اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 19


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 1199 روز

    به نام فرمانروای جهان

    سلام خدمت استاد عزیز و دوستان

    خوب هرکس در دوران زندگی خودش خاطرات بدی داشته مخصوصا کودکی و با یک سری تنش ها روبه رو شده من در مورد خودم بگم خوب منم شرایطم جوری بود که یک سری تنش از سمت خانواده و دوران مدرسه داشتم ولی خیلی برام جالبه تازه من تو ی این فایل که استاد توضیح دادند متوجه شدم من همیشه وقتی یاد گذشته ام میفتادم بیشتر خاطراتت بازی کردنم رو یادمه اینکه همش با دوستانم با برادرانم میرفتم تو کوچه بازی میکردم و هر وقت تنشی ایجاد میشد من میرفتم تو کوچه بازی میکردم یادمه وقتی بچه بودم گم شدم اولش ترسیدم و استرس گرفتم ولی یادمه رفتم تو محله قبلی که قبلاً زندگی میکردیم اونجا رفتم پیش دوستام بازی کردم واصلا یادم رفته بود گم شدم و خانواده ام منو پیدا کردند من همیشه یه باوری که داشتم گذشته دیگه گذشته و هیچ وقت درباره گذشته یا خانواده ام صحبت نمی‌کردم زیاد چون حالم بد میشد ویادمه جوری همیشه برخورد میکردم و صحبت میکردم که دوستانم همیشه فکر می‌کردند من مشکلی ندارم و تو این مدت یه چیز خوب فهمیدم وقتی آدم برمیگرده به گذشته خاطرات بد حالش بد میشه افکار منفی میاد سراغت و کاری باهات می‌کنه که به خودت میای میبینی ساعتها در افکار منفی بودی باید گذشته رو رها کرد چون تمام شده همه ما انسانها هیچ وقت کامل نبودیم و نیستیم باید فقط در زمان حال زندگی کرد و لذت برد این تجربه من است که خواستم با شما دوستان به اشتراک بزارم

    در پناه خدای مهربان و بزرگ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 60 رای:
  2. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2318 روز

    به نام خدای عزیزم

    سلام استاد خوشتیپم، ماشاالله چه تیپی، چه پوست صاف و درخشانی، چه پیراهن سبز خوشگلی! من عاااااشق رنگ سبزم تا اون حد که دخترخاله ام میگه برو تحقیق کن ببین سید نیستی؟

    استاد جان من در مورد موضوع خاص رفتارهایی که در کودکی و در کل گذشته ام از طرف پدر و مادر یا هرکسی باهام شده مسئله خاصی ندارم و کینه ای در خودم سراغ ندارم. حس می کنم با تمام افراد و اطرافیانم در صلحم.

    حتی زمانی که در ارتباطاتم مشکلی به وجود میاد دیگه نمیگم تقصیر اون بود، اون به من ظلم کرد، بی احترامی کرد یا هرچی. چون این موضوع در من درونی شده که این منم که اتفاقات و رفتارهای دیگران رو خلق می کنم. رفتار اونها آینه‌ی درونیات منه. اگر چیزی رو نمی‌پسندم و دلم نمی‌خواد دیگه رخ بده من باید چه تغییری بکنم و من کجای راه رو اشتباهی رفتم.

    موضوعی که الان می خوام مطرح کنم احتمالا برمی گرده به احساس ارزشمندیم. که همچنان باید تقویت بشه.

    همینطور به تمرکزم بر نکات مثبت. و اعراض از ناخواسته های تکراری.

    یک الگوی تکرارشونده دارم که مدت زیادی بود رخ نداده بود و من فکر می کردم تموم شده.

    اما دیروز باز هم رخ داد و منو آزرده کرد.هرچند زود حال خودمو خوب کردم.

    من برای دخترم جشن تولد گرفتم و غذایی درست کردم که همیشه درست می‌کردم و خوب از آب درمی‌اومد اما دیروز یکمی خراب شد (تهش زیادی برشته شد) ولی برای خودم زیاد مهم نبود و گذاشتم سر سفره بدون اینکه خجالت بکشم و عذرخواهی کنم. گفتم این همه غذای خوب دادم به مهمونام حالا یک بار هم کمی به مشکل برخورده، فدای سرم. من تلاشمو کردم و بقیه موارد مهمونی هم عالیه پس بگذریم.

    ولی بهضی از مهمونها اصلا از این موضوع خوششون نیومد و بعدا با پیامهای غیرمحبت آمیزشون حسابی از خجالتم دراومدن.

    من از چند روز قبل که تدارک مهمونی رو می‌دیدم همش حواسم به این نکته بود که همه چیز برای مهمونای وسواسیم عالی باشه و عمدا مدام تکرار می‌کردم همه چیز عالی پیش میره، غذام عالی میشه، دسرم عالی درمیاد، ژله سالم برمیگرده تو ظرف، کیک عالی میشه، بچه ها بهشون خوش می گذره، مهمونا بهشون خوش می‌گذره، همه چیز برلی من عالی پیش میره و و و …..

    اما همه این تاکیدها پشت پرده اش این بود که من با علم به اینکه اونها آدمهای ایرادگیری هستن و همیشه در مورد من مو رو از ماست بیرون می کشن باید حواسم باشه پرفکت باشم. اونها اخلاقی دارن که اگر کل خونه رو آب و جارو کرده باشی و برق بندازی ولی یه نقطه اندازه ناخن کثیفی پیدا کنن حتما به روت میارن و میگن اونجا کثیف تمیزش نکردی. پس باید تا می تونم همه جا رو جارو پارو کنم.

    اونها آدمهایی هستن که روی مریضی بچه ها خییییییلی بیش از حد حساسن و اگر بفهمن بچه کوچیک من الان مریضه و با وجود مریضی و تبش من تولد دختر بزرگمو گرفتم فلان میشه و بهمان میشه، پس من نباید لو بدم و یواشکی داروهاشو بهش بدم تا این چند ساعت راحت بگذره.

    تمام این ترسها و از قبل عاقبت اندیشیها باعث شد بالاخره ما یک آتوی قشنگ بدیم دستشون، موضوع مریضی بچه رو متوجه نشدن اما در عوض ته چین مرغم کمی قهوه ای شد.

    و شد آنچه نباید میشد.

    من نه سرزنششون کردم نه کینه ای دارم و نه دلگیرم، بلکه فقط میگم خودم ساختمش با اینکه فکر می کردم دارم از قبل به نکات مثبت توجه می کنم.

    من همش در یک کشمکش درونی بودم که بخوام از قبل جلوی اتفاق نیفتاده رو بگیرم.

    قانون اگر به دنبال مشکل باشی حتما پیدایش می کنی، هم در مورد من و هم در مورد مهمونهام به دقت عمل کرد. من در جهت پیش نیومدن مشکل به مشکل توجه کردم، و مهمونها هم با ذهنیت اینکه حتما مشکلی پیش خواهد آمد.

    من درسمو گرفتم و حالم خوبه.

    تقویت احساس ارزشمندی، تمرکز بر نکات مثبت، و پیشداوری نکردن، رها بودن از قضاوت اطرافیان و دوست داشتن بی قید و شرط خودم.

    استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 125 رای:
    • -
      سید محسن مصطفوی گفته:
      مدت عضویت: 1327 روز

      عرض سلام خدمت شما

      تشکر از تجربه زیبایی که گذاشتید

      به نکته مهمی اشاره کردید واون هم ترس بود

      و اینکه قانون چقدر قشنگ عمل میکنه و جهان هر لحظه با این قوانین در حال درس دادن به ما هست

      تشکر که قانون رو به من یاد اوری کردید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      محمد حسین گنجی گفته:
      مدت عضویت: 1210 روز

      سلام خانوم رضایی عزیز.

      کامنت درس هایی در کامنت قشنگتون نهفته بود.

      و من با مطالعه کامنتتون بازهم بیاد مهم ترین رکن تغییر شخصیت افتادم.

      دو جمله از استاد زیاد تکرار شده؛

      جمله اول اینکه ما تا شخصیتمون تغییر نکنه اتفاقات زندگیمون تغییر نخواهد کرد.

      جمله دوم اینکه اگر تمام عوامل موفقیت رو در یک کفه ترازو بزاریم و عزت نفس رو هم در کفه دیگه ترازو ، بازهم عزت نفس سنگینی میکنه.

      اگر یه ایراد ناگهانی یا مشکل ناگهانی ازمون سر زد و خودمونو سرزنش کنیم یعنی کمال گرا هستیم و کمال گرایی یه بیماری ذهنیه ، کمال گرایی یعنی من فکر کنم همیشه باید کامل باشم و همه کارها رو بدون اشتباه انجام بدم و کلا اینجوری فکر کنم که هیچوقت نباید اشتباهی ازم سربزنه ، و برای اشتباهات احتمالیمون خودمونو سرزنش کنیم.

      یا احساس گناه کنیم.

      احساس گناه و احساس سرزنش ترمزهای قوی برای جذب خواسته هاست.

      ذهن در طول روز دنبال فرصت می گرده که به خاطر هر اشتباه رفتاری و گفتاری و عملی کوچیک و بزرگ شروع به نجوا و سرزنش بکنه و این آگاهی و ابزاری به اسم عدم کمال گرایی جلوی وراجی ذهن رو خواهد گرفت و به هسته مرکزی تولید اتفاقات خوب یعنی احساس خوب آسیبی نخواهد رسید.

      اما از الگوهای تکرار شونده نمی شود گذشت و به کمال گرایی ارتباط داد.

      الگوی تکرار شونده باید ریشه یابی و حل شود.

      می توانم بگویم بالای 90 درصد از الگوهای تکرار شونده ریشه در عزت نفس و احساس لیاقت ما دارد.

      به قول استاد عباسمنش ؛ وظیفه ما نیست که کاری بکنیم که به مهمانان خوش بگذره بلکه مهمونا باید خودشون خوش بگذرونن.

      احترام به بقیه جای خود، ولی چرا ما باید خودمونو برای دیگران خرج کنیم.

      اصلن چرا حرف و نظر دیگران باید برای ما مهم باشد.

      خداروشکر که این آگاهی ها رو بخودم یادآوری کردم و امیدوارم برای شما دوست خوبم هم مفید بوده باشد.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
      • -
        سعيده رضايى گفته:
        مدت عضویت: 2318 روز

        سلام به شما آقای گنجی بزرگوار

        بسیار بسیار متشکرم بابت کامنت قشنگ و توضیحات مفیدی که دادید.

        با نظرات شما کاملا موافقم و فکر می کنم کمالگرایی آدم رو به سمتی سوق میده که از طرز فکر خودش و حالت طبیعی تشخیص خوب از بد فاصله می گیره. اصلا ذهن آدم رو طوری می چینه که دلیل اصلی انجام کارش رو فراموش میکنه و به چگونگی هایی می چسبه که از مسیر اصلی و هدف نهاییش منحرفش می کنند.

        من بخاطر اینکه قبلا مهمان اون افراد شده بودم و پذیرایی مفصل و شیکی ازم شده بود تصمیم گرفتم تولد دخترم رو بهانه ای کنم برای پذیرایی از اونها و اینطوری جبران زحمت کرده باشم و در عین حال تولد دخترم رو با حضور خانواده شلوغتر و خوشتر کنم.

        از اونجایی که بچه 9 ماهه تو دستم بود و این بچه گوشش عفونت کرده بود و واقعا حال خوشی نداشت به من فشار زیادی اومد.

        از طرف دیگه من از طرف بعضی از افراد این جمع حسی دریافت می کنم که اونها آشپزی منو دوست ندارند و خودشون خیلی آشپزهای ماهرتری از من هستند. بنابراین تصمیم گرفتم غذایی درست کنم که مجلسی تر و چشمگیرتر باشه.

        خوب واضحه همه اینها از مقایسه و نیاز به تایید گرفتن از دیگران و ترس از قضاوتهاشون میاد. از اینکه من باید خودم رو اثبات کنم هرچند که در مضیقه قرار بگیرم.

        نتیجه این شد که ترسهای من (که داشتم تلاش می کردم با جملات تاکیدی کمرنگشون کنم) بر احساس لیاقتم پیشی گرفتند و غذام واقعا خراب شد.

        نتیجه بعدی اینکه کسانی که معتقد بودند سعیده حتما پذیراییش مشکل خواهد داشت و به دنبال پیدا کردن مشکل بودند ( مثل همیشه) به راحتی مشکل اومد تو بشقابشون. هلو بپر تو گلو.

        اونها هم بخاطر عدم احساس لیاقت کافی ناراحت قضاوت یک سری دیگه از افراد حاضر در مهمونی بودن و فکر می کردن غذای من آبروی اونها رو هم جلوی غریبترها برده.

        چه توهماتی!

        دو سه نفرشون نه از غذای من خوردن و نه بابت هیچ چیزی تشکر کردند.

        در صورتیکه تمام موارد خوب و مناسب بود و جشن خوب برگزار شد بجز همون یک مورد. اما ذهنی که به دنبال نازیبایی و نقص می گرده همون رو پیدا می کنه و بزرگش میکنه و فقط همون رو می بینه.

        ذهن من هم دچار همین اشکال شد. من از ترس قضاوت شدن به طرز عجیبی غذامو خراب کردم ولی به خودم تبریک میگم که اون لحظه اصلا خودم رو نباختم و حتی یک لحظه هم احساس بدی نسبت به خودم نداشتم و ندارم.

        اما یک جمله شما خیلی بیشتر از بقیه بهم کمک کرد:

        به قول استاد عباسمنش ؛ وظیفه ما نیست که کاری بکنیم که به مهمانان خوش بگذره بلکه مهمونا باید خودشون خوش بگذرونن.

        این از یادم رفته بود و با یادآوری شما احساس ارزشمندیم یه درجه تقویت شد.

        بی نهایت ازتون سپاسگزارم و براتون آرزوی خیر و سلامتی دارم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  3. -
    آتنا شکیب گفته:
    مدت عضویت: 552 روز

    به نام خداوند مهربون که هر چه دارم از آن اوست

    خدایا من بدون تو هیچیم تو هستی رب العالمین

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته نازنین

    استاد واقعا بر این باور یقین پیدا کردم خدا هدایت میکنه و وقتی ببینی که داری از مسیر دور میشی باز به طریقی متوجه ات میکنه و هدایت میکنه برگزدی به مسیر درست ، من میخوام تجربه ای رو بگم که خدا واقعا نجاتم داد هر چند برام درد داشت ولی وقتی اجازه بدی خدا هدایت کنه باید بپذیری و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که منو همیشه به مسیر درست هدایت کرده حدود دو ماه پیش با فردی آشنا شدم که میگفت روانشناس هست و میگفت روانکاوی انجام میده و کار طرحواره ها انجام میده و من چون اعتقاد ندارم و رد کردم چون من به آموزش شما اعتقاد دارم وقتی میبینم این همه از دوره های شما نتیجه گرفتن و خود شما و زندگی شما رو میبینم و باور کردم و در زندگی خودم هم به نتایجی رسیدم تو این مدت کمی که در سایت هستم و میدونم نتایج بزرگ‌تر هم میاد پشتکار داشته باشم

    اما اون شخص داشت باور منو تغییر میداد و میگفت آموزش استاد عباسمنش فقط انگیزشی هست و برای تغییر باورها هم باید روانکاوی کرد و به گذشته برگشت و به من اثبات می‌کرد استاد هم از همین روش و NLP برای تغییر باورها استفاده کرده و بخوای جملات تاکیدی مدام تکرار کنی برای تغییر باور فاییده نداره ، خودتو خسته کردی ، و این مسئله عمیقه و باید وارد گذشته شد و روش کودک درون میگفت و وارد بچگی میرفتی و میگفت و نامه باید نوشت با دست مخالف سوال بپرسی و با اون دست دیگه جواب اومد بنویسی از گذشته چی اذیتت کرده و من گفتم امتحان کنم و به قدری از درون بهم ریختم و اذیت شدم و حسم بد شد و بعد میگفت طبیعی هست و برون ریزی هست و بعد مراحل دیگه داشت میگفت باید انجام بدی و من انجام ندادم

    چون استاد شما میگید احساس خوب اتفاقات خوب و من حسم بد شده بود و من تمام تلاشم کردم مومنتوم منفی شکل نگیره و حسمو خوب کردم

    موردی که برام جالب بود این بود که خود همین شخص آروم نبود تنش داشت و عصبی و خدا صحنه ای بهم نشون داد از رفتار این شخص که من بیشتر بهم ثابت شد و اصلا به قوانین اعتقاد نداشت فقط روانکاوی ، طرح واره ها ، وقتی میدیدم نتیجه ای هم نگرفته بود از زندگی و فقط ادعا بود ،

    از اونجا که من از شما استاد یادگرفتم قوانین من توجه م آوردم از اون شخص بیرون به نکات مثبت توجه کردم و سعی کردم حس بد بهم دست نده و بدون اینکه من کاری کنم خودش خیلی راحت رفت و اینجا اعتقاد پیدا کردم بیشتر به قوانین و وقتی از خدا هدایت بخوای هدایت میکنه و خیلی افراد نامناسب از زندگیم تا الان حذف شدند ،

    و بعد زاویه ‌دیدمو تغییر دادم گفتم این موضوع به نفع من بود و برام خیریتی داشته و هم درسی و من به این نتیجه رسیدم که این آدم باعث شد من بیشتر به قوانین اعتقاد پیدا کنم و بدونم این مسیر درسته که خدا هدایتم کرده و در این سایت هستم ، و باید بیشتر روی باورهام کار کنم . و این فایل هم هدایتی از خدا بود که خوشحال باشم و جواب سوالاتم بیشتر گرفتم

    و از خداوند سپاسگزارم ، استاد ازتون ممنونم بایت آگاهی هایی که در اختیار ما قرار میدید و راه درست نشون میدید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 44 رای:
  4. -
    محمد حسین گنجی گفته:
    مدت عضویت: 1210 روز

    سلام به استاد و رفیق عزیزم.

    قسمت سوم تغییرات زندگی در یکسال اخیر.

    محل زندگی من اردکان و محل کارم یزد بود و قبل از تغییر شیفت 24/48، اداری بودم و هر روز مسافت 60 کیلومتری را طی میکردم. خیلی برام سخت بود اما این سختی را طبیعی می‌دانستم و نداشتن عزت نفس باعث نگرش اشتباه و غلط من به این سختی بود چون عزت نفس نداشتم و حرف مردم برایم مهم بود و اگر مردم تعریف و تمجید می کردند احساس بهتری داشتم. و از آنجائیکه کار در مرکز استان از نظر اطرافیان پرستیژ بهتری داشت، بخاطر این پرستیژ بهتر، از دیدگاه مردم، هر سختی را پذیرفته بودم و قبول کرده بودم این وضعیت برایم خوب است و همیشه به کسانی که هر روز این مسافت را طی می کردند و برایشان عادی بود نگاه می کردم ، حتی برای قانع کردن خودم به کسانی نگاه می کردم که وضعیت بدتر و در آمد پایین تری را پذیرفته بودند ، و هرگز انتظار چیز بهتری را نداشتند و اصلن درخواستی درونشان و درون من شکل نمی گرفت که جهان بخواهد برای بهتر کردن اوضاع دست به کار شود بلکه جهان از همان جنسی که من داشتم به آن توجه می کردم بیشتر وارد زندگی ام می کرد.

    اما…

    همانطور که در کامنت قبلی گفتم وقتی تصمیم به تغییر گرفتم و تسلیم شدم اوضاع به آرامی تغییر کرد.

    درخواست من که شیفتی شدن بود بصورت معجزه آسایی انجام شد با فردی آشنا بودم که در استانداری یزد بود و دستی از دستان خداوند شد و جابجایی محل کار من بدون جایگزین انجام شد هرچند رئیس قسمت بشدت مخالف انتقال بدون جایگزین من بود و تضادهایی را برای من ایجاد می کرد اما او نمی‌دانست به دلیل اینکه من تسلیم هستم حتی اگر او همه جا را به آتش بکشد بازهم من آرامم و می گویم این اتفاق می خواهد مرا به سمت خواسته ام هدایت کند به هر حال محل کار من تغییر کرد و بجای اینکه من هر روز بخواهم این مسیر را طی کنم حالا هر سه روز یکبار طی می‌شد… و زمانی هم که سرکار بودم تقریبا در 24 ساعت هیچ کار خاصی نداشتم و جهان این تایم خالی را در اختیارم گذاشت که من ساعت ها کامنت بخوانم، استاد راست می گفت که در این کامنت ها گنج هایی نهفته است.

    چون در خانه که بودم نمی‌توانستم این حد از زمان را برای کامنت خواندن و کار کردن روی دوره 12 قدم بگذارم هم مراحل پایانی ساخت خانه بود هم نگهداری دوقلوها و امورات زندگی بود و شرایط جوری بود که مدام با همسرم بحث پیش می آمد و در این یک روزی که سر کار بودم من هم ذهنم را رفرش میکردم و هم سپاسگذاری می کردم و هم مدت ها کامنت می‌خواندم و هم در آن دو روزی که در اختیار خودم بود با سرعت و فراغت بیشتری خانه جدید را به اتمام برسانم.

    این اولین تغییر و بهبود در مسیر بود.

    و تغییر دوم با تضادی دیگر کلید خورد.

    وقتی خانه اول را اجاره دادیم و به خانه جدید رفتیم خانه جدید هنوز کابینت نداشت و ما بخاطر بدهی ها و نیاز به رهن خانه اول گفتیم اشکالی نداره ما اسباب و وسیله ها را می‌بریم و کابینت کارهم کار خودش را می کند.

    اما گرد و خاک چوب ها و دستگاه های برشی که در خانه بود و دو قلوها که فرصت را غنیمت شمرده و خاک اره ها را در همه جا پخش می کردند و کابینت کار از دستکاری شدن وسایلش توسط دوقلوها به ستوه آمده بود، در کنار آن همسرم از بیرون رفتن ناگهانی بچه ها و خصوصا اینکه چندبار تا نزدیکی خیابان هم رفته بودند و باید مدت ها با نگرانی و استرس دنبال آن ها می گشت و همه این مسائل تضادی دیگر شکل داد که با توجه به قوانین و اینکه من مدتی بود کار کردن روی خودم را شروع کرده بودم فقط سعی می کردم احساسم را خوب کنم و به نزدیک ترین و راحت ترین راه حل فکر کنم و به هیچ وجه روی مسائل و مشکلات تمرکزی نکنم میخوام بگم این ایده به ذهنم رسید که موقتا به خانه پدرم در روستا که 40 کیلومتر با شهر فاصله داشت و اسباب و وسیله آن کامل بود و ماه ها بود کسی آنجا نرفته بود و پدرم هم مدت ها بود در اصفهان مشغول امورات خودش بود و خانه خالی افتاده بود ، برویم لازم است اینو هم بگم همسرم همیشه با رفتن به روستا مخالفت می‌کرد و حتی برای آخر هفته ها و دورهمی ها هم با اکراه به روستا می آمد به هر حال ایده را به همسرم پیشنهاد دادم و گفتم موقتا به روستا برویم تا کابینت کار کارش تمام شود، و دوباره بر میگردیم.

    و من نمی‌دانستم رفتن به روستا آغاز رسالت من و شروع تغییرات بزرگ و اجرای عزت نفس در عمل و ورود به مسیر نعمت ها و ثروت ها و تضادها و تغییرات و زندگی کردن رویاهایم بود اما این مسیر خیلی آرام و تکاملی بود و من انقدر به مسائل زندگی و این اتفاقات دقت کردم و اونا رو بخودم یادآوری کردم که الان با این جزئیات قادر به نوشتن اونا هستم.

    هزینه های ساخت خانه و بدهی ها و حقوق کم کارمندی من را به فکر فرو برده بود که به دنبال راهی برای کسب درآمد دیگری باشم برای همین اولین چیزی که به ذهنم رسید راه اندازی ساندویچی بود حتی با همسرم قرار گذاشتیم ساندویچ درست کنیم و من برم کنار جاده و با نصب یک تابلو ساندویچ ها را به تریلی ها بفروشم.

    من به همسرم میگفتم اگر ثروتمند شدن معنوی ترین کار جهان است من این کار را خواهم کرد و کنار جاده می روم.

    چون خیلی از افراد را در جامعه میبینم برای انجام کاری که به نظرشان خیلی کار معنوی هست خیلی کارها انجام می دهند و حتی اشخاصی بودند که روزها خانه و زندگی و همه چیزو رها کرده و در کنار خیابان مشغول چایی دادن به سایر افراد بدون هیچ دستمزدی می شدند با این دیدگاه که این کار دروازه ورود به بهشت و معنوی ترین کار جهان است.

    پس من چرا برای هدفم که با هزاران منطق درست به ذهنم فهمانده بودم معنوی ترین کار جهان است باید تسلیم نجوای ذهن میشدم با آموزه های استاد عزیزم ابزار قدرتمندی به اسم عزت نفس در اختیارم قرار گرفته بود و یواش یواش میخواستم لذت اهمیت ندادن به حرف مردمی که سال ها توجه به حرفشان یکی از ارکان تصمیم های زندگی ام بود را تجربه کنم.

    و میگفتم برای دیدن نمایش پروردگارم آماده ام و اینکه چطور ثروت را به زندگی ام وارد می کند و برایم مشتری می شود را به تماشا خواهم نشست.

    واین زیباترین سریالیه که قراره در زندگیم تماشا کنم و من فقط بازیگرم که حتی نقش خودمم به درستی نمیدونم و برای ایده ها و ایفای نقش تسلیمم سریالی که کارگردان آن پروردگار یکتا بود و من هیچ پیش بینی درباره قسمت های بعدی این سریال نداشتم. یک سریال هیجان انگیز و غیر قابل پیش‌بینی پر از سورپرایز و اشک و لبخند که پروردگار من برای اجرای آن از من دعوت کرده بود دعوتی که در اجابت به خواسته های من انجام شده بود.

    خواسته هایی که نمی‌دانستم چطور می تواند وارد زندگی ام شود اصن نمی‌دانستم به چه چیزی علاقه دارم وقتی در اوایل دوره 12 قدم استادم تنها شرط موفقیت در کار را علاقه و عشق می دانست چون وقتی به کاری عشق داشته باشی قطعا احساست در زمان انجام آن کار خوب است و این برآیند اصل احساس خوب= اتفاقات خوب قطعا موفقیت و ورود نعمت و ثروت و آرامش به زندگی خواهد بود.

    حالا اولین درخواست من از پروردگارم این بود که خدایا من نمی‌دانم به چه کاری علاقه دارم و می‌دانستم نباید درخواستم را با تمرکز بر نقاط ضعفم مطرح کنم چون موسی هم وقتی برای رفتن پیش فرعون آماده می‌شد اول درخواست خود را با تمرکز بر نکات ضفعش مطرح کرد و خدا با احترام به موسی گفت کلا(چنین نیست).

    اما زمانی که گفت: رب شرح لی صدری و یسر لی امری وحلل عقده‌ من لسانی یفقهو قولی.

    و درخواستش را با تمرکز بر خواسته هایش مطرح کرد و دیگر بر نکات ضعفش متمرکز نبود خداوند در پاسخ گفت: اجابت شد.

    من هم بصورت تکاملی درخواستم را به درستی مطرح کردم و خدا هم مرا به سمت کاری که به آن علاقه دارم هدایت کرد تا علاقه هم را بفهمم….

    و برای اجرای رسالتم آماده شوم…

    برای تمام این اتفاقات خوب از خداوند سپاسگزارم.

    و از استاد عباسمنش عزیزم ممنونم.

    ادامه دارد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 70 رای:
    • -
      منيژه سبك روحيه گفته:
      مدت عضویت: 685 روز

      خداوندامن هرانچه دارم ازان توست

      سلام به استادعباس منش وخانم مریم شایسته

      وبه خانواده ى توحیدى بزرگ ام

      وبرادروهم کلاسى اى توحیدى ام

      تبریک مى گم به این تصمیم بزرگ واراده تون وعزت نفس تون

      من هم عاشق روستا وسرسبزى ها هستم

      ویکى ازارزوهام داشتن ویلا یاخونه اى درروستا براى اخرهفته ها

      تعطیلات وحتى زندکى

      واینوبراتون بگم دراین مدتى که دانشجوى توحیدى هستم وبه زیبایى ها توجه مى کنم

      به اینکه احساسات خوب مساوى است بااتفاقات خوب هست

      امسال هدایت شدم به رفتن به روستاهاى بسیارزیباى اطراف تهران

      روستاى پس قلعه(دربند)

      روستاى سوادکوهى

      روستاى خمده

      روستاى سیباندره

      که همه شون ل پاداش من ازطرف خداوند بود

      ومنتظر پاداش هاى بسیارتزظرف پروردگار کریم ام هستم

      شماروتحسین مى کنم براین انتخاب بسیار زیباتون براى کسب نعمت(ثروت)بیشترکه براى شماست

      اینکه خالق زندگى خودتان هستید وخرلحظه مى تونید شادى ها ثروت ووووو وخلق کنید

      این شروع کارشماست فروش ساندویچ به راننده هاى محترم تریلى حتمااینکار شما باهدایت خدا گسترش مى یابه

      خوش به حالتون که مدتى درروستاى بسیارزیبا بادوقلوهاى خوشگل تون که برکتى ازطرف خداهست

      وتشکرویژه ازهمسرتون که باهدایت خداشمارودراین مسیر پرازموفقیت همراهى کرد

      ازکامنت زیباتون بسیارانوژى گرفتم وخودم رومهمون خونه ى روستایى پرازنعمت برکت

      صفاوصمیمیت وفراوانى کردم

      درپناه خدا

      شادوتندرست

      سلامت

      سعادتمنددراین دنیا واخرت باشید

      ١۴٠۴/۵/١٩

      ساعت۶/۴٨صبح زیباى روزیکشنبه

      پایداروسربلند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        محمد حسین گنجی گفته:
        مدت عضویت: 1210 روز

        سلام به خواهر ارزشمند و توحیدی ام منیژه خانم عزیز.

        خداروشکر که پاسخ های رب یکتا در زندگی تون قابل مشاهده است و به خاطر تمرکز بر زیبایی ها به روستاهای زیبا هدایت شدید .

        قطعا نتیجه سپاسگذاری شما به خاطر دیدن این زیبایی ها دیدن زیبایی های بیشتر خواهد بود.

        اگر اتفاقات زندگی من براتون قابل تحسین بود جهان همون رفتاری رو که تحسین کردید به شما هدیه خواهد داد، و این نگاه زیبابین شما قطعا باعث رشد و پیشرفت در تمام مراحل زندگی خواهد شد و به لطف الله یکتا به تمام خواسته هاتون می رسید.

        نکته زیبایی که بهش اشاره کردید، همراهی همسرم در این اتفاقات هست که به من درس دادید این نکته رو بیشتر به خودم یادآوری کنم و به خاطر این همدلی از خداوند سپاسگذار باشم چون خداوند داره از طریق همسرم منو حمایت میکنه . همون طور که خداوند درخواست موسی رو برای وجود برادرش هارون و دلگرمی بیشترش در انجام رسالتش اجابت کرد.

        خداوند برای دلگرمی بیشر من از طریق همسرم داره لطف بیکران خودش رو شامل حال من میکنه.

        در قرآن پیامبرا همیشه خداوند رو مفرد صدا کردند چون قل هو الله احد چون در ذهن ما باید اینجور باشه فقط و فقط اونه که میتونه منو حمایت کنه.

        ولی در قرآن خداوند بعضی جاها در گفتن کارهایی انجام داده از ضمیر جمع استفاده کرده و گفته ما اینکارو کردیم ما اون کارو کردیم…

        این به این معنیه که خداوند در اجابت درخواست های ما از دستانش استفاده میکنه که بعضی وقتا دستان خداوند میتونه همسر آدم یا دوست آدم و… باشه .

        ولی وظیفه ما اینه که همیشه در ذهنمون اعتبار هر اتفاق و حمایتی در راستای رسیدن به اهداف و خواسته هامون از طریق هرکسی رو به رب یکتا بدیم.

        خداروشکر به خاطر یادآوری این آگاهی های ناب بخودم.

        و از شما دوست ارزشمندم سپاسگذارم به خاطر کامنت پر نورتون.

        به دستان رب العالمین می سپارمتون.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    Ebrahim گفته:
    مدت عضویت: 2343 روز

    با سلام خدمت استادم و همه دوستان جان

    موضوعی که میخوام در موردش صحبت کنم بیان درس هاییه که از مرور گذشته گرفتم، گاهی واقعا لازمه یه نگاه به گذشته بندازیم تا بدونیم چه باورهای ریشه ای محدودی در ما وجود داره، اما منم مثل همه دوستان و استاد عزیزم قبول دارم موندن در گذشته تا جایی درسته که بتونیم درس هاش رو بگیریم و ممنتوم منفی نگیریم

    درسی که من گرفتم در مورد قضاوت کردن در مورد دیگرانه، موضوعی که توی کامنت قبلیم در موردش تجربه اخیرم رو گفتم و گفتم جهان چجور با چک و لگد بهم درس داد و من با مرور خاطرات گذشته درس هاش و گرفتم

    کامنت قبلیم نوشته بودم پیش شرط اینکه تحت تاثیر فرکانس منفی دیگران قرار نگیرم اینه که قبل از اون فرکانسی هم جنس رو نفرستاده باشم، یعنی اگه قضاوت شدیم و ناراحت شدیم باید متوجه بشیم که قبلا کسی و حتما قضاوت کردیم

    فکر کردم این نظر که دادم بر اساس چه قانونیه و خدایی نکرده چیزی خلاف قانون نگفته باشم… آموزش های استاد رو که در ذهنم مرور کردم و بیان ساده ایشون رو، یادم اومد استاد در یک فایلی در دوازده قدم به این مفهوم اشاره کرده بود که “نمیشه باور فراوانی داشته باشی و در عین حال دست به دزدی بزنی!” و یا در جای جای آموزش ها به این نکته اشاره میکنند که رفتار ما نشان باورهای ماست و باورهای ما در هر لحظه دارند فرکانس متناسب رو برامون میفرستند و اتفاقات هم ارز رو برامون رقم میزنند، حالا این قانون در مورد قضاوت و یا هر ویژگیی که با اون درگیریم هم صادقه و ریشه در باور داره،

    مثلا در مورد همین قضاوت :

    نمیشه من کسی و قضاوت کنم ( یعنی باور داشته باشم که دیگری این ویژگی منفی داره + این ویژگی منفی به من صدمه میزنه + این ویژگی منفی خجالت آوره + اون باید از داشتن این ویژگی منفی خجالت بکشه + اون باید از این ویژگی منفی درد بکشه و و و ) و بعد بر اساس این باورهای محدود و مقایسه ای، کسی دیگر نیاد من و قضاوت کنه و یا من از قضاوت دیگری ناراحت نشم ….

    وقتی من قضاوت کنم یعنی باورهایی دارم که این عمل از من سرزده

    و این یعنی نگاه کردن به ویژگی های منفی دیگران

    و قضاوت کردن شان یعنی داشتن انبوهی از باورهای محدود کننده در من

    و وقتی این باورها در من باشه، چجور میشه من قضاوت نشم و یا از قضاوت دیگری ناراحت نشم

    پس باید خیلی حواسم باشه کسی و قضاوت نکنم و فریب ذهنم نخورم

    و اما این موضوع در قران

    چند نمونه مهم:

    نهی از پیروی از گمان و حدس

    وَلَا تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ۚ

    «از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن»

    (اسراء، 36)

    این آیه می‌گوید بدون علم و آگاهی، اظهار نظر یا قضاوت نکنیم.

    نهی از بدگمانی و تهمت

    یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ…

    «ای مؤمنان! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید که بعضی از گمان‌ها گناه است…»

    (حجرات، 12)

    سپردن داوری نهایی به خدا

    إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ

    «پروردگار تو در روز قیامت میان آنها داوری خواهد کرد»

    (نحل، 124)

    یعنی داوری نهایی درباره درست و غلطِ کارها با خداست، بسپاریم به خدا و ما به نیازی نیست به نکات منفی توجه کنیم …

    نهی از شهادت یا قضاوت بر اساس شنیده‌ها

    وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ…

    «وقتی خبری به آنها می‌رسد، بی‌سنجش آن را پخش می‌کنند، در حالی‌که باید آن را به پیامبر و صاحبان نظر برگردانند…»

    (نساء، 83)

    یعنی نباید سریعاً بر اساس شنیده‌ها قضاوت یا واکنش نشان داد.

    خدایا شکرت که من رو متصل کردی به این سایت الهی تا باز تمرکزم بر روی درک قانون باشه و بسیار الگوهای موفق از دوستان هم فرکانسی ام

    موفق و موید باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  6. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2812 روز

    به نام خدا

    سلام استاد و سلام مریم جان

    استاد خیلی خوب هست هستید و خداروشکر میکنم که این سایت و فایلها و کامنت ها عالی هستند

    چقدر خوبه حتی میشه تو کمترین زمان هم میشه استفاده کرد و تمرکز کرد خیلی خوشحالم که اینجا هست خدایا شکرت

    در مورد مشکلات هم اینو میدونم

    چه مشکل و چه رفتار شخص به طور واضح بدتر از اون رو میبینیم

    و من اینو با تمام وجود درک کردم

    و تلاش میکنم به نکات مثبت توجه کنم و این خیلی خوب هست که فهمیدم و دوست دارم بیشتر اجرا کنم

    استاد ممنون بابت همه چیز سپاسگزارم

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  7. -
    امیرانی گفته:
    مدت عضویت: 3362 روز

    سلام استادعزیز

    منم دقیق یکی ازاون تعدادافرادی بودم که همین بلا سرم اومد

    اماقضیه من مربوط به زندگی مشترکم میشه

    ما سالها کنارهم زندگی میکردیم تااینکه یک ذره موضوع یا اختلاف کوچیکی تبدیل شد به غول ناسازگاری واینقدر فشار روحی بهم زیاد شد تااینکه تصمیم گرفتم برم پیش مشاور وروانشناس

    تصمیم روان شناس به این بود که بیاد ریشه یابی کنه وببینه علت چیه وازکجا میاد وتمرکز برای تغییر همسرم داشت،نه تغییر خودم ونگاه خودم

    این که استاد توی فایلهاشون هزاران بارتکرارمیکنن

    تا اینکه من به خودم اومدم دیدم وسط یک دایره بزرگ مشکلات گیر افتادم واینقدر دایره وسیع وبه هم تنیده هست که راهی غیراز  روانپزشک  ودارو ندارم

    نمیخواستم قبول کنم که مسئله ای هست واین باور رو که این مسئله ها وبحث های جزئی همه دارندرو هم قبول نداشتم (کسایی که از قانون اطلاع ندارن مثل قدیم خودم یا باهاش میجنگن یا یک جورایی ازکنارش رد یا خودشونو سرگرم کاری میکنن) لااقل این باور رو هم اگه داشتم بهم کمک زیادی میکرد ولی نه این باور رو قبول داشتم نه از قانون جهان اطلاع داشتم که چطور کارمیکنه

    ولی من اول بادرد دل کردن وسفره دلمو همه جابازکردن بهش نیرو وقوت میدادم پرو بال میدادم

    ودوما توجهم از روی نکات مثبت همسرم برداشته بودم

    این موقع بود که از مشاوره هم نتیجه ای نتنها ندیدم بلکه دایره مشکلاتم بزرگ تر شد  واز یک طرف هم بخاطر حرف مردم وفامیل  نمیتونستم جدابشم من تصمیم وحشتناکتری گرفتم چون اینقدر خودمو درمونده وناتوان دیدم وفشارهای روحی خیلی زیاد شده بود،اما اونم به لطف خدا انجام ندادم

    من موندمو همه راههای رفته وتنها راه که مشاور اخرین پیشنهادش بود چون نه خودش نتیجه دید ونه من به نتیجه خوبی رسیدم دکتر وقرص بود

    درضمن این پیگیری ها ودرگیریهای من یک طرفه بود یعنی بنده خدای همسرم اصلا نمیدونست که من چه مشکلاتی دارم وبرای چاره اندیشی مشاوره میرم یا اینکه بهش بگم وفرصتی برای دفاع بهش داده باشم

    من هرروز تنفرم ازهمسرم بیشتر میشد وفاصله ورابطمون چند برابر دورتر وبدتر

    من باداروهایی که مصرف میکردم ارامش میگرفتم  وبیخیال همه چیز بودم حتی اتفاقهای خوب زندگیم اصلا برام مهم نبود

    هرچی میشد داروهام بیشتر وقوی ترمیشدن واین ادامه داشت

    یادم اون روزی که از ته ته قلبم ازخداعاجزانه درخواست کردم و گفتم:

    ((گفتم خدایا تومنو هدایت کن،اگه مشکل ازطرف اونه، اونو هدایت کن تا درست بشه یا کمکم کن که جداشم بهم جرئتشو بده

    من هرکار وهر روشی که برای نگه داشتن زندگیم بود رو انجام دادم والان عاجزم نمیدونم که چیکار کنم  نمیدونم کجای کارم میلنگه))

    ومعجزه ای که انتظارشو داشتم اتفاق افتاد

    ازطریق خوابی که دیدم وهدایتی که توسط دستهای مختلف خداوند بود هدایت شدم به سایت استاد

    واونجا بود که فهمیدم من ناتوانم ازاینکه بخوام دیگرانو تغییر بدم  این عزیزای دل روانشناس،اگه میتونستن زندگی خودشون اینقدر پرمشکل نبود تصمیم گرفتم که حرف استادو جدی بگیرم بیخیال تغییر همسر بشم بیام وروی خودم تمرکز کنم

    اینجابود که من از صفر زندگیمو شروع کردم به ساختن ودوباره با همون همسر ولی با نگاهی جدید یک زندگی نو رو ازپایه ساختم والان هم دارم یک رابطه عاشقانه رو  باهاش تجربه میکنم

    فهمیدم که همه چیز خودمم اون انگشت اشاره لعنتی رو باید بردارم از روی دیگران

    فهمیدم که اگه یک نکته مثبت طرف مقابلم داره رو بیشتر دقت وتوجه کنم تا منفی ها پاک وتموم بشن

    فهمیدم که همه آدمها  یک جنبه مثبت ویک جنبه منفی دارن

    که این خودمم که اون قسمت رو برانگیخته میکنم

    تاجایی که تونستم درسهای استادو خوب تمرین میکردم ومیکنم

    بعداز فکر کنم یکی دوسال ازاین ماجرا همه میگفتن همسرت چه کتاب روانشناسی میخونه که اینقدر ارامش داره ومتفاوته

    این من بودم که تغییر کرده بودم

    این من بودم که شخصیتمو با اموزهای استاد بهبود  میدادم اونا نمیدونستن

    فکرمیکردن همسرم تغییر کرده وداره کتاب روانشناسی میخونه

    واین نکته بهم انرژی میداد که برو ادامه بده مسرت درسته

    استادخیلی خوشحالم که خداکمکم کرد ومنو هدایت کرد به اموزهها ی شما

    من قبلا اینقدر مدارم پایین بود که اصلا وهیچ موقعی نه اموزهای شما وحتی مطالبی شبیه مطالب شما هم توی اینترنت وفضای مجازی نمیدیدم یعنی هر روشی انجام میدادم وهرچیزی میشنیدم غیراز مباحث وآگاهی های شمااصلا توی مدار این حرفا نبودم

    از خداوند همون کسی که منو  هدایت کرد به شما واموزهای شما براتون سلامتی وسعادت بیشتر در دنیا واخرت میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  8. -
    سمیرا سعادتمند گفته:
    مدت عضویت: 1818 روز

    بنام الله یکتا و‌دانا و‌توانا و عالم به تمام‌جهان‌هستی

    درود بر استاد عشق و توحید و‌مربم بانوی نازنین و‌همه دوستای هم‌ مداری ام در سایت

    سپاس از خانم جهانگیری عزیز که با کامنتی کت گذاشتند ، استاد عباس منش عزیز را که فایلی ارزشمند و تکمیل کننده فایل قبل برامون به اشتراک گذاشتند .

    چقدر استاد واضح و شفاف گفت : از اشتباهات گذشته مون تجربه کسب و فقط درس بگیریم آگاهانه این رفتارها رو مرور کنیم در رابطه ، سلامتی و امور مالی ، نه مرور خاطرات بد و‌منفی گذشته و خشم ها و نفرت و …

    که مارو در مدار احساسات بدتر و مدارهای پایینتر قرار میده ،

    استاد این فایل تون واقعا کامل کننده فایل قبلی بود ‌وچه سیمانهای ذهنی من شکافته شد .

    این واقعیت از افسردگی ، دوقطبی ، پیش فعالی ، …پر است در اطرافیان و‌اقوام‌نزدیک‌من ، برچسب زدن این‌روانشناسان‌و‌ روانکاوان …که براشون باور پذیر شده .

    استاد بی نهایت سپاس از شما برای این فایل فوق العاده تون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 808 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    الله و اکبر

    سوره بقره

    أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَلَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاءُ وَزُلْزِلُوا حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ ﴿214﴾

    آیا گمان کرده‌اید که به بهشت داخل شوید بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان آمد؟ که بر آنان رنج و سختیها رسید و همواره پریشان خاطر و هراسان بودند تا آن گاه که رسول و گروندگان با او (از خدا مدد خواستند و) گفتند: بار خدایا، کی ما را یاری کنی؟ (در آن حال خطاب شد: بشارت دهد که) هان! همانا یاری خدا نزدیک است. (214)

    یَسْأَلُونَکَ مَاذَا یُنْفِقُونَ قُلْ مَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ فَلِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ وَالْیَتَامَى وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِیمٌ ﴿215﴾

    از تو سؤال کنند که چه انفاق کنند؟ بگو: هر چه از مال خود انفاق کنید درباره پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان رواست، و آنچه نیکویی کنید خداوند بر آن آگاه است. (215)

    کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴿216﴾

    حکم جهاد بر شما مقرّر گردید و حال آنکه بر شما ناگوار و مکروه است، لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید. (216)

    الله و اکبر

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم.

    تنها و تنها تو را می پرستم و تنها و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم

    بخدا اگه هر روزم رو روی همین آیاتی که طبق هدایت خداوند بودم و ثبت کردم

    که همزمان با این فایل بینظییییر توحیدی

    شدند

    همواره در مومنتوم مثبت حرکت میکنم اگر آگاه باشم و تفکر و تعقل کنم .

    خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم.

    استاد عزیزم چی بگم از عظمت خداوند

    که طی این چند روز تونستم ذهنم را کنترل کنم

    چه معجزاتی برام رخ داده

    همه چی از از همون شبی شروع شد که من نیمه شب با خستگی زیاد که در روستا بودم و باید تا صبح عمیق می‌خوابیدم و خودش منو بیدار کرد و هدایتم کرد داره مومنتوم قوی تری میگیره

    که تو کامنت قبلی ها گفته بودم.

    بلطف خداوند که با شروع دوره مقدس و توحیدی هم جهت با جریان خداوند

    هم مدار شدم و با هدایت خداوند دوره رو تهیه کردم

    و بوم بوم معجزات پشت سر هم داره اتفاق میوفته

    و خودم فقط می‌دونم و خودش

    و اگه بخوام برای کسی بیرون از سایت تعریف کنم

    حتما بهم میگن خیالاتی و توهم زدی

    این چرت و پرتا چیه میگی

    ولی من واقفم به شرایط فوق العاده عالی که الان دارم ایشخورش از اونجایی شروع شد که من در مومنتوم مثبت حرکت میکنم بلطف خداوند

    و جهان داره بهم پاسخگویی می‌کنه

    حتی اگه با شرایط ناخواسته

    با یه تضاد

    با یه پس گردنی

    با یه اتفاق به ظاهر بد

    بوده باشه

    طبق قانون افکار و فرکانس ها و باورهای گذشته من بوده و بر اساس خواسته های که داشته ام

    باید این شرایط را تجربه میکردم

    تا بهتر قانون را بفهمم و درک یه ذره بهتر ازش داشته باشم

    چون قانون هرگز دلش نمیسوزه

    جهان داره طبق سیستم خودش از روز ازل تا به الان و همواره همین رو بدون تغییر داره پیش می‌بره

    حالا اگه من قانون رو نمی‌دونستم و ما آگاه هم که بودم

    و کانون توجهم را نمیدوستم که چطور باید جهت دهی کنم طبیعتاً اتفاقات شرایط افراد و موقعیت های هم جهت با افکار و فرکانس های خودم را خلق کرده ام .

    و بلطف خداوند که من همواره هدایت شده هستم

    و جانانم منت گذاشت و منو نمیدونم با کدام خواسته ام با کدام درخواستم به ابن مسیر زیبا و توحید ی هدایتم کرد و از هدایت یافتگان قرارم داده

    تا بفهمم درک کنم من خالق زندگی خودم هستم

    هیچ عاملی بیرون از من پشیزی قدرتی در زندگی ام ندارد

    تا حالا هم خودم بودم که به خودم ظلم کردم و تا به اینجا هم فقط و فقط خداوند بوده که منو حفظ و نگهداری کرده

    از گمراهی منو نجات داد و به مسیر نور و سعادت و خوشبختی هدایتم کرده

    و اگر بقول قرآن همون آدم قبلی باشم با همون فرکانس ها و باورهای غلط و افکار بیهوده

    از گمراهان همیشگی میشوم اسفل السافلین

    و بلطف خداوند که من همواره در معرض هدایت هایش قرار دارم

    و کمی قانون را دارم یاد میگیرم

    پس آگاهانه سعی کنم هر روز بهتر از روز قبلم باشم

    هر روز خودمو فقط و فقط با روز قبلم مقایسه کنم. نه با هیچ چیز و کسی و عالی بیرون از خودم

    چون من یونیک و منحصر به فرد هستم

    من ارزشمند آفریده شدم

    من لایق دریافت الهامات و نعمت‌های الهی هستم

    من وصل بخدا هستم

    من و تمام کیهان تمام افراد و موجودات این جهان به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم

    منو خدا از هم جدا نیستیم

    من باید بتوانم تمرکزم را روی این نیروی خیر حاکم بر جهان هستی معطوف کنم .تمرکز لیزر

    فوکس

    ذره بین را فقط و فقط روی توحید بزارم

    تا قلبم که جایگاه خداوند است بروی شهود و الهامات و هدایت های الهی باز شود .

    فقط قدرت را بخدا بدهم و به هیچ کس و هیچ چیزی باج ندهم.

    و طبق قانون احساس خوب اتفاقات خوب

    وقتی من خودم را با جریان خداوند که درست انجام دادن سمت خودمه

    با تصمیمات بهتر

    با شجاعت داشتن

    با ایمان و توکل و اعتماد و باور بخدا

    با کانون توجهم را روی بهبود شخصیتم گذاشتن و دیدن و شنیدن و لمس کردن زیبایی ها

    و تمرکز کردن بر نکات مثبت ببرم

    و عمل کنم عمل کنم عمل کنم به ایده های خداوند که متناسب با شرایط فعلی ام هست

    با هر امکاناتی که الان در دسترسم هست

    قدم بردارم و حرکت کنم

    بخدا که خداوند سمت خودش را قبل از من هم انجام داده است

    من فقط باید دریافت کننده خوبی باشم

    من باید خودم را با خواسته ام هم مدار کنم

    خودم را لایق داشتن اون خواسته بدونم

    ظرفیتم را بزرگتر کنم

    تا لاجرم طبق قانون جهان هستی جریان نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی های خداوند وارد زندگی ام شود

    دیروز خیلی انتظارات مثبتری از ذهنم داشتم

    همش سعی میکردم با خداوند هم صحبت باشم و ازش همواره هدایت می‌گرفتم و این نیروی خیر درونم را بیشتر باور داشتم

    و با وجود یه سری ناخواسته ها بازم کنترل ذهن میکردم و اعراض میکردم

    و با خدای درونم حرف میزدم

    خودمو بیشتر لایق هم صحبتی با خدا می‌دیدم

    و همون‌جوری هم داشتم عشقش رو دریافت میکردم

    اصلا حس میکردم که خداوند از من مشتاقتره که من باهاش حرف بزنم

    و یه لحظه با یه آهنگی که از گوشی همسرم پخش شد که اعتبارش را فقط بخدا میدهم گفتمفقط برای امروز میخواهم زندگی کنم و لذت ببرم

    همسرم هم پشت سر حرف من گفت فقط برای امروز

    و من داشتم شادی میکردم

    الکی خوش رو تمرین می‌کردم

    آخه از قبل داشتم مومنتوم رو عمل میکردم و هم صحبت با خدا بودم و تو ذهنم خواسته بودم که لذت ببرم

    خودم خالقم پس توانایی تغییر فرکانس هایم را دارم

    و به این باور رسیده بودم بلطف خداوند

    بخدا که تا لحظه ای که خوابم برد من تو مومنتوم مثبت بودم

    چون هر لحظه داشتم خودم را با جریان خداوند هم جهت میکردم آگاهانه سعی میکردم تا فرکانسم را بالاتر ببرم

    و اتفاقات خوب پشت سر هم بیشتر میشد

    با همسرم و بچه ها ورق بازی کردیم و کلی از کنار هم بودن لذت بردیم

    در زمان آشپزی فقط به داشته های در دسترسم توجه کردم و از اینکه من همین الان تمام امکانات و شرایط عالی برای رشد و پیشرفت را دارم توجهم روی نعمت‌هایم بود

    کاری نداشتم الان فلان وسیله رو ندارم

    فقط میخواستم لذت ببرم از همین چیزی که الان هست

    و طبق الهامات که شروع کردم به کار کردن و تمرکز گذاشتن روی خانه تکانی ذهن گام به گام

    که بلطف خداوند امروز گام 17هستم

    یعنی بخدا دقیقا اون لایوها برای هروز من ضبط شده هر روز یه آگاهی ازشون دریافت میکنم

    هر روز بهتر از روز قبلم هستم

    هر روز داره شرایط عالی و بینظییییر میشود

    هر روز دارم اتفاقات بهتری را با افکار سالم و فرکانس های خوبم و باورهای توحیدی قدرتمند که تکاملی دارم روشن کار میکنم

    نتایج هم داره بهتر و بهتر و زیباتر می‌شوند.

    اقاااا من گفتم فقط برای امروز

    و خواسته ها اجابت شد و درهایی از رحمت و برکت و الهامات الهی برویم باز شد

    التامی که خداوند بر قلبم جاری کرد طی گوش دادن و نت برداری و خواندن کامنت های گام 16

    اوکی الهام عزیزم دردانه من

    گفتی فقط برای امروز و در مسیر درست قدم برداشتی منتظر پاداش بزرگ الهی هم باش

    و استاد چقدر زیبا من دریافت کردم

    که دردانه من مسیرت درسته هر کاری کن انجام میدی فقط توی همون کار باش توجهتو بزار روی نکات مثبت و زیبایی ها

    مثلاً آشپزی کردی فقط آشپزی کن از نعمت‌هایی که داری از ظروفی که استفاده می‌کنی از گاز از قابلمه از مواد غذایی سالمی که داری فقط و فقط از اون لحظه ای که داری کاری انجام می‌دهی لذت ببر و شکر گذاری کن و قدردانی کن وبا تکرار این باور که من همین الان تمام امکانات لازم برای رشد و پیشرفت را بلطف خداوند دارم

    آقا جان من دیگه رفتم رو ابررررا

    الله و اکبر

    چه فرکانس عالییییی

    خدایا شکرت همواره ثابت قدمم کن

    گفت اگه میری حمام فقط از اون لحظه لذت ببر از امکانات و شرایط و وسایلی که داری تشکر و قدردانی کن و توجهت روی داشته هات باشه

    اگه کار هنری انجام میدی از وسایلی که داری تشکر و قدردانی کن و تکرار کن من همین الان تمام امکانات لازم برای رشد و پیشرفت را دارم

    اگه میری سرویس بهداشتی همینطور

    اگه میری بازار خرید کنی همینطور

    اگه با عزیزانت وقت میگذرونی همینطور این مسیر زیبای الهی را ادامه بده در دانه ی من

    الله و اکبر

    استاد می‌دونی کلید گنجها رو پیدا کردم

    گفتم این فضا و برکت و رزق بیحساب خداوند بود

    یه دفتر نوگذاشتم علاوه بر سه دفتر دیگه ای که نصفه بیشترشون نوشته شده طی این چند ماه سال جدید

    یکی دیگه گذاشتم برای رزق و برکت های الهی در زندگی ام

    برای هر ایده ای هر نعمتی هر فضل برکتی از طرف خدا وند داخلش ثبت میکنم و معجزات پشت سر هم داره رخ میده

    از آرامشی که این روزها وارد زندگی ام شده

    و هر روز داره زندگی ام زیباتر و لذت بخش تر و عالیتر میشودپر از اتفاقات خوب و خبرهای خوب و نگاه خداوند شده

    حتی افرادی که قبلا بهم می‌رسیدند غر و گله و شکایت میکردند همه دارن حرفهای مثبتری میزنند

    با هر حرفی کلمه خدا رو شکر بر زبانشان جاریه

    و من فقط اعتبار تمام این نعمتها را بخدا میدهم و تسلیییم هستم در مقابلش

    خدایا شکرت

    و من فقط مسئول شخص خودم هستم

    من توانایی تغییر رفتارها و گفتارها و کردار و پندار خودم را دارم

    من قدرت کنترل کردن ذهنم را بلطف خداوند دارم

    من توانایی درس گرفتن از اشتباهات گذشته ام را دارم

    من توانایی تغییر مسائلی که در گذشته تجربه کرده ام و هیچ راهی برای تغییر اونا نیست را ندارم و همه را بلطف خداوند فراموش میکنم

    و چرا حالا که این قدرت را در خلق اتفاقات خوب و در بیاد آوردن فضل خداوند که همواره بر من جاری بوده و هست را تقویت نکنم

    پس با عشق با تمام وجودم از همین لحظه من فقط برای امروز میخواهم از زندگی لذت ببرم

    با بیاد آوردن روزهایی که خداوند منو از چه مسائلی براحتی عبور داد

    با بیاد آوردن نعمت‌های خداوند

    با بیاد آوردن خاطرات خوب گذشته

    با تمرکز کردن بر روی زیبای ها

    با کنترل کانون توجهم بر فراوانی های جهان هستی

    با توجه کردن به نکات مثبت خودم و جهان اطرافم نگاه بهتر و مثبتری به زندگی داشته باشم

    از تر لحظه ای که خداوند صاحبش است تشکر. و قدردانی کنم و لذت ببرم

    استاد عزیزم همیشه از وقتی به شما هدایت شدم

    این سوال برام پیش می آمد که مگر استاد و مریم نازنینم چکار میکنند که اینقدر زندگی نرم و رونی دارند بدون وابستگی

    و همیشه سرحال و پر انرژی و شاداب و شکر گذار و قدردان نعمت‌های الهی هستند

    هربار هم با دیدن سریال های سایت بیشتر برام باور پذیر میشد که میشود

    اینم الگو حس و حاضر ببین الهام جون میشه بخدا میخواهی میشود

    و هر بار به جورایی به ذره به اندازه درکم میفهمم بلطف خداوند

    خب اینم نیاز به تکامل داشته و داره که من

    باید بتونم به اتفاقات از زاویه بهتری نگاه کنم مثله شما

    باید بتونم از همین امروزم لذت ببرم با هر چیزی که دارم مثله شما

    باید بتونم ذهنم رو در مسائل مختلف کنترل کنم مثله شما

    باید بتونم زیبایی های بیشتری از جهان اطرافم ببینم مثله شما

    بایدبتونم شکر گذارتر باشم بابت داشته ها و نعمت‌های زندگی ام مثله شما

    باید بتونم قدردان نعمت‌های الآنم باشم به نسبت گذشته و کیفیت عالی تر نعمت‌های زندگی ام مثله شما

    باید بتونم پا روی ترسهام بزارم و شجاعت و ایمانم را قوی تر کنم مثله شما

    باید بتونم تصمیمات درست و بهتری برای قشنگ تر شدن زندگی ام بگیرم مثله شما

    باید بتونم رهاتر باشم مثله شما

    باید بتونم اگه چالشی هم نبود خودم را وارد یه چالش جدید کنم برای رشد و پیشرفت مثله شما

    باید بتونم در هر شرایط دهنو را کنترل کنم مثله شما

    باید بتونم فقط قدرت را به خداوند بدهم و در مسیر توحید حرکت کنم باج ندهم مثله شما

    باید بتونم هر اتفاقی بیوفته الخیر فی ما وقع ببینمش مثله شما

    باید بتونم از ناخواسته ها اعراض کنم مثله شما

    باید بتونم از تنهایی هایم لذت ببرم مثله شما

    باید افکار مثبت و زیبایی را در ذهنم مرور کنم مثله شما

    باید

    باید بتونم از این الگوها یاد بگیرم که منم توانایی خلق زندگی دلخواهم را دارم

    بدون تایید گرفتن از دیگران

    بدون حس مقایسه

    بدون حس معامله با نفسم

    بدون حسادت و کینه و نفرت

    باید به درونم برگردم و با فرکانس روحم هم آهنگ شوم

    باید توانایی کنترل ذهنم را قوی تر کنم با تکرار و تکرار و تمرین و عمل کردم به اجرای هر روز یه ذره بهتر شدن در قوانین بدون تغییر خداوند.

    خدایا شکرت

    استاد چه خیر و برکت هایی که من تونستم با کنترل ذهنم در مسائلی که به زعم همه تموم شده زندگی ام رو هواست

    من بدست آوردم

    من همون لحظه فقط تمرکزم روی نیروی برتر بود

    من همون لحظه داشتم تو اون شرایط ذهن را کنترل میکردم و آگاهانه روی بهبود خودم و نکات مثبت می‌بردم

    بخدا من داشتم لذت می‌بردم

    بقیه همین حالا هم خودشون رو درگیر مسائل گذشتهی زندگی من کرده اند

    و من واقعا دارم از مسیرم لذت میبرم

    وتنفر دارم که کسی بخواد برام دلسوزی کنه و بگه قربانی این شرایط شدی

    چون من با صدای قلبم اون شبی که نوزاد خواهرم بیدارشد و منم بیدارشدم و الهامات را دریافت کردم که باید صبح خودم برگردم به خانه ام همراه بچه هام

    و ایمان داشتم اگه بمیرم هم پا روی ترسم گذاشته ام

    و مثله ابوموسی نبوده ام

    از منطقه امنم بیرون اومده بودم

    و راضی بودم از تصمیمی که گرفتم و به ندای قلبم گوش دادم

    چون توکل کرده بودم و اعتماد داشتم به الخیر فی ما وقع

    ایمان داشتم هر اتفاقی بیوفته هر چقدر هم نازیبا باشه برای رشد و پیشرفت من سکوی پرتاب هست به سمت بهتر شدن

    چون فرکانس های من تغییر کرده بود

    بلطف خداوند دانشجو یا دوره هم جهت با جریان خداوند بودم

    دارم یاد میگیرم که همواره در هماهنگی با خداوند باشم

    در مومنتوم مثبت حرکت کنم

    و جهان داره به فرکانس های هر لحظه من پاسخ می‌دهد.

    من باور دارم که هیچ گونه عمل بیرونی قدرتی در زندگی ام ندارد

    من به این باور رسیده ام که خودم خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم

    من به این باور رسیده ام که نیروی برتر در درونم هست باید بیدارش کنم .

    به این باور رسیده ام که حس قربانی شدن و مقصر دونستم دیگران باید از وجودم پاک شود

    اگر میخواهم با خداوند هم جهت شوم

    فقط و فقطباید تسلیم خدا باشم

    خدایی که آفریننده آسمان ها و زمین و هر آنچه بین آنهاست

    نیست قدرتی بالا تر از قدرت خداوند

    پس من فقط در مقابل خداوند تسلیم باشم و متواضع

    و بپذیرم با تمام وجودم که مسئول شخص خودم هستم مسئول افکار و فرکانس ها و باورهای خودم هستم

    و میتوانم با جهت دهی کانون توجهم

    همه چی را با روند تکاملی و تثبیت قانون و هر روز یه ذره بهتر شدن

    عالی و عالی تر کنم

    بخدا وقتی قدرت را بخدا میدهم و تسلیم هستم و اتفاق عالی را تجربه میکنم همون لحظه میگم ببین چقدر احساس من عالیه که حتی الان توانایی جابجایی کوه را هم دارم

    و همین یاد آوری و اثبات قانون

    کمکم می‌کنه تا ایمانم قوی تر و استمرارم بیشتر و نتایج هر باربهتر و بزرگتر شوند.

    خدایا شکرت

    طبق قوانین جهان هستی به هر چیزی توجه کنیم از همان جنس بیشتر وارد زندگی مان میشود

    احساس خوب =اتفاقات خوب

    الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت برای آرامشی که در وجودم برقرار شده

    برای احساس خوبم

    برای کنترل ذهنم

    برای قشنگی های زندگی ام

    برای هدایت های همیشگی

    برای سلامتی خودم و عزیزانم

    برای آگاهانه سعی ام بر توجه به زیبایی ها

    برای همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط بودنم

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست

    من بدون تو هیچی نیستم

    چقدر زیبا ست تسلیم شدن فقط در مقابل یک نیرو که آن هم فقط و فقط نیروی خیر حاکم بر جهان است.

    منبع شادی و آرامش و صلح و دوستی و نعمت و عشق و رزق بی حساب است.

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  10. -
    من تکه ای از خداهستم گفته:
    مدت عضویت: 1247 روز

    سلام استاد عزیزم ممنونم بابت این فایل زیبا

    کلی آگاهی جدید یاد گرفتم

    چقدر شما ایمانتون به خدا قوی بوده که دوران کودکی سختتون هم نتونسته شمارو از خدا دور کنه وآسیب روانی ببینید بنظرم همه چیز همینه ایمان به خدا دقیقا زمانی که انسان از خدا دور میشه اتفاقات بد و ناگوار براش رخ میده!

    استاد شما واقعا قوانین رو عالی درک کردین و خیلی عالی هم میتونید به ما یادش بدین

    عاشقتونم مرسی که هستین️

    استاد من یه درخواستی داشتم اونم اینکه میشه یه فایلی بزارید راجب اینکه ماهایی که شغلمون توی اینستاگرام هست چجوری بهش نگاه کنیم؟چه دیدگاهی داشته باشیم که هم غرق سوشال مدیا نشیم هم بتونیم روی شغلمون متمرکز باشیم؟برای کسایی که آنلاین شاپ دارن مغازه نیست و همه نمونه کاراشونو توی پیج میزارن روند کارشون و…

    چجوری ازش استفاده کنیم؟

    چون شما خودتون گفتین من سرجمع10دقیقه ام سوشال مدیا وقتمو نزاشتم،من واقعا دوست دارم نگاه شمارو راجب این بدونم چجوری مدیریت کنم که هم فعالیتم بتونم ادامه بدم که غرق اینکه فالوور و دیده شدن نگران این چیزا نباشم چون برای ما صفحه اینستا مثل ویترین مغازمون هست و باید هروز پست استوری از کارامون بزاریم و این خیلی وقت از من میگیره بنظر شما چجوری میشه مدیریت کرد اصلا چه نگاهی باید داشت؟نمیدونم منظورمو درست رسوندم یانه ولی خیلی راجب این موضوع دوست دارم دیدگاه شمارو بدونم

    ممنونم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: