اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی - صفحه 29 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    459MB
    35 دقیقه
  • فایل صوتی اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی
    34MB
    35 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

452 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1263 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم خدایی که صدای منو میشنوه و جوابم را مبدهد عالی و فوق العاده

    سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    این فایل خیلی آموزنده ست از اونجایی که ما باورهای نامناسب داریم بیشتر اوقات مشکلات رو کندو کاو میکتیم تا ببینیم ایراد از کجاست

    اما غافل از اینکه داریم ناخود آگاه توجه به چیزهایی و خاطراتی میکنیم که دوستشون نداریم

    و از همون جنس اتفاقات در زندگی می‌بینیم

    باید روی کنترل ذهنمون بیش از اندازه کار کنیم

    که از گذشته و اتفاقات درس بگیریم اما توجه مون رو روی اونها نبریم

    ممنونتم مریم جانم که جقدر متن بالا رو زیبا نوشتین

    وقتی به گذشته فکر میکنیم احساسه بدی پیدا می‌کنیم و این یعنی مسیر اشتباه

    و امروز آگاهتر شدم که در گذشته نمانم و فکر بهش نکنم حتی یه ساعت گذشته باشه

    استاد بی نهایت ممنونم از شما دو عزیز

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    امیر انیسی گفته:
    مدت عضویت: 1812 روز

    به نام خداوند عشق و آگاهی

    سلام و درود خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر ، خداوند رو به خاطر این آگاهی بسیار ارزشمند سپاسگزارم و تشکر از استاد عباس منش عزیز به خاطر نشر این آگاهی مقدس و درست.

    چرا به یاد آوردن خاطرات بد گذشته کار اشتباهی است؟

    چون قدرت خیال ما بسیار قدرتمند به طوریکه قدرت خلق اتفاقات بستگی به نوع عملکرد این قدرت یا بهتر بگیم قوه خیال دارد.

    به قول استاد عزیز عباس منش اگر در مومنتوم مثبت باشیم به خاطر ورودی ها سرشار از انرژی نورانی باعث می شود روح الهی ما که از جنس خداوند است ایده ها و تصمیمات درست رو از طریق قوه خیال به ما نشان بدهد.

    و متاسفانه زمانیکه در مومنتوم منفی و ظلمات که در قرآن خداوند فرموده تاریکی بر روی تاریکی قرار می گیریم، چون در مدار شیطان قرار گرفتیم، نجواهای شیطانی هم این تاریکی رو تشدید می کنه، در نتیجه من ذهنی از طریق قوه خیال تصورات شیطانی و تصمیمات اشتباه می گیرد که باعث می شود اتفاقات شیطانی در زندگی ما شکل بگیرد،

    و آرامش و اطمینان جایش رو به نا آرامی و تردید می دهد.

    پس اشتباه بزرگ زمانیکه ما با اختیار خاطرات بد رو به یاد بیارم، که به شدت به شیطان کمک می کنیم که از طریق قوه خیال دوباره باعث تصورات منفی شود، که اگر ادامه پیدا کند باعث اتفاقات بد در زندگی می شود.

    پس همانطور که استاد عزیز فرمودند نباید این خاطرات بد رو سعی کنیم به یاد بیاریم.

    من خودم وقتی اتفاقات بد در ذهنم به وجود میاد همانطور که از استاد عباس منش یاد گرفتم، اگر درسی داره ازش یاد می گیرم، و اگر درسی نداشت به خدا می سپارمش به نظرم گفتگوی با خدا بی نظیر وقتی که نماز رو در 5 نوبت می خونیم یا به روش دیگه ایی با خداوند گفتگو می کنیم بهترین زمان که این خاطرات رو به خدا بسپاریم و خودمون رو رها کنیم.

    مثلا وقتی کسی در زندگی من باعث شد که اتفاق بدی به وجود بیاد، طبق آموزش استاد اون ها رو تضاد بسیار زیبا می بینم سعی می کنم تا به خدا بسپارم چون او بهترین حاکم و عادل ترین است.

    البته سعی می کنم گاهی اوقات سخت میشه اما با تمرین و تکرار این کار امکان پذیر،

    شاید به خاطر همین نماز در صبح و ظهر و شب برای ما هدیه ایی از طرف خداوند تا بتوانیم اگر مومنتوم منفی به خاطر به یاد اومدن این خاطرات شکل گرفت، آن ها را به خدا بسپاریم. و جنبه ی مثبتش برامون آشکار بشود.

    به نظر میاد شیطان خودش با نجوا این خاطرات را از اعماق ذهن ما بیرون میکشه و دوباره به ذهن خودآگاه ما می آورد. پس همانطور استاد عزیز گفتند یادآوری خاطرات بد گذشته اشتباه بسیار بزرگی که باعث شروع مومنتوم منفی در انسان میشه.

    چقدر انسان در خسران زندگی می کند زمانیکه در بین دو عدم آینده و گذشته سرگردان میشه.

    بسیار سپاسگزارم از استاد عزیز عباس منش که با بیانی رسا و گویا این آگاهی های ارزشمند رو نشر می دهند. 🪻

    در پناه خداوند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    فروغ جعفری گفته:
    مدت عضویت: 1817 روز

    به نام خالق زیبایی

    سلام به استاد عزیز و دوستان

    هر روز بنر سایت رو نگاه می کنم که اگر استاد جون جلسه جدید یا ویدیوگذاشته سریع نگاه کنم .

    چند بار صوت این ویدیو گوش دادم چه نکات جالب و قشنگی استاد گفتن که همیشه هم در حال مرورش هستن ولی انگار هر بار برای ما تازگی داره .ذهن فراموش کار به نظر من منفی ها رو چند برابر بیشتر یادش میمونه تا مثبت ها .

    من چند روزی بود که ذهنم همش اذیتم میکرد و سعی و تلاش زیادی میکرد که نکات منفی و بدبینی های بسیاری رو از اتفاقات زندگی یادم بیاره و چون چند روزه خیلی نتونستم روی خودم کار کنم یه مقدار مدارم پایین اومده بود .

    امروز ظهر بود که کارهام رو تموم کردم وگفتم در باره ی این موضوعاتی که ذهنم بدترین سناریو ها رو میاره و حالم رو بد میکنه از خدا هدایت و مشورت بخواهم که زدم نشانه ی امروز من که در کمال تعجب این فایل رو آورد اگر به دنبال مشکل باشی، حتماً پیدایش می کنی فکر کردم اشتباه کردم شاید یه صفحه ی دیگه رو باز کردم دوباره زدم نشانه ی امروز من دوباره همین فایل بود انگار معجزه بود . مطمئن شدم نه درسته خدا جون با این فایل میخواد به من راهنمایی کنه و بگه به زیبایی ها توجه کنم و نشستم ویدیو رو با دقت نگاه کردم و نکته برداری کردم . خداوند چه قشنگ با من صحبت کرد به زیبایی ها توجه کن ، ذهنت رو کنترل کن . به هرچی توجه کنی از اساس اون وارد زندگیت میشه .

    خلاصه بعد از گوش دادن این فایل و نکته برداری از اون چقدر حالم بهتر شد و سعی می کنم به راهنمایی های ارزشمندش عمل کنم و ایراد کارم رو فهمیدم .که توجه به نکات منفی بود .

    سپاسگزارم از استاد عزیز که این آگاهی های با ارزش رو در اختیار همه قرار میده و این سایت الهی رو به وجود آوردن که در هر جنبه از زندگی میتونیم ازش استفاده کنیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سارا نظامی گفته:
    مدت عضویت: 555 روز

    سلام به استاد عزیز مریم جان و به همه دوستای نازنینم

    این فایل هدایت و نشانه امروز من بود بیستم آذر 1404 و خداوند مرتب من و هدایت می‌کنه به کنترل ذهن توجه به نکات مثبت اگر چه من آگاهانه هر روز دارم توجهم و به نکات مثبت می‌ذارم

    قطعا گذشته رو زیرو رو کردن احساس خوبی نمی‌دن خصوصا اگر به اتفاقاتی که خوب نبودن تمرکز کنی من باید به خودم یاد آوری کنم که کانون توجه من الان باید به اتفاقات خوب باشد و کنترل ذهن داشته باشم

    ولی یک سوال برای من هست که برای پیدا کردن باورهای محدود کننده و ترمز ها باید به گذشته برگردیم ؟ یا باید باورهای هم جهت با خواسته بسازیم ؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    موسی شهلی بر گفته:
    مدت عضویت: 525 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    خداوندا هر آنچه دارم از آن توست.

    خدایا آسانم کن برای آسانی ها.

    خدایا همیشه در زمان مناسب ومکان مناسب قرارم ده

    خدایا میخوام امروزم ی روز عالی باشه

    میخوام سر حال و پر انرژی باشم.

    میخوام تمرکز بر نکات مثبت داشته باشم

    میخوام بر ورودی هایم کنترل داشته باشم

    میخوام رفتار سرآشپز ودوستان بام عالی باشه.

    میخوام هدایت های خداوند را دریافت بکنم

    میخوام بر مسیر درست راهنمایی شوم.

    میخوام تو به بهترین آدمها و مکان ها راهنماییم گن.

    اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم والضالین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محمدعلی زینیا گفته:
    مدت عضویت: 789 روز

    سلام

    علی هستم خدایی در این کیهان

    حدود بیست سال هست که روی خودم کار میکنم

    و شاید توی این بیست سال 20بارتجربه های ناخوشایند مالی را تجربه کرده ام ارسال 95بااستاد آشنا شدم

    آخرین تجربه را در اغتشاشات بندرعباس تجربه کردم

    چون کارم ازمغازه طلافروشی به مغازه آیی دیگر بود و ناخودآگاه در مرکز اغتشاشات قرار میگرفتم

    ودرادامه یک غافلگیری توسط دو راه زن و 5میلیارتومن

    به 25میلیارد تومنی از بدهیم افزوده شد

    که به ازاین جریان به گروهی هدایت شدم

    که گذشته را وا کاوی میکنند ولی کاملا گذشته پاکسازی میشود واین نعمت را من لطف بینظیر خداوند درحق خودم میدانم که شامل حالم شده که به نوعی همه ای آف تی را باقانون جذب خواهر برادر میخوانند

    ومن به مدت سه سال هست که خاطرات گذشته ام را پاکسازی میکنم مثل دندان کرم خورده از ریشه بیرون میکشم و دندان جدید که باورهای ثروت ساز استاد را جای آن قرار میدهم

    و خالی از درهم نیست ولی ارزش درد کشیدن دارد

    چون کم کم داریم من و خدا یکی میشویم

    الهی صدهزارمرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    احسان میرجلیلی گفته:
    مدت عضویت: 1086 روز

    سلام به استاد عزیز و گرامی

    بنده تقریبا 5 سالی هست که دارم روی قوانین جهان مطالعه و تحقیق میکنم .ابتدا از کتاب بخواهید تا به شما داده شود شروع شد که تقریبا در این چند ساله بارها وبارهاا خوندمش و همچنان در حال خوندش هستم، دوره ی آرزوی تو دستورتوست رو هم بارها و بارها گوش دادم و میدم و همچنین کتاب راهنمای درون از آموزه های آبراهام عزیز، و بعد از اینها با سایت شما آشنا شدم و چقدر جالب بود ویدیوهاتون در مورد قوانین هستی و نحوه کارکرد اونها .

    بنده یه سوالی توی ذهنم دارم که مربوط میشه به اون قسمتی که فرمودین من مثلا در گذشه به کسی پولی قرض دادم و از اون اتفاق درس میگیرم که دیگه به کسی پولی قرض ندم ، خب من داشتم فکر میکردم که آیا این مربوط نمیشه به باورها (افکاری که بارها و بارها تکرار شدن) . من مثلا اینو متوجه شدم که روزهایی که به قول معروف رو مودش نیستم اتفاقاتی برام میفته که واقعا بعضی هاشون واقعا خنده دار میشه از شدت درست کار کردن قانون جذب … ولی به محض اینکه افکارمو درست میکنم و احساس فوق العاده کسب میکنم ، شروع میکنه به تغییر ، ولی بعضی از موارد هستن که داعم تکرار میشن حتی با توجه به اینکه مثلا من حالم و از نظر احساسی اکی بودم اون روز یا چند روز قبلش عالی بودم ، این تکرارها منو متوجه این موضوع کرد که نظام باورهای من انگار جدا از تجربه ای که دارم میکنم و احساسی خوب یا بدی که بهم میده داره تکرار میشه و مربوط میشه به باورهای من ، حالا سوال من اینه که این موردی که شما گفتین مثلا من پولی قرض میدم و میبینم که اون شخص پولمو برنمیگردونه مربوط به باورهاست یا نه صرفا یه تجربه تو زندگیه و باید درس بگیرم ازش و دیگه پول قرض ندم یا اگر مثل همون روزها دیدم که اصلا مربوط به تجربه های اخیر من نیست بیام رو این قسمت تفکرم کار بکنم که انسانهای خوش حساب زیاد هستن و میتونم در زمانهاییکه به پولی نیاز دارن بهشون کمک بکنم ؟

    درک این موارد خیلی میتونه کمک بکنه تو بسیاری از مواردی که دارم تو زندگیم میبینم.

    خیلی خیلی ممنون و سپاسگزارم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    حسن موسوی گفته:
    مدت عضویت: 1033 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی

    سلام به همه دوستان عزیز در این سایت الهی و مکان مقدس

    در این مکانی که شده برای من محل رسیدن وحی و الهام خداوند بهم

    خدایای شکرت به خاطر هدایتم به این سایت خدایا شکرت به خاطر اینکه من رو در مسیر و مداری قرار دادی که در اون به بندگانت نعمت داده ای .

    هر چه بیشتر سعی کنی در مسیر قرار داشته باشی شفاف تر می بینی . من نسبت به این موضوعات واقعا الان چشم وجودم خیلی خیلی بیشتر و بهتر می تونه تشخیص بده . طبق آموزشها یه مدت هست که دارم تلاش میکنم که به صورت آگاهانه جلوی هرز رفتن ذهنم رو بگیرم یه کلید هم تو خودم پیدا کردم که فعلا برام خوب داره جواب میده اونم پرسیدن از خودم در مورد اینکه چی دوست دارم هست اونم در موقعی که ذهنم داره میره که بره دنبال کارهای قبلی خودش .

    این فایل رو که گوش کردم متوجه یه نکته پنهان شدم اونم این بود که خب مثل همه ادم ها منم یه سری مشکلات در دوران کودکی تا همین الان دارم و داشتم که یه سری هاش دیگه تو این مدت برام واضح بودن که نباید برگردم سراغشون و خودم هم خیلی دوست نداشتم بازگوشون کنم حتی برای خودم خب اینا رو تقریبا گذاشتمکنار مگر اینکه اتفاقی برام پیش بیاد که نتونم خودم کنترل کنم . ولی ولی یه سری چیزها وجود داشته که با وجود اینکه من رو خیلی بهم میریخته ولی به صورت ناخوداگاه حتی در مواقعی که حالم هم خوش بوده میرفتم سراغشون و از اون جاییکه مسائیل خیلی برام شقاق نشده بوده فکر میکردم خب باید بعضی از مشکلات گذشته را واکوی کنم تا بتونم از دلشون نتایج مثبت بگیرم اما این فقط یه تله ذهنی درونی برای خودم بوده . میگم بعضی اوقات اصلا حالم خوب بوده حتی مثلا یه اتفاق خوشایندبرام رخ داده بود و یه دفعه یه ارتباط ذهنی با گذشته برام پیش می اومد مثلا یاد یه شخصی در ذهنم زنده میشد که مرتبط بود با یه اتفاق ناگوار در گذشته و این شروع سقوط ذهنی من در دل ناخواسته هام میشد البته که الان خیلی هاش کنترل شده اند ولی بعضی از موضوعات رو خودم با این دیدگاه که خوبه که بهشون بپردازم منو تو خودشون فرو می بردن

    مثلا یکی از این موضوعات توقعاتی است که از اطرافیانم دارم و داشتم البته با دیدن فابل قبلی خیلی خوب متوجه (البته خوب الان) شدم که حتی از همسرم و فرزندم هم توقع داشتن یعنی رفتن سراغ ناخواسته ای که معلوم نیست تهش به کجا میخوره . یکی از اون چالش ها که حدودا هم برمیگرده به پانزده سال پیش اتفاقی بود که در دفتر فنی خودم افتاد یه مشتری هام که کار تایپ پایان نامه اش دست من بود سر قیمت تمام شده کارش ناراضی بود خب من هم بعد از کلی جدال با پدرش و چند تا از اطرافیانش که با هم اومده بودند تو دفتر هیچ پولی ازشون نگرفتم دفتر و بستم و رفتم که وقتی من رها کرده بودم اونا خودشون اومدن و پول کار رو پرداخت کردند اونم تو راه رفتن و همون موقع .

    به جرات می گم که آخرین باری که من تو ذهنم رفته بودم سراغ این موضوع شاید یکی دو ماه پیش بود و وقتی به خودم اومدم که دیدم دو سه ساعته من دارم تو ذهنم دقیقا همون اتفاق رو بارها و بارها مثلا فیلم ویدئو جلو و عقب میکنم ببینم می تونم از توش چیزی پیدا کنم و اصلا چطوری به خودم اومدم از درد ماهیچه های صورتم که بهم فشرده شده بودن . در صورتی که زمان شروع واکاوی این موضوع من اصلا حالم خوب بود اصلا درگیر ذهنی نداشتم تو اون لحظه اول حالم خوب بود ولی این پرداختن شرایطی رو برام رقم زد که حتی تصورش رو هم نمیتونستم بکنم .

    ابعاد اتفاقات بعدش زیاد بزرگ نبود ولی خب حال روزم رو خراب کرد . و جالبه که ذهن من از این که به این موضوع پرداخته بودم رضایت هم داشت . الان که موضوعات برام شفاف شده اینها رو دارم می فهمم والا اون موقع برام یه موضوع مبهم و معمولی و یه سری اتفاقات روتین بود که شاید چند صد بار یا هزاران بار تکرار شده بود .

    این نکته برام جالبه که منی که اگر کسی در بیرون از من لحن صداش با من تغییر کنه من سعی میکنم فاصله ام رو باهاش یه تنظیم مجدد بکنم . چجوریه که نزدیک دو ساعت میشم کارگردان یه مشاجره درونی که تمام نقش هاش رو خودم بر عهده میگرم و تمام دیالوگهای بدش رو هم خودم تنظیم میکنم . . از دیشب که این فایل رو تماشا کرده ام هنوز نتونستم راجع به چگونگی برخورد با این موضوعات چه کار کنم ولی شفاف شدن موضوعات باعث شده که دست ذهنم بیشتر برام رو بشه و شاید باور کردنی نباشه الان که دارم راجع بهش می نویسم احساس میکنم اون بخش از ذهنم که این اتفاقات رو رقم میزنه رفته یه گوشه خودش رو گم و گور کرده . یکی دوبار یه چیزی اومد توی ذهنم که برای چی داری اینها رو می نویسی چه لزومی داره که اینا رو برای دیگران داری می نویسی حتی یک بار یه صدایی بهم گفت این موضوع خیلی بی اهمیت تر از اونیه که تو بخوای در موردش برای کسی بنویسی باید چیزهایی پر اهمیت تر رو بنویسی اما جواب خیلی خوبی به این صدا دادم خودم برای یه لحظه کیف کردم . بهش گفتم اینا رو برای کسی نمینویسم برای خودم دارم مینویسم . برای به دام انداختن دست و پاهای تو دارم مینویسم برای قدرت بخشیدن به اون بخشی از ذهنم می نویسم که سالها در بند بخشی بوده می ترسوندش از اینکه کاری رو مجدد انجام بده که قبلا توش شکست خورده یا یه اتفاق اینچنینی توش رخ داده . می ترسوندش از اینکه پاسخی رو در جواب سئوالی بده چرا یک بار تو یه جمع پاسخی رو که داده بوده اشتباه بوده و از اون به بعد اون شده بخش تاریک پاسخ دادناش با اینکه میدونسته خیلی از اوقات پاسخهاش صد در صد درسته . این رو برای این می نویسم که نوری که با دیدن این فایل داره از دل تاریکی های ترسناک ایجاد شده عبور میکنه و صدای بلند نرو و نکن و نمیشه رو خاموش میکنه تقویت کنم . این رو دارم برام این می نویسم که آبی باشه بر آتیش های زیر خاکستری که چندین سال هست که با وزیدن یه نسیم خیلی آهسته ناشی از مشکلات اطرافم یهو آنچنان در ذهنم شعله ور میشه که قدرت هر کاری رو ازم میگیرن . این رو می نویسم تا تقویت کنه اون ایمان تضعیف شده توسط خود درونی ام که بارها و بارها بارها نشونه داره برای حرکت کردن اما با پرداختن به گذشته های دوری که حتی اثری ازشون هیج جای این دنیا نیست ولی نتوسته ازشون عبور کنه .

    این رو می نویسم تا این صدای ننویس رو در ذهنم خاموش کنم تا خودم دستی که مانع از حرکتهای قشنگ خودم شده را قطع کنم و می نویسم تا این نوشتن صدای خفه شده درونم رو آزاد کنه تا بتونم در درونم فریاد بزنم و از بندگی این گذشته ای که لحظه ای بوده و دیگر نیست آزاد باشم . مینوسم تا نوشتنم راهی باشد برای ترویج توحید در درونم چرا که الان یه صدایی در درونم گفت که این خودش یه شرک بزرگه چرا برای حل مسائلت بری شراغ مشکلات گذشته ایت چرا نری سراغ خدات و اون رو نسپاری با اون تا راه حلش رو بهت بده چرا رهاش نکنی و پارو نزنی چرا دستات رو دراز نکنی به سمت اون و بزاری اگر هم قراره درسی از گذشته یاد بگیری اون بهت یاد بده . اخه تو و گذشته ایت اگر چیزی داشتین برای یاد گرفتن که نتایجت با ید با حالا خیلی متفاوت تر می بوده بعد چرا به قول استاد نرم سراغ نفاط قوتم و به اونها رو گسترش ندم چرا به جای واکاای مشکلاتم به واکاوی اتفاقات زیبا و قشنگی که برام رخ داده نپردازم . در مورد مثالی که زدم که همین الان به فکرم رسید که من حدود دو سال دفتر فنی داشتم کلا چهار یا پنج تا اتفاق ناگوار این طوری برام پیش اومده پس چرا نمیرم سراغ صدها اتفاقات خیلی عالی که و اون ها رو بررسی نمیکنم غیر از این که این خود یه جور ناسپاسی است . مثل اینه که الان فرزندم هر روز بیاد بگه بابا یادته تو دو سال پیش من رو دعوا کردی چرا دعوا کردی و تا یه چیزی میشه سریع فلاش بک بزنه به عقب و اون دعوا کردن من رو بیاد من بیاره خب من چه حالی میشم چه جوابی بهش میدم حالا خودم دارم همین کار رو اون هم تازه با این سن با این همه آموزش انجام میدم . عجیبه واقعا .

    و الان آروم شدم . برای یه سرم رو تکیه دادم به صندلی ام و یه آرامش در من شکل گرفت .

    اخیرا از این دست آرامش ها برام رخ میده در طول روز تکرار میشه ولی مدت زمانش کمه . طبق صحبتهای استاد این نشونه تغییره و وقتی این جوری میشم خوشحال میشم .

    یه چیزی بهم گفت بنویس برای چی آرامش در تو شکل گرفت به خاطر اینکه من قبلا که به این اتفاقات فکر میکردم دائم میخواستم در ذهنم دنبال راه حلی برای مسئله ای بگردم که تموم شده بود و با اینکه زمان شروع پرداختن به این موضوعات این جوری فکر نمی کردم ولی وقتی غرق میشدم دیگه نمی فهمیدم انگاری که اون اتفاق همین الان رخ داده وو من همین الان در اون هستم و حتی بعدش از این ناراحت بودم که چرا تو اون موقع نتونستم این جوابها رو بدم . در صورتی که الان که آرامش برای چند لحظه در وجودم نشست یه صدایی گفت دیدی الکی خودت رو خسته میکردی و دلیلی نداشته اصلا به گذشته ات برگردی و اون رو واکاوی کنی . و این موضوعت برای همه ست .

    استاد این جمله اتون که گفتین هیچ کسی نیست که پیدا بشه که صد در صد پاک و بری باشه از اتفاقات ناگوار آرامم کرد. نمیدونم چرا ولی انگار پاسخ خیلی چیزها بوده در درون من .

    خدایا سپاسگزارم از اینکه من رو در مسیر بندگانی از خودت قرار داده ای و هدایت کرده ای که در اون مسیر به اونها نعمت و فراوانی عطا کرده ای

    استاد عزیزم سپاسگزارم از شما و تمام همکاران گرامی شما . از تلاش شما . از اینکه علاوه بر تمام آموزشهایت با کار کردن خودتون بهم دارین یاد میدین که کار کردن یعنی چی

    الان این جمله آخر رو که داشتم مینوشتم نمیدونم دستم خورد روی چی که یهو صفحه کروم سیاه شد و همه چی رفت اگر قبلا بود حتما خیلی بهم می ریختم که بعد از این همه تایپ کردن چرا باید این اتفاق بیافته و خودم رو کلی سرزنش میکردم و حتی شاید دو سه تا غر هم به فرزندم می زدم چون تو این لحظه اومده بود داشت یه درخواست بهم میداد و همشس دنبال جلب توجه من به سمت خودش بود .

    اما له لطف الله مهربان و آموزشهای شما استاد عزیز بدون هیچ نگرانی و حتی کوچکترین نگرانی . الته باز ذهن می رفت که یه چیزیایی بگه ولی خاموشش کردم و گفتم اگر قرار باشه ارسال بشه حتما میشه و اگر هم نه پس نباید چیزی بابت این نوشته از تو در جایی ثبت میشده . والا چند دقیقه قبل یه چیزی در درونم گفت که یه کپی تا این جا نوشتی بردار و یا برو تو ورد بنویس بعد بیا اینجا پیست کن که یه وقت نپره ولی همون موقع گفت نگران نباش و واقعا بهم اثبات کرد تو همین موضوع که اگر باز قبلا بود میگفتم چه شانسی آوردم ولی حالا بهم اثبات کرد که نترس و غمگین نباش حتی برای دست نوشته هات چرا اگر غمگین باشی از دستشون میدی ولی اگر توکل داشته باشی هر چه باشه به تو برمیگرده و از اون اتفاق به ظاهر ناگوار نتایج عالی برات منتج میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    میعاد خادمی گفته:
    مدت عضویت: 388 روز

    باسلام و احترام خدمت استاد عزیزمون و همسر محترم شما،،

    بسیار بسیار قدردان شما هستم ، استاد جان بنده 8 ساله که با شما آشنا شدم.. با تمام وجود پیگیره فایلها و دوره های سایت هستم ، در واقع هرجا کلامی از شما شنیده میشه به گوش جان می‌شنوم، مدتها قبل ، در این مدار آگاهی قرار داشتم ، در اون مکان و زمان جادوئی ، جایی که در لحظه نشانه های خداوند رو دریافت میکردم ، و مدار وجودیه من مماس و دقیییق روی زیباییها بود ، و سراپا شوق و هیجان بودم ، احوالات من رو به بهبود بود ، و به لطف خدا روزی ما سر جاش بود و پول هام با برکت بودن ، امان و امان از لحظه ای که ،، من پا در بیراهه گذاشتم ، و از اون مسیر نورانی دور شدم و دوباره در گمراهی و تنش های روزمره گم و گور شدم ،،، الان 7 ماه هست که فرشته زندگیم… مادرم رو.. از دست دادم ،، ایشون قبله وجودیه من بود ،، نور چشماش و لبخند زیباش و حضورش خورشیده زندگیه من بود ،،، افسوس افسوس و صد افسوس،، که در کنارم نیستن.. اما عشق و نور چشماش در قلبم روشنه و تا ابد در قلبم گرماشو دارم ،، بعد از این … مجدد به خودم رجوع کردم و به دنبال تغییر و ساختن دوباره ی خودم هستم ،، یک میعاد ایده آل.. و خیلی خوشحالم که در این مسیر با شما و دوستان عزیزم همراه هستم.. به امید سربلندی و موفقیت همه ما تا کامنت های بعدی شمارو به خداوند عزیز میسپارم.. پیروز باشید️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1263 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم

      آقا میعاد

      اول تسلیت میگم درگذشت مادر عزیزتون خداوند صبر بدهد به شما

      دوم تحسینتون میکنم که دوباره خودتون رو خدای خودتون رو پیدا کردین و پا در مسیر زیبا و بهشتی گذاشتین

      من مطمئنم بهترینها رو برای خودتون میسازین در این دانشگاهه عالی

      در پناه خداوند مهربان سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    هدیه همتی گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    سلام بر استاد عزیزم

    سلام بر مریم جون

    سلام بر دوستان عزیز هم فرکانسی ام

    چقدر فایل آگاهی بخش وپر از هدایت برای من

    خدایا شکرت برای این سایت پر از خیر وبرکت

    یک قسمت از توضیح نوشتاری این فایل برام خیلی طلایی بود(وقتی خاطرات منى رامرور میکنى به این معناست که شیطان را راهنمای خود انتخاب میکنی وشیطان می تواند از بهشت برایت جهنم درست میکند)

    من از گذشته خیلی درس میگیرم اما در دام گذشته نمی مانم.

    گذشته باعث غم و غصه وحسرت خوردن میشه وفقط انرژی ما را نابود. میکند ومارا از تمرکز بر پیشرفت در لحظه حال باز می داردهمین یک مورد تاییدی براین است که یاد آوری خاطرات بد کاملا اعراض کنیم.

    بخشش دیگران در این مورد هم خیلی کمک کننده است .

    از طرفی خاطرات منفی گذشته جسم مارا هم به هم می ریزد پس بخاطر آرامش خودمون از یاد آوری خاطرات گذشته البته در بعد منفی اعراض کنیمِ

    در پناه خدا باشیم آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: