چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم
    980MB
    94 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه به راه راست هدایت می شویم یا از آن دور می شویم
    93MB
    94 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

924 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کامران گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    با نام خداوند مهربان هر چی دارم از توست

    خداوندی که تنها اونو میپرستم و ازش یاری میخوام

    با سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان

    قرآن چقدر میتونه آسون باشه و چقدر میتونه سخت باشه

    استاد من واقعا قرآن رو دارم از شما یاد میگیرم یاد میگیرم که روان و اسان قرآن رو بررسی کنم و ارام ارام شروع کنم به خوندن و لذت ببرم و درک کنم

    من ی مدتی بود که تعهد داده بودم به خودم روزی حداقل دو صفحه قرآن بخونم بعد شروع کردم هدف من فقط تمام کردن اون دوصفحه بوده ن درک قرآن.

    اول از همه باید بدونیم چرا و به چه دلیلی دنبال قرآن میریم

    استاد تو فایل 5 قدم اول گفت. من رفت ایراد بگیرم از قرآن ولی. شروعش از خداوند مهربان بود خداوندی که هم رحمانه و هم رحیم

    و گوش دادن فایل ها هم همینه. فقط این فایل رو گوش بدم. ن دلیل گوش دادن فایل چیه

    مثل خوردن آب. دلیل خوردن آب چیه رفع تشنگی یا فقط حالا ی لیوانی ای خورده باشیم

    خیلی زیبا توضیح میدی استاد که مهم ترین چیز شکر گزاری بابت هر چیزی که داریم هر چیزی. شکر گزاری یعنی تمرکز کردن به روی داشته ها

    ک خداوند وقتی میبینه چقدر سپاسگزاری بابت داشته هات و قدر دانی میکنی ظرفتو بزرگتر میکنه

    چقدر خوب گفتی استاد بابت مغرور شدن یا خودمونو از کسی سرتر بدونیم یا ضعیف تر

    ما باید در هر شرایطی برای خودمون ارزش قائل باشیم و لذت ببریم و خودمون نفر اول خودمون هستیم مسابقه ای در کار نیست

    باورهای درست رو جایگزین باور های مخرب کنیم و نتیجه ارام ارام به همون سرعتی که باور ها تشکیل میشه نتیجه هم میاد عجله ای نداریم

    مادر تمام گمراهی ها به نظر خودم عجلست

    عجولانه تصمیم میگیریم و تکامل رو طی نمی‌کنیم و زمین میخوریم

    خدایا تو هستی که بهترین ها رو برام میخواهی و بهترین ها رو برام رقم میزنی

    خدایا تو هستی که هدایت گری

    حسادت چقدر داغون هست که حاضری از حسادت دیگران طرف رو حتی بکشی تحسین کردن یعنی نزدیک شدن به نعمت های فراوان خداوند

    استاد جان سپاسگزارم بابت اینکه راه راست و درست رو به ما نشون میدی

    عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    مينا ماجدي گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    سلام استاد عزیزم نمیدونم واقعا چجوری احساسم رو‌بنویسم کاش میتونم ویس بفرستم و بغض گلومو خالی کنم…. یکی از بزرگ‌ترین سپاسگذاری های من وجود شماست و همزمانی من با زمانی که شما در اون زندگی‌میکنید و از خدا ممنونم که میتونم صدای شما رو بشنوم و آگاهی هایی که درک کردید رو درک کنم!!

    چطور اگر شما نبودید من به این درک از قوانین میرسیدن چطور متوجه مسیر هدایت و مسیر شیطان میشدم

    جذاب ترین بخش این فایل برای من دو رفتاری بود که به شیطان نسبت داده میشه چون شیطان مرتکب این رفتار شده و چقدر غافل بودم که خودم هم بارها و بارها این طور رفتار کردم

    مقایسه خودم در کشی و کارم با بقیه و هر بار احساس بد رو تحربه میکردم و ندانسته مدارم رو پایین میاوردم

    اینکه شیطان خودش رو مقایسه کرد با انسان و به خودش برتری به خاطر جنس وجودیش داد که هیچ نقشی در خلقش نداشت خیلی منو به فکر وا میداره!

    این تله ای هست که منم سالها گرفتارش بودم الان هدا رو شکر خیلی کمتر شده ولی هنوز هم هست که به خاطر زیبایی که خدا بهم داده یا به خاطر تحصیلات دانشگاهییم احساس برتری داشتم !! وای بر من….

    اینو باید بارها و بارها به خودم بگم همه ما انسان ها برابریم چون همه بخشی از روح خداوندیم و من تا وقتی بتونم کنترل ذهن داشته باشم میتونم به خودم کردین بدم نه به خاطر ظاهر و یا هر چیز دیگه ای که دارم!!

    دومین خلق شیطانی که هنوز هم گاهی گرفتارش میشم مقصر دونستن خدا برای بعضی اتفاق های بد زندگیم هست

    من خالق زندگیم هستم و هرچیزی تجربه میکنم ریشه در درون من و باورهای من داره

    اینو باید بارها تکرار کنم تا یادم نره که خدا فقط برام فزونی میخواد و اگر دریافتش نمیکنم چون نتونستم هدایت هاش رو بشنوم

    به شدت دنبال یادگیری درک هدایت الهی از بین صداهای درونیم هستم

    از خدا میخوام خودش راهنماییم کنه که بهتر صداشو بشنوم تا از مسیر راست و راحتی که خودش برام در نظر گرفته به اهدافم برسم نه از مسیر سختی که خودم انتخابش میکنم

    استاد عزیز ازتون خواهشی دارم

    لطفا اجازه بدید در فایل های تصویری تون ما محیط واقعی اطراف تون رو‌ببینیم هر کجا که باشید حتی داخل ماشین حس محیط اطرافتون خیلی خوب هست و من همیشه جذبش میشم لطفا از ما دریغ نکنید و اجازه بدید شما رو در محیط واقعی تون ببینیم و لذت ببریم و سپاسگذاری کنیم

    الهی الهی سال‌های سال سلامت زندگی کنید و هربار با آگاهی های نابتون ما رو آگاه کنید

    خیلی دوستون دارم و خدا رو سپاس که فرصت گوش دادن و درک صحبت هاتون رو پیدا کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    زهرا هاجری گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    سلام استاد. هفته پیش توسط یکی از آشنایانم خیلی تحقیر شدم با این که مدتی بود مراقبه داشتم. کلا بهم ریختم. شروع کردم به اینکه تمام صفات بد اون فرد را جلوی چشمم اوردن. قلبم پر از کینه شده بود. من هم مثل شما خودم را با کسی مقایسه نمی کنم و اصلا نمی خوام چیزی را به کسی ثابت کنم اما اگر نگاه بالا به پایین کسی مواجه بشم حتما از اون آدم دور میشم. اون آدم را بلاک کردم…. دوری از این مدل آدما واقعا لذت بخشه. ممنونم از پروردگار که اجازه آشنایی با گروه شما را به من داد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    سلام خدمت استاد و هم فرکانسی های عزیزی که کامنت رو میخونند

    ابلیس میخاد بندگی خداوند رو در چشم انسان ها زشت جلوه بده بارها اومده بهم گفته ببین این خدای جبار میگه تو بنده من باش یعنی داره میگه ی جورایی برده من باش بگو مگه زوره؟من نمیخام برده تو باشم

    و انسان ب راحتی گول میخوره و راه خودش رو میره و در جاده سختی ها میفته و ناسپاسی و …جهنمی ک خودش برای خودش ب وجود اورده

    ی سری ها هم فقط و فقط و فقط وضع مالی خوبی دارن و در هیچ کدوم یک از جنبه های زندگیشون شادی رو تجربه نمی کنن و مردم فقیر فقط گول ظاهر رو نگاه میکنن و فقط از یک جهت ب زندگی اون خلق خدا نگاه میکنن و اون شخص میشه بت برای اون ها

    و اما خداوند میگه عشق من فقط من رو بپرست

    حالا این پرستش یعنی چی

    این بندگی ای ک خدا میگه دقیقا خود آزادیه. دقیقا خداوند برای من رهایی رو میخاد رهایی از ترس ها و نگرانی ها

    چون دقیقا همین ترس ها و نگرانی ها ست ک جهنم دنیا رو ی وجود می آورند

    چ جوری؟اینجوری ک قدرت رو ب تنها کسی ک نمیدم خداست و ب همه قدرت میدم و اگر یک روزی قدرت اونا ب نفعم باشه ب ظاهر سود میبرم و فردای آن روز از قدرت اون ها باید بترسم و نگران باشم

    وقتی قدرت رو فقط ب خدا میدم ویعنی فهمیدم قدرت بقیه صفره و هیچ گونه تاثیری در سرنوشت من ندارن و این باعث میشه ن از هیچ کس بترسم و ن نگران باشم

    ن از مریضی همه گیر میترسم نه از رکود و تورم و نه از جنگ

    چون فهمیدم ک خدا قدرتش رو ب من دادا و من دارم با استفاده از اون قدرت زندگی خودمو خلق میکنم

    در واقع بندگی خداوند خود بهشته

    امروز داشتم ب این فکر میکردم ک تمام رفتار های استاد عین بندگیه و باید مثل اون رفتار کنیم

    مثلا همین ک استاد میگه رو انرژی خودت خسیس باش و نخواه رور بزنی تا مردم رو هدایت کنی و برای هیچ ن دلسوزی کن و نه حسودی

    در واقع حسودی نکردن هم از بندگیه

    ب این صورت ک در کار خدا دخالت نمی کنی و میگی همه جیز سر جای خودشه

    وظیفه ما مثل استاد فقط رساندنه و مثلا معرفی سایته اونم تازه اگر کسی ازمون بپرسه ن این ک ما بریم سراغش

    استاد تو دوره 12 قدم میگه ک ب هیچ عنوان در مورد کارم با کسی صحبت نمی کنم و فقط میگم ک من یک محقق هستم و فقط با کسایی صحبت میکنم ک اونا خودشون در این فرکانس ها هستم و ب طور اتوماتیک از قوانین صحبت میکنن

    چرا مثلا یک فردی مثل استاد میاد و سعی میکنه بقیه رو ب زور بیاره تو راه؟چون فک میکنه اون طرفه ک میتونه بهش سود برسونه چون فک میکنه ب اون فرد نیاز داره

    در صورتی ک همه این ها باور اشتباهه چون داره احساس نیاز میده و ب کسی غیر از خدا داره توکل میکنه

    بندگی خداوند یکی از خوبی هاش اینه ک پیدونی ک هیچ کس نمیتونه بهت خیر یا ضرر برسونه فقط اون چیزهایی ک خدا بهت میگه رو انجام میدی و خودش افراد رو برات میاره

    اکثر اوقات شیطان این عمل منو برام تزئین می‌کرد و می گفت چ کار قشنگی داری میکنی ک داره مردم رو دعوت میکنه ب سمت خدا و هر جی حرص بخوری و سختی بکشی خدا بیشتر بهت پاداش میده

    در صورتی ک داشتم در کار خدا دخالت میکردم و اون سختی ها نشانه خداوند برای اشتباه بودن راهم بود در صورتی ک من برعکس فکر میکردم این قدر شرک ب آدم استرس و نگرانی میده ک حتی نمیتونی درست روی قرآن تمرکز کنی و یکبار درست بخونیش تا بفهمی خدا چی گفته

    هر چ دردسر کمتری داشته باشم هر چه سختی های کمتری بکشم یعنی بیشتر در راه درست هستم

    طبق این ایه سوره اسرا

    مَّن کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَهَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَن نُّرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَّدْحُورًا (18)

    میفهمم ک اگر دارم عجله میکنم و حرص میزنم یعنی در راه شیطان هستم یعنی دارم شیطان رو بندگی میکنم خداوند همواره داره دعوت میکنه ب آرامش

    عجله باعث میشه تهش فقط شاید اونم شاید دنیارو فقط از لحاظ مالی داشته باشم ک اونم با اون ترس و نگرانی هاش اصن ارزش نداره و طبق ایه تهش اون دنیا هم در جهنم خواهد بود

    عجله صرفا مثل دنبال کردن سرابه و هیچ وقت ب آرامش نمیرسم چرا بیام این راه رو چند سال برم و بعد بگم خدایا غلط کردم از الان پا در این راه نمی‌گذارم و صبر جمیل میکنم و شکرگزاری و یکی یکی قدم هارو برمیدارم

    اگر اینطوری پیش برم ب هیچ عنوان راه نداره ک وضعم بدتر بشه فقط میتونه بهتر و بهتر بشه و هر اتفاق ب ظاهر خیلی بری هم بیفته در نهایت ب نفع منه

    شکر کنم بابت موفقیت هام در زمینه سلامتی و روابط و آرامش

    چون اعتبارش تمام ب خدا میرسه اگر خدا هدایتم نمی کرد هیچ کس دیگه نمیتونست منو ب این ها هدایت کنه پس اول و آخر اونه

    خدایا شکرت ک چقدر لطف داشتی ب من

    چقدر آرام ترم کرد این کامنت نوشتن و اعتبار این هم ب خدا میرسه و اصن هیچ دلیلی برای مغرور شدن من وجود نداره هر چی هست اونه

    تمام ذرات آسمان ها و زمین دارن اونو ب پاکی یاد میکنن

    من ک انسانم و فهمم از همه اون ها بالاتره پس من باید بیشتر از همه و بالاتر و با فهم تر از بقیه تسبیح کنم خدارو

    خدایا هر آنچه دارم از آن توست و اول و آخر تویی و من هیچ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محمد بحیرایی گفته:
    مدت عضویت: 3202 روز

    به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست.

    سپاسگزار خداوندم که من رو سالهاست با شما آشنا کرده.

    استاد عزیز ممنونم که این فایل رو ضبط کردین و رایگان در اختیار ما قرار دادین.

    چند روز بود از خدا میخواستم که منو راهنمایی کنه و هر طوری که خودش میدونه کمکم کنه تا راه بهتر رو انتخاب کنم و از سر در گمی نجات پیدا کنم. که به لطف خدا این فایل شما رو دیدم که توی اینستا در موردش صحبت میکنید. خیلی عالی بود . واقعا همون چیزی بود که من از خدا خواسته بودم.‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سلیمان صفری گفته:
    مدت عضویت: 2254 روز

    به نام خدا

    درود و مهر بر استاد عزیزم ،مریم بانو و دوستان

    وای باز هم فایل جدید

    باز هم اصل

    باز هم توحید

    باز هم باور به منبع و منشاء هستی و خلقت

    باز هم قرآن و توضیح و بیان آسان حرفهای ناب خداوند

    و باز هم احساس آرامش و سپاسگزاری از این همه سرمایه ی عظیم معرفتی ،که در این سایت الهی ،هر روز و هر روز در حال گسترش است.

    سپاس فراوان از استاد عزیزم در همین ابتدای کامنتم.

    در این فایل استاد عباس منش با توضیح آیاتی از سوره اعراف، مفهوم “هدایت” یا “گمراهی” را در عمل توضیح می دهد. گوش دادن به آگاهی های این فایل، از یک طرف ما را از افکار و باورهای محدود کننده ای آگاه می سازد که منجر به گمراهی ما از مسیر نعمت ها شده و به قول خداوند “برای سختی ها آسان کرده است” و از طرف دیگر، باورهای قدرتمند کننده ای را به ما می شناساند که پروراندن آنها در ذهن، موجب ورود به مدار خداوند، دریافت هدایت های این نیرو و ” آسان شدن برای آسانی ها ” می شود.

    در مورد این قسمت توضیحات فایل که مریم بانو مثل همیشه ، فایلهای و گفتارهای الهی استاد رو با نوشتن توضیحات ،غنی تر می‌کنه میخوام بگم که من واقعا در پی کسب آگاهی های بخش های مختلف سایت، اعم از دانلودها ،محصولات و کامنت بچه‌ها ‌در خصوص آسان شدن برای اسانیها ،میخوام بگم همین امروز یک فروش آسان و راحت به لطف خدای وهاب به دو نفر از همکاران خودم در کار و حرفه ی خودم ؛فروشی معادل تقریبا240نفر رو تجربه کردم.

    یعنی خدمات فروش آبمیوه به 240نفر ،خلاصه شد در فروش به دو نفر از همکاران و این راحت ترین شکل ممکن در شغل آبمیوه فروشی کنه.

    باور میکنید من قبلاً یکی از ترمزهای ذهنیم این بود که فکر میکردم فقط باید داخل مغازه مشتری بیاد تا مقصود و هدف من حاصل بشه.

    اما من در برابر خداوند تسلیم شدم و به او گفتم که از هر راهی که تو روزی میدهی و هر خیری که تو برام میخوای ،من سخت محتاجم

    و خداوند شاهده که من هر روز تقریبا سفارشات زیاد در بطریهای 1٫4 لیتری به همکارانم دارم.

    و یک موضوع بسیار مهم و برکت جدیدی که خداوند برایم مقرر کرده این که:

    یکی از همکارانم تفاله های انار من که قبلاً دور میریختم رو به قیمت خود انار از من می‌خره.

    این آیا آسان شدن برای اسانیها نیست؟

    استاد سپاسگزارم برای این همه تولید معرفت و آگاهی های ناب.

    بخشی از سرفصل آگاهی های این فایل شامل:

    مفهوم فروتنی در برابر خداوند و ارتباط آن با ” احساس خود ارزشمندی درونی “؛

    وقتی در برابر خداوند خاضع میشم و فروتنی میکنم و خودم رو در برابر عظمت ناشناخته اش ،هیچ‌میپندارم، احساس ارزشمندی میکنم از این خشوع در برابر هیبت با شکوهش و او هدایتم میکند به اسانیها و نعمتها.

    مفهوم غرور مخرب و ارتباط آن با “گمراه شدن از راه راست”؛

    و اما غرور مخرب که نابود کننده ی هر آدمی می‌تونه باشه و از الهامات خداوند مارو دور کنه؛

    اینکه تمام امکانات در این دنیا بی نهایته و ما با بدست آوردن قطره ی ناچیزی از این بینهایت ،اگر دچار غرور بشیم،و خودمون رو با دیگرانی که از ما پایین تر ند مقایسه کنیم در واقع هدف جدید و والا برای خودمون تعریف نمی‌کنیم و به ارزش و جایگاه واقعی مون نمی اندیشیم و از رحمت بی انتهای خداوند قطعا دور خواهیم شد.

    “مقایسه”، واقعا دروازه ورود به مسیر گمراهی است؛

    فقط خودمون میتونیم با گذشتمون مقایسه کنیم و وقتی رشد مون رو نظاره گر باشیم و قوانین رو بفهمیم یقیناً به مدارهای بالاتر فکر میکنیم و هدایت میشیم به مدار های بالاتر چون این قانون است.

    و این رشد و گسترش خودمون ما رو به یک آدم سپاسگزارتر از قبل تبدیل میکند.

    “مقایسه”، فرد را از صلح درونی با خودش خارج می کند؛چون‌مقایسه با افراد بالاتر به ما احساس حقارت میدهد و ما فراموش میکنیم که آدمهایی که اکنون بالاتر از ما هستند، با تکامل و طی کردن یک مسیر خاص به جایگاه کنونی رسیده اند. و با احساس حقارتی که حاصل مقایسه ی ما با دیگران است، ما از مسیر اعتدال و صلح با خودمون خارج میشیم و خدا و زمین و زمان و تمام آدمها رو جز خودمون مقصر میدانیم و در نتیجه ی این نگرش ،تلاش برای رشد و ارتقاء فعلی خودمون انجام نمی‌دهیم و این همان چیزیه که ما رو تنزل خواهد داد به یک جایگاهی که خداوند می‌فرماید:«بیشتر مردم لا یعقلون اند»

    راهکاری برای کنترل افکاری که منجر به “حسادت” یا “مقایسه” می شود؛

    چقدر از اینکه “چه افکاری منجر به ایجاد چه احساسی در شما می شود”، آگاه هستی؟!

    چه جنس افکار، احساس خوب را ایجاد می کند و چه افکاری، منجر به احساس بد می شود؛

    “حسادت”، از کدام باور محدود کننده نشات می گیرد و به چه شکل فرد را از مسیر دریافت نعمت ها خارج می کند؛

    ریشه “حسادت”، احساس بی ارزشی درونی است و منجر به تصمیمات و رفتارهایی می شود که فرد را به احساس بی ارزشی بیشتر می رساند؛

    واقعا حسادت صفتی ست که از درون مارو به قهقرا میبرد،ارزش درونی خودمان رو هیچ می‌پنداریم و اینکه حسد ورزیدن ته تهش اینه که ما ناتوان از آنچیزی هستیم که اطرافیان ما دارند و این احساس ناتوانی به تنهایی ما رو نابود می‌کنه.

    کلیدهایی هدایتگر در آیه 32 سوره نساء؛

    مفهوم “تسلیم بودن دربرابر خداوند” و نتایج این ویژگی شخصیتی؛

    “مغرور بودن در برابر هدایت های خداوند” و عواقب این ضعف شخصیتی؛

    ساختن چه ویژگی های شخصیتی، موجب تشخیص و دریافت هدایت ها می شود؛

    چرا تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند، نه تنها ضروری بلکه “حیاتی” است؟!

    یادمه در همین شغل کنونی خودم، خودم رو مقایسه میکردم با برادرم در گنبد و یا همکاران دیگرم در گرگان که فروش در مغازه برای من ملاک بود چرا چون مشتریان اونها رو می‌دیدم و خودمو با اونها مقایسه میکردم و یک احساس ناسپاسی عجیبی درونم شکل می‌گرفت.

    ولی به محض اینکه تسلیم شدم (البته یک پروسه زمان بر و طولانی بود ای تسلیم شدنم ها همون بحث تکاملی که استاد در همه ی دوره ها فریاد میزنم و صد البته تاکید میکنم این پروسه تکامل تا آخر عمرم ادامه دارد قطعا)

    انگار شنیدم که خدا بهم گفت :«پسر جان همین مسیری که به قلبت الهام کردم رو ادامه بده دیگه. مگر تو فروش نمی‌خوای ؟

    تو نمی‌خوای به راحت ترین شکل ممکن بفروشی؟

    تو‌مگر نمی‌خوای برای آسانی ها آسان بشی ؟

    پس گوش کن و انجام بده و‌نترس من هواتو دارم.»

    و خدا شاهده من شنیدم با قلبم که خدا گفت اگر تسلیمی من راهو نشون میدم و به بهترین ها و آسانترین راهها هدایت میکنم

    همینجا واقعا از استاد عزیزم سپاسگزارم بابت دوره ی « کشف قوانین زندگی »که آگاهی های این دوره منو واقعا به یک آرامش و سپاسگزاری فراتر از تصورم‌( تا اکنون البته)رسانده و این مسیر همچنان ادامه دارد.

    چگونه از مدار شیطان خارج شویم و وارد “مدار خداوند” شویم؛

    کنترل ذهن که منجر به سپاسگزاری و دیدن نعمتها و امکانات بی نظیر جهان میشود ما رو از مدار شیطان ،یاس و ناامیدی به مسیر خداوند هدایت میکند.

    مطالب این فایل واقعا آنقدر غنی و زیاد هستش که در یک کامنت هر چند طولانی ،واقعا حق مطلب ادا نمیشود

    اما چند نکته دیگر تیتر وار اشاره میکنم:

    – جهان محل معیشت آنهم از نوع خوب زیستن است و جای سپاسگزاری دارد این مطلب

    – نگاه به امکانات دیگران نداشته باشم خداوند به من قول داده از فضل خودش بی نیازم میکند،در این چند سال اخیر با تمام وجودم این رو حس کردم.

    – سپاسگزار باشم شیطان وعده کرده که من رو از سپاس خداوند و نعمت هایش باز دارد پس سپاسگزاری از خداوند یعنی در مسیر خدا بودن.

    – وقتی چشم از امکانات و نعمتهای دیگرانی که خداوند به آنها بخشیده ،بردارم؛ یعنی حسود نیستم و در مسیر خداوندم و خداوند از فضل خودش مرا بی نیاز خواهد کرد .

    – اینکه از فضل خودش منو بی‌نیاز خواهد کرد وعده خداوند است و او به هیچ عنوان خلف وعده نمیکند.

    استاد عزیزم سپاسگزارم از این مفاهیم عمیقی که با ما در میان میگزارید و من بخش عظیمی از آگاهیهای وجودم رو درک کردم و به امید اینکه مسیر درست رو با کمک شما ادامه دهیم و تکامل رو در این مسیر بی پایان ،طی کنیم.

    خدا نگهدار شما و همه دوستان عزیزم باشد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    مهشید اردستانی گفته:
    مدت عضویت: 584 روز

    با سلام و تشکر از استاد عزیز

    اولین باره که دارم پیام ارسال میکنم،خدارو شکر میکنم که با شما و‌سایت آشنا شدم، این فایل به شدت برای من عالی و تاثیر گزار بود و چراغ های زیادی در ذهن من باز کرد اونجا که در مورد شکرگزاری و نتایج آن و تاثیر آن در جلوگیری از انحراف انسان گفتید، من این جمله که همه نزد خدا یکی هستند مگر آنهایی که تقوای بیشتری دارند،را بارها خوانده و شنیده بودم ولی اینکه تقوا همان کنترل ذهنه،هزار سوال را برای من حل کرد

    باز هم ممنونم و سپاسگزار خدا هستم که دوره ها و آموزش های شما رابطه ی من با خدا را خیلی نزدیک و صمیمی کرد و خدا را در تمام لحظات زندگیم حس میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    عصمت دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 1517 روز

    سلام به استاد جانان

    سلام به هم فرکانسی هام

    خیلی خوشحالم هرروز به خودم یاد آوری میکنم اصل چیه و باید تمرکزمو بذارم روی چی تا با تکرار اون و استمرار داشتند به نتایجی برسم

    الهی شکرت خدای بزرگم که هرچقد به قدرتت فکر میکنم بیشتر دگرگون ترمیشم متحیر تر

    میشم الهی شکرت که دارمت عزیزدلم

    الهی شکرت چقد امروز برام زیبا و دوست داشتنی بود

    الهی شکرت چقد اتفاق های خوبی برام افتاد

    الهی شکرت برای صورت زیبای پسرم

    الهی شکرت برا داشتن پدر و مادرم

    الهی شکرت به خاطر سلامتی خودم که بهترین نعمته

    خدایاشکرت به خاطر توانایی‌های هام و استعداد هام

    خدارشکر خودم تونستم کارهای روزانه مو انجام بودم تونستم به پسرم رسیدگی کنم

    خدارشکر که تنها تورو می پرستم و تنها از تو یاری میخواهم

    خدارشکر به خاطر محبت های همسرم

    این فایل نشانه ی امروز من بودم و گوشش کردم و دیدم که چقدر به باورهای من به حال درونی من نزدیکه

    صحبت های که داخل فایل شد برام خیلی زیبا بود خیلی مسائل کلیدی داشت

    راجع به غرور

    تنها دلیلی که شیطان از درگاه خداوند رانده شد غرورش بود هیچ وقت نباید فکر کنم از دیگران به هردلیلی بهترهستم اگر چهره ی زیبا دارم یا خانواده ی خوب دارم یا مثلا ثروت زیاد به خاطر اینا بیام خودمو انقد بزرگ ببینم انقد غرور برم داره که توی سر بقیا بزنم من چون اینارو دارم از شما خیلی بهترم شما خیلی بدبختید

    یا برعکسش خودمو دست پایین نگیرم اگر به هردلیلی اگر زیبا نیستم اگر نقصی دارم اگرها ی زیادی به خاطر اونا نیام خودمو کوچیک بدونم بی ارزش بدونم

    من بدون هیچ دلیلی بیام خودمو دوست داشته باشم باارزش بدونم

    اگر کسی به موفقیتی رسیده اونو تحسین کنم و شکرگزار باشم و باور داشته باشم اگر فلانی رسیده منم میتونم و مقایسه نکنم خودمو با دیگران مقایسه نکنم خودمو با خودم مقایسه کنم ببینم چقد پیشرفت کردم رفتارم کردارم چقد نسبت به قبلن عوض شده

    وقتی این دیدگاهو داشته‌ باشم هرکسی هرجایی هست جای درستشه جلوی حسادت و جلوی دل رحمی رو میگیره و کمک میکنه قانون‌ بیشتر درک کنم

    سپاس گذاری همه چیه

    هرچقد بیشتر سپاس گذارترباشم نعمت های بیشتری به زندگیم میاد

    حس سپاس گذاری باهمه ی حس ها فرق میکنه نزدیک ترین فرکانس به خداوند سپاس گذاریه

    خدایاشکرت تونستم کامنتی بذارم

    خدایا خودت کمکم کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1027 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 17 اسفند رو با عشق مینویسم

    اومدم دیدگاهم رو بنویسم سایت خطا داد و نوشت دیدگاه شما بسیار طولانیست ، فکر نمیکردم یه روزی اتفاقات روزم به قدری زیاد بشه و بنویسم که تا این حد طولانی بشه

    اما تیکه تیکه اش میکنم و مینویسم و رد پامو میذارم

    دلم میخواد از امروز بهشتیم بگم

    امروزی که رفتم سر پروژه جدید نقاشی دیواری

    فرا بهشتی ،فرا تر از بهشت رو حس میکنم ، اون بهشتی که من فکرش رو میکنم و میکردم درهمین امروز تک تک لحظاتم تجربه اش کردم ،بلکه هر روزم خود خود بهشت شده

    لحظاتی که با خدا صحبت میکنم دقیقا در یک بهشتی فراتر از چیزی که فکرش رو میکنم هستم

    بهشتی که من دنبالش میگشتم و دوست داشتم بهشت نصیبم بشه ، الان در تک تک لحظاتی که با خدا صحبت میکنم ،نصیبم میشه

    چی بگم خدا ؟؟

    صبر کن ،خوب میدونم، که چی باید بگم

    اول بذار اینو بگم ، که من هیچی نیستم ،هیچیه هیچی و هیچی ندارم و تنها داشته من تویی و تو ، که عشقی و تنها دارایی با ارزش منی

    آخه میدونی من این روزا ، بیشتر به این فکر میکنم ، که چی دارم ؟؟؟

    و بیشتر به این نتیجه میرسم که هیچی ندارم و در این جهان هستی هیچی برای من نیست

    اما وقتی بیشتر فکر میکنم ، آخرش یه سکوت عمیق و گریه از ته دل میاد ، که هیچی نیستم و فقط یه چیز بسیار ارزشمند دارم

    و اون تویی ربّ من

    ربّ ماچ ماچی جذابم

    به قدری هدایتم ریز و ریز تر شده که ،مگه میشه کل روزم رو سعی نکنم که آگاهانه توجهم رو به سمتت نبرم ؟؟

    الله من

    ربّ من

    وقتی به من لاتخف گفتی

    لاتحزن گفتی و بارها تاکیدش کردی

    وقتی آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو بارها و بارها به من تکرار کردی

    بذار اولین بارش رو با آخرین باری که همین دیرور گفتی رو بگم

    اولین بار وقتی این آیه رو به من گفت که تازه باهاش آشنا شده بودم ،با ربّ ماچ ماچی ،اون روز هیچ کس و هیچ چیز رو نداشتم که ازش کمک بگیرم

    تو با این نشونه به من گفتی که راضیت میکنم

    و به زودی پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که خشنود شوی

    روزی که من اعلام کردم هیچی نمیدونم و کمکم کنی و ازت خواستم در دادگاهی که میخواستم از نقاشی که بومم رو در نمایشگاه پاره کرده بودن وکیلم باشی و باورهای اشتباه من و عجله کردنم در طی کردن تکاملم ،که میخواستم سریع تابلونقاشیمو 100 میلیون بفروشم و یا 274 میلیون ، و نقاشیم روز نمایشگاه پاره شد

    اما تو خواستی درس هایی رو از همون اولین روزها به من بدی و من در این یک سال درس هامو گرفتم و رها شدم از اون اتفاق به ظاهر بد و عجله درمورد تکاملم در نقاشی و موارد دیگه

    چون من هر روزی که مربوط به اون جریان بود ،درس ها گرفتم و در عمل انجامش دادم

    درس هام رو خلاصه میگم

    اینکه تکاملم رو رعایت کنم ،یک شبه نمیشه به درآمد بالا و مدارهای بالاتر رسید

    روی خدا حساب باز کنم نه انسان ها

    عزت نفس و لیاقت و خودارزشمندیم رو بدونم

    باورهامو قوی کنم که خدا با باورهای من داره پاسخ میده

    سپاسگزار باشم

    خودم رو مسئول تک تک اتفاقات ریز ودرشت زندگیم بدونم

    و کلی درس های دیگه که سبب شد کم کم و کاملا تکاملی تا به الان رابطه ام با تو بیشتر و بیشتر بشه ربّ من

    و اون روز آیه رو به زبانم جاری کردی و گفتی برو شکایت کن من راضیت میکنم

    و من الان بعد یک سال به قدری راضیم که خوشحالم دری هامو گرفتم و میدونم همه چیز به نفع من تموم میشه

    و همین دیروز این آیه رو تکرار کردی

    یکی از اعضای خانواده صمیمی عباس منش

    در رد پای روز 2 بهمن من ، در فایل گفتگو با دوستان 17 | مسئولیت مسائل زندگی ات را بپذیر – صفحه 13

    اول نوشته بود به نام خدای قریب

    که استاد در فایل جلسه 4 دوره هم جهت با جریان خداوند در مورد آیه

    سوره بقره

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌۖ أُجِیبُ دَعۡوَهَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡیَسۡتَجِیبُواْ لِی وَلۡیُؤۡمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمۡ یَرۡشُدُونَ(١٨۶)

    و چون بندگان من ،درباره من از تو پرسند، من به آنها نزدیکم، هر گاه کسى مرا خواند دعاى او را اجابت کنم پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من بگروند، باشد که راه یابند

    و بعد سوره ضحی رو کامل نوشته بود و آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو نوشته بود ،

    این روزا به شکل های مختلف تکرار بسیار زیادی شد برای من ، که سبب آرامش من شد

    یا اینکه از مسجد کنار خونه مون با پروژکتور به دیوار یه آپارتمان آیه 29 سوره تکویر رو نوشته بودن

    و من دقیقا قبل اون از خدا نشونه خواسته بودم

    نوشته این بود

    که اگر خدا بخواهد غیر ممکن ممکن میشود

    که خدا با این نشونه بهم گفت حواسم بهت هست طیبه جانم

    با من باش ،کن فیکون میکنم زندگیت رو

    بگم موجود باش موجود میشه

    تو بگی موجود باش و باورهات هم جهت با خواسته ات باشه موجود میشه

    و حالا چقدر مشتافم که هر روزم رو با تو بگذرونم ربّ من

    فقط تویی و تویی و تو ، فقط و فقط تویی ربّ و صاحب همه چیز من ، فرمانروا ،قدرتمند ترین ربّ جهان هستی ،کسی که به شدت عاشقمه و بی قید و شرط دوستم داره و اگر خطا و اشتباهی در این مسیر ازمن سر زد ،خیلی راحت میبخشه و میگه اشکالی نداره ،به مسیرت ادامه بده و حرکت کن ، تو با این خطا ها هست که رشد میکنی و راه مستقیم رو پیدا میکنی

    و وقتی به خطاهات آگاه میشی و میفهمی به خودت ظلم کردی و طلب بخشش میکنی و به مسیر برمیگردی و سعی میکنی که راه رو ادامه بدی

    تو میتونی و من حمایتت میکنم طیبه جانم

    این یک هفته رو فقط از شوق اشک میریختم و اشک و لبخند باهم ترکیب شده بودن و من در نور بهشتی تو بهترین لذت هارو میبردم

    چقدر راحت تو میتونی کار انجام بدی ربّ دل انگیزم

    وقتی بیشتر فکر میکنم ،میبینم باورم به تو و به توانایی هام و عزت نفسم و احساس لیاقتم و رها بودنم و تسلیم شدنم به خدا و سعی هایی که کردم برای همه این ها و یا یاد گرفتم کخ سعی کنم بگذرم از هر آنچه که خدا رو از من دور میکنه و قدم برداشتن هام حتی شده نیم قدم که برمیدارم ، که یه وقتایی به خودم میگم من اون نیم قدمم برنداشتم که خدا بی نهایت قدم برداشت ،و خیلی چیزهای دیگه که احساس میکنم همه این ها مولفه هایی هستن که کنار هم قرار گرفتن و من میتونم الان با قطعیت بگم که ،وقتی همه این ها کنار هم قرار گرفت

    اون حرف استاد که در فایل رابطه ما با انرژی که خدا مینامیم میگفت

    وقتی همه مولفه ها کنار هم قرار میگیرن

    بوووووووووووممممممممم

    رخ میده

    چی بگم از این همه محبتت

    چی بگم از این همه عظمتت که دوست دارم هر لحظه که داره این مومنتوم شکل میگیره و داره سرعتش بیشتر میشه ،لپای ماچ ماچی نورانیت رو ماچ کنم

    ربّ من

    معبود من

    الله یکتای من

    چگونه این همه عشقت به من رو ،مهربانیت، صمیمیتت ،بزرگواریت ،عظمت و جلال و شکوهت ،حمایتت ، توجهت ،احترامت ،اهمیتی که بهم میدی و شادی و سلامتی و از همه مهم تر آرامشی که هرچی که بهترین و ناب ترینه رو سپاسگزاری کنم ؟

    امروزی که من لحظه به لحظه از امروزم رو، که با مردِ نقاشی ، که روز 12 اسفند که خدا هدایتم کرد و دیدمشون ، که در بلوار محله مون نقاشی دیواری کار میکردن و دقیقا دیواری بود که یک سال آرزوش رو داشتم ، که من روش نقاشی بکشم ، صحبت کردم و گفت برو لباس کار بیار و رنگ دیوار رو شروع کن و اون کار 4 روزه تموم شد یعنی تا دیروز پنج شنبه

    و امروز روز اول پروژه جدید در یک مدرسه دبیرستان پسرانه بود

    ، دومین پروژه ای رو که گفت بیا که باهم بریم ، و امروز باهاشون کار کردم ، رفتیم خاور شهر تهران و شروع کردیم

    امروز لحظه به لحظه ای که داشتم با یک مرد نقاش صحبت میکردم ،فقط و فقط در درونم میگفتم خداست ،خود خود خدا

    تا به این لحظه از زندگیم ، فردی رو ندیده بودم که انقدر خدا رو به یادم بیاره و به قدری با صحبت کردن باهاش ، آرام باشم و به هیچی فکر نکنم ،ندیده بودم

    البته توی این یک سال از سایت پر از عشق استاد عباس منش این حس رو گرفته بودم از سایت

    اما با فردی که روبه رو بشم و خدا رو هر لحظه به یادم بیاره ندیده بودم

    الان که دارم مینویسم ،عمیقا از ته ته دلم دارم مینویسم و اشک جاریه از چشمام که هی تار میشه چشمام و چشمامو میبندم تا اشک جاری بشه

    الان یهویی یه درکی بهم داده شد

    من داشتم درونم رو در وجود آدما میدیدم

    فایل برانگیختگی روابط بهم یادآوری شد که من در صلح بودم با خودم ،که انسان های خداگونه رو دیدم

    من هر روزم رو با خدایی صحبت میکنم که بی نهایت عشقه ، که به قدری آرومم کرده که بیشتر وقتای روز رو من درآرامشی عمیقم

    برای همینه که با انسانی برای اولین بار در کار نقاشی ،کار رو شروع کردم که خداگونه هست و به قدری آرامش رو از فرکانسش دریافت میکنم که حس فوق العاده ای داشتم‌و فقط و فقط یاد خدا می افتادم

    توجه من بوده که داره نشونه هارو میاره

    دارم با انسان های خدا گونه که دستی از دستان خدا هستن کار میکنم و خدا مسخرشون کرده تا من رو در هرکاری کمک کنن و از طرف خدا و دستی باشن که من رو به خواسته هام میرسونن که باور هم جهت با خواسته ام سبب شده که من درمدار دیدنشون قرار بگیرم

    چون من در باورهایی که هر روز با صدای خودم گوش میدم اینم نوشتم که انسان هایی که باهاشون کار میکنم و نقاشیامو میپسندن و میخرن ،انسان های کاملا خدا گونه و مهربانی هستن که خدارو یادم میارن

    و نیازی نیست من کار خاصی انجام بدم ،خودشون پیشنهاد کار بهم میدن

    که دقیقا این شد که من روز 12 اسفند که هدایت شدم و صحبت کردم گفت لباس کار بیار و بیا کار رو شروع کن

    در صورتی که تا به اون روز هیچ کس قبولم نمیکرد

    امروز من داشتم با خودِ خودِ خدا صحبت میکردم

    بارها گفتم خدای من، داری مستقیم باهام صحبت میکنی و سعی داشتم تک تک صحبت هاشو یادم باشه

    در ادامه ی رد پای روزم ، میگم امروز چه اتفاقایی افتاد و چرا من احساس بی نظیر رو داشتم

    مومنتوم مثبت چقدر شیرینه

    ربّ من ازت میخوام که هر لحظه کمکم کنی در این جریان با شتابی موشکی پیش برم و هر روز یادت باشم و برای تو باشم و وابسته تو در همه جنبه ها

    آخه استاد عباس منش گفته که وقتی گرایشت به سمت هدایت خداست ،خدا به راحتی هدایتت میکنه

    وقتی شاخکات تیز باشه دریافت میکنی و آگاهانه در عمل اجرا میکنی

    از خدا میخوام همه اون حرف هارو هرآنچه که باید گفته بشه ،تا بنویسم و یادم باشه ، بهم یادآوری کنه

    درسته که نمیتونم این همه مهربانیت رواونجوری که باید سپاسگزار باشم ، سپاسگزاریش به جا بیارم رو ،فقط و فقط میتونم یه کار رو خوب انجام بدم

    البته سعی میکنم

    هر روز که بیدار میشم ، به خودم میگم توفقط همین امروز رو سعی کن

    و اون اینه که ، یاد گرفتم از این دوره ، که سپاسگزاری و سپاسگزاری و سپاسگزاری و بندگی کردن توست و قدرت رو هر لحظه به تو بدم ربّ من و روی باورهام کار کنم ،چون به وضوح دیدم که از وقتی دوره هم جهت با جریان خداوند رو خریدم و از روزی که شروع کردم و باورهامو به صورت جدی تکرار میکنم ، همراه با احساس خوب و مومنتوم رو سعی دارم بهش سرعت ببخشم

    و آگاهانه مومنتوم رو ادامه بدم ، یعنی وقتی احساسم خوبه ادامه بدم این احساس فوق العاده بهشتی رو

    از 12 اسفند ،یعنی در اصل از 27 بهمن که دوره جدید رو خریدم تا 12 اسفند

    دقیقا 16 روز

    1+6=7

    چی میخوای بهم بگی خدا ؟ با این عدد هفت که هربار و همیشه بهم تاکید میکنی

    با درکی که دارم ، عدد هفت نشانه توست برای طیبه

    و همین آیه 186 سوره بقره

    که 7 مرتبه تاکید کردی که نزدیکی و اجابت میکنی درخواست اجابت کننده رو

    و یادمه یه درکی درمورد این آیه چند ماه پیش بهم گفتی

    وقتی بهت میگم این کار رو انجام نده بگو چشم و اجابتم کن

    وقتی گفتم انجام بده ،بگو چشم و اجابتم کن .

    وقتی درخواست داری و در راستای درخواستت قدمی برنمیداری چجوری انتظار داری اجابتت کنم

    طیبه تو هم باید یه حرکتی بکنی که من اجابتت کنم و خدای من به من گفتی که ایمان داشتن کافی نیست ،ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است

    و این دو در کنار هم هست که جواب میدی به من

    و ایمان همون باورهاییه که انقدر تکرار میشه که به قدری تکرار میشه که به عمل میرسه و این یعنی ایمانه

    من هر بار سعی میکنم صحبت های استاد عباس منش رو یادآوری کنم ،چون وقتی یادآوری میکنم بیشتر یاد میگیرم و یادم میمونه که قوانین چیه و هر بار تازگی داره که انگار بار اوله دارم میشنوم و تکرار میکنم

    و به وقتایی که حس میکنم تکراری شده افکارم رو بررسی میکنم که ببینم چی شد که این حرف رو گفتم و سریع کنترل میکنم ورودی هام رو

    اینکه تو در تک تک لحظاتم حمایتم میکنی و این نشانه رو ،عدد 7 ،74،974 که درک عدد 974 رو بهم گفتی که اگر روی باورهام کار کنم تا تاریخ 1404/7/9 ، زندگیم کن فیکونی میشه که خودم هم طیبه الان رو نمیشناسم

    و این در صورتی رخ میده که قدم بردارم ،هم از نظر ذهنی که 99 درصد کار ذهنی انجام بدم و یک درصد باقی مانده که قدم برمیدارم ،به طبیعی ترین شکل ممکن راه رو نشونم میدی

    دقیقا من این عدد 974رو در شماره تلفن همراه اولم دارم عدد 479به صورت برعکس نوشته شده و من اینو تازه تو این دو ماه اخیر بود ،فکر کنم ،که متوجه شدم

    هرجا این عدد رو میبینم به قدری خوشحال میشم که احساس میکنم که روی شونه هات نشستم و تو فرمون رو به دستات گرفتی و دارم لذت میبرم از این همه عشق تو

    از این روز بهشتی صحبت کنم

    از روزی که ، هر روز که میگذره ،هر روزم نسبت به دیروزم بهشتی تر میشه ،من دارم تمرین میکنم در وجود آدم ها ،خدا رو ببینم

    من دارم تمرین میکنم به آسمون ،به درختا ،به زمین ،به خودم به مادر و خانواده و به همه چی ، وقتی نگاه میکنم فقط و فقط خدا رو ببینم

    هر روزی که بیدار میشم جزئی از آگاهانه های زندگیم شده که تلاش و سعیمو میکنم ،آگاهانه تلاش میکنم که تمریناتم رو انجام بدم و دقت کنم به تک تک لحظاتم و خدا رو یاد کنم

    خدایا شکرت

    ماچ به لپای گنده نورانیت ربّ دل انگیزم

    عاشقتم

    امروز صبح که بیدار شدم ،چشمامو باز کردم بلافاصله دستمو به چشمام کشیدم و با لبخند به لب ، گفتم ، امروز قراره باهم نقاشیا و هرآنچه زیباییه رو ببینیم و باهم کار کنیم و با تک تک اعضای بدنم صحبت کردم ، دو سه روزیه این تمرین رو شروع کردم

    فکر کنم دیروز یا پریروز بود ، دقیقا از روزی که خدا گفت و هدایتم‌کرد که بیشتر با بدنم صحبت کنم و یادم باشه که هیچ کدوم برای من نیستن و برای خداست

    من با عشق با بدنم صحبت کردم و دستامو بوس کردم و گفتم امروز قراره قلم به دستت بگیری و از پاهام تشکر کردم که قراره امروز چندین ساعت سرپا وایسته و از کمرم تشکر کردم که با عشق منو همراهی میکنه تا نقاشی دیواری انجام بدم

    از تک تک اعضای بدنم که اسماشونو نمیدونستم تشکر کردم

    خدا گفته که به قدری نعمت دادم که نمیتونید یکی یکی همه رو بشمرید

    راست میگه ، من حتی تک تک اعضای بدنم رو هم به اسم نمیشناسم

    از تک تک سلول هام و مهم تر از همه یادم بود که از خالق این همه شگفتی تشکر کنم

    وای خدای من عشق دلمی تو ربّ من

    سپاسگزاری کردم و تمرین ستاره قطبیم رو انجام دادم

    من یه ایست طولانی نوشتم که وقتی صبح ها این لیست رو میخونم ،وقتی بیشتر تجسم کنم 40 دقیقه ای طول میکشه

    اما اگه کم تجسم کنم 20 دقیقه طول میکشه

    من 40 دقیقه تجسم کردم و لذت بردم

    و روزم رو با عشق شروع کردم

    دیروزآقای نقاشی که با آقای خداگونه ای که من روز اول باهاش صحبت کردم و گفت لباس کار بیار و کار رو شروع کن و داشتن باهم کار میکردن، بهم زنگ زد و هماهنگ کرد که امروز قبل رفتن سر پروژه مدرسه خاور شهر ،میاد و با ماشینش منم از سر مسیر برمیداره و باهم میریم سر کار

    از دیروز مدام افکاری به ذهنم میومد و یه چند باری هی تکرار میشد و من مدام سعی داشتم نذارم که مومنتوم منفی شکل بگیره

    ذهنم مدام میگفت

    تو چرا باید با یه مرد بری؟ ،چرا باید بهش اعتماد کنی ،چرا اون آقای نقاش مهربون که کار بهت داد زنگ نزد و همکارش زنگ زد ، و جوری داشت چرا چرا هارو میاورد تا نگرانم کنه ،حتی گفت آدم درستی نیست

    من بارها سعی کردم خودمو ذهنمو کنترل کنم اما صبح دوباره این افکار اومد

    من یه لحظه سکوت کردم

    گفتم ببین طیبه تو الان باورهایی داری که انقدر داره بمبارانت میکنه و سخته که کنترلش کنی

    آروم باش و سوالاتی بپرس در راستای این افکار

    نشستم و سوال و جواب کردم و خودم پاسخ دادم در گوگل درایوم

    آخه برای خودم یه پوشه مخصوص سوال و جواب باز کردم

    یکی یکی پرسیدم و به باورهایی رسیدم که مردها رو در ذهنم خراب کرده بود و کار کردن با مرد رو یک چیز وحشتناک میدونستم

    یهویی خدا این رو به یادم آورد و هدایتم کرد تا به فایل جدید جلسه 4 دوره هم جهت با جریان خداوند رو گوش بدم

    که یهویی گفتم ببین طیبه روزی که 12 اسفند هدایت شدی به سمت این نقاش ها کاملا در مومنتوم مثبت بودی و بی نهای عالی بودی ، و تو این انرژی خوب رو از این نقاش ها گرفتی

    پس لزومی نداره که نگران باشی

    چون در مداری بودی که انسان های خوب سر راحت قرار گرفتن

    تو الان متوجه شدی چه باورهای محدودی داری ، باورهای قدرتمندشو بنویس و بازم ضبط کن با صدای خودت

    و الان باید اینو تکرار کنی ،من دارم برای خدا صحبت میکنم و با خدا کار انجام میدم و خدا در هرکاری با من هست و با هر مردی که همکار بشم ،خدا رو در وجودش میبینم و حتی دستی هست از دستان خدا که من با صحبت هاش درس یاد میگیرم و با این نگاه قبول میکنم بیاد دنبالم که بریم سر پروژه نقاشی دیواری که پاره ای از وجود خداست و من وقتی با خدا هستم ،انسان های خدا گونه رو میبینم

    همه اینارو گفتم

    و با اینکه میدونستم فعلا تثبیت نشدن ،و باید انقدر تکرار کنم که ناخودآگاه اینجوری فکر کنم ، و الان تنها کاری که باید انجام بدم اینه که کنترل کنم و مومنتوم رو مثبت حفظ کنم و جعبه ابزار رو بگردم ببینم چی الان حالمو خوب میکنه

    چند مورد رو امتحان کردم نشد

    و بعد سپاسگزاری کردم و بعد اینستاگرام رفتم و فایل های تیکه ای که انقدر از استاد تو اینستاگرام دیدم که کل اکسپلورم از این فایل ها میاد و وقتی به اونها گوش میدم خیلی احساسم خوب میشه و لابه لای اون ها از مصاحبه های افراد موفق هم نشون داده میشه

    وقتی گوش دادم قبلش گفتم بذار پیام بدم بگم آدرس بفرسته خودم برم اونجا

    وقتی پیام دادم مدام این فکر میومد که تو چرا باید با یه مرد تنهایی بری و انگار این افکار رو ارسال کرده بودم به اون فرد ،بدون اینکه صحبتی بکنم ،از فرکانس هام ارسال کرده بودم و متوجهش شده بود که من ترسیدم

    پیامم رو که جواب داد ،گفت امروز از شانس ماشین وانتمون که رنگارو میبریم، خراب شده و داریم تعمیر میکنیم ،درست شد آدرس میدم

    یک ساعت بعدش زنگ زد و گفت ما تو راهیم و با آقای خداگونه که (من روز 12 اسفند با ایشون صحبت کردم )داریم میریم سر پروژه

    دو بار تکرار کرد که من با آقای خدا گونه ام ، میای سر اتوبان ،که من متوجه بشم تنها نمیاد

    یعنی قانون رو به وضوح داشتم تجربه میکردم که این افکار من و فرکانس های من هست که تک تک لحظات زندگیم رو رقم میزنه که در دوره عشق و مودت در روابط استاد میگفت در برانگیختگی روابط ، که ما خودمون هستیم که تعیین میکنیم چه قسمت از شخصیت افراد رو بکشیم بیرون

    من با اون افکارم که از دیروز مدام میومد و با اینکه سعی داشتم کنترل کنم ،سبب شده بودم که این افکار بهش منتقل بشه

    من گفتم ده دقیقه ای حاضر میشم و میام ، وقتی رفتم سر اتوبان ،دیدم با وانت اومدن و خودش پیاده شد و رفت عقب وانت کنار رنگا و پمپ رنگ نشست ،

    اونموقع به ذهنم گفتم بیا ،ببین چقدر انسان آگاه و مودبی هست که داره به من احترام میذاره و خودش رفت عقب وانت که من بشینم جلو و آقایی که بهم گفت کار رو شروع کنم که خداگونه بود رفتارهاش ،رانندگی میکرد

    سلام دادم و گفتم ببخشید من میشینم جلو و تشکر کردم که جاشو به من داد ، وقتی سلام دادم و راه افتادیم

    آقای خداگونه شروع کرد به صحبت کردن

    انگار داشت جواب فرکانسایی که فرستاده بودم رو به من میداد

    بدون اینکه کلامی از زبانم جاری بشه ،فهمیده بود

    گفت برای همینه که با خانما نمیخوایم کار کنیم و روز اول بهت گفتم نیروی خانم یکی دونفر داریم

    چون نمیتونن اعتماد کنن و ما همکاریم و وقتی میگیم‌میایم دنبالتون ،نمیخوایم هزینه کنید و این همه راه رو بیاید ،میخوایم راحت باشید

    به خاطر خودتون میگیم

    چون همکاریم ،باید اعتماد کنیم به همدیگه

    این آقایی که بهت گفت میاد دنبالت پسر بسیار خوبیه و انسان خوبیه

    منم گفتم نمیخواستم زحمت بشه براتون ، گفتم آدرس بدین من میام

    اما کلمات موثر نبود

    چون من با افکارم این فرکانس هارو به وضوح فرستاده بودم

    و داشتم جواب میشنیدم

    و آقای خدا گونه گفت اگر دوست داری یه دوستت رو که نقاشی بلد باشه هم میتونی بیاری و کا ر رو شروع کنه و اصلا یه تیم خانم هم خوبه در کارمون داشته باشیم ،چه خوب تر که شما تیم رو تشکیل بدی و اینجوری هم بهتره و تنها نمیمونی

    و ادامه داد که اگر کسی رو داری بیار و من قبول میکنم

    ،اتفاقا ،هم برای شما خوب میشه و هم برای ما که راحت میتونیم یه نقاش آقا با گروهتون بذاریم که زیر سازی کار با پیستوله رو انجام بده و شما طرح بکشید

    و من گفتم کسی نیست اما خودمم میتونم انجام بدم

    که بازهم تاکید کرد برا راحتی من

    گفت میخوام خودت راحت باشی

    وگرنه ما که راحتیم و مشکلی با کار کردن با خانم هارو نداریم

    میدونستم که باید باورهایی که صبح نوشتم رو به قدری تکرار کنم که باورهام قوی بشه

    و من امروز فهمیدم که چقدر کنترل ذهن اهمیت داره ، حتی در برانگیختگی روابط که استاد عباس منش میگفتن حتی فرکانس های لحظه ای شما سبب میشه یک فردی یه لحظه با شما خوب رفتار کنه و ممکنه چند دقیقه بعدش خوب رفتار نکنه

    من به وضوح داشتم درک میکردم و تو این مدت ،به این دقت درک نکرده بودم

    اما تصمیم گرفتم نگاهم رو با تکرار حرف هایی که صبح برای باور جدید نوشتم ، تو دلم تکرار کنم و مهم تر از همه وقتی به اون نقاش نگاه میکردم ،مدام میگفتم پاره ای از وجود خداست و ببین چقدر مودب بود که رفت پشت وانت نشست تا من بشینم جلو

    و یاد حرف استاد افتادم که میگفت در ارتباط با مرد ها و یا رابطه کاری ، سعی کنید با این نگاه صحبت کنید که میخواید خودتونو بشناسید و ببینید که چی میخواید

    و من وقتی فکر کردم ، گفتم من از این رابطه همکاری که شکل گرفته چی میخوام ؟

    و جوابم این بود

    من میخوام رشد کنم ،میخوام از این نقاشان محترم درس یاد بگیرم که دستی از دستان خدا هستن و خدا این انسان های با احترام و مودب رو سر راه من قرار داد تا در رشد و پیشرفتم به من کمک کنن

    و سعی میکنم بارها تکرار کنم

    ادامه رد پام رو در دیدگاه بعدی مینویسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    لیلا طهماسبی گفته:
    مدت عضویت: 3515 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه ی عزیزان

    دوست دارم بارها و بارها نکات این فایل رو برای خودم مرور کنم پس الان که تا دقیقه 34 شنیدمش ، دربارش مینویسم با عشق.

    استاد جان توضیح دادید درباره اینکه خداوند به شیطان گفت دلیلت چی بود و درمورد اهمیت صحبت کردن گفتین، من چقدر اینو همیشه باید به خودم یادآوری کنم این موضوعی بود که توی دوره لیاقت مطرح کردین من آدمی بودم که اصلا صحبت نمیکردم در رابطه با آدمها و این چقدر همه چیز رو سخت و پیچیده میکرد و از وقتی تصمیم گرفتم حرف بزنم، فقط حرف بزنم همه چیز شفاف راحت و روون پیش میره توی ارتباطاتم و چقدر مهمه این حرف زدن، به خودم میگم چیزی رو دوست داری بگو چیزی رو دوست نداری بگو چیزی رو خوشت میاد بگو خوشت نمیاد بگو ولی حرف بزن، با حفظ احترام به آدمها حرفتو بزن و چقدر این حرف زدن مهمه باعث در لحظه بودن میشه باعث میشه از ارتباطاتمون لذت ببریم.

    خضوع و خشوع در برابر خداوند و اینکه هرگز به هیچ دلیلی فکر نکنیم از کسی برتریم چقدر قشنگه این احساس تواضع و خشوع و فروتن بودن اینکه همواره سپاسگزار نعمتهای بی پایان خداوند در زندگیمون باشیم و فکر نکنیم من باهوش بودم، من استعداد داشتم من زیبا بودم نه نه نه هر کس اینجوری فکر کرده اوضاع براش سخت و پیچیده شده، هر وقت فکر کردم من خیلی کار درستم و به خودم تکیه کردم نتیجه ی این غرور این بوده که شرایط به بدترین شکل شده، و هر وقت به خداوند گفتم خدایا من هیچی از خودم ندارم من کاملا ضعیف و ناتوانم در برابر تو و اگه تو کمکم نکنی حتی نمیتونم قدم از قدم بردارم خداوند دستمو گرفته و جوری موفقم کرده که باعث تعجب اطرافیان شده و مثل خودش شکست ناپذیرم کرده. خدایی که هر لحظه مراقبمه هر نگرانیِ حتی کوچیک منو به ایمنی تبدیل میکنه، هر بیماری منو به سلامتی تبدیل میکنه، بهم امید میده، خودش ایمانمو بیشتر میکنه، خدایی که مهربانانه حتی کوچکترین نیازهای من رو  به عالیترین شکل داره برآورده میکنه.

    همیشه حواست باشه با فروتنی با انسانها برخورد کنی نه با غرور که بخوای به آدما فخر بفروشی و بدون هر وقت فکر کردی از کسی بهتری این همون موقعیه که اتفاقا پایین میای. الان که اون بالایی فکر نکن خبریه ها دو روز دیگه میای پایین و این رفتاری که با بقیه داشتی چنان فشاری بهت میاره که حد و حساب نداره ها… و بعد بالاخره بعد از سقوط یاد گرفتن متواضع تر باشن.

    یادم میاد خیلی موقع ها خداوند از فضلش بهم میبخشید و بعد چنان مغرور میشدم که دیگه خدارم بنده نبودم چرا؟ چون‌نمیدونستم بقول حضرت مریم هو من عندالله ، این از نزد خداست…الله یی که باید تسلیم و خاضع و خاشع باشی در مقابلش تا همیشه راحت و شاد زندگی کنی، غیر از این باشه در زندگی دچار عذاب میشی، تواضع در مقابل خدا بلد نبودم، هیچ بودن در مقابل خدا بلد نبودم، خدایا هرآنچه دارم از آن توست هرآنچه دارم از آن توست هر آنچه دارم از آن توست، من هیچی از خودم ندارم، من تسلیمم در برابر تو.

    خدایا خودت مارو تسلیم تر کن خدایا خودت بیاموز به ما تسلیم بودن واقعی رو به درگاهت اینکه بدونیم هرآنچه داریم از آن توست و اینکه سپاسگزار نعمتهای تو در زندگیمون باشیم.

    استاد عزیز سپاسگزارم برای این فایل ارزشمند، در پناه خدا شاد باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: