دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1960 روز

    به نام قدرتمندترین نیروی جهان ،رب العالمین

    خدایا ای هدایتگرم در تمام مسیر زندگی ،هدایتم کن در این پروژه .

    اکنون که مرا در فرکانس این پروژه ،همزمان با دوره هم جهت با جریان خدا ،قرار داده ای ،ومرا رشد داده ای ،وآماده ی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر کردی ،خودت هم صداقت، خودشناسی و تغییر را قبل از اینکه چک ولگد بخورم ،نصیبم کن .

    استاد سپاسگزارم بابت این پروژه

    احساس می کنم خییییییلی بی نظیره ونتایج عالی داره .

    خدایا هدایتم کن در این مسیر 18روزه ،باانگیزه ادامه بدهم ونتیجه بگیرم ،چون بیشترین تضاد من در بحث مالی است .

    و جالب اینکه که سه روز میشه هدایت شدم به مرور از اول دوره احساس لیاقت

    پرسیدم به بخش یازده که پاشنه آشیل دارم که دارم فرار می کنم والان می فهمم به جای فرار، توانایی هام را ببینم وبراش ارزش قائل باشم .

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    در مورد مهاجرت بیشترین تغییر را دیدم ،قبل از اینکه چک ولگد بخورم را یاد میارم .

    همه چیز عالی بود ودر شیراز زندگی می کردم ،از زمانی که چشم باز کردم.

    ولی بزرگتر که شدم ،وازدواج کردم رفتم به بندرعباس ،که دوسه سال که همه چیز خوب بود، احساس کردم باید مهاجرت کنم .

    ولی با بدهی و بدون برنامه اومدیم به شیراز که سخت گذشت .

    14سال در شیراز زندگی کردم ،تااینکه دوسال پیش ،احساس کردم ،قبل از اینکه به تضاد بر بخورم ،باید مهاجرت کنم وبا اینکه همه چیز آرام خوب بود ،وداشت بروفق مراد می شد ،گفتم دیگه منتظر چک‌ولگد جهان نمی مانم و باید بریم جای بهتر .

    الان نزدیک به دوسال است در تهران ومی بینم داره همه چی بهتر پیش می‌ره .

    با اینکه اول مهاجرت کشتی من بی حرکت بود ولی خوشحالم که نماندم منتظر یه تضاد واومدیم در تهران .

    الان به فضل خدا مغازه اجاره کرده همسرم و مطمئنم همه چی درست میشه .

    چون جهان ،جهان لیاقت ها هست ،هرچی که خودت را لایق بهترین ها بدونی ،لاحرم جهان نصیبت می کنه .

    چقدر تو این دوسال که در تهرانم ظرفم بزرگتر شد ،به فراوانی ها بیشتر ایمان آوردم،پول بیشتری به سمتم اومد ،روابطم بهتر شد ،خلاصه در همه جهات همه چی عالی شده .

    انسانهایی که در فرکانسم نبودند ،دور شدند وفرکانس این شهر دقیق با فرکانس من جوره .

    نزدیک به عمده لوازم سوکت که دوست داشتم نزدیکم باشه و بتونم مستقیم بگیرم ،هستم بدون هزینه باربری .

    دیدن جنب و جوش افرادی که در تهران هستند ومثل شیر دارند حرکت می کنند وزرنگ هستند وچقدر راحت خرج می کنند وچقدر راحت پول می سازند .

    این فقط یه تیکه کوچیک از اومدن به تهران هست

    وخدا می دونه چه نتایجی برای همسرم داره .

    چون اگر تو شهر قبلی می ماند درگیری وبدهی وچک‌ همه چیز را بدتر می کرد.

    ولی خدا به موقع مارا نجات داد از اون جا واکر بعد از چک‌ولگد جهان می خواستیم بیایم که اصلا نمیشد واکر هم میشد خیلی اذیت می‌شدیم .

    خدایا شکرت که کمکم کردی به موقع اومدیم قبل از برخورد با تضاد .

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    در زمینه سلامتی تا جایی پیش رفتم که جزو گروه دو بودم .

    اینقدر چک‌ولگد خوردم که اومدم تو مسیر

    می دیدم وقتی غذاهای ناسالم می خورم ،کسل وبی حوصله ام ،باز ادامه می دادم .

    حاضر بودم بمیرم ولی از فست فود وبرنج دست نکشم .

    تا اینکه کار به بیمارستان وعمل جراحی کشید وتو دوماه ،سه تا عمل وبرداشتن کیسه صفرا و عفونت و بستری شدن ،باعث شد چک‌ولگد جهان بیدارم کنه .

    جوری لگد خوردم از جهان که دور خودم چرخیدم ووقتی بیدار شدم که شکم پاره از عمل ووزن بسیار کم و شاید تا مرگ دیگه فاصله نزدیک داشتم .

    دیگه دیدم از دکتر و بیماری خسته ام و حاضر نیستم دیگه پام را بزارم تو دکتر وبیمارستان .

    از 8سال پیش دیگه غذاهای ناسالم را گذاشتم کنار وهرروز به فضل خدا ورزش می کنم در منزل کوهنوردی با همسرم در هر موقعیتی .

    تضادی که باعث شد بیام تو مسیر

    ولی باید قبل از اینکه مجبور بشم ،ببینم درد ناشی از تغییر نکردن، بیام تو مسیر وجزو گروه یک بشم .

    تضادها باعث رشد می شوند ولی اگر زرنگ باشم قبل از تضاد با هر نشانه ای از جهان ،باید حرکت کنم .

    تو زمینه روابط هم چک ولگد خوردم حسابی از جهان ،وهمش به خاطر احساس لیاقتی که نداشتم و بقیه را بزرگ می دیدم و بهتر از خودم .

    دیگه به بن بست رسیده بودم وتا جایی که خدا آبروی مرا حفظ کرد و نشانم داد که اگر دست بردارم اوضاع بدتر میشه .

    چسبیدن به آدم ها ،وهر چه به.اهند انجام بدی براشون باعث شد در گیر چک‌و‌بدهی بقیه بشم ،وچقدر استرس داشتم ،چقدر اذیت کردم خودم را ،ولی باز ادامه دادم ،تا جایی که کار به جای باریک کشیدواومدم تو مسیر .

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    به خدا همش در همین احساس لیاقت خلاصه میشه

    هر چی که نگاه می کنم،هرچی که برمیگردم،میبینم خودم را بی ارزش می‌دیدم ،ولایق ندیدن خودم .

    از ماست که بر ماست .

    اگر به موقعیت قبل برگردم ،با دیدن هر نشانه تغییر میکنم ،برای خودم ارزش قائل میشم ،وهرچیزی که وصل کردن به اینکه از بیرون درست شده که من درست شم ،را می‌ذارم کنار واز خودم شروع میکنم .

    و حرکت میکنم خودم را لایق بهترین ها میبینم .

    با خدا ارتباطم را بهتر میکنم وفقط روی اون حساب میکنم ،وازش کمک می‌خوام .

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    ترس از تغییر

    بزرگ کردن بقیه در ذهنم که باید همسرم راضی باشه واون اجازه بده .

    مردها بهتر پول می سازند ومن قدرتی ندارم .

    خودم را بی قدرت وضعیف جلوه دادن

    بی ارزش کردن خودم وباور نکردم توانایی هام

    باور نکردن پول ساختن خودم وقدرت را به غیر ندادن

    خودم را قوی نداشتن وترس از دست دادن پول هام

    بعد از دوره احساس لیاقت رفتن سر کار وبا وجود تضادهای کار ،واخراج از کارم ،فهمیدم من باید روی احساس لیاقتم کار کنم و هنوز آماده نیستم .

    وکار خودم را شروع کنم ویرایش خودم کار کنم نه بقیه .

    ونخواهم که از بیرون چیزی را تغییر بدم ،چون من داشتم در ظاهر حرف میزدم ومی گفتم من لایقم

    ولی در عمل نه ،خودم را لایق نمی دونستم .

    قسمت اول تمرین ها به فضل خدا انجام شد

    ادامه در کامنت بعدی انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  2. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 2743 روز

    به نام خدای وهاب، رزاق و هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و همه دوستای گلم در این سایت الهی. امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    استاد جان، خانم شایسته عزیزم بی نهایت ازتون بابت این پروژه بی نظیر ممنونم. ممنون که اینقدر سخاوتمندانه همه تمرکزتون رو گذاشتین روی بهبود خروجی های سایت. بی نظیرید.

    این چند روز نشانه ها از چپ و راست میومدن که باید دوباره خیلی دیپ بشینم و شخصیتمو ببرم زیر ذره بین و بسازم نقاط کور و تاریکشو.

    نشونه ها اینا بودن:

    1- امروز صبح وقتی از خواب بیدار شدم، یه صدایی مدام درونم میگفت باید خودتو بسپری به جریان، رها و آزاد.

    2- از دیشب این آیه ها همه توجه منو به سمت خودشون جلب کردن:

    وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏

    هرگز به آنچه که گروه‌هایی از آنان را با آن‌ها بهره‌مند کرده‌ایم، ـ یعنی تجمّل و زیور زندگی دنیا ـ تا آنان را به‌وسیله‌ی آن بیازماییم، چشم مدوز. (البته) روزیِ پروردگارت، بهتر و پایدارتر است. ( دقیقا آیه ای هس که استاد توی یکی از جلسات دوره احساس لیاقت بهشون اشاره میکنن، که سرت رو توی زندگی بقیه ننداز، همه توجهت روی زندگی خودت باشه)

    لِیَجْزِیَهُمُ اللَّـهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّـهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ

    (ایشان این‌گونه عمل می‌کنند) تا خدا آنان را با بهترین کارهایشان پاداش دهد، و از فضل و بخشش خود، بر پاداش آنان بیفزاید؛ (زیرا) خدا به هر کس که بخواهد، بی‌شمار روزی می‌دهد. و این آیه که دل منو برد، و خدا وعده داده که بر اساس فضلش بهم پاداش میده، بهم پاداش های بی پایان میده، پاداش هایی که خارج از محدوده انتظار و تصورات منه. و امروز هم که این آیه رو ابتدای کامنت سعیده جان شهریاری دیدم، چشمک خدا و دلبریشو رو دریافت کردم.

    3- صدایی که چن روزه در درونم بهم میگه همه چیز دست خودمه، کنترل همه چیز دست خودمه، و بهم احساس قدرت میده و همه حواسمو به تغییر خودم جمع میکنه.

    و نشانه های بیشتری که درست قبل از اومدن این پروژه دریافت کردم و الان درست‌ترین زمان ممکنه برای من برای کار کردن روی این پروژه بینظیر. چون اون نشونه ها همشون منو آماده دریافت کردن. خدایا شکرت، چاکرتم از الان تا همیشه.

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجه ملموسی داشت؟

    دوست دارم از بزرگ‌ترین تغییری که ایجاد کردم بگم نه آخریش. بزرگ‌ترین تغییری که واقعا قبل از برخورد با تضادهای خیلی بزرگ ایجادش کردم به فضل خدا، مهاجرتم به کانادا بود. الان که فکر میکنم میبینم من قبل از این تغییر بزرگ، همین تغییر و توی اسکیل های کوچیک تر انجام داده بودم، مهاجرتم از تهران به جنوب و بعدم از جنوب به شمال و در نهایت مهاجرتم از ایران به کانادا.

    من بشدت تشنه کسب تجربه زندگی در خارج از ایران بودم. این عطش من برای این خواسته، اینقدر بود که هیچ چیز دیگه ای رو نمیدیدم انگار. سال 97 بود که ما به کانادا مهاجرت کردیم. نتایج این تغییر بقدری زیاده که میتونم تا آخر عمرم از خدا تشکر کنم بابتش.

    من به شدت روحیه حمایتگری داشتم قبل از مهاجرتم. این روحیه حمایتگریم از اعضای خانواده نزدیکم، بشدت کنترل زندگی منو دست خودش گرفته بود، طوری که اگه اونا تو زندگی شخصی خودشون چالشی داشتن، انگار من مسئول حل کردنش میدونستم خودمو و حسابی میریختم بهم. خدا با مهاجرت این پاشنه آشیل منو به کل از زندگیم حذف کرد، الان این دوری باعث شده که من فقط از دستاوردهای اعضای خانوادم با خبر میشم و قند تو دلم آب میشه و بهشون افتخار میکنم.

    با مهاجرت، همه تمرکزم رفت روی خودم، زندگیم، پیدا کردن علایقم و در یه کلام حال کردن با این فرصتی که خدا تو زندگی بهم داده.

    با مهاجرت، خودمو بیشتر شناختمو فهمیدم من چقدر پتانسیل رشد دارم.

    با مهاجرت، خیلی ذهنیت و گفتار و منش و رفتارم بیشتر توحیدی شد.

    با مهاجرت، دیگه لازم نیس بجنگم برای داشتن یه محیط ایزوله و فیلتر کردن ورودی هام، چون خودش خود بخود تو زندگیم هس.

    با مهاجرت، ظرفم بزرگ و بزرگ‌تر شد، زمانم آزاد و آزادتر، قلبم گرمتر، ذهنم آزادتر، آرزوهام دست یافتنی تر و سبک زندگیم یونیکتر شد.

    من در حالی مهاجرت کردم که 12 سال سابقه کار در آموزش و پرورش داشتم و به عنوان نیروی رسمی کار میکردم. خدا با مهاجرت درهایی رو برام باز کرد که 7 سال پیش اصلا به ذهنمم خطور نمیکرد، حتی نمیدونستم که اصلا این چیزایی که الان دارم زندگیشون میکنم وجود دارن یا نه.

    خدا از فضل خودش درهایی رو برام باز کرد که با یادآوریش قلبم پر از ذوق میشه و تشنه میشم برای تغییر های بعدی. چون همون خدایی که برای این حرکت اینقدر پاداش داده، برای تغییرات بعدی هم همینقدر و بیشترش رو میده از فضلش. و همین وهابیت و رزاق بودنشه که منو باز هم برای تغییر تشنه میکنه.

    استاد جانم عاشقتم، خانم شایسته عزیزم دم شما خیلی گرمه، دوستای عزیزم مرسی بابت کامنتاتون که پر از درسه.

    به امید یه بغل پر از دستاورد و تغییر در انتهای این پروژه بی نظیر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2547 روز

      سلام مرضیه عزیز دوست عباس منشی گلم بهت تبریک میگم بابت این همه جسارت در مهاجرت کردن فوق العاده ای در یکی از فایل ها استاد گفتن مهاجرت کردن شجاعت می خواد و خدا به شجاعان پاداش میده و خیلی عالی که در محیط ایزوله و فیلتر شده ای قرار گرفتی و خیلی راحت تر از قبل میتونی رو خودت کار کنی

      یه بغل گل تقدیم دوست عزیز و شجاعم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    الهام عزیزپور گفته:
    مدت عضویت: 3122 روز

    بنام خدای بخشنده و مهربان

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای این فایل ارزشمند.

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای دیدن چهره استاد عزیزم .

    خدایا سپاسگزار تو هستم برای هم مداری با پروژه جدید .

    سلام به استاد عباس منش .

    سلام به خانم شایسته.

    سلام به دوستان

    استاد اول از همه یه خدا قوت به شما و خانم شایسته و تیم حرفه ای سایت عباس منش.

    سپاسگزار شما عزیزان هستم برای پروژه جدید.

    خیلی ذوق و شوق دارم برای این پروژه .

    استاد سخاوتمندم سپاسگزار شما هستم بابت این همه آگاهی که رایگان دراختیار ما قرار دادین.

    خدایا شکرت برای رزق نورانی امروزم.

    من مدتی میشه که دارم روی دوره احساس لیاقت کار میکنم و این هم زمانی ها فقط کار خداست برای من .

    تمام تمرینات این صفحه را من دارم در دفترم مینویسم و به تمام سوالات دارم جواب میدم .

    انشاله خدا هدایتم کنه که در زمان مناسب اینجا هم مکتوب کنم .

    به امید دیدار استاد عزیزم در بهترین زمان و مکان

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  4. -
    فائزه گفته:
    مدت عضویت: 768 روز

    جواب سوال اول :

    دقیقاً یک سال و چهار ماه پیش بود که من با دیدن نشانه‌های دردناکی در جسمم از خداوند هدایت خواستم ، تا به سلامتی برسم ،

    اون روزها خسته و درمانده از هر راهی بودم ، اضافه وزن من باعث شده بود کیفیت زندگیم بسیار پایین باشه ، دردهای ناشی از تیروئیدم حتی مزه خواب رو را از من گرفته بود،

    یادم میاد یک بار برای درمان قطعی البته فکر می‌کردم که قطعیست ، نزدیک به 6 ساعت پشت در اتاق متخصص تیروئید نشستم بعد از ویزیت 5 دقیقه‌ای نسخه‌ای 5 میلیونی دستم داد که بگذریم 10 تا داروخانه معتبر تهران رو زیر و رو کردم تا تونستم داروهامو بگیرم ، قرار بود بعد از یک دوره مصرف داروها ، برای ادامه درمان آزمایش کاملی بدم که حدود 6 میلیون هزینه‌اش بود …. بماند که در طول اون دو ماه که دارو مصرف می‌کردم نه تنها دردهای بدنم کم نمی‌شد و تغییری نمی‌کرد بلکه حال من روز به روز بدتر و بدتر می‌شد آزمایش رو دادم تماس گرفتم برای ویزیت مجدد اما کسی پاسخگو نبود ….

    تقریباً هر روز تماس می‌گرفتم اما هیچ … داروهای آنچنانی تمام شده بود تاریخ آزمایش داشت می‌گذشت اما خبری از دکتر نبود که نبود. با دردهایی شدیدتر …با افسردگی ناشی از اضافه وزنم روز به روز در حال خیلی بدی دست و پا می‌زدم از ته دلم از خدا هدایت خواستم با اینکه ماه‌ها بود که من از فایل‌های رایگان سایت استفاده می‌کردم و خودم را دانشجوی شما می‌دونستم و کم و بیش از دوره قانون سلامتی چیزهایی به گوشم خورده بود اما چون در مسیر و فرکانس دریافت آن قرار نگرفته بودم حتی جرات نزدیک شدن را هم نداشتم بهتره بگم خودم رو لایق خریدن این محصول نمی‌دونستم ..

    اما بالاخره یک روز با الهامی که به قلبم شد، شروع به خوندن مطالب و دیدن ویدئوهای قانون سلامتی کردم ، مثل تشنه‌ای که به آب رسیده بود… تا خود شب همه رو دیدم و تمام کامنتا رو خوندم و تصمیم گرفتم تا دوره قانون سلامتی رو شروع کنم و بالاخره شد آنچه که باید می‌شد …

    با وزن 93 کیلو وارد دوره شدم و در عرض سه ماه به وزن 70 رسیدم وزنی که 20 سال آرزوی رسیدن به آن را داشتم ، باورنکردنی بود .‌‌‌..

    واقعاً رویایی بود من در سلامتی کامل بودم …

    روزی که من تمام داروهامو می‌ریختم تو سطل آشغال ، به خودم گفتم آفرین ‌… تو لایق این سلامتی هستی ، لذت ببر از این حال خوب .‌‌..

    و با تمام قلبم برای شما آرزوی بهترین‌ها رو کردم .

    بله ، من تغییر کردم . از این تغییر استقبال کردم و من نتیجه ملموسی را به دست آوردم .

    از روزی که این نتیجه را گرفتم زندگی من شروع به تغییر در تمام زمینه‌ها کرد ، در تمام زمینه‌ها … و من سپاسگزار خداوند هستم ، سپاسگزار شما استاد عزیزم هستم ، به خاطر تمام زحماتی که برای تهیه قانون سلامتی کشیدید از شما ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  5. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3420 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد سخاوتمندم سلام به استاد شایسته ارزشمندم و سلام به دوستان گلم

    الهه هستم

    استاد از شما بی نهایت سپاسگذارم برای این پروژه و همچنین از استاد شایسته مهربانم که همیشه به فکر پیشرفت هستن چه برای خودشون چه برای ما عاشقتونم و بازهم ازتون بی نهایت سپاسگذارم

    ترکیب پروژه در آغوش بگیر با دوره احساس لیاقت باعث شوق من شد اما بعدش گفتم من چطور میتونم دریک روز هردورو پیش ببرم و هنوز سراغ جلسه اول پروژه نرفتم یک حسی دارم که نمی‌دونم چیه اما داشت ناامیدم میکرد که تو نمیتونی از پس این همه آگاهی بر بیای ولی من دوتا پروژه همراه شما بودم که نتایج بزرگی گرفتم که دوتا دوره از همون نتایج بزرگی بود که در حین انجام پروژه ها گرفتم دوره قانون سلامتی و دوره ارزشمند هم‌جهت با جریان خداوند و ذهنم آرام شد و دوره بی نظیر احساس لیاقت که از من یک من دیگه ساخت هرچند بازهم کاردارم

    استاد عزیزم اولش کاری رو انجام دادن سخته و ذهن هم آدم رو میترسونه مخصوصا اینکه بخواهیم پا بزاریم روی ترس هامون و من زمانی تونستم از بعضی از ترس هام بگذرم و تغییر کنم زندگیم تغییر کرد و اون تغییر بزرگ در قانون سلامتی بود

    من چند ماه بعد خرید دوره و عمل به اون با یک تضاد و ترس از حرف دیگران و شرک بزرگ قانون سلامتی رو کنار گذاشتم و به مدت سه ماه هرچه بود خوردم اما دیدم ای دل غافل که علائمی میاد سراغم که دارن اذیتم میکنن و طی یک حرکت تکاملی الان در حین انجام قانون سلامتی هستم و دارن نتایج زیبا خودشونو نشون میدن ومن در برابر هوس هام با اهرم رنج و لذت عبور میکنم لبه سمت سلامتی

    یک مدتی من کانون توجهم رو کنترل نمی‌کردم و احساس هام بالا پایین میشد و حسابی غرق در حرف دیگران بودم و نشانه هاش اول گم شدن usbبود که بعدش پیدا شد کلا زیر چرخ ماشین به شده بود و بعدش هم سوختن آنتن تلویزیون بود و وقتی اینا پشت سر هم تکرار شد کم کم ورودی هامو که گشتن با آدم های غیر نمدار بود کنترل کردم و بیشتر روی آوردم به درون خودم و گوش دادن به هدایت های خداوند خدارو صد هزار مرتبه شکر تا الان همه چی خوب بوده

    و من و زندگیم قبل از دوره هم جهت با جریان خداوند دقیقا آدمی بودیم که اول چک و لگد می‌خوردیم بعد حرکت میکردیم الان شده نشانه ها میاد که اوضاع داره ناجالب میشه به سمت تغییر میریم و الآنم بازم نشانه میاد که در مسیر علاقت حرکت کن و من به همین دلایل که من بلد نیستم و چطور و همیشه کمالگرایی باعث تعویق من در این زمینه شده و یک روز انجامش دادم و چند روز ولش کردم باعث شده که حرکت خاصی درزمینه کسب و کارم نکنم ولی مطمینم که با این پروژه و دوره احساس لیاقت من میتونم به طور مداوم حرکت کنم

    استاد و استاد شایسته عزیزم ازتون بی نهایت سپاسگذارم که هم درس بهتر زندگی کردن رو در آموزش هاتون و مقاله هاتون بهمون یاد میدید و هم اومدید تا عملگرا بودن هم بهمون یاد بدید چون ایمانی که عمل نیاورد حرف مفتی هست

    عاشقتونم بریم سراغ تمرین کلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  6. -
    مهیار ضیائی گفته:
    مدت عضویت: 3657 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم

    پروردگارا سپاسگزارم که مرا به راه راست به راه آنان که به آنان نعمت دادی هدایت کردی

    خدایا شکرت خدایا سپاسگزارم برای این گام به گام بی نظیر و دستورالعمل بی نظیر دوره خدایا سپاسگزارم برای قرارگیری در مدار استاد عباسمنش و دوستان بی نظیر همراه در این گام به گام

    واقعا وقتی صبح بیدار شدم و این هدیه رو به من دادی متوجه شدم امروز یه روز بی نظیره و بی نهایت سپاسگزارم خدای من

    استاد من واقعا برای سایت خودم که سایت آموزش نقاشی هست خیلی دارم از شما الگو می گیرم و با همین الگو گیری ها تونستیم به بهترین رفرنس آموزش نقاشی ایران تبدیل بشیم. بخصوص که با الگو گیری از گام به گام های سایت شما گام به گام های آموزش نقاشی بی نظیری درست کردم که روزانه افراد زیادی دارن از صفر تا صد طراحی و نقاشی رو در سایت ما یاد میگیرن و بی نهایت از شما سپاسگزارم و از خداوند سپاسگزارم که من رو هدایت کرد به این مسیر

    و همه این مسیر ناشی از تغییراتیه که من دادم

    من که الان به راحتی و با جرات میگم ما بهترین رفرنس آموزش نقاشی در ایران هستیم تا همین چند سال پیش یه ویزیتور بودم که یه روز بهم الهام شد این سایت رو بزنم و اون شروع تغییرات کاری من بود. قدم کوچیکی بود ولی برداشتمش و بعدش دنیایی از هدایت ها اومد. البته تغییرات همیشه در حال الهام شدن هستن ولی من به اندازه ظرفم می شنومشون و به اندازه شجاعت و احساس لیاقتم بهشون عمل می کنم.

    به لطف خدا وقتی به زندگیم نگاه می کنم خیلی جاها تلاش کردم جز گروه سوم و چهارم باشم و با دیدن اولین نشانه ها یا قبل از اولین نشانه ها خودم تغییر ایجاد کنم. تغییرات کاری تغییرات بدنی با قانون سلامتی تغییرات اعتماد به نفسی با دوره عزت نفس و لیاقت و کلی تغییرات که ایجاد کردم و خیلی خوشحالم از این بابت و همه این تغییرات منِ الان رو ساخته و این من رو خیلی دوست دارم و بی نهایت از شما و خداوند سپاسگزارم که من رو در این مسیر با راهنمایی های بی نظیر شما قرار داد.

    حالا میرم سراغ جواب دادن به سوالات اولیه این گام به گام که مطرح کردید تا بعد برم سراغ ادامه مراحل:

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    راستش آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح کردم دقیقا همین الان در لحظه ای بود که این سوالات را کپی کردم تا جواب بدم. که یه تماس از سمت کارمندم داشتم و تغییری که قراره انجام بدم رو بهش اعلام کردم و همه چیز هم اوکی شد تا این تغییر رو در روند کار انجام بدیم.

    اما می خوام به عنوان آخرین بار که قبل از برخورد با تضاد مسیر و اصلاح کردم و رفتم تو دل چالش و تغییر ایجاد کردم از بزرگترین تغییری که قبل از تضاد حتی قبل از بوی تضاد ایجاد کردم رو بگم و اون زمانی بود که از شغل ویزیتوری با بیشترین درآمد و 11 سال سابقه کار و بیمه و… در اومدم تا شغل رویاییم یعنی کسب و کار اینترنتی رو شروع کنم. بهمن ماه ‍1401 با نشانه ای بی نظیر و زیبا که همیشه توی یادمه تصمیم گرفتم از کار در شرکت در بیام و تمرکز کنم روی کار خودم و به شرکت اعلام کردم و تا آخر سال فقط در شرکت موندم و از 1 فروردین 1402 دیگه من ویزیتور نبودم و این یکی از بزرگ ترین تغییراتی بود که ایجاد کردم و بی نهایت نتیجه ملموس برام داشت که اینجا می گم.

    بزرگ ترین نتیجه ای که برام داشت آزادی بی نظیر زمانی و مکانی بود که به دست آوردم که بتونم با لپ تاپم هر جایی که دوست دارم کار کنم و هر زمان که دوست دارم کارم رو انجام بدم.

    البته بزرگ ترین نتیجه زیاد داشت. یکی دیگه از بزرگ ترین نتایجش آرامش بود. توی زمان ویزیتوریم به خاطر استرس ها و سرکله زدن با مشتری ها شب ها تو خواب حرف میزدم و یا همش داشتم خواب میدیدم که با مشتری ها دعوا می گیرم. از ترشح کورتیزال (هورمون استرس) بی نهایت رسیدم به آرامش بی نهایت

    کل وام هام رو به خاطر تصمیم به انجام این تغییر قبل از استعفا تسویه کردم. 130 میلیون بدهکاری وام برای خرید خونه داشتم که به لطف خدا و هدایتش با فایل های آقا رضا توی 3 ماه صفر کردم.

    چون دیگه هیچ بدهی نداشتیم به راحتی یه عروسی خیلی عالی و کاملا نقدی گرفتیم.

    چون آزادی زمانی داشتم قبل از عروسیمون یه پیاده روی کربلا رفتیم و کل روزهاش هم فست بودیم و یه تجربه بی نظیر بود برامون

    سایت بی نظیر لیلیکی با تمرکزمون از سال 1402 تا الان شکل گرفت و به این سایتی که الان هست رسید که واقعا اگر از کارم در نمیومدم نمیشد. 350 ویدئو فقط توی یک سال اول یعنی سال 1402 ضبط کردیم و روی سایت و آپارات منتشر کردیم

    آپاراتمون همون سال مانیتایز شد و یه منبع درآمد ماهیانه شد برامون و الانم که تعداد ویدئو های منتشر شده مون از 500 تا رد شده

    آموزشگاه نقاشی لیلیکی فیزیکی لیلیکی هم راه اندازی کردیم که به لطف خدا اون هم به ما خیلی نعمت داد و آزادی مون هم نگرفت چون هنرجوها خیلی با دقت انتخاب می شدن و همسرم هر کسی رو قبول نمی کرد به عنوان هنرجوی حضوری و هر زمان بخوایم هم تعطیل می کنیم و میریم سفر و…

    تونستیم با رشد لیلیکی دوره های آموزش نقاشی بفروشیم و رشد مالی بی نظیری کنیم

    به لطف خدا به خاطر داشتن آزادی زمانی و مکانی و مالی تونستیم کلی سفر بریم. تقریبا هر ماه یه سفر رفتیم بیشتر ایران رو گشتیم و انشالله بعد از اتمامش بریم واسه کشور های دیگه

    به لطف خدا کارهای پروژه مهاجرتمون هم داریم می کنیم که به امید خدا مهاجرتمون هم اوکی شه و این درآمد و کار اینترنتی این آزادی رو به ما داده که توی هر کشوری که دلمون می خواد زندگی کنیم و هنر همسرم در کنار مهارت های اینترنتی من باعث شده شرایط مهاجرت به یه کشور عالی رو داشته باشیم

    نتایجی که من از دراومدن از شغلم به دست آوردم، فقط به واسطه آزادی زمانی مکانی که از این کار به دست آوردم بی نهایت و غیر قابل شمارش و لیست کردنه و می تونم بگم آزادی زمانی و مکانی برای من یکی از بزرگ ترین نعمت های زندگیمه که به خاطر داشتنش بی نهایت سپاسگزارم و احساس خوشبختی می کنم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    پارسال همین موقع ها بود که با برخورد با یک تضاد مالی در پروژه هایی که می گرفتم تصمیم گرفتم به جای پروژه های دیگران کارم رو متمرکز کنم روی محصولات سایت لیلیکی و این کار رو کردم و در عرض یک ماه به درآمد خیلی زیادی رسیدم . یعنی درآمد کل پروژه هام فقط از سایت لیلیکی اومد. و وقتی پروژه کاری اومد با این که نشانه هایی بود که پروژه ها رو رد کنم و به همین تمرکز روی محصولات ادامه بدم نشانه ها رو جدی نگرفتم و بهای این جدی نگرفتن شد قطع شدن کل درآمد سایت به دلیل نبود تمرکز من روی کار لیلیکی و رفتن تمرکزم روی کار سئو پروژه ها بود

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    وقتی کارفرمای یکی پروژه هام زنگ میزد که شرایط اوکی شده که بیای کارهامون رو انجام بدی (پروژه رو به صورت حضوری می رفتم) به جای ترس از کمبود میگفتم که دیگه نمی تونم انجام بدم یا حداقل دیگه حضوری نمیام.

    یه کارمند می گرفتم که کمکم کنه توی کارها و تمرکز بیشتری بتونم بکنم روی لیلیکی

    پروژه های کوچیکمم می ذاشتم کنار و تمرکزم رو صد درصد می ذاشتم روی لیلیکی و فروش محصولاتش

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟

    1. باور کمبود و ترسیدن از بی پولی یا کم شدن درآمد

    2. باور های توحیدی ضعیف و اینکه درآمدی که از فروش محصولات کسب کرده بودم رو از سمت خدا ببینم نه ناپایدار و موقتی

    بزرگ ترین چیزی که باعث شد تمرکزم بره روی پروژه ها به جای لیلیکی دقیقا این بود که درآمد لیلیکی رو از سمت خدای خودم نمیدیدم که شجاعت این رو داشته باشم که پروژه ها رو بذارم کنار و یا برون سپاری کنم و خیالم راحت باشه که خداوند به کسب و کار شخصی خودم برکت می ده.

    چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    برای اصلاح باور کمبود و باور های شرک آلودم که واقعا از کلی از دوره های استاد تلاش کردم مشکلم رو استخراج کنم و مدت ها رو خودم کار کردم تا الان خیلی بهتر شدم به لطف خدا

    برای باور کمبودم کار کردن روی آموزه های دوره 12 قدم و دوره هم جهت با جریان خداوند واقعا کمک کننده بود.

    البته دو تا فایل از استاد که یکیش راجع به این بود که هیچ چیز رو تحمل نکنیم و یکیش هم باورهای قدرتمند کننده در برابر باور های محدود کننده 2 بود که کار کردن روی این 2 فایل رو خیلی انجام میدم و هر بار من رو به ترمز هام هدایت می کنه و سعی می کنم تغییرات رو ایجاد کنم.

    برای باورهای توحیدی هم واقعا دوره هم جهت با جریان خداوند چشمام رو به توحید باز کرد و بعد از کار کردن تعهدی روی این دروه تونستم صدای توحید رو توی همه فایل ها تشخیص بدم و روی ترمز های شرک آلود و توحیدیم به لطف خدا کار کنم

    استاد من فقط می تونم سپاسگزاری کنم از شما و واقعا با تمام وجودم سپاسگزارم از شما. سه بار این فایل رو گوش دادم و سوالات رو هم جواب دادم و برم به امید خدا برای مرحله بعدی

    دوستتون دارم و ممنونم که دست هدایت کننده خداوند برای ما هستید. خداوند عشق و برکت و سلامتی رو در زندگیتون بیشتر و بیشتر کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  7. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1732 روز

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    مالی کاری متاسفانه میتونم بگم اول با تضاد برخوردم و بعد رفع اشکال کردم.

    تو زمینه ارتباط با همسرم نمیزارم به تضاد بخورم و بهبود دائمی دارم البته ناخودآگاه و خدا رو شکر رابطه با همسر و فرزندانم خوبه .

    بطور کلی رشد رو دوست دارم ولی باور نتوانستن دارم

    یه ترسهایی وجود داره که کار رو شروع میکنم ولی به آخر نمیرسونم.

    ترس از شکست دارم،ترس از مسخره شدن دارم،ترس از اشتباه کردن دارم

    الان هم تو کارهایی وارد نمیشم چون ترسها رو دارم.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    تو زمینه کاری ،تو سال‌های آخر کم شدن درآمد و درست نبودن مسیر مشهود بود ولی پشت گوش انداختم و نتیجه اش هم ضرر مالی،نداشتن درآمد و ….بود.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    باید ترسها رو بزنم کنار ،برگردم شغلم رو عوض میکنم کلا ،مهاجرت میکنم ،میرم تو دل ترسهام

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    یه موقعی کمال گرایی و بی نقص بودن و 100 بودن

    یه موقعی ترس از شکست و مسخره شدن و اشتباه

    برای مثال چند ماه پیش در حال مرور دوره حل مسئله هدایت شدم به شغلی و حرکت کردم و شرایط خودبخود برام اتفاق افتاد تا برسم به نتیجه ای که از لحاظ کاری میخواستم.

    این اتفاق با ایمان افتاد.

    مرور و ایجاد باور ما صد در صد مسئول و ایجاد کننده اتفاقات زندگی خودمون هستیم.

    اعتماد به نیروی الله، کنترل ذهن و حرکت به سوی خواسته ای که ایجاد شد.

    اعتماد به هدایت شدن بعد از خواستن

    اعتماد به توانایی های خودم

    بقیه هم هدایت منو مرحله به مرحله دست بدست کرد و برد .

    لازم بذکر است الله مهربان کاملا هدایت و حمایت کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 33 رای:
  8. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1024 روز

    � بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود از صمیم دل به استاد عزیز و بزرگوارم،

    به بانو شایسته نازنینم، الگوی زنده‌ی ایمان و عشق،

    و به تمام عزیزان نورانی و همراهان گرامی در مسیر توحید و یکتاپرستی

    خداوندا سپاسگزارم…

    سپاسگزارم که هر آنچه دارم از توست.

    تو از فضل و رحمت بی‌کرانت به من بخشیدی و هر قدم از مسیر زندگی‌ام را با نوری از هدایتت روشن کردی.

    سپاسگزارم خدایا که مرا از آنِ خود ساختی، و من تنها تو را می‌پرستم و تنها از تو یاری می‌خواهم.

    پروردگارا، مرا در مسیر مستقیم نگه دار، همان راهی که نعمتت را بر آن بندگان ارزانی داشتی.

    امروز آمده‌ام با دلی سرشار از شکرگزاری، تا از تو اعترافی صادقانه بنویسم:

    مدتی بود که احساس می‌کردم در حالت بی‌تحرکی و رکود قرار گرفته‌ام.

    هرچند تقریباً هیچ روزی نبود که یکی از فایل‌های ارزشمند استاد را نشنوم، اما آن تمرکز، اشتیاق و حضور قلبی که پیش‌تر در مسیرم داشتم، کم‌رنگ‌تر شده بود.

    دیگر کمنت نمی‌نوشتم، سپاسگزاری‌هایم را ننوشته بودم، تمرین ستاره قطبی‌ام را کنار گذاشته بودم، و کار روی دوره‌هایی چون ثروت 1، هم‌جهت با جریان خداوند، و دوازده قدم (دوره دوم) که پیش‌تر با عشق انجام می‌دادم، تقریباً متوقف شده بود.

    حالا بیش از یک ماه است که این رکود را در خود حس می‌کردم.

    هر بار تصمیم می‌گرفتم از این وضعیت بیرون بیایم، ذهنم بهانه‌های ظاهراً منطقی می‌تراشید:

    می‌گفتم باید استراحت کنم…

    می‌گفتم جایم مناسب نیست برای تمرکز…

    یا می‌گفتم بعداً وقتی حال و شرایط بهتر شد، ادامه می‌دهم…

    اما امروز، در تاریخ 1404/7/29، با یاری خداوند و از عمق دلم تصمیم گرفتم جدی و متعهدانه برگردم.

    تصمیم گرفتم تمرکز و توجه خود را بیش از پیش بر رشد درونی و ذهنی‌ام بگذارم،

    قبل از آنکه «تکانه‌های سخت زندگی» مرا از مسیر بیندازد،

    خودم آگاهانه مسیرم را اصلاح کنم.

    و چه معجزه‌ای بالاتر از این‌که خدای مهربانم، دوباره مرا به مسیر نور بازگرداند

    خدایا سپاسگزارم که پیش از آن‌که زمین بخورم، دستم را گرفتی.

    سپاسگزارم که پروژه‌ی زیبا و الهیِ تازه‌ای را با دستان پرمهر استاد عزیزم، بانوی شایسته نازنین، و تیم فنی مهربان، در مسیرم قرار دادی تا مرا به ادامه‌ی راه دعوت کند.

    این پروژه، برای من نه فقط یک فعالیت آموزشی، بلکه یادآور حضور، عشق و حمایت خداوند در زندگیم است.

    خداوندا سپاسگزارم که مرا در رده‌ی بندگانی قرار دادی که پیش از سختی و تنگنا، خود را بیدار می‌کنند و راه خویش را اصلاح می‌نمایند

    اگر بخواهم از تغییرات زندگی‌ام بنویسم، باید کتابی بنویسم از «کجا بودم و به کجا رسیده‌ام».

    پیش از آشنایی با استاد، من در نقطه‌ای ایستاده بودم که باورهایم محدود و دلم ناآرام بود.

    اما اکنون، به لطف خدا و با کار مداوم بر خویشتن، نتایج درخشانی در زندگی‌ام خلق کرده‌ام.

    درخشان‌ترین نتیجه‌ام در حوزه‌ی روابط بوده است.

    روابطی که نه فقط در بخش عاطفی، بلکه در خانواده، فامیل و دوستان، رشد و عمق گرفته است.

    خدایا شکرت که روابط من هر روز زیباتر، آرام‌تر و عاشقانه‌تر از پیش می‌شود.

    دومین نتیجه‌ام در حوزه‌ی مالی است،

    که به لطف الهی نتایجش ملموس و قابل مشاهده است.

    هرگاه این دستاوردها را مرور می‌کنم، باور و ایمانم به درستی مسیر، محکم‌تر می‌شود؛

    صبرم عمیق‌تر می‌گردد و حضور خدای یکتا را واضح‌تر در زندگی‌ام احساس می‌کنم.

    خدایا سپاسگزارم برای تمام نعمت‌های بی‌پایانت.

    سپاسگزارم که بارها و بارها، مرا به مسیر توحید و صراط مستقیم بازگرداندی.

    از تو می‌خواهم که همیشه هدایتم کنی در راه بندگانی که مورد رحمت و نعمت تو هستند،

    و مرا تا پایان عمر در مسیر نور، ایمان و عشق به خودت استوار نگه داری.

    با تمام عشق، از استاد گران‌قدرم سپاسگزارم برای عشق بی‌دریغ و زحمات بی‌پایانی که برای ما می‌کشند،

    از بانوی عزیزم شایسته نازنین، الگوی درخشان ایمان و زیبایی،

    و از همه‌ی عزیزان و همکارانی که با عشق در تهیه‌ی این پروژه‌ی الهی کوشیده‌اند، بی‌نهایت سپاسگزارم.

    و نیز از همه‌ی دوستان نوری و همراهان این مسیر مقدس که با حضورشان، سایت و جمع ما را روشن و گرم می‌کنند.

    خدایا، کمکمان کن همه باهم در مسیر توحید، یکتا‌پرستی و آگاهی باقی بمانیم و هر روز زیباتر از دیروز بدرخشیم.

    به امید روزی که هرکدام‌مان آینه‌ای از نور تو بر زمین باشیم.

    آمین یا رب العالمین

    با عشق و احترام

    راضیه کریمی

    دختری نوری خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
    • -
      علی فلاح گفته:
      مدت عضویت: 1094 روز

      درود بر همه عزیزانم درکعبه امن الهی

      سپاس از خانوم کریمی محترم

      انگار هرچه که به زبان می‌آوردید از درون قلب من هم شنیده میشد و کلمه به کلمه با خواندن کامنت شما آرامش خاطرم بیشتر و بیشتر میشد ممنونم از شما که خیلی به من هم قوت قلب دادین، که هر کس که بخواد میتونه دوباره به این مسیر امن الهی برگرده و قدم‌های کوچک و متوالیش رو دوباره آغاز بکنه امیدوارم که با کمک خداوندگارم و یاری استاد عزیزم و خانوم شایسته نازین بتونم مسیر لذت بخش جدیدی رو که شروع شده ادامه ادامه ادامه بدم

      به قول یه دوستی برای شروع کار گور بابای کیفیت فقط باید به کمیت و تکرار تکیه کرد.

      In God we trust

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        راضیه کریمی گفته:
        مدت عضویت: 1024 روز

        سلام و احترام خدمت آقای فلاح عزیز و گرامی

        خداوند در کلام نورانی‌اش می‌فرماید:

        «اگر صد بار توبه شکستی، بازآ…»

        و این یعنی ما هرگز از خداوند جدا نمی‌شویم.

        گاهی ممکن است کمی از مسیر نور فاصله بگیریم،

        اما کافی‌ست فقط بخواهیم دوباره به او نزدیک شویم؛

        در همان لحظه، خداوند با مهربانی بی‌پایانش

        خودش به سوی ما می‌آید و ما را در آغوش عشقش می‌گیرد.

        او خدای یکتا و بی‌همتای ماست،

        خدایی که همیشه با ماست و هرگز از ما دور نمی‌شود.

        این ما هستیم که گاهی با غفلت، خودمان را از او دور می‌سازیم،

        اما چه زیباست که به محض خواستنِ بازگشت،

        در آغوش گرم و امن خداوند قرار می‌گیریم.

        و در این مسیر، کیفیت ما را پایداری ما مشخص می‌کند.

        برای با خدا بودن، یا برای شناختنِ خودِ حقیقی‌مان،

        ظاهر و کیفیت ظاهری مهم نیست،

        بلکه این قلب ماست که ارزش دارد—

        قلبی که با هر نگاه، هر حس و هر اصطلاحی

        خودش را در حضور خدا احساس کند،

        و بداند که او و خداوند یکی هستند.

        خدایا شکرت که همیشه در کنار ما هستی.

        سپاسگزارم که حس «با تو بودن»

        شیرین‌ترین، آرام‌ترین و زیباترین حس دنیاست.

        با احترام و عشق

        راضیه کریمی

        دختری از نورِ خدا

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مبینا حیدری گفته:
    مدت عضویت: 2523 روز

    سلام استاد عزیزم و سلام به دوستان بهشتی ام

    آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی

    و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    من همیشه تو حوزه کاریم خوبم و همیشه مطالب مربوط به کارم رو مطالعه میکنم و تا حد خوبی در این زمینه موفق بودم وقتی یه بار یه بازدید کننده داشتیم و من یه ذره جلوش کم آوردم ،بعدش دوباره شروع کردم به مطالعه و یادگیری و این باعث شده تو محیط کارم رییسم و همکاران خیلی بهم اعتماد داشته باشند،رییس مون اگر بخواهد وسیله ای رو درخواست بده چشم بسته به حرفم گوش میده چون می‌دونه من صادق و درستکارم و البته اطلاعات خوبی دارم….

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    در مورد جسمم،ریزش موهام رو میدیدم،گرگرفتگی کف پاهام،پریودی های نامنظم اما نمی‌فهمیدم ایراد کار کجاست،،،با قانون سلامتی خوب پیش رفتم ،اما با دیدن اولین چالش جا زدم،احساس عدم لیاقت زد بالا،احساس من نمیتونم روی من جواب نمیده من بدرد نمیخوره من توانایی به پایان رساندن کارها رو به درستی ندارم،من به خودم آسیب زدم،تحساس کمالگرایی که یا باید بهترین باشم یا بهتره نباشم،،،،درد پشت درد

    اگر به اون موقعیت برگردم با خودم مهربونم تر میشم،با خودم دوست تر میشم خودم رو و روح ام رو بیشتر نوازش میکنم،خودم اون دوستی میشم که ندارم،خودم دست مادرانه به سر خودم میکشم و میگم دخترم اشکال نداره خدایی که می شناسم شفادهنده است توکل به خدا خوب میشی،،،اون خدایی هست که به درخواست های تو همیشه پاسخ مثبت میده،،،با خدا بیشتر دوست میشم،بیشتر سپاسگزار نعمت هام میشم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور محدود کننده ام اون زمان احساس خلا و تنهایی بود،بشدت حس بدبختی میکردم و در این حس خودم رو تنهایی تنها می‌دیدم ،،،،

    اما اومدم و گفتم بزار خدا رو داشته باشم…با فران شروع کردم،سعی دارم میکنم ارتباط با خدا رو بزارم بالاترین ارتباط زندگیم….دیشب که قرانم رو باز کردم این آیه اومد:

    قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ ﴿58﴾یونس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  10. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2065 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    استاد ممنونم‌از شما این دوره رایگانو دارید تهیه میکنید من هم از صحبت های شما تو این فایل ها گفتگو با دوستان کلی مطلب یادگرفتم‌و چه قدر عالی میشه بتونیم از اون صحبت ها در قالب‌یک دوره استفاده کنیم؛ قطعا در مسیر زندگی و رسیدن به خواسته ها کمکمون میکنه، من دوره احساس لیاقت رو تهیه نکردم ولی حتما در اولین فرصت این کارو میکنم و از نکته های عالی اون دوره هم بهره میبرم ولی با این دوره همراه هستم تا قوانین خداوندو بهتر درک کنم، استاد اینم بگم من گوش کردن به فایل ها و دوره های شما رو مثل یک کار روتین روزانه مثل یک کلاسی که هرروز باید برم و شرکت کنم مثل تغذیه روزانه در نظر گرفتم و باید بیام و هرروز در سایت شما باشم و چقدر احساسم بهتر میشه وقتی این کارو مثل یک وظیفه به خودم یادآوری میکنم و از مطالب فوق العاده ش استفاده میکنم

    استاد جان در خصوص پاسخ به سوالاتی که پرسیدید باید جواب بدم

    سوال1: آخرین باری که قبل از بوجود آمدن چالش خودت رو تغییر دادی کی بود؟

    آخرین بار یاد گیری مهارتی که دوسش داشتم بود در کنار کار اصلیم که برمیگرده با سال 1401 که اون موقع شروع کردم و از کاری که لذت میبردم مهارت کسب کردم وازش ثروت و پول ساختم

    مورد دیگه هم فروش ماشینم بود البته اینجا جهان بهم نشونه نشون داد و دیدم اگه بخوام ماشینو نگه دارم مخارج زیادی داره یا باید کامل بازسازیش کنم یا بفروشمش ماشین صفر بخرم که تصمیم گرفتم ماشین صفر بخرم و لذت ببرم و تا شرایط بدتر نشده خودم تغییر بدم شرایطو

    سوال2: چه زمانی نشانه هارو دیدی ولی تغییر نکردی؟ و بابتش چه بهایی پرداختی ؟

    بارزترین موردش برای من موقعی بود که ازدواج کرده بودم و میدیدم که رابطه مون این اواخر داره سردتر میشه مثل قبل نیست خداوند نشونه هارو داشت بهم نشون میداد من توجه نکردم ، خودم باورهای غلطی داشتم الگوی مناسبی نداشتم و بخاطر همین بلد نبودم تو رابطه خودمو بهتر کنم حواسم نبود که باید خودمو بهبود ببخشم ،بشینم با همسرم صحبت کنم و راهکار برای بهتر شدن رابطه پیدا کنیم همین باعث شد رابطه از بین بره و حسرتشو بخورم

    بهاش هم از بین رفتن رابطه و از دست دادن نعمتی بود که خدا بهم داده بود و موقعی من بهش رسیدم که دیگه کار از کار گذشته بود، خیلی تلاش کردم درستش کنم ولی …

    سوال3: اگر برگردی به اون دوران چه تغییری انجام میدی؟

    اگه برگردم بخدا خیلی تغییرات در خودم ایجاد میکنم ، باورهامو بهتر میکنم و تغییر میدم، تغییر در رفتارم در کلامم در نگاهم‌به مسائل و مشکلات ، از نگاه همسرم به موضوعات نگاه میکنم و سعی میکنم بهتر درکش کنم، تغییر درباورهام از همه جهت چه مالی چه روابطی چه سلامتی، بیشتر کردن توکلم ایمانم به خداوند، منطقی تر شدن بزرگتر شدن، مدیریت شرایط و مسائل زندگی، شادتر بودن، سخت و جدی نگرفتن زندگی، محبت بیشتر توجه بیشتر به همسرم

    سوال4: چه باورهای محدود کننده ای داشتی ؟

    باور عدم لیاقت، باور کمبود، باور عدم اعتماد به نفس، ترس و خشم و کینه و تنش، و از همه مهم تر شرک به خدا ، جوری که خدارو الان میشناسم و سعی میکنم قوانینش رو یاد بگیرم و اجرا کنم اون موقع اصلا آگاهی نداشتم

    به قول شما مسائل و مشکلات نیومدن که مارو از بین ببرن اومدن تا ما خواسته هامونو بهتر بشناسیم، قوی بشیم و در برخورد با چالش های بزرگتر خودمون رو قوی تر کنیم

    ممنونم از شما استادعزیز انشالله باهم این دوره طی میکنیم و از خدا میخوام کمکمون کنه هرروز از هر جهت بهتر و بهتر بشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای: