اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی


این فایل، در ادامه‌ی آگاهی‌های فایل «تجربه‌ی من از کودکی دردناک تا آزادی درونی» آماده شده است.
در این فایل، استاد عباس‌منش به این سؤال پاسخ می‌دهد که:

  • آیا برای داشتن آینده‌ای بهتر و تحقق خواسته‌ها، باید گذشته را بررسی کنیم تا بفهمیم فلان باور یا فلان احساس بی‌ارزشی از کجا شکل گرفته و منشأ آن کجا بوده یا نه؟
  • آیا برای حل مسائل، باید ریشه‌های مشکلات را پیدا و روان‌کاوی کنیم؟

استاد عباس‌منش در پاسخ به این سؤالات، تفاوت بین «درس گرفتن از اشتباهات گذشته» و «مرور خاطرات بد گذشته» را مفصلاً توضیح می‌دهد و شما را از نتیجه‌ی هر کدام از این دو مسیر آگاه می‌کند.

طبق قانونِ بدون تغییر خداوند، نمی‌توان با زیر و رو کردن اتفاقات منفی گذشته، مسائل را حل کرد و ضربه‌های عاطفی و روانی را درمان نمود. زیرا طبق قانون، به هر آنچه توجه کنی، اساس آن توجه را در تجربه‌ی زندگی‌ات گسترش می‌دهی.

مرور خاطرات منفی گذشته – با هر شکل و با هر دلیلی – ناخواسته‌های بیشتری را در تجربه‌ی کنونی ما فعال می‌کند؛
خواه این خاطرات منفی متعلق به یک ساعت گذشته باشد، یک روز گذشته، یک سال گذشته یا دوران کودکی!

وقتی به خاطرات منفی گذشته فکر می‌کنی، این جنس از توجه، شروع به جمع‌آوری خاطرات منفی مشابه می‌کند تا به این فرکانس قدرت دهد. سپس از جایی به بعد، قدرت این فرکانس آن‌قدر زیاد می‌شود که در قالب شرایط ناخواسته‌ی جدید در زندگی ظاهر می‌شود و تو را وارد مداری از اتفاقات نامناسب، آدم‌های نامناسب، درگیری‌های عاطفی، مسائل مالی، بیماری‌ها و… می‌کند که یکی پس از دیگری با آن‌ها برخورد می کنی، تا جایی که به‌کلی از مسیر خداوند – که مسیر نعمت و ثروت است – خارج می‌شوی.

وقتی خاطرات منفی گذشته را مرور می کنی به این معناست که: شیطان را راهنمای خود انتخاب می کنی و شیطان در این مسیر می تواند از بهشت برایت جهنم درست کند.

در این فایل، درس‌هایی بیان می‌شود که با وجود سادگی، بسیار کارآمدند و به ما یادآوری می‌کنند که برای رشد و بهبود، باید توانایی‌هایی را در خود پرورش دهیم که منطبق بر قوانین بدون تغییر خداوند هستند؛ توانایی‌هایی مانند:

  • تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
  • توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات
  • توانایی تمرکز بر راه‌حل به‌جای تمرکز بر مسئله
  • توانایی تمرکز بر نکات مثبت
  • توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویه‌ای که ما را در احساس بهتر قرار دهد

آگاهی‌های این فایل را با دقت گوش بده و در بخش نظرات این فایل، درباره‌ی درس‌هایی که از این آگاهی‌ها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آن‌ها را در مسیر خواسته‌ها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.


تجربه‌ی من از کودکی دردناک تا آزادی درونی

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «نسیم زمانی» در این صفحه: 6
  1. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سلام دوباره به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان بهشتی

    تمرین این فایل:

    [در بخش نظرات این فایل، درباره‌ی درس‌هایی که از این آگاهی‌ها گرفتی، و تصمیماتی که قصد داری آن‌ها را در مسیر خواسته‌ها و تغییرات مثبت شخصیتی خود اعمال کنی، بنویس.]

    ###اولین درسی که من از این فایل گرفتم، از فایلِ اگر دنبال مشکل بگردی، حتما پیداش میکنی تاکید رو این مفهومه که دنبال هرچی باشی به همون میرسی، از همون کانسپت به دست میاری، تو همون مسیر هدایت میشی.

    البته دنبال هرچی باشی معنیش اینه که چیزی که تَهِ ذهنته، چیزی که واقعا باورش داری، تو اعماق وجودت فکر میکنی برات اتفاق میفته، نه اینکه بعد از شنیدن این حرفا بیایم الکی بگیم خب من دنبال ثروتم پس کو چرا به ثروت نمیرسم، نه اینجوری نه، اغلب ما به صورت ناخودآگاه چیزی که ته ذهنمون باور داریم (یا حداقل تا الان داشتیم) اینه که نمیشه بابا من ثروتمند نمیشم، و حالا برای هرکسی یه دلیل و ترمز متفاوت وجود داره

    @تو این مثال درواقع تَهِ ذهن ما به ثروت نرسیدنه، و واقعا هم نمیرسیم، یا مثلا تَهِ ذهنمون اینه که همه چی با سختی به دست میاد، و خب هدایت میشیم به همین مسیر سختی کشیدن

    تو این مورد 2 تا مثال دارم در مورد هر دو وَجهِ قضیه

    -یکی دوران کالج درس خوندنم تو کانادا، که تو ذهنم اینجوری بود از بس دیده بودم و شنیده بودم که درس خوندن تو کالج و دانشگاه تو کانادا خیییلی سخته، پروژه ها و assignmentها و کوییزها خیلی سختن و زیادن، و همین تو ذهن من رفته بود و دقیقا همینجوری برای من پیش میرفت، با سختی خیییلی زیاد، ینی واقعا زیر بار تکالیف و پروژه ها و امتحانا کمرم خم شده بود، یه جاهایی به خودم میومدم یه ذره خودمو میکشیدم بیرون، یه جاهایی دوباره تسلیم ذهن میشدم، تا اون هفته های آخر که متوجه شدم بابا من همش تمرکزم و توجهم به همین سختیِ درس خوندنه، همش تو حرفام همینو دارم میگم، و بعد سعی کردم یه خورده ذهنمو کنترل کنم و حداقل درباره ش حرف نزنم با دیگران، و اوضاع یه کم بهتر شد

    -یا مورد مثبتش، در مورد کار پیدا کردن تو کانادا، اینم خییییلی رایج بود و هست و همه میگن که آقا کار پیدا کردن مخصوصا کار اول تو کانادا خیلی سخته و چندماه باید بگردی و چقد اولش کار جنرال کنی تو رستوران و فلان کار کنی تا بتونی یه کار خوب گیر بیاری، ولی من این مورد رو خداروشکر نذاشتم تو ذهنم بره، و نتیجه این شد که کمتر از یه ماه بعد از فارغ التحصیلی از کالج، من مشغول کار تخصصی و فول تایم شدم، و تازه 6 ماه بعد کارمو عوض کردم و رفتم یه جای بهتر با درآمد بالاتر، با آموزه های دوره کشف قوانین عزیزم، و با مقابله با این باور که «همینکه کار پیدا کردی خدا رو شکر کن، حالا حقوقت کمه یا شرایط کارت خوب نیست یا هرچی باید بسازی»، و البته با استفاده از قانون توجه به زیبایی ها و نکات مثبت همون کاری که داشتم

    @یا تو ذهنمون یه نفر رو قبول داریم، آدم خوبی میدونیمش، فقط هم ازش خوبی و زیبایی میبینیم در واقعیت، همون آدم رو یه نفر دیگه بهش دید بدی داره و واقعا هم ازش فقط بدی میبینه، من این مثال رو به عینه تجربه کردم و دیدم تو محیط کار

    ### درس دومی که گرفتم اینکه حالا که این قانون رو فهمیدم و باور کردم، بیام ازش به نفع خودم و برای خلق اتفاقات دلخواهم استفاده کنم

    -مثلا تو محل کارم، هی به خودم یادآوری کنم اگر دنبال کاستی ها و بدی های محل کارم باشم هی بدی های بیشتری پیدا میکنم و به بدی های بیشتری هم هدایت میشم، اگر برعکس خوبی های محل کارم یا همکارم یا مدیرم رو ببینم و یادآوری کنم و بابتش شکرگزاری کنم، خوبی ها و نکات مثبت بیشتری هم میبینم، میرم تو مدار خوبی ها و مثبت ها، تو اون مدار دیگه بدی ها و کاستی ها اصلا نیستن، اصلا در دسترس من و تو مسیر من نیستن

    -اگر تو رابطه م یه دونه دوتا مورد نا دلخواه ببینم و هی رو اونا تمرکز کنم، هی تو ذهنم بگم چرا اینِش اینجوریه، کاشکی اونجوری بود، هی ذهنمو مشغول اون دو تا نکته ی نادلخواه کنم، به نکات نا دلخواه بیشتری هدایت میشم، میرم تو مدار نا دلخواه ها و نازیبایی ها، به جاش بیام به ده ها نکته ی مثبت و دلخواه و مطلوبم تو رابطه توجه کنم، خدا رو بابت اونا شکر کنم، از یادآوریشون لذت ببرم، اصلا صرف یادآوری نکات مثبت و زیبایی ها حال خوبی به آدم میده، همین الان لبخند رو لبمه، و بعد هی زیبایی های بیشتری میبینم، هدایت میشم به نکات مثبت و زیبایی ها

    دنبال هرچی بگردم همون رو پیدا میکنم، دنبال بدی بگردم بدی پیدا میکنم حتی تو بهشت، دنبال خوبی بگردم خوبی پیدا میکنم حتی تو جهنم

    خدایا هزاربار شکرت برای این آگاهی ها و برای توفیق یه کامنت دیگه نوشتن و مشق توحید کردن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سلام سلام به استاد عزیزم، استاد الهی و توحیدی

    سلام به مریم جان شایسته (ستاره ی سهیلِ فعلی)

    سلام به همه ی دوستان عزیزم تو این بهشت مجازی

    وإن تعدوا نعمه الله لا تحصوها

    خدایا شکرت برای این فایل

    شکرت برای وجود استاد و برای ظرف ما و مدار ما و لیاقت دیدن و شنیدن این فایل

    دیروز ظهر سرکار داشتم کامنت سعیده جان رو میخوندم که همینجوری اشکم جاری میشد و خود بخود یه چیزایی در لحظه به ذهنم میومد که همون موقع سریع تو نوت گوشیم نوشتم، بعد رفتم پایین رو نیمکتای جلوی ساختمون شرکت، تایم ناهارم بود گفتم هم ناهار میخورم سریع، هم بعدش تو هوای آزاد با آرامش میشینم جواب کامنت سعیده جان رو مینویسم.

    خلاصه که خیلی خیلی حال خوبی داشتم و خوشحال بودم از اینکه این نعمت و فرصت کامنت نوشتن نصیبم شد:)

    بعد که اومدم بالا دیدم تو اتاق کنفرانس مدیرمون با همکار بغل دستی من تو میتینگ هستن، تعجب کردم.

    یه خورده بعد همکارم اومد پشت میزش، گفتم چی شد جلسه ی چی بود؟ گفت lay off شدم، بهم یه هفته نوتیس داد و بعد از یه هفته دیگه قراره نیام!

    بعد همکارای دیگه هم اومدن و یکیشون گفت قراره امروز تقریبا همه lay off بشن!

    من برای دوستم یه کم ناراحت شدم ولی خودم یه آرامش خاصی داشتم (که الان دیگه ازش تعجب نمیکنم) ولی خب طبیعتا بچه ها همه نگران و مضطرب شدن و شروع کردن به همون حرفای درد دل طور گونه و حواشی و اینا.

    بعد دیدم مدیرمون به من مسیج داد که برم پیشش، با لبخند به بچه ها گفتم my turn. همه گفتن وای راست میگی؟ پیام داد بهت؟ بعد میگفتن پس چرا میخندی؟ گفتم خب آخرش مگه چی میخواد بشه؟ هرچی بشه یه خیری توش هست و برای من خوب میشه. اینا رو واقعا از ته دلم میگفتم.

    آخه یه پس زمینه ای هم داره این داستان و اونم اینه که کلا شرکتای مهاجرتی تو چند وقت اخیر کاراشون، تعداد پرونده هاشون خیلی کم شده، شرکت ما هم همینطور، و مدیرمون (ایمان) هم چند وقت قبل گفته بود که میخواد کم کم ایمیگریشن رو جمع کنه یا حداقل محدود کنه (چندتا بیزنس دیگه هم داره این آقای ایمان) خلاصه مدتها بود که میدونستیم همچین اتفاقی دیر یا زود خواهد افتاد.

    از طرفی هم من کلا دنبال کار بهتر بودم، و بنابراین رو اینجا موندن اصلا اصراری نداشتم.

    ولی خب هیچ کدوممون هنوز کار دیگه ای پیدا نکرده بودیم که با خیال راحت از اینجا استعفا بدیم.

    خلاصه رفتم پیش ایمان، بنده خدا خودش خیییلی ناراحت بود و انقدر ملاحظه می‌کرد که چی بگه چجوری بگه و ابراز ناراحتی می‌کرد که من اولش اصلا نفهمیدم الان چه تصمیمی برای من گرفته، چه آفری داره میده. بعد توضیح داد که چون بهرحال یه نفر رو برای کارای ایمیگریشن و پرونده های جاری میخواد ترجیح میده منو نگه داره ولی به صورت پارت تایم، و بدون اینکه سابقه کار رسمی برام رد بشه، ینی رسما من رو lay off کنه، که بتونم اون بیمه بیکاری رو بگیرم، ازونور هم پارت تایم کار کنم و حقوق اون رو cash بگیرم، که سودش برای شرکت اینه که مبلغ خیلی کمتری پرداخت میکنه حق بیمه و اینا هم نمیده، برای منم اینه که 1.5 یا 2 روزم آزاد میشه درحالیکه همون مبلغ حقوق رو میگیرم! البته بدون بیمه و سابقه کار رسمی.

    آخرشم قرار شد اون دقیقا اعلام کنه چه مبلغی در نهایت به من میده منم تو این فاصله فکرامو بکنم و بعد به هم خبر بدیم.

    حالا ازونور، نکته ی خیییلی جالب، و چیزی که به شدت باعث آرامش و حتی خوشحالی من شده بود این بود که خب همونطور که گفتم من کلا دنبال کار دیگه بودم و به اینجا موندن فکر نمیکردم، از طرفی هفته پیش که خواهرم اینا (سمیه) اینجا بودن نشستیم با سُمی و همسرش سام راجع به برنامه ی pr من همفکری کردیم همون اقامت دائم کانادا.

    من میگفتم به فکرم رسیده به مدیرمون بگم منو lay off کنه که هم یه مبلغی از دولت بگیرم کلا بدون درآمد نباشم، هم وقت داشته باشم برای درست و حسابی اپلای کردن برای کار بهتر، کاری که با یه کارفرمای بزرگ باشه که از همون طریق بتونم برای pr هم اپلای کنم (کارفرما باید یه شرایط خاصی داشته باشه و قبول هم بکنه که فرمای لازم برای کار pr رو پُر کنه)، یا اینکه با وقت آزاد قشنگ تمرکز کنم رو زبان فرانسه و از اون طریق اقدام کنم برای pr.

    اما اونا گفتن خب اینجوری ورودی مالیت کم میشه و به مشکل میخوری، از طرفی هم معمولا آدم وقتی کار داره و برنامه داره، خیلی بهتر به برنامه های دیگه ش میرسه، وقتی سرتو خیلی خلوت میکنی، به هوای اینکه حالا بشینم قشنگ تمرکز کنم رو فلان کار، برعکس همش وقتتو هدر میدی، (و کاملا هم درسته این حرف)

    گفتیم پس بیام یه ماه وقت بذارم برای خودم ددلاین بذارم ماه آگوست رو تمرکز کنم رو اپلای کردن برای کار بهتر، اگر تا آخر ماه هیچ نتیجه ای نگرفتم دیگه فوکس کنم رو زبان فرانسه…

    حالا بعد از گذشت چند روز از ماه آگست، که منم به تعهدم عمل کردم و هر روز برای یک جاب اپلای کردم، همچین پیشنهادی از مدیرم گرفتم.. که بدون اینکه درآمدم کم بشه وقتم یه کم آزادتر میشه، دقیقا مناسب شرایط من و چیزی که میخواستم:)

    به خاطر این داستانا و پس زمینه هاست که میگم یه آرامش و ذوق خاصی داشتم:)

    این اتفاق رو کاملا هدایت خدا میبینم و سعی میکنم این حس خوب و مثبتی که گرفتم رو حفظ کنم و مومنتوم مثبت ایجاد شده رو هی تقویت کنم.

    به امید خدا بهترین نتیجه رو میگیرم:)

    إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ

    ‎بی تردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس [در میدان عمل بر این حقیقت] استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل می شوند [و می گویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده می دادند، بشارت باد.

    در پناه خدا باشیم همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
  3. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سعیده ی عزیزم سعیده ی هدایت شده سعیده ی نظر کرده ی خدا:) که البته به قول استاد این “عنایت” خدا همینجوری الکی و اتفاقی نیست، و به خاطر تلاش و قدم برداشتن ها و لیاقت و استحقاق و مدار و فرکانس خود شخصه:)

    سلام و صد سلام به سعیده ی مدار بالای دوس داشتنی

    الان سرکار کامنتت رو خوندم، و به قدری لذت بردم که خدا میدونه:) یه احساس شعف دلنشین، احساس غرق شدن تو کامنتت، و حس کردن و مزه مزه کردنِ لحظات و احساساتی که بیان کرده بودی … و شاید بهتر بخوام بگم احساس هم جهت شدن با جریان خداوند بهم دست داد:)

    چقدر خوبه که اینا رو مینویسی، و چقدر خوب مینویسی

    تجربه هات رو، نتیجه هات رو، یه جورایی آموزه های استاد رو یادآوری و تاکید و تثبیت میکنه… شاهد میاره براش، که پس میشود

    من خداروشکر تو زمینه ی تلاش نکردن برای آوردن دیگران تو این مسیر در مورد عزیز دلم تقریبا خوب دارم کار میکنم و خوشحالم از این بابت، یه جورایی هروقت حرف میره به این سمتا، یه نیرویی خیلی با آرامش جلومو میگیره از اینکه بخوام حرفی از آموزه های استاد بزنم

    ولی همیشه هم یه desire و آرزوی گاهی با حسرت طوری تو دلم هست، انگار اون ذهن نجواگر میخواد بگه همچین چیزی هیچوقت اتفاق نمیفته، با اینکه فلان روز فلان چیزو گفت که یه جورایی در راستای همین افکار و آموزه های ماست، با اینکه کلا اهل ناله و گله و شکایت کردن نیست خداروشکر، با اینکه در مورد شیوه ی تغذیه خود به خود یه کم شبیه قانون سلامتی هست دایتش و کلا نون و برنج و ماکارونی و اینچیزا جزو برنامه ی غذایی روتینش نیست… ولی تا یه حرفِ یه کمی مخالفی میزنه، نظر یه کمی مخالفی بیان میکنه، از لحاظ کنترل ذهن برای بحث نکردن و اینکه اصلا سعی نکنم بخوام قانعش کنم یا نظرشو عوض کنم، بیشتر وقتا خیلی خوب عمل میکنم، اما از لحاظ کنترل ذهن به این شکل که وقتی من درست رو خودم کار کنم و به آموزه ها عمل کنم خود به خود اطرافیانم هم تغییر میکنن.. اینو خیلی توش خوب نیستم، و اون لحظه یه حس ناراحتی و یه کوچولو شبیه حسرت طوری برای یه لحظه تو ذهنم میاد…

    یا در مورد بابام، اگه بخوام به عضویت بابام تو سایت فکر کنم بیشتر تمرکزم میره رو اینکه وای اونوقت خیلی چیزا رو نباید بنویسم و همون بحثِ به قول خودت «پلیس فتا» D:

    ولی این کامنتت خیییلی بهم حس خوب و باور پذیری بیشتری داد در این زمینه ها:)

    بازم ازت یه دنیا ممنونم

    بوس به کله ت دوست قشنگم

    پیش به سوی مدارهای بالاتر

    به قول کارتون Toy Story :

    To infinity and beyond:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 53 رای:
  4. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    ای جانم مرسی سعیده جان

    چه جواب قشنگی، چقدر پیام از جانب خدا بهم رسوندی:)

    مرسی برای اون سه تا جمله ی جادویی، خیییلی به دلم نشست… مینویسم میزنم به دیوارِ نوشته هام:)

    و همچنین مرسی از یادآوریِ توکل، قدرت خدا، سپردن کارها به خدا و اطمینان و دیگر هیچ:)

    دوست دارم یه عالمه دوست قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  5. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سلام سلام اعظم عزیزم:)

    خدا رو شکر بابت این نقطه آبی پربرکت:) مرسی که برام جواب نوشتی صبح شنبه م رو زیباتر کردی:)

    آره واقعا وقتی روی خدا حساب میکنی یه جوری جواب میده که به قول شما آدم هنگ میکنه… قربون خدا برم من

    چقدر زندگی قشنگ تره با این آگاهی ها

    خدا رو هزار مرتبه شکر برای وجود استاد، دستی از دستان خدا، و برای این سایت و دوستان ارزشمندی مثل شما، و همینطور برای ظرف و مدار خودمون که تو فرکانس دریافت این آگاهی ها هستیم:)

    دوست دارم اعظم جان، در پناه خدا باشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1928 روز

    سلام آزاده جان خوبی؟ :)

    مرسی آزی جان از جواب قشنگی که برام نوشتی…

    نه دیگه این اتفاق و پیشنهادی که بهم شد اصلا ناراحتی نداشت که، خیلی چیز خوبی بود… همون چیزی بود که خودم میخواستم فقط یه کمی بهتر:)

    من میخواستم خودم برم از مدیرمون درخواست کنم که منو lay off یا همون تعدیل نیرو کنه، که یه مدت، زمان آزاد داشته باشم با یه کم ورودی مالی که به عنوان بیمه بیکاری از دولت بگیرم، بعد خودِ مدیرم اومد با کلی عذرخواهی پیشنهاد داد که من رو تعدیل نیرو کنه و اون بیمه بیکاری رو بگیرم ولی ازونور همونجا تو همین شرکت عملا 3 روز در هفته کار کنم و حقوقش رو نقدی بهم بده (علاوه بر اون بیمه بیکاری) ینی دو روز زمانم آزاد میشه بدون اینکه ورودی مالیم اصلا کم بشه:)

    خیلی همزمانی جالب و خبر خوبی بود برای من:)

    دقیقا به قول تو خدا پازل های زندگی رو میچینه، خییییلیم قشنگ میچینه وقتی بسپریم به خدا:)

    به امید خدا انشالا همه مون روز به روز تسلیم تر بشیم و هدایت های خدا رو بیشتر دریافت کنیم:)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: