شناسایی «ترمزهای مخفی ذهن» درباره ثروت - صفحه 201 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

5123 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عماد احمدیان گفته:
    مدت عضویت: 321 روز

    سلام استاد خداقوت

    امیدوارم که عالی باشید من هم به لطف خدا عالی هستم

    نظر من در مورد این جمله اینه به قول خودتون که ما فکر میکنیم که اگر ثروتمند باشیم ادم بدی میشیم

    از خدا دور میشیم و طمع یا حسادت و خودخواهی به سراغ ما میاد

    اینجا ما برای اینکه خودمونو قانع کنیم میاییم به خدا قول هایی میدیم که ثابت کنیم به

    (خودمون)که اره اگه من ثروتمند بشم ادم خوبی میشم

    و فکر میکنیم این جوری اون ترمزها یا باور های اشتباه از بین میره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    انسیه دماوندی گفته:
    مدت عضویت: 183 روز

    سلام استاد عزیز و مریم خانم گل

    برا سوالی که فرمودید

    اینه که ما خودمون رو لایق ثروت نمی دونیم ومیخوایم از خدایی که مثل خودمون میدونیم یعنی یه انسان بخواهیم که بهمون پول بده واکه این لطف را در حقمون انجام بده ما میریم کارهای خیر انجام میدهیم وهم خودمون خوب میشیم هم پولش هدر نمیره که تنها صرف من بشه

    هم اون کار بدی نکرده که بهمون پول داده

    یعنی ما خدا رو هم مثل خودمون شاید ببینیم

    که میبینیم با این باورها

    و اینکه یه اتفاق الان سالهاست برام می‌افتاد اینکه هر وقت میگفتم که پول می‌خوام پولی نیومد یه بار یادمه اونقدر توبدهی فرو رفتیم که گفتم تا پول دستم نیاد دیگه هیچ کاری نمیکنم اون موقع خونه داشتیم درست میکردیم وقتی این نیت رو کردم تا هفت سال یه آجر هم رو هم نذاشتیم آخرش اونقدر ناراحت شدم که گفتم این جوری نمیشه

    جرات خدا بهم داد همه کار رو تو شاید دوماه امام دادیم با اون موقع 15میلیون بدهی یعنی خونمون تکمیل شد

    تو کل زندگیم اگه پول بخوام نمیاد واکه بیاد هم زود میره واصلا چیزی که می‌خوام نصیبم نمیشد

    ولی اگه وسیله ای یا کاری از خدا میخواستم میشد

    مثل اینکه خدای من می‌گفت پول بهت نمی دم چون کثیفه ولی اگه چیزی بخوای یا کاری بخوای بهت میدم

    با بدهی یعنی اگه 200میلیون هم پول دستم نیومد صرف بدهی میشد اگه چیزی هم نمیخریدم همسرم اونقدر بیکار بود که اجاره وقسط های بانکی در جا میخوردن

    یادم اومد که وقتی بچه بودم تو یه روز سرد زمستونی کوهستانی پدرم از سر کار برگشته بود یعنی مغازه ی آهنگریش دستانش از سردی می‌لرزید رفتم که سر دستش آب بریزم حالم بد شد گفتم بابا چرا رفتی بیرون تواین هوا

    گفتش باید خرج خونمون در بیارم یا نه اگه سرکار نرم چطور شکم شما رو سیر کنم تا گرسنه مونید

    بعدش همینطور که دستای در چرکش رو می‌شست می‌گفت پول مثل همین چرک دستمه ببین نمی‌مونه میره و

    همیشه هم از آدم هایی داستان می‌گفت که پولدار و ثروتمند بودند وآدم های بسیار کثیفی بودن

    ویا فقیر بودن که با ثروتمند شدنشون آدمهای بدی شدن و خدارو فراموش کردن

    واین شستن دستش نماد این برام بود که از این آلودگی یعنی پول رها میشه بعد پول درآوردن

    وای خداااااا

    من این همه سال دست به ده تا کار دست زدم تا بیام ازش نفع ببرم کلا نابود شد

    و حد خودم ورشکسته شدم

    از باغداری تا دامداری تا خیاطی آرایشگری

    جالبه که مهارتی که درون ها پیدا کردم اصلا برام مهم نبود فقط میخواستم پولدار شویم واز این فقر آزاد

    الان به این باور رسیدم که باورهای پدرم که عاشقش بودم در وجودم ریشه زد و زندگیم با نشستن همین ریشه ها در وجودم به بار نشست و این میوه ها به ثمر رسید

    فقر نداری بدهی

    البته با دست و پا زدن روی ذهنم این چند سال زندگیم کمی بهتر شد ولی باز هم فکر میکنم در حدی که به خواسته های کوچیکم برسم دغدغه های زندگی ولی نشد که خواسته های بزرگم برام تجلی پیدا کنن

    من کار کردنم را کنار گذاشتم والان که همسرم کار میکند در همین حد هست که لنگ نمانیم

    این ثمره ی باوری که از پدرم گرفتم و هیچ وقت نشد تا به این حد روش کار کنم و همیشه این خاطره ت.ذهنم بود ولی خیلی ریز تکرار می‌شد که نه صداش به گوشم برسه نه حتی ببینمش ولی بود

    مثل راه رفتن مورچه ای در تاریکی شب روی سنگ بزرگ

    راستی دیشب که همینطور از خدا می‌پرسیدم که چه ترمز یا باوری نسبت به پول دارم هیچی به ذهنم نیومد

    تا اینکه

    خواب دیدم که از خونه هایی اتاقک مانند چوبی رد میشم که همه بسیار پوسیده بودن ومن هر بار که رد میشدم از سرشون گام برمی داشتم فرو می‌ریخت مثل یه پل بودن برا عبورم وخیل راحت عبور کردم اونجا انگار پدرم هم ناظر بود یعنی نگاهم میکرد

    از خدای مهربونم که همیشه هدایتم کرده واز

    شما استاد عزیز که واقعا صداقت گفته هاتون تو دلمون میشینه وبا روحمون عجین میشه و دوستانیکه واقعا وقت می‌زارن و تجربه ها ودیدگاهشون رو به اشتراک گذاری میکنند واقعا ممنونم که کمک کردین به یکی از باور های مخرب دسترسی پیدا کنم وانشالله حلش کنم ممنونم

    من تازه وارد سایت شدم و همیشه سرسری نگاه میکردم و رد میشدم ولی وقتی استاد گفتن که باید دست به عمل بزنیم ایمیلم رو درست کردم والان عضو سایت هستم و میتونم در کنار شما باشم ممنونم که کنار بزرگانی هستم که در راه شناخت خود وخدای خودشون هستند تا رشد کنن و مثل خدای خود خالق زیبایی ها بشن

    راستی دیشب که همینطور از خدا می‌پرسیدم که چه ترمز یا باوری دارم نسبت به پول دارم هیچی به ذهنم نیومد

    تا اینکه

    خواب دیدم که از خونه هایی اتاقک مانند چوبی رد میشم که همه بسیار پوسیده بودن ومن هر بار که رد میشدم از سرشون گام برمی داشتم فرو می‌ریخت مثل یه پل بودن برا عبورم وخیل راحت عبور کردم اونجا انگار پدرم هم ناظر بود یعنی نگاهم میکرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    مصطفی حسینیان گفته:
    مدت عضویت: 3725 روز

    سلام استاد

    استاد بالاغیرتا این انصاف نیست که از ساعت 6:47 دقیقه صبح تا الان که 6:47 عصر هست یعنی 12 ساعت نظرات جدید رو نذارید و این باعث میشه آخرین صفحات نظرات یعنی صفحه 32 و 31 و 30 و پنج صفحه اول یعنی صفحه 1و2و3و4و5 رای بالایی بیارند و بقیه نظرات کلا محو میشوند. استاد خودت کلاه خودتو قاضی کن که آیا این عدالت هست؟ احتمالا هدف دیگه ای پشت این مسابقه برگزار کردنها هست که شما به این خواسته های ما توجه نمیکنید!!!

    استاد خواهش میکنم خودتون برید رای های این چند صفحه ای که گفتم رو نگاه کنید اگه من بد میگم اکانتم رو از سایت حذف کنید و منو پرت کنید بیرون از سایتتون

    یاعلی مدد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      علیرضا محمودی گفته:
      مدت عضویت: 3393 روز

      سلام خدمت آفا مصطفی عزیز

      منم اوایل به این موضوع اعتراض داشتم و جوری بهش نگاه کردم که احساسم واقعا عوض شد ?

      باید دید اون دوستانی که پاسخ هاشون در این صفحات درج میشه در چه مدار و فرکانسی هستند چرا باید پیام اونا در صفحه اول یا آخر بیوفته و بیشترین ستاره رو بگیرن.

      با توجه به اینکه کلیه نظرات در سایت بر اساس تاریخ و ساعت پاسخ مرتب میشن و اساس کار این جهان که هیچ چیز اتفاقی نیست??

      پس دوستان گلمون در صفحات خاص قرار میگیرند و بیشتر ستاره میگیرن حتما در مدار خاصی هستند و باور خاصی دارند.

      و مورد بعدی عرض کنم مهم شرکت در این مسابقه و تبادل اطلاعات و استفاده از دیگر دیدگاه های دوستانه.

      درسته اول شدن در مسابقه مهمه ولی این اطلاعات و خدا وکیلی چقدر باید آدم بگرده کتاب پیدا کنه و باگ نداشته باشه و تازه اطلاعات خام و پخته اونو بیرون بیاره و استفاده کنی .

      ممنونم یا حق?

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    مریم صفوی گفته:
    مدت عضویت: 2808 روز

    سلام همراهان گرامی واستاد عزیز این طریق خواستن ثروت ازخداوندنشانه این باوراست که زمانی که ثروتمند شوم می تونم ببخشم واگرطبق باوراینکه زمانی که دارم می بخشم وازخداوندبخواهدبهش ثروت بدهدتاجهت انجام کارهای خیرساخت مدرسه وغیره راانجام دهدبااین فکر ش وخواستن ازخداوندبه طورناخواسته وناخوداگاه به ناخواسته ها ومنفی ها وکمبودثروت مثلاوضیعت بدپدرومادرش یاوضیعت بدمالی مردم وجامعه که همان نداشتن مدرسه وبیمارستان وکمک خیریه وبیماران سرطانی که همه اینها باعث کانون توجه افراد به عدم فراوانی وکمبود پول وثروت درجهان می شوددرحالی که طبق قوانین جهان کسی به ثروت می رسدکه به افرادثروتمندوچیزهای درجامعه توجه کندکه باعث ایجادفراوانی ثروت درذهنش شودنه کمبودوطبق قوانین جهان کسی که به کمبودها ونداشته های ثروت درجامعه فکر کندنمی تواند به ثروت برسدیعنی درثروتمندشدن کانون توجه وفکرافرادمهم است وبایدروی داشته ها وفراوانی ثروت دست مردم باسدنه اون باوروطرزفکرکه خدایا به من ثروت بده تا بتونم ببخشم که همش توجه به نداشته ها وعدم فراوانی ثروت دست مردم وجهان است..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    محمد باغی پور گفته:
    مدت عضویت: 4351 روز

    با سلام و درود خدمت سروران گرامی

    بنظر من محدودیت های ذهنی در باورهای چنین افرادی شامل موارد ذیل است:

    1- خداوند را بعنوان یک سیستم قبول ندارند و پروردگار را مانند یک انسان تلقی می کنند که می شود با وی معامله کرد یا اینکه نظر وی را با وعده و وعیدهای مثبت جلب نمود.

    2- بجای ساختن باورهای قدرتمند در خود بر روی دیگران حساب می کنند که عین شرک است.

    3- در خود احساس بی لیاقتی نموده و افراد یا شرایط را عامل موفقیت های خود می داند و یا اینکه پول را برای خرج کردن و هزینه کردن برای بقیه مردم می خواهد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    نگین کریمی گفته:
    مدت عضویت: 3862 روز

    سلام به دوستان خوبم و آقای عباس منش عزیز

    راستش من از دیروز تا حالا همش دارم به این موضوع فکر میکنم. به نظر من نمیشه کلی گفت چون بستگی به نیت ما داره مثلا من خودم خیلی وقتها برام پیش اومده که وقتی از خدا چیزی میخواستم بهش گفتم خدا جون تو کمکم بکن منم در مقابل برای سپاسگذاری از لطف تو سعی میکنم به بنده های تو کمک کنم. مثلا یه نذر کردم اونم این بود که خداجون از این به بعد هر چقدر که از فضل خودت به من عطا کنی من ده درصدشو برای رضای تو به یه کسانی که نیازمندن کمک میکنم. هر چقدر تو بیشتر به من عطا کنی من هم بیشتر میبخشم. البته خدایا این تویی که از دستان من داری به بنده خودت کمک میکنی من کاره ای نیستم. این کار فقط برای سپاسگذاری از لطفیه که به من داری…

    دوستان اگه نیت ما بخشیدن برای رضای خدا و سپاسگذاری از او باشه خیلی هم خوبه چون بارها توی قرآن راجع به انفاق صحبت شده…یه نمونه اش رو بخوام براتون بگم سوره ضحی خدا خطاب به پیامبر میفرماید :”به زودی پروردگارت به تو عطا خواهد داد تا راضی شوی، مگر نه اینکه تورا یتیم یافت و پناه داد و تو را محتاج یافت و بی نیاز کرد و تو را گمراه یافت و هدایت کرد. پس تو نیز (به پاس نعمت ما) یتیم را میازار و گدا را مران و از نعمت پروردگارت با مردم سخن گوی” دوستان عزیزم اگه دقیق سوره رو بخونید میبینید خدا به پیامبر گفته حالا که من به تو لطف کردم و هدایتت کردم ، پناهت دادم، بی نیازت کردم تو هم یتیم نوازی کن، از نعممتهایی که به تو دادم با مردم سخن بگو(همین کاری که استاد همیشه میکنه) نیازمند دیدی بهش کمک کن (نه اینکه مثل کافران که میگفتند چرا به کسی کمک کنیم که اگه خدا میخواست خودش بهش می داد، یس47 :وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ، متاسفانه کامننتها رو که میخوندم دیدم خیلی از دوستان اینطور درک کردند که نباید به نیازمند کمک کرد چون اون باید خودش مدارش تغییر کنه و… ولی خدا صراحتا توی سوره یس گفته که نباید اینطور فکر کنیم قطعا این نجوای شیطانه)

    بله اگه نیت قلبی ما چیزی غیر از رضای الله و سپاسگذاری باشه اونوقت شاید ترمزی باشه برای دست یابی ما به پروت و خیلیییی هم دوست دارم بدونم در چه صورت این فکر یک عامل محدود کننده است!!! اما اگر واقعا برای رضای خدا و تشکر از لطفی که او به ما میکنه باشه و از روی عشق بخوایم این کارو انجام بدیم نه تنها ترمز نیست بلکه به قول قران هفتصد برابرش بهمون برگردانده میشه.استاد عزیزم میدونم که کامنتم رو میخونید و مشتاقانه منتظر توضیحاتتون هستم.

    یه مسئله دیگه که این روزا ذهنمو درگیر کرده و میخواستم بگم اینه که من خیلی وقتها برای اینکه به خواسته ام برسم نذر معنوی میکنم مثلا به خدا میگم فلان ویژگی اخلاقی مو که میدونم توش ضعیف هستم رو تا زمان تحقق خواسته ام سعی بکنم اصلاحش کنم… وچون این تغییر گاهی راحت نیست و شاید نتونم طبق قولی که خدا دادم خوب و درست رفتار کنم و این حالمو بد میکنه. دیروز با حرفهای شما حس کردم که احتمالا این مدل درخواست کردن درست نباشه، هر چند قصد من از اینکار اینه که به بهانه رسیدن به خواسته ام انگیزه بیشتری برای تغییر نقاط ضعفم ایجاد کنم ولی چون منجر به احساسات منفی و ناامیدی و وسوسه های شیطان میشه که میگه نتونستی به قولت عمل کنی پس انتظار نداشته باش که خدا هم خواسته ات رو اجابت کنه مطمئن شدم که این راه درستی برای تغییر نقاط ضعفم نیست.

    استاد جااااان ممنون از اینکه راهنمایی مون میکنید

    از صمیم قلب دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    hamidyarahmadi گفته:
    مدت عضویت: 2916 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد و دوستان عزیز

    در جواب به این سوال میخواستم بگم که وقتی ما شرطی رو میزاریم برای خواستمون یعنی باور دریافت اون رو نداریم و میخواهیم یه جوری گرو کشی کنیم که اگه بدهی من هم می دهم که این باور خودش ترمز شدیدی هست ، به قول استاد اگر میخواهیم به کسی هم کمک کنیم فقط باید به خاطر خودمون کمک کنیم تا ثروتمون در گردش باشه و اون اشخاص رو رب العالمین خودش هدایت میکنه ….

    در پناه الله شاد باشید ، پیروز باشید، سعادتمند در دنیا و آخرت ، یا علی مدد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    محبوبه کریمیان گفته:
    مدت عضویت: 3455 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    در مورد سوال مسابقه من این ترمزها رو پیدا کردم

    1_شرط ثروتمند شدن من اینه که بعد حتما در راه خدا خرجش کنم

    2_خدا دوست نداره من ثروتمند بشم واسه همین به من ثروت نمیده اما اگه بگم ثروتی که به من میدی رو برای مردم خرج میکنم خدا راضی میشه به من ثروت بده

    3_من لیاقت ثروت رو ندارم وگرنه تا حالا خدا به من داده بود

    4_این ترمز که ما فکر میکنیم ما باید به مردم کمک کنیم ثروتمند بشن انگار دست خدا تو این کار بسته ست

    ما کلا با این ترمزها فراموش کردیم که خدا بی نهایت ثروت رو به هر کس که بخواد میده و شرطی وجود نداره

    ما همه به یک اندازه لیاقت ثروت رو داریم ومیتونیم ثروت رو از خدا بخواهیم تنها براخودمون برای اینکه زندگی سرشار از آرامش وشادی رو تجربه کنیم

    من فکر نکنم این ترمزها رو داشته باشم چون من همیشه به خدا گفتم خدایا به من ثروت بده تا به توی خدا نزدیک تر بشم چون هر چه نعمت وارد زندگیم بشه بهتر احساس میکنم با منی و هستی باز درخواست میکنم وتوی خدا باز به من میدی و من روز به روز عاشقتر میشم نسبت به تو خدای مهربان و این مسیری هست که من رو زنده نگه میداره مسیری که رفیقم خداست دلم بهش گرمه وبا آرامش زندگی میکنم وچون خدارودارم در بهشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    اناهید افشار گفته:
    مدت عضویت: 3030 روز

    سلام به جمع صمیمی و آگاه گروه تحقیقاتی عباسمنش

    دوستان واقعا کامنتای باارزشی گذاشتین بقول استاد این دیدگاه ها ی کتاب ارزشمنده ک هیچ کجای جهان پیدا نمیشه از تک تک شما سپاسگزارم

    وقتی کامنتای بچه ها رو خوندم تصمیم گرفتم منم ی تجربه خودمو براتون بنویسم تا قانون رو بیشتر درک کنید من در گذشته به فردی علاقمند بودم و چون از قوانین چیزی نمیدونستم و براساس باورها و شنیده های غلطی ک از جامعه و خانواده در من ایجاد شده بود ب قولی برای رسیدن به فرد مورد نظر پیش از انجام شدن کارم نذرهای زیادی رو انجام میدادم ب قولی میخواستم خدا رو تحت تاثیر قرار بدم ک ببینه من چقد آدم معتقدی هستم و با اینک هنوز حاجت منو نداده ولی من نذرمو ادا کردم و نمیدونستم با این باور اشتباه دارم از خواسته خودم دور میشم و اون فرد مورد نظر با فرد دیگه ای ازدواج کرد و باعث شد فکر کنم خدا منو لایق لطفش ندونسته و کارای من هیچ ارزشی پیش خدا نداره و هر روز عزت نفس و ارزشمندی من پایین اومد تا جایی ک تبدیل شدم به ی آدم منزوی و افسرده ک همیشه احساس گناه میکردم و بدتر از اون باخالق خودم ارتباطم شرطی شده بود ی جورایی به واسطه جهلی ک داشتم خدا رو مقصر میدونستم و پیش خودم میگفتم حداقل قرآن و نماز خودمو بخونم تا اون دنیا خدا از من شاکی نباشه و تعجب میکردم چرا خوندن قران و نماز به من آرامش نمیده برعکس حس ی رباطی رو داشتم ک انگار خدا برای ی سری کارا برنامه ریزیش کرده و هیچ تسلطی بر روی زندگیم ندارم وعین ی برگ خودمو توی مسیر رودخونه میدیدم واقعا روزای بدی بود اما همیشه ی حسی بهم میگفت تو باید زندگیتو عوض کنی باید حرکت کنی بعدم به لطف خدا رفتم سرکار اونجا به طور کاملا اتفاقی ی فایل صوتی از استاد رو شنیدم و به لطف خدا به مسیر جدیدی هدایت شدم دوستان من چهاربار در طول زندگیم از مرگ حتمی نجات پیدا کردم همیشه از خدا شاکی بودم چرا توی اون چهاربار منو نکشت تا راحت بشم اما الان میفهمم من برای ی رسالت زنده موندم و ایمان دارم به لطف خدا و دستان بی نهایتش مثل استاد و تک تک شما میتونم رسالتمو پیدا کنم و در جهتش حرکت کنم

    درباره جواب این سوال بنظر من بزرگترین کد مخرب اینه ک ما خدا رو عین خودمون ی انسان میبینیم با عواطف انسانی ک با بخشش میتونیم اونو تحت تاثیر قرار بدیم تا ما رو ثروتمند کنه و کدهای بعدی به ترتیب الویت

    احساس عدم لیاقت و ارزشمندی

    توجیه کردن ثروت و ثروتمند بودن

    در پناه خدا شاد و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    Mustafa گفته:
    مدت عضویت: 3292 روز

    درود به دوستان و آقای عباس منش گل

    یه چیزی دیدم تو سایت کلی خندیدم ?

    دیدم تو این فایل نوشته: یک خبر خوب افزایش ۳۰٪ قیمت محصولات ?

    ????

    فکر کردم یه لحظه نوشته فلان تخفیف و کاهش قیمت چون تیتر زده خبر خوب ?

    موفق هستیم ??

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: