این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا شکرت که اینجام و آماده ام برای تغییری بزرگتر از دیروز. خدایا شکرت که هدایتم کردی به این پروژه تا بزرگتر شم! خدایا ممنونتم که جوابگوی خواسته های منی پاسخگوی تمام نیاز های منی
خدایا این پروژه رو با کمی کمبود احساس لیاقت شروع میکنم. عدم احساس لیاقت یکی از بزرگترین مانع های من برای حرکت بود و امروز اولین قدم رو برخلافش برداشتم! همونطور که روزهای قبل قدم های کوچیکتر برداشتم و جسارت نشون دادم
و حالا تو من رو با این پروژه آشنا کردی و من اینجا تعهد میدم تا روی احساس لیاقتم کار کنم، تا با استادم و دوستانم پیش برم و تمام نکات رو بخونم و یادداشت کنم تا تغییر شگرفی کنم
امیدوارم بعد از این پروژه آدمی کاممملا متفاوت با الانم بشم
خدایا شکرت
1.حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
کارو کسب: طراحی لباس و الگوسازی و خیاطی
2.تحلیل رفتار:
الف) خب از جایی که من خودم الگوسازی میکنم و الگوهای لباس رو طراحی میکنم، از آموزشگاه ها و دوره های کاراموزی و سر کار رفتن یاد گرفته بودم اما وقتی لباس میدوختم برای مشتری اصلااا رضایت نداشت، مشکل اساسی من در الگوسازی دقیق بود نه دوخت و همیشه احساس کمبود لیاقت میکردم، مثلا وقتی لباس مشتری رو تنش میدیدم و اینکه بزور داره پول میده و لباس اصلا زیبا نیست، من میگفتم لایق این شغل نیستم، باید این کار رو عوض کنم، با تمام وجود دوستش دارم اما این کار من نیست، احساس بی لیاقتی و کمبود اعتماد بنفس خیلی زیاد!
و من یک کتاب معتبر پیدا کرده بودم و یک احساسی بهم میگفت برم الگوهای این کتاب رو بخونم چون این کتاب در دانشگاه های معتبر آمریکا تدریس میشد. ولی خیلی مقاومت میکردم
داعم میومدم نگاه میکردم تصاویر کتاب رو اما زمان نمیزاشتم بشینم ترجمه کنم و یاد بگیرم! من جلوی رشد خودم رو گرفته بودم! جلوی یادگیری بیشتر و قدم های بالاتر…
و هرروز همون الگو رو میکشیدم برش میزدم میدوختم و بازهم از نتایج مینالیدم و میگفتم من لایق این شغل نیستم
موضوع بعدی در رابطه با شغل آنلاین من بود، من در این رابطه هم خیلللی احساس بدی داشتم
این کار رو شروعش نمیکردم و زمان نمیزاشتم و جسارت نشون نمیدادم و احساس ترس داشتم
میدونستم بایددد شروع کنم به پیج زدم و مرتب پست گذاشتن با برنامه پیش رفتن اما احساس میکردم من نمیتونم عالی لباس بدوزم چه برسه به اینکه به صورت حرفه ای بیام اینستاگرام یا یوتیوب فعالیت کنم
و چقدر احساس حقارت میکردم که من نمیتونم حتی یک قدم بردارم نمیتونم دو قرون پول دربیارم، نمیتونم جسارتمو نشون بدم
خلاصه احساسات بد پشت هم میومدند اون موقع
خداروشکر چقدر تغییر کردم حالا
واقعا خداوند رو سپاسگذارم و امیدوارم بتونم بهتر شم!
ب) حقیقتا به مشکل خیلی زیادی برخوردم تا بلاخره شروع کردم
مشکل اصلی من کمبود احساس لیاقت و احساس تحقیر شدن بود!
نبود پول و درامد بود!
و بعد از خرید دوره دوازده قدم من زیر و رو شدم، سریع تمام قدم هارو برداشتم کارهایی که فکر میکردم مدتها طول خواهد کشید رو توی یک ماه انجام دادم
پیج یوتیوبم رو زدم، هدایت شدم به فایل (حاظری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی) و بعد تلاش کردم هفته ای حداقل چهارتا ویدیو بزارم
پیج اینستاگرامم رو شروعش کردم
کتابم رو ترجمه کردم و الگوسازی های عالی ای رو یاد گرفتم
و اینها اتفاقاتیه که طی همین یک ماه گذشته افتاده
ج) در رابطه با کار تا به حال نشده وقتی همه چیز آروم بده من اقدام به تغییر کنم، من خیلی حالم بد شد و خیلی ناخواسته تجربه کردم تا بلاخره حرکت کردم
اما این فقط در رابطه با کارمه
در رابطه با روابط برام خیلی آسونتره، خیلی راحت تونستم ارتباط بگیرم
مثلا من قبل از شخصی خوشم میومد و شرایط طوری بود که ما به مدت شش یا هفت ماه میدیدیم اما من جسارت صحبت نداشتم، اصلااا نمیتونستم برم جلو حتی سلام کنمم!!
و یا چندین ماه پیش من باز خوایتم ارتباط برقرار کنم اما به جز یک مکالمه کوتاه چیزی نگفتم و دیگه اون شخص رو ندیدم
ولی حالا من تو این مدت تا شخص جدیدی رو دیدم و توجهم جلب شد به راحتی رفتم صحبت کردم و یک مکالمه دوستانه با اون شخص برقرار کردم
امیدوارم بتونم در رابطه با شغلم که مهمترین چیزه واسم تو زندگیم، در زمانی که همه چیز در آرامش بود قدم بردارم و شروع به تغییر کنم
در رابطه با امتیاز دهی به خود من نمیدونم دقیقا خودم رو در دسته گروه مقاوم بزارم یا واکنشی در لحظه اخر
احساس میکنم در دسته افراد مقاوم بودم…اما نه حالا.
حالا در دسته واکنشی در لحظه اخر هستم
این مدت کوتاه در دسته گروه دوم خودم رو قرار میدم اما قبل از شروع کار من در دسته گروه اول بودم
امیدوارم بهتر شم، خدایا میدونم به همین دلیل هست که منو هدایت کردی به این پروژه!
چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟
اینکه در پیج اینستاگرامم دو یا سه تا ریلز بگذارم، آموزش الگوسازی جدیدم رو در یوتیوبم آپلود کنم
خدایا من نوشته های بالارو خوندم اما گیج کننده به نظر رسید، میدونم که باید قدم قدم پیش برم بنویسم و مخصوصا کامنت هارو بخونم. میرم برای این هفته انجامش بدم، خدایا ازت میخوام این هفته بهترینننن هفته کاری من باشه!
خدایا تو پاسخگوی خواسته های منی
تو امروز یک خواسته خیلییی مهمو واسم براورده کردی و من همونجا نوشته بودم توی نوت گوشیم که اگر این خواسته براورده بشه از طرف خداوند، همههه خواسته هام برآورده میشه
استاد عزیزم چقدر شما زیبا شدین، چقدر این لباس و این لبخند چهرهی شما رو دلنشین کرده
اول از همه بگم که چقدر از شما سپاسگزارم برای دورهی بینظیر احساس لیاقت من از سالی که خریدمش تا همین الان هنوز دارم با دقت رو دوره کار میکنم و این دوره ذره ذره دارم زخمهای روح منو التیام میبخشه.
و باز هم از شما سپاسگزارم برای این پروژهی بینظیر که در راستای بهبودهای دائمی انجامش دادین و کلی اتفاقات زیبا و شگفتانگیز رو قراره برای ما به همراه داشته باشه.
اومممدم من اوممممدم با کلی انرژی اومدم با عشوه و نااازز اومدم که بترکونم.
بریم سراغ انجام تمرینها
سوال اول، ثبت جایگاه فعلی:
خب ابتدا بگم که وی در شرایطی به شدت داغون چشم به جهان گشود. یعنی استاد از زمانی که چشمامو باز کردم تو این دنیا، خدا انقدر دوست داشت رشد کنم که با تضادهای شدید زیبا در همهی ابعادش منو مواجه کرد خب این از قدم اول.
قدم بعدی: فک میکنم بخاطر اون تضادها و اینکه من میفهمیدم اگه تغییر نکنم نابود میشم همیشه به دنبال رشد و پیشرفت بودم که دیگه اول با سی دی راز آشنا شدم و بعدشم با خوندن کتابهای موفقیت مختلف مسیر تغییر دائمی رو ادامه دادم تا اینکه با تضادهای جدید فهمیدم باید عمیقتر تغییر کنم و جهان منو به سمت شما هدایت کرد تو این مدتی که عضو سایت بودم نتایجم همیشه سینوسی بود و این هم طبیعیه چون بالاخره من باید تکاملمو طی میکردم تا به ثبات فرکانسی برسم. و این ثبات فرکانسی برای من با دورهی احساس لیاقت بود.
جایگاه الان من در حوزهی روابط اینکه رابطم با همهی اعضای خانوادم و آدمای اطرافم بسیار زیباست یه رابطهی سرشار از عشق و احترام و سپاسگزاری و این یه نتیجهی شگفت انگیزه برا من چون این روابط در گذشته انقدر وحشتناک بود که اصلا حتی فکرم نمیکردم بشه تغییرش داد و تمام خواستهها و تغییرات من قبل از آشنایی با شما در حوزهی مالی بود.
مورد بعدی حوزهی مالی که الان به لطف خدا با یه شیب ملایم و آرام آرام داره بهبود پیدا میکنه که به شدت راضیم از روندش، همینقدر که داره به ثبات میرسه برام خیلی لذت بخشه و هیچ عجلهای برای گرفتن نتایج خیلی بزرگ ندارم.
مورد بعدی حوزهی سلامتی هست که قبل از آشنایی با شما میگرن داشتم و بدن دردهای شدید که بعد از یه مدت متوجه شدم اون بیماریها خود به خود درمان شدن بدون اینکه من اصلا متوجه بشم.
در مورد روابط عاطفی هنوز موفق نشدم رابطهی عاطفی دلخواهم رو ایجاد کنم اما خیلی پیشرفت داشتم تو این زمینه هم هر بار جهان آدمای با کیفیت تری رو نسبت به قبل به من معرفی میکنه.
در حوزهی کسب و کارم باید بگم الان در جایگاه خیلی خوبی نسبت به قبل هستم.
در مورد تغییرات باید بگم از وقتی با شما آشنا شدم و گفتید که همواره باید تغییر کنیم من هر روز و هر روز دارم پیشرفت میکنم. در همهی زمینهها.
پس فکر میکنم جزء گروه 3 یا 4 هستم
از وقتی دورهی احساس لیاقت رو خریداری کردم تو همهی حوزهها به شدت شروع کردم به پیشرفت.
از آب ترس خیلی زیادی داشتم اما رفتم باهاش مواجه شدم و خیلی سریع تونستم تو عمق شنا کنم.
از رانندگی میترسیدم همچنان خیلیم دوست داشتم که یاد بگیرم اما سوار شدمو چون هیچکسم نبود که کنارم بشینه و باهام تمرین کنه باعث شد خیلی بیشتر بخوام که توحیدی عمل کنم، یه چند باریم نزدیک بود بمیرم اما خدا نجاتم داد و بالاخره تونستم خیلی پیشرفت کنم هر چند هنوز هم ترسهایی دارم
و مهمتر از همه شروع کردم به یادگیری زبان فرانسه که همیشه عاشقش بودم. مدتها بود کتابشو خریده بودم و دوست داشتم شروع کنم اما هیچوقت عملیش نمیکردم بعد از مدتی کار کردن روی دوره انگار جهان منو هل داد به این سمت
الان برنامهریزی کردم و هر روز دارم کار میکنمو یاد میگیرم با عشق
تو حوزهی کسبو کارم که همون آموزش زبان انگلیسی و فرانسوی هست که بی چون و چرا هر روز دارم کار میکنمو پیشرفت میکنم و انقدر این بهبود دائمی هست که دیگه شده جزیی از روند زندگیم
و برای بهبود شخصیت و روابط و ثروت هم طبق یه برنامهی هر روزه با محتویات سایت با تمرکز بالا کار میکنم.
من متعهد میشم که در پروژه تمام تمرینات رو انجام بدم تا بتونم نسخهی بهتری از خودم رو تجربه کنم.
از خداوند مهربان و از شما استاد عزیز بسیار سپاسگزارم.
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این پروژه ای فوق العاده ای تغییر را در آغوش بگیر و این آموزش های عالی.
امروز صبح که من برای اولین بار این فایل را تماشا کردم پس از اتمام آن ابتدا تمام فایل های گفتگو با دوستان خود را پاک کردم و دوباره این جلسه را پلی کردم و واقعاً تحت تأثیر صحبت های استاد عباسمنش قرار گرفتم که چرا ما با اینکه میدانیم اگر تغییر نکنیم شرایط سخت تر میشود,ولی اقدامی برای تغییر کردن انجام نمیدهیم…
چقدر زیبا استاد عباسمنش گفتند که اگر ما خودمان همیشه دنبال بهبود دادن خودمان باشیم،جهان نیازی ندارد که بلا سرمان بیاورد تا تغییر کنیم و باید که سعی کنیم هر روز بهتر از دیروز خودمان باشیم و سعی کنیم اگر در مسائل زندگی مانند افراد گروه اول عمل میکنیم به صورت تکاملی خودمان را به افراد گروه سوم برسانیم و اگر که بتوانیم به گروه چهارم برسیم که دیگر میشویم جزو موفق ترین افراد قرن 21.
به نظر من اشخاصی مانند استاد عباسمنش و کریستیانو رونالدو و دیگر افراد فوق موفق در تمام زمینه ها مانند افراد گروه چهارم عمل میکنند و تعداد این افراد بسیار کمتر است از افراد گروه اول و دوم…
خداوند نیز در سوره ای واقعه انسان ها را در روز قیامت به 4دسته تقسیم میکند و میفرماید که افرادی که در بهترین جایگاه های بهشت هستند بسیار اندک هستند و افرادی که در جایگاه های پایین تر هستند اکثریت را تشکیل میدهند و در نهایت انشالله که خداوند به ما آنقدر اراده و عزم راسخی عطا کند که بتوانیم مانند افراد گروه چهارم عمل کنیم.
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و خداروشکر بخاطر وجود شما
من سالیان سال بود که یه خواسته ای داشتم و بدلیل عدم لیاقت که که من توانایی انجامشو ندارم و من تو این موضوع خوب نیستم مانع حرکت من میشد،تا اینکه به مریضی های متعددی گرفتار شدم از قانون سلامتی هم استفاده کردم خیلی بهتر شدم ولی ذهن من خراب بود و تمام تمرکزمو انداخته بودم روی مریضی،و جهان میخواست که من حرکت کنم و تمرکزمو از روی این موضوع بردارم،و بلاخره حرکت کردم و این باور زو در خودم ایجاد کردم که من باید روی توانایی بی نهایت حساب کنم نه روی توانایی خودم و خداوند کارها رو برام انجام میده من فقط باید قدم بردارم درها باز میشن من واقعا توکل کردم بخدا و حرکت کردم ،به امید روزی که موفقیت کسب کنم و بیام اونو با شما عزیزان در میون بزارم
بنام خدای رزاق و وهاب و بخشنده و هدایتگران به سمت سلامتی و ثروت و شادی و آرامش و موفقیت و خوشبختی و آرامش
خدایاشکرت که هدایتم کردی به این پروژه فوقالعاده
جواب سوال اول
من با دیدن نشانه های کوچیکه از لحاظ سلامتی که ظهر ها بعد از صرف ناهار بلافاصله میخوابیدم و نمیتونستم روی دوره ها کار بکنم و انرژی لازم برای زندگی روزم نداشتم سیع کردم به دنبال تغییر باشم که بعد از رژیم گیاه خواری که دیدم مناسبم نیست خداوند به دوره شگفت انگیز قانون سلامتی هدایتم کرد
نتایجی که داشت این بود که اولا سلامتین و به دست آوردم
دوما ریزش موم قطع شد برای همیشه
دوستم سفید و سفید تر شدو خیلی صاف تر شد و حتی موهامم هرکسی می بیمه خیال میکنه رنگشون کردم ریشام خیلی مشکی شدن
دندون دردناک قطع شدن
قدرت درک بابام نسبت به فهم مخاطب دوره ها بیشتر شد
شادو سرحال تر شدم
هزینه های غیرمترقبه داشتم به صفر رسیده
پول بیشتری میتونم جمع کنم
بیشتر بدهکاری ام و تصفیه کردم بالغ بر 250میلیون
خیلی قویی تر و بیشتر میتونم کار فیزیکی انجام بدم
کمردرم پاک شد
کسلیم بعد از بیدار شدن پاک شده
خوایم به شدت با کیفیت شده
خواب ردزم به شدت پایین اومده
قدرت درکم بیشتر شده
خیلی خلاق تر و بینظیر تر شدم
اسنایلم فوقالعاده شده ماهیچه ای مهربونم تر شدم افراد مثبت ترس وارد زندگیم شده این درصد به شدت پایینی از نتایجی بوده
جواب سوال دوم
توی زندگیم دوس داشتم آرایشگر بشم بعد هی میترسیدم و بهانه میگرفتم که اگر برم نشه چی و یا هزینه های خونوادم چی هزینه هوایی که فقط بهونه بودن و به من ربطی نداشتن و خودم بخاطر اینکه همه بگن حاتم خرج خونرومیده گردن گرفته بودم یکبار با مسافر کشیدن حادثه ای برام پیش اومد درس نگرفتم دوباره به مسافر کشیدن ادامه دادم و حادثه دوم کاری کرد که 8ماه خونه بودم و بعدش حدودا 100میلیون هزینهم رفت ورفتم توی شهر دنبال شغل مورد علاقه ام گشتم و فهمیدم که عاشق آرایشگری هستم و واردش شدم الان به لطف رب آرایشگرم و تونستم با تصفیه بدهکاری ام و کار کردن روی دوره های استاد و هدایت های خداوند که همه این کارا اذان خداست سالن خودم افتتاح کنم و به درآمدم رسیدن خداروشکر و دارم لذت میبرم و خداوند هر روز داره کمکم میکنه و خدایان میکنه به سمت ثروت شادی آرامش سعادت و خوشبختی و موفقیت و خداوند کلی از دوره های استادوتونستم بخرم به خونوادم کمک کنم و دارم لذت میبرم چون هرروز درآمدم داره بیشتر میشه مشتری های با کیفیت تری مشتریم میشن هر روز دارم پیشرفت میکنم هر روز یک حرکت دیگه یاد میگیرم و هرروز دارم خلاق تر میشم و هرروز دارم لول کاریم میره بالا تر و خداروشکر روی انکیزم اعتماد به نفسم و شاهدیم و ارامشم تاثیر به شدت بالایی داشته وو از لحاظ زمانی هم زمان خیلی بیشتری دارم که روی دوره ها کار بکنم و باشگاه خودمم مبرم و عشق میکنم و تیپ ها و مدل های زیبایی هم میزنم
جواب سوال سوم
سریعا خواسته ام و با وضوح کامل مینویسم و براش هر اقدامی لازم باشه انجام میدم بنی اگر تغییر شغل باشه میرم و آموزش های لازم و در رابطه با اون بیزینس و حرفه و آموزش میبینم و دست به اقدام میشم براش
و اگر در رابطه با روابط باشه اون ویژگی های که دوست دارم که طرف مقابلم داشته باشه و مینویسم روی برگه و اگر با کسی آشنا شدم و دیدم هم ندارم نیست یا اون ویژگی های اصلی و ندارن سریعا رابطه و قطع میکنم
و دنبال ریشه یابی میگردم ببینم کجای کارم مشکل داشته و بجای اینکه چشم پوشی کنم از اون تضاد به دنبال جوابی که توی اون تضاده میگردم و خواستم و با وضوح کامل تر مینویسم و اقدام میکنم براش و هر تغییر که نیاز باشه براش انجام میدم الان مثلا من میخوام که زودتر از خواب بیدار بشم تا زمان بیشتری روی دوره ها کار بکنم و این مومنتوم مثبتی که میخوام ایجاد بکنم نیاز داره داره به یک انرژی بالا که پنج صبح باید بیدار بشم الان دارم روی این موضوع کار میکنم تا قبل از اینکه جهان بخواد چشم بزنه چون وقتی زودتر بیدار بشم از اول صبح ورزش قانون سلامتی و انجام میدم سناریو نویس و ستاره قطبی و تمرین های قانون سلامتی و مینویسم و 3ساعت روی دوره هم جهت با جریان خدا کار میکنم و بعدش میرم سالن تا 12پ بعد 12مبام روی دوره ها کار میکنم تا ساعت4 ساعت 4میرم سالن تا9و9میام تا 12شب روی دوره ها کار میکنم این برنامهه و خداروشکر دارم به لطف خدا قدرت درک دیدن خواسته هام در ذهنم و بیشتر درک میکنم و الان دارم میفهمم دوره 12قدم و بقیه به دوره های استاد چه مفهومی داره میرسونه
سوال چهارم
باور کمبود داشتم که میترسیدم برای خرجومخارج خونهو باور داشتم باید سرمایه ی اولیه وجود داشته باشه تا بتونی کاری انجام بدی
و ترسو بودنم که میخواستم از قبل ببینم مسیرو بعد برم دست به اقدام بشم
و باورهایی که ساختم اینا بودن که من انسان شجاع قویی و قدرتمندی هستم وایمانی که عمل نیاورد ایمان نیست حرف چرته
و این باور و ساختم که من میرم و حرکت میکنم بقیه کارو خدا انجام میده و قد من به قدم هدایت میشم فقط باید قدم اول و بردارم
و واقعیت ازوقتی با شما آشنا شدم استاد تونستم اقدام کنم و این انرژی دوره های که خدایی هستند مالای شما مارو به اینجا ها رسوندن خدارو بی نهایت بار سپاس گذارم بابت این که با شما آشنا شدم دوستون دارم استاد ببنظیرم
به امید اینکه روزی در آغوش بگیر متون استاد اینو میبینم توی ذهنم هرروز چطوریشم نمیدونم دوستون دارم عاشقتونم خدایاشکرتتتتتتت
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته نازنین و همچنین دوستان عزیز سایت
خوشحالم که میتونم توی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر همراه باشم.
سوال 1: من تصمیم گرفتم بعد از اینکه پدر مادرم به رحمت خدا رفتن از برادرام جدا بشم و خونه مستقل بگیرم. با اینکهدمقاومتها و ترمزها زیاد بود. نتیجه ملموسش اینه که الان خونه مستقل و فضای ایزوله و آزادی خودم رو دارم و اگر جدا نمیشدم همون تضادهای تکراری رو الان داشتم باهاش دست و پنجه نرم میکردم.
2. من توی کسب و کارم باید تمرکز بیشتری صرف میکردم و مهارت بیشتری کسب میکردم و روی احساس ارزشمندی خودم و کسب و کارم بیشتر کار میکردم ولی این کار رو به تعویق انداختم و جدی نگرفتم. هزینهای که دارم میپردازم اینه که هنوز به درآمد مناسبی نرسیدم.
3. اگر به گذشته برگردم خیلی وقت و انرژی و تمرکز بیشتری روی یادگیری و بهبود مهارت خودم در یک حوزه مشخص و همچنین روی بهبود شخصیت خودم میذارم و از این شاخه به اون شاخه نمیپرم. تمرکز لیزری میذارم فقط روی یک کاری که عاشقشم.
4. هزارتا باور محدود کننده دارم احتمالا یکیش اینه که نمیشه نمیتونم من از عهده اش برنمیام من نمیتونم خیلی موفق بشم. پس به معمولی بودن قانع باشم.
1. وضعیت من در
حوزه کسب و کار: متوسط در حال نوسان مدام به بالا و پایین. بااینکه اطلاعات و تجارب زیادی تو کارم دارم ولی شاید این اطلاعات توی ذهنم طبقه بندی نشدن و پراکنده هستن. و هنوز یه سری موضوعات خانوادگی و حاشیهای هست که تمرکز منو از بین میبره و هنوز هم خیلی از اطلاعاتم رو عملی نکردم یعنی عملگراییم کم بوده.
روابط: در کل روابطم با خونواده ام جالب نیست کلا علاقه ای به ارتباطات خانوادگی ندارم و تنهایی رو ترجیح میدم و یکسری آدم نامناسب تو زندگیم کمتر شدن ولی دوست دارم از اونطرف آدمهای مناسب بیشتری وارد زندگیم بشن و یکم داره این اتفاق میفته.
سلامتیم: احساس میکنم بیشتر شده خداروشکر ولی سطح استرسم و نگرانیم بعضی شبا بالاست خوابم نمیبره.
وضعیت مالی: به ثبات فرکانسی و پیشرفت مداوم نرسیدم.
2. تحلیل رفتار در حوزه کسب و کارم:
الف) من خیلی وقته تو کسب و کارم فهمیدم باید یه سری تغییرات در جهت آسانتر انجام شدن کارهام انجام بدم و یه سری ایده هامو عملی کنم ولی به تعویق انداختم و تمرکز نداشتم و یا نصفه نیمه رها کردم. حالا تازه بروزرسانی کردم و البته هنوزم کامل نشده. یه کاری رو کامل تموم نمیکنم و حواسم پرت کارهای دیگه ام میشه.
ب) خب این سخت انجام شدن کارها و دوباره کاری های زیاد میتونم بگم خیلی به من فشار آورد و مجبورم کرد که اون ایده ای رو که در جهت راحتتر شدن کارهام داشتم رو اجرا کنم بالاخره.
ج) در کل دنبال یادگیری هستم هم دورههای مرتبط با کسب و کارم شرکت میکنم و تلاش فیزیکی و ذهنی هم دارم ولی هنوز از تلاشهام نتیجه خاصی نگرفتم و به مرحله امنیت شغلی نرسیدم اصلا.
تحلیل رفتار در حوزه روابط: در کل روابط خانوادگیم دچار پیچیدگی و مشکل هست ولی بجای حل شدن مشکل انگار ترجیح میدم رابطه ام رو قطع کنم و قطع نگه دارم ولی واقعیت اینه که با اونها به صلح نرسیدم. در روابط عاطفی هم گاهی بحث هایی پیش میاد و حالم گرفته میشه بعد از اون سعی میکنم برم و روی خودم کار کنم و باز اوضاع خوب میشه.
ج) من بصورت مستمر آگاهی های مربوط به روابط رو تکرار نمیکنم و باورهام افت میکنه. مثل باور توقع نداشتن انتظار نداشتن از دیگران.
تحلیل رفتار در حوزه سلامتی:
الف) مشکل من در حوزه سلامتیم بیشتر بخاطر استرس ایجاد شد و احتمالا خوردن یه سری موادغذایی ناسازگار با بدن و توی یک برهه شاید در این موارد خوب عمل نکردم.
ب) در کل فکر میکنم تا حدودی خوب تونستم باورای مناسب رو در مورد سلامتی تمرین کنم به اضافه اینکه سبک تغذیه ام رو هم خیلی تغییر دادم و به سبک قانون سلامتی نزدیک کردم قبل از اینکه مشکلم شدید بشه و مشکلم رو به بهبوده خداروشکر.
ج) بله در حوزه سلامتی سعی میکنم که بیشتر یاد بگیرم و سلامتیمو بهبود بدم.
تحلیل رفتار در حوزه وضعیت مالی:
الف) همین الان مشکل من در این حوزه جدی هست. بله قبلا هم میدونستم که باید از پول پدرم بینیاز باشم تلاش هم کرده بودم که درآمدم افزایش بدم و بصورت برهه ای موفق شدم ولی نوسان داشتم و در این مورد به ثبات نرسیدم.
ب) بله من شاید اول منتظرم پول پدرم قطع بشه. اوضاعم سخت بشه بعد تغییر کنم. البته قبل از اینکه این اتفاق بیفته من استرسشو گرفتم و به تکاپو افتادم و دارم ایدههام رو اجرا میکنم ولی شاید وقتی مجبور باشم بیشتر تکاپو میکنم.
ج) من در زمانی که همه چیز خوب و آرام باشه تا حدی تلاش میکنم برای ارتقای مالی و افزایش درآمد ولی یه جورایی انگار تو ذهنم اینه که اگه مجبور بشم جدی تر عمل میکنم. مثل وقتی که مهاجرت کردم به شهر دیگه و واقعا مجبور بودم که بیشتر تلاش کنم تا بتونم زندگی کنم و دووم بیارم.
3. امتیازدهی
در حوزه کسب و کار: گروه 2
در حوزه روابط: گروه 2
در حوزه سلامتی: گروه 3
در حوزه مالی: گروه 2
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر حوزه کسب و کار + مالی هست.
1. تغییر زاویه دید
چطور میتونم در این حوزه به نسخه بهتری از خودم تبدیل بشم؟ با بیشتر حساب کردن روی جریان هدایت و ایدههای الهامی خودم به جای تقلید از دیگران. تمرکز بیشتر و نظم دادن اطلاعات و آگاهی های پراکنده در ذهنم.
اولین گام فوقالعاده کوچک:
کامل کردن پروژه بروزرسانی یکی از دورههام که میتوانم خورد خورد و در قالب 3 بخش انجام بدم و بیشتر روی هدایت خدا و الهاماتش حساب کنم و در صورت نیاز مطالعه هم بکنم.
زمانبندی و تعهد:
من سلما مصدق تعهد میدم به خودم که فردا جمعه 26 مهر 1404 حداقل یک بخش از این کارم رو انجام بدم و تمومش کنم و بقیه اش رو هم تا نهایتا آخر هفته بعد تموم کنم.
بازبینی: فردا جمعه آخر شب و آخر هفته بعد حتما بازبینی کنم ببینم آیا این تعهدی که دادم رو عملی کردم و پروژه بروزرسانی رو تموم کردم یا نه؟
مطمئنم اگه این پروژه رو تموم کنم کلی کارهای اضافه و دوباره کاری هام حذف میشه و خیلی کسب و کار آنلاینم راحتر میشه.
خدایا شکرت من اتفاقا همین امشب میخواستم این پروژه رو دیگه واقعا تموم کنم چون خیلی از دوباره کاری خسته شدم و چند ساعت وقتمو گرفت.
ولی شرکت در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر باعث شد متعهدتر باشم تمرکزمو بذارم روی این کار و تا آخر هفته بعد ان شاءالله تمومش کنم بعد برم سراغ پروژه بعدیم چون یکی از دلایلی که نمیذاره من کارمو تموم کنم همینه که همزمان میخوام چند تا پروژه انجام بدم و بخاطر همین تمرکز کافی نمیذارم روی یک کار و درنتیجه کارهام به تعویق میفته.
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدا را صد هزار مرتبه شکر که باز هم شاهد بهبود این سایت الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من لایق دریافت آگاهی های ناب الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من در مسیر رشد و تعقیر شخصیت درونی قرار دارم
استاد عزیزم خیلی خوشحال شدم که روی ماه شما را دیدم سپاس گزارم از تمام اعضای این سایت الهی مخصوصا خانم شایسته عزیز و گروه فنی این سایت
در مورد سوالات این فایل سوال اول برای من بحث قانون سلامتی بود چند سال بود که من مسیر تغذیه اشتباهی داشتم در این چند سال هر کاری برای بهبود انجام میدادم ولی دریغ از ی یه ذره وزن کردن تازه بیشتر هم می شد من اصلا خبری از درون خودم نداشتم فقط ظاهر برام مهم بود تا اینکه با سایت الهی شما آشنا شدم ودر اولین فرصت قانون سلامتی را خریداری کردم و نتایج فوق العاده ای گرفتم که نمی دونم با چه زبانی از شما و خانواده بزرگ عباس منش تشکر کنم والان در تمام جنبه زندگی من این تعقیر تاثیر گذاشته از زمانی که آزادی بیشتری دارم از نظر وزن به راحتی بیست کیلو وزن کم کردم و از هدف داشتن که هر روز پیاده روی جزو شخصیت وجودم شده تا استاد عزیزم این پیاده روی را الان دو ساعت یا بیشتر هم در روز انجام می دهم منی که تا ده دقیقه نمی تونستم راه معمولی خودم را برم ولی الان به لطف خدا مهربان و آگاهی های ناب شما به مرحله از زندگیم رسیدم
در مورد سوال دوم این که من خیلی وابسته به رفت و آمد های خانوادگی داشتم هرروز دوره همی هر هفته مهمانی در اون جلسه ها هم طبق معمول بحث غیبت و تهمت و همش حرف مردم وسط بود و به قول معروف یک من میرفتم صد من بر می گشتم خونه با کلی انرژی منفی و حال بد این حال بد تا چند روز همراه من بود ویا بحث زنگ خوردن تلفن خونه هر روز صبح با زنگ تلفن بیدار می شدم و کلی حرف های منفی و نامناسب کلی انرژی هدر دادن زندگیم را شروع می کردم طبیعتا این رفتار من در زندگیم نمایان می شد من این انرژی منفی را سر بچه هام و همسرم خالی می کردم ولی اون موقع خبر نداشتم که آقا داری مسیر را اشتباه می روی تا این که خدا را صد هزار مرتبه شکر با چک ولگد فراوانی به این نتیجه رسیدم که البته پاشنه آشیل منه باید خیلی روش کار کنم با تمرین های احساس لیاقت خیلی بهتر شدم ودر حال بهبود هستم والان خدا را شکر روابط ما خیلی محدود شده در جمع خانواده ما فقط پنج نفر اون هم افراد خوب که به پیشرفت و تعقیر من کمک می کنند وجود داره و از این زندگی دارم نهایت لذت را میبرم از سفرهای عالی که برامون پیش میاد آدم های فوق العاده دوست داشتنی و گروه های موفق که هرروز به من کمک می کنند تا رشد کنم مخصوصا این سایت بی نظیر
از شما استاد عزیزم یاد گرفتم که هر روز دنبال بهبود شخصیتی خودم و زندگیم باشم الان من در دارم روی دورهی ثروت یک کار میکنم که انشالله به زودی میایم واز نتایج مالی خودم در این سایت می نویسم انشالله
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
سلام و نور و ارادت به استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته تلاشگر و دوستان هم مسیر در این پروژه بی نظیر
“شنیدن صحبت در مورد دوره قانون سلامتی که برای من حکم گنجینه ای از طلاست خیلی لذت بخشه ،نوش جونم”
و نشونه ی تایید وچشمک خداوند به خودمه میدونم @@@
نکته کلیدی حرفهای استاد اول فایل: هر روز به فکر بهبود بیشتر در خودم و زندگیم باشم
شاخ و برگهای اضافی رو باید زد ، قطع کن
استادان عزیزم ،تلاش بیش از یک ماهه ی شما رو تحسین میکنم و خدا قوت میگم بهتون و تقدیر و تشکر فراوان دارم که همیشه به فکر بهبود این سایت ابر قدرت هستین
از خداوند میخوام همونطور که شما بیش از یک ماه با حوصله و تدبیر برای این پروژه وقت گذاشتن ،شاخ و برگهای اضافی رو کم کردین و به دونبال بیان اصل هستین ، به من هم این سعادت رو بده که بتونم تو این پروژه همراهیتون کنم به صورت مستمر و از خداوندمیخوام در زمان هممون برکت در مکانمون آزادی بده که وارد مدارهای بالاتر بشم
آنقدر حالم خوبه که حس میکنم این پروژه رو خداوند به عنوان هدیه برای من تدارک دیده خدایا شکرت
احساس خوب=اتفاقات خوب:)))))
خدای من شکرت که اینقدر واضح به من مسیر را نشان دادی منم بهت ادای احترام میکنم ،من عاشقتم و هر چی بگی، هر چی بخوای انجام میدم ازت ممنونم که اینقدر زیبا روزهای آینده م رو ترسیم کردی و میخوای من رو با خودم آشتی بدی
چه زیبا گفتین استاد یه جلسه دوره احساس لیاقت یه جلسه تغییر را در آغوش بگیر قطعا من تمام تلاشم رو خواهم کرد قبل از اینکه جهان چکش رو برداره و بزنه تو سرم
فقط لطفا با فاصله حداقل یک روزه فایلها رو قرار بدید که برسیم، استاد جان این شاگرد شما یه ذره آروم پیش میره
وقتی اون 4 تا دسته رو تو دفترم نوشتم و نگاه کردم ببینم در اول کار جزو کدوم دسته م دیدم من جزو دسته 2 هستم، یه ذره کتک خورم ملس بود دارم تغییر میکنم با آغوش باز
پاسخ به 4 سوال اول این فایل :
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟
آخرین مورد که یادمه : میخواستم دوره قانون سلامتی رو تهیه کنم بعد ذهنم هی میخواست من رو وارد یه تضاد کنه و اطمینان داشتم ضررشُ میکشم
اینکه منو قانع میکرد برو پولی که تحت عنوان دوستی با پول داری رو بردار دوره رو بخر ولی من مطمئن بودم که این یه تله و تضاد بزرگی برام میشه حتی خود ذهنم یه روز عینه چماق میزنه به سرم ،چون یادمه تو خرید دوره عزت نفس زدم زیرِ تعهدم و خداشاهده چنان سیلی هایی از جهان خوردم به چنان تضاد هایی برخوردم که هیچ وقت یادم نمیره و فقط به لطف خدا قبل از برخورد به تضاد اصلاح مسیر کردم
چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
جالبه بعدش خیلی آروم شدم ،خیلی پرانرژی شدم ،انگار از اون حالت بی انرژی بودن در اومدم ،تو این مدت من شاید دو سه تا قرص مسکن خوردم در حالیکه قبلش هر روز میخوردم ،اعتماد بنفسم ،خود باوریم به اینکه بعد سالها میتونم رو عهدی که با خدا بستم بمونم و پول رو ببینم در حسابم ،به اینکه ببین حالا که رو این تعهدم موندم پس میتونم رو تعهدات دیگه م هم بمونم یه اهرم رنج و لذت قوی در مورد رو تعهد موندن در ذهنم ایجاد شده که یا تعهد نمیدم یا اگه تعهدی میدم بهش عمل نکنم جهان چک و لگدش رو شروع میکنه
و جالب اینه که پول دوره به صورت خیلی ناز داره جمع میشه
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟
پاسخ این سوال برام کمی دردآوره ،اما مینویسم
در تمام طول عمرم همه نشانه ها به من فریاد زدند که باید در روابط تغییر کنی (اصلی ترین باگ زندگی من که ازش فراری بودم)
باید تو پول ساختن دل و جرآت به خرج بدی ،باید رانندگی یاد بگیری و نترسی ،
باید در نظم و سلیقه ت تغییر کنی
باید در نحوه ی حرف زدنت محکم باشی و …
بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
برای فرار از تغییر به جای اینکه رابطه ام رو با مادرم بهبود بدم به نکات مثبتش توجه کنم بدیهاش رو پیش دیگران نگم اونقدر روش زوم کردم و صرفا جهت فرار از محیطی که با او بودم ازدواج کردم، دوباره به مشکل رابطه برخوردم سالیان سال فقط فرد مقابلم عوض شده بود
اما من همون چالشها حتی شدیدتر از یه نوع دیگه داشتم همون که میگن تو اگه عوض نشی هر جای دنیا بری چیزی تغییر نمیکنه و من واقعا روزی به مرز جنون و افسردگی رسیدم
وقتی تو پول ساختن دل و جرآت نداری
هزینه ای که میپردازی اینه که خودتو خدای درونتو کوچیک میکنی بی ارزش میکنی و آویزون همسر و.. میشی استقلال مالی نداری
هزینه ای که برای یاد نگرفتن رانندگی میپردازم اینه که اعتماد به نفسم له میشه، اینکه همیشه باید یکی باشه که منو برسونه ،مراقب رفتارم باشم طرف ناراحت نشه که به حرفم گوش نده که منو نبره فلان جا یه جورایی انگار تسلیم افرادی و این یعنی شرک آزادی نداری
همش غر افراد رو میشنوم که چرا یاد نمیگیری تو چیت از فلانی کمه تحقیر میشم
حس ترسو و مشرک بودن بهم دست میده
هزینه ای که برای تغییر در نظم نکردم ،خیلی فشار عصبی روم میاد دچار خودسرزنشی میشم و دوست ندارم افرادبیان خونمون گاها تحقیر شدم از جانب دیگران
وقتی در نحوه ی حرف زدنم تغییری ندادم ، حرفم خریدار نداشت واقعا نداشتا، میبینی همون حرفی که من میگم رو یکی دیگه میگه و در جا مینشونه سرجاش ولی من 10 بار هم بگم کو گوش شنوا ،خیلی جاها حقم خورده میشه
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر برگردم به موقعیتی که پیش مادرم بودم ، باهاش آروم و بااحترام برخورد میکردم ، او را مقصر همه چالشها نمیدیدم ، به نکات مثبتش هم توجه میکردم ، پیش بقیه بدیهاش رو نمیگفتم ،بهش عشق میدادم ، گاهی به انتظارات به جایی که ازم داشت گوش جان میدادم
و سعی میکردم عشق را در وجود خودم پیدا کنم و خودن رو لایق عشق ورزیدن میدیدم تا اینکه بخوام مامانم بهم محبت کنه، اگر حرفی نامناسب بهم میزد سعی میکردم ذهنم و دهنم رو کنترل کنم و ازش اعراض کنم
در مورد همسرم این که از همون اول آویزونش نمیشدم سعی میکردم خودم رو لایق عشق ورزیدن و دیده شدن بدونم و خودم رو گدای محبت بهش نشون نمیدادم
اگر به موقعیتی که کسب و کار داشتم برمیگشتم سعی میکردم مهارت خودم در حیطه کار و اعتماد بنفسم رو ببرم بالا و بدونم که من میتونم
اگر به زمانی که گواهینامه گرفتم برمیگشتم سعی میکردم نترسم و دل و جرات داشته باشم که من میخوام یاد بگیرم و ترس از اینکه ماشین یه چیزیش میشه یا میزنم به کسی بر میداشتم و به خدا توکل میکردم و میرفتم دونبال کسب مهارت رانندگی
میرفتم الگوها رو میدیدم تحسین میکردم
هر چند الان هم هر وقت میبینم یه خانمی ماشین میرونه تو قلبم تحسین میکنم اما یه جورایی با چاشنی سرزنش خودم
در مورد نظم ،سعی میکردم هر شب قبل از خواب 10 دقیقه محیطم رو مرتب کنم
هر کاری که زیر دو دیقه است همون لحظه انجامش بدم (کار در لحظه) صبح ها بعد از بیداری یک ساعت کل خونه رو تمیز کنم و هر روز یه تمیزکاری جدید در حد 30 دقیقه داشته باشم
اگر در موقعیتهایی که بی روحیه و بی اعتماد بنفس حرف زدم برمیگشتم سعی میکردم طبق اموزه ی استاد در دوره عزت نفس تمام تلاش و تمرینم رو میکردم که موقع حرف زدن با نهایت احترام ولی محکم حرف بزنم و خجالت نکشم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باور اینکه مامانم من رو دوست نداره با من بده پس منم محبتی نمیکنم چون نمیبینه ، باور اینکه من دوست داشتنی نیستم زیبا نیستم حس اضافی بودن
وای بعد ازدواج بعدها دیگه برام مهم نشد و تفکر منفی رو تا حدود خوبی در موردش کم کردم و رها شدم و الان شاید اونقدر زیاد رابطه مون محبت آمیز نباشه ولی بااحترامه
یا در مورد همسرم فکرم همیشه این بود که اون باید تغییر کنه نه من
اون باید مثل من بشه و از استاد یاد گرفتم که در روابط مهم ترین اولویت رابطه من با خدای خودمه من به هماهنگی با ذهن و روحم میرسم مابقی مساعل لاجرم حل میشه دیگه روی خودم کار میکنم
در مورد رانندگی ترس از همسرم این که مشکلی به وجود بیارم و اون از دستم عصبی بشه و هنوزم حل نشده ولی حس میکنم باید رو خود باوریم کار کنم
در مورد تمیزی و نظم ، باور اینکه زمان هست حالا بعدا و گاها تنبلی میکنم باید با این باور که انجام این کار انرژی من رو واقعا صد برابرمیکنه و من فقط برای خودمتمیز کاری میکنم این عضله رو در خودم قوی کنم
در مورد محکم حرف زدن ، باور اینکه نمیخوام خودم رو با حال خوب نشون بدم ببین فلانی گناه داره ، یا ترس از نظر دیگران گاها هم خجالت گاها ترس
در مورد کسب و کار هم واقعا حس ناتوانی دارم هم از لحاظ اعتماد بنفس، هم از لحاظ جسمی و حس میکنم باید رو این مسائل بیشتر کار کنم…
سلام خدمت استاد عزیزم ..تولدت مبارک انشالا که سالیان درازی در کنار خانواده محترمون شاد باشین ..اومدم امروز یه اعترافی بکنم..سید عزیزم منم مثل خودتون از سال 85 بدون اینکه حتی یه کمی پول داشته باشم شروع به کسب و کار کردم و تونستم ظرف 10 سال از صفر به میلیارد برسم..استاد شاید تا همین چند وقته پیش فبل رفتنتون به آمریکا فکر میکردم از لحاظ مالی خیلی ازتون جلوترم ولی بعد اون فایل که گفتین زمین 60 هکتاری خریدم کلا نظرم عوض شد دیدم رشد من و شما با هم شروع شده اما شما کجا و من کجا..اما از اونجا که آدم جاه طلبی هستم (به خدا ناراحت میشم فک کنی آدم حسودی اما??)گفتم باید پا به پای سبد برمجلو ..استاد من هر کاری که میخوام انجام بدم از شما الگو میگیرم..استاد به لطف خدا تونستیم با برادرانم یکی از محصولات برند در ایران رو امتیازش رو خریداری کنیم برندی که توسط مدیران قبلش خوب عرضه نمی شد و الان تونستیم در سطح کشور خوب توضیعش کنیم و واقن سود خیلی خوبی داره و اهداف من در دوسال آینده صادر کردن به کشورهای هم جوار هست..استاد شما الگوی من هستین اما من میخوام حتی از شما هم جلوتر باشم …سید عزیزم متاسفانه هرازگاهی که کامنت دوستان رو میخونم به این نتیجه میرسم که خیلی هاشون زیاد دنبال موفقیت نیستن یعنی به قول شما با تمام وجود نمیخان که موفق باشن و فقط برای اینکه چند دقیقه ای حالشون خوب باشه میان و نظر میدن..دوستان به خدا رسیدن به موفقیت خیلی راحته مثل آب خوردنعه باور کنید اگر فقط فایل های رایگان استاد رو با تمام وجود درک کنید براتون بسه..اما سید عزیزم از وقتی دوره عزت نفست رو تهیه کردم اعتماد به نفس بالاتر رفته بهتر از قبل شدم و این بهتر شدن نعمت بیشتری رو نصیب من کرده..من با همین یک جمله شما که ما کسی رو نمیتونیم تغییر بدیم تا اون شخص خودش نخواد خیلی کارها انجام دادم یادمع روزی به کارگران شرکتمون داشتم میگفتم بچه ها بیاین برین بیرون از اینجا کسب و کار راه بندازین من خودم کمکتون میکنم کارگر همیشه هست آما کار آفرین کمه ..اما سید جان باور کن حتی یک نفر هم نخواست که تغییر کنه ومن یاد آین جمله که کسی رو نمیشه به زور تغیرر داد افتادم و کلا راه و چاه رو نشون میدم اما اصرار برای موفقیت شدن دیگران ندارم …سید جان آرزوم صحبت کردن از نزدیک باهاتونه مطمعن باش روزی برای دیدنت به آمریکا میام و در اغوشت میکشم …همیشه موفق تر از قبل باشی …
ممنون از دیدگاه قشنگتون خیلى لذت بردم و خیلى خوشحال شدم که به این موفقیت ها رسیدید.
من هم با شما موافقم که خیلى ها (حتى خود من تا یک ماه پیش) به این آموزه ها به عنوان یه حرف قشنگ نگاه میکنن و باور نمیکنن این حرفا رو.
باور نمیکنن که فقط کافیه با تمام وجود رو باوراشون کار کنن و باوراشونو تغییر بدن.
و چون متعهد نیستن که رو باورهاشون کار کنن قانون رو هنوز باور نکردن. وگرنه وقتى آدم متعهد میشه و شروع میکنه انقد نشونه و نتایج میبینه که ایمان میاره به درستى قانون.
خیلى بهم انگیزه دادید متشکرم. ان شا الله بنده هم به زودى به قول شما مثل آب خوردن به اهدافم میرسم.
من قبلا هم پیگیر داستان موفقیت شما و برادرانتون بودم در دیدگاههای قبلیتون و الان که دوباره نوشتید بسیار لذت بردم و چقدر خوب و عالی با اتکا بر قدرت خداوند و قدرت ایمانتون و قدرت باور به موفقیت های مالی عالی رسیدید :) براتون موفقیتهای بیشتر رو ارزومندم و امیدوارم من هم بتونم با استفاده از همین نیروهایی که شما استفاده کردید به درجات عالی از ثروت برسم.
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام و درود خدمت همه دوستان عزیزم
سپاسگزارم خداوند مهربان هستم برای شروع یک پروژه جدید و برداشته شدن یک قدم عالی در مسیر بهبود شخصیت
استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و مهربان ، سپاسگزار شما بزرگواران هستم برای خلق این پروژه ارزشمند .
بدون شک عمل کردن به هر دوره یا هر پروژه ای از استادعزیز ، قطعا برای من رشد وبهبود و پیشرفت رو به همراه دارِ.
مشتاقانه و عاشقانه این پروژه و تمرین های اون رو همراه با دوره ثروت یک انجام خواهم داد و ایمان دارم که همزمانی این پروژه با دوره ثروت یک و تلفیق اون با دوره احساس لیاقت ، نتایج بزرگی رو برای من در پی خواهد داشت انشاالله.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
سالیان سال با سردرگمی زندگی می کردم و هیچ وقت به اهمیت تغییر و لزوم تغییر اساسی در خودم نرسیده بودم .
اصلا نمی دونستم تغییر اساسی یعنی چی؟
همیشه منتظر تغییر شرایط در بیرون از خودم بودم و تصورم این بود که برای تغییر زندگی من ، شرایط کشور و اوضاع مملکت و حکومت باید تغییر کنه و این باور ریشه در عدم خودباوری و اعتماد به نفس و عدم خودشناسی و بی خبر بودن از قدرت های درونی خودم داشت .
مثل نسل ها و نسل ها تصورم این بود برای تغییر زندگیم ، یک چیز بیرون از من باید تغییر کنه و من مشکلی ندارم!
مثل اکثریت جامعه برگی در باد بودم .
تغییر در زندگی رو به شانس به ارث به تغییر نظام و حاکمیت ربط می دادم .
اصلا یه جورایی شرایط نامساعد رو طبیعی و الهی می دونستم(باورهای غلط مذهبی) و به همین دلیل هیچ وقت به دنبال تغییر اساسی در زندگیم نبودم .
و حتی به این درک نرسیده بودم که تغییرات در زندگی من ، مستلزم تغییرات در افکار و باورهای من هست .
کپی برابر اصل گذشتگان خودم ، در حال سپری کردن روزگار بودم.
روابط بسیار فاجعه با همسرم ، همکارانم و خانواده ام
اوضاع و شرایط مالی نامساعد
اضافه وزن بسیار زیاد و شرایط جسمی نامناسب
بی هدف و بی انگیزه بودن
غرق در شرک و آدم پرستی
اعتماد به نفس و عزت نفس پایین
و در کل به خوبی درک می کردم که لول و جایگاه من در زندگی رفته رفته پایین تر و پایین تر میره
هیچ قدرتی رو در درون خودم نمی دیدم که بخوام بهش تکیه کنم و اوضاع رو تغییر بدم .
حدود 18 سال بود که در هواپیمایی ماهان مشغول کار بودم و از همون ابتدای کار به عنوان سرشیفت کار می کردم .
شرایطم در محل کار رفته رفته نامناسب تر می شد .
رابطه خوبی با خداوند نداشتم و با کوله باری از باورهای غلط مذهبی کپی کار انسان های مذهبی بودم .
و درکل احساس خوبی نداشتم و رضایتی از زندگی و جهان و خداوند نداشتم و همیشه کش و قوس های عجیبی در درون خودم داشتم .
طی سالیان سال در هزاران و هزاران جلسات مذهبی به دنبال یک چیزی می گشتم ولی خودم هم نمی دونم جنس اون خواسته من چی بود و برای خودم هم این خواسته و این جستجو واضح نبود.
با کلی سوال بدون جواب روزگار رو سپری می کردم و زنده بودم
چرا زندگی بر وفق مراد پیش نمیره؟
من که آدم مذهبی هستم و همیشه در حال انجام اعمال دینی هستم که از طرف مبلغین مذهبی به من گفته شده بود!
چرا اوضاع تغییر نمی کنه؟
من هم مثل خیلی ها منتظر منجی برای تغییر بودم …
و این باورها در کنار هم باعث شد بود در پایین ترین سطح خودشناسی قرار بگیرم.
و همیشه تغییرات اساسی رو به عوامل بیرونی پیوند می زدم(شرک)
فشار این شرایط از تلنگر و چک و لگد و چکش و پتک به جایی رسید که دیگه نای ادامه دادن نداشتم…
نفسم چاق نمی شد
رمقی در وجودم نمونده بود
یه جورایی فهمیده بودم که مسیرم اشتباهه
به این درک رسیده بودم که اون خدایی که مذهب به من آموزش داده بود ، هیچ کاری برای من انجام نمیده
به خوبی یادمه که به دلیل شرایط بد زندگیم در تمام ابعاد ، کارد به استخوانم رسیده بود و تصور من این بود که تنها کسی که در این شرایط ترسناک تبرئه میشه و هیچ تقصیری نداره خودم هستم !!
همه مقصر هستند به جز خودم
مقصر در بحث و جنگ های وحشتناک با همسرم ، همسرم هست
مقصر شرایط مالی بد من حکومت و رهبر و دولت هستند
مقصر شرایط بد جسمی ، من نیستم.
مقصر اوضاع بد کاری ، مدیران من هستند و به همین ترتیب همه حتی خدا مقصر هستند ولی من هیچ سهمی در این وضعیت نابسامان ندارم .
رفته رفته به یک نیاز واقعی و یک خواسته بسیار قوی و یک عطش برای تغییر رسیدم(درخواست حقیقی – رسیدن به احساس عجز و ناتوانی)
دیگه حرفها و سخنان افراد و دانشمندان!!! در منبرهای جلسات بزرگ مذهبی در تهران ، من رو ارضای روحی نمی کرد
دیگه اون صحبت ها با درون من سنخیت نداشتند
دیگه عزاداری کردن برای بهتر شدن اوضاع زندگی ، برای من بی اثر شده و توخالی بود!!
به خاطر ترس از خدا و نماز خواندن رو هم ترک کرده بودم
یه جورایی همیشه درحال معامله کردن با خداوند بودم
کم کم از این نوع فضاها فاصله گرفتم
تا اون موقع تنها استادی که صحبت هاش به دلم می نشست استاد عرشیانفر بود
هنوز اسمی از استاد سید حسین عباسمنش به گوشم نخورده بود(قانون مدارها)
چهارم اردیبهشت سال 99 بود
مثل 99 درصد از سفرهامون که از منزل پدرهمسرم از اصفهان به تهران برمی گشتیم ، با همسرم قهر بودیم و مثل همیشه بحث و دعواهای شدید و همیشگی ….
نمی دونم کجای مسیر بودیم ولی یادمه تو قسمت های کویری کاشان بودیم .
نور ماه مثل یک الماس در دل تاریکی شب خودنمایی می کردم .
هدفون سیمی خودم رو به گوشی زدم و برای کنترل ذهن ( ناآگاهانه) و ادامه ندادن جنگ با همسرم ، تو آپارات سرچ کردم سید محمد عرشیانفر
هنوز نمی دونستم که قراره وارد یک مدار جدید بشم
بی خبر بودم از مسیر جدید
بی خبر بودم از اینکه خداوند دست من رو گرفته و میخواد جواب سوال من در مورد تغییر رو به من بده
بی خبر بودم که از درون و ناآگاهانه به این باور رسیده بودم که به تنهایی هیچی نیستم!!!
بی خبر بودم از هدایت خداوند
بی خبر بودم از مغفرت و آمرزش خداوند
دیدم تو یکی از نتایج جستجوها نوشته ، لایو استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش! 25 اسفند 1398
استاد عباسمنش دیگه کیه؟!
روی فایل تصویری کلیک کردم
یک نفر به اسم استاد سید حسن عباسمنش با کلاه اسپرت تو آپارتمان خودش در یک شهری در آمریکا(تمپا)
خدایا این شخص کیه ؟ اگر این شخص استاد هست چرا کت و شلوار نداره و بدتر از اون چرا با کلاه اسپرت و تیشرت لایو برگزار می کنه (برخلاف همه اساتید)
گوشی رو روی کیلومتر ماشین گذاشتم و فایل شروع شد
نوع نگاه این انسان ، تاثیر کلامش و قدرتی که در تک تک کلمات می شنیدم با همه کسانی که به عنوان استاد تا اون روز شنیده بودم متفاوت بود.
نمی دونم این 46 دقیه رو چند بار تا تهران نگاه کردم .
ولی چیزی که یادمه اینه که اون شب تو دل کویر یک اتصال و یک ارتباط خاص و عجیبی بین من و منبعی که اون کلمات رو بر زبان ایشان جاری می کرد برقرار شد.
به قدری صحبت های استاد و بیان شیوا و ساده و قدرتمندشون به دلم نشست که انگار همه غم ها و همه صداهای آزار دهنده در ذهنم ساکت شدند.
فردای اون روز بود که بلافاصله اسم استاد رو سرچ کردم و عضو سایت شدم
و به این شکل مسیر تغییرات اساسی من شروع شد
اول با فایل های دانلودی
و اولین دوره ای که خریدم دوره مقدس و بی نظیر12 قدم
و مسیر تغییرات من با این دوره شروع شد
و بعد دوره عزت نفس
دوره کشف قوانین زندگی
و در سال 1402 دوره بی نظیر و استثنایی احساس لیاقت
وقتی سوال اول این فایل رو خوندم گفتم چه تغییری بهتر از این تغییر …
باید بنویسم و بدونم از کجا به کجا رسیدم
از سال 99 به بعد رفته رفته با توجه به اندازه ای که باورها و رفتارهام بهبود پیدا می کرد ، شرایط زندگیم هم به همون نسبت نه کمتر و نه بیشتر ، بهبود پیدا می کرد.
در اوایل سال 1402 بود که به خودم اومدم و دیدم که پسر ، من چقدر تغییر کردم
روابط با همسرم که هر یک ماه یک بار با جنگ های شدید بین خودمون و خانواده ها تصمیم به طلاق می گرفتیم و همیشه بچه ها از دعواهای ما می ترسیدند و گریه می کردند ، به یک شرایط بسیار عالی و باورنکردنی تبدیل شده بود .
شرایط جسمی من تغییرکرده بود.
و در اواخر سال 1402 که مجددا دوره احساس لیاقت رو شروع کردم ، بعد از 18 سال درجا زدن در شغل خودم ، به سمت رییس ایستگاه کارگو ماهان منصوب شدم .
1 ماه بعد رشد درآمدی 2 برابر و چند ماه بعد رشد 3 برابری رو تجربه کردم .
روابطم با مدیران و همکاران به عالی ترین شکل خودش در کل عمر کاریم تبدیل شده بود .
و اون موقع بود که یاد turning point خودم و نقطه عطف تغییراتم افتادم .
جایی که احساس عجز و ناتوانی در من به بالاترین حد خودش رسید
جایی که فهمیده بودم برای تغییر نیاز به یک قدرت بالاتر دارم
جایی که فهمیده بودم خودم هیچی نیستم
نقطه ای که ناآگاهانه حسی مشابه حس موسی رو تجربه کردم (آیه 24 سوره قصص)
گفت: بار الها، من به هر خیری که از تو به من برسد فقیرم .
بله
این بهترین تغییر کل زندگی من بود که به وسیله عمل کردن متعهدانه و آگاهانه و مشتاقانه من به آموزش های استاد عزیز و نازنینم رقم خورد .
کامنت طولانی شد ، کلی تجربه های عالی و نتایج بسیار بزرگ دیگه دارم که اگر زنده باشم در کامنت بعدی اشاره می کنم
الهی صدهزار بار شکرت
پروردگار مهربان برای حضور در زیباترین مسیر زندگی و سیراب شدن با این آگاهی ها و احاطه شدن با اندیشه های بسیار ناب و خالص استاد عزیز و دوستان بهشتی خودم سپاسگزار تو هستم.
پروردگار مهربان در مسیر تغییر شرایط زندگی ،همه ما رو همه جانبه یاری و هدایت کن که منبع نور و رحمت و هدایت و ثروت و خوشبختی فقط تو هستی
سلام آقای بایرامی اول سپاسگزارم خداوند هستم که امروز من رو در مدار دریافت این آگاهی ها قرار داد از شما خیلی متشکرم چه کامنت بی نظیری موقع خواندن انگار تو کامنت شما غرق شده بود مخصوصا اون تایم رانندگی در کویر و دیدن لایو استاد به قول استاد تا زمانی که خودمون رو مصبب شرایط کنونی و نارضایتی هایی که در زندگیمون داریم ندونیم شرایط به هیچ عنوان حتی سر سوزن هم تغییر نمی کنه واقعا این مسیری که گفتین خیلی از ما تجربه اش کردیم و خداروشکر که در این مسیر قرار گرفتیم و داریم تاتی کنان در این مسیر پیش میریم براتون از خدا هدایت های بیشتر و رشد تصاعدی میخوام موفق باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا شکرت که اینجام و آماده ام برای تغییری بزرگتر از دیروز. خدایا شکرت که هدایتم کردی به این پروژه تا بزرگتر شم! خدایا ممنونتم که جوابگوی خواسته های منی پاسخگوی تمام نیاز های منی
خدایا این پروژه رو با کمی کمبود احساس لیاقت شروع میکنم. عدم احساس لیاقت یکی از بزرگترین مانع های من برای حرکت بود و امروز اولین قدم رو برخلافش برداشتم! همونطور که روزهای قبل قدم های کوچیکتر برداشتم و جسارت نشون دادم
و حالا تو من رو با این پروژه آشنا کردی و من اینجا تعهد میدم تا روی احساس لیاقتم کار کنم، تا با استادم و دوستانم پیش برم و تمام نکات رو بخونم و یادداشت کنم تا تغییر شگرفی کنم
امیدوارم بعد از این پروژه آدمی کاممملا متفاوت با الانم بشم
خدایا شکرت
1.حوزههای اصلی زندگی: چهار حوزه اصلی زندگی خود را بنویسید:
کارو کسب: طراحی لباس و الگوسازی و خیاطی
2.تحلیل رفتار:
الف) خب از جایی که من خودم الگوسازی میکنم و الگوهای لباس رو طراحی میکنم، از آموزشگاه ها و دوره های کاراموزی و سر کار رفتن یاد گرفته بودم اما وقتی لباس میدوختم برای مشتری اصلااا رضایت نداشت، مشکل اساسی من در الگوسازی دقیق بود نه دوخت و همیشه احساس کمبود لیاقت میکردم، مثلا وقتی لباس مشتری رو تنش میدیدم و اینکه بزور داره پول میده و لباس اصلا زیبا نیست، من میگفتم لایق این شغل نیستم، باید این کار رو عوض کنم، با تمام وجود دوستش دارم اما این کار من نیست، احساس بی لیاقتی و کمبود اعتماد بنفس خیلی زیاد!
و من یک کتاب معتبر پیدا کرده بودم و یک احساسی بهم میگفت برم الگوهای این کتاب رو بخونم چون این کتاب در دانشگاه های معتبر آمریکا تدریس میشد. ولی خیلی مقاومت میکردم
داعم میومدم نگاه میکردم تصاویر کتاب رو اما زمان نمیزاشتم بشینم ترجمه کنم و یاد بگیرم! من جلوی رشد خودم رو گرفته بودم! جلوی یادگیری بیشتر و قدم های بالاتر…
و هرروز همون الگو رو میکشیدم برش میزدم میدوختم و بازهم از نتایج مینالیدم و میگفتم من لایق این شغل نیستم
موضوع بعدی در رابطه با شغل آنلاین من بود، من در این رابطه هم خیلللی احساس بدی داشتم
این کار رو شروعش نمیکردم و زمان نمیزاشتم و جسارت نشون نمیدادم و احساس ترس داشتم
میدونستم بایددد شروع کنم به پیج زدم و مرتب پست گذاشتن با برنامه پیش رفتن اما احساس میکردم من نمیتونم عالی لباس بدوزم چه برسه به اینکه به صورت حرفه ای بیام اینستاگرام یا یوتیوب فعالیت کنم
و چقدر احساس حقارت میکردم که من نمیتونم حتی یک قدم بردارم نمیتونم دو قرون پول دربیارم، نمیتونم جسارتمو نشون بدم
خلاصه احساسات بد پشت هم میومدند اون موقع
خداروشکر چقدر تغییر کردم حالا
واقعا خداوند رو سپاسگذارم و امیدوارم بتونم بهتر شم!
ب) حقیقتا به مشکل خیلی زیادی برخوردم تا بلاخره شروع کردم
مشکل اصلی من کمبود احساس لیاقت و احساس تحقیر شدن بود!
نبود پول و درامد بود!
و بعد از خرید دوره دوازده قدم من زیر و رو شدم، سریع تمام قدم هارو برداشتم کارهایی که فکر میکردم مدتها طول خواهد کشید رو توی یک ماه انجام دادم
پیج یوتیوبم رو زدم، هدایت شدم به فایل (حاظری برای هدفت چه چیزی رو قربانی کنی) و بعد تلاش کردم هفته ای حداقل چهارتا ویدیو بزارم
پیج اینستاگرامم رو شروعش کردم
کتابم رو ترجمه کردم و الگوسازی های عالی ای رو یاد گرفتم
و اینها اتفاقاتیه که طی همین یک ماه گذشته افتاده
ج) در رابطه با کار تا به حال نشده وقتی همه چیز آروم بده من اقدام به تغییر کنم، من خیلی حالم بد شد و خیلی ناخواسته تجربه کردم تا بلاخره حرکت کردم
اما این فقط در رابطه با کارمه
در رابطه با روابط برام خیلی آسونتره، خیلی راحت تونستم ارتباط بگیرم
مثلا من قبل از شخصی خوشم میومد و شرایط طوری بود که ما به مدت شش یا هفت ماه میدیدیم اما من جسارت صحبت نداشتم، اصلااا نمیتونستم برم جلو حتی سلام کنمم!!
و یا چندین ماه پیش من باز خوایتم ارتباط برقرار کنم اما به جز یک مکالمه کوتاه چیزی نگفتم و دیگه اون شخص رو ندیدم
ولی حالا من تو این مدت تا شخص جدیدی رو دیدم و توجهم جلب شد به راحتی رفتم صحبت کردم و یک مکالمه دوستانه با اون شخص برقرار کردم
امیدوارم بتونم در رابطه با شغلم که مهمترین چیزه واسم تو زندگیم، در زمانی که همه چیز در آرامش بود قدم بردارم و شروع به تغییر کنم
در رابطه با امتیاز دهی به خود من نمیدونم دقیقا خودم رو در دسته گروه مقاوم بزارم یا واکنشی در لحظه اخر
احساس میکنم در دسته افراد مقاوم بودم…اما نه حالا.
حالا در دسته واکنشی در لحظه اخر هستم
این مدت کوتاه در دسته گروه دوم خودم رو قرار میدم اما قبل از شروع کار من در دسته گروه اول بودم
امیدوارم بهتر شم، خدایا میدونم به همین دلیل هست که منو هدایت کردی به این پروژه!
چطور میتوانم در این حوزه به یک نسخه “بهتر” از خودم تبدیل شوم؟ حتی اگر الان اوضاع خوب است، چطور میتوانم آن را “عالیتر” کنم؟
اینکه در پیج اینستاگرامم دو یا سه تا ریلز بگذارم، آموزش الگوسازی جدیدم رو در یوتیوبم آپلود کنم
خدایا من نوشته های بالارو خوندم اما گیج کننده به نظر رسید، میدونم که باید قدم قدم پیش برم بنویسم و مخصوصا کامنت هارو بخونم. میرم برای این هفته انجامش بدم، خدایا ازت میخوام این هفته بهترینننن هفته کاری من باشه!
خدایا تو پاسخگوی خواسته های منی
تو امروز یک خواسته خیلییی مهمو واسم براورده کردی و من همونجا نوشته بودم توی نوت گوشیم که اگر این خواسته براورده بشه از طرف خداوند، همههه خواسته هام برآورده میشه
پس ایمانمو نشون بدم!
خدایا شکرت
به نام خدای مهربونم
سلام استاد عزیزم
سلام به همهی دوستان عزیزم در این دانشگاه الهی.
استاد عزیزم چقدر شما زیبا شدین، چقدر این لباس و این لبخند چهرهی شما رو دلنشین کرده
اول از همه بگم که چقدر از شما سپاسگزارم برای دورهی بینظیر احساس لیاقت من از سالی که خریدمش تا همین الان هنوز دارم با دقت رو دوره کار میکنم و این دوره ذره ذره دارم زخمهای روح منو التیام میبخشه.
و باز هم از شما سپاسگزارم برای این پروژهی بینظیر که در راستای بهبودهای دائمی انجامش دادین و کلی اتفاقات زیبا و شگفتانگیز رو قراره برای ما به همراه داشته باشه.
اومممدم من اوممممدم با کلی انرژی اومدم با عشوه و نااازز اومدم که بترکونم.
بریم سراغ انجام تمرینها
سوال اول، ثبت جایگاه فعلی:
خب ابتدا بگم که وی در شرایطی به شدت داغون چشم به جهان گشود. یعنی استاد از زمانی که چشمامو باز کردم تو این دنیا، خدا انقدر دوست داشت رشد کنم که با تضادهای شدید زیبا در همهی ابعادش منو مواجه کرد خب این از قدم اول.
قدم بعدی: فک میکنم بخاطر اون تضادها و اینکه من میفهمیدم اگه تغییر نکنم نابود میشم همیشه به دنبال رشد و پیشرفت بودم که دیگه اول با سی دی راز آشنا شدم و بعدشم با خوندن کتابهای موفقیت مختلف مسیر تغییر دائمی رو ادامه دادم تا اینکه با تضادهای جدید فهمیدم باید عمیقتر تغییر کنم و جهان منو به سمت شما هدایت کرد تو این مدتی که عضو سایت بودم نتایجم همیشه سینوسی بود و این هم طبیعیه چون بالاخره من باید تکاملمو طی میکردم تا به ثبات فرکانسی برسم. و این ثبات فرکانسی برای من با دورهی احساس لیاقت بود.
جایگاه الان من در حوزهی روابط اینکه رابطم با همهی اعضای خانوادم و آدمای اطرافم بسیار زیباست یه رابطهی سرشار از عشق و احترام و سپاسگزاری و این یه نتیجهی شگفت انگیزه برا من چون این روابط در گذشته انقدر وحشتناک بود که اصلا حتی فکرم نمیکردم بشه تغییرش داد و تمام خواستهها و تغییرات من قبل از آشنایی با شما در حوزهی مالی بود.
مورد بعدی حوزهی مالی که الان به لطف خدا با یه شیب ملایم و آرام آرام داره بهبود پیدا میکنه که به شدت راضیم از روندش، همینقدر که داره به ثبات میرسه برام خیلی لذت بخشه و هیچ عجلهای برای گرفتن نتایج خیلی بزرگ ندارم.
مورد بعدی حوزهی سلامتی هست که قبل از آشنایی با شما میگرن داشتم و بدن دردهای شدید که بعد از یه مدت متوجه شدم اون بیماریها خود به خود درمان شدن بدون اینکه من اصلا متوجه بشم.
در مورد روابط عاطفی هنوز موفق نشدم رابطهی عاطفی دلخواهم رو ایجاد کنم اما خیلی پیشرفت داشتم تو این زمینه هم هر بار جهان آدمای با کیفیت تری رو نسبت به قبل به من معرفی میکنه.
در حوزهی کسب و کارم باید بگم الان در جایگاه خیلی خوبی نسبت به قبل هستم.
در مورد تغییرات باید بگم از وقتی با شما آشنا شدم و گفتید که همواره باید تغییر کنیم من هر روز و هر روز دارم پیشرفت میکنم. در همهی زمینهها.
پس فکر میکنم جزء گروه 3 یا 4 هستم
از وقتی دورهی احساس لیاقت رو خریداری کردم تو همهی حوزهها به شدت شروع کردم به پیشرفت.
از آب ترس خیلی زیادی داشتم اما رفتم باهاش مواجه شدم و خیلی سریع تونستم تو عمق شنا کنم.
از رانندگی میترسیدم همچنان خیلیم دوست داشتم که یاد بگیرم اما سوار شدمو چون هیچکسم نبود که کنارم بشینه و باهام تمرین کنه باعث شد خیلی بیشتر بخوام که توحیدی عمل کنم، یه چند باریم نزدیک بود بمیرم اما خدا نجاتم داد و بالاخره تونستم خیلی پیشرفت کنم هر چند هنوز هم ترسهایی دارم
و مهمتر از همه شروع کردم به یادگیری زبان فرانسه که همیشه عاشقش بودم. مدتها بود کتابشو خریده بودم و دوست داشتم شروع کنم اما هیچوقت عملیش نمیکردم بعد از مدتی کار کردن روی دوره انگار جهان منو هل داد به این سمت
الان برنامهریزی کردم و هر روز دارم کار میکنمو یاد میگیرم با عشق
تو حوزهی کسبو کارم که همون آموزش زبان انگلیسی و فرانسوی هست که بی چون و چرا هر روز دارم کار میکنمو پیشرفت میکنم و انقدر این بهبود دائمی هست که دیگه شده جزیی از روند زندگیم
و برای بهبود شخصیت و روابط و ثروت هم طبق یه برنامهی هر روزه با محتویات سایت با تمرکز بالا کار میکنم.
من متعهد میشم که در پروژه تمام تمرینات رو انجام بدم تا بتونم نسخهی بهتری از خودم رو تجربه کنم.
از خداوند مهربان و از شما استاد عزیز بسیار سپاسگزارم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود فراوان بر گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش به خاطر این پروژه ای فوق العاده ای تغییر را در آغوش بگیر و این آموزش های عالی.
امروز صبح که من برای اولین بار این فایل را تماشا کردم پس از اتمام آن ابتدا تمام فایل های گفتگو با دوستان خود را پاک کردم و دوباره این جلسه را پلی کردم و واقعاً تحت تأثیر صحبت های استاد عباسمنش قرار گرفتم که چرا ما با اینکه میدانیم اگر تغییر نکنیم شرایط سخت تر میشود,ولی اقدامی برای تغییر کردن انجام نمیدهیم…
چقدر زیبا استاد عباسمنش گفتند که اگر ما خودمان همیشه دنبال بهبود دادن خودمان باشیم،جهان نیازی ندارد که بلا سرمان بیاورد تا تغییر کنیم و باید که سعی کنیم هر روز بهتر از دیروز خودمان باشیم و سعی کنیم اگر در مسائل زندگی مانند افراد گروه اول عمل میکنیم به صورت تکاملی خودمان را به افراد گروه سوم برسانیم و اگر که بتوانیم به گروه چهارم برسیم که دیگر میشویم جزو موفق ترین افراد قرن 21.
به نظر من اشخاصی مانند استاد عباسمنش و کریستیانو رونالدو و دیگر افراد فوق موفق در تمام زمینه ها مانند افراد گروه چهارم عمل میکنند و تعداد این افراد بسیار کمتر است از افراد گروه اول و دوم…
خداوند نیز در سوره ای واقعه انسان ها را در روز قیامت به 4دسته تقسیم میکند و میفرماید که افرادی که در بهترین جایگاه های بهشت هستند بسیار اندک هستند و افرادی که در جایگاه های پایین تر هستند اکثریت را تشکیل میدهند و در نهایت انشالله که خداوند به ما آنقدر اراده و عزم راسخی عطا کند که بتوانیم مانند افراد گروه چهارم عمل کنیم.
موفق و سربلند باشید
خدانگهدار
سلام میکنم خدمت استاد عزیزم و خداروشکر بخاطر وجود شما
من سالیان سال بود که یه خواسته ای داشتم و بدلیل عدم لیاقت که که من توانایی انجامشو ندارم و من تو این موضوع خوب نیستم مانع حرکت من میشد،تا اینکه به مریضی های متعددی گرفتار شدم از قانون سلامتی هم استفاده کردم خیلی بهتر شدم ولی ذهن من خراب بود و تمام تمرکزمو انداخته بودم روی مریضی،و جهان میخواست که من حرکت کنم و تمرکزمو از روی این موضوع بردارم،و بلاخره حرکت کردم و این باور زو در خودم ایجاد کردم که من باید روی توانایی بی نهایت حساب کنم نه روی توانایی خودم و خداوند کارها رو برام انجام میده من فقط باید قدم بردارم درها باز میشن من واقعا توکل کردم بخدا و حرکت کردم ،به امید روزی که موفقیت کسب کنم و بیام اونو با شما عزیزان در میون بزارم
بنام خدای رزاق و وهاب و بخشنده و هدایتگران به سمت سلامتی و ثروت و شادی و آرامش و موفقیت و خوشبختی و آرامش
خدایاشکرت که هدایتم کردی به این پروژه فوقالعاده
جواب سوال اول
من با دیدن نشانه های کوچیکه از لحاظ سلامتی که ظهر ها بعد از صرف ناهار بلافاصله میخوابیدم و نمیتونستم روی دوره ها کار بکنم و انرژی لازم برای زندگی روزم نداشتم سیع کردم به دنبال تغییر باشم که بعد از رژیم گیاه خواری که دیدم مناسبم نیست خداوند به دوره شگفت انگیز قانون سلامتی هدایتم کرد
نتایجی که داشت این بود که اولا سلامتین و به دست آوردم
دوما ریزش موم قطع شد برای همیشه
دوستم سفید و سفید تر شدو خیلی صاف تر شد و حتی موهامم هرکسی می بیمه خیال میکنه رنگشون کردم ریشام خیلی مشکی شدن
دندون دردناک قطع شدن
قدرت درک بابام نسبت به فهم مخاطب دوره ها بیشتر شد
شادو سرحال تر شدم
هزینه های غیرمترقبه داشتم به صفر رسیده
پول بیشتری میتونم جمع کنم
بیشتر بدهکاری ام و تصفیه کردم بالغ بر 250میلیون
خیلی قویی تر و بیشتر میتونم کار فیزیکی انجام بدم
کمردرم پاک شد
کسلیم بعد از بیدار شدن پاک شده
خوایم به شدت با کیفیت شده
خواب ردزم به شدت پایین اومده
قدرت درکم بیشتر شده
خیلی خلاق تر و بینظیر تر شدم
اسنایلم فوقالعاده شده ماهیچه ای مهربونم تر شدم افراد مثبت ترس وارد زندگیم شده این درصد به شدت پایینی از نتایجی بوده
جواب سوال دوم
توی زندگیم دوس داشتم آرایشگر بشم بعد هی میترسیدم و بهانه میگرفتم که اگر برم نشه چی و یا هزینه های خونوادم چی هزینه هوایی که فقط بهونه بودن و به من ربطی نداشتن و خودم بخاطر اینکه همه بگن حاتم خرج خونرومیده گردن گرفته بودم یکبار با مسافر کشیدن حادثه ای برام پیش اومد درس نگرفتم دوباره به مسافر کشیدن ادامه دادم و حادثه دوم کاری کرد که 8ماه خونه بودم و بعدش حدودا 100میلیون هزینهم رفت ورفتم توی شهر دنبال شغل مورد علاقه ام گشتم و فهمیدم که عاشق آرایشگری هستم و واردش شدم الان به لطف رب آرایشگرم و تونستم با تصفیه بدهکاری ام و کار کردن روی دوره های استاد و هدایت های خداوند که همه این کارا اذان خداست سالن خودم افتتاح کنم و به درآمدم رسیدن خداروشکر و دارم لذت میبرم و خداوند هر روز داره کمکم میکنه و خدایان میکنه به سمت ثروت شادی آرامش سعادت و خوشبختی و موفقیت و خداوند کلی از دوره های استادوتونستم بخرم به خونوادم کمک کنم و دارم لذت میبرم چون هرروز درآمدم داره بیشتر میشه مشتری های با کیفیت تری مشتریم میشن هر روز دارم پیشرفت میکنم هر روز یک حرکت دیگه یاد میگیرم و هرروز دارم خلاق تر میشم و هرروز دارم لول کاریم میره بالا تر و خداروشکر روی انکیزم اعتماد به نفسم و شاهدیم و ارامشم تاثیر به شدت بالایی داشته وو از لحاظ زمانی هم زمان خیلی بیشتری دارم که روی دوره ها کار بکنم و باشگاه خودمم مبرم و عشق میکنم و تیپ ها و مدل های زیبایی هم میزنم
جواب سوال سوم
سریعا خواسته ام و با وضوح کامل مینویسم و براش هر اقدامی لازم باشه انجام میدم بنی اگر تغییر شغل باشه میرم و آموزش های لازم و در رابطه با اون بیزینس و حرفه و آموزش میبینم و دست به اقدام میشم براش
و اگر در رابطه با روابط باشه اون ویژگی های که دوست دارم که طرف مقابلم داشته باشه و مینویسم روی برگه و اگر با کسی آشنا شدم و دیدم هم ندارم نیست یا اون ویژگی های اصلی و ندارن سریعا رابطه و قطع میکنم
و دنبال ریشه یابی میگردم ببینم کجای کارم مشکل داشته و بجای اینکه چشم پوشی کنم از اون تضاد به دنبال جوابی که توی اون تضاده میگردم و خواستم و با وضوح کامل تر مینویسم و اقدام میکنم براش و هر تغییر که نیاز باشه براش انجام میدم الان مثلا من میخوام که زودتر از خواب بیدار بشم تا زمان بیشتری روی دوره ها کار بکنم و این مومنتوم مثبتی که میخوام ایجاد بکنم نیاز داره داره به یک انرژی بالا که پنج صبح باید بیدار بشم الان دارم روی این موضوع کار میکنم تا قبل از اینکه جهان بخواد چشم بزنه چون وقتی زودتر بیدار بشم از اول صبح ورزش قانون سلامتی و انجام میدم سناریو نویس و ستاره قطبی و تمرین های قانون سلامتی و مینویسم و 3ساعت روی دوره هم جهت با جریان خدا کار میکنم و بعدش میرم سالن تا 12پ بعد 12مبام روی دوره ها کار میکنم تا ساعت4 ساعت 4میرم سالن تا9و9میام تا 12شب روی دوره ها کار میکنم این برنامهه و خداروشکر دارم به لطف خدا قدرت درک دیدن خواسته هام در ذهنم و بیشتر درک میکنم و الان دارم میفهمم دوره 12قدم و بقیه به دوره های استاد چه مفهومی داره میرسونه
سوال چهارم
باور کمبود داشتم که میترسیدم برای خرجومخارج خونهو باور داشتم باید سرمایه ی اولیه وجود داشته باشه تا بتونی کاری انجام بدی
و ترسو بودنم که میخواستم از قبل ببینم مسیرو بعد برم دست به اقدام بشم
و باورهایی که ساختم اینا بودن که من انسان شجاع قویی و قدرتمندی هستم وایمانی که عمل نیاورد ایمان نیست حرف چرته
و این باور و ساختم که من میرم و حرکت میکنم بقیه کارو خدا انجام میده و قد من به قدم هدایت میشم فقط باید قدم اول و بردارم
و واقعیت ازوقتی با شما آشنا شدم استاد تونستم اقدام کنم و این انرژی دوره های که خدایی هستند مالای شما مارو به اینجا ها رسوندن خدارو بی نهایت بار سپاس گذارم بابت این که با شما آشنا شدم دوستون دارم استاد ببنظیرم
به امید اینکه روزی در آغوش بگیر متون استاد اینو میبینم توی ذهنم هرروز چطوریشم نمیدونم دوستون دارم عاشقتونم خدایاشکرتتتتتتت
سلام و درود به استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته نازنین و همچنین دوستان عزیز سایت
خوشحالم که میتونم توی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر همراه باشم.
سوال 1: من تصمیم گرفتم بعد از اینکه پدر مادرم به رحمت خدا رفتن از برادرام جدا بشم و خونه مستقل بگیرم. با اینکهدمقاومتها و ترمزها زیاد بود. نتیجه ملموسش اینه که الان خونه مستقل و فضای ایزوله و آزادی خودم رو دارم و اگر جدا نمیشدم همون تضادهای تکراری رو الان داشتم باهاش دست و پنجه نرم میکردم.
2. من توی کسب و کارم باید تمرکز بیشتری صرف میکردم و مهارت بیشتری کسب میکردم و روی احساس ارزشمندی خودم و کسب و کارم بیشتر کار میکردم ولی این کار رو به تعویق انداختم و جدی نگرفتم. هزینهای که دارم میپردازم اینه که هنوز به درآمد مناسبی نرسیدم.
3. اگر به گذشته برگردم خیلی وقت و انرژی و تمرکز بیشتری روی یادگیری و بهبود مهارت خودم در یک حوزه مشخص و همچنین روی بهبود شخصیت خودم میذارم و از این شاخه به اون شاخه نمیپرم. تمرکز لیزری میذارم فقط روی یک کاری که عاشقشم.
4. هزارتا باور محدود کننده دارم احتمالا یکیش اینه که نمیشه نمیتونم من از عهده اش برنمیام من نمیتونم خیلی موفق بشم. پس به معمولی بودن قانع باشم.
1. وضعیت من در
حوزه کسب و کار: متوسط در حال نوسان مدام به بالا و پایین. بااینکه اطلاعات و تجارب زیادی تو کارم دارم ولی شاید این اطلاعات توی ذهنم طبقه بندی نشدن و پراکنده هستن. و هنوز یه سری موضوعات خانوادگی و حاشیهای هست که تمرکز منو از بین میبره و هنوز هم خیلی از اطلاعاتم رو عملی نکردم یعنی عملگراییم کم بوده.
روابط: در کل روابطم با خونواده ام جالب نیست کلا علاقه ای به ارتباطات خانوادگی ندارم و تنهایی رو ترجیح میدم و یکسری آدم نامناسب تو زندگیم کمتر شدن ولی دوست دارم از اونطرف آدمهای مناسب بیشتری وارد زندگیم بشن و یکم داره این اتفاق میفته.
سلامتیم: احساس میکنم بیشتر شده خداروشکر ولی سطح استرسم و نگرانیم بعضی شبا بالاست خوابم نمیبره.
وضعیت مالی: به ثبات فرکانسی و پیشرفت مداوم نرسیدم.
2. تحلیل رفتار در حوزه کسب و کارم:
الف) من خیلی وقته تو کسب و کارم فهمیدم باید یه سری تغییرات در جهت آسانتر انجام شدن کارهام انجام بدم و یه سری ایده هامو عملی کنم ولی به تعویق انداختم و تمرکز نداشتم و یا نصفه نیمه رها کردم. حالا تازه بروزرسانی کردم و البته هنوزم کامل نشده. یه کاری رو کامل تموم نمیکنم و حواسم پرت کارهای دیگه ام میشه.
ب) خب این سخت انجام شدن کارها و دوباره کاری های زیاد میتونم بگم خیلی به من فشار آورد و مجبورم کرد که اون ایده ای رو که در جهت راحتتر شدن کارهام داشتم رو اجرا کنم بالاخره.
ج) در کل دنبال یادگیری هستم هم دورههای مرتبط با کسب و کارم شرکت میکنم و تلاش فیزیکی و ذهنی هم دارم ولی هنوز از تلاشهام نتیجه خاصی نگرفتم و به مرحله امنیت شغلی نرسیدم اصلا.
تحلیل رفتار در حوزه روابط: در کل روابط خانوادگیم دچار پیچیدگی و مشکل هست ولی بجای حل شدن مشکل انگار ترجیح میدم رابطه ام رو قطع کنم و قطع نگه دارم ولی واقعیت اینه که با اونها به صلح نرسیدم. در روابط عاطفی هم گاهی بحث هایی پیش میاد و حالم گرفته میشه بعد از اون سعی میکنم برم و روی خودم کار کنم و باز اوضاع خوب میشه.
ج) من بصورت مستمر آگاهی های مربوط به روابط رو تکرار نمیکنم و باورهام افت میکنه. مثل باور توقع نداشتن انتظار نداشتن از دیگران.
تحلیل رفتار در حوزه سلامتی:
الف) مشکل من در حوزه سلامتیم بیشتر بخاطر استرس ایجاد شد و احتمالا خوردن یه سری موادغذایی ناسازگار با بدن و توی یک برهه شاید در این موارد خوب عمل نکردم.
ب) در کل فکر میکنم تا حدودی خوب تونستم باورای مناسب رو در مورد سلامتی تمرین کنم به اضافه اینکه سبک تغذیه ام رو هم خیلی تغییر دادم و به سبک قانون سلامتی نزدیک کردم قبل از اینکه مشکلم شدید بشه و مشکلم رو به بهبوده خداروشکر.
ج) بله در حوزه سلامتی سعی میکنم که بیشتر یاد بگیرم و سلامتیمو بهبود بدم.
تحلیل رفتار در حوزه وضعیت مالی:
الف) همین الان مشکل من در این حوزه جدی هست. بله قبلا هم میدونستم که باید از پول پدرم بینیاز باشم تلاش هم کرده بودم که درآمدم افزایش بدم و بصورت برهه ای موفق شدم ولی نوسان داشتم و در این مورد به ثبات نرسیدم.
ب) بله من شاید اول منتظرم پول پدرم قطع بشه. اوضاعم سخت بشه بعد تغییر کنم. البته قبل از اینکه این اتفاق بیفته من استرسشو گرفتم و به تکاپو افتادم و دارم ایدههام رو اجرا میکنم ولی شاید وقتی مجبور باشم بیشتر تکاپو میکنم.
ج) من در زمانی که همه چیز خوب و آرام باشه تا حدی تلاش میکنم برای ارتقای مالی و افزایش درآمد ولی یه جورایی انگار تو ذهنم اینه که اگه مجبور بشم جدی تر عمل میکنم. مثل وقتی که مهاجرت کردم به شهر دیگه و واقعا مجبور بودم که بیشتر تلاش کنم تا بتونم زندگی کنم و دووم بیارم.
3. امتیازدهی
در حوزه کسب و کار: گروه 2
در حوزه روابط: گروه 2
در حوزه سلامتی: گروه 3
در حوزه مالی: گروه 2
حوزه انتخابی من برای شروع تغییر حوزه کسب و کار + مالی هست.
1. تغییر زاویه دید
چطور میتونم در این حوزه به نسخه بهتری از خودم تبدیل بشم؟ با بیشتر حساب کردن روی جریان هدایت و ایدههای الهامی خودم به جای تقلید از دیگران. تمرکز بیشتر و نظم دادن اطلاعات و آگاهی های پراکنده در ذهنم.
اولین گام فوقالعاده کوچک:
کامل کردن پروژه بروزرسانی یکی از دورههام که میتوانم خورد خورد و در قالب 3 بخش انجام بدم و بیشتر روی هدایت خدا و الهاماتش حساب کنم و در صورت نیاز مطالعه هم بکنم.
زمانبندی و تعهد:
من سلما مصدق تعهد میدم به خودم که فردا جمعه 26 مهر 1404 حداقل یک بخش از این کارم رو انجام بدم و تمومش کنم و بقیه اش رو هم تا نهایتا آخر هفته بعد تموم کنم.
بازبینی: فردا جمعه آخر شب و آخر هفته بعد حتما بازبینی کنم ببینم آیا این تعهدی که دادم رو عملی کردم و پروژه بروزرسانی رو تموم کردم یا نه؟
مطمئنم اگه این پروژه رو تموم کنم کلی کارهای اضافه و دوباره کاری هام حذف میشه و خیلی کسب و کار آنلاینم راحتر میشه.
خدایا شکرت من اتفاقا همین امشب میخواستم این پروژه رو دیگه واقعا تموم کنم چون خیلی از دوباره کاری خسته شدم و چند ساعت وقتمو گرفت.
ولی شرکت در این پروژه تغییر را در آغوش بگیر باعث شد متعهدتر باشم تمرکزمو بذارم روی این کار و تا آخر هفته بعد ان شاءالله تمومش کنم بعد برم سراغ پروژه بعدیم چون یکی از دلایلی که نمیذاره من کارمو تموم کنم همینه که همزمان میخوام چند تا پروژه انجام بدم و بخاطر همین تمرکز کافی نمیذارم روی یک کار و درنتیجه کارهام به تعویق میفته.
سپاس بینهایت از استادان عزیزم
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدا را صد هزار مرتبه شکر که باز هم شاهد بهبود این سایت الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من لایق دریافت آگاهی های ناب الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من در مسیر رشد و تعقیر شخصیت درونی قرار دارم
استاد عزیزم خیلی خوشحال شدم که روی ماه شما را دیدم سپاس گزارم از تمام اعضای این سایت الهی مخصوصا خانم شایسته عزیز و گروه فنی این سایت
در مورد سوالات این فایل سوال اول برای من بحث قانون سلامتی بود چند سال بود که من مسیر تغذیه اشتباهی داشتم در این چند سال هر کاری برای بهبود انجام میدادم ولی دریغ از ی یه ذره وزن کردن تازه بیشتر هم می شد من اصلا خبری از درون خودم نداشتم فقط ظاهر برام مهم بود تا اینکه با سایت الهی شما آشنا شدم ودر اولین فرصت قانون سلامتی را خریداری کردم و نتایج فوق العاده ای گرفتم که نمی دونم با چه زبانی از شما و خانواده بزرگ عباس منش تشکر کنم والان در تمام جنبه زندگی من این تعقیر تاثیر گذاشته از زمانی که آزادی بیشتری دارم از نظر وزن به راحتی بیست کیلو وزن کم کردم و از هدف داشتن که هر روز پیاده روی جزو شخصیت وجودم شده تا استاد عزیزم این پیاده روی را الان دو ساعت یا بیشتر هم در روز انجام می دهم منی که تا ده دقیقه نمی تونستم راه معمولی خودم را برم ولی الان به لطف خدا مهربان و آگاهی های ناب شما به مرحله از زندگیم رسیدم
در مورد سوال دوم این که من خیلی وابسته به رفت و آمد های خانوادگی داشتم هرروز دوره همی هر هفته مهمانی در اون جلسه ها هم طبق معمول بحث غیبت و تهمت و همش حرف مردم وسط بود و به قول معروف یک من میرفتم صد من بر می گشتم خونه با کلی انرژی منفی و حال بد این حال بد تا چند روز همراه من بود ویا بحث زنگ خوردن تلفن خونه هر روز صبح با زنگ تلفن بیدار می شدم و کلی حرف های منفی و نامناسب کلی انرژی هدر دادن زندگیم را شروع می کردم طبیعتا این رفتار من در زندگیم نمایان می شد من این انرژی منفی را سر بچه هام و همسرم خالی می کردم ولی اون موقع خبر نداشتم که آقا داری مسیر را اشتباه می روی تا این که خدا را صد هزار مرتبه شکر با چک ولگد فراوانی به این نتیجه رسیدم که البته پاشنه آشیل منه باید خیلی روش کار کنم با تمرین های احساس لیاقت خیلی بهتر شدم ودر حال بهبود هستم والان خدا را شکر روابط ما خیلی محدود شده در جمع خانواده ما فقط پنج نفر اون هم افراد خوب که به پیشرفت و تعقیر من کمک می کنند وجود داره و از این زندگی دارم نهایت لذت را میبرم از سفرهای عالی که برامون پیش میاد آدم های فوق العاده دوست داشتنی و گروه های موفق که هرروز به من کمک می کنند تا رشد کنم مخصوصا این سایت بی نظیر
از شما استاد عزیزم یاد گرفتم که هر روز دنبال بهبود شخصیتی خودم و زندگیم باشم الان من در دارم روی دورهی ثروت یک کار میکنم که انشالله به زودی میایم واز نتایج مالی خودم در این سایت می نویسم انشالله
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
به نام آرام جانم
به نام خدای هدایت گرم
سلام و نور و ارادت به استاد عباسمنش عزیز ، خانم شایسته تلاشگر و دوستان هم مسیر در این پروژه بی نظیر
“شنیدن صحبت در مورد دوره قانون سلامتی که برای من حکم گنجینه ای از طلاست خیلی لذت بخشه ،نوش جونم”
و نشونه ی تایید وچشمک خداوند به خودمه میدونم @@@
نکته کلیدی حرفهای استاد اول فایل: هر روز به فکر بهبود بیشتر در خودم و زندگیم باشم
شاخ و برگهای اضافی رو باید زد ، قطع کن
استادان عزیزم ،تلاش بیش از یک ماهه ی شما رو تحسین میکنم و خدا قوت میگم بهتون و تقدیر و تشکر فراوان دارم که همیشه به فکر بهبود این سایت ابر قدرت هستین
از خداوند میخوام همونطور که شما بیش از یک ماه با حوصله و تدبیر برای این پروژه وقت گذاشتن ،شاخ و برگهای اضافی رو کم کردین و به دونبال بیان اصل هستین ، به من هم این سعادت رو بده که بتونم تو این پروژه همراهیتون کنم به صورت مستمر و از خداوندمیخوام در زمان هممون برکت در مکانمون آزادی بده که وارد مدارهای بالاتر بشم
آنقدر حالم خوبه که حس میکنم این پروژه رو خداوند به عنوان هدیه برای من تدارک دیده خدایا شکرت
احساس خوب=اتفاقات خوب:)))))
خدای من شکرت که اینقدر واضح به من مسیر را نشان دادی منم بهت ادای احترام میکنم ،من عاشقتم و هر چی بگی، هر چی بخوای انجام میدم ازت ممنونم که اینقدر زیبا روزهای آینده م رو ترسیم کردی و میخوای من رو با خودم آشتی بدی
چه زیبا گفتین استاد یه جلسه دوره احساس لیاقت یه جلسه تغییر را در آغوش بگیر قطعا من تمام تلاشم رو خواهم کرد قبل از اینکه جهان چکش رو برداره و بزنه تو سرم
فقط لطفا با فاصله حداقل یک روزه فایلها رو قرار بدید که برسیم، استاد جان این شاگرد شما یه ذره آروم پیش میره
وقتی اون 4 تا دسته رو تو دفترم نوشتم و نگاه کردم ببینم در اول کار جزو کدوم دسته م دیدم من جزو دسته 2 هستم، یه ذره کتک خورم ملس بود دارم تغییر میکنم با آغوش باز
پاسخ به 4 سوال اول این فایل :
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟
آخرین مورد که یادمه : میخواستم دوره قانون سلامتی رو تهیه کنم بعد ذهنم هی میخواست من رو وارد یه تضاد کنه و اطمینان داشتم ضررشُ میکشم
اینکه منو قانع میکرد برو پولی که تحت عنوان دوستی با پول داری رو بردار دوره رو بخر ولی من مطمئن بودم که این یه تله و تضاد بزرگی برام میشه حتی خود ذهنم یه روز عینه چماق میزنه به سرم ،چون یادمه تو خرید دوره عزت نفس زدم زیرِ تعهدم و خداشاهده چنان سیلی هایی از جهان خوردم به چنان تضاد هایی برخوردم که هیچ وقت یادم نمیره و فقط به لطف خدا قبل از برخورد به تضاد اصلاح مسیر کردم
چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
جالبه بعدش خیلی آروم شدم ،خیلی پرانرژی شدم ،انگار از اون حالت بی انرژی بودن در اومدم ،تو این مدت من شاید دو سه تا قرص مسکن خوردم در حالیکه قبلش هر روز میخوردم ،اعتماد بنفسم ،خود باوریم به اینکه بعد سالها میتونم رو عهدی که با خدا بستم بمونم و پول رو ببینم در حسابم ،به اینکه ببین حالا که رو این تعهدم موندم پس میتونم رو تعهدات دیگه م هم بمونم یه اهرم رنج و لذت قوی در مورد رو تعهد موندن در ذهنم ایجاد شده که یا تعهد نمیدم یا اگه تعهدی میدم بهش عمل نکنم جهان چک و لگدش رو شروع میکنه
و جالب اینه که پول دوره به صورت خیلی ناز داره جمع میشه
سوال 2: در چه مواردی نشانههای تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟
پاسخ این سوال برام کمی دردآوره ،اما مینویسم
در تمام طول عمرم همه نشانه ها به من فریاد زدند که باید در روابط تغییر کنی (اصلی ترین باگ زندگی من که ازش فراری بودم)
باید تو پول ساختن دل و جرآت به خرج بدی ،باید رانندگی یاد بگیری و نترسی ،
باید در نظم و سلیقه ت تغییر کنی
باید در نحوه ی حرف زدنت محکم باشی و …
بعدا دقیقاً چه هزینهای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟
برای فرار از تغییر به جای اینکه رابطه ام رو با مادرم بهبود بدم به نکات مثبتش توجه کنم بدیهاش رو پیش دیگران نگم اونقدر روش زوم کردم و صرفا جهت فرار از محیطی که با او بودم ازدواج کردم، دوباره به مشکل رابطه برخوردم سالیان سال فقط فرد مقابلم عوض شده بود
اما من همون چالشها حتی شدیدتر از یه نوع دیگه داشتم همون که میگن تو اگه عوض نشی هر جای دنیا بری چیزی تغییر نمیکنه و من واقعا روزی به مرز جنون و افسردگی رسیدم
وقتی تو پول ساختن دل و جرآت نداری
هزینه ای که میپردازی اینه که خودتو خدای درونتو کوچیک میکنی بی ارزش میکنی و آویزون همسر و.. میشی استقلال مالی نداری
هزینه ای که برای یاد نگرفتن رانندگی میپردازم اینه که اعتماد به نفسم له میشه، اینکه همیشه باید یکی باشه که منو برسونه ،مراقب رفتارم باشم طرف ناراحت نشه که به حرفم گوش نده که منو نبره فلان جا یه جورایی انگار تسلیم افرادی و این یعنی شرک آزادی نداری
همش غر افراد رو میشنوم که چرا یاد نمیگیری تو چیت از فلانی کمه تحقیر میشم
حس ترسو و مشرک بودن بهم دست میده
هزینه ای که برای تغییر در نظم نکردم ،خیلی فشار عصبی روم میاد دچار خودسرزنشی میشم و دوست ندارم افرادبیان خونمون گاها تحقیر شدم از جانب دیگران
وقتی در نحوه ی حرف زدنم تغییری ندادم ، حرفم خریدار نداشت واقعا نداشتا، میبینی همون حرفی که من میگم رو یکی دیگه میگه و در جا مینشونه سرجاش ولی من 10 بار هم بگم کو گوش شنوا ،خیلی جاها حقم خورده میشه
سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟
اگر برگردم به موقعیتی که پیش مادرم بودم ، باهاش آروم و بااحترام برخورد میکردم ، او را مقصر همه چالشها نمیدیدم ، به نکات مثبتش هم توجه میکردم ، پیش بقیه بدیهاش رو نمیگفتم ،بهش عشق میدادم ، گاهی به انتظارات به جایی که ازم داشت گوش جان میدادم
و سعی میکردم عشق را در وجود خودم پیدا کنم و خودن رو لایق عشق ورزیدن میدیدم تا اینکه بخوام مامانم بهم محبت کنه، اگر حرفی نامناسب بهم میزد سعی میکردم ذهنم و دهنم رو کنترل کنم و ازش اعراض کنم
در مورد همسرم این که از همون اول آویزونش نمیشدم سعی میکردم خودم رو لایق عشق ورزیدن و دیده شدن بدونم و خودم رو گدای محبت بهش نشون نمیدادم
اگر به موقعیتی که کسب و کار داشتم برمیگشتم سعی میکردم مهارت خودم در حیطه کار و اعتماد بنفسم رو ببرم بالا و بدونم که من میتونم
اگر به زمانی که گواهینامه گرفتم برمیگشتم سعی میکردم نترسم و دل و جرات داشته باشم که من میخوام یاد بگیرم و ترس از اینکه ماشین یه چیزیش میشه یا میزنم به کسی بر میداشتم و به خدا توکل میکردم و میرفتم دونبال کسب مهارت رانندگی
میرفتم الگوها رو میدیدم تحسین میکردم
هر چند الان هم هر وقت میبینم یه خانمی ماشین میرونه تو قلبم تحسین میکنم اما یه جورایی با چاشنی سرزنش خودم
در مورد نظم ،سعی میکردم هر شب قبل از خواب 10 دقیقه محیطم رو مرتب کنم
هر کاری که زیر دو دیقه است همون لحظه انجامش بدم (کار در لحظه) صبح ها بعد از بیداری یک ساعت کل خونه رو تمیز کنم و هر روز یه تمیزکاری جدید در حد 30 دقیقه داشته باشم
اگر در موقعیتهایی که بی روحیه و بی اعتماد بنفس حرف زدم برمیگشتم سعی میکردم طبق اموزه ی استاد در دوره عزت نفس تمام تلاش و تمرینم رو میکردم که موقع حرف زدن با نهایت احترام ولی محکم حرف بزنم و خجالت نکشم
سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟
باور اینکه مامانم من رو دوست نداره با من بده پس منم محبتی نمیکنم چون نمیبینه ، باور اینکه من دوست داشتنی نیستم زیبا نیستم حس اضافی بودن
وای بعد ازدواج بعدها دیگه برام مهم نشد و تفکر منفی رو تا حدود خوبی در موردش کم کردم و رها شدم و الان شاید اونقدر زیاد رابطه مون محبت آمیز نباشه ولی بااحترامه
یا در مورد همسرم فکرم همیشه این بود که اون باید تغییر کنه نه من
اون باید مثل من بشه و از استاد یاد گرفتم که در روابط مهم ترین اولویت رابطه من با خدای خودمه من به هماهنگی با ذهن و روحم میرسم مابقی مساعل لاجرم حل میشه دیگه روی خودم کار میکنم
در مورد رانندگی ترس از همسرم این که مشکلی به وجود بیارم و اون از دستم عصبی بشه و هنوزم حل نشده ولی حس میکنم باید رو خود باوریم کار کنم
در مورد تمیزی و نظم ، باور اینکه زمان هست حالا بعدا و گاها تنبلی میکنم باید با این باور که انجام این کار انرژی من رو واقعا صد برابرمیکنه و من فقط برای خودمتمیز کاری میکنم این عضله رو در خودم قوی کنم
در مورد محکم حرف زدن ، باور اینکه نمیخوام خودم رو با حال خوب نشون بدم ببین فلانی گناه داره ، یا ترس از نظر دیگران گاها هم خجالت گاها ترس
در مورد کسب و کار هم واقعا حس ناتوانی دارم هم از لحاظ اعتماد بنفس، هم از لحاظ جسمی و حس میکنم باید رو این مسائل بیشتر کار کنم…
سلام خدمت استاد عزیزم ..تولدت مبارک انشالا که سالیان درازی در کنار خانواده محترمون شاد باشین ..اومدم امروز یه اعترافی بکنم..سید عزیزم منم مثل خودتون از سال 85 بدون اینکه حتی یه کمی پول داشته باشم شروع به کسب و کار کردم و تونستم ظرف 10 سال از صفر به میلیارد برسم..استاد شاید تا همین چند وقته پیش فبل رفتنتون به آمریکا فکر میکردم از لحاظ مالی خیلی ازتون جلوترم ولی بعد اون فایل که گفتین زمین 60 هکتاری خریدم کلا نظرم عوض شد دیدم رشد من و شما با هم شروع شده اما شما کجا و من کجا..اما از اونجا که آدم جاه طلبی هستم (به خدا ناراحت میشم فک کنی آدم حسودی اما??)گفتم باید پا به پای سبد برمجلو ..استاد من هر کاری که میخوام انجام بدم از شما الگو میگیرم..استاد به لطف خدا تونستیم با برادرانم یکی از محصولات برند در ایران رو امتیازش رو خریداری کنیم برندی که توسط مدیران قبلش خوب عرضه نمی شد و الان تونستیم در سطح کشور خوب توضیعش کنیم و واقن سود خیلی خوبی داره و اهداف من در دوسال آینده صادر کردن به کشورهای هم جوار هست..استاد شما الگوی من هستین اما من میخوام حتی از شما هم جلوتر باشم …سید عزیزم متاسفانه هرازگاهی که کامنت دوستان رو میخونم به این نتیجه میرسم که خیلی هاشون زیاد دنبال موفقیت نیستن یعنی به قول شما با تمام وجود نمیخان که موفق باشن و فقط برای اینکه چند دقیقه ای حالشون خوب باشه میان و نظر میدن..دوستان به خدا رسیدن به موفقیت خیلی راحته مثل آب خوردنعه باور کنید اگر فقط فایل های رایگان استاد رو با تمام وجود درک کنید براتون بسه..اما سید عزیزم از وقتی دوره عزت نفست رو تهیه کردم اعتماد به نفس بالاتر رفته بهتر از قبل شدم و این بهتر شدن نعمت بیشتری رو نصیب من کرده..من با همین یک جمله شما که ما کسی رو نمیتونیم تغییر بدیم تا اون شخص خودش نخواد خیلی کارها انجام دادم یادمع روزی به کارگران شرکتمون داشتم میگفتم بچه ها بیاین برین بیرون از اینجا کسب و کار راه بندازین من خودم کمکتون میکنم کارگر همیشه هست آما کار آفرین کمه ..اما سید جان باور کن حتی یک نفر هم نخواست که تغییر کنه ومن یاد آین جمله که کسی رو نمیشه به زور تغیرر داد افتادم و کلا راه و چاه رو نشون میدم اما اصرار برای موفقیت شدن دیگران ندارم …سید جان آرزوم صحبت کردن از نزدیک باهاتونه مطمعن باش روزی برای دیدنت به آمریکا میام و در اغوشت میکشم …همیشه موفق تر از قبل باشی …
سلام آقاى خراسانى،
ممنون از دیدگاه قشنگتون خیلى لذت بردم و خیلى خوشحال شدم که به این موفقیت ها رسیدید.
من هم با شما موافقم که خیلى ها (حتى خود من تا یک ماه پیش) به این آموزه ها به عنوان یه حرف قشنگ نگاه میکنن و باور نمیکنن این حرفا رو.
باور نمیکنن که فقط کافیه با تمام وجود رو باوراشون کار کنن و باوراشونو تغییر بدن.
و چون متعهد نیستن که رو باورهاشون کار کنن قانون رو هنوز باور نکردن. وگرنه وقتى آدم متعهد میشه و شروع میکنه انقد نشونه و نتایج میبینه که ایمان میاره به درستى قانون.
خیلى بهم انگیزه دادید متشکرم. ان شا الله بنده هم به زودى به قول شما مثل آب خوردن به اهدافم میرسم.
با آرزوى موفقیت هاى بیشتر براى شما
ممنون دوست خوبم قطعا همینطوره…مطمعنم که خیلی زود به اهدافت میرسی..فقط ایمانت رو حفظ کن ..موفق باشی
سپاسگزارم به نکته خیلی خیلی مهمی اشاره کردید. احسنت بر شما که توانستید تا به حال ایمانتان را حفظ کنید و این موفقیت ها رو کسب کنید.
جناب خراسانی سلام و عرض ادب
من قبلا هم پیگیر داستان موفقیت شما و برادرانتون بودم در دیدگاههای قبلیتون و الان که دوباره نوشتید بسیار لذت بردم و چقدر خوب و عالی با اتکا بر قدرت خداوند و قدرت ایمانتون و قدرت باور به موفقیت های مالی عالی رسیدید :) براتون موفقیتهای بیشتر رو ارزومندم و امیدوارم من هم بتونم با استفاده از همین نیروهایی که شما استفاده کردید به درجات عالی از ثروت برسم.
سلام بخدا این دیدگاه یه ونیا ارزش داره مرسی اقای خراسانی
به نام خدای بزرگ و مهربان
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام و درود خدمت همه دوستان عزیزم
سپاسگزارم خداوند مهربان هستم برای شروع یک پروژه جدید و برداشته شدن یک قدم عالی در مسیر بهبود شخصیت
استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز و مهربان ، سپاسگزار شما بزرگواران هستم برای خلق این پروژه ارزشمند .
بدون شک عمل کردن به هر دوره یا هر پروژه ای از استادعزیز ، قطعا برای من رشد وبهبود و پیشرفت رو به همراه دارِ.
مشتاقانه و عاشقانه این پروژه و تمرین های اون رو همراه با دوره ثروت یک انجام خواهم داد و ایمان دارم که همزمانی این پروژه با دوره ثروت یک و تلفیق اون با دوره احساس لیاقت ، نتایج بزرگی رو برای من در پی خواهد داشت انشاالله.
سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟
سالیان سال با سردرگمی زندگی می کردم و هیچ وقت به اهمیت تغییر و لزوم تغییر اساسی در خودم نرسیده بودم .
اصلا نمی دونستم تغییر اساسی یعنی چی؟
همیشه منتظر تغییر شرایط در بیرون از خودم بودم و تصورم این بود که برای تغییر زندگی من ، شرایط کشور و اوضاع مملکت و حکومت باید تغییر کنه و این باور ریشه در عدم خودباوری و اعتماد به نفس و عدم خودشناسی و بی خبر بودن از قدرت های درونی خودم داشت .
مثل نسل ها و نسل ها تصورم این بود برای تغییر زندگیم ، یک چیز بیرون از من باید تغییر کنه و من مشکلی ندارم!
مثل اکثریت جامعه برگی در باد بودم .
تغییر در زندگی رو به شانس به ارث به تغییر نظام و حاکمیت ربط می دادم .
اصلا یه جورایی شرایط نامساعد رو طبیعی و الهی می دونستم(باورهای غلط مذهبی) و به همین دلیل هیچ وقت به دنبال تغییر اساسی در زندگیم نبودم .
و حتی به این درک نرسیده بودم که تغییرات در زندگی من ، مستلزم تغییرات در افکار و باورهای من هست .
کپی برابر اصل گذشتگان خودم ، در حال سپری کردن روزگار بودم.
روابط بسیار فاجعه با همسرم ، همکارانم و خانواده ام
اوضاع و شرایط مالی نامساعد
اضافه وزن بسیار زیاد و شرایط جسمی نامناسب
بی هدف و بی انگیزه بودن
غرق در شرک و آدم پرستی
اعتماد به نفس و عزت نفس پایین
و در کل به خوبی درک می کردم که لول و جایگاه من در زندگی رفته رفته پایین تر و پایین تر میره
هیچ قدرتی رو در درون خودم نمی دیدم که بخوام بهش تکیه کنم و اوضاع رو تغییر بدم .
حدود 18 سال بود که در هواپیمایی ماهان مشغول کار بودم و از همون ابتدای کار به عنوان سرشیفت کار می کردم .
شرایطم در محل کار رفته رفته نامناسب تر می شد .
رابطه خوبی با خداوند نداشتم و با کوله باری از باورهای غلط مذهبی کپی کار انسان های مذهبی بودم .
و درکل احساس خوبی نداشتم و رضایتی از زندگی و جهان و خداوند نداشتم و همیشه کش و قوس های عجیبی در درون خودم داشتم .
طی سالیان سال در هزاران و هزاران جلسات مذهبی به دنبال یک چیزی می گشتم ولی خودم هم نمی دونم جنس اون خواسته من چی بود و برای خودم هم این خواسته و این جستجو واضح نبود.
با کلی سوال بدون جواب روزگار رو سپری می کردم و زنده بودم
چرا زندگی بر وفق مراد پیش نمیره؟
من که آدم مذهبی هستم و همیشه در حال انجام اعمال دینی هستم که از طرف مبلغین مذهبی به من گفته شده بود!
چرا اوضاع تغییر نمی کنه؟
من هم مثل خیلی ها منتظر منجی برای تغییر بودم …
و این باورها در کنار هم باعث شد بود در پایین ترین سطح خودشناسی قرار بگیرم.
و همیشه تغییرات اساسی رو به عوامل بیرونی پیوند می زدم(شرک)
فشار این شرایط از تلنگر و چک و لگد و چکش و پتک به جایی رسید که دیگه نای ادامه دادن نداشتم…
نفسم چاق نمی شد
رمقی در وجودم نمونده بود
یه جورایی فهمیده بودم که مسیرم اشتباهه
به این درک رسیده بودم که اون خدایی که مذهب به من آموزش داده بود ، هیچ کاری برای من انجام نمیده
به خوبی یادمه که به دلیل شرایط بد زندگیم در تمام ابعاد ، کارد به استخوانم رسیده بود و تصور من این بود که تنها کسی که در این شرایط ترسناک تبرئه میشه و هیچ تقصیری نداره خودم هستم !!
همه مقصر هستند به جز خودم
مقصر در بحث و جنگ های وحشتناک با همسرم ، همسرم هست
مقصر شرایط مالی بد من حکومت و رهبر و دولت هستند
مقصر شرایط بد جسمی ، من نیستم.
مقصر اوضاع بد کاری ، مدیران من هستند و به همین ترتیب همه حتی خدا مقصر هستند ولی من هیچ سهمی در این وضعیت نابسامان ندارم .
رفته رفته به یک نیاز واقعی و یک خواسته بسیار قوی و یک عطش برای تغییر رسیدم(درخواست حقیقی – رسیدن به احساس عجز و ناتوانی)
دیگه حرفها و سخنان افراد و دانشمندان!!! در منبرهای جلسات بزرگ مذهبی در تهران ، من رو ارضای روحی نمی کرد
دیگه اون صحبت ها با درون من سنخیت نداشتند
دیگه عزاداری کردن برای بهتر شدن اوضاع زندگی ، برای من بی اثر شده و توخالی بود!!
به خاطر ترس از خدا و نماز خواندن رو هم ترک کرده بودم
یه جورایی همیشه درحال معامله کردن با خداوند بودم
کم کم از این نوع فضاها فاصله گرفتم
تا اون موقع تنها استادی که صحبت هاش به دلم می نشست استاد عرشیانفر بود
هنوز اسمی از استاد سید حسین عباسمنش به گوشم نخورده بود(قانون مدارها)
چهارم اردیبهشت سال 99 بود
مثل 99 درصد از سفرهامون که از منزل پدرهمسرم از اصفهان به تهران برمی گشتیم ، با همسرم قهر بودیم و مثل همیشه بحث و دعواهای شدید و همیشگی ….
نمی دونم کجای مسیر بودیم ولی یادمه تو قسمت های کویری کاشان بودیم .
نور ماه مثل یک الماس در دل تاریکی شب خودنمایی می کردم .
هدفون سیمی خودم رو به گوشی زدم و برای کنترل ذهن ( ناآگاهانه) و ادامه ندادن جنگ با همسرم ، تو آپارات سرچ کردم سید محمد عرشیانفر
هنوز نمی دونستم که قراره وارد یک مدار جدید بشم
بی خبر بودم از مسیر جدید
بی خبر بودم از اینکه خداوند دست من رو گرفته و میخواد جواب سوال من در مورد تغییر رو به من بده
بی خبر بودم که از درون و ناآگاهانه به این باور رسیده بودم که به تنهایی هیچی نیستم!!!
بی خبر بودم از هدایت خداوند
بی خبر بودم از مغفرت و آمرزش خداوند
دیدم تو یکی از نتایج جستجوها نوشته ، لایو استاد عرشیانفر و استاد عباسمنش! 25 اسفند 1398
استاد عباسمنش دیگه کیه؟!
روی فایل تصویری کلیک کردم
یک نفر به اسم استاد سید حسن عباسمنش با کلاه اسپرت تو آپارتمان خودش در یک شهری در آمریکا(تمپا)
خدایا این شخص کیه ؟ اگر این شخص استاد هست چرا کت و شلوار نداره و بدتر از اون چرا با کلاه اسپرت و تیشرت لایو برگزار می کنه (برخلاف همه اساتید)
گوشی رو روی کیلومتر ماشین گذاشتم و فایل شروع شد
نوع نگاه این انسان ، تاثیر کلامش و قدرتی که در تک تک کلمات می شنیدم با همه کسانی که به عنوان استاد تا اون روز شنیده بودم متفاوت بود.
نمی دونم این 46 دقیه رو چند بار تا تهران نگاه کردم .
ولی چیزی که یادمه اینه که اون شب تو دل کویر یک اتصال و یک ارتباط خاص و عجیبی بین من و منبعی که اون کلمات رو بر زبان ایشان جاری می کرد برقرار شد.
به قدری صحبت های استاد و بیان شیوا و ساده و قدرتمندشون به دلم نشست که انگار همه غم ها و همه صداهای آزار دهنده در ذهنم ساکت شدند.
فردای اون روز بود که بلافاصله اسم استاد رو سرچ کردم و عضو سایت شدم
و به این شکل مسیر تغییرات اساسی من شروع شد
اول با فایل های دانلودی
و اولین دوره ای که خریدم دوره مقدس و بی نظیر12 قدم
و مسیر تغییرات من با این دوره شروع شد
و بعد دوره عزت نفس
دوره کشف قوانین زندگی
و در سال 1402 دوره بی نظیر و استثنایی احساس لیاقت
وقتی سوال اول این فایل رو خوندم گفتم چه تغییری بهتر از این تغییر …
باید بنویسم و بدونم از کجا به کجا رسیدم
از سال 99 به بعد رفته رفته با توجه به اندازه ای که باورها و رفتارهام بهبود پیدا می کرد ، شرایط زندگیم هم به همون نسبت نه کمتر و نه بیشتر ، بهبود پیدا می کرد.
در اوایل سال 1402 بود که به خودم اومدم و دیدم که پسر ، من چقدر تغییر کردم
روابط با همسرم که هر یک ماه یک بار با جنگ های شدید بین خودمون و خانواده ها تصمیم به طلاق می گرفتیم و همیشه بچه ها از دعواهای ما می ترسیدند و گریه می کردند ، به یک شرایط بسیار عالی و باورنکردنی تبدیل شده بود .
شرایط جسمی من تغییرکرده بود.
و در اواخر سال 1402 که مجددا دوره احساس لیاقت رو شروع کردم ، بعد از 18 سال درجا زدن در شغل خودم ، به سمت رییس ایستگاه کارگو ماهان منصوب شدم .
1 ماه بعد رشد درآمدی 2 برابر و چند ماه بعد رشد 3 برابری رو تجربه کردم .
روابطم با مدیران و همکاران به عالی ترین شکل خودش در کل عمر کاریم تبدیل شده بود .
و اون موقع بود که یاد turning point خودم و نقطه عطف تغییراتم افتادم .
جایی که احساس عجز و ناتوانی در من به بالاترین حد خودش رسید
جایی که فهمیده بودم برای تغییر نیاز به یک قدرت بالاتر دارم
جایی که فهمیده بودم خودم هیچی نیستم
نقطه ای که ناآگاهانه حسی مشابه حس موسی رو تجربه کردم (آیه 24 سوره قصص)
فَقَالَ رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
گفت: بار الها، من به هر خیری که از تو به من برسد فقیرم .
بله
این بهترین تغییر کل زندگی من بود که به وسیله عمل کردن متعهدانه و آگاهانه و مشتاقانه من به آموزش های استاد عزیز و نازنینم رقم خورد .
کامنت طولانی شد ، کلی تجربه های عالی و نتایج بسیار بزرگ دیگه دارم که اگر زنده باشم در کامنت بعدی اشاره می کنم
الهی صدهزار بار شکرت
پروردگار مهربان برای حضور در زیباترین مسیر زندگی و سیراب شدن با این آگاهی ها و احاطه شدن با اندیشه های بسیار ناب و خالص استاد عزیز و دوستان بهشتی خودم سپاسگزار تو هستم.
پروردگار مهربان در مسیر تغییر شرایط زندگی ،همه ما رو همه جانبه یاری و هدایت کن که منبع نور و رحمت و هدایت و ثروت و خوشبختی فقط تو هستی
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
23:35 چهارشنبه 23 مهر 1404
این مسیر زیبا برای همیشه ادامه دارد.
شاد و موفق و خوشبخت باشید
سلام آقای بایرامی اول سپاسگزارم خداوند هستم که امروز من رو در مدار دریافت این آگاهی ها قرار داد از شما خیلی متشکرم چه کامنت بی نظیری موقع خواندن انگار تو کامنت شما غرق شده بود مخصوصا اون تایم رانندگی در کویر و دیدن لایو استاد به قول استاد تا زمانی که خودمون رو مصبب شرایط کنونی و نارضایتی هایی که در زندگیمون داریم ندونیم شرایط به هیچ عنوان حتی سر سوزن هم تغییر نمی کنه واقعا این مسیری که گفتین خیلی از ما تجربه اش کردیم و خداروشکر که در این مسیر قرار گرفتیم و داریم تاتی کنان در این مسیر پیش میریم براتون از خدا هدایت های بیشتر و رشد تصاعدی میخوام موفق باشید