مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه













به نام خداوند جان آفرین
حکیم سخن بر زبان آفرین
سلام استاد گرامی
سلام خانم شایسته
سلام دوستان همفرکانسی
مهاجرت به مدار بالاتر، گام چهارم
ترس اسلحه شیطان است
استاد این جمله تون رو باید با مثل خیلی از جملات تون با طلا نوشت
به نظر من اگه قرار باشه جملات شما را با طلا نوشت نیاز به خیلی معدن طلا داریم چون واقعیت این است که واقعا همه کلمات شما از طلاست
استاد من در مورد مهاجرت کردن خودم هم تقریبا از شما الگو گرفتم و توانستم ذهن خودم را کنترل کنم و به اینکه چه اتفاقی در ادامه مسیر مهاجرت برای من می افتد فکر نکنم و تمام تلاش خودم را داشته باشم که در این مسیر یاد بگیرم و لذت ببرم و با حل کردن هر تضادی که پیش می آید برای من بیشتر رشد کنم و خدا رو شکر خیلی خیلی خیلی زیاد این مهاجرت من را رشد و هرچه فکر می کنم هیچ کاری در زندگی ام تا کنون نتوانسته بود اینقدر من را رشد دهد و باید اعتراف کنم که هیچ کاری هم در زندگی من اینقدر من را به چالش نکشیده بود و من داشتم یک زندگی خیلی روتین را ادامه می دادم و زمانی که از دایره امن خودم خارج شدم توانستم اینقدر رشد کنم.
استاد جان اینجا خیلی خیلی بجا و شایسته از ترفند پونزی نام بردید و به نظر من در ایران فرد خیلی کمی را پیدا کنیم که یکبار در این مسیر قرار نگرفته باشد حالا به چه طریق و تا چه اندازه بوده است به اینکه چقدر حرص و طمع داشته است برای سریع پولدار شدن و من هم در جلسات این دوستان چندین بار شرکت کردم زمانی که با قوانین و شما آشنا نشده بودم ولی از زمانی که باشما و قوانین آشنا شدم دیگه خیلی وارد این بازار نشدم و در این زمینه سرمایه گذاری هم نکردم .
خاطره ای تعریف کنم از زمانی که من هنوز کارمند بانک بودم. یکی از همین موسسات ترفندی که داشت این بود که ملک طرف را می خرید و پولی را که از بابت خرید بانک به مشتری پرداخت بایست می کرد را از مشتری می خواست که نزد بانک سپرده کند.
این داستان برای زمانی است که خرید و فروش ملک در ایران خیلی زیاد رونق داشت و بعد می آمد و ملک شخص را به صورت نقد به دیگران می فروخت. یکی از مشتریان من این جریان را به من گفت و من به ایشان گفتم که اگر من بخواهم سپرده ام را بردارم چه می شود می گفت که تا پنج سال فکر کنم حق برداشت سپرده را نداشتم بلکه فقط می توانست سود ماهیانه را که حدودا دو برابر سود بانک ما بود را می توانست بگیرد. و این شخص خیلی زیاد خوشحال بود که اینکار را کرده است و حتی میزانی نزد بانک ما هم سپرده داشت برد آنجا که سود بیشتر بگیرد و خوب بعد از آن مشخص است دیگر یک داستان تکراری موسسه ای وجود نداشت بلکه یکسری از اشخاص از طمع مردم سواستفادده کرده بودند و خدا می داند که چه اتفاقی افتاده است و جریان موسسه میزان واین داستانها که شهره بود در ایررران.
بعد از چند وقت آن شخص که فردی حدودا 50 ساله بود و آمد به پیش ممن و از من خواست که یک سیلی محکم بزنم توی گوشش . من با کمال تعجب گفتم چرای آقای فلانی. گفت من احمق آنجا توی ذهنم گفتم که این بچه که چیزی حالیش نیست فقط چون می خواهد سپرده من نزد بانکشان باشد اینطوری به من گفت و از این جور حرفها و الان من با آن همه دارایی فقط دارم با یارانه دولت امرار معاش می کنم. واقعا برای من یک درس بزرگ شد که گول این ترفندها رو خوردن به سن و سال نیست. من آن زمان شاید حدود 30 سال داشتم ولی ایشان حداقل دو برابر من سن داشتتند.
این داستانها برای همه ماها تکراری است استاد جان اما اتفاقی که می افتد همیشه می گوییم که این اتفاقات برای دیگران است و از طرفی به این باور رسیده ایم که نه من حواسم است و این مورد با بقیه فرق دارد، این شرکت ، این شرایط و همه اینها با دیگران متفاوت است درصورتی که اصلا و اصلا هیچ تفاوتی ندارد همه اینها به یک طریقی از ترفندهای پونزی استفاده می کننند
استاد جان شما به این واضحی در فایلهای خودتان به این مسائل می پردازید ولی من و امثال من بازهم بو بازهم گول می خوریم، چرا؟ چون می خواهیم یک شبه پول دار بشیم. می خواهیم بدون اینکه زحممتی بکشیم به ثروت برسیم. بدون اینکه بخواهیم کاری انجام دهیم به ثروت برسیم . ولی قانون جهان این نیست.
استاد جان آنجا که گفتید اگر من همه چیز را از دست بدهم می توانم دوباره همه چیز را بسازم، این بهترین پیام برای من و امثال من است که می شود و می توانیم از نو بسازیم و زیبا بسازیم .
خدایا شکرت بابت این آگاهی های نابی که در مدار درک آنها قرار دارم و از خدای خودم هم می خواهم که در مدار عمل به این آگاهی ها نیز قرار بگیرم .
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
سلام جناب کفاش دوست
خیلی وقت هست که روی فایل های استاد چیزی برای نوشتنم جاری نمیشود ولی طبق الهام الهی، میخواهم تحسین هایی که در طول خواندن کامنت دوستان میکنم را برای خودشان بنویسم که هم تمرکز به نکات مثبت باشد و هم انتشار نشانه های الهی
خاطرتان هست که استاد در فایل زندگی در بهشت، کامنت هدایتی شما را خواند.
چقدر کیف کردم آن روز هنوز هم خاطراتش برایم لذت بخش هست.
تحسین میکنم این استمرار شما، این مداومت حضور شما در سایت و این بهبود همیشگی شما را.
مهاجرت شما را تحسین میکنم و بیرون آمدن از منطقه ی امن تان من را یاد حضرت ابراهیم و ترک کردن هاجر و اسماعیل در بیابان انداخت. شغل بانک را رها کنی و با سه فرزند به سوی تجربه کردن خودت بروی.
چقدر رابطه ی عاطفی تان قابل تحسین هست. رابطه ای مبنی بر اعتماد و همراهی.
نوش جانتان
امیدوارم خداوند از خزانه ی غیبش، بر شما عشق و ثروت و رحمت و خوشبختی و دلار بباراند و بباراند.
سلام دوست عزیز من
سلام و امیدوارم که حال دلتان عالی باشد
راستش بودن در سایت و ادامه دادن این مسیر روتین زندگی من است.
تازه الان کمی از خودم ناراضی هستم که عملگرایی من کمتر شده است.
دوست مهربانم این آگاهی ها هیچ زمان کهنه یا قدیمی نمی شود ولی من خودم را می گویم برخی مواقع مغرور می شوم مخصوصاً زمانی که نتایج خیلی جزئی حتی میگیرم و حتی به بیراهه میروم ولی خدا رو شکر میکنم که این جاده خاکی رفتن من زیاد طول نمی کشد و سریع به مسیر درست بر میگردم.
مهاجرت برای من خیلی خیلی عالی بود
اینقدر من را رشد داد که همیشه و همیشه و همیشه به خودم یادآوری میکنم و باید بکنم نتایج این مرحله از زندگی خودم رو
اینقدر در این مرحله ایمانم زیاد بود.
خدایا شکرت
براتون بهترین ها رو آرزو میکنم.
در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند
سلام استاد گلم
پدرِ معنوی من
شاد وسپاسگزارم
برای حضور گرمتون در زندگیم
مررررررسی خدا جونم
مررررررسی استاد عزیزم
باعث افتخار ایران و ایرانی هستید
دوستتون دارم
با تمااااااااامه وجودم و میخوام مثله شما روزی برسه که بگم
واقعا با توکل بر خداوند هیچ ترسی ندارم…
واااااااااای که چقدر این ترسها
جلوی پیشرفت ما رو میگیرن
من همیشه تصوری که دارم اینه که
من سوار یک بالن هیتم
و
این ترسها کیسه های شنی هستن که من رو پایین نگه داشتن
و هرچقدر که من بتونم این کیسه های شن رو بیرون بندازم و رها کنم
بیشتر و بیشتر میتونم اوج بگیرم و بالا برم…
من همیشه میخواستم جوری زندگی کنم
که دلم قرص باشه و
با خیاله راحت کارام رو انجام بدم
ولی همیشه ترس داشتم و خیلی وقتا توکل و امیدم به دیگران ویا به شرایط بوده،
و کارهام پیش نرفته ولی اون جاهایی که توکل و امیدو نگاهم فقط و فقط به خداوند بوده، چنان معجزه وار تماااامه کارام رو ردیف کرده که خودم از تعجب، موندم
که مگه آخه میشه به این راحتی!!!؟؟؟؟
من چند ساله که با آیه ی دو سوره ی طلاق
درگیر بودم و متوجه ش نمیشدم
تا امسال که
میتونم بگم
تا حدودی درکش کردم
“و کسی که مراقبه کند در راه خدا، خدا برای او راه گشایشی فراهم میکند و از جایی که فکرش را نمیکند به او روزی میدهد و
کسی که توکل کند بر خدا، خدا برای او کافیست….” ”
به نظرم زیباترین آیه اس برای نترسیدن و خیاله راحت
ولی با این وجود خیلی جاها میترسیم
چون یادمون میره
که اصل کاری کیه!؟
چون یادمون میره که فرمانروای اصلی کَسِ دیگه ای هست و ما
فقط عزیزانشیم که همه جوره هوامونو رو داره…
استاد، مررررررسی که هستید
افتخار منید.
مرریم عزیزم
عاااشقتونم
مایک گلم
پسر خوبم
شاد و آرام باشی دسته گلم
ارادتمند ودوستدار شما عزیزانِ دل
سلام دوست عزیزم
بسیار زیبا
واقعا ما چرا میترسیم من داشتم جلسه دوم قدم نهم را گوش میدادم اولین عبارت تاکیدی رو که استاد گفت از خوشحالی جیغ کشیدم .
چون من با دو مسیله روبه رو بودم و انگار این اولین عبارت تاکیدی من رو برای خواسته ی اولم به وجد آورد ولی وقتی استاد عبارات دیگه رو میگفت انگار ذهنم میرفت به سمت مسیله ی دوم و حسم بد میشد و نجواها شروع میشد .
ولی کامل همه ی عبارات تاکیدی رو نوشتن و تمرکزم رو گذاشتم رو اولیش که خداوند میخواهد صاحب همه چیز باشم همه چیزهایی که اون هارو دوست دارم و زندگی من را زیباتر و شکوفاتر میکند .
خداوند برای ما چیزی انتخاب نمیکند خدلوند میخواهد هر چیزی رو که ما میخواهیم داشته باشیم .
انگار عبارات تاکیدی بعدی خیلی قبولشون و مرتبه شون بالاتر از اولی بود.
ولی تا شب خدای قشنگم اون چیزی رو که دوست داشتم برام انجام داد در واقع اول این مسیرم نمیدونم ولی مطمینم آخرش عالی خواهد بود چون حس من خوبه و قلبم میگه نگران نباش تو سمت خودت رو انجام بده و خدا هم سمت خودش رو انجام میده.
خدا قلب مارو پر میکنه .وقتی با خدا حرف میزنی خیلی خوبه مثلا میگی خداجونم میخام به این فردی که تو ذهن منه بگی پیام به من بده و بعد گوشیتو چک میکنی میبینی پیام میده .
خدا این جوری سمت خودش رو انجام میده.
دوست دارم خدای نازم کمکم کن این مسیر رو عالی انجام بدم و این پاشنه ی آشیل رو هم حلش کنم .
ممنون از استاد عزیز و شما دوست مهربان
موسی خطاب به خداوند در کوه طور:
ارنی(خود را به من نشان بده )
خداوند: لن ترانی (هرگز مرا نخواهی دید )
برداشت سعدی:
چو رسی به کوه سینا ارنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لن ترانی
برداشت حافظ:
چو رسی به طور سینا ارنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب لن ترانی
برداشت مولانا:
ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که با منی همیشه،(خدای قشنگم )چه تری چه لن ترانی
سلام آذر عزیز
ممنون از دیدگاه زیباتون برای پیام ارادت من به خداجون، به استاد گلم و به خانواده ی عزیز و دوست داشتنیم. 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
مررررررسی عزیزم
برای شعر زیبای آحر پیامتون.
لذذذت بردم
عااااااالی بود 🎄🎄🎄🎄🎄😇
آره گلم
ترسها ترمز ما هستن برای رسیدن به بهترین زندگی و
سوالاتی از این دست که، اگر نشه چی،
اگر نتونم چی، اگر جی
اگر چی
اگر چی
و این سوالات به خاطر اون ترسها میان توی ذهنمون و
تماااامه ذهنیت ما برگرفته از خاطرات گذشته مونه
امیدوارم بتونیم صدای الهام رو جایگزین صدای ترسهای ذهن خودمون کنیم
شاد باشید عزیزم
در پناه الله یکتا 🌺🌼🌺🎄🌺🌼🌺🎄🌼
بسیار سپاسگزارم دوست عزیزم ☺☺☺
سلام دوست عزیزم
ممنونم از کامنت زیباتون
امیدوارم هر روز ترسهای بیشتری رو کنار بذارید و اوج بگیرید
دستتون همیشه توی دستان خدا
سلام دوست خوبم
سپاسگزارم از شما و پیام زیباتون.
بهترین حس و حاله رو در سال جدید تجربه کنید و
دنیای زیباتری برای خودتون بسازید
در پناه الله یکتا
شادی و آرامش ارمغان هر لحظه تون
🎄🌼🎄🌼🎄🌼🎄🌼🎄
سلام دوست عزیزم
در سال ۲۰۲۰
یه سالِ ۲۰، هزاران بار تقدیم شما باد
دستتون همیشه در دست الله یکتا
به نام خدای بزرگ و بخشنده
سلام و احترام خدمت استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی، همینطور همه دوستان عزیزم.
ترس…..
از نظر من یک حس کاملا طبیعی و غریزی که باید در وجود هر انسانی وجود داشته باشه تا اون رو از خطراتی که سلامتی و زندگیش رو تهدید میکنه حفظ کنه.
اما کارکرد ذهن طوریه که بر اساس تجربه ترس رو معنی میکنه.
حالا اگر اتفاقی که طبق تجربه باعث ایجاد ترس شده احتمالش بسیار بسیار کم باشه، یا اینکه اصلا یک ترس توهمی باشه، چی؟
ذهن بزرگش میکنه و بهش پر و بال میده.
ذهن ما علاقه بسیار زیادی به سناریوچینی و پیش بینی کردن داره.
از طرفی ذهن که کارش حفاظت از ماست به منطق هم نیاز داره.
اما زیبایی ماجرا اینجاست که خودآگاه ما میتونه مسلط بر ناخودآگاه و غریزه بشه.
یعنی ما می تونیم آگاهانه سکان کشتی رو به دست بگیریم و از سلاح ذهن برای تشخیص ترس درست از نادرست در مقابل خودش بهره ببریم.
من از یه زمانی سعی کردم به حرف استاد ایمان بیارم و ترسهای بی اساسم رو دونه دونه شناسایی کنم. ببینم کدوماش به دردم میخوره و کدوماش نه.
چون به نظر من اصلا نترسیدن یعنی کاملا بی کله بودن. ترس گاهی نیازه. به شرطی که باعث احتیاط و واقع بینی بشه و از خوشبینی های ساده لوحانه یا بدبینی های افراطی جلوگیری کنه.
نه اینکه کلا آدم رو فلج کنه.
دیدم من از خیلی چیزها بیخودی می ترسم که اصلا وجود خارجی ندارند.
مثل ترس از نیامدن پول.
مثل ترس از تنها شدن.
ترس از دوست داشته نشدن در جمع غریبه و آشنا.
ترس از نتوانستن و از پس کارهای ساده برنیامدن.
ترس از ابراز وجود در جمع و مقبول واقع نشدن.
اینها بخشی از ترسهاییه که من در خودم کشف کردم و دیدم هیچ پایه منطقی ندارن.
پس سعی کردم فضای ذهنم رو پاکسازی و خلوت کنم و بعدش دیدم که چه درهایی برای رشدم باز شد. اصلا نفس کشیدم. شکفته شدم.
البته می دونم که هنوز خییییییییلی فضای ذهنی بسته دارم که باید باز بشن و جا برای شکوفایی زیاده.
و اما طمع….
باعث افتخار نیست که بگم من و همسرم هم در سال اول زندگیمون درگیر همین ترفند پونزی به شکل و شمایل یک شرکت وابسته به بورس امریکا شدیم. و تقریبا 2000 دلار ضرر کردیم.
اما خوشبختانه خبر خوبش اینجاست که با یک بار اشتباه دیگه یاد گرفتیم و هیچوقت وارد این بازیها نشدیم.
طمع همون صداییه که میگه: حالا که 1000 دلار گذاشتی توی شرکت x و دارن ماهی 150 دلار بی دردسر میدن پس بیا ایندفعه 2000 دلار بگذار.
و نتیجه شد ضرر.
اما وقتی با همسرم در مورد موضوع این فایل و نمودش در زندگی خودمون صحبت کردم به این نتیجه رسیدیم که ترسهای ما خیلی بیشتر از طمعمون هست و ما بیشتر گرفتار ترسیم.
ترس های بیهوده از شرک میاد. وقتی من انقدر خدای قشنگم رو نشناختم که بهش اندازه یک رییس اداره اعتماد ندارم، اندازه یک رییس بانک روی قولش حساب نمی کشم من مشرکم.
خدایی که همواره وعده فزونی و نعمت و رحمت میده و من نادیده می گیرمش من دارم به خودم ظلم می کنم.
من عمرم رو تلف می کنم بخاطر وعده فقر و فحشایی که دلم گواهی میده از سوی شیطانه.
ولی عادت کردم به ترسیدن. چون آموزشی غیر از این ندیدم و باز هم ترسیدم که به ترسهام شک کنم.
ما حتی از شک کردن هم می ترسیم.چه برسه به خلاف قاعده و عرف خانواده و جامعه عمل کنیم.
راه حلش فقط به نظر من تقویت احساس ارزشمندی و عزت نفسه تا بهمون ثابت بشه اگر خلاف جهت آب شنا کنیم نه تنها بدبخت و منفور و تنها نمیشیم بلکه به سرزمین پرنعمت تری هدایت میشیم که اونهایی که رفتن فقط میدونن چه جواهریه.
و البته خدا وصفش رو در قالب بهشت بارها و بارها بهمون گفته. ولی ما باورش نکردیم.
به امید خرد و عمل به ندای هدایت
سلام
چراغی با یک کامنت در ذهنم با خوندن یک نوشته پای دیدگاهم ایجاد کرد که در امتدادص به وجد اومدم و کاوشی در درون خودم و قران و یک جستاری پیرامون این دو داشته باشم …
بماند که به لطف خدا چنتا ترمز و نشتی فرکانسیمم شناسایی کردم :)
خدایا شکرت …
این مسئله ای که به امید خدا بهش پرداخته میشه موضوعیه که یه زمانی و تا حدودی هم هنوز ! باگ یا پاشنه اشیل خودمه و اون ” سنجش خودم یا دیگران بر مبنای عوامل بیرونی ” هست !
و با خوندن اون کامنت مچ ذهنمو گرفتم !
بذار اینجوری گفته بشه که واضح تر و شفاف تره :
ممنونم ازت که بهم محبت داشتی و کامنت نوشتی واسم و تحسین کردی که با توجه به مدت عضویتم(فک کنم زیر ۶۰ روز بودم) و اون روزا که من فقط محصول عزت نفس و کتاب رویاها رو داشتم تعجب کردی از میزان درک و توضیحات و حتی روند پیشرفتم که همینجا اعتبارشو میدم به خدای هدایتگرم : )
دلیل این نوع نگاه موقع دیدن نتایج اشخاص و سنجش اونا برمبنای سن یا موقعیت خانوادگی یا کشور یا هر عامل بیرونی اززززززز پاشنه اشیل کمبود عزت نفس میاد !
ینی انسان ها خودشونو ذاتا و بدون هیچ دلیلی ارزشمند نمیدونن ینی برای ارزشمند نشون دادن خودشون گاها کلی فعل بیهوده و باطل و بعضا شرک انجام میدن که چی ؟؟؟ که میزان ارزشمندی خودشونو مثلا با میزان کارهایی که انجام دادن یا میزان دانش یا مدرک یا موجودی حساب بانکی و ماشین زیرپا و … به خود و دیگران ثابت کنن !!!
و بازززز اعتراف میکنم خودم همینجوریم و سعی میکنم کم رنگش کنم و از خدا متشکرم که هدایت و حمایتم میکنه …
این مبحث موضوعیه که بارها استاد بهش اشاره کرده و به قول مریم خانم شایسته عزیزم که در بدو ورودش به گروه تحقیقاتی عباسمنش با استاد مصاحبه ای داشته مبنی براینکه چراااا ساختن عزت نفس را استاد به عنوان نقطه عطف زندگیشان میدانند … و چه بسا هنوزززز هم بیش از حد به این موضوع بها میدهند!!
ینی اگه تمام عوامل موفقیت رو تو یه کفه ترازو بزاریم و عامل عزت نفس رو تو کفه دیگه ترازو، کفه عزت نفس بارها و بارها نه تنها سنگین تره بلکه قابل مقایسه هم نیست …
////////////
خدا هدایتم کرد و ازش میخام بازم فضل و رحمتش رو بر من بیشتر کنه که بتونم ابزاری باشم در مسیر هدایت و گسترش اگاهی و زیبا تر زندگی کردنم و زیبا تر کردن زمین برای زندگی …
انشاا… در ادامه به عنوان رد پا و تعهد فصل دوم ” روز شمار تحول زندگی ” قسمت ۳۱ ام ! ثبت میشه …
خدایا با تمام وجود ازت سپاسگذارم …
///////////////////
یک جمله استاد بعد توضیح ماجرای الفردو پونزی ، بین بقیه صحبتاش واسم بولدتر شد و اون این بود :
با درک و عملکردن به مفاهیم اموزشها ، باعث میشه انسان خودشو با دست خودش بدبخت نکنه …
دلم گفت برم بچرخم این حرفشون کجای قران اومده ، چون من باور دارم این مرد بزرگوار فقط واسط و ابزار هدایت هستند و منبع حضرت حق ، خدای باری تعالی ، رب العالمینه …
خودشونم بارها گفتن که اعتبار این مباحث رو به خدا میدم نه خودم .
و الان بر دلم جاری شد که با تمام وجوووود از خدا سپاسگذار باشم برای این فضل بزرگ که در حقم داشته که در مسیر هدایت باشم و در راستای افزایش اگاهی تحقیق کنم و ازش میخام ازین بیشتر ازین بهتر وازین ….
بارها ” شنیدم ” عبارت هایی با این مضمون که خداوند ستمکار نیست و انها برخود ستم کردند ووو…. اماااا تصمیم گرفتم هرانچه که از قبل و پدرانم شنیدم رو قبول نکنم ! چه کاریه خدا گفته ان علینا للهدی … به یقین منو هم هدایتم میکنه … و خودمو تسلیمش قرار میدم ….
و هدایتم در کثری از ثانیه صورت گرفت !
استناد این حرف استاد در سوره فاطر بین ایه ۳۵ هست و گفته شده مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ /// ینی : بندگان بر خودشان ستمکارند …
البته الان که این نوشته شد یادم از ماجرای موسی اومد بعد ماجرای قتل و تعقیب گریز که تو سوره قصص ایه ۱۵ گفته شده :
قَالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
ﮔﻔﺖ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺳﺘﻢ ﻛﺮﺩم ﻭ ﺁﻣﺮﺯﺷﺖ ﺭﺍ ﻧﺼﻴﺐ ﻣﻦ ﻓﺮﻣﺎ . ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺁﻣﺮﺯﻳﺪ ; ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﻣﺮﺯﻧﺪﻩ ﻭ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ .(١۶)
و بعدش هدایت شدم به سوره یونس و این ایه که واقعا زیباست و مفهومی …
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَرىٰ عَلَى اَللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ إِنَّهُ لاٰ یُفْلِحُ اَلْمُجْرِمُونَ (١٧)
ترجمه مکارم :چه کسى ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ مى بندد، یا آیات او را تکذیب مى کند؟! مسلماً مجرمان رستگار نخواهند شد!
و باز یادم از حرف استاد اومد که گفت فضل و رحمت خدا برای همه هست البته اگر اجابت کنند دعوت خداوند را و اذا دعوه الداء اذا دعان … استناد قسمتی که اشاره شد پیدا و پازل تکمیل …
راستی ایه زیبای سوره فاطر چون مبحث زیبایی رو اشاره کرده دلم نیومد قرار ندمش :
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ
ﺳﭙﺲ ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺍﺯ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺮﮔﺰﻳﺪﻳﻢ ﺑﻪ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﺩﺍﺩﻳﻢ ; ﭘﺲ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ﺑﺮ ﺧﻮﻳﺶ ﺍﻧﺪ ، ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﺭﻭ ، ﻭ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﺍﺫﻥ ﺧﺪﺍ ﺩﺭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﻴﺮ ﭘﻴﺸﻲ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﻧﺪ ، ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﺁﻥ ﻓﻀﻞ ﺑﺰﺭﮒ .(٣٢)
///////////
/////////
این موضوعی که اشاره میکنم پاشنه اشیل خودمه و میخام با بررسیش کم رنگ و ازبین ببرمش از یک بعد که برای بقیه هم مفید باشه اشاره میشه :
مثلا میزان درک و معلومات افراد هیچ ربطی به مدت عضویتشون تو سایت وتعداد محصولات خریداری شدشون نداره (این تفکر از تله کم ارزشی و تاثیر عوامل بیرونی و عزت نفس پایینه )
و این ماجراها از قدیم و حتی صدر اسلام هم به چشم میخوره که به امثال سلمان ها چون مدت کوتاهی با پیامبر اشنا شدن خورده میگرفتن اما خوده پیامبر در جایی گفته :سلمانُ مِنا ینی سلمان از ماست!!! پیامبری این حرفو زده که این جایگاهو به بزرگ و ازاد مردی چون امام سوم شیعه ” حسین ” داده و گفته حسین منی و انا من حسین …
و یک نکته دیگه خداروشکر همین امروز تقریبا ازین مدار تق ریبا رد شدم و پیش ازین تو کامنتا میخوندم خیلی از دوستان و کاربرای سایت تمااااام تمرکزشون رو دوره هاست و گاها فایلهای دانلودی رو دست کم میگیرن!!! در صورتی که تجربه خودم و حتی اظهاراتی که همین چند روز پیش در فایلی که استاد با خانم شایسته در مورد اپدیت بخش دانلودهای سایت تهیه شد شنیدم که مریم خانم باااارها به استاد میگفته این اگاهی ها گنجه یا اصلا چرا تو قسمت دانلود ها هستن؟؟!!!
یا خود استاد گفت من میتونم و کاربرایی که استثنا بسته های ثروت رو تهیه کردن یقین دارن که میشه از همین فایل های دانلودی کسب ثروت کرد اما جریان هدایت ….
پیشنهاد میکنم برید و چند بار اون فایلو ببینم …
خدایا با تمام وجود ازت سپاسگذارم برای دسترسیم به این اگاهی ها و حضورم در این فضا…
خانم شایسته عزیزم یک بار دیگه دلم گفت ازت تشکر کنم برای تلاش و جهادی که در بخش دانلود ها داشتی … اصلا هر وقت یادم میاد از صحبتات موقع تشریح این روند منم احساسی میشمو میخام گریه کنم … حس و حالتی که تا الان نمیدونم چرا بهم دست میده… گریه ای که شاید از شوق ایمان یا اگاهی یا وصال یا …. نمیدونم … هرچی هست خیلی احساسم باهاش خوبه و میخام ازین واضح تر ازین بیشتر ازین ….
////////////////
در این قسمت : کامنت بعضی از عزیزان که در همین بخش به نظرم جالب و قابل تامل اومد دلم گفت با کمی تغییرات در راستای درک بیشتر و هدایت بنویسمش …
از خدا سپاسگذارم برای این اگاهی ها …
پروردگارا با تمام وجود ازت سپاسگذارم که به یقین و باور کردم که عزت نفس «یعنی» من همیشه به منبعی متصل هستم که همه راه حل ها رو میدونه و حتی اگه کاری رو بلد نباشم و تو اون زمینه تجربه ای نداشته باشم دستم رو میگیره و به سمت راه حل ها هدایتم میکنه…. خدایا ازت ممنونم برای این موهبت …
ربنا با تمام وجود ازت ممنونم که فهمیدم عزت نفس «یعنی» به یاد آوردن این اصل که من وارد جهانی شدم که ذاتش «ان مع العسر یسری» است و برای هر کاری یا هر خواسته ای فقط کافیه هدایت بخام و قدم اول رو بردارم و ایمان بهم عطا کردی که قدم های بعدی به من گفته میشه…
خدای من معبود من ازت سپاسگذارم که فهمیدم در یک کلام، عزت نفس «یعنی» شناخت خودم و توانایی هام ، ارزشمند دونستن خودم و دیگران و باور به خداوند و توانایی هایی که به ما بخشیده و حمایتی که بر مبنای خیر و خوبی و پیشرفت بر همه موضوعات قرار گرفته …
خدایا شکرت با تمام وجود ازت سپاسگذارم …
و یک نکته در گذران زندگی و عمر اگر با همچین شرایطی روبه رو شدیم که طرف ازت میخواد که یک پولی ازم پیش خودش نگه داره وبگه هر وقت خواستی بهت می دم تازه سودش هم رو بهت میدم …
یا اینکه ازت پول می گیره تابهت کار بده …
یا یک دستگاه یا اختراعی هست که با سرمایه گذاری روش و خریدش بهت سود میده …
یا یکجوری می خواد از پولت برای رسیدن به خواسته های خودش استفاده کنه یا یک سودی بهمون بده که اصلا عرف جامعه و حساب کتاب نیست ،،، باید مواظب باشم گول نخورم !!
به محض شنیدن همچین دیالوگ هایی فرااااااااار کنیم تا مبادا مثه اون ماره تو برنامه کودکا با چشماش طرفو هیپنوتیزم میکرد به فنا نریم و مبادا دارایی و آبرو و ثروت هارو ازمون بدزده …
///////
در پایان از خداوند با تمام وجود سپاسگذارم که به من این توفیق رو داد …
به عنوان سررنخ و کلید به عنوان ختم کامنتم عرض میکنم که عبارت ” لهو ” که استاد اشاره کردن بهش و عبارت ” برتر ” رو تو قران جستجو کنین و کامتون با اون همه قند و نبات شیرین تر باد : )
اگه خدا بخواهد… اگه توفیق حاصل بشه … شاید در جای دیگه محصول فراوری شده این جستار در راستای هدایت تقدیم خواهد شد … : )
ارادتمند
مهدی وثوق
+۱۵۳
وااای خدایا شکررررت
داشتم کامنتتون رو رد میکردم یهو وسطای کامنت یه حسی بهم گفت بخون ببین چی میگه خو..!
و خدایا اااا عاشششقتم که اینقدر راحت هدایتم میکنی
دقیقا از همون جمله ای شروع کردم به خوندن که تشنه اش بودم:
«من همیشه به منبعی متصل هستم که همه راه حل ها رو میدونه و حتی اگه کاری رو بلد نباشم و تو اون زمینه تجربه ای نداشته باشم دستم رو میگیره و به سمت راه حل ها هدایتم میکنه…. خدایا ازت ممنونم برای این موهبت …»
ممنونم ازتون جناب وثوق بخاطر کامنت زیباتون… چقدر این جملات مناسب درگیریه ذهنیه الانم بود و چقدر به موقع کامنتتون رو دیدم
و ممنونم و ممنونم از خدای مهربونم که من رو به این کامنت هدایت کرد
عاشقتم خداجونم
سلام داداش مهدی عزیز
دمت گرم چقدر خوب درک کردی خود من هم تا یه کامنت خوب از بچه ها میدیدم حتی خودت سریع میرفتم ببینم کدوم دوره را داره که به این آگاهی رسیده درسته شاید از بعضی نظر ها خوب باشه اما واقعا برای من اشتباه بود که زیبایی و ارزشمندی اون دیدگاه را از خود اون فرد ندونم و دنبال عامل بیرونی مثل محصول باشم
چقدر بعضی نکته ها ریزن مثل همون حدیث پیامبر در مورد شرک که استاد بارها گفتن
شرک در دل مومن مانند راه رفتن مورچه سیاه بر روی تخته سیاه صاف در دل تاریکی شب پنهانه
دوست دارم مهدی جان 🌹
خدا را شکر که هر لحظه داره مدارمون تغییر میکنه 🙏
سلام دوست عزیزم
میخواستم ازت تشکر کنم برای آگاههایی که به اشتراک میذاری چندباری کامنتهات خوندنم و واقعا فوق العاده بودن و چقدر خوبه که در قران سرچ می کنی و می گردی و خیلی عالی تطبیق میدی…..واقعا دمت گرم
برات از خدای مهربونم بهترین ها رو می خوام🌹
و منی که هنوزم وقتی کامنت لایک شده میبینم اولین چیزی که چشمم دنبالشه مدت عضویته!.
بینظیر بود..ممنون.
گام چهارم – پروژه مهاجرت به مدار بالاتر
.
سلام
همون اوایل اشناییم با استاد و شنیدن داستان آلفردو پونزی خدا هدایتم کردو فاصله فرکانسی زیادی با این قبیل پیشنهادها پیدا کردم. خداروشکر چیزی الان یادم نمیاد که بخام در راستای تمرین یادداشتش کنم.
اما طمعی که وصل میشه به باور کمبود تو زندگیم مشهود هست.
مثلا ذهنم میگه از فلان چیز الان که ارزونه و بعدا باز لازمت میشه بیشتر بخر، انبار کن.
یا فلان چیز که جا داره و مشتری میخادش، پس بالاتر بفروشش و موارد دیگه ای که با همین ماهیت درگیرش هستم، که تا الان با عبارت »انصاف« داشته باش، تا حدودی تونستم جلوشو بگیرم اما متاسفانه عملکردم ضعیفه و دلم میخاد اگاهی بهم برسه و هدایت و رشد پیدا کنم.
—————
هر ترس و تشویشی که مربوط به :
– مرگ، مُرده ها و قبرستون
– تاریکی و جن.
– ورد ، جادو یا دعانویسی.
– تنهایی یا ترد شدن.
– احتمال سرقت یا زورگیری
– احتمال حمله هر گونه حیوانی در دریا یا صحرا
– رفتن به هر مدل محیط جدید یا ناشناخته ای تو دنیا
– هر گونه تغییر و هرگونه تجربه ی جدید
زنجیر هایی بودن که خوب میدونم قبل آشناییم با استاد و اموزش هاشون ، حسابی محدودم کرده بودن اما خداروشکر تا حد خیلی زیادی بهشون غلبه کردم و میشه گفت دیگه نگرانی راجبشون ندارم.
خیلی بی کله و سریع اقدام و استقبال میکنم ولی کماکان خودمو نیازمند به حمایت و هدایت خدا میبینم.
کامنتم وارد حاشیه میشه وگرنه از حرکت های زیادی که در جنبه های مختلف انجام دادم ، در حالی که ادمای کمی بخاطر توهم ها و احتمالات احتمالی حاضر به انجامش نیستن، مینوشتم .
میخام مستقیم برم سر اصل مطلبی که واسم موهبت ها و تجربه های دلپذیری به وجود اورده و خیلی ازین بابت راضیم.
خونواده،، دوستا گه گاهی که در جریان یه سری پروژه ها یا حرکتام قرار میگیرن، ازم میپرسن چطور نترسیدی؟؟؟
اعتراف میکنم هربار به اونا میگفتم کلید ترس تو مغزم تعبیه نشده و با دیالوگ های خفن، خودمو سوپرمن جلوه میدادم .
اماااااااا راستشو بخام بگم :
من واقعا میترسم، هر بار.
اما به لطف خدا یادگرفتم در عین ترس اقدام کنم ، بهش غلبه کنم.
چون به این باور رسیدم ؛ ترسیدن و فرار کردن از چیزی که میترسونت،
رنج و ترس بیشتری از روبه رو شدن باهاش داره.
.
خداروشکر بخاطر باور به عبارت بالا، هر چیزی که بخاد منو وادار کنه که ازش بترسمو فرار کنم، باعث میشه معکوس عمل کنمو برم تو دلش تا ترس ترسیدنم از بین بره.
( چقد این فیدبک ذهنمو دوس دارم و چقد دلم میخاد وقتی بهم بگن نمیتونی انجامش بدی، مثه ماجرای ترسیدن،، انگیزه بگیرمو انجامش بدم. با تمام وجودم در این خصوص از خدا تقاضا حمایت و هدایت دارم. )
در کل خوووب میدونم این توانایی غلبه بر ترس ها، که با کار کردن رو باورهام در من شکل گرفته ، بخاطر محدودیت هایی که تو مغزم از قدیم بود، به وجود اومده.
رو این موضوع کار کردم و الان با قدرت، عناوین بالا رو یادداشت کردم و امیدوارم بلاخره بتونم به تنها ترسی که تو ذهنم مونده غلبه کنم…
در واقع وقتی استاد تو این فایل راجب ترس ها و توهم ها صحبت کرد، فهمیدم الان از هیچ چیزی اندازه بی پولی نمیترسم.
ترس ازینکه مبادا در اینده از پس هزینه هام برنیام.
مبادا اتفاقی بیوفته که پول کم بیارم .
مبادا نتونم پول بسازم.
و چندین و چنتا ترسی که کاملا میدونم توهمه اما نمیدونم چجوری از استراتژی حمله کردن بهش، استفاده و مغلوبش کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در این خصوص گیج و سرگمم …
نمیدانم.
تو این مرحله با مطرح کردنش ، سهم خودم رو تو این پروژه انجام میدم و امیدوارم خدا از فضل و رحمتش بر این سعی و تلاش های من بیفزاید و هدایتم کن به راه راست.
راه کسانی که خیلی شیرین و راحت به نعمت ها و خواسته ها میرسن.
نه راه کسانی که رو خودشون یا دیگران حساب میکنن و ناکام موندن.
نه راه کسانی که حتی فکر میکنن هیچ راهی نیست برای رسیدن به نعمت ها و خواسته ها.
الهی آمین .
+1724
درود بر تو مهدی جان
خیلی جالبه که همین امروز داشتم در مورد این موضوع با خانمم صحبت میکردم. در مورد ترسی که مدت هاست برای شروع کسب و کار شخصیم دارم. ترس از اینکه ابتدای شروع کارم سخت مشتری و درامد بدست بیارم و ترس از هزینه های زندگی و… و جالب اینجاست که همونجا یک هدایتی درون قلبم گفت تو با ایمان به ما شروع کن و ترس هات رو به ما واگذار کن. ما برای تو کافی هستیم…
این موضوع رو به همسرم گفتم و قرار شد ترس هامون رو کنار بزنیم و باهم شروع کنیم.
جالب ترهم اینکه من از ابتدای این پروژه دارم فایل هارو گوش میکنم، و امروز که این هدایت رو داشتم به این آگاهی های فوقالعاده هدایت شدم و بعد از اون کامنت شمارو خوندم که دقیقا ترس من رو داری و میخوای مثل من شروع کنی!! همه این هدایت ها پشت سر هم من رو مطمئن کرد به انتخابم..!
از اعماق وجودم برات آرزوی موفقیت میکنم مهدی جان و ازت ممنونم که با کامنت زیبایی خودت هدایت من رو تکمیل کردی.
به نام الله مهربان
سلام دوست عزیز
در پاسخ به این ترس ها و همه ترس ها پیشنهاد میکنم که هر خواسته ای و اتفاقی رو با قانون خداوند و طبق عملکرد و پاسخ دهی جهان هستی بررسی کنید
منظورم اینه که دسترسی و امکان پذیر بودن هر اتفاقی رو چه خوب و چه بد رو اول در قالب قوانین خدا بررسی کنید و بنویسید تا نتیجه رو درک کنید
منطق اصلی و اساسی که میتونه به این ترس ها که گفتید خیلی راحت غلبه کنه اینه که تا زمانیکه شما روی خواسته درامد بهتر و بیشتر تمرکز کنید و کار کنید و هماهنگ بشین با کار کردن ذهنی و جهت دهی آگاهانه افکارتون به سمت خواسته بهبود درامد و خلق ثروت و بیاد اوردن الگو و منطق های محکم و یومنون بالغیب بودن و باور کنید که شما هر روز میتونید فارغ از شرایطتون درامد و پول بیشتری رو اسانتر و بیشتر از قبل با کار کمتر و زمان کمتر و هزینه کمتر سود بیشتری رو بسازید طبق قاون خداوند شما به مسیرها راه حل ها راهکارها و اتفاقاتی هدایت میشین که نتیجهش تجربه اسان درامد بالاتر و اسونتر هست
چون جنس افکار شما روی باور فراوانی و امکان پذیری درامد بیشتر به اسانی در شرایط فعلی هست و جهان راهی نداره جز اینکه به جنس افکار شما پاسخ بده
و امکان نداره که بی پولی یا درامد کمتری رو تجربه کنید به هیچ وجه
دلیلش این هست که تمرکز شما و کانون توجه شما روی خلق ثروت و درامد بیشتر بصورت آگاهانه هست
و لاجرا درامدتون صددرصد یا اطمینان و یقین بیشتر و بهتر میشه و امکان نداره کمبود پول رو تجربه کنید
در پناه الله مهربان
سلام خدمت همه اعضای سایت عباسمنش
سپاس گذارم سیدحسین که برامون وقت میذاری و دستانی از دستان خدا میشی که ما زندگی راحت تر و آروم تری داشته باشیم
سپاس گذارم بابت فایل های مصاحبه ای که باعث میشه خیییییلی از ابهامات ما رفع بشه
سپاس گذارم که فرصتی شد تا بتونم یک قسمت دیگه از مجموعه فایل های استاد رو ببینم دقیقا در مکان و زمان مناسب
همه چیز خیییییییییییییییییییییییلی آرومه از آرامش بگم براتون آرامشی که هرجا رفتم به هر دری زدم بهم گفتن گشتم نبود نگرد نیست.
آرامشی که قابل وصف نیست
آرامشی که خود کلمه “آرامش” این همه آرامش نداره
یه باور ساختم برای خودم هرچقدر آرامش بیشتر به آغوش خدا نزدیک تر و عزیزتر
چند وقت پیش نشسته بودم در ساندویچی دوستم تو پیاده رو یه بنده خدایی رفت تو مغازه سفارش داد و اومد نشست پیش من.
سرصحبت رو باز کردیم و باهم آشنا شدیم حرف از آرامش شد بهم گفت تو این دور و زمونه با این وضع مملکت و کشور و دلار خود خدا هم آرامش نداره
همون لحضه تو دل خودم گفتم خدایا شکرت بابت اینکه این آگاهی رو بهم دادی که آرامش یه عامل درونیه نه بیرونی.
خیلیا تا آخر عمرشون هرگز به قطره ای از این آگاهی نمیرسن قدر آگاهی هامون رو بدونیم
دوستتون دارم.خدا به همتون آرامش روز افزون بده.
سپاس گذارم.
سلام
با این جمله خیلی موافقم : قدرآگاهی هامون رو بدونیم ………
یه بار استاد تو یه فایلی گفت ماهایی که داریم رو خودمون کار میکنیم و آگاهانه داریم تمرکزمون رو میذاریم رو نکات مثبت تا به احساس خوب برسیم …… نسبت به آدمهایی که کلا آدمهای شادی هستن جلوتریم ….. این جمله رو هم خیلی دوست دارم……..
به نام خدایی که همه چیز می شود همه کس را
سلام به دوستان گران قدر و استاد عباس منش و مریم بانو عزیزم:)
یاد بیتی افتادم:
تو پای به ره در نه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
عزت نفس واژه ای هست که توی کلمات و چند سطر نمیشه ازش توصیفی کرد
اون صدایی که وقتی کم میاری آرومت میکنه و با صحبتاش انگار تو رو در آغوش میگیره صدای عزت نفسته
اونجایی که توی یه مسیر نامشخص جرات میکنی و آتیش ترساتو خاموش میکنی اون آب روان عزت نفس و اعتماد به خداس
الهی هممون به درجه ای از عزت نفس برسیم که بهترین شخصیت رو برای خودمون بسازیم
سلام استاد
واقعا دست مریزاد واقعا ممنونم بابت بهتره بگم دوره رایگان پاسخگویی به سوالات که انقدر شما با عشق هرهفته دوتا فایل میذارین تا مااستفاده کنیم.واقعا چه نعمته بزرگیه که شما وقت خودتون رو براحتی واسه دیگران میذارید.
من دوسال پیش تو دوره های اموزشی یک شرکتی که کارش تجارت و ترخیص کالا و اینجور چیزا بود شرکت کردم.دوره های مربوط به تجارت و بازاریابی و اینجور چیزا و اون مدیر عامل شرکت که خودشم از مدرسین دوره هاش بود یادمه هیچ وقت حاضر نبود خارج از کلاسها زیاد به کسی مشاوره بده منظورم شاگردای خودش مثه من.و خیلیم همیشه تاکید داشت که من وقتم گرونه وساعتی 200 تومن حق مشاوره مه.از این جور حرفا.هر موقعم که من میرفتم دفترش که ی سوالی بپرسم یا یه اطلاعاتی ازش بگیرم در حد دوسه جمله ج میداد و یجوری کله م میکرد که برم و تا الانم هیچوقت نشده که تو تلگرام یا جای دیگه ج بده.
دیگه بود تا چند وقت پیش که پیام از طرف شرکتش برام اومد مبنی بر برگزاری دوره اموزشی بورس و سهام. بعد از اونجایی که من خودم چند ساله تجربه بازارهای مالی رو دارم بهش پیام دادم که من حاضر به همکاری در زمینه اموزش باهاتون هستم ولی بازم مثل همیشه هیچ عکس العملی از طرف ایشون دریافت نکردم و باز فقط ایشون پیامم رو خوند بدونه اینکه جوابی بده. بعدش دیگه خیلی ناراحت شدمو کلا شماره خودشو و شرکت و همکاراشو از تو گوشیم حذف کردم.
بعد پیش خودم گفتم واقعا دم استاد عباسمنش گرم چقدر راحت برای شاگرداش وقت میذاره و چقدر راحت ما ازش چیز یاد میگیریم.
واقعا این دوره دوره تاثیر گذاری برامن بوده تا الان و خیلی از دوزاریهام افتاد مخصوصا جلسه 10 که در مورد الهامات درون بود و از اون روز تا حالا چند بار تاحالا شگفت زده این ندای درون شدم من.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به دو استاد عزیزم و دوستان هم پروژه ای
گام چهارم مصاحبه با استاد
مدیریت دو خرابکار ذهنی با نامهای “ترس” و “طمع”
خدایا شکرت هزاران بار شکرت که در این مکان توحیدی در جمع بندگان شایسته ات هستم
خدا رو شکر که با شرکت در این پروژه شاهد اتفاقات دلپذیر و زیبایی هستم هرچند که ریز و کوچولو باشه
یکیش امروز صبح بود که همسر جان تی وی رو روشن کرده بود برای اذان صبح، اینم بگم که من چند ساله بخاطر کنترل ورودیهام کلاً تی وی رو کنار گذاشتم و با همسر جان به توافق رسیدیم که از هندزفری استفاده کنه برای شنیدن صدای تلویزیون، وقتی که تی وی روشن باشه سعی می کنم نگاهم به به صفحه اش نیوفته گاهی گذری چشمم می افته، امروزم یه لحظه چشمم به تلویزیون افتاد، اذان تموم شده بود و منظره خیلی زیبایی بود از طبیعت و گل و بلبل! و از اون زیباتر جمله ای بود که درشت روی گلها دیده میشد
روزی خوش در پیش رو داشته باشید
خیلی خوشم اومد و خدا رو شکر کردم هنوز الهی شکر گفتنم تموم نشده بود که دیدم اون جمله رفت و عبارت دیگه ای روی گلها نقش بست:
در حفظ و حمایت الهی باشید
دیگه قند تو دلم آب شد
خدا رو هزاران بار شکر
————-
همه ما ترسهایی داریم همیشه ترسها با ما هستن
ما در عین حال که میترسیم عمل می کنیم
در تأیید صحبتهای استاد یادم اومد زمانی که 11-12 ساله بودم با اینکه میترسیدم شب که تاریکه تنهایی از پله ها بالا برم به سمت پشت بام ولی جسارت بخرج میدادم و می رفتم، الان یادم میاد خنده ام میگیره از اینکه تند تند می رفتم تا اون چیزی یا کسی که احتمالاً داره دنبالم می کنه بمن نرسه خخخ
در مورد طمع و یا ترفند پونزی یه تجربه کوچولویی داشتم چهار پنج سال پیش اونم این بود که مبلغ کمی فکر کنم حدود صد دلار بود ارز دیجیتال گرفتم که به اصطلاح سرمایه گذاری کنم و هی پولم زیادتر بشه،درحقیقت خودم نگرفتم یکی از بستگانم برای خودش قبلاً مقداری خریده بود و دوباره میخواست بخره من گفتم برای من هم بگیره، خلاصه خرید و بعد هم یکی دوبار اینترنتی چک کرد و مشخص شد داره خوب رشد می کنه، منم خوشحااال داشتم وسوسه میشدم حالا که به این راحتی و بدون اینکه من کاری انجام بدم پولم زیاد میشه پس بیشتر بگیرم تا خیلی زیادتر شه(طمع)، بعد مدت کمی دوباره چک کرد دید کمی اومده پایین ولی هنوزم بالاتر از اون مبلغی بود که هزینه کرده بودم، کم کم دوزاریم افتاد که این کار نه درسته(از نظر من) نه بدرد من می خوره، گفتم نمیخوام ادامه بدم، و ادامه ندادم خدا رو شکر
خدا رو شکر که زود متوجه شدم بقول استاد یه ذره که مسیرو اشتباه میرم خدا چندتا ضربه خفیف رو شونه ام میزنه میگه بنده من داری اشتباه میری برگرد به مسیر درست
بعد از اون هم آگاهانه تو قرعه کشی های فامیلی که قبلاً شرکت داشتم شرکت نکردم، با این دید که به اندازه ظرف وجود الان خودم خرج کنم هزینه کنم،با پول خودم و البته نقد
بعد هم خدا رو شکر با کار کردن روی بهبود شخصیتم و باورهام ظرف وجودم بزرگتر شد به مدار بالاتر مهاجرت کردم اصلاً نیازی به اون قرعه کشی ندارم خیلی چیزا رو راحت می تونم بخرم
خدایا شکرت هرآنچه دارم آز آن توست تو بمن بخشیدی
و در پاسخ به سؤال مریم جانم میگم بعللله درسهایی که قبلاً یاد گرفتم رو هنوزم یادم هست و سعی می کنم همیشه بیاد داشته باشم و در روند پیشرفتم از اونها استفاده کنم قوانین رو بخودم یادآوری کنم و اینکه باید طبق قوانین رفتار کنم
خدا رو شکر برای حضورم در این پروژه پر برکت
خدا رو شکر که با تعهد در گام چهارم با دوستان همگام هستم
استاد جانم مریم جانم دوستان جانم از همگی سپاسگزارم
خیلی دوستون دارم
از خداوند مهربان همه خیر و خوبی های دنیا و آخرت رو برای شما درخواست دارم
فاطمه جانم سلام
خیلی وقت هست که روی فایل های استاد چیزی برای نوشتنم جاری نمیشود ولی طبق الهام الهی، میخواهم تحسین هایی که در طول خواندن کامنت دوستان میکنم را برای خودشان بنویسم که هم تمرکز به نکات مثبت باشد و هم انتشار نشانه های الهی
فاطمه جان چقدر دوست داشتم این حس صمیمی ای که نسبت به این پروژه داشتی.
چقدر تحسین کردم مدار مثبت شما را. جایی که قرار بود همسر شما تلویزیون را با هندزفری استفاده کند ولی چون شما در مدار اتفاقات خوب هستید با صدای زیبای اذان و نوشته های زیبا و توحیدی مواجه میشوید.
من عاشق اینم که دنیا برای آدمهای متفاوت ، متفاوت عمل میکند.
باز هم تحسین میکنم این مدار ایرانیها و توحید شما را.
چقدر قشنگ متوجه شدید که سیگنالهای منفی ارز دیجیتال شما را وارد دلهره و باور کمبود میکند و چقدر زیبا سر بزنگاه مچش را گرفتی.
تحسین میکنم این هوشیاری و دقت شما را
و در نهایت انصراف از وام های فامیلی و دوستانه و به لطف خدا رسیدن به آزادی مالی، جایی که خیلی وقت هست که نیازهایت را به راحتی تهیه میکنی.
در نهایت هم این صلح زیبا و رابطه ی دوستانه و پر از تفاهم با همسرتان را تحسین میکنم و از خداوند میخوام عشق و محبت و مودت را بیش از پیش در زندگی تان جاری کند.
الهی که خداوند از خزانه ی غیبش برای شما عشق و ثروت و پول و نعمت را فراوان و دایمی بباراند.
سلام بهار جانم
محبت کردی برام پاسخ نوشتی
سپاسگزارم از لطف و تحسینت
بهار جان وقتی پاسخت رو خوندم و بعد تو فایل جدید استاد هم پاسخ هاتو به بعضی از دوستان خوندم دیدم چقدر عالی تحسین کردی چقدر ریز به ریز مواردی رو که سبب تحسینت شده قید کردی
خیلی خیلی تحسینت می کنم
شما واقعاً شایسته تحسینی
بهار جان شما بینظیری
شما لایق بهترینها هستی
روی ماهتو میبوسم
از خدای مهربان رشد و پیشرفت و موفقیتهای شگفت انگیز در همه جنبه های زندگی رو برای شما خواستارم
سلام خانواده عزیزم…
دوست دارم بیشتر روی ترس هایی که تو زندگیم داشتم فکر کنم ،و دلیلش رو پیدا کنم.?
وقتی به گذشته نگاه میکنم، بیشترین ترسهایی که داشتم زمانی بوده که قدرت رو در دست دیگران میدیدم!
بیشترین ترسهام در مورد باورهای مذهبیم بوده…
ترس از قهر خداوند…
ترس دور شدن از خدا..
ترس از اینکه یه وقت کاری نکنم که خدای مهربون از دست من ناراحت بشه و روشو از من برگردونه…
ترس از بی راهه رفتن..
ترس از گمراه شدن…
و بالاترین ترسم از جهنم سوزانی بود که بهم گفته بودند!?
وقتی با استاد عزیزم آشنا شدم ،و باورهای توحیدی رو به من نشون داد ،تازه متوجه شدم که تمام ترسهایی که تو زندگیم داشتم، نشاَت گرفته از باورهای شرک آلودی بوده که ندانسته و یا ناخواسته درونم وجود داشته!?
حتی وقتی بیشتر دقت کردم دیدم ترسیدن من از شخص خاصی(حالا هر کسی میتونه باشه) هم، بخاطر ایراد در باورهای توحیدیم بوده.
زمانی که من قدرتی رو بالاتر از خداوند بدونم درونم ترس بوجود میاد.
شاید ترس در ظاهر فقط یک کلمه باشه اما در اصل مثل یک درختی میمونه که شاخه های زیادی به اون وصل هست.!
به نظر من …
ترس یعنی ناتوانی انسان در مقابل نیرو و یا انرژی که بهش برخورد میکنیم.
گاهی این نیرو و انرژی معنوی هست و گاهی مادی.
جهان تشکیل شده از بی نهایت انرژی که باز تاب این انرژی به باورها و افکار و اعمال ما بستگی داره.
حالا فکر کنید که شما ،با ترس وارد این انرژی میشید، مسلماً باز تاب این انرژی افکار خود شماست!
مادیات، روابط اجتماعی، معنویات، عشق،دانش، آگاهی، معرفت، و..
همه بصورت انرژی هستند، که در جهان وجود داره .و ما میتونیم با اعتماد بنفس و باورهای توحیدی(که فقط قدرت در دست خالق هست و لا غیر) و یا با ترس(که قدرت در دست مخلوق هست) به این انرژی ها وارد بشیم.
اگه به هر کدوم از این انرژی ها با اعتماد بنفس و باورهای توحیدی وارد بشیم باعث رشد و تکامل ما میشه.
حتی اگه زمانی در ظاهر امر باعث شکست ما بشه، اما در اصل راه درست رو به ما نشون میده.
اما اگه با ترس وارد بشیم ،پیامدی جز شکستِ همراه با غم و اندوه نسیب ما نمیشه.
وقتی که ما ترس رو از بین ببریم، طبق قانون جهان در مداری قرار نمیگیریم که ،باعث وحشت و ترس برای ما بشه.
نقطه مقابل ترس ،شجاعت هست. که به نظر من هیچ ربطی به پولدار بودن و اندام درشت و داشتن ایل و طایفه و….نداره!
از نظر من شجاعترین آدما کسایی هستند که باورهای توحیدی درستی دارند.
چون چنین اشخاصی، تنها ایمان به قدرت خداوند دارند. و هیچ شخص و یا چیزی نمیتونه باعث ترس اونا بشه.
حتی فرشته مرگ هم در مقابل چنین اشخاصی ناتوان هست!
اگه باور داشته باشیم زمینی که روش داریم زندگی میکنیم مال خدای مهربون هست، و متعلق به هیچ بنی بشری نیست ، دیگه از بی جایی و بی خانمانی نمیترسیم.
چون باور داریم که خودش برامون یه سرپناه مهیا میکنه.
اگه باور داشته باشیم که درون تمام انسانها عشق وجود داره ، دیگه آویزون یه نفر نمیشیم و فکر نمیکنیم که با از دست دادن اون دیگه عشقی وجود نداره!
اگه باور داشته باشیم که ،خداوند روزی دهنده تمام موجودات هست، دیگه ترسی از گشنه موندن و فقر نداریم!
اگه باور داشته باشیم که خداوند به تمام بنده هاش از طریق قلبشون الهام میکنه، دیگه ترسی از گمراه شدن نداریم!
اگه باور داشته باشیم که تنها به اذن خداوند جان ما گرفته میشه، دیگه از مرگم ،وحشت نداریم!
و مهمتر از همه …
اگه باور داشته باشیم که قدرت فقط در دستِ “ربّ” هست، از هیچ چیزی ترسی نداریم.
وقتی به کودکیم نگاه میکنم خیلی از ترسهایی که داشتم الان برام خنده داره!
واقعا چرا؟!
ایا بخاطر این نیست که تکامل پیدا کردم و رشد کردم؟!
و این تکامل و رشد باید همواره ادامه داشته باشه.
استاد عزیزم…
من از گفته های شما فهمیدم که باید درونم و روحم رو بزرگ کنم.
باید تکامل و رشد داشته باشم.
باید باورهای توحیدی درونم رو گسترش بدم.
یعنی، قدرت رو فقط در دستان خداوند بدونم.
در اینصورت تمام ترسها مثل حباب میترکند و پوچ میشند!
سپاسگزارم برای آگاهی که بهم دادید.?
از صمیم قلب دوستتون دارم و…
“شما همیشه استادمن خواهید ماند”
???
بنام الله یکتا
سلام دوست قشنگم
چطوری خانم طلا
دلم برات تنگ شده تو ۱۲قدم
چقدر این کامنتتون پاسخ تمام سوالات من بود که این روزها شدید درگیرش هستم، پاسخی جامع و کامل که حال منا عالی کرد، خیلی ازت سپاسگزارم
بدو بیا تو ۱۲قدم کامنت بزار که بیصبرانه منتظرت هستم
دوست دارم نازنین من
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و عاقبت بخیر در دنیا و آخرت باشید
سلام سمیه عزیزم…?
دوست نازنینم، تو دوازده قدم در کنار شما دوستان هستم..
هر روز صبح بعد خوندن قرآن اولین کاری که میکنم به سایت سر میزنم و کامنت بچه ها رو میخونم.
اگه دیگه کامنت نمیزارم بخاطر بی توجهی نیست!
راستش شدیدا دارم رو خودم و باورهام کار میکنم .
میخوام یه کتاب بنویسم که تمام ذهنم رو برا نوشتنش بکار گرفتم.
البته نمیدونم چقدر زمان میبره !
البته ناگفته نمونه، شکستن دستم باعث شد که مدتی نتونم کامنت بزارم که خودش حکایت جالبی داره که یه اگاهی خیلی خوب گرفتم.
اما قول میدم که یه روز کامل داستان هدایتم رو مینویسم.
فعلا منتظر نتیجه نهایی هستم که با سند و مدرک عنوان کنم?
و دوست دارم یه قول دیگه اینجا بدم…
میخوام کتابی بنویسم که، استادمون بعد از خوندن کتابم با لبخند رضایت بخش بگه:
“این شاگرد من هست”
قشنگ اون حس شادی و رضایت رو در وجود استادمون حس میکنم که چنین شاگردی رو هدایت کرده??
ممنون که بیاد من هستی ?
دوستت دارم ، سمیه عزیزم???
بنام الله یکتا
سلام قشنگ من
خیلی خوشحالم از این که داری کتاب می نویسی، وای خدای من چه شود کتاب شما، مطمئن هستم خدا هم برات دست می زنه و بهت افتخار میکنه، بیصبرانه منتظر هستم که کتابت را بنویسی و معرفی کنی و من افتخار کنم که دوست نویسنده این کتاب معروف هستم
ولی منتظر کامنت هات تو ۱۲قدم هستم
ان شاءالله خدا برات بسازه عزیزم
دوست دارم نازنین من
سلام دوست معنوی و توحیدیه من،که خیلی وقته از کامنتهای زیبات خبری نیست،ومن هرچند وقت میام و کامنتهای قدیمی ات رو میخونم و انرژی میگیرم و برات آرزوی بهترین ها رو دارم،امیدوارم به زودی کتابی که بهت الهام میشه رو بنویسی و شاهکار کنی،
چون تو لایق عزت و موفقیت هستی،
امیدوارم هرجاهستی شاد وسعادتمند باشی💕
سلام زهرای عزیزم😊🌹
سپاسگزارم، و خدا رو شکر میکنم ، دوستانی دارم که در قلب هم جای داریم.🌹
میدونم فعالیتم خیلی کم شده! اما واقعا تمام انرژی و وقتم رو گذاشتم برا کلاسهای ترجمه قرآن…
من حرف استادمون رو گوش دادم اونجایی که گفتند: اگه میخواید بهتر قانون و کلام خداوند رو بفهمید خودتون برید تحقیق کنید.
و این کلیدی بود که ذهن من رو روشن کرد تا خودم برم و از پایه یاد بگیرم.
درسته شاید دوسال دیگه طول بکشه،اما مهم نیست. …
مهم اینه که دارم لذت میبرم از آگاهیهایی که طی دوره های آموزش قران میبینم.
هر صبح که یه صفحه قرآن رو باز میکنم و با همون اگاهی اندک و زبان الکن! جسته و گریخته بعضی از کلمات رو معنا میکنم ،یه حس شور و شوق درونم بوجود میاد.
وقتی میبینم ،خودم میتونم بفهمم(بدون واسطه) که خالقم چی گفته، احساس امنیت و ارامش میکنم.
و چقدر متاسف میشم وقتی میبینم در بعضی از ترجمه ها چیزی رو گفتند که اون چیزی نیست که خداوند فرموده !بلکه بیشتر تفسیر نوشتند!
و بیشترین لذتی که میبرم اینه …
تمام سوالاتی که قبلا در ذهنم داشتم، و نمیتونستم جواب درستی دریافت کنم رو،با خوندن قرآن و الهاماتی که به قلبم میشه ،دریافت میکنم!!!
میخوام یه آگاهی جالب رو برا شما دوست عزیزم عنوان کنم:
جالبه در قرآن گفته شده: آدم و زوجکَ، یعنی آدم و همسرش.
برای من این سوال پیش اومد چرا گفته نشده : آدم و زوجهِ!
چون در زبان عرب برای مونث “هِ” استفاده میشه.
یعنی دقیقا عنوان نشده که ادم و همسرش ،که زن بوده!
البته هنوز دارم تحقیق میکنم و منتظرم به آیات دیگه برسم تا بفهمم آیا در همه موارد اینگونه مثال زده شده یا فقط در مورد ح ادم اینگونه خطاب شده!
چون اگه اینطور باشه از کجا بفهمیم که اصلا ح آدم مرد بوده!!
چون در آیه ۱۰۲ بقره اومده:
البته قسمتی از ایه
مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّینَ
ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻣﻄﺎﻟﺒﻲ [ ﺍﺯ ﺳﺤﺮ ] ﻣﻰ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺟﺪﺍﻳﻲ ﻣﻰ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺪ.
اینجا دقیقا ؛منظور مرد و همسرش ( که زن هست رو )ذکر کرده.
البته هنوز درام تحقیق میکنم و نمیتونم قطعا چیزی رو بگم!
اما این اگاهی هایی که از قران میگیرم برام خیلی جالب و راهگشاست.
امیدوارم که یه روز بتونم کلام خدای مهربون رو بدون هیچ تفسیری و نظر شخصی ترجمه کنم.
از خدای مهربون …
عشق آرامش و شادی رو براتون خواستارم
سلام دوست عزیز
اتفاقا من هم میخواستم مثل خانم براتی ازتون خواهش کنم تجربیات تحقیقتون رو با ما شیر کنید و وقتی نظری دارید برای ما هم بنویسید
با توجه به سابقه ذهنی که از شما دارم، میدونم مطاابتون و نتایج تحقیقتون خیلی عالی خواهد بود
البته من هنوز منتظر داستان رفتن به کردستان،و صبح زود ایستادن در داخل میدان رو یادم نرفته و منتظر بقیه داستان هستم
موفق باشید
سلام دوست عزیز…
چشم ،حتما اگه نتیجه قطعی و مستند گرفتم برای شما مینویسم.
فعلا در مرحله آموزش هستم ،و هر چه جلوتر میرم قواعد پیچیده تر و سختتر میشه!
مثل اینکه شما هر روز برا نیاز بدنتون آب میخورید،اما یه زمانی میخواید بدونید این مایع بی رنگ و بی بو که گواراترین (البته به نظر من) نوشیدنی هست از چی تشکیل شده! ؟
کدوم قسمت از بدن ما نیاز بیشتری به آب داره؟
در صورت نخوردن چه انفعالاتی در بدن بوجود میاد؟!
تا چند ساعت و یا روز بدن ما میتونه بدون آب زنده بمونه؟!
در کدوم قسمت از زمین آب بیشتری پیدا میشه؟!
و خیلی سوال های دیگه..
شاید در ظاهر این باشه که اگه ما درس شیمی رو یاد بگیریم میتونیم فرمول آب رو پیدا کنیم!
اما اینطور نیست!!!
اگه بخوایم تحقیقات جامع و کاملی از آب داشته باشیم، مستلزم اینه که علوم دیگه مثل زیست و فیزیک و حتی ریاضیات رو یاد بگیریم!!
در سوال هایی که بالا پرسیدم میتونید دلیل اینکه چرا باید اشراق به علوم دیگه داشته باشیم رو پیدا کنید.
حالا فکر کنید بخوایم تک تک کلمات (قرآن)رو بفهمیم و ترجمه کنیم و تازه بعد از فهمیدن تفسیر کنیم!!
راستش گاهی یه جورایی وقتی به قواعد سخت( و بعضاً شنوایی )میخورم میترسم!
اما یه چی درونم میگه :این پوسته سختش هست، که اگه اونو بشکنی درونش نرم و شیرین و لذت بخشه..
به قول استاد عزیزمون:
تو پای در راه بنه و هیچ مپرس، که خود بگویدت چون باید کرد.
ممنون دوست عزیزم برای حضورتون.
از خدای مهربون…
عشق ،آرامش و شادی رو براتون خواستارم😊
به نام خدای هدایتگر
سلام دوست عزیز و ارزشمندم
بی شک مسیری که داری میری باید خیلی جذاب و عرفانی باشه که اینقدر تمرکز شما رو گرفته،وشما لذت میبرید
امیدوارم یک روزی که بسیار نزدیکه،از ترجمه های شما هم استفاده کنیم
.وکتابی رو که شما بااین بیان شیرینتون بنویسید،چه میشود👍،
قرآن کتاب هدایتگر است ،برای کسی که به نیت درست به سمتش میره ،
و شما هم که بنده ی بینظیرش هستی،
واینقدر قلم زیبا و ذهن بازی در نوشتن کامنتها دارید،که برای من واقعا تحسین برانگیز و تاثیر گذار هست،
خیلی خیلی ممنون میشم حداقل هر چند وقت از آگاهیهای قرآنیتون برای ما مطلب بزارید،
انشالله هرجا هستید و هر کاری میکنید،همیشه موفق و شاد و سلامت باشید.
💜