مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 20 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»104MB26 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»25MB26 دقیقه












به نام خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک
سلام سلام خانم مریم بانوی عزیزم و استاد عزیز ، سلام به دوستان عزیزم در این مهاجرت بی نظیر تو مدار چهارم
مریم جاااان،بانوی عزیزم چه مداری بود این مدار چهارم واقعا برای من یکی یه تلنگر بود بابت ترس ایی کهدارم و پشتشون قایم شدم . واقعا ترس اسلحه شیطانه…
مریم جان نشستم لیستی از ترس هامو نوشتم میخوام اینجاهم لیست کنم تا بشه یه ردپا که بعدها برای ذهنم بشه یک فکت ، فقط یچیزی ترس ام زیادن خخخخ
ترس از ارتفاع
ترس از مرگ
ترس از آب
ترس از تاریکی
ترس از دست دادن عزیزان
ترس از رانندگی
بیشتر تس هامو اینجوری هستن و دارم کار میکنم روی این ترس ها ، مثلا خیلی جالب اینکه دیشب با عشق دلم که داشتیم سفر به دور امریکا نگاه میکردیم قسمت 21 یه بخشی راجع به مرگ بود که استاد خیلی قشنگ اونجا توضیح دادن که تا حدودی ذهنم برای این موضوع آومتر شد،یا مثلا برای ترس از آب همیشه استخر که میرم سعی میکنم تو عمق های بیشتر شنا کنم ولی هنوز موفق نشدم تو 4متری برم
ترس از ارتفاع رو هم به شدت دارم و متاسفانه تو رانندگی هم هنوز نتونستم به ترسم غلبه کنم نزدیک به 15 سال که گواهینامه گرفتم و متاسفانه پشت فرمون نشستم هنوز البته تنهایی منظورمه!!!!
و واقعا وقتی میای دونه دونه اینارو نگاه میکنی و وقتی تصویر اینو میسازی که چقدر اعتماد بنفست میره بالا اگر هرکدوم از این ترس هارو بهش غلبه کنی ، چقدر حال دلت خوب میشه ،چقدر احساس لیاقتت میره بالا .خداروشکر میکنم که دوره احساس لیاقت استاد داریم و کلی با عشقم داریم کار میکنیم و مطمعنم این ترس ها هم یروزی از بین میرن البته با قدم برداشتن و رفتن به دل ترس ها
مورد دوم هم که تله پونزی بود من و عشقم و خانواده ام متاسفانه سال 94 تو دام بادران افتادیم و واقعا یکی از تلخ ترین سال های زندگیم بود چون هم وام ازدواجم رفت ، سرویس طلامو فروختم و داداشمو خواهرزاده هامو هم بردم با خودم تو این شرکت و متاسفانه ما خیلی ضرر کردیم ضر مالی به کنار ضرر احساسی و عرت و نفس و اعتباری برای ما خیلی بد بود بخصوص احساس گناهی که برام از اون قضیه بود خیلی برام بد بود ،البته خداروشکر با دور های استاد و 12 قدم تونستم احساس گناه در خودم از بین ببرم ولی واقعا یکی از بدترین تجبه های زندگیم بود وبعد از اون دیگه هرکس پیشنهاد این شکلی داشت بلافاصله بدون معطلی رد میکردیم
مریم جاان عزیزم خیلی فایل خوبی بود من و عشق دلم همراه با این قدم جلسات فراوانی ثروت داریم کار میکنیم و خداروشکر هدایت شدیم به کار کردن روی روانشناسی ثروت 1 و باور کمبودی که متاسفانه ریشه محکمی در باورهای ما داره
استاد عزیزم ممنونم از شما واقعا خداروشکر که در مسیر شما قرا گفتیم و خداوند هدایتمون کرد خدارو هزاران مرتبه شکر
مریم بانوی عزیزم ممنونم از شما بابت همه چی
پیش به سوی مدار بعدی…..
بسم الله الرحمن الرحیم
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردم دیده روشنایی
درود و تحیت محضر استاد و خانم شایسته و همه عزیزان
این بار هم مطالب کاملا جدیدی را در این فایل شنیدم که دفعات پیش نشنیدم
از تغییر در زندگی استقبال کن.
اینکه بخواهم از تغییرات زندگی استقبال کنم برایم تازگی دارد، چون اصولا اهل تغییر نبودم،سربازی برای من چالشی بود که می بایست برای انجامش تغییراتی را در زندگی می دادم که اول برایم سخت بود، اما وقتی که اجبار در کار باشد دیگر چاره ای جز تغییر نداری
یاد یک لطیفه می افتم که خبرنگار از فردی پرسید؛ در چه صورت زیر بار زور و ظلم می روید؟ شخص گفت؛ ما به هیچ وجه زیر بار ظلم و زور نمی رویم، مگر سنبه پر زور باشد.!×! :( :)
داستان بنده بود که مجبور شدم که بروم سربازی و تغییرات را بپذیرم، ترسها و وابستگی هایی داشتم که می بایست از آنها گذر می کردم و این اجبار، خیری عظیم را وارد زندگی ام کرد که بعدا بارها از سربازی به عنوان نقطه عطف زندگی یاد کردم.
به عینه این مثال واضح در زندگی را دارم اما باز از تغییر فراری هستم، شاید آگاهانه تر از قبل و البته بیشتر از قبل دست به تغییر زده و می زنم، اما خوب می دانم که کافی نیست.
این نگاه که باید از تغییر استقبال کنم برایم شگفت انگیز است،
تغییر موجی است که همراه خود صدف و مروارید می آورد و کسی که این موج را بشناسد و مشتاق آن باشد می تواند از گوهر هایش بهره مند شود.
نکته قابل تامل و یا تاسف برانگیز اینست که ترسها توهمی هستند. ترس ها واقعی و پایدار نیستند، ترس ها حباب های روی آب هستند که آنچنان توجه ما را به خود جلب می کنند که ما را از اصل داستان درون آب غافل می کنند.
و اگر ورودیها را کنترل نکنی ترس ها تو را منجمد می کنند، توان حرکت را از تو می گیرند
چه جالب که ابزار کار شیطان برای کاسبی همین ترس و طمع و نگرانی و … هست!!!
و شیطان همیشه در کمین هست
یک چنین مورد جالبی را در سایت دیوار برای کاریابی تجربه کردم
آگهی زده بود با عنوان شغل آنلاین
شرایط آن کار در منزل با گوشی و با دو تا چهار ساعت کار در روز، بالای پانزده میلیون درآمد ماهیانه، فقط باید در یک روز از طریق کانالی آموزش می دیدی و بعد شروع به کار می شد و ثبت سفارشات را در پنل کاربری می زدی، فقط همین، هر شب ساعت 9 حقوقت به حساب واریز می شد.
دیگر کار بهتر و راحتتر از این مگر می شود.؟!
بعد از این توضیحات می گفت که اگر خواهان این فرصت کاری فوق العاده هستی فقط مبلغ 90 هزار تومان را بابت هزینه آموزش و پشتیبانی به فلان شماره کارت واریز کن، وقتی که قوه طمع را قششششنگ فعال می کرد، دیگر این مبلغ عددی نبود که!!!
بعد از ارسال فیش واریزی برایش دیگر پیامت را پاسخ نمی داد و بلاک می شدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :(
تجربه ای ارزشمند با کمی درد برای بنده در گذشته
پنیر مجانی همیشه در تله موش هست!
بعدا که به سایت دیوار رفتم و از هشدار های قبل از معامله و شیواه های کلاهبرداری در قسمت ابتدایی سایت خواندم تازه فهمیدم که چقدر این عجله و طمع چشم انسان را کور می کند و خوش باوری احمقانه ای را به انسان می دهد تا فکر نکند و عقلش را به کار نیندازد و نشانه ها را نبیند.
استاد دقیقا همینطور است که گفتی: این کسب و کار شیطان است.
خدایا شکرت که قبل از اینکه به آخر خط برسم و اشتباه جبران ناپذیر را مرتکب بشوم گوشم را می کشی تا هوشیار باشم و خودم را با دست خود بیچاره نکنم.
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
سلام ب استاد عزیزم و همه دوستانم
این فایل از دیروز دارم گوش میدم و خیلی از کامنتا بچه ها رو خوندم ،چقدر این ترس و طمع که همگی ترس ها ریشه در کودکی و محیط ما دارن بنظرم و طمع ک استاد واقعا شما همیشه و همیشه گفتید و ثابت کردید که من فقط دست میذارم رو اصل و یکبار دیگر اینو ثابت کردین وقتی داشتم فایل گوش میدادم انگار نشستی جلوم و داری راجب ترس های ک دارم و طمع های ک داشتم باهام حرف میزدی انگاری مخاطب تو فقط من هستم وقتی حرف میزنی میگم داره منو مثال میزنه ،من ترس های ک دارم همشون بر میگرده ب کودکی من ترس از تاریکی فیلم های ترسناک ک خانواده میگرفتن و نشون میدادن فیلم ک الانم جلو چشام هستند ما بچه و همه جیغ میزدن از ترس ،شب ک میشد ی یک دور همی ک میشد همش فقط صحبت از جن ،جوری میشد که من داخل روزم حتی می ترسیدم چه برسه ب شب یعنی داخل سن خیلی پایین این ترس ها ب من داده شد جوری که من حتی بگن چندین میلیارد بهت میدیم ولی یک شب تنها بمون خونه وحتی چراغا روشن بگذار من عمرا عمرا حتی داخل حیاطم می رفتم،و چقدر این ترسها باعث شد که من دورتر و دورتر از خداوند شوم ولی با دین این فایل و کامنت بچه ها امشب سوار ماشین شدم گفتم یا مرگ یا زندگی رفتم بیرون از شهر تقریبا ی قبرستون اونجا هست رفتم اونجا و گفتم من اینجام من اینجام و البته خدای منم کنارمه حالا هر کی میخواد بلای سر من بیاره بیاد و هیچ چیزی نبود جز ی سگ سیاه که اونم وقتی منو دید فرار کرد ،وای خدای من ازاددددددددی استاد قربونت برم من فقط میخندیم دست میزدم از شدت خوشحالییییی ،و الانم داخل خونه ک میلیارد میدادن نمی موندم لامپا خاموش تاریک با یه حس عالی دارم این کامنت می نویسم ،یعنی یک انرژی گرفتم یک قدرت که دوست دارم بزنم زیر تمام ترس هام و استاد من شروع شدم من الان شروع شدم من رفتم قبرستون خودم تنها آره من عمل کردم من گوش کردم ب حرف استاد من عمل کردم من حرفای استاد رو گوش کردم و بعد عمل کردم خدایا شکرت برای این فایل که رایگان بود ولی مسله ای از من حل کرد ک میلیاردها ارزش داره و استاد من دوباره این کارو تکرار میکنم اینقدر تکرار میکنم ک اثری نمونه من تازه یاد گرفتم با نشستن و گفتن اینکه خداوند با منه ،کنارمه ،از من مراقبت میکنه و هیچ کاری نکنی هیچ اتفاقی نمی افته ،من گفتم خداوند کنارمه من تنها نیستم. بلند شدم شب تنهایی دور از شهر رفتم قبرستون و ثابت کردم که خداوند با منه ،استاد ممنونم ازت ک دستی از دستان پر مهر خداوند هستی ممنون بابت وجودت ،مقاومت بود که کامنت نذارم،ولی ی حسی گفت تجربه خودتو که همین الان انجامش دادی بیا اینجا بنویس و من این کارو کردم ،من شروع شدم چقدرررر سبک خدایا شکرت
سلام ودرود خدمت استاد عزیزوخداقوت خدمت خانم شایسته گرامی.
برگ سفرنامه روز سی ویکم.
به جرات میتونم بگم یکی از گنجینه های موجود در فایلهای رایگان همین سلسله مصاحبه های عالی استاد هست،وای کاش این روند ادامه داشته باشه واستاد عزیز سری جدید این مصاحبه ها رو بگذارن تا از اموزه های عالی اون استفاده کنیم.
وقتی ترفند پونزی روشنیدم یاد زمانی افتادم که توسط یکی از دوستان با شخصی آشنا شدم که ادعا میکرد با سرمایه گذاری میتونه مارو صاحب خونه کنه .جالب اینه که برای جلب اعتماد چند نمونه خونه رو هم باسرمایه کم تحویل داده بود،من یه مدت مبلغی رو گذاشتم اما خیلی زو متوجه شدم وبیرون اومدم ،خیلی طول نکشقد که اون شخص ورشکست شد وفرار کرد.همسایه داشتیم که اون ز مان سال77 200 میلیون از اقوام ودوستان جمع کرده بود وشبانه از آپارتمان محل سکونت ما فرار کرد،بعدا شنیدم که گرفتار همین شرکت های سرمایه گزاری شده بود وفریب سود بالای اونه رو خورده بود.افراد زیادی رو میشناسم که از طریق همین ترفند پونزی زندگیشون نابود شد ودر زندان بسر میبرند، شرکتهای هرمی، بازاریابی شبکه ای، موسسات مالی، گلد کویست، پنتاگونو، وهزاران اسم دیگه که به قول استا قربانی هاشون فقط افراد فقیر وکسانی بودند که در مدار فقر بودند،وسرانجام همه شکست وبدبختی هست ،چون قانون ثابت ولا یتغیر هست ،وهمیشه یک نتیجه حاصل میشه.به قول یکی از اساتیدم میفرمود تا دنیا دنیاست خر زیاد وخرسوار هم زیاده، میفرمود هرجا دیدید کسی این ادعا رو میکنه که سود بالایی میده ویک شبه ره صد ساله میرید،یقین کنید فریب بزرگی در کاره واز اونجا فررار کنید.
دروردبراستاددم که همیشه وجودش راشاکرم
درودبه گل زیبا شایسته بانو
وتک تک همفرکانسی های عزیزم که باکامنتهاشون بیشترخودمون رومی فهمیم
ترسها همیشه برای من مشکلات جسمی وروحی زیادی روبه همراه داشته
که به لطف دریافت اگاهی
من نوشتم ترسهاموو
وباورکنیدخیلی هاشون الکی بودن
والبته یه ترس الکی بدون دلیل درمن وجودداشت
که منوناارام می کرد
به محض چشم بازکردن این ترسومن حس می کردام
ازهمچی نگران بودم
ترس داشتم
درحالی که قسمت اعظم زندگی من خوب پیش میره
وحتی وقتی دیدم که یه ترسی درمعده وروده ی من هست
تصمیم گرفتم دست بزارم زوی شکمم وباسلولهام حرف بزنم
ودعوتشون کنم به یادخدا
که ما
یعنی من وجسمم
دراغوش خداهستیم
نگران نباشین وازش خواستم که
یادخدا ارامش رودرون سلول سلول خودش ذخیره کنه
وخداشاهده من ٩٠ درصد بهترشدم
الان بعضی وقتا یه کوچولونبض می زنه
ولی من سریع خاموشش می کنم
وحتی روی شکمم نوشتم ارامش
ووقتی دست میً زارم وبه ارامش دعوتش می کنم اروم میشه
درحالی که قبلا معده وروده ازاسترس داغون بودن
هروقت ترس اومد
سریع می نویسم ببینم علتش چیه
وخداروشکربرام مفیدبوده
ویااینکه جدیداا باترس حرف مردم ودیدگاه خانواده
دارم مقابله می کنم
ترسودارم ولی انصافا خوب دارم جلومیرم
اونم به لطف
وجودگرانبهای عباسمنش عززززیزم
الهییی هزاارسال شادوسالم وقوی بمااانی برای بهترشدن کره ی زمین
بهای ترسام رومی بردازم ازهرتعلقی که گذشتم تواناترشدم
هرروزچیزی راترک کردام
وهرروزچیزی مراترک کردد
باهرترکی
خاک تنم
تررکی برداشت
وچیزی ازان رویید
بالی شاید
کوچک وشفاف ونامرئی
پریدن باپرهای
ناپیداااا( عزت نفس)
مرابی پروایی امووخت
باافتخار
تردشدن
ازخانواده
به باورکنیداین تنهایی رودوست دارم
والبته بهش احتیاج دارم
خدابامنه
مراقب منه
عاشق منه
من دخترخدام
خودش منودعوت به شادی کرد
شادی یعنی ارامش
شادی یعنی توکل بخدا
شادی یعنی رها بودن
شادی یعنی مطمعن بودن
شادی یعنی زندگی روزندگی کردن
که درتلاشم اینچنین باشم
به امیدالله مهربان
استاد جان خداروشکر این فابل رو دیدم
من تازه بعد از 3بار 12قدم رو خوردن،فهمیدم بابا ترفند پونزی همین جعبه کرم ها هم هست،و من اصلا متوجش نشدم،همین کاسپین و موسسه ها هم بوده من متوجه نشدم،
من داداشم دقیقا اسیر همین روش به شکل دیگه شد
بهش گفتن بیا اقا تو نهال گیاه بلو بری و میوه های عجیب غریب تایلندی بخر از ما میوشو خودمون ازت میخریم،گفت جاشو ندارم گفت خودمون برات نهال رو بزرگ میکنیم
حتی داداشم مدت ها کارو بار زندکیشو ول کرده بود رفت ماشین و موتورش وفروخت که گلخونه بزنه،و اتفاقی ز نگ زد به من که فلان جا زمین 1000متری چنه گفتم برای چه کاری میخوای،اونم با کلی قسم به من گفت که به کسی نگیا،این ایده میلیونی منه،میخوام اینکارو بکنم
منم گفتم داداش من تو یه نهال بخر،بزار ببین میچه میکنه اصلا،اگر میوه کرد برو ببین اصلا این میوه های خاص مشتری داره
اصلا ببین خودت تولیدش کنی بهتره یا خودت میوه رو از تهران بخری بفروشی بهتره
یکم ذهنش تکون خورد و دیگه ز نزد فهمید کلا اینکار اشتباست
برگشت سر کار خودش
همه اینها ترفند پونزی هست.من همین مدت پیش میخواستم دستگاه بخرم،مبلغش160تومن بود رفتم که بخرم،هدایت شدم دستگاه 120تومنی گیرم امد
یکی بهم پیشنهاد داد اقا ما دستگاه میسازیم با 90تومن
45تومن قبل بده ما بقی چکی،
من با اینکه میدونستم تو دوره ها گفته بود قرص و چک رو اصلا بیخیال بشم اما طمع اجازه نداد،رفتم پیش پرداخت رو دادم،تاژه ازشون کلی تحقیق کردم مجوز هاشون رو برام فرستادن،چندتا عکس از کارگاه از مستری هاشون فرستادن،اما قرار شد 1ماه تحویل بدن،بعد از یک ماه،جواب تلفن رو ندادن ،بعد گفتن قطعه نیومده 2ماه بعد،بعد گذشت دوباره 1ماه امروز فردا کردن و هنوزم که هنوزه پول من رفت که رفت،رفتم ببینم شرکت کجاست کارگاه کجاست دیدم هیچی وجود نداشته کلا 5سال اینا بستن 100تا شاکی هم دارن
جالبه من همچنان میخواستم پول بدم به کسای دیگه که برن اون یارو رو پیدا کنن واسم که همون جا خدا گفت با مغز خودت رفتی جلو،خوردیش حالا،عیب نداره همین الانم برگردی بردی،منم بیخیال شدم،
همه اینها استاد از ترس و طمع و تکامل طی نکردن هست،و من الان فهمیدم که تو این چند سال چی میگفتی
هیچی به اندازه ایمان قوی کردن به کمک ادم نمیرسه،جلو ترس و طمع رو نمیگیره
یادم برای پرداخت حول و عجله و طمع داشت میکشت منو
دقیقا مثال بورس رو یادم دیدم همه دارن پول میزارن روزی 1تومن گیرشون میومد من دارایم 10تومن بود از حول ولا خوابم نبرد ،اون 10تومن رو لا دادم هنوزم که هنوز برنگشته
این ذات طمع هست
چکی ن
امروز به خودم اندیشیدم
به نوع نگاهم
به نوع باورهایم
به اینکه چقدر روی خدا حساب باز کردم
به اینکه چقدر توانستم قانون ثابت الهی را در زندگی ام اجرا کنم
امروز که فایل خانم شبخیز با دقت گوش دادم یک تلنگری برای من بود تا با تمرکز بیشتری روی خودم کار کنم
روحم را با خدا هماهنگ کنم
بارها فایل فقط روی خدا حساب باز کن به صورت صوتی گوش دادم
اما امروز تصمیم گرفته بودم تصویری این فایل نگاه کنم
خیلی برایم عجیب بود تنها چیزی که از قبل در ذهنم بود پنج دقیقه اول و آخر آن شنیده بودم
اما مفهوم ما بین که تنها و تنها روی خدا حساب باز کنم و قدرت تنها به الله بدهم به رب العالمین تکیه کنم. و من متوجه این موضوع نمی شدم
من روی انسان ها حساب نمی کردم
اما از آن ها بخاطر رفتارشان ناراحت می شدم و به صورت ناخودآگاه بارها رفتار اشتباه آن ها را مرور می کردم
و حسم بد می شد
متوجه می شدم کارم اشتباهه اما ادامه میدادم
فایل فقط روی خدا باز کن به من این پیام داشت
همه ی این ها را باید رها کنم و فراموش کنم
احساس می کنم ذهنم سبک شده
تلاش می کنم روی خوبی ها تمرکز کنم
سلام به سید حسین دوست داشتنی و خانواده نازنین عباس منشی
این فایل هم مانند بقیه فایل ها برای من پر از راز و رمز های فراوان بود که هرگاه مدارم تغییر میکنه قادر به شنیدن ان هستم. قبلا هم بارها این جملات رو شنیده بودم. اما اکنون قادر به درک کلماتش هستم چون ظرف وجودی من وسیع تر از قبل شده. چند روز پیش اقای رضا عطار روشن عزیز نکته ای رو بیان کردن که تحول عظیمی در من ایجاد شد. من دو سال پیش روانشناسی ثروت و دوره عزت نفس رو تهیه کردم. با اینکه در این مدت موفق به خرید منزل و گرفتن ماشین بهتر و درامدغیر فعال و… و مهم تر ازاون شناخت بهتر خداوند متعال که هر روز بیشتر عاشقش میشم بود.ولی اون نتایج مالی رو کوچک میپنداشتم و همش میگفتم من از دوره ثروت باید چندین میلیارد بدست بیارم. چرا این چنین نشده. با گوش دادن به سخنان جناب عطار روشن متوجه شدم من از بس دوره گوش داده بودم جاهایی که اصلا باگ منفی نداشتم برای من باور منفی درست شده چون بیشتر از تمرین کردن فقط گوش داده بودم و همه اون مطالب وارد ضمیر ناخواگاه من شده. بنابرین من هم تصمیم گرفتم که فایلهای استاد رو خلاصه کنم به جملات رگباری مثبت . الان جوری شدم که وقتی کاری رو میخوام انجام بدم و شیطان درونم میگه ولش کن . من دقیقا اون کار رو انجام میدم و خدا روشکر توی این چند روز چقدر ایمان و شجاعتم برای رسیدن به اهدافم بیشتر شده راهای جدیدی بر من گشوده شده و ارامش بیشتری پیدا کردم. باز هم تشکر میکنم از استاد عباس منش عزیز و همه بچه های عزیز سایت که با گذاشتن کامنت های زیبای خودشون. همه ماها رو دلگرم و امیدوار میکنن برای ادامه دادن مسیر. خیلی دوستون دارم. از فرمانروای عالم برای همه شما عزیزانم شادی و سعادت و سلامتی و ثروت روزافزون را خواهانم
در پناه حق بدرود
با سلام به خانواده ی خوبم
خانواده ی با احساس خوب
نکته ی جالب در این فایل این است که بما گوشزد میکند:
اینقد از درون خودت را بزرگ ببین اینقد به خداوندت توکل داشته باش اینقد خدایت را قوی بدان که هراسی از تغییروموانعی که سر راهت به هر دلیل قرار گرفتند بر خودت راه ندهی وبگویی من توانایی این تغییرویاحل این موانع رو دارم با توکل به خدایم
من قوی هستم چون خدایی قوی دارم چون من تکه ای با ارزش از وجود خداوندم
دوستون دارم …
روز 31 ام سفرنامه (دور دوم)
سلام بر عزیزانم
و امااا باز هم حضور در یک مدار بالاتر رو کاملا احساس می کنم.
در این چند روز اخیر بشدت در تلاش بودم که پاشنه آشیلم که عزت نفس هست رو کمی بهتر کنم.این تلاش آگاهانه با مرور خاطرات گذشته نیز همراه بود و چند باری هم با فشارهای عصبی و در نتیجه گریه همراه بود.به خودم یادآور میشدم که تعهد دادم و باید ادامه بدم این روند رو.تا اینکه تونستم خیلی بیشتر از قبل با خدوم در صلح باشم و خلع های درونیم رو بهتر شناسایی کنم.
خان شایسته عزیز نوشته هاتون عااااالی بودن.خیلی از مواقع تاثیر نوشته های شما رو بیشتر در درونم حس میکنم و لذت می برم.این همه صحبت های زیبا راجب عزت نفس گفتید که بنظرم میشه کتاب راجبش نوشت.این صحبت ها فوق العادن و من در این دور دوم سفرنامه خیلی آگاهیی ها رو بیشتر درک کردم و خیلی بیشتر نقش عزت نفس رو درک کردم.امروز برای انجام تمرین عزت نفس اقدام کردم و اتفاقاتی افتاد که همه از جنس عزت نفس بودن و برگشتم خونه و با فایل امروز مواجه شدم و واقعا شگفت زده شدم از این همه هماهنگی هاااااااااا.
از وقتی که بصورت جدی تر شروع به ساختن عزت نفس کردم تغییرات رو در کیفیت دریافت الهامات کاملا احساس میکنم و میدونم که این نتیجه ی رشد در میزان لایق دونستن خودم هست و همچنان این مسیر رو دارم ادامه میدم.انگار تازه دارم درک میکنم عزت نفس اصلا چیی هست و نتیجش چی هست.این روزها بوسیله الهامات خداوند احساس میکنم که سبد سبد نعمت پشت مانعی به نام کمبود عزت نفس قرار گرفته و آماده ورود به زندگیم شده.
نگرانی ها و ترس هام کمتر شده و آرامشم بیشتر از چند روز قبل هم شده.
یکی از موضوعات مورد علاقم (که عاشقشم) این هست که یک برند جدید از یک محصول رو تولید کنم و امروز یک ایده عالی به ذهنم خطور کرد البته هدایت الله بود و میدونم که این ایده نتیجه تغییر در میزان عزت نفسم هست.همچنین تغییرات رو در تصمیم گیری هام دارم احساس میکنم و حتی بعضی اوقات اطرافیانم بشدت از صحبت هام متعجب میشن.
اینها همه نتیجه تعهدیست که به خودم دادم.تعهدی غیر قابل مذاکره و بشدت جدی و با همین جدیت تمام دارم مسیر رو ادامه میدم. به قول یکی از عزیزان ;
“من به کودک درونم قول موفقیت دادم”
خیلییی عاشقتوووونم
شاااد و ثروتمند باشید در پناه الله یکتا
شکر و سپاس خدایی را که پادشاه جهانیان است
شااا