اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد مهربون و ارزشمندم سلام … چقد سپاسگذارتونم بابت این فایل عالی … واقعا هر روز که بیدار میشم و میام یکی از این فایل ها. و گوش بدم یه هدایت جدید میشم !
ی جوری میشه که من یه چیز جدیدمیفهمم
جالبه هر روز توی فرمان به کاعناتم که مینویسم خب ؟ میگم خدایاشکرت که امروز هم هدایتم کردی ! خدایاشکرت که از طریق مختلف باهام صحبت کردی ! ممنونم ازت و دقیقا همون چیزی میشه که من میخوام
استاد من کلا حدود 3 یا 4 روزه که تصمیم گرفتم این راهی که افراد خونواده اصلی عباس منش در پیش گرفتن و الان بهترین زندگی رو دارن رو در پیش بگیرم و استاد(عباس منش) باشه بزرگ ترین الگوی من و خلاص ! همین کافیه تا اینجا تعهد دادم استاد تا 1 سال یعنی 1403/11/11 بهترین نتیجه هارو بگیرم! و میگیرم میدونم و قول میدم … استاد تصمیم گرفتم خودمو مقایسه نکنم حسادت نورزم قول دادم فقط و فقط رو خودم تمرکز کنم قول دادم به معنای واقعی زیپ دهنم رو برای ناخواسته ها بکشم… و این فعلا برای شروع بهترین کاره!
استاد دقیقا از وقتی این قول رو دادم و تعهد بستم … دقیقا از همون روز من شخصیتم داره تغییر میکنه و این برای من ک تازه اومدم تو این مدار یکی از بهترین حال خوب هاست برام استاد فک کنین منی که انقد حرف میزدم که اطرافیانم دیگ میگفتن اسما کافیه ! هیچی نگو الان به درجه ایی رسیدم که از بس که حرف نمیزنم و تو جمع صحبت های بی مورد شرکت نمیکنم که بقیه تعجب کردن چرااااااا من ساکت موندم همیشه قبلا فکر نیکردم اگر بقیه حرفی نزنن و ساکت باشن من وظیفمه که حرف بزنم و پر حرف باشم! و این مشکل من بود چون ادم وقتی الکی حرف میزنه یعنی کلامش و بی ارزش شمرده و هیچ ارزشی براش قاعل نیست یعنی هرچی از دهنش در بیاد بیاد اصلا مهم نیست ولی الان ن مواظبم چون کلام من میشه همون اتفاقاتی ک جذب میکنم میشه رفتار من و این موضوع منو از اصل چیزی که هستم دور میکنه ! تصمیم گرفتم که صحبت هان رو ارزشمند بدونم .. اونو هر جایی استفاده نکنم هر مکانی که هست شروع نکنم به چرت و پرت گویی …
یه چیز مهم تر وقتی که تصمیم میگیری دیگه تو بحث شرکت نکنی اونجلست که میبینی اصلا حرفی برای گفتن نداری … اونجاست ک دیگ حرفی نمیمونه و سکوت …
استاد مورد بعدی من هنوز فایل سوم رو گوش نداده بودم و تو راه برگشت از باشگاه به خونه بودم و مادر یکی از بچه هایی که من کلا باهاش مشکل داشتم تو بچگی و این فرد به شدت مغرور بود رو دیدم ! اولین جرقه ایی که تو ذهنم اومد باید بگم او پاره ایی از من است و پاره از خدا.:))
بعد که باهاش رو به رو شدم سلام کردم و انقد درونم رو پر کردم از عشق و دو دستی تقدیمش کردم باورتون نمیشه ایشون همونی بود ک کلا با من اوکی نبود ولی اصلا نمیدونم چجوری واقعا نمیدونم وقتی سلام کردم و حالش پرسیدم انقد خوشحال شد که کلی صحبت کرد باهام گفت راستی توی موسسه ایی که هستیم جات خیلی خالیه ها! بعد از رفتن قشنگی مث تو واقعا دیگه کسی به جات نیومد و چقد خوشحالم کرد با این حرف بعد اینجای داستان استاد خیلی قشنگه برام سخت بود ولی ! من دارم تغییر نیکنم پس باید شخصیتم هم تغییر کنه! گفتم راستی خانم فلانی … دخترت کجاست ؟ گفت اسما جان دخترم رفته دانشگاه تبریز …(استاد تبریز دانشگاهی بود که من عاشقش بودم و رشته علوم ورزشی عم داشت ولی پدر مادر نن بنا به دلایلی که قبلا تو مدارش بودم اجازه ندادن من برم و من همیشه غر میزدم ولی امروز تا اینو شنیدم انگار دیگه مثل قبل خودم رو قربانی ندونستم نگفتم ای وای خوش بع حالش و … کاش منم میرفتم کاش منم پدرم اجازه میداد و …. اتفاقا با روی باز گفتم ) چقد عالی که دخترت اونجا رفته خاله خیلی خوشحال شدم واقعا هر جا که هست موفق باشه و حالش عالی باشه … استاد این همون تمرینی بود که گفتید
مثل تحسین کردنِ یک دوست یا حتی او که ذهنت تمایل دارد موفقیتش را انکار کند.
استاد دقیقا این همون بود و من قبل از این که این فایل رو ببینم خودم زودتر این حرکت و زدن و وقتی فایل گوش دادم و خوندم گفتم این قطعا هدایت خداعه .. این راه درستی که خدا برام در پیش گرفته این همونی که میخواستم برای من سخت بود اون تعریف کردنه ولی من انجام دادم من روحم رو پر کردم از خدا من گفتم چقد عالی و ابراز خوشحالی کردم و بعد که خداحافظی کردم هیچ ردی از ناراحتی حسادت و …. مقایسه … نبود و من چقد از حال بعدش خوشحال تر بودم
اینو هم از خدا میبینم که وجود منو کم کم داره پر از حال خوب میکنه وجود منو داره بزرگ میکنه و چقد خوشحالم که تو این مسیر قرار گرفتم
استاد بابت ایت وویستون واقعا سپاسگذارم واقعا عاشقتونم که هر چقد بگم کمه!
استاد اونجا که گفتید
«و فکر میکنی اگر حقیقتی هم باشد که نمیدانی، دور است و چندان هم دست یافتنی نیست … فریب بزرگ.»
من قبل از این چند روزی که تصمیم گرفتم ایمان بیارم به این مسیر دقیقا همچین فکری داشتم … که نمیدونم و خیلی دور از منع خدا رو خیلی دور حساب نیکردم و این مشکل من بود ولی الان با اینکه فقط 3 روز گذشته جوری به خدا نزدیکم که زندگی میکنم واقعا حالم خوبه آرامش دارم
اول از همه دوست دارم بقول کامنت یکی از دوستان بگم : بخاطر اینکه شروع کردم در مسیری که هدف و علاقه ام هست حرکت کنم نتونستم بیام و به مرتبی قبل هرروز کامنت بزارم ولی از فایل گوش کردن غافل نیستم ، فقط خواستم بگم دلتنگ این جمع و پاسخ گرفتن و پاسخ دادن هرروزه ی کامنت ها هستم :)
و اما درباره ی این درک و آگاهی من از این فایل ؛
امروز برای من تجربه ای پیش اومد که فکرمیکنم گفتنش خالی از لطف نباشه ، در محل کار حرف به حرف میزان حقوق دریافتی ها بود که یکی از همکارام گفت ( ببین نگرانی نداره اصن هرکسی صبح که از خواب پا میشه خدا روزی شو براش نوشته ) وقتی اینو گفت من دیگه ساکت شدم چند ثانیه تو فکر رفتم و گفتم وای نازنین تو خدا رو چرا از یاد بردی ، خدا برای تو میتونه مشتری بیشتر بشه ، خدا برای تو میتونه رزق و روزی بیشتر بشه ، تو باید خودتو به خدا وصل کنی و فرکانس بفرستی تا دریافت کنی نه اینکه بشینی چک چونه بزنی که فلانی مشتری ها رو میکشونه سمت خودش ، فلانی یواشکی تعداد بیشتری فیش برای خودش میزنه و خلاصه که یهو انگار اون ترمز تو ذهنم کشیده شد و صدای سوت مغزم به صدا دراومد.
دیگه کشیدم عقب و شروع کردم با خدای خودم صحبت کردن و حرف زدن و حالمو خوب کردن تا فرکانس هم مدار با خواسته ام بفرستم و دیگه گفتم از این لحظه تمام شد این موضوع من اگر میخوام بیشتر بزنم و بیشتر کار کنم باید روی خودم کارکنم نه اینکه بخوام شکایت بقیه رو به سرپرست ببرم.
اینم از تجربه ی امروز که خدا رو هزاران بار سپاسگزارم برای اینکه تو درست ترین لحظه خودشو که قدرتمندترین قدرت هاست به یادم آورد ، خدارو هزاران بار شکر
خدایا هرآنچه که دارم از آن توست وتو مالک وصاحب اختیار من هستی.. روزشمارتحول زندگی من روز سی و هشتم(آرامش در پرتو آگاهی) سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی نازنین ودوستان عزیزم خدایا شکرت بابت امروز فوق العاده م.. امروز روز رحمت الهی بود.. مریم جون قلم زیباتونو تحسین میکنم چقدر زیبا نوشتید چه کامنت های زیبایی.. مهری جان مرضیه عزیزم چقدر زیبا نوشتید اینها کامنت نیس دلنوشته هایی هس که از قلبهایی مهربان وآرام وصبور بر قلم جاری شده و به نگارش درآمده. امروز توی شکرگزاریم نوشتم!!! خدایا امروز که ازسر لطف وکرم ومهربانیت به چشمام یاری دیدن.. به گوشهام یاری شنیدن. به زبانم قدرت تکلم. به دستام توانایی نوشتن. به پاهام توانایی راه رفتن وبه مغزم قدرت فکرکردن، تجسم کردن وبه قلبم توانایی عشق دادن ومهرورزیدن دادی.. هدایتشون کن به دیدن زیبایی بیشتر. به شنیدن آهنگ های زیبا وگوشنواز.. به بازگو کردن کلام الله وخواندن نوشته های زیبا.. به عشق ورزیدن ومهربانی کردن بی توقع..و به افکارمثبت وباورهای توحیدی.. خدایا شکرت امروز روز رحمت الهی بود.. طبق خواسته ی امروزم از الله مهربان هدایت شدیم به فایل آرامش درپرتو اگاهی.. هدایت شدیم به دلنوشته های بندگان صالح خداوند.. هدایت شدیم به خواندن قرآن اون هم باچه لذتی.. خدایا صدهزارمرتبه شکرت امروز روز رحمت الهی بود خدایا دمت گرم امروزمو ساختی به چه زیبایی..خدایا شکرت اینقدر چرخ دنده های زندگیم روان وروغن کاری شده که کارها آسون خودش پیش میره وخداوند داره آسونم میکنه برای آسونیا.. خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.. استاد عزیزم ومریم جون بینهایت ازتون سپاسگزارم دوستتون دارم وبه خدای مهربون میسپارمتون.. بوس به جفتتون درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید
هنگامی بود که می شنیدیم شخصی چه افراد نزدیک یا افراد دور در مورد موضوعی پشت سر من حرف زدن و یا حرفی دروغ به من زدن که من پریشان شدم و همش دنبال این بودم که خدایا چیکار کردم چه طور بفهمم کی چی گفته و چرا گفته و این رو به یه دوست خانوادگی گفتم و بنده خدا گفت چرا دنبال اینی که بفهمی تهش هم فهمیدی نتیجه اش چیه جز اینه که وقتت رو هدر میدی جز این که بحث و دعوا پیش میاد و دلخوری فقط مشاهده گر باش و چند روز بعدش فیلمی رو دیدم که می گفت دیگران چی میگن یا نگاهت می کنند مهم نیست خدا قلبت رو نگاه می کنه بقیه ضاهر می بینن اما خدا درونت رو میبینه و با اون کار داره پس آروم باش
خداروشاکرم بابت آگاهی که از ازل تا به ابد به من داده شده بود و هست و خواهد بود
خدای من
تو تنها باشی برای من کافی هستی
ای خدای من
ای مهربان معبود من
ای بزرگی که بزرگی خاص تو است
ای کریمی که کریم بودن برای تو است
تو برای من هم رفیق هستی و هم دوست
تو برای من جای همه نگفته ها را پر می کنی
خدای من دوستت دارم
دوست داشتن تو کمترین کاری است که می توانم انجام بدهم
نجوای ذهنی من با الهامات تو به قلب من خنثی می شود
من تنها زمانی آرام می گیرم که یاد تو در دلم باشم
اسم تو بر زبانم جاری
ای خدای من از تو می خواهم که با دستان هدایت گر خود همیشه و همه جا من را هدایت کنی
خدای من تو خدای زیبایی ها هستی
تو خدای نعمت ها هستی
تو خدای فراوانی ها هستی
از تو بی نهایت ممنون و سپاسگزارم
دوستت دارم خدای من
❤️❤️❤️❤️❤️
🌹🌹🌹🌹🌹
بنام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیییییزم
روز 38 ام سفرنامه
خدایاشکرت برای وجود در این سفر عالی و پر برکت
از روز اولی که به این سفرنامه هدایت شدم می دونستم که قراره اتفاقاتی در زندگیم رخ بده
ولی می دونستم اونقدر آرام و با تکامل و نامحسوس هست که بعد از رخ دادنشون می فهمم که عه این اتفاقات و این تغییرات در من رخ داده
الان هم بعد از گذشت 38 روز از این سفر این احساس دارم، که میدونم یه چیزایی خیلی نرم و آروم تغییر کرده
اما نمیدونم تو کدوم بخش ها و میدونم داره یجوری تغییر می کنه که این تغییراته که به عنوان اصل می پذیریشون
و میگی تاصلا درستش همینه
درستش همینه که من هر چی دوست دارم رو باید راحت بدست بیارم
درستش اینه که خیلی راحت تا ایده ای و هدایتی از جانب خداوند می شنوم سریع بش عمل کنم بدون فکر
درستش اینه که خیلی راحت تر تحسین کنم و اونم کاملا بی چشم داشت
درستش اینه که خود خودم باشم بدون هیچ نقابی
درستش اینه که فقط امروز رو برای امروز زندگی کنم و وابسته نشم به هیچ چیز
و ایمان بیارم به فراوانی در خوبی های خداوند، در اتفاقات و رخدادهای هیجان انگیزی که دوست دارم
ایمان بیارم که داره همه چیز همونجوری میشه که من رویا پردازی کردم
ایمان بیارم که همین حالا خوبه همه چیز و ارزشمنده و من دارم تلاش می کنم برای داشتن زندگی بهتر
و خداوند تلاش من می بینه و خداوند وعده داده که حمایت و هدایتم می کنه و چه کسی بیشتر از خداوند به وعده اش وفادار است؟
متن امروز فوق العاده بود، خیلی لذت بردم مریم جونم، واقعا عالی و هماهنگ با درونم بود
بخشی از نوشته ها دقیقا حرف ها و دل نوشته هایی بود که تو دفترم می نوشتم بم الهام می شد
که این جمله بهترینش بود: “«زیرا هرآنچه خوب است، به دستآوردنش ساده است». این قانون خداست. این برنامه طبیعت است”
خدایاشکرت برای وجود شما مریم جون
خدایاشکرت برای وجود این فایل های آرامش در پرتو آگاهی که چقدر آرامش بخش هستند و چقدر عالی
و از شما سپاس گزارم استاد برای ایجاد این فایل ها و این نوشته تاثیرگزار این قسمت
خدایاشکرت برای وجود شما دوستان عزیزم کامنت هاتون رو میخونم، کلی ایده می گیرم، لذت کیبرم و عشق می کنم
عاشقتم خدا برای این لحظه و این روز
عاشقتونمممممم
در پناه الله یکتا باشید.
به نام خدای هدایتگر
استاد مهربون و ارزشمندم سلام … چقد سپاسگذارتونم بابت این فایل عالی … واقعا هر روز که بیدار میشم و میام یکی از این فایل ها. و گوش بدم یه هدایت جدید میشم !
ی جوری میشه که من یه چیز جدیدمیفهمم
جالبه هر روز توی فرمان به کاعناتم که مینویسم خب ؟ میگم خدایاشکرت که امروز هم هدایتم کردی ! خدایاشکرت که از طریق مختلف باهام صحبت کردی ! ممنونم ازت و دقیقا همون چیزی میشه که من میخوام
استاد من کلا حدود 3 یا 4 روزه که تصمیم گرفتم این راهی که افراد خونواده اصلی عباس منش در پیش گرفتن و الان بهترین زندگی رو دارن رو در پیش بگیرم و استاد(عباس منش) باشه بزرگ ترین الگوی من و خلاص ! همین کافیه تا اینجا تعهد دادم استاد تا 1 سال یعنی 1403/11/11 بهترین نتیجه هارو بگیرم! و میگیرم میدونم و قول میدم … استاد تصمیم گرفتم خودمو مقایسه نکنم حسادت نورزم قول دادم فقط و فقط رو خودم تمرکز کنم قول دادم به معنای واقعی زیپ دهنم رو برای ناخواسته ها بکشم… و این فعلا برای شروع بهترین کاره!
استاد دقیقا از وقتی این قول رو دادم و تعهد بستم … دقیقا از همون روز من شخصیتم داره تغییر میکنه و این برای من ک تازه اومدم تو این مدار یکی از بهترین حال خوب هاست برام استاد فک کنین منی که انقد حرف میزدم که اطرافیانم دیگ میگفتن اسما کافیه ! هیچی نگو الان به درجه ایی رسیدم که از بس که حرف نمیزنم و تو جمع صحبت های بی مورد شرکت نمیکنم که بقیه تعجب کردن چرااااااا من ساکت موندم همیشه قبلا فکر نیکردم اگر بقیه حرفی نزنن و ساکت باشن من وظیفمه که حرف بزنم و پر حرف باشم! و این مشکل من بود چون ادم وقتی الکی حرف میزنه یعنی کلامش و بی ارزش شمرده و هیچ ارزشی براش قاعل نیست یعنی هرچی از دهنش در بیاد بیاد اصلا مهم نیست ولی الان ن مواظبم چون کلام من میشه همون اتفاقاتی ک جذب میکنم میشه رفتار من و این موضوع منو از اصل چیزی که هستم دور میکنه ! تصمیم گرفتم که صحبت هان رو ارزشمند بدونم .. اونو هر جایی استفاده نکنم هر مکانی که هست شروع نکنم به چرت و پرت گویی …
یه چیز مهم تر وقتی که تصمیم میگیری دیگه تو بحث شرکت نکنی اونجلست که میبینی اصلا حرفی برای گفتن نداری … اونجاست ک دیگ حرفی نمیمونه و سکوت …
استاد مورد بعدی من هنوز فایل سوم رو گوش نداده بودم و تو راه برگشت از باشگاه به خونه بودم و مادر یکی از بچه هایی که من کلا باهاش مشکل داشتم تو بچگی و این فرد به شدت مغرور بود رو دیدم ! اولین جرقه ایی که تو ذهنم اومد باید بگم او پاره ایی از من است و پاره از خدا.:))
بعد که باهاش رو به رو شدم سلام کردم و انقد درونم رو پر کردم از عشق و دو دستی تقدیمش کردم باورتون نمیشه ایشون همونی بود ک کلا با من اوکی نبود ولی اصلا نمیدونم چجوری واقعا نمیدونم وقتی سلام کردم و حالش پرسیدم انقد خوشحال شد که کلی صحبت کرد باهام گفت راستی توی موسسه ایی که هستیم جات خیلی خالیه ها! بعد از رفتن قشنگی مث تو واقعا دیگه کسی به جات نیومد و چقد خوشحالم کرد با این حرف بعد اینجای داستان استاد خیلی قشنگه برام سخت بود ولی ! من دارم تغییر نیکنم پس باید شخصیتم هم تغییر کنه! گفتم راستی خانم فلانی … دخترت کجاست ؟ گفت اسما جان دخترم رفته دانشگاه تبریز …(استاد تبریز دانشگاهی بود که من عاشقش بودم و رشته علوم ورزشی عم داشت ولی پدر مادر نن بنا به دلایلی که قبلا تو مدارش بودم اجازه ندادن من برم و من همیشه غر میزدم ولی امروز تا اینو شنیدم انگار دیگه مثل قبل خودم رو قربانی ندونستم نگفتم ای وای خوش بع حالش و … کاش منم میرفتم کاش منم پدرم اجازه میداد و …. اتفاقا با روی باز گفتم ) چقد عالی که دخترت اونجا رفته خاله خیلی خوشحال شدم واقعا هر جا که هست موفق باشه و حالش عالی باشه … استاد این همون تمرینی بود که گفتید
مثل تحسین کردنِ یک دوست یا حتی او که ذهنت تمایل دارد موفقیتش را انکار کند.
استاد دقیقا این همون بود و من قبل از این که این فایل رو ببینم خودم زودتر این حرکت و زدن و وقتی فایل گوش دادم و خوندم گفتم این قطعا هدایت خداعه .. این راه درستی که خدا برام در پیش گرفته این همونی که میخواستم برای من سخت بود اون تعریف کردنه ولی من انجام دادم من روحم رو پر کردم از خدا من گفتم چقد عالی و ابراز خوشحالی کردم و بعد که خداحافظی کردم هیچ ردی از ناراحتی حسادت و …. مقایسه … نبود و من چقد از حال بعدش خوشحال تر بودم
اینو هم از خدا میبینم که وجود منو کم کم داره پر از حال خوب میکنه وجود منو داره بزرگ میکنه و چقد خوشحالم که تو این مسیر قرار گرفتم
استاد بابت ایت وویستون واقعا سپاسگذارم واقعا عاشقتونم که هر چقد بگم کمه!
استاد اونجا که گفتید
«و فکر میکنی اگر حقیقتی هم باشد که نمیدانی، دور است و چندان هم دست یافتنی نیست … فریب بزرگ.»
من قبل از این چند روزی که تصمیم گرفتم ایمان بیارم به این مسیر دقیقا همچین فکری داشتم … که نمیدونم و خیلی دور از منع خدا رو خیلی دور حساب نیکردم و این مشکل من بود ولی الان با اینکه فقط 3 روز گذشته جوری به خدا نزدیکم که زندگی میکنم واقعا حالم خوبه آرامش دارم
استاد جذاب و مهربون من امیدوارم هر جا که هستید
شاد پیروز
ثروتمند
و سعادت مند دنیا و اخرت باشین …:))
بنام خداوند مهربان
سلام به همه
سی و هشتمین روز سفر
اول از همه دوست دارم بقول کامنت یکی از دوستان بگم : بخاطر اینکه شروع کردم در مسیری که هدف و علاقه ام هست حرکت کنم نتونستم بیام و به مرتبی قبل هرروز کامنت بزارم ولی از فایل گوش کردن غافل نیستم ، فقط خواستم بگم دلتنگ این جمع و پاسخ گرفتن و پاسخ دادن هرروزه ی کامنت ها هستم :)
و اما درباره ی این درک و آگاهی من از این فایل ؛
امروز برای من تجربه ای پیش اومد که فکرمیکنم گفتنش خالی از لطف نباشه ، در محل کار حرف به حرف میزان حقوق دریافتی ها بود که یکی از همکارام گفت ( ببین نگرانی نداره اصن هرکسی صبح که از خواب پا میشه خدا روزی شو براش نوشته ) وقتی اینو گفت من دیگه ساکت شدم چند ثانیه تو فکر رفتم و گفتم وای نازنین تو خدا رو چرا از یاد بردی ، خدا برای تو میتونه مشتری بیشتر بشه ، خدا برای تو میتونه رزق و روزی بیشتر بشه ، تو باید خودتو به خدا وصل کنی و فرکانس بفرستی تا دریافت کنی نه اینکه بشینی چک چونه بزنی که فلانی مشتری ها رو میکشونه سمت خودش ، فلانی یواشکی تعداد بیشتری فیش برای خودش میزنه و خلاصه که یهو انگار اون ترمز تو ذهنم کشیده شد و صدای سوت مغزم به صدا دراومد.
دیگه کشیدم عقب و شروع کردم با خدای خودم صحبت کردن و حرف زدن و حالمو خوب کردن تا فرکانس هم مدار با خواسته ام بفرستم و دیگه گفتم از این لحظه تمام شد این موضوع من اگر میخوام بیشتر بزنم و بیشتر کار کنم باید روی خودم کارکنم نه اینکه بخوام شکایت بقیه رو به سرپرست ببرم.
اینم از تجربه ی امروز که خدا رو هزاران بار سپاسگزارم برای اینکه تو درست ترین لحظه خودشو که قدرتمندترین قدرت هاست به یادم آورد ، خدارو هزاران بار شکر
در پناه خدا باشید:)
روز38 از تحول زندگی من
خدایا تو از روح خود در من دمیده ای و تو اصل من هستی خدایا همیشه مراهدایت کن
مطمنا زندگی خیلی زیبا و بی انتها است مثل اصل لا یتناهی من ، خدایا من از توهستم پس من لایق زیبایی ها ، فراوانی ها ، آرامش و هدایت تو هستم
خدایا هر لحظه مرا هدایت کن به سمت کسانی که نعمت داده ای نه آنها که غضب کرده ای و نه گمراهان
خدایا هرآنچه که دارم از آن توست وتو مالک وصاحب اختیار من هستی.. روزشمارتحول زندگی من روز سی و هشتم(آرامش در پرتو آگاهی) سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی نازنین ودوستان عزیزم خدایا شکرت بابت امروز فوق العاده م.. امروز روز رحمت الهی بود.. مریم جون قلم زیباتونو تحسین میکنم چقدر زیبا نوشتید چه کامنت های زیبایی.. مهری جان مرضیه عزیزم چقدر زیبا نوشتید اینها کامنت نیس دلنوشته هایی هس که از قلبهایی مهربان وآرام وصبور بر قلم جاری شده و به نگارش درآمده. امروز توی شکرگزاریم نوشتم!!! خدایا امروز که ازسر لطف وکرم ومهربانیت به چشمام یاری دیدن.. به گوشهام یاری شنیدن. به زبانم قدرت تکلم. به دستام توانایی نوشتن. به پاهام توانایی راه رفتن وبه مغزم قدرت فکرکردن، تجسم کردن وبه قلبم توانایی عشق دادن ومهرورزیدن دادی.. هدایتشون کن به دیدن زیبایی بیشتر. به شنیدن آهنگ های زیبا وگوشنواز.. به بازگو کردن کلام الله وخواندن نوشته های زیبا.. به عشق ورزیدن ومهربانی کردن بی توقع..و به افکارمثبت وباورهای توحیدی.. خدایا شکرت امروز روز رحمت الهی بود.. طبق خواسته ی امروزم از الله مهربان هدایت شدیم به فایل آرامش درپرتو اگاهی.. هدایت شدیم به دلنوشته های بندگان صالح خداوند.. هدایت شدیم به خواندن قرآن اون هم باچه لذتی.. خدایا صدهزارمرتبه شکرت امروز روز رحمت الهی بود خدایا دمت گرم امروزمو ساختی به چه زیبایی..خدایا شکرت اینقدر چرخ دنده های زندگیم روان وروغن کاری شده که کارها آسون خودش پیش میره وخداوند داره آسونم میکنه برای آسونیا.. خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.. استاد عزیزم ومریم جون بینهایت ازتون سپاسگزارم دوستتون دارم وبه خدای مهربون میسپارمتون.. بوس به جفتتون درپناه الله یکتا شادوپیروز و ثروتمند وسعادتمند دردنیاواخرت باشید
آخیییییییییش ، روحم حال اومد.
سلام رفقا سلام ، امیدوارم عالی باشید.
فایل سوم از آرامش در پرتو آگاهی رو هم توی دفتر نو و جدیدم با خط زیبا نوشتم ، تاریخ زدم و ساعت. آخ که چقدر این دفترم رو دوست دارم.
عجیب دلم میخواد این نوشتهها رو با صدای خودم بخونم و کیف کنم. خدایا هدایتم کن به شرایطی که بتونم این خواستهم رو تیک بزنم.
واااااقعا کی گفته که رنج عادیه؟ درد عادیه؟ اصلا کی گفته دعوا نمک زندگیه؟ کی گفت تو این سن ، طبیعت و غریزهی منه که فلان مدل باشم؟
همین چند وقت پیش برام سوال بود که واااااقعا این حجم از نارضایتی که من دارم تجربه میکنم طبیعیه؟
و چه زیبا هدایت شدم به این فایل و این جواب.
به قول استاد : دیگه از این هدایت شدن سورپرایز نمیشم چون قانون جهانِ.
و خدا رو بینهایت شکر بابت این قوانین زیبا و عادلانه و ثابت.
در پناه الله باشید.
سلام خدمت استاد عباسمنش
بعد چند روز آشفتگی ذهنی واقعا وقتش بود گوش دادن به این فایل
واقعا ممنونم ازت استاد عزیزم
چقدررررر آرامش که تا به حال درک نکرده بودم
خدایا شکرت که منو در این مسیر قرار دادی
اشک شوق میریزم
.این یعنی آرامش عمیق و از ته دل .چقدر احساس بی نیازی ،چقدر احساس رهایی،چقدر احساس وابسته نبودن
این آرامش خود خود خوشبختی ایست
خدایا شکرت رهایم نکن
ازت ایمان میخوام ایمان آهنین که به این راحتی نلغزه
خدایا بگیر دستم رو
در این آشوبی که جامعه رو گرفته رهایم نکن
به نام پروردگار مقدسم
درود و عشق بیکران
هنگامی بود که می شنیدیم شخصی چه افراد نزدیک یا افراد دور در مورد موضوعی پشت سر من حرف زدن و یا حرفی دروغ به من زدن که من پریشان شدم و همش دنبال این بودم که خدایا چیکار کردم چه طور بفهمم کی چی گفته و چرا گفته و این رو به یه دوست خانوادگی گفتم و بنده خدا گفت چرا دنبال اینی که بفهمی تهش هم فهمیدی نتیجه اش چیه جز اینه که وقتت رو هدر میدی جز این که بحث و دعوا پیش میاد و دلخوری فقط مشاهده گر باش و چند روز بعدش فیلمی رو دیدم که می گفت دیگران چی میگن یا نگاهت می کنند مهم نیست خدا قلبت رو نگاه می کنه بقیه ضاهر می بینن اما خدا درونت رو میبینه و با اون کار داره پس آروم باش
خداروشاکرم بابت آگاهی که از ازل تا به ابد به من داده شده بود و هست و خواهد بود
کامنت روز 38
به نام خدای بخشندهای که همیشه درون ماست
سلام به استاد عزیزم و همسفرهای گلی که تو این مسیر نور و آگاهی هستند
این قسمت از دکلمه برای من فقط یک پیام صوتی نبود
یک بیداری بود
صدای مهربون استاد مثل نسیمی اومد و پردههایی رو کنار زد که مدتها بود جلوی نور رو گرفته بودن
درست وقتی فکر میکنی آگاهی به اوج خودش رسیده
یه جملهی ساده مثل «فقط از سر راه خودت کنار برو» میتونه دوباره همهچی رو از نو روشن کنه
واقعاً چقدر ساده و چقدر عمیقه
انگار خدا با زبون استاد یهجور نجواگونه بهم گفت
تو لایتناهیای
رنجهات واقعی نیستن
فقط یادت رفته کی هستی
چقدر از این جمله لرزیدم
من هم مثل خیلیها گاهی باور کرده بودم که مشکلات یه بخش طبیعی از زندگیه
که ناراحتی و خشم و دلگیری لازمهی روزمرگیه
ولی حالا میفهمم اینا فقط یه عادتن
یه خواب سنگین که با آگاهی میشه ازش بیدار شد
این جملهی استاد که گفت
«همهی پریشانیهای تو از جایی شروع میشن که فراموش میکنی لایتناهی هستی»
قلبمو گرفت
چرا که واقعاً بارها تو زندگی با یه فکر کوچیک
با یه نگرانی بیدلیل
خودمو از اصل خودم دور کرده بودم
ولی حالا
من دارم هر روز برمیگردم
دارم به اصل خودم نزدیکتر میشم
با تمرین
با یادآوری
با عشق
با حضور
و توی این راه دو همراه بینظیر دارم
یکی استاد عزیزی که نجوای خداست برای من
نوریه که تاریکی رو تو وجودم شخم زده و خاک وجودمو برای کاشتن بذر آگاهی آماده کرده
و دیگری همسرم نازنینم
مردی از جنس ایمان
که هر روز باهاش زندگی نمیکنم
باهاش زندگی رو میسازم
و از با هم بودنش تو این مسیر نور و آگاهی
بسیار لذت میبرم
و این مسیر با وجودش برام لذت بخش تر و زیباتر میشه
الهی صد هزار مرتبه شکرررررر
وقتی استاد از “آرامش زیر همین آسمون در همون شرایط مساوی” حرف زد
یاد لحظههایی افتادم که من و همسرم تصمیم گرفتیم متفاوت ببینیم
همون جاهایی که دنیا میگفت عصبانی شو
ما لبخند زدیم
وقتی موقعیتی پیش اومد که همه غر میزدن
ما شکر کردیم
وقتی بقیه دنبال مقصر بودن
ما دنبال نگاه تازه گشتیم
آره
شاید دنیا هنوز همون دنیا باشه
اما نگاه ما از جنس آگاهیه
و این یعنی یه زندگی دیگه
مثل وقتی که من تصمیم گرفتم اتاقم رو مرتب کنم و همزمان دلم رو
یا وقتی آگاهانه سعی کردم از کسی تعریف کنم که ذهنم میل به انکار موفقیتش داشت
همهی این تمرینهای بهظاهر ساده
شروعی شدن برای یه دگرگونی عظیم تو قلبم
الان خوب میدونم چرا استاد گفت
«نگران سن و سالت نباش فقط هر کاری رو با جان و دل انجام بده»
چون واقعاً وقتی با تمام وجودت در کاری حاضری
جوابش از جایی میرسه که اصلاً فکرش رو نمیکنی
من و همسرم بارها اینو تجربه کردیم
از دعاهایی که بیپاسخ نموندن
از راههایی که تو اوج بنبست باز شدن
از همون انرژی پاکی که استاد گفت
رحمت الهی امروز جاریه
گاهی با خودم میگم
چقدر خوشبختم که به جای زندگی در تکرار و ترس
حالا دارم توی نور آگاهی راه میرم
و چقدر شاکرم برای همسفری که نهتنها شریک لحظههامه
بلکه آینهایه برای دیدن بهتر خودم
کسی که همراه با من یاد گرفته از هر سختی یه درس بسازه
نه یه زخم
و حالا
آروم و با اطمینان میگم
من در مسیر بیداریام
مسیر شناخت خودم
خدای درونم
و قدرتی که مدتها زیر خروارها شرطیسازی خوابیده بود
الهی همیشه یادم بمونه
وقتی از خود لایتناهیم دور میافتم
تاریکیها برمیگردن
ولی تا وقتی تمرکزم روی نور درونمه
هیچ چیز بیرونی قدرت نداره حال دلمو خراب کنه
به لطف آگاهی
امروز رو با تمام وجودم
نه فقط زندگی
بلکه زیبا زندگی میکنم
و به همسرم که همراه این سفر نوره میگم
ما قراره تا آخر مسیر
نهفقط کنار هم
بلکه با هم رشد کنیم
و زندگیمون رو به بهترین شکل ممکن بسازیم
و به استادم که صدای نجاتم بود با تمام وجودم میگم
خدا رو شکر برای بودنتون
برای چراغی که روشن کردید
برای نوری که هدایتون کرد
الهی که همیشه یادمون بمونه
ما محدود نیستیم
ما ناتوان نیستیم
ما تنها نیستیم
ما لایتناهیایم و این تازه شروعشه
روز 38 از سفر تحول
پر از نور
پر از آگاهی
پر از آرامشی که از درونم میجوشه
آیه روزم
وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلا
میگویند: «پروردگارا، ما از سران و بزرگترهایمان اطاعت کردیم، و بدین ترتیب، آنان ما را گمراه کردند؛
أحزاب – 67