مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین» - صفحه 50 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    110MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | فرهنگ ناب «لا اِکْراهَ فِی الدّین»
    28MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1135 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیر محمد گفته:
    مدت عضویت: 2662 روز

    سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم

    یه تجربه و یه خاطره بگم

    من خیلی قبلا تاکید داشتم بقیه رو با خودم همراه کنم ینی شده بود بحث دعوا میکردم و جیق میزدم تا بگم حرف من درسته من حقم بقیه ناحق ولی با توجه به اموزههای استاد جونم الان با هیشکی خدا شاهده با هیشکی بحث نمیکنم نمیدونین چ ارامشی دارم قبلا زیر کامنتا اینستا درگیری الان اونم پاک کردم چون ناخوداگاه باعث قضاوتم میشد حتی دوستانم پس پاک کردم و تموم گفتم نمیخام چقد این ارامش و رهایی خوبه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1447 روز

    به نام خدایی که پوشاننده عیب‌هاس.

    سلام به استاددوست داشتنی وعزیزخودم .

    منم بااین راهنمای درون ،مشکل دارم .چون یه لحظه میادومیره .تامن بخام تصمیم بگیرم ،همون منطقی که استاد گفتن ،قانعم می‌کنه وازانجامش وهدایت اون الهام ،دست میکشم .بارهاوبارهاپیش اومده که وقتی بهش توجه نکردم ،بعدش ازکرده ی خودم پشیمون شدم.وگفتم ای کاش …..

    بله بایدبه نجواهای منطقی که سراغمون میادتوجه نکنیم .والبته سریع بانگاه به احساسمون ،تصمیم بگیریم.احساس خوب ،طبیعتا،دل وجرات بیشتری بهمون میده.

    اینم ازاون موضوعاتی که بایدخیلی زیادروش کارکنیم تاباورمون بشه که الهامی که بهمون گفته میشه ،درسته .

    اول هم بایداین باور،رو،باورکنیم تابعد،ازش نتیجه بگیریم.

    هرچیزی راتاباورنکنیم ،هرچی هم به خاطرش تلاش کنیم فایده نداره.

    باورش که کردیم وچندبارامتحانش که کردیم ،می بینیم که الهامات مابیشترازجنبه ی مثبت و نشون دادن کاریه .که سریع بایدانجام بدیم .فکرمیکنم بیشترم جنبه ی مثبت داشته باشه واگرنه حرفای شیطانی که تابلوعن.وحسشم کاملا مشخصه.

    درمورداستادوصحبتهایی که درموردتناقض توصحبتهاشون زدن .خاستم بگم من که تابه حالاهمچین چیزی ازایشون نشنیدم .استادهمیشه صادقانه وباتوجه به تجربیات خودشون حرف میزنن.

    حتی توفایلهاودوره های جدیدوقدیمشون ،من همچین چیزی ندیدم و نشنیدم که حرفاش تناقض داشته باشه.

    به قول خودشون اگرم داشته باشه ،چقدرخوبه که خودشون می پذیرن ،که درگذشته به فلان دلیل ،اون طورفکرمیکردن ولی الان نظردیگه ای دارن .

    اینطورصحبت کردن وباشهامت اقرارکردن را تاحالامن ازهیچ استادی نشنیدم .هرکسی هم بگه ،توجیهات وتوضیحات خاص خودشومیگه که مبادا،نگرش کسی بهش عوض بشه.

    اکثرمشاجره هاوجنگ وستیزهای آدمهاوحتی جوامع به خاطر اینه که عذرخواهی وپذیرفتن اشتباهاتشان ،رو،عاروننگ می‌دونن.

    اگه هرکسی به هر دلیلی ،اشتباه خودش رابعدازفهمیدنش ،اقرارمیکردویاعذرخاهی میکرد،که دنیاگلستون بود.

    همه فکرمیکنن،کوچیک میشن یاوجهشون خراب میشه ،درصورتی که به نظر من ،ازبزرگ منشی طرفه که بیاداقرارکنه وتغییررفتاربده.البته این اقرارهم ،جایی که ضرورت داشته باشه .چون خیلی وقتا،لزومی نداره که پیش کسی بگی ،ولی همین که خودت متوجه میشی ،تغییرجهت میدی ، همین عالیه .

    به قول استادیه عمربه خاطراینکه یه روزی یه جایی ،حرفی زدی ،پیش نمیری که مبادا کسی بهت بگه ،دیدی کم اووردی.

    چقدر قضاوت دیگران برامون مهمه که حاضریم یک عمر،احمقانه زندگی کنیم ودم نزنیم .

    خدایا شکرت که ماازاون دسته ،آدمهانیستیم .

    من ،به شخصه ازاون دسته افرادی هستم که زودبه اشتباهم اقرارمیکنم .خیلیابهم میگن ساده ای .وفکرمیکنن خودموکوچیک میکنم .ولی خودم همچین حسی نداشتم .اتفاقااز اینکه خداونداین قدرت رابهم داده که زودازطرف عذرخواهی کنم ،خیلی راضی هستم .واگرنه شب که بشه ،بقدری درگیری ذهنی پیدامیکنم که حالم بدمیشه .

    مانطورکه خودم عذرخواهی میکنم چیه جاهایی اقراربه اشتباهم میکنم .دوس دارم اطرافیانم هم همین طوررفتارکنن.تاگفتگویااختلال دررفتاری پیش نیاد .وقتی می پذیری اشتباهات رو،اون جریان هرچی هم که ناراحت کننده باشه ،آتیشش زودمیخابه .ولی خدانکنه به خاطر،ترسهات یاغرورت ،نخای بپذیری.

    خیلی ادامه دارمیشه وقضاوتهاهم تمومی نداره.

    پس بیاییدیادبگیریم که همیشه با شهامت ،وقتی متوجه ی اشتباهاتمون شدیم ،مخصوصااگربه کسی ،خسارتی زدیم حتی احساسی ،ازطرف عذرخاهی کنیم.

    این جرات مارونشون میده و اینکه ماانسانهای متعهدی هستیم نسبت به رفتاروکردارهامون .

    استاد جونم ممنون که توهرفایلی که میزارید،یه درس بزرگ اززندگی رابه مااموزش ویاداوری می کنید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    آوا طالب گفته:
    مدت عضویت: 1579 روز

    استاد عزیزم سلام متشکرم برای این فایل استاد من یه ترمز خیلی خیلی خیلی قوی دارم اینقدر قویه که حتی لحظه ای بهش فکر کردن قلبم رو فشرده میکنه میپاشم ازهم حس خیلی بدی بهم دست میده استاد من بخوام خیلی واقع بینانه به زندگیمون نگاه کنم میتونم بگم من تو فقر مطلق بزرگ شدم ناسپاسی نمیکنم ها پدر من از اول کارگر بود یه ادم تنبل که همیشه نصف ماه تو خونه خواب بود من بچه بودم سالی یبار لباس میخریدیم اونم تو کمد نگهمیداشتیم که جایی دعوت شدیم لباس نو داشته باشیم باز همون شلوار پاره رو میدوخت مامانم مثلا همونو میپوشیدیم از بچگی عادت کردم وقتی چیزی رو دوست دارم نداشته باشمش چون میگفتن گرونه یادمه بچه بودم مریض که میشدم دستگاه گوارشم بهم میخورد دکتر بهم میگفت نوشابه بخوری برات خوبه من خوشحال میشدم که خب به این بهونه بابا قراره نوشابه بخرع یه مثال فقط زدم تا تهش برین دیگه لباسامون لباس کهنه ی بچه های فامیلمون بود که تهران بودن تابستونا میاوردن روستای ما و از اونا برمیداشتیم مامانم همین الانم همچنان ناراضیه از همون موقعی که یادم میاد ناراضی بود که بابام هیچوقت هیچکاری نکرد براش اگه یه تبکه طلا میخرید چندماه بعد به یه بهونه ای کم میاورد طلای مامانمو میگرفت میفروخت نه بابام بلده محبت کنه نه بلده بزرگی کنه نه بلد بود پدری کنه هیچی هیچی نه علاقه ای داشت تلاش کنه میدونین استاد با کمبود بزرگ شدنم دوتا اتفاق رقم زده یکیش این که اصلا دوست ندارم شرایطم ثابت بمونه مدام دوست دارم رشد کنم دومیش همین باوریه همین الانم که دارم بهش فکر کنم دارم گریه میکنم اونم اینه که من نمیتونم خوشی رو برای خودم بخوام خیلی تحت فشارم استاد ذهنم رو این بسته شده که مگه میشه من برم بیرون رستوران خوب بعد خونه بابام یه کیلو گوشت نباشه من لباس خوب بخرم مامانم کفش کهنه هاشو بپوشه خودمو مسوول حال خوبه مادرم و برادر کوچیکمو و پدرم میدونم بابای من هیچوقت منو حمایت نکرد دمش گرما گله ای ندارم همین بودنی که به نبود شبیه بود بیشتر بهم یاد داده فقط رو خودم حساب کنم خودم برم جلو خودم پیگیر همه ی کارامم خودم کنار خودمم خودم موتور محرک خودمم خودم پناهه خودمم خودم و خدای خودم . ولی مسوولین خوشبختی خودم رو دوشم نیست تو ذهنم من دارم تلاش میکنم کل این خانواده حالش بهتر بشه و افتادم تو یه دور باطل ولی این عذابی هم که ببینم تو اون شرایط باشن و نمیتونم تحمل کنم. بعد میتونم بگم بزرگترین ضربه رو هم از ترکیب این باور با چیزای دیگه خوردم. من سال ۹۶ ازدواج کردم شرایط مالی زندگیمون خیلی خیلی خوب بود نسبت به خانواده ام ولی من همیشه بغض داشتم تو مسافرت سر غذایی که میخوردم وقتی تو یه جمعی بودم و خوشمیگذشت بعدش که تنها میشدم کلی گریه میکردم که مامانم اینا تو شهرغریب تنهان یخچالش خالیع اخرش چیشد همسرم فوت کرد زندگیم رفت رو هوا و من برگشتم که فقر و کنارخانوادم باهم تجربه کنیم! خیلی مسخره اس ولی همینه من به خودم اجازه و حق اینو نمیدم که خودم لذت ببرم چون جلوی چشمم خانوادم و میدیدم و میبینم که شرایط سختی دارن پس جهان هم اجازه ی رشد بهم نمیده که حالم بد نشه! همین الان برادرم فقط بخاطر اینکه بتونم بفرستم یه مدرسع خوب با فرض اینکه کمکش کنم که اشتباهه قبول کردم هزینه شهریه ی مدرسه اش رو من بدم و فشار و انداختم رو خودم نمیدونم استاد این کامنتمو میبینی یا نه تایید میکنی تو سایت قرار بگیرع یا نه ولی اگر دیدی یا اگه دوستانی کامنت من رو خوندن یه راه حل بهم بدن بزرگترین ترمز من این موضوع لینقدر که تصورش حتی حالم رو بدمیکنه که من خوب باشم و چشمم و رو خانوادم ببندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مانی رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1283 روز

    سلام استاد بزرگوار استاد من ۱۳ سالمه متولد سال ۸۸ هستم و در بندرعباس زندگی میکنم ۱۰ بهمن ۱۳۹۹ ساعت ۳ شب تب کردم و چون کرونا داشتم رفتم و از بالکن خونمون افتادم وقتی توی کما بودم لوله ای که برای تنفسم گذاشته بودند باعث شد دور نایم گوشت در بیاد و بندر برای برداشتن اون گوشت تکنولوژی نبود وقتی برای بار دوم یا سوم رفته بودیم تهران اون گوشت یک مشکل داشت

    پس منو بیشتر نگه داشتند و خب بیمارستان جای راحتی نیست همش داشتم قر میزدم بعد یک دفعه

    گفتم :مانی یادت باشه حس خوب اتفاق خوب حست رو خوب نگه دار. بعد برای اینکه بهم خوش بگذره خب من آدم خیلی اجتماعی هستم حرف زدن برای من لذت بخشه بعد رفتم با همه پرستار ها دوست شدم و خب چون حسم خوب شده بود

    بر اساس قانون غیر قابل تغییر جهان هستی اتفاقات خوب سرازیر شد و بهترین دکتر تهران منو

    قبل از تاریخش راحت کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    فریبا آهنگری گفته:
    مدت عضویت: 1293 روز

    سلام دورد به همه دوستان هم فرکانسی واستاد عزیز.این فایل خیلی تاثیر گذار بود.من در کل هیچ وقت نظرم تحمیل نمیکنم به دیگران ولی خوب بعضی وقتا از کوره در میرم.از وقتی رو باورهام کار کردم خیلی بهتر شدم.همین دیروز تو گروهی بودم که پرشده بود از پیام هایی که من کاملا مخالف نظرشون بودم.چند بار نجواها اومدن که جوابشونو بده.اما از اونجایی که اونا ادم هایی بودن با باورهای کاملا نادرست.میدونستم که نه تنها تاثیر نداره بلکه کاملا در مقابل من جبهه میگیرن.پس تصمیم گرفتم که چیزی نگم.وانرژی خودمو صرف باورهای خودم کنم.واز این بابت خیلی خوشحال شدم تا اینکه نشانه من امروز منو هدایت کرد به این فایل وخیلی خوشحال شدم از تغییراتی که در درون خودم دارم میبینم.سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1474 روز

    سلام استاد مهربان

    سلام بر دوستان خوبم

    فایل های مصاحبه با استاد واقعا فایل هایی هستند که خیلی ارزشمند هستند

    چون نکته هایی عالی و کاربردی در آن مطرح می شود و استاد هم توضیحاتی عالی و جامع به آن می دهند

    نکته ای که یاد گرفتم این بود

    هیچ چیز بد نیست

    پس اگر من می خواهم کاری انجام بدهم که فکر می کنم خانواده ام به دردسر می افتند این تضاد شاید بظاهر بد باشد اما برای آنها در کل خوب است چرا که در دل آن تضاد برای خانواده هم راهکاری پیدا می شود که در مسیر رشد و پیشرفت بسیار کمک کننده است و بسیار مفید است

    قانون زیبایی استاد گفتند که هیچ وقت بحث نکنم و بحث کردن کامل اشتباه است

    دوست نداری خوب انجام نده به همین سادگی

    و وقتی که من دیدگاهی را دوست نداشته باشم به آن عمل نمی کنم و از آن اعراض می کنم

    هییچکس بار دیگری را بر دوش نمی کشد و این نکته بسیار عالی بود که من امروز شنیدم

    وقتی که من مسیر درست بروم و راه درست بروم افراد دیگر هم با دیدن این مسیر درست من مشتاق می شوند و آنها هم به مرور در مسیر من قرار خواهند گرفت

    هرگز نباید غصه بخورم بخاطر مسیر نادرست دیگران

    وقتی که من هدف دارم و می دانم که در نهایت راهم و مسیرم درست باشد پس باید به ان راه ادامه بدهم و به جلو حرکت کنم

    حال خوب دیگران هم در کنار من هستند هرچند ممکن است در تضاد قرار بگیرند اما آنها از همین تضاد ها می توانند به نفع خودشان استفاده کنند

    پس اینکه من می گویم بخاطر پدر و مادر و فرزند و همسرم فلان کار را انجام نمی دهم این کاملا اشتباه و غلط است

    هرکس مسئول سرنوشت خودش است

    ممنون از استاد عزیز بخاطر تهیه این فایل زیبا

    سپاس از خدای خوب خودم

    ممنونم از خدایی که من را به اینجا هدایت کرده است

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    Sos گفته:
    مدت عضویت: 2628 روز

    کلمات از جای از میان واژگان پروردگار هدایت میشن برای کسانی که در مسیر خلق روباهاشون در هر لحظه لذت می‌برند اون افراد به قوانین بدون تغییر ایمان دارند

    سلام استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان

    روز 67 تحول زندگیم

    ………………..

    خدایا سپاسگزارم بابت امروزم که در بهترین حالت ممکن بیدار شدم چقد این روزها خیلی شادتر انگیزه ام برای کسب موفقیت های فوق‌العاده در احساس خوب هستم من به‌خودم ایمان دارم چون خدای دارم در هر لحظه منو هدایت راهنمایی میکنه سکوت میکنم جریان فکرها بسویم سرازیز میشن برای خلق های بی نظیر من قبل کجاست منه جدید خیلی فوق کرده آگاهانه تصمیمات زندگیم میگیرم من با برخورد به تضادها دارم بزرگ میشم الان درک بهتری از شرایط که توش هستم میفهم خودم با تنظیم فرکانس های مثبت روزهای خودم میسازم چقد لذت میبرم…..

    من کسی هستم که توی رفاه خاصی زندگی نکردم در یک خانواده معمولی بدنیا اومدم در یک خونه کوچیک بزرگ شدم حتا یک اتاق بیشتر نداشت همیشه دوست داشتم خونه مون بزرگ و اتاق های زیادی داشته باشه این خواسته توی دورنم شکل گرفته خونه بسیار بزرگ که در بهترین مناطق دنیا برای خودم بسازم مطمن به این خواستم میرسم ولی الان عاشقانه کار میکنم اینقدر کارم را دوست دارم که خیلی کم میخوابم گذار زمان حس نمیکنم این تضاد که من عاشق کسب درآمد انلاین بودم هدایت شدم به بهترینها….

    استاد من‌ پیام های شما را با روحم گوش میدم‌ و عمل میکنم به چیزهای که گفته میشم در فایلهای شما من در مدار آگاه های ناب برای دریافت هستم

    من تنها مسئول تمام اتفاقات زندگیم هستم …….

    میلاد پسری از نور

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1305 روز

    سلام

    روز 67

    چقد خوبه این بحث نکردن و نخای قاتع کنی بقیه رو که بیا درست شو و …. اینو استاد عباسمنش میگه ها . دیگه من بماند بخدا .

    خدا هم گفته اعراض کنید از چیزی که نمیخایید

    همون حرفی که هرکی رو ریل خودشه و تا وقتی نخاد بیاد تو مدارب خب چه کاریه از ریل خودمون بخاییم اونو بهم بریزیم

    اینو.بفهمم . دونستنش اکی شدما . باید بفهممش و تو عمل انجامش بدم چقد آرامشم بیشتر و بهتر میشه خدایا

    هرکس نتیجه اعمال و باور و فکرای خودشو میبینه

    براساس نتیجه تصمیم بگیریم که من از نتایج این ریلی که اومدم انقد آرامشم واضح نسبت به قبل تغییر کرده که مطمینم از خودم رو همین ریل بمونم پس با بقیه کاری نداشته باشم.

    یه فرهنگه که واکنش ندیم و. نخاییم خودمونو مسیول دور و بریامون بدونیم . ما فقط مسیول خودمونیم و بس

    هیچکس بار دیگری را بردوش نمیکشد آیه قرآن

    حتی پدر و مادر و بچه . این خیلی خیلی مهم هم از دیدم بر پدر و مادرم هم برای دخترای عزیزم

    من مسیر درست رو برم . بقیه مسیر خودشونو میرن . حالا از نتایج مبتونن تاثیر اونم خودشون بخان بگیرن

    هر مسیری داری باید بری . وابسته نکن به پدر مادر همسر بچه

    مثال خود استاد رو به خودم بگم با پسرش …

    اشتباهه که دنبال هدفام ندم بخاطر همسر و فرزند و … که البته اگه تو مسیر. خوب بریم به نفع اونام هست

    خدایا ممنونم خدایا شکرت . استاد ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زینب ندرلو گفته:
    مدت عضویت: 1303 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام بر استاد نازنینم و خانم شایسته عزیز و دوستان گلم

    روز 110

    مصاحبه با استاد

    چقدررر عاشق فایل های مصاحبه با استاد حس میکنم صد بارم گوش کنم تمومی ندارن این آگاهی ها

    وقتی باوراول گوش میکنم یه چیز می‌شنوم وقتی نکاتش رو می‌نویسم یه چیز دیگه می‌شنوم و وقتی مرورش میکنم یه چیز دیگه همش در حال تعجبم که چرا من اینو نشنیدم و توی این فایل خیلی بیشتر برام این موضوع پیش اومد

    راه های ارتباط با راهنمای درون

    مهمترین راه ارتباط با راهنمای درون اینه که اول باور کنیم که چنین راهنمایی هست فارغ از اینکه چقدر آدم مذهبی هستیم یا نه باور کنیم این راهنما در وجودمون هست و هر وقت ازش درخواست کنیم پاسخ میده

    این مهمترین باوری هست که باید بسازیم

    به اندازه ای که ایمان داشته باشیم و رو‌عقل خودمون حساب باز نکنیم و رو تجربیات گذشته حساب نکنیم جواب میده

    ذهن منطقی ما برای اینکه از الهامات استفاده کنیم جلوی ما رو میگیره

    وقتی این صحبت ها رو کردید نشستم و فکر کردم تا برای خودم مثال توی زندگیم بیارم که کجا ها من به راهنمای درونم گوش کردم و نتیجه دیدم یه مثالی یادم اومد من چند مدت پیش یه حسی تو وجودم گفت یه دوره ای رو بخر که خیلی قیمت مناسبی داشت هیچ وقتم نشد از اون دوره استفاده کنم ولی همون که اون دوره رو خریدم دقیقا به اندازه مبلغ اون دوره سود سهام برام ریخته شد با فاصله 5 دفه ای که من حتی فکر کردم پول دوره به حسابم برگشت زده شده ولی از همون روز به بعد این باور تو من ساخته شد که هر پولی که خرج کنی خدا برات می‌فرسته نگران نباش از جایی که فک نمیکنی بهت روزی میده

    ذهن منطقی من خیلی سعی میکرد این کار رو بی ارزش کنه یعنی مدام بهم میگفت چه تو دوره رو میخریدی یا نه این پول میاومد تازه تو پول دوره رو از دست دادی و اگر داشتیتش الان مثلا پولت بیشتر میشد ولی یه حسی بهم میگفت اگه تو اون دوره رو نمی‌خریدی این پول به حسابت نمیاومد و همونجور‌که استاد میگن جنس گفتگوهای درونی مشخص می‌کنه کی داره صحبت می‌کنه البته من خودم هنوز خیلی ایراد دارم تو تشخیص این مورد ولی سعی خودم رو میکنم به هر طریقی شده بهتر از قبل بشم

    اون گفتگو ها حس منو بد میکرد پس صددرصد نجوا بود ولی وقتی به این فکر میکردم که این کار چقدر باور منو قوی کرد و خدا از جایی که من فکرشو نمیکنم بهم می‌رسونه خیلی حسم رو خوب میکرد و این یعنی راهنمای درون

    ذهن منطقی من می‌گفت این دوره به دردت نمیخوره ولی یه حسی می‌گفت بخر و من گوش کردم بهش و نتیجه اش این بود باورم قوی تر شد تو این مورد و بعد اون چند بار برام اتفاقی افتاد جایی پولی خرج کردم که به نظرم خرج اضافه بود و پولش برام از یه جای دیگه که فکر نمی‌کردم اومد و هی داره این باور قوی میشه خدا رو شکر

    واییی استاد چه نکته ی عالی گفتید تو این فایل یعنی این از همون نکته هاست که هی میگم چرا من اینو با اینکه چند بار این فایل رو گوش کرده بودم نشنیدم

    جمله این بود که

    اصلا ایراد نداره که 5 سال پیش یه روزی پیش یه جور دیگه ای فکر میکردی و حالا که اشتباهند فهمیدی اصلاحش کنی

    وقتی تازه وارد مسیر شده بودم خوب با توجه به مدارک یه چیزی درک میکردم و بعد می‌فهمیدم اشتباه این چقدر حالمو بد میکرد همش میگفتم اههه من چرا آنقدر بد درک میکنم چرا نمی‌فهمم و کلی انگ به خودم میزدم و گفتگو شروع میشد که تو خنگی تو نمیفهمی ول کن این مسیر و……

    خدا نکنه اگه به یکی یه حرفی میزدم و میخاستم عوضش کنم ،اصلاا خیلی وقتا بخاطر حرف مردم سر حرفی که زده بودم میموندم که خدای نکرده نگن چرا حرفتو عوض کردی

    یه مثال میزنم خب توی ایران به نظرم بیشتر مردم یه ارادت خاصی به ائمه دارن و منم خوب از همون افراد بودم و داستان نذر و دخیل بستن به ائمه ،اول که درک کردم نباید از کسی بت بسازم گفتم خوب اونی که خواسته ها رو برآورده می‌کنه خداست نه ائمه ولی اینا واسطه ای هستن بین ما و خدا

    بعد که گذشت درکم بهتر شد و سعی کردم باورای توحیدی تر بسازم فهمیدم من اشتباه میکردم و هیچ واسطه ای نیس و من فقط میتونم از این آدما الگو بگیرم برای نزدیک تر شدن به خدا

    حالا اگر این دیدگاه رو مطرح کنم نگم از اطرافیان که چقدر حرف میزنن که توهم عوض شدی و نزار ایمانت رو از بین ببرن و‌ حرف هر کسی رو گوش نکن و خیلی حرفا ولی امروز فهمیدم این اصلا بد که نیست خیلی هم خوبه و اگه من دارم تغییر میکنم و آگاه تر میشه این نشونه ی خوبی ونظر دیگران مهم نیس

    این باور اتفاقا خیلی بهمون کمک می‌کنه دیگران رو هم کمتر قضاوت کنیم اگر میبینیم کسی حرفی زده و الان حرفشو عوض کرده بمبارانش نکنیم که فلانی قبلا یه چیز می‌گفت الان عوض شده ،بابا اونم آدمم می‌تونه تغییر کنه ولی چقدر از ماها بخاطر اینکه قبال یه حرفی گفتیم ولی چون نمی‌خواییم کم بیاریم عوض نمی‌کنیم حرفمون رو ولی من به خودم قول دادم اگر جایی اشتباه کردم خیلی راحت قبول کنم وسعی کنم تصحیح اش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    مهدی رجبی گفته:
    مدت عضویت: 4152 روز

    درود و ارادت خدمت استاد گرامی

    واقعا ممنونم از شما دمتون گرم

    این موارد چیزی نیستند که کسی بتونه انکارشون کنه.

    برای هر کدام از ماها میلیون بار اتفاق افتاده و اگر یه ذره به گذشته و کارها و نتایج و اتفاقات دقت کنیم و بیاد بیاریم می تونیم بهتر اثر قانون رو در زندگی مون بفهمیم که…

    (آآآآراااامششش و حال خوب و رهایی و تسلیم بودن همه چیز است.)

    دقیقا هر وقت بابت چیزی مثل گم شدن وسایل یا زمانیکه نیاز به چیزی، ایده ای، یا یک تاکسی یا یک شرایطی، یا یک مشتری، یا هر چیز دیگری داریم مهم ترین چیز اینه که لحظاتی فقط مکث کنیم، به ذهن مون که داره افکار منفی و ترس و نگرانی و ناامیدی رو القا می کنه بگیم:

    صبر کن چند لحظه صبر کن. واکنش نشون نده آروم باش و آروم بگیر مشکلی نیست همه چیز تحت کنترل خداونده. فلان چیز بزودی میاد، از راه میرسه، خودش پیداش میشه. الان تو راهه. خدایا ممنونم که برام بسادگی انجامش میدی دمت گرم. پیشاپیش ازت سپاسگزارم. آخیش خیالم راحت شد پس خدا انجامش میده. (همون کنترل ذهن، همون گفتگوهای آگاهانه درونی در مقابل نجوای شیطانی و گفتگوهای برنامه های کهنه ی ناخودآگاه)

    راستی وقتی فلان کار انجام شد میخوام بعدش چیکار کنم؟(اینجا از قدرت تصویر سازی و تجسم استفاده میتونیم بکنیم حتی برای چند لحظه که اون کار انجام شده است و خوشحالیم و آرام.)

    من ساعاتی امروز حسم زیاد خوب نبود همش در رفت و آمد بود بعضی از ساعتها و لحظات حسم بد میشد.

    سعی میکردم کامنت بخونم و ..

    بالاخره اومدم گفتم خدایا بهم بگو هدایتم کن چه محتوایی، چه کامنتی، چه فایل و ویدئویی الان بیشتر نیازم را پاسخ میده و من را به سمت حس بهتر و آرامش و امید و سبکی بیشتر هدایتم کن، کدام محتوا به هر صورتی (ویدئویی یا متن) بهم آرامش و امید بیشتر میده و چیزی که الان میتونه بهم کمک کنه چیه؟ داخل سایت شدم و چیزی به ذهنم نرسید وحسم گفت از (مرا به سمت نشانه ام هدایت کن) کمک بگیرم و دکمه آن را زدم هدایت شدم به همین ویدئو.

    با اینکه حدود یک هفته یا ده روز پیش این ویدئو رو دیده بودم ولی گفتم دوباره حتما الان نیاز داشتم پس ببینم. و اعتماد کنم (همون عمل گرایی به مرحله بعد وارد شدن) و دقایقی اولیه هنوز افکار منفی و حس بد طوری بود که زیاد نمیتونستم تمرکز کنم و ذهنم اجازه تمرکز نمی داد تا لذت ببرم و عجله وار در این مواقع ذهن میخواد زودتر رد بشه و نیازم عجله وار به آرامش است.

    و انگار میگه این هم الان مرا ارضا نمیکنه چطور پس هدایت شدم؟

    ولی گفتم یکم صبر کن

    یکم که جلوتر رفتم بتدریج بعد از چند لحظه یا چند دقیقه یکم یکم حسم بهتر شد ضمن اینکه جواب سوالات و اصلا کل مبحث مربوط به مساله من بود با اینکه درونم میدونستم که تکاملی ذهنم به ارامش میرسه و باید با تعهد و جدیت تمرکزم رو روی ورودی ها نگه دارم ولی انگار ذهنم قانع نمیشه نه از نظر منطقی بلکه حس بدم اجازه نمیداد

    ولی بهر حال رفته رفته متوجه شدم که حسم چقدر آرام تر شد.

    و تمام حرفهای گرانبهای استاد عزیز را پیش خودم همش تایید میکردم میگفتم درسته کاملا صد در صد.

    و خداروشکر بالاخره تمرکزمو تونستم بدست بیارم

    و انگیزه و تعهد مجددمو بدست آوردم برای تمرکز رو ورودی هام چون نشانه های خوب و زیادی طی این چند وقت دیدم و برام پیش اومده از خواب هایی که دیدم، بله خواب هم خودش نشانه ی خوبیه. من تقریبا کم خواب میبینم. ولی در 3 هفته گذشته چندین بار خواب های معنادار دیدم. از پولی که بدست آوردم از حس های خوبم حتی احساس خوشایند خودش نشانه تغییر است از اینکه بدون مقاومت کامنت میزارم و میخونم. این چیزها قبلا نبوده.

    خدایا شکرت

    بخاطر وجود استاد نازنین و آگاه و سایت عباسمنش دات کام و شما دوستان عزیز و مهربان وآگاهم که حس هم گروه بودن رفیق بودن و عضوی از یک جمعیت آگاه و با سواد بودن از نعمات و موهبت های این مسیر است که هر شخصی که دنبال رشد و تغییر هست را راضی میکنه.

    ممنونم

    خوب و شاد باشید

    ارادتمندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: