چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم
    980MB
    94 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم
    93MB
    94 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

924 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1317 روز

    بنام خداوند بخشنده و وهاب

    خدایا هر آن چی دارم از آن توست !

    سپاسگزار خداوند هستم که مرا در این مسیر هدایت کرد و از استاد عزیزم تشکر میکنم

    چیقدر این اکاهی به جانم نشست که خداوند میگه ما برای شما در زمین مکان قرار دادیم و هر انچیزی برای معیشت تان لازم بود فراهم کردیم ولی تعداد اندک شکرگذار هستند وقتی خودم را میبینم که از مسیر دور شدم بخاطر این نوع نگاه من بوده است که ما چیزی نداریم و ناشکری چیقدر ما دور شدیم از اصل مان …

    وقتی دیدم و با دیدن این فایل چیقدر دیدم باز شد و درم کردم چیقدر ما نعمت داریم مخصوصا مثال که استاد از مریخ زد فرض کن انسان برود در مریخ هیچ چیزی نیست ها ولی تو زمین همه این نعمت ها به صورت طبیعی هست ها ولی ما نمیبینم قدر شان نمیدانیم مخصوصا من که خداروشکر در کشور زنده گی میکنم که زیبایی اش تمام نشدنی است و با این همه تنوع جغرافیایی که در اطرافم میبینم اصلا چطور میشه سپاسگزار نبود خداروشکر میکنم که چشم و نگاهم را باز کرد که اینا ببینم و قدردان این نعمت هر باشم

    دوم قسمت صحبت مراحل خلق انسان بود که خداوند انسان را از گل خلق کرد و بعد شکل دهی کرد و سپس به ملائک و شیطان گفت که به این مخلوق که جدید خلق کردم سجده کنید

    این خیلی بحث کلیدی است که ما چیقدر ارزشمندیم چون سجده فقط در مقابل الله جواز دارد ولی خداوند میگه به انسان سجده کنید یعنی اینکه اینقدر این موجود بزرگ و ارزشمند است که ملائک ساده می‌کند ولی تنها شیطان سرباز میزند

    ما قسمت از خداوند هستیم خداوند قدرت خلق کردن زنده گی ما را به ما داده ای جان

    از اینکه شیطان ساده نکرد خداوند میاد دلیل اش را می‌پرسد بجای اینکه ناراحت و عصبی بشه اینقدر خداوند مهربان و بزرگ است میاد دلیل مخاد ولی شیطن بخاطر غرور و خودبرتر بینی اش میگه من از آتشم اون از گل

    اینجا مراحل سقوط شیطان فرا می‌رسد نه تنها بالا نرفت بلکه پست تر شد پایین امد

    چیقدر این به آدم درس دارد که اول نباید از جایگاه بالاتر با کسی برخورد کنیم چون همه برابر است نه کسی از کسی بالاتر است و نه پایین تر ….بر ترین شما کسانی است که تقوا بیشتر دارد کنترول ذهن بیشتر دارد .

    بحث دیگر فروتن بودن در مقابل الله خیلی مهم است که بیایم در مقابل رب العالمین تواضع داشته باشیم که خدایا هر آنچه دارم از آن توست و هر نعمت که وارد زنده گی من میکنی از آن توست

    مقایسه کردن :- مقایسه کردن آدم را نابود می‌کند باعث حسادت میشه و حسادت باعث میشه در درون آدم خشم ایجاد کند و این خشم روح آدم نابود می‌کند بهتر است مقایسه نکنیم و از چیزی خبر نداشته باشیم

    بجای اینکه خودمان را بالا بکشیم بقیه مخام پایین بیاریم و این دور شدن از مسیر درست بیاییم برای بقیه دشت بزنیم تحسین کنیم و باور کنیم که می‌شود و اگر برای اون شده پس برای من ام می‌شود شاید اون استعداد داشته که بدون شک استعداد به تنهایی کافی نبوده در مسیر اش حرکت کرده و یک سری نتایج بدست آورده

    سپاسگزارم از خدای عزیزم در مسیر درست هدایتم کرد و تشکر میکنم از استاد نازنینم و بچه های سایت انشاالله در پناه ربالعالمین باشید

    دوست تان دارم ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    سید محمد رضا موسوی گفته:
    مدت عضویت: 580 روز

    سلام و درود خدمت انرژی مقدس خالق و فرمانروای کل کائنات یگانه خالق آفرین من ،،

    تنها تنها تنها قدرت موجود در هستی ،،

    سلام و درود خدمت تک تک دوستان عزیز خانواده بزرگ عباس منش ،،

    دوستان باز براتون می‌خوام از هدایت و پاسخ بی نظیر الله کریم خودم رَبِ مهربان خودم تعریف کنم ،،

    اول از هر چیز می‌خوام از استاد عزیزم درخواست کنم انیمیشن spellbound 2024 رو تماشا کنند و برای ما باز کنند نکات و درس های این فیلم بی نظیر رو که امروز سر شار از انرژی و آگاهی بود برام با تمام وجودم حس کردم مهربانم محبوبم داره باز باهام حرف میزنه و به وضوح داره ازم میخواد که با دقت این فیلمو ببینم با توجه ،، و بسیار شگفت انگیز بود برام این جمله استاد اومد تو ذهنم که دقیقاً خداوند ،ذات مقدس الهی ما خالق ما به بی نهایت طریق با ما حرف میزنه ،،

    خدای مهربانم صد هزار مرتبه شکرت برای این سایت مقدس این مکان بی نظیری که منو بهش هدایت کردی هر روز منو به آگاهی دعوت میکنی و لذت میبرم از خوندن این همه زیبایی دیدن و شنیدن این همه زیبایی ،،

    خدایا شکرت برای حضور دلگرم کننده ات ،،

    وقتی از صبح دوره بی نظیر احساس لیاقت و گوش بدی و بعدش این فایل رویایی و بشنوی و بعد هدایت بشی به این انیمیشن فوق العاده ،،

    میدونی انگار آروم میگیری ،،

    انگار بدنت عضلاتت ریلکس میشن آزاد میشن ،،

    ذهنت ، ذهن بازیگوشت برای چند لحظه آزاد میزارتت رهات می‌کنه ،،

    دلت آرام میگیره ،،

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    زهرا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 2591 روز

    به نام خدای تواب

    سلام بر استاد موحدم و همه دوستان این سایت الهی

    خدایا صدهزار مرتبه شکرت که الان دارم کامنت مینویسم و خالم که بواسطه یک تضاد دو سه روزی چندان خوب نبود الان بهتره

    خدا جونم شکرت دیروز که حالم بد بود و تلاش میکردم کمی بهتر بشه گفتم علت این تضاد خدا جون اینکه من در گذشته به خودم ستم کردم حالا تو منو ببخش و کمکم کن جبران کنم

    یه حسی بهم گفت دختر تو با حال بد الانت با حس غم و ناامیدی الان هم داری به خودت ستم میکنی الله اکبر از این حرف که چقدر فکرم و حالم دگرگون شد گفتم راست میگی بعد مصمنون دعا را تغییر دادم خدایا کمکم کن باز به خودم ستم نکنم بعدش گفتم زهرا تو برا چی هنوز زنده ای مگر نه اینکه مرگ و زمانش دست خداست پس دلیل داره که زنده ای بعدش بازم حرف زدم با خودم اما امشب بعد چند روز باز دلم خاست قرآن بخونم ادامه آیات سوره ال عمران و این آیات الهامبخش و شگفت انگیز اومد باشد که هدایت شوم باشد که ایمان بیارم

    ترجمه آیات را کامنت میکنم

    بشتابید به امرزشی از سوی پروردگارتان بهشتی که پهنه آن آسمان‌ها و زمین است که برای پرهیزگاران آماده شده(133)همان ها که در راحت و رنج انفاق می‌کنند و خشم خود را فرو میخورند و از مردم درمیگذرندو خدا نیکوکاران را دوست دارد(134 ال عمران)

    و کسانی که چون کار زشتی کردند یا برخورد ستم کردند خدا را یاد می‌کنند و برای گناهان خویش امرزش میطلبند و جز خدا چه کسی است که گناهان را بیامرزد و دانسته بر خلاف هایی که کرده اند پافشاری نمیکنند(135 ال عمران

    پاداش آنان امرزش پروردگارشان و بوستان هایی است که از پای درختانش نهرها جاری است و جاودانه در آنند و پاداش اهل عمل چه نیکوست(136ال عمران )

    … پس در زمین بگردید و ببینید که سرانجام تکذیب کنندگان چه بود(137 ال عمران)

    این بیانی برای مردم و هدایت و پندی برای پرهیزگاران است(138 ال عمران)

    و سست نگردید و غمگین نشوید که اگر مومن باشید شما برترید( 139 ال عمران)

    خلاصه آیه 140و 141 ال عمران

    ما این روزهای شکست و پیروزی را میان مردم میگردانیم تا خدا مومنان را معلوم دارد … و تا خدا مومنان را ناب و خالص کند و کافران (ناسپاسان) را از میان بردارد

    …. خدا سپاسگزاران را پاداش می‌دهد 144 ال عمران

    و هیچکس جز به اذن خدا نخواهد مرد که این سرنوشتی مدت دار و معین است و هر که پاداش دنیا را خواهد به او میدهیم و هر که پاداش آخرت خواهد از آتش میدهیم و زودا که شاکران را پاداش دهیم 145 ال عمران

    و زودا که شاکران را پاداش دهیم

    … و میگفتند پروردگارا گناهانمان را بیامرز و از زیاده روی ما در کارمان درگذر و قدم هایمان را استوار دار و ما را بر گروه کافران(من میگم نفسی که به زشتی ها دعوتم می‌کند ) پیروز گردان 147ال عمران

    پس خدا به آنها پاداش دنیوی و پاداش نیکوی آخرت عطا کرد و خدا نیکوکاران را دوست دارد 148ال عمران

    ای کسانی که ایمان آورده اید اگر از کافران(من میگم نفس ) پیروی کنید شما را به عقب بازمیگردانند و آنگاه خسارت زده بازمیگردید 149 ال عمران

    آری خداوند ولی و سرپرست شماست و او بهترین یاری کنندگان است 150 ال عمران

    بزودی در دل‌های کافران رعب و وحشت خواهیم انداخت زیرا آنها چیزی را که خدا دلیلی بر آن نفرستاده با او شریک نمودند و جایشان آتش است و چه بد است جایگاه ستمکاران 151 ال عمران

    آنقدر حالم بهتر شد با خوندن این آیات که فقط باید بگم خدایا هزاران بار شکرت

    میدونم که باید ادامه بدم میدونم که باید مراقبت کنم

    امشب گفتم ای رب من ای رییس من تو بگو من چیکار کنم و کمکم کن من فقط بگم چشم و اطلاعت کنم خدایا نزار بازیچه این نفس بشم که فقط به سختی و رنج میاندازد مرا

    خدایا در مسیر رستگاری دنیا و آخرت منو آسان کن برای دریافت نعمت ها

    خدایا مرا به حال خودم رها نکن من بدون تو حتی هیچی هم نیستم

    خدایا مرا ببخش و بیامرز و کمکم کن با ناامیدی و اندوه و افسوس گذشته را خوردن و خشم و مقایسه و قضاوت بازم به خودم ستم نکنم خدایا مرا به راه راست هدایت کن

    عاشقتم خدا جونم میخام عاشقتر بشم میخام مال خودت باشم مال خودم باشی

    جهنم یعنی زندگی بدون حضور خدا آخ که چقدر تلخ و سرد و تاریکه چنین زندگی اندوه باری

    خدایا وقتی میرم وقتی دستمو از تو دستت جدا میکنم بدو دنبالم شده گوشمو ب‌یچون و بگو برگرد بچه جون میری بازم گم میشی

    استاد جونم قربونت برم این جمله طلایی را چند ساله از شما میشنوم و درکش نمیکردم و آنهم اینکه دعاهای پیامبران در قرآن نشاندهنده باور اونها به خداست ای جانم به این استاد ای جانم به این خدا

    خدا جونم کمکم کن بازم بیام از عشقت از حال خوبم و از نتایجم تو این سایت الهی کامنت بنویسم

    در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1329 روز

    بنام خوابی مهربان

    به نام بهترین دوستم

    به نام خدایی که آرامش قلبم هست

    سلام سلام وهزاران درود به استادم

    سلام به استاد شایسته جانم

    خدایا بردستانم ببر تابنویسم فقط از تو که بند بند وجودم تشنه توست

    میدونین استاد به این فک میکنم زینب تو میخوای به خواسته هات برسی که چی بشه که حالت خوب بشه

    خوب بیمعرفت توکه الان بهترین حالو داری

    میفهمی زینب میفهمی آسونشدن کارهارو میفهمی عشق خداروتوقلبت می‌فهمی آرامش دلت رو توهیاهوی بقیه.خدایا شکرت

    خیلی خوبم استاد خیلی

    به چه کلماتی تشکر ازشما میتونه ممکن باشه

    ولی بازم ممنونم

    رها شدم از همه چی استاد وابستگیهام داره کم میشه دارم خودم درآغوش خداحس میکنم

    دارم خداروحس میکنم

    راحت شدن کارامو

    دیدن آدمهای خوب رو

    آرامش خونواده م رو

    مسیر داره انگار هموار میشه استاد

    انگار یکی جلوجلو داره مسیر صاف میکنه

    خدایا دلم میخواد بنویسم از تو از قدرتت پرم از تو لبریز م از عشقت

    حال خوبم رابادنیا عوض نمیکنم

    اینو حالو کی بهت داده زینب

    زینب هواست هس خدا کنارته

    هواست هس خدا داره کارارو انجام میده

    هواست هس اتفاقات خوب زندگیت قدرت خداست لطف خداست خدایا من تسلیم

    خدایا به خودت قسم من هیچی نمیدونم من نمیفهمم من تسلیمم کمکم کن درتمام کارهام

    خداجانم تو به من سلامتی دادی تو به من آرامش دادی تو به من روابط عالی دادی توبه من زیبایی دادی توبه من عباسمنش رودادی توبه من استاد شایسته رودادی توبه من قدرت نفس کشیدن دادی تو ترسها رودردل من کم کردی تو به من عزت دادی

    خدایا کمک کن ببینم کمک کن یادم نره هرلحظه میخوام باتو باشم هرلحظه میخوام عاشق توباشم میخوام فقط توباشی توباشی وتوباشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    فاطمه بهرامیان گفته:
    مدت عضویت: 1087 روز

    به نام خدایی که به تنهایی کافیست.

    سلام به استاد عزیزم به مریم جان ودوستانم.

    خدارا سپاس برای شنیدن این آگاهیها وقرار گرفتن در این راه.

    اول فایل وترجمه آیه چه حس خوبی داشت اینکه انسان به دلیل خطا ومجازاتش نبود که به زمین اومد بلکه اومد تا زندگی کنه در زمینی با این همه ثروت و فراوانی که هنوز هم منابع ناشناخته بسیاری وجود داره.

    ودر ابتدای سوره گفته می شه انسان آمد تا شکرگزار باشه و استاد مواردی رو می گن که به دلیل نا شکر بودن انسان مبتلا می شه ودر آخر فایل گفته می شه که به دلیل همین ناشکری از فرکانس خداوند خارج شده و فریب شیطان رو می خوره یعنی نزدیکترین فرکانس به خدا شکرگزاری هست.

    اولین مورد اینه که بدونیم خداوند از روح خودش در ما دمیده پس ما خالق هستیم مثل خداوند می تونیم زندگیمون رو بسازیم و مهمترین چیز برای پیشرفت وقرار گرفتن در مسیر خداوند

    قبول مسولیت زندگی هست

    هر چه از شر وبدی به ما می رسه خودمون باعث شدیم وساختیم با باورها وافکارمون وانچه خیر می رسه از جانب خداست چون خدا منبع خیر وزیبایی هست و فقط خیر می رسونه.

    پس شکرگزار خالق بودن و خلق زندگی به دستان خودمون باشیم.

    (حالا در این مسیر باید تکامل رعایت بشه وقتی خداوند می گه ثم یعنی روندش طی بشه .)

    حالا وقتی خودمون رو خالق زندگی بدونیم از یه سری مسائل دور می مونیم

    قضاوت نمی کنیم عصبانی نمی شویم حسادت نمی کنیم مقایسه نمی کنیم

    چون می دونیم هر کس هر جایی هست جای درستش هست پس می بخشیم تحسین می کنیم ومی دونیم با افکار و باور درست می تونیم به دست بیاوریم.

    حالا اگر برامون سخته به داشته های دیگران توجه نمی کنیم تمرکز فقط روی خودمون وزندگیمون.

    وقتی به این باور برسیم و ببینیم نعمتهای خداوند رو پس خاشع وفروتن می شویم در برابر خدا گردن کشی نمی کنیم ومی گیم

    هر آنچه که دارم از آن اوست.

    هم در برابر خدا مغرور نمی شویم هم در برابر انسانهای دیگر اگر برای داشتهامون مغرور شدیم فخر فروختیم سقوط می کنیم .

    غرور نباید به معنای برتری از دیگران باشه بلکه به معنای اجازه ندادن به ورود افکار نادرست دیگران هست.

    حسادت ورزیدن تهمت به دیگران برای به دست آوردن مال فقط به خودمون ضرر می رسونه و ما رو در این مدار قرار می ده که نمی شه مال رو از راه درست به دست آورد.

    چرا شیطان وجود داره

    برای وجود قطب‌ها خوبی ها وبدیها تا ما حق انتخاب داشته باشیم.

    مسولیت زندگیمون رو بپذیریم ومثل شیطان گردن خدا نیندازیم.

    اگه مسولیت اتفاقات رو گردن خدا بندازی به خودت ظلم می کنی .

    یشا در قرآن یعنی قانون جهان نه اینکه خدا برای کسی بخواهد وبرای دیگری نخواهد .

    هر کس خودش با استفاده از قانون برای خودش اتفاقات رو رقم می زنه و هدایت می شه به مسیری که خودش می خواد.

    اگر در مسیر فقر یا بیماری هستی خودت با باورهات ساختی وداری هدایت می شی.

    پس همیشه شکرگزار نعمتهای خداوند باشیم و کنترل ذهن کنیم تحسین کنیم و به دنبال بهتر شدن باشیم.

    شکرگزاری واقعا مسیر من رو تغییر داد.

    خدارو شکر و هزاران بار سپاس برای قرار گرفتن در این مسیر واز خدا می خواهم همواره در صراط مستقیم راه کسانی که نعمت داده باشم.

    استاد متشکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1444 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند

    شیطان از جایگاهی ک داشت با سر سقوط کرد دلیلش خود بزرگ بینی

    میگن 6000 سال عبادت کرده

    یک سخنی داریم با مضمون این ک اگر نماز یا عبادتی ک میکنی باعث خشوع بیشترت نشده این یعنی راه رو اشتباه رفتی اکثر آدم ها ب حای این ک عباادتشون باعث فروتنی و افتادگی بیشترشون بشه برعکس با نماز و عبادت مغرور تر میشن و فک میکنن نسبت ب بقیه سرتر هستن این یعنی زنگ خطر

    اون آدمی گ نماز نمیخونه اما خشوع داره در مقابل خدا جایگاهش بالاتر از اونیه ک میخونه و ادعا داره

    شیطان جایگاه والایی داشته اما عبادتش ب جای این ک باعث خشوع بیشترش و تسلیم بیشترش شده باشه باعث تکبرش شده و با بک ازمایش ب اون راهی منحرف میشه ک خودش باعثش شده بوده در واقع اون ازمایش تازه مشخص کرده بوده ک چیکار کرده عبادت کرده یا تکبر ورزیده

    جایگاه منه انسان هم باید در بهترین حالت ممکن باشه همون چیزی ک استاد میگن طبیعی ترین حالت زندگی من باید در بهترین حالت با بالاترین نعمت ها باشه ایم یعنی خدا میخاد برای من بهترین هارو منو لایق میدونه و بهترین هارو برای من آفریده

    اما من با تکبر و سرکشی و شرک در برابر خدا باعث گمراهی خودم شدم چ ظلم بزرگی کردم ب خود

    خداوند این همه نعمت آفریده و من خودمو دور کردم

    جایگاه من باید در بهترین خانه ها با بهترین ماشین ها و زیباترین همسر و عاشقانه ترین رابطه و …باشه اما خودم باعث سقوط خودم شدم

    حالا ک اینارو فهمیدم اشکال نداره از خداوند طلب مغفرت میکنم خیلی راحت منو میبخشه چون اون هم برای من بهترین هارو میخاد

    شرک رو باید خر لحظه از جونم پاک کنم من‌ ناتوانم از خودش ک تواناست میخان ک کمکم کنم من هیچی نیستم اعتبار تمام موفقیت های زندگیم ب خدا میرسه باز هم از خودش میخام نجاتم بده

    الانم کنه برای آسانی ها

    میخان مثل استاد هر لحظه خشوعم بیشتر بشه تا هنیشه در خال بهتر شدن باشم و سقوط واقعا دردناکه

    اکثر اوقات سال ها طول میکشه تا شاید دردش رو فراموش کنی

    عذاب خدا دردناکه شدیده

    تو قرآن فرنوده ففرو الی الله انی لکم نذیر مبین

    پیغمبر می‌گفته من هشدار دهنده ای آشکار هستم برای شما ب سمت خدا فرار کنید

    و لا تجعلو مع الله الها آخر انی لکم نذیر مبین

    تمام درد های زندگیم ب خاطر شرکه

    شاید مهم ترین نکته شرک اینه ک من خودمو شریک قرا بدم

    یعنی فک کنم ک من میدونم من توانا هستم

    در خالی ک مطلقا دانا و توانا خداست

    هر چقدر بیشتر از شرک خالی بشم زجر ها و خستگی هام کمتر میشه

    چون واقعا ناتوانم نادانم و اگر با قکر خودم قدمی بردارم جز زجر و بدبختی جیزی برای نداره

    هز چقدر گ مطمئن باشم ناتوانم نادانم بیشتر شاخک هامو تیز میکنم تا دریافت کنم هدایت های الله رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2237 روز

    به نام خالق

    خدایا شکرت که دوباره دارم مینویسم و جز بچه هایی هستم که کامنت میذارم توی سایت

    سلام استاد عزیز و مریم جان و همه دوستان

    استاد من

    استاد من شگفت زده ام از این آیه سوره اعراف که خداوند میگه از روح خودم در آدم دمیدم

    خدایا شگفت زده ام که یک آیه رو اختصاص دادی به اینکه شان و مقام من اینقدر بالاست که خدا تو دستور دادی فرشتگان مقربت بر من سجده کنن

    چقدر باید من شکرگزار باشم

    خدایا چقدر باید تفکر کنم که لایق فکر کردن به لطف و کرم تو باشم با این همه موهبت هایی که به من داشتی

    اول منو از خاک افریدی و بعد از روحت در من دمیدی و منو لایق ستایش توسط مخلوفاتت افریدی

    و چقدر جالب‌تر بعد از نپذیرفتن این سجده توسط یکی از مقربانت و انجام ندادن دستور خداوندی به این بزرگی تو خدا جانم خیلی با آرامش دلیل میپرسی ازش که چرا سجده نمیکنه و منتظر جواب میمونه خدا

    واقعا خدایا من خودم به شخصه چقدر باید کنترل کنم این که در لحظه آرامش داشتن و گفتگو کردن با طرف مقابل در مواقع چالش ها و مخالفت ها

    خدایا چقدر زیباست که با حوصله لحظه هامون رو سپری کنیم

    خدایا چقدر شکرگزاری داره که شما هستین چقدر شکرگزاری داره که من این نکته رو متوجه شدم که باید گفتگو کنم با طرف مقابل و بپرسم

    خدایا شکرت که یه قسمت کوتاهی دیگه از این فایل زیبا رو تونستم بنویسم و تا حد زیادی در درک کنم

    در پناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    به نام ربّ

    خوشحالم از اینکه به قدری در کل روزم احساس فوق العاده داشتم که حتی نوشته های روزم ،به قدری طولانی بود که سایت خطا داد و گفت طولانیه و دوقسمتش کردم

    ادامه رد پای روز 17 اسفند رو مینویسم که از اول روز تا شب اتفاقات به هم پیوسته بودن ،

    سایت به خاطر طولانی بودنش خطا داد و دوقسمتش کردم

    و قسمت دو رو هم اینجا گذاشتم

    ادامه قسمت 1

    قسمت 2 روز بهشتی 17 اسفند

    بهش گفتم راستش خواهر زاده ام عاشق نقاشیه و دلش میخواد کار کنه ،خیلی دوست داشتم روز اولی که اجازه دادین که بیام کار کنم ، بیارمش، اما ششم ابتداییه و قدبلندی نداره

    اینو که شنید گفت خیلی خوبه چرا نیاوردیش

    دفه بعد تو یه پروژه جدید بیارش ببینم کارش چجوریه ، اگر خوب کار کنه تعطیلات تابستون کار جدیدی بود بگو بیاد کار کنه

    اصلا حرفاش به قدری آرامش میداد که من حس میکردم دارم با خدا مستقیم صحبت میکردم

    چون هرچی من میگفتم قبول میکرد

    اصلا متعجب بودم از این همه تایید

    همون روز اولی که درخواستمو کردم و گفتم اگه میشه کار کنم به سرعت قبول کرد

    میدونم که همه اینا نتیجه به صلح رسیدن من با روحم و کار خداست که داره برای من هموار میکنه مسیر رو

    منو یاد خدایی که تو این یکسال از سایت استاد عباس منش شناختم مینداخت

    چون من به وضوح این آرامش عمیق رو حس میکردم ،

    از روز اولی که صحبت کردم و این جمله رو گفت

    بدون اینکه به این فکر کنه که من تا حالا نقاشی دیواری انجام ندادم و یا ممکنه که دیوار رو خراب کنم ،گفت برو لباس کار بیار و بیا و اعتماد کرد

    (داخل پرانتز مینویسم ،چون میخوام درکش برام عمیق تر بشه :

    دقیقا صحبت خدا که از استاد عباس منش شنیدم که از آیات قرآن هم بارها به شکل های مختلف گفته که وقتی که تازه کاری و میخوای مسیر آگاهی رو ادامه بدی و میگی هیچی نمیدونم و از خدا میخوای هدایتت کنه و با همه خطاها و اشتباهاتی که داشتی و یا ممکنه داشته باشی ، بدون معطلی به قدری بی نیاز هست که بی قید و شرط و بی توقع ، بهت میگه خوش اومدی بنده من ،راه تو روشنه من دوستت دارم و الان که خواستی کمکت کنم، وارد زندگیت میشم به شکل های مختلف

    در مسیر ربّ و صاحب اختیارت با عشق وارد شو)

    این یعنی چی؟؟؟؟؟؟

    یعنی خودِ خودِ خدا با باورهایی که ساخته شده بود ،از بی نهایت دستانش داشت با من صحبت میکرد و از این حرف ها این پیام رو به من رسوند، که به توانایی هات اعتماد دارم چون تو میتونی ،چون من بهت کمک میکنم از بی نهایت دستانم

    و روز اولی که یک شنبه 12 اسفند ، قلمو داد دستم و گفت کار کن و من با کمی ترس کار میکردم که یه وقت دیوار رو خراب نکنم

    مدام میومد و میگفت اصلا نترس ،و نگران نباش ،نقاشیه و قابل اصلاح

    خراب هم بشه ،درستش میکنیم

    (اینجا یاد حرفای خدا افتادم که از زبان استاد عباس منش شنیده بودم و آیاتی که تکرار شده بود برای من

    اینکه حتی اگر شرک داشتی و یاد حضرت ابراهیم افتادم که تکاملی ترس هاش رو تبدیل به توحید در عمل کرده بود

    اینکه وعده خدا برای اینکه لاتخافی و لاتحزنی رو یادم آورد

    اینکه رها باش تا کارهات راحت پیش بره

    اینکه باورهای محدودت هم میتونه قوی بشه و راهش اینه که باید با تکرار و استمرار و ادامه دادن ،روی باورهای محدود رنگ سفید بزنی )

    و ادامه داد دیواره دیگه ،با یه رنگ درست میشه ، رها باش و بذار قلمو حرکت کنه اصلا نترس اگر بترسی نمیتونی پیشرفت کنی

    “من بارها این جمله رو از زبان استاد نقاشی در پاساژی که میرم ورکشاپ رایگان شنیده بودم که بذار دستات حرکت کنه ،درگیر نقاشی کشیدن نباش

    بذار آزادانه حرکت کنه و شکل بگیره ”

    درسته خطا و اشتباهاتی ممکنه داشته باشی ،اما با یه رنگ میتونی درستش کنی و اگر پر رنگ بود با رنگ سفید که روش بکشیم و چند بار تکرار بشه ، بالاخره سفید میشه و درست میشه

    ( و دوباره حرفاش منو یاد خدا انداخت

    اینکه خودتو دوست داشته باش و بی قید و شرط خطا هات رو بپذیر و عاشقانه ببخش خودت رو و شروع کن که اصلاح کنی

    و نذار احساس گناه مانع از ادامه مسیرت باشه

    این خطا ها رو که فهمیدی و سعی در قدم گذاشتن در مسیر درست کردی ، خدا کمکت میکنه تا رشد کنی )

    من به صورت عملی که آگاه بودم در تک تک لحظات امروز داشتم تک تک صحبت های استاد عباس منش رو در کار نقاشی دیواری تجربه میکردم

    مدام با هر باری که میومد یادم بده ،میگفت اصلا نترس و

    نگرانم نباش

    میخوای یاد بگیری ؟؟؟؟

    پس رها باش و به نقاشیت نگاه کن و از اینکه داری کار میکنی لذت ببر

    هرچقدر بیشتر مشتاق باشی و رها باشی ، همونقدر سرعتت بیشتر میشه

    و در این چند روز که میگفتن میتونی زودتر بری و من میگفتم بذارید یکی دیگه رنگ کنم و میخندید و من این فرکانس آرامش رو از لبخندش میگرفتم که میگفت خیلی خوشم میاد که علاقه داری که کار کنی و یاد بگیری

    تو مطمئن باش اگر همینجوری پیش بری ، خودت پیشرفت میکنی و سریعتر پیشرفت میکنی و زرنگ باشی، به هرچی میخوای میرسی

    (و باز هم یاد خدا و حرفاش افتادم که این یک سال از زبان استاد عباس منش بهم گفته بود

    اینکه پارو و قایق ،هرچی داری بنداز تو دریای نور من و رها باش که جریان هدایتم تو رو به جایی که میخوای میرسونه و راضیت میکنم

    از مسیر لذت ببر که راهش رو در تمرین ستاره قطبی بهت یاد دادم

    هر چقدر بیشتر در عمل ، توحید رو اجرا کنی و قدم برداری و تجربیاتت رو پشت سر هم در عمل تجربه کنی ،به همون میزان تکاملت سریع تر میشه

    اونجا بود که انگار خدا داشت بهم میگفت تو شاگرد خوب منی

    دارم میبینم که داری تلاش میکنی و اگر ادامه بدی هرچی بگی موجود باش ،همون لحظه موجود میشه

    کافیه که تکرار باورهای قوی رو هر روز مثل آب و غدا برای کنترل ذهنت تکرار کنی تا تبدیل به باور بشه و بتونم کارهات رو طبق درخواست هات انجام بدم )

    خدایا شکرت

    وقتی تو راه بودیم از من سوالاتی پرسید

    گفت که ، میگفتی داری نقاشی میفروشی ؟ چیا میفروشی

    چجوری میفروشی

    گفتم من آینه دستی و زیر لیوانی و گل سر و چیزای دیگه میفروشم ،برسیم خاور شهر نشون میدم کارامو

    و پرسید چجوری میفروشی که گفتم با مادرم میفروشیم و گفت اینکه تلاش میکنی خوبه اما سعی کن طراحیت رو قوی کنی

    اگر ببینم طراحیت قوی هست در کشیدن چهره کارای سخت تر رو میسپرم بهت تا انجام بدی

    بعد شروع کرد از شهرش و اینکه کرد زبان هست صحبت کرد و درسهایی هم از این صحبت هاش گرفتم که درمورد جسارت به مهاجرت کردن بود

    تو راه خیلی صحبت کرد ،اما تاجایی که یادم بیاد مینویسم

    وقتی رسیدیم خاورشهر و جلو در مدرسه پسرانه ، هوا بسیار بسیار عالی بود زیبا و آفتابی و گرم ، شروع کردن دو نفری تمام رنگ و قلمو و پمپ رنگارو خالی کردن و منم پالتومو درآوردم و لباس کامو پوشیدم و گفتم میشه عکس بگیرم از قبل کار و بعد کار ،آقای خدا گونه یه نگاهی کرد و لبخند زد و گفت اشکالی نداره عکس بگیر و همکارش گفت به هیچ کس اجازه نمیده عکس بگیرن ،اما به شما اجازه داد تا عکس بگیری و حتی وقتی گفتی بذارم تو پیجم حرفی نزد ، میتونی بذاری پیجت و سفارش بگیری تا با همدیگه تیمی کار کنیم

    و گفت آقای بسیار خوبیه و خیلی مهربونه و به همکاراش کار میگیره و تا کار کنن ، و خسیس نیست که کار رو فقط برای خودش بخواد به قدری ملک و ماشین و همه چی زیاد داره که دیگه فقط عشقش و لذتی که میبره براش مهمه ،این باورو داره که کار زیاده و به همه میرسه و به قدری ثروتمنده که نیازی نداره دیگه کار کنه ،اما عاشق کارش هست و دوست داره و ادامه داده

    و این نکته هم توجهمو جلب کرد که هر دو از خوبی های همدیگه به هم میگفتن و به نکات مثبت هم توجه میکردن

    (این حرفاش رو که شنیدم بازم یاد خدا افتادم اینکه از زبان استاد عباس منش شنیدم‌که میگفتن ،

    علاقه ات رو و کاری که عاشقشی رو که اگر پولی در قبالش دریافت نکنی و حاضری رایگان کار کنی رو پیدا کن ، و ادامه بده ،مطمئن باش ثروت و پول خودش میاد سراغت

    تو مهارت هاتو بیشتر کن

    و دقیقا نه فقط آقای نقاش خداگونه بلکه همه افرادی که ثروتمندن و الان به قدری پول دارن که نیاز به پول و کار کردن ندارن ،اما دارن تلاش میکنن و دوست دارن که کار کنن

    و عشقی که دارن ،حالشون رو عادی میکنه

    که جمله امام علی رو که میگفتن دو نوع رزق داریم

    رزقی که تو دنبالش میری و رزقی که اون دنبالت میاد، به بادم اومد )

    خدایا شکرت

    و من عکس گرفتم و هرچی میگفتم رخ میداد دقیقا برانگیختگی در روابط رو به چشم‌ میدیدم و آقای خداگونه سریع شروع به طراحی اولیه با رنگ آبی کاربنی کرد

    منم به دقت نگاه میکردم

    و همکارش که پشت وانت نشسته بود ، تخصصش این بود که زیر سازی میکرد و با پیستوله رنگ میکرد تا دیوار رو آماده نقاشی کنه که ما طراحی کنیم

    دیدم یه کاردک بزرگ برداشت و قسمت هایی از دیوار رو که رنگا برداشته شده بودن رو صاف میکرد ،گفتم میشه منم انجام بدم گفت نه خودم انجام میدم ، اما کمی که گذشت ،دوست داشتم منم کاری انجام بدم و رفتم و دوباره گفتم میشه من کاردک بکشم به دیوار

    حرف جالبی زد

    گفت گرد و خاک میشی

    ولی برای من مهم نبود ،چون عاشقانه عاشق نقاشی کشیدنم و هر کاری مربوط به نقاشی باشه با عشق انجامش میدم

    گفتم نه چیزی نمیشه و انجامش میدم

    وقتی آقای خداگونه به من گفت بیا قلمو بردار و من شروع کردم به دور گیری کادر هایی که خط گذاشته بودن ، تا بعد راحت تر داخل کادر هارو با رنگ پر کنیم ، اولش سختم بود و دستم کچ شد و رنگ آبی کاربنی از خط زد بیرون و به رنگ زمینه که طلایی بود رفت

    یهویی همکارش بهم گفت اگه سختته کار نکن بذار من انجام میدم ، بعد آقای نقاش خداگونه گفت که نه اصلا هیچی نگو ، بذار کار خودشو انجام بده

    بالاخره که باید یاد بگیره

    خودش بلده و انجامش میده

    و دوباره به من گفت اصلا نترس و نگرانم نباش اگر خراب شد درستش میکنیم کاری نداره

    بذار خشک بشه آخر سر رنگ میزنیم

    به این راحتی و آسونی

    ادامه بده

    (دوباره حرفاش منو یاد خدا انداخت

    به قدری رفتارهاش خداگونه بود که مدام تو دلم میگفتم خدا ،دقیقا تویی داری با من به صورت مستقیم و بدون هیچ واسطه و نشونه ای داری صحبت میکنی چون من دارم تک تک حرفاتو با حرف های آقای خدا گونه دریافت میکنم

    اینکه مدام از زبانش بهم گفتی نترس و نگران نباش

    آیه 7 سوره قصص

    که بارها نشونه دادی به من

    اینکه میگی اصلا همه چی ساده و طبیعی رخ میده ،این قانون جهان هستیه ،کافیه که نترسی و نگران نباشی و رها کنی ،دیگه خودش رخ میده

    بترسی رشد نمیکنی )

    وقتی ادامه دادم کم کم دیدم دارم خط ها رو صاف رنگ میکنم و در همون لحظات داشتم به اینکه چقدر انسان های خوبی هستن و همکارش هم پاره ای از وجود خداست فکر میکردم تا فرکانسم رو خوب ارسال کنم

    وقتی آقای خداگونه داشت صدام‌ میکرد ، سختش بود که فامیلی منو تلفظ کنه

    گفت خانم مزرعه ؟؟ گفتم مزرعه لی

    گفت چقدر سخته میشه ما مزرعه بگیم و یا لی ؟‌لی راحت تره انگار فامیل بروسلی هستی

    من اولش گفتم هرجور که راحت ترین بگین

    اما ته دلم دوست داشتم فامیلیمو کامل بگن

    یهویی دیدم برگشت گفت ،نه خودت بگو اگر کامل نگیم میشه و یا کامل بگیم

    من چیزی نگفتم و از درونم گفتم کامل باشه بهتره

    که باز هم داشتم با فرکانس هام و بدون اینکه صحبتی کنم این پیام رو فرستادم و دیدم‌هر بار میگفتن خانم مزرعه لی و یاد گرفتن

    برام جالب بود ، با اینکه گفتم هرجور راحتین ،اما درست و کامل گفتن ،خانم مزرعه لی و یاد گرفتن

    وقتی زمینه هارو رنگ کردیم و تموم شد

    قلمو تخت ریز رو داد دستم گفت شروع کن

    طراحیارو انجام بده

    اولش کمی ترسیدم ،با اینکه نقاشیم خوبه و طرح نقاشی دیواری گرافیکی بود و گل و برگ‌و پرنده داشت ، دوباره گفت شروع کن

    خراب بشه چی گفتم بهت ؟؟ درستش میکنیم

    با یه رنگ درست میشه پس شروع کن

    مدام آیه لاتخافی و لاتحزنی‌ برای من تکرار میشد

    وقتی طراحی میکردم ، نکاتی رو به من گفت و به قدری با آرامش میگفت که باز هم یاد خدا می افتادم که خدا داره با آرامش یادم میده و من یاد نقاشی افتادم که روز اول تا 4 روز باهاش کار کردم و با جدیت و چند باری با عصبانیت به من گفت سرعت بده به کارت و سریع کار کن اینجا نقاشی دیواریه و رنگ روغن نیست که بخوای آروم کار کنی و البته من کلی ازش درس یاد گرفتم

    انگار خدا میخواست با این جدیت به من بفهمونه که جدی باش در کارت و تمرکز داشته باش به نقاشی و سرعت داشته باش مثل مومنتوم تا پیشرفتت سرعت بگیره

    وقتی من راه افتادم و خط ها و طراحی هارو روان تر کار کردم انگار یه اعتماد به نفس خاصی میگرفتم و هی تکرار میکردم ،آره میشه ،تو میتونی طیبه ،تو لایقشی و به قدری حالم خوب بود و انرژی بالایی داشتم که دیوار رو که طراحی میکردم ،شروع کردم به صحبت کردن با دیوار

    گفتم سپاسگزارم که مشتاق بودی تا من بیام و روی تو نقاشی بکشم ،

    راستش وقتی صبح حاضر میشدم که برم ،افکاری میومد که نجوای ذهن بود و سعی کردم کنترلش کنم

    مدام میگفت چرا میری خاور شهر اونجا منطفه اش پایین تره ،میری اونجا نقاشی بکشی ،نقاشیت دیده نمیشه

    همون لحظه گفتم چه ربط داره، میدونستم این افکار از کجا میان ،از باورهای محدودم که از بچگی بالا و پایین شهر رو برای من تعریف کرده بودن

    اما با دیوار عاشقانه صحبت کردم و سپاسگزاری کردم خیلی دلم میخواست دیوار رو بغل کنم و از خدا سپاسگزاری کنم اما نتونستم پیش دو نفر همکار نقاش این کار رو بکنم

    اینجا بود که فهمیدم که هنوز حرف مردم برای من اهمیت داره

    و بیشتر از همیشه باید روی خودم کار کنم

    وقتی چند قسمت رو گل و پرنده و برگ کشیدم

    یه قسمتش جا نشد که پرنده بکشم ،به آقای خدا گونه گفتم ،جا نشد پرنده بکشم ،با لبخند خدا گونه همیشگیش گفت ، اشکالی نداره بیا اینجا تو اینیکی کادر که من کار میکنم و خالی مونده پرنده رو بیارش اینجا یه گل خوشگلم بکش که پرنده بشینه روی گل

    درسته که شهرداری این طرح اصلی رو به ما داده ،اما دیوارها بزرگن و ما باید جوری جا بدیم طرح هارو که خوب دیده بشه

    این تویی که میتونی بچینی و دستت بازه برای چیدن و طراحی کار ، یه طرح کلی هست ، اما نقاش تویی، که اضافه میکنی و یا کم میکنی

    دستت بازه ،پس راحت باش و کار خودت رو بکن

    ( دوباره یاد حرف خدا افتادم که بارها از زبان استاد عباس منش شنیده بودم

    میتونید با افکار و رفتار و فرکانس هاتون زندگیتون رو به هرشکلی که دوست داشتین خلق کنین

    مهم نیست چه گذشته ای داشتین هر لحظه که بخواین میتونین تغییر بدین زندگیتون رو

    و در قدم اول جلسه دو تمرین ستاره قطبی ، دوره 12 قدم که باب راس میگفت یهویی تصمیم عوض شد میخوام تو آسمونم یه سری ابر بکشم که اینجا دارن واسه خودشون زندگی میکنن

    و گفت هیچ اشکالی نداره که یه دفه تصمیمم عوض شد

    اتفاقات خوشگل اجازه بدین بیفته

    فقط نگاه کنین و تصمیم بگیرین و انجام بدین

    نقاشی نقاشی شماست ،دنیای شماست ،بذارین هرچی میخواین توش اتفاق بیفته )

    تمام صحبت های، نقاش خداگونه ، همه و همه یادآوری بود که تک تک صحبت های خدا رو برای من داشت تکرار میکرد

    که من بارها از زبان استاد عباس منش شنیده بودم و اینبار به یه شکلی داشتم میشنیدم که فکر میکردم همه این آموزه ها جمع شدن و در امروز که من فرصت نکردم هندزفری رو تو گوشم بذارم و به باورهای قوی گوش بدم ، انگار خدا خواست پاسخ بده به حرف دلم

    آخه من وقتی لباس کارم رو پوشیدم جیب نداشتم که گوشیمو بذارم تو جیبم و مثل روزای قبل موقع کار به باورهای قوی گوش بدم

    تو دلم گفتم یعنی تا شب که اینجام نمیتونم گوش بدم ؟ چجوری باورهای قوی رو تکرار کنم

    وای خدای من ،الان متوجه شدم که چرا امروز، من حس میکردم که از طریق آقای خدا گونه دارم باخدا صحبت میکنم که حتی این حس رو داشتم که مستقیم دارم با خود خدا صحبت میکنم

    اولش که داشتم رد پامو مینوشتم این به فکرم اومد که نکنه شرک باشه میگم مستقیم دارم با خود خدا صحبت میکنم و به اون آقای خدا گونه قدرت میدم

    اما الان جوابم داده شد که نه شرک نبوده ،وقتی دیدم نتونستی به باورهای قوی گوش بدی ، کاری کردم که طبق آرامشی که داشتی و با من هماهنگ بودی ،قسمت خداگونه اون فرد رو برای تو کشیدم بیرون و خودت با افکارت که سعی داشتی خودت رو هماهنگ کنی با منبع ، سبب شد که تک تک این باورها در صحبت هاش بهت گفته بشه تا تو کنترل کنی ذهنت رو و به یاد ربّ و صاحب اختیارت بیفتی

    طیبه یادته که هر روز در تمرین ستاره قطبی از من میخوای که هر لحظه به یادم باشی و تجسم‌میکنی

    این دقیقا نتیجه نوشته های هر روزت و احساس خوب و تجسمیه که داشتی

    خواهستم بهت بگم، که چقدر برای من ارزشمندی که حتی اگر نشه گوش بدی به باورهای قوی ،کاری میکنم که حواست به من باشه ،به ربّ ماچ ماچیت

    من همچنان ادامه میدادم و به قدری زمان برای من ایستاده بود که اصلا خستگی حس نمیکردم

    مدام همکار نقاش خدا گونه میگفت روزه ای؟ چرا نمیای با ما چای بخوری ؟ روزه نگیر ، داری کار میکنی و الان معلومه که گرسنه ای و نیاز به استراحت داری

    بیا یه چای بخور

    میدونستم دلیل این اصرار چیه

    از همون روز اول که من شروع به کار کردم ،اومد چای بهم بده از زبونم در اومد روزه ام و دیگه نتونستم دروغی که ندونسته گفته بودم رو درستش کنم و ترسیدم و حقیقت رو نتونستم بگم

    و تا به امروز این دروغ ادامه داشت

    چند روزیه از خدا کمک خواستم که کاری کنه حقیقت رو بگم

    و امروز زمانش بود

    وقتی اصرارش رو دیدم و آقای نقاش خدا گونه گفت چرا این همه اصرار میکنی ؟ دلیل اصرارت چیه که مثل شیطان داری میگی روزه ات رو بشکن

    اصلا دوست داره و روزه گرفته و هر کس دوست داره هرجور بخواد زندگی کنه تو چرا ناراحتی ،من و تو که کافریم چرا باید به عقاید کسی اصرار کنیم که مثل ما بشه

    بعد ادامه داد و گفت خانم مزرعه لی، من تا چند سال پیش مثل شما روزه بگیر حرفه ای بودم اما وقتی کار میکردیم و دیگه نتونستم و بدنم جوری بود که نمیشد روزه بگیرم دیگه نگرفتم

    منم یهویی زبونم باز شد به صحبت کردن و گفتم من خودمم از سال 94 روزه نمیگیرم ،دکتر گفته نگیر برات خوب نیست

    مرد خدا گونه سریع حرفمو متوجه شد ،به همکارش گفت ببین خودش با زبون خودش میگه روزه نیست ،از همون روز اول مشخص بود روزه نیست و روش نمیشد بگه و خجالت میکشید

    انقدر اصرار نکن بهش

    حتما دوست داره چیزی نخوره ،چیکارش داری

    و همکارش گفت آخه معذب میشم من دارم چای میخورم و نگاهم میکنه و میدونم که الان صد در صد دلش میخواد چای بخوره

    تو دلم میخندیدم میگفتم وای فرکانس چقدر اهمیتش از کلام بالاتره و من تو دلم میگم و میشنوه و با کلام جواب میده

    من در درونم میدونستم که اصرارش چه پیامی داره

    و چند باری این جمله رو تکرار کردم و برگشت گفت پس ،فردا که میای لطفا چای بخور که ما احساس گناه نکنیم ،روزه نیستی حداقل غذا برای شما هم بخریم

    و خودمون تنهایی نخوریم و شما اینجا کار میکنی و روزه نیستی ،گرسنگی بکشی

    وای من برای چندمین بار کارکرد فرکانس رو درک کردم

    که حتی اگر صحبت نکنم هم فرکانس هام ارسال میشن

    این اولین تجربه من بود که میتونستم قانون فرکانس رو درک کنم به صورت عملی

    قبلا انگار فقط در حرف میگفتم که فرکانس هست که ارسال میکنم نه کلام

    و به وضوح داشت به فرکانس هام در کلامش پاسخ میداد

    چون من بارها تو دلم گفتم گرسنه ام و شدیدا تشنه بودم

    امروز برای من کلی درس داشت، تک تکشونو تا جایی که خدا به یادم میاره مینویسم تا یادم باشه چه درسهایی گرفتم و چه مسیری رو رفتم

    اتفاقات ناب زیادی رخ داد و به قدری زیاده که من از ساعت 10 شب دارم مینویسم و الان 2 :2 نصف شب هست

    وقتی کمی کار کردیم یه متر بود که نخ داخلش رنگی بود و اسمش چاک لاین بود و برای خط کشی میگرفتیم و وقتی اندازه زاویه مستقیم درست بود نخ رو میگرفتن و میکشیدن و رها میکردن تا رنگ نخ به دیوار بخوره و عین اینکه خط کشی شده باشه

    خیلی جالب بود

    من این متر نخ رنگی رو دست نقاشی که چند روز پیش باهاش کار میکردم دیده بودم و باهم کار کردیم و اسمش رو گفت

    خیلی کار باهاش لذت بخش بود

    وقتی کار میکردیم قد من نمیرسید و سطل رنگ رو آورد گفت مراقب باش برو بالا و نخ رو بگیر و همکار نقاش خداگونه هم چند سانت از من بلند تر بود و میخندید میگفت دست منم نمیرسه و با نقاش خداگونه کلی سر قداشون خندیدن و شبیه خروس ها که سینه هاشونو به هم نزدیک میکنن شدن و سر قدشون کل کل میکردن

    منم فقط میخندیدم

    اولین بارم بود که با مردا انقدر راحت و با احترامی که بود داشتم صحبت میکردم و حس میکردم عضوی از اعضای خانواده ام هستن ، و از روز اول حس خوبی نسبت بهشون داشتم

    اونجا بود یاد حرفای استاد عباس منش در دوره عشق و مودت افتادم

    که میگفتن مرد ها با هم یه سری حرف هایی دارن که خانما بهتره بشناستن

    من اولین بار بود میدیدم و همه اش میخندیدم و درون خودم میگفتم خدایا شکرت به خاطر این همه پاکی و مهربانی و آرامشی که در این لحظه دارم

    و با اینکه سنشون بیشتر از من بود اما احساس میکردم کودک درونشون و شادی که داشتن به وضوح مشخصه

    وقتی اندازه گیری کردیم سرایه دار مدرسه اومد و باهاشون صحبت کرد و گفت اگر بخوایم داخل مدرسه رو رنگ کنین ،انجام میدیدن؟

    و ازشون شماره خواستن

    چون از طرف شهرداری بود

    بعد رفتنشون من از همکارِ آقای خدا گونه سوال پرسیدم

    گفتم یادتونه دو سه روز پیش یه آقا اومد ازتون قیمت گرفت که روی دیوار زمین چمنی فوتبال نقاشی بکشید تو محله ما

    گفت آره خبری ازش نشد

    من ادامه دادم

    گفتم راستش من فردای اون روز میخواستم برم و صحبت کنم تا بگم بیام کار کنم اما حس کردم کار درستی نیست و گفتم بپرسم ازتون که درسته برم خودم پیگیر بشم و میتونم برم اونجا ؟

    جواب داد هیچ وقت این کار رو نکن

    آقای خدا گونه (من چون نمیخوام اسم نقاش رو بنویسم و چون به قدری رفتارهاش خدا گونه هست که تو رد پام مینویسم آیای خداگونه )

    همیشه به ما میگه هیچ وقت این کار رو نکنید ،به کسی شماره ندید که بخواید خودتون پیگیری کنید

    اگر کار باشه خدا درستش میکنه و نیازی نیست شما کاری انجام بدین

    کیفیت کاری که انجام میدیم سبب میشه که مشتری خودش هر سال بهمون زنگ بزنه و پروژه جدید بگیریم

    ارزش خودتون رو پایین نیارید و به پیشرفت خودتون فکر کنید

    و ادامه داد که ما به قدری کارمون زیاد هست که یه وقتایی تماس هایی که برای قبول سفارش نقاشی دیواری هست رو رد میکنیم

    همه چی خودش درست میشه ،نگران نباش

    هرموقع کار بود اصلا یکی رو کامل میدم به شما انجامش بدین و کل پولشو بردارین برای خودتون

    حالا از این به بعد انقدر کار میکنید که کلی درآمد میاد دستتون

    و گفت حالا از این به بعد باهم زیاد همکاری میکنیم ،و گفت خودش تابلوهای جدید که حالت چراغ دار دارن و شبا روشن میشن و عکسا نور دارن ،اونا رو انجام میده و گفت اگر بتونی یه تابلو کار کنی برای من 2 میلیون از یه تابلو برات میمونه

    همه این صحبت هاش درس داشت برای من

    دقیقا روزی که میخواستم برم پیگیری کنم و نمیدونستم کار درستیه یا نه و از خدا کمک خواستم نشونه بده

    بلافاصله به دلم جاری شد که تو دیگه روی باورهات کار میکنی و همه چیز به سادگی رخ میده ،مشتری ها به سمتت میان و نیاز نیست تو کاری انجام بدی و رها باش خودشون میان و به قدری کار میکنی که نیازی نداری

    و به راحتی میتونی نقاشی رو یاد بگیری

    (دوباره حرف خدا در سوره ضحی یادم‌اومد که به زودی به قدری بهم عطا میشه که راضی میشم )

    یادمه هفته پیش جمعه در افکارم مدام نجوا میگفت که برو دوباره گل سر بفروش تو دیگه هیچ پولی از پس انداز فروش دو ماه که 60 میلیون پول ساختی برات نمونده اما من سعی کردم از آموزه های دوره جدید ،مومنتوم مثبت رو شکل بدم و بارها گفتم ،من باید بندگی کنم و باورهامو تکرار کنم در مورد فروش نقاشی و نقاشی دیواری و فروش بوم و هرچی که میخوام

    و سعی کردم که توجهم به نکات مثبت باشه و هر روز به خدا توجه کنم تا اینکه بعد دو روز ،یعنی روز یک شنبه این معجزه رخ داد

    و من کار پیدا کردم

    وقتی تک تک لحظات امروزم رو آگاه بودم ،درس هاش رو آگاهانه گرفتم تا سعی کنم در عمل اجرا کنم

    وقتی داشتیم‌کار میکردیم همکار آقای نقاش ازم پرسید شهریه کلاست چقدره و کجا میری برای یادگیری ؟ و گواهی نامه رانندگی داری ؟؟

    گفتم تجریش میرم و 2 میلیون و 200 شهریه کلاس هر ماهم هست و گواهی رانندگی دارم

    که گفت من گواهی همه چی رو دارم و پایه یک رو بگیرم خیلی خوب میشه و خوشحال بود

    و میگفت از این به بعد میتونی به راحتی شهریه چند ماه کلاست رو در یک هفته دربیاری و به کارای دیگه ات فکر کنی که سرمایه گذاری کنی

    ما همچنان داشتیم کار میکردیم و من حالم فوق العاده بود ، و مرد نقاش خدا گونه گفت خانم مزرعه لی ، فردا خودت تنها میتونی بیای کار کنی من برم سر پروژه جدید ؟

    میخوام این کار رو به تو بسپرم

    میدونم که انجامش میدی تواناییشو داری

    منم خوشحال بودم و گفتم بله که انجامش میدم فردا میام

    که بعد یک ساعتی یهویی یادم اومد من شنبه کلاس رنگ روغن دارم ،رفتم و بهش گفتم ،گفت وای معادلاتمون بهم خورد و خندید ،گفت اشکالی نداره اگر فردا این کار تموم بشه

    میای پروژه بعدی که تو بزرگراه بسیج هست

    من گفتم میتونم از 7 صبح بیام و تا 11 کار کنم و بعد برم کلاس رنگ‌روغنم

    کلاسم از 1 تا 6 هست

    گفت نه فردا دیر میرسی تجریش ،راه دوره و فردا کار نمیکنی ،از پس فردا میای

    و گفت فردا بعد کلاست به من زنگ بزن و هماهنگ کن با من تا بگم کجا بیای

    تا به حال کسی رو ندیده بودم که با کسایی که براش کار میکنن انقدر خوب برخورد کنه و بگه اشکالی نداره هرموقع دوست داشتی کار کنی بگو

    چون از میون حرفاش اینو متوجه شدم که ،گفت خودت باید علاقه نشون بدی به کار ،من نمیتونم به زور بگم بیا این کارو انجام بده ، خودت باید مشتاق باشی

    کار هست

    اما تو باید علاقه نشون بدی

    این خودش باور قوی میشه که با تکرارش که هستن رئیس هایی که کاملا به کارمند هاشون احترام میذارن و آزاد و رها هستن و این رها بودن سبب میشه که در کارشون موفق باشن

    و اگر کسی که براشون کار میکنه نیاد ،هیچ تاثیری در روند کارشون نمیذاره و کار خودشونو انجام میدن

    و ادامه داد که وقتی ببینم علاقه داری ،من بهت کار میدم

    خیلی خوشحال بودم و چشم گفتم

    من مدام چشم میگفتم و هرچی بهم میگفتن ،چشم میگفتم

    همکار آقای خداگونه گفت انقدر چشم نگو ،آدم معذب میشه ، از روز اولی که اومدی هی چشم میگفتی و نقاشی که باهاش کار میکردی اذیت میشد ،اون دوست نداره کسی بهش چشم بگه و یادته که گفت بگو باشه و انجامش بده ،و چشم نگو

    پس به ماهم چشم نگو

    و گفتم آخه نمیتونم عادت کردم و نمیشه

    آقای خدا گونه گفت بَده داره بهت احترام میذاره و با احترام صحبت میکنه ؟؟؟

    دوست داری یکی با کلامِ باشه و خب حالا انجامش میدم ،صحبت کنه ؟؟؟؟؟؟؟

    این که خوبه ،خداروشکر کن با احترام صحبت میکنه

    جالب بود این احترامی که من گذاشتم و با احترام صحبت میکردم سبب شده بود که من احترام متقابل رو ببینم و با من با احترام صحبت میکردن و با گفتن حرفش تحسین کرد و اعلام کرد که خیلی هم خوبه که با احترام صحبت میکنه

    (باز هم درس های استاد عباس منش یادم میومد که در نتایج دوستان به اقا رضا میگفت ، احترام با صمیمیت فرق داره

    احترام خیلی فراتر از صمیمیته

    و سعی کنید یاد بگیرید احترام بذارید به خانواده و همه و کسانی که به شما در مقام استادی یاد میدن )

    وقتی نزدیک غروب شد رنگارو جمع کردیم و طراحی رو انجام دادیم و دیگه راه افتادیم و من عکس گرفتم

    من دوباره جلو نشستم و همکار آقای نقاش خداگونه پشت وانت نشست و هوا کمی سرد بود، تو راه آقای خدا گونه کلی برای من صحبت کرد

    گفت از سال 77 شروع به نقاشی دیواری کرده و تلاش کرده و الان تو جایگاهی هست که بخواد برای من نصیحت کنه و اینو گفت که من میتونم بهت بگم و راهنماییت کنم چون تلاش کردم و کار انجام دادم ، وقتی با انسان های موفق صحبت میکنی درس هارو بگیر و زرنگ باش

    هیچ وقت حرف هات رو به کسانی که موفق نشدن و حرفی برای گفتن ندارن نگو و ازشون درس نگیر چون چیزی برای موفقیت ندارن که بخوای الگو برداری کنی

    و میدونستم که چرا داره این صحبت هارو به من میگه

    چون خدا به وضوح داشت تک تک لحظات امروزم رو ،قوانینش رو تکرار میکرد و که به صورت عملی درک کنم

    یهویی گفت ماشین دارین؟ منم جواب میدادم به سوالاتش و اصلا نمیدونستم چرا انقدر راحت جواب میدم ،منی که شنیده بودم نباید به سوالات شخصی که ازت پرسیده میشه جواب بدی اما جواب دادم

    یاد حرف استاد عباس منش میفتم که در برانگیختگی روابط میگفتن حتی وقتیایی شده که افراد قسمتی از شمارو کشیدن بیرون که اصلا خودتونم متوجه نمیشید که مثلا چرا این حرف رو گفتین و یا تخفیف دادین

    در اصل اونا با آرامش و هماهنگی ذهن با روحشون قسمتی از شمارو میکشن بیرون که دوست دارن

    گفتم ماشین داشتیم و فروختیم و گفت دلیل اینکه این سوالاتو میپرسم میخوام حرفایی که میزنم رو بهش خوب گوش بدی و فکر کنی

    صد در صد دوست داشتی درآمد داشته باشی که امدی سراغ این کار ،دوست داری ماشین داشته باشی ؟؟ خندیدم و گفتم بله ولی ندارم همین که گفتم یه ماشین kmcمشکی از جلو ماشین رد شد

    انگار خدا داشت میگفت صبر کن ماشینم بهت عطا میکنم

    اینو که گفت ادامه داد که : اگه زرنگ باشی و سرعت بدی به یادگیریت و علاقه مند به یادگیری باشی و بگی آقای فلانی من میخوام مستقل کار کنم و یه پروژه رو فقط به خود من بده و وقتی من ببینم که میتونی کار رو دو روزه جمع کنی و در عین سرعت عمل تمیز کار کنی

    و اگر بتونی یه تیم خانم برای خودت بیاری ،من فقط نقاش آقا میارم که زیر ساز کارت رو انجام بده

    و مبلغ پروژه رو مقدار کمی برای خودم برمیدارم و کلش رو خودت میتونی کار کنی

    و اگر ببینم سرعت گرفتی بیشتر بهت کار میدم و یهویی دیدی در عوض دوماه یه ماشین خریدی

    این برای منم خوبه که شما ماشین بخری

    چرا؟؟؟

    چون وقتی به شما زنگ زدم و گفتم سریع بیاین پروژه نقاشی گرفتیم ،دیگه کسی نیاد دنبالتون و یا بخواین با اتوبوس و مترو بیاین ،خودتون میتونید به سرعت با ماشین خودتون بیاین و حتی وقتی خسته بودین ، در ماشین خودتون کمی استراحت کنین

    این برای روند کار من و گروهم هم خوبه

    و اینجا بود که یاد این حرف استاد عباس منش افتادم

    که با پیشرفتمون به گسترش جهان هستی کمک میکنیم

    یعنی در اصل نقاش خدا گونه منظورش این بود که دستی بود از دستان خدا تا این پیام رو به من برسونه ،که با پیشرفت تو ،روند کار ما سریع تر میشه و سبب پیشرفت جهان هستی در همه جنبه ها میشی که میتونی ماشین بخری

    و تاکید داشت که به حرفام گوش کن

    اگه وقفه نندازی و هر کاری که بود برای نقاشی دیواری بیای و پشت سرهم کار کنی ، خیلی راحت در عرض چند ماه ماشین داری و خیلی چیزای دیگه

    و گفت درسته کار ما رنگی شدن لباس و دست و صورت زیاد داره اما کارخوبیه و درآمدش خوبه

    و گفت دیگه فعلا این کارایی که میگم رو انجام نده

    به کسی کمک نکن

    نمیگم اصلا کمک نکن

    به خانواده ات کمک نکن، مثلا اگر دیدی دستت پولی اومد که درآمد دار شدی ،برای خونه گوشت و برنج نخر ، اول پس انداز کن وقتی ثروتمند شدی برای خودت همه چی داشتی اونموقع ببخش

    الان نمیتونی ببخشی

    چون خودت نیاز داری

    و این رو هم گفت که تاکید میکنم اگر نیاز بود کمک کن و اگر دیدی اذیت نمیشی کمک کن ، اما از خوشحالی اینکه پول دستمه برم برای خونه خرج کنم نباشه

    وای خدای من امروز با اینکه از ظهر تا غروب به هیچ‌فایلی از سایت و یا صدای ضبط شده خودم گوش ندادم اما مدام با حرف های آقای نقاش خداگونه و رفتارهاشون ،فقط و فقط خدارو به یاد میاوردم و آموزه های سایت رو به خودم تکرار میکردم

    که استاد عباس منش میگفتن

    کمک کن اما با این باور که فراوان هست و چند برابرش به حسابم میاد

    و اگر ببخشی و مدام به فکر این باشی که دستت نمیاد نبخش

    وقتی ببخش که باور داری فراوانه

    و یاد گرفتی ببخشی

    اینارو که گفت ،گفت مطمئن باش اگر ماشین بخری میتونی مادرت رو با ماشین ببری بگردونی و عزیزانت رو میتونی بگردونی ،اما اگه هی گوشت و برنج و چیزایی رو بخری که بگی پول دستم اومد خرج کنم نمیتونی جمع کنی

    مدیریت کن تک تک رفتارهاتو

    زرنگ باش

    و بعد گفت اگر زرنگ باشی کار رو از من میگیری

    یعنی چی؟؟

    یعنی اینکه به سرعت کار میکنی و پروژه نقاشی به اتمام میرسه و کار جدید میگیری و نمیذاری کار رو زمین بمونه و یا به یه نقاش دیگه بدم و تو انجامش بدی

    و مثال زد همکارش رو که روز اول تا 4 روز پیشش کار کردم

    گفت 15 ساله که با من کار میکنه وهمیشه گفتم زرنگی کن و کار ازم بگیر و سریع انجامش بده ،اما گوش نکرده

    اینجا بود که یاد این قانون افتادم که ما نمیتونیم زندگی دیگران رو تغییر بدیم ،ما عاجزیم از تغییر دیگران ،تا کسی خودش نخواد تغییر کنه هیچ اتفاقی رخ نمیده

    و من میخواستم که تغییر کنم که این اتفاقات رخ داده و دارم حرف های خدا رو از زبان دستی از دستانش که در جهان هستی هست میشنوم

    و درمدارش بودم که این صحبت ها رو سعی کردم دقت کنم و در عمل اجرا کنم

    الان ساعت 3:38 و نزدیک صبح داره میشه

    من امروز با وجود اینکه کلی کار کرد م و سر پا بودم اما هیچ اثری از خستگی نیست و از شب دارم مینویسم

    وقتی نزدیک خونه مون رسیدیم ،گفت ما قراره بریم از تعمیرگاه ماشینمونو که خراب شده بود تحویل بگیریم ،ببخشید که تا دم در خونه تون نمیبریم و معذرت خواهی کرد و نزدیکار خونه مون پیاده شدم‌

    و رفتم تا اذان رسیدم ایستگاه صلواتی که پایگاهی هست که دیوارشو رنگ‌کردیم‌

    و باز هم سوالاتی پرسید در مورد پدرم که معلم چه درسی بود و وقتی گفتم زبان انگلیسی ،گفت بلدین

    گفتم نه

    و جریان فوت پدرم رو پرسید

    سوالایی که میپرسید ،وقتی فکر میکنم که چرا پرسید فقط یک جواب دارم و اینه که همه اش پیام داشت

    حتی پرسیدن شغل پدرم و جریان فوتش

    که وقتی گفتم ، گفت من این همه دارایی دارم ، اما هیچ کدوم به کارم نمیاد و وقتی از این دنیا برم همه اش میمونه برای فرزندانم ، مهم اینه لذت بردم از کاری که انجام دادم و کارای زیادی میتونستم انجام بدم مثلا تدریس کنم و یا کارهای زیادی انجام بدم

    اما به نقاشی علاقه داشتم و اینکه روی دیوار کار کنم و از این راه درآمد کسب کنم

    و سال 80 رو گفت که میرفت همون پاساژ تجریش که من الان میرم کلاس نقاشی

    میگفت من اون زمان که رفتم رنگ روغن یاد بگیرم دیدم علاقه خاصی ندارم و دوست داشتم به راحتی کسب درآمد داشته باشم که رفتم سمت نقاشی دیواری و خداروشکر نیازی به پول ندارم

    و فقط لذت میبرم

    انگار خدا داشت میگفت تو هم مسیرت رو در نقاشی پیدا میکنی و به وقتش رخ میده

    زیاد درگیر نشو که این روزا هی میپرسی من واقعا چی میخوام از نقاشی و چه سبکی رو باید پیش برم

    بذار جریان دریای نور خدا ببرتت به جایی که هیچ اطلاعی نداری

    حتی از شهرستان خودش گفت، از اینکه کرد زبان هست و هنوز هم مردم شهرستانشون فقیرن و هیچ تغییری نکردن

    و وقتی تصمیم گرفته کار کنه همه چیز تغییر کرده و جدا شده از اون شهر

    و گفت اگر هدف داشته باشی به هرچی که میخوای میرسی

    هدف تعیین کن و به اینکه هدف تعیین کنم تاکید داشت

    هیچ وقت بی هدف نمون

    جالبه الان که دارم تک تک صحبت هاشو مینویسم یه لحظه با خودم‌گفتم نکنه در این سایت عضو هست ؟!!!

    شایدم به قول استاد عباس منش که میگفت ،هستن افرادی که قانون رو نمیدونن اما تجربیاتی که داشتن فهمیدن که قانون چجوری عمل میکنه

    انگار تاکید بود که من از دوره 12 قدم فایل مربوط به هدف گذاری رو با جدیت شروع کنم و هدف تعیین کنم برای خودم

    و وقتی هدف هامو تعیین کردم ،برای تک تکشون قدم بردارم تا خدا راه رو برای من باز کنه و قدم های بعدی رو بهم بگه

    که وقتی تغییر کنم

    مدارم به کل با تمام افرادی که الان هستم ،تغییر میکنه

    برام عجیبه

    من قبلا درست نمیتونستم گوش بدم البته الانم هنوز نمیتونم درست گوش بدم به صحبت آدم ها ، اما امروز خیلی از صحبت هاشو خدا به یادم آورد تا الان به خودم بگم

    طیبه تو هیچی نیستی و هیچی ، این خداست که داره به یادت میاره پس خودتو بسپر به جریان خداوند

    و به راهت ادامه بده

    من امروز و دیروز یه افکاری هم داشتم ، اینکه میگفتم با کدوم نقاش میرم کار کنم ،و به خودم میگفتم فکر اینکه با کدوم نقاش بری نباش

    بسپر به خدا تا خودش بگه چیکار باید انجام بدی

    الان متوجه شدم که خدا چرا منو با نقاش خدا گونه فرستاد که باهاش کار کنم

    چون نقاش اولی که کار کردم حس میکردم نمیتونم ارتباط برقرار کنم و یه سری باورهایی داشتم که نمیذاشت درست کار کنم

    اما امروز به قدری روان پیش رفت و من رها بودم که اصلا متوجه نشدم زمان چجوری گذشت

    الان میفهمم که مدارها چجوری کار میکنه

    بعد گفت فکر میکنی من چرا گذاشتم خطا و اشتباه داشته باشی؟

    اینکه سخت نگرفتم و گفتم آزاد باش و نگران نباش و راحت کار کن

    من اگر به تو فضایی برای رشد ندم و مدام بگم خراب میکنی و نه این درست نیست و نمیتونی و از این حرفا بگم ، شما هیچ وقت رشد نمیکنی

    و مثال ماشین و رانندگی سبب شد که این حرفو بگه

    انگار خدا یه پیامی داشت و گفت اصلا باید اشتباه داشته باشی تا رشد کنی

    این جزئی از رشد ظرف وجودت هست

    صحبت های دیگه هم گفت اما تاجایی که خدا بهم یادآوری کرد رو نوشتم

    وقتی پیاده شدم و خداحافظی کردم و رفتم ایستگاه صلواتی و چای و لقمه گرفتم ،رو صندلی بلوار محله مون نشستم و با عشق و لذت لقمه رو خوردم و سپاسگزاری کردم

    و رفتم خونه

    22:17 داشتم با خدا عشق میکردم ،گفتم ربّ دل انگیزم ،کیف میکردم

    یهویی به زبونم جاری شد

    دیوانه توام و یهویی یه آهنگ اومد تو دلم سریع تو گوگل زدم

    دیوانه توام ،آهنگ حامد همایون بود

    وای خدای من

    هی بچرخان و هی برقصانم

    این هفته من فقط چرخیدم و رقصیدم

    راضی بودم ، راضی

    شاید اگر به یکی بگم نقاشی دیواری انجام دادم اما هنوز پولی دریافت نکردم بگه مگه دیوونه ای

    اما میدونم باید تکاملم رو طی کنم اول باید چند جا کار رو یاد بگیرم و دستم راه بیفته تا بعد به من کار بدن و انجامش بدم

    ولی من عاشق نقاشی ام

    خدایاشکرت

    خدایا شکرت که امروز من یه نقاشی خوشگل کشیدم و لحظه لحظه زندگیم پر بود از یاد تو

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم

    استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم به خاطر این دوره جدید

    بهترین ها باشه براتون نور خدا به شکل شادی و سلامتی و آرامش و ثروت و نعمت و دارایی و عشق و زیبایی در زندگیتون جاری بشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    محمد علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 1830 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان بهشتی

    الهی شکرت یک روز زیبای دیگه بهم فرصت حیات دادی تا رشد کنم تکامل طی شود با لذت

    امروز یکم تضاد داشتم و بعدش هدایت خواستم از خدا جونم منو آورد صاف اینجا مستقیم و بدون واسطه

    داشت کنترل ذهن از دستم به شدت خارج میشد خدا بهم رحم کرد واقعا اصلا مهم نیست که چقدر داریم رو

    خودمون بهبود شخصیتمون کار میکنیم خدا به دادمون برسه زمانی که که شیطان میاد فرمونو دست میگیره

    فقط ما را به دره میبره و چپ میکنه و باید قبل له شدن هدایت بخایم واقعا سخته که در دل چپ شدنه هدایت

    بخای چون در مدارش نیستی فقط باید رحم خدا بیاد به دادمون برسه باورهای توحیدی اگر قوی باشه میتونه

    زودتر نجاتمون بده تا مومنتوم منفی شکل نگیره و آف بشه خدایا شکرت برای این قوانین زیبا و ثابت که میشه

    همیشه ازش استفاده کنیم و از حال بد به حال خوب مهاجرت کنیم یهو یاد فایل قربانی کردن استاد عزیزم افتادم

    که در مورد قربانی کردن در رسیدن به اهداف بوده حاضری چی راقربانی کنی ؟

    باید یک سری احساسات منفی که در اوج نگرانی عصبانیت اومدن سراغم را قربانی رسیدن به حال خوبم کنم

    واقعا برای رسیدن به ه چیزیی باید بهاش را بدیم بهای رسیدن به حال خوب قربانی کردن احساسات قلیان شده

    منفی است که واقعا کار راحتی نیست اگر کسی بتونه نوش جونش میشه زندگی در بهشت کامنت فاطمه و رسول جان

    را خوندم کلی تحسینش کردم که در اون شرایط تونست ذهن چموش را رام کنه چه الگوی زیبا و عالی است برای

    من و خدا میدونه چقدر انسان دیگه که با خوندنش ایمانشون قوی تر باورشون محکمتر بشه به وعده خدای مهربان

    واقعا اگر بتونیم راه درست مستقیم را ادامه دهیم کنترل ذهن ( تقوا ) پیشه کنیم در مسیر خوشبختی و سعادت در

    دنیا و آخرت قرار میگیریم ولی اگر نتونیم از عهده کنترل ذهن مخصوصا در مواقع تضاد برنیایم به سمت جهنم

    هدایت میشیم باید بتوانیم از این فایلهای ناب الهی مخصوصا خوندن کامنتها که واقعا گنجی است برای خودش

    و نوشتن کامنت ترکیب عالی میشه برای کنترل ذهن الگو برداری از دوستان قدتمند برای ادامه مسیر واقعا کمک

    کننده است باید عادت کنیم برای صراط مستقیم و ماندن در این مسر بهشتی هر روز بیایم فایل ببینم کامنت بخونم

    بنویسم و ادامه بدم مثل غذا خوردن برای زنده بودن برای سلامت جسمم برای تغذیه روحم روزی چند ساعت بیام

    روحم را جلا بدم برای رشد بیشتر و ادامه مسیر بهشتی الهی شکرت برای تمام نعمتهایی که داریم در این جهان زیبا

    استادان عزیزم دوستون دارم از شما سپاسگزارم برای این همه عشق و توحید برای گسترش جهان الهی شکرت

    خدا نگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ... . گفته:
    مدت عضویت: 2098 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز

    این فایل انقدر غنی ،انقدر اموزنده،انقدر پر از نکات کلیدیست برای من که میدونم جا داره چند ماه فقط روی نکات همین فایل تمرکز کنم و اونها را در عمل اجرا کنم.

    مثل یک دوره آموزشی نکاتی هماهنگ با هم در این فایل گفته شد

    به شیطان گفتیم سجده کن ،غرور شیطان را گرفت و گفت من اتشم و انسان از خاک

    غرور شیطان را گرفت و تسلیم نبود

    غروری که باعث پایین امدن از جایگاهش شد

    یادم باشه اون چیزایی که ذاتی به من داده شده که باید سپاسگذار باشم ،اون چیزایی که بعد از خواستن از خدا و در حد توانم تسلیم بودن، به من داده شده را اگر مقایسه کنم با قبل خودم که خدایی در کار نبود که تکلیف مشخصه ،سپاسگذاری که هیچ ،هر ثانیه باید سجده کنم

    پس یادم باشه چی بود و چی شد و هر لحظه در فروتنی و تسلیم سپاسگذار باشم.

    هر لحظه بدانم که این نعمتها چند روزی امانتی دست من است، برای لذت بردن ،برای شاد بودن و بعد از من این امانت به دست انسانهای دیگر است و باید رها باشم که پلک بر هم زدنی بیشتر نیست.

    خدا از روحش در انسان دمید و خودش را در تک تک انسانها گسترش داد تا بتوانند زندگی خود را خلق کنند و قسم خورد خیر و شر شما را به شما الهام میکنم،سپاسگذاری از انسانها همان سپاسگذاری از خداست

    مسیر زندگی من یک مسیر اختصاصی مربوط به خودم هست،بر اساس تواناییها بر اساس علایق بر اساس استعدادهام

    من به هیچ عنوان نباید مسیر اختصاصی دیگران را دنبال کنم ،اون مسیر به طور اختصاصی برای دیگران از طرف خدا به انها الهام شده

    مسیر دیگران نه تنها نمیتونه برای من مسیر مناسبی باشه ،حتی میتونه منو به جایی که نمیخام ببره

    من باید در مسیر اختصاصی خودم بر اساس الهامات ،بر اساس علایقم حرکت کنم،صد در صد تمرکز من باید در مسیر زندگی خودم باشد تا بتوانم الهامات در این مسیر را دریافت کنم تا راحتتر تسلیم هدایتها باشم،تا ارام باشم و سپاسگذار

    مسیر صحیح ،راه راست ،راهی که به انان نعمت داده شده مسیر سپاسگذاریست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: