اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان
الهی شکرت یک روز زیبای دیگه بهم فرصت زندگی دادی منو خالق زندگی خودم آفریدی بهم قدرت اختیار دادی الهی شکرت که من انسان هستم و در این جهان به سفری زیبا و شگفت انگیز دعوت شدم از خداوند در این سفر توشه ای از ایمان توحید عملی میخام همیشه کوله بارم باشه خدایا شکرت
من از کودکی زیاد خاطرات تلخ نداشتم و اگر هم بود چون زیاد بهشون بها و قدرت نمیدادم ناخودآگاه من که نمیدونستم این یکی از بهترین ویژگی یک انسان میتونه باشه که زیاد مسائل را جدی نگیره و الان که قانون را میدونم بسیار خوشحالم که طبق قانون عمل کردم قصه های کودکی بهم ضربه ای نزد و حتی در بزرگسالی هم همیشه به لطف خدای مهربان با اینکه نمیدونستم قانون هست کلا ادم بی خیالی هستم و بودم یک جورایی رو مخ آدمهای تحلیلی هست و خوب به من چه خودشون هم باشن
من از وقتی که زیاد از قوانین نمیدونستم و میدیدکه پیش روانشناس میرن و از این جور حرفا اصلا قبول نداشتم میگفتم اینا خودشون نیاز به مشاوره دارن نمیدونم چرا به این شکل داره پیش میره مشاوره روانشناسی که خودشون هم مشکل دارن در شخصیت بگذریم اصلا توکت من نمیره اسم رشته مسخره باید جایگزین بشه با مثبت اندیشی و سایتهای مشابه شما
خدایا شکرت که من ناخودآگاه و خودآگاه فعلی از ضربات روحی خاصی زجر نکشیدم فقط زمانی که برای مادرم مشکل بیماری اسم نمیبرم یکم عذاب وابستگی و ندانستن قانون بوده برام که با شما و آگاهی جهان اشنا شدم یعنی اونم برام خیر بوده و خواهد بود
فکرمیکنم استاد خانمی که اشاره کردم میشناسم و دوره هاشون گرفتم ایشون در طی دوره و روانشناس های کنونی میگن جهت درمان تروما ب دوران کودکی در حالت الفا باید رفت و حس ارزشمندی و لیاقت و احترام به خود را تکرار کرد و حس کرد که اگه کمبودی بوده با محبت به خودمون و جبران به نیکی گذشته ناخوب برطرف بشه.و خانوم روانشناس یونگ میگن هم که بزرگترا ی ما هم از رو فقدان اگاهی اون رفتار داشتن و نباید کینه ایجاد بشه و سرزنش کرد.
واقعاً که مرور کردن گذشته و خاطره های نا جالبی که رخ داده ( البته شاید به ظاهر نامناسب) هیچ نفع سودی برامون به همراه ندارد در واقع یه جورایی به قول قرآن باید در دلمون مرض و بیماری باشه که دنبال حواشی و یاد آوری گذشته باشیم. آنقدر توجه کردن بر اصل و نکات مثبت فراوانه که برامون عادی شده و باید چشم ها رو شست برای دیدنشون.
گاهی اوقات منم که به گذشته و دوران کودکی فکر میکنم ذهنم بلافاصله به تکاپو وا داشته میشه برای بیرون کشیدن نکات منفی و شاخ و برگ دادن به اون ها اما سعی میکنم خاموشش کنم.کامنت خانم جهانگیری بسیار آموزنده و هشدار دهنده بود. سپاس از ایشان و استاد.
مرور گذشته بخاطر درس های که میتونیم ازش بگیریم خیلی خوبه
مثلا: در گذشته آدم پرخاشگر و عصبانی بودیم و این باعث شده بوده که رابطه های ما به مشکل بخوره پس از گذشته درس میگیریم و رفتار های خود را بهبود میدیم
یا در گذشته یه معامله انجام دادیم و قرارداد نبستیم و به مشکل خوردیم ولی میتونیم با مرور این موضوع در گذشته درس هاشو بگیریم و درآینده متفاوت عمل کنیم.
مثلا خود من در گذشته خیلی زود و بی فکر تصمیم میگرفتم و بعدا پشیمون میشدم و در حال حاضر قبل از تصمیم گیری کلی فکر میکنم همه جوانب در نظر میگیریم
من آدمی بودم که وقتی با کسی به مشکل میخوردم باهاش قطع رابطه میکردم یا در محل کار اگر ب مشکل میخوردم اونجارو برای همیشه ترک میکردم در واقع فرار میکردم و حس بدی میگرفتم اما جدیدا بجای فرار کردن، صحبت میکنم سعی میکنم حل کنم و اگر خواستم ترک کنم اون محل یا اون ادم رو قبلش به صلح میرسم پس یادآوری موضوعات گذشته بمن کمک میکنه دیگه اشتباهات گذشته تکرار نکنم تا اون نتایج بد راهم تجربه نکنم.
پس رجوع کردن به گذشته بخاطر درس گرفتن از اشتباهات گذشته چیز بدی نیست چون این چیزی است که دست خودماست و میتونیم تغییر بدیم
اما خاطرات بد و منفی گذشته را هرچقدر هم به یاد بیاریم نمیتونیم ازش استفاده کنیم غیر اینکه میریم پایین تر، غیر اینکه احساس ما بدتر میشه
برگشتن به گذشته، مرور خاطرات گذشته بخصوص خاطراتی که برمیگرده به اعضای خانواده باعث ایجاد احساس خشم، احساس گناه و احساس قربانی شدن میشه.
_احساس قربانی شدن باعث نابودی انسان میشه
منم احساس قربانی شدن داشتم که چرا در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه مشکلات بوده و مادری دارم که هرگز برای خودش ارزش قائل نبوده و این احساس بی لیاقتی در وجود منم ریشه دوانده و اگر من در خانواده بهتری بزرگ میشدم مادر ی میداشتم که برای خودش ارزش قائل میبود و احساس لیاقت میداشت منم ناخودآگاه شبیه مادرم میشدم و نیازی نبود پدرم دربیاد تا این ضعف های شخصیتی ام را اصلاح کنم و این احساس منو میبرد بسمت خاطراتی منفی در گذشته که تغییرش هم از کنترول من خارج بود اما بهم احساس خشم، میداد احساس قربانی شدن در من قوی میکرد و باعث شده بود توی ذهنم از مادرم انتقاد کنم از رفتارهاش، از طرز فکرش و تمرکزم رفته بود روی اشتباهاتش….
من ازین فایل درس گرفتم که
اولا احساس قربانی بودن باعث نمیشه گذشته من عوض بشه بلکه باعث میشه اینده منم نابود بشه
دوما بایدویژه گی های مثبت مادرم و همه اطرافیانم را ببینم
سوما پذیرش داشته باشم. مادرمن از خودگذشته گی هاش بخاطر بچه هاش بوده چون فکر میکرده اگر اینجوری باشه مادر خوبی است منم ممکنه رفتارهای داشته باشم که باب دل مادرم نباشه پس من نباید بخوام مادرم را تغییر بدم.
همینطور که دوست ندارم کسی بخواد منو تغییر بده یا ایراد بگیره ازمن.
سلام به همه عباسمنشی های خوشبخت که پا به این سایت و فضای روح بخش گذاشتین
چندروزی حالم سرجاش نبود به هرچی متوسل میشدم که راه حل پیدا کنم و روبراه بشم نشد، با خودم میگفتم فقط صدا و فایل استاد میتونه همه چیو حل کنه و روبراهم کنه فایل های دوره جدیدی که گرفتم هم گوش دادم، مستقیم روی موضوع من تمرکز نداشت، با خودم گفتم سایت باز میکنم میزنم روی نشانه امروز من ببینم چی میاد، دیدم فایل جدید استاد گذاشتن، و موضوع رو دیدم همینه که میخوام، اصلا انگار برای من گذاشته استاد
اومدم با عمق جان گوشش دادم
همش برای من بود
چندروزی بود که بخاطر ضعفی که تو خودم میدیدم و نتایجی که منجر میشد و اتفاقاتی که میفتاد رو از اون ضعف میدیدم، بهم ریخته بودم، دوست داشتم برطرفش کنم یا ازش حرف بزنم، یا باعث و بانیشو پیدا کنم و خلاصه راهی پیدا کنم تا حل بشه
آروم بشم
با هرکی صحبت میکردم بدتر هدایت میشدم سمت تراپی و درمان و درد دل و صحبت بیشتر راجع بهش و تمرکز بیشتر روش و ..
درنتیجه دور شدن از مسیر اصلیم دورشدن از تلاش هام، که منجر به موفقیت هام شده بود
چون وقتم داشت تلفش میشد
باخودم میگفتم شاید درسته باید درمانش کنم که اثرات منفی روی خانواده ام فرزندم تربیت فرزندم، کارم و زندگیم نذارم
ولی باعث شده بود بیشتر از قبل خودمو باخته بودم و یجورایی منفی تر شده بودم و نقاط قوتم هم ازیاد برده بودم، نقاطی که میتونست خیلی تاثیر بسزایی روی زندگیم و فرزندم بذاره اگر روش متمرکز میشدم
تصمیم گرفتم گوش نکنم و خودم درمان کنم خودمو
با استاد و فایل هاش با کارهایی که بهم الهام میشد
از چت جی پیتی پرسیدم کلی هدایتم کرد که اینی که تو میگی مشکل اصلا مشکل نیست، از فلان جنبه باید بهش نگاه کنی و این تمریناتو انجام بدی و فکری که راجع به خودت داری اشتباهه و فلان موارد خودت رو ببین و اینا
داشتم اونارو عملی میکردم که هدایت شدم به این فایل
و تمرینی که استاد خشگلم آموزش داده بود داخلش، و هدایت هایی که کرد
باز یادم اومد …
که من چیزی نیستم که بودم و باعث شد
بشم، من چیزی هستم که میخوام باشم
پس دنبال مقصر و گذشته نباس که برسی بفهمی چجوری درمان کنی
دنبال این باش که الان دقیق باچه جزئیاتی دوست داری چی باشی و اصلا دیر نیست تا الان در فرکانسش نبودی،
و بهت الهام میشه که چه کاری کنی تا بشی اونی که میخوای
همینقدر ساده
بدون هزینه های زیادی که برای تراپی میدن
بدون وقتهایی که ازت تلف میشه هربار برای جلساتش
برای یادآوری های تلخ و بعد دوباره برگشتن به روتین زندگی چون ذهنت تا مدتی درگیره
بدون نیاز به آدم ها
بدون توجه به اطراف
با توسل به خودت و توانایی هات و خدات
با حال خوبت و انرژی مثبت و خستگی ناپذیریت
با استفاده از بعد مثبت و زیبا و سلامت خودت
نه بعد منفی و ناراحت و وابسته و خسته و ضعیف و غصه دارو درد دار و نیازمند دیگری و نیازمند گوش شنوا و درمان کننده و کند در پیشرفت و دور از مسیر پیشرفت و دور از هدفها و آرزوهای قشنگ و فراوان ..
کدوم از نظرت قشنگ تر و راحت تره و پذیرا تر
اگر هدایت شدی به سایت استاد، معلومه که اولی
ما عباسمنشی ها تافته های جدابافته ایم که دورهم جمع شدیم و به کمک استاد عزیزم داریم با سرعت نور به آنچه میخواهیم تبدیل بشیم، چون میدونیم همین الان هستیم و شدیم اون چه که میخواهیم
ای مؤمنان! از گام های شیطان پیروی نکنید؛ و هر که از گام های شیطان پیروی کند [هلاک می شود] زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان می دهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما [از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند] پاک نمی شد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می کند؛ و خدا شنوا و داناست.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم سید حسین عباسمنش
خداوند روز به روز به زندگیت برکت و نور بدهد
اولن که نگاه زیبایتان را به قانون بدون تغیر خداوند تحسین میکنم و کاملا مشخصه که بسیار بسیار تشنه دریافت آگاهی و یادگیری و استفاده از قانون هستی و همیشه داری از یه زاویه ی جدید به ماجرا نگاه میکنی
این فایلتان خیلی خیلی برایم درس داشت
خیلی خیلی قانون برایم مفهوم جدیدی پیدا کرد و انگار که یک حجاب از جلوی چشمانم برای درک قانون برداشته شد
چقدر ذهن ما قدرتمنده
چقدر این نعمتی که خداوند در اختیار ما قرار داده هنوز که هنوزه برای بشر امروز هم جدید است و هم پنهان و مخفی است
جدید از این نظر که میشه باهاش اتفاقات رو خلق کنی
پنهان از این نظر که همیشه داره بصورت مخفی و بدون اینکه ما زور بزنیم داره کارها رو انجام میده(حالا چه تو جنبه خوبش چه توی جنبه ی بدش)
خب توی زندگی من هم قطعا خاطرات بد کودکی زیادی بوده که منجر به یه ضرب و شتم فیزیکی شده ولی دوستان عزیزم استاد بزرگوار باور بفرمایید هر چه زور زدم چیزی یادم نیامد از این که توسط خانواده ام پدر مادر برادرام یا خواهرام خاطره بدی داشته باشم اصلا یادم نمیاد
این رو هم مدیون استاد عباسمنش هستم از وقتی که با ایشون آشنا شده ام سعی کرده ام در زمان حال زندگی کنم و خیلی گذشته رو مرور نکنم
نمیدانم باور میکنید یا نه ولی خیلی از خاطرات زندگیم رو که با خانمم یا دوستان قدیمس ام صحبت میکنیم مثلا میگه یادته فلان جا رفتیم مسافرت و این اتفاق افتاد؟
یا مثلا میگه که یادته فلانی رو دیدیم؟
و خیلی با جزییات ازش حرف میزنن
ولی من میگم هیچی یادم نمونده
و توی بعضی جاها وقتی که با جزئیات تعریف میکنن یه خاطره خیلی کوچولویی شاید یادم بیاد
ولی این فایل دوتا درس خیلی خیلی عالی برام داشت
1.اینکه استاد عباسمنش هنوزم مثل زمانی که تازه وارد این مسیر شده بودند انگیزشون برای درک و استفاده از قانون خیلی بالاست ومنم باید مثل ایشون این کار رو ادامه بدم
2.یه بعد جدیدی از عملکرد ذهنم برام مشخص شد
گرچه جنبه منفی عملکرد ذهن برام هویدا شد ولی درسی که از این سوال خانم جهانگیری گرفتم اینه که باید توانایی کنترلش رو بدست بگیرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای هدایت های بی نظیری که خودمم تو شوکش هستم
الهی شکرت برای پروین قشنگم که از هزاران راهی که من نمیدونستم وارد زندگیم شد
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود همسرم که پاک ترین و ناب ترین حس رو ازش میگیرم و فوقالعاده ترین مرد برای منه
الهی شکرت برای هر نفسم که با عشق و لطف بی کرانت در وجودم میدمی تا فعلا در این جهان باشم
الهی شکرت برای حال خوبم احساسی که از،وجود تو نشآت گرفته و هرروز بهتر و بهتر میکنی
الهی شکرت برای سفر یهویی فوقالعاده که تبدیلش کردی ب بهترین سفرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای جسم سالم و پرانرژیم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای همهههههه چی
[تا در طلب گوهر کانی کانی،تا در هوس لقمهٔ نانی نانی،این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی،هر چیز که در جستن آنی آنی]
من پریشب به محض آپلود این فایل قشنگ نگاهش کردم و خاستم مثل همیشه بنویسم کامنتش و ولی شرایط جودی شد که فرصت نشد و موند من تصمیم داشتم ک امروز ب کرج بیام ینی یا پنج شنبه بود برنامم یا شنبه اصن ب جمعه فک نکردم خیلی دوس داشتم هوایی برم اما همشون پر بودن شب جمعه نشستم سایت و زیر و رو کردم ک بلیط بگیرم دیدم هفته پیش رومون اصن ماشین نیس بخاطر برنامه اربعین گفتم یه نگاهی هم ب جمعه بندازم دیدم ماشین هست ولی از اونجایی ک من عادت دارم جلو بشینم نشد ک بگیرم یه آشنایی داریم ک راننده اتوبوس هستن هرموقع بخام برام جا نگه میدارن این شد ک زنگ زدم ب آقای پیمان و گفتم ک ماشین میخام گف فردا ساعت 1 ظهر حرکت میکنیم آماده باش ما هم مهمون داشتیم تا دیر وقت بیدار بودیم نتونسم وسایلامو جم کنم ساعت 3 خابیدم 7 صب بیدار شدم و وسایلامو جمع کردم و دوش گرفتم و آماده شدم و رفتم همیشه تو میدون ایثار من و سوار میکنن دگ ترمینال نمیرم ماشین اومد و من خاستم سوار شم آقا پیمان گف یه لحظه وایسا اون خانم سوار شه بعد تو بیا دیدم از اون ور یه خانم زیبا و خوش اندام اومدن آقا پیمان گف که تو صندلی جفتی کنار پنجره ردیف اول بشینین این خانم اخماش رفت تو هم و با یه حالت ناراحت گفتن ک من ب شما گفتم صندلی تکی رو برام نگه دارین از اونجایی ک منم گفته بودم تکی و میخام دگ ناچارا من و اون خانم کنار هم نشستیم برای منم تجربه جدیدی بود چون وقتایی ک با اتوبوس سفر میکنم تو صندلی تکی میشینم و فقط فامیلامون گوش میکنم اما خب هرلحظه تسلیم خدا بودم و هیچی نگفتم با یه لبخند ب اقا پیمان گفتم منم تکی و میخاستما دیدم اون خانم یکم ناراحتن گفتم اشکال نداره حتما باید کنار هم میشستیم با علامت تایید گفتن ک بله من اعتقاد دارم ک همه جا آدمای هم فرکانس کنار هم قرار میگیرن ذوقی اومد ب چشمام که ایول خانمی که کنارم نشسته تو مدار اگاهی و فرکانس و هم مداریه میدونستم این سوالی ک ازش میپرسم جوابش چیه اما خاستم از زبون خودش بشنوم پرسیدم ببخشید میتونم ازتون یه سوال بپرسم گف بله گفتم شما با استادی کار میکنین چشمام و ب لبش دوختم تا همون کلمه دربیاد گف بله من با یه استادی به اسم عباس منش……….
خدااااای من نفهمیدم چطوووووور بغلش کردم چطور اون حسه از لحظه نشستنمون تو اون صندلی جفتیه شکل گرفت جایی ک نه من راضی بودم نه ایشون (من معتقدم خانواده ای ک اینجا هستیم هممون یه زبان مشترک داریم و حرفهای همو خیلی خوب بدون قضاوت متوجه میشیم این برای من نشانه خیلی واضح بود برای ادامه مسیرم و چقد خوشحال بودم و سپاسگزار بودنش ک خدا اینطور کنار هم قرارمون داد) هردوتامون تا 5،10 دقیقه گریه میکردیم و رفتیم تو خلوت خودمون هرکدوم ب نوع خودمون سپاسگزار خدای خودمون بودیم و شاهد جریان هدایت الله یکتا ب وضوح مایی ک برناممون و یجوری چیده بودیم که کل زمان سفر رو اختصاص بدیم ب گوش کردن فایل خدا یجوری رقم زد ک یه نفر از دل همین سایت بهشتی کنارم باشه و کل مسیر با هم طی بشه…
[الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ]
من اینو ازخدا خاسته بودم که یک ماهه دگ ک دارم از اردبیل میرم و آغاز هجرتم خاهد شد مسیرهای جدید زیبا رو با آدمها و دستان بی نهایتش کسایی ک با من هم فرکانس باشن و رو سرراهم قرار بده از بی نهایت راه و چقدددددد کار پروردگارم دقیق و منظم برام چیده شده بود بماند که چقدددددد خدا این سفر رو برامون رویایی کرد و چه حسهایی باهم تجربه کردیم چ صحبت هایی با هم کردیم از قانون باهم حرف زدیم و اصن نفهمیدیم اون 8 ساعت کی تموم شد و اصن نمیخاستیم از هم جدا شیم …ادامه دارد…
خاستم این قانون رو همین جا ب خودم و همه عزیزانم دوباره و دوباره و دوباره یادآور شم که هر چیز که در جستن آنی ،آنی هرچیزیکه دنبالش باشی از بی نهایت راه هدایت میشی بهش درست در زمان و مکان درست فقط از مسیر لذت ببر و تسلیم پروردگار باش ک خودش میدونه چطووووور تو رو به آسونی و ب راحتی ب خاسته هات برسونه …
الهی صدهزار مرتبه شکرت
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای مهربون و هدایتگرم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
یادمه در ادامه درسهایی که ازتون گرفته بودم و سعی در عمل کردن به آموزه های شما داشتم
حدود 3سال پیش رفتم پیش پدر و مادرم و از آنها به خاطر هر آنچه در گذشته برای من رقم زدند اعم از :
رفتار های تند و خشن
تنبیه بدنی حتا
سخت گیری های بی مورد
و خلاصه هر رفتاری که با من داشته اند، یقینا به خاطر دلسوزی و محبت شأن بوده و من برای همه ی آن رفتارهای حتا طاهرا نادرست از هردو شون سپاسگزاری کردم و دستشان را بوسیدم و متقابلاً آنها هم منو مورد محبت قرار دادند و از من به خاطر رفتارهای اشتباه ناخواسته شون و نیز از سر دلسوزی حلالیت خواستند .
و یک فضای پر از مهر و محبتی بین من و پدرو مادر عزیزم بوجود اومد و خدارو سپاسگزارم برای آن لحظه های ناب.
و اما سرفصلهای این مطلب
تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
در این چند سال آگاهانه در ماین مسیر تلاش آگاهانه قدم برداشتم و از لطف و هدایتهای خداوند و تلاشهای بی وقفه خودم و نیز استاد عزیزم سپاسگزارم.
صادقانه میگویم زندگی الان من به قول استاد هیچ ربطی به گذشته ی من ندارد.
توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات.
همین امروز یک اتفاق ناخواسته ای هنگام رانندگی برایم افتاد(انحراف به راست) و البته به خیر گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد و من بلافاصله گفتم خدایا شکر که از این انحراف لحظه ای براحتی جستن
توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
در کارم تمرکز بر راه حل فروش محصول گذاشتم و به لطف خدا گاهی به افکار و باورهایی که ساختم و عمل کردم و نتایج درخشان و نیز حال و احساس خوبم ،از شوق اشکم جاری میشود و احساس میکنم زمانهای زیادتری در حالت آرامش هستم.
توانایی تمرکز بر نکات مثبت ،این توانایی در این چند سال به لطف خدا به وضوح خیلی بیشتر از قبل شده است خدایا سپاس.
توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد
زاویه نگاه من در اثر تمرینات و استمرار در مسیری که استاد راهنمای من است ،بسیار بسیار بهتر و عملی تر از گذشته من شده و همان جمله ی قصار استاد
خداوند هدایتگرم به سوی خوشبختی سلامتی ثروت آرامش شادی و حال خوب روحی و جسمی..
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون و همه دوستان وخوب و عزیزم
خداروصدهزار مرتبه شکر برای دریافت این آگاهی ها وقتی که واقعا بهش نیاز داری..
سالهاست که من این مباحث رو دنبال میکنم و بعد با یه استاد دیگه بودم …تو گروهی بودم که اونجا با استاد عباسمنش آشنا شدم ..اون موقع تو تصوراتم فکر نمیکردم که من بتونم از دوره های استاد استفاده کنم میگفتم مثلا اون موقع قیمتش بالاست …
تو اون گروه دوستان خوبی داشتم که هیچوقت ندیدمشون ولی فقط باعث شد من بیشتر با استاد آشنا بشم و وارد این سایت بهشتی …بشم
نمیدونم اصلا نوشته های من ربطی به فایل داره یا نه ولی یه حسی بود یه دستاوردی بود حسم گفت بنویس چون من از نوشته ها و کامنتهای دوستان لذت میبرم و یاد میگیرم..
من تو اون گروه که بودم دوره 12قدم رو باهم گرفتیم ولی چون استاد گفتن راضی نیستن اون مدلی البته گوش دادم ولی خیلی دلم میخواست داشته باشمش ..وارد سایت شدم و از فایل های رایگان شروع کردم بعد توی یه کامنتی فاطمه جون همسر آقا رسول ایشون گفتن دوره مقدس 12 قدم من دلم رفت گفتم من میخوامش قبلا داشتم ولی پاکشون کرده بودم که خودم تهیه کنم فاطمه جون هم گفتن ان شاالله درمدارش قرار میگیری و تهیه اش میکنی..
من وارد سایت شدم دوره کشف قوانین گرفتم…دوره 12 قدم گرفتم…کتاب رویاها …همینجوری تکاملی پبش رفتم و زندگیم از خیلی جنبه ها تغییر کرد ..و حس خوب و شکر گزاری…حال خوب و خیلی دستاورد های دیگه…
بعد اینکه 12قدم تموم شد نتایج ایلیا که خوندم و بسیار لذت بردم لبته یه فایل مونده ازر12قدم که گوش ندادم برای جایزه برای خودم دوره عزت نفس گرفتم که هنوز گوش ندادم دوست داشتم از این نظر خیلی رشد کنم خوبم ولی خیلییی جای کار داره میخوام بهتر وبهتر باشم…
یاد یه حرفی از استاد افتادم که میگفت وقتی یه دوره ای میخرید چندین برابرش به زندگیتون برمیگرده منم یهو یه حس اینطوری اومد..
شب همسرم وقتی اومد گفت بریم طلا فروشی میخواست برای خودش دستبند بخره بعد تو راه گفتم منم خیلی دلم میخواد یعنی تو دلم با خدا حرف زدم منم دلم دستبند چیزی نگفتم و رفتیم و….خیلی جالب اینجا شد که من دستبند رو خریدم و برای من شد و دقیقا 10برابر یا بیشتر برگشت من اصلا اون روز تا حتی نیم ساعت قبلش فکر نمیکردم که اینطوری بشه ..
چون خودم رو لایق دونستم و برای خودم دوره گرفتم به عنوان هدیه خداوند برام جبران کرد …
خیلی ذوق کردم حالا نه مثلا بخاطر دستبند بخاطر حس خوبم بخاطر اجرای قانون و حال خوبم چون این روزا با کار کردن روی خودم به لطف خداوند مهربان چرخ زندگی روان میچرخه وکارهامون رشد داشته و پول های زیادی تو زندگیمون میاد و حال دلمون خیلی خوبه …
حالا خیلی دلم میخواد بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم دستاورد نتیجه زیاده قبلا هم گفتم من کامنت زیاد میخونم ولی با اینکه عاشق نوشتن هستم کم مینویسم ..
خداروصدهزار مرتبه شکر برای داشتن خدای خوب و مهربانم
خداروصدهزار مرتبه شکر برای سایت عباسمنش و تک تک اعضای عزیزش
خداروصدهزار مرتبه شکر در بهترین مسیر در این دنیا و آخرت هستیم
خداروصدهزار مرتبه شکر برای تمام نعمتهایی که میبینم و نمیبینم…
برای همه دوستانم آرزوی سلامتی شادی و ثروت میکنم خدایا یار و نگهدارتون باشه
و به قول آقای حمید امیری عزیز که همیشه تو کامنت هاشون مینویسن ومنم یاد گرفتم ممنونم ازشون بابت کامنتهای فوقالعاده اشون …
مطمئنا آثار مسائل گذشته در ما وجود داره حتی اگر بیاد نیاوریم
ظرفیت بررسی کردنشون شاید برای هرکسی وجود نداشته باشه
ولی کسی که نتونه آنچه بر او گذشته را قبول کنه بداند فرکانسش همون بوده و غیرازآن ممکن نبوده و تسلیم چیزی که بوده بشود اگر نتونه قبول کنه پس نتایج الانم تمبتوته قبول کنه و همیشه دنبال چیزی در بیرون خودشه که مقصر بدونه
قبلا استادعباسمنش هم فرمودن که قبل از زندگی انتخاب کرده ایم شرایط افم از پدرمادر ووو و انتخاب نه به شکل انتخابهای الان انتخاب براساس فرکانس و لیاقت یا سطح انرژی مثل اتفاقاتی که در روز براساس فرکانمون برامون رخ میده و تک تک اتفاقات الانمون انتخابات خودمون بودن براساس ورودی ها و توجههاتمون …
اینقدر فرار از گذشته که استاد در این فایل میفرمایند صلاح نیست و بدتر از اون هم غرق در گذشته بودن و هی هم زدن ناخواسته های مخصوصا برای کسانی که هنوز متوجه نشدن هرآنچه بوده فرکانس خودشون بوده و غیراز آن ممکن نبوده (قدم اول تسلیم )
به نام خدای مهربانم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه دوستان
الهی شکرت یک روز زیبای دیگه بهم فرصت زندگی دادی منو خالق زندگی خودم آفریدی بهم قدرت اختیار دادی الهی شکرت که من انسان هستم و در این جهان به سفری زیبا و شگفت انگیز دعوت شدم از خداوند در این سفر توشه ای از ایمان توحید عملی میخام همیشه کوله بارم باشه خدایا شکرت
من از کودکی زیاد خاطرات تلخ نداشتم و اگر هم بود چون زیاد بهشون بها و قدرت نمیدادم ناخودآگاه من که نمیدونستم این یکی از بهترین ویژگی یک انسان میتونه باشه که زیاد مسائل را جدی نگیره و الان که قانون را میدونم بسیار خوشحالم که طبق قانون عمل کردم قصه های کودکی بهم ضربه ای نزد و حتی در بزرگسالی هم همیشه به لطف خدای مهربان با اینکه نمیدونستم قانون هست کلا ادم بی خیالی هستم و بودم یک جورایی رو مخ آدمهای تحلیلی هست و خوب به من چه خودشون هم باشن
من از وقتی که زیاد از قوانین نمیدونستم و میدیدکه پیش روانشناس میرن و از این جور حرفا اصلا قبول نداشتم میگفتم اینا خودشون نیاز به مشاوره دارن نمیدونم چرا به این شکل داره پیش میره مشاوره روانشناسی که خودشون هم مشکل دارن در شخصیت بگذریم اصلا توکت من نمیره اسم رشته مسخره باید جایگزین بشه با مثبت اندیشی و سایتهای مشابه شما
خدایا شکرت که من ناخودآگاه و خودآگاه فعلی از ضربات روحی خاصی زجر نکشیدم فقط زمانی که برای مادرم مشکل بیماری اسم نمیبرم یکم عذاب وابستگی و ندانستن قانون بوده برام که با شما و آگاهی جهان اشنا شدم یعنی اونم برام خیر بوده و خواهد بود
خدایا شکرت
دوستون دارم خدا یارو نگهدارتون
سلام وقت بخیر
فکرمیکنم استاد خانمی که اشاره کردم میشناسم و دوره هاشون گرفتم ایشون در طی دوره و روانشناس های کنونی میگن جهت درمان تروما ب دوران کودکی در حالت الفا باید رفت و حس ارزشمندی و لیاقت و احترام به خود را تکرار کرد و حس کرد که اگه کمبودی بوده با محبت به خودمون و جبران به نیکی گذشته ناخوب برطرف بشه.و خانوم روانشناس یونگ میگن هم که بزرگترا ی ما هم از رو فقدان اگاهی اون رفتار داشتن و نباید کینه ایجاد بشه و سرزنش کرد.
سلام خدمت استاد عزیز دوستان گلم.
واقعاً که مرور کردن گذشته و خاطره های نا جالبی که رخ داده ( البته شاید به ظاهر نامناسب) هیچ نفع سودی برامون به همراه ندارد در واقع یه جورایی به قول قرآن باید در دلمون مرض و بیماری باشه که دنبال حواشی و یاد آوری گذشته باشیم. آنقدر توجه کردن بر اصل و نکات مثبت فراوانه که برامون عادی شده و باید چشم ها رو شست برای دیدنشون.
گاهی اوقات منم که به گذشته و دوران کودکی فکر میکنم ذهنم بلافاصله به تکاپو وا داشته میشه برای بیرون کشیدن نکات منفی و شاخ و برگ دادن به اون ها اما سعی میکنم خاموشش کنم.کامنت خانم جهانگیری بسیار آموزنده و هشدار دهنده بود. سپاس از ایشان و استاد.
بنام خدای هدایتگرم.
سلام به شما استاد خردمند.
مرور گذشته بخاطر درس های که میتونیم ازش بگیریم خیلی خوبه
مثلا: در گذشته آدم پرخاشگر و عصبانی بودیم و این باعث شده بوده که رابطه های ما به مشکل بخوره پس از گذشته درس میگیریم و رفتار های خود را بهبود میدیم
یا در گذشته یه معامله انجام دادیم و قرارداد نبستیم و به مشکل خوردیم ولی میتونیم با مرور این موضوع در گذشته درس هاشو بگیریم و درآینده متفاوت عمل کنیم.
مثلا خود من در گذشته خیلی زود و بی فکر تصمیم میگرفتم و بعدا پشیمون میشدم و در حال حاضر قبل از تصمیم گیری کلی فکر میکنم همه جوانب در نظر میگیریم
من آدمی بودم که وقتی با کسی به مشکل میخوردم باهاش قطع رابطه میکردم یا در محل کار اگر ب مشکل میخوردم اونجارو برای همیشه ترک میکردم در واقع فرار میکردم و حس بدی میگرفتم اما جدیدا بجای فرار کردن، صحبت میکنم سعی میکنم حل کنم و اگر خواستم ترک کنم اون محل یا اون ادم رو قبلش به صلح میرسم پس یادآوری موضوعات گذشته بمن کمک میکنه دیگه اشتباهات گذشته تکرار نکنم تا اون نتایج بد راهم تجربه نکنم.
پس رجوع کردن به گذشته بخاطر درس گرفتن از اشتباهات گذشته چیز بدی نیست چون این چیزی است که دست خودماست و میتونیم تغییر بدیم
اما خاطرات بد و منفی گذشته را هرچقدر هم به یاد بیاریم نمیتونیم ازش استفاده کنیم غیر اینکه میریم پایین تر، غیر اینکه احساس ما بدتر میشه
برگشتن به گذشته، مرور خاطرات گذشته بخصوص خاطراتی که برمیگرده به اعضای خانواده باعث ایجاد احساس خشم، احساس گناه و احساس قربانی شدن میشه.
_احساس قربانی شدن باعث نابودی انسان میشه
منم احساس قربانی شدن داشتم که چرا در خانواده ای بزرگ شدم که همیشه مشکلات بوده و مادری دارم که هرگز برای خودش ارزش قائل نبوده و این احساس بی لیاقتی در وجود منم ریشه دوانده و اگر من در خانواده بهتری بزرگ میشدم مادر ی میداشتم که برای خودش ارزش قائل میبود و احساس لیاقت میداشت منم ناخودآگاه شبیه مادرم میشدم و نیازی نبود پدرم دربیاد تا این ضعف های شخصیتی ام را اصلاح کنم و این احساس منو میبرد بسمت خاطراتی منفی در گذشته که تغییرش هم از کنترول من خارج بود اما بهم احساس خشم، میداد احساس قربانی شدن در من قوی میکرد و باعث شده بود توی ذهنم از مادرم انتقاد کنم از رفتارهاش، از طرز فکرش و تمرکزم رفته بود روی اشتباهاتش….
من ازین فایل درس گرفتم که
اولا احساس قربانی بودن باعث نمیشه گذشته من عوض بشه بلکه باعث میشه اینده منم نابود بشه
دوما بایدویژه گی های مثبت مادرم و همه اطرافیانم را ببینم
سوما پذیرش داشته باشم. مادرمن از خودگذشته گی هاش بخاطر بچه هاش بوده چون فکر میکرده اگر اینجوری باشه مادر خوبی است منم ممکنه رفتارهای داشته باشم که باب دل مادرم نباشه پس من نباید بخوام مادرم را تغییر بدم.
همینطور که دوست ندارم کسی بخواد منو تغییر بده یا ایراد بگیره ازمن.
سلام به استاد عزیزم، جان دلم
سلام به همه عباسمنشی های خوشبخت که پا به این سایت و فضای روح بخش گذاشتین
چندروزی حالم سرجاش نبود به هرچی متوسل میشدم که راه حل پیدا کنم و روبراه بشم نشد، با خودم میگفتم فقط صدا و فایل استاد میتونه همه چیو حل کنه و روبراهم کنه فایل های دوره جدیدی که گرفتم هم گوش دادم، مستقیم روی موضوع من تمرکز نداشت، با خودم گفتم سایت باز میکنم میزنم روی نشانه امروز من ببینم چی میاد، دیدم فایل جدید استاد گذاشتن، و موضوع رو دیدم همینه که میخوام، اصلا انگار برای من گذاشته استاد
اومدم با عمق جان گوشش دادم
همش برای من بود
چندروزی بود که بخاطر ضعفی که تو خودم میدیدم و نتایجی که منجر میشد و اتفاقاتی که میفتاد رو از اون ضعف میدیدم، بهم ریخته بودم، دوست داشتم برطرفش کنم یا ازش حرف بزنم، یا باعث و بانیشو پیدا کنم و خلاصه راهی پیدا کنم تا حل بشه
آروم بشم
با هرکی صحبت میکردم بدتر هدایت میشدم سمت تراپی و درمان و درد دل و صحبت بیشتر راجع بهش و تمرکز بیشتر روش و ..
درنتیجه دور شدن از مسیر اصلیم دورشدن از تلاش هام، که منجر به موفقیت هام شده بود
چون وقتم داشت تلفش میشد
باخودم میگفتم شاید درسته باید درمانش کنم که اثرات منفی روی خانواده ام فرزندم تربیت فرزندم، کارم و زندگیم نذارم
ولی باعث شده بود بیشتر از قبل خودمو باخته بودم و یجورایی منفی تر شده بودم و نقاط قوتم هم ازیاد برده بودم، نقاطی که میتونست خیلی تاثیر بسزایی روی زندگیم و فرزندم بذاره اگر روش متمرکز میشدم
تصمیم گرفتم گوش نکنم و خودم درمان کنم خودمو
با استاد و فایل هاش با کارهایی که بهم الهام میشد
از چت جی پیتی پرسیدم کلی هدایتم کرد که اینی که تو میگی مشکل اصلا مشکل نیست، از فلان جنبه باید بهش نگاه کنی و این تمریناتو انجام بدی و فکری که راجع به خودت داری اشتباهه و فلان موارد خودت رو ببین و اینا
داشتم اونارو عملی میکردم که هدایت شدم به این فایل
و تمرینی که استاد خشگلم آموزش داده بود داخلش، و هدایت هایی که کرد
باز یادم اومد …
که من چیزی نیستم که بودم و باعث شد
بشم، من چیزی هستم که میخوام باشم
پس دنبال مقصر و گذشته نباس که برسی بفهمی چجوری درمان کنی
دنبال این باش که الان دقیق باچه جزئیاتی دوست داری چی باشی و اصلا دیر نیست تا الان در فرکانسش نبودی،
و بهت الهام میشه که چه کاری کنی تا بشی اونی که میخوای
همینقدر ساده
بدون هزینه های زیادی که برای تراپی میدن
بدون وقتهایی که ازت تلف میشه هربار برای جلساتش
برای یادآوری های تلخ و بعد دوباره برگشتن به روتین زندگی چون ذهنت تا مدتی درگیره
بدون نیاز به آدم ها
بدون توجه به اطراف
با توسل به خودت و توانایی هات و خدات
با حال خوبت و انرژی مثبت و خستگی ناپذیریت
با استفاده از بعد مثبت و زیبا و سلامت خودت
نه بعد منفی و ناراحت و وابسته و خسته و ضعیف و غصه دارو درد دار و نیازمند دیگری و نیازمند گوش شنوا و درمان کننده و کند در پیشرفت و دور از مسیر پیشرفت و دور از هدفها و آرزوهای قشنگ و فراوان ..
کدوم از نظرت قشنگ تر و راحت تره و پذیرا تر
اگر هدایت شدی به سایت استاد، معلومه که اولی
ما عباسمنشی ها تافته های جدابافته ایم که دورهم جمع شدیم و به کمک استاد عزیزم داریم با سرعت نور به آنچه میخواهیم تبدیل بشیم، چون میدونیم همین الان هستیم و شدیم اون چه که میخواهیم
دوستت دارم استاد نازنینم قربون شکل ماهت
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ ۚ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ ۚ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَىٰ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
ای مؤمنان! از گام های شیطان پیروی نکنید؛ و هر که از گام های شیطان پیروی کند [هلاک می شود] زیرا شیطان به کار بسیار زشت و عمل ناپسند فرمان می دهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدی از شما [از عقاید باطل و اعمال و اخلاق ناپسند] پاک نمی شد، ولی خدا هر که را بخواهد پاک می کند؛ و خدا شنوا و داناست.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم سید حسین عباسمنش
خداوند روز به روز به زندگیت برکت و نور بدهد
اولن که نگاه زیبایتان را به قانون بدون تغیر خداوند تحسین میکنم و کاملا مشخصه که بسیار بسیار تشنه دریافت آگاهی و یادگیری و استفاده از قانون هستی و همیشه داری از یه زاویه ی جدید به ماجرا نگاه میکنی
این فایلتان خیلی خیلی برایم درس داشت
خیلی خیلی قانون برایم مفهوم جدیدی پیدا کرد و انگار که یک حجاب از جلوی چشمانم برای درک قانون برداشته شد
چقدر ذهن ما قدرتمنده
چقدر این نعمتی که خداوند در اختیار ما قرار داده هنوز که هنوزه برای بشر امروز هم جدید است و هم پنهان و مخفی است
جدید از این نظر که میشه باهاش اتفاقات رو خلق کنی
پنهان از این نظر که همیشه داره بصورت مخفی و بدون اینکه ما زور بزنیم داره کارها رو انجام میده(حالا چه تو جنبه خوبش چه توی جنبه ی بدش)
خب توی زندگی من هم قطعا خاطرات بد کودکی زیادی بوده که منجر به یه ضرب و شتم فیزیکی شده ولی دوستان عزیزم استاد بزرگوار باور بفرمایید هر چه زور زدم چیزی یادم نیامد از این که توسط خانواده ام پدر مادر برادرام یا خواهرام خاطره بدی داشته باشم اصلا یادم نمیاد
این رو هم مدیون استاد عباسمنش هستم از وقتی که با ایشون آشنا شده ام سعی کرده ام در زمان حال زندگی کنم و خیلی گذشته رو مرور نکنم
نمیدانم باور میکنید یا نه ولی خیلی از خاطرات زندگیم رو که با خانمم یا دوستان قدیمس ام صحبت میکنیم مثلا میگه یادته فلان جا رفتیم مسافرت و این اتفاق افتاد؟
یا مثلا میگه که یادته فلانی رو دیدیم؟
و خیلی با جزییات ازش حرف میزنن
ولی من میگم هیچی یادم نمونده
و توی بعضی جاها وقتی که با جزئیات تعریف میکنن یه خاطره خیلی کوچولویی شاید یادم بیاد
ولی این فایل دوتا درس خیلی خیلی عالی برام داشت
1.اینکه استاد عباسمنش هنوزم مثل زمانی که تازه وارد این مسیر شده بودند انگیزشون برای درک و استفاده از قانون خیلی بالاست ومنم باید مثل ایشون این کار رو ادامه بدم
2.یه بعد جدیدی از عملکرد ذهنم برام مشخص شد
گرچه جنبه منفی عملکرد ذهن برام هویدا شد ولی درسی که از این سوال خانم جهانگیری گرفتم اینه که باید توانایی کنترلش رو بدست بگیرم
حتی وقتی که منطق های خیلی خیلی قوی بزام میاره
خیلی دوست تان دارم
به نام خدای مهربون و هدایتگرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای هدایت های بی نظیری که خودمم تو شوکش هستم
الهی شکرت برای پروین قشنگم که از هزاران راهی که من نمیدونستم وارد زندگیم شد
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود همسرم که پاک ترین و ناب ترین حس رو ازش میگیرم و فوقالعاده ترین مرد برای منه
الهی شکرت برای هر نفسم که با عشق و لطف بی کرانت در وجودم میدمی تا فعلا در این جهان باشم
الهی شکرت برای حال خوبم احساسی که از،وجود تو نشآت گرفته و هرروز بهتر و بهتر میکنی
الهی شکرت برای سفر یهویی فوقالعاده که تبدیلش کردی ب بهترین سفرم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای جسم سالم و پرانرژیم
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای همهههههه چی
[تا در طلب گوهر کانی کانی،تا در هوس لقمهٔ نانی نانی،این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی،هر چیز که در جستن آنی آنی]
من پریشب به محض آپلود این فایل قشنگ نگاهش کردم و خاستم مثل همیشه بنویسم کامنتش و ولی شرایط جودی شد که فرصت نشد و موند من تصمیم داشتم ک امروز ب کرج بیام ینی یا پنج شنبه بود برنامم یا شنبه اصن ب جمعه فک نکردم خیلی دوس داشتم هوایی برم اما همشون پر بودن شب جمعه نشستم سایت و زیر و رو کردم ک بلیط بگیرم دیدم هفته پیش رومون اصن ماشین نیس بخاطر برنامه اربعین گفتم یه نگاهی هم ب جمعه بندازم دیدم ماشین هست ولی از اونجایی ک من عادت دارم جلو بشینم نشد ک بگیرم یه آشنایی داریم ک راننده اتوبوس هستن هرموقع بخام برام جا نگه میدارن این شد ک زنگ زدم ب آقای پیمان و گفتم ک ماشین میخام گف فردا ساعت 1 ظهر حرکت میکنیم آماده باش ما هم مهمون داشتیم تا دیر وقت بیدار بودیم نتونسم وسایلامو جم کنم ساعت 3 خابیدم 7 صب بیدار شدم و وسایلامو جمع کردم و دوش گرفتم و آماده شدم و رفتم همیشه تو میدون ایثار من و سوار میکنن دگ ترمینال نمیرم ماشین اومد و من خاستم سوار شم آقا پیمان گف یه لحظه وایسا اون خانم سوار شه بعد تو بیا دیدم از اون ور یه خانم زیبا و خوش اندام اومدن آقا پیمان گف که تو صندلی جفتی کنار پنجره ردیف اول بشینین این خانم اخماش رفت تو هم و با یه حالت ناراحت گفتن ک من ب شما گفتم صندلی تکی رو برام نگه دارین از اونجایی ک منم گفته بودم تکی و میخام دگ ناچارا من و اون خانم کنار هم نشستیم برای منم تجربه جدیدی بود چون وقتایی ک با اتوبوس سفر میکنم تو صندلی تکی میشینم و فقط فامیلامون گوش میکنم اما خب هرلحظه تسلیم خدا بودم و هیچی نگفتم با یه لبخند ب اقا پیمان گفتم منم تکی و میخاستما دیدم اون خانم یکم ناراحتن گفتم اشکال نداره حتما باید کنار هم میشستیم با علامت تایید گفتن ک بله من اعتقاد دارم ک همه جا آدمای هم فرکانس کنار هم قرار میگیرن ذوقی اومد ب چشمام که ایول خانمی که کنارم نشسته تو مدار اگاهی و فرکانس و هم مداریه میدونستم این سوالی ک ازش میپرسم جوابش چیه اما خاستم از زبون خودش بشنوم پرسیدم ببخشید میتونم ازتون یه سوال بپرسم گف بله گفتم شما با استادی کار میکنین چشمام و ب لبش دوختم تا همون کلمه دربیاد گف بله من با یه استادی به اسم عباس منش……….
خدااااای من نفهمیدم چطوووووور بغلش کردم چطور اون حسه از لحظه نشستنمون تو اون صندلی جفتیه شکل گرفت جایی ک نه من راضی بودم نه ایشون (من معتقدم خانواده ای ک اینجا هستیم هممون یه زبان مشترک داریم و حرفهای همو خیلی خوب بدون قضاوت متوجه میشیم این برای من نشانه خیلی واضح بود برای ادامه مسیرم و چقد خوشحال بودم و سپاسگزار بودنش ک خدا اینطور کنار هم قرارمون داد) هردوتامون تا 5،10 دقیقه گریه میکردیم و رفتیم تو خلوت خودمون هرکدوم ب نوع خودمون سپاسگزار خدای خودمون بودیم و شاهد جریان هدایت الله یکتا ب وضوح مایی ک برناممون و یجوری چیده بودیم که کل زمان سفر رو اختصاص بدیم ب گوش کردن فایل خدا یجوری رقم زد ک یه نفر از دل همین سایت بهشتی کنارم باشه و کل مسیر با هم طی بشه…
[الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم ]
من اینو ازخدا خاسته بودم که یک ماهه دگ ک دارم از اردبیل میرم و آغاز هجرتم خاهد شد مسیرهای جدید زیبا رو با آدمها و دستان بی نهایتش کسایی ک با من هم فرکانس باشن و رو سرراهم قرار بده از بی نهایت راه و چقدددددد کار پروردگارم دقیق و منظم برام چیده شده بود بماند که چقدددددد خدا این سفر رو برامون رویایی کرد و چه حسهایی باهم تجربه کردیم چ صحبت هایی با هم کردیم از قانون باهم حرف زدیم و اصن نفهمیدیم اون 8 ساعت کی تموم شد و اصن نمیخاستیم از هم جدا شیم …ادامه دارد…
خاستم این قانون رو همین جا ب خودم و همه عزیزانم دوباره و دوباره و دوباره یادآور شم که هر چیز که در جستن آنی ،آنی هرچیزیکه دنبالش باشی از بی نهایت راه هدایت میشی بهش درست در زمان و مکان درست فقط از مسیر لذت ببر و تسلیم پروردگار باش ک خودش میدونه چطووووور تو رو به آسونی و ب راحتی ب خاسته هات برسونه …
الهی صدهزار مرتبه شکرت
استاد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای مهربون و هدایتگرم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
سلام استاد
مثل همیشه تاثیر گذار بود این فایل
یادمه در ادامه درسهایی که ازتون گرفته بودم و سعی در عمل کردن به آموزه های شما داشتم
حدود 3سال پیش رفتم پیش پدر و مادرم و از آنها به خاطر هر آنچه در گذشته برای من رقم زدند اعم از :
رفتار های تند و خشن
تنبیه بدنی حتا
سخت گیری های بی مورد
و خلاصه هر رفتاری که با من داشته اند، یقینا به خاطر دلسوزی و محبت شأن بوده و من برای همه ی آن رفتارهای حتا طاهرا نادرست از هردو شون سپاسگزاری کردم و دستشان را بوسیدم و متقابلاً آنها هم منو مورد محبت قرار دادند و از من به خاطر رفتارهای اشتباه ناخواسته شون و نیز از سر دلسوزی حلالیت خواستند .
و یک فضای پر از مهر و محبتی بین من و پدرو مادر عزیزم بوجود اومد و خدارو سپاسگزارم برای آن لحظه های ناب.
و اما سرفصلهای این مطلب
تلاش آگاهانه برای کنترل ذهن و کنترل کانون توجه
در این چند سال آگاهانه در ماین مسیر تلاش آگاهانه قدم برداشتم و از لطف و هدایتهای خداوند و تلاشهای بی وقفه خودم و نیز استاد عزیزم سپاسگزارم.
صادقانه میگویم زندگی الان من به قول استاد هیچ ربطی به گذشته ی من ندارد.
توانایی برچسب نزدن به مسائل و اتفاقات.
همین امروز یک اتفاق ناخواسته ای هنگام رانندگی برایم افتاد(انحراف به راست) و البته به خیر گذشت و اتفاق خاصی نیفتاد و من بلافاصله گفتم خدایا شکر که از این انحراف لحظه ای براحتی جستن
توانایی تمرکز بر راهحل بهجای تمرکز بر مسئله
در کارم تمرکز بر راه حل فروش محصول گذاشتم و به لطف خدا گاهی به افکار و باورهایی که ساختم و عمل کردم و نتایج درخشان و نیز حال و احساس خوبم ،از شوق اشکم جاری میشود و احساس میکنم زمانهای زیادتری در حالت آرامش هستم.
توانایی تمرکز بر نکات مثبت ،این توانایی در این چند سال به لطف خدا به وضوح خیلی بیشتر از قبل شده است خدایا سپاس.
توانایی نگاه کردن به مسائل از زاویهای که ما را در احساس بهتر قرار دهد
زاویه نگاه من در اثر تمرینات و استمرار در مسیری که استاد راهنمای من است ،بسیار بسیار بهتر و عملی تر از گذشته من شده و همان جمله ی قصار استاد
حال خوب= اتفاقات خوب
سپاسگزارم استاد برای سخنان الهی تون.
در پناه مهر بی پایان الهی
در دنیا و آخرت شاد باشید
به نام خداوند بخشنده ومهربانم
خداوند هدایتگرم به سوی خوشبختی سلامتی ثروت آرامش شادی و حال خوب روحی و جسمی..
سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جون و همه دوستان وخوب و عزیزم
خداروصدهزار مرتبه شکر برای دریافت این آگاهی ها وقتی که واقعا بهش نیاز داری..
سالهاست که من این مباحث رو دنبال میکنم و بعد با یه استاد دیگه بودم …تو گروهی بودم که اونجا با استاد عباسمنش آشنا شدم ..اون موقع تو تصوراتم فکر نمیکردم که من بتونم از دوره های استاد استفاده کنم میگفتم مثلا اون موقع قیمتش بالاست …
تو اون گروه دوستان خوبی داشتم که هیچوقت ندیدمشون ولی فقط باعث شد من بیشتر با استاد آشنا بشم و وارد این سایت بهشتی …بشم
نمیدونم اصلا نوشته های من ربطی به فایل داره یا نه ولی یه حسی بود یه دستاوردی بود حسم گفت بنویس چون من از نوشته ها و کامنتهای دوستان لذت میبرم و یاد میگیرم..
من تو اون گروه که بودم دوره 12قدم رو باهم گرفتیم ولی چون استاد گفتن راضی نیستن اون مدلی البته گوش دادم ولی خیلی دلم میخواست داشته باشمش ..وارد سایت شدم و از فایل های رایگان شروع کردم بعد توی یه کامنتی فاطمه جون همسر آقا رسول ایشون گفتن دوره مقدس 12 قدم من دلم رفت گفتم من میخوامش قبلا داشتم ولی پاکشون کرده بودم که خودم تهیه کنم فاطمه جون هم گفتن ان شاالله درمدارش قرار میگیری و تهیه اش میکنی..
من وارد سایت شدم دوره کشف قوانین گرفتم…دوره 12 قدم گرفتم…کتاب رویاها …همینجوری تکاملی پبش رفتم و زندگیم از خیلی جنبه ها تغییر کرد ..و حس خوب و شکر گزاری…حال خوب و خیلی دستاورد های دیگه…
بعد اینکه 12قدم تموم شد نتایج ایلیا که خوندم و بسیار لذت بردم لبته یه فایل مونده ازر12قدم که گوش ندادم برای جایزه برای خودم دوره عزت نفس گرفتم که هنوز گوش ندادم دوست داشتم از این نظر خیلی رشد کنم خوبم ولی خیلییی جای کار داره میخوام بهتر وبهتر باشم…
یاد یه حرفی از استاد افتادم که میگفت وقتی یه دوره ای میخرید چندین برابرش به زندگیتون برمیگرده منم یهو یه حس اینطوری اومد..
شب همسرم وقتی اومد گفت بریم طلا فروشی میخواست برای خودش دستبند بخره بعد تو راه گفتم منم خیلی دلم میخواد یعنی تو دلم با خدا حرف زدم منم دلم دستبند چیزی نگفتم و رفتیم و….خیلی جالب اینجا شد که من دستبند رو خریدم و برای من شد و دقیقا 10برابر یا بیشتر برگشت من اصلا اون روز تا حتی نیم ساعت قبلش فکر نمیکردم که اینطوری بشه ..
چون خودم رو لایق دونستم و برای خودم دوره گرفتم به عنوان هدیه خداوند برام جبران کرد …
خیلی ذوق کردم حالا نه مثلا بخاطر دستبند بخاطر حس خوبم بخاطر اجرای قانون و حال خوبم چون این روزا با کار کردن روی خودم به لطف خداوند مهربان چرخ زندگی روان میچرخه وکارهامون رشد داشته و پول های زیادی تو زندگیمون میاد و حال دلمون خیلی خوبه …
حالا خیلی دلم میخواد بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم دستاورد نتیجه زیاده قبلا هم گفتم من کامنت زیاد میخونم ولی با اینکه عاشق نوشتن هستم کم مینویسم ..
خداروصدهزار مرتبه شکر برای داشتن خدای خوب و مهربانم
خداروصدهزار مرتبه شکر برای سایت عباسمنش و تک تک اعضای عزیزش
خداروصدهزار مرتبه شکر در بهترین مسیر در این دنیا و آخرت هستیم
خداروصدهزار مرتبه شکر برای تمام نعمتهایی که میبینم و نمیبینم…
برای همه دوستانم آرزوی سلامتی شادی و ثروت میکنم خدایا یار و نگهدارتون باشه
و به قول آقای حمید امیری عزیز که همیشه تو کامنت هاشون مینویسن ومنم یاد گرفتم ممنونم ازشون بابت کامنتهای فوقالعاده اشون …
فالله خیر و حافظا و هو الرحم الراحمین
درود وقت بخیر
مطمئنا آثار مسائل گذشته در ما وجود داره حتی اگر بیاد نیاوریم
ظرفیت بررسی کردنشون شاید برای هرکسی وجود نداشته باشه
ولی کسی که نتونه آنچه بر او گذشته را قبول کنه بداند فرکانسش همون بوده و غیرازآن ممکن نبوده و تسلیم چیزی که بوده بشود اگر نتونه قبول کنه پس نتایج الانم تمبتوته قبول کنه و همیشه دنبال چیزی در بیرون خودشه که مقصر بدونه
قبلا استادعباسمنش هم فرمودن که قبل از زندگی انتخاب کرده ایم شرایط افم از پدرمادر ووو و انتخاب نه به شکل انتخابهای الان انتخاب براساس فرکانس و لیاقت یا سطح انرژی مثل اتفاقاتی که در روز براساس فرکانمون برامون رخ میده و تک تک اتفاقات الانمون انتخابات خودمون بودن براساس ورودی ها و توجههاتمون …
اینقدر فرار از گذشته که استاد در این فایل میفرمایند صلاح نیست و بدتر از اون هم غرق در گذشته بودن و هی هم زدن ناخواسته های مخصوصا برای کسانی که هنوز متوجه نشدن هرآنچه بوده فرکانس خودشون بوده و غیراز آن ممکن نبوده (قدم اول تسلیم )
…….