مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف - صفحه 9 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف253MB49 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مفهوم «ایمان + عمل صالح» در مسیر هدف48MB49 دقیقه














سلام
وقت بخیرو شادی
از اول فایل تا آخر فایل فقط ناخواسته گریه میکردم
خداجونم بی نهایت سپاسگزارم منو تو این قرار دادی
صبح وقتی بیدار میشم سپاسگزاریهامو انجام میدم و شب قبل از خواب این کارو انجام میدم (فانوس دریایی ثروت دو) همیشه تو سپاسگزاریهام از ماشینی که خدا بهم داده از تک تک قطعاتش مخصوصا کولر ماشین از خدا تشکر میکنم
همین پنج شنبه ای که از مسافرت کاشان برمیگشتیم تهران کولر رو درجه یک روشن کردم شاید باورتون نشه انقدر خنک میکنه که انگار رفتی تو فریزر نشتسی
همین ماشین ایران خودرو که میگن کیفیت مناسب نداره
مهم باورهای ماست که باید کیفیت داشته باشه
در پناه خدا همیشه شاد باشید
سلام آقای غفاری عزیز
واقعا دیدگاه های شما تحسین برانگیزه
کاملا با شما موافقم ، مهم باورهای ماست نه هیچ چیز دیگه
سپاسگزاری روزانه به خاطر موهبت های زندگیت ، زندگیت رو معجزه وار میکنه و بارها تجربش کردیم هممون
در پناه الله قدرتمندم شاد و سالم و ثروتمند باشید دوست گرامی
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا برده ای را مثل میزند که چند صاحب بد عنق داد که هر یک دستوری به او میدهد و برده ای که یک صاحب دارد، این دو یکی اند؟ خدا را سپاس که بندگی اش بهتر از بت پرستی است ولی بیشتر بت پرست ها این را نمیدانند. سوره زمر آیه ۲۹
استاد عزیزم سلام مریم جانم سلام دوستان همسفرم سلام
روز ۷۱ ام سفرنامه
برای رسیدن به خواسته هامون باید وارد مدارش بشیم. وارد شدن به مدار هم شرایطی داره.
مثل علاقه، باور ها و افکار درست هم جهت با اون خواسته که در نهایت شرایطی رو بوجود میاره که باید اقدامات عملی هم برای اون خواسته انجام بدیم.
برای رسیدن به اهداف باید بها بدیم، بهاش ایمان واقعی هست، وقت گذاشتن هست، پول هست، تمرکز هست، حذف کردن آدمهای نامربوط به مسیر جدید هست و پا گذاشتن در راه و هیچ نپرسیدن و امید داشتن که بقیه مسیر بهت گفته میشه.
اگر الان نتایج کسی رو میبینی و دلت این نتایج رو میخواد بد نیست کمی هم به ریشه ها نگاه کنی.
کسی که یک شغل داشت که حقوق بهش میدادن ولی بدلایلی مجبور به کار نبود، خونه و زندگی مناسبی هم داشت، اما اینها براش کافی نبود، اینها رو نمیخواست، یه چیز بزرگتر و عال تر میخواست، یه خدایی رو یکم شناخته بود ، فهمیده بود با اعتماد به این خدا میتونه اون بهترا رو بدست بیاره. گفت بزار بهش توکل کنم بزار برم جلو ببینم چی میشه، بزار ببینم درست فهمیدم.
شغل و خونه و شهر امن رو ول کرد، با یه بچه ۳ ماهه و یه بچه ۳ ساله اومد تهران. توی تهران نه فرش قرمزی براش پهن شده بود، نه هیچ جاش رو بلد بودنه پول کافی داشتو نه هیچ بنده ای قولی بهش داده بود.
ولی رو قول و کمک یه خدایی حساب باز کرده بود، میخواست بندگی این خدارو کنه، میخواست نتیجه حساب رو این خدا رو ببینه.
خیلی سختی کشید تو تهران، اما ناامید نشد، حالش خوب بود، شک به مسیرش نداشت، شک به بزرگی این خدا نداشت.
یه روز که خیلی هم اوضاع خوب نبود و نزدیک بود بند پاره بشه دستی از دستان خدا سر راهش سبز شد، اون نشناختش اما دست خدا شناختش. حال او احوال کردن و داستان رو براش گفت. سخت بود براش بگه اما چون صداقت پیشه بود ، چون اصول درستی داشت، چون خشت اول رو میخواست درست بزاره راستش رو گفت.
از قضا دست خدا خیلی دست مناسبی بود. شرایطی داشت که مشکل گشای مرد داستان ما بود.
تا اینجا فهمید راه رو درست اومده. دید که بندی که نزدیک بود پاره بشه، پاره نشد چون اونی که رووش حساب کرده بود نزاشت. دلگرم تر شد و ادامه داد.
با همون اصولی که از قرآن فهمیده بود ادامه داد.
باج نداد، رشوه نداد، شرایطش سخت تر از سخت بود، لنگ پول بود حسابی، وسوسه ها اومدن، پیشنهادها اومدن اما اون از اصول حق و یکتا پرستیش و اعتماد به رب العالمینش، اعتماد و حساب روی الله یکتا کوتاه نیومد.
خدا هم قانون خودش رو براش اجرا کرد.
پاداش صبرش، توکلش، ایمانش، سپاسگزاریش و عمل صالحش رو داد.
قدم به قدم هدایتش کرد. از جایی که اکثر مردمش ناسپاس، ناشکر، غرغروو، مشرک، به فکر دزدی و دروغ بودن جداش کرد بردش به سرزمینی که نعمتها، طبیعت، زیباییهای بیشتری بود و احاطه شد با آدمهایی که صادقتر، سالمتر، سپاسگزارتر و موفق تر هستن.
اگر من و تو دوست عزیز که این سوال رو پرسیدی هم این نتایج و میوه ها رو میخوایم باید بها بدیم.
باید خدارو باور کنیم، باید به الهامات گفته شده عمل کنیم، باید تمرکز کنیم، پول بدیم، انرژی بزاریم، زمان بزاریم، صداقت داشته باشیم، درستکار باشیم، اصول خودمون رو داشته باشیم و تحت هر شرایطی بهشون پایبند باشیم نه اینکه همرنگ جماعت بشیم، جلوی وسوسه های شیطان رو بگیریم و در همه حال ، احساسمون خوب باشه.
یادمون باشه کار ما بندگی کردن هست و خدایی کردن کار کس دیگه.
کسی که وقتی کارها رو میسپاری به اون و فقط رو اون حساب میکنی، جوری برنامه ریزی میکنه ، جوری جلو میبرت که همیشه سرت بالاست.
اگر رو بنده ها حساب کنی ، اگر با نادرستی شروع کنی، شاید فکر کنی جلو رفتی ولی اینطور نیست، همیشه باید برای اینها یا باج بدی یا بترسی نکنه دستت رو بشه .
انگار راه درست، خشت درست، ایمان و صبر و درستکاری ارزش بیشتری داره، خدا مارو از این راه هدایت کنه به لطف و بزرگی خودش.
ممنونم استاد عزیزم ❤
سلام دوست عزیز و قدرتمندم….
شهرزاد عزیزم کامنتتو خوندم و بسیار لذت بردم…یه چیزی تو دلمه دوست دارم بهت بگم…یعنی از طرف خدا مامور شدم که بهت بگم….اینکه خیلی قدرتمندتر از قبل شدی عزیزم و اینو از نحوه نوشتن کامنت هات و کلماتی که بکار میبری و انرژی ایی که توی کامنت هات هست کاملا مشخصه عزیزم…من تقریبا از اوایل اومدنت به خانواده صمیمی عباس منش کامنت هاتو خوندم و این رشد و پیشرفت رو کاملا میبینم….بهت تبریک میگم عزیزم….همچنان خوش بدرخش در مسیر هدایت و پیشرفت الهی….عاشقتم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم ، سلام به مریم جانم و سلام به همه دوستانم
حمیده عزیزم ممنونم از پیام زیبات که برای من یک نشانه از خیلی نشانه هایی هست که خدای مهربانم هرروز داره به من نشون میده و میگه ادامه بده و منو دلگرم تر میکنه.
حمیده عزیزم من هرروز و هر لحظه دارم خداروشکر میکنم. همش میگم خدایا هر گوشه زندگیم رو نگاه میکنم بهتر شده ، نه یک کم بلکه خیلی زیاد.
من عاشق قانون تکاملم و از طی کردن تکاملم بشدت لذت میبرم و راضی هستم.
من عاشق دیدن رشد و تغییر و شناخت به خودم هستم.
من عاشق این هستم که تسلیم میشم و خداوند بهترین راه رو جلو پام میزاره و انجام میدم و نتیجش عالی میشه.
من عاشق این قرآنی شدم که استاد برامون ازش پرده گشایی کرد نه اونی که سالها اشتباه فهمیده بودم.
من عاشق اینم که بگم حتی برداشتن پرده ها از ذهن و قلب و فهمیدن و درک کردن این آموزه ها هم به اذن خداست.
دلگرمی و امید داشتن و باور نشونه های مسیر و تشکر و تحسین و دیدن تغییرات کوچیک هم به اذن خداست. خدایی که شکهات رو کم میکنه و یقینت رو بیشتر.
خدایی که منو به بهترین، ساده ترین، قابل فهم ترین ، حقیقت گو ترین، صادق ترین و کاربردی ترین مسیر هدایت کرد.
من چه میدونستم اینجا کجاست؟
نمیدونم کی و چجوری خدارو صدا کردم که اینجور مستجابم کرد.
اما بهش میگم خدایا فقط خودت میدونی چیکار کردی برام، خودم هم نمیدونم. شکرم رو بپذیر.
دیشب یاد کتاب چهل قانون عشق افتادم که روایتی هست بین شمس تبریزی و مولانا. بازش کردم و قوانینش رو خوندم. یه قسمت از قانون شانزدهمش میگه:
خداوند، بی نقص و کامل هست. دوست داشتن او کار آسانی است.
کار سخت، دوست داشتن انسان فانی با تمام بدی ها و خوبی هایش است.
خداروشکر میکنم من رو با تمام فانی بودنم و نقصها و کوچکیم دوست داره و نهایت لطفش رو در لحظه لحظه زندگیم جاری میکنه.
از تو دوست همراهم هم خیلی ممنونم.
امیدوارم بهترین ها در لحظه لحظه زندگیت جاری بشه.
از استاد عزیزم و مریم نازنینم هم مثل همیشه سپاسگزارم.❤
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی،
خانم شایسته عزیز از شما سپاسگزارم بخاطر این پروژه، یه چیز جالب را الان دارم تجربه میکنم بدون اینکه به کیبورد نگاه کنم دارم تایپ میکنم بدون خطا نیست اشتباه میکنم ولی بعد برمیگردم پاک میکنم درستش را مینویسم
ببینم تا اخر این کامنت چقدرش میتونم بدون نگاه کردن بنویسم وای خدای من
استاد عزیزم نمیدونم چجوری بگم استاد الان اشک توی چشامه نمیدونی من چه بهای زیاد فیزیکی و کمی ذهنی پرداخت کردم
که به نظرم همون یه ذره ذهنی برام یه سری درها رو باز کرد وگرنه من صبح ها و شب ها توی فکر این بودم که چجوری به این خواسته برسم یادمه پارسال وقتی بازی پالایش نفت ابادان و ملی حفاری اهواز ،در اهواز قرار بود برگزار بشه من گفتم حالا که امسال تیمی ندارم برم یه قدم بردارم حداقل بازی تیم مورد علاقم ببینم ولی اینقدر ترس داشتم که یه صبح جمعه مثل امروز بلند شدم ولی نرفتم چون خیلی ترس داشتم
اما امسال خودم تنهایی رفتم اهواز و دقیقا همین بازی را دیدم، یکسال طول کشید هرچقدر پدرم اصرار کرد که خودمم میبرمت میریم بعدش فلان جای گرون هم ناهار میخوریم ولی من قبول نکردم وسایلم اماده کردم و صبح در حالی که همه خواب بودند سوار قطار شدم و برای اولین بار بود که رفتم اهواز و اسنپ گرفتم و تا اون سر اهواز رفتم و بازی دیدم
یا درمورد فعالیت فیزیکیم درمورد علاقم اگر تونستم برم سالن یا بدوم 50روز و.. همش بخاطر این بود که یه جایی تصمیم گرفتم دس از ثابت کردن خودم به پدرم که من به پول تو احتیاج ندارم بردارم
اما در کل بخوام بگم حجم بسیار زیادی من فیزیکی بها پرداخت کردم
دل درد داشتم توی هضم غذا دکتر میگفت ممکن میکروب باشه یا زخم من گفتم بشینم بیماری منو بخوره بلند شیم بریم چند کیلومتری بدویم و میرفتم
یا وقتی پریود میشدم اصلا انگار یه دکمه ای بود میزنی میگفت این براش درد نیاد تمرین داره یعنی خودم میگفتم اصلا استاد حوصله نداشتم بهونه بیارم بیوفتم روی تخت
من خیلی بها دادم، من فوتسالیسم توی تمرینات هرجوری بود تلاشم میکردم تمام کمال باشم و مثل بقیه نپیچونم
ولی استاد هرچی زدم به در بسته خوردم
همیشه برام سوال بود چرا قدم هام پراکنده میشه من هر بار توی تمرین صدم خودم میذارم من که روزانه چندین چند کیلومتر میدوم
استاد من توی گرمای تابستون خوزستان هر شب میدویدم
هر شب بدون استثنا ساعت 7 نیم میزدم از خونه بیرون و اواخرم بعدش روپایی تمرین میکردم
هر کی متوجه میشد میگفت این چکاریه گرما.. ولی من حالم بهم میخورد از بهونه اوردن
من نمیخواستم مثل پدرم به گرما قدرت بدم
بعد از این فایل دارم میبینم من باید یه بها های دیگه ای بپردازم نه اون بها رو شاید اونا یه قسمتی بوده و قسمت اصلی اینایی باشه که الان میخوام در ادامه کامنتم بگم
ولی خدای من، من باید یه بهاهای دیگه پرداخت کنم
من اگر اون مسیر نمیومدم نمیرسیدم به شما
من میخوام در لذت و راحتی بازی کنم
من انرژی میذاشتم تمرین میکردم ولی تمرکزم پراکنده بود بشدت بشدت بخاطر همین هیچ اعتمادبه نفس لازم برای اینکه امسال لیگ برتر باشم بهم نداد
هیچ عزت نفس و خودباوری تمام تلاشام بهم نداد و الان میخوام بها هایی که برای رسیدن به خواستم بپردازم بنویسم
خواسته من :
بازیکن حرفه ای فوتسال لیگ برتر ایران – بازیکن تیم ملی – لژیونر بشم به یکی از بهترین لیگ های خارجی
قراردهای مالی ببندم و در مسیر علاقم بالاترین کیفیت رو ارائه بدم – باعث رشد خودم و دیگران و فوتسال در جهان بشم.
چه بهایی حاضری برای تحقق این خواسته بپردازی؟
حذف یکسری موارد که باعث میشه دچار حواس پرتی در مورد هدفم میشه
1) حذف عادت محدودکننده جواب دادن به غیر خدا بخاطر هرکاری که انجام میخوام بدم یا هرجوری که هستم یا هر مسیری که میخوام برم
2)حذف عادت محدودکننده راضی نگه داشتن دیگران یا خشنودی دیگران باهرشکل و شمایلی
دیگران اعم از پدر، مادر، خواهر، دوست، رفیق، همسر یا پارتنر، مردم کشور،استان، شهر، فامیل دور، فامیل نزدیک، همسایه، استاد عباسمنش و شاگردانش، تیم ها،سرپرست تیم، کادر فنی، هم تیمی، مردم کشور های دیگر، مردم استان های دیگر، رهبر ،رییس جمهور، حیوانات و…
3)حذف باور محدود کننده وابسته بودن رزق و روزیم به عوامل بیرونی مثل پدر، دولت، همسریا پارتنر،دوست و رفیق، وام، چک سفته، قرض دادن و قرض گرفتن، جنسیت، وضعیت مالی خانوادم، کشور، شهر و استان و..
4)حذف وابستگی و ترس از مرگ نسبت به پدر و مادرم، رها شدن از اونها و به خدا وصل تر شدن تا بتونم به راحتی از شهر خودم مهاجرت کنم و سفر ها برم و به ارزوهام برسم
5)دوست ندارم که دیگران با پارتی بازی کارشون بکنن خودم باید چشمم به پارتی نباشه نه اینکه کلا بخاطر نداشتن پارتی بیخیال خواسته ام بشم نه چشم بر پارتی ببندم و ایمان ام به خدا و دستانی که میفرسته نشون بدم
6)هر روز تایمی برای ورودی های قدرتمند کننده ذهن میگذارم
7)ماندن در محیط ایزوله برای تمرکز بیشتر
8)برداشتن تمرکزم از عوامل بیرونی و فکر نکردن و رها کردن و قدرت ندادن به افرادی که دیگه توی زندگیم نیستن و منبع عشق و محبت و احساس خوب و توجه که بهم داشتن به خدا بدم و باور کردم دستان بی شمار خدا
9) قدر کیفیت و خدمات که دیگران و شرکت ها بهم میدن بدونم و بهای مالیشو پرداخت کنم اگر خودم میخوام به عنوان بازیکن قدر کیفیت و بازیمو بدونن و بهاشو نقد پرداخت کنند منم باید اینجوری باشم – کیفیت برام مهم باشه حاضر باشم بهاشو بدم
10)دوست ندارم مورد قضاوت قرار بگیرم پس باید دست از قضاوت دیگران و محیط بیرون بردارم.
قبلن مچ پاهام داشت بیشتر بها میداد الان مچ دستام دارن بهای رسیدن به خواسته ام میدن خوبه دستام و پاهام دارن کم کم هماهنگ میشن :)))))) شوخی
وقتی داشتم متن این فایل میخوندم همون لحظه بیاد یادم اومد که یکسری عادت این اخیر خوب به صخرشون برخورد کردم و دارم میشناسمشون بخاطر همین میدونستم اینا جز همون بهایی اند که باید بدم
من وظیفمه که این قدم ها بردارم چون خیلی از این عادت ها انرژی بسیار زیادی از من میگیره
خانم شایسته عزیز ممنون و سپاسگزارم بخاطر این فایل، دقیقا این مسیره میخواد در ما یه عالم با عمل بسازه نه بی عمل
پس من متعهد میشم که بهای رسیدن به خواسته ام بپردازم منکه تا الان هررررررررررررکاری که میدونستم و میتونستم انجام دادم اینم انجام میدم
با ایمان
مریم درویشی
جمعه 21 دی 1403
بنام خدای هادی
سلام
همیشه رویای تغییر زندگی ام راداشتم . همیشه دوست داشتم راهی برای پیشرفت و موفقیت خودم پیدا کنم . آن روز ها من چیزی از قوانین نمی دانستم . آن روزها من با خدایی ارتباط داشتم که از کتابها و دین و مذهب و پدر و مادر و معلم و مدرسه به من گفته بودن . خدایی که مثل انسان تصورش میکردم که با هر خطا و اشتباهی از من عصبانی میشود. خدایی که با هر مسیر اشتباهی قراره کلی بلا سرم بیاره . در صورتی که خدا همون موقعه داشت منو به مسیر درست هدایت میکرد ولی من بی ایمان بودم و شناختی از خدا به شکل درستش نداشتم . یه روز یکی از دوستانم یک مجله ای برایم آورد که بخوانم بعد از مدتی دیدم چقدر مطالب و نوشته های این مجله را دوست دارم چقدر به مدل فکری من نزدیکه . درمورد رشد و پیشرفت و موفقیت و انرژی مثبت بود و مطالب انگیزشی بود . همون مجله استارت مسیر جدید زندگی من شد. وسط برگهای مجله یک بخش بود که مربوط به خرید اشتراک بود. من برگه را جدا کردم و از روی آن شماره حساب بانکی برداشتم و اشتراک یکساله خریدم . خیلی ذوق و شوق داشتم و هر ماه این مجله به محل کارم ارسال میشد. مدتها من فقط داشتم مطالب و داستانهای این مجله را مطالعه میکردم و کتابها و منابع موفقیتی هم در مجله تبلیغ میکرد که من سریع میرفتم این کتابها را خریداری میکردم و مطالعه میکردم یعنی همه زندگی من شده بود این کتابها و مجله موفقیت . من به واسطه این مجله با اساتید موفقیت جهان برایان تریسی و آنتونی رابینز و کتاب راز و کتاب سپاسگزاری و ….. آشنا شدم .
کار من شده بود خرید کتاب و مطالعه این کتابها .یک روز یک تبلیغ از یک دوره برای آموزش بابت لیدرهای موفقیت در این مجله دیدم . اولین کاری که کردم این دوره را ثبت نام کردم . از ذوق زیاد من همه ی پول دوره را که آن زمان مبلغ زیادی هم بود یکجا واریز کردم . من عاشق یادگیری و رشد هستم و همیشه از سن کم هر جا احساس میکردم دوست دارم چیزی یاد بگیرم در پرداخت پول مقاومت نداشتم و راحت هزینه را پرداخت میکردم . انگیزه و اشتیاق یادگیری در من آنقدر زیاده که همیشه دوست دارم برای خودم هزینه کنم و همیشه در این مورد خیلی خوب عمل کردم .
کلاسها هفته یک جلسه از صبح تا غروب بود . من هر هفته یک روز قبل از کلاس با بچه سه ساله رانندگی میکردم تا تهران و
فردا صبحش پسرم پیش مادرم میزاشتم و میرفتم کلاس تا غروب و دوباره فردای کلاس بر می گشتم شمال . این روند تا یکسال ادامه داشت . روز آخر دوره قرار شد از همه یک گزینش انجام بشه در غالب یک سخنرانی چند دقیقه ای در حضور تعدادی از اساتید موفقیتی . در ابتدا استاد از افرادی که خودشان داوطلب بودن برای سخنرانی خواست که شروع کنند .
من نفر سوم بودم که داوطلب شدم و خواستم برای اجرای سخنرانی برم روی سن . هیچ کس باورش نمیشد که من بتونم خیلی روان و خوب و با اعتماد به نفس صحبت کنم . من در طول این یکسال فقط داشتم روی خودم کار میکردم و مطالعه میکردم و تمرین میکردم . من از یک شخصیت خجالتی تبدیل شدم به یک سخنران موفقیتی . من آنقدر عاشق مباحث موفقیتی بودم که فقط داشتم خودم را رشد میدادم . یکسال تمام هرهفته تهران رفت و آمد کردن با بچه کوچک ، فقط ایمان و انگیزه و اشتیاق و عشق و علاقه میتونه باشه برای حرکت .
روز آخر یکی از بچه ها که از بندرعباس آومده بود به من یک جزوه داد گفت من نمی خوام مال تو . گفتم چیه .
گفت این کتاب عالی بخونش ،اسم نویسنده و سایتش روی جلد نوشته شده.
کتاب ( چگونه فکر خدا را بخوانیم )استاد عباس منش بود همراه با آدرس سایت .
من برگشتم شمال و یک روز وارد سایت شدم و عضو شدم و از همون روز تنها استاد من شد استاد عباس منش و سراغ هیچ کتاب و دوره و مجله ای هم نرفتم . فقط و فقط سایت استاد عباس منش .
اولین کاری که کردم رفتم کتاب چگونه فکر خدا را بخوانیم را از سایت خریداری کردم و مطالعه کردم .
خداوند تمام این مسیر داشت منو هدایت میکرد .
خدایا سپاسگزارت هستم بابت حضورم در سایت استاد عباس منش
خدایا سپاسگزات هستم بابت حضور استاد عباس منش در زندگی ام
خدایا شکرت
سلاااااام سلاااااام چقدر حالمخوبه چقدر انرژیم بالاس
استاد جانم الهی شکر برای حضورت ووجودت
چقدر به خودمافتخازمیکنمشاگرد شما هستم
الهی شکررب من الهی شکر
استاد دوروزعقفلی زدم روی این فایل نمیتونمبرم گامبعدی
عجیب نفوذ کرده درونم ومیخوام ایمانی که ازش حزف میژنید و ایجادش کنم
استاد منم میخوام با ایمان حزکت کنم
منم میخوام بدون نگاه مردم بها پرداخت کنم
منم میخوام باورکنم
این خواستمهههه
استاد میدونید چرا اینقد خوشحالم؟!!
چون همین الان یه قدم برای مسیرم برداشتم بدونبهونه با ایمان قدممو برداشتم وقتی تمومشد
گفتم همین بود چقدر راحت بود
من چرا اینقد سختش کرده بودم!!!!
الان خوشحالم حالمخوبه احساسمخوبه
الهی رب من شکر شکر شکر
استاد جانم من حدود 7 سال پیش با شما اشنا شدم و از هموناولم با شما خداوند منواشنا کرد این اوج خوشبختی هست
که من از زمانی که چشاموباز کردم با اموزش های شما بود والانم مسیرموتغییز نداذم
ولی هربار جدی ترمیشمتویقوانین
دقیقا داره تکاملمطی میشه
این حرفا برای من بود استاد
منباید بهای مسیرموپزداخت کنم باید تویمسیرم با عشق وبا احساس خوبحرکت کنم
منباید اگر خداروباوردارم با احساس خوبحرکت کنم درست میگین استاد
دوروزه قفلی زدم رویاینفایل و هربار که گوشمیدم به جیزجدید بهمگفته میشه
امروزبا گوش دادنش باعثشد قدمی برای مسیرمبردازم
چقدرحالمخوبه چقدر شکرگزارخداوندم
استادجانم منامروز کارگاه دارم دومین کارگاهمدراین مسیر الهی
شما از اصول حرف زدین میخوام اصولمو پیدا کنم
طبق اصولم برم جلو
از دیشب دارمفکرمیکنم چطورباید تولید محتوا کنم
همشمیترسیدم چونخودباوریم قوی نیس
گفتم مائده به بقیه نگاه نکن
ببین چیالان باعثشدهتغییرات تویزندگیت رخ بده
به چیباور داری از همونشروع کن فقط استاپ نکن درحرکت باش
درجریان باش
به خودمتعهد دادم حرکت کنم حتی اگر ایمان دارمبه خودم تویمسیر ایمانم بیشتر میشه
توی مسیر خودباوریم قویترمیشه
همینالانشم خیلی بهتر از قبل شدم واین خودش نتیجس
الهی شکر رب من
عااااااشقتممممممماستاذ و مریم جانم
سلام استاد گرامی و بزرگوار،واقعا نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم بابت این همه فایل های باارزش و گران قیمت که رایگان در اختیارمون میذارین واقعا فایل هاتون یکی از یکی با ارزش تر و کاراترن مخصوصا این فایل بی نظیرتون که واقعا تحولی بزرگ و عظیم در من ایجاد کرده و من مطمئنم و ایمان دارم که بعد این فایل زندگی من تغییر بزرگی خواهد داشت و من اینو تو 20 آبان 1403 می نویسم و ایمان دارم به خدا که چند سال دیگه من جایگاه و شرایط و موقعیتم از اینی که هست خیلی خیلی فرق میکنه من الان سرکارم هستم و هر روز ساعت 8 میام سرکار و بدون استثنا هر روز فایل های شما رو گوش میدم و روز به روز ایمانم و توکلم نسبت به خدا بیشتر و بیشتر میشه الان موقعیت من طوریکه من برا ماهی 9 میلیون کار میکنم ولی حالم همیشه خوبه چون ایمانم روز با روز در حال افزایشه و میدون که چند سال دیگه من شرایطم کلا فرق میکنه علی الخصوص بعد شنیدن این فایل محشرتون
استاد خدا خیرتون بده نمیدونم خدا چطوری منو با شما آشنا کرد ولی میدونم که جواب خواسته هام بود
انشالله هر آرزویی دارین خدا براتون برآورده کنه
من تا حالا کسی رو ندیدم که به این واضحی و با این بیان خوب عالی قانون رو برامون توضییح بده واقعا استاد بی نظیرید
و اینم بگم که من خیلی وقته که دارم از فایل های رایگان شما استفاده میکنم و روز به روز حال و شرایطم بهتر و بهتر میشه و این بهبود رو من به صورت کاملا واضح و آشکار مشاهده میکنم حتی تا جایی که اطرافیان هم از تغییرات من صحبت میکنن و من از اینکه روز به روز شادتر و پرانرژی تر میشم و از زندگی کردن لذت بیشتری میبرم خدارو هزاران هزار بار شکر میکنم
استاد از صمیم قلبم بهارین هارو براتون آرزو دارم شما واقعا لایق بهترینها هستین
سلام خدمت استاد گلم و همه دوستان عزیز
نمیدونم چی بگم ولی حرف گفتن زیاد دارم.
استاد عزیزم امشب یا بگم امروز صبح اشک من رو دراوردی.خواب از چشمانم رفت ودگه نمیتونم بخوابم.
درود خداوند به تو ای مرد بزرگ.
نمیدونم چه خواصیتی داره این مسیر که وقتی به مساله برخورد میکنی استاد میاد دقیقا همون رو توضیح میده.
چند روز درگیرم که یک نفر کار منو در یک اداره ای انجام بده ونوبت منو جلو بندازه.از یک طرف اینقدر تحت فشار بودم که انجام بشه و شیرینی یا به قولی…بدم .از طرف دگه یه حسی میگفت خوب شاید داری حق یه نفر دگه رو میگیری.ولی امان از این شیطان و ذهن منطقی ادم و…
جالب اینجاست که من این صحبت های استاد رو بیشتر و موارد مشابه رو گوش داده بودم و میدانستم.
اما الان خدارو شاکرم که آگاه تر شدم ومسیر رو دگه اشتباه نرم و شرک انجام ندهم وفقط روی الله حساب کنم وبس ونه روی بنده ی خدا.
دوستان من بیستر فایل های استاد رو خریداری کردم اما به جرات میگم که این فایل واین یک ساعت صحبت های استاد خودش میلیون ها تومان ارزش داره بخدا فقط به شرط اینکه ما واقعا بخواهیم.حدس میزدم استادبگه که این فایل ارزشمند هست وبارها باید گوش داد که الحق هم همینطور است وباید بارها گوش داد.
خدایا بار دگر ازت سپاس گذارم که جواب اشک های چند سال پیش منو دادی و این مرد رو وارد زندگی من کردی تا جواب سوال ها و حقایق جهان رو به من بیاموزد.
چقدر خوبه که سپاس گذار باشیم.
موفق باشید
جلسه امروز خیلی عالی بود دیشب نا امید شدم و گفتم این همه اعتقادات بی تاثیر است ولی جلسه امروز باز من رو امیدوار کرد و فکر کردم باید روی ایمان به خداوند بیشتر کار کنم بالاخره زمان ما هم میرسه
روز 71 سفرنامه
منم قبلا همینجور بودم
البته اوایل آشناییم با استاد، چون حرفاش برام آشنا بود،نان استاپ فایل گوش میدادم و حتی فایل ها رو مینوشتم، مثلا یه فایل 50 دقیقه ای رو من واو ننداز مینوشتم،
بعد ذهنم با نجوا خستگی رو قالب کرد بهم،
بعد دیگه ننوشتم، البته من از نوشتن خسته میشدم و میگفتم کاش بشه ننویسم،
ولی هنوز یاد ندارم توی این نزدیک 2 سال که تقریبا 400 روزش عضو سایتم که من حداقل دو فایل گوش ندم،
و یه باورها میومد که باور بساز و همه چی عالی میشه و پول میاد و درک نکردم که عملکرد میخواد،
گفتم خب روی خودم کار میکنم و دیگه تمام،
اما آرام آرام درک رفت بالا که اقا برای رسیدن به خواسته،اول باور هات رو بساز،بعد بهت الهام میشه و شرایط مهیا میشه که تو عمل کنی به اون الهامات و ایده ها،و خیلی ساده تر از راه های دیگه خواسته ها تجلی پیدا میکنن،
ذهن حالت سکون رو دوس داره،
اگه فقیری،میگه بابا بشین سر جات و یه لقمه نون بخور،ثروت کجا بود،
و اگه بهش گوش ندادی و ثروتمند شدی دیگه خودش سیری ناپذیر میشه و هی بیشتر میخواد، در صورتی که افسارش رو بگیری،
یعنی هم بالا رو دوس داره در صورتیکه نزاری هرز بره،و پایین رو هم دوس داره در صورتی که افسار دستش بدی،
به هر حال،برای تغییر شرایط کنونی،باید باید باید و باید در راستای اون هدف اقدام عمل داشته باشیم،
این فایل یادآوری خوبی بود برای جسارت به خرج دادن و نترسیدن و گوش زد کردن
شاد و ثروتمند باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
باسلام خدمت استاد بزرگوار سید حسین عباسمنش و بانو شایسته دوست داشتنی
امروز که داشتم این فایل از استادو نگاه میکردم خیلی باعث شد که من ویدیو رو متوقف کنم و فکر کنم به اتفاقاتی که توی این مدت و روندی که طی کردم از زمانی که دانشجوی دورههای استاد شدم.
من در حال حاضر دانشجوی دوره قدم هفتم از دوره 12 قدم هستم. من هر ماه که میخوام یک قدم رو خریداری کنم و دوره رو شروع کنم اصلاً این حس که دارم یک دوره تهیه میکنم ندارم. چون انقدر دارم با دوره 12 قدم کیف میکنم و لذت میبرم و نتیجه میگیرم که خدا میدونه. یعنی قشنگ این حس رو دارم که دارم یک مبلغی بابت یک تفریح بسیار لذت بخش پرداخت میکنم.
و با اینکه دانشجوی این دوره هستم و جلسات را با تمرکز گوش میدم و تمرینات را انجام میدم ولی به دلیل اینکه من از پروژه خانه تکانی ذهن بینهایت نتیجه گرفتم به خاطر همین زمانی که پروژه مهاجرت به مدار بالاتر شروع شد جلسات این دوره رو همراه با دوره قدم هفتم پیش میبرم و از این همه آگاهی لذت میبرم بینهایت خوشحالم به خاطر اتفاقات شگفت انگیزی که قراره برای من بیفته.
امروز وقتی این فایل رو گوش کردم استاد به این مورد اشاره کردند که برید فکر کنید از کجا با دورههای من آشنا شدین و با سایت من آشنا شدین و و اگر شما آماده دریافت این آگاهیها نبودین هرگز توی این مسیر قرار نمیگرفتین و صحبتهای من رو نمیشنیدین. این جمله باعث شد چند دقیقه فکر کنم به روندی که طی کردم و دیدم دقیقاً من شاید خیلی وقتها برای خدا دعوتنامه فرستادم و از خودش خواستم که وارد زندگی من بشه خدا رو دعوت کردم به زندگی و ازش خواستم و این دلیلی بود که من با استاد سید حسین عباس منش آشنا شدم.
من فایل رو ساعت 9 صبح نگاه کردم و این افکار در ذهن من میچرخید.
الان که دارم این کامنت رو مینویسم ساعت 8:30 شبه من خیلی اتفاقی خیلی خیلی اتفاقی یکی از دفترهای سالهای گذشتمو شروع کردم به نگاه کردن.
دیدم دقیقاً در تاریخ 12 دی ماه سال 1400 من یک تعهدنامه توی دفترم نوشتم و بالای متن نوشتم تعهدنامه من این تعهدنامه رو زمانی نوشتم که دانشجوی دورههای استاد نبودم. اولاً که برای خودم خیلی شگفت انگیز بود که من از سال 1400 تا به الان دیگه این متن رو نخونده بودم و دقیقاً در دی ماه 1403 این متن دوباره به من یادآوری شد. و این سری برای این بود که به من یادآوری بشه از چه نقطهای به چه نقطهای رسیدی. واقعا برام شگفت انگیز بود که چرا دقیقاً در دی ماه باید این متن به چشم من بخوره.
متن تعهدنامه:
من مهرشید امروز ر مقابل خدا و من عزیزم به خودم و به خدا و کل کائنات قول میدهم که از این پس خودم را به زیادی دوست بدارم،برای خودم ارزش قائل شوم و به خودم احترامی که شایسته وجود مقدس من است بگذارم.
من قول میدهم که تلاش کنم تا همیشه همه افکار نازیبا را از خودم با قدرت دور کنم و یادم باشد که من موجودی بسیار قدرتمند،زیبا و شگفت هستم.
من متعهد میشوم که به موجب این نوشته از امروز تا ابد برای هر خطایی که مرتکب شدهام یا میشوم خودم را در زودترین زمان ممکن ببخشم و دیگران را نیز به خاطر خطاهایشان مورد عفو خود قرار دهم و از خدا نیز بخواهم که به دیگران کمک کند تا مرا نیز به خاطر خطاهایم عفو نمایند. من این تعهدنامه را امروز امضا میکنم تا نامم برای همیشه در کائنات جز ملکههای دوست داشتنی ثبت شود تا هر زمانی که خواستم به خودم بدی کنم یا کمتر خودم را دوست داشته باشم کائنات را برای بازگشت به مسیر خوبیها یاری دهد و با من هماهنگ باشد سپاسگزارم
مهرشید مخبریان نژاد 12 دی 1400
قطعا اگه الان تعهدنامه بنویسم با باورهای خیلی خیلی قشنگ تر و قدرتمندتر مینویسم .ولی امروز صحبت های استاد باعث شد دوباره به خودم یادآوری کنم که چقدر قوانین درست و بی نقص عمل میکنند و زمانی که تو باورهای درست رو میسازی چقدر به راحتی در مسیر زیبایی ها و آسانی ها قرار میگیری و نعمت به زندگیت سرازیر میشود .
من زمانی که قدم اول رو شروع کردم هیچ شغل و بیزنسی نداشتم و پول قدم اول رو با هدیه ای که مادربزرگم بهم داده بود خریداری کردم .
الان که دارم این کامنت رو مینویسم یه شغل عالی با درآمد خوب با محیط کاری فوق العاده و همکار های فوق العاده دارم ، چندماه است که یه شرکت به ثبت رسوندم و دو بیزنس جدید که هم مسیر باهم دیگه هستن رو دارم استارت میزنم .
خدایا شرکت
ممنونم استاد بابت اینکه اینقدر خالصانه به ما روش خوب زندگی کردن رو آموزش دادی .