مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 3238 روز

    باسلام

    پارسال اواخر شهریور بود برای خرید کیف و کفش با بچه هام رفتیم بازار همین که خریدهامونو انجام دادیم سرم رو برگردوندم دیدم پسرم نیست هر جا رو گشتم نبود هر چی صداش کردم نبود ساعت 8 شب یه بچه دوسالو نیمه خدایا چکار کنم بعد از نیم ساعت گشتن رفتم کلانتری و سریع گذارش دادم .بیست بار کل بازار رو دور زدم تمام مغازه دارها کارشون رو ول کرده بودن دنبال بچه من میگشتند همسرم و دوستاش تمام مسجدها بیمارستانها همه جا رو گشتند بعد ازاونجایی که باورهام مشکل داشت هی فکر میکردم باید یکاری کنم برای همین گریه میکردم و بی تابی میکردم فکر میکردم اگه اروم باشم بیخیال باشم حتمن مادر بدی هستم و اون احساس گناهه داشت کار خودشو میکرد اما بعد از گذشت 3 ساعت توی اون شلوغی نشستم روی یک سکو و گفتم خدایا میسپارم بچه مو به خودت میدونم مراقبشی و تسلیم شدم بعد از چند دقیقه تماس گرفته بودن با همسرم یه پسر کوچولو سه تا چهار راه بعد از بازار پیدا کردند و توی این تاریکی وشلوغی راهشو گرفته بود و رفته بود وقتی دیدمش تازه با اون اقایی که پیدا کرده بودش رفیق شده بود داشت تو بغلش میخندید ‌.

    نجواهای شیطان اونقدر منو دور زده بود و فکرای خراب اما یه چیزی ته دلم میگفت نگران نباش بسپار به خدا

    وقتی استاد تجربه گم شدن پسرشون رو گفتند یاد این ماجرا افتادم و خدارو شکر کردم که 3 ساعت محافظ پسر کوچولوی من بود و من خیلی از سپردن و رها کردن درس گرفتم .

    واقعا خدا مراقب ماهاست و هوای همه مون رو داره .وقتی از چیزی نگرانیم باید گوش کنیم ببینیم این نجواست ترسه یا الهامات درونی و ایمان و توکل .خییییلی راحت میشه تشخیصش داد اگه حالت بده بدون یه چیزی میخاد بهت بگه ‌بهش توجه کن با تمرین و تکرار خیلی راحت میشه متوجه الهامات شد من اونقدر الهاماتم و توجهم بهشون قوی شده که همه میگن تو حس ششم داری اما این رو نشونه ای از هماهنگیم و در مسیر درست بودن میدونم و خدارو شکر میکنم همه ی اینها رو از استاد یاد گرفتم و استاد رو دستی پر از برکت و نعمت میدونم دستی از دستان خدا .اطرافیانم بهم میگن چقدر اروم شدی چه راحت با مساعلت برخورد میکنی و من توی دلم خدارو بابت این سایت و اموزش های استاد شکر میکنم .

    خدایا سپاسگذارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  2. -
    على شيرازى گفته:
    مدت عضویت: 3731 روز

    به نام خدای مهربان

    درووود ‌‌سلام خدمت استاد عباسمنش عشق که ازشون چندین ساله دارم زندگی کردن رو می اموزم به روش طبیعی

    حالم عالیه خداروشکر

    امروز کفی تریلرم رو که نقد تونستم بخرم اون قدر حس خوب و اعتماد به نفس بهم داد که نگو

    ۱۴ ماه گذشته هم خود کشنده ی تریلر رو خریده بودم

    امروز خیلی به خودم افتخار کردم که تمامش نتیجه ی گوش کردن به استاد عباسمنش هست و تلاش در عمل کردن به اون ها

    امروز رفتم کلی لباس و بوت کابویی خریدم با خودم

    رفتم تیپ زدم کنار تراک و تریلرم عکس از خودم کی گرفتم و با خودم با عشق صحبت می کردم و از دور تراک و تریلی می گشتم سپاسگزارم ازت خدایا از دهنم نمی افتاد

    خداروشکر احساسم عالی عالی بود و این فایل رو دیدم و نوشتم

    تنور دلتون گرم

    یا حق

    علی شیرازی ❤️😍🙃🌺🙏🏼🇺🇸🦾

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
    • -
      رضوان یوسفی گفته:
      مدت عضویت: 2509 روز

      سلام دوست عزیز.

      تبریک میگم بخاطر خریدن کفی تریلر و خود تریلر مبارکتون باشه و احسنت به شما

      من داستان زندگیتون رو در پاسخ به یکی از دوستان در عقل کل خواندم ، حس حال خیلی خوبی داشت و پر از امید .، امید به اینکه ادامه بدی بلاخره نتایج از راه میرسن

      بیشتر اوقات با خودم میگم من باورهای مخرب زیادی دارم که پیشرفتم کند است و ته ذهنم باز بقیه رو مقصر میدونم

      ولی با خواندن کامنت شما و اینکه کجا بزرگ شده اید و با چه باورهایی دیگه راه بهانه ها را برایم بست که باورهایم درست نیست.

      و از این به بعد با جدیت بیشتر روی خودم کار کنم و نتایج در همه جهات رو ببینم مخصوصا توحید که در این مورد نیاز به کار زیادی هست

      ممنون از شما که خالصانه داستان زندگیتان را نوشتید. کاش دوستانتان را در قسمت داستان هدایت مینوشتید خیلی تاثیر گذار است

      با امید موفقیت های روزافزون برای شما

      و خدای مهربان پیام آورش را در پناه خودش حفظ کند و روز به روز بر نعمتش بیفزاید .

      م همچنین من و همه اعضای سایت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    نرگس نوشادي گفته:
    مدت عضویت: 2681 روز

    سلام به بهترین استاد دنیا

    خدایا شکرت برای هدایتم به این فایل

    خداجونمممم تازگی ها فهمیدم که تو برای من کافی هست فقطططططططط

    و نه هیچکس دیگه ای

    تازگی ها با یه تضادی که بوجود آمده فهمیدم که نه باید به هیچکس تکیه کنم نه همسر برای تکیه کردنه و نه فرزند و نه خانواده

    من باید خود خودم رو ارزشمند و لایق بدونم نه به اعتبار بقیه سرپا باشم

    خدایا شکرت برای هدایتم به این سایت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    بریم اماده بشیم ١٧ دقیقه آگاهی ناب

    برداشت های من ازین فعل

    شما گفتین که “هر کدام از شما آزاد به پذیرش یا عدم پذیرش این آگاهی ها و این نحوه نگاه هستید. من تنها پیام خود را می گویم، آنها که در مدار شنیدن این پیام قرار می‌گیرند‌، به اندازه ای که این پیام را باور و آن را اجرا نمایند، به همان اندازه نیز نتیجه می گیرند.”

    خدایا شکرت منم جز دسته ای هستم که شنیدم پیغامتونو

    مسئولیت ما در برابر دیگران (پدر، مادر، فرزند، خانواده، جامعه و…) چیست؟ آیا اگر به دنبال علائقم بروم، به خانواده ام که مجبور می شوند به مسیر ماجراجویی های من بیایند، ظلم نموده ام؟

    استاد میگن در جواب این سوال که : طبق قوانینی که درک کرده ام، حقیقت این است که:

    ✅ما هرگز توانایی خوشخبت نمودن فردی غیر از خود را نداریم زیرا ما هیچ قدرتی در خلق تجربه های زندگی دیگران که خودشان فرکانس دارند و طبق قانون، زندگی شان فقط با فرکانس های خودشان رقم می خورد، نداریم.

    ✅در جهانی که بر پایه فرکانس و مدار ساخته شده تا فرکانس ها و باورهای هر فرد را به شکل تجربه به زندگی اش بازگرداند، ما توانایی پذیرش مسئولیت در خوشبختی دیگران را نداریم. ساختار این جهان چنین اجازه ای نمی دهد.

    ✅بنابراین افرادی که در مسیر زندگی با شما همراه هستند و تصور می کنید فقط به خاطر ماجراجویی ها یا تصمیمات شما این مسیر را تجربه می کنند، نه تنها یک شاهد بیرونی در برابر آن تجارب نیستند، بلکه خودشان بخشی از روند آن مسیر و تجربه هایی هستند که در آن مسیر رخ می دهد.

    ✅بهترین راه برای هدایت به شیوه بهتر این است که:

    اولا: بپذیریم هر فردی آزاد است تا به شیوه خودش زندگی کند و هرگز نخواهیم دیگران را وادار به زندگی به شیوه خود نماییم.

    این نگاه به شما کمک می کند به جای صرف انرژی در انجام کار غیر ممکنی به نام تغییر دیگران، با تغییر باورهای خودتان، زندگی بهتری برای خودتان و دنیای اطراف تان بسازید.

    ثانیاً: بهترین شیوه زندگی برای هر فرد، شیوه ای است که موجب تجربه زندگی با کیفیت تری در تمام جنبه ها می شود و به او فرصت تجربه لذت های بیشتری در طی زندگی اش می دهد.

    راهکار هدایت به سمت تجربه‌ی زندگی‌ای با کیفیت‌تر در تمام جنبه‌ها‌، این است که:

    ✅بدون قضاوت به وسیله ذهنیت و باورهای قبلی، آگاهی هایی که در این سلسله فایلها بیان شده را بپذیر و به آنها فرصت بده تا نتایج شان را آشکار نمایند.

    ✅ این آگاهی ها باید با ذهن باز، به اندازه کافی اجرا و تکرار شود تا نتایج اش مشخص گردد. سپس با توجه به نتایج ات، انتخاب کن که کدام شیوه را می خواهی ادامه دهی.

    ✅ بودن در آن شرایط و تجربه آن روند، حاصل فرکانس های خودشان است.

    ✅زندگی آنها با تصمیمات شما نه تنها خراب نمی شود، بلکه این توانایی به آنها داده شده که بتوانند با باورهای خودشان زندگی خود را رقم بزنند. بنابراین نتیجه این تصیمات برای آنها، کاملا بستگی به باورها و نگاه خودشان دارد.

    ✅ اگر باورهای قدرتمند کننده ای داشته باشند، حتی تضادهای این مسیر، آنها را رشد می دهد زیرا هر فردی این توانایی را دارد که از هر شرایطی به نفع خودش استفاده نماید اگر باورهای قدرتمند کننده ای داشته باشد

    ✅اگر ما با یک دیدگاهی موافق نیستیم باید اعراض کنیم نه اینکه بجنگیم و حال خودمونو بد کنیم!!!

    ✅ هر کسی خودش مسول زندگی خودش هست

    ✅ زندگی بقیه برمیگردد به خودشون و تصمیمات ما نمیتونه زندگی بقیه رو بهشتی یا جهنمی کنه

    ✅اگه باورهامون درست بشه و تو مسیر حرکت کنیم درها باز میشن و نعمتا سرازیر میشن

    خدایا شکرت برای هدایتم

    خدایا شکرت که قبل خوابم چشمان قشنگم این مطالب رو خوندن و دستان یاریگرم نوشتن

    خدایا شکرت برای این استاد و این همه آگاهی

    خدایا شکرت

    اطمینان دارم تا فلوریدا راهی نیست…..

    در آغوش خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
  4. -
    معصومه حقانی گفته:
    مدت عضویت: 2037 روز

    سلام خدمت استاددعزیز وهمه دوستان طالب هدایت خداوند مهربان. یه چیزی که در مورد تشخیص الهام از نجوای شیطان برام پیش اومد وتونستم درکش کنم رو با شما دوستان عزیزم به اشتراک میزارم. اولین بار که با سایت وفایلهای استاد آشنا شدم خیلی حالم خوب شد واحساس کردم همه چیز رو نورانی تر از قبل وتمیز وشفاف میبینم. یه روز قرار بود فرداش برامون مهمان بیادومن درس داشتم واسترس اینکه چطور بخونم. با خودم تمرکز کرده بودم که کاش یا مهمانی کنسل میشد یا برای شب میشد. تو همین فکرا بودم که حالم یه کم به هم ریخته بود ویه جورایی عصبی بودم یه چیزی مثل صدای پچ پچ تو ذهنم میگفت تو عصبانی هستی داد بزن ودعوا کن. بحث کن. منم شروع کردم به بحث کردن با همسرم که چرا مهمون دعوت کردی. چرا بدون اینکه بامن هماهنگ کنی برنامه ریختی. همسرم هم ناراحت شد وگفت تو هم حق نداری بدون اجازه من مهمان دعوت کنی واز این بحثا. بعد هم ناراحت شد ورفت یه گوشه ای نشست. وقتی تنها نشسته بودم وفکر میکردم یه صدایی مثل فریاد یه جورایی تلنگر بهم زد که چرا حرف زدی. وقتی به من سپرده بودی چرا خودت حرف زدی. برو عذرخواهی کن. با شنیدن این صدا یه دفعه همه چیز که تا چند لحظه قبلش تاریک بود دوباره روشن ونورانی شد. مثل اینکه تو یه اتاق تاریک یه دفعه چراغ روشن کنی. صدای ذهنم این قدر بلند وواضح بود حس کردم همه شنیدن. بلند شدم ورفتم عذرخواهی کردم و آماده شدم برم برا خرید که مهمانمون زنگ زد که کنسل کنه چون ظهر نمیتونست بیادگفتیم نه در نهایت مهمانی افتاد برا شب. واون چیزی که میخواستم شد. خیلی عالی وراحت. از اون موقع متوجه شدم نجوای شیطان مثل حرف زدن در گوشی و آهسته است ولی الهام بلند ورسا وبا حس ورنگ خوب.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 30 رای:
    • -
      شایان گفته:
      مدت عضویت: 3067 روز

      سلام دوست هم فرکانسی من

      چه تعبیر قشنگی بود از نجوای شیطان و الهام

      نحوه تشخیص و تمیز دادن الهام از نجواها رو خیلی جالب بیان کردید و خوب که دقت کردم دیدم که برای من هم همینطور هست و سعی میکنم با این دیدکاه هدایتها رو تشخیص بدم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      جهان گفته:
      مدت عضویت: 3491 روز

      سلام معصومه عزیز من جهان هستم و در حال خوب الهی باشید .

      من داشتم دنبال نوشته ی اقای علیرضا بهمن می گشتم ، اخه توی بخش عق کل بودم داشتم الگوهای فراوانی رو مطالعه میکردم که خانم مرضیه پیشنهاد داه بودن بیام در فایل رایگان پاسخ به سوالات شما در قسمت دهم کامنت اقای علیرضا بهمن رو برم بخونم . اما ظاهرا خیلی تغییرات توی سایت اتفاق افتاده و فایلی به این اسم رو پیدا نکردم . حدس زدم شاید این صفحه باشه .

      بالاخره به اینجا هدایت شدم . در واقع من یک رهگذر از این کوچه بودم که صدای شما رو در این کامنت شنیدم و این خودش یعنی اینکه از میون این میلیون ها کامنت این صدای پروردگار بود که با من صحبت میکرد که جهان هواست باشه من همیه باتو محکم و با قدرت صحبت می کنم و هرگز حرفم رو در لفافه و با پچ و پچ به تو نمی کنم و صدای من رو بشناس و یک قدم به من نزدیک تر باش و صدای من رو بشناس که من در کنارت هستم . همین الان که دارم این متن رو مینویسم یه صدای به ذهنم اومد که میگه این یک هدایته بخاطر این تصمیم جدیدی که امروز صبح اجراش کردی و داره بهم میگه نترس و نگران هیچ چیز نباش من پشتت هستم . اخه من امروز صبح یه تصمیم ترس ناک گرفتم و انجامش دادم ، با اینکه ترسناک بود انجامش ولی واردش شدم و ایمان دارم که این تصمیم الامی از طرف پروردگارم بوده تا یک قدم بیش تر بهش نزدیک بشم .و قطعا هدایت و حفاظت از سوی خداست .

      ممنون و سپاسگزارم و در ارامش الهی باشید . آمین .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 3009 روز

    با سلام

    در تایید محتوای این فایل

    نکوهش مجادله و آثار آن

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    ذَروا المِراءَ فإنَّ المؤمنَ لا یُماری ، ذَروا المِراءَ فإنّ المُماری قد تَمَّت خَسارَتُهُ .

    مجادله را رها کنید؛ زیرا مؤمن مجادله نمى کند؛ مجادله را رها کنید؛ زیرا مجادله گر قطعا زیان مى بیند.

    ( بحار الأنوار : 2/138/54 )

    امام على علیه السلام :

    إیّاکُم و المِراءَ و الخُصومَهَ؛ فإنّهُما یُمرِضانِ القُلوبَ علَى الإخوانِ ، و یَنبُتُ علَیهما النِّفاقُ .

    از مجادله و ستیزه کردن بپرهیزید؛ زیرا این دو کار دل ها را نسبت به برادران بیمار مى کنند و نفاق مى رویانند.

    ( الکافی : 2/300/1 )

    امام على علیه السلام :

    ثَمرَهُ المِراءِ الشَّحناءُ .

    نتیجه مجادله، دشمنى و کینه توزى است.

    ( غرر الحکم : 4607 )

    امام على علیه السلام :

    مَن ضَنَّ بعِرضِهِ فَلْیَدَعِ المِراءَ .

    هر که آبروى خود را مى خواهد، باید مجادله را رها کند.

    ( نهج البلاغه : الحکمه 362 )

    امام على علیه السلام :

    المِراءُ بَذرُ الشَّرِّ .

    مجادله، بذرِ شرّ است.

    ( غرر الحکم : 393 )

    امام على علیه السلام :

    مَن صَحَّ یَقینُهُ زَهِدَ فی المِراءِ .

    کسى که یقینش درست باشد، به مجادله بى رغبت است.

    ( غرر الحکم : 8709)

    امام على علیه السلام :

    سِتّهٌ لا یُمارَونَ : الفَقیهُ ، و الرّئیسُ ، و الدَّنیُّ ، و البَذیُّ ، و المَرأهُ ، و الصَّبیُّ .

    شش کس اند که با آنها مجادله نشاید: فقیه، رئیس، فرومایه، بد زبان، زن و کودک.

    ( غرر الحکم : 5634 )

    امام صادق علیه السلام :

    إیّاکَ و المِراءَ ؛ فإنّهُ یُحبِطُ عَملَکَ . و إیّاکَ و الجِدالَ ؛ فإنّهُ یُوبِقُکَ . و إیّاکَ و کَثرَهَ الخُصوماتِ ؛ فإنّها تُبعِدُکَ مِن اللّه ِ .

    از مجادله کردن بپرهیز؛ که این کار عمل تو را بر باد مى دهد و از جرّ و بحث کردن بپرهیز؛ که این کار تو را هلاک مى گرداند و زیاد ستیزه مکن؛ زیرا که تو را از خدا دور مى کند.

    ( تحف العقول : 309)

    امام هادى علیه السلام :

    المِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَهَ القَدیمَهَ ، و یَحلُلُ العُقدَهَ الوَثیقَهَ ، و أقلُّ ما فیهِ أن تَکونَ فیهِ المُغالَبهُ ، و المُغالَبهُ اُسُّ أسبابِ القَطیعَهِ .

    مجادله کردن، دوستى دیرین را از بین مى برد و پیوند استوار را از هم مى گسلد و کمترین چیزى که در مجادله هست، چیره جویى است و چیره جویى، خود عامل اصلى قطع رابطه مى باشد.

    ( أعلام الدین : 311 )

    امام عسکرى علیه السلام :

    لا تُمارِ فیَذهَبَ بَهاؤکَ ، و لا تُمازِحْ فیُجتَرأَ علَیکَ .

    مجادله مکن که احترامت از بین مى رود و شوخى مکن که بر تو گستاخ مى شوند.

    ( تحف العقول : 486 )

    مجادله نکنید، هرچند حق با شما باشد

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    لا یَستَکمِلُ عَبدٌ حَقیقَهَ الإیمانِ حتّى یَدَعَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّا .

    هیچ بنده اى کاملاً به حقیقت ایمان نرسد، مگر آن گاه که مجادله را رها کند، هرچند بر حق باشد.

    ( منیه المرید : 171 )

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    أنا زَعیمٌ ببَیتٍ فی رَبَضِ .حدیث الجَنّهِ ، و بَیتٍ فی وَسَطِ الجَنّهِ ، و بَیتٍ فی أعلَى الجَنّهِ ، لمَن تَرَکَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّا ، و لمَن تَرَکَ الکِذبَ و إن کانَ هازِلاً ، و لمَن حَسّنَ خُلقَهُ .

    من براى کسى که مجادله را رها کند هرچند بر حق باشد، و براى کسى که دروغ گفتن را اگر چه به شوخى، ترک گوید و براى کسى که اخلاقش را نیکو گرداند، خانه اى در حومه بهشت و خانه اى در مرکز بهشت و خانه اى در بالاى بهشت ضمانت مى کنم.

    ( الخصال : 144/170 )

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    ذَرُوا المِراءَ ؛ فأنا زَعیمٌ بثَلاثَهِ أبیاتٍ فی الجَنّهِ فی رِباضِها و وَسَطِها و أعلاها لمَن تَرَکَ المِراءَ و هُو صادِقٌ

    مجادله را رها کنید. من براى کسى که مجادله را رها مى کند با اینکه درست مى گوید، سه خانه در حومه و وسط و بالاى بهشت ضمانت مى کنم.

    (الترغیب و الترهیب: 1/131/2 )

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    أنا زعیمٌ ببَیتٍ فی رَبَضِ الجَنّهِ لِمَن تَرَکَ المِراءَ و هُو مُحِقٌّ ، و ببَیتٍ فی وَسَطِ الجَنّهِ لِمَن تَرَکَ الکِذبَ و هُو مازِحٌ ، و ببَیتٍ فی أعلَى الجنّهِ لِمَن حَسُنَت سَریرَتُهُ

    کسى که حق با او باشد و با این حال مجادله را رها کند، من برایش خانه اى در حومه بهشت ضمانت مى کنم. کسى که در حال شوخى هم دروغ نگوید، من برایش خانه اى در وسط بهشت ضمانت مى کنم و کسى که باطنش را نیکو گرداند، من براى او خانه اى در بالاى بهشت ضمانت مى کنم.

    ( الترغیب و الترهیب: 1/131/1)

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    مَن تَرَکَ المِراءَ و هُو مُبطِلٌ بُنیَ لَهُ بَیتٌ فی رَبَضِ الجَنّهِ ، و مَن تَرکَهُ و هُو مُحِقٌّ بُنیَ لَهُ فی وَسَطِها ، و مَن حَسّنَ خُلقَهُ بُنیَ لَهُ فی أعلاها .

    کسى که وقتى حق با او نیست مجادله نکند، خانه اى در حومه بهشت برایش ساخته مى شود. کسى که حق با او باشد و مجادله نکند، خانه اى در وسط بهشت برایش ساخته مى شود و کسى که اخلاقش را نیک گرداند، خانه اى در بالاى بهشت برایش ساخته مى شود.

    ( الترغیب و الترهیب: 1/130/ 1)

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    مَن تَرکَ المِراءَ و هُو مُحِقٌّ بُنِیَ لَهُ بَیتٌ فی أعلَى الجَنّهِ ، و مَن تَرکَ المِراءَ و هُو مُبطِلٌ بُنیَ لَهُ بَیتٌ فی رَبَضِ الجَنّهِ

    کسى که حق با او باشد و با این حال مجادله را رها کند، خانه اى در بالاى بهشت برایش ساخته مى شود و کسى که وقتى حق با او نیست مجادله نکند، خانه اى در حومه بهشت برایش ساخته مى شود.

    ( منیه المرید : 170 )

    پیامبر خدا صلى الله علیه و آله :

    أورَعُ النّاسِ مَن تَرکَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّا

    پارساترین مردمان، کسى است که مجادله را رها کند هرچند حق با او باشد.

    ( الأمالی للصدوق : 73/41 )

    امام على علیه السلام :

    لا یَبلُغُ عَبدٌ حقیقَهَ الإیمانِ حتّى یَدَعَ المِراءَ و هُو مُحِقٌّ .

    هیچ بنده اى به حقیقت ایمان نرسد، مگر این که در عین حال که حق با اوست، مجادله را رها کند.

    ( کنز العمّال : 9024 )

    امام صادق علیه السلام :

    إنّ مِنَ التَّواضُعِ··· أن یَترُکَ المِراءَ و إن کانَ مُحِقّا .

    از فروتنى است که··· مجادله را رها کند هرچند حق با او باشد.

    ( معانی الأخبار : 381/9 )

    کسى که مجادله با او شایسته نیست

    امام حسین علیه السلام :

    لا تُمارِیَنَّ حَلیما و لا سَفیها ؛ فإنّ الحلیمَ یَقلِیکَ و السَّفیهَ یُؤذیکَ .

    هرگز با خردمند و نابخرد مجادله مکن؛ زیرا خردمند دشمنت مى دارد و سفیه آزارت مى رساند.

    ( بحار الأنوار : 78/127/10 )

    امام صادق علیه السلام :

    لا تُمارِیَنَّ سَفیها و لا حَلیما ، فإنّ الحَلیمَ یَغْلبُکَ و السّفیهَ یُردیکَ .

    نه با نابخرد مجادله کن و نه با خردمند ؛ زیرا خردمند بر تو برترى مى یابد و نابخرد نابودت مى کند.

    ( بحار الأنوار : 78/265/176)

    امام صادق علیه السلام :

    مَن مارَى حَلیما أقصاهُ ، و مَن مارى سَفیها أرداهُ .

    هر کس با شخص خردمند مجادله کند او را [از خود] دور گرداند و هر کس با نابخرد مجادله کند، او را به هلاکت افکند.

    ( الأمالی للطوسی : 225/391 )

    امام صادق علیه السلام :

    وَصِیّهُ وَرَقهَ بنِ نَوفَلٍ لخَدیجَهَ بنتِ خُوَیلِدٍ علیها السلام إذا دَخَلَ علَیها یَقولُ لَها : یا بِنتَ أخی، لا تُمارِی جاهِلاً و لا عالِما ؛ فإنّکِ مَتى مارَیتِ جاهِلاً آذاکِ ، و مَتى مارَیتِ عالِما مَنعَکِ عِلمَهُ .

    ورقه بن نوفل هرگاه نزد خدیجه دخت خویلد علیها السلام مى رفت، به او سفارش مى کرد: اى دختر برادرم! با نادان و دانا مجادله مکن؛ زیرا اگر با نادان مجادله کنى، تو را مى آزارد و اگر با دانا مجادله کنى، دانش خود را از تو دریغ مى دارد.

    (الأمالی للطوسی : 302/598 )

    امام رضا علیه السلام :

    لا تُمارِیَنَّ العُلَماءَ فیَرفُضوکَ، و لا تُمارِیَنَّ السُّفَهاءَ فیَجهَلوا علَیکَ .

    با دانایان هرگز مجادله مکن؛ زیرا تو را مى رانند و با نابخردان هرگز مجادله مکن؛ زیرا با تو نادانى مى کنند.

    ( الاختصاص : 245)

    پیامدهاى مجادله زیاد

    امام على علیه السلام :

    سَبَبُ الشَّحناءِ کَثرَهُ المِراءِ .

    سبب دشمنى و کینه توزى، مجادله زیاد است.

    (غرر الحکم : 5524 )

    امام على علیه السلام :

    مَن کَثُرَ مِراؤهُ لَم یأمَنِ الغَلَطَ

    کسى که زیاد مجادله کند، از خطا ایمن نماند.

    ( غرر الحکم : 8115 )

    امام على علیه السلام :

    جِماعُ الشَّرِّ اللَّجاجُ و کَثرَهُ المُماراهِ .

    کانون بدى ها، لجاجت و مجادله زیاد است.

    ( غرر الحکم : 4795 )

    امام على علیه السلام :

    لا مَحَبّهَ مَع کَثرَهِ مِراءٍ .

    با وجود مجادله زیاد، دوستى و محبّت جایى ندارد.

    ( غرر الحکم : 10532)

    امام على علیه السلام :

    مَن کَثُرَ مِراؤهُ بالباطلِ دامَ عَماؤهُ عنِ الحَقِّ .

    کسى که به ناحق مجادله بسیار کند، کورى او از [درک] حق دوام یابد.

    ( غرر الحکم : 8853)

    امام على علیه السلام :

    الشّکُّ على أربعِ شُعَبٍ : علَى التَّماری ، و الهَولِ ، و التَّرَدُّدِ ، و الاستِسلامِ ؛ فمَن جَعلَ المِراءَ دَیْدَنا (دِینا) لَم یُصبِحْ لَیلُهُ .

    شک بر چهار پایه استوار است: بر مجادله و وحشت و تردید و خود باختگى. کسى که مجادله را شیوه خود گرداند، شبش صبح نشود (از تاریکى شکّ به روشنایى یقین نرسد).

    ( نهج البلاغه : الحکمه 31)

    میزان الحکمه،جلد دهم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
      • -
        اقدس نظری گفته:
        مدت عضویت: 1324 روز

        سلام، بسیار عالی از متن ونوشته هاتون، درست هست این سخنان گرانبها، اما حیف که ما گاهی خودمون تا نبینیم وتجربه نکنیم قبول نمی‌کنیم، من هم به این نتیجه رسیده‌ام که در مجادله جز اینکه هر چه توضیح بدی بخواهی طرف مقابلت را قانع کنی بیشتر در گرداب فرو میری بخصوص وقتی که فن بیان هم بلد نباشیم وسوء تفاهم ایجاد کنیم ومن هنوز نتوستم که در مواقع خودم را کنترل کنم، نمیدونم اکثر اوقات اصلا آگاه نیستم که چی میگم وبعد که بحث تموم میشد ناراحت از این که چرا مجادله کردم وهمون موقع نگفتم درسته هر جور شما فکر کنید درست هست، به قول استادی که می‌گفتند هر کس هر جور فکر کند در جای درست خودش هست، وخصلت بدتر م این هست که آگاه نیستم چی میگم وبعد هم یادم نمیاد، از خدا میخوام که آگاهیم را نسبت به درونم بالا ببرد وتشکر از شما که به من یادآوری شد که این خصلت را کنار بزارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    علیرضا فتاحی گفته:
    مدت عضویت: 3411 روز

    استاد عزیز و دوست داشتنی ام

    با سلام

    این جلسه به نکته بسیار بسیار عالی و مهمی اشاره کردید و اون بحث مسئولیت ما در قبال خودمون و نه دیگران بود. بقول شما انگار ما یادمون رفته که قرار نیس کسی رو اجبار کنیم وارد مسیر خاصی بشه یا نشه. این صحبت شما رو با حرف مادرم تایید میکنم که ایشون چند روز پیش بهم گفت علیرضا تو به فلان موفقیت رسیدی ، فلان کارو کردی و… حالا تو مسئولی که داداشت رو که سربازه الان بعد از سربازی کسب و کاری براش راه بندازی منم که بلطف خدا قانون رو درک کردم به مادرم گفتم مادر داداشم خودش باید راهش رو پیدا کنه من نمیتونم کاری واسش انجام بدم حتی اگر من موفق ترین انسان روی کره زمین بشم اون خودش باید بخواد. اما مادرم که بنده خدا در مدار دیگه ای هستن اصرار میکرد و من هم رها کردم بحث با ایشون رو چون میدونم بحث یعنی توجه به ناخواسته و رفتن در مداری که دوست ندارم. و البته همونطور که استاد گفتن هرکس مختاره هر طوری بیاد فکر کنه و باور کنه و نتیجه باورهاشو هم صد البته میگیره دیگه(هر کس مسئول 100% زندگی خودشه و ما نمیتونیم زوری و بالاجبار کاری برای دیگران بکنیم.) استاد این قانون رو بوضوح درک کردم با توضیحات ارزندتون که : ما انت علیکم بوکیل و ما انت علیکم بحفیظ

    یعنی خود خداوندم به پیامبر میگه ما تو رو وکیل و محافظ کسی قرار ندادیم و تو از انجام اینکار ناتوان هستی.

    از همگی دوستانم که نظرات من رو میخونن صمیمانه سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      محمدی وفا گفته:
      مدت عضویت: 1635 روز

      خیلی عالی بود پس منم یاد گرفتم که در جایی که مشغول به کار هستم وقتی همکارانم به من توهین یا از روی قصد نباشه یه چیزی رو بگن سعی کنم اعراض کنم و خودمو از اون محیط یا حالا فیزیکی یا محیطی دور کنم و به یاد بیارم سروکله زدن باعث پایین اومدن فرکانسم میشه و من باید در هرلحظه خودم رو در شرایط ایده آل نگه دارم و فرکانسم رو بالا نگه دارم تا بتونم به مرور زمان این شرایط رو بهبود ببخشم مرسی از شما که با مثال زندگی خودتون بهم اموختید که چجوری و چطوری با این مسئله روبرو بشم ممنونم❤️

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1600 روز

    به نام خدای معجزه ها

    سلام دردونه های قلب من استاد نازم و مریم زیبا

    و سلام به هم فرکانسی های عزیزم

    خدایا من هر چه دارم از لطف بی نهایت توست

    خدایا هزاران بار شکرت که امروز به من فرصت دادی تو این مسیر الهی قدم بزارم و آگاهی این فایل رو نوش جان کنم

    خدایا هزاران بار شکرت

    استاد عزیزم وقتی داشتین در مورد احساس خوب حرف میزدین انصافا تک تک سلول های بدن من گریشون گرفت.

    خدا میدونه من تو چه منجلابی بودم

    و خداشاهده اگه هر کسی جز من حتی جلو چشمام اینقدر از لحاظ کنترل ذهن و احساس خوب رشد میکرد به والله با هر دین و مذهبی می اومد من باور نمیکردم.

    تنها در صورتی باورم میشد که خودم دقیقا شخص خودم تجربه کردم.

    من شخصا دختری بودم به شدت عصبی به شدت زودرنج به شدت ذهن منحرف به شدت شکاک بشدت حسود

    وای خدای من

    اصلا چجور این همه منفی بودم اخه

    من دختری بودم که اگه اندازه سر سوزن مشکلی برام رخ میداد تمام دنیا به هم ریخته میشد و مدت ها من درگیر اون موضوع بی محتوا میشدم

    من عضو این سایت بودم

    شاگرد استاد بودم

    چندین دوره تهیه کرده بودم و کار کرده بودم

    کلی فایل رایگان گوش داده بودم

    ولی خدا میدونه چقدر ذهن داغونی داشتم.

    در حدی ذهن ویرانگر داشتم که چندین ماه خونه نشین بودم.

    به حدی افکار منفی داشتم به حدی حسم بد بود به حدی شیطان جولان میداد که خدا داند

    حتی تولد دختر خواهرم یکی از مهموناش گفت چرا چشات پر از اشکه درصورتی که من نمیخواستم گریه کنم

    ی روز به یکی از دوستام گفتم از بس ذهنم به هم ریخته ست نمیتونم حتی ی دوش ساده بگیرم گفت برو با پای برهنه رو چمن پارک راه برو تا تخلیه انرژی منفی بشی

    وای خدای من

    تو ذهن من جنگ بود سونامی بود

    زلزله بود

    اصلا اتشفشان بود

    حتی شب توی خواب اگه دست به دست میشدم قشنگ متوجه میشدم تو ذهن من چخبره

    ی روز محمکم پیشانیمو با روسری بستم و به داداشم گفتم اصلا میدونی چقدر مغز سرم درد میکنه؟

    گفتش چرا گفتم فقط به خاطر فکر زیاد

    گفت بخدا تو دیوانه ای

    و این احساس بد خدا میدونه منو تا کجا کشوند. یعنی من اگه ی ذره قانون رهایی رو میدونستم بخدا این همه زجر نمیکشیدم

    ی روز داداشم رسوندم کلینیک و موقع برگشت به حدی حالم بد بود که تو ماشین جیغ میزدم

    به حدی این احساس بد تمام وجود منو گرفته بود که بخدا علاوه بر تنم روحمم زندانی شده بود

    اما تنها راه نجات من دقیقا همین فایل های استاد بود

    دقیقا یادم نمیاد چجوری اما دقیق یادمه اولین روزی که شروع کرذم با خودم حرف زدن و دونه دونه نتایجی که تو زندگیم به دست آورده بودم رو به خودم یاداوری میکردم دیدم انگاری دارم سبک میشم.

    دقیقا ی ربع به ساعت 7 صبح

    جلو بانک کشاورزی بلوار امیرکبیر

    همینجوری فی البداهه با خودم حرف میزدم و اتفاقات خوب گذشته رو یاداوری میکردم

    دیدم انگاری ی ذره جون به زانوهام اومد.

    رفتم بانک کارمو انجام دادم برگشتم دوباره تو ماشین شروع کردم دوباره با خودم حرف زدم و هی مثال میزدم و دیدم انگار داره وزنی از دوش من برداشته میشه

    انگاری سر نخی به دستم رسیده بود و من دو دستی چسبیده بودم به این سر نخ

    کوچکترین فرصتی که پیدا میکردم با خودم بلند بلند صحبت میکردم و بابت کوچکترین اتفاق سپاس گذاری میکردم

    با این وجود تو مغز من جنگ جهانی بود اما به هر سختی شده بود سریع افسار ذهنمو میگرفتم و میبردم به سمتی که حتی شده اندازه سر سوزنی حالمو خوب کنه

    دقیقا ی روز جمعه تو اتاقم افتاده بودم با ی حال فوق العاده بد

    یهو به خودم گفتم بابا این همه فکرای پوچ تو کلته تورو تا الان به کجا رسونده پاشو برو تو سالن با بچه ها باش تا حال و هوات عوض شه

    رفتم تو سالن و به ابجی و داداشم گفتم میاین ی بازی کنیم همشون خندشون گرفته بود من با این سن چنین درخواست مسخره ای دارم بالاخره با اصرار من شروع کردیم به بازی کردن و این بازی و این خنده ها کلی حال منو خوب کرد

    دیگه کم کم راه رو پیدا کرده بودم

    خودمو مشغول میکردم دنبال فیلم و کلیپی بودم که بتونم بخندم دیگه کم کم حال خوبم بیشتر میشد و حال بدم کمرنگتر

    دقیقا از فردای اون روز معجزه ها شروع شد

    ی گرهی کوری تو زندگی من باز شد و پشت اون هر روز مابقی گره ها

    دیگه قشنگ راه میانبر و راه اصلی رو پیدا کرده بودم

    توجه به نکات مثبت

    کنترل ذهن

    سپاس گذاری نعمت ها

    یاداوری تمام اتفاقات خوب گذشته

    و هر روز سپاس گذاری بابت حال خوبی که پیدا کردم

    و تمام فایل های گران بهایی که هر روز ی عالمه اگاهی به من میداد

    و خدا هم هر روز هدایت میفرستاد و میگفت تویی که دنبال حال خوب هستی این مسیر رو برو

    و من محکم چسبیدم به حال خوب

    و دیدم دقیقا همین به تنهایی داره زندگی منو زیر رو میکنه

    دقیقا همین احساس خوب=اتفاقات خوب

    این رمز خودش به تنهایی انقلابه

    هزاران تضاد سر راه قرار میگرفت و حتی میشه گفت الان هم قرار میگیره اما من همیشه میگفتم فقط ی کاری باید انجام بدم اونم اینکه به هر شکلی شده حالمو خوب نگه دارم من سهم خودمو انجام میدم و باور دارم که خدا سهم خودشو به بهترین شکل انجام میده

    خدایا هزاران بار شکرت

    روزهای بی شماری ست که من باور دارم وقتی فقط حالمو خوب نگه دارم و از گله و شکایت و نقد کردن دست بردارم و به هر مسئله ای طوری توجه کنم که قطعا این اتفاق برای من خیر مطلق هست خداوند تمام درهای نعمت و رزق و روزی رو برای من باز میکنه و من غرق در لذت و شادی میشم.

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت که درک این اگاهی رو به من دادی

    خدایا هزاران بار شکرت که منو در مداری قرار دادی که این آگاهی رو درک کن

    خدایا هزاران بار شکرت که همیشه بهترین ها رو در مسیر زندگی من قرار میدی

    خدایا هزاران بار شکرت که هر چه دارم از لطف بی نهایت توست

    خدایا هزاران بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 41 رای:
  8. -
    نعمت اله صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2901 روز

    توانایی کنترل نجواهای ذهن

    سلام استاد عزیزم تک تک جملاتت را باید با طلا نوشت

    بارها نمونه های عدم توانایی کنترل نجواهای ذهن یا توانایی کنترل نجواهای ذهن را روی خودم و سایر افراد نزدیکم دیده ام ، دیده ام که چطور با کنترل ذهن از نامناسب ترین شرایط به بهترین شرایط دست یافته ام یا بسیاری در ایام آشنایی قبل از سایت می دیدم که از نامناسب به نامناسبترین شرایط سقوط می کردم ولی به حمد الهی و وجود نازنین شما استاد عزیز و قدرت کنترل ذهنی که آموختم هم از دوره ها و هم از فایلهای رایگان واسه خودم سلیمانی شدم موسی یی شدم مریم مقدسی شدم محمد مصطفایی شدم تو دنیای خودم و خداوند را بی نهایت سپاسگزارم

    همه نتایج ما در هر جنبه های از زندگی مان، قطعاً به اندازه ای است که می توانیم ذهن مان را کنترل و به صدای قلب مان که جایگاه الهامات خداوند است، توجه کنیم.

    کلمات معجزات زندگی ما را خلق می کنند همیشه سعی می کنم به حرفای قلبم گوش کنم باهاش بیشتر صحبت کنم بیشتر از همسرم بیشتر از بچه هام بیشتر از همکارام بیشتر از مشتریام بیشتر از پدر مادرم و هرکس دیگه و فقط و فقط عاشق خود خود خود خودشم که در وجود خودمه و جزیی از اونم و میپرستمش و عشقشو با هیچ مخلوق دیگری تقسیم نمی کنم

    مهم ترین کار زندگی ما ساختن رابطه مان با این نیرو است و به اندازه ای که این رابطه ساخته می شود ، به همان اندازه به سمت دریافت نعمت ها و موهبت ها هدایت می شویم

    استاد عزیزم اینجوری که میشنیم کامنت می نویسم و بند بند نکات نوشته ها و صحبتهاتون را مینویسم و پشت بندش نظر و دیدگاه خودم را میارم انگار طوری میشه برام که را در رو نشستم روبروتون و داریم گپ می زنیم ،رابطه رابطه قشنگیه شما چشم و گوش و جان ما را باز کردید انگار تو بهشت متولد شدم و الان دو ونیم سالمه که دارم با زبان بی زبانی صحبت کردن را دارم اینجا می آموزم زبان احساسات زبان لبخند زبان عشق و محبت و انرژی که هدیش مسخر شدن جهانه ،هذا من فضل ربی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  9. -
    بهار بختیاری گفته:
    مدت عضویت: 1957 روز

    سلام استاد جانم

    می خواهم تحسین کنم شما را که نگاه توحیدی تان در همه ی زوایای زندگی تان دیده میشه حتی تو رفتار با فرزندتان.

    خانم شایسته ی زیبای من، زیبا در صورت و در سیرت،

    سلام و ممنون که دستمون را گرفتید و ما را آوردید سر این پروژه ی با برکت.

    خیر دنیا و آخرت کرور کرور نصیب شما

    استاد جان میخواهم از خودم تعریف کنم، و فرکانس عزت نفس و تمرکز بر نکات مثبت و توحیدی ام را به جهان ارسال کنم که جهان هم، سیستم هم، رب العالمین هم، اون یک منبع بی نهایت قدرتمند و مالک تمام کاینات، هم ارز این فرکانس، برای من، اتفاقات ، شرایط، انسانهای مشابه را به زندگی مادی من وارد کند و به سمت من ارسال کند که او خیرالراحمین است.

    استاد من از اول در ارتباط با دخترم توحیدی عمل کردم.

    من وقتی با شما آشنا شدم، دخترم هشت ساله اش بود و مهاجرتم را انجام داده بودم.

    ولی وقتی دخترم را باردار بودم، وقتی تو خیابان ها راه میرفتم براش، خیابان ها را توضیح میدادم.

    میگفتم:« ببین قراره بیای به این دنیا، پر از نعمت هست، پر از مغازه اس، پر از درخت هست، پر از زیبایی است و قراره با هم از این زیبایی ها لذت ببریم. سالم و قوی باش که من اینجا منتظرتم.»

    همون شب که فهمیدم باردارم، گفتم اگر دختر بود اسمش را « یاس» خواهم گذاشت و از آنجایی که تولدش مقارن با بهار و فروردین بود، روزهای نزدیک به تولدش و زایمانم بهش میگفتم:« ببین این یاس ها را، ببین این عطر خوش یاس را، به عشق این زیبایی ها و لطافت و عطر یاس، اسم تو را « یاس» گذاشتم.»

    و وقتی به دنیا آمد واقعا مثل یاس ظریف و خوشبو بود. حتی الان هم همیشه خوشبو و تمیز هست. بارها تو خیابان آدم ها از زیبایی و لطافتش بهش ابراز لطف کردند و میکنند.

    یا چون عاشق ریاضی و فیزیک بودم، همینطور برای خودم جدول ضرب می‌خواندم و ایمان داشتم که دخترم که تو رحمم هست هم می‌شنوه.

    جالبه که ریاضی اش و قدرت تحلیل و آنالیزش عالیه.

    یا وقتی به دنیا اومد، خیلی به غذا خوردنش، راه رفتنش، نشستنش گیر نمی‌دادم و یه ایمان قلبی داشتم که نیازی به دخالت من نیست، خودش هر چیزی لازم باشد به موقع یاد میگیره و انجام میده.

    و واقعا همینطور شد، خیلی خوب تو کودکی احساساتش را می‌شناخت و خیلی خوب مدیریت میکرد. خیلی با من همراه بود و الان که فکر میکنم تضاد خاصی باهاش نداشتم.

    در واقع کودکیِ آرام و در صلحی داشت و واقعا الان هم بلوغ رفتاری خاصی داره.

    وقتی دخترم پنج ساله اش شد، به تضاد با همسر اولم خوردم و جوری بود که همسرم هفته ای یکی و دو شب می‌شوند خانه و من و دخترم تنها بودیم. یادمه که زانوی غم بغل نمی‌کردم که وای چرا تنهام، چرا نیومد یا چرا برای بچه اش پدری نمی کنه. روزها کارهامو میکردم و عصر ها دست دخترم را می‌گرفتم و تو همان محله ی خودمان می‌رفتیم پارک و هواخوری و یک جورایی الان متوجه می‌شوم که از آن شرایط اعراض میکردم و تمرکزم روی زیبایی و بردن خودم تو حال خوب بود.

    وقتی قرار شد جدا بشیم، هیچ وقت عذاب وجدان نداشتم برای اینکه بچه ام، بچه ی طلاق میشه، یادمه میگفتم اتفاقا این اتفاق باعث میشه دخترم مستقل تر بار بیاد.

    بعد هم که جدا شدیم با اینکه پدر و مادرم کرج بودند من تصمیم گرفتم همچنان تهران زندگی کنم و یک خونه ی یک خوابه اجاره کردم و خودم و دخترم با هم اونجا زندگی میکردیم.

    وقتی خونه را اجاره کردم، کار نداشتم ولی مطمینم بودم زود کار پیدا میکنم.

    باز هم نگران اینکه دخترم را چه کار کنم نبودم، گفتم میگذارمش مهد.

    خلاصه که قدم برداشتم رفتم دنبال کار و اولین کارم بعد از جدایی حقوقش هشتصد هزار تومان بود. پانصد تومان کرایه خانه می دادم و مقداری هم برای مهد می‌رفت و الان که فکر میکنم پیش خودم میگم :« چطور من با این حقوق، مخارج زندگی را میچرخوندم؟»

    واقعا برام سواله!!!

    و جالبه اصلا یادم نیست که سختی و بی پولی کشیده باشم.

    و یادم هست که از هزاران راه برای پول می‌رسید.

    خلاصه که من در عرض دو الی سه سال تو کارم پیشرفت کردم و شدم قایم مقام مدیر عامل شرکتی که درش کار میکردم. دیگه دخترم هفت سالش شده بود و در من خواسته ی جدیدی متولد شده بود.

    دوست داشتم دنیا را ببینم.

    سفر به شانگهای سر راه زندگی ام قرار گرفت و جذبش کردم.

    ده روز قرار بود برم ماموریت.

    اصلا نگفتم وای بچه ام را چی کار کنم با اینکه تا اون موقع من و دخترم از هم دور نشده بودیم.

    با احساس لیاقت و لذت، سفر را پذیرفتم و ایمان داشتم دخترم هم خدایی دارد.

    مادر عزیزم اون ده روز پیش دخترم موند و من با خیال راحت به دنیا اجازه دادم به خدمتم در بیاد و من را با عزت و آسان و در ثروت به خواسته ام برسونه.

    وای که استاد رویایی بود شانگهای

    ثروت

    احترام

    امنیت

    زیبایی

    هیجان

    از هر طرف می‌بارید.

    و اصلا اون سفر جهان بینی من را عوض کرد و مقدمه ای شد برای مهاجرت به استانبول و شناختن خدای جدیدم در کنار شما استاد گرانقدرم.

    استاد من دیدم تو شانگهای زن و مرد، چسبیده به هم تو مترو هستند و فقط امنیت و احترام بین این همه آدم برقرار است. از اونجا گفتم:« خدایی که تا الان شناختم اشتباه بود و من خدای عذاب و زجر را نمی‌خوام. اگر این افرادِ به اصطلاح لاییک اینطور در صلح زندگی میکنند و قراره بعدش برن جهنم، منم ترجیح میدم تو این دنیا اینقدر آرام و در صلح باشم و جهنم را میپذیرم.»

    استاد به خدای قبلی و اشتباهم کافر شدم و همون سفر باعث شد هم خواسته ی مهاجرت در من قوی تر بشه و هم اینکه به سمت شما و خدایی که شما به ما آموختید هدایت بشم.

    خلاصه که بعد از اون باز هم چندین سفر خارجی دیگه رفتم و در نهایت قرار به اعزام من به عنوان مدیر عامل به استانبول شد، من، یک مادر مجرد، و دخترم که هشت ساله اش شده بود.

    دخترم کلاس اول را در ایران خوانده بود و حالا باید جمع میکردم و میرفتم به کشور جدید با زبان جدید.

    حالا دیگه مادرم هم نبود که بگم اگر من سر کار باشم اون هست که کمکم کنه.

    ولی باز همان ایمان قلبی بهم گفت:« برو من برات راهها را هموار میکنم.»

    آمدم استانبول.

    با دخترم.

    اسمش را مدرسه نوشتم و روز اول که بعد از مدرسه اومد خانه، گفت :« مامان من هیچی نفهمیدم.»

    ولی میدانید چیه استاد؟

    تو همان کلاسِ دخترم، یک دختر ایرانی دیگه هم بود که نشان میداد خدا به وعده اش عمل کرده.

    معلم کلاس، دخترم را پیش اون یکی دختر ایرانی نشانده بود که کمتر احساس غریبی کنه.

    و بعد معجزه پشت معجزه.

    دوستایی که پیدا کردم که از خداشون بود دخترم را نگه دارند تا من به کارم برسم.

    و منم اصلا هیچ ترسی نداشتم و همیشه این باور را داشتم که بهترین آدمها سر راهم قرار می‌گیرند لذا اجازه میدادم دخترم بره پیششون که هم اونها لذت ببرند هم من.

    یادمه یکبار وقتی دخترم خونه ی یکی از دوستان مون بود، دو تا پسر هم سن و سال دخترم اونجا بودند که به دخترم پیشنهاد داده بودند که اعضای خصوصی بدنشان را به نشان بدهند، و دخترم گفته بود من همچین کاری نمیکنم و اگر یکبار دیگه بگید می رم شکایت شما را به بزرگترها و مامانم میکنم و این در حالی بود که من هیچ ذهنیتی به دخترم نداده بودم که پسرها فلانن یا مواظب فلان چیز باش. مطمینم که رب العالمین هدایتش کرده بود.

    چند ماه از مهاجرتم گذشته بود که با شما آشنا شدم و دیگه باورهای توحیدی شما آب پاکی را ریخت روی دستم و با خیال راحت تر و با توکل بیشتری به خدا ، دخترم را رهاتر کردم.

    تا جایی که نه سالش که شد گفتم دیگه باید خودت بری مدرسه و بیای و این را از شما شنیدم که میکاییل هم از بچگی خودش بیدار می‌شد و حاضر میشد و می‌رفت و می آمد.

    هیچ وقت روز اولی که تنها رفت را فراموش نمیکنم. دلشوره ای داشتم که فقط با باورهای توحیدی خاموش میشد.

    ولی خدای من خدایی کرد.

    یکی از دوستانش که ماشین داشتند، شد سرویس رفت و برگشت دخترم و من، زمان آزادم دست خودم برای کار کردن روی خودم.

    و استاد جان تا الان که دخترم نزدیک به سیزده سال داره هر روز بیشتر تونستم رهاش کنم و دنیا هم برای من و هم برای دخترم زیباتر و راحت تر شد.

    رابطه مون واقعا دوستانه است.

    دخترم واقعا حواسش به خودش هست.

    دخترم خودش درس میخونه، خودش برنامه ریزی میکنه، خودش غذای خودش را حاضر میکند و خلاصه که مطمینم به تنهایی از پس خودش بر میاد.

    مثلاً تابستان خودش تنهایی از ایران اومد استانبول و پروسه ی فرودگاه ها و بار و همه چیز را هندل کرد.

    یا چند وقت پیش من و همسرم قرار بود بریم آنکارا و دخترم مایل نبود همراه ما بیاد، خودش تنها شب موند خانه و آب تو دل هیچ‌کس تموم نخورد.

    دخترم یکی از نعمت هایی که خدا را هر روز بابتش شاکرم و وقتی به پوست نرم و با طراوت صورتش بوسه میزنم، به عمرم اضافه میشه و یک آن به روز اول تولدش و به اولین بوسه ای بر روی صورتش زدم سفر میکنم.

    استاد حالا حالا می‌تونستم بنویسم.

    اما اجازه بدید با عشق تقدیم به شما کنم.

    باشد که چراغ راهی باشد برای خودم و تو عزیز دل که تا به اینجا خواندی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 46 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1503 روز

      سلام بهار خانوم

      چنان حس قشنگی با کامنت شما گرفتم که وجودم پر از حس سپاسگزاری شد ،قشنگ حس میکنم دریچهای قلبم که باز شده و در حال تحسین شما و دختر زیباتونه

      چه زندگی پر چالشی داشتید و چقدر با توکل به خدا تونستید از همون شرایط به خواستهای برسید که آرزوی منه ،بودن با فرزندت،مهاجرت به کشورهای دیگه ،تجربه یک عشق زیبا و توحیدی دیگه

      بودن افرادی مثل شما چراغ راه میشن برای تک تک ما

      از خداوند براتون طلب بی نهایت خوشبختی رو در کنار خانوادتون میکنم ،هر کجا هستین در پناه الله یکتا شادو خرم باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    علی قادری چاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2332 روز

    سلام 🌹

    سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان💖💖💕💕

    آفرین بر استاد چه منطق ساده و عالیی، چقدر جالب اعراض را توضیح دادید «شیفت دیلیت».😊👌

    برای خودم بارها پیش آمده که در موضوعات و مسائل با افراد حتی نزدیک‌ترین افراد خانواده بحث می‌کردم که اغلب هم بی‌حاصل بود و بااینکه ازنظر شخصیتی در نزد آن‌ها فردی معقول و موجه هستم اما آن‌ها هیچ گاه ذهنیت استدلال خویش را بر طبق نظر من تغییر ندادند،😴 الان دیگر حرف‌هایتان برایم کاملاً ملموس و موجه است. یادم نمی‌رود که خیلی خودم را مسئول حمایت و رسیدگی به نارسایی‌هایی می‌دانستم که در خانواده بود و این از کمبود عزت نفس من و برداشت اشتباهم از ایثار و گذشت بود. هرچقدر که تعصبم در این موضوعات علی‌الخصوص در دین و مذهب کمتر شد، دیدگاهم بازتر و منطقی‌تر شد، هرچقدر که از قانون و عملکرد جهان آگاه‌تر شدم خود را برای تغییر دیگران ناتوان‌تر یافتم. دلیل اصلی این همه تعصبات، واکنش‌ها و برخوردها هم از عدم درک قوانین است و در یک کلام اکثر لایعلمون اند.

    گاهی اوقات در موقعیت‌ها به خودم می آیم که شیطان ذهن مغلوبم کرده و به بحث با نزدیکان در مورد دیدگاه اشتباهشان مشغول هستم و این موقع است که از دست خودم شاکی می شوم، 😕ولی این روزها خیلی بهتر ذهنم رو کنترل می‌کنم. چه قدر جالب در این آیه۶۸ سوره انعام خدا به سادگی این موضوع را برای پیامبر منطقی می کند

    وَإِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّىٰ یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ ۚ وَإِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَىٰ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ

    هر وقت در مجلسی بودی و دیدی که مشغول انکار ‌و تمسخر آیه‌های ما هستند، از آنان روی گردان ؛ مگر که مشغول حرفی دیگر شوند. اگر احیاناً شیطان از یادت برد، به‌محض یادآوری، همنشینی با این ‌جماعتِ بدکار را قطع کن.

    چقدر جالب این موضوع گفته می شود، از آن‌ها اعراض کن تا مگر مشغول حرف دیگری شوند! یعنی تو بر آن‌ها هیچ مسئولیت و سلطه‌ای نداری و آن‌ها کار خودشان را خواهند کرد. حال اگر هم قانون یادت رفت. هیچ عیبی ندارد و به محض این‌که یادت آمد برخیز و آنجا را ترک کن. همان شیفت دیلیت استاد 😀من نیز در این موضوع ضعف دارم و باید بر روی آن بیشتر کار کنم.

    برای من همیشه جای سوال بود که چقدر در زمان پیامبر تا علی (ع) این موضوع احترام به عقیده دیگران صحیح اجرا می‌شد مثلاً حتی در موضوع کافر ذمی برایم جای تعجب بود که حکومت اسلامی آشکارا حمایت و حفاظت از امنیت آن‌ها را محترم می‌شمرد و یا آن خطبه تکان‌دهنده علی (ع) در مورد باز شدن خلخالی از پای دختری یهودی در یکی از شهرهای اسلامی برایم جالب توجه بود که چقدر این احترام مساوات در آزادی جامعه مورد توجه و احترام آن بزرگان بود.

    در مورد مسئولیت زندگی دیگران برایم خیلی جالب است که خدا ۵ بار صریحاً در قرآن می گوید

    لا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ

    کسی بار مسؤلیت اعمال شخص دیگری را به‌دوش نمی‌کشد.

    یعنی برای هر فرد تجرد و استقلالی کامل وجود دارد و مطلقاً هیچ یک پاسخ‌گوی اعمال دیگری نیست. حال که ما در جامعه به فراوانی این مسئولیت و تعهد نادرست را می‌بینیم و آن‌چنان در عمق آموزه‌های تربیتی مان رسوخ کرده که آن را اصل می‌پنداریم درحالی‌که در قرآن صراحتاً آن را نفی می‌کند و هرکس را پاسخ‌گوی اعمال و رفتار خودش می‌داند و نه دیگری و این نهایت عدل خداوند است. البته این موضوع بسیار مستتر در درون ضمیر ناخودآگاه است و بیشتر پدر و مادرها نمی‌توانند این مهم را درک کنند و خود را در این راه به رنج و سختی‌های بسیاری می‌اندازند.

    خدا رو شکر می‌کنم که این آگاهی‌ها و این نگرش ساده و واضح را درک می‌کنم و در مسیر اجرای آن قدم برمی‌دارم. همواره از خدا برای موفقیت در این مسیر درخواست یاری دارم. به لطف و رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان.

    شاد و پیروز باشید ✌😊

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 48 رای: