مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف253MB49 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف48MB49 دقیقه














سلام به استادعزیز و یاران توحیدی اش
من همش با وازه بها درذهنم مشکل داشتم و فکر میکردم اساتیدی که اسم بها رو میارن یعنی باید پدرت در بیاد . پوستت کنده بشه . جانت به حلقوم برسه وتحمل کنی وتحمل کنی و سختی بکشی و بیخوابی بکشی تا به هدفت برسی .
چون هرکی میخاست خاطره موفقیتش رو بگه یک رمان زجر وسختی و گرفتاری وتحمل رو میگفت بعد میگفت به اینجا رسیدم . وحق من بود .
ومن همش در ذهنم کاری ارزشمندتر بود که تحمل سختیهای بیشتری توش بوده باشه .
مثلا فلانی حقش بود به اینجا برسه چرا چون اگه بدونی چه سختیهایی کشید .
مثلا همش تو خونمون میخام تقدیر کنم از بچه های ده 80 تقدیر میکنم که تونستند جلوی سیاست حکومت بایستند و تا پای جان مقاومت کنند و بالاخره بعد چند ماه درگیری بالاخره حرف خودشان رو به کرسی بنشونن و حجاب از سر بردارند و به هدف خود برسونند .روزهای سختی بود .
ومن میگفتم نگاه اینو میگن بها .
وهمش تو ذهنم بها راه سخت و دشوار بود . واستاد هم که در مسیر رسیدن به هدفش سختیهای زیادی کشید و دوباره بلند شد باز بیشتر منو میترسوند .که من نمیتونم اینهمه ریسک کنم تازه من خانومم و ایشون آقا وکلی محدودیت ماخانمها داریم که ایشون نداشتند .
اما وقتی خوندم و شنیدم که بچه های این سایت خیلی نرم و راحت به خواسته شان رسیدن مثل استاد عطار روشن که ویدیو فرستاده بود .
متوجه شدم استاد هم چون اول راه بود و هنوز بر قوانین کاملا مسلط نبود و راهنمایی نداشت این چالشها رو تجربه کرد .
والان تو آموزشهاش ما رو به چالشهای این مسیر یعنی عجله و رعایت نکردن قانون تکامل و عواقبش هشدار میدهد و ما دیگه اون دست اندازها رو کمتر تجربه خواهیم کرد .
اگه سختی کشیدن باعث نتیجه گرفتن میشه من دوربرم بی نهایت ادم رو سراغ دارم که بی نهایت سختی کشیدند و سر اخر هیچی به هیچی .
اونهایی که من دیدم و خوندم که موفق شدند اونم به سختی . اونها باورهای مالی مناسبی داشتند اما چون سختی کشیدن رو ارزشمند ومعنوی میدونستند جهان به جای مسیر سرراست از مسیر پرپیچ و خم اونها رو به خواستشون رسوند .
مثلا مردم کشور ما اومدند نزدیک به چند سال درگیری وخونریزی رژیم شاه رو برانداختند واینجوری بها دادند اما دولت سوریه آقای بشار اسد باخونسردی و بدون جنگ کوله بارش رو رو دوشش گذاشت و رفت و حکومت عوض شد .
فرق در چی بود . یکی باجنگ و درگیریو کشتار یکی با سکوت وآرامش .
قرارنیست برای رسیدن به هدفم بهای تقلاکردنها وجنگ کردنها و تحمل سختیها ومشقتها رو بدم .
کافیه نرم روی باورهام کارکنم و به الهامات عمل کنم نتیجه میاد همین میشه بها .
چون من متوجه شدم پاشنه اشیلم تو زندگیم همین کج فهمی از بها بود . وچون ایام 22 بهمن و انقلاب و کشتار بود ذهنم میگفت ببین بها اینه به خواسته برسی .
یا محرم میشه میگه نگاه امام حسین اینهمه سختی کشید .اما عزیز شد
یا ماه رمضان تحمل گرسنگی و درد معده و اینهمه سختی .اما نزدیکی به خدا .
یامیگفتم فلسطبن رونگاه کن الان اینهمه سال داره بها میده ومیجنگه و کشتتار و درگیری و اخرش هیچی .
وچقدر هم رسانه ها میگفتن ارزشمند ومقدس . و راه خدا و امام حسین . وبالاخره پیروز میشن .
چی بگم خاطرات خراب ذهنم تمومی ندارند کلی اش حین نوشتن کامنت به ذهنم اومد .
وچطور تو ذهنم سختیها مقدس شد و ارزشمند و منو آسان کرد برای سختیها.
منم میگم نه . اینطوری نیست
بها همون کار کردن مستمر روی باورها ست و عمل به ایده هایی که در طی مسیر بهمون گفته میشه .. کنارگذاشتن شبکه های اجتماعی وهر آنچه ممکنه باعث لغزش ما در طی مسیر بشه هست .
دخترای دهه 80 ای اونها برای رسیدن به خواستشون زجر نکشیدند اونها نمیتونستند محدودیت رو بپذیرند و هرآنچه بهشون دیکته میشه گوش بدن .اونها باعشق این کار رومیکردند .
اخه مگه میشه پیش پلیس گشت ارشاد بدون روسری راست راست راه بری و شعار بدی .ونترسی وکشتنت هم برات مهم نباشه .
حالا چرا اونها شدن الگو. چون خودم در خانواده ای بزرگ شدم که جرات نداشتیم غیر از چهارچوب تعیین شده قدم بردارم . و الان که اسم بها میاد وسط .
میگم اونها علاقشون به آزادی بود وخوب رسیدن بهش .من علاقه ام چی ؟ آیا من هم اینهمه که نه چون قرار نیست جلوی کسی وایستادم و بجنگم .
من قراره جلوی منطقه امنم بایستم و نه با زور بلکه به نرمی و بااهرم رنج ولذت تغییر مسیر بدم .
البته خدا روشکر خودم احساس میکنم 99 درصد راه رو رفتم و یک درصدش مونده . که دارم روش کار میکنم تا نتیجه دلخواهم بیاد .
هرچه دارم تقلا میکنم و زجر وسختی میکشم یعنی تو مسیر شیطانم ودر مدار پایین تر از منبع هستم . وهرچه کارام به راحتی پیش میره در مسیر الهی هستم و در مدار بالاتری هستم .
سلام خانوم موفق
تفاوت بین “بها” و “رنج کشیدن”
بسیاری از ما در فرهنگی بزرگ شدیم که ارزش رو به سختی کشیدن گره زده. به ما گفتن:
“موفقیت یعنی زجر کشیدن!”
“هر کی بیشتر سختی بکشه، حقشه که به خواستهش برسه!”
“بدون رنج، گنجی نیست!”
اما استاد بارها توضیح داده که این باور فقط یک برنامهریزی ذهنیه که باعث میشه افراد مسیرهای سخت رو تجربه کنن. اگر کسی باور کنه که برای پولدار شدن باید تا سر حد مرگ کار کنه، دقیقاً همون تجربه رو در زندگیش خلق میکنه!
در حالی که بها دادن به معنی سختی کشیدن نیست، بلکه یعنی کار کردن روی باورها، متمرکز موندن روی خواسته، و عمل کردن به الهامات.
کامنتتون عالی بود اینا رو از دیدگاهتان برداشت کردم موفق باشید
سلام خداقوت
یه مثال از وقتی که ایمان نشون دادم و خداوند در ها رو باز کرد:
پارسال آذر ماه بود که تصمیم گرفتم برای پول ساختن و داشتن ورودی مالی وارد حرفه ماساژ بشم
من قدم اول برداشتم و در یه آموزشگاه ثبت نام کردم، و به دلیل استعداد و علاقه ای که داشتم خیلی زود مهارت ماساژ رو کسب کردم.
خاطرم هست که دوره 12 جلسه بود ولی من جلسه 5 ام تقریبا راه افتاده بودم و شب ها خانواده خودمو ماساژ میدادم…
یه روز که رفتم آموزشگاه که جلسه 6 ام یا هفتم رو بگذرونم… خانم منشی با استرس آمد پیش من و گفت: آقای طهماسبی امروز استاد نیامده و کلاس شما تشکیل نمیشه. ولی یه زن و شوهر که از ورامین امده اند و آنلاین ثبت نام کردن امروز جلسه اولشونه، و ما نمیتونیم بهشون بگیم که استاد نیامده و برگردید ورامین!
آیا شما میتونید برید و مباحث اولیه رو براشون توضیح بدید که شرمنده نشیم، گناه دارن بندگان خدا 2 ساعت توی جاده و ترافیک بودن….
من یهو دلم خالی شد
چون آدم خجالتی بودم و توانایی برای ارتباط با افراد غریبه نداشتم.
خیییلی ترسیدم خیلی
ولی گفتم باشه و قبول کردم.
گفتم 5 دقیقه به من وقت بدین مطالب رو در ذهنم مرور کنم، خلاصه رفتم توی آشپزخانه آموزشگاه و در رو بستم و شروع کردم به آرام کردن خودم.
بعدش با کلی ترس وارد کلاس شدم و شروع کردم به آموزش مباحث اولیه…
کلاس تموم شد و اون زن و شوهر به منشی مون گفتن ما میخاییم با همین استاد ادامه بدیم. و یک شبه من استاد شدم.
من 12 جلسه به این زوج مهربون تدریس کردم و دوره شون تموم شد. بعد به عنوان مربی نیمه وقت 4 ماه در اون اموزشگاه کار کردم و 30 تا هنرجو رو آموزش دادم. و آخر وقت ها در همون آموزشگاه مشتری های خودمو داشتم و ماساژ میدادم. همین شکلی کم کم پیش رفتم و به استقلال مالی رسیدم.
کلی دوست جدید پیدا کردم.
کلی مهارت های کلامی من بهتر شد.
اینا همه بخاطر اون ایمانی بود که نشون دادم توی اون لحظه، با وجود ترسی که نمیشه انکارش کرد.
من تا پنج دقیقه اولین تدریسم دهنم خشک خشک شده بود و صدام میلرزید! ولی به قول استاد خداوند قلب ها رو نرم میکنه وقتی شما ایمان نشون میدید.
من یکسال در حوزه ماساژ فعالیت کردم. کلی آموزش خریدم و مهارتمو بیشتر کردم، در سالن های لوکس تهران کار کردم، یه عالمه انعام گرفتم از مشتری…. من آخر شب ها که داشتم برمیگشتم خونه انعام هامو به گداهای سر چهار راه می بخشیدم ( راحت ماهی 3 تومن انعام میگرفتم) که اونم به خاطر باور های نادرست بود و من اون پول رو پاکیزه نمیدیدم. حتی یک پیشنهاد کاری از ترکیه داشتم.موتور خریدم.کلی چیز خریدم واسه خودم برای خانوادم کادو های دو سه میلیونی خریدم در یک سال!!!! ورودی مالی من صفر بود! ذره به ذره این یکسال دستان خدارو میدیدم.
و حالا که اسفند 1401 هست من یک ماهه که از کار ماساژ اومدم بیرون از سالن ماساژ استعفا دادم و از همه مشتری هام خداحافظی کردم، چون عشق و علاقه من ورزش است نه ماساژ
من به علت باور های نامناسب وارد کار ماساژ شدم من همیشه آگاه بودم که عشقم ورزشه
این رو هم از استاد آموختم که از کارشون توی کشتی استعفا داد درحالی که کار نمیکرد و حقوق داشت. من هم خیلی راحت میتونم هفته ای 3 تا مشتری برای خودم بچینم و پول تو جیبی داشته باشم حداقل و بسیار کار راحتیه برام.
ولی تمرکز تمرکز.
و الان یکماهه که غرق کردم خودم رو در ورزش و البته دوره 12 قدم… حالم خیلی خوبه
با اینکه به قول استاد تمام دوستای ماساژ و دوستایی که در این یک سال دو سالی که از لرستان به تهران مهاجرت کردم کنار گذاشتم. راستی خودشون غیب شدن من کنار نذاشتم
با اینکه دیگه ورودی مالی ندارم
ولی میدونم این بهای هدفمه
اینو میدونم من یک بار از صفر خلقش کردم پس دوباره هم میتونم از صفر بسازمش
همون خدایی که منو یکشبه استاد ماساژ کرد و قلب افراد رو برای من نرم کرد
همون خدا در ورزش شاگرد ها رو دور من جمع میکنه همون خدا در های نعمت رو برام باز میکنه
من ایمان دارم چون حالم خوبه
من توکل کردم و سپردم به خودش چون حالم خوبه
این فایل نشانه امروز من بود
چقدر به شرایط الانم مرتبط بود
استاد یک دنیا ممنون بسیار سپاسگزار
خانم شایسته خداقوت سپاسگزارم
شاگرد مخلص شما
علی طهماسبی
سلام آقای طهماسبی عزیز
واقعا تحسین بر انگیزه این ایمان شما، این قدرت و جسارت و عمل شما
اینکه فقط گوش ندادین و در عمل هم نشان دادین ایمانتون رو
از کامنت شما یاد گرفتم وقتی از تصمیمی که گرفتی حالت خوبه، یعنی در مسیر درستی هستی،از کجا بفهمیم توی مسیر درستی هستیم؟ به احساست توجه کن، اگه احساست خوبه همین مسیر درسته ، همینو برو ،
انشالله خداوند از بینهایت طریق شما رو به خواسته تون هدایت میکنه و دستان یاریگرش رو میفرسته براتون
همان طور که تا الان براتون انجام داده
بسیار لذتبخش و انگیزه دهنده و قابل ستایشه ، شخصیت شما ، قدر تو جسارت حرکت کردن شما
قطعا خداوند پاسخ این حرکت شما رو میده و حتما تا الان نشانه هایش براتون اومده
لذت میبرم دوستان از این چنین تجربه های توکل و ایمان و حرکتشون و جسارتشون رو مینوسین، براتون بهترین ها رو آرزومندم دوست هم فرکانسی عزیز
به نام خدای بزرگو هدایتگر و مهربان
سلام به شما استاد عزیزم و خانوم شایسته و همه دوستان این مجموعه
با تمام وجودم فهمیدم مفهوم ایمان رو البته با توجه به مدار فعلیم
وقتی میگین ایمان همه چیزه ایمان همه کار میکنه واقعا همینه واقعا واست هزار دستان میشه
شرایط کسب و کار اونطور که میخواستیم پیش نرفت هی این حرکت اون حرکت و …هر بار فایلی گوش میدادم ولی خیلی فرق نمیکرد گفتم وحید تو پس باور نکردی و عمل نمیکنی فقط میشنوی تصمیم گرفتم جدیتر دوباره ادامه بدم .همون روز ایده اومد که دفتر بخرم و هر روز تو مغازه شکرگذاری کنم به صورت جملات تاکیدی چیزایی رو که توی کارم میخواستم رو هی با جزئیات مینوشتم هی نجوا میومد که بابا شرایط فلانه تو مینویسی میگفتم نه و ادامه میدادم هر لحظه حسم بهتر میشد حس بهتر ایده بعدی رو میداد انجام میدادم بدون اینکه بگمچی شد چی نشد
وقتی مینوشتم و به فراوونی فکر میکردم تو خیابون پول پیدا کردم از ذوق اصن نفهمیدم چی شد گفتم همینه درسته پس ادامه دادم
مشتری اومد جنس برد گفتمایولااا درسته
مساله بعدی تمدید مغازمون بود صاحب پاساژ اومد گفت باید اینقدر اضافه بشه به علاوه پول پیش
گفتم حاجی راه بیا …بهم ریختم از اون طرف یکی دیگه زنگ میزد برای حساب با خودم گفتم اینجا همونجایی که باید عملتو نشون بدی وقتی اومدم خونه شروع کردم نوشتن فایل گوش دادن
اروم که شدم گفتم خدای بزرگ من اومدم مستاسل و بریده خودت درستش کن
گفتم اگه لازم باشه بمونیم با شرایط ما اوکی میشه اگه نه همونطوری که از مغازه قبلی اومدیم اینجا و بهتر شد پس اینبار هم بهترش میکنی خودت ردیف کن
امروز صبح که رفتم مغازه رفتیم برای تمدید وقتی گفتیمما پول پیش نمیتونیم بدیم و اجاره هم چک میدیم اصن انگار نمیتونست حرف بزنه انگار زبونش بسته شده بود خودش گفت چکاتونو ببینم گرفت اجاره رو نوشت و من فقط امضا کردم همونجا گفتم خدایا خودت راه بیا معذرت میخوام که به یکی دیگه گفتم راه بیا و بگذر از من
خدایا شکرت که همه کار میکنی
بعدش یکی دیگه از مسایل کارمون خود به خود داره حل میشه اون طرف که حساب میخواست برامون مشتری پیدا کرد و گفت من فعلا حساب نمیگیرم تا شرایط بهتر بشه
وقنی که من همه چیزو به خودش سپردم و سعی کردم ارامش داشته باشم برام همه کار کرد استاد ایمان همه چیزه من دیدم اینو به چشم خودم
ایمان به ارامش و اجساس خوب معجزه میکنه چون واقعیه
در مورد صداقت هم بگم که همیشه سرت بالاس دقتی درست کار کرده باشی
چقدر خوب که وقتی برای خودت اصول داری درست رفتار میکنی و تو مسیر درست میری جلو و خداوند بی نهایت کمک میکنه
فقط روی خدا حساب کن ببین چی میشه
واقعا ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است
خدایا شکرت بابت این فایل عالی و اینکه اینجام
خدایا شکرت خدایا سپاس که هستی و برام خدایی میکنی کمک کن تا بتون درست بندگی کنم 🫡
بسم الله الرحمن ارحیم
یا رب هرانچه که دارم از ان توست من رو به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به انها نعمت داده ای و نه کسانی که بر انها خشم گرفته ای و نه گمراهان
سلام به استاد عزیزم و سلام به خانوم شایسته ی فوقولاده
و سلام به دانشجوی های عزیز
من توی یک روستا بدنیا اومدم که از شهر بسیار دور بود ولی همیشه توجه و تمرکزم روی خواسته هام بود اون تضاد ها و شخصیت متفاوت از جامعه ای که من داشتم باعث شد من همیشه بخوام به خارج از ایران فکر کنم ولی هیچ پولی نداشتم توی خانواده ای با وضعیت مالی بسیار بسیار بسیار بسیار ضعیف بزرگ شده بودم و همواره خواستم این بود که از ایران برم اینقدر این خواسته در من قوی بود که وقتی بزرگتر شدم رفتم سربازی به خاطر اینکه پاسپورت بگیرم و برم رسیدم به سن 20 اما همیشه از خدا میخواستم که تو خدایی تو میگی قدرت دارم من نمیخوام قاچاق باشم میخوام قانونی باشم تو کشوری که برم میخوام قانونی باشم اون موقع ها خیلی با خدا مشکل داشتم چون کلی باور های مذهبی اشتباه داشتم همیشه داد و گریه و غصه که اما پولشو ندارم چطوری میتونم قانونی باشم شدت این خواسته در من ب شدت زیاد بود ورسیدم به سن 23
وقتی دیدم پول ندارم و نمیتونم با این شغل ایرانم پول اینکه بتونم اقامت قانونی یک کشور رو بگیرم رو جور کنم
و بشدت تفکراتم با جامعه متفاوت بود که حاضر بودم خودکشی کنم گفتم اشکال نداره چرا خودمو بکشم یا مرگ یا زندگی میرم حتی اگ بمیرمم بر نمیگردم به ایران نگاه کردم دیدم با پولی که دارم میتونم به ترکیه برم
اون روزا تو اون حال و روز روحی نامناسبی که داشتم و همیشه از خدا میخواستم که من میخوام برم اگ وجود داری بهم بگو چیکار کنم و.. یه روز تو اینستاگرام بودم که با این پست مواجه شدم
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا ﴿97﴾ آنان که فرشتگان، جانشان را در حالی که ظالم به خود بودهاند میگیرند، از آنها پرسند که در چه کار بودید؟ پاسخ دهند که ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن هجرت کنید؟! و مأوای ایشان جهنم است و آن بد جایگاه بازگشتی است. (97
اینو که دیدم عصبانی تر شدم که مگه من مرزها رو بوجوود اوردم مگه من ویزا درست کردم من میخوام برم ولی پولشو ندارم اقامت بگیرم من نمیخوام قاچاق باشم و… من میرم اگه بمیرمم میرم و اگ از من چیزی برگرده به ایران اون جسد بی جان منه که باید برگرده نه خود زنده ی من
خلاصه که من اومدم ترکیه و نمیدونید درها چطور یکی پس از دیگری معجزه وار باز میشد هدایت میشدم به ادم ها شرایط اون شدت خواسته ی من که سالها بود فرکانسش رو با شدت وحشتناکی فرستاده بودم و ترمز داشتم با رها کردن ترمز خدا شاهده چنان معجزاتی خداوند در زندگیم ایجاد کرد که باورش برای هرکسی سخته
من سال 2021 به ترکیه مهاجرت کردم با 10 یا 12 میلیون پول
و خداوند جوری هدایتم کرد بصورت معجزه اسا که من کارت اقامت کشور ترکیه رو با فکر کنم تقریبا با 8 میلیون گرفتم یعنی من به ادم هایی هدایت شدم به شرایطی خداوند من رو هدایت کرد که واقعا من توسنتم اقامت موقت کشور ترکیه رو بگیرم واولین کارتم مدت اقامتش دو ساله بود درحالی که همه میگفتن به در درخواست اول دو ساله نمیدن اما یه حسی به من گفته بود من دوساله درخواست بدم
اقامت من پناهندگی نبود چون من با پناهندگی و قاچاق کاملا مشکل داشتم من اقامت نرمال قانونی رو همیشه از خدا میخواستم
و من اقامت موقت دوساله ی قابل تمدیدکشور ترکیه رو گرفتم
و اواخر سال 2024 نوع کارت اقامت من اقامت تمدیدی بود و الان که سال 2025 هستیم
پارسال اعلام شد که یک قانون جدید تصویب شده که باید برای تمدید اقامت یکسری شرایط روداشته باشیم و یا باید کارت اقامت کاری بگیریم
و من اون شرایط اولی رو نداشتم ولی شرایط درخواست اقامت کاری رو داشتم چرا شرایط دادن درخواست اقامت کاری رو داشتم چون من سال 2021 وقتی اومدم ترکیه با استاد عباسمنش عزیز اشنا شدم و از اون موقع به بعد با تعهدی غیرقابل برگشت تا الان هر روز با عشق به فایل ها گوشدادم و عملکردم
الان دیگه با تصویب این قانون جدید نحوه ی برخورد خودم رو بلد بودم که طبق قانون جهان باید چیکار کنم
خلاصه من درخواست اقامت کاری رو دادم که این خودش یه موضوعیه سرشار از هدایت و من اقامت کاریم تایید شد
و الان با اقامت کار ی در ترکیه هستم که این اقامت کاری به شهروندی ترکیه تبدیل میشه بعد چند سال
و من دیدم که خداوند. از اون روستای دور افتاده چطور من رو به استانبول ترکیه اورد و چطوری وقتی باورش کردم و بهش ایمان اوردم مسیرم رو راحت و لذتبخش کرد من وقتی قانون و بلد نبودم با زجر به اقامت تمدیدی ترکیه دست پیدا کردم ولی بعد از اون که با استاد اشنا شدم و رب العالمین و قوانینش رو شناختم پیشرفتم صعودی بود و برای گرفتن اقامت کاری از اونجایی که دیگه قانون رو تا حد قابل قبولی درک کرده بودم در حدی که درک کرده بودم و عمل میکردم کارهای من برای گرفتن اقامت کاری بسیار راحت و روان سرشار از لذت و امید و شور و اشتیاق انجام شد
الان توی شرکت من تاپ ترین نفر شرکتم به لطف عمل به قوانین رب العالمین
بله اگ فرکانست با کشور خودت یکی نباشه صدرصد خداوند جابجات میکنه کاری که برای من کرد خدایا شکرت یا رب تورا شاکر و سپاسگزارم
منی که تو روستا بودم با شرایط نامناسبی که داشتم هیچوقت لباس و کفش درست از خودم نداشتم الان به من چه عزتی داده رب من چقدر جایگاهم رو باشکوه کرده
یارب هدایتم کن تا ایمانم نسبت به تو بیشتر و بیشتر بشه
یارب میخوام که ایمانم به غیب بیشتر بشه میخوام که تقوام و کنترل ذهنم بیشتر بشه
یارب میخوام که صبور تر باشم و در مقابل تضاد ها صبورتر ارام تر و الخیر فی ماوقع رو بپذیرم اگر حالم همیشه خوبه بپذیرم این تضاد الخیر فی ماوقعه و متعهد میشم که به فایل ها گوشکنم و تمام سعی ام رو میکنم که عمل کنم
استاد نتایج من بسیار زیاده من که دارم با زندگیم عشقبازی میکنم به لطف الله مهربان
استاد عباسمنش عزیز و خانوم شایسته ی عزیز بی نهایت دوستتون دارم اونقدر نتایجم زیاده که فقط دارم روی خودم کار میکنم و پیشرفت میکنم پیشرفت من شدتش خیلی خیلی زیاده
اگ بخوام تو سایت کامنت بگذارم واس هرکدومش ساعت ها باید هر روز بیام کامنت بگذارم چون تعهد من خیلی بالاست برای اینه که اینقدر سرعت پیشرفتم زیاده واسه همین نمیتونم با جزعیات کامل بیام درمورد نتیجه هام کامنت بگذارم من عاشقتونم
استاد و خانوم شایسته ی عزیز عاشقتونم خیلی زیاد دوستتون دارم بی نهایت از شما سپاسگزارم و متشکرم و هر روز صدای تصویر شمارو میبینم و برای داشتن شما سپاسگزارم شما دو فرشته ی فوقولاده بزرگترین ثروت زندگی من هستید بینهایت دوستتون دارم و بی نهایت سپاسگزارم از شما
من محمد عسکری دهنو
اینجا استانبول ترکیه
من میام
فلوریدا امریکا
یا رب هر انچه که دارم از ان توست
به رب العالمین میسپارمتون همیشه بدرخشید
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و بقیه ی دوستان
لیستی که من دارم برای رسیدن به خواستم ایناست
عجله نکنم که حتما توی چند روز مونده ی آخر ماه کلی کار انجام بدم تند تند با حس ترس که بگم من سهم خودمو انجام دادم
از اونجایی که یک مهارت عالی پیدا کردم و خمیر مجسمه سازی فوقالعاده ای میسازم از شونه تخم مرغ و اتفاقا این روزها خیلی طرفدار هم پیدا کرده تو ایران ، برم و این خمیرم رو به فروشگاه های شهرمون که شاید نیاز دارن معرفی کنم که اگر خواستن باهام همکاری داشته باشن
و تو پیجمم اینکارو بکنم
مورد بعدی چون به شدت دوست دارم آدمایی بهتر از الانم که خیلی بهتر از قبل شدن ، در ارتباط باشم ، سه تا ویژگی رو من هم باید از درون خودم کم کنم دقیقا مثل ویژگی عصبانیت که خیلی الان روش کنترل پیدا کردم و تمرین کردم
یکیش غر زدنه که دقیقا مساوی هست با نا سپاسی کردن
یکیش قضاوت کردنه که آخر اون بلا هم سر خودم میاد ، و این موصوع رو الان تو دهنم با این جمله حل میکنم که به تو چه این ادم اینطوری دوست داره باشه
و موصوع بعدی
احترام گزاشتن بیشتر به افراد مثلن با تشکر کردن ازشون ، یا استفاده ی کمتر از شوخی های بیمورده چون خودمم دوست دارم اینطور باهام رفتار بشه
الان
آدمایی که تو زندگیم هستن یه میکس از آدمایی هستن چون خودمم این رفتارها رو تو خودم تبدیل به عادت نکردم هنوز
بقره:175
آنها همان کسانیاند که گمراهی را به هدایت، و عذاب را به آمرزش خریدند. پس چه چیزی آنها را در برابر آتش مقاوم ساخته است!؟
توی آیه ی قبل آنها رو توضیح میده که چه افرادی هستن و دقیقا باز با توجه به اعمال حودشون و انتخابی که کردن خدا میگه خودشون انتخاب کردن که گمراه بشن وگرنه هدایت هم میتونستن بشن اگر یک عمل متفاوتتری رو انجام میدادن
و به خاطر همین هم عذاب رو برای خودشون ، خودشون به وجود اوردن
ای خدا شکرت.چقدر امروز منتظر این لحظه بودم.استاد ممنونم.الهی من فدات بشم?????
سلااااام و درود فراوان به استاد عباس منش نازنین و دریا دل و رفقای هم مدارم
” اَلیسَ الله بکافٍ عَبده ” : آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست ؟
بعد از دیدن این قسمت از مصاحبه تنها جمله کامل و جامع و پرمغزی که به ذهنم رسید همین آیه بود. ببین قدرت و انگیزش و نفوذ این آیه چقدر هست که عزیزی مثل شما رو از فرش به عرش اعلا می رسونه و چقدر به شما صلابت و نفوذ کلام و دلگرمی و شهامت داده که سرتون رو بالا می گیرید و با افتخار از عدم وابستگی به آدمها و احزاب و گروهها و منابع قدرت و شرایط می گید و از هیچ بنی بشری هم ابایی ندارید و همه رو در نهایت ارجاع میدید به وجود یکتای بی همتاش. من یه جاهایی وسط مصاحبه تون ناخواسته اشکم سرازیر شد، از کم ایمانی خودم گریه ام گرفت، از اینکه چقدر بارها شرایطم به مو بند بوده اما خدا نخواسته که پاره شه، از اینکه چقد فراموشکارم، که یادم میره همین الانش چقد خوشبختم چقد نعمت و ثروت دارم ، چقد بهونه واسه لذت بردن دارم، از خودم ناراحت شدم که یادم رفته چطوری تو مدار شما قرار گرفتم و با اسم و سایت و مرام و مسلک شما آشنا شدم ، اینکه قبل از آشنایی با شما، از تهران بخاطر کارم یهو سر از مشهد دراوردم و با وجود حقوق مکفی و سمت مدیریتی و منزل سازمانی تو بالاشهر مشهد و مزایای آنچنانی طی سه سال، همچنان حس خوشایندی نداشتم و با معرفی یکی از همکارام رفتم پیش یک خانم مشاور و ایشون هم تو جلسه آخر اسم شمارو اوردن و از اون روز تا حالا دو دستی چسبیدم بهتون. کمتر از دوماه بعد از آشنایی با شما از کارم اخراج شدم اما بدون ذره ای ناراحتی چون فهمیدم که قدم تو مسیر تازه ای گذاشتم و برگشتم تهران دنبال آرزوهام و همچنان در برابر پیشنهادهای شغلی دیگران مقاومت کردم و یکساله که زندگیمو با وجود همه فراز و نشیباش گذروندم و دارم تمرین صبوری و تکامل می کنم. آره حق با شماست، از راه غریب و دور از ذهنی با شما آشنا شدم و چه آشنایی لذتبخشی. الان دقیقا مث یه معتاد واقعی شدم، اگر روزی فایلی از شما تو ماشین یا دفتر یا خونه ام گوش ندم یا تمرینی انجام ندم، روح و تنم اذیت میشه، ذهنم سوت میکشه، آرامشم به هم میریزه . استاد بارها و بارها به این نتیجه روشن رسیدم که فقط باید به خود خدا کانکت شی و لاغیر، می دونم که همه چی خودشه، اصلا اسم خدارو گذاشتم بانک سرمایه، هر سرمایه ای که بخوای داره، سرمایه مادی، معنوی، فکری، تبلیغاتی، سلامتی ، همه چی، اما آرزو دارم فقط به همین یه آیه ایمان کامل قلبی پیدا کنم که : «آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟ » ، این آرزوم که برآورده شه دیگه بهشت دنیا و آخرت مال منه و به دست آوردن همه چی سهل و راحت . دعا کنید برام
خوش باشید و خوشبخت در پناه خدای وهاب
خبنام رب تنها قدرتمند کیهان
سپاس خداوندی را که با هدایت و حمایت همیشگی اش مرا در این مسیر ثابت قدم نگه میدارد .
ردپای من در روز ۷۱
استاد این فایل انگار برای من بود . من توقع سود داشتم توی کارم ولی حاضر نبودم برای رسیدن به سود بیشتر یاد بگیرم و مطالعه کنم . البته تنبلی ام نبود. قانون رو اشتباه یاد گرفته بودم . چون فکر میکردم هم باور سازی کنم کافیه و احتیاج به مطالعه و تحقیق در حوزه کاری ام نیست .
خدارو شکر که الان متوجه شدم که باید بخشی از زمانم رو مطالعه کنم و وقت بذارم.
«« اگر میخوام به جای بزرگی برسم و زندگی عالیی داشته باشم باید بهاش رو بپردازم ؛ باید ایمان داشته باشم ؛ باید زمان کافی بزارم ؛ باید تمرکز بزارم ؛ تمرکز ؛ تمرکز ؛ تمرکز همه چیزه ؛»»
اینکه همه ی وسائل رو بخشیدین و فقط با دو تا ساک مهاجرت کردین به تهران حتی از کارتون استعفا دادین تا راه برگشتی نداشته باشین و ففففققققططط به سمت جججلللللو حرکت کنین . باید الگو بگیرم و فقط حرکت کنم به سمت جلو .که هر وقت خواستم شرایط موجود رو توی زندگی ام حفظ کنم پسرفت کردم و رشدی نداشتم .
این جمله که :
استعداد مهم نیست
استعداد مهم نیست
استعداد مهم نیست
ایمان مهمه ؛ باور مهمه ؛ توکل مهمه
به خاطر اینکه خیلی آدم با استعداد در ایران و سرتاسر جهان وجود دارن که نان شب ندارن و هزاران هزار آدم هستن که از نظر استعداد بسیار پایین تر از آنها هستن ولی مولتی میلیاردر هستن .
خیلی منو آروم کرد .
قانون جهان هستی : امکان نداره که در شروع مسیر با کار اشتباه به هدفت برسی .
منم استاد برای وقتم خیلی ارزش قائل هستم .
وقت های اضافه ام رو کتاب میخونم یا به گلهام میرسم پیاده روی میرم .
خدارو شکر از وقتی توی این سایت پربار هستم وقت کم هم میارم .
الان محرم و مردم همه سیاه پوشن برخلاف هر سال من لباس سیاه نپوشیدم . فکر میکنم به امام حسین که بتونم در عمل مثل ایشون باشم .
پیام امام رو بگیرم از هیهات من اظله
ظلم رو نپذیرم .
مثل پدرشون هر چه برای خودم میپسندم برای همسایه ؛ دوست و فامیلم بپسندم .
خیلی عالی مسئله اصول رو باز کردین ؟ ببینم چی منو اذیت میکنه همین یعنی اصول من
و برای دیگران هم انجام ندم .
استاد شما خیلی شیوا صحبت میکنین و این درک من رو خیلی خدارو شکر بالا میبره . توضیحاتتون این قدر واضحه که جای ابهام نمی ذاره .
من در مدار همین آگاهی ها بودم مطمئنا دفعات دیگه که فایل ها رو گوش کنم . آگاهی های جدید تری دریافت میکنم .
در پناه تنها قدرت کیهان ؛ سلامت ؛ سربلند ؛ ثروتمند باشید.
سپاسگذار خداوندم که مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت شده ام
سپاسگذار استاد و مریم عزیزم هستم ممنونم استاد که به زندگی معمولی قانع نشدی و چراغی شدی بر سر راه ما که میخوایم متفاوت از بدنه ی جامعه فکر و عمل کنیم .
سپاسگذار دوستان عزیزم در سایت هستم .
آرزوی موفقیت برای همه ی دوستان
موفقیت های بیشتر در راه است .
به نام خدای رزاق و هدایتگرم
خدایی ک آنچه باید بنویسم و درک کنم را از قلبم بر قلمم جاری میکند..
سلام به استاد عزیزم استاد عباسمنش الگوی توحیدی و بی نظیرم
.
قسمت 16 سریال فوق العاده مصاحبه با استاد
موضوع این قسمت: جسارت در پرداخت بهای هدف و عمل کردن ب ایده های الهی
.
استاد عزیزم چقدر این فایل راهگشا بود چقدر عالی بود در مورد جایگاه تجسم کردن و کار کردن روی باورها و در کل کار ذهنی و جایگاه عمل کردن و اقدام کردن فیزیکی
این موضوع بنظر من یکی از بزرگترین کج فهمی هایی هست ک افراد در هنگام آشنایی با مباحث قانون دچارش میشن ک خود من ازش مستثنی نبودم..
و چقدر زیباست این قانون بی نظیر جهان هستی “قانون تکامل” ک بعد از مدتی که از کار کردن روی قانون میگذره هر روز بهتر و بهتر درکش میکنی و در عمل استفادش میکنی
همونطور ک من الان با تمام وجودم ب این درک رسیدم ک زمانی من میتونم ب تمام خواسته هام برسم و بهشت زمینیمو خلق کنم ک از فرمول زیر پیروی کنم:
در مسیری ک بهش علاقه دارم در اون حوزه در اون موضوع مشغول بشم و با تعهد و با تماااااام تمرکزم (تمرکز لیزری) در اون مسیر پیش برم
چرا؟؟؟
چون در این مسیر حالم خوبه احساسم خوبه و طبق قانون تغییر ناپذیر جهان هستی: احساس خوب=اتفاقات خوب
در طول این مسیر باید روی باورهام کار کنم ب روش های مختلف ک مهمترینش کنترل ورودیها و کانون توجهم هست
یعنی چی؟
هرچیزی رو نگم
هرچیزی رو نشنوم
هرچیزی رو نبینم
ب هرچیزی توجه و فکر نکنم
و در عوض مرتب راجبه خواستم صحبت کنم فکر کنم عکسشو ببینم راجبش رویاپردازی و تجسم کنم راجبش بنویسم
و در مورد باورهای درست در مورد ثروت یا اون خواسته هرچیزی ک هست (سلامتی/روابط) حسابی رو خودم کار کنم مثل باور فراوانی باور لیاقت و..
و هر روز این کارها رو انجام بدم
یعنی هر روز با تمرکز و با کیفیت و صداقت کاری بالا مشغول انجام کار مورد علاقم باشم و هر روز روی باورهام کار کنم
اونوقت در مدار دریافت ایده های الهی و مشتریان و ثروتها و نعمت در هر نوعی قرار میگیرم و خداوند ب زیبایی هدایتم میکنه با دادن نشانه ها با دادن الهامات
و وظیفه من اینه که به اون ایده ها و الهامات هرچند ب ظاهر غیر منطقی بیان! عمل کنم و تسلیم خداوند باشم و بگم خدایا من وظیفم اینه که ب این ایده ای ک دادی عمل کنم فارغ از اینکه نتیجه چی میشه..پس رها هستم و ایمانم رو ب خدا نشون میدم و ایمان دارم ک نتیجه این مسیر و احساس خوب من رسیدن ب خواسته م خواهد بود
یعنی ثروتو نعمت و رسیدن ب خواسته هام نتیجه طبیعی این روند هست..:))
و این میشه بهایی ک من باید برای رسیدن ب خواسته هام بپردازم
و کجای این مسیر زجر آوره؟؟ کجای این مسیر خسته کنندست؟!
بنظرم همش لذت و عشقه و خداوند همه جوره از ما حمایت میکنه..
و تازه در حین مسیر هرچه بیشتر نتایج هرچند کوچک رو تایید و تحسین کنیم باور و ایمان ما قوی تر میشه و نتایج ما باز هم بزرگتر و به همین ترتیب تا آخر …
وای خدای من شکرت هزاران هزار بار..
خدایا شکرت بخاطر قوانین ثابت و بدون تغییرت ک چقدر زندگی رو برام شیرین تر کرده
.
استاد جانم چقدر این صحبت شما برام جای فکر داشت اونجایی ک گفتین باید یه سری اصول درست بر مبنای توحید بر مبنای صداقت و قوانین جهان برای خودت داشته باشی و چیزی ک دوسش نداری رو در حق کسی انجام ندی
همونجا دکمه پاوز رو زدم و فکر کردم ک من چ رفتارایی رو دوس ندارم از بقیه دریافت کنم
دیدم مثلا من دوس ندارم کسی نصیحتم کنه یا ازم انتقاد کنه..
پس من نباااااید از کسی انتقاد کنم یا کسی رو نصیحت کنم (کاری ک من زیاد انجامش میدادم مخصوصا در مورد نزدیکانم و نصیحتهای بر پایه قانون مرتب بهشون میکردم!)
.
استاد جونم عاشقانه و آگاهانه دوستت دارم ک هربار فایلی ازتون گوش میدم ب فکر فرو میرم و باید ساعتها بهشون فکر کنم درکش کنم و عمل کنم
استاد عزیزممممم ایمان دارم ب زودیه زود در آمریکا میبینمتون . احتمالا از سواحل پالم بیچ :))
با ایمان ادامه میدم و میدونم ک نتایج بزرگی در راهه
.
الهه در مسیر بهشت
شهریور 1400
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم و همهی دوستان این خانواده صمیمی یکتاپرستان
سلام به مریم جان
سفرنامه ۷۱
مصاحبه با استاد قسمت ۱۶
خدایا ازت می خوام که همراهم باشی در سفر امروز چون دوست دارم تو لحظه، لحظه های زندگی م باهام باشی ، تجربه ی زندگیم بهم بارها و بارها، یاد داده که بدون تو هیچ م…
چقدررررررر عالی بود استاد عزیزم،چقدررررر لذت بردم در کنار خدا و فرستاده ی خدا ، و این فایل دقیقا راه رو برام باز کرد و بهم گفت که باید عمل کنی و تنها زبان نیست که به هر طرف که می خوایی می چر خونی، باید به خدا نشون بدی ، باید بلند بشی، حالا که خوب گوش میدم ودقت می کنم یاد نشونه های زندگیم می افتم، مخصوصا این فایل های توحیدی که هم بهم درس میدم هم عمل….
من چند روزی ه که مهاجرت کردم به سومین مکان …
ماجرا از اینجا شروع شد که::::::
چند روز بود که خییییییییلی نشونه برام می اومد که باید مهاجرت کنی، ولی دو دل بودن و به خدا گفتم که خدایا نشونه های قوی تر بهم بده که مطمئن بشم، تا اینکه اومد و اومد… و نشونه ی پر قدرت دگه ای که منو مطمئن کرد، توسط یکی از نزدیکان م بود که تو یه بحث خانوادگی به طور خییییییییلی جدی گفت که باید از اینجا بری ، تو اینجا با این اوضاع خراب واسه چی نشستی، در صورتی که اونجا همه چی آماده س، درآمد عالی، آرامش ، شادی، و …
اون روز خدا بهم محکم و با نهیب گفت که مدار تو عوض شده باید بلند بشی، اما من چون آموزش می رفتم واسه مهارت ، و از طرفی هم جا به جایی وسایل برام کار پر زحمتی بود ، به ندای ❤️ قلب گوش نمی دادم و ذهن تمام افسار رو به دست گرفته بود و داشت منو می برد به بدبختی، ولی از خدا خواستم که کمکم کنه، بیدارم کنه ، هدایتم کنه ینی همین جمله ای که استاد میگن، ایمانی که عمل همراهش نباشه ایمان نیست.
من بلند شدم تمام وسایل که داشتم رو از خودم رها کردم، ینی همین غل وزنجیرهایی که ما ، تو زندگی به خودمون می بندیم و خودمون رو رها نمی کنیم…
بلاخره تصمیم نهایی رو گرفتم، همه رو رها کردم پله خودم گفتم مگه همون کسی نیستی که وغ پرندها رو تو آسمون می دید می گفت ، خدایا منم می خوام مثل اینها آزاد و رها باشم پس چی شد، خودتو برده ی چند قاشق وبشقاب کردی، مگه قراره اینا تو سعادتمند کنند، پاشو خودتو جمع و جور کن مگه چهار ماه پیش که تو به زادگاه ت اومدی پول داشتی، مگه درآمد داشتی، یادت رفته تو حتی پول یه نون هم نداشتی ، کرایه اتوبوس خط واحد رو هم نداشتی و پیاده اونم تو گرمای عصر از خونه میزدی بیرون و به کار و زندگی ت می رسیدی، فاطمه جان تو اون روزا توکل کردی و وحی خدا رو شنیدی و دل به دریا زدی ، همه چی رو خلق کردی حالت رو خوب کردی ، همش رو ذهنت کار کردی شب و روز کارت این بود و با خدا با اشک حرف میزدی می گفتی می خوام ابراهیم ت باشم، و اینقدرررررررر رو خودت کار کردی، که همهی آدم ها در خدمت تو بودن، پول فراوان به خونه ت اومد، حتی چند برابر پول تونی که نداشتی، پول تاکسی دربست وارد زندگی ت شد که حتی پول اتوبوس خط واحد رو نداشتی ، خب اینا چی ان، مگه غیر از اینکه همه چی رو به خدا سپردی و بی خیال چاله چوله های زندگی ت شدی، و گفتی من باید رو خودم کار کنم چون چیز های مهمتری تو زندگیم هست که باید بهشون برسم، آره استاد ایمانی که عمل میآورد ایمان نیست، من رها کردم همه چی رو وبا چهارتا قاشق وبشقاب و چهار تا بالش دو تا پتو بلند شدم اومدم و مهاجرت کردم به اون شهری که خدا گفت اومدم نه جایی رو داشتم نه آشنایی و نه دوستی فقط خدا بود فقط خدا بود خدا بود خدا….
ایمان داشتم که خداوند برام کافی ه، وقتی نزدیک شهر شدم خدای درونم گفت که فاطمه جان یادت ه دو سال پیش تو همین شهر اومدی و مستاجر یه خونواده ای شدی که چقدررررر آدم های خوبی بودن ، این بار بازم برو شاید جای خالی داشته باشن که بهتون بدن، ساعت ۳_۲ عصر بود که ما پس از مسافتی طولانی که ۲۴ ساعت سفر ما به طول انجامید، رسیدیم مقصد، و به همسرم گفتم بریم همون محله ی دو سال پیش، اول مخالفت کرد ولی با اسرار من قبول کرد و ما به اون محله رسیدیم . زنگ خونه رو زدم، آقای صابخونه اومد دم در، سلام و احوالپرسی کردیم و ما روشناخت و تعجب کرد که اینجا چه می کنیم، بعد از خونه سوال کردم، ایشون گفتن آره خالی ه ولی کمی بهم ریخته هست میشه برید و غروب برگردید؟؟؟؟
ما هم قبول کردیم و خداحافظی کرذیم، به همسرم گفتم خب حالا واسه استراحت کجا بریم ، کجا نربم، همسرم گفت ، یه جایی رو سراغ دارم بریم، یه آب چشمه ای هست و درختی ، تا اینکه هدایت شدم به مسیری که همسرم گفت، اونجا استراحت و آب تنی کردن و منم به صدای طبیعت گوش می کردم چون خیلی بهم حال می داد، تا اینکه بالاخره غروب شد و ما طبق قرار رفتم که داخل خونه بریم ، رسیدیم ، همین وسایل ساده که داشتیم رو پایین کردیم ، و مستقر شدیم . امروز چند روز ه که از مهاجرت ما به این شهر جدید میگذره، و من همچنان با خدای خود دارم جلو و جلو تر میروم…..
آره استاد ایمانی که عمل میآورد ایمان نیست، من دوست دارم بارها و بارها این جمله رو تکرار کنم ….
این فایل درس هابی رو بهم داد که منو در برابر عمل انجام شده قرار داد.چقدررررررر شیرین ه که آدم همه چی رو رها کند و همراه خدا شود تا به سعادت برسد.خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که حجت رو بر من تمام می کنی، چون خودت در قرآن گفتی که من حجت رو بر بندگان تمام می کنم اما هیچ اجباری نیست که قبول کنم یا نکن
استاد متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم از وصل شدن ت به خدا ، به رب، به قدرت جهان هستی
خدایا کمکم کن که تنها تو رو بپرستم و تنها از تو یاری بجویم
سلام الهه جان
امیدوارم که همیشه موفق باشید
ببخشید این دیدگاهم بود که اشتباهی به شما اومد
من می خواستم بهتون تبریک بگم که وارد مسیر یکتا پرستان شدین و اینطور که متوجه شدم زمان عضویت تون در سایت و این مسیر بهشتی بیشتر از من هست، چون خوب قانون رو درک کردید، و ازش لذت هم می برید و حواستون به ذهن و گمراه کردن های این ذهن هم هست، می خوام بگم منم از صبح که بلند میشم تا زمانی که می خوابم خییییییییلی حواسم به ورودیها هست، چون منم دارم از این مسیر لذت می برم و خییییییییلی تغییراتی وارد زندگیم کردم و به خدا وصل هستم، از خدا می خوام که همهی دوستان این خانواده صمیمی یکتاپرستان رو یک روزی همه باهم در کنار استاد زندگی ه بهشتی که واسه خودمون درست کردیم رو به استاد تعریف کنیم و همه شاد و با آرامش لذت ببریم و خدا بهمون احسنت، بگه و پاداش خویش و ناب ه مالش نصیب همهمون کنه، با تشکر از شما دوست عزیز.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تمرین برای دانشجویان پروژه “مهاجرت به مدار بالاتر”
به خواسته ای که در حال حاضر بیشتر از هر چیز دوست داری به آن برسی فکر کن. سپس لیستی آماده کن درباره اینکه: چه بهایی حاضری برای تحقق این خواسته بپردازی؟
-هدفی که اکنون دوست داریم به آن دست یابیم:
بازسازی کامل منزل مسکونی است
و بهایی که برای آن تا کنون پرداخته ایم:
-تمییز کردن روزانه ی آن
-تحسین و تعریف از ویژگی ها و خصوصیات خوب آن
-سپاسگزاری از خداوند به خاطر هدایتمان به این مکان بهشتی
-رنگ آمیزی و تعمیرات جزئی از آن تا حدی که توانستیم
-بازسازی قسمتی از آن
-پس انداز کردن مقداری پول برای بازسازی قدم به قدم آن
-به دنبال افراد مناسب برای بازسازی درست و اصولی آن
-فکر کردن به راه های کسب درآمد بیشتر برای تحقق این هدف
-صبر کردن و عجله نداشتن
-تجسم کردن بازسازی آن در ذهن
-صحبت کردن در مورد تغییراتی که در آینده برای آن رخ می دهد
-کار کردن بر روی باور احساس لیاقت و لایق دانستن خود برای زندگی در مکانی بهتر و زیباتر
-کار کردن بر روی باورهای خود در زمینه ثروت بیشتر برای کسب درآمد بیشتر
-به یاد آوردن هدایت های خداوند که چگونه ما را به این مکان زیبا و بهشتی آورد و چندین ماه پیش از ان به هزاران طریق که فکرش را هم نمی کردیم شرایط و افراد مناسب را برای تحقق این هدف به سمت ما هدایت کرد
خدایا شکرت
عاشقتونیم