دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام گفته:
    مدت عضویت: 1003 روز

    سلام به استاد عباسمنش و همه دوستانم در سایت

    در خصوص سوال اول) آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح کردم برمیگرده به پارسال: بعد از ازدواج مثل هر خانواده دیگه ایی دلمون بچه می خواست اما متاسفانه به دلیل نداشتن ذخیره تخمدان پزشکان از نظر علمی غیرممکن می دونستن و گفتن شانس بیاری و اگر بشه با ivf بتونی مادر بشی. بی خیال دوا و درمون و حرف پزشکا شدم و توکل برخدا کردم و گفتم اگه راهی باشی خدا خودش جلو پام میزاره. در زمانی که منتظر بودم باردار بشم از یک سری علایم متوجه یائسگی زودرس شدم/یکباره امید در قلبم فرو ریخت و داشت مدام حرف دکترها که بهم گفتن امکان مادر شدن برات نیست, تو گوشم زنگ می خورد .در همین جا بود که عاجزانه خدا رو صدا زدم ازش تغییر این شرایط رو خواستم که به لطف حق به طوری که خودم هم یادم نمیاد چطوری در ایتا با یک پزشک طب سنتی/دکتر مریم یزدیان/ که روش اصلاح سبک زندگی((تغییر)) برای باردار شدن رو آموزش می داد آشنا شدم که در ماه اول یائسگی زودرس در من درمان شد و در ماه دوم به لطف پروردگارم باردار شدم و نتیجه ملموس اون در حال حاضر در آغوش کشیدن دختر عروسکم هست که هر بار بهش نگاه میکنم .فقط معجزه پروردگارم رو میبینم و بس.

    سوال دوم/نشانه های تغییر رو دیدم اما جدی نگرفتم. به بازار فارکس علاقهمند شدم و در دوره هاش شرکت کردم اما چون عجله میکردم, بدون تمرین چندین بار در معاملات پول از دست دادم و مجبور شدم دوباره این بار با صبر و توجه بیشتر و بدون طمع و عجله آموزش و تمرین رو شروع کنم.

    سوال سوم/اگر دوباره به اون شرایط قبل برگردم حتما روی آموزش اصولی بیشتر تمرکز میکنم, خودم رو از حواشی دور نگه می دارم, تلوزیون رو کنار می زارم, سحرخیز می شم و کمتر می خوابم, درباره سرعت روند آموزشیم با نزدیکترین عزیزانم هم صحبت نمی کنم, تمرینات مستمر انجام می دهم و اصراری برای تجربه مکرر شکست و صفر شدن حساب نمی کنم.

    سوال چهارم/ چه باور محدود کننده ایی باعث شد که این تغییر رو به تعویق بندازم؟ انتظار معجزه داشتم و با دعا و التماس از خدا می خواستم حساب معاملاتیم رشد کنه که الان که بهش فکر می کنم خندم میگیره, فکر میکردم معامله کردن در این بازار مثل آب خورن هست و نیاز به آموزش آنچنانی نداره.فکر میکردم در حین معامله کردن کم کم آموزش ها رو هم یاد میگیرم و نیاز به این همه سختگیری و کمالگرایی نیست.

    جطور این باور رو اصلاح کردم؟ با چک و لگدهایی که از روزگار خوردم و بارها پولم در این بازار تبخیر شد فهمیدم مسیر درست از راه تکامل هست و نه عجله

    خب با اینکه قبل از اینها هم در سایت عضو بودم و بارها از استاد عباسمنش مسیر تکاملی و شنیده بودم و قبول هم داشتم اما به دلیل فاصله گرفتن از اصل ماجرا یا شاید هم نخواستم که باور کنم و یا شاید هم تنبلی. بارها خودم رو ضربه فنی کردم.اما این بار می خوام با ثبت کردن مسیرم در سایت, رشد و تغییرم رو در آغوش بکشم و به لطف حق این بار تغییر محسوسی رو در خودم ببینم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2542 روز

      سلام الهام جان تبریک میگم چقدر پروسه ناباروری رو راحت و سریع و با توکل به خدا طی کردی

      همه ما به نوعی در جریان زندگی قانون تکامل یادمون میره و تجربه یه شبه به خواسته ها رسیدن و ضررهاش رو چشیدیم خود من هم در این تله گرفتار شدم و در بورس ضرر کردم امیدوارم همه به آموزش های استاد پایبند باشیم و بمونیم

      موفق باشی ️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حنانه بهاری گفته:
    مدت عضویت: 3683 روز

    سلام استاد عزیزم

    از صب داشتم فکر میکرم منم تولدتون رو تبریک بگم، مونده بودم کجا … که فرصتی برام پیدا شد

    ساده ساده میگم

    “تولدتون مبارک”

    ??

    —————————————————————-

    به یادت شبی دل به دریا زدم

    به دشت نگاه تو مأوا زدم

    از این عاشقانه چه در من شکفت

    که آسان دمی پشت به دنیا زدم

    نجاتم بده من رها نیستم

    تو را لحظه ای من جدا نیستم

    نشانم بده راه آزادیم

    ندانم کجایم، چه ام؟ کیستم

    از آن روز که مهرت به دامم کشید

    دوچشمم به جز تو کسی را ندید

    تو این حال دشوار به من دادیم

    از آن دم که پایت به قلبم رسید

    ندانی چه حالم از این عاشقی

    چگونه گرفتارم از عاشقی

    به پا کردی شبی آتشی در دلم

    که شد روزگارم تب عاشقی

    نجاتم بده من رها نیستم

    تو را لحظه ای من چدا نیستم

    ندانم چه شد جان آواره ام

    ندانم کجایم، چه ام،؟ کیستم

    هنوز هم که عشق که دین من است

    صدا کردن تو، تسکینم است

    اگر چه نشیند به کامم غمت

    نگاه تو رویای شیرینم است

    نجاتم بده من رها نیستم

    تو را لحظه ای من جدا نیستم

    نشانم بده راه آزادیم

    ندانم کجایم، چه ام،؟ کیستم

    از آن روز که مهرت به دامم کشید

    دو چشمم به جز تو کسی را ندید

    تو این حال دشوار به من دادیم

    از آن دم که پایت به قلبم رسید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
      • -
        رضا حسن پور گفته:
        مدت عضویت: 2248 روز

        عرض ادب اقای عباس منش بنده حدود دوسالی هست که با شما و تیم موفقتون اشنا شدم که بعد گذشته این دوسال الهاماتی رو دریافت میکنم که بسیار خرسندم از تلاشی که کردم برای تعغیر باورهام و الان که خودمو با دوسال پیش مقایسه میکنم میبینم اصلا ربطی به گذشتم ندارم

        ۲ سال پیش همه منو منو به چشم یه فرد بی عرضه نگاه میکردن و از وقتی که نگاهمو از روی قضاوت دیگران برداشتم و سعی کردم خودمو با خودم و دیروز خودم مقایسه کنم به فردی تبدیل شدم که الان شدم اسطوره ی فروش …

        خدارو شکر میکنم که این همه نعمت وارد زندگیم کرده و هم چنین خدارو شکر میکنم که شمارو قرار داد برای الگوی زندگیم

        اقای عباس منش من یه اعطرافم باید بکنم که به جز محصول دوره قانون افرینش و عزت نفس + عشق و مودت بقیه دوره هاتونو از جای دیگه تهیه کردم که اول دوره هاتون اشاره میکردین راضی نیستید راستشو بخواید اون زمانی که من وضعیت خوبی نداشتم پولیم نداشتم ولی شدیدا نیاز داشتم برای تهیه دوره هاتون (این باور رو در خودم ایجاد کردم که عیبی نداره الان تهیه کن وقتی که وضعیتت بهبود یافت بهشون پرداخت میکنی.. چون من واقعا یه ایمان قلبی دارم نسبت بهتون) اما الان به رسم یادبود چون تخصصم مشاوره ی فروشه و شنیدم ازتون که تو کار ملک هستید اگه بنده رو مایل میدونید به عنوان دوستی و پرداخت تعهدم براتون رایگان با بهترین کیفیت انجامش میدم

        من درخدمتم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2095 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

    وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ «1» وَ طُورِ سِینِینَ «2» وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ «3» لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ «4» ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ «5» إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ «6» فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ «7» أَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمِینَ «8»

    به انجیر و زیتون سوگند. و به طور سینا سوگند.

    و به این شهر (مکّه) امن سوگند.

    همانا ما انسان را در بهترین قوام و نظام آفریدیم.

    سپس او را به پایین‌ترین مرحله بازگرداندیم.

    مگر کسانى که ایمان آوردند و کارهاى نیک انجام دادند

    که براى آنان پاداشى قطع ناشدنى و همیشگى است.

    پس بعد از این، چه چیز سبب مى‌شود قیامت را

    تکذیب کنى؟

    آیا خدا بهترین حکم کنندگان نیست؟

    ======================================

    الهی من همیشه محتاج هدایت و کمکت هستم

    تو بگو تا بنویسم

    سلام مجدد به استاد عزیزم و استاد شایسته جانم و دوستان هم پروژه ای متعهدم

    الهی که حال دلتون عالی و دست در دست خدا روز و روزگارتون خرم باشه

    عاقا من گیج شدم یه عده اینور نوشتن یه عده اونور نوشتن!!منم یه مختصر روی هرکدوم نوشتم

    ماشاء الله عجب ولوله و  جنب و جوش و هیاهویی بپا شده

    دوستان متعهدم همین اول راه چه طوفانی بپا کردن

    هزاران احسنت و آفرین بر همه ی شمایان باد

    خدا رو شکر که با این پروژه هم مدار شدم

    خدا روصدهزاران بار سپاس که دوره احساس لیاقت رو آلردی دارم و همه جلساتش رو همزمان با لانچ دوره چند بار گوش کردم البته با اکانت دخترم سمیه جان که قبلاً من و دخترام  شریکی می خریدیم و استفاده می کردیم

    این بار هم میخواستم بخرم و با مشاوره و راهنمایی سمی جان در تماس تصویری فمیلی روزانه مون صرف نظر کردم

    و امروز جلسه اولش رو گوش دادم

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    استاد جانم همونطور که تو کامنتای قبلیم گفتم  تضاد خاصی تو زندگیم ندارم و همواره درحال اصلاح مسیرم

    آخرین بار همین دیروز بود که با همسرجان رفته بودیم پیاده روی،دیدم هنوز دارم درباره چیزهایی که مورد علاقه ایشون نیست صحبت می کنم، تصمیم محکمتری گرفتم دیگه درباره اش حرف نزنم

    و اینکه با هر کسی متناسب با مدارش صحبت کنم، و کلاً زیاد حرف نزنم

    نتیجه ملموسش  رو هر روز دارم میبینم تو زندگیم،

    و همونجا که داشتیم تو کوچه باغهای طالقان زیبا  که اینروزها طبیعت انگار جشنواره پاییزه رنگین کمانی برپا کرده پیاده روی می کردیم ظاهر شد که من بعد از اون  پیاده روی رفتم تمرین دوچرخه سواری..و ایشون گفت ماشالله به شما که خسته نشدی..

    سؤال های بعدی رو یه جورایی تو سؤال اول جواب دادم و در مورد من صدق نمی کنه

    استاد جانم من الان رفتارهام تو بعضی حوزه ها توی گروه 3 و بعضی دیگه توی گروه 4 هست..

    و همه ی تمرینهایی که گفتین همین  حالا دارم انجامش میدم

    It’s already done.

    امروز هم که بعد از یکهفته غیبت( برای ادامه کار  دندونپزشکی ام رفته بودیم تهران)

    جلسه پنجم یادگیری شنا رو رفتم استخر که خداجانم قربونش برم پلن خوشگلی برام در نظر گرفت و زهرا جون نیومد، این شد که مربی ام سروناز جون تمام یکساعت و نیم رو اختصاصی با من کار کرد بیشترش رو هم تو قسمت عمیق رفتیم بعد از اون هم بهم گفت یک ربع ساعت اضافی تنهایی تو همون قسمت عمیق تمرین کنم..

    و امروز برای اولین بار ایشون تمام مدت  بیرون از آب بود و از همونجا راهنمایی میکرد..

    و یه اشتباه و لغزشی هم بعد از شنا و دوش گرفتن داشتم، اونجایی که با خانم های دیگه داشتیم لباس می پوشیدیم و بساط عافیت باشه و روز خوبی داشته باشین و چقدر حالمون خوب شد ووو.. برپا بود بعد دیدم یکی از خانمها درباره خدا و نماز  و پیامبر اسلام و قرآن وو.. بد جوری ساز مخالف میزنه،

    اینکه خدایی وجود نداره و اینکه قرآن چرته و دین بیخوده وپیامبر بزرگوار اسلام نعوذ بالله زن بازه  و نماز عربی که من  معنیشو نمی فهمم به چه دردی می خوره و..

    منم با خنده گفتم اما من میفهمم و کلاً زبان عربی رو بلدم  بعد یه خانم دیگه در تأیید ایشون کلی اضافه کرد  باز من جوابشو دادم  و…

    خلاصه استاد جانم سه بار گفتن و من جواب دادم،

    و خدا جانم یواش زد رو شونه ام گفت بنده عزیزم

    داری از مسیر خارج میشی هرچه زودتر برگرد

    وگر نه آسیب میبینی

    منم گفتم چشم خدای مهربونتر از مادرم

    خیلی خیلی ممنونم که خطای بنده تو میبینی

    و چشم پوشی می کنی

    خییلی خییلی ممنونم که رحمتت بر عدلت پیشی گرفته…

    و بعد از اون درباره اون موضوع چیزی نگفتم البته اونا همچنان ادامه دادن

    از اونطرف متوجه شدم که همون خانم آخری با دخترش از تهران اومدن خونه مادرش و در اصل مادره اینها رو آورده یکی دو جمله خانوادگی اومدنشونو تحسین کردم و تمام…

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای همه ی نعمتهاش

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای یک صلات دیگه

    استاد جانم مریم بانو جانم

    سپاس و سپاس و سپاس

    دوستان جانم سپاس فراوان

    عاشقتونم

    بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای خودم و همگی درخواست می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  4. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 1030 روز

    به نام خداوندی ک همواره هدایتم میکنه ب سمت بهترین ها

    سلام استاد چقدر خوشحالم ک اول صبح صداتون رو از فایل جدید شنیدم

    مشتاقانه منتظر این پروژه بودم

    قبل از اینکه این خبر استارت پروژه رو و تدوین فایل هارو تو سایت بدید

    ایده اومده بود ک کنار دوره ی 12 قدم فایل گفتگو با دوستان رو گوش کنم

    این اتفاق دومین بار بود برام میفتاد

    دفعه ی قبل ایده ی فایل های مصاحبه اومد و وقتی گوش کردم نتایجش برام بی‌نظیر بود

    اینبار هم با یه ایمان قوی میخام پروژه ی تغییر رو استارت کنم

    مدت هاست تو بعضی از جنبه های زندگیم احساس میکنم خودم و زدم بخواب

    خیلی جاها تو زندگیم تغییر کردم اما از اون دسته آدمای گروه دوم بودم ک تا وقتی ک دیگه ب مرز نابودی نرسیده بودم تغییر نمیکردم

    خیلی جاها بخاطر دلسوزی بوده

    خیلی جاها فکر میکردم من میتونم زندگی کسی رو نجات بدم و ب همین دلیل میسوختم و می‌ساختم

    خیلی وقتا احساس ناتوانی و قربانی شدن داشتم احساس اینکه داره بهم ظلم میشه احساس اینکه من برگی در باد هستم

    بعضی وقتا هم برای تغییرم دنبال دلیل های محکم بودم ک بقیه رو قانع کنم و بگم تصمیم درستی گرفتم به همین خاطر اون تغییر انقدر طول می‌کشید

    بعضی جاها هم این بود ک مردم چی میگن!!!!

    خیلی جاها ترسیدم ک بعدش چی میشه؟!!!

    خیلی جاها ب کم قانع شدم و گفتم حالا از هیچی ک بهتره!!!

    آره الان میبینم هرجا ک تغییر نکردم ردپای شِرک بوده و شِرک….

    برای بیدار شدن ایمانم اینبار از این نقطه شروع میکنم

    اینبار منتظر چکش های جهان نمیمونم

    اینبار خودم پیش قدم میشم برای تغییر

    دوره ی احساس لیاقت رو ندارم

    اما این پروژه ک هست

    ایمان دارم کلامِ خداونده برای بیدار شدنم

    12 قدم رو ک دارم

    ایمان دارم ترکیب این دوتاهم برای من معجزه میکنه

    چون استاد همیشه یه اصل رو داره میگه از زوایای مختلف

    از همین جایی ک هستم شروع میکنم

    چون باور میکنم من میتونم زندگیمو تغییر بدم

    اگه استاد تونسته از اون شرایط کارگری و سخت و روابط پر تنش با دیگران

    ب این صلح و آرامش درونی ب این شرایط مالی ب این حد از سلامتی

    ب این آزادی و استقلال تو تمام جنبه ها برسه

    منم میتونم

    منم میتونم منم میتونم زندگیمو تغییر بدم

    من خالق زندگیمم

    من حاکم زندگیمم

    من هرلحظه درحال تغییر اتفاقات زندگیم هستم

    من هرلحظه در حال ارسال فرکانس ها هستم

    این روز رو همیشه یادم میمونه و به خودم قطعا میگم ک چقدر خوب شد اینبار با کوچیکترین نشونه ها تغییر کردم

    چقدر خوب شد این پروژه رو استارت کردم

    چقدر خوب شد بهونه رو یه ماه گذاشتم کنار و بجاش ب سوال های استاد فکر کردم

    چقدر خوب شد اینبار مسیر راحت‌تری رو بزای تغییرم انتخاب کردم

    تغییر میتونه خیلی راحت باشه وقتی ک باور داشته باشی خدا کمکت میکنه

    باور کنی ک میتونی انجامش بدی

    از پسش برمیای

    خدایا ب امید خودت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
  5. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3306 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان ،بنام او که هرچه دارم از اوست

    وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَایَاکُمْ وَمَا هُم بِحَامِلِینَ مِنْ خَطَایَاهُم مِّن شَیْءٍ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ

    و کسانى که کافر شده اند، به کسانى که ایمان آوردند گفتند: شما راه ما را پیروى کنید، (اگر گناهى داشته باشد) ما گناهان شما را بر عهده مى گیریم. در حالى که چیزى از گناهانشان را عهده دار نیستند؛ قطعاً آنان دروغگویانند

    خدایا ازت ممنونم بخاطر یه فرصت دیگه ،ممنونم که در مدار همراهی با این پروژه قرار گرفتم

    خدایا ازت سپاسگزارم که امروز هم در این مسیر توحیدی واین مکان الهی حضور دارم

    خدایا سپاسگزارم از اینکه همواره مرو هدایت میکنی

    خدایا سپاسگزارم ازت که به من فرصت تغییر وخلق زندگی ام را آنطور که دوست دارم دادی

    سلام به استاد عزیزم به استاد شایسته نازنینم ودوستان بهشتی ام

    در ابتدااز صمیم قلبم از شما استاد عزیزم از استاد شایسته نازنینم خانم فرهادی عزیز وآقا ابراهیم عزیز سپاسگزارم به خاطر شروع یه پروژه شگفت انگیز دیگه فقط خدا میدونه در انتهای این پروژه چقدر نتایج کوچیک وبزرگ خلق می‌کنیم

    دیشب موقعه خواب از خداوند خواستم بهم بگه که از کجا شروع کنم ،حتی گفتم خدایا واضح بهم بگو ،استاد باورتون میشه من تو خواب بهم الهام شد که این پروژه روی سایت قرار می‌گیرد حتی جالبی اینکه بنر این پروژه ،همونی بود که تو خواب دیدم وامروز ظهر متوجه شدم دستورالعمل این پروژه وگام اول آن روی سایت قرار گرفته ،خدایا هزاران هزار بار تو را شکر وسپاس

    بهبودهای مستمر ،این قدمهای کوچیک که نتایج بزرگی به همراه دارد

    این همیشه برا من قابل تحسینه که شما همیشه به اصل موضوع میپردازی ،مسئله ای که خودم خیلی سعی کردم به آن عمل کنم ،یادمه اوایل به خودم میگفتم کاش اون زمانی که به سایت هدایت شدم ذهنم اینقدر به آگاهیها مقاومت نداشت، ولی هرچی بیشتر در این مسیر پیشرفتم متوجه شدم باید ظرفم آماده پذیرش این آگاهیها میشد ویکی از دلایلی که سبب شد دنبال حاشیه نرم واساتید دیگه رو دنبال نکنم وآموزهای شما رو وحی منزل بدونم میتونم‌بگم همینه ،گاهی وقتها تعجب می‌کنم از سوالاتی که دوستان در بخش عقل کل می‌پرسند میگم خودت داری میگی این حاشیه هست پس چرا اصل رو ول کردی چسبیدی به حواشی ،بعد یادم میاد قانون مدارها ،هرکسی بسته به مداری که درش قرار داره میتونه این آگاهیها رو بفهمه ،درک کند وبعد عمل کند

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    موضوع اصلی این است که چقدر ما آماده ایم تغییر بدیم خودمون رو ،جاهایی که ایراد داره ،مسئله داره در زندگیمون ،جاهایی که میدونیم شرایطمون‌سخت شده حالا چه در زمینه مالی یا شرایط عاطفی ،…

    افراد رو میشه در بُعد تغییر به 4 گروه تقسیم کرد:

    گروه اول افرادی که تغییر نمی کنند تا وقتی که جهان نابودشان کند ،یعنی اینقدر اوضاع بد میشه ،اینقدر شرایط سخت میشه ومیبینند که باید یه تغییری در خودشون ایجاد کنند ولی هیچ کاری نمی‌کنند تا اینکه نابود میشن

    گروه دوم افرادی که خیلی دیر تغییر میکنند یعنی اجازه میدهند همه چیز رو از دست بدهند ولی در آخر هدایتها رو دنبال میکند وشروع میکنه به تغییر دادن خودش که البته مسیر خیلی سختی هست ،میشد همون ابتدا وقتی نشانهدها آمد جلوش رو بگیره ومسیر اشتباه را ادامه ندهد ویک تغییری در روند رفتاری خودش ،باوری خودش ،فکری خودش ایجاد کند

    گروه سوم ،افرادی هستند که با اولین نشانه ها ،با اولین مسائل ومشکلاتی که در مسائل عاطفی شون یا کاری شون هست شروع میکنند ببینند ایراد کار چی هست وتغییر رو در آغوش می‌گیرند

    گروه چهارم ،که بهترین گروه هستند ،افرادی اند که دیگه منتظر نمی مونند تا اینکه یه بلایی سرشون بیاد هرروز بدنبال بهبود شرایط خودشون هستند ،بدنبال زندگی بهتر هستند ،به دنبال این هستند که ببینند ترمزهایی دارند در باورهاشون ،چه افکارهایی دارند ،چه رفتارهای نامناسبی دارند حالا دربیزینس شون چطور میتونند بیزینس شون رو بهتر کنند وآنها افرادی هستند که به تضاد خاصی در زندگی برمی‌خورند به خاطر اینکه تضادها ومسائل ومشکلات برای این آمده که ما خودمون رو بهتر کنیم‌ حالا چه میشود که ما خودمون دنبال بهتر شدن باشیم ،آنوقت تضاد خاصی در زندگیمون بوجود نمیاد اگر که ما همواره دنبال بهبود دادن خودمون باشیم ،جهان نیازی نداره که بلا سرمون بیاد تا بفهمیم باید تغییر کنیم ،چون تضادهایی که در زندگی بهشون برمی‌خوریم که اسمشون گذاشتیم مسائل ومشکلات در مسائل عاطفی ،کار …برای این است که بیدار بشیم ،برای این است که بهبود ببخشیم خودمون رو ،برای اینکه شرایط خودمون رو بهتر کنیم‌، برای اینکه درسهامون رو بگیریم

    ،حالا اگر فردی باشد که آگاهانه دنبال این باشد که درهمه زمینه ها خودش رو بهبود بده. جهان عملاً روی قشنگش رو بهش نشون میده ،

    با کار کردن روی آگاهی‌های دوره احساس لیاقت

    من از هر نظر روابط عالی تری نسبت به قبل تجربه میکنم ،از بی نهایت طریق برکتهایی وارد زندگی ام میشه که خودم تعجب می‌کنم واز همه مهمتر احساس خوب ورهایی که دارم تجربه می‌کنم

    احساس لیاقت باعث میشه که ما حرکت کنیم ،باعث میشه که ما ایمان داشته باشیم که میتونیم اوضاع رو عوض کنیم ،پروژه تغییر را در آغوش بگیر جهت میده به اون ایمان وحرکتی که بعد از احساس لیاقت بوجود میاد

    ترکیب پروژه تغییر را در آغوش بگیر با دوره احساس لیاقت یک ترکیب جادویی است برای بهتر شدن ،برای خود باوری وبهبود زندگی خودمون در تمام جنبه ها

    هدف از پروژه تغییر را در آغوش بگیر این است که قبل از اینکه جهان چکش رو برداره ،وبزنه تو سر ما برای اینکه راهمون رو پیدا کنیم ،برای اینکه خودمون رو بهبود بدیم ومسبر رو درست کنیم ،خودمون بدنبال بهبود باشیم، خودمون حتی 5 دقیقه در روز در حوزه های مختلف به دنبال بهبود باشیم وگفتگوهایی که استاد بادوستان داشتند بسیار کمک میکند که انسان باور کند که امکان دارد که تغییر کند ومیشود شرایط رو عوض کرد،

    وقتی من شروع به تغییر کنم ،جهان من عوض میشود در تمام زمینه ها

    جهان با نشانه ها به ما می‌گوید که یه جای کارمون ایراد دارد وباید خودمون رو درست کنیم

    در همه موضوعات باید سعی کنیم قبل از اینکه اوضاع سخت تر بشه ،ببینیم کجای کارمون ایراد داره ،چطور باید خودمون رو بهبود بدیم وشروع کنیم به تغییر دادن

    مهم نیست که الان توی چه شرایطی هستیم‌،مهم نیست که الان در چه وضعیتی هستیم ما توانایی تغییر رو داریم ما میتونیم شرایط خودمون رو تغییر بدیم ،حتی اگر یک‌جایی از مسیر رو اشتباه رفتیم میشود اوضاع رو تغییر داد باور کنیم که میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم که دوره احساس لیاقت، به ما کمک میکند تا این باور رو ایجاد کنیم

    ما اول باید باور کنیم که میتونیم اوضاع رو تغییر بدیم ،شرایط کنونی من قرار نیست ابدی باشه ،من یکسری اشتباهات دارم که باید آنها رو بهبود بدم ،باید یکسری از تغییرات رو در شخصیتم ،در افکارم ،رفتارم ،در باورهام ایجاد کنم آنوقت شرایط من عوض میشه

    قانون : ما در هرلحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم که داره اتفاقات ما ،شرایط. ایده ها ،افراد ،موقعیت‌هایی که وارد زندگی مون میشه رو خلق میکند ،ما داریم اتفاقات رو رقم میزنیم ما حاکم مطلق سرنوشت خودمون هستیم ما خالق زندگی خودمون هستیم واگر توی زمینه ای اوضاع خوب نیست به این معنا نیست که تحمل کنیم ،یا همینی که هست ،نه ما میتونیم تغییر بدیم ما میتونیم اوضاع رو بهتر کنیم‌ باورکنیم که میشود تغییر داد وبعد حواسمون جمع باشه ،گوشمون تیز باشه برای دیدن نشانه ها

    دوره احساس لیاقت این باور ،این احساس ارزشمندی، این خود باوری رو در ما ایجادمیکند که من ارزشمندم ،من می‌توانم تغییر بدم خودم رو ،من لایق زندگی خوب هستم وپروژه تغییر رو در آغوش بگیر به ما کمک میکند که جهت بده ،انگیزه بده وحرکت کنیم وزندگی خودمون رو تغییر بدیم واگر ما آنقدر باهوش باشیم که قبل از اینکه جهان چکش رو برداره ،خودمون به دنبال بهبود باشیم ،تضاد خاصی در زندگی مون بوجود نمیاد ،زندگی مون یک مسیر نرم وروان هست ،خیلی راحت زندگی به سمت زیبایی‌های بیشتر حرکت میکند

    ادامه دارد ……

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    عاشقتونم ….

    درپناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 49 رای:
  6. -
    محمدرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1666 روز

    به نام خداونده بخشنده و مهربان

    درود و سپاس فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته

    و تمام بچه های سایت.

    خدا شکر در مدار این آگاهی ها هستم.

    خدا شکر که الان چند وقته هی به خودم میگم باید تغییر کنم .من باید تغییر کنم چون دیگه راهی نیست.

    و شروع کردم الان چند وقته روی فایل های فراوانی دوره هم جهت باخداوند کار کردن.

    و فایل های نشانه امروزم.

    خدا شکر میکنم ورزش روهم شروع کردم و روی تغذیه هم دارم تکاملی کار میکنم در راستای قانون سلامتی.

    و از 2 روز پیش ایده اومده که برای تغییر اهرم رنج و لذت توی گوشیم بنویسم و هر روز مرور کنم.

    نوشتم اگه تغییر نکنم 5 سال آینده کجا هستم و اگه تغییر کنم چی.

    خدا رو شکر میکنم که این فکر تغییر کردن

    باعث شد که الان درمدار این دوره و پروژه باشم.

    “سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟”

    همین 3 ماه پیش که در مغازه سوپر مارکت با برادرم شراکت رو شروع کردیم.

    چون‌تقریبا 5 سال پیش هم من جاش کار میکردم و هیچ قراد کتبی و شفاف نداشتیم و به مشکل و دلخوری کشیده شد.

    من و برادرم برای شراکت تمام موارد رو مشخص کردیم.و قراد داد کتبی نوشتیم و قبل از اینکه به مشکل بخوریم مثل تجربه چند سال پیش خدا رو شکر الان همه چیز مشخص و از روی حساب کتابه.

    و حالمون خوبه.

    “سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی”

    من چند سال پیش کنار پسر عموم کار میکردم و سر حقوق به مشکل خوردیم و بد اومدم بیرون از کارش.

    ولی بعد 2 سال باز ازم خواست برم سر کار و منم گفتم اول قرار داد بنویسم اونم قبول کرد.

    و یک سال کنارش کار کردم و بعدش دیگه برای سال جدید قرار داد نوشتیم و به مشکل خوردیم .

    زیر حرف هاش میزد.حقوقم رو دیر به دیر میاد نشونه ها از در دیوار میومد که برم بیرون ولی من توجه نکردم و باعث شد 6 ماه با حال خراب کار کنم و بعدش اومدم بیرون

    در صورتی که میتونستم زودتر بیام بیرون ولی به نشانه ها توجه نکردم.

    استاد عزیزم ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
    • -
      فروغ روشنایی گفته:
      مدت عضویت: 1105 روز

      سلام خدمت شما

      چون همسر منم مشکل شراکت با خانوده اش رو داشت و نشونه های تضاد اومد و جدی نگرفت به خودم اجازه دادم به شما بگم .

      به گفته استاد که شراکت رو با شرک یکی میدونه شما چند بار در شراکت شکست خوردی به مشکل بر خوردی ولی بازم رفتی سراغ شراکت

      دوبار بهت نشون داده که نباید شراکت کنی باز رفتی دفعه سوم .

      نشونه ها برای همسرم میومد به اختلاف میخوردن ولی باز همسرم میخواست همون شرایط رو حفظ کنه تا حایی که اونا وسط راه رهاش کردن با کلی بدهکاری و روزهای سخت حتی نمیگفتن کرایه سنگین کارگاه رو از کجا میدی و هزارتا مشکل دیگه که مجبور شد به تنهایی حلشون کنه و اون موقع متوجه. شد که باید راه خودش رو بره باید تغییر کنه

      نمیدونم چرا ولی نتونستم این مسئله رو عنوان نکنم چون ما روزهای سختی رو دقیقا به خاطر همین موضوع پشت سر گذاشتیم برای تغییر نکردن و ادامه دادن به همون راه اشتباه قبلی

      خودت شروع کن با همون امکاناتی و سرمایه ایی که داری توکل به خدا و ایمان به اینکه میشه و خودم میتونم شرایط رو رقم بزنم

      بازم معذرت میخوام که دخالت کردم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
      • -
        محمدرضا یکتای مقدم گفته:
        مدت عضویت: 1666 روز

        سلام دوست عزیزم

        سپاس گذارم که برام کامنت نوشتی

        ممنون از راهنمایی و تجربه ای که دادی

        حتما توی ذهنم میمونه

        و باتوکل به خدا و احساس خوب انشالله همه چی به سمت مستقل شدم میبرم.

        وخدا رو شکر میکنم برای دوستان خوبی مثل شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1914 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    شاید تا 4 سال پیش یا حتی کمتر،شایدم تا همین 2 سال پیش، برای خوب پیش نرفتن کسب وکار و رابطه و سلامتی و معنوییتم…می تونستم مشکلات ومسائل رو بندازم گردن خانواده وجامعه وطرف مقابل وجبر روزگار و اقتصاد و البته خدا…

    چون هنوز به صورت صد در صد نپذیرفته بودم یا نمیخواستم بپذیرم، که مسئول صد درصد اتفاقات زندگیم فقط خودم هستم،چون همیشه دیگران وشرایط رو مقصر دونستن، کار آسونتری هست و قرار نیست بهائی بابتش پرداخت کرد!!!

    ولی مدتهاست که میدونم همه چیز در جهان من، به اون بخش باورهای من گره خورده.

    اون باور ودیدگاهی که در من باعث توجهات وافکار و گفتار ورفتار من میشه….

    اون دیدگاهی که باعث واکنش ها وعکس العمل های درست یا نادرست من میشه…

    خیلی شهامت میخواد بپذیری که هر خیر وشری، هر خوبی وبدی که در زندگیت هست رو خودت بله فقط خودت جذب زندگیت کردی…

    یادمه وقتی وارد این مسیر شده بودم یه تایم خیلی طولانی ، چندین ماه از همه فاصله گرفتم، وارتباطم رو به شدت محدود کرده بودم.

    جوریکه می ترسیدم چیزی بگم وکاری انجام بدم که نادرست باشه و بازتاب بدش دامن خودم رو بگیره…

    چون دیگه فهمیده بودم یعنی قبول کرده بودم همه چیز رو خودم خراب کردم، یه ترسی از اینکه بازم خراب کاری نکنم توی وجودم بود…

    گفتم حداقل تا زمانیکه نمی تونم برای ارتباطات درست و کسب درامدم و در کل تغییر اوضاع نابسامان زندگیم، کاری انجام بدم، بیام تمرکزم رو بذارم روی سکوت کردن و مشاهده گر بودن، اینکه بشینم به تماشا و درک احساسات وافکارم…

    همزمان داشتم هر چی فایل توسایت بود رو 24 ساعت می دیدم ومی شنیدم، یعنی حتی توی خواب هم صدای استاد عزیزم پخش بودتاصبح، هنوزم بعد 4 سال با صدای پراز مهر وعطوفت شما استاد قشنگم میخوابم وبیدار میشم، مگر اینکه جایی باشم یا مهمون داشته باشم وشرایطش نباشه…

    گفتم حالا که یه نفر پیدا شده میگه اگه 6 ماه با من باشید توی همه ی جنبه های زندگیتون نتایج مثبت میگیرید پس بذار اول ببینم من کی هستم، خدا کیه؟ جهان چطور داره اداره میشه، فکر خدا وهدف خدا از آفرینش منو جهان چی بوده، تا بتونم بعدا برای چیزای دیگه تصمیم بگیرم..

    شکر الله مهربان، نه به مدت طولانی تمام سالهای عمرم که با جهالت ونادانی گنده زده بودن به زندگیم، بلکه در عرض چند ماه ، تغییرات از قلب وذهن من، از چشمها ونوع نگاه واز گوشهای من شروع شد.

    وحالا اینجام، 4 سال گذشته، من نه صد در صد بلکه هزار درصد مطمعنم که در هر لحظه دارم شرایط واتفافات رو برای خودم رقم میزنم وجزء خودم هیچکس مسئول زندگی من نیست، و هیچ چیز وهیچ کس بیرون از من روی من تاثیری نداره تا خودم نخوام، چه تاثیر خوب چه تاثیر بد.

    من دیگه میدونم زندگی من در هر لحظه تحت مراقبت ومحافظت یه نیروی عظیم وقدرتمند که صاحب اختیار و خالق و فرمانروا و همه کس وکار منه، داره اداره میشه…

    من میدونم یعنی حتی یک درصد شک ندارم که جهان من داره حول محور، افکار وگفتار ورفتار وتوجهات من شکل میگیره ، وجهان بیرون من یه آینه ی بزرگ ونزدیک هست که تمام اونچه که از من ساطع میشه رو به خودم برمیگردونه…

    حالا هر فکر وگفتار ورفتار واحساسی که به شکل باوری قدرتمند در من هست، در مورد تمام جنبه های زندگیم…

    چه سلامتی، چه روابط، چه ثروت، چه معنوییت و..

    خب کسی که تا این حد خودش رو مسئول زندگیش میدونه هم کارش سخته وهم آسون…

    سخته چون خیلی باید مراقب خودش باشه و آسونه چون حداقل ذهنش درگیر قدرتهای بیرون از خودش نیست، چون میدونه قدرت تنها دست یه نفره، اونم خداشه، خدایی که شناختش وهنوزم در پی شناخت بیشترش هست واین شناخت و شوق شناخت خداوند هرگز پایانی نداره، خدایی که میدونم خیر مطلقه، عاشق منه کارهای منو سروسامون میده، منو از خطرات حفظ میکنه و نه اندازه ای که من به یادشم، بلکه بدون توقف وهرلحظه به یادمن و کنار منه…

    اینجوری شد که تغییر در من، الان مدتهاست داره هر روز وهر لحظه اتفاق میفته..

    با کوچیکترین نشانه ، با کوچیکترین تضاد، من هوشیارم به لطف الله، تا بتونم خودم رو تغییر بدم به سمت مثبت شدن در هر جنبه از زندگیم.

    تمرین ستاره قطبی 12 قدم وتمرین سپاسگزاری وقدردانی از نعمت های دوره هم جهت با جریان خداوند، یه ابزار کاربردی فوق پیشرفته وکارآمد هست که کمک میکنه ، من هر روز وهر لحظه خالق زندگیم باشم…

    من تمرکزم فقط روی خودم باشه و حواسم جمع باشه به اتفاقات زندگیم.

    نمیگم همیشه در کنترل ذهن وکنترل اوضاع موفق بودم نه، ولی از روان وآسون شدن امورات زندگیم اینو خوب متوجه هستم، که جهانم به لطف الله پراز ارامش واعتماد واطمینان وایمان شده..

    دیگه از ترسهای گذشته خبری نیست، چون میگم اوکی خودم خرابش کردم، خودم کم کاری کردم، خودم بی توجهی کردم، حالا خودمم درستش می کنم.

    وقشنگی جهان وقوانینش به اینه که هر بار هرجایی در زندگیت متوجه بشی اشتباه کردی، یا داری اشتباه میکنی می تونی برای جبران اقدام کنی..

    واتفاقا به محض تعهد تو، جهان منتظره تا به کمکت بیاد برای اصلاح امورات زندگیت .

    اصلا خیلی از اون ترسها وهیجانات، وبدو بدو ها، عجله ها،واشتباهات ودرجا زدنها وشکست ها و دردکشیدنها و استپ کردنها …

    به خاطر بی ایمانی به خدا بود، به خاطر عدم اطمینان به خود بود، به خاطر باور به کمبود بود، به خاطر شرک وکفر وناسپاسی بود…

    وقتی تصمیم میگیری بشینی و داشته هات رو ببینی، وقتی به یاد میاری که کجاها خداوند دستتو گرفته ونجاتت داده، وقتی اون مسیرهای درست زندگیت رو مرور میکنی، خودش بهت جرات وجسارت میده که بازم بتونی همه چیز رو اونطور که شایسته هست ودرست هست بسازی، خصوصا دیگه حالا میدونی حامی قدرتمندی مثل خدا داری که هم اسپانسرت هست وهم خودش بهترین برنامه ریز هستی وهم خودش عشقش اینه وقتی بهش چیزی رو میسپری صفر تا صدشو مثل دسته گل بهت تحویل بده، وتو بشینی وبخندی و فقط ازش تشکر وقدردانی کنی…

    بارها توی زندگیمون شنیده بودیم که یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عباده….

    وشما استاد قشنگم اون تفکر رو برام معنا کردید ومن به لطف الله الان چندساله قدر وارزش تفکر در مورد تغییر شخصیتم رو میدونم.

    اینکه با تمام وجودم درکش کردم تجربش کردم باورش دارم، که صرفا کار سخت وطولانی وفیزیکی کردن، یا حتما کار خاصی کردن، مهم نیست بلکه، خیلی جاها اصلا کاری نکردن یا به قول معروف کار اشتباه رو نکردن خیلی بیشتر باعث پیشرفت آدم میشه..

    اینکه من در طول شبانه رو چند ساعت یا حداقل یک ساعت، مثلا نیم ساعت صبح نیم ساعت شب، برای خودم وقت بذارم، خودم رو اموراتم رو مسائل روزمره ام رو بررسی کنم، در اتفاقات تفکر کنم، برای انجام کارها وبرداشتن قدم های بعد تحقیق کنم، تفکر کنم با خداوند مشورت کنم ازش هدایت بخوام وقدم به قدم، پله به پله جلو برم پیش برم…

    همین دست برداشتن از عجله و تردیدها ودودلی ها، خودش نصف کارو پیش میبره، خودش کلی آدمو جلو میندازه..

    اینکه مثلا من به جای زور زدن برای تغییر شرایطم به یکباره، یه کم آروم بگیرم، یه کم صبوری کنم، یه کم به درونم سفر کنم، یه کم به اعمالم توجه کنم به احساساتم توجه کنم ببینم چه چیز باعث شده که مثلا نتونم روی کلامم یا روی اعمالم تسلط داشته باشم، چه ترسی در من وجود داره، درگیر چه احساساتی هستم که باعث شده بیقرار و ناآرام باشم که بخوام یه دفعه همه چیز رو به نفع خودم تغییر بدم یا چه چیزی باعث شده که توان حرکت نداشته باشم و گوشه گیر ومنزوی وبی تحرک بشم، اونقدری که انگیزه ای برای تغییر نداشته باشم..

    صبح هر روز با هر بیداری، جهان داره بهم یه فرصت میده، که فقط برای امروز درست زندگی وبندگی کنم..

    فقط برای شاید 12 تا 18 ساعتی که بیدارم، حالا اگه سختمه که 12 تا 18 ساعت بتونم خودم واموراتم رو درست مدیرییت کنم ، میام و اون رو به تایم های کمتری تقسیم بندی می کنم…

    مثلا میگم خب برای یک الی دو ساعت بیام تمرکز کنم روی داشته هام ونعمتهایی که الان در اطرافم در حیطه روابط وسلامتی ومعنویت وثروت دارم، همین تمرکز روی دیدن نعمت ها و زیبایی ها وحسن ها وداشته ها، کلی به آدم امید وانگیزه میده وحال آدمو جا میاره وقلب آدمو باز میکنه برای دریافت الهامات وایده ها ی بهتر وقویتر وجدیدتر ….

    کل زندگی همینه…

    زندگی نه در گذشته هست نه در آینده..

    فقط برای یک روز اگه بتونم سهمم ونقشم رو به عنوان یه انسان ویک بنده، درست انجام بدم یا حداقل سعی کنم که بهترینه خودم رو ارائه بدم، همین باعث میشه این روزها کنار هم قرار بگیره وبعد ماهها وسالها ببینم که شکر الله زندگیم افتاده روی قلتک، و چرخ زندگیم توی همه ی جنبه ها داره روان میچرخه..

    البته باید همیشه یادم بمونه ، که قرار نیست من بی نقص وکامل باشم، وهیچوقت قرار نبوده که من به تمام رویاهام وآرزوهام برسم، اینکه یادم باشه جهان مادی، جهان تضادها وتفاوتهاست، وقرار نیست خداوند طبق نقشه وبرنامه ریزی من پیش بره، بلکه این منم که باید خودم رو با برنامه ریزی وپلن خداوند هماهنگ کنم…

    منظورم اینه که قرار نیست من حتما با اون شخص خاصی که مدنظرم هست رفاقت یا ازدواج کنم، یا حتما دقیقا همون خونه همون مکان وهمون شرایط رو تجربه کنم که توی ذهنم تجسم کردم، بلکه من خودم رو رها وآزاد میذارم ودست خدارو هم باز میذارم، تا منو خدا در کمال هماهنگی و شراکت، با مشارکت هم، یه پکیج راضی کننده از اونچه که نیاز من هست برای ارتقاء روحم وبرای تجربه این زندگی مادی، رو تجربه کنم.

    تجربه ای که دلنشین ولذت بخش وراضی کننده باشه…

    و از کجا معلوم؟ شاید انقدر خودمراقب ومتواضع و فروتن وتسلیم باشم که خدا بگه هرچی تو خواستی میشه، اصلا حال کردم به خاطر این تواضع وفروتنی وخشوعت در برابرم، دقیقا چیزهایی رو بهت بدم که حال دلت رو خوب میکنه ودقیقا همونیه که خودت نقشه اش رو کشیدی و تجسمش کردی و ….

    ودر نهایت نیت مهمه، نیت قلبی آدم که پاک ودرست باشه، تمام راهها سر راه آدم سرراست و دقیقا به مقصد دلخواه ختم میشه.چون خداوند پاک ومنزه هست و نیت ها و افکار وگفتار واعمال پاک ودرست رو به مقصد میرسونه…

    خدایا مهربونم نمیدونم چطور ازت سپاسگزاری کنم که از اونهمه جهالت ونادانی نجاتم دادی ومنو آوردی توی مسیر آگاهی وشناخت ودرک خودت وجهانت، که در این مسیر همواره نصیبم خیر وخوشی هست واین از لطف بی حدو حساب توست ، که اون حد از ناسپاسی ها وکج رویها و شرک ورزیدنهام رو عمدا نادیده گرفتی وبه همون سر سوزن نیت پاکم، به همون مقدار کمی که بهت اعتماد وایمان داشتم برکت دادی وسعتش دادی، تا الان اینجا باشم و به این درک رسیده باشم که تنها راه درست، تنها راه نجات، تنها راه سعادت وخوشبختی، راه صداقت ودرستی وپاکی وتواضع وخشوع وفروتنی وسپاسگزاری از نعمت ها، در برابر توست …الهی هزاران بار شکرت که بهم فرصت دادی تا انقدر بشناسمت وانقدر بهت نزدیک بشم وانقدر عاشقت بشم، که رضای تو مهمترین چیز زندگیم باشه..

    حتی وقتی اوضاع و شرایط جوری پیش میره که انگار به نفع من نیست، وباید صبوری کنم، باید تسلیم باشم وباید بهترین ورژن خودم رو به خودم وبه دیگران وبه جهان نشون بدم، تا خواست تو اجرا وعملی بشه در زندگیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 47 رای:
  8. -
    مهرنوش حیدری زاده گفته:
    مدت عضویت: 2017 روز

    سلام استاد عزیزم سلام مریم جان عزیزم

    استاد روی ماهتون می بوسم من قبل از اینکه بخوام به سوالات جواب بدم .تا این فایل رو دیدم عاشقانه از ته دل خداوند را سپاس گزاری کردم از شما و مریم جان سپاس گزاری کردم و دیدم که خداوند چقدر سریع پاسخگو میشود وقتی ما یک قدم به سمت بهبود خودمان قدم برمیداریم

    استاد جان من در همان زمان ارایه دوره احسا لیاقت این دوره را خریدم اما شروع کار کردن تعهد وار من مصادف شد با چند روز پیش.

    من جز ان دسته کسانی بوده ام که مثل مثال ان معتاد با هزاران نشانه تغییر نکردم و چک و لگد جهان را حسابی نوش جان کردم .هزاران بار از خداوند هدایت طلبیدم که مشکل کار کجاست و خداوند هزاران بار یک پاسخ داد :احساس لیاقتتتتتتتت

    الان که این کامنت را مینویسم .من توانسته بودم به لطف دوره کشف قوانین همسر ایده الم را جذب نمایم اما جهان بارها و بارها به من نشانه داد که یک جای کار میلنگد که خودت را تغییر بده اما من نشنیدم تا الان که در شرایط فروپاشی ان رابطه به خودم امدم و شروع کردم به هدایت خداوند گوش کردن و کار کردن روی دوره احساس لیاقت و در جلسه دوم هستم .

    استاد در این چند روز اسان شدن برای اسانی ها را نه تنها با چشمم بلکه با گوشت پوست استخوانم درک میکنم که در طی همین یک هفته شروع من چه اتفاقاتی که هر چند کوچک یا بزرگ که سالها جز خواسته های من بود دارد به اسون ترین شکل ممکن رخ میدهد و این همزمانی ارایه این دوره که الان روی سایت دیدم .واقعا اشک شوق برایم به ارمغان اورد که خداوند این دوره را برای من اماده کرد در بهترین زمان ممکن به دل شما انداخت که این پروژه را بروی سایت قرار دهید .

    باشد که سپاس گزار این نعمت های بزرگ خداوند باشم و ثابت قدم در این مسیر بمانم و به روند بی ثباتی قبلی برنگردم .

    به خودم یاداوری میکنم اگر تعهدم از این مسیر را از دست بدهم یعنی ناسپاسم نسبت به نعمتی که خداوند با عشق در اختیار من قرار داده .

    عاشقانه دوستتان دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 53 رای:
  9. -
    مریم بیات گفته:
    مدت عضویت: 3536 روز

    درود و سلام به استاد عزیزم سپاسگزارم از خداوند به خاطر وجود مهربان شما تولدتان مبارک برایتان ارزوی برترین ها را دارم. زبانم قاصر است از تشکر از آنچه شما به من آموخته اید به حق که ارزش دوره های شما بیش از قیمت ریالی آنهاست. چرا که نمیشود قیمت گذاشت روی آگاهی روی شناختی که من از خودم و خدای خودم پیدا کردم. چیزی که اگر سالیان سال به دنبال آن میگشتم بعید میدانم میتوانستم آنرا بیابم و از آن استفاده کنم. تمام موفقیتهایتان را تحسین میکنم. احسنت به اراده و باورهای زیبایتان.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 62 رای:
    • -
      حمیدرضا محمودی گفته:
      مدت عضویت: 2632 روز

      کاااااملأ دقیییییقأ شدیییییییدأ با تمام بیانات شما راجب به جهان هستی و استاد عباسمنش موافق و همسو و همنظر هستم٫٫٫٫

      به امید هرروز بهتراز دیروز ، استارتمو زدم

      بسیااااار سپاسگزارم از خداوند که منو در مسیر زندگی موفق و ثروتمندی از همه جهات قرار داد و همچنین از آقای عباسمنش که وااااااقعأ انسانیت رو به انتها رسوند??????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1510 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام …

    استاد عزیزم من تویکسری جنبه ها جزو کسایی هستم که از وقتی قانون رو شناختم سعی کردم قبل از اینکه جهان با چکش بیاد سراغم خودم برم سراغ تغییر به عنوان مثال تو کسب و کارم…

    اما تو جنبه های دیگه تازمانی که به تضادهای بزرگ برنخوردم به به فکر تغییر نیفتادم…مثلا تو جنبه ی روابط…

    من از سالها پیش تقریبا دبیرستان به بعد که به خاطر موضاعتی اعتمادبه نفسمو به طور کامل از دست دادم هیچ وقت نتونستم رابطه های درستی رو ایجاد کنم چه با همسرم و خونواده اش چه با همکارا چه افراد دیگه…و تقریبا 10 سالی میشه که حتی یک دوست هم نداشتم…

    من تو این زمینه هرروز پس رفت کردم و هرروز ضعیف تر شدم…جوری که منزوی و گوشه گیر شدم و به قدری افت کردم که دیگه حتی از رفت و امد معولی با ادمها به شدت وحشت داشتم…هرباری که اسم مهمون میومد رعشه به تنم می افتاد…از بس بلد نبودم ارتباط بگیرم…حتی نه با افراد غریبه …بلکه با خونواده ی همسرم که اگر قرار بود اونا بیان خونم یا من برم خونشون به قدری درگیری ذهنی داشتم و همش ترس داشتم از اینکه نکنه سوتی بدم نکنه مسخره بشم که در حد فاجعه بودم…یا تو محیط کارم با اینکه یک عروسکار بودم و درامد و جایگاهی بالاتر از همه ی پرسنل داشتم اما تو ارتباط گرفتن به شدت ضعیف بودم…جوری که وعده های ناهارو که همه با هم بودن من تنهایی غذا میخوردم..و از این دست مثالها که بسیار زیاد بود…

    من 8ماه پیش باوجودی که تو محیط کار قبلیم درامد جایگاه و عالی داشتم و همه چیز در بهترین حالت ممکن بود اما به خاطر این ضعف شخصیتم تو ارتباط برقرار کردن تصمیم گرفتم که از کارم بیام بیرون و روی این جنبه کار کنم.بلافاصله که از کار قبلیم اومدم بیرون کسب و کار خودمو شروع کردم و یه سالن کوچیک باز کردم..روزهای اول برام مثل کابوس بود…چون مدام ترس و وحشت وجودمو میگرفت و مدام خودمو سرزنش میکردم که چرا همچین کاری کردم ،من که توانایی برقراری ارتباط رو ندارم چرا دست به کاری زدم که مهم ترین شرطش توانایی برقرار کردن ارتباط با مشتریه…خلاصه که تا مدتها تو درو دیوار بودم و نه راه پس داشتم نه راه پیش…با اینکه خودم آگاهانه از کارم اومدم بیرون تا خودمو به چالش بکشم و این ضعف شخصیتیم و درستش کنم اما اینکار غیر ممکن به نظر میرسید…چون حس میکردم مثل یک آدم کاملا فلجم که قدرت هیچ کاری رو نداره…خیلی منزوی تر شدم خیلی گوشه گیر ترشدم…زمان زیادی رو تو تنهایی سپری کردم…همش از خدا کمک میخواستم…خیلی بالا و پایین شدم …تا اینکه خیلی آروم و خیلی آهسته کور سوهایی از امید رو تو قلبم پیدا کردم که میشود…که میتونم…هرروز سعی کردم قدمهای هرچند خیلی کوچیک بردارم برای ارتباطم و مدام از خداوند کمک میخواستم که هدایتم کنه و کم کم این ترس و وحشت ها جاشو داد به این نگاه که به چشم یک چالش به این قضیه نگاه میکردم هربار اقداماتی رو انجام میدادم که یک پله منو بهتر میکرد…الان 8ماه از اون روزها گذشته و من خیلی خیلی بهتر شدم نسبت به روزهای اولم و خیلی راحتتر با مشتری ارتباط میگیرم…اما هنوزم تو ارتباط با خونواده ی همسرم مشکل دارم…با اینکه نسبت به قبلم عالی شدم ،ولی از اونجایی که مشکلات روابطی من سالها روی هم تلنبار شده و من هیچ قدمی براشون برنداشتم انگار که این جنبه از زندگیم به سختی داره تغییر میکنه…یعنی تلاشهای ذهنی من بسیار زیاده اما نتیجه خیلی کم تغییر میکنه…اما من ایمان دارم که پیشرفت تو این زمینه هم به تصاعد خودش میرسه…گاهی وقتا به قدری عاجز میشم از تغییر روابطم که به جای اینکه خودم رو بهبود بدم و به چشم یک مسئله ی قابل حل به این موضوع نگاه کنم،تصمیم میگیرم که با زور فیزیکی(طلاق) این افراد رو از زندگیم حذف کنم…اما بازهم به خودم یاد آوری میکنم که با حذف فیزیکی ادمها مشکلی حل نمیشه و دوباره این افراد به یه شکل دیگه ای به زندگیم برمیگردن…پس باید درونم رو تغییر بدم…و انصافا وقتی خودم رو با همین 7،8 ماه پیش که مقایسه میکنم میبینم که من چقدرررر بهتر شدم و چقدررر انعطاف پذیریم بیشتر شده..و از اون حالت به شدت شکننده بودن در اومدم…و هربار که یه مسئله ای پیش میاد به خودم میگم باید مثل رود انعطاف پذیر بشی …نباید اجازه بدی مشکلات تورو بشکونه…و هرروز یک قدم به اون شخصیت دلخواهم دارم نزدیکتر میشم…

    میخوام اینو بگم اگر من تو محیط کار قبلیم میموندم و دلمو خوش میکردم به اون درامد و جایگاه بالا و راحتی که داشتم هرگز به فکر تغییر تو این زمینه نمی افتادم…مشکلات ومسائلی که تو این مسیر برام پیش اومد منو وادار به تغییر کرد…

    از خداوند بینهایت سپاسگذارم که به این مسیر هدایتم کرد…و از خودش میخوام که هرلحظه هدایتم کنه به صراط مستقیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 59 رای: