مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عباسمنش که کامنت منو میخونه برای تاییدش و سلام به خانم شایسته و سلام به همه دوستانم در سایت فوق العاده و بی نظیره استاد عباسمنش
هر چقدر سپاسگذار خداوند باشم بابت هدایت من به این مسیر الهی و پر از آگاهی بازم کمه من تو 2 سال تغییرات محسوس و چشم گیری داشتم و در کنارش نتایج شگفت انگیز و چشم گیری داشتم؛ من قبل ورود به سایتم اصلا نمیدوستم عزت نفس چی هست، اصلا نمیدونستم توحید چی هست؟ شرک چی هست؟ ترس از حرف مردم چی هست؟ من همش فکر میکردم آدم کاملی هستم اما وقتی وارد این سایت شدم دیدم چقدر ناکاملم و خدارو 100 هزار مرتبه شکر وقتی متوجه میشدم باید چیزی در درونم تغییر میکرد من زود اقدام میکردم به تغییر، من خیلی ضعف های شخصیتی خودمو تو این 2 سال شناسایی کردم و رفتم تو دلش و تغییرش دادم، مثلا من فکر میکردم با همکاری با اشخاص خاص میتونم به ثروت برسم و بعد متوجه شدم فقط خدا من نباید از کسی جز خدا بخوام؛ و این قضیه رو در درون خودم و بعد تو رفتارم تغییر دادم و رفتارم نسبت به همون اشخاص کاملا تغییر کرده و خدارو شکر چه نتایجی گرفتم
منم مثل استاد پایه های زندگیم و رفتارم و لباس پوشیدنم کاملا بر اساس حرف مردم بوده و از وقتی متوجه این موضوع شدم تا تونستم برا دل خودم زندگی کردم و تا تونستم بی اهمیت شدم نسبت به حرف مردم و تغییرات چشم گیری در خودم به وجود آوردم؛ مثلا منی که اصلا لباس اسپرت نمی پوشیدم، همش لباس رسمی میپوشدم تا از نظر دیگران فرد موجه ایی بشم تو همون روزی که متوجه این داستان شدم رفتم برا خودم لباس اسپرت خریدم و با اون لباس ها رفتم بیرون
خداروشکر منم از تغییرات استقبال میکنم منم از ورود به دل ترس ها استقبال میکنم؛ مثلا من از تاریکی میترسم و الان خیلی کمتر شده یکی از کارهایی که انجام دادم یک شب رفتم تو دل جنگل و 2 ساعت تو دل جنگل بودم جایی که اصلا هیچ آدمی نبود
من این رشدهامو این پیشرفت هام بخاطر بودنم در این سایته بخاطر آموزش های بی نظیره استاد عباسمنش هست که از همین جا از صمیم قلبم ازشون سپاسگذارم؛ خداروشکر میکنم اینجام هر روز دارم رشد میکنم، هر روز دارم بزرگ میشم، هر روز دارم آگاه تر میشم، هر روز دیدم نسبت به این جهان، به این دنیا و ساز کارش داره وسیع تر میشه، هر روز دارم میپردازم به اون ریشه و اون ریشه هر روز داره اون زیر رشد میکنه من اینجا اومدم تا مثل استاد پکیج کاملی داشته باشم من هم خدارو میخوام، هم ثروت رو هم سلامتی هم روابط، هم استقلال و آزادی رو من همشو باهم میخوام و این جدیتی که دارم و دارم رو خودم کار میکنم با طی کردن تکاملم قطعا به این پکیج خواهم رسید
خدایا شکرت
سلام و درود فراوان به استاد عزیزم مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
«ترس» بزرگترین حربه و سلاح مخرب شیطانه!
به میزانی که ایمان ما ضعیفه، ترسهامون بیشتره !ترسها ریشه در تمام مشکلات و بدبختیهای زندگی ما دارن.
خود ترس شاخ و برگهای زیادی داره :
بعضیا از خدا و مجازاتهای خدا میترسن .
خیلیا به خاطر آینده میترسن .
خیلیا از تنهایی ترس وهراس دارن.
و خیلیا ترس از مرگ دارن.
افرادی هم داریم که به خاطر وابستگیهاشون همیشه ترس دارن.
عده ای هم هستن، انقد ضعیفن که از قضاوت یگران میترسن.
در کنار این ترسها ،ترسهای مجاز و جهتداری هم داریم. مثل : ترس از غرق شدن. ترس از ارتفاع. ترس از عدم امنیت و…..
که منظور ما از ترس، این مباحث نیستن. بلکه مباحثی که پاراگراف بالا اشاره کردم هستش.
وقتی کسی از روی ترس دست به عملی میزنه تمام افکار و باورهاش جنبه ی منفی پیدا میکنه .
حتی خیلی وقتا به خاطر این ترسها از خیلی از خوشیها و لذتها گذشتیم به امید اینکه روزی برسه بتونیم به ترسهامون غلبه کنیم . هرچی بیشتر گذشت، بیشتر تو دام افکار و باورهای غلطمون افتادیم و با نتایجهای ناجالب مواجه شدیم.
تو زمینه مالی میترسیدیم خرج کنیم. میترسیدیم زیاد بخریم .خوب بخوریم .خوب بپوشیم.خوب بگردیم و بچرخیم . چون همیشه نگران و بر این باور بودیم که پول کمه ! پول سخت بدست میاد! باید پس اندازی برای آینده داشته باشیم. به خاطر ترسهامون ،همیشه تو ذهنمون روز مبادایی وجود داشت. که اگه یه وقت مریض شدیم پول دوا و دکترو داشته باشیم .
اگه یه وقت ورشکست شدیم بتونیم از پس خودمون بر بیایم .
اگه یه وقت تنها شدیم منت کسیو نکشیم.
کلاً ترس از دست دادن مال را داشتیم .به همین جهت با قناعت زندگی میکردیم . فکر میکردیم این بهترین راه حل، برای نگهداری پول هستش.
سالها و سالها و سالها گذشت به امید ثروتمند شدن .در حالی که نه تنها ثروتی به دست نیومدو نه تنها پولی برای روزهای خوشو و برای تفریحات و لذتها استفاده نشد، دقیقاً برای همون باورهای کمبود خرج شد.
عدم باور فراوانی که ریشه در ضعف ایمان داره باعث بروز این محدودیتها و این کمبودها میشد.
خیلیها ثروتهای زیادی داشتن، ولی به خاطر همین باورهای کمبود، دلشون نمیومد خرج کنن .انقدر این پولها رو نگه داشتن تا مردن و بعد از مرگشون بازماندگان به جونش افتادن.
دیدن ،چنین الگوهایی باید برای ما درسها و پیامهای قشنگی داشته باشه. که با ایمان و قدرت و اعتماد به اینکه جهان ما پر از فراوانیه نعمت هستش، پیش بریم و خدا را بزرگ و قدرتمند و بخشنده و رزاق ببینیم.
سعی کنیم نعمتهای خدا رو ببینیم و به خاطر داشتههامون سپاسگزار باشیم و با باور فراوانی پیش بریم تا ثروت زیادی بدست بیاریم که درش آرامش و لذت وشادی هم باشه.
مایی که باور کردیم خالق اتفاقات زندگیمون هستیم بیایم با تمرکز کردن روی افکار و باورهامون غلبه به ترسهامون داشته باشیم و شناخت بیشتری نسبت به خدا پیدا کنیم. به میزانی که خداوند رو بیشتر میشناسیم به همون اندازه از ثروت و نعمتهای زیادی بهرهمند میشیم.
«باورهای فراوونی رو جایگزین باورهای کمبود کنیم تا کم کم ترسهامون نسبت به این موضوع از بین بره.
بیشترین ترسهایی که نسبت به افراد وابسته به خودمون داریم، به این موضوع برمیگرده .
اینجا هم به خاطر کوچیک شمردن خدا و باورهای کمبود میخواهیم خودمون چارچنگولی مراقب و مواظب عزیزانمون باشیم.
البته وابستگی میتونه هم تو زمینه ی مالی باشه و هم تو زمینه ی روابط.
وقتی نگران حال بقیه هستی ،وقتی فکر میکنی تو خدا و نجات دهنده ی کسی هستی، خودت رو فراموش میکنی و خودتو قربانی و فدای دیگرانی میکنی که تو مسئولش نیستی .
ما متوجه شدیم که مسئول خودمون هستیم و بیشترین توان جسمی و ذهنی رو باید روی خودمون بذاریم. زمانی که متوجه بشم خودم چ ارزشی دارم و اینکه موظف اول به خودم خدمت کنم ، اون وقته که تمرکزم رو از روی دیگران برمیدارم.
باید باور داشته باشم که خداوند یه همه ی ،ما انسانها به یک اندازه نزدیکه و قدرت خداوند فراتر از اون چیزیه که من فکرشو میکنم .
با ایمان و یقینی که به وجودش دارم باید تمام عزیزانم رو به خاطر هر نگرانی و هر ترسی که تو وجودم هست به خداوند بسپارم.
من، توانایی و قدرت مراقبت و نگهداری کسیو ندارم. هر کسی خودش مسئوله که از خودش مراقبت کنه.
وقتی که به این باور برسیم به خیلی از ترسها و نگرانیهامون خاتمه بخشیدیم.
به خاطر همین ترسهامون ،خارج از سهم و نقشمون دست به هر کاری زدیم و به جای اینکه اوضاع رو بهتر کنیم بدتر و داغونترش کردیم .
همگیمون این تجربه رو داشتیم هر جایی که بیش از حد توانمون و به خاطر ترسها و نگرانیها دست به هر عملی زدیم، بعدش پشیمون شدیم.
ترس دیگهای که خیلی باهاش درگیر بودیم ترس از مجازاتهای خداوند بوده که اینم به خاطر عدم شناختمون نسبت به خدا بود.
هر چقدر خدا رو بیشتر شناختیم بیشتر متوجه شدیم که اشتباه فک میکردیم و ما، با خدایی بزرگ و بخشنده و مهربان و رئوف و رحیم طرف هستیم.
اینکه خداوند رو در مقابل اشتباهاتمون مجازاتگر میدیدیم به خاطر این بود که افکار و باورهای غلطی نسبت به هم خودمون و هم خدای خودمون داشتیم میدونستیم هر آنچه که در دنیای بیرون میبینیم اتفاقاتی هستش که خودمون خلقش کردیم.
هیچ مجازاتگری وجود نداره .این خودمون بودیم که با افکار و باورهای غلط ،خودمون رو تنبیه و مجازات میکردیم. اگه ترسی هم، بابت این موضوع داشتیم به خاطر افکار غلط خودمون بود.
به قول استاد عزیز ،خداوند فقط یه جا عذاب علیم به ما وارد میکنه، اونم زمانی هستش که بش شرک میورزیم.
البته که به خاطر ناآگاهیهامون خیلی به خداوند شرک ورزیدیم، هنوزم شاید بورزیم ،اما باید آگاهانه تمرکز کنیم و نگاهمون رو به خداوند تغییر بدیم و به خدا و قوانینش از زاویه بهتری نگاه کنیم.
یه ترس دیگه ای که خیلی باهاش درگیر بودیم ترس از قضاوت دیگران بود.
اینکه از ترسهای خانمان سوز بود از اون دسته ترسهایی بود که به نظرم تمام وجودمون رو میسوزوند.
جایی که دیگران رو ،نظراتشون رو، ایدههاشونو، سلیقههاشونو،عقایدشونو، مهمتر از نظر و ایده و سلیقه و عقاید خودت ببینی،بایدم از قضاوتهاشون بترسیم.
وقتی از قضاوت بقیه بترسی، تو اونی که باید باشی نیستی!
همیشه انکار و ناصداقتی و نقاب زدن باید همراه تو باشه تا تایید و تحسین بقیه رو جذب کنی و این ینی برای دیگران زندگی کردن و لذت نبردن از زندگی !!
به میزانی که عزت نفس خودمو بالا میبرم و احساس لیاقت رو در خودم تقویت میکنم از قضاوتهای دیگران رهایی پیدا میکنم .
هر چقد ارزشها و توانمندیها و مهارتهای خودم رو بیشتر میبینم و هر چقد به نقاط مثبت خودم بیشتر توجه دارم قضاوتهای دیگران برام ،بیارزشتر و کمرنگتر میشن.
هر چقد خودمو ،اولویت قرار بدم ، حس خود ارزشمندی رو در خودم بالاتر بردم.
شناخت هرچه بیشتر خودم ،شناخت حد و مرزهام ،داشتن ثبات شخصیتی، باعث میشه که هم به خودم احترام بزارم و هم به حد و مرز و چارچوبهای دیگران احترام بذارم.
و اما «ترس از مرگ».
چیزی که این روزا خیلی باش درگیرم. من از مرگ میترسم بخصوص از مرگ خودم!
مردن رو دوست ندارم .دوست ندارم زود بمیرم .
دوست داشتم به جایگاه خیلی خوبی میرسیدم و از تمامی تغییرات خودم در حدی احساس رضایت داشتم که با قاطعیت تمام فریاد میزدم من بهترین خودم هستم. در واقع دنبال رضایت پروردگارم هستم و از اونجایی که خودم از درون و بیرونم خبر دارم فکر میکنم هنوز از اون احساس رضایت خبری نباشه شایدم باشه! نمیدونم دارم به خودم سخت میگیرم یا چی!!!!!!
تو این چند سالی که با استاد عزیز بودم، خیلی سعی کردم بهترین خودم باشم. تغییرات خیلی زیادی تو همه ی زمینه ها داشتم. منتهی هنوز از درون اون چیزی که خودم میخوام نیستم .فک میکنم با این دنیا حالا حالاها کار دارم .
میدونم باید طوری زندگی کنم که همیشه آماده برای رفتن باشم. سعیمم بر همینه. مشکل من اینه که از رفتن خوشم نمیاد،اینم یه جور وابستگیه که باید روش کار کنم.
همیشه از خدا عمری طولانی و پر عزت برای خودم خواستم. برنامههای زیادی برای آینده دارم. هنوز اتفاقات اونطور که من میخوام پیش نرفته. البته که با گذشته ،کلی فرق کرده .
طبق قانون تکامل اتفاقات زیادی رو تجربه کردم ولی هنوز کافی نیست. هنوز خیلی از نیازها و عطشها و خواستههام برآورده و رفع نشده!
خیلی تغییرات در خودم به وجود اووردم و خیلی عملکردهای خوبی داشتم .منتظر وقوع نتایج خیلی خوبی هستم. دوست دارم این نتایج رو ببینم تا از زندگی لذت بیشتری ببرم .
در حال حاضر، الان هم راضی هستم. همه چیز خوب پیش میره. تو هیچ زمینه ای ،خدا رو شکر مشکلی ندارم. نمیدونم شاید توقع من زیادیه.
طبق اوامر استاد عزیز، سعیو و تلاشم بر اینه که هر روز فقط برای همین روزی که زنده هستم زندگی خوب و شادی داشته باشم .روزم رو خوب سپری کنم و با افکار و باورهای خوبو و مثبت اتفاقات بهتری رو خلق کنم. تا اینجای کار ،خیلی خوبه ! و از خودم راضیم. نتها چیزی که اذیتم میکنه، فکر کردن به مرگه ! از یه زاویه که بهش نگاه میکنم خیلی وقتا باعث شده که این نگرشو داشته باشم که این دنیا گذریه و نباید زیاد بهش دل ببندی. همه چیزش چه خوب چه بد موقتیه. هیچ چیز تا ابد ماندگار نیست و این باعث میشه ترسها و نگرانیهام خیلی کمرنگتر بشه وباعث بشه سالمتر و قشنگتر زندگی کنم و از مشکلات و اتفاقات ناجالب زود بگذرم و ذهنمو درگیرش نکنم. شاید لحظاتی حالمو بد کنه اما باجهت دهی افکار و انجام قوانینی که یاد گرفتم سریع از اون حالت در میام. قسمت بدش اینه که زیاد تو ذهنم میاد که نکنه بمیری !!! چیکار کنم دوسش ندارم خیلی وقتا غبطه اونایی رو میخورم که اتفاقاً آماده ی رفتنن هستن. اگر چ بعضیا ،آدمهای زیاد خوب وخاصی هم نیستن، اما ازشون که میپرسی میگن رفتن خیلی بهتره!
خیلی دوست دارم منم به این درک برسم. از خدا میخوام منو به درک درست، مرگ و جهان آخرت برسونه.
چن ماهه که درگیر این موضوع هستم. شاید با گذشت زمان، حسم نسبت بش خوب بشه و نگاهم به مرگ برای همیشه تغییر کنه و ترسم بریزه.
در کل که تمام ترسهامون، ریشه در عدم ایمانمون داره من اینو خیلی قبول دارم حتی اینو میدونم هرجا خودم هر ضعفی حتی نسبت به همین مرگ دارم به خاطر عدم ایمانمه.
باید توکل کرد و با کنترل ذهن ،مقاومتهایی که نسبت به ترس داریم رو از بین ببریم.
باید رها بود و به خدا اعتماد کرد .
باید به هر طریقی که هست تحت هر شرایطی، احساس خودمونو خوب نگه داریم .بدونیم خدای قدرتمندی داریم که خیلی راحت و آسون میتونه همه جا و در تمام لحظات حامی و حمایتگر و هدایتگر ما باشه. به شرط اینکه ،باورش کرده باشیم و به شرط اینکه ازش درخواست کنیم.
ترس سمی هستش که به سرعت در سراسر سیستم بدن و ذهن منتشر میشه و قدرت اراده ی انسان رو فلج میکنه .
ترس بزرگترین دشمن انسانه ! که میشه اونو با سلاح ایمان و کلام خدا از پا در انداخت .
ما به خاطر ترسهامون دروغ گفتیم. تهمت زدیم .قضاوت کردیم .دیگران رو کنترل کردیم.
احترام و محبت و دلسوزی بیجا کردیم. عجله کردیم.
مسئولیت خارج از توانمون قبول کردیم .
زیادی حرف زدیم.
با غرور رفتار کردیم. انکار کردیم .گمنامی زندگی خودمون ودیگران رو شکستیم.
عصبانی و خشمگین شدیم. زود واکنش نشون دادیم .استرس و اضطراب و درگیری ذهنی داشتیم.
مشورت نکردیم .
به خاطر ترسهامون وابستگی داشتیم.
احساساتمون رو خفه کردیم .
خیلی جاها حق به جانبی کردیم .
خیلی جاها خودمونو ندیدیم .
خیلی جاها دیگران رو بزرگ کردیم.
و درآخر، تمام در تمام وقت به خاطر ترسها به خودمون ظلم کردیم. آسیبها و خسارتهای زیادی تو همه ی زمینهها چ به لحاظ مالی ، چ تو زمینه ی روابط با همسر یا با دیگران و یا فرزندانمون و چ تو زمینه ی سلامتی ، همه جا ترس باعث سلب آرامشم شده و منو از شادی و خوشبختی دور کرده .
وقتی همه ی اینا رو فقط میشه تو پکیج« ایمان به خدا» پیدا کرد، چرا که نه!!!!!
خدایا تنها تو رو میپرستیم و تنها از تو کمک و یاری میجوییم.
استاد جونم مرسی ب خاطر فایل ارزشمندت.
عاشقتم الهی باشی همیشه .
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام بر استاد نازنینم و بچه های سایت و خانم شایسته عزیز
الهی شکر که من در مسیر این آگاهی ها قرار دارم خدا را صد هزار بار شکر
استاد عزیزم بارها در دوره روانشناسی ثروت یک گفتن که تعهد دادم که اینکار رو بکنم مثلاً توجه به مثبت ها یا تعهد دادن که تلویزیون و شبکه های اجتماعی نگاه نکنند یا تعهد دادن که پولی پسانداز کنند و غیره همه موارد رو سعی کردن 100٪ اجرا کنند و من هم خیلی دلم میخواست که این تعهد رو داشته باشم اما نمیشد لغزش میکردم و چوبش رو میخوردم دوباره از اول تعهد میدادم ولی نمیشد 100٪ اجرا کرد و بعضی وقتا هم خودم رو سرزنش میکردم و البته خیلی بهتر شدم ولی 100٪ نبود و همیشه من این جنگ رو با خودم داشتم و به نتیجه 100٪ هم نرسیده بودم و امروز اومدم و چیزهایی که باید اجرا کنم و اون هم به شکل 100٪ رو نوشتم یک طومار شد گفتم خدایا پس الکی نبود که من تا به حال ثروتمند نشدم اینها هنوز توی ذهن من هستند و جلوی ورود ثروت رو به زندگی من گرفتن بعد بیام برای هر کدام اهرم رنج و لذت بنویسم تا من تحت هر شرایطی بتونم به این تعهداتم عمل کنم و این جاست که کار آسان میشود و دیگه نمیخاد براش زور بزنی و این برای من یک کشف بزرگی بود و من الان دیگه میدونم چه جوری البته استاد بارها و بارها به صورت مستقیم و غیر مستقیم گفته بودن ولی چون من در مدارش نبودم دریافت نکرده بودم و من بینهایت سپاسگزارم از خداوند مهربانم الهی شکر برای این مسیر زیبا همراه با یک رهبر فرزانه الهی شکرت
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته گرامی وهمه همکلاسی های نازنین در دانشگاه عباس منش
ترس ها بزرگترین موانع پیشرفت ورشد ما در تمام مراحل زندگی هستند
من خودم با این که دارم روی خودم کار میکنم و میگم ایمان دارم به خداوند ولی بابت مساعل مالی ترس دارم که نکنه من بابت مخارجم بمونم وبا دوتا بچه بخوام از پس هزینه هام بر نیام
به خاطر همین ترسهام چندتا موقعیت و هدایت هایی که داشتم رو انجام ندادم
بهترین راهکار برای غلبه بر ترس ها اعتماد نفس وعزت نفس هست وباید به صورت ریشه ای حل بشه
خوشبختانه برای من حرف مردم اصلا مهم نیست وکاملا این موضوع برام حل شده هست
بسیار موقعیت هایی داشتم در زندگیم وزیاد شغل هایی که در اون شراکت کردم وتمام مشکلاتش رو حل کردم و موقع سود بردن ازش دیگه ترسیدم و اون کار رو رها کردم
یکی دیگه از موضوعاتی که من به شخصه توی اونموضوع گیر ندارم بحث شرکت های هرمی هست ولی بابت شراکت کردن مشکل دارم ودر اکثر مواقع شراکت کردم و بعدهم به دلیل عدم احساس لیاقت دیدم که اون شرکا به من اهمیت نمیدن وزحمت های من رو نادیده میگیرن و نصف ونیمه رها کردم همه رو وکلی هم ضرر وزیان داشتم
همین جا از خداوند میخام ایمانم را قوی تر واحساس لیاقت وعزت نفسم را عالی تر کنم تا بتوانم از ترسهام عبور کنم خدایا من را هدایت کن
به قول داداش بزرگم میگه هر معامله ای که خیلی شیرینه اون شیرینی زیادش گلو را میزنه
یعنی هر معامله یا پیشنهادی که خارج از عرف هست وسود زیاد توشه باید ازش فاصله گرفت و گرفتارش نشویم
در پناه الله یکتا رحمان ورحیم ورزاق شاد وسلامت باشین
سلام بر برادر بزرگوارم سید حسین عباس منش ودوستان گل وهمیشه همراه خیلی خدا رو شکرم بابت رسیدنم به خواسته ایی که از روز اول وقتی باسایت آشنا شدم در من شکل گرفت دوست داشتم محصول ثروت یک رو بدست بیارم ولی هنوز در مدارس قرار نگرفته بودم ودیروز این اتفاق افتاد من وهمسرم هر دو غضو سایت هستیم وبا هم فایل گویش میدیم و روی خودمدن کار میکنیم همسرم بهم قول داده بود که این محصول رو تهیش کنه اما امروز وفردا میکرد ومن هم چسبیده بودم به خواستم وهی اسرار میکردم تا اینکه پریشب با خودم یع گفتگو کردم وگفتم مگه تو به خدا ایمان نداری تو خواستتو از خدا خواستی وخود خدا سر وقت تو رو به خواستت میرسونه بیخودی به خواستت نچسب که بد تر ازش دور میشی وقتی تو مدارش قرار بگیری بهت داده میشه دیگه آروم شدم ورهاش کردم خواستمو صبح وقتی همسرم چشما شو وا کرد گفت محبوبه پاشو قروت تهیش کنیم خدا رو شکر خدا رو شکر که در مدارش بودم امیدوارم خیلی ازش نتیجه بگیریم هم من وهمسر م وهم تمام دوستانی که با تعهد دارن رو خودشون کار میکنن
بنام خدای مهربونم
استاد عزیزم سلام و درود فراوان
ممنونم ک با عشق حرف میزنید ممنونم از خداوند بخاطر شما
من خیلی خلاصه عرض میکنم
همه چیز برمیگرده به ایمان به خداوند،هر چه ایمانمون و باورهامون به خداوند به رب که تنها قدرت جهان است بیشتر باشه نعمت بیشتری دریافت میکنیم ،قدرت مطلق هستی خداوند است و ترس چیزی هست که در نبود ایمان بوجود میاد ،پس ی مومن واقعی هیچ وقت از هیچ چیز جز مقام الله نمی ترسه ،نعمت ها همه دست خداست و اگر ما ایمانمونو واقعا ها از ته قلبمون به خداوند به عنوان تنها منشا ثروت و نعمت و خوشبختی تقویت کنیم ،اصلا ترسی نمیمونه ،و اینو بدونییم که خداوند همواره ما رو دوست داره و همیشه به ما نزدیکه و ما تکه ای از خدایم و خداوند بسیار قدرتمنده و ما هم باید قدرتمند باشیم و ترسی در ما وجود نداشته باشه چون وجود نداره ،وقتی اتاقی تاریکه چون نور نیست و این نور قدرت مطلقه و وقتی ما ایمان به خداوند به رب داشته باشیم ترسی باقی نمیمونه و اینها در کنار هم نیستند ،جایی که ایمان باشه ترسی نیست و جایی که ایمان نباشه ترس هست
با تشکر از همه دوستان گلم
امیدوارم همیشه که همیشه پر قدرت و پر انرژی باشید و اگه ترسی هم هست با تمام قدرت و با ایمان به سمتش حرکت کنید و ببینید که هیچی نبود
همه شما رو به خداوند رزاق و روزی دهنده میسپارم
به نام خدای مهربان
پله چهارم
حمله به ترس ها
اول از همه استاد یه مثالی زدن گفتن پاشنه آشیل و باورهای محدود کننده هیچ وقت از بین نمیرن فقط بهبود پیدا میکنن انگار یک دیوار خراب هست ما میاییم مرمت میکنیم و رنگ میزنیم اگ مواظب نباشیم و حواسمون بهش نباشه باز خراب میشه
باز میشه همون دیوار خراب
برای همین همیشه باید روی خودمون کار کنیم
چطور غذا میخوریم که نمیریم
روح ما هم نیاز به غذا داره
برای همین
شکر خدا همیشه خودم رو ملزم میکنم به روحم غذا بدم
اگه روحم تغذیه نشه جسمم فرسوده میشه
با خوندن کتاب های خوب
با فایل های بی نظیر استاد
ممنونم استاد عزیزم
به لطف الله و شما
من همیشه به ترس هام حمله کردم هیچ وقت با ترس زندگی نکردم درسته سخته آدم تو دل ترس هاش بره
ولی وقتی میره تو دلش اون ترس که ذهنی بودن واهی و پوچ میشن
ترس یعنی شک و تردید
ترس یعنی صدای نفس
ترس یعنی نجواهای شیطان
خدایا شکرت که روز به روز قوی ترم و بهترم می گردانی سپاسگزارم
عشق براتون
سلام استاد
من بزرگترین ترسم ترس از قضاوت بود
و فوق العاده نقص تایید طلبی رو داشتم
خیلی روی خودم کار کردم
و تغییرات عمده ای دادم
ولی هنوز هم رگه هایی ازش تو وجودم هست
نمیدونم چطور کمترش کنم
مثلا بزرگترین ترس از قضاوتم این بود که 21 سال تو پر رفت و آمدترین ارگان دولتی شهر که تقریبا نصف شهر ما رو دیده بودن و چهره من و همکارام برای همه آشنا بود ، با چادر کار کردم
سختی هاشم تحمل کردم
و حتی تا دو سال بعد از اینکه بازنشستگی پیش از موعد گرفتم و سر کار نمیرفتم هم چادر رو برخلاف میلم می پوشیدم چون میگفتم اگه همکاری، ارباب رجوعی ، کسی ببینه چی میگه؟؟؟
کما اینکه همون زمان که سر کار بودم از یکی از ارباب رجوع ها شنیدم که میگفت لابد بهتون امتیازی چیزی میدن چادر بپوشید یا اینکه مجبورتون کردن
درصورتیکه فقط دو تا همکار چادری داشتیم کلاً
اما بعد از دو سال پا روی این ترس گذاشتم و چادر رو کنار گذاشتم
ولی الان باز می بینم تو حوزه های دیگه ترس از قضاوت دارم
مثلا همین چند روز که بخاطر اون تضاد مالی که بهش برخوردم ، خودم واقعا مجبور شدم یه مقداری قرض بگیرم
بعد یکی از بستگان همسرم بهم پیام داد برای اجاره ی آپارتمانم برام تو سایت دیوار آگهی بزار
چند ماه پیش هم برای اجاره ی مغازه ش همین درخواست و کرد و من روم نشد بهش بگم هزینه داره چون مبلغش زیاد نبود انجام دادم اوندفعه براش
ولی امروز واقعا همون مبلغ رو هم خودم نداشتم
با اینکه خیلی کم بود
و مجبور شدم از همون مبلغی که برای هزینه های ضروری م قرض گرفته بودم پرداخت کنم
و بعد خودم رفتم خریدهای ضروری مو انجام بدم و بخاطر نصف اون مبلغی که بابت آگهی ایشون پرداختم موجودی کارتم کم بود و مجبور شدم یکی از اقلام خرید رو کم کنم
اروند مثل قبل دیگه برای این چیزا خجالت نمیکشم
چون اگه قبلا بود از خجالت آب میشدم میرفتم زمین
ولی با خودم گفتم دختر ، تو نیم ساعت پیش، دوبرابر این مبلغ بخاطر عدم شهامت نه گفتن ، دادی و الان خودت ….
کاشکی بتونم یه روزی صادقانه بگم آقاجان آره من کارمند بودم ، ولی الان تو حسابم 50 هزار تومنم ندارم ، هزینه ی کارتون رو بدید
یا حتی بهتر از این ، پول داشته باشم ولی انقدر شهامت داشته باشم بگم هزینه شو بدید
میدونم که میشه بامید خدا
سلام نگین جان همکلاسی خوبم ،
کامنتتون رو که خوندم فهمیدم بدتر از من نبودید و من در گذشته خیلی بدتر از شما بودم اونقدر بد که عمرا شما اینجور باشید،
ولی الان عالی نیستم بلکه فوق عالیم نمره م عالیه عالیه شکر خدا،
ببینین گل خواهرم اصلا کاری نداره اصلا هم پیچیده نیست راه حلش بیخود اون همه سال سختش کرده بودم به خودم ، چاره کار این هستش که یک بار فقط یک بار شیرجه بزنی داخل آب !!! یعنی یک بار با شجاعت تمام حرفتو بزنی و ( نه ) های بعد از اون هرگز به سختی بار اول نیست و به قول استاد عزیز خدا با شجاعان است و اتفاقا ته ماجرا میبینی خدا عزیزترت هم میکنه ،
خواهر گلم شما با خوندن صد جلد کتاب راجع به شنا هم نمیتونید شنا یاد بگیرید مگر اینکه یک بار به داخل آب شیرجه بزنید و تنتون رو به آب بزنید. باور کنین فرمولش همینه و جز این نیست .
به دستان قدرتمند خدا میسپارمتون
بسمالله الرحمن الرحیم
خدا رو سپاسگزارم که عمری دوباره به من داد و دوباره امروز من رو هدایت کرد!
استاد نازنین و خانم شایسته زیبای من از شما بسیار بسیار سپاسگزارم
و خداروشکر میکنم که دوستانی در این جمع حضور دارند تا روی خودشون کار کنند
الله اکبر از قدرت خدای کریم من!
واقعیتش من این دوره و با یک روز تاخیر شروع کردم و اگر با دوستان بصورت همزمان شروع میکردم قاعدتا باید این فایل و دیروز میدیدم اما با همین یک روز فاصله ای که خداوند بوجود آورد چه هماهنگی زیبایی رو برام ساخت و من رو باز به قدرت خودش واقف و یادآوری کرد!
و چقدر این فایل مناسب امروز من بود! الله اکبر از قدرت خدای رحمانم!
امروز صبح من به تصمیم جدی ای گرفته بودم و خب یه ترسی توم وجود داشت که اگه نشه چی میشه؟ اگه این کار و کنی دیگه راه برگشتی وجود نداره ها؟ باید از اول شروع کنیا؟؟ بهاره مطمعنی؟؟
و من اون ترس و داشتم و دارم اما سریع میکشتمش! مدام میگفتم قانون خدا نقص نداره! جواب میده نگران نباش!
خلاصه من تصمیمم و با مامان درمیون گذاشتم و گفت بهاره مطمئنی؟ اگه نشد چی؟
و من فقط با جدیت گفتم میخوام این تصمیم و عملی کنم!
صبح بعد از اون مکالمه اومد گام چهارم رو ببینم اما گوشیم 3 درصد بیشتر شارژ نداشت! با خودم گفتم بزار نتم و وصل کنم به لپتاپ و فایل رو از سایت دانلود کنم تا اینطوری گوشیمم خاموش نشه! نمیدونم اما کار خدا بود! هرکار کردم لپتاپ به اینترنت موبایلم وصل نشد! گفتم بهاره عجله نکن همه چیز تو زمان درستش اتفاق میوفته! برای همین اومدم روی یکی از قسمت های کشف قوانین کار کردم و گوشیم و زدم شارژ و از خدا خواستم درباره ی این تصمیمم به من نشونه بده!
خدا شاهده وقتی موضوع این فایل رو دیدم اصلا یه حالی شدم! تا همون دو دقیقه اول فایل انقدر مطالب به دردم خورده بود و کلیدی و طلایی بودن کلش و نوشتم! یدفعه دیدم فقط از فایل 2 دقیقه و 30 ثانیه گذشته اما من نصف صفحه رو پرکردم! به خودم گفتم دیدی قانون خدا نقص نداره
دیدی وقتی درباره هرچیز کنجکاوی و خواسته برات شکل میگیره همون روز جوابش و میگیری!
بهاره حالا تو مصمم تر شدی تا اون کار و انجام بدی! برای پیشرفت برای دور شدن از منطقه امنت باید پا رو ترست بذاری باید با ترس انجامش بدی اما یادت باشه خدا همه چیز و بصورت معجزه آسا از طریقی که تو توقع نداری درست میکنه!
نگران نباش فوقش نمیشه (تو اینجا چیزی رو از دست نمیدی، زندگی تموم نشده که)
خدایا شکرت که هر لحظه داری آگاه ترم میکنی به خودت به قانون بی نقصت
خب بریم سراغ سوالا تا هم به من کمک کنه هم به دوستان نازنینم
الف) تجربیاتی را به یاد بیاورید که به خاطر عدم درک قانون، در دام ضررهایی با الگوی ترفند پونزی افتادید؟
واقعیتش خداروشکر من ازین مثال ها برای خودم ندارم اما در نزدیکانم خیلی ازین اتفاقات افتاده چند تاش رو بازگو میکنم
یکی از نزدیکانم که خیلی هم دوستش دارم فکر کنم عید 2 یا 3 سال پیش بود که گفت آره من با n تومن فلان سهام رو خریدم و اون کسی که این قول رو به من داده و به ما گفته که این سهام رو بخریم گفته که فلان قدر سود میکنه و پولت n برابر میشه و خلاصه این فامیل ما نشست به همه گفت که آره من به شما ثابت میکنم که راسته و فلان و اینا و من عید سال بعد با ماشین فُلان میام عید دیدنی!
خلاصه فکر کنم ازین حرف ایشون شاید 3 ماه هم نگذشته بود که اون پولا هیچ رشدی نکردند هیچ! کل همون پولام از داست دادهبود!
و دوسال کار کرد تا تونست همون ماشینی که فروخته بود بابت اون سهم بتونه دوباره بخره!
یه مثال دیگه که دوباره در رابطه با نزدیکانم هستش!
نمیدونم چطوری اما ایشون از یه طریقی یه کانال تو تلگرام پیدا کردند که وام میدادند (خلاف قوانینی که بانک داره برای وام دادن(البته من قوانین بانک و نمیدونم اما مثل اینکه دردسراش کمتر از وام های بانک بود))
خلاصه این عزیزمون میخواست یه وام 500 تومنی اگر اشتباه نکنم بگیرند ازین کانال تلگرامی و اینا! که اینا گفتند این اطلاعات و پر کن و یه 2 و 500 برای ما بزن ایشون هم پرداخت کرد و بعد گفتند برای کارای فلان و بَهمان یه 4 تومن دیگه هم بزن و دوباره عزیزمون این پول رو هم پرداخت کرد و هی میپرسید من مطمعن باشم که این وام رو میدید؟ اونا میگفتن آره بابا اگه مطمعن نیستی ما پولت و برگردونیم
خلاصه این قضیه تا اینجایی پیش رفت که این عزیزمون نزدیک 50 تومن به حساب اونا واریز کرد و در آخر هم بلاک شد از طرف همون افراد!
هممون ازین مثالا زیاد داریم! یه حرفی که من همیشه به خودم اول از همه و بعد به خواهرم میزنم اینه که میگم شکوفه اطرافیان ما درس عبرت هستند برای ما، ما داریم تک تک مشکلات و اشتباهات اینارو میبینیم! یادم باشه، یادت باشه که اینکارارو انجام ندیم!
خانواده ما یه درس عبرت بزگ بزرگن!!!
مامان حرف خوبی میزنه همیشه، میگه آقا تو میخوای فلان غذارو درست کنی اما تا حالا درست نکردی؟ باشه اما دیدی که تو همون غذا چه موادی ریختیم! چرا الکی و بیمورد خطا میکنی؟ فقط باید دقت کنی
دقیقا این تجربه ها هم همینطورین، باید دقت کنیم و مدام این تجربه ها رو تکرار کنیم که تو زندگیم اجراش نکنیم و یا تکرارش نکنیم!!!!!!
ب) درباره تجربیاتی بنویسید که به خاطر درک قانون تکامل، به جای طمع ورزیدن، به این نوع ایده ها و وعده ها با اطمینان “نه” گفتید؟
این مثال در رابطه با این موضوع نیست اما میتونه خیلی کمک کننده باشه
یادمه اون موقع ها که برای کنکور میخوندم خیلی وسوسه میشدم که حالا امروز و نخونم حالا ایندفعه رو بخوابم حالا ایندفعه رو برم بیرون و اینجور فکرا زیاد میومد تو ذهنم
اما به خودم میگفتم تو نیاز به تکامل داری
تو اگر الان تا فلان روز این مجموعه کتاب و بخونی، هم همه مطالبش و خوندی، هم تستاش و زدی هم رفع مشکل کردی
اما این نیاز به تکامل داره
تو نمیتونی این مطالب و تودوهفته قبل کنکورت بخونی و تموم کنی و پیچ و خماش و دربیاری و مسلط بشی
نمیتونم بگم تو این قضیه خوب عمل کردم اما تونستم خیلی اوقات به خودم، به افکارم نه بگم و خب نتیجه ای که داشت من و راضی کرد
خداروصدهزار بار شکر که کمکم کرد و به یادم آورد این نتایج رو تا بازگو کنم
ان شاءالله همیشه در مسیر پیشرفت و ترقی باشیم همگی
آمین
با سلام و درود بر استاد عزیزم
ممنونم استاد بابت این جلسه خیلی جالبه برام استاد اومدم واسه چندمین بار تست روانشناسی ثروت 1 در مورد شناسایی باورهای مخربم رو انجام دادم چند روز پیش و به این نتیجه رسیدم که بزرگترین پاشنه آشیلم ترسه دقیقا همون موضوعی که شمام این جلسه بهش پرداختید. مثه همیشه شما یه سورپرایزید برامون و دقیقا همون موضوعاتی رو که احتیاج هست بشنویم برامون باز میکنین. خدا رو هزاران بار شکر که دوره عزت نفس شما رو دارم و دارم روی ترسهام که فهمیدم پاشنه آشیلمه کار میکنم استاد. البته همونطوری که خیلی قشنگ در این فایل توضیح دادین همه ما در همه موضوعات نمیترسیم بلکه اتفاقا تو یسری مسایل خیلی متفاوت عمل میکنیم و ترس خاصی هم نداریم. اما من اینو فهمیدم جاهایی که تو زندگیم دارم درجا میزنم یا پیشرفت خاصی حاصل نشده همش بدلیل همین ترسها بوده و حالا میدونم که باید روشون کار کنم با باورهای توحیدی و با ایمان به خدا واردشون بشم و از بین ببرمشون. استاد از شما بینهایت سپاسگزارم که با مطالب رایگان و دوره های ارزشمندتون و اشاعه توحید و یکتا پرستی عاملی برای هدایتمون به مسیر خوشبختی و سعادت شدید هم در دنیا و هم در آخرت
براتون از خدا بهترینها رو آرزو میکنم