی میده …

    اینکه تعهد داشته باشم ،به هدفم ،،،

    اصل رسیدن به هدفم رو باید احساس خوب بزارم …

    واین که ایمان به‌خداداشته باشم .

    وپیش برم ،خدا راههاومسیرهای جدید رو بهم میگه منو هدایت می‌کنه ..

    حتی اگر یه جایی خسته شدم ،با خودم‌مهربون باشم استراحت کنم ولی دوباره با انگیزه تر بلند بشم وشروع کنم ..

    و خودم‌روتحسین کنم .خودمو دوست داشته باشم عاشق خودم باشم .

    خواستهامو مدام تجسم کنم .

    باخودم تکرار کنم .

    مداومت داشته باشم تومسیرم .

    واینکه مطالبی که لازمه بیشتر درمورد اون هدف وخواستم رو می‌خوام برم بخونم یادبگیرم تواینترنت سرج کنم ،

    بارها و بارها تکراشون کنم تا بشه جزویی ازباورهام .

    وهرروز خدارو شکر کنم به خاطر هدف وخواستم اینکه موفق شدم وتونستم انجامش بدم .

    واین کارو بزرگش کنم برای خودم ،

    حالا که به خودم نگاه میکنم میبینم همه‌ی این‌کارهارو من انجام دادم ..

    چرا ….

    چون عاشق ورزش هستم واین عشق اصلا معجزه کرده درمن …

    ومن باید باهمین عشق وبا همین شوروشوق برای بقیه هدفم باید پیش برم ..

    هم روابطم هم ثروتم هم سلامتی بیشترم .وهم روابطم باخدا …

    چون استاد میگه هرچقدرم که خوب عمل کنی ،،،

    بازم میتونی بهتر ازاون عمل کنی ،،

    پس پیش به سوی بهترینها ..

    استاد ازت سپاسگذارم فایلت بینظیر بود ..

    عاشقتم .

    در پناه خدا شاد سلامت خوشبخت ثروتمند وسعادتمند باشی ..

    ،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1885 روز

    بنام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام خدمت عزیزانم

    وای استاد از قشنگی خودتون بگم از قشنگی اندامتون بگم از قشنگی باشگاه بگم این رنگ بی نظیر از دستگاههای هیولا بگم از تیپ خفنتون بگم احساستون رو اون راضی بودنتون رو ازاین عکس دریافت کردم چه حس فوق العاده ای بهتون تبریک میگم بخاطررسیدن ب این هدفتون وتحسینتون میکنم بخاطر استمرارداشتن برای رسیدن ب هدفتون واین اراده قوی وپشتکاروعملتون

    استادبااین فایل چقدررررررربرامن بولدترشد ک رسیدن به هدف معنوی ترین کاردنیاست

    بارسیدن به اهدافم باعث گسترش جهان میشم وخدابم افتخارمیکنه

    اینکه هدف های ما چقدر ارزشمند ومعنوین ومن رومصمم ترکردین برای رسیدن ب اهدافم اعتراف میکنم ک یکم انگیزم داشت کم میشد اما بااین فایل انگیزم دوباره بیشترشد وفهمیدم ک من بایدب اهدافم برسم بایدهدف داشته باشم باید برای رسیدن ب اهدافم استمرارداشته باشم ک البته خداروشکردرمورد استمرار داشتن اینجورهستم وهدفم همچنان استقلال مالیه ودرراستاش عمل میکنم وخداروشکر راضیم ودرحال پیشرفت

    حالابریم واسه تفکروانجام تمرین

    1.چند هدف که در زندگی خود به آن‌ها رسیده‌ای را به یاد بیاور. چه الگوها یا رفتارهایی را می توانی شناسایی کنی که باعث دستیابی شما به آن اهداف شد؟ مواردی مثل:

    اول 3تاهدف رومیگم ک قبل ازآشنایی باشما ودونستن قانون برام اوکی شد ک قطعا اگر قانون رومیدونستم ب روش های بهتری هدایت میشدم برای داشتنشون (باتغییرباورام)بجز یکیش البته ولی خب بقول قرآن کلا نمد به هروری بخوایم بریم هرروشی خداهدایت میکنه دیگ طبق باورامون

    من سه تاشویه جامیگم چون فک ک کردم دیدم واقعا راه رسیدن ب همشون یکی بوده حالا اهداف من زمانی ک ازدواج کرده بودم(یکیش مستقل شدن ازخانواده همسرم بود من یکسالی بودبااونازندگی میکردم و بعدازیکسال باردارشدم وزمانی ک باردارشدم باتوجه ب شرایطی تصمیم گرفتم مستقل شم دومینش خرید لباسشویی سومیش خرید گوشی چهارمی خرید تلویزیون)

    الف.چطور انگیزه‌هایت را حفظ می‌کردی؟

    دررابطه بامستقل شدنم وقتی باردارشدم شرایطی پیش اومد واتفاقاتی روتجربه کردم ک بهم این انگیزه رودادک جداشم بااینک میگفتن نمیشه ممکن نیست مثلاهمسرت کارنداره بایه بچه چکارمیکنین خرجشوکی میده خرج خونه اجاره والی ماشالا امامن اون انگیزه روگرفته بودم وتصمیمم هم جدی بود حالاالگومم داداش بزرگم بود ک دقیقاباهمین شرایط من زندگیشوشروع کرده بود

    درمورد اون سه تاوسیله هم ک شرایط بدی بود مثلا لباساروبا دست میشستم بچه کوچیک داشتم کمرددردودست دردم داشتم یایکی دوباربردم خونه داداشم ک حرف عروسمون ک ازروشوخی بودیاهرچی بم این انگیزه روبراخرید لباسشویی داد

    گوشی وتیوی هم ک دیگ براسرگرمی میخواستم واین انگیزم بودبراداشتنش وهمینطوربرادخترم ک برنامه ببینه

    ب.چطور ذهنت را برای ایده‌های بهتر باز می‌گذاشتی؟

    حالاکلی میگم خوشبختانه برای هیچکدوم زورنزدم درموردهمشون یادمه خیلی ریلکس بودم وفقط فکرمیکردم قبل خواب یاوقت بیداری بهش فک میکردم ناخوداگاه توذهنم میپرسیدم چجوری بااین شرایط ک اسون باشه اذیت نشم ینی یه راحتی پس زمینش بود وبه همین دلیل ب راحتی هدایت شدم برای خریدشون

    مثلابراخونه این ایده اومد ک ب داداشم بگم بندربرام خونه پیدا کنه وکلابریم بندرتاعشق جان کارپیداکنه ک همینکه ب فکرم رسید ب داداشم گفتمواونم پیگیرشد

    براگوشی چندین ایده بودباباورای اون موقعم ک بهترینش روانتخاب کردم ک باشرایطمم میخوندخریدقسطی از شهربابام وهمسایه بابام اینا ک معلم بود ضامن فرهنگی راجب لباسشویی هم ک تونت گشتم و ایده این بودک فعلا دونفریم وزن کم بگیریم تابعد بزرگتر وباشرایطمونم جوربود تهش گفتم اگربیشتربودمابقی طلامیذارم تابشه تیوی هم ک ایدم این بودک بازسایز متوسط بخرم حالایه برند معمولی قیمت مناسب ولی بازم خودمودرحد ال ای دی میدیدم خداروشکر خخخخ واینکه براخریدشم ایده ای ک داشتم فروش طلادخترم بود چون طلاهاشو یادرمیاوردیامیشکوند ومیجویید خلاصه

    پ.چه نگاهی کمک می‌کرد تا بتوانی هدایت‌ها و نشانه‌ها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟

    راستش من اونموقع این چیزارو ک نمیدونستم ولی فک ک میکنم میبینم یه اطمینانی داشتم ک این روشه این راهه این ایده دقیقاهمون راهه یاهمون کاری ک بایدانجام بدم مثلا اگ یه جامیدیدمش میگفتم دقیقا همونی ک من میخوام خوشحال میشدم پیگیرش میشدم ینی ناخوداگاه نشانه هارودنبال میکردم

    ت.چطور نجواهای ذهن را کنترل می‌کردی و در مسیر می‌ماندی؟

    مثلا راجب خونه یادمه اونموقع نمیدونستم نجواذهنه میگفتم خودم دارم این فکرومیکنم دیگ مثلا این فکربود ک شایدخونه پیدانشه مثلا اینا میگن خرج خونه اجاره یامثلا تنهایی چجوربچه بزرگ کنم یاحالایادم نمیاد زیاد ولی یادمه پشتش میگفتم اینهمه ادم بچه بزرگ کردن تنها داداشم رفت بدون هیچ پولی موفق شد خداکمکم میکنه ینی نمیذاشتم نجواحالموبدکنه درمورد اون سه موردم برالباسشویی ک هیچ نجوایی نداشتم اینقدرانگیزه وذوق و شوق داشتم ومصمم بودم ک اصن نجوایی نبود ینی روزی ک عروسمون اون حرفوزد ینی من فک نمیکردم بتونم لباسشویی بخرم(البته باورشدنش بیشتربود برام فک ک میکنم) اما اون حرف چنان انگیزه ای درمن ب وجودآورد ک ازصب تاعصردنبال مدلش گشتم عصرم توبازار اینقد خداقشنگ هدایتمون کرد ک رفتیم ب یه مغازه جایی ک اصن فک نمیکردیم باشه فقط یه حسی میگفت برو جلو برو اینوراونور شوهرم غرمیزد ولی من حسم میگف برو میرفتیم تارسیدیم ب اونجاحتی شوهرم میگفت بابا اینجا فقط عطاریه ک یهودیدیمش اول بخاطرغرای همسریه لحظه سردشدم گفتم ول کن بریم اینهمه جاپرسیدیم مدلی ک خواستیم وقیمت ماروندارن ولی یهو عشقی اصن ازین روب اون روشد رفتارش یهوگفت ن بریم اینجا منم گفتم بریم ودقیقاهمون مدل ک دیده بودم باهمون قیمت داشت وچون یه دونه آخریش بود وماله چندماه پیشم بود باقیمت کمترم دادبهمون ومانقدخریدیم

    براتیویم تودیواردیده بودم ک درگهان بود بعد هی میگفت اگ الکی باشه اگ بری گرونترباشه اینهمه پول راه میدی بعد عشقی عصبی میشه ولی من گفتم میرم اگرقراربودنشه پیدانمیشد ک کارخداست خودمونیم باورام راجب خدا بدنبودا خخخ ک رفتیم و دیدیم وی مارک خوب خریدیم ک همه چی هم داشت وتازه پایه دیواری هم اشانتیون دادبمون وما پول کم نیاوردیم ب همین راحتی خداروشکر گوشیم نجواخاصی نبود چون تایادمه هروقت هرمدل گوشی خواستم راحت گیرم اومده یادمه حتی شوهرم میگفت مدل پایینترفعلا بخریم ولی من مدل بالاترمیخواستم ک همش تونت دنبالش بودم اطلاعات میخوندم رنگاشومیدیدم ک اولش رفتیم قسطی بندربخریم یه مقداربایدنقدمیدادم مابقی طلا(طلاها دخترم خخخ قبل ازفروش براتیوی)ک نشد قده اون گوشی گفت مدل پایینتربردارمنم گفتم ن حتما راه هست من همون مدل میخوام ک بعدایده خریدازشهربابام اینااومد اونم خیلی راحت انجام شد آدمی ک همیشه مریض بود نمیتونست تکون بخوره تو طول خرید گوشی من حالش خوب خوب بود وهمه کارام انجام شد و ب راحتی خریدم

    ث.دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت می‌کرد؟

    الگو من براخونه برادرم بود باشرایط خودم تونسته بود ومنم برام باورپذیزشده بود ک دیگ اینم ب لطف رب زمانی ک من جدی شدم پدرشوهر براشوهری کارپیدا کرد یه هفتم رفتیم خونه داداش تاخونه پیداشد و پول پیشم ک کسی کمک نکرد وخوشحالم نکرد چون باعث شدن ک ازصفر زندگیمونوخودمون بسازیم و حلقه هامونوفروختیم وازونجامن فهمیدم فقط ازخدابخوام ودیگ روهیچ کسی ن حساب کردم ن انتظارداشتم

    مابقی وسایلم ک باز الگو تادلت بخوادبود براخرید قسطی وراحت

    درمورد روشای دیگم یادمه براهمشون شکرگزاربودم تجسم میکردم ناخوداگاه اطلاعاتشون روجم میکردم جاشون روحتی مشخص کرده بودم ازخوبی وکیفیتشونم ب همه میگفتم بااینکه هنوزنخریده بودم

    یه هدف دیگ ک اینووقتی قانونو میدونستم ینی همین چند وقت پیش بش رسیدم خرید یه ارزبود وسودی ک بم داد نجواهامیومد ک اگ افت کنه نشه پولت بره ولی من میگفتم همون خدایی ک ب اینهمه ادم سودمیرسونه ب منم میده خداحافظ جان و مالمه کامنت بچه هارومیخوندم ک سودکردن میخوندم تحسین میکردم میگفتم ببین شده برااینا برامنم میشه خدااوناخدامنم هست نمیذاشتم حالم بدشه میگفتم بارها بم داده بازم میده اون همون خداس منم ک همچنان دارم روباورام کارمیکنم میشه وازتجسم وشکرگزاری استفاده کردم وحسمم عالی بودوبراخریدم ازخداپرسیدم ونشونشم دیدم ودرنهایت همونجورک تجسم کردم شد ونتیجه گرفتم خداروشکر

    خلاصه ک استاد قشنگم بااین فایل طوفانی درون من ب پاشده ازین ب بعد هروقت انگیزم خواست کم شه این فایلوگوش میدم اصن یه انرژی خاصی داره این فایل اینوجدی میگم وبازم بهتون تبریک میگم

    درموردسوال اخرم من این روشاروک گفتم اجرامیکنم ولی باباوراجدیدم ب راههای بهتری هدایت شدم واینکه نشانه هارومیبینم وتاییدمیکنم وهرپیشرفتی ک کنم براخودم بولدش میکنم وخودموتحسین میکنم بابتش وازش انگیزه میگیرم براادامه مسیرودنبال الگوهام میگردم وروباورام کارمیکنم وادمه میدم تابه هدفم برسم ب لطف رب

    استاد جان بی نهایت ازت سپاسگزارم ک بارسیدن ب تک تک اهدافتون باعث شدین ماهم حقیقت جهان روبفهمیم وبدونیم ک ماهم خالقیم ورویاهامون رویانیستن

    در پناه الله یکتاشادوپیروزوموفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    مهدی خویشوند گفته:
    مدت عضویت: 1195 روز

    سلام به استاد عزیزم دمت گرم با عشق خدایش کلی لذت بردم چطور بگم برات من مدت چهار ماه هستش با شما هستم هرروز دوسه بار میام داخل سایت و کلی یاد میگیرم اینجا شده خونه م استاد من تو این چهار ماه بخوام برات بگم اول از این بعد دوازده سال مواد رو ترک کردم بدون اینکه برم دکتر یا هر چیزی که به ترک اون کمک کنه خدا کمکم کرد وبه راحتی ازدستش راحت شدم استاد آرامشم نگم برات زمین تا آسمون فرق کرده نه بدو بدو نه حرص زدن راحت راحت دارم عشق میکنم استاد الان دو هفته میشه هدایت شدم به باشگاه بدن سازی اون روزهای اول خیلی ادیت شدم از طرف دوست وآشنا که سر پیری یاد ورزش افتادی من 39 سالمه با خودم واز خدایی خودم خواستم بمونم تا بدنم به فرم عالی برسه نه به خاطر حرف مردم به خاطر سلامتی که بهم دست میده یه حس خیلی خوبی داره باشگاه رفتنه روزهای اول ذهنم خیلی منو ادیت می‌کرد یه بدنساز خوش هیکل رو میدیدم اون فکر منحرف می‌آمد تو نمیتونی این چند سال کار کرده ولی من یاد گرفتم تحسین کنم یاد گرفتم با نگرش مثبت به نگاه کنم وقتی اون هم باشگاهی هارو میبینم وشروع به تحسین میکنم اون افکار مخرب گم میشن اینو شما به من یاد دادی ومن ازت سپاس گذارم و استاد عزیزم عکس قبل عمل رو گرفتم وبه امید خدا بعد عمل رو هم به زودی برات میفرستم که ببینی چه کردی با ما وبه خداوندی خدا خیلی دوستت دا رم‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      رضوان یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 2541 روز

      به نام خدایی که در این نزدیکی ایست

      سلام آقا مهدی عزیز و توحیدی و ثروتمند

      خدا را هزاران بار شکر که هدایت شدم به کامنت شما.

      (از اونجایی که کامنت ها زیاد و طولانی هستند، همیشه که میام تو سایت میگم خدایا منو هدایت کن به کامنتی که حالم رو دگرگون کنه و اشکم رو جاری)

      و همیشه احساس می کنم خدا بنده های خوبش رو نشونم میده و میگه ببین چطوری بنده هام رو دوست دارم، ببین چطوری هواشون رو دارم، تو هم یاد بگیر مثل این ها خودت رو برام خالص کنی، من نور هستم و از شیشه ای که تمیز نیست رد نمیشم. پس خودت را خالص و پاک بگردان تا مثل این بنده هام که عاشقونم، عاشقت باشم.

      خدای مهربان نشدهای زیادی رو در این سایت نشانم داده، و این نشد که بعد 12 سال اعتیاد بدون کمپ، بتونی ترک کنی رو اینجا نشانم داد.

      و اینکه خدای مهربان به بازگشت بنده هاش به سمتش اینقدر شوق دارد، که اگر بنده ها میدونستند از شوق می مردنند، میشه اون را اینجا دید.

      چه زندگی های فروپاشیده ای که به صلح و صفا و عشق تبدیل شد، چه بی خانمان هایی که سرو سامان گرفتند، چه بیمارانی که شفا یافتند.

      خدایا سپاس گذارم و بنده موحدت استاد حسین عباس منش را در سایه لطفت توحیدی تر و ثروتمند تر بگردان.

      مهدی عزیز کامنت های قبلی شما را هم خوندم، چه روح لطیف و مهربانی دارید، چه توکل و ایمان خالصی دارید، به ایمان شما غبطه می خودم.

      تحسین تان می کنم بخاطر رفتن به باشگاه، احسنت به شما.

      و کاری به حرف بقیه نداشته باشید، 39 سال برای خیلی ها تازه شروع زندگی است، و تازه به فکر می افتند که زن و زندگی تشکیل بدهند.

      مهدی عزیز مراقب حال دلت، که خانه دوست است، باشید.

      در پناه حق روز به روز توحیدی تر و ثروتمند تر و شادتر و جوان تر باشید.

      سپاس گذارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: