اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و عرض ادب به استاد خردمندم و خانم شایسته عزیزتر از جان
وقتی فکر میکنم که اگر یادبگیرم از اتفاقات گذشته فقط درس هاشو بگیرم که در آینده به نفع خودم ازشون استفاده کنم و بقیه شو بیخیال بشم گذشته را از روی دوشم بردارم و بگم آینده ام با افکار و باور های خودم ساخته میشه نه با خاطرات منفی گذشته، آدم های گذشته و نوع رفتار شان بامن، اونوقت شونه ام سبک میشه، ذهنم رها میشه، احساس قربانی بودن نمیکنم و این اتفاق خیلی زیباست
استاد وقتی از زبان شما شنیدم که هیچکس گذشته و دوران کودکی بی نقصی نداشته، همه کم یا زیاد تحقیر شدن، سرزنش شدن و عزت نفس شون آسیب دیده و هرکسی که الان اعتماد بنفس بالایی داره خودش این عزت نفسو ساخته دلم اروم شد دیگه خانواده ام را قضاوت نمیکنم، مقصر نمیدونم و میگم هرکاری که انجام دادن فکر میکردن و فکر میکنن با این کار شون بمن کمک میکنند و در هر حالت خیر و صلاح منو میدونن
چند روزی ذهنم تمرکز کرده بود روی خاطرات منفی گذشته و دنبال ایراد گشتن توی رفتار های مادرم، ذهنم چنان فریبم داد که فکر میکردم من بدترین مادر دنیارو دارم فقط در طی چند روز توجه به منفی ها به احساس بدبختی رسیدم اما خدا بمن رحم کرد و زود برگشتم به مسیر درست، چند روزی میشه صبح و شب ده تا از ویژه گی های مثبت مادرم را مینویسم و در تعجبم چطور من این همه خوبی مادرم را نادیده گرفته بودم، الان احساس میکنم بهترین مادر دنیارو دارم خداراشکر که خیلی زود متوجه بازی های ذهنم شدم و برگشتم به مسیر درست
حالا به حرف شما رسیدم که گفتین اگر دنبال مشکل باشی حتما پیدایش میکنی
اگر ذهن را به حال خودش رها کنیم، افسار ذهن ما میوفته دست شیطان اونوقت اگر در بهشت هم باشیم منفی هارو میبینیم و بهشت برای ما تبدیل میشه به جهنم
تصمیم دارم فایل های بخش کنترول ذهن را با جدیت کار کنم و رد پا بزارم احساس میکنم در حال حاضر بیشتر از هرچیزی به یادگیری مهارت کنترول ذهن نیاز دارم.
خدایا پناه میبرم به تو از شر نجوهای ذهنم وراهی را از تو می خواهم برای ساکت شدن ذهنم وتمرکز بر روی خواسته های درونم ساختن خوشبختی درونی بدون قید شرط ومتصل شدن به خدای درونم
بنده حدود چهل سال سن دارم
از دوران کودکی زمانی مه حتی خودم را درست نمی شناختم با یک صحنه اشتباه از مادرم شدم دیدن صحنه باعث شد یک تصویر یک کار نادرست در من شکل بگیرد وبعد چند وقت همان اتفاق برای خودم افتاد واون شروع اون چرخه اشتباه وسال ها مورد تحقیر شدن محیط اطراف خودم قرار گرفتم
الان سال ها هست که دارم خودم را قربانی میکنم به شکل های مختلف هر وقت می خوام لحظه با خودم خلوت کنم یک لحظه ای با خودم باشم تکرار آن صحنه های. در درون من اینقدر تکرار شده
که صحنه های درد ناک در تصورم شکل گرفته وهر دفع می خواستم خوب بشوم اون خاطرات شب روز با من هستن وزندگی مرا جهنم کردن الان حدود چهار سال هست که به صورت دقیقا تمرکزم گذشتم روی اونا همیشه دنبال مقصر می گرددم که چرا مادرم رفتار جلوی چشمم من کرد واین رفتار ها باعث شده مه یکی در کوچیکی در خاطرم مونده هر دفعه به یادم بیاره وزندگیم به را بدترین شکل ممکن تلخ کرده از یه ور دوست داشتن مادرم از یه ور اون حس انسانیت در وجود من اجازه انتقام گرفتن از اون افراد به من نمیده حتی اگر بتونم هم همچون کاری نمی تونم بکنم
دوست داشتن خودم نابود کردن زندگی خودم یه طرف با توجه به درکی که الان دارم از خداوند وچند وقتیه که دارم روی خودم کار میکنم مدت ها بود توی یک سری کلاس ها به من گفتن اقا تو باید بیای به من بگی تا رها بشی تو باید بری جبران خسارت کنی که من اصلن اون قبول ندارم
با درک نسبی که از اگاهی که دارم اول مادرم را ببخشم شاید من جای اون بودم این اشتباه رو می کردم دلیلش مهم نیست شاید کمبود بوده او هم یک انسان. هست من هم یک انسان هستم وبیام از خداونددرخواست بخشیدن خودم ازش بخوام اون مرا پیش از این بخشیده وزندگی اینده رو اون طوری که دوست دارم با عزت با ارزش دورنی واعتماد بنفس بسازم من با خودم اینطور میکنم اگر اون اشتباهات نبود من اصلن سراغ خدا نمیگشتم اون اشتباهات نه این مرا به جهنم نبردن بلکه دارن کمک میکن تا بهشت را در همین دنیا تجربه بکنم من برای شروع به لطف خداوند هدایت شدم که پروژه خانه تکانی ذهنی را شروع کنم متعد به انجام دادن دوره تا بیست هشت بشوم تا تماتم احساسات منفی را از درون خودم بیرون کنم وخدای درونم را اغوش بگیرم ودر صلخ درونی با خودم برسم تا اون رنج خشم ونفرت وانتقام را که جای قلب پاک مهربونم را گرفتن بیرون بگیرم واینکه دیگه بهشون بر جسب بد نمیزنم فقط نظارت میکنم روی اونا تا از حالت خارج بشوم واینکه وجود خودم را شناختم خدا اونقدر بزرگش کرده که از این چالش بگذرم
اول یه تشکر بکنم از شما استاد عزیزم که این فایل رو زحمت کشیدین و ضبط کردین سپاسگزارم ازتون
دوم اینکه این فایل و فایل اول که راجب تروماهای کودکی هست رو من باید بارها و بارها گوش بدم واقعا استاد نمیدونم چجوری از خدا تشکر کنم که من رو نجات داده خدا میدونه اگه من همراه شما نبودم عضو سایتتون نبودم و این فایل هارو گوش نمیدادم چه بلایی سرم میومد چه آیندهای داشتم:)
محیطی که داخلش هستم نه خوبه نه بد معمولی هم نمیشه گفت دوست ندارم راجبش صحبت کنم اما جوری هست که نشه یه آدم خوشحال و خوب باشی ازت یه آدم عصبی بدبین و کینهای میسازه و همین کار داشت انجام میشد و هنوزم تو مسیرشم اما غرقش نشدم اما هنوز اولشم ، هنوز اولشم که انقد تونسته من رو عصبی کنه و درونم رو اصلا نابود کنه این شرایط برای الان نیست از بچگی بوده اما نمیدونم چجوری بچه تر که بودم حواسم نبود اهمیت نمیدادم مرور نمیکردم کاری نداشتم اما الان حساس تر شدم و میدونید آدم باید تجربه کنه دیگه درسته؟ و من میخوام این شرایط رو بزارم به پای اینکه قراره بهم درس بده تجربه بده رشدم بده بزرگم کنه و هرچقدر من نتونم بفهمم و درک کنم برام تکرار میشه هی تکرار میشه تا بالاخره درسشو بگیرم
و چیزی که هست واقعا توجه و مرور گذشته
گذشته میتونه همین یه هفته پیش یا دیروز باشه فرقی نداره مرورش میتونه خشمی رو نفرتی رو درونت بیدار بکنه که غیر قابل باوره و به قول شما تو ذهنمون بارها اون فرد رو ببریم دادگاه و محکومش کنیم اما اتفاقی نیفته فقط احساس قربانی شدن و خشممون رو افزایش بده و خب حقیقت اینه که فرد مقابلم کسی نیست که گوش بده و سعی کنه خودش رو بهتر کنه و نه تنها این کارو انجام نمیده بلکه اعتقادی نداره به اینکه ممکنه رفتار خودش اشتباه باشه و مشکل از خودش باشه و من دارم بیهوده انرژی میزارم انگار تو جنگیَم که دشمنمَم خودمم و فقط دارم انرژی هدر میدم در حقیقت برد باختی وجود نداره
و واقعا از خداوند کمک میخوام و سپاسگزارم ازش که منو تو این مسیر قرار داده و ازش کمک میخوام ، کمکم کنه که رها کنم خودمو و آروم آروم بهتر و بهتر بشم و درون خودم یه دنیای پر از آرامش بسازم محیط بیرون رو کنترلی روش ندارم اما درونم قطعا کنترلش دست خودم هست و اگر کاری نکنم در این باتلاق غرق میشم و کار رو برای خودم سخت میکنم و تمام لذت های زندگی رو از دست میدم بخاطر یه آدم و یه موضوع به همین دلیل درسشو باید یاد بگیرم و سعی کنم آرام آرام خودم رو تغییر بدم توجهم رو به چیز دیگه بزارم و سعی کنم که فکر نکنم و یقین دارم خداوند کمکم میکنه همونطور که خودش من رو در این مسیر قرار داده قطعا برای ادامه دادن این مسیر کمکم میکنه.
در مورد احساس قربانی شدن در شغل پرسیدم و خدا با نشانه سایت من رو به این فایل هدایت کرد.
خدایا پریشب تعهد 4٠ روزه ام برای کار کردن روی خودم تموم شد، اما دیروز اتفاقی افتاد که من باز احساس کردم آخه این چه شغلیه؟! همه جوره داره بهم ظلم میشه.
استاد با اتفاق دیروز متوجه شدم من اصلا تغییر نکردم، وقتی تحت فشار قرار گرفتم خودم، خودم رو قربانی دونستم، اما خبر خوب اینه که خیــلی سریعتر از قبل خودم رو کنترل کردم گزارش ماهانه نوشتم و همه چیز رو توضیح دادم، بعد به خودم گفتم تو کل مکالمات دیروز هیــچ گونه بی احترامی ای به من نشده، من زیادی همه چیز رو به خودم میگیرم و دلم میخواد بگم معلمهای غیرانتفاعی با حقوق کم تحت فشار هستند، تا اخر شب با خودم کنار اومدم که امروز هیچی نگم و امروز متوجه شدم میگن آسون گیری های معلم پارسال این مسائل رو بوجود آورده!!! گفتم نگین همون دو ساعت رو هم باید ذهنت رو مشغول میکردی و نباید درموردش با همسرم صحبت میکردم که انرژی منفیش بیشتر بشه.
گفتن سه نکته مثبت دیگران
جهان اینجوری کار میکنه به هر چیزی توجه میکنی از جنس اون بیشتر و بیشتر وارد زندگیت میشه
احساس قربانی بودن بدترین احساس است
استاد چند وقت پیش هم این موضوع قربانی بودن تو شغلم رو داشتم جلسه مربوط بهش تو دوه عزت رو گوش دادم ولی انگار هنوز تو ذهنم حل نشده من باید بیشتر تو سایت در این مورد سرچ بزنم و حلش کنم.
خداوندا من سعی میکنم مسیر درست را برم مرا یاری بده چون علم و آگاهیم کمه و تو که عالم وقادری مرا یاری بده و نیازمند هر خیری که بر من نازل کنی هستم
یاد آوری اتفاقات گذشته و بولد کردن و ساختن یه اتفاقات حتی ذهنی و قضاوت مادر و یا هر کسی دیگر در اون اتفاق گذشته و محاکمه کسی که حتی در دنیا نباشه که بتونه دفاع کند کاری بسیار اشتباه هست
حالا یاد آوری گذشته برای گرفتن درسهای مربوطه عالی هست نه کند و کاو برای ساختن و حال و احساس بد و دو مسیر جدا از هم هستند با یاد آوری خاطره بد هیچ کمکی به خودم نمیکنه جز ضرر ساختن احساس بد
من به خاطرات گذشته جهت یادگیری و گرفتن درس های لازم مراجعه میکنم
من دو مسیر دارم یا از گذشته درس لازم را بگیرم و بعد با ساختن مسیر و باورهای درست و باور و فرکانس عالی و ساختن احساسات عالی اتفاقات عالی را برای خودم رقم بزنم
یا در اتفاقات گذشته بچرخم و ناراحت کنم و از اطرافیان ناراحت باشم چه زنده و چه مرده و خودم را در دست دکتر اعصاب و روان قرار بدهم و گذشته را مدام شخم بزنم بدون نتیجه و البته نتیجه آشفتگی و نامطلوب و…
دیگر این منم که دوست دارم مسیر شاد و پر از احساسات عالی قرار بدهم و هیچکس نیست که در محیط ایزوله زندگی کرده باشه و کاملا بدون مشکل باشه پس منم یکی از اونها فرقی نمیکنه و الان مهمه که بیشتر روی نکات مثبت اطرافم و انسانهای عالی توجه کنم تا اتفاقات مثبت را جذب کنم و آگاه باشم به قانون و دنبال نکات و احساسات خوب باشم
اگر از گذشته اتفاقات خوب را یادمون نمیاد دنبال اتفاقات منفی هم نباشیم چون اگر دنبال ویژگیهای مثبت انسانها و شهرت و کشورت و محل زندگیت باشی اتفاقات مثبت برایت رخ داد این قانون بدون تغییر خداوند هست
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
دیدگاهتون خیلی عجیب و جدید بود، من یه جورایی هنوز توی شوکم. تا حالا کسی نگفته بود دقت نکن به تروماهای گذشته.
و این برای منی جالبتر شد که تقریبا از بچگی اون کینه رو از مادرم داشتم، اون فرق هایی که بین بقیه بچه ها و من میذاشت اونقدر پررنگ و واضح بود که من همیشه میگفتم اگر چهرم شبیه مادرم نبود مطمئن میشدم که بچه ی اون نیستم. تقریبا تمام عمرم تا همین الأن که چهل سالمه، سعی کردم ببخشمش و متاسفانه به قول دوستان اتفاقی که افتاد این بود که روی کارایی که با بچه هام میکنم زوم شدم و مدام دارم خودمو سرزنش میکنم که چرا فلان کار و بهمان کاری که مادرم کرده رو دارم تکرار میکنم.
فایل قبلیتون یه جورایی جواب برای همین شرایطم بود که البته احساس میکنم به جوابای بیشتری احتیاج دارم.
اما حالا یه سوالی برام پیش اومده. گفتید شما توی اون جمع اصرار کردید که فقط نکات مثبت همدیگه رو بگید. و من همیشه توی خانوادم یه چیزی که مرسوم بود این بود که همشون بشینن و از بدیهای من بگن.
یا هربار یکیشون بیاد و به من ثابت کنه که من بدترینم.
من خیلی وقته اخلاقامو تغییر دادم ولی اتفاق بدی که افتاد این بود که اونا انتقادو رها نکردن، بلکه فقط نوعش عوض شد. مثلا میگن: توی فلان مورد بهتر شدی اما چقدر وحشتناک بودی. یا مثلا توی یه جمعی که من تازه باهاشون دوست شدم خواهرم میگه: این خیلی بهتر شده ولی قبلا فلان بود و بهمان بود و نمیشد تحملش کرد و….
بارها هم بهشون گفتم انقد نگید ولی کو گوش شنوا.
حتی اگر نگن هم، اون دید منفی ای که به من دارن مثل یه موج و انرژی بهم میرسه و با اونا بودن رو برام آزاردهنده میکنه.
نمیدونم مشکل از کجاست
قطع ارتباط باهاشون یه جورایی برام محاله و میدونم که جزو راه حل های استاد هم قطع ارتباط نیست. ممنون میشم راهنماییم کنید
استاد خدارو شکر که سر حال و زیبا خوش تیپ و خوش لباس میبینمتون . لباستون خیلی زیباست مبارکتون
دیشب وقتی فایل جدید رو روی سایت دیدم بلافاصله همون موقع پلی کردم و گوش دادم ،راستش من هیچ وقت علاقه ای نداشتم و ندارم که به گذشته برگردم و مرورش کنم ،هر چی بوده باید درسش را گرفت و گذشت. به نظرم بیشتر حال آدم رو بد میکنه . خاطرات خوب رو هم خیلی به ندرت یادآوری میکنم و تمام تلاشم اینه که در لحظه حال زندگی کنم و لذت ببرم و روی خودم کار کنم . چون این مهمه. یادمه بچه که بودم درباره مشکلاتی که توی زندگیم داشتم هیچ وقت با کسی حرف نزدم یه غروری داشتم نمیخواستم کسی بفهمه که ما مشکلاتی داریم چون دوست نداشتم که کسی بخواد حرفی بزنه یا دلش برام بسوزه. یادمه همیشه میرفتم بازی میکردم . یه سه چرخه داشتم باهاش بازی میکردم یا با اسباب بازیهام مشغول میشدم و یا با دوستام، خلاصه که سر خودم رو گرم میکردم و کلی لذت میبردم.
میدونی استاد وقتی داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم بعد از گوش دادن توضیحات شما و خوندن کامنت دوست عزیزمون که شما خوندید، یه حسی بهم گفت : بی دلیل نبوده این فایل رو استاد ضبط کرده ، استاد ، خداوند میخواسته از طریق شما این پیام رو برسونه به ماها و کسانی که داشتن با مراجعه به روانشناس و روانکاو زندگیشون و خودشون رو از نابودی نجات بدین.
میدونی ، من اصلا روانشناس و … قبول ندارم ،من بیشتر از هر کس دیگه میتونم به خودم کمک کنم چون خودم را میشناسم. همه روانشناسان همش آدمها رو میبرن به گذشته خیلی برام عجیبه آخه چرا ؟؟
خدارو شکر که من همه خوبیها یادم میمونه از ادمها، وهرگز آدم کینه ای نیستم و زود میبخشم و میگذرم. و همین باعث شده آدم ارامتری باشم و سرم توی زندگی خودم باشه .
خداوند همه ما را به راه راست راه کسانی که نعمت داده هدایت کند.
از همه دوستان که کامنت گذاشتن سپاسگزارم و کلی نکته های خوب یاد گرفتم .
استاد از شما سپاسگزارم به خاطر سایت و اطلاعات خوبی که در اختیارمان میگذاریدتا به خودشناسی و پیشرفت بیشتر برسیم .
استاد عزیز خوشتیپ چقد این لباستون خوشگللللههههه اصلا جذابیت و زیبای این فایل خودش یه دوره است.
استاد سلولی درک میکنم صحبتاتون رو
تمرکز بر نکات مثبت.
الان تو این چند ماهی ک عضو سایت هستم خیلی خیلی حالم خوبه و دارم هروز بهتراز دیروز میشم.
من این رو خوب درک میکنم جوری بودم ک هرروز حالم بد بود بدددد ها رنجش کینهونفرت موقع خواب تا ب انتقام فکر نمیکردم نمیخوابیدم همش گذشته رو زیر رو میکردم چرا اونجا اینجور شد چرا اونجا همچین اشتباهی کردم و فلان و این حرفا
این افکار هی تکرار میشد و من درس نمیگرفتم و همیشه نتیجه نامناسب و تکرار تکرار.
تا جایی ک رفتم پیش روانپزشکان ازاین روانپزشک ب اونیکی سه چهارتا رفتم بمدت یکسالی شد ک اصلا هیچ اتفاقی نمیفتاد ن بهبودی هیچی و قرص خواب میدادن شبا خواب میرفتم تنها تعیر مثبت همین بود
اصلا نمیگفتن تو هی داری رو افکار و باورهای منفی توجه میکنی و بعدش توهم میزنی همش بدیها وویزگی های منفی.
چقد زندگی زیباست. انسانهای فوق العاده خوب و مثبت در زندگی من وجود داره ک هم فرکانس خداوندن و بامن هم مدارن..
اتفاقات قشنگ یکی یکی داره میفته خدایا شکرت خدایاشکرت خدایا شکرت.
وقتی کامتای بچه هارو میخونم چقد رو خو شون کار کردن و چقد اگاهی هاشون نابه دمتون گرم.
چند روز پیش در دورهمی بودم و بحث خانم ها درباره رفتارهای بد همسرانشون بود که من دوست نداشتم گوش بدم برای همین گفتم حالا از نکات مثبتشون بگین و هر کسی نکته ایی میگفت و خداروشکر بحث کلا عوض شد در صورتیکه قبلا مشتاقانه در بحث شرکت می کردم و با تمرکز روی نکات منفی و یادآوری خاطرات تلخ گذشته تا چند روز حال بدی داشتم و از همسرم متنفر میشدم.
قبل از آشنایی با استاد مدام در حال مرور خاطرات بد گذشته و حسرت از اتفاقات افتاده بودم، جذب انرژی منفی و طبیعتا داشتن حال بد و بدنبالش اتفاقات بدی که برام میوفتاد.
من با دوره 12قدم شروع کردم و بسیار راضیم، کلی تغییرکردم و بیشتر اوقات حال خوبی دارم و خداوند رو سپاسگزارم.
بنام خدای عشق و زیبایی ها
سلام و عرض ادب به استاد خردمندم و خانم شایسته عزیزتر از جان
وقتی فکر میکنم که اگر یادبگیرم از اتفاقات گذشته فقط درس هاشو بگیرم که در آینده به نفع خودم ازشون استفاده کنم و بقیه شو بیخیال بشم گذشته را از روی دوشم بردارم و بگم آینده ام با افکار و باور های خودم ساخته میشه نه با خاطرات منفی گذشته، آدم های گذشته و نوع رفتار شان بامن، اونوقت شونه ام سبک میشه، ذهنم رها میشه، احساس قربانی بودن نمیکنم و این اتفاق خیلی زیباست
استاد وقتی از زبان شما شنیدم که هیچکس گذشته و دوران کودکی بی نقصی نداشته، همه کم یا زیاد تحقیر شدن، سرزنش شدن و عزت نفس شون آسیب دیده و هرکسی که الان اعتماد بنفس بالایی داره خودش این عزت نفسو ساخته دلم اروم شد دیگه خانواده ام را قضاوت نمیکنم، مقصر نمیدونم و میگم هرکاری که انجام دادن فکر میکردن و فکر میکنن با این کار شون بمن کمک میکنند و در هر حالت خیر و صلاح منو میدونن
چند روزی ذهنم تمرکز کرده بود روی خاطرات منفی گذشته و دنبال ایراد گشتن توی رفتار های مادرم، ذهنم چنان فریبم داد که فکر میکردم من بدترین مادر دنیارو دارم فقط در طی چند روز توجه به منفی ها به احساس بدبختی رسیدم اما خدا بمن رحم کرد و زود برگشتم به مسیر درست، چند روزی میشه صبح و شب ده تا از ویژه گی های مثبت مادرم را مینویسم و در تعجبم چطور من این همه خوبی مادرم را نادیده گرفته بودم، الان احساس میکنم بهترین مادر دنیارو دارم خداراشکر که خیلی زود متوجه بازی های ذهنم شدم و برگشتم به مسیر درست
حالا به حرف شما رسیدم که گفتین اگر دنبال مشکل باشی حتما پیدایش میکنی
اگر ذهن را به حال خودش رها کنیم، افسار ذهن ما میوفته دست شیطان اونوقت اگر در بهشت هم باشیم منفی هارو میبینیم و بهشت برای ما تبدیل میشه به جهنم
تصمیم دارم فایل های بخش کنترول ذهن را با جدیت کار کنم و رد پا بزارم احساس میکنم در حال حاضر بیشتر از هرچیزی به یادگیری مهارت کنترول ذهن نیاز دارم.
با تمام وجودم سپاسگزارم از شما استاد عزیزم.
خدایا شکرت.
بنام خالق یکتا خداوند مهربان
خدایا پناه میبرم به تو از شر نجوهای ذهنم وراهی را از تو می خواهم برای ساکت شدن ذهنم وتمرکز بر روی خواسته های درونم ساختن خوشبختی درونی بدون قید شرط ومتصل شدن به خدای درونم
بنده حدود چهل سال سن دارم
از دوران کودکی زمانی مه حتی خودم را درست نمی شناختم با یک صحنه اشتباه از مادرم شدم دیدن صحنه باعث شد یک تصویر یک کار نادرست در من شکل بگیرد وبعد چند وقت همان اتفاق برای خودم افتاد واون شروع اون چرخه اشتباه وسال ها مورد تحقیر شدن محیط اطراف خودم قرار گرفتم
الان سال ها هست که دارم خودم را قربانی میکنم به شکل های مختلف هر وقت می خوام لحظه با خودم خلوت کنم یک لحظه ای با خودم باشم تکرار آن صحنه های. در درون من اینقدر تکرار شده
که صحنه های درد ناک در تصورم شکل گرفته وهر دفع می خواستم خوب بشوم اون خاطرات شب روز با من هستن وزندگی مرا جهنم کردن الان حدود چهار سال هست که به صورت دقیقا تمرکزم گذشتم روی اونا همیشه دنبال مقصر می گرددم که چرا مادرم رفتار جلوی چشمم من کرد واین رفتار ها باعث شده مه یکی در کوچیکی در خاطرم مونده هر دفعه به یادم بیاره وزندگیم به را بدترین شکل ممکن تلخ کرده از یه ور دوست داشتن مادرم از یه ور اون حس انسانیت در وجود من اجازه انتقام گرفتن از اون افراد به من نمیده حتی اگر بتونم هم همچون کاری نمی تونم بکنم
دوست داشتن خودم نابود کردن زندگی خودم یه طرف با توجه به درکی که الان دارم از خداوند وچند وقتیه که دارم روی خودم کار میکنم مدت ها بود توی یک سری کلاس ها به من گفتن اقا تو باید بیای به من بگی تا رها بشی تو باید بری جبران خسارت کنی که من اصلن اون قبول ندارم
با درک نسبی که از اگاهی که دارم اول مادرم را ببخشم شاید من جای اون بودم این اشتباه رو می کردم دلیلش مهم نیست شاید کمبود بوده او هم یک انسان. هست من هم یک انسان هستم وبیام از خداونددرخواست بخشیدن خودم ازش بخوام اون مرا پیش از این بخشیده وزندگی اینده رو اون طوری که دوست دارم با عزت با ارزش دورنی واعتماد بنفس بسازم من با خودم اینطور میکنم اگر اون اشتباهات نبود من اصلن سراغ خدا نمیگشتم اون اشتباهات نه این مرا به جهنم نبردن بلکه دارن کمک میکن تا بهشت را در همین دنیا تجربه بکنم من برای شروع به لطف خداوند هدایت شدم که پروژه خانه تکانی ذهنی را شروع کنم متعد به انجام دادن دوره تا بیست هشت بشوم تا تماتم احساسات منفی را از درون خودم بیرون کنم وخدای درونم را اغوش بگیرم ودر صلخ درونی با خودم برسم تا اون رنج خشم ونفرت وانتقام را که جای قلب پاک مهربونم را گرفتن بیرون بگیرم واینکه دیگه بهشون بر جسب بد نمیزنم فقط نظارت میکنم روی اونا تا از حالت خارج بشوم واینکه وجود خودم را شناختم خدا اونقدر بزرگش کرده که از این چالش بگذرم
سلام و درود…
اول یه تشکر بکنم از شما استاد عزیزم که این فایل رو زحمت کشیدین و ضبط کردین سپاسگزارم ازتون
دوم اینکه این فایل و فایل اول که راجب تروماهای کودکی هست رو من باید بارها و بارها گوش بدم واقعا استاد نمیدونم چجوری از خدا تشکر کنم که من رو نجات داده خدا میدونه اگه من همراه شما نبودم عضو سایتتون نبودم و این فایل هارو گوش نمیدادم چه بلایی سرم میومد چه آیندهای داشتم:)
محیطی که داخلش هستم نه خوبه نه بد معمولی هم نمیشه گفت دوست ندارم راجبش صحبت کنم اما جوری هست که نشه یه آدم خوشحال و خوب باشی ازت یه آدم عصبی بدبین و کینهای میسازه و همین کار داشت انجام میشد و هنوزم تو مسیرشم اما غرقش نشدم اما هنوز اولشم ، هنوز اولشم که انقد تونسته من رو عصبی کنه و درونم رو اصلا نابود کنه این شرایط برای الان نیست از بچگی بوده اما نمیدونم چجوری بچه تر که بودم حواسم نبود اهمیت نمیدادم مرور نمیکردم کاری نداشتم اما الان حساس تر شدم و میدونید آدم باید تجربه کنه دیگه درسته؟ و من میخوام این شرایط رو بزارم به پای اینکه قراره بهم درس بده تجربه بده رشدم بده بزرگم کنه و هرچقدر من نتونم بفهمم و درک کنم برام تکرار میشه هی تکرار میشه تا بالاخره درسشو بگیرم
و چیزی که هست واقعا توجه و مرور گذشته
گذشته میتونه همین یه هفته پیش یا دیروز باشه فرقی نداره مرورش میتونه خشمی رو نفرتی رو درونت بیدار بکنه که غیر قابل باوره و به قول شما تو ذهنمون بارها اون فرد رو ببریم دادگاه و محکومش کنیم اما اتفاقی نیفته فقط احساس قربانی شدن و خشممون رو افزایش بده و خب حقیقت اینه که فرد مقابلم کسی نیست که گوش بده و سعی کنه خودش رو بهتر کنه و نه تنها این کارو انجام نمیده بلکه اعتقادی نداره به اینکه ممکنه رفتار خودش اشتباه باشه و مشکل از خودش باشه و من دارم بیهوده انرژی میزارم انگار تو جنگیَم که دشمنمَم خودمم و فقط دارم انرژی هدر میدم در حقیقت برد باختی وجود نداره
و واقعا از خداوند کمک میخوام و سپاسگزارم ازش که منو تو این مسیر قرار داده و ازش کمک میخوام ، کمکم کنه که رها کنم خودمو و آروم آروم بهتر و بهتر بشم و درون خودم یه دنیای پر از آرامش بسازم محیط بیرون رو کنترلی روش ندارم اما درونم قطعا کنترلش دست خودم هست و اگر کاری نکنم در این باتلاق غرق میشم و کار رو برای خودم سخت میکنم و تمام لذت های زندگی رو از دست میدم بخاطر یه آدم و یه موضوع به همین دلیل درسشو باید یاد بگیرم و سعی کنم آرام آرام خودم رو تغییر بدم توجهم رو به چیز دیگه بزارم و سعی کنم که فکر نکنم و یقین دارم خداوند کمکم میکنه همونطور که خودش من رو در این مسیر قرار داده قطعا برای ادامه دادن این مسیر کمکم میکنه.
به نام خدای وهابم
سلام به همه دوستان و دو استاد عزیزم
در مورد احساس قربانی شدن در شغل پرسیدم و خدا با نشانه سایت من رو به این فایل هدایت کرد.
خدایا پریشب تعهد 4٠ روزه ام برای کار کردن روی خودم تموم شد، اما دیروز اتفاقی افتاد که من باز احساس کردم آخه این چه شغلیه؟! همه جوره داره بهم ظلم میشه.
استاد با اتفاق دیروز متوجه شدم من اصلا تغییر نکردم، وقتی تحت فشار قرار گرفتم خودم، خودم رو قربانی دونستم، اما خبر خوب اینه که خیــلی سریعتر از قبل خودم رو کنترل کردم گزارش ماهانه نوشتم و همه چیز رو توضیح دادم، بعد به خودم گفتم تو کل مکالمات دیروز هیــچ گونه بی احترامی ای به من نشده، من زیادی همه چیز رو به خودم میگیرم و دلم میخواد بگم معلمهای غیرانتفاعی با حقوق کم تحت فشار هستند، تا اخر شب با خودم کنار اومدم که امروز هیچی نگم و امروز متوجه شدم میگن آسون گیری های معلم پارسال این مسائل رو بوجود آورده!!! گفتم نگین همون دو ساعت رو هم باید ذهنت رو مشغول میکردی و نباید درموردش با همسرم صحبت میکردم که انرژی منفیش بیشتر بشه.
گفتن سه نکته مثبت دیگران
جهان اینجوری کار میکنه به هر چیزی توجه میکنی از جنس اون بیشتر و بیشتر وارد زندگیت میشه
احساس قربانی بودن بدترین احساس است
استاد چند وقت پیش هم این موضوع قربانی بودن تو شغلم رو داشتم جلسه مربوط بهش تو دوه عزت رو گوش دادم ولی انگار هنوز تو ذهنم حل نشده من باید بیشتر تو سایت در این مورد سرچ بزنم و حلش کنم.
به نام خداوند مهربان
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
خداوندا دوست دارم و عاشقتم
خداوندا بدون اذن تو برگی از درخت نمی افتد
خداوند توحیدت را در قلبم جاری نما
خداوندا ایمان و عمل را در قلبم محکم گردان
خداوندا من سعی میکنم مسیر درست را برم مرا یاری بده چون علم و آگاهیم کمه و تو که عالم وقادری مرا یاری بده و نیازمند هر خیری که بر من نازل کنی هستم
یاد آوری اتفاقات گذشته و بولد کردن و ساختن یه اتفاقات حتی ذهنی و قضاوت مادر و یا هر کسی دیگر در اون اتفاق گذشته و محاکمه کسی که حتی در دنیا نباشه که بتونه دفاع کند کاری بسیار اشتباه هست
حالا یاد آوری گذشته برای گرفتن درسهای مربوطه عالی هست نه کند و کاو برای ساختن و حال و احساس بد و دو مسیر جدا از هم هستند با یاد آوری خاطره بد هیچ کمکی به خودم نمیکنه جز ضرر ساختن احساس بد
من به خاطرات گذشته جهت یادگیری و گرفتن درس های لازم مراجعه میکنم
من دو مسیر دارم یا از گذشته درس لازم را بگیرم و بعد با ساختن مسیر و باورهای درست و باور و فرکانس عالی و ساختن احساسات عالی اتفاقات عالی را برای خودم رقم بزنم
یا در اتفاقات گذشته بچرخم و ناراحت کنم و از اطرافیان ناراحت باشم چه زنده و چه مرده و خودم را در دست دکتر اعصاب و روان قرار بدهم و گذشته را مدام شخم بزنم بدون نتیجه و البته نتیجه آشفتگی و نامطلوب و…
دیگر این منم که دوست دارم مسیر شاد و پر از احساسات عالی قرار بدهم و هیچکس نیست که در محیط ایزوله زندگی کرده باشه و کاملا بدون مشکل باشه پس منم یکی از اونها فرقی نمیکنه و الان مهمه که بیشتر روی نکات مثبت اطرافم و انسانهای عالی توجه کنم تا اتفاقات مثبت را جذب کنم و آگاه باشم به قانون و دنبال نکات و احساسات خوب باشم
اگر از گذشته اتفاقات خوب را یادمون نمیاد دنبال اتفاقات منفی هم نباشیم چون اگر دنبال ویژگیهای مثبت انسانها و شهرت و کشورت و محل زندگیت باشی اتفاقات مثبت برایت رخ داد این قانون بدون تغییر خداوند هست
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم الصراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم والضالین
دیدگاهتون خیلی عجیب و جدید بود، من یه جورایی هنوز توی شوکم. تا حالا کسی نگفته بود دقت نکن به تروماهای گذشته.
و این برای منی جالبتر شد که تقریبا از بچگی اون کینه رو از مادرم داشتم، اون فرق هایی که بین بقیه بچه ها و من میذاشت اونقدر پررنگ و واضح بود که من همیشه میگفتم اگر چهرم شبیه مادرم نبود مطمئن میشدم که بچه ی اون نیستم. تقریبا تمام عمرم تا همین الأن که چهل سالمه، سعی کردم ببخشمش و متاسفانه به قول دوستان اتفاقی که افتاد این بود که روی کارایی که با بچه هام میکنم زوم شدم و مدام دارم خودمو سرزنش میکنم که چرا فلان کار و بهمان کاری که مادرم کرده رو دارم تکرار میکنم.
فایل قبلیتون یه جورایی جواب برای همین شرایطم بود که البته احساس میکنم به جوابای بیشتری احتیاج دارم.
اما حالا یه سوالی برام پیش اومده. گفتید شما توی اون جمع اصرار کردید که فقط نکات مثبت همدیگه رو بگید. و من همیشه توی خانوادم یه چیزی که مرسوم بود این بود که همشون بشینن و از بدیهای من بگن.
یا هربار یکیشون بیاد و به من ثابت کنه که من بدترینم.
من خیلی وقته اخلاقامو تغییر دادم ولی اتفاق بدی که افتاد این بود که اونا انتقادو رها نکردن، بلکه فقط نوعش عوض شد. مثلا میگن: توی فلان مورد بهتر شدی اما چقدر وحشتناک بودی. یا مثلا توی یه جمعی که من تازه باهاشون دوست شدم خواهرم میگه: این خیلی بهتر شده ولی قبلا فلان بود و بهمان بود و نمیشد تحملش کرد و….
بارها هم بهشون گفتم انقد نگید ولی کو گوش شنوا.
حتی اگر نگن هم، اون دید منفی ای که به من دارن مثل یه موج و انرژی بهم میرسه و با اونا بودن رو برام آزاردهنده میکنه.
نمیدونم مشکل از کجاست
قطع ارتباط باهاشون یه جورایی برام محاله و میدونم که جزو راه حل های استاد هم قطع ارتباط نیست. ممنون میشم راهنماییم کنید
الهی به امید تو
خدایا هر خیری از تو به من برسه فقیرم
سللللام به استاد گلم و مریم جون
استاد خدارو شکر که سر حال و زیبا خوش تیپ و خوش لباس میبینمتون . لباستون خیلی زیباست مبارکتون
دیشب وقتی فایل جدید رو روی سایت دیدم بلافاصله همون موقع پلی کردم و گوش دادم ،راستش من هیچ وقت علاقه ای نداشتم و ندارم که به گذشته برگردم و مرورش کنم ،هر چی بوده باید درسش را گرفت و گذشت. به نظرم بیشتر حال آدم رو بد میکنه . خاطرات خوب رو هم خیلی به ندرت یادآوری میکنم و تمام تلاشم اینه که در لحظه حال زندگی کنم و لذت ببرم و روی خودم کار کنم . چون این مهمه. یادمه بچه که بودم درباره مشکلاتی که توی زندگیم داشتم هیچ وقت با کسی حرف نزدم یه غروری داشتم نمیخواستم کسی بفهمه که ما مشکلاتی داریم چون دوست نداشتم که کسی بخواد حرفی بزنه یا دلش برام بسوزه. یادمه همیشه میرفتم بازی میکردم . یه سه چرخه داشتم باهاش بازی میکردم یا با اسباب بازیهام مشغول میشدم و یا با دوستام، خلاصه که سر خودم رو گرم میکردم و کلی لذت میبردم.
میدونی استاد وقتی داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم بعد از گوش دادن توضیحات شما و خوندن کامنت دوست عزیزمون که شما خوندید، یه حسی بهم گفت : بی دلیل نبوده این فایل رو استاد ضبط کرده ، استاد ، خداوند میخواسته از طریق شما این پیام رو برسونه به ماها و کسانی که داشتن با مراجعه به روانشناس و روانکاو زندگیشون و خودشون رو از نابودی نجات بدین.
میدونی ، من اصلا روانشناس و … قبول ندارم ،من بیشتر از هر کس دیگه میتونم به خودم کمک کنم چون خودم را میشناسم. همه روانشناسان همش آدمها رو میبرن به گذشته خیلی برام عجیبه آخه چرا ؟؟
خدارو شکر که من همه خوبیها یادم میمونه از ادمها، وهرگز آدم کینه ای نیستم و زود میبخشم و میگذرم. و همین باعث شده آدم ارامتری باشم و سرم توی زندگی خودم باشه .
خداوند همه ما را به راه راست راه کسانی که نعمت داده هدایت کند.
از همه دوستان که کامنت گذاشتن سپاسگزارم و کلی نکته های خوب یاد گرفتم .
استاد از شما سپاسگزارم به خاطر سایت و اطلاعات خوبی که در اختیارمان میگذاریدتا به خودشناسی و پیشرفت بیشتر برسیم .
به امید دیدار با نتایج بسیار
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
احسان تنهایی،انتقاد، خشم، ترس، هیچکس من را دوست ندارد، قربانی بودن فقدان اعتماد و عزت نفس حقارت تایید طلبی رنجش و….
ریشه در خاطرات گذشته و در واقع احساس اندوهگین و غم که از گذشته می آید و گاها ترس که از آینده می آید.
و ریشه در وابستگی دارد
هر چقدر رهاتر آزادتر به لحظه حال نزدیک و نزدیک تر
به شادی احساس خوب فراوانی و اینکه کجا می خواهیم برویم نه اینکه کجا بودیم توجه کنیم
گام به گام حال و احساس بهتری پیدا می کنیم
که البته نیاز به تمرین و تکرار و ادامه
یا همان تشکیل ممنتوم مثبت دارد
البته توکل به خداوند و دعا و نیایش در آرامش روحی ما نقش مهمی دارد
و نیز ورزش و پیاده روی خصوصا در طبیعت و کوهنوردی و اصلا هوای کوهستانی و زندگی روستایی به مراتب در روحیه ما نقش دارد
رقص،دوچرخه سواری و یا هر چیزی که ما علاقه داریم و باعث تعادل روحی و جسمی ما می شود.
توجه به زیبایی ها و نکات مثبت محیط اطراف خودمان و دیگران هم نسخه بسیار عالی است که استاد گرانقدر هم بیان فرمودند.
داشتن هدف و رفتن در دل ترسها و کار مورد علاقه که حتی زمان را احساس نکنیم هم یک راه اصولی و پربازده است
قدر دانستن فرصت ها و در کنار افرادی بودن که ما را رشد می دهند و ما در کنارشان آرامش داریم
رفتن به سفر خصوصا دریا و جاهای دیدنی جنگلی و طبیعت هم راهکار بسیار خوبی است
کافی است هر روز یک قدم در راستای رشد و بهبودی برداریم حتی اگر کوچک باشد یک اپسیلوم
موفقیت و آرامش و شادکامی و شادی درونی و بهروزی یک تصمیم ادامه دار و پی در پی است
از یک جایی دیگر نمی توانید شاد نباشید
چون ناخودآگاه شما
اینگونه برنامه ریزی شده است.
به نام خداوند.
سلام بخداوند سلام ب استاد.
سلام ب دوستان.
استاد عزیز خوشتیپ چقد این لباستون خوشگللللههههه اصلا جذابیت و زیبای این فایل خودش یه دوره است.
استاد سلولی درک میکنم صحبتاتون رو
تمرکز بر نکات مثبت.
الان تو این چند ماهی ک عضو سایت هستم خیلی خیلی حالم خوبه و دارم هروز بهتراز دیروز میشم.
من این رو خوب درک میکنم جوری بودم ک هرروز حالم بد بود بدددد ها رنجش کینهونفرت موقع خواب تا ب انتقام فکر نمیکردم نمیخوابیدم همش گذشته رو زیر رو میکردم چرا اونجا اینجور شد چرا اونجا همچین اشتباهی کردم و فلان و این حرفا
این افکار هی تکرار میشد و من درس نمیگرفتم و همیشه نتیجه نامناسب و تکرار تکرار.
تا جایی ک رفتم پیش روانپزشکان ازاین روانپزشک ب اونیکی سه چهارتا رفتم بمدت یکسالی شد ک اصلا هیچ اتفاقی نمیفتاد ن بهبودی هیچی و قرص خواب میدادن شبا خواب میرفتم تنها تعیر مثبت همین بود
اصلا نمیگفتن تو هی داری رو افکار و باورهای منفی توجه میکنی و بعدش توهم میزنی همش بدیها وویزگی های منفی.
چقد زندگی زیباست. انسانهای فوق العاده خوب و مثبت در زندگی من وجود داره ک هم فرکانس خداوندن و بامن هم مدارن..
اتفاقات قشنگ یکی یکی داره میفته خدایا شکرت خدایاشکرت خدایا شکرت.
وقتی کامتای بچه هارو میخونم چقد رو خو شون کار کردن و چقد اگاهی هاشون نابه دمتون گرم.
در پناه خداوند باشید.
به نام خداوند مهربانم
سلام به دوستان و استاد عزیزم
چند روز پیش در دورهمی بودم و بحث خانم ها درباره رفتارهای بد همسرانشون بود که من دوست نداشتم گوش بدم برای همین گفتم حالا از نکات مثبتشون بگین و هر کسی نکته ایی میگفت و خداروشکر بحث کلا عوض شد در صورتیکه قبلا مشتاقانه در بحث شرکت می کردم و با تمرکز روی نکات منفی و یادآوری خاطرات تلخ گذشته تا چند روز حال بدی داشتم و از همسرم متنفر میشدم.
قبل از آشنایی با استاد مدام در حال مرور خاطرات بد گذشته و حسرت از اتفاقات افتاده بودم، جذب انرژی منفی و طبیعتا داشتن حال بد و بدنبالش اتفاقات بدی که برام میوفتاد.
من با دوره 12قدم شروع کردم و بسیار راضیم، کلی تغییرکردم و بیشتر اوقات حال خوبی دارم و خداوند رو سپاسگزارم.