مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»110MB30 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»28MB30 دقیقه














به نام خداوند جان آفرین
سلام استاد و مریم جان
نشانه امروز من
چقدر عالی است
دقیقا چرا میخواهیم دیگران مثل ما باشند و طبق روش ما عمل کنند
و این بی منطق ترین نگاه در جهان است
واقعا زیبایی جهان در تفاوت و نگاههای مختلف است
عدالت در نگاه و طرز فکر و روش زندگی ماست
درست میگید استاد
نباید نگران فرزندان بود
باید بسپاریم به خدا و خودشون و در کنارشان باشیم
اینطوری بهتر نتیجه میبینیم
احترام میبینیم
خدایا. کمک کن تا بهتر قوانین را درک و در زندگی اجرا کنم
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
به ناخ خداوند بخشنده و مهربان
مدت هاست که من توی یک تضاد کاری ام بیش از 2 ماه؛ خیلی تلاش کردم به واسطه عمل گرا بودن از این تضاد خارج شم ولی نشدم؛ البته خداروشکر خیلی تغییر کردم؛ قبلنا اگه تو تضادی گیر میگردم حالم خیلی بد میشد میگفتم خدایا چرا من؟ یا بعد اینکه با قوانین آشنا شدم تضادی میومد حالم گرفته میشد میگفتم نکنه من تو مسیر درست نباشم، نکنه خوب رو خودم کار نمیکنم تا اینکه به این درک رسیدم که تضاد ها میان تا مارو رشد بدن؛ خداروشکر تو تضادی که الان توش هستم تو 90 درصد اوقات من حال خودمو خوب نگه داشتم و احساس خوبی دارم، رو داشته هام متمرکزم، توجه ام رو زیبایی و فراوانی بوده؛ خیلی تلاش کردم ازش خارج بشم، هر روز میرفتم بیرون روش هایی برای خارج شدن از این تضاد امتحان میکردم، با افراد مختلف ملاقات کردم، خیلی تلاش کردم؛ تا اینکه 5 روز قبل یه قرار کاری داشتم؛ خیلی شادو خوشحال بودم که بالاخره تموم شد و من میرم به سرانجام میرسونم که انجام نشد و من خیلی حالم گرفته شد و روحیم تضعیف شد؛ یجورایی ناامید شدم؛ ساعت حدود 12 ظهر بود خواستم برم خونه که یه ندایی اومد برو ساحل پیاده روی( من تو دوره قانون سلامتی ام و هر روز؛ روزی 1 الی 2 ساعت پیاده روی میکنم) رفتم ساحل قدم زدم و یه ندایی اومد پسر آروم باش؛ برو خونت بشین و کاری نکن؛ گفتم آخه با خونه نشستن حل نمیشه من باید برم بیرون باید با افراد ملاقات کنم تا بتونم خودمو از این تضاد خارج کنم و خدا بهم گفت مگه یادت رفت من بودم تورو از اون همه تضاد خارج کردم؛ تورو از 250 میلیون بدهی کمتر از 8 ماه خارج کردم، کلی پول، نعمت، ثروت، مشتری و قرارداد برات فرستادم، تصمیم گرفتی مستقل شی تو چند روز همون خونه ایی که خواستی برات جور کردم، حتی پولشو، اون ماشینی که میخواستی من حتی خیلی بهترشو که تو اصلا فکر نمیکردی همچین مدلی بخری برات تو 1 ساعت ردیف کردم؛ گفتم آره، گفت پس به من اعتماد کن، برو خونت بشین، تقلا نکن، پارو نزن، برو استراحت کن، برو به روحت برس، به خودت برس و تضادو بسپر به خودم، کارارو بسپر به خودمو، بقیه امور رو بسپر به من تو آروم باش، تو آرامش داشته باش، تو از زندگیت لذت ببر، بقیش با من؛ منم گفتم چشم و الان 5 روزه تو خونم و فقط برای پیاده روی میرون بیرون و دارم با لذت رو خودم کار میکنم رو دوره ها کار میکنم، بینهایت آرامش دارم، بینهایت حالم خوبه، بی نهایت احساس سبکی دارم و میام مینویسم که خدا چه معجزه ایی برام رقم زد تا از این تضاد خارج شم؛ البته الانم با تموم وجودم و با تک تک سلول های بدنم سپاسگذار خداوندم بابت آرامشی که الان دارم و همین آرامش و حال خوبم میلیارد ها می ارزه اینکه تونستم تو این شرایط احساسمو خوب نگه دارم و ذهنمو ببرم سمت زیبایی ها این خودش برام یه پیشرفت بزرگی هست که من چقدر بزرگ شدم و چقدر رشد کردم من قبلا مسائل خیلی کوچیک تری برام به وجود میومد زمین گیر میشدم تا مرز افسردگی میرفتم ولی الان مثل یک کوه استوارم خیلی به خودم تبریک میگم به خاطر رشدم بخاطر پیشرفتم بخاطر اینکه خیلی بزرگ شدم و هر لحظه و هر حال سپاس گذار خداوندم که منو به این مسیر الهی و پر از آگاهی هدایت کرده و من اینجام و هر روز دارم رو خودم کار میکنم و این بزرگ شدن و رشد کردنم مرهون آموزش های استاد عزیزم هستم
خدایا با تموم وجودم سپاسگذارتم بابت آرامش و حال خوبی که دارم با تموم وجودم سپاسگذارتم که هر روز داری به من نزدیک و نزدیکتر میشی؛ خدایا من هر لحظه و هر حال بهت نیاز دارم، خدایا یکم الهاماتتو برام واضح تر کن من صداتو بهتر بشنوم، خدایا منو به راه راست هدایت کن
خیلی دوست دارم، خدایا شکرت
سلام به کسانی که این متن رو میخونند امیدوارم که همیشه حال دلتون عااالی باشه
امروز قبل از اینکه قسمت دهم مصاحبه با استاد رو ببینم هدایت شدم به کامنت های دوره ی قانون آفرینش که چند تایی از کامنت هارو خوندم و در تک تک جملات و کلمه ها نشانه هایی برام بود که سپاسگزار خداوند هستم، اینو گفتم چون بعد از دیدن قسمت دهم که در مورد راهنمای درون توضیح دادید باورم بیشتر و بهتر شد و حتی واضح تر شد، سپاسگزارم ?
در مورد نشونه های ثروت هم میتونم بگم بعد از دیدن و گوش دادن به سریال مصاحبه با استاد و فهمیدن باور ثروت نسبت به خداوندمن چند روزی میشه که مقاومت ذهنیم رو شکستم و همون باور هارو با صدای خودم ضبط کردم و گذاشتم داخل گوشم در طول روز چندین بار تکرار میشه و جالبیش اینجاست که توی همین قسمت بعد از اینکه گفتید یک پولی پیدا میکنید متوجه شدم که دیروز من در مسیر محل کارم پول پیدا کردم و جالبیش اینجاست که من از مسیر دیگه ای میرفتم ولی اون روز حسم نسبت به اون مسیر بهتر بود و این جمله توی ذهنم تکرار شد که اسیر عادت نباشم و با احساس خوب توی اون مسیر قدم گذاشتم و نتیجش مشخص بود و من با یک قدم به دوتا هدف رسیدم، هم نشونه ای برای جاری شدن ثروت در زندگیم دیدم و هم باورم نسبت به راهنمای درون بیشتر شد و اعتمادم به خدای درونم بیشتر و بهتر شد که سپاسگزار خداوندم
?
در مورد تناقضی که گفته شد هم جاداره بگم منم بعد از تهیه محصولات و گوش دادن بهشون بعضی موقع ها این تناقض برام بوجود نیومد اوایل سردرگم بودم و سوالات غیر خوب میپرسیدم که نتیجش جوابای غیر خوبه ولی بعد از فهمیدن قانون سوال و مواجه شدن با تناقض های حرف های استاد سوال درست این بود که چطور میتونم این مطلب رو درک کنم که تناقضی بوجود نیاد و دقیقا جوابی که دریافت میکردم همین جوابی بود که توی لین فایل گفته شد و علاوه بر اینکه درکم بهتر میشد حسمم عالی میشد چراکه هم باورم نسبت به قانون سوال بیشتر میشد و هم از اینکه به لطف خدا تونستم قانون رو درست درک کنم خوشحال بودم
?
استاد چند وقتیه که دارم مقاومت های ذهنیم رو شکستم و گفتم دانش یه اندازه ی عمل است حتی اگر عملم کوچیک باشه اشکال نداره از یکنواختی و ثابت موندن بهتره فقط کافیه امروز و الان یک کار کوچیک که حست هم خوب باشه انجام بدی برای ایجاد باور که مانند نزدیک شدن به یک گرداب عالی بود فقط کافی بود که من نزدیک بشم و بهش توجه کنم اون موقع بود که اون موضوع خوب منو به داخل خودش میکشید مثل یک گرداب
استاد وقتی گفتید همه جیز با یک توجه شروع میشه این مثال توی ذهنم اومد که توجه یعنی نزدیک شدن به گرداب و رفتن به مرکز اون گرداب پس حواست باشه به چی توجه میکنی چون بعد از مدتی میبینی مرکز اون گردابی و از اون موقع که این مثال رو برای خودم زدم سعی بیشتری میکنم به چیزای مثبت لحظه هام توجه کنم و چقدر آرومتر شدم خدایا شکرت راستی ثروت مند شدن معنوی ترین کار دنیاست و من هرچی ثروتمندتر میشم پیش خدا عزیزتر میشم چقدر این باور بهم احساس خوبی میده ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ? ثروت مند و سعادتمند و سلامت در پناه پروردگار غنی باشید راستی خیلی دوستون دارم ?
سلام دوست عزیز
در پیرو فایل استاد
حرفها و دیدگاه عالیتون رو تحسین میکنم
و متشکرم به اشتراک گذاشتین
موفق باشین
سلام دوست عزیزم امیدوارم که حالت همیشه عالی باشه
ممنونم برای توجه ای که به کامنتم داشتید و ممنونم برای تحسینتون امیدوارم در پناه خدای مهربان و غنی ثروتمند باشید و سلامت????
سلام استاد عزیز
سپاسگزارم بابت فایلهای بسیار ارزشمندی که برای ما تهیه میکنید
استاد تمام صحبتهای شما رو قبول دارم وهر روز از این قوانین دارم نتیجه میگیرم هزاران هزار باراز خداوند رزاق بینهایت سپاسگزارم بخاطر قوانین بدون تغییرش
واقعا همه چیز باوره
من روانشناسی ثروت 1 رو به محض اینکه تقریبا حدود 4 5 روز تمرکز میکنم روی تمرینات ان جریانی از فراوانی خود به خود وارد زندگی ام میشود از راهای طبیعی
خیلی عالیه خدایااااااشکرت بخاطر همه چیز واستادعزیزی که در راه من قرار دادی
استاد تمام صحبتها ودیدگاهتون رو میپزیرم
به این دلیل که از تمام صحبهاتون نتیجه بسیار عالی گرفتم (آرامش-شادی-سلامتی کامل-ثروت-اعتبار-رابطه خوب باخداوند-رابطه خوب بادوستان وخانواده ولذت بردن از زندگی)
بخداوندی خدا اگه ما انسانها تمام کانون توجهمون رو در هر لحظه بزاریم روی خواسته هامون واین کار هر روزمان باشه این جهان میشه بهشت بهشت واقعی
هیچ کار دیگری نمی خواد بکنید بقیه کار هارو خداوند انجام میده فقط لحظه اخر دروازه بان هم جا گذاشته گل رو تو باید بزنید همین کار لحظه اخر باماست بنظرم خوب روی باورهات کار کنی اونم خدا انجام میده
خیلییییی خوشحالم با شما اشنا شدم ای استاد بزرگوار
قانون خیلی ساده است اما باید باور کنیم که همه اتفاقها رو خودمون رقم میزنیم با فرکانسهامون
با ارزوی سلامتی شادی ثروت بینهایت وعمری طولانی وباعزت برای استاد عزیزم که تمام صحبتهایت سرشاراز امیدوعشق
سپاسگزارم
ب نظر من کلا خیلی از ماها یا متوجه نشدیم یا همش یادمون میره ک فقط ماییم و خدا و دنیا….همش فکر میکنیم ماییم و عزیزامون و خدا و دنیا! یادمون میره ک انسان های اطرافمون هم جزئی از دنیایی هستن ک داریم با قانون تجربه اش میکنیم مث همون شغلی ک با قانون تجربه اش میکنیم…..
بجای اینکه رابطه امون فقط با خدا باشه،رابطه امون با خدا و انسان هاست!
منکه زمین تا اسمون رفتارم و اهدافم عوض میشه وقتی ک فقط با خدا رابطه دارم و طبق اون فاز و مدار با ادما صحبت میکنم با زمانی ک با ادما وصلم و بر اون اساس باهاشون رفتار میکنم.
وقتی ک فقط با خدا رابطه دارم،رابطه ام با ادما بشدت شادِ،توی هر حالتی دنبال اینم باهم خوش بگذرونیم و بی اختیار نکات مثبتشون رو میبینم و خیلی همه چی خوبه و باحال
اما بمحض اینکه میخوام کسیو بیارم توی رابطه خودم با خدا
یهو اصن انتظاراتم عوض میشه
دلم میخواد اون شخص خیلی حرفای منو بفهمه،
همش نکات منفیشو میبینم چون حس میکنم اگر درک و فهمش و نگرشش مثل من نباشه،اون رابطه ای ک درونم بهش نیاز دارم پر نخواهد شد.هی میخوام بهش نشون بدم قانون زندگی چیه تا بلکه اینجوری بتونه جای خالی خدا رو برام پر کنه…..
وای ک چقققققققققدرررررر معیارای ادم و رفتار ادم متفاوت میشه زمانی ک ۲۴ ساعته با خدا رابطه داری و طبق اون مدار با ادما معاشرت میکنی ،با زمانی ک بین ادما دنبال “هم پا” واسه خودت میگردی و دنبال کسی میگردی………چقدر توی حالت اول روابط شاد و لذت بخشه و نکات مثبت میرن توی چشمت و همش میگی وای خدایا چقد همه چی خوبه….و چقد توی حالت دوم حس میکنی هرکسی ی ایرادی داره و اخرشم هی مجبوری خودتو ب اون اشخاص توضیح بدی تا بتونی باهاشون روابطی ک میخوای رو تجربه کنی ……
خیلیا ک متوجه نمیشن چرا استاد انقد خلوت گزینی میکنه،علتش اینه ک اکثریت روابط عاشقانه رو جایگزینی برای رابطه با خدا میدونن…….فک میکنن همسر میتونه پر بکنه چیزیو ک فقط با خدا پر میشه🤦♀️
واسه همینه وقتی میریم توی فاز شکرگزاری،چون همش با خدا صحبت میکنیم،کم کم همه چی عوض میشه،چون از تلاش برای پر کردن اون رابطه با ادما خارج میشیم و بجاش با اصل داستان ک خداست صحبت میکنیم در مورد لذتایی ک بردیم از صب تا شب،اونم همشو گوش میده ک هیچ،کلی ام ایده میده ک دیگه چیا رو تجربه کنیم فردا! این همون چیزیه ک خیلیا از همسرشون انتظار دارن پرش کنه🤦♀️
بحدی معیارای ادم تغییر میکنه برای اینکه ویژگی های همسرش چی باشه ک تازه متوجه میشه ۹۰درصد خواسته هاش برای همسر براساس شرکی بوده ک داشته!
الان ک رابطه اش با خدا قوی شده تازه متوجه شده چی میخواد از همسرش اگر خلا رابطه با خدا براش پر شده باشه!!!!!!!!!
و میبینه چقد راحت بدست میاد.و چقد راحت میتونه خوش بگذرونه با ادما و چقد راحت میشه نکات مثبت ادما رو دید.
توحیدی زندگی کردن یعنی در درون تنها زندگی کنی .ک باعث میشه در بیرون بشدت با ادمای مختلف رابطه بگیری شادی کنی معاشرت کنی.
در درون خودت باش و خدا ،و دنیا رو تجربه کن.دنیا ب معنی اتفاقات و ادم ها و حیوانات و شغل و هرچیزی ک از صب تا شب نظاره گرش هستی.
خیلیا متوجهش نمیشن و باعث میشه اصلا اهدافشون و معیاراشون خیلی پیچیده باشه و مجبور باشن هی تلاش کنن برای ساختنش…………
تا متوجه نشیم دنیا فقط ی اسلاید هست ک ما فقط میتونیم در مورد اسلاید با خدا صحبت کنیم ک چ خوب بود چ عالی بود،قراره همش تلاش کنیم توی تصویری ک در اسلاید مقابلمون میبینیم دنبال ی یار بگردیم ک بهش بگیم چقد زندگی قشنگه.حالا این یار یا رفیقمونه یا همسرمون یا حیوون خونگیمون یا عروسکمون……..و همیشه قراره اون نیاز کامل پر نشه تا زمانی ک بفهمیم فقط با خدا میشه در مورد زندگی و تک تک جزئیات اسلاید صحبت کرد و حس تنهایی نکرد و حس کرد ک ی یاری داری ک توو همه چی باهات پایه اس💃🥳
توی آینه ی ارتعاشای خودتون،دنبال یار میگردین؟ پیدا کردن یار فقط ی تصویر هست از رابطه خودتون با خدا!
نمیشه توی آینه ب زور تصویر یار وارد کرد،اما زمانی ک در درون،یار داشته باشید،بی اختیار توی آینه تصویر یار داشتن دیده میشه!
کلا دنیا،فقط ی آینه است ک شما در درون چ چیزایی داری.
اما خیلیا با جذب میخوان آینه رو تغییر بدن.و این همونقدر خنده داره ک الان جلوی آینه اتاقمون وایستیم و بخواییم ی لباس قرمز توی تصویرمون در آینه تنمون باشه، مگه شدنیه؟ فقط وقتی آینه ما رو با لباس قرمز نشون میده ک ما بریم لباس قرمز رو تنمون کنیم!
ولی میخواییم با جذب،آینه لباسمون رو قرمز نشون بده بدونه اینکه خودمون لباس قرمز ب تن کنیم
همینقد خنده دارِ
و کسایی ک یا مرگو تجربه کردن
یا ب بیداری رسیدن
همشون همینقد متوجهن ک تلاش ادما واسه تغییر دنیا و زندگیشون چقد خنده داره🙈
هرچی توی دنیای مادی میبینیم و تجربه میکنیم فقط ی آینه اس ک نشون میده توی دنیای واقعیمون ک ارتعاشیه،چی داریم!
the field change matter.
دنیای واقعی ما ارتعاشیه
خود ما ارتعاشیم نه این بدن
این درک بشه متوجه میشیم چقد آب در کوزه است و ما داریم جون میککنیم تصویرو تغییر بدیم بجای اینکه ارتعاشو عوض کنیم تا تصویر خودش براحتی عوض بشه
ب قول یک شخصی
بجای اینکه با ماده،ماده رو تغییر بدیم
زمینه رو تغییر میدیم،ماده خودش تغییر میکنه اصن.
بجای اینکه با جذب بخوایید تومور رو درمان کنید،حس سلامتی رو تولید کنید تا تصویر توی دنیای مادی،خودش عوض شه و تومور ک هیچی،هرچی ک ناهماهنگ با سلامتیه رو حذف کنه بدونه اینکه دنبال حذف شدنش باشید……
اصلو تغییر بدین
ادمایی ک عزیزاتون هستن،خودشون هماهنگ میشن یا دور میشن چون هر حالتی ک دارن فقط تصویری از ارتعاش درون خودتونه ک چقد با خودتون هماهنگ یا ناهماهنگید ک توی آینه ب شکل ادمای همراه یا مخالف یا مظلوم نمود پیدا کرده…..
خیلییییییییییییی مونده از نظر من تا ادما متوجه بشن تمام چیزی ک از انسان ها تجربه میکنن،فقط فیلمی از خودشونه،و وقتی خودشون هماهنگ میشن تصویر دیگه ای آینه نشون میده بهشون………..
خود من اینهمه ساله میدونمش ولی هربار وسط راه یهو شرک میگیره منو و یهو اصن عینکم عوض میشه و ارتعاشمو عوض میکنم ………
فقط رابطه با خدا اگر اصلاح شه،۹۰ درصد سوالا حل میشن.واسه همینه خیلیا سبک رابطه استاد رو دوس ندارن
چون بشدت دنبال کسی هستن ک جای خدارو براشون پر کنه و فکر میکنن اگر با خدا رابطه داشته باشن چرا همسر داشته باشن اصن!
چون بلد نیستن همسر رو برای چیزی غیر از رفع نیاز تنهایی بخوان🤦♀️
همسر برای رفع تنهایی نیس
برای اشتراک گذاشتنه لذت هایی هست ک تنهایی بلدیم از زندگی ببریم.
عشق اینه ک دوتا ادم موحد با هم زندگیشون رو ب اشتراک بزارن.
چقدر توی کشورای شرقی،شرک زیادِ!
و ارزش اینه ک آدما جونشون رو برای هم بدن!!!
وای خدا ک چقدر ارزشگذاری شده ک باید آدما برات بشن همه زندگیت.از والدین بگیر تا بچه و همسر و رفیق صمیمی و……
الان میفهمم ک واقعا ب میزانی ک داده های شرک در ما بیشتر باشه باید توی جوامعی بدنیا بیاییم ک هم فرکانس شرک داشتن هست مثل ایران….و ب میزانی ک میفهمی رابطه با خدا اصلِ،تصویر آینه تبدیل میشه ب بودن در جوامع دیگر……
چقدر معتقدن ایرانیا ک غربیا بی احساسن! از بس ک احساس رو این میدونن ک وابسته بشی ب افراد بجای وابستگی ب خدا…..فقط دنبال اینن ک با آدما یکی بشن
هم پا پیدا کنن
و…..
برای همینه انقدر ایرانیا ایراد میگیرن از ادما .چون توی درونشون دنبال هم پا هستن،بجای اینکه خدا رو هم پای خودشون کنن.خب طبیعیه همش ذهنشون ایرادارو میبینه چون میبینه هیچ کسی اونی نیس ک ب عنوان هم پا میتونه باشه براش.ولی وقتی با خدا باشی،بشدت نگاهت ب ادما عوض میشه،اصن میلت میکشه تنوع ادمارو ببینی چون در درون خلا نیازت ب هم پا ،با خدا،پر شده.
ادمی ک توی احساس بقا باشه،بشدت شرک داره.چون هرچقدم شنیده باشه خدا هست قانون هست،احساس و درکش از زندگی اینه ک رها شده،تنهاس،پس قطعا وابسته میشه ب ادما بی اختیار،قطعا معیاراش توی ازدواج توی دوستی توی شغل توی هرچیزی،متفاوته با معیارای کسی ک درکش این هست ک وسط بهشت و امنیت قرار داده،با یک قانون ثابت ابدی و با یک یار هم پای ابدی ب اسم خدا.پس خیلی طبیعیه گروه اول متوجه زندگیو رفتار گروه دوم نشن و قضاوتش کنن و حتی کافر بدوننش و اینجوری میشه ک وقتی امام زمان هم بیاد مردم از مساجد عیله اش حمله میکنن و خیلی از یارای ایشون از نظر مردم شیطان پرست ها خواهند بود! ببین چقدر نگاه ب زندگی اشتباهه ک امامشون رو کافر خواهند دید ک ادعای امامت میکنه!!!!
معلومه کسی ک حس تنها بودن داره هرچقدم خدا رو قبول داشته باشه،در عمل میخواد همسرش شیفته اش باشه،بچه اش کنارش باشه،توی منطقه امن بمونه ،ریسک نکنه…….خدا صدبار گفته من برات کافی هستم،ولی درک نمیشه این! خدا گفته جهنمو خودتون میسازید ولی درک نمیشه این….۹۹ درصد ادما توی حالتی زندگی میکنن ک انگار دایناسور دنبالشونه و تنهان….و با جذب میخوان این بقا رو حفظ کنن جای اینکه توی بهشت زندگی کنن و بدونن با جذب بطور طبیعی هرچی بخوان میاد سمت زندگیشون پس ب عشق بازیشون با خدا میپردازن و با زیبایی های بهشت مشغول میشن و برای ابد جاودانه…..اما کسی ک توی حالت بقاست،بهشت بره حوصله اش سر میره ک هیچ،دوما بهشت رو منطقه امن میدونه،درحالیکه بهشت محیط امن نیس،بهشت محیطیه ک هرلحظه تازه میشه و لذتای جدید تجربه میکنی،فِرِش میشی.
افسردگی هم یعنی خسته شدن از بودن توی این حالت بقا،یعنی حتی وقتی دایناسور میاد بخوردت دیگه میلی ب فرار نداری حتی…..اینجاس ک اخر خطِ….و فقط با اصلاح نگاهت ب زندگی و درکِ اینکه زندگی میدان بقا نیس،بهشته خالصه،میتونی فقط نجات پیدا کنی.
چقدر ادما قانون رو واسه حفظ بقا انجام میدن و در اخر حس میکنن برای خلق هرچیزی باید کلی تمرین رو با جون کندن اجرا کنن بجای اینکه حس کنن توی بهشتن و در امنیت ابدی و با یک هم پای ابدی ب اسم خدا،و مشغول زندگی خودشون باشن با قانون لذت بخش جذب و از دیدن زندگی متنوع بقیع کیف کنن بجای قضاوتی ک توی حالت بقا دارن.ک تو داری اشتباه زندگی میکنی ک فرار نمیکنی از دست دایناسور😂همسر میخوای ک پیر شدی دستتو بگیره یا همسر میخوای ک پیر شدی شادیاتو باهاش ب اشتراک بزازی؟ تو اگه بدونی توی بهشت پیر شدن همراه با سلامتیه و شادابی و پر از اتفاقای خوب،طبیعیه دیگه نگران نیستی از تنها بودن
بقول خدا
نه میبینند نه میشنوند.
ابراهیم هم اگر توی ایران زندگی میکرد،انقد بهش تهمت میزدن ک چرا نوزاد و همسرش رو ول کرد رفت دنبال شهودش،ک حد نداشت.از بس ک با خدا رابطه ندارن.مردم ایران یا بی احساسن یا وابسته.اگر دنبال زندگی خودشون هستن و وابسته نیستن،الزاما با خدا هم رابطه ندارن،الزاما دنبال شهودشون نیستن.فقط دنبال هوسای ذهنشونن.واسه همین کسی ک دنبال شهودش و رابطه با خدا میره رو مساوی میدونن با کسی ک دنبال هوسای ذهنش رفته و ب خانواده و عزیزاش بی احساسه.درحالیکه تفاوت بزرگی بین این دو مدل ادم هست….کسی ک موحدِ،بشدت عزیزاشو دوس داره و تشویقشون میکنه ک شجاع باشن و دنبال خواسته هاشون برن و خدا و بهشتش رو تجربه کنن و توی محیط امن نمونن.بهشون کمک میکنه و امید میده.ولی کسی ک خودخواهه و دنبال هوسای ذهنشه،اصن پر هست از کینه و فرار از مردم،و فقط دنبال پر کردن خلا های خودشه ب روش تنهایی،بجای وابستگی ب مردم.
نه ب روش بودن با خدا و قانونش.
بازگشت همه ب سوی اوست،واسه همینه لازم نیس چیزیو نگه داریم سفت و محکم و فقط اینجاییم ک تجربه کنیم نعمات رو و بچشیم و لذتشون رو ببریم.ولی کسایی ک قلبشون باز نشده،تفاوت هوس رانی رو با تجربه نعمات خدا متوجه نمیشن.تفاوتش مثل تفاوت فرعون و سلیمانه،هوس ران حس میکنه اخ جون بدست اوردم با قانون و هویت میگیره ازش،موحد حتی قبل تجربه کردنش پر هست از حس سپاسگذاری و حتی وقتی داردش ازش رها هست و شاکر…..
خدایا
خودت کمکم کن ک بتونم توی آگاهیم بیشتر از سالای قبلی بمونم
من ب شخصه این شرک رو توی رفیق داشتن انجام میدادم .
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به دوست موحد و ثروتمندم
چقدر دیدگاهت عمیق و زیبا بود
چقدر حقیقت بود
و من نیاز دارم دوباره و دوباره بخونمش
تا درست تر درکش کنم
و وقتی دیدم لایک استاد رو هم دارین متوجه شدم جای درستی هدایت شدم
خداوشکر برای وجود استاد
و برای وجود شاگردای آگاه استاد که سخاوتمندانه شهود و الهاماتشون رو به اشتراک میگذارند
سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام پریای عزیز
چقدر کار خوبی کردی که نوشتی
خیلی ازت ممنونم
دقیقا وقتی که حس میکنیم بلدیم وقتیه که استارت گمراهی رو میزنیم و میوفتیم توی جاده خاکی …
واقعا این آگاهی ها انقدر فرار اند که باید دائم تکرار بشن و تکرار بشن و تکرار بشن
چقدر درست گفتی که ما دنبال هم پا میگردیم و وقتی به یه نفر میرسیم میخوایم خودمونو بهش توضیح بدیم یا هرجوری تغییرش بدیم تا چیزایی که ما میخوایم رو بهمون بده و خلأ هامون رو پر کنه
در حالیکه اصلا بحث پیدا کردن دوست یا هم پا نیست ، بحث اینه که از کوزه همان تراود که در اوست.
هر زمان که تمرکز میزاریم رو اعمال خودمون و روی ارتباط خودمون با خدا ، همه چی درست و دقیق و درجای خودش رخ میده و ما فقط لذت میبریم و لذت و لذت اماااا هر لحظه که حس میکنیم ما باید چیزیو از بیرون تغییر بدیم رنج روی رنج اضاف میکنیم و خودمونو به غل و زنجیر میبندیم و بعد شاکی هم میشیم که چرا !!؟؟
به قول شما زمینه رو عوض کن ماده عوض میشه
واقعا همیشه همینه
مگه میشه نور و تاریکی یه جا باشن؟ بجای جنگ با تاریکی فقط اجازه بدیم نور بتابه تاریکی خودش محو میشه به چجوریشم کاری نداشته باشیم
خدایا کمکمون کن که در عمل هرچی بیشتر از این آگاهی ها بهره ببریم
به نام خداوند هدایتگر
سلام پریا جان
چقدر عالی نوشتی
دیدم قبلا این پیام را خوندم ولی یادم نبود
درست میگه استاد بنویسید
کامنت بگزارید تا هم رد پای خودتان و هم دیگران استفاده کنند
خیلی از جاها لازم بود بشنوم
لازم بود توکل کن و خدا را بهتر ببینم
ممنون از شما بابت دیدگاه جذاب و روان که نوشتی
بجای اینکه با ماده،ماده رو تغییر بدیم
زمینه رو تغییر میدیم،ماده خودش تغییر میکنه اصن.
بجای اینکه با جذب بخوایید تومور رو درمان کنید،حس سلامتی رو تولید کنید تا تصویر توی دنیای مادی،خودش عوض شه و تومور ک هیچی،هرچی ک ناهماهنگ با سلامتیه رو حذف کنه بدونه اینکه دنبال حذف شدنش باشید
خیلی عالی بود
یا اونجا ها که گفتی هر چه هست تصویر آینه از خودمون هست
تصویر عوض کنیم آینه هم چیزهای بهتری رو نشون میده
ممنون از شما بابت این آگاهی
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
سلام زیبا جان، حال دلت عالی.من از شما بیشتر ممنونم بابت کامنتی ک برام گذاشتین چون باعث شدین حرفایی رو مرور کنم از کامنتم ک دقیقا نیم ساعت پیش بهشوت نیاز داشتم ! داشتم مینوشتم حرفامو ک ارتعاشم واضح شه، یهو حس کردم باید بعد مدتهای طولانی بیام سایت.و دیدم شما جایی برام کامنت گذاشتی ک خودم ب حرفای توی کامنتم نیاز داشتم!
موفق و شاد و عالی باشی
سلام به استاد عزیزم و دوستای گلم
خب راجب این فایل زیبا و پر از آگاهی میام تجربه های خودمو مینویسم که هم یاد آوری بشه واسه خودمو باورام قوی تر بشه با نوشتنش هم شاید یک نشونه یا جواب باشه واسه دوستانم
خب سوال اول راجب راهنمای درون :
من نزدیک پنج ساله با فایلای استاد آشنایی دارم و اولین بار دوره افرینش رو که برادر شوهرم واسمون فرستاد و گوش دادیم و آشنا شدیم قسمت جلسه ششم یا هفتوم بود که اولین بار راجب راهنمای درون شنیدم و بعد هم اولین بار زمانی بود که با نوشتن تو قسمت یادداشت گوشیم نوشتم تو حامله ای و خداوند فرزند پسری به تو داده و من در کمال ناباوری که فک میکردم توهمات ذهنمه و دیوونه شدم تست زدم و بله باردار بودم و فرزند پسر خداوند بهمون هدیه داده بود الاهی شکر
2-رفتار هماهنگ موقع برخورد با ناخواسته یا تضاد
من یادمه وقتی با این موضوع آشنا شدم و درکش کردم و خیلی چیزای کوچیک و بزرگی که با این قانون درست برخورد کردم در مقابله تضاد عاااالیه عالی جواب داد مثلا ما طبقه چهارم بودیم و وقتی از پله ها میومدم بالا مخصوصا اوایل بارداریمم بود سخت بود واسم وقتی میومدم بالا به خونمون که نزدیک میشدم که دیگه به نفس نفس میوفتادم جای اینکه غر بزنم یا ناله کنم چون احساس خوبی داشتم چون روزمو با فایل و شکرگزاری شروع کرده بودم یادم میوفتاد این تضاده باید بگم خونه بعدیمون آسانسور دار باشه و واقعا میشد یعنی یادمه اون خونمون که دوره افرینشو گوش دادیم 80متری طبقه چهارم بدون آسانسور سرویساش کوچیک بود و چند تا چیز دیگه بود اما من عااااشق اون خونه بودم با تمام تضاداش حالم اونجا خوب بود شکرگزار نوری بودم ک ازپنجره میزد به خونمون هر روز تمام خونه رو با عشق تمیز میکردم و انرژی فوق العاده ای داشت از لحاظ تمیزی از لحاظ اینکه با شکرگزاری برکت میدادم به وسیله های خونم و انرژیشو احساس میکردم و بعد اون رفتیم به یک خونه 120متری فول کاغذ دیواری پارکت دو خواب بزرگ اتاق خوابا پنجره های بزرگ داشت حال 3تا پنجره فوق العاده عالی بزرگ و رو به فضای سبز از همه لحظ عاااالی بود و من قبل رفتن به اون خونه تضادای خونه قبلیو درک کردم و راجب خونه جدیدم با عشق تجسم میکردم راجب متراژش و رنگ دیوارا و همه چیش مینوشتم و درک کردم با حال خوب باید درک بشه و بعد درخاست بشه به جاش چی میخایم
3-کنترل گفتگوهای ذهنی
من حدود پنج سالی که با استاد و مسیرشون آشنام و تلاش کردم تو مسیر بمونم و روی بهبود خودم کار کنم
واقعا به این درک رسیدم که بله من اگه امروز که از خواب بیدار میشم به ذهنم جهت ندم ذهنم به هرجایی میره و افسارش دسته منه من باید با نوشتن شکرگزاری ذهنمو کنترل کنم با گوش دادن دوره ها یا فایلای بی نظیر رایگان استاد که از دوره ها هیچی کم ندارن با الگو گرفتن مثل خانوم شایسته در زندگی در بهشت و خودم به ذهنم خوراک بدم اگه نه هرجایی میره به غمه گذشته به ترس آینده ولی باکنترل آگاهانه منو تو زمان حال نگه میداره که نتیجش حاله خوبه
4-تازنده ایم باید رو باورامون کار کنیم
5-باور ثروت
به قول استاد باورها کلید نیستن و نیاز به تکامل دارن من امشب مثلا یک باوری ک راجب ثروت بود و من نادید گرفته بودمو درک کردم خب که قبلا درون خودم به این درک نرسیده بودم این بود که خونه ما یک منطقه تازه سازه و خیلی قسمتا و کوچه هاش خالی و در حال ساخته و مغازه ها از هم با فاصله خیلی زیاد هستن و بینشون میبینی یک مسافت خاکی و تاریکه
خب من وقتی این مسیرا رو میخاستم رد شم همیشه ته دلم ترسه بود که دزد نباشه نمیدونم چرا (ایموجی خنده)امشب وقتی داشتم رد میشدم گفتم دختر ببین چقدرررر ماشینای خارجی گرون قیمت اینجا پارکن چقدر این منطقه ثروت و پول زیاده چقدر خونه های نوساز هر روز بیشتر ساخته میشه چقدر آدم ثروت مند اینجا زندگی میکنه یکم که تو ذهنم داشتم تحسین میکردم یهو به خودم اومدم گفتم چرا من اینهمه ثروت و فراوانی و پولو شبای دیگه درک نمیکردم و نمیدیدم و نگرانه یک نفر که پول نداره و به من برخورد میکنه بودم )ایموجی خنده) زیرا ذهنه من هنوز و هنوز و هنوز ترمز داره برای ثروت و ترمزای کوچیک و بزرگی که تو مسیر تکامل و کار کردن رویه ذهنم بهشون میرسم و تغییرشون میدم و به اندازه ای که تغییرشون بدم و ایمانم بیشتر بشه درهای نعمت بیشتری به روم باز میشه
خب اینا تجربه ها و درک من بود
در لاینتاهی حیات آنجا که ساکنم همه چیز عالی کامل و تمام عیار است
شاد و پیروز باشین
سلام خدمت استاد ودوستان.
این قسمتی که راجع به الهامات درونی صحبت کردید خیلی جالب وحقیقتیه که هر ثانیه باهاش سرکار داریم هرثانیه حتی تو انتخاب غذا .انتخاب جاده .تاکسی سوار شم یا نه برم یانرم .بخرم یا نخرم و…انقد صدای ندای درونمون بلند هست که حتی یه وقتای نیاز نیست تمرکز کنی رو این حس .
من تا زه عضو سایت شدم ولی خیلی ساله که با ندای درونم کار میکنم .
مثال چند وقت پیش یه مشکل کوچیک با همسرم داشتم که میخاستم یه کاری و انجام بدم .نجوای ذهنم این بود که این کارو بکن اگر نکنی فلان اتفاق ممکنه بیفته ممکنه دیر بشه وهزارتا نجواهای تو ذهن من میومد که از طرف شیطان بود ولی دقیقا ندای درون من خیلی واضح میگفت این کارو نکن و به خدا توکل کن .من به ندای درونم گوش دادم وعمل کردم و به ارامش رسیدم .
من و همسرم یه مغازه پوشاک داریم .ومن از نظر خودم فروشنده ی ماهری هستم .من تو فروشندگیم سر هر مشتری به ندای درونم گوش میدم وهمیشه جواب میده مثلا طرف میاد ده هزار تومن خرید کنه ولی کارتی که میکشم دویست هزارتومنه یعنی خودشم موقع رفتن میگه قصد خرید این همه چیز رو اصلا نداشتم.
همیشه جواب میده همیشه.
ممنون از استاد .
سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم
من تازه دارم فایلُ دانلود میکنم و هنوز ندیدم. بعضی وقت ها از اتفاقاتی که برام می افته دوست دارم گریه کنم. از اینکه خدا در همه حال به فکر منه و داره کمکم میکنه، حتی موقع هایی که فکر میکنم به خاطر بی ایمانیم رهام کرده. من حداقل دو ساله که دانشجو هستم و دارم درس میخونم. به خاطر باورهای اشتباهی که داشتم تو این مدت یا اصلا درآمد نداشتم یا گاهی اوقات درآمد خیلی کمی داشتم. همیشه فکر میکردم اگه بخوام نمره بالایی بیارم و تو درسم موفق بشم باید همه ی وقتَ مو بزارم و مدام درس بخونم و از طرفی هم فکر نمی کردم کاری باشه که نخواد حضور فیزیکی از صبح تا شب داشته باشه. بعد از کارکردن روی باورهام به لطف خدا به کاری هدایت شدم که هم میتونستم درس بخونم و هم میتونستم درآمد نسبتا خوبی داشته باشم. بعد از تاکید های بسیار استاد روی بحث توحید خیلی روی خودم کار میکردم که روی هیچ آدمی حساب نکنم حتی روی این شغلی که دارم. فکر میکردم موفق شدم و اصلا روی شغلم حساب باز نکردم چون خدا بی نهایت دست داره و با بی نهایت راه و روش هایی که حتی من نمیدونم میتونه به من رزق برسونه. چند روز پیش برای کارم مشکلی پیش اومد و من نمی تونستم برم سر کار.
من واقعا حالم بد شده بود و واقعا نا امید شده بودم. فهمیدم روی شغلم حساب باز کرده بودم و ایمانم ضعیف شده سعی کردم خودمو آروم کنم. گفتم من واقعا شغلم رو برای چی میخواستم؟! برای این که پول دربیارم و همه ی پول هامو بزارم تو بانک و وقتی حساب بانکی ام رو نگاه میکنم لذت ببرم و آروم بشم. فهمیدم من به خدا شرک داشتم. یعنی روی پول حساب میکردم ولی روی خدا نه. امروز تو قرآن این آیه رو میخوندم که خدا فرموده بود برای خورشید و ماه سجده نکنید برای خدایی که آفریننده آنهاست سجده اگر میخواهید او را بپرستید (فصلت 37). این آیه خیلی شبیه من بود، انگار من پول رو میپرستیدم و روی قدرت پول حساب میکردم که می تونم با پول خونه بخرم، ماشین بخرم و … ولی روی خدا حساب نمیکردم که اگر از خدا خونه بخوام به هزار راه بهم خونه میده اگه ماشین بخوام بهم ماشین میده و هرچی…
به خودم گفتم همونطور که استاد از قول امام علی گفتند که دو نوع رزق داریم یک رزقی که ما دنبال اون میریم و یک رزقی که اون دنبال ما میاد، گفتم اگر هرچی روزی من باشه اون دنبال من میاد و پول و شغل و درآمد رو همه رو رها کردم و گفتم میخوام از زندگیم لذت ببرم چه پول باشه چه نباشه.
به دوستم زنگ زدم و باهم رفتیم بیرون. تو یه پارک نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم که یه دفعه یه خانم اومد و گفت از اداره آمار هستم و برای آمارگیری از تاثیر تبلیغات تلویزیون از چند محصول خاص سوالاتی رو میخوام ازتون بپرسم. خلاصه بعد از پرسیدن سوال ها، من به شوخی گفتم همکار نمیخواید؟ گفت آره اتفاقا یک نفرُ میخوایم. شاید باورتون نشه دوساعت داشت نحوه کار رو به من توضیح میداد و گفت من شماره شما رو به اداره میدم اونا فردا با شما تماس میگیرن.
خدا رو شکر کردم بابت این نشونه و بابت این کار که هم میتونم درسم رو بخونم و هم در کنارش کار کنم و درآمد داشته باشم و هم به ایده هایی که خدا بهم الهام کرده مثل نوشتن کتاب و برنامه نویسی که عاشقشم عمل کنم.
خواستم بگم شاید خیلی سخت باشه که روی هیچ آدمی یا روی هیچ چیزی حساب نکنیم اما اگه واقعا روی خودمون کار کنیم و فقط خدا رو ببینیم اون از بی نهایت راه و از راه هایی که اصلا شما نمی دونستید وجود داره به شما خواسته تون رو براحتی میده.
سلام اقای علیرضا بهمن دیدگاهتون واقعا عالی بود بله ما روی پول حساب باز میکنیم در صورتی که باید از خدابخاهیم و اونقدر روی باورهای توحیدیمون کار کنیم که رزق به دنبال مابیادواقعا 100 در100 تمام زندگی وموفقیت ما بستگی به معنویت وباورهای توحیدی مون داره
خییییییلی ممنونم بابت تجربه تون خیلی عالی بود امیدوارم در زندگیتون سربلند وموفق باشید
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام دارم خدمت استاد گرانقدرم و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ام
گام 6
راهنمای درون به قول استاد که در دوره ی دوازده قدم شرح دادن عین جی پی اسه و میشه همواره و برای هر موضوع و مسئله ای اونو روشن گذاشت من قبلنا از این قدرت استفاده میکردم ولی نمیدونستم که میشه برای هر لحظه ازش استفاده کرد و از این بابت از استاد عزیزم بسیار سپاسگزارم
یه بار همسرم داشت آرام بند در کابینت که خراب شده بود رو درست میکرد که یه پیچ از دستش افتاد زمین و هر چی گشت پیدا نکرد و منو صدا زد که بیا این پیچ رو برام پیدا کن منم تو دلم گفتم خدایا تو میدونی کجا افتاده بهم بگو فورا حسم بهم گفت یه سیخ کباب بردار بنداز زیر ماشین ظرفشویی همونجاست منم همین کار رو کردم و پیچ پیدا شد
و دیگه همیشه برای پیدا کردن هر چیزی که گم بشه اینجوری سوال می پرسم
و من حتی وقتی می خوام کادو یا پول نقد به کسی هدیه بدم باز از این راهنما استفاده میکنم
تولد دخترم بود رفتم بازار کادو براش بخرم آخه همیشه پول نقد بهش میدادم
منم گفتم خدایا چی براش بخرم خوشحال میشه ؟ منو هدایت کن قربون خدا برم دو سال از اون روز میگذره هنوز دخترم اون کادوها رو خیلی دوست داره میگه مامان چجور فهمیدی من این چیزا رو دوس دارم خودم خواستم پول دستم بیاد از این اکسسوری ها بخرم
یه بار مهمون داشتم رفتم قنادی شیرینی بخرم خیلی انتخاب برام سخت بود هی می گفتم چی بخرم ؟ مهمونا از چی خوششون میاد چون مهمونامون چند سال یه بار میان خونمون حسم گفت تو کاری به مهمونا نداشته باش خودت از کدومشون خوشت میاد منم یه نوع رو انتخاب کردم گفتم اگه برا خودم بخرم این نوع رو می خرم و گفت پس همون رو بخر و خریدم و جالبه همه خوششون اومد و هیچی ازش باقی نموند خخخخخخ
و در مورد آیه ی لا اکراه فی دین داشتم فکر میکردم که چی بنویسم یه حسی بهم گفت این آیه خیلی کلی هستش مثلا خیلی خوبه که بدونید وقتی خداوند در مهمترین موضوع به بندگانش اجبار نمیکنه شما هم در بحث انتخاب رشته تحصیلی در بحث شغل در بحث ازدواج در بحث سبک زندگی در بحث نوع چیدمان منزل و سلیقه افراد ووووووخیلی چیزای دیگه آها و حتی نوع ذائقه افراد اینقدر خودمون رو علامه دهر ندونیم و اجبار نکنیم من چقدر به بچه هام به زور غذا می خوروندم و بعدها چقدر از این بابت عذاب وجدان به سراغم میومد که البته باز به لطف آموزه های استاد الان اثر این عذاب وجدان کم شده یعنی کمی هست زیاد نیست خخخخخ
استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ام از همه شما سپاسگزارم و شما رو به خداوند بزرگ می سپارم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
لَقَدْ کانَ لِسَبَإٍ فِی مَسْکَنِهِمْ آیَهٌ جَنَّتانِ عَنْ یَمِینٍ وَ شِمالٍ کُلُوا مِنْ رِزْقِ رَبِّکُمْ وَ اشْکُرُوا لَهُ بَلْدَهٌ طَیِّبَهٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ «15»
همانا براى قوم سبأ در محل سکونتشان نشانهاى (از قدرت و رحمت الهى) بود: دو باغ و بوستان از راست و چپ. از روزى پروردگارتان بخورید و براى او شکرگزار باشید (که) شهرى پاک و پروردگارى آمرزنده (دارید).
فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ سَیْلَ الْعَرِمِ وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَیْهِمْ جَنَّتَیْنِ ذَواتَیْ أُکُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَیْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِیلٍ «16»
پس (به جاى شکر، از خداوند) روى گرداندند، و ما بر آنان سیل ویرانگر عَرِم را فرستادیم و دو باغستان (پر محصول) آنان را به دو باغ با میوههاى تلخ و شورگز و اندکى از درخت سدر تبدیل نمودیم.
ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِما کَفَرُوا وَ هَلْ نُجازِی إِلَّا الْکَفُورَ «17»
این (کیفر) را به خاطر کفرانشان به آنان جزا دادیم و آیا جز ناسپاسان را کیفر مىدهیم؟
=================================
سلام به دو استاد عزیز و دوستان نازنینم
روزگارتون خوش و خرم باد
گام 6 پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
فرهنگ ناب لا اکراه فی الدین
خدارو شکرگزارم که در گام پنجم حضور دارم و با دوستانم همگام هستم
مهمترین راه ارتباط با نیروی هدایتگر درونی ما اینه که اول باور کنیم این راهنما در وجود ما هست، و بما پاسخ میده، فارغ از اینکه مذهبی هستیم یا نیستیم
و باور کنیم که وقتی که ازش درخواست کنیم و ایمان داشته باشیم که وجود داره و پاسخ میده بما پاسخ خواهد داد
خدا رو شکر که با آموزه های استاد من هم باور کردم که نیروی هدایتگر در وجود همه ما هست خیلی تمرین می کنم که از هدایتهاش استفاده کنم هم تو دفترم می نویسم و هم باهاش صحبت می کنم میگم خدا جانم من میخوام همه کارهام هدایتی باشه، ظرف وجودم رو بزرگتر کن درک و فهمم رو بالا ببر تا هدایتها و الهامات رو واضحتر و شفافتر ببینم و با صدای بلندتر بشنوم، درک کنم، دریافت کنم، و به الهامات عمل کنم
و سعی می کنم در ابتدای هر کارم ازش هدایت و کمک بخوام حتی برای غذا درست کردن و یا ورزش و پیاده روی و کار کردن روی خودم و یا هر کار دیگری
و دارم تاتی کنان جلو میرم بعضی وقتها هدایتها رو دریافت می کنم و هنوز خیلی وقتها صداشو نمیشنوم، و میدونم که هر چقدر ادامه بدم و بیشتر تمرین کنم هدایتهای بیشتری دریافت خواهم کرد
به اندازه ای که آدم ایمان و باور داشه باشه، به اندازه ای که تسلیم باشه، به اندازه ای که رو خودش حساب نکنه و رو عقل و منطق و تجربات گذشته اش حساب نکنه، با راهنمای درونش ارتباط برقرار می کنه و هدایتها رو دریافت می کنه
یکی از عواملی که ما از راهنمای درونمون استفاده نمی کنیم اینه که تجربیات گذشته رو در نظر میگیریم و فکر می کنیم چون قبلاً نشده الانم نمیشه
ذهنمونو باید خالی کنیم
ذهن منطقی ما جلوی ما رو میگیره که از الهاماتمون استفاده کنیم
نشانه تشخیص الهامات قلبی از نجواهای شیطانی احساسمون هست
اگر احساس خوب بما میده الهامات قلبیه
و اگر احساس بدی بما میده نجواهای ذهنیه
برای خوب شدن همیشگی احساس باید همیشه روی گفتگوهای ذهنیمون کار کنیم و نجواهایی که بما احساس بدی میده با باورهای مناسب جایگزین کنیم
این هم یکی دیگه از مواردی هست که از استادم یاد گرفتم و دارم خوب روش کار می کنم، وقتی که یک فکری تو ذهنم میاد که بر اساس باورهای محدود کننده است(عجله، کمبود،قضاوت،مقایسه با دیگران) سریع بخودم میگم نه نه عزیزم اینجوری نباید فکر کنی، مثلاً
عجله نکن بزار تکامل طی بشه
هیچی کم نیست جهان پر از فراوونیه
مقایسه خودت با دیگران ممنوع، فقط خودتو با دیروز خودت مقایسه کن
برای رسیدن به ثروت و یا هر خواسته دیگری باید رو باورامون کار کنیم عجول نباشیم اجازه بدیم با طی تکامل نتایجش رخ بده
وقتی رو باورامون کار کنیم از همون اول نشونه هاشو می بینیم هر چند کوچیک، و با دیدن نشانه های کوچیک می فهمیم که جواب میده و باید همین مسیر رو ادامه بدیم
کار کردن رو خودمون و باورامونو همیشه ادامه بدیم تا نتایجمون کمرنگ نشه
تضادها برای ما بد نیستن با اونها خواسته هامونو میشناسیم و محرک ما برای پیشرفت و رسیدن به خواسته هامون هستن
ما مسئول خوشبخت کردن کسی نیستیم حتی فرزندانمون
این موضوع که دیگه صد در صد بر ضد باورهای قبلی من بود و اول عجیب بنظرم میامد و مقاومت داشتم بهش ولی هر چقدر بیشتر رو خودم کار کردم و فایلهای استاد رو گوش کردم سیمانهای سفت مغزم کم کم سست شد و فرو ریخت خدا رو شکر
و همینطور یاد گرفتم که نباید بحث کنم با دیگران در مورد افکارم و ایده هام یا بخوام چیزی رو ثابت کنم بهشون، البته اینو باید بیشتر روش کار کنم تا ماهر بشم در این زمینه
همه آزادند که دیدگاههاشونو بگن اگه دیدگاهی رو دوست نداشته باشم فقط باید ازش اعراض کنم نه اینکه بحث و جدل کنم و بخوام بقیه رو قانع کنم یا بدتر از اون دشنام بدم
استاد جانم منم این این چند باری که رفتم کانادا و آمریکا بوضوح دیدم هر کسی هر جوری دوست داره فکر می کنه و عمل می کنه و اکثراً بقیه رو همونجوری که هستن پذیرفتن کاری به دین کسی ندارن و به شکل مسالمت آمیزی در کنار هم زندگی می کنن
لا اکراه فی الدین رو بیشتر از ما باور کردن
یاد این گفته سید جمال الدین اسد آبادی افتادم که رفته بود چندتا از کشورای غربی رو دیده بود و وقتی که برگشته بود گفت ما اینجا اسممون مسلمونه ولی غربیها بدون اینکه مسلمون باشن دارن به اسلام واقعی عمل میکنن
چقدر خوبه که بتونیم تحمل کنیم دیدگاههای آدما رو
ما فقط و فقط مسئول خودمون هستیم
در قرآن آیات متعددی رو می بینیم که میگه هر کسی مسئول اعمال خودشه
کُلُّ نَفسِِ بِما کَسَبَت رَهینَه
کُلُّ امرِیءِِ بِما کَسَبَ رَهین
و پنج بار در آیه های مختلف تکرار شده که کسی بار دیگری رو بر دوش نمی کشد
وَ لا تَزِرُ وازِرَهُُ وِزرَ أُخری
ما نه مسئول خوشبختی فرزندانمون هستیم و نه تواناییشو داریم
خدا رو شکر هدایتم کرد و کمکم کرد این کامنتمو بنویسم
بهترینها رو براتون آرزو دارم