این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وتمامی دوره هایی که بطور نامناسب به دستم رسیده بود رو پاک کردم
وبخودم قول دادم اینقدر فایل های رایگان رو گوش بدم تا بتونم اونها رو خریداری کنم
ادامه دادن باعث شد که قدم اول دوازده قدم رو بخرم
وکم کم دوره ی لیاقت رو که به طرز شگفت انگیزی خریداری کردم
دوره ی لیاقت از من دختری ساخت که زمین تااسمون با قبلم متفاوتم وشدم یه لیلی که خدا همچون یوسف منو از ته چاه داره به عرش میبره
البته که به شرط تعهد وادامه دادن
هرچی روی لیاقت کار میکنم باعث میشه جهان بیرونم نیز زبباتر وخداگونه تر شه ومنی که در زمینه لیاقت که خودش مبحث مفصلیه وشاه کلیده موفقیته وروابطم هرروز خدا راضی وراضیترم کنه
سپاس از خدایی که منو هدایت کرد به این مسیر زیبا وبودن در جمع فرشته های تمام عیاری همچون شما دوست داشتنیااا
عاشقتونم خیلی زیاد
استاد عزیزم وخانم شایسته جانم جاتون تومنه وشما دستان خداشدین برای پیشرفت وارتقای من
سلام بر تو لیلی عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه
خدا را شاکرم بابت اینکه میتونم در این سایت باشم و اینکه دسترسی داشته باشم به کامنت های سایت
لیلی عزیز قبلا منم در این شرایط روحی بودم و احساس افسردگی میکردم و با هیچ کس صحبت نمیکردم
و وای که الان که خودم رو میبینم میگم چه شده ، چرا من ی نفر دیگه شده ام
شکر خدا بابت این قوانین بی نظیر و جادویی
اری لیلی جان اگر تغییر کنی ، از راه درست هزینه کنی و تکرار و تکرار کنی و تلاش کنی که به آگاهی هات جامه عمل بپوشانی همین می شود
یادمه همین پارسال گوشی و لب تاپم رو کلا ریسیت کردم و با ی ایمیل جدید وارد سایت عباسمنش شدم
و تمام دوره های قبلیم رو پاک کردم!
به خودم گفتم من چند تا دوره جذب دارم که قبلا تمومش کردم دوباره دوره بزینس دارم و…
این ها با هم جواب نمیدن ، الان میبینم که با عباسمنش عالی ارتباط گرفتم و دارم نتیجه میگیرم پس گفتم همه رو میگزارم کنار و فقط با ی استاد ادامه میدهم تازه امکان کامنت گزاری و تعامل به دوستان هم هست ، دیگر نگرانی چی هستی امین جان
شکر الله بابت این مسیری که رشد کرده ام انشالله که هی رفته رفته عالی تر هم می شود
سلام مریم عزیزم ممنونم که کامنت گذاشتی منم هم 8 سال تو یه رابطه که میدونم اشتباه به خاطر دخترام موندم من دوتا دختر 8 ساله و 6 ساله دارم و فعلا نمیتونم از این تضاد عبور کنم ولی از صمیم قلبم برات خوشحالم که شجاعانه عمل کردی و برای خوشبختی و شادی خودت از این همه تضاد عبور کردی آفرین
دوست من خداروشکر که تصمیم به تغییر گرفتی، خود منم درگیر تضادهای زیادی هستم ولی به امید خدا و با راهنمایی های تستاد ایشالا از پسش برمیایم و روی خوش زندگی رو لمس خواهیم کرد
بابت شجاعتت در تصمیم برای تغییر تحسینت میکنم، ایشالا که بتونی بهترین ها رو برای خودت رقم بزنی
یقیناً پرهیزکاران در بهشت ها و [کنار] نهرها هستند.
فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ
در جایگاهى راستین، نزد فرمانروایى مقتدر.
سلام و رحمت و برکات الله یکتا بر استاد والا مقام عزیز و استاد مریم جان شایسته تحسین و دوستان نازنینم
الهی در بهترین حال و احساس باشین
خدایا شکرت صدهزاران بار شکر برای این رزق ویژه پربرکت و پر از آگاهی
خدا روصدهزاران بار شکر که بشارت و وعده صادق استاد شایسته جان به حقیقت پیوست
من هم با اشتیاق فراوون منتظرش بودم..
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این همزمانی که من سه شنبه تصمیم گرفتم یه چله از فایلها رو با دسته بندی مشخصی شروع کنم برای بهبود خودم
و خداجان چه سریع و شیرین راه نشونم داد:))
همزمانیها کار خداونده همزمانیها کار خداونده
استاد جانم خدا رو بینهایت شکر برای وجودتون که همیشه بدنبال بهبود و رشد و پیشرفت خود و ما هستین
تغییر را در آغوش بگیر
واقعاً چه اسم با مسما و پروژه مناسب و زیباییه بخصوص بعد از جلسه های دوره شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند
استاد جانم و استاد مریم جانم من از پروژه های خانه تکانی ذهن، و مهاجرت به مدار بالاتر که خیلی خوب و با استمرار در اونها مشارکت داشتم بصورت واضح و مشخص مدارم چند پله بالاتر رفت و با آمادگی کامل وارد دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند شدم
و با اون دوره هم هر روزم زیبا و زیباتر شده و همچنان ادامه داره خدا رو صدهزاران بار شکر
از خدای بخشنده و مهربانم درخواست می کنم مثل همیشه کمکم کنه توی این پروژه هم مشارکت فعال داشته باشم..
به امید خدا ادانه دارد…
خدایا شکرت برای یک صلات دیگه در این مکان مقدس
استاد جانم و استاد مریم جانم
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
دوستان جانم سپاسگزارم برای کامنتهای زیبا و تأثیرگذارتون
عاشقتونم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای خودم و همه شما درخواست می کنم
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و دوستان فعال پیشرونده
از خدای عزیز و وهابم بی نهایت سپاسگزارم که به من این فرصت رو داد که بتونم مثل سایر دوستان توی این پروژه فوق العاده برای تغییرات بیشتر ویژگیهای درونیم حضور داشته باشم
واقعاً وقتی که به تغییر توی خودم فکر میکنم میبینم که چقدر من نسبت به 4سال پیش که تازه عضو سایت شده بودم تغییرات زیادی داشتم
از عزتنفس داغونی که کمکم توسط دوره عزتنفس بهبود پیدا کرد از وابستگیهای بیخودی که به پای من زنجیر شده بودند و نمیذاشتن، منی که روحیه آزادی و رهایی دارم طعم شیرین زندگی آزادانه رو تجربه کنم
از شرک مخفی و آشکارایی که داشتم باعث شده بودم از درون بسوزم و چقدر گوش دادن به فایلهای توحیدی استاد عباسمنش کمک کرد تا به امروز یک شخصیت توحیدی و قوی تری نسبت به گذشته خودم در درونم بسازم
وکلی تغییراتی که شاید الان یادم نیاد که قبلاً توی چه وضعیتی بودم و الان توی چه وضعیتی هستم از بس که توی خیلی از باورهام واقعاً تغییرات خوبی داشتم
خداروصد هزار مرتبه شکر بابت این مسیر توحیدی که سراسر آزادی و لذت و فراوانی برای آدم داره و بابت حضورم در این سایت و دسترسی آزادانه ای که به فایل های استاد عباسمنش عزیزم دارم
در پاسخ به سوال اول میخوام از کسب و کارم مثال بزنم
من توی کارم کاملاً مرحله به مرحله با هدایت های خداوند دارم پیش میرم یعنی اینکه میگم با هدایتهای خدا، واقعاً با هدایت ها و حمایت های خداست
چون یاد گرفتم که تسلیم و مطیع کسی باشم که توی قرآن بارها و بارها گفته من سرپرست تو هستم و تنها خداونده که نیروی هدایتگر من توی این دنیاست
خداوند در تمام جنبه های زندگی من حضور داره و بابت هر چیزی داره زندگی منو رهبری میکنه و من هم وظیفهام عمل کردن به چیزهایی هستش که خداوند به من میگه
چون خداست که منبع قدرته
خداست که منبع آگاهی هستش
میتونم ساعت ها در مورد این نیروی هدایتگر صحبت کنم و کاملاً با دلیل و منطق بگم که چرا اصلاً خدا از روح خودش توی وجود ما گذاشته در حالیکه میتونست اینکارو نکنه
ولی خب اینجا، جاش نیست بابت همین ازش میگذرم
مثلاً میخواستم جواب سوال اول رو بدم:)))
آقا داشتم میگفتم، همیشه بعد از هر پروژه ای خداوند به من میگه که چه فناوریای رو باید توی حوزه کاریم یاد بگیرم، بابت همین دیگه تبدیل به یک الگو برای من شده
علتش هم اینه که در هر مرحله از مسیر کاریم نیاز دارم چیزهایی رو یاد بگیرم که چیزهای قبلی که یاد گرفته بودم رو کاملتر کنه بعد یه مشتری میفرسته که در عمل از اون چیزی که یاد گرفتم استفاده کنم و بابتش هم همیشه از خدا سپاسگزار هستم، بخاطر اینکه اگر به عقل من بود خدا میدونه چه چیزهای غیر ضروری رو ممکن بود یاد بگیرم که جزء وقت تلف کردن برای من چیزی نداشت چون توی حوزه کاری ما بینهایت چیز هستش که میتونی یاد بگیری و هربار خودتو بروز کنی ولی من زمانی میفهمم که از این همه بینهایت اطلاعات، چه چیزی به کار من میاد که خدا به من بگه ولی یه چیزی بود که ذهنم نسبت بهش مقاومت داشت اونم بخاطر باور اشتباهی که توی ذهن من شکل گرفته بود بابت همین توی این 3سالی که دارم در مسیر کاری مورد علاقهام قدم برمیدارم حتی یکبار هم در موردش سرچ نزده بودم که ببینم چی هست چه برسه به اینکه بخوام این فناوری رو یادش بگیرم
چیزی که باعث بخوام یادش بگیرم باورهای قوی بود که در مورد خداوند توی ذهنم ساخته بودم بابت همین قدرت تسلیم بودنم در برابر خدا خیلی خیلی بالاتر از قدرت مقاومتی بودش که ذهنم در برابر اون فناوری داشت
حتی یادمه روزهای اولی که داشتم در موردش مطالعه میکردم، احساس میکردم ذهنم داره مقاومت میکنه بابت همین به خدا میگفتم: خدایا من قشنگ حس میکنم ذهنم نسبت به یادگیری این فناوری خاص داره مقاومت میکنه ولی چون شما گفتی من وظیفهام اینه که عمل کنم و بعد از چند روزی که از یادگیری اون فناوری گذشت بینهایت برام لذتبخش شد چون فهمیدم این فناوری توی حوزه کاریم نه تنها قانون تکامل رو دور نمیزنه بلکه تازه داره تائیدش هم میکنه و از طرفی کلاً بهینه سازی و بهبود هستش، خب اینکه همش خوبه
خلاصه از اون موقع تا حالا این فناوری رو در حوزه کاریم یاد گرفتم تا حالا صدبار از خداوند تشکر کردم چون فهمیدم این فناوری از واجبات کارم بودش و خیلی مفیده در حالیکه من الکی نسبت بهش مقاومت داشتم
الان این جواب سوال اول بود یا دوم…؟!
ای خدااااا
حالا بیخیال، بیا جواب سوال دوم رو بدم
اون زمانیکه خدا منو به مسیر کاری مورد علاقهام هدایت کرده بود تازه داشتم اجزای مختلف کارو یاد میگرفتم بابت همین نیاز به تمرکز وحشتناک بالایی داشت ولی من همش توی ذهنم این بود که باید توی جایی یا مجموعه ای کار کنم تا پول در بیارم و همزمان بیام کار مورد علاقهمو یاد بگیرم
در حالیکه من به دلیل روحیه آزادی طلبی که دارم اصلاً و ابداً تحمل یکجا موندن رو نداشتم یعنی دقیقاً فشارهایی که جهان داشت به من وارد میکرد این بود که داشت به من میگفت تو اصلاً نباید برای کسی کار کنی، تو فقط باید برای خودت کار کنی ولی همون باور اشتباه اجازه نمیداد که من بخوام دست از کارهای غیر مورد علاقهام بکشم
همش میگفتم: نهههه من باید پول در بیارم و بعد کار مورد علاقهمو انجام بدم
در حالیکه به این فکر نمیکردم خب چرا نیام از کاری که بهش علاقه دارم پول در بیارم
خلاصه اون فشارها به جایی رسید که آخر من تسلیم خدا شدم هر چند که بازهم نجواهای ذهنم همچنان داشتن به کار خودشون ادامه میدادن ولی من دیگه تصمیم رو گرفته بودم
حرکت فقط در مسیر کاری مورد علاقهام همون جای درست خودم هستش
آخرای سال 1402 بود که من وارد دوره 12قدم شدم و بوووووووم
مشتری ها یکی یکی توسط خداوند به سمتم هدایت شدن و من برای اولین بار در تاریخ زندگیم برای خودم داشتم کار میکردم و با هر بار حرکت کردن در مسیر کاریم بیشتر باور کردم که من نتنها میتونم خودم برای خودم کار کنم بلکه از اولش هم باید برای خودم کار میکردم، فقط خودمو اسیر یکسری باورهای محدودکننده کرده بودم
و چقدر خوشحالم که منم مثل خیلی از آدم هایی که کار و مهارت و علاقهشون مشخصه و همهی اینا یکی هستند، برای منم همینجور شده
واقعاً تکلیفم با خودم مشخص شد
در پاسخ به سوال سوم باید بگم که اگر برگردم به اون زمانیکه که تازه مسیر کاریمو با هدایت های خدا شروع کرده بودم به جای اینکه نگران حرف های اطرافیانم میشدم و بخاطرشون تمرکز ذهنمو پراکنده کرده بودم اصلاً دیگه این کارو نمیکردم و تمام تمرکز و توجهام رو میذاشتم روی یادگیری و عمل به کاری که با هدایتهای خدا پیش گرفته بودم
هر چند که به لطف الله الان بیشتر از 2ساله که من با تمرکز صد در صدی دارم کارمو انجام میدم و کلی توی کسب و کارم دارم رشد میکنم و لذت میبرم
واقعاً خیلی حال میده، خیلی
اینکه دارم برای خودم کار میکنم، هیچوقت نمیدونستم من اصلاً این روحیه رو دارم
خدارو صد هزار مرتبه شکر
در پاسخ به سوال چهارم هم باید بگم که اون زمان به شدت نگران حرف مردم بودم از اینکه یه وقت کسی فکر نکنه منی که همیشه بیرون میرفتم سرکار الان که خونه هستم آدم بیکاری شدم در حالیکه من با فشار بالا داشتم کارمو انجام میدادم
کلاً من این ویژگی رو دارما، نمیدونم چرا
منظورم اینه، وقتی چیزی رو میخوام درک کنم و کاملاً بفهممش، با فشار بالا میرم در موردش تحقیق میکنم و حجم زیادی از اطلاعات رو به خورد مغزم میدم مثل تحقیقات قرآنی که تا حالا داشتم، میرم توی آیات الگوهاشو در میارم توی اینترنت سرچ میزنم مثال های امروزیشو پیدا میکنم توی گذشتهام کندوکاو میکنم یعنی کار به یه جایی میرسه که مغزم فریاد بزنه آقااااااااااا چه خبرته
مگه اسیر گیر اوردی
من چه گناهی کردم توی کله مبارک شما جا گرفتم
الان چند روزه بهتر شدم مثلاً به جای اینکه سوره شعراء رو که 227 آیه بود رو توی یک روز بخونم توی 3-4 روز تمومش کردم
ای بابا
آقا داشتم میگفتم
باور محدود بعدی این بودش که اون موقع من چندان به خودم و توانایی هام باور نداشتم و البته به اینکه خدا میتونه برای من کارها رو انجام بده هم چندان اعتماد و یقین نداشتم
برای بهبود باورهام در مورد خودم و نگران نبودن از حرف مردم یادم نیست دقیقاً اون زمان چه کارهایی کردم ولی فکر میکنم با دوره عزتنفس این باورها رو تغییر دادم، هر چند که در مورد باور به توانایی های خودم هنوزم دارم روی خودم کار میکنم چون این برای من خیلی مهمه
برای تغییر باورهام در مورد خداوند هم که شروع کردم به جوییدن قرآن که آثارش توی جای جای این سایت هستش و خیلی کمک کننده بود به اعتمادم به خداوندی که نیروی هدایتگر منه
That’s it
استاد، من دوره احساس لیاقت رو ندارم
چند بارم از خدا درخواست کردم ولی خب میدونم که خدا بهتر از من میدونه
بابت همین اگر واقعاً وقتش باشه خودِ خدا کاری میکنه به راحتی وارد دوره احساس لیاقت بشم مثل دوره همجهت با جریان خداوند که با یه بشکن وارد شدم و کار کردم
بابت همین من این پروژه و پروژه هایی که بعد از این پروژه هستش رو با دوره همجهت با جریان خداوند جلو میبرم
گروه دوم خیلی دیر تغییر میکنند و مسیر سختی را انتخاب میکنند همه چی رو از دست میدهند و بعد شروع به تغییر میکنند
گروه سوم با اولین نشانه ها تغییر میکنند
گروه چهارم قبل از اومدن نشانه ها بدنبال تغییر باشند
ما جز کدوم دسته هستی آیا قبل از اینکه چکش برداره دنبال تغییر هستیم یا کلی چک و لگد میخوریم بعد شاید دنبال تغییر باشیم
سپاس استاد عزیز امید دارم به یاری خداوند بتونم همراه این پروژه باشم و از دانشجویان فعال باشم و الان در دوره ثروت یک هستم و با این دوره همراه میشم و دوره لیاقت را در برنامه هام دارم ولی فعلا نمیتونم با این دوره پیش ببرم امید دارم موفق باشم
بخواهم گروه خودم برای تغییر پیدا کنم فکر میکنم گروه سوم باشم و امید دارم جز گروه چهارم باشم با ثابت بودن در این مسیر و دانشگاه و ادامه دادن این مسیر
خداوندا یاریم بده در این مسیر همراه پروژه تغییر باشم و مشارکت داشته باشم
استاد یعنی من عاااااااااااااااااااااااااشق این همزمانی های رویایی این روزها هستم , از 29 شهریور هدایت شدم به دوره جادویی کشف قوانین , اونجا فهمیدم ترمز اصلی م در بحث عدم دریافت نعمت ها احساس لیاقت بوده و به یه سری فایل ها هدایت شدم که مقالات معجزه وار و جادویی مریم جانم در مورد عزت نفس بود و یه معجون رویایی و دوست داشتنی و جادویی دارم این روزها ….
16 تیر 1404 داخل تقویمم که هر روز برنامه هام رو داخلش مینوشتم , نوشتم C H A N G E
و امروز یه پروژه رویایی شروع شده به نام تغییر را در آغوش بگیر …. آخ که چقدر اسمش به دلم نشست
و 22 تیر ماه داخل یکی از فایل های الگوبرداری از افراد موفق تون یه جمله از Pep Guardiola گفتین که داخل تقویمم مجدد نوشتم : Control what you can control
و جادو و معجزه و همزمانی و روزهای رویایی یکی پشت دیگری دارن میان و میان
استاد نمیدونم چقدررررررررررررر ذوق و اشتیاقم رو از کلامم دریافت میکنید , رو ابرام به خدا …. صبح اومدم دیدم مریم جان زیبا کلام زیبا قلم من متن جلسه اول ثروت رو عوض کرده و تمرینات جدید گذاشتن و من : سمعا و طاعتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ….. جمله به جمله ش رو انجام میدم وقتی میبینم که هر بار که روی خودم کار میکنم و گوش میدم و مینویسم معجزه پشت معجزه داره برام اتفاق میفته
توی این کامنت هنوز تمرین ها رو انجام ندادم
فقط خواستم از همین تریبون پاییزی اعلام کنم که : بادا بادا مبارک بادا….. پروژه جدید مبارک بادا …..هر روز با عشق بیدار شدن و کامنت گذاشتن و کامنت خوندن مبارک بادا….. کل اتفقات رویایی و جادویی و معجزات بعدش هم مبارک بادا
این کامنت رو همینجا میبندم و میرم سراغ نوشتم تمریناتم Boss
استاد یادتونه توی یکی از فایل های الگوبرداری از افراد گفتین رونالدو هنوز به مربی هاش میگه Boss….. منم به شما میگم Boss
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم بیدارشدم و میتونم زندگی زیبایی خلق کنم
خدایا شکرت که امروز رو با این پروژه جدید استارت زدم
استاد عزیزم بینهایت سپاسگذار شما هستم که با بهبود و پیشرفت خودتون باعث میشید که ماهم رشد و پیشرفت داشته باشیم.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین باری که یادم میاد این بود که باید باشگاهم و عوض کنم چون حواشی محیط زیاد شده بود و نمیذاشت من تمرکزی تمرین کنم و نتیجه ایی که میخواستم حاصل نمیشد و ازطرفی الگوهای مناسبی نمیدیدم که خودمو بهبود بدم
تصمیم گرفتم باشگاهم و عوض کنم وحتی تایم ورزش کردن رو هم از صبح به عصر تغییر دادم
خب این تغییر اولش سخت بود اما سریع عادت کردم اینکه وقتی عصر ورزش میکنم انرژی بیشتری دارم چون از صبح تا بعدازظهر غذا های مناسب خوردم و قند خونم اومده بالا و درحین ورزش بی حال نمیشم و از طرفی روزا ها تایم بیشتردارم برای اینکه به کارهام برسم و از طرفی چون صبح میرفتم یه مقدار استرس ام زیاد بود و هورمون کورتیزولم زیاد ترشح میکرد و چرب شده بودم و الان چون بعدازظهر ها میرم استرسی نیست. بدنم انرژی لازم و داره و خواب شبمم راحت تر و عمیق تره و ازهمه مهمتر وقتی اومدم باشگاه جدید افراد جدید با بدنهای بهتر دیدم و متوجه شدم که من روی کدوم عضله باید بیشتر کار کنم یعنی تا توی محیط قبلی بودم فکر میکردم همه چی خوبه اما وقتی تغییر ایجاد کردم دیدم مثلا عضله سرینی ام خیلی ضعیفه و باید تمرکز بیشتری روش بزارم و روز به روز هم تغییرات و بهبود ها بیشتر و بهتر میشه خداروشکر
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
خب من وقتی پروانه نظام مهندسی و گرفتم اصلا آگاه نبودم و فکر میکردم باید پروژه هامو برون سپاری کنم و این کار هی تکرار تکرار شد و چندتا نشانه میمومد که مثلا کارفرما زنگ میزنه و میگه چرا فلان جا مشکل داره ومن به این نشانه توجه نمیکردم و اینقدرتکرار شد تا اینکه یکی از کارفرما مسایلی که پیش اومده بود توی نقشه هارو به من نگفته بود و با مدیر گروه هماهنگی کرده بود مدیر گروه هم که مسئولیتی نداشت فقط به فکر دلال بازی و پول خودش بود باعث شد کارفرما متضرر بشه 100میلیون 1/5سال پیش و اینجا بود که من متوجه شدم که من نشانه هارو بهش توجه نکردم و خودم مسولیت کارمو به عهده نگرفتم و اینطوری داره اعتبار حرفه ایی من خراب میشه و ازاون جا به بعد تصمیم گرفتم همه مسولیت پروژ هام و به عهده بگیرم و حتی به اشتباه و غلط خودم انجام بدم ولی حداقل آگاه هستم به مسولیت و روند کاری خودم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
خب قطعا از همون اول اجازه ورود به افراد سواستفاده گر و نمیدم و خودم میرم مهارت یاد میگیرم و با قدم های تکاملی خودمو بهبود میدم
من قبلا این طرزفکر و داشتم که افراد پایه بالاتر بهتر از من بلدن و باید کارو بدیم به نقشه کش و کمترین خطا رخ بده اما اشتباه میکردم هم پول دادم هم اعتبار اما اخرش هم خراب شد اما خداروشکر من خیلی زود نشانه ها رو فهمیدم و سریع با همه ترس ها و نگرانی ها از صفر شروع کردم و تغییر و ایجاد کردم
و همون کارفرما متوجه بود که خودش هم منو در جریان قرار نداده به عنوان مهندس پروژه اش و من خداروشکر رابطه امون باهاشون خوب بود و بعدش توی طراحی نما پروژه اشون جبران کردم و این یه درس بزرگی بود برام که ازهمون اول مسولیت کارتو قبول کن حتی اگر مهارت لازم و نداری وقتی بری توی دل کار یاد میگیری
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
دقیقا توی سوال بالا هم نوشتم چون من آشنا نبودم به روند کارهای نظام مهندسی و از طرفی این باور که من معمارم و من نقشه کش نیستم !!!!!!!
واقعا چه باور مزخرفی بود
اخه یکی نبود بگه دختر خوب عزیزمن مگه شما وقتی خواستی وارد این رشته بشی درسهایی با عنوان نقشه کشی نداشتی مگه یه معمار نباید به نقشه کشی مسلط باشه اگر این نبود پس چرا چندین واحد برای این درس داشتی!؟؟؟؟
این باورها از جامعه ایی بود و هست که 90درصد افرادی که میدیدم نقشه هاشون و میدادن اپراتور. با به اصطلاح نقشه کش میکشید که مسلط بود به ترم افزار و میگفتم من معمارم من ارشد دارم من که اپراتور نیستم یعنی این باور ضربه های خیلی سنگینی بهم زد
و فهمیدم که اگر میخوایی توی این حرفه بمونی و پیشرفت کنی باید مسولیت صفرتاصد کارت و به عهده بگیری و اینکه باید مهارتهای لازم به کارت و صفر تاصد و هم یاد بگیری
و از طرفی هم وقتی خودم متعهد شدم و کار و از صفر انجام دادم خیلی خطا داشتم خیلی مساله داشتم ولی مقاومت کردم و ادامه دادم و میدم و این باعث شد که هم سرعت کارم بالاتر بره هم اینکه خودم به مسایل پروژه مسلط هستم و اگر نیازی به تغییراتی هست هر موقع اراده کنم خودم اصلاح میکنم و نیازی نیست که منتظر بمونم تا یه فرد دیگه کار منو اصلاح کنه
و از طرفی اینقدر روی عزت نفسم کار کردم با اینکه کارفرما زنگ میزد و بد و بیراه میگفت اونم بخاطر همون مدیر گروه که پرشون میکرد و با اینکه من کار و حتی زودتر از موعد آماده میکردم اما چون با اون مدیر قطع رابطه همکاری کردم چون با ورود به دل کار متوجه شدم اون مدیر حدود یک سال که داره از این عدم اعتماد به نفس من سواستفاده میکنه و یه جورایی گوش منو میبره و چون من متوجه شده بودم و دیگه نمیخواستم همکاری کنم منو تخریب میکرد یا جلوی پام سنگ مینداخت و کارفرماها و به جون من مینداخت اما من با توکل به خدا میرفتم جلو خدا شاهده الانکه مینویسم به خودم افتخار میکنم و ازخدای مهربونم تشکر میکنم که این اراده رو به من داد
من چندین سال بود اصلا نرم افزار و هم باز نکرده بودم و همه چی تقریبا یادم رفته بود الان یادم میاد میفهمم فقط خدا کمکم میکرد اولین پروژه ایی که بعد ازاون تصمیم انجام دادم یادمه حتی اصلا به مباحث و قوانین هم مسلط نبودم فقط از پروژه های قبلی خودم که نقشه کش کشیده بود و باز کردم و سعی میکردم جاهایی که مشترک هست و از روی همون الگو برداری کنم و جاهایی که بلد نبودم چون روی عزت نفسم کار میکردم از هر دوست و اشنایی زنگ میزدم و کمک میگرفتم و خجالت هم نمیکشیدم و میگفتم باید یاد بگیرم میگم توی ایمن مسیر مسخره شدم بهم توهین شد اما درد و رنجش کمتر از این بود که این مسیر و باید ادامه میدادم و خدارو هزاران مرتبه شکر آخرین پروژه ایی که طراحی کردم یه چالش و مساله با شهرداری داشتم و اینقدر مسلط بودم که من از شهرداری رفرنس و منبع قانونی برام رد نقشه ام میخواستم و باعث شد که متوجه حرفه ایی بودن من بشن و نقشه ام تایید شد و دقیقا چندوقته که با همین تضادکه بهش برخوردم و یک روز از طرف خدای مهربونم الهام دریافت کردم که این مسیر و تجربه ام و تبدیل کنم به آموزش و ازش پول بسازم و الان در مرحله ضبط هستم حتی توی همین مسیر هم خیلی چالش و مساله داشتم و حدود4ماه که حدودفکر کنم3بار ضبط کردم و فرستادم اما با مسایلی برخورد کردم حتی تا فسخ قرارداد پیش رفته این پروژه اما باز خدای مهربونم همیشه همراه کامنت وداره کمکم میکنه که این پروژه رو به اتمام برسونم
دقیقا از روزی که خودمو باور کردم که میتونم و از طرفی رفتم توی دل کار و باورهای قبلی و ریختم دور من کلی پیشرفت داشتم و حرفه ایی شدم و الان توی همون زمینه که صفر بودم دارم آموزش آماده میکنم در عرض فقط یک سال
سلام خدمت استاد عزیز و همه خانواده صمیمی عباس منش،
دلم نیامد الان که داشتم این فایل رو مرور میکردم احساس خودم رو به اشتراک نذارم و گفتم یه چندتا نکته از تجارب شخصی خودم بگم،
خب من فردی ام که استاد رو سال ها باهاشون هستم، حالا بماند اون اوایل زیاد باور و ایمان و مخصوصاً تعهد نداشتم، اما از وقتی که یکم ذهن منطقی من اجازه داد نسبت به آگاهی های استاد باور پذیری بیشتری داشته باشم، تمام برنامه های استاد رو همیشه دنبال کردم، تعدادی از دوره ها رو تهیه کردم و یه مدت روی خودم کار کردم و نتایج خوبی هم کسب کردم، اما به قول استاد ذهن فراموش کار ما و اون نجواهای شیطانی کاری با آدم میکنه که نتایج گذشتمون رو فراموش میکنه و فکر میکنه اتفاقی بوده یا شانسی بوده یا طبیعی بوده و به همین سادگی قوانین رو یادمون میره. خب منم از این قاعده مستثنی نبودم و بعد از اینکه به یک تضادی در زندگیم برخوردم و به خودم اومدم، که خداوند رو سپاسگزارم که من رو بیدار کرد، فهمیدم که دارم مسیر رو اشتباه میرم و سعی کردم سریع برگردم توی جاده.
خب خیلی از برنامه های دیگم رو گذاشتم کنار و فقط نشستم دوباره روی برنامه های استاد کار کردم. از صدها ساعت فایل های رایگان اما فوق العاده استاد گرفته تا دوره هایی که دارم. اکثر اون ها رو مرور کردم تا اشتباهات خودم رو پیدا کنم.
وقتی که شب ها و روزها زمان گذاشتم تمامی فایل های رایگان رو مرور کردم، به خودم میگفتم پسر این فایل ها چقدر فوق العاده هستن اما من در گذشته به سادگی از کنار اون ها گذشته بودم و اصلأ بهشون توجه خاصی نکرده بودم!! یعنی اجازه داده بودم کلمه رایگان بودن منو گول بزنه و فکر کنم به اندازه دوره ها این فایل ها اهمیت ندارن که اعتراف میکنم اشتباه کرده بودم.
از وقتی ارزش این فایل ها رو بهتر درک کردم، خیلی از کارهای دیگم رو که مثه دویدن روی تردمیل بود رو تعطیل کردم و گفتم من فقط میخوام زمانم رو صرف ساخت یه آینده فوق العاده کنم نه کارهایی که هیچ نتیجهای برام ندارن.
خلاصه اینکه نشستم الان یه ۷ – ۸ – ۱۰ روزه که تمامی این فایل ها رو دارم ویرایش میکنم تا بهترین باورها رو از توی اون ها جدا کنم و بارها و بارها گوششون کنم. یعنی هر فایلی که من از استاد دارم، دارم زمان براش میذارم که آگاهی های ناب اون رو جدا کنم و باور کنید که ثانیه به ثانیه این وقتی که دارم برای اینکار سپری میکنم، از هرکار بیهوده دیگه ای که در زندگیم کردم ارزشمندتره و بیشتر دارم ازش جواب میگیرم، و حس خیلی خوبی هم دارم که الان دارم این کامنت رو تایپ میکنم.
فقط خواستم این نکته رو به اون دسته از دوستانی تذکر داده باشم که شاید مثه من برای فایل های رایگان ارزش چندانی قائل نمیشدن اما منی که چندتا از ارزشمندترین دوره های استاد رو تهیه کردم و فوق العاده عالی بودن، بازهم میگم فایل های رایگان هم به همون اندازه عالی و ارزشمند هستن.
خود من این رو الان دارم درک میکنم، که واقعا دارم وقت و زمان میذارم برای اینکار. قبلاً هم شاید وقت میذاشتم اما با طرز تفکر خیلی داغون!! و نتیجه های گذشتم که مثلاً از لحاظ مالی همش ضرر میکردم، و نتیجه همین لحظم که در حین تایپ همین کامنت یک لحظه گوشی رو گذاشتم کنار و یه کاری انجام دادم و یه درآمد خوبی بدست آوردم، داره ثابت میکنه چقدر قوانین عالی دارن جواب میدن. چرا قبلاً این نتایج نبود؟! جوابش این بود که من فقط فکر میکردم که قوانین رو بلدم و باورهام رو عوض کردم، اما فقط داشتم خودم رو گول میزدم، چون نه قوانین رو مثه الان درک کرده بودم و مهمتر از همه باور کرده بودم و نه تعهد داشتم. خدا رو شاهد میگیرم من فقط ۱۰ روزه که تعهد دادم به خودم و خدای خودم، و به اندازه ای هم که دارم روی خودم کار میکنم نتایج داره بزرگتر میشه. یعنی من بی صبرانه منتظرم اون روزی ام که نتایجم خیلی خیلی بزرگتر بشه البته طبق قانون تکامل و دوباره بیام کامنت بذارم بگم من فلان نتایج رو کسب کردم.
نکته آخر هم اینکه، دلیل اینکه چرا من روی این فایل کامنت گذاشتم اینه که، من الان تازه ویرایش این فایل رو تموم کردم و داشتم به خودم میگفتم محاله که یک فایلی از استاد توی این سایت قرار بگیره و حداقل یک نکته ارزشمند و فوقالعاده توی اون نباشه. محاله که استاد یک قانونی رو یادآوری نکنه. که بعضاً، بعضی از فایل ها مثه همین پر از قوانین فوقالعاده اس. فکر نکنید مثلاً همین فایل فقط معرفی دوره های استاد یا تبلیغ یا صحبت های عادی هست، برید خودتون فایل رو گوش کنید و اگر یکوچولو با قوانین آشنایی داشته باشید میفهمید من دارم راجع به چی صحبت میکنم.
سپاسگزارم استاد از آگاهی های نابتون و از خداوندی که این قوانین بدون تغییر رو در جهان قرار داد.
خدا رو شکر تایم ناهار شد و من تونستم تمرین این جلسه رو تو دفتر یادداشت کنم برای خودم. چقدر خوب یود این تمرین که الانِ زندگیمون رو از چهار جنبه بررسی کنیم.
در مورد چهار سوالی که پرسیدید استاد چیزایی که به ذهنم می رسه ایناست:
سوال اول: موردی که قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح کرده باشم و از تغییر استقبال کرده باشم…
عجیب بود برام که کلی فکر کردم و چیزی به ذهنم نرسید اما همین قبل نوشتنم خداوند بیادم آورد که در مورد شغل و شرایط کاریم خدا رو شکر همه چی خوب و روون پیش می ره تو یه شرکت خوب مشغول کارم، تو گروهی هستم که بسیار فلکسیبل هستن همه و روحیه ی همکاری و پشت همو داشتن زیاده… درآمد خوبی داره و مزایای عالیی دارم با این کار… اما با اینکه همه چی خوبه، من چند ماهی هست به فکر تغییر هستم… بیشتر از این جنبه که برم به سمت اینکه کاری رو بکنم که عاشقشم و ازش خسته نمی شم… آزادی زمانی و مکانی و مالی داشته باشم. یکی دوتا ایده هم خداوند بهم الهام کرده. یکی دوماه پیس اولین قدم رو برای یکی از اونها برداشتم و همین حرکت کردنه برام خیلی ارزشمند بود، با اینکه بعد از یکماه شرایط جوری پیش رفت که فهمیدم این قدم، قدم اول نباید باشه و من قبل از اون باید یک سری آموزشهایی که پیدا کرده بودم رو شروع کنم. هنوز نرفتم سراغ آموزشها ولی بزودی اینکارو می کنم به امید خدا.
سوال دوم: موردی که نشانه های تغییر رو دیدم ولی جدی نگرفتم
قبل از آشنایی با شما وقتی تو دانشگاه کرنل با اون استاد ایرانی صحبت کردم برای کار ریسرچ و بهم گفته بود بیا اینجا پروپوزال می نویسم بعد از فاندش بهت حقوق می دم، وقتی رفتیم و تو همون ماههای اول میشه گفت به هیچکدوم از حرفای قبلیش عمل نکرده بود، وقتی می دیدم شرایط داره سخت میشه هم برای خودم هم برای سام و تینا، هی جدیش نگرفتیم، هی گفتیم بلاخره درست میشه، باز یه چیزی داره به رزومه م اضافه میشه، برای گرین کارت اپلای کردن خوبه، انقدر چک و لگدا اومد تا اینکه دیدم نه اینجورب نمیشه، یه جورایی ازاون آدم ناامید شدم و دیگه به مخالفت اون استاد برای اپلای برای تغییر ویزا (که لازمه ی گرفتن حقوق کامل بود و باید از امریکا خارج میشدم تا با ویزای جدید وارد بشم) توجه نکردم و اقدام کردم و رفتم کانادا برای درخوایت ویزا تو سفارت امریکا…
بهاش این بود که بجز اونهمه هزینه ی مالی و سلامتی که بخاطر اون فشارها بمون وارد شد، دیگه اون زمان همزمان شد با ترامپ و قانون تراول بن، و درست زمانی که من منتظر صدور ویزا بودم، این قانون شروع شد و از ورود افراد با اون ملیتها از جمله ایران جلوگیری می شد… من که با تینا تنها اومده بودم کانادا، رفتم ایران تا کار ویزام درست شه و سه ماه بعد تونستم برگردم پیش سام و ادامه ی ماجرا…
اگر همون دو سه ماه اول که حس می کردم اشتباه کردم به این آدم اعتماد کردم، نمی موندم و حرکت می کردم، نه اونهمه اعتماد به نفس و عزت نفسم از بین می رفت، نه اونقدر فشار مالی و استرسهای مخرب رو خودم و سام نداشتیم…
تمام اون باورهای مخری هم از شرک می یومد، اینکه دیگه با بچه از کالیفرنیا کوبیدیم اومدیم ایالت نیویورک، حالا باز بخوایم جابجا بشیم، اینکه جای دیگه بخوام برم نمی گن چرا فقط سه ماه تو اون آزمایشگاه بودی؟ اونم بعد از یکسال فاصله کاری بعد از زایمان…
اگر توخید رو می فهمیدم و فقط روی خدا حساب می کردم قطعا زندگی خیلی شیرین تر بود…
البته که خدا رو هزاران بار شکر می کنم برای اون تضاد چون آشنایی من و مامان و خواهرام با شما و آموزشهاتون از طریق همون استاد ایرانی ایجاد شد…
اینم از تمرین امروزم. برای تمرین پروژه هم هر چهار جنبه رو تو دفتر نوشتم و به این نتیجه رسیدم که جنبه ی وضعیت مالی رو انتخاب کنم.
خدا رو شکر که در مسیر دوره ی شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند هدایتهای واضحی بهم رسوند و آلردی شروع کردیم این تغییر رو…
خداجونم شکرت که همواره در حال هدایت من هستی
شکرت که سام هم تو این زمینه کاملا همراهه و باهم داریم تلاشمون رو می کنیم برای ساختن اون زندگیی که لیاقتش رو داریم و دوست داریم…
شکرت برای دونه دونه نشونه هات، برای دونه دونه هدایتهات،
شکرت برای الانِ زندگیم
شکرت برای بی نهایت نعمتی که همین الان تو زندگیم دارم
تو همون خدایی هستی که تو اون مثال ناخواسته تو اون سالها در کمال ناباوری من، دستم رو گرفتی و پله پله منو از اون باتلاق کشوندی بیرون
تو همون خدایی هستی که دستم رو گرفتی و تاتی کردن رو بهم یاد دادی
تو همون خدایی هستی که پله پله کمکم کردی فرکانسم بالا بره، و بیشتر تو رو بشناسم، پیدات کنم، عاشقت بشم
تو همون خدایی هستی که کمکم کردی بیشتر خودمو بشناسم و رو خودم کار کنم
تو همون خدایی هستی که من رو در مدار انسانهای بی نظیر و توحیدیت قرار دادی، دوستان بهشتیی که تک تکشون نعمتهای زندگیم هستن، حرفشون، صداشون برام آرامش بخشه…
می دونم و حس می کنم که همیشه در آغوش تو هستم و همواره دستم در دستانته…
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
کامنت مقدمه ورود به پروژه تغییر را در آغوش بگیر
سال 1403 بود که تصمیم گرفتم بعد از 11 سال از کار کارمندی بیام بیرون و کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم و گسترش بدم .
عید سال 1404 دوره های روانشناسی ثروت سه و شیوه حل مسائل زندگی و دوره هم جهت با جریان خداوند را از سایت خریداری کردم و ابتدای سال 1404 از کارمندی خارج شدم.
از تیرماه و بعد از رخ دادن اتفاقاتی تصمیم گرفتم از روی دوره هایی که دارم هربار و متناسب با شرایطم در تمام جنبه ها تمرین های هر دوره رو برای خودم شخصی سازی کنم و به مدت 21 انجام بدم و بعد بیام تغییرات رو ببینم و دوباره با توجه به شرایطم تمرینات رو بهبود بدم و دوباره همین سیکل رو ادامه بدم.
وقتی از کارمندی خارج میشی تا دو سه ماه اول یه جورایی گیجی و دنبال این هستی که مسیر رو مشخص کنی و از اون حال و هوای کارمندی بیای بیرون و در طول این مدت هم باید بتونی حداقل هزینه های زندگیت رو هندل کنی و من با توجه به تجربیات استاد و دوستانم و با علم به این موضوع از یکسال قبل چون به فکر استعفا بودم نشستم خرج و مخارج یک ماه زندگیم رو حساب و به اندازه سه ماه هزینه زندگیم پول پس انداز کردم تا توی اون مدت ذهنم آزاد باشه و بتونم راهم رو ادامه بدم …
تا اینکه در تیرماه کم کم پس اندازم رو به اتمام بود و یه روز خیلی جدی نشستم و هدف گذاری کردم و شروع کردم به کارکردن روی باورهام و دقیقا همون روز نه یک روز قبل نه یک روز بعد همون روز اولین مشتری وارد کسب و کارم شد طوری که درآمدم از اون مشتری حداقل هزینه های زندگیم رو جواب میداد وقتی دیدم این مسیر داره جواب میده دیگه رهاش نکردم و بعد از 21 روز شروع کردم به نوشتن دومین هدفگذاری کوتاه مدت بعدی و به لطف خداوند مشتری پشت مشتری وارد بیزنسم شد .
و الان درامد من بعد از گذشت 7 ماه از استعفا از صفر رسیده به ماهی 100 میلیون تومان یعنی دقیقا پنج برابر کار کارمندی ام و برای اولین بار توی عمرم سرمایه گذاری کردم و کلی طلا خریدم چیزی قبلاً حتی بهش فکر هم نمیکردم،همیشه تغییر جواب میده من توی این مدت درک کردم که عوامل بیرونی ربطی به موفقیت ندارن وقتی میخواستم استعفا بدم همه میگفتن بدترین زمان رو برای استعفا انتخاب کردی تحریم،مکانیسم ماشه جنگ طلا و دلار گرون و …اما من میدونستم که اگه تغییر نکنم زیر چرخ دنده های جهان له خواهم شد…
دیروز میخواستم این مسیر رو ادامه بدم و گفتم این مسیر جواب میده و من میخوام این مسیر رو پیش برم و به درآمد های خیلی بیشتر برسم و شروع کردم به نوشتن اهداف جدید و از خداوند هدایت خواستم و گفتم تا الان خیلی تغییر کردم اما اون نتایجی که مدنظرم هست هنوز وارد زندگیم نشده چیکار کنم هدایتم کن و امروز وارد سایت شدم دیدم خدایا شکرت بله هدایت از راه رسید و دقیقا موضوع این پروژه با حال و هوای این روزهای من کاملا هماهنگه …
خدایا شکرت امیدوارم در پایان این پروژه همه به آرزوها شون برسن.
به نام خدایی که راهگشای زندگیمه
سلام به روی ماه شما فرشته های تمام عیار دانشگاه الهی
واستاد نابم استاد عباسمنش وخانم شایسته جانم
دوسه سال پیش دختری که بسیار پرانرژی وقوی بود
به دختری افسرده وکاملا بی انرژی تبدیل شدم
شبها نمیخوابیدم وروزها رو با افکار منفی سپری میکردم جوریکه دوست داشتم بایه حرکت انتحاری وبعبارتی خودکشی خودم وزندگیم رو تموم کنم
شبها بیدار بودم وزمانی که افکار منفی میومد ذکر الابذکرلله تطمئن القلوب رو تکرار میکردم بعد 4 شبانه روز
که با خودم وخدا صحبت میکردم از خدا خواستم هدایتم کنه با خوندن سوره ی حمد کم کم همه چی بهتروبهتر شد
تااینکه باسایت استاد اشنا شدم وبااینکه هیچی متوجه نمیشدم
ولی فایل های رایگان استاد رو گوش میدادم
وتمامی دوره هایی که بطور نامناسب به دستم رسیده بود رو پاک کردم
وبخودم قول دادم اینقدر فایل های رایگان رو گوش بدم تا بتونم اونها رو خریداری کنم
ادامه دادن باعث شد که قدم اول دوازده قدم رو بخرم
وکم کم دوره ی لیاقت رو که به طرز شگفت انگیزی خریداری کردم
دوره ی لیاقت از من دختری ساخت که زمین تااسمون با قبلم متفاوتم وشدم یه لیلی که خدا همچون یوسف منو از ته چاه داره به عرش میبره
البته که به شرط تعهد وادامه دادن
هرچی روی لیاقت کار میکنم باعث میشه جهان بیرونم نیز زبباتر وخداگونه تر شه ومنی که در زمینه لیاقت که خودش مبحث مفصلیه وشاه کلیده موفقیته وروابطم هرروز خدا راضی وراضیترم کنه
سپاس از خدایی که منو هدایت کرد به این مسیر زیبا وبودن در جمع فرشته های تمام عیاری همچون شما دوست داشتنیااا
عاشقتونم خیلی زیاد
استاد عزیزم وخانم شایسته جانم جاتون تومنه وشما دستان خداشدین برای پیشرفت وارتقای من
خدایاهزاران بارشکرت
بهشت زیبای پدری
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم
سلام لیلی عزیزم چقدر خوشحال شدم وقتی کامتتو خوندم دختر زیبا تحسینت میکنم هزاران هزار مرتبه
برای ما درس داره این مدل کامنتها که از کجا به کجا رسیدن امثال لیلی جانم
با چه ابزاری رسیدن این مهمه
با ایمان و توکل داشتن به قدرت خداوند و قدم برداشتن و رفتن با جسارت تو دل ترسها
و تعهد دادن و ادامه دادن و تغییر کردن وقتی این جنس از ایمان رو خداوند میبینه وقتی میبینه بنده اش تسلیم شده درها رو یکی یکی
براش باز میکنه
آفرین عزیزم
ادامه بده اون جلوها خیلی خبرها و اتفاقات خوبیه خیلی نعمت و ثروت و فراوانی رو گذاشتن برای من و شما و دوستان عزیزم
چون لایقشون هستیم
در پناه خداوند مهربان باشین
سلام به روی ماهت دوست بالیاقت من
ممنونماز شما دوست مهربونم
منم شما رو تحسین میکنم که تو این بهشت زیبا هستین و وقت میزارین امیدوارم همگی کنار هم بدرخشیم وروز به روز بالاتر بریم
وبشیم شاگرد زرنگای دانشگاه عباسمنشی
سلام بر تو لیلی عزیز امیدوارم که حالت عالی عالی باشه
خدا را شاکرم بابت اینکه میتونم در این سایت باشم و اینکه دسترسی داشته باشم به کامنت های سایت
لیلی عزیز قبلا منم در این شرایط روحی بودم و احساس افسردگی میکردم و با هیچ کس صحبت نمیکردم
و وای که الان که خودم رو میبینم میگم چه شده ، چرا من ی نفر دیگه شده ام
شکر خدا بابت این قوانین بی نظیر و جادویی
اری لیلی جان اگر تغییر کنی ، از راه درست هزینه کنی و تکرار و تکرار کنی و تلاش کنی که به آگاهی هات جامه عمل بپوشانی همین می شود
یادمه همین پارسال گوشی و لب تاپم رو کلا ریسیت کردم و با ی ایمیل جدید وارد سایت عباسمنش شدم
و تمام دوره های قبلیم رو پاک کردم!
به خودم گفتم من چند تا دوره جذب دارم که قبلا تمومش کردم دوباره دوره بزینس دارم و…
این ها با هم جواب نمیدن ، الان میبینم که با عباسمنش عالی ارتباط گرفتم و دارم نتیجه میگیرم پس گفتم همه رو میگزارم کنار و فقط با ی استاد ادامه میدهم تازه امکان کامنت گزاری و تعامل به دوستان هم هست ، دیگر نگرانی چی هستی امین جان
شکر الله بابت این مسیری که رشد کرده ام انشالله که هی رفته رفته عالی تر هم می شود
مرسی از کامنتت لیلی عزیز که من رو به گذشته برد
سلام به شما اقا محمد چقدر خوشحال شدم بابت پیشرفت شما وچقدر باورم تقویت شد از اینکه
اقایونی هم هستن که برای خودشون ارزش قائلن و وقتمیزارن
روی خودشون کار میکنند
بینهایت تحسین تون میکنمکه ادامه دادین وهدایت شدین به سایت بهشتی استاد عزیزم
ویه چیز دیگه اونم اینکه چقدر جالب که تو این دانشگاه کنار هم هستیم ونقاط قوت وضعف مون رو میشناسیم و یاداوری میکنیم پیشرفت هامون رو
ارزوی بهترینها رو براتون دارم در دنیا واخرت
اوج گرفتنتون ارزومه پسر قدرتمند
بنام خدایی که هدایت می کند
و اما من.…
من راستش تا قبل از اینکه با آموزه های شما شانا بشم
اصلا نمی دونستم تغییر چیه
نمی دونستم که در مسیر اشتباه هستم
تازه خودم عقل کل میدونستم
در کل جز آدمایی که میمونم تا سرم ب سنگ بخوره
تازه سرمم که ب سنگ میخورد هم فایده نداشت
چون نمی دونستم که اینها از باور های اشتباه کنه
البته ب لطف این آگاهی ها الان خیلی بهترم
آخرین بار تضادی که داشتم و ازش به هر قیمتی بود بیرون اومدم
بیرون اومدن از یه ازدواج اشتباه بود
ب هر قیمتی بود ازش کشیدم بیرون
بعد از اون از یه حال بد روحی که به کمک همین آگاهی ها بوده اومدم بیرون
البته گاهی اوقات بازم کمی بد میشه حالم
و بعد از اون از یه تضاد بزرگ
که خودم درگیر دیگران میکردم اومدم بیرون
ودیگه سعی میکنم از خودم برا دیگران خرج نکنم
از تضاد کار و درآمد و بیکاری
الان از شهر خودم اومدم ی شهر دیگه
در واقع مهاجرت کردم
و کسب و کار شخصیمو دارم
هر چند که هنوز به درآمدی ک میخام نرسیده
ولی خب الا کسب کار خودم دارم
و این چند سال از خیلی از تضاد هام عبور کردم
…
من تو همه مسائل رابطه و ازدواج
کسب و کار
پولام
مخصوصا توی ازدواجم
نشانه های از اشتباه بودن دیدم اما اونقدر باور اشتباه و شرررک داشتم
اونقدر ذهن بهم ریخته داشتم اونقدر عزت نفس داشتم
که هیچ کدوم رو جدی نگرفتم
برای همه اینها من تاوان سنگین پرداختم
از همه مهمتر وقت و زمان
همه پول های که داشتم میتونستم باهاشون راحت زندگی کنم
ضربه روحی عمیق
درجا زدن
از دست دادن موقعیت های زیاد
…
اگه من با آگاهی های امروزم و با استادی شما
برگردم به اون روزا
هرگز به واژه از خود گذشتگی
دلسوزی
بر نمی گردم
هر گز مال وپولم دست بقیه نمی دن
هر گز روی کس دیگه حساب باز نمی کنم
هیچ کس رو تو ذهنم بزرگ نمی کنم
به نظرم مهم ترین چیزی که باعث میشه تغییر رو به عقب بندازیم
ضعف روحیه
نداشتن روحیه قوی
نداشتن عزت نفس
عدم آگاهی از قوانین
اینکه ما فک میکنیم باید یک چیزی از بیرون تغییر کنه
ما باید از خودمون انسان های قوی بسازیم
آدمی که از تغییر لذت ببره
مهمترین باور عزت نفسه
خدایا شکرت که منو با این آگاهی ها آشنا کردی
13 دقیقه بامداد 26مهرماه
در کیانپارس
خوابگاه
و…..
سلام مریم عزیزم ممنونم که کامنت گذاشتی منم هم 8 سال تو یه رابطه که میدونم اشتباه به خاطر دخترام موندم من دوتا دختر 8 ساله و 6 ساله دارم و فعلا نمیتونم از این تضاد عبور کنم ولی از صمیم قلبم برات خوشحالم که شجاعانه عمل کردی و برای خوشبختی و شادی خودت از این همه تضاد عبور کردی آفرین
دوست من خداروشکر که تصمیم به تغییر گرفتی، خود منم درگیر تضادهای زیادی هستم ولی به امید خدا و با راهنمایی های تستاد ایشالا از پسش برمیایم و روی خوش زندگی رو لمس خواهیم کرد
بابت شجاعتت در تصمیم برای تغییر تحسینت میکنم، ایشالا که بتونی بهترین ها رو برای خودت رقم بزنی
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خدا که رحمتش بی اندازه است
و مهربانی اش همیشگی
54-55 سوره قمر
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ
یقیناً پرهیزکاران در بهشت ها و [کنار] نهرها هستند.
فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ
در جایگاهى راستین، نزد فرمانروایى مقتدر.
سلام و رحمت و برکات الله یکتا بر استاد والا مقام عزیز و استاد مریم جان شایسته تحسین و دوستان نازنینم
الهی در بهترین حال و احساس باشین
خدایا شکرت صدهزاران بار شکر برای این رزق ویژه پربرکت و پر از آگاهی
خدا روصدهزاران بار شکر که بشارت و وعده صادق استاد شایسته جان به حقیقت پیوست
من هم با اشتیاق فراوون منتظرش بودم..
خدا رو صدهزاران بار شکر برای این همزمانی که من سه شنبه تصمیم گرفتم یه چله از فایلها رو با دسته بندی مشخصی شروع کنم برای بهبود خودم
و خداجان چه سریع و شیرین راه نشونم داد:))
همزمانیها کار خداونده همزمانیها کار خداونده
استاد جانم خدا رو بینهایت شکر برای وجودتون که همیشه بدنبال بهبود و رشد و پیشرفت خود و ما هستین
تغییر را در آغوش بگیر
واقعاً چه اسم با مسما و پروژه مناسب و زیباییه بخصوص بعد از جلسه های دوره شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند
استاد جانم و استاد مریم جانم من از پروژه های خانه تکانی ذهن، و مهاجرت به مدار بالاتر که خیلی خوب و با استمرار در اونها مشارکت داشتم بصورت واضح و مشخص مدارم چند پله بالاتر رفت و با آمادگی کامل وارد دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند شدم
و با اون دوره هم هر روزم زیبا و زیباتر شده و همچنان ادامه داره خدا رو صدهزاران بار شکر
از خدای بخشنده و مهربانم درخواست می کنم مثل همیشه کمکم کنه توی این پروژه هم مشارکت فعال داشته باشم..
به امید خدا ادانه دارد…
خدایا شکرت برای یک صلات دیگه در این مکان مقدس
استاد جانم و استاد مریم جانم
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
دوستان جانم سپاسگزارم برای کامنتهای زیبا و تأثیرگذارتون
عاشقتونم
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان
بهترین های دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای خودم و همه شما درخواست می کنم
به نام خدا
سلام به استاد عباسمنش عزیزم و دوستان فعال پیشرونده
از خدای عزیز و وهابم بی نهایت سپاسگزارم که به من این فرصت رو داد که بتونم مثل سایر دوستان توی این پروژه فوق العاده برای تغییرات بیشتر ویژگیهای درونیم حضور داشته باشم
واقعاً وقتی که به تغییر توی خودم فکر میکنم میبینم که چقدر من نسبت به 4سال پیش که تازه عضو سایت شده بودم تغییرات زیادی داشتم
از عزتنفس داغونی که کمکم توسط دوره عزتنفس بهبود پیدا کرد از وابستگیهای بیخودی که به پای من زنجیر شده بودند و نمیذاشتن، منی که روحیه آزادی و رهایی دارم طعم شیرین زندگی آزادانه رو تجربه کنم
از شرک مخفی و آشکارایی که داشتم باعث شده بودم از درون بسوزم و چقدر گوش دادن به فایلهای توحیدی استاد عباسمنش کمک کرد تا به امروز یک شخصیت توحیدی و قوی تری نسبت به گذشته خودم در درونم بسازم
وکلی تغییراتی که شاید الان یادم نیاد که قبلاً توی چه وضعیتی بودم و الان توی چه وضعیتی هستم از بس که توی خیلی از باورهام واقعاً تغییرات خوبی داشتم
خداروصد هزار مرتبه شکر بابت این مسیر توحیدی که سراسر آزادی و لذت و فراوانی برای آدم داره و بابت حضورم در این سایت و دسترسی آزادانه ای که به فایل های استاد عباسمنش عزیزم دارم
در پاسخ به سوال اول میخوام از کسب و کارم مثال بزنم
من توی کارم کاملاً مرحله به مرحله با هدایت های خداوند دارم پیش میرم یعنی اینکه میگم با هدایتهای خدا، واقعاً با هدایت ها و حمایت های خداست
چون یاد گرفتم که تسلیم و مطیع کسی باشم که توی قرآن بارها و بارها گفته من سرپرست تو هستم و تنها خداونده که نیروی هدایتگر من توی این دنیاست
خداوند در تمام جنبه های زندگی من حضور داره و بابت هر چیزی داره زندگی منو رهبری میکنه و من هم وظیفهام عمل کردن به چیزهایی هستش که خداوند به من میگه
چون خداست که منبع قدرته
خداست که منبع آگاهی هستش
میتونم ساعت ها در مورد این نیروی هدایتگر صحبت کنم و کاملاً با دلیل و منطق بگم که چرا اصلاً خدا از روح خودش توی وجود ما گذاشته در حالیکه میتونست اینکارو نکنه
ولی خب اینجا، جاش نیست بابت همین ازش میگذرم
مثلاً میخواستم جواب سوال اول رو بدم:)))
آقا داشتم میگفتم، همیشه بعد از هر پروژه ای خداوند به من میگه که چه فناوریای رو باید توی حوزه کاریم یاد بگیرم، بابت همین دیگه تبدیل به یک الگو برای من شده
علتش هم اینه که در هر مرحله از مسیر کاریم نیاز دارم چیزهایی رو یاد بگیرم که چیزهای قبلی که یاد گرفته بودم رو کاملتر کنه بعد یه مشتری میفرسته که در عمل از اون چیزی که یاد گرفتم استفاده کنم و بابتش هم همیشه از خدا سپاسگزار هستم، بخاطر اینکه اگر به عقل من بود خدا میدونه چه چیزهای غیر ضروری رو ممکن بود یاد بگیرم که جزء وقت تلف کردن برای من چیزی نداشت چون توی حوزه کاری ما بینهایت چیز هستش که میتونی یاد بگیری و هربار خودتو بروز کنی ولی من زمانی میفهمم که از این همه بینهایت اطلاعات، چه چیزی به کار من میاد که خدا به من بگه ولی یه چیزی بود که ذهنم نسبت بهش مقاومت داشت اونم بخاطر باور اشتباهی که توی ذهن من شکل گرفته بود بابت همین توی این 3سالی که دارم در مسیر کاری مورد علاقهام قدم برمیدارم حتی یکبار هم در موردش سرچ نزده بودم که ببینم چی هست چه برسه به اینکه بخوام این فناوری رو یادش بگیرم
چیزی که باعث بخوام یادش بگیرم باورهای قوی بود که در مورد خداوند توی ذهنم ساخته بودم بابت همین قدرت تسلیم بودنم در برابر خدا خیلی خیلی بالاتر از قدرت مقاومتی بودش که ذهنم در برابر اون فناوری داشت
حتی یادمه روزهای اولی که داشتم در موردش مطالعه میکردم، احساس میکردم ذهنم داره مقاومت میکنه بابت همین به خدا میگفتم: خدایا من قشنگ حس میکنم ذهنم نسبت به یادگیری این فناوری خاص داره مقاومت میکنه ولی چون شما گفتی من وظیفهام اینه که عمل کنم و بعد از چند روزی که از یادگیری اون فناوری گذشت بینهایت برام لذتبخش شد چون فهمیدم این فناوری توی حوزه کاریم نه تنها قانون تکامل رو دور نمیزنه بلکه تازه داره تائیدش هم میکنه و از طرفی کلاً بهینه سازی و بهبود هستش، خب اینکه همش خوبه
خلاصه از اون موقع تا حالا این فناوری رو در حوزه کاریم یاد گرفتم تا حالا صدبار از خداوند تشکر کردم چون فهمیدم این فناوری از واجبات کارم بودش و خیلی مفیده در حالیکه من الکی نسبت بهش مقاومت داشتم
الان این جواب سوال اول بود یا دوم…؟!
ای خدااااا
حالا بیخیال، بیا جواب سوال دوم رو بدم
اون زمانیکه خدا منو به مسیر کاری مورد علاقهام هدایت کرده بود تازه داشتم اجزای مختلف کارو یاد میگرفتم بابت همین نیاز به تمرکز وحشتناک بالایی داشت ولی من همش توی ذهنم این بود که باید توی جایی یا مجموعه ای کار کنم تا پول در بیارم و همزمان بیام کار مورد علاقهمو یاد بگیرم
در حالیکه من به دلیل روحیه آزادی طلبی که دارم اصلاً و ابداً تحمل یکجا موندن رو نداشتم یعنی دقیقاً فشارهایی که جهان داشت به من وارد میکرد این بود که داشت به من میگفت تو اصلاً نباید برای کسی کار کنی، تو فقط باید برای خودت کار کنی ولی همون باور اشتباه اجازه نمیداد که من بخوام دست از کارهای غیر مورد علاقهام بکشم
همش میگفتم: نهههه من باید پول در بیارم و بعد کار مورد علاقهمو انجام بدم
در حالیکه به این فکر نمیکردم خب چرا نیام از کاری که بهش علاقه دارم پول در بیارم
خلاصه اون فشارها به جایی رسید که آخر من تسلیم خدا شدم هر چند که بازهم نجواهای ذهنم همچنان داشتن به کار خودشون ادامه میدادن ولی من دیگه تصمیم رو گرفته بودم
حرکت فقط در مسیر کاری مورد علاقهام همون جای درست خودم هستش
آخرای سال 1402 بود که من وارد دوره 12قدم شدم و بوووووووم
مشتری ها یکی یکی توسط خداوند به سمتم هدایت شدن و من برای اولین بار در تاریخ زندگیم برای خودم داشتم کار میکردم و با هر بار حرکت کردن در مسیر کاریم بیشتر باور کردم که من نتنها میتونم خودم برای خودم کار کنم بلکه از اولش هم باید برای خودم کار میکردم، فقط خودمو اسیر یکسری باورهای محدودکننده کرده بودم
و چقدر خوشحالم که منم مثل خیلی از آدم هایی که کار و مهارت و علاقهشون مشخصه و همهی اینا یکی هستند، برای منم همینجور شده
واقعاً تکلیفم با خودم مشخص شد
در پاسخ به سوال سوم باید بگم که اگر برگردم به اون زمانیکه که تازه مسیر کاریمو با هدایت های خدا شروع کرده بودم به جای اینکه نگران حرف های اطرافیانم میشدم و بخاطرشون تمرکز ذهنمو پراکنده کرده بودم اصلاً دیگه این کارو نمیکردم و تمام تمرکز و توجهام رو میذاشتم روی یادگیری و عمل به کاری که با هدایتهای خدا پیش گرفته بودم
هر چند که به لطف الله الان بیشتر از 2ساله که من با تمرکز صد در صدی دارم کارمو انجام میدم و کلی توی کسب و کارم دارم رشد میکنم و لذت میبرم
واقعاً خیلی حال میده، خیلی
اینکه دارم برای خودم کار میکنم، هیچوقت نمیدونستم من اصلاً این روحیه رو دارم
خدارو صد هزار مرتبه شکر
در پاسخ به سوال چهارم هم باید بگم که اون زمان به شدت نگران حرف مردم بودم از اینکه یه وقت کسی فکر نکنه منی که همیشه بیرون میرفتم سرکار الان که خونه هستم آدم بیکاری شدم در حالیکه من با فشار بالا داشتم کارمو انجام میدادم
کلاً من این ویژگی رو دارما، نمیدونم چرا
منظورم اینه، وقتی چیزی رو میخوام درک کنم و کاملاً بفهممش، با فشار بالا میرم در موردش تحقیق میکنم و حجم زیادی از اطلاعات رو به خورد مغزم میدم مثل تحقیقات قرآنی که تا حالا داشتم، میرم توی آیات الگوهاشو در میارم توی اینترنت سرچ میزنم مثال های امروزیشو پیدا میکنم توی گذشتهام کندوکاو میکنم یعنی کار به یه جایی میرسه که مغزم فریاد بزنه آقااااااااااا چه خبرته
مگه اسیر گیر اوردی
من چه گناهی کردم توی کله مبارک شما جا گرفتم
الان چند روزه بهتر شدم مثلاً به جای اینکه سوره شعراء رو که 227 آیه بود رو توی یک روز بخونم توی 3-4 روز تمومش کردم
ای بابا
آقا داشتم میگفتم
باور محدود بعدی این بودش که اون موقع من چندان به خودم و توانایی هام باور نداشتم و البته به اینکه خدا میتونه برای من کارها رو انجام بده هم چندان اعتماد و یقین نداشتم
برای بهبود باورهام در مورد خودم و نگران نبودن از حرف مردم یادم نیست دقیقاً اون زمان چه کارهایی کردم ولی فکر میکنم با دوره عزتنفس این باورها رو تغییر دادم، هر چند که در مورد باور به توانایی های خودم هنوزم دارم روی خودم کار میکنم چون این برای من خیلی مهمه
برای تغییر باورهام در مورد خداوند هم که شروع کردم به جوییدن قرآن که آثارش توی جای جای این سایت هستش و خیلی کمک کننده بود به اعتمادم به خداوندی که نیروی هدایتگر منه
That’s it
استاد، من دوره احساس لیاقت رو ندارم
چند بارم از خدا درخواست کردم ولی خب میدونم که خدا بهتر از من میدونه
بابت همین اگر واقعاً وقتش باشه خودِ خدا کاری میکنه به راحتی وارد دوره احساس لیاقت بشم مثل دوره همجهت با جریان خداوند که با یه بشکن وارد شدم و کار کردم
بابت همین من این پروژه و پروژه هایی که بعد از این پروژه هستش رو با دوره همجهت با جریان خداوند جلو میبرم
ممنونم از شما استاد عزیز و دوستانProgressive:)))
به نام خداوند فراوانی ها
به نام خداوند غفار و رزاق و وهاب
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
سلام و درود
تغییر را در آغوش بگیر
چقدر آماده تغییر در هر جنبه ی زندگی هستیم ؟؟
روابط
سلامتی
ثروت
معنویت
و…
انواع انسانها از نظر تغییر :
گروه اول تغییر نمیکنند تا جهان نابودشان کند
گروه دوم خیلی دیر تغییر میکنند و مسیر سختی را انتخاب میکنند همه چی رو از دست میدهند و بعد شروع به تغییر میکنند
گروه سوم با اولین نشانه ها تغییر میکنند
گروه چهارم قبل از اومدن نشانه ها بدنبال تغییر باشند
ما جز کدوم دسته هستی آیا قبل از اینکه چکش برداره دنبال تغییر هستیم یا کلی چک و لگد میخوریم بعد شاید دنبال تغییر باشیم
سپاس استاد عزیز امید دارم به یاری خداوند بتونم همراه این پروژه باشم و از دانشجویان فعال باشم و الان در دوره ثروت یک هستم و با این دوره همراه میشم و دوره لیاقت را در برنامه هام دارم ولی فعلا نمیتونم با این دوره پیش ببرم امید دارم موفق باشم
بخواهم گروه خودم برای تغییر پیدا کنم فکر میکنم گروه سوم باشم و امید دارم جز گروه چهارم باشم با ثابت بودن در این مسیر و دانشگاه و ادامه دادن این مسیر
خداوندا یاریم بده در این مسیر همراه پروژه تغییر باشم و مشارکت داشته باشم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید
به نام نور , نور , نور , نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
استاد یعنی من عاااااااااااااااااااااااااشق این همزمانی های رویایی این روزها هستم , از 29 شهریور هدایت شدم به دوره جادویی کشف قوانین , اونجا فهمیدم ترمز اصلی م در بحث عدم دریافت نعمت ها احساس لیاقت بوده و به یه سری فایل ها هدایت شدم که مقالات معجزه وار و جادویی مریم جانم در مورد عزت نفس بود و یه معجون رویایی و دوست داشتنی و جادویی دارم این روزها ….
16 تیر 1404 داخل تقویمم که هر روز برنامه هام رو داخلش مینوشتم , نوشتم C H A N G E
و امروز یه پروژه رویایی شروع شده به نام تغییر را در آغوش بگیر …. آخ که چقدر اسمش به دلم نشست
و 22 تیر ماه داخل یکی از فایل های الگوبرداری از افراد موفق تون یه جمله از Pep Guardiola گفتین که داخل تقویمم مجدد نوشتم : Control what you can control
و جادو و معجزه و همزمانی و روزهای رویایی یکی پشت دیگری دارن میان و میان
استاد نمیدونم چقدررررررررررررر ذوق و اشتیاقم رو از کلامم دریافت میکنید , رو ابرام به خدا …. صبح اومدم دیدم مریم جان زیبا کلام زیبا قلم من متن جلسه اول ثروت رو عوض کرده و تمرینات جدید گذاشتن و من : سمعا و طاعتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ….. جمله به جمله ش رو انجام میدم وقتی میبینم که هر بار که روی خودم کار میکنم و گوش میدم و مینویسم معجزه پشت معجزه داره برام اتفاق میفته
توی این کامنت هنوز تمرین ها رو انجام ندادم
فقط خواستم از همین تریبون پاییزی اعلام کنم که : بادا بادا مبارک بادا….. پروژه جدید مبارک بادا …..هر روز با عشق بیدار شدن و کامنت گذاشتن و کامنت خوندن مبارک بادا….. کل اتفقات رویایی و جادویی و معجزات بعدش هم مبارک بادا
این کامنت رو همینجا میبندم و میرم سراغ نوشتم تمریناتم Boss
استاد یادتونه توی یکی از فایل های الگوبرداری از افراد گفتین رونالدو هنوز به مربی هاش میگه Boss….. منم به شما میگم Boss
Love you so much
با عشق , به لطف الله یکتا ادامه دارد…..
1404/7/23روز466
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به بهترین استاد دنیا و مریم عزیز و دوستان گل
خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم بیدارشدم و میتونم زندگی زیبایی خلق کنم
خدایا شکرت که امروز رو با این پروژه جدید استارت زدم
استاد عزیزم بینهایت سپاسگذار شما هستم که با بهبود و پیشرفت خودتون باعث میشید که ماهم رشد و پیشرفت داشته باشیم.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
آخرین باری که یادم میاد این بود که باید باشگاهم و عوض کنم چون حواشی محیط زیاد شده بود و نمیذاشت من تمرکزی تمرین کنم و نتیجه ایی که میخواستم حاصل نمیشد و ازطرفی الگوهای مناسبی نمیدیدم که خودمو بهبود بدم
تصمیم گرفتم باشگاهم و عوض کنم وحتی تایم ورزش کردن رو هم از صبح به عصر تغییر دادم
خب این تغییر اولش سخت بود اما سریع عادت کردم اینکه وقتی عصر ورزش میکنم انرژی بیشتری دارم چون از صبح تا بعدازظهر غذا های مناسب خوردم و قند خونم اومده بالا و درحین ورزش بی حال نمیشم و از طرفی روزا ها تایم بیشتردارم برای اینکه به کارهام برسم و از طرفی چون صبح میرفتم یه مقدار استرس ام زیاد بود و هورمون کورتیزولم زیاد ترشح میکرد و چرب شده بودم و الان چون بعدازظهر ها میرم استرسی نیست. بدنم انرژی لازم و داره و خواب شبمم راحت تر و عمیق تره و ازهمه مهمتر وقتی اومدم باشگاه جدید افراد جدید با بدنهای بهتر دیدم و متوجه شدم که من روی کدوم عضله باید بیشتر کار کنم یعنی تا توی محیط قبلی بودم فکر میکردم همه چی خوبه اما وقتی تغییر ایجاد کردم دیدم مثلا عضله سرینی ام خیلی ضعیفه و باید تمرکز بیشتری روش بزارم و روز به روز هم تغییرات و بهبود ها بیشتر و بهتر میشه خداروشکر
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
خب من وقتی پروانه نظام مهندسی و گرفتم اصلا آگاه نبودم و فکر میکردم باید پروژه هامو برون سپاری کنم و این کار هی تکرار تکرار شد و چندتا نشانه میمومد که مثلا کارفرما زنگ میزنه و میگه چرا فلان جا مشکل داره ومن به این نشانه توجه نمیکردم و اینقدرتکرار شد تا اینکه یکی از کارفرما مسایلی که پیش اومده بود توی نقشه هارو به من نگفته بود و با مدیر گروه هماهنگی کرده بود مدیر گروه هم که مسئولیتی نداشت فقط به فکر دلال بازی و پول خودش بود باعث شد کارفرما متضرر بشه 100میلیون 1/5سال پیش و اینجا بود که من متوجه شدم که من نشانه هارو بهش توجه نکردم و خودم مسولیت کارمو به عهده نگرفتم و اینطوری داره اعتبار حرفه ایی من خراب میشه و ازاون جا به بعد تصمیم گرفتم همه مسولیت پروژ هام و به عهده بگیرم و حتی به اشتباه و غلط خودم انجام بدم ولی حداقل آگاه هستم به مسولیت و روند کاری خودم
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
خب قطعا از همون اول اجازه ورود به افراد سواستفاده گر و نمیدم و خودم میرم مهارت یاد میگیرم و با قدم های تکاملی خودمو بهبود میدم
من قبلا این طرزفکر و داشتم که افراد پایه بالاتر بهتر از من بلدن و باید کارو بدیم به نقشه کش و کمترین خطا رخ بده اما اشتباه میکردم هم پول دادم هم اعتبار اما اخرش هم خراب شد اما خداروشکر من خیلی زود نشانه ها رو فهمیدم و سریع با همه ترس ها و نگرانی ها از صفر شروع کردم و تغییر و ایجاد کردم
و همون کارفرما متوجه بود که خودش هم منو در جریان قرار نداده به عنوان مهندس پروژه اش و من خداروشکر رابطه امون باهاشون خوب بود و بعدش توی طراحی نما پروژه اشون جبران کردم و این یه درس بزرگی بود برام که ازهمون اول مسولیت کارتو قبول کن حتی اگر مهارت لازم و نداری وقتی بری توی دل کار یاد میگیری
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
دقیقا توی سوال بالا هم نوشتم چون من آشنا نبودم به روند کارهای نظام مهندسی و از طرفی این باور که من معمارم و من نقشه کش نیستم !!!!!!!
واقعا چه باور مزخرفی بود
اخه یکی نبود بگه دختر خوب عزیزمن مگه شما وقتی خواستی وارد این رشته بشی درسهایی با عنوان نقشه کشی نداشتی مگه یه معمار نباید به نقشه کشی مسلط باشه اگر این نبود پس چرا چندین واحد برای این درس داشتی!؟؟؟؟
این باورها از جامعه ایی بود و هست که 90درصد افرادی که میدیدم نقشه هاشون و میدادن اپراتور. با به اصطلاح نقشه کش میکشید که مسلط بود به ترم افزار و میگفتم من معمارم من ارشد دارم من که اپراتور نیستم یعنی این باور ضربه های خیلی سنگینی بهم زد
و فهمیدم که اگر میخوایی توی این حرفه بمونی و پیشرفت کنی باید مسولیت صفرتاصد کارت و به عهده بگیری و اینکه باید مهارتهای لازم به کارت و صفر تاصد و هم یاد بگیری
و از طرفی هم وقتی خودم متعهد شدم و کار و از صفر انجام دادم خیلی خطا داشتم خیلی مساله داشتم ولی مقاومت کردم و ادامه دادم و میدم و این باعث شد که هم سرعت کارم بالاتر بره هم اینکه خودم به مسایل پروژه مسلط هستم و اگر نیازی به تغییراتی هست هر موقع اراده کنم خودم اصلاح میکنم و نیازی نیست که منتظر بمونم تا یه فرد دیگه کار منو اصلاح کنه
و از طرفی اینقدر روی عزت نفسم کار کردم با اینکه کارفرما زنگ میزد و بد و بیراه میگفت اونم بخاطر همون مدیر گروه که پرشون میکرد و با اینکه من کار و حتی زودتر از موعد آماده میکردم اما چون با اون مدیر قطع رابطه همکاری کردم چون با ورود به دل کار متوجه شدم اون مدیر حدود یک سال که داره از این عدم اعتماد به نفس من سواستفاده میکنه و یه جورایی گوش منو میبره و چون من متوجه شده بودم و دیگه نمیخواستم همکاری کنم منو تخریب میکرد یا جلوی پام سنگ مینداخت و کارفرماها و به جون من مینداخت اما من با توکل به خدا میرفتم جلو خدا شاهده الانکه مینویسم به خودم افتخار میکنم و ازخدای مهربونم تشکر میکنم که این اراده رو به من داد
من چندین سال بود اصلا نرم افزار و هم باز نکرده بودم و همه چی تقریبا یادم رفته بود الان یادم میاد میفهمم فقط خدا کمکم میکرد اولین پروژه ایی که بعد ازاون تصمیم انجام دادم یادمه حتی اصلا به مباحث و قوانین هم مسلط نبودم فقط از پروژه های قبلی خودم که نقشه کش کشیده بود و باز کردم و سعی میکردم جاهایی که مشترک هست و از روی همون الگو برداری کنم و جاهایی که بلد نبودم چون روی عزت نفسم کار میکردم از هر دوست و اشنایی زنگ میزدم و کمک میگرفتم و خجالت هم نمیکشیدم و میگفتم باید یاد بگیرم میگم توی ایمن مسیر مسخره شدم بهم توهین شد اما درد و رنجش کمتر از این بود که این مسیر و باید ادامه میدادم و خدارو هزاران مرتبه شکر آخرین پروژه ایی که طراحی کردم یه چالش و مساله با شهرداری داشتم و اینقدر مسلط بودم که من از شهرداری رفرنس و منبع قانونی برام رد نقشه ام میخواستم و باعث شد که متوجه حرفه ایی بودن من بشن و نقشه ام تایید شد و دقیقا چندوقته که با همین تضادکه بهش برخوردم و یک روز از طرف خدای مهربونم الهام دریافت کردم که این مسیر و تجربه ام و تبدیل کنم به آموزش و ازش پول بسازم و الان در مرحله ضبط هستم حتی توی همین مسیر هم خیلی چالش و مساله داشتم و حدود4ماه که حدودفکر کنم3بار ضبط کردم و فرستادم اما با مسایلی برخورد کردم حتی تا فسخ قرارداد پیش رفته این پروژه اما باز خدای مهربونم همیشه همراه کامنت وداره کمکم میکنه که این پروژه رو به اتمام برسونم
دقیقا از روزی که خودمو باور کردم که میتونم و از طرفی رفتم توی دل کار و باورهای قبلی و ریختم دور من کلی پیشرفت داشتم و حرفه ایی شدم و الان توی همون زمینه که صفر بودم دارم آموزش آماده میکنم در عرض فقط یک سال
خدایا هزاران مرتبه شکرت
سلام خدمت استاد عزیز و همه خانواده صمیمی عباس منش،
دلم نیامد الان که داشتم این فایل رو مرور میکردم احساس خودم رو به اشتراک نذارم و گفتم یه چندتا نکته از تجارب شخصی خودم بگم،
خب من فردی ام که استاد رو سال ها باهاشون هستم، حالا بماند اون اوایل زیاد باور و ایمان و مخصوصاً تعهد نداشتم، اما از وقتی که یکم ذهن منطقی من اجازه داد نسبت به آگاهی های استاد باور پذیری بیشتری داشته باشم، تمام برنامه های استاد رو همیشه دنبال کردم، تعدادی از دوره ها رو تهیه کردم و یه مدت روی خودم کار کردم و نتایج خوبی هم کسب کردم، اما به قول استاد ذهن فراموش کار ما و اون نجواهای شیطانی کاری با آدم میکنه که نتایج گذشتمون رو فراموش میکنه و فکر میکنه اتفاقی بوده یا شانسی بوده یا طبیعی بوده و به همین سادگی قوانین رو یادمون میره. خب منم از این قاعده مستثنی نبودم و بعد از اینکه به یک تضادی در زندگیم برخوردم و به خودم اومدم، که خداوند رو سپاسگزارم که من رو بیدار کرد، فهمیدم که دارم مسیر رو اشتباه میرم و سعی کردم سریع برگردم توی جاده.
خب خیلی از برنامه های دیگم رو گذاشتم کنار و فقط نشستم دوباره روی برنامه های استاد کار کردم. از صدها ساعت فایل های رایگان اما فوق العاده استاد گرفته تا دوره هایی که دارم. اکثر اون ها رو مرور کردم تا اشتباهات خودم رو پیدا کنم.
وقتی که شب ها و روزها زمان گذاشتم تمامی فایل های رایگان رو مرور کردم، به خودم میگفتم پسر این فایل ها چقدر فوق العاده هستن اما من در گذشته به سادگی از کنار اون ها گذشته بودم و اصلأ بهشون توجه خاصی نکرده بودم!! یعنی اجازه داده بودم کلمه رایگان بودن منو گول بزنه و فکر کنم به اندازه دوره ها این فایل ها اهمیت ندارن که اعتراف میکنم اشتباه کرده بودم.
از وقتی ارزش این فایل ها رو بهتر درک کردم، خیلی از کارهای دیگم رو که مثه دویدن روی تردمیل بود رو تعطیل کردم و گفتم من فقط میخوام زمانم رو صرف ساخت یه آینده فوق العاده کنم نه کارهایی که هیچ نتیجهای برام ندارن.
خلاصه اینکه نشستم الان یه ۷ – ۸ – ۱۰ روزه که تمامی این فایل ها رو دارم ویرایش میکنم تا بهترین باورها رو از توی اون ها جدا کنم و بارها و بارها گوششون کنم. یعنی هر فایلی که من از استاد دارم، دارم زمان براش میذارم که آگاهی های ناب اون رو جدا کنم و باور کنید که ثانیه به ثانیه این وقتی که دارم برای اینکار سپری میکنم، از هرکار بیهوده دیگه ای که در زندگیم کردم ارزشمندتره و بیشتر دارم ازش جواب میگیرم، و حس خیلی خوبی هم دارم که الان دارم این کامنت رو تایپ میکنم.
فقط خواستم این نکته رو به اون دسته از دوستانی تذکر داده باشم که شاید مثه من برای فایل های رایگان ارزش چندانی قائل نمیشدن اما منی که چندتا از ارزشمندترین دوره های استاد رو تهیه کردم و فوق العاده عالی بودن، بازهم میگم فایل های رایگان هم به همون اندازه عالی و ارزشمند هستن.
خود من این رو الان دارم درک میکنم، که واقعا دارم وقت و زمان میذارم برای اینکار. قبلاً هم شاید وقت میذاشتم اما با طرز تفکر خیلی داغون!! و نتیجه های گذشتم که مثلاً از لحاظ مالی همش ضرر میکردم، و نتیجه همین لحظم که در حین تایپ همین کامنت یک لحظه گوشی رو گذاشتم کنار و یه کاری انجام دادم و یه درآمد خوبی بدست آوردم، داره ثابت میکنه چقدر قوانین عالی دارن جواب میدن. چرا قبلاً این نتایج نبود؟! جوابش این بود که من فقط فکر میکردم که قوانین رو بلدم و باورهام رو عوض کردم، اما فقط داشتم خودم رو گول میزدم، چون نه قوانین رو مثه الان درک کرده بودم و مهمتر از همه باور کرده بودم و نه تعهد داشتم. خدا رو شاهد میگیرم من فقط ۱۰ روزه که تعهد دادم به خودم و خدای خودم، و به اندازه ای هم که دارم روی خودم کار میکنم نتایج داره بزرگتر میشه. یعنی من بی صبرانه منتظرم اون روزی ام که نتایجم خیلی خیلی بزرگتر بشه البته طبق قانون تکامل و دوباره بیام کامنت بذارم بگم من فلان نتایج رو کسب کردم.
نکته آخر هم اینکه، دلیل اینکه چرا من روی این فایل کامنت گذاشتم اینه که، من الان تازه ویرایش این فایل رو تموم کردم و داشتم به خودم میگفتم محاله که یک فایلی از استاد توی این سایت قرار بگیره و حداقل یک نکته ارزشمند و فوقالعاده توی اون نباشه. محاله که استاد یک قانونی رو یادآوری نکنه. که بعضاً، بعضی از فایل ها مثه همین پر از قوانین فوقالعاده اس. فکر نکنید مثلاً همین فایل فقط معرفی دوره های استاد یا تبلیغ یا صحبت های عادی هست، برید خودتون فایل رو گوش کنید و اگر یکوچولو با قوانین آشنایی داشته باشید میفهمید من دارم راجع به چی صحبت میکنم.
سپاسگزارم استاد از آگاهی های نابتون و از خداوندی که این قوانین بدون تغییر رو در جهان قرار داد.
ممنون :)
سلام دوست عزیز و بزرگوار من، واقعا حق با شماست و از حرفاتون لذت بردم و خالصانه خالصانه دیدم این کامنت ها رو واقعا تحسینتان می کنم
بنام خداوند رزاق و وهابم
خداوندی که غیر ممکن ها رو مممن می کنه
سلام مجدد به استاد ابراهیمی و همه ی دوستان جان
خدا رو شکر تایم ناهار شد و من تونستم تمرین این جلسه رو تو دفتر یادداشت کنم برای خودم. چقدر خوب یود این تمرین که الانِ زندگیمون رو از چهار جنبه بررسی کنیم.
در مورد چهار سوالی که پرسیدید استاد چیزایی که به ذهنم می رسه ایناست:
سوال اول: موردی که قبل از برخورد با تضاد مسیر رو اصلاح کرده باشم و از تغییر استقبال کرده باشم…
عجیب بود برام که کلی فکر کردم و چیزی به ذهنم نرسید اما همین قبل نوشتنم خداوند بیادم آورد که در مورد شغل و شرایط کاریم خدا رو شکر همه چی خوب و روون پیش می ره تو یه شرکت خوب مشغول کارم، تو گروهی هستم که بسیار فلکسیبل هستن همه و روحیه ی همکاری و پشت همو داشتن زیاده… درآمد خوبی داره و مزایای عالیی دارم با این کار… اما با اینکه همه چی خوبه، من چند ماهی هست به فکر تغییر هستم… بیشتر از این جنبه که برم به سمت اینکه کاری رو بکنم که عاشقشم و ازش خسته نمی شم… آزادی زمانی و مکانی و مالی داشته باشم. یکی دوتا ایده هم خداوند بهم الهام کرده. یکی دوماه پیس اولین قدم رو برای یکی از اونها برداشتم و همین حرکت کردنه برام خیلی ارزشمند بود، با اینکه بعد از یکماه شرایط جوری پیش رفت که فهمیدم این قدم، قدم اول نباید باشه و من قبل از اون باید یک سری آموزشهایی که پیدا کرده بودم رو شروع کنم. هنوز نرفتم سراغ آموزشها ولی بزودی اینکارو می کنم به امید خدا.
سوال دوم: موردی که نشانه های تغییر رو دیدم ولی جدی نگرفتم
قبل از آشنایی با شما وقتی تو دانشگاه کرنل با اون استاد ایرانی صحبت کردم برای کار ریسرچ و بهم گفته بود بیا اینجا پروپوزال می نویسم بعد از فاندش بهت حقوق می دم، وقتی رفتیم و تو همون ماههای اول میشه گفت به هیچکدوم از حرفای قبلیش عمل نکرده بود، وقتی می دیدم شرایط داره سخت میشه هم برای خودم هم برای سام و تینا، هی جدیش نگرفتیم، هی گفتیم بلاخره درست میشه، باز یه چیزی داره به رزومه م اضافه میشه، برای گرین کارت اپلای کردن خوبه، انقدر چک و لگدا اومد تا اینکه دیدم نه اینجورب نمیشه، یه جورایی ازاون آدم ناامید شدم و دیگه به مخالفت اون استاد برای اپلای برای تغییر ویزا (که لازمه ی گرفتن حقوق کامل بود و باید از امریکا خارج میشدم تا با ویزای جدید وارد بشم) توجه نکردم و اقدام کردم و رفتم کانادا برای درخوایت ویزا تو سفارت امریکا…
بهاش این بود که بجز اونهمه هزینه ی مالی و سلامتی که بخاطر اون فشارها بمون وارد شد، دیگه اون زمان همزمان شد با ترامپ و قانون تراول بن، و درست زمانی که من منتظر صدور ویزا بودم، این قانون شروع شد و از ورود افراد با اون ملیتها از جمله ایران جلوگیری می شد… من که با تینا تنها اومده بودم کانادا، رفتم ایران تا کار ویزام درست شه و سه ماه بعد تونستم برگردم پیش سام و ادامه ی ماجرا…
اگر همون دو سه ماه اول که حس می کردم اشتباه کردم به این آدم اعتماد کردم، نمی موندم و حرکت می کردم، نه اونهمه اعتماد به نفس و عزت نفسم از بین می رفت، نه اونقدر فشار مالی و استرسهای مخرب رو خودم و سام نداشتیم…
تمام اون باورهای مخری هم از شرک می یومد، اینکه دیگه با بچه از کالیفرنیا کوبیدیم اومدیم ایالت نیویورک، حالا باز بخوایم جابجا بشیم، اینکه جای دیگه بخوام برم نمی گن چرا فقط سه ماه تو اون آزمایشگاه بودی؟ اونم بعد از یکسال فاصله کاری بعد از زایمان…
اگر توخید رو می فهمیدم و فقط روی خدا حساب می کردم قطعا زندگی خیلی شیرین تر بود…
البته که خدا رو هزاران بار شکر می کنم برای اون تضاد چون آشنایی من و مامان و خواهرام با شما و آموزشهاتون از طریق همون استاد ایرانی ایجاد شد…
اینم از تمرین امروزم. برای تمرین پروژه هم هر چهار جنبه رو تو دفتر نوشتم و به این نتیجه رسیدم که جنبه ی وضعیت مالی رو انتخاب کنم.
خدا رو شکر که در مسیر دوره ی شگفت انگیز هم جهت با جریان خداوند هدایتهای واضحی بهم رسوند و آلردی شروع کردیم این تغییر رو…
خداجونم شکرت که همواره در حال هدایت من هستی
شکرت که سام هم تو این زمینه کاملا همراهه و باهم داریم تلاشمون رو می کنیم برای ساختن اون زندگیی که لیاقتش رو داریم و دوست داریم…
شکرت برای دونه دونه نشونه هات، برای دونه دونه هدایتهات،
شکرت برای الانِ زندگیم
شکرت برای بی نهایت نعمتی که همین الان تو زندگیم دارم
تو همون خدایی هستی که تو اون مثال ناخواسته تو اون سالها در کمال ناباوری من، دستم رو گرفتی و پله پله منو از اون باتلاق کشوندی بیرون
تو همون خدایی هستی که دستم رو گرفتی و تاتی کردن رو بهم یاد دادی
تو همون خدایی هستی که پله پله کمکم کردی فرکانسم بالا بره، و بیشتر تو رو بشناسم، پیدات کنم، عاشقت بشم
تو همون خدایی هستی که کمکم کردی بیشتر خودمو بشناسم و رو خودم کار کنم
تو همون خدایی هستی که من رو در مدار انسانهای بی نظیر و توحیدیت قرار دادی، دوستان بهشتیی که تک تکشون نعمتهای زندگیم هستن، حرفشون، صداشون برام آرامش بخشه…
می دونم و حس می کنم که همیشه در آغوش تو هستم و همواره دستم در دستانته…
خداجونم عاشششقتم تا بی نهایت
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
کامنت مقدمه ورود به پروژه تغییر را در آغوش بگیر
سال 1403 بود که تصمیم گرفتم بعد از 11 سال از کار کارمندی بیام بیرون و کسب و کار خودم رو راه اندازی کنم و گسترش بدم .
عید سال 1404 دوره های روانشناسی ثروت سه و شیوه حل مسائل زندگی و دوره هم جهت با جریان خداوند را از سایت خریداری کردم و ابتدای سال 1404 از کارمندی خارج شدم.
از تیرماه و بعد از رخ دادن اتفاقاتی تصمیم گرفتم از روی دوره هایی که دارم هربار و متناسب با شرایطم در تمام جنبه ها تمرین های هر دوره رو برای خودم شخصی سازی کنم و به مدت 21 انجام بدم و بعد بیام تغییرات رو ببینم و دوباره با توجه به شرایطم تمرینات رو بهبود بدم و دوباره همین سیکل رو ادامه بدم.
وقتی از کارمندی خارج میشی تا دو سه ماه اول یه جورایی گیجی و دنبال این هستی که مسیر رو مشخص کنی و از اون حال و هوای کارمندی بیای بیرون و در طول این مدت هم باید بتونی حداقل هزینه های زندگیت رو هندل کنی و من با توجه به تجربیات استاد و دوستانم و با علم به این موضوع از یکسال قبل چون به فکر استعفا بودم نشستم خرج و مخارج یک ماه زندگیم رو حساب و به اندازه سه ماه هزینه زندگیم پول پس انداز کردم تا توی اون مدت ذهنم آزاد باشه و بتونم راهم رو ادامه بدم …
تا اینکه در تیرماه کم کم پس اندازم رو به اتمام بود و یه روز خیلی جدی نشستم و هدف گذاری کردم و شروع کردم به کارکردن روی باورهام و دقیقا همون روز نه یک روز قبل نه یک روز بعد همون روز اولین مشتری وارد کسب و کارم شد طوری که درآمدم از اون مشتری حداقل هزینه های زندگیم رو جواب میداد وقتی دیدم این مسیر داره جواب میده دیگه رهاش نکردم و بعد از 21 روز شروع کردم به نوشتن دومین هدفگذاری کوتاه مدت بعدی و به لطف خداوند مشتری پشت مشتری وارد بیزنسم شد .
و الان درامد من بعد از گذشت 7 ماه از استعفا از صفر رسیده به ماهی 100 میلیون تومان یعنی دقیقا پنج برابر کار کارمندی ام و برای اولین بار توی عمرم سرمایه گذاری کردم و کلی طلا خریدم چیزی قبلاً حتی بهش فکر هم نمیکردم،همیشه تغییر جواب میده من توی این مدت درک کردم که عوامل بیرونی ربطی به موفقیت ندارن وقتی میخواستم استعفا بدم همه میگفتن بدترین زمان رو برای استعفا انتخاب کردی تحریم،مکانیسم ماشه جنگ طلا و دلار گرون و …اما من میدونستم که اگه تغییر نکنم زیر چرخ دنده های جهان له خواهم شد…
دیروز میخواستم این مسیر رو ادامه بدم و گفتم این مسیر جواب میده و من میخوام این مسیر رو پیش برم و به درآمد های خیلی بیشتر برسم و شروع کردم به نوشتن اهداف جدید و از خداوند هدایت خواستم و گفتم تا الان خیلی تغییر کردم اما اون نتایجی که مدنظرم هست هنوز وارد زندگیم نشده چیکار کنم هدایتم کن و امروز وارد سایت شدم دیدم خدایا شکرت بله هدایت از راه رسید و دقیقا موضوع این پروژه با حال و هوای این روزهای من کاملا هماهنگه …
خدایا شکرت امیدوارم در پایان این پروژه همه به آرزوها شون برسن.
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنونم از خانم شایسته و دوستان پشت صحنه سایت.