این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/05/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-05-17 01:02:472023-05-20 21:42:41هدفگذاری و تأثیر آن در زندگی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
میخوام تجربه ی خودم رو در مورد یادگیری مهارت ورزشی بگم
یکی از چندصد مهارتی ک یادگرفتم واین الگو رو برای همشون استفاده کردم و در نهایت ،به دلیل قدم برداشتنه خودم برای یادگیری،راه اموزش و چموخمه اون مهارتو به قدر عالی بلدم ک تاثیرش رو در کارم که مربیگریه میبینم
و اونروزها ک داشتم تلاش میکردم،ک یاد بگیرم ، اصلا حرفی ازینک مربی باشم ، نبود و به سبب همین هدف ها،مسیری برام باز شد ،راهایی جلوی پام گزاشته شد ک شدم مربی و به نظر خودم و همینطور شاگردام،یکی از بهترین مربیا در حوزه ی کاریه خودم هست ک خیلی راحت و تکنیکی و بدون اسیب یا مسیرهای انحرافی،میتونم به بقیه کمک کنم
در واقع با هدف گزاری،و نچسبیدن به یک راه و توکل به خدا ،نمیدونیم این جریان اب میتونه مارو کجاها ببره و چه لذتایی توی مسیره
هدفم اول بارفیکس زدن بود
در واقع واسه مهارتهایی پیشرفته تر،مثل bar muscle up, اول باید pull up یا همون بارفیکسه خودمونو یاد میگرفتم
هرروز خودمو تجسم میکردم ک دارم پول اپ میزنم و اون قدر ازین تجسم به وجد میومدم ک تمام سلولای بدنم انگار داشت منفجر میشد
برای یادگیریه اون مهارت،ک اصلا کدوم قسمتای بدن درگیره و اون حرکت توی چند فاز، احتیاج به قدرت داره تحقیق و مطالعه و پرسو جو کردم
طی هفته،روزهای مشخص ،اون حرکت هارو برنامه ریزی و زمان مشخصی رو اختصاص میدادم
منظم و متعهدانه انجام میدادم
و چون اخر هفته به مربیم ک اقا بودن،باید میگفتم ک من چه کارایی انجام دادم،این قضیه بیشتر متعهدم نگه میداشت ،چون اصلا دوس ندارم شخصیتم اینجوری باشه ک فقط ادا دربیارم ک یه هدف دارم ای ادما بدونین!
دوس داشتم اخر هفته ک میرم پیششون برای مرور تمرینات،پیشرفتو از عملکردم متوجه بشن
روزهایی بود که کف دستم پاره میشد به خاطر اویزون شدن از میله،ولی اونقدر از اینک دارم برای هدفم تلاش میکنم و اونقدر اون هدف برام مهمو با ارزش بود ک از زخمامم لذت میبردم
مسیرم تا باشگاه در نبوده ترافیک ،30 دقیقه بود و من هروز این مسیرو با عشق میرفتم
ی دفترم برداشته بودم و اون حرکتارو از یوتویوب در میوردم
در واقع میخوام بگم به این بسنده نکردم ک خب حالا مربی دارم داره میگه چیکار کن،لازم نیس خودم دیگ درگیر کنم
و توی همون یوتویوب و صد جای دیگه،شگردایی یاد گرفتم ک وقتی تمرین میکردم ،اونارم قاطیه تمرینام انجام میدادم ک شاید اصلا مربیم اگاهی نداشت به اون کارها یا چیزهایی ک من یاد گرفتم
در نهایت ،اینجوری شد ک من طی سه هفته،به اون حرکت رسیدم
و مربیمو همه ی اون ادمایی ک شاهد تلاش من بودن،باورشون نمیشد ک من تونستم در این مدت کم به هدفم برسم (بهترین حالتی ک در نظر گرفته شدبا اون شرایطه قدرتو جسمیه من ، 6 ماه بود)
در واقع با هدفگزاری،نه تنها کلیچیز یاد گرفتم ،همه جوره هر شخص با هر نوع محدودیت جسمانی،قدرتی،حتی منتالی بیاد پیشم ،من میدونم چجوری یادش بدم
همونطور ک شاگردای الانم،همزمان یهو توی کلاسای 25 نفره ،یاد گرفتن (درواقع توی یه کلاس کهمزمان 20 25 نفر حاضرن از 15 ساله تا 55ساله،با اسیب جسمی،یا باورهای محدود ک سنم بالاست نمیشه و هزارتا جیزه دیگ… )بماند ک چند سانس هستو سانسای دیگ هم به همین ترتیب(مثلا سانس بچه ها ک از 4سال تا 10 سالن و اونام یادگرفتن)
در مورد همه حرکتای دیگ هم همینطور عمل کردم
مثل وزنه برداری،یا مهارتهای پیشرفته تر مثل بار ماسل اپ،روی دست راه رفتن و خیلیای دیگ
تمرکزی عمل کردنم،
قدمهای کوچیک اما مستمر برداشتنم،
گوش ندادن به مسخره یا قضاوتهای بقیه (چون دقیقا همونروزا خیلی میشنیدم ک مثلا ک چی هی میری اویزون میشی از میله یا دستت زخمه یا ما کردیم اینکارارو نتیجه نمیده نکن،از نظر اوناانگار بارفیکس یا هر مهارتی یه قرص داره بخوری ،انجام بدی(دیدگاه های ادمهای تنبل ک به هیچی توی زندگی نرسیدن حتی ساده ترینها) )
هروز از خودم و تمرینام فیلم میگرفتم،وقتی روز تمرین خسته میشدم یا نجوا میومد بابا چرا حرکت در نمیاد،یهو مثلا میزدم فیلمای هفته ی پیشمو میدیدم ،از اون همه تغیییر در همون تمرینه به ظاهر بی نتیجه،کلی ذوق زده و انگیزه میگرفتم
هروز،اون تمرینیو که قرار بوده انجام بدمو و داده بود تیک میزدم و این بهم خیلی حس خوبی میداد ک تیک میخورد برنامم،از خودم راضی میشدم و هیچی به ادم بیشتر ازین ذوقو ارامش نمیده ک خودمون از عملکردمون راضی باشیم
و اینجوری کم کم دیدم ادمای دورو برم ک سالها قبلتر از من،شروع به یادگیری اینمهارتها کرده بودن،کم کم میان سمت من ک بماهم بگو چجوری یادگرفتی(همونایی ک قضاوتم میکردن و من گوشو چشمم بسته بود)
اونارم به وجد اوردم و درواقع با رسیدن به این هدف،بقیرم به وجد اوردم که اقا میشه! چرا نشه،میشه رسید به اون مهارت
و کم کم بخاطر همین الگوی یادگیریم،راه انتقال و اموزشم عالی شد و شدم مربی همون جا
کم کم اوازه ی کارم به گوش باشگاه های دیگ رسید و خلاصه شاگردا از جاهای مختلف اومدن پیشم و کم کم با تکامل،درامدم و عددایی ک در میومد،چیزی بود ک خودم اعلام میکردم،برخلاف بقیه ک مدیریت تعیین میکنه یا کم میگیرن ک شاگرد جذب کنن
ولی من چون از تواناییه خودم خبر دارم و هروز هم اپ دیت میکنم خودمو،با فایلای استاد،یاد گرفتم ک تمرکزی عمل کنم،دوباره احساس میکنم دارم یه تکونی میدم به روند زندگیم و به امید خدا قدمهای اول برای مستقل شدن و باشگاه زدنو برمیدارم
تمام اون کارها ،قبل از اشنایی با استاد بوده و حالا ک استاد و فایلهای پر از اگاهیشونو گوش میدم و با راهنمایی خانم شایسته ی عزیز در دوره ی شیوه حل مسائل،مطمعنم ک هدفای دیگرم تیک میزنم و خیلی راحتو اسونتر از قبل ،عملیمیکنم
ممنون ک اصلا با همین فایل امروز،من دوباره سفر کردم بهموفقیاتم و خودمو مرور کردمو انرژی گرفتم
و البته این ایده اومد برام ک سایت بزنم و مهارتها رو پله به پله اموزش و به فروش برسونم
همین جا این هدفو اعلام میکنم چون هیچ جا و هیچ کس مورد اعتمادتر و ساپورت گر از سایت نیس
وقتی ی هدفی داری به هیچکسی راجب هدفت چیزی نگو چون ممکنه که اونا بهت حس ترس بدن
و هعی بگن پس چیشد پس چیشد و حس بدی رو بهت القا کنند
اونجا این متنو قبول کردم و فقد به یکی رونفر از دوستان کمی راجب اهدافم حرف میزدم و دیگه با هیچکسی راجب هدفم که میخان به چه جایگاهی برسم حرف نزدم
به همین دوتا از دوستانی که تازه باهاشون آشنا شدم وقتی گفتم من میخام به فلان جایگاه برسم یا من خیلی دوستدارم فلان اتفاق برام بیوفته
با تعجب بهم گفتن توچقدر ارزوهای بزرگی داری
این چیزایی که تو داری زاجبشون حرف میزنی من حتی بهشون فکر هم نمیکنم و بهم گفتن تو خیلی بلند پروازی و روحیه بسیار خوبی داری گفتن مطمعنم که به اهدافت میرسی
من اونموقع واقعن تعجب میکردم که ینی چی
ینی این دوستان واقعن خاسته ای ندارن؟
من الان ی گوشیه خیلی ساده دارم و اونروز دوستم ک همکارمم هست ی گوشیه بهتر از گوشیه من خرید و من بهش گفتم انشالله خیلی زود ی اپل پرومکس خفن بگیری
گفت ن بابا حالا اپل چیه همین گوشیو تاچندین سال دیگه باید ببرم
این درحالیه که من همین گوشیی که دارم رو هرروز سپاسگزاریشو میکنم و میگم خدایا شکرت برای اپل خوشگلم و تجسم میکنم و اپلم تو دستمه
ولی اونا حتی فکر نمیکنن به خاسته هاشون
فکر نمیکنن چیه اونا حتی خاسته ای ندارن و بسیار قانعن
و یچیز دیگه ای که فهمیدم که یجورایی ازون ترمز مخفیا بوده که خودشو قایم کرده بوده اینه ک
اولش ی حسی بهم داده شد که من خیلی احمقم و چندین جا سره همین مسعله براحتی گول خوردم چون خیلی زود باورم
واقعن خیلی راحت خیلی جاها از من سوء استفاده شده سره همین فکر نکردن
من متوجه شدم ک خیلی از حرفارو بدون فکر کردن قبول میکنم و حتی خودم بررسیش نمیکنم که با عقل خودم دریابمش
هرکی هرچی بگه قبول میکنم
و بدون فکر باورش میکنم
مثلا اگه برم ی مغازه و فروشنده هرچی راجب محصولش بگه و … من براحتی حرفشو قبول میکنم و اصلا فکر نمیکنم
چقدر خوشحالم که این باورو پیدا کردم
ولی حس میکنم این باور خیلیی عمیق تر ازین حرفاس که براحتی تغییر کنه ولی همین ک سعی میکنم ازین به بعد کمتر از قبل بدون فکر کردن چیزیو باور کنم
ممنونم بابت این اگاهی هایی ک بهمون میدید
و استاد گلم چقدر تشویقتون میکنم برای این اندام بینظیرتون و مسیری که طی کردید شما سال 98هدف گذاری کردید و سال 1400به خاستتون رسیدید
این برای منی ک میخام یک شبه به خاسته هام برسم درس خوبی بود
برات خیر رو آرزو میکنم که چقدر این فایل بهم کمک کرد
چند روز موندم سر یه دو راهی،برای کسب یک موفقیت،برای فتح یک هدف،
اما یه دو راهی سر راهم بود که تمام ذهنم رو شبانه روز درگیر کرد
چرا درگیرش بودم؟؟چون هدف رو تعیین کردم و مسیر رو هم خودم تعیین کردم،خوردم به بن بست یا یک بخش سخت.
یک مسیر دیگه از سوی خداوند بهم پیشنهاد شد و من مقاومت کردم و میگفتم که همون مسیر اول رو باید برم هر چند سخت باشه، هر چند بن بست باشه من راه می سازم براش
داشتم زور میزدم که الهامات خدا رو نادیده بگیرم،
باورتون نمیشه بخاطر این مقاومتم چقد اذیت شدم
چقد با خدا حرف زدم که کمکم کن و راه درست رو نشونم بده
حالا جالب و زیبایی قانون اینجاست،که دو روز پیش یه پیشنهاد بهم شد در راستای همون هدفم اما احتمالا نتیجه یه مقدار کوچیک تره ولی موفقیتش قطعیه،
اومدم گفتم یعنی من بیام تمرکزم رو روی اون نقطه بردارم بزارم روی این نقطه پیشنهاد شده؟؟؟
کلی راجع بهش فکر کردم،و الان جواب رو از شما گرفتم
بزارم مسیر و الهامات خدا بیان توی زندگیم
هدف رو انتخاب کنم و مسیر رو بزارم به عهده خدا
هر دو نقطه که هدفش برا من یکیه، هر دو کار که من رو به خواستم میرسونه،پس اول کوچیکتره و ساده تره رو انجام بدم و نتیجش رو لمس کنم و انگیزه بگیرم و حمله کنم به هدف بزرگه
من نمیدونم چجور خوشحالیم رو بیان کنم
فقط شکرگزاری به ذهنم میرسه برای ابراز خوشحالی،
و میگم خدایا شکرت که قدم به قدم من رو داری در مسیر هدفم هدایت میکنی
و به قول شما وقتی کد درست بدی پس دریافتی درست رو جذب میکنی،
و حالا من برام شفاف شد،مقاومت ذهنم کاملا شوت شد توی اُوت،و از دیدگاه روح به این مسیر نگاه میکنم
که میگه آرام باش،شاد زندگی کن و به موقعش همه چی به تو گفته میشه و همه چی به تو داده میشه،
امروز به من گفته شد و فردا به من داده میشود
خدایا از صمیم قلب ازت سپاسگزارم که من رو لحظه به لحظه هدایت میکنی،
استاد واقعا ازت سپاسگزارم که اون سر دنیا یه چیزی میگی و من این سر دنیا مسیرم باز و شفاف میشه،که این لطف خداوند و وجود شماست،
خداروشکر میکنم که یک بار دیگه در اینجا هستم و از این نعمت های آگاهی بخش استفاده میکنم
خدایا شکرت
چه باشگاه تمیرز و زیبایی
چه بدنی کردی استاد ماشاالله
تحسین برانگیز هست بدنتون استاد
چه زیر بغلی
چه سرشانه ای داری
چه دلتوئید هابی ساختی اسناد
چه کول هابی داری استاد
واااااو اصلا بی نظیری بی نظیر
هوش از سرم رفت
هوس کردم که دوباره باشگاه رو شروع کنم
خوب بریم سراغ تمرین این فایل ارزشمند
سوال اول
بزرگترین هدفم تا به الان که مهاجرت بود و الان هم به لطف خدا توی این هدف هستم
چطور انگیزه هایت را حفظ می کردی ؟
قبل از اینکه این مهاجرت رو بخوام بیام خیلی ترس ها داشتم که اصلا الان که دارم بهشون فکر میکنم واقعا خندم میگیره
ترس از تنهایی
ترس از جا و مکان نداشتن
ترس از ارتباط برقرار کردن با مردم اون هم یک شهر دیگ
ترس از پول نداشتن
ترس از کار نداشتن
ترس از خوراک نداشتن
و….
و خیلی جالب هست که با کمک خدا همه این ها تا الان برام حل شده به راحت ترین شکل ممکن
این ها همه ترس هایی بودن که من باهاشون مواجه شدم و هیچ ایده ای هم نداشتم براشون
ولی حرکت کردم و هی با خودم صحبت میکردم و میگفتم به خودم وقتی که برای استاد شده برای من هم میشه
وقتی ایشون تونسته با زن و بچه و با هیچی مهاجرت کنه پس من هم میتونم
وقتی خدا اینجا توی همین شهر خودم هوامو داره توی شهر دیگ که غریب هستم که خیلی بیشتر هوامو داره (این باور خیلی کمک کرد بهم )
چطور ذهنت را برای ایده های بهتر باز میگذاشتی ؟
در مورد این موضوع من هدفم رو مشخص کرده بودم برای کار و حرفه خودم اما باز هم با خودم گفتم هر اتفاقی که بیفته قطعا به نفع منه حتی اگر توی کار خودم نباشه
یعنی همین باور الخیر فی ما وقع
خیلی بهم این باور کمک کرد
3.چه نگاهی کمک میکرد که بتوانی هدایت ها و نشانه ها را بهتر بفهمی ؟
در مورد این موضوع خیلی برام جالب بود هدایت خدا
من برای رفتن پیش یک شخص خاص که قبلاً توی اینستاگرام پیگیرش بودم و ایشون هم خیلی حرفه ای و هنرمند بودم مهاجرت کردم و جالبه که بگم دقیقا یک نفر دیگه با همین اسم و فامیل و شغل توی یک شهر دیگه بود
این بنده خدا تهران بود و دقیقا مشابهش در اصفهان بود و من وقتی آدرس و یا شماره ای ازش گیر آوردم رفتم به اصفهان و دیدم که ای بابا ایشون اون شخص نیست
اون روز به خودم گفتم شاید قرار من همینجا باشم شاید نباید برم پیش اون شخص مورد نظر و خیلی نشانه ها واضح بود برام که باید بمونم اصفهان
اما با خودم گفتم میرم تهران اگر اون چیزی که میخواستم نبود برمیگردم اصفهان
و این کار رو کردم و خدا هم با نشانه های واضح تر بهم گفت دیگه حجت بر من تمام شد
اما من میخواستم اون نتیجه ای که میخوام رقم بخوره یکم دست خدا رو بستم برای خودم اما سریع خدارو شکر برگشتم به مسیر درست و الان اصفهان هستم و کلی نتایج عالی و فوقالعاده برام افتاده تا الان
4.چطور نجواها را کنترل میکردی و در مسیر می ماندی ؟
در این زمینه ماشاالله ذهنم اصلا بیکار نبود و از هر روشی کمک میکرد تا من برگردم
اما خیلی یاد خدا رو در قلبم یادآوری کردم جاهایی که ازش کمک خواستم کمکم کرد جاهایی که هدایت خواستم و هداییتم کرد
جاهایی که رفتم توی دل ترس ها و بعد دیدم اون ترس ها چقدر کوچک هستند و خدا چقدر هوامو داره و من چقدر توانایی دارم و همیشه خدا بهم میگفت که چکار انجام بدهم که اون نتیجه بهتر بشه و این رو توی کارم خیلی دیده بودم
و همین نشانه ها رو به یاد خودم میاوردم و هی توی ذهنم میگفتم تا آروم میشد و این منطق برای ذهنم بود
6. دیدن چه الگو هایی ایمان شمارا درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
وااای از الگو که چقدر این الگو داشتن به هممون کمک میکنه که همین رو هم از استاد یاد گرفتم
الگوی اول استاد عزیزم
الگوی بعدی نتایج قبلی خودم
الگوی بعدی هادی ترابی
الگوی بعدی رضا عطارروشن
الگوی بعدی که خیلی بهم کمک کرد و همینجا ازش ممنونم و امیدوارم هرجایی که هست سلامت باشه و موفق فایل قسمت 37 گفت و گو با دوستان بود که رزای عزیزم از داستان زندگی خودش در انگلیس گفت که چقدر این الگو بهم کمک کرد و هنوز هم کمک میکنه
این الگو خیلی بهم کمک کردند
اما قوانین
تا جایی که یادم میومد و سعی میکردم که نتایج کوچک رو ببینم و ادامه بدم
مثلاً به خودم میگفتم که من ترس داشتم که روی کاغذ حتی بنویسم یا توی ذهنم بیاد بیارم اما بلیط گرفتم
ترس داشتم که بیام یک شهر دیگ اما اومدم
ترس از جا داشتم اما خدا جور کرد
ترس های زیادی داشتم اما با کمک خدا همشون حل شدند و من توی این مسیر حل مسائل رو یاد گرفتم
و همین نتایج کوچک رو هی بخودم میگفتم و الان هم تا جایی که یادم بیاد هی میگم به خودم و خیلی کمک کننده است
مقایسه نکردن خودم با نتایج دیگران و رعایت قانون تکامل
نمیتونم بگم که در این مورد من عالی بودم اما انصافا تا جایی که تونستم خودم رو کنترل کنم نتیجه گرفتم آخه در توی این مسیر ذهنم هی میگفت زود باش زود باش دیر شد چرا عقبی تو از همه و خیلی چیزهای دیگه
اما من قانون رو بیاد خودم میاوردم و گوش زد میکردم به خودم و خیلی با خودم حرف میزدم و میزنم
پرسیدن سوالات جادویی
وای خدا تازه من این روش رو دارم یاد میگیرم که چطور از این بهتر ؟
منی که قبلاً ترس داشتم از اینکه جای خواب ندارم الان دارم به این فکر میکنم که کجا خونه بگیرم و خونم چطور باشه چه شکل باشه (الان توی خوابگاه هستم )
و چقدر این تجسم کردن داره بهم کمک میکنه
انشاالله هدف بعدی رو هم وقتی رسیدم بهش میام و میگم
استاد ممنونم ازت بابت این فایل های فوق العاده ای که میگیری و این نکات عالی رو بهمون میگی
البته خیلی کم کامنت میخونم ولی امشب هدایت شدم واقعا به کامنت شما
راستش و بخواید هر کامنتی که می بینم پر مغزه و درست و حسابی و عالی نوشته شده کنجکاو میشم داستان هدایت اون دوست عزیز رو بخونم
واقعا بهتون تبریک میگم
احسنت
صد هزار ماشالله
ممنون از وقت باارزشی که گذاشتید و مرحله به مرحله چنان با جزئیات و ملموس داستان زندگی تون و هدایتهاتون رو نوشتید که دقیقا مثل یک فیلم سینمایی از جلوی چشم آدم رد میشه
واقعا عالی بود
دست مریزاد
bravo
حرف نداشت واقعا
عالی بود بخدا
خیلی کم پیش میاد من کسی رو فالو کنم تا وقتی کامنت جدیدی میزاره برام ایمیل بیاد
ولی
حرفهای شما ارزشمند بودن
واقعا میگم
فقط یه سوال برام پیش اومد
شما که میگید زندگی مشترکتون خوب بود و مشکلی نداشتید و قطعا شکرگزار هم بودید چطور پس به این راحتی به جدایی رسید؟
من از استاد و دوستان سایت یاد گرفتم که دو نفر اگه هم مدار نباشن به راحتی از هم جدا میشن
من مدتهاست مدار از همسرم فاصله زیادی گرفته اون غرق در افکار منفی و سمی خودش و من سعی در تمرکز بر زیبایی ها و خوب نگهداشتن حالم … چرا پس جدایی اتفاق نمیفته؟
شاید منگهگداری درباره نکات منفی ش با دیگران حرف میزنم ؟؟؟
آره؟؟
یا علت دیگه ای داره؟؟
چطور بیشتر تلاش کنم مدار خیلی از ایشون فاصله بگیره؟؟
خیلی سعی میکنم به رفتارهاش توجه و تمرکز نکنم حتی تو ذهنم خودم رو جدا شده از ایشون می بینم، چه کاری موثرتره ؟؟
چون با رفتارهاش ضربه های روحی و مالی زیادی به من و بچه هاگ میزنه.
میخوام زودتر و بهسادگی جدا شم ازش ولی اون تمام توانش رو بگار میگیره و من و باز برمیگردونه ، شاید همین ترسم از اینکه اون باز به آب و آتیش میزنه که نزاره من جدا شم چون خودش میدونه بهتر از من هیچوقت پیدا نمیکنه ، این و تمام بستگان و دوستانش بارها و بارها بهش گفتن
امیدوارم که حال دلت خوب باشه و عالی و به جواب سوال رسیده باشی خودت
و ممنونم بابت کامنتی کنچه برام نوشتی و خوشحالم کردی
حقیقتا توی این رابطه ای که خودم گفتم وقتی که جدا شدم بعد ها از خودم پرسیدم چرا این اتفاق افتاد ؟
یادم اومد که فکر های بدی میکردم راجب روابطم و دوست داشتم اون اتفاق ها بیفته تا خودم رو قربانی نشون بدم جلوی بقیه و یکجورایی دوست داشتم این رو زمانی فهمیدم که جدا شده بودم پس خودم مقصر بودم چون افکار منفی رو هی بهش جهت میدادم و هم حالم بدتر میشد و هم تجسم میکردم از همه بدتر
و الا واقعا زندگی خوب و همسر خوبی داشتم
در مورد اینکه رابطه خوبی داشتم من یاد گرفتم از استاد که اگر هم اتفاق های بدی داشتم توی روابطم بهشون توجه نکنم و فقط روی خوبی ها و زیبایی های گذشتم فکر کنم و اون چیزی که دلم میخواد اتفاق بیفته
چون منفیش رو دیدم الان راحتتر میتونم بپذیرم که باید روی زیبایی ها توجه کنم تا بهترش رو جذب کنم
در مورد شما هم واقعا نمیدونم شما چه باورهایی دارید باید خودتون روی خودتون بیشتر کار کنید و خودتون رو بهتر بشناسید
فایل عشق واقعی از نظر استاد رو بار ها گوش کنید خیلی کمک کننده هست
یا فایل هایی که استاد در مورد روابط گفتن خیلی عالیه
من خودم میدونم که چقدر ایراد داشتم توی رابطه ام پس بهتر شناختم خودم رو
قشنگ ترین خصلت یه آدم بنظرم اینه که حرف و عملش یکی باشه و من بدلیل روزها و سال هایی که با شما استاد جان آشنا هستم این خصلت رو در شما بسیار پویا دیدم و به قول خودتونم با این تغییر در جسمتون خیلی این خصلت و اگاهیایی که میدی بیشتر خودشو رو اثبات کردند
من دلی دوستت دارم،خیلی زیـــــــاد
برات ارزوی مانا بودن سلامتی و اون لبخند دلنشینت رو دارم همیشه عزیزم
سپاسگزارم که اینقدر درست کاری و قابل اعتمادی
از همینجا میبوسمت
منم الان هدف یا حل مسئله بسیار بزرگی رو در زندگیم انتخاب کردم که با دوره ی حل مسائل دارم جزبه جز پیش میرم و انشاالله نتایج جذابشو باهاتو به اشتراک میذارم،و اتفاقا این فایل رو که نگاه کردم خیلی برام انرژی بخش و انگیزه بخش بود چون در فرکانس این روزهام هست و مثل همیشه دلچسب.
سلام خدمت استاد عباسمنش، خانم شایسته و همه دوستان عزیزم که در این جمع حضور دارند
استاد من هر روز و هر روز خداروشکر میکنم که منو به این مسیر هدایت کرده و من اینجام؛ من همین که اینجام یعنی 100 قدم جلوتر از اونایی ام که اینجا حضور ندارن و استاد بزرگترین دستاورد من در حضور در این سایت الهی و پر از آگاهی آرامش بی حد و وصفیه که الان دارم که میتونم هر روز بدون اینکه فکر کنم بخاطر هزاران دلایل از خداوند سپاسگذاری کنم و هر روز بهتر از دیروز
استاد شما واقعا بهترین استاد و بهترین مربی و معلم روی کره زمین هستین که اولا استاندارد های بسیار بالایی دارین و باور های فوق العاده ایی نسبت به خودتون و خداوند دارین و هر روز به کلی دستاورد میرسین پ هر روز کلی خواسته در ذهنتون شکل میگیره و این سبک زندگی و طرز تفکرتون رو دارین زندگی میکنین و به اشتراک میذارین و سبب میشه تا منم ببینم و یاد بگیرم و منم کلی خواسته هر روز تو ذهنم شکل بگیره و به خواسته هام هر روز نزدیک تر بشم و در نهایت به خواسته هام برسم و خواسته های بزرگتری تو ذهنم شکل بگیره و خدارو هزار بار شکر که در تموم جنبه های زندگی؛ ارتباطات( با خدا، با خودت و با دیگران) سلامتی، مالی، موفقیت شغلی به کلی خواسته میرسم و خواسته ها بزرگتر و موفقیت ها میتونه بزرگتر باشه؛ مثلا آرامشی که دارم الان در بهترین وضعیت ممکن آرامشی و حال خوبم اما 1 ماه بعد 100 برابر بهتر میشه؛ چی از این بهتر؟
مثلا خودم در جنبه مالی: منفی بودم، شدم صفر گفتم خدایا از این بهترم میشه؟ که من در عرض چند ماه از منفی شدم صفر و دوباره بعد از چند ماه رسیدم به ماهی 50 میلیون و الان میگم خدایا واقعا این عالیه، فوق العادست( البته که من خودمو فقط چون با خودم مقایسه میکنم و نه با دیگران تو وضعیت فعلیم میگم خدایا واقعا این عالی خیییییلی عالیه) 6 ماه بعد و یکسال بعد ماهی 50 میلیون میشه ماهیی 500 میلیون؛ چی از این بهتر؟ هر روز به وضعیت میرسی که شگفت زده میشی و مطمعنی فردا شگفتی و معجزه بیشتری قراره رقم بخوره.
استاد بنده با افتخار شاگرد شماهستم در دوره قانون سلامتی؛ 30 کیلو وزن کم کردم؛ اما تبدیل نکردم به عادت و شده یه رفتار که نتیجه فوق العاده گرفتم و تو 4 ماه از 113 کیلو رسیدم به 78 کیلو؛ ولی چون تبدیل نکردم به عادت و لایف استایل دوباره اضافه وزن پیدا کردم؛ نه اونقدر که برگردم به حالت قبل ولی اگه نخام جلوشو بگیرم قطعا به حالت قبل برمیگردم و شاید حتی بدتر
اینو گفتم هم به خودم هم به بچه ها که اگر نتیجه گرفتیم باید تو مسیری که به اون نتیجه رسیدیم تا پایان عمر باشیم اگر از مسیر خارج بشیم نتایج دوباره بر میگرده و این درسی شد برا من که وقتی به هدفی رسیدی یه سری کارا انجام دادی و اگر اون کارا رو انجام ندی قطعا نتیجه بر میگرده و من باید تا پایان عمرم از این سایت محتواهاش استفاده کنم
استاد شما فوق العاده ایی شما بی نظیری و من عاشق هیکلتم استاد؛ البته که عاشق خودتونم هستم
دوست عزیزم چقدر زیبا نوشته بودی چقدر مثال عالی زدی از خودت وچقدر مطلبی کهنوشتی بیانگر حقیقتو واقعیت داستان زندگی تکتک ما است دروود برشما عالی بود خدارا شکر که هربار ثروتتوبیشتر و بیشتر میشه از خداوندی که ثروتش نامحدوده و قدرت فقط از اوست میخواهم که انشا الله ثروتت به صدها برابر بیشتر از چیزی که انتظارت هست برسه آمین یا رب العالمین
بینهایت سپاسگذارتم که برام کامنت نوشتی و بینهایت سپاسگذار خداوند وهابم هستم که منو به این مسیر الهی و پر از آگاهی هدایت کرده و من اینجام کنار شما دوست عزیز و آگاهم
آقا عکس پروفایلتونو دیدم خیلی حس خوبی بهم دست داد هم اون رودخونه زیبا و پر آب هم چهره زیبای شما دوست عزیزم
تموم این نوشته ها و کامنت های من هدایت خداوند وهابمه که به قلبم جاری میکنه و من فقط مینویسم:
بهترین هارو از خداوند وهابم براتون خواستارم ؛ آرامش روز افزون خدایی و نعمت و ثروت آسمانی نصیب قلب مهربونت وحید جان
اگر آدما میگن نمیتونی،میگن نمیشه،میگن غیر ممکنه ،بدون که تو پشتت به قدرتی گرمه که هیچوقت شکست نمیخوره و نمیزاره زمین بخوری.
یادت باشه تو خدا رو داری.
سلام به استاد بی نظیرم ومریم جانم
وهمه دوستان عزیزم در این معبدگاه توحیدی
خداروشاکروسپاسگزارم که در اولین روزِ ماه آخر تابستان ،شهریور زیبا بار دیگر قدرت نوشتن را به من عطا کرد تا بنویسم و باعشق این فایل روز شمار تحول را ببینم واز کلام لبریز از درس وآگاهی ایشان ،امروزم را پربارتر گردانم .
از علی آقای عزیز هم بابت این فیلمبرداری عالی سپاس وهر وقت ایشان را می بینم یاد ورزش های عضلانی می افتم که آموزش دادند و بعد از مدت کوتاهی به لطف خداوند ،حرکات ملکه ذهنم شد ودر این حدود دوسال ،هر شش روز هفته با لذت انجام می دهم وچقدر اندامم عضلانی وعالی شده وسایزم استاندارد جهانی،خدایاشکرت.
*چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
از وقتی خداوند به سمت استاد هدایتم کرد همین هدایت برایم مقدس بود وفرصتی برای شروع یک تولدی دوباره واین خودِ خودِ انگیزه را در وجودم پدیدار کرد وبا تعهدنامه ای به این انگیزه جهت دادم وجهاد اکبر آغاز شد وسعی در حفظ ومراقبت از آن وروز به روز تمرکز روی بهبودیم وبودن وگوش کردن با تمام وجودم به صحبتهای استاد وسعی در عمل کردن به آنها.
*چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
احساس می کنم در زمان مناسب وعالی به سایت هدایت شدم وآن روزها هرروز صبح با مصطفی جان برای صرف صبحانه وغذا دادن به پرندگان مهاجر ،کنار دریا می رفتیم وفایل های استاد را گوش می کردیم و ذهن داشت آماده می شد برای باورهای جدید،ورودی های مناسب وتاثیرگذار ی کلام استاد بر روح وجانمان وآرام آرام ایمانی که در وجودم داشت شکل می گرفت وهرروز در مورد موضوعی خاص صحبت می کردیم وبعد ایده هایی که خداوند در ذهن مان تزریق می کرد وقلبی که داشت آرامش را هدیه می گرفت ویه جورایی امید به روزهایی که ما هم کم کم طبق الگویی که خداوند کنارمان قرار داده استاد جانم، نسبت به تغییرات مان نتایج عالی کسب خواهیم کردوعمل به ایده ها با احساسی متفاوت که داشتیم تجربه می کردیم ولذت می بردیم مثل همان تعهد سه برابری درآمدو مکتوب کردن آن وتعهد پشت آن و امضاء من ومصطفی وبی نهایت موارد عالی دیگر که استاد متذکر می شدند.
*چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
در همان دفتر طلایی من چندین خواسته نوشتم از جمله رسیدن به آرامش واحساس عالی
خرید دوره 12 قدم وقانون سلامتی
فروش عالی زمینم وخرید خانه و…..
دیدن نشانه های هرروز ودقت وتمرکز روی آنها ،روند تکاملی زندگی استاد وتجربه های ایشان وبعد بحث هدایت ونشانه ها که کلا همه چیز در جهت درست واصولی تغییر مسیر داد وبا آموختن قوانین الهی وسعی در عمل کردن به آنها به ویژه تغییر شخصیت، نتایج هم داشت خودش را نمایان می کرد، به هر حال من گذشته ای داشتم که آن گذشته درست وحسابی مرا ادب کرده بود و ودیگر می خواستم آگاهانه زندگی کنم ولذت ببرم وفقط برای امروزم شاد باشم وسبکبال زندگی کنم بنابراین قدم به قدم هرروز در این مسیر الهی ادامه دادم .
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
خداشاهده این مسیر آنقدر درس وتجربه به من نشان داد که آرام آرام بتوانم ذهنم را کنترل کرده وجور دیگر تفکر کنم وبستری فراهم شده بود ودر واقع فرصتی که خداوند به من ارزانی داشت ومن باید ذهنم را مدیریت می کردم و وقتی هرروز فضای ذهنم را از صحبتهای های انگیزشی لبریز می کردم جایی اضافه برای اندیشه های منفی نبود
ومن تمام سعی ام این بود که روزانه عملکردم را نسبت به واکنش هر موضوعی ببینم واین به خودسازی من کمک شایانی می کرد وهنوز ادامه داردباعشق ولذت وپاداش های عالی .
*دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
دیدن روند زندگی استادم وبه تصویر کشیدن زندگی زیبا وتاثیرگذار شان در سریال زندگی در بهشت که واقعا بهشت را در زندگیم متجلی کرد
سریال سفر به دور آمریکا و اتفاقات بی نظیر وپراز درس وتجربه وتمرکز روی زیبایی ها ونکات مثبت
فایل های بی نظیر توحیدی وبی نهایت موارد دیگر ومهم تر از آن انگیزه بی نهایت بالای استاد وایمان وعمل به هدایت های خداوند در وجود ایشان وهمین فیلم قبل وبعد از تناسب اندام زیبایشان وتمام نتایج ایشان ،صدردرصدامکان پذیر بودن هر هدفی را برای من ممکن می کرد.
قدم 12 که در نوع خودش چه گنج هایی برای من به ارمغان داشت واون چکاب فرکانسی در قدم اول وبعد در قدم آخر وخداوندی که برایت چه معجزاتی آماده می کند وبعد تفاوت زمین تا آسمان از هر لحاظ ، دفترستاره قطبی و….
بعد صاحب سه برابر بیشتر از زمینی که داشتم وکسب وکار مورد علاقه مصطفی در همین زمین ورسیدن به صحبت استاد که با خرید دوره ها ایمان داشته باش چندین برابرها وارد زندگیت می شود وبعد ایمان وباورهای من که جولان می کند وهمین طور معجزه پشت معجزه از رابطه عالی،آزادی زمان برای هرروز کارکرد عالی تر روی خودم ،آرامش واحساس عالی که گنجی خدایی ست ونشات گرفته از ایمان وتوکل واقعی که سعی کردم تا به امروز داشته باشم ،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.
خداروشکر می کنم بابت قانون سلامتی که واقعا قانون است وارج نهادن به بدنی که خداوند آن را خلق کرد تا با رعایت این قانون در کنار بهبودی شخصیتی مان معجزاتش را شاهد باشیم.
چطور میتوانی از این الگوها برای رسیدن به هدف فعلی خود استفاده کنی؟
روند این دوسال زندگیم را می بینم که این ایمان وتوکل وصبر که اساس همان قانون تکامل است وبا دیدن نتایج استاد ونتایج خودم، مطمئن تر می شوم که رسیدن به هر هدفی با ایمان قوی وباوری که در ذهنم تداعی می کندکه مریم جان تا به الان شده ودر ادامه هم راحت وآسان با چاشنی تمرکز وتکراروتمرین میشود.
وهمه چیز امکان پذیر می شود اگر هرروز در این مسیر بمانم،آگاهانه عمل کنم وهمه چیز را به قدرت لایتناهی خداوندم بسپارم .
در پناه خداوند مهربانم هر نفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
تعجب میکنی و میگی بعد از مرگ که به خاک تبدیل میشم چطوری قرارِ دوباره زنده بشم !!!!و بدان که کافری و زنجیرهایی به گردنتِ و در آتشی همیشه
سلام استاد بزرگوار و متعهد
این آیه ایمانم و به حرکت کردنِ قوی تر کرد که وقتی قبلا بارها و بارها هدفی داشتم و اصلا نمیدونستم چطوری و خداوند هدایتم کرد به مسیرهایی که اصلا فکرشم نمیکردم و آسونم کرد برای آسونی ها
من هر بار که میخوام ناامید بشم سریع شروع میکنم از موفقیت های قبلی ام با خودم حرف زدن و نور امید و تو دلم روشن میکنم تا با اشتیاق و ایمان ادامه بدم
من چون ایمان دارم با تعهدی که دارم و بهبود دائمی که دارم انجام میدم و هر روز خداوند هدایتم میکنه بهم انگیزه میده تا با ایمان حرکت کنم بنابراین هدفم و مسیری که تا اینجا طی کردم و اینجا اعلام میکنم تا رد پایی باشه برای هدف های بعدی
من با دوره حل مسائل متوجه شدم مشکل اصلی من روابطِ عاطفی و من اصلا بهش آگاه نبودم و خداروشکر وقتی هدایت شدم به این دوره متوجه این موضوع شدم و یک هفته مدام ذهنم میگفت اول به استقلال مالی برس بعد با قدرت میتونی رابطه ام انتخاب کنی و اون یک هفته خدا هر لحظه بهم میگفت نه باید اول رابطه رو درست کنی
هر روز طبق عادتم از خدا هدایت میخواستم و قرآن و باز میکردم و عین یک هفته سوره نحل می اومد که ذهنم همون شیطانِ درونم گفت بابا این قسمت کتاب و چون زیاد باز کردی هر روز این سوره میاد ،الله اکبر دقیقا همون روز آیه ایی اومد که وقتی قرآن میخونی پناه ببر به خدا از شر شیطان ،من اخه چی بگم دیگه !!!!!؟؟ (آیه 98 سوره نحل ) فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
خب اخه با این خدای هدایتگر چطور میشه گمراه شد جز به شِرک ؟؟؟؟؟
خودش گفته من بهت نزدیکم ، تو بندگی کن تا اجابتت کنم
خدایا خدایاااااااا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخوام
خدایا من نمیدونم تو هدایتم کن
خدایا سلاحی جز گریه ندارم
خدایا آخه قربونت بشم که اینقدر غفور و رحیمی
الهی و ربی من لی غیرک
و روز سوم دیگه زار زار گریه کردم که خدایا خودت صدای ذهنم و خاموش کن بهم قدرت بده تا بتونم درستش کنم و قدم به قدم خدا با آیات مختلف هم راه و بهم نشون داد و هم انگیزه حرکت داد
الهی شکر
خدای مهربونم مثل یک مادر ِ مهربون هر روز صبح محکم بغلم کرد ، نوازشم کرد و بهم گفت سارا تو میتونی من حمایتت میکنم من تو رو از هیچ در دل تاریکی رحِم خلق کردم دوباره از خودت متولدت میکنم فکر نکن خیلی زمان میبره تو شروع کن ساعت برای من مثل پلک زدنِ ،من خورشید و ماه مُسَخر تو کردم آیه 78 /77 سوره نحل
دلت نگیره از تجربه های زندگیت ، آخه خودت سرکشی کردی ،شِرک ورزیدی و به خودت ظلم کردی، هر بار اومدم نجاتت بدم ندیدی من و صدام و نشنیدی ،اما من مراقبت بودم و بهت اجازه دادم تا تجربه کنی و مطمئن بودم برمیگردی سمتم و کمک میخوای ، و ظلمتُ نفسی (آیات 75 و 76 )
خداوند نمیدونید چطور با این سوره با تک تک آیاتش هدایتم کرد بهم انگیزه داد قلبم و آروم کرد ایمانم و قوی کرد ،الهی هزاران بار شکر
نوشتم اینجا همیشه یادم بمونه و با هر بار خوندنش یادآوری کنم مسیر و چون من انسانم و فراموشکار
در طی بهبودِ این روند با خود ِ حقیقی ام روبرو شدم و متوجه شدم چه ضعف های شخصیتی دارم که اصلا فکرشم نمیکردم و فکر میکردم طی این چهارسال خودشناسی کردم و خیلی خوبم
یهو با مغز خوردم تو دیوار که نه بابا خیلی زیر بنا کار داره و باید درست بشه
اومدم قانون و اصل و الگو قرار دادم و طبق اون شروع به ساختن کردم
احساس خوب «باید ریشه رفتارهام که منجر به احساس بد میشد و پیدا میکردم و درستش میکردم »
تکامل «با امید و صبر حرکت کنم و ایمان به نتیجه دارم»
ایمان = اکنون «ایمان دارم هدایت در لحظه جاری پس باید در لحظه حضور داشته باشم تا الهامات و هدایتِ خداوند و دریافت کنم »
توحید و فروانی و در هر لحظه در هر چیز اولویت قرار بدم
نتایج هم در حال رخ دادن ِ هر روز و خوشحالم از روندِ پیشرفتم
به قول شما استاد بینظیرم ، من هدفم خلقِ رابطه عاطفی توام با عشق و مودت بود اما چون از خدا هدایت خواستم و دست خدا رو باز گذاشتم هدایت شدم به یک خودشناسی عمیق و بهبود شخصیتم از ریشه و بُن
خیلی خوشحالم که دوره عزت نفس و گرفتم و اصلا فکر نمیکردم من مشکلی در عزت نفس داشته باشم اما فایل قبلی (درس های یک بازی) چنان طوفانی در من به راه انداخت که هدایتم کرد به دوره عزت نفس و فایل 2 من و میخکوب کرد
تازه دارم آروم آروم معنی هدایت و متوجه میشم
الهی بینهایت شکر
چقدر من خوشبختم که در این خانواده بینظیر حضور دارم و کویر تشنه وجودم و آبیاری میکنه
استاد من به فرکانسی بودنِ این سایت یقین دارم
من ایمان دارم که مستقیم خودِ خداوند در حالِ مدیریتِ این سایتِ
و این یک روزی خواسته ی شما بوده و الان حقیقت زندگی تونِ
خدایا سپاسگزارم که گوش دل و چشم دلم و باز کردی
خدایا قطره وجودم و به اقیانوس بیکران وجودت پیوند میدم ، عاشقتم خدا جونم
خدا رو شکر میکنم بابت این سایت که هم آگاهیهای خوب و هم دوستان خوبی روزیِ من کرده
بابت این نعمت سپاسگزار خدا هستم
ممنونم از شما که با قلم خوب و این آیهها رو کنار هم چیدین
انگار خداوند از طریق قلم شما پیام شو به من رسوند
انگار نیاز امروز من بود که این اطمینان رو به من بده
(دلت نگیره از تجربه های زندگیت ، آخه خودت سرکشی کردی ،شِرک ورزیدی و به خودت ظلم کردی، هر بار اومدم نجاتت بدم ندیدی من و صدام و نشنیدی ،اما من مراقبت بودم و بهت اجازه دادم تا تجربه کنی و مطمئن بودم برمیگردی سمتم و کمک میخوای ، و ظلمتُ نفسی)
این جملات نیاز امروز من بود
خیلی آرامش به من داد و نگرانی رو از من دور کرد
هر جا هستین سلامت و شاد باشید و مسیر زندگیتون هموار باشه
من امروز به خاطر برخورد کردن بایک تضاد در روابطم تصمیماتی گرفتم که الان ماجرا اینجا برای شما شرح میدهم. به خاطر تضادی که دروابطم داشتم که بعد از ریشه یابی متوجه شدم که من گدایی محبت میکنم، که البته اصلا خودم چنین فکری نمیکردم تصمیم گرفتم بار دیگر جلسه نهم دوره عزت نفس برگردم. اونجا توضیحاتی که مریم جان گذاشته بودند خواندم. فهمیدم اشکال کار من در گدایی محبت یا کلا جذب افرادی که در دسترس نیستند مثل یویو هی میرند و میان این است که یک: من احساس ارزشمندی و لیاقت ندار. دو: من هدف معنادار، واضح و قابل دسترسی برای خود ندارم. پس طبق انچه اسناد در دوره روابط گفتند که شما الان به دنبال این نباشید که چطور ابن فردی که میخوام وارد زندگیم کنم الان به این فکر کنید که چطور خودم شاد باشم برای خودم ارزش قایل باشم اون فرد خودش میاد. به همین خاطر شروع به هدف گذاری برای خودم کردم. چونکه استاد نوشته بودند که به افرادی قابل اعتماد، مثبت نگر و آنهایی که قضاوتگر نیستند، آن هدف را اعلام کن. این کار باعث میشود در زمانهایی که انگیزههای شما کم میشود یا نزدیک است ناامید شوی و میخواهی بیخیال تحقق آن هدف شوی، به یاد بیاوری که به دیگران اعلام کردهای و باید به عهد خود وفادار بمانی. من هم گفتم کی بهتر و عزیزتر از بچه های سایت.
من اهدافی که با تفکر برای خودم مشخص کردم اینا بودند
1.عشق بی قید شرط داشتن به خودم
2.اماده کردن مدارک برای ارتقا در کارم و ارسالشون
برای بررسی
الان خیلی خوشحالم چون هم برای این دو هدفم برنامه دارم و ایده شروع اولیه دارم هم ذهنم باز میگذارم تا خداوند من را در مسیرم هدایت کند.
برای هدف اولم دوره ارزشمندی که شروع کردم ادامه میدهم
هرجا نیاز شد به دوره عزت نفس برمیگردم.
هر روز نکات مثبت تونایی ها و موفقیت ها خودم میبینم تحسین میکنم.
نکات مثبت اطرافم و ادمها مینویسم چون اونم عشق به خودمه حالمو خوب میکنه.
برای جمع اوری و مرتب کردن کارهای ارتقا شغلی از فردا وقت میزارم.
سلام و عرض ادب بر فاتح قلب های عاشق خدا استاد عباسمنش عزیز،خانم شایسته و دوستان گرامیم در سایت abasmanesh.com
همین اول کاری که اومدم کامنت را شروع کنم یه شعر زیبایی از مولانای جان یاد اومدم گفتم بنویسم که عشق کنیم
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند
اون کسی که خدا را شناخت و دیگه در اندیشه دنیا(زن،فرزند،سیم و زر)نیست در اندیشه عشق و عاشقی با خداست.خدا اون شخص را دیوانه میکنه(دیوانه خودش و نعماتش) و بسیار بهش میده (دنیا و آخرت را میده)ولی دیوانه تو دنیا و آخرت به دردش نمیخوره
استاد ایول داری،عجب هیکل فیتنسی ساختی،آدم باورش نمیشه این تغییرات در عرض یکسال و اندی اتفاق افتاده،عضلات کتفتون خودش به تنهایی شیش تیکه شده(هههه بخندید تا دنیا به روتون بخنده عشق کنید) واقعا اگه هزاران بار و روزها و صفحات بنویسم نمیتونم این روحیه و عشقتون نسبت به خودتون و نسبت به بچه ها را وصف کنم.
شما جزء دستهای بیشمار خداوند بزرگ بودید که تحول شگرفی در زندگی فارسی زبانان خصوصا ما ایرانی های داخل کشور ایجاد کردید و بابت این نعمت خداوند را میلیون ها بار سپاسگزارم و همچنین و از شما،خانم شایسته،خانم فرهادی و آقا ابراهیم که با عشق این کلونی گرانبها(سایت عباسمنش) را مدیریت میکنیم واقعا بزرگترین و پر ارزشترین مدرسه خداشناسی و خوشناسیه
الان که داریم مینویسم دارم فکر میکنم و میگم از موقعی که با شما آشنا شدم دیگه نه به سیاست و اخبار کاری داشتم و مهم بوده برام و نه گرانی و تحریم،بورس،ارز دیجیتال و هزاران مورد دیگه،این مطلب ثابت میکنه که میشه در یک شرایط یکسان دو دیدگاه و نگرش متفاوت میتونه دو زندگی و تجربه متفاوت ایجاد کنه(آقا جمله سنگین بود یک دقیقه سکوت برای هضم و درک این جمله هههه)
بریم سراغ جواب به پرسش
سوال: چند هدف که در زندگی خود به آنها رسیدهای را به یاد بیاور. چه الگوها یا رفتارهایی را می توانی شناسایی کنی که باعث دستیابی شما به آن اهداف شد؟
اولین مورد:قبولی در دانشگاه شیراز
باورهای من در خصوص دانشگاه شیراز به قدری عالی بود که در ذهنم خودم تجسم میکردم کلاس ها و فضای دانشگاه را که من در اون قرار دارم و سر کلاس های درس نشستم و استاد داره درس میده با این که مم اون موقع با قانون آشنا نبودم چون باورهای خوبی نسبت به مردم شیراز،شهر شیراز و دانشگاه معتبرش داشتم اصلا کوچکترین ترمزی براش نداشتم،اراده من برای رسیدن به این هدف بسیار قوی تر از این حرفها بود 3 ماه تمام بصورت شبانه روزی،شاید روزی 18 ساعت مطالعه بدون وقفه داشتم و تمام وقت و انرژی صرف مطالعه کرده بودم،نه بیرون رفتنی در کار بود حتی یک دقیقه،نه موبایل و نه هیچ چیز دیگه ای،چون اون موقع خودم تنها در یک خونه بودم حتی وقت صرف آشپزی نمیکردم،ظهر ها سوسیس،شب ها تخم مرغ،اصلا آب و غذا برام مهم نبود تنها چیز مهم در زندگیمقبولی در دانشگاه شیراز بود و تمام،شما فکر کنید 3 ماه توی یه خونه تک و تنها زندگی کنی و اصلا عین خیالت نباشه،روز،شب بشه اصلا نفهمی و بگی ای بابا چرا زود شب شد من هنوز انرژی درس خوندن دارماین عشق و انرژی از کجا میاد
از امید و انگیزه
انسان تنها با داشتن هدف،امید و انگیزه میتونه زنده باشه و زندگی کنه،امید را از انسان بگیری چیزی نمیونه
یادمه اون موقع ها خیلی حالم عالی بود البته نه به اندازه حال عالی الانم ولی اصلا تو فکر هیچ چیز نبود و مثل اینکه تو دنیا یه چیز وجود داره و اونم قبولی بود به قدری حال و انرژی بالا بود که اصلا نجواهای شیطانی مجال عرض اندام نداشت یعنی روزنه ای وجود نداشت که بخواهد رسوخ کنه
دومین مورد:علاقه به شهر تهران
من بسیار،بسیار به شهر تهران علاقه داشتم و دارم و همیشه میخواستم یه مدت اونجا زندگی کنم تا هم بتونم با مردم آشنا بشم و هم زندگی پولدارها و خونه و ماشینشون را از نزدیک ببینمآخه مم عاشق پول و ثروت الهیم آقا ما رفتیم خدمت و از میون 200 نفر گروهان 5 نفر انتخاب شدن یگان ویژه تهران،حالا منم جزء اون 5 نفر بودم یعنی داشتم از خوشحالی بال در میوردم
رفتیم تهران تجربه پشت تجربه،دیدن ثروت پشت ثروت ،انسانهای عالی پشت سرهم اصلا تهران شده بود بهشت برا من 90 روز میموندم خدمت و نیومدم تهران تا بتونم بیشتر برم تهرانگردی و با تهران و مردم و فرهنگش آشنا بشم
اما نکات مهم برای رسیدن به هدف ها
متمرکز شدن روی یک هدف قدرتمند و صرف انرژی مالی و زمانی و بدنی 100 در 100 روی اون هدف
گوش ندادن و کنترل افکار شیطانی و گول زننده و نامید کننده که اینم در اویل مسیر یکم دشوار هست و به مرور زمان آسان و آسانتر میشه
انگیزه گرفتن از حرفهای منفی دیگران و مردم،مردم همیشه حرف برای گفتن دارن،مهم اینه که ما بتونیم با اون تارگتی که ترسیم کردیم برسیم و پیش بریم
ایمان قلبی به توانایی های درونی خود
ایمان به خدا و کمک خواستن تنها از اون
نوشتن اهداف روزانه،ماهانه،سالانه به صورت دیتیلی و جزء به جزء
تجسم خلاق هدف و تجسم لحظه ای که به هدفمون رسیدم و همه به ما تبریک میگم و آرزوی موفقیت دارن
به صلح رسیدن با خود و رفیق شدن با خود،صحبت کردن با درون و کمک خواستن از خدا به وسیله الهامات
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته ی عزیز
میخوام تجربه ی خودم رو در مورد یادگیری مهارت ورزشی بگم
یکی از چندصد مهارتی ک یادگرفتم واین الگو رو برای همشون استفاده کردم و در نهایت ،به دلیل قدم برداشتنه خودم برای یادگیری،راه اموزش و چموخمه اون مهارتو به قدر عالی بلدم ک تاثیرش رو در کارم که مربیگریه میبینم
و اونروزها ک داشتم تلاش میکردم،ک یاد بگیرم ، اصلا حرفی ازینک مربی باشم ، نبود و به سبب همین هدف ها،مسیری برام باز شد ،راهایی جلوی پام گزاشته شد ک شدم مربی و به نظر خودم و همینطور شاگردام،یکی از بهترین مربیا در حوزه ی کاریه خودم هست ک خیلی راحت و تکنیکی و بدون اسیب یا مسیرهای انحرافی،میتونم به بقیه کمک کنم
در واقع با هدف گزاری،و نچسبیدن به یک راه و توکل به خدا ،نمیدونیم این جریان اب میتونه مارو کجاها ببره و چه لذتایی توی مسیره
هدفم اول بارفیکس زدن بود
در واقع واسه مهارتهایی پیشرفته تر،مثل bar muscle up, اول باید pull up یا همون بارفیکسه خودمونو یاد میگرفتم
هرروز خودمو تجسم میکردم ک دارم پول اپ میزنم و اون قدر ازین تجسم به وجد میومدم ک تمام سلولای بدنم انگار داشت منفجر میشد
برای یادگیریه اون مهارت،ک اصلا کدوم قسمتای بدن درگیره و اون حرکت توی چند فاز، احتیاج به قدرت داره تحقیق و مطالعه و پرسو جو کردم
طی هفته،روزهای مشخص ،اون حرکت هارو برنامه ریزی و زمان مشخصی رو اختصاص میدادم
منظم و متعهدانه انجام میدادم
و چون اخر هفته به مربیم ک اقا بودن،باید میگفتم ک من چه کارایی انجام دادم،این قضیه بیشتر متعهدم نگه میداشت ،چون اصلا دوس ندارم شخصیتم اینجوری باشه ک فقط ادا دربیارم ک یه هدف دارم ای ادما بدونین!
دوس داشتم اخر هفته ک میرم پیششون برای مرور تمرینات،پیشرفتو از عملکردم متوجه بشن
روزهایی بود که کف دستم پاره میشد به خاطر اویزون شدن از میله،ولی اونقدر از اینک دارم برای هدفم تلاش میکنم و اونقدر اون هدف برام مهمو با ارزش بود ک از زخمامم لذت میبردم
مسیرم تا باشگاه در نبوده ترافیک ،30 دقیقه بود و من هروز این مسیرو با عشق میرفتم
هیچ روزی نگفتم ولش کن دوره! خسته میشم ارزش نداره بابا
ی دفترم برداشته بودم و اون حرکتارو از یوتویوب در میوردم
در واقع میخوام بگم به این بسنده نکردم ک خب حالا مربی دارم داره میگه چیکار کن،لازم نیس خودم دیگ درگیر کنم
و توی همون یوتویوب و صد جای دیگه،شگردایی یاد گرفتم ک وقتی تمرین میکردم ،اونارم قاطیه تمرینام انجام میدادم ک شاید اصلا مربیم اگاهی نداشت به اون کارها یا چیزهایی ک من یاد گرفتم
در نهایت ،اینجوری شد ک من طی سه هفته،به اون حرکت رسیدم
و مربیمو همه ی اون ادمایی ک شاهد تلاش من بودن،باورشون نمیشد ک من تونستم در این مدت کم به هدفم برسم (بهترین حالتی ک در نظر گرفته شدبا اون شرایطه قدرتو جسمیه من ، 6 ماه بود)
در واقع با هدفگزاری،نه تنها کلیچیز یاد گرفتم ،همه جوره هر شخص با هر نوع محدودیت جسمانی،قدرتی،حتی منتالی بیاد پیشم ،من میدونم چجوری یادش بدم
همونطور ک شاگردای الانم،همزمان یهو توی کلاسای 25 نفره ،یاد گرفتن (درواقع توی یه کلاس کهمزمان 20 25 نفر حاضرن از 15 ساله تا 55ساله،با اسیب جسمی،یا باورهای محدود ک سنم بالاست نمیشه و هزارتا جیزه دیگ… )بماند ک چند سانس هستو سانسای دیگ هم به همین ترتیب(مثلا سانس بچه ها ک از 4سال تا 10 سالن و اونام یادگرفتن)
در مورد همه حرکتای دیگ هم همینطور عمل کردم
مثل وزنه برداری،یا مهارتهای پیشرفته تر مثل بار ماسل اپ،روی دست راه رفتن و خیلیای دیگ
تمرکزی عمل کردنم،
قدمهای کوچیک اما مستمر برداشتنم،
گوش ندادن به مسخره یا قضاوتهای بقیه (چون دقیقا همونروزا خیلی میشنیدم ک مثلا ک چی هی میری اویزون میشی از میله یا دستت زخمه یا ما کردیم اینکارارو نتیجه نمیده نکن،از نظر اوناانگار بارفیکس یا هر مهارتی یه قرص داره بخوری ،انجام بدی(دیدگاه های ادمهای تنبل ک به هیچی توی زندگی نرسیدن حتی ساده ترینها) )
هروز از خودم و تمرینام فیلم میگرفتم،وقتی روز تمرین خسته میشدم یا نجوا میومد بابا چرا حرکت در نمیاد،یهو مثلا میزدم فیلمای هفته ی پیشمو میدیدم ،از اون همه تغیییر در همون تمرینه به ظاهر بی نتیجه،کلی ذوق زده و انگیزه میگرفتم
هروز،اون تمرینیو که قرار بوده انجام بدمو و داده بود تیک میزدم و این بهم خیلی حس خوبی میداد ک تیک میخورد برنامم،از خودم راضی میشدم و هیچی به ادم بیشتر ازین ذوقو ارامش نمیده ک خودمون از عملکردمون راضی باشیم
و اینجوری کم کم دیدم ادمای دورو برم ک سالها قبلتر از من،شروع به یادگیری اینمهارتها کرده بودن،کم کم میان سمت من ک بماهم بگو چجوری یادگرفتی(همونایی ک قضاوتم میکردن و من گوشو چشمم بسته بود)
اونارم به وجد اوردم و درواقع با رسیدن به این هدف،بقیرم به وجد اوردم که اقا میشه! چرا نشه،میشه رسید به اون مهارت
و کم کم بخاطر همین الگوی یادگیریم،راه انتقال و اموزشم عالی شد و شدم مربی همون جا
کم کم اوازه ی کارم به گوش باشگاه های دیگ رسید و خلاصه شاگردا از جاهای مختلف اومدن پیشم و کم کم با تکامل،درامدم و عددایی ک در میومد،چیزی بود ک خودم اعلام میکردم،برخلاف بقیه ک مدیریت تعیین میکنه یا کم میگیرن ک شاگرد جذب کنن
ولی من چون از تواناییه خودم خبر دارم و هروز هم اپ دیت میکنم خودمو،با فایلای استاد،یاد گرفتم ک تمرکزی عمل کنم،دوباره احساس میکنم دارم یه تکونی میدم به روند زندگیم و به امید خدا قدمهای اول برای مستقل شدن و باشگاه زدنو برمیدارم
تمام اون کارها ،قبل از اشنایی با استاد بوده و حالا ک استاد و فایلهای پر از اگاهیشونو گوش میدم و با راهنمایی خانم شایسته ی عزیز در دوره ی شیوه حل مسائل،مطمعنم ک هدفای دیگرم تیک میزنم و خیلی راحتو اسونتر از قبل ،عملیمیکنم
ممنون ک اصلا با همین فایل امروز،من دوباره سفر کردم بهموفقیاتم و خودمو مرور کردمو انرژی گرفتم
و البته این ایده اومد برام ک سایت بزنم و مهارتها رو پله به پله اموزش و به فروش برسونم
همین جا این هدفو اعلام میکنم چون هیچ جا و هیچ کس مورد اعتمادتر و ساپورت گر از سایت نیس
سلام استاو عزیزم و دوستان گلم
یادمه یبار تو اینستا ی مطلبی رو دیده بودمکه
وقتی ی هدفی داری به هیچکسی راجب هدفت چیزی نگو چون ممکنه که اونا بهت حس ترس بدن
و هعی بگن پس چیشد پس چیشد و حس بدی رو بهت القا کنند
اونجا این متنو قبول کردم و فقد به یکی رونفر از دوستان کمی راجب اهدافم حرف میزدم و دیگه با هیچکسی راجب هدفم که میخان به چه جایگاهی برسم حرف نزدم
به همین دوتا از دوستانی که تازه باهاشون آشنا شدم وقتی گفتم من میخام به فلان جایگاه برسم یا من خیلی دوستدارم فلان اتفاق برام بیوفته
با تعجب بهم گفتن توچقدر ارزوهای بزرگی داری
این چیزایی که تو داری زاجبشون حرف میزنی من حتی بهشون فکر هم نمیکنم و بهم گفتن تو خیلی بلند پروازی و روحیه بسیار خوبی داری گفتن مطمعنم که به اهدافت میرسی
من اونموقع واقعن تعجب میکردم که ینی چی
ینی این دوستان واقعن خاسته ای ندارن؟
من الان ی گوشیه خیلی ساده دارم و اونروز دوستم ک همکارمم هست ی گوشیه بهتر از گوشیه من خرید و من بهش گفتم انشالله خیلی زود ی اپل پرومکس خفن بگیری
گفت ن بابا حالا اپل چیه همین گوشیو تاچندین سال دیگه باید ببرم
این درحالیه که من همین گوشیی که دارم رو هرروز سپاسگزاریشو میکنم و میگم خدایا شکرت برای اپل خوشگلم و تجسم میکنم و اپلم تو دستمه
ولی اونا حتی فکر نمیکنن به خاسته هاشون
فکر نمیکنن چیه اونا حتی خاسته ای ندارن و بسیار قانعن
و یچیز دیگه ای که فهمیدم که یجورایی ازون ترمز مخفیا بوده که خودشو قایم کرده بوده اینه ک
اولش ی حسی بهم داده شد که من خیلی احمقم و چندین جا سره همین مسعله براحتی گول خوردم چون خیلی زود باورم
واقعن خیلی راحت خیلی جاها از من سوء استفاده شده سره همین فکر نکردن
من متوجه شدم ک خیلی از حرفارو بدون فکر کردن قبول میکنم و حتی خودم بررسیش نمیکنم که با عقل خودم دریابمش
هرکی هرچی بگه قبول میکنم
و بدون فکر باورش میکنم
مثلا اگه برم ی مغازه و فروشنده هرچی راجب محصولش بگه و … من براحتی حرفشو قبول میکنم و اصلا فکر نمیکنم
چقدر خوشحالم که این باورو پیدا کردم
ولی حس میکنم این باور خیلیی عمیق تر ازین حرفاس که براحتی تغییر کنه ولی همین ک سعی میکنم ازین به بعد کمتر از قبل بدون فکر کردن چیزیو باور کنم
ممنونم بابت این اگاهی هایی ک بهمون میدید
و استاد گلم چقدر تشویقتون میکنم برای این اندام بینظیرتون و مسیری که طی کردید شما سال 98هدف گذاری کردید و سال 1400به خاستتون رسیدید
این برای منی ک میخام یک شبه به خاسته هام برسم درس خوبی بود
دوستتون دارم
درپناه الله یکتا باشید
سلام
استاد،روزت بخیر،
تبریک میگم بابت سلامتی استایل زیباتون
چه انگیزه ای دادی به من!!!!
چقدر این فایل مسیرم رو هموار و زلال کرد
خدا بهت ثروت و آگاهی بیشتر بده
برات خیر رو آرزو میکنم که چقدر این فایل بهم کمک کرد
چند روز موندم سر یه دو راهی،برای کسب یک موفقیت،برای فتح یک هدف،
اما یه دو راهی سر راهم بود که تمام ذهنم رو شبانه روز درگیر کرد
چرا درگیرش بودم؟؟چون هدف رو تعیین کردم و مسیر رو هم خودم تعیین کردم،خوردم به بن بست یا یک بخش سخت.
یک مسیر دیگه از سوی خداوند بهم پیشنهاد شد و من مقاومت کردم و میگفتم که همون مسیر اول رو باید برم هر چند سخت باشه، هر چند بن بست باشه من راه می سازم براش
داشتم زور میزدم که الهامات خدا رو نادیده بگیرم،
باورتون نمیشه بخاطر این مقاومتم چقد اذیت شدم
چقد با خدا حرف زدم که کمکم کن و راه درست رو نشونم بده
حالا جالب و زیبایی قانون اینجاست،که دو روز پیش یه پیشنهاد بهم شد در راستای همون هدفم اما احتمالا نتیجه یه مقدار کوچیک تره ولی موفقیتش قطعیه،
اومدم گفتم یعنی من بیام تمرکزم رو روی اون نقطه بردارم بزارم روی این نقطه پیشنهاد شده؟؟؟
کلی راجع بهش فکر کردم،و الان جواب رو از شما گرفتم
بزارم مسیر و الهامات خدا بیان توی زندگیم
هدف رو انتخاب کنم و مسیر رو بزارم به عهده خدا
هر دو نقطه که هدفش برا من یکیه، هر دو کار که من رو به خواستم میرسونه،پس اول کوچیکتره و ساده تره رو انجام بدم و نتیجش رو لمس کنم و انگیزه بگیرم و حمله کنم به هدف بزرگه
من نمیدونم چجور خوشحالیم رو بیان کنم
فقط شکرگزاری به ذهنم میرسه برای ابراز خوشحالی،
و میگم خدایا شکرت که قدم به قدم من رو داری در مسیر هدفم هدایت میکنی
و به قول شما وقتی کد درست بدی پس دریافتی درست رو جذب میکنی،
و حالا من برام شفاف شد،مقاومت ذهنم کاملا شوت شد توی اُوت،و از دیدگاه روح به این مسیر نگاه میکنم
که میگه آرام باش،شاد زندگی کن و به موقعش همه چی به تو گفته میشه و همه چی به تو داده میشه،
امروز به من گفته شد و فردا به من داده میشود
خدایا از صمیم قلب ازت سپاسگزارم که من رو لحظه به لحظه هدایت میکنی،
استاد واقعا ازت سپاسگزارم که اون سر دنیا یه چیزی میگی و من این سر دنیا مسیرم باز و شفاف میشه،که این لطف خداوند و وجود شماست،
خیلی دمت گرمه،شاد و ثروتمند باشی
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم
خداروشکر میکنم که یک بار دیگه در اینجا هستم و از این نعمت های آگاهی بخش استفاده میکنم
خدایا شکرت
چه باشگاه تمیرز و زیبایی
چه بدنی کردی استاد ماشاالله
تحسین برانگیز هست بدنتون استاد
چه زیر بغلی
چه سرشانه ای داری
چه دلتوئید هابی ساختی اسناد
چه کول هابی داری استاد
واااااو اصلا بی نظیری بی نظیر
هوش از سرم رفت
هوس کردم که دوباره باشگاه رو شروع کنم
خوب بریم سراغ تمرین این فایل ارزشمند
سوال اول
بزرگترین هدفم تا به الان که مهاجرت بود و الان هم به لطف خدا توی این هدف هستم
چطور انگیزه هایت را حفظ می کردی ؟
قبل از اینکه این مهاجرت رو بخوام بیام خیلی ترس ها داشتم که اصلا الان که دارم بهشون فکر میکنم واقعا خندم میگیره
ترس از تنهایی
ترس از جا و مکان نداشتن
ترس از ارتباط برقرار کردن با مردم اون هم یک شهر دیگ
ترس از پول نداشتن
ترس از کار نداشتن
ترس از خوراک نداشتن
و….
و خیلی جالب هست که با کمک خدا همه این ها تا الان برام حل شده به راحت ترین شکل ممکن
این ها همه ترس هایی بودن که من باهاشون مواجه شدم و هیچ ایده ای هم نداشتم براشون
ولی حرکت کردم و هی با خودم صحبت میکردم و میگفتم به خودم وقتی که برای استاد شده برای من هم میشه
وقتی ایشون تونسته با زن و بچه و با هیچی مهاجرت کنه پس من هم میتونم
وقتی خدا اینجا توی همین شهر خودم هوامو داره توی شهر دیگ که غریب هستم که خیلی بیشتر هوامو داره (این باور خیلی کمک کرد بهم )
چطور ذهنت را برای ایده های بهتر باز میگذاشتی ؟
در مورد این موضوع من هدفم رو مشخص کرده بودم برای کار و حرفه خودم اما باز هم با خودم گفتم هر اتفاقی که بیفته قطعا به نفع منه حتی اگر توی کار خودم نباشه
یعنی همین باور الخیر فی ما وقع
خیلی بهم این باور کمک کرد
3.چه نگاهی کمک میکرد که بتوانی هدایت ها و نشانه ها را بهتر بفهمی ؟
در مورد این موضوع خیلی برام جالب بود هدایت خدا
من برای رفتن پیش یک شخص خاص که قبلاً توی اینستاگرام پیگیرش بودم و ایشون هم خیلی حرفه ای و هنرمند بودم مهاجرت کردم و جالبه که بگم دقیقا یک نفر دیگه با همین اسم و فامیل و شغل توی یک شهر دیگه بود
این بنده خدا تهران بود و دقیقا مشابهش در اصفهان بود و من وقتی آدرس و یا شماره ای ازش گیر آوردم رفتم به اصفهان و دیدم که ای بابا ایشون اون شخص نیست
اون روز به خودم گفتم شاید قرار من همینجا باشم شاید نباید برم پیش اون شخص مورد نظر و خیلی نشانه ها واضح بود برام که باید بمونم اصفهان
اما با خودم گفتم میرم تهران اگر اون چیزی که میخواستم نبود برمیگردم اصفهان
و این کار رو کردم و خدا هم با نشانه های واضح تر بهم گفت دیگه حجت بر من تمام شد
اما من میخواستم اون نتیجه ای که میخوام رقم بخوره یکم دست خدا رو بستم برای خودم اما سریع خدارو شکر برگشتم به مسیر درست و الان اصفهان هستم و کلی نتایج عالی و فوقالعاده برام افتاده تا الان
4.چطور نجواها را کنترل میکردی و در مسیر می ماندی ؟
در این زمینه ماشاالله ذهنم اصلا بیکار نبود و از هر روشی کمک میکرد تا من برگردم
اما خیلی یاد خدا رو در قلبم یادآوری کردم جاهایی که ازش کمک خواستم کمکم کرد جاهایی که هدایت خواستم و هداییتم کرد
جاهایی که رفتم توی دل ترس ها و بعد دیدم اون ترس ها چقدر کوچک هستند و خدا چقدر هوامو داره و من چقدر توانایی دارم و همیشه خدا بهم میگفت که چکار انجام بدهم که اون نتیجه بهتر بشه و این رو توی کارم خیلی دیده بودم
و همین نشانه ها رو به یاد خودم میاوردم و هی توی ذهنم میگفتم تا آروم میشد و این منطق برای ذهنم بود
6. دیدن چه الگو هایی ایمان شمارا درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
وااای از الگو که چقدر این الگو داشتن به هممون کمک میکنه که همین رو هم از استاد یاد گرفتم
الگوی اول استاد عزیزم
الگوی بعدی نتایج قبلی خودم
الگوی بعدی هادی ترابی
الگوی بعدی رضا عطارروشن
الگوی بعدی که خیلی بهم کمک کرد و همینجا ازش ممنونم و امیدوارم هرجایی که هست سلامت باشه و موفق فایل قسمت 37 گفت و گو با دوستان بود که رزای عزیزم از داستان زندگی خودش در انگلیس گفت که چقدر این الگو بهم کمک کرد و هنوز هم کمک میکنه
این الگو خیلی بهم کمک کردند
اما قوانین
تا جایی که یادم میومد و سعی میکردم که نتایج کوچک رو ببینم و ادامه بدم
مثلاً به خودم میگفتم که من ترس داشتم که روی کاغذ حتی بنویسم یا توی ذهنم بیاد بیارم اما بلیط گرفتم
ترس داشتم که بیام یک شهر دیگ اما اومدم
ترس از جا داشتم اما خدا جور کرد
ترس های زیادی داشتم اما با کمک خدا همشون حل شدند و من توی این مسیر حل مسائل رو یاد گرفتم
و همین نتایج کوچک رو هی بخودم میگفتم و الان هم تا جایی که یادم بیاد هی میگم به خودم و خیلی کمک کننده است
مقایسه نکردن خودم با نتایج دیگران و رعایت قانون تکامل
نمیتونم بگم که در این مورد من عالی بودم اما انصافا تا جایی که تونستم خودم رو کنترل کنم نتیجه گرفتم آخه در توی این مسیر ذهنم هی میگفت زود باش زود باش دیر شد چرا عقبی تو از همه و خیلی چیزهای دیگه
اما من قانون رو بیاد خودم میاوردم و گوش زد میکردم به خودم و خیلی با خودم حرف میزدم و میزنم
پرسیدن سوالات جادویی
وای خدا تازه من این روش رو دارم یاد میگیرم که چطور از این بهتر ؟
منی که قبلاً ترس داشتم از اینکه جای خواب ندارم الان دارم به این فکر میکنم که کجا خونه بگیرم و خونم چطور باشه چه شکل باشه (الان توی خوابگاه هستم )
و چقدر این تجسم کردن داره بهم کمک میکنه
انشاالله هدف بعدی رو هم وقتی رسیدم بهش میام و میگم
استاد ممنونم ازت بابت این فایل های فوق العاده ای که میگیری و این نکات عالی رو بهمون میگی
خدایا شکرت
سلام آقا جواد گرامی
من برای اولین باره که از شما کامنت میخونم
البته خیلی کم کامنت میخونم ولی امشب هدایت شدم واقعا به کامنت شما
راستش و بخواید هر کامنتی که می بینم پر مغزه و درست و حسابی و عالی نوشته شده کنجکاو میشم داستان هدایت اون دوست عزیز رو بخونم
واقعا بهتون تبریک میگم
احسنت
صد هزار ماشالله
ممنون از وقت باارزشی که گذاشتید و مرحله به مرحله چنان با جزئیات و ملموس داستان زندگی تون و هدایتهاتون رو نوشتید که دقیقا مثل یک فیلم سینمایی از جلوی چشم آدم رد میشه
واقعا عالی بود
دست مریزاد
bravo
حرف نداشت واقعا
عالی بود بخدا
خیلی کم پیش میاد من کسی رو فالو کنم تا وقتی کامنت جدیدی میزاره برام ایمیل بیاد
ولی
حرفهای شما ارزشمند بودن
واقعا میگم
فقط یه سوال برام پیش اومد
شما که میگید زندگی مشترکتون خوب بود و مشکلی نداشتید و قطعا شکرگزار هم بودید چطور پس به این راحتی به جدایی رسید؟
من از استاد و دوستان سایت یاد گرفتم که دو نفر اگه هم مدار نباشن به راحتی از هم جدا میشن
من مدتهاست مدار از همسرم فاصله زیادی گرفته اون غرق در افکار منفی و سمی خودش و من سعی در تمرکز بر زیبایی ها و خوب نگهداشتن حالم … چرا پس جدایی اتفاق نمیفته؟
شاید منگهگداری درباره نکات منفی ش با دیگران حرف میزنم ؟؟؟
آره؟؟
یا علت دیگه ای داره؟؟
چطور بیشتر تلاش کنم مدار خیلی از ایشون فاصله بگیره؟؟
خیلی سعی میکنم به رفتارهاش توجه و تمرکز نکنم حتی تو ذهنم خودم رو جدا شده از ایشون می بینم، چه کاری موثرتره ؟؟
چون با رفتارهاش ضربه های روحی و مالی زیادی به من و بچه هاگ میزنه.
میخوام زودتر و بهسادگی جدا شم ازش ولی اون تمام توانش رو بگار میگیره و من و باز برمیگردونه ، شاید همین ترسم از اینکه اون باز به آب و آتیش میزنه که نزاره من جدا شم چون خودش میدونه بهتر از من هیچوقت پیدا نمیکنه ، این و تمام بستگان و دوستانش بارها و بارها بهش گفتن
ممنون میشم اگه تجربه ای دارید در اختیارم بزارید.
به نام خدا
سلام خواهر عزیزم
امیدوارم که حال دلت خوب باشه و عالی و به جواب سوال رسیده باشی خودت
و ممنونم بابت کامنتی کنچه برام نوشتی و خوشحالم کردی
حقیقتا توی این رابطه ای که خودم گفتم وقتی که جدا شدم بعد ها از خودم پرسیدم چرا این اتفاق افتاد ؟
یادم اومد که فکر های بدی میکردم راجب روابطم و دوست داشتم اون اتفاق ها بیفته تا خودم رو قربانی نشون بدم جلوی بقیه و یکجورایی دوست داشتم این رو زمانی فهمیدم که جدا شده بودم پس خودم مقصر بودم چون افکار منفی رو هی بهش جهت میدادم و هم حالم بدتر میشد و هم تجسم میکردم از همه بدتر
و الا واقعا زندگی خوب و همسر خوبی داشتم
در مورد اینکه رابطه خوبی داشتم من یاد گرفتم از استاد که اگر هم اتفاق های بدی داشتم توی روابطم بهشون توجه نکنم و فقط روی خوبی ها و زیبایی های گذشتم فکر کنم و اون چیزی که دلم میخواد اتفاق بیفته
چون منفیش رو دیدم الان راحتتر میتونم بپذیرم که باید روی زیبایی ها توجه کنم تا بهترش رو جذب کنم
در مورد شما هم واقعا نمیدونم شما چه باورهایی دارید باید خودتون روی خودتون بیشتر کار کنید و خودتون رو بهتر بشناسید
فایل عشق واقعی از نظر استاد رو بار ها گوش کنید خیلی کمک کننده هست
یا فایل هایی که استاد در مورد روابط گفتن خیلی عالیه
من خودم میدونم که چقدر ایراد داشتم توی رابطه ام پس بهتر شناختم خودم رو
به نام فرمانروااا
دورود به استاد صادق و صمیمی من
قشنگ ترین خصلت یه آدم بنظرم اینه که حرف و عملش یکی باشه و من بدلیل روزها و سال هایی که با شما استاد جان آشنا هستم این خصلت رو در شما بسیار پویا دیدم و به قول خودتونم با این تغییر در جسمتون خیلی این خصلت و اگاهیایی که میدی بیشتر خودشو رو اثبات کردند
من دلی دوستت دارم،خیلی زیـــــــاد
برات ارزوی مانا بودن سلامتی و اون لبخند دلنشینت رو دارم همیشه عزیزم
سپاسگزارم که اینقدر درست کاری و قابل اعتمادی
از همینجا میبوسمت
منم الان هدف یا حل مسئله بسیار بزرگی رو در زندگیم انتخاب کردم که با دوره ی حل مسائل دارم جزبه جز پیش میرم و انشاالله نتایج جذابشو باهاتو به اشتراک میذارم،و اتفاقا این فایل رو که نگاه کردم خیلی برام انرژی بخش و انگیزه بخش بود چون در فرکانس این روزهام هست و مثل همیشه دلچسب.
سپاسگزارم
سلااااااااام سلاااااااام و سلااااااام
سلام خدمت استاد عباسمنش، خانم شایسته و همه دوستان عزیزم که در این جمع حضور دارند
استاد من هر روز و هر روز خداروشکر میکنم که منو به این مسیر هدایت کرده و من اینجام؛ من همین که اینجام یعنی 100 قدم جلوتر از اونایی ام که اینجا حضور ندارن و استاد بزرگترین دستاورد من در حضور در این سایت الهی و پر از آگاهی آرامش بی حد و وصفیه که الان دارم که میتونم هر روز بدون اینکه فکر کنم بخاطر هزاران دلایل از خداوند سپاسگذاری کنم و هر روز بهتر از دیروز
استاد شما واقعا بهترین استاد و بهترین مربی و معلم روی کره زمین هستین که اولا استاندارد های بسیار بالایی دارین و باور های فوق العاده ایی نسبت به خودتون و خداوند دارین و هر روز به کلی دستاورد میرسین پ هر روز کلی خواسته در ذهنتون شکل میگیره و این سبک زندگی و طرز تفکرتون رو دارین زندگی میکنین و به اشتراک میذارین و سبب میشه تا منم ببینم و یاد بگیرم و منم کلی خواسته هر روز تو ذهنم شکل بگیره و به خواسته هام هر روز نزدیک تر بشم و در نهایت به خواسته هام برسم و خواسته های بزرگتری تو ذهنم شکل بگیره و خدارو هزار بار شکر که در تموم جنبه های زندگی؛ ارتباطات( با خدا، با خودت و با دیگران) سلامتی، مالی، موفقیت شغلی به کلی خواسته میرسم و خواسته ها بزرگتر و موفقیت ها میتونه بزرگتر باشه؛ مثلا آرامشی که دارم الان در بهترین وضعیت ممکن آرامشی و حال خوبم اما 1 ماه بعد 100 برابر بهتر میشه؛ چی از این بهتر؟
مثلا خودم در جنبه مالی: منفی بودم، شدم صفر گفتم خدایا از این بهترم میشه؟ که من در عرض چند ماه از منفی شدم صفر و دوباره بعد از چند ماه رسیدم به ماهی 50 میلیون و الان میگم خدایا واقعا این عالیه، فوق العادست( البته که من خودمو فقط چون با خودم مقایسه میکنم و نه با دیگران تو وضعیت فعلیم میگم خدایا واقعا این عالی خیییییلی عالیه) 6 ماه بعد و یکسال بعد ماهی 50 میلیون میشه ماهیی 500 میلیون؛ چی از این بهتر؟ هر روز به وضعیت میرسی که شگفت زده میشی و مطمعنی فردا شگفتی و معجزه بیشتری قراره رقم بخوره.
استاد بنده با افتخار شاگرد شماهستم در دوره قانون سلامتی؛ 30 کیلو وزن کم کردم؛ اما تبدیل نکردم به عادت و شده یه رفتار که نتیجه فوق العاده گرفتم و تو 4 ماه از 113 کیلو رسیدم به 78 کیلو؛ ولی چون تبدیل نکردم به عادت و لایف استایل دوباره اضافه وزن پیدا کردم؛ نه اونقدر که برگردم به حالت قبل ولی اگه نخام جلوشو بگیرم قطعا به حالت قبل برمیگردم و شاید حتی بدتر
اینو گفتم هم به خودم هم به بچه ها که اگر نتیجه گرفتیم باید تو مسیری که به اون نتیجه رسیدیم تا پایان عمر باشیم اگر از مسیر خارج بشیم نتایج دوباره بر میگرده و این درسی شد برا من که وقتی به هدفی رسیدی یه سری کارا انجام دادی و اگر اون کارا رو انجام ندی قطعا نتیجه بر میگرده و من باید تا پایان عمرم از این سایت محتواهاش استفاده کنم
استاد شما فوق العاده ایی شما بی نظیری و من عاشق هیکلتم استاد؛ البته که عاشق خودتونم هستم
سلام بر افلاطونعزیز دوست خوبم
دوست عزیزم چقدر زیبا نوشته بودی چقدر مثال عالی زدی از خودت وچقدر مطلبی کهنوشتی بیانگر حقیقتو واقعیت داستان زندگی تکتک ما است دروود برشما عالی بود خدارا شکر که هربار ثروتتوبیشتر و بیشتر میشه از خداوندی که ثروتش نامحدوده و قدرت فقط از اوست میخواهم که انشا الله ثروتت به صدها برابر بیشتر از چیزی که انتظارت هست برسه آمین یا رب العالمین
موفق باشی در پناه خداوند
سلااااااام به روی ماه وحید جان عزیز
بینهایت سپاسگذارتم که برام کامنت نوشتی و بینهایت سپاسگذار خداوند وهابم هستم که منو به این مسیر الهی و پر از آگاهی هدایت کرده و من اینجام کنار شما دوست عزیز و آگاهم
آقا عکس پروفایلتونو دیدم خیلی حس خوبی بهم دست داد هم اون رودخونه زیبا و پر آب هم چهره زیبای شما دوست عزیزم
تموم این نوشته ها و کامنت های من هدایت خداوند وهابمه که به قلبم جاری میکنه و من فقط مینویسم:
بهترین هارو از خداوند وهابم براتون خواستارم ؛ آرامش روز افزون خدایی و نعمت و ثروت آسمانی نصیب قلب مهربونت وحید جان
وَتَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ(شعرا 217)
و بر توانای شکست ناپذیرِ مهربان توکل کن.
اگر آدما میگن نمیتونی،میگن نمیشه،میگن غیر ممکنه ،بدون که تو پشتت به قدرتی گرمه که هیچوقت شکست نمیخوره و نمیزاره زمین بخوری.
یادت باشه تو خدا رو داری.
سلام به استاد بی نظیرم ومریم جانم
وهمه دوستان عزیزم در این معبدگاه توحیدی
خداروشاکروسپاسگزارم که در اولین روزِ ماه آخر تابستان ،شهریور زیبا بار دیگر قدرت نوشتن را به من عطا کرد تا بنویسم و باعشق این فایل روز شمار تحول را ببینم واز کلام لبریز از درس وآگاهی ایشان ،امروزم را پربارتر گردانم .
از علی آقای عزیز هم بابت این فیلمبرداری عالی سپاس وهر وقت ایشان را می بینم یاد ورزش های عضلانی می افتم که آموزش دادند و بعد از مدت کوتاهی به لطف خداوند ،حرکات ملکه ذهنم شد ودر این حدود دوسال ،هر شش روز هفته با لذت انجام می دهم وچقدر اندامم عضلانی وعالی شده وسایزم استاندارد جهانی،خدایاشکرت.
*چطور انگیزههایت را حفظ میکردی؟
از وقتی خداوند به سمت استاد هدایتم کرد همین هدایت برایم مقدس بود وفرصتی برای شروع یک تولدی دوباره واین خودِ خودِ انگیزه را در وجودم پدیدار کرد وبا تعهدنامه ای به این انگیزه جهت دادم وجهاد اکبر آغاز شد وسعی در حفظ ومراقبت از آن وروز به روز تمرکز روی بهبودیم وبودن وگوش کردن با تمام وجودم به صحبتهای استاد وسعی در عمل کردن به آنها.
*چطور ذهنت را برای ایدههای بهتر باز میگذاشتی؟
احساس می کنم در زمان مناسب وعالی به سایت هدایت شدم وآن روزها هرروز صبح با مصطفی جان برای صرف صبحانه وغذا دادن به پرندگان مهاجر ،کنار دریا می رفتیم وفایل های استاد را گوش می کردیم و ذهن داشت آماده می شد برای باورهای جدید،ورودی های مناسب وتاثیرگذار ی کلام استاد بر روح وجانمان وآرام آرام ایمانی که در وجودم داشت شکل می گرفت وهرروز در مورد موضوعی خاص صحبت می کردیم وبعد ایده هایی که خداوند در ذهن مان تزریق می کرد وقلبی که داشت آرامش را هدیه می گرفت ویه جورایی امید به روزهایی که ما هم کم کم طبق الگویی که خداوند کنارمان قرار داده استاد جانم، نسبت به تغییرات مان نتایج عالی کسب خواهیم کردوعمل به ایده ها با احساسی متفاوت که داشتیم تجربه می کردیم ولذت می بردیم مثل همان تعهد سه برابری درآمدو مکتوب کردن آن وتعهد پشت آن و امضاء من ومصطفی وبی نهایت موارد عالی دیگر که استاد متذکر می شدند.
*چه نگاهی کمک میکرد تا بتوانی هدایتها و نشانهها را بهتر ببینی و دنبال کنی؟
در همان دفتر طلایی من چندین خواسته نوشتم از جمله رسیدن به آرامش واحساس عالی
خرید دوره 12 قدم وقانون سلامتی
فروش عالی زمینم وخرید خانه و…..
دیدن نشانه های هرروز ودقت وتمرکز روی آنها ،روند تکاملی زندگی استاد وتجربه های ایشان وبعد بحث هدایت ونشانه ها که کلا همه چیز در جهت درست واصولی تغییر مسیر داد وبا آموختن قوانین الهی وسعی در عمل کردن به آنها به ویژه تغییر شخصیت، نتایج هم داشت خودش را نمایان می کرد، به هر حال من گذشته ای داشتم که آن گذشته درست وحسابی مرا ادب کرده بود و ودیگر می خواستم آگاهانه زندگی کنم ولذت ببرم وفقط برای امروزم شاد باشم وسبکبال زندگی کنم بنابراین قدم به قدم هرروز در این مسیر الهی ادامه دادم .
چطور نجواهای ذهن را کنترل میکردی و در مسیر میماندی؟
خداشاهده این مسیر آنقدر درس وتجربه به من نشان داد که آرام آرام بتوانم ذهنم را کنترل کرده وجور دیگر تفکر کنم وبستری فراهم شده بود ودر واقع فرصتی که خداوند به من ارزانی داشت ومن باید ذهنم را مدیریت می کردم و وقتی هرروز فضای ذهنم را از صحبتهای های انگیزشی لبریز می کردم جایی اضافه برای اندیشه های منفی نبود
ومن تمام سعی ام این بود که روزانه عملکردم را نسبت به واکنش هر موضوعی ببینم واین به خودسازی من کمک شایانی می کرد وهنوز ادامه داردباعشق ولذت وپاداش های عالی .
*دیدن چه الگوهایی ایمان شما را درباره امکان پذیر بودن آن هدف تقویت میکرد؟
دیدن روند زندگی استادم وبه تصویر کشیدن زندگی زیبا وتاثیرگذار شان در سریال زندگی در بهشت که واقعا بهشت را در زندگیم متجلی کرد
سریال سفر به دور آمریکا و اتفاقات بی نظیر وپراز درس وتجربه وتمرکز روی زیبایی ها ونکات مثبت
فایل های بی نظیر توحیدی وبی نهایت موارد دیگر ومهم تر از آن انگیزه بی نهایت بالای استاد وایمان وعمل به هدایت های خداوند در وجود ایشان وهمین فیلم قبل وبعد از تناسب اندام زیبایشان وتمام نتایج ایشان ،صدردرصدامکان پذیر بودن هر هدفی را برای من ممکن می کرد.
قدم 12 که در نوع خودش چه گنج هایی برای من به ارمغان داشت واون چکاب فرکانسی در قدم اول وبعد در قدم آخر وخداوندی که برایت چه معجزاتی آماده می کند وبعد تفاوت زمین تا آسمان از هر لحاظ ، دفترستاره قطبی و….
بعد صاحب سه برابر بیشتر از زمینی که داشتم وکسب وکار مورد علاقه مصطفی در همین زمین ورسیدن به صحبت استاد که با خرید دوره ها ایمان داشته باش چندین برابرها وارد زندگیت می شود وبعد ایمان وباورهای من که جولان می کند وهمین طور معجزه پشت معجزه از رابطه عالی،آزادی زمان برای هرروز کارکرد عالی تر روی خودم ،آرامش واحساس عالی که گنجی خدایی ست ونشات گرفته از ایمان وتوکل واقعی که سعی کردم تا به امروز داشته باشم ،خدایابی نهایت شاکروسپاسگزارم.
خداروشکر می کنم بابت قانون سلامتی که واقعا قانون است وارج نهادن به بدنی که خداوند آن را خلق کرد تا با رعایت این قانون در کنار بهبودی شخصیتی مان معجزاتش را شاهد باشیم.
چطور میتوانی از این الگوها برای رسیدن به هدف فعلی خود استفاده کنی؟
روند این دوسال زندگیم را می بینم که این ایمان وتوکل وصبر که اساس همان قانون تکامل است وبا دیدن نتایج استاد ونتایج خودم، مطمئن تر می شوم که رسیدن به هر هدفی با ایمان قوی وباوری که در ذهنم تداعی می کندکه مریم جان تا به الان شده ودر ادامه هم راحت وآسان با چاشنی تمرکز وتکراروتمرین میشود.
وهمه چیز امکان پذیر می شود اگر هرروز در این مسیر بمانم،آگاهانه عمل کنم وهمه چیز را به قدرت لایتناهی خداوندم بسپارم .
در پناه خداوند مهربانم هر نفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
وَإِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَإِذَا کُنَّا تُرَابًا أَإِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ ۗ أُولَٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ الْأَغْلَالُ فِی أَعْنَاقِهِمْ ۖ وَأُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ
تعجب میکنی و میگی بعد از مرگ که به خاک تبدیل میشم چطوری قرارِ دوباره زنده بشم !!!!و بدان که کافری و زنجیرهایی به گردنتِ و در آتشی همیشه
سلام استاد بزرگوار و متعهد
این آیه ایمانم و به حرکت کردنِ قوی تر کرد که وقتی قبلا بارها و بارها هدفی داشتم و اصلا نمیدونستم چطوری و خداوند هدایتم کرد به مسیرهایی که اصلا فکرشم نمیکردم و آسونم کرد برای آسونی ها
من هر بار که میخوام ناامید بشم سریع شروع میکنم از موفقیت های قبلی ام با خودم حرف زدن و نور امید و تو دلم روشن میکنم تا با اشتیاق و ایمان ادامه بدم
من چون ایمان دارم با تعهدی که دارم و بهبود دائمی که دارم انجام میدم و هر روز خداوند هدایتم میکنه بهم انگیزه میده تا با ایمان حرکت کنم بنابراین هدفم و مسیری که تا اینجا طی کردم و اینجا اعلام میکنم تا رد پایی باشه برای هدف های بعدی
من با دوره حل مسائل متوجه شدم مشکل اصلی من روابطِ عاطفی و من اصلا بهش آگاه نبودم و خداروشکر وقتی هدایت شدم به این دوره متوجه این موضوع شدم و یک هفته مدام ذهنم میگفت اول به استقلال مالی برس بعد با قدرت میتونی رابطه ام انتخاب کنی و اون یک هفته خدا هر لحظه بهم میگفت نه باید اول رابطه رو درست کنی
هر روز طبق عادتم از خدا هدایت میخواستم و قرآن و باز میکردم و عین یک هفته سوره نحل می اومد که ذهنم همون شیطانِ درونم گفت بابا این قسمت کتاب و چون زیاد باز کردی هر روز این سوره میاد ،الله اکبر دقیقا همون روز آیه ایی اومد که وقتی قرآن میخونی پناه ببر به خدا از شر شیطان ،من اخه چی بگم دیگه !!!!!؟؟ (آیه 98 سوره نحل ) فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ
خب اخه با این خدای هدایتگر چطور میشه گمراه شد جز به شِرک ؟؟؟؟؟
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
خودش گفته من بهت نزدیکم ، تو بندگی کن تا اجابتت کنم
خدایا خدایاااااااا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میخوام
خدایا من نمیدونم تو هدایتم کن
خدایا سلاحی جز گریه ندارم
خدایا آخه قربونت بشم که اینقدر غفور و رحیمی
الهی و ربی من لی غیرک
و روز سوم دیگه زار زار گریه کردم که خدایا خودت صدای ذهنم و خاموش کن بهم قدرت بده تا بتونم درستش کنم و قدم به قدم خدا با آیات مختلف هم راه و بهم نشون داد و هم انگیزه حرکت داد
الهی شکر
خدای مهربونم مثل یک مادر ِ مهربون هر روز صبح محکم بغلم کرد ، نوازشم کرد و بهم گفت سارا تو میتونی من حمایتت میکنم من تو رو از هیچ در دل تاریکی رحِم خلق کردم دوباره از خودت متولدت میکنم فکر نکن خیلی زمان میبره تو شروع کن ساعت برای من مثل پلک زدنِ ،من خورشید و ماه مُسَخر تو کردم آیه 78 /77 سوره نحل
وَلِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَمَا أَمْرُ السَّاعَهِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
وَاللَّهُ أَخْرَجَکُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ ۙ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
دلت نگیره از تجربه های زندگیت ، آخه خودت سرکشی کردی ،شِرک ورزیدی و به خودت ظلم کردی، هر بار اومدم نجاتت بدم ندیدی من و صدام و نشنیدی ،اما من مراقبت بودم و بهت اجازه دادم تا تجربه کنی و مطمئن بودم برمیگردی سمتم و کمک میخوای ، و ظلمتُ نفسی (آیات 75 و 76 )
خداوند نمیدونید چطور با این سوره با تک تک آیاتش هدایتم کرد بهم انگیزه داد قلبم و آروم کرد ایمانم و قوی کرد ،الهی هزاران بار شکر
نوشتم اینجا همیشه یادم بمونه و با هر بار خوندنش یادآوری کنم مسیر و چون من انسانم و فراموشکار
در طی بهبودِ این روند با خود ِ حقیقی ام روبرو شدم و متوجه شدم چه ضعف های شخصیتی دارم که اصلا فکرشم نمیکردم و فکر میکردم طی این چهارسال خودشناسی کردم و خیلی خوبم
یهو با مغز خوردم تو دیوار که نه بابا خیلی زیر بنا کار داره و باید درست بشه
اومدم قانون و اصل و الگو قرار دادم و طبق اون شروع به ساختن کردم
احساس خوب «باید ریشه رفتارهام که منجر به احساس بد میشد و پیدا میکردم و درستش میکردم »
تکامل «با امید و صبر حرکت کنم و ایمان به نتیجه دارم»
ایمان = اکنون «ایمان دارم هدایت در لحظه جاری پس باید در لحظه حضور داشته باشم تا الهامات و هدایتِ خداوند و دریافت کنم »
توحید و فروانی و در هر لحظه در هر چیز اولویت قرار بدم
نتایج هم در حال رخ دادن ِ هر روز و خوشحالم از روندِ پیشرفتم
به قول شما استاد بینظیرم ، من هدفم خلقِ رابطه عاطفی توام با عشق و مودت بود اما چون از خدا هدایت خواستم و دست خدا رو باز گذاشتم هدایت شدم به یک خودشناسی عمیق و بهبود شخصیتم از ریشه و بُن
خیلی خوشحالم که دوره عزت نفس و گرفتم و اصلا فکر نمیکردم من مشکلی در عزت نفس داشته باشم اما فایل قبلی (درس های یک بازی) چنان طوفانی در من به راه انداخت که هدایتم کرد به دوره عزت نفس و فایل 2 من و میخکوب کرد
تازه دارم آروم آروم معنی هدایت و متوجه میشم
الهی بینهایت شکر
چقدر من خوشبختم که در این خانواده بینظیر حضور دارم و کویر تشنه وجودم و آبیاری میکنه
استاد من به فرکانسی بودنِ این سایت یقین دارم
من ایمان دارم که مستقیم خودِ خداوند در حالِ مدیریتِ این سایتِ
و این یک روزی خواسته ی شما بوده و الان حقیقت زندگی تونِ
خدایا سپاسگزارم که گوش دل و چشم دلم و باز کردی
خدایا قطره وجودم و به اقیانوس بیکران وجودت پیوند میدم ، عاشقتم خدا جونم
سلام سارای عزیز
خدا رو شکر میکنم بابت این سایت که هم آگاهیهای خوب و هم دوستان خوبی روزیِ من کرده
بابت این نعمت سپاسگزار خدا هستم
ممنونم از شما که با قلم خوب و این آیهها رو کنار هم چیدین
انگار خداوند از طریق قلم شما پیام شو به من رسوند
انگار نیاز امروز من بود که این اطمینان رو به من بده
(دلت نگیره از تجربه های زندگیت ، آخه خودت سرکشی کردی ،شِرک ورزیدی و به خودت ظلم کردی، هر بار اومدم نجاتت بدم ندیدی من و صدام و نشنیدی ،اما من مراقبت بودم و بهت اجازه دادم تا تجربه کنی و مطمئن بودم برمیگردی سمتم و کمک میخوای ، و ظلمتُ نفسی)
این جملات نیاز امروز من بود
خیلی آرامش به من داد و نگرانی رو از من دور کرد
هر جا هستین سلامت و شاد باشید و مسیر زندگیتون هموار باشه
سلام به سارای عزیزم
مرسی که هستی زیبا وپرانرژی چقدر لذت بردم از کلمه به کلمه کامنت ارزشمندت
چقدر قابل تحسینی تو دختر
ازت ممنون بخاطر آیاتی که از سوره نحل آوردی نشانه ای شد برای من ازت بی نهایت سپاسگزارم بهترینها را برات آرزو دارم
درپناه حق شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
سلام سارای نازنیم،دوست مهربونم
مثل همیشه کلماتی که نوشتی،انگار برای احوال من بود..
(دلت نگیره از تجربه های زندگیت…..
آخ که چقدر تو وجودم حسش کردم، دونه به دونه این کلمات رو
ممنونم سارای عزیزم ، به خاطر وجودت از خدا سپاسگزارم
دوست دارم
درپناه خودش باشی…
سلام استاد عزیزم
من امروز به خاطر برخورد کردن بایک تضاد در روابطم تصمیماتی گرفتم که الان ماجرا اینجا برای شما شرح میدهم. به خاطر تضادی که دروابطم داشتم که بعد از ریشه یابی متوجه شدم که من گدایی محبت میکنم، که البته اصلا خودم چنین فکری نمیکردم تصمیم گرفتم بار دیگر جلسه نهم دوره عزت نفس برگردم. اونجا توضیحاتی که مریم جان گذاشته بودند خواندم. فهمیدم اشکال کار من در گدایی محبت یا کلا جذب افرادی که در دسترس نیستند مثل یویو هی میرند و میان این است که یک: من احساس ارزشمندی و لیاقت ندار. دو: من هدف معنادار، واضح و قابل دسترسی برای خود ندارم. پس طبق انچه اسناد در دوره روابط گفتند که شما الان به دنبال این نباشید که چطور ابن فردی که میخوام وارد زندگیم کنم الان به این فکر کنید که چطور خودم شاد باشم برای خودم ارزش قایل باشم اون فرد خودش میاد. به همین خاطر شروع به هدف گذاری برای خودم کردم. چونکه استاد نوشته بودند که به افرادی قابل اعتماد، مثبت نگر و آنهایی که قضاوتگر نیستند، آن هدف را اعلام کن. این کار باعث میشود در زمانهایی که انگیزههای شما کم میشود یا نزدیک است ناامید شوی و میخواهی بیخیال تحقق آن هدف شوی، به یاد بیاوری که به دیگران اعلام کردهای و باید به عهد خود وفادار بمانی. من هم گفتم کی بهتر و عزیزتر از بچه های سایت.
من اهدافی که با تفکر برای خودم مشخص کردم اینا بودند
1.عشق بی قید شرط داشتن به خودم
2.اماده کردن مدارک برای ارتقا در کارم و ارسالشون
برای بررسی
الان خیلی خوشحالم چون هم برای این دو هدفم برنامه دارم و ایده شروع اولیه دارم هم ذهنم باز میگذارم تا خداوند من را در مسیرم هدایت کند.
برای هدف اولم دوره ارزشمندی که شروع کردم ادامه میدهم
هرجا نیاز شد به دوره عزت نفس برمیگردم.
هر روز نکات مثبت تونایی ها و موفقیت ها خودم میبینم تحسین میکنم.
نکات مثبت اطرافم و ادمها مینویسم چون اونم عشق به خودمه حالمو خوب میکنه.
برای جمع اوری و مرتب کردن کارهای ارتقا شغلی از فردا وقت میزارم.
به امید الله مهربان
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و عرض ادب بر فاتح قلب های عاشق خدا استاد عباسمنش عزیز،خانم شایسته و دوستان گرامیم در سایت abasmanesh.com
همین اول کاری که اومدم کامنت را شروع کنم یه شعر زیبایی از مولانای جان یاد اومدم گفتم بنویسم که عشق کنیم
آن کس که ترا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کند
اون کسی که خدا را شناخت و دیگه در اندیشه دنیا(زن،فرزند،سیم و زر)نیست در اندیشه عشق و عاشقی با خداست.خدا اون شخص را دیوانه میکنه(دیوانه خودش و نعماتش) و بسیار بهش میده (دنیا و آخرت را میده)ولی دیوانه تو دنیا و آخرت به دردش نمیخوره
استاد ایول داری،عجب هیکل فیتنسی ساختی،آدم باورش نمیشه این تغییرات در عرض یکسال و اندی اتفاق افتاده،عضلات کتفتون خودش به تنهایی شیش تیکه شده(هههه بخندید تا دنیا به روتون بخنده عشق کنید) واقعا اگه هزاران بار و روزها و صفحات بنویسم نمیتونم این روحیه و عشقتون نسبت به خودتون و نسبت به بچه ها را وصف کنم.
شما جزء دستهای بیشمار خداوند بزرگ بودید که تحول شگرفی در زندگی فارسی زبانان خصوصا ما ایرانی های داخل کشور ایجاد کردید و بابت این نعمت خداوند را میلیون ها بار سپاسگزارم و همچنین و از شما،خانم شایسته،خانم فرهادی و آقا ابراهیم که با عشق این کلونی گرانبها(سایت عباسمنش) را مدیریت میکنیم واقعا بزرگترین و پر ارزشترین مدرسه خداشناسی و خوشناسیه
الان که داریم مینویسم دارم فکر میکنم و میگم از موقعی که با شما آشنا شدم دیگه نه به سیاست و اخبار کاری داشتم و مهم بوده برام و نه گرانی و تحریم،بورس،ارز دیجیتال و هزاران مورد دیگه،این مطلب ثابت میکنه که میشه در یک شرایط یکسان دو دیدگاه و نگرش متفاوت میتونه دو زندگی و تجربه متفاوت ایجاد کنه(آقا جمله سنگین بود یک دقیقه سکوت برای هضم و درک این جمله هههه)
بریم سراغ جواب به پرسش
سوال: چند هدف که در زندگی خود به آنها رسیدهای را به یاد بیاور. چه الگوها یا رفتارهایی را می توانی شناسایی کنی که باعث دستیابی شما به آن اهداف شد؟
اولین مورد:قبولی در دانشگاه شیراز
باورهای من در خصوص دانشگاه شیراز به قدری عالی بود که در ذهنم خودم تجسم میکردم کلاس ها و فضای دانشگاه را که من در اون قرار دارم و سر کلاس های درس نشستم و استاد داره درس میده با این که مم اون موقع با قانون آشنا نبودم چون باورهای خوبی نسبت به مردم شیراز،شهر شیراز و دانشگاه معتبرش داشتم اصلا کوچکترین ترمزی براش نداشتم،اراده من برای رسیدن به این هدف بسیار قوی تر از این حرفها بود 3 ماه تمام بصورت شبانه روزی،شاید روزی 18 ساعت مطالعه بدون وقفه داشتم و تمام وقت و انرژی صرف مطالعه کرده بودم،نه بیرون رفتنی در کار بود حتی یک دقیقه،نه موبایل و نه هیچ چیز دیگه ای،چون اون موقع خودم تنها در یک خونه بودم حتی وقت صرف آشپزی نمیکردم،ظهر ها سوسیس،شب ها تخم مرغ،اصلا آب و غذا برام مهم نبود تنها چیز مهم در زندگیمقبولی در دانشگاه شیراز بود و تمام،شما فکر کنید 3 ماه توی یه خونه تک و تنها زندگی کنی و اصلا عین خیالت نباشه،روز،شب بشه اصلا نفهمی و بگی ای بابا چرا زود شب شد من هنوز انرژی درس خوندن دارماین عشق و انرژی از کجا میاد
از امید و انگیزه
انسان تنها با داشتن هدف،امید و انگیزه میتونه زنده باشه و زندگی کنه،امید را از انسان بگیری چیزی نمیونه
یادمه اون موقع ها خیلی حالم عالی بود البته نه به اندازه حال عالی الانم ولی اصلا تو فکر هیچ چیز نبود و مثل اینکه تو دنیا یه چیز وجود داره و اونم قبولی بود به قدری حال و انرژی بالا بود که اصلا نجواهای شیطانی مجال عرض اندام نداشت یعنی روزنه ای وجود نداشت که بخواهد رسوخ کنه
دومین مورد:علاقه به شهر تهران
من بسیار،بسیار به شهر تهران علاقه داشتم و دارم و همیشه میخواستم یه مدت اونجا زندگی کنم تا هم بتونم با مردم آشنا بشم و هم زندگی پولدارها و خونه و ماشینشون را از نزدیک ببینمآخه مم عاشق پول و ثروت الهیم آقا ما رفتیم خدمت و از میون 200 نفر گروهان 5 نفر انتخاب شدن یگان ویژه تهران،حالا منم جزء اون 5 نفر بودم یعنی داشتم از خوشحالی بال در میوردم
رفتیم تهران تجربه پشت تجربه،دیدن ثروت پشت ثروت ،انسانهای عالی پشت سرهم اصلا تهران شده بود بهشت برا من 90 روز میموندم خدمت و نیومدم تهران تا بتونم بیشتر برم تهرانگردی و با تهران و مردم و فرهنگش آشنا بشم
اما نکات مهم برای رسیدن به هدف ها
متمرکز شدن روی یک هدف قدرتمند و صرف انرژی مالی و زمانی و بدنی 100 در 100 روی اون هدف
گوش ندادن و کنترل افکار شیطانی و گول زننده و نامید کننده که اینم در اویل مسیر یکم دشوار هست و به مرور زمان آسان و آسانتر میشه
انگیزه گرفتن از حرفهای منفی دیگران و مردم،مردم همیشه حرف برای گفتن دارن،مهم اینه که ما بتونیم با اون تارگتی که ترسیم کردیم برسیم و پیش بریم
ایمان قلبی به توانایی های درونی خود
ایمان به خدا و کمک خواستن تنها از اون
نوشتن اهداف روزانه،ماهانه،سالانه به صورت دیتیلی و جزء به جزء
تجسم خلاق هدف و تجسم لحظه ای که به هدفمون رسیدم و همه به ما تبریک میگم و آرزوی موفقیت دارن
به صلح رسیدن با خود و رفیق شدن با خود،صحبت کردن با درون و کمک خواستن از خدا به وسیله الهامات
درود بیکران بر جناب درخشان عزیز
چقدر جالب
با نوشتن اینکامنت زیبا خاطرات گذشته من را زنده کردی
وچقدر تجربیات مشابه ایی داریم
من هم سال 1362 اولین سالی که بعد از انقلاب فرهنگی دانشگاهها باز شدند
در دانشگاه شیراز رشته عمران پذیرفته شدم
یادم سال 62 سه ماه تمام خودم را در زیر زمین خونه حبس کرده بودم و شبانه روز درس میخوندم
و با اینکه آگاهیهای امروز را نداشتیم ولی مرتبا تجسم میکردم فضای دانشگاه و انتخاب واحد و نشستن سر کلاسها را
و انگیزه بسیار قوی برای رفتن به دانشگاه شیراز داشتم
و اینقدر این تجسم ها قوی وواقعی بود که بلخره در دنیای واقعی ملموس شد
چقدر حرف استاد درست است که ما خالق زندگی خودمان هستیم
من هم تجسم میکردم که بعد از قبولی برای من مهمونی گرفتند و همه بهم تبریک میگویند
خیلی از کامنتت لذت برم چون خاطرات شیرینی را برام زنده کردی
به امید استمرار و تعهد در این مسیر برای شما و همه دوستان