مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع» - صفحه 19 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    104MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | مدیریت 2 خرابکار ذهنی با نامهای «ترس» و «طمع»
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1712 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا کهدویی گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    عزت نفس، واقعا اگه روی یه کفه ترازو قرارش بدیم،حتی یه کوهم بذاریم اونور بازم سنگینی میکنه عزت نفس،این بازیکن!

    یادم میاد ۳،۴ ماه پیش که وارد دانشگاه شدم(زبان انگلیسی میخونم) حدودا ۶۰ نفری بودیم، همش سعی داشتم لهجمو توانایی صحبت کردنمو به رخ بکشم و هی همه کاری کنم که بقیه بیان بپرسن رمز موفقیتتو به ما بگو و…!

    اما همون روزا بود که فهمیدم این کار درستی نیست،ساعت ها برای خودم نوشتم،با خودم حرف زدم،صدامو ضبط کردم و یه مدت گوش دادم،

    که من نیاز به تایید کسی ندارم،نیاز نیست یکی بیاد بگه چقه خوب حرف میزنی،

    نیاز ندارم فلان استاد جلو بقیه منو تشویق کنه و بزنه تو سر بقیه،

    همون کارای کوچیک مفید واقع شد و من از اون بند تایید شدن رها شدم،هرچند که الانم اگه کسی بیاد بگه چه خوب حرف میزنی نمیگم نه نگو!

    خیلی تشکر میکنم و میپذیرم تاییدشو نه اینکه بگم نه بابا کجاش خوبه و…

    این مدت ۳،۴ ماه گذشت توی این یکی دوروز گذشته،و البته طی همین چندماه،بعد از اینکه دیگه برام اهمیتی نداشت که تاییدم کنن، چون مثلا یکی هم بود که ازم یه عیب مسخره گرفت!بازم با حرف زدن با خودم سعی کردم خیلی توی اون ناراحتی نمونم کلا یه ساعت طول کشید!

    چندین و چندنفر از استاد ها و دانش اموزا اومدن ازم رمز موفقیتمو پرسیدن! خیلی تشویقم کردن و کمک خواستن ازم!

    واقعا عزت نفس..خیلی مهمه!

    همین الان بعد از نوشتن این کامنت رفتم تو صفحه عمومیم سراغ دیدگاهام که دیدم استاد یکی از کامنت های اخیر منو لایک کرده،حدودا یه هفته پیش بود که این کامنت و گذاشته بودم،هرروز سر میزدم که ببینم لایک خورده یا نه،چقدر امتیاز کرده،چند نفر ریپلای کردن،که بازم متوجه شدم که اینم از کم بود عزت نفس میاد،گفتم ولش کن…یا منتشر میشه یا نمیشه،یا لایک میخوره یا نه،من که حرفمو نوشتم،بخاطر خودمم نوشتم که بعدا بیام رد پامو ببینم،بعدم دیگه دوسه روز بهش سر نزدم! یعنی قشنگ قشنگ ولش کردم و اصلا یادمم نبود!

    بخدا همه چیو ول کنین خودش میاد! یبار تجسمم کافیه! بعد ولش کنید بره رد کارش!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      زهراهنرمند گفته:
      مدت عضویت: 1992 روز

      احسنت دوست عزیزم

      چقدر خوب نوشتی که همه چیو ول کنین خودش میاد! یبار تجسمم کافیه !

      منم چندبار این کارو کردم و جواب گرفتم😉

      نکته ش اینه که :ایمان میخواد که رهاش کنی وامیدواربه برگشت “کارما”باشی.

      درپناه الله باشی🖐

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1477 روز

    بنام الله یکتا

    روز31 سفرنامه

    مصاحبه با استاد قسمت17

    وقتی اول صبح فایل سفرنامه قسمت 31 رو باز کردم دیدم که در مورد عزت نفسه باز هم شگفت زده شدم از این هم زمانی.

    همین دیشب بود که به این نتیجه رسیدم قسمت خیلی بزرگ و اعظمی از مشکلات و ترسهای من به خاطر کمبود عزت نفسه.

    به خاطر اینکه از بچگی ارزشهای انسانی درست برام تعریف نشده، که یه انسان ارزشمنده فقط به این دلیل که یک انسانه.

    بدون اینکه هیچ کار خاصی تو زندگیش کرده باشه.

    همیشه انجام یک سری کارهای خاص رو معیار قرار میدادم برای ارزشمند دونستن دیگران و حتی خودم.

    همیشه که به خودم نگاه میکردم خودمو انسان نالایقی میدونستم چون هیچ کار خاصی نکرده بودم که بهم ارزش بده.من یاد نگرفته بودم که فارق از هر چیزی صرفا وجود یک انسان خودش ارزشمنده.خیلییی تو زندگیم اشتباه کردم خیلی جاها برعکس عمل کردم.در برابر کسانی احساس کردم ارزش خاصی نتونستن برای خودشون بدست بیارن سرکشانه عمل کردم و در برابر کسانی که احساس کردم بابت یک ویژگی یا کار خاصی که انجام دادن از من بالاترن خیلی مشرکانه رفتار کردم.تو این دو روز به مسئله ای برخوردم که منو به گذشته های خودم برد زمانی که از بچگی عزت نفسم خورد شده بود هیچ وقت در برابر اقوام نزدیکم خودمو ارزشمند نمیدونستم.و همیشه کارهایی رو میکردم که شاید نظر اونهارو به خودم جلب کنم ولی انگار از نظر اونها و خودم نالایق تر به نظر میرسیدم.

    به قدری عزت نفسم پایین بود که اگه تو یه جمعی میرفتم دوتا بچه میدیدم که دارن در گوشی حرف میزنن دست و پامو گم میکردم که نکنه دارن منو مسخره میکنن.

    چه کارهایی که نکردم تا نظر اقوامم رو به خودم جلب کنم که شاید سر سوزنی ازم تعریف کنن تا شاید این عطش جلب توجه یه کمی در من فروکش کنه ولی دریغ از ذره تعریف و تحسین.

    یادمه از بچگی تمام فامیلهای پدریم خیلی دختر عموهامو تحسین میکردن و من همیشه در حسرت این بودم که بتونم مثل دخترعموهام باشم.

    یادمه دوران دبیرستان که بودم یه آینه ی خیلی بزرگ توی سالن مدرسمون بود که به محظ اینکه زنگ تفریح میخورد بچه ها اولین کاری که میکردن این بود که میرفتن جلوی اون آینه و خودشونو نگاه میکردن.ولی من هیچ وقت اینکارو نمیکردم چون اصلا چهرمو دوست نداشتم و اصلا دلم نمیخواست تو آینه خودمو ببینم.و همیشه حسرت میخوردم که چرا من اینقدر با این بچه ها فرق دارم.کسایی که شاید به لحاظ چهره خیلی از من پایینتر بودن ولی خیلی اعتماد به نفس بیشتری داشتن.

    الان که یه سالن زیبایی بزرگ و شیک دارم یکی از اقوام که تو بچگی به شدت اعتماد به نقس پایینی در مقابلش داشتم قراره دخترش برای عروسیش بیاد پیش من.و دو ماه دیگه عروسیشه.تو این روزها انگار تموم روزهای گذشته داره برام مرور میشه که چقدررررر ضعیف عمل میکردم در مقابل این اقوامم و هنوز هم وقتی اسمشون میاد کل حواسم پراکنده میشه و از کمبود عزت نفس رنج میبرم.به شدت میترسم از اینکه چطور در موردم قضاوت میکنن .اینکه نکنه کارمو خراب کنم و برام خیلی بد شه.

    من این روزها جای خالی عزت نفس رو تو زندگیم به شدت احساس میکنم.

    ولی ایمان دارم که اینبار دیگه مثل گذشته نیست.اینبار مطمئنم که این تضادها اومدن که ظرف وجودی منو بزرگتر کنن و از من یه ابر انسان بسازن.اینبار ایمان دارم که این تضاد ها اومدن به من کمک کنن از ریشه عزت نفسمو بسازم.اینبار تضادها اومدن که کمک کنن از ریشه خودمو بکوبم و دیوارهای کهنه و فرسوده ی باورهامو بیارم پایین از نو خودسازی رو شروع کنم.اینبار ایمان داریم که همه چی با گذشته فرق میکنه.ایمان دارم که این تضادها نیومدن که منو تحقیر کنن منو بی ارزش کنن.چون دارم به خودم یاد میدم من ارزشمندم فارق از اینکه خواسته باشم حتی یک کار خاصی انجام داده باشم.هر کاری هم کردم برای خودم کردم و دلیلی نمیبینم اون کار خاص رو معیاری قرار بدم برای ارزشمند دونستن خودم در برابر دیگران.من ذاتا انسان ارزشمندی هستم و ارزشمند خلق شدم.

    در پناه الله یکتا

    تک تکتون لایق بهترینهایید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    متین گفته:
    مدت عضویت: 1939 روز

    روز 31 و فصل دوم از شروع سفرنامه من

    استاد تو این جلسه گفتن که شروع و پایه دوره ها عزت نفس و راهنمایی عملی دستیابی به دوره ها هست . که من عزت نفس رو خرید کردم و پارسال کار کردم ولی تمرینات رو کامل انجام نمیدادم و دوباره دارم شروع میکنم که کمی بهتر شدم ولی میدونم باید خیلیییی روی خودم کار کنم چون با عزت نفس عالی میتونی روابط اجتماعی عالی داشته باشی راحتتر هستی حالت بهتره بیشتر خودتو دوست داری و افتخار میکنی به خودت و حتی میتونی خودتو لایق ثروت بدونی . من هنوزم با اینکه از فردی کاملا خجالتی به فردی تبدیل شدم که راحتتر میتونم ارتباط برقرار کنم . خرید برم و حتی تنهایی برم بیرون بدون اینکه استرس داشته باشم .ولی هنوز میدونم که تو برقراری ارتباط یجاهایی احساس خجالتی بودن میکنم و دوست دارم فرار کنم از محیط ولی بزور خودمو نگه میدارم و میگم بمون و تو جمع آدمها باش و یاد بگیر . یا یموقعهایی تو حرف زدنم طولانی میشه استرس میگیرم و جمله هامو نمیتونم درست تموم کنم و حتی بدنمم میلرزه که از درون دارم از خجالت میمیرم .

    استاد گفتن باور داشتن به ارزشمند بودن خودمون و ارزشمند بودن دیگران . باید بگم نمیتونم برای بعضی از آدمها ارزش قائل بشم و حتی ازشون بدم مییاد . نه اینکه بخوام بی احترامی کنم . ولی دوست ندارم نگاهشون کنم یا اصلا باهاشون حرف بزنم ولی خب بالاخره هرچی درون باشه انرژی رو آدمها میگیرن و نمیدونمم چیکار کنم که بتونم از آدمهایی که منزجر هستم براشون ارزش قائل باشم .

    در مورد احساس لیاقت و خودارزشی به خودم باید بگم واقعا بهتر شدم و فکر میکنم 100شدم تو این موضوع ولی میدونم در درونم و اون لایه های زیرین هنوز اون احساس ارزش رو برای خودم قائل نیستم که شاید به نتایجی که میخوام دست پیدا نکردم و مثل علفهای هرزی که بقول استاد در درونمون هست باید حرص کنم و انقدر بنویسم که درک کنم .

    احساس لیاقت و خودارزشی رو که میگم خوب شدم به این خاطر هست که من دیروز خرید انلاین لباس داشتم و چون از ترکیه هست دیروز حراج بود و من بخاطر دیر پول واریز کردنم گفتن باید به قیمت اصلی بخرم و 500ت دیگه باید پرداخت میکردم و از اونجایی که هنوز به اون حد نرسیدم که خیلی راحت پرداخت کنم یکم ناراحت شدم از دست خودم که چرا همون موقع واریزی رو انجام ندادم . ولی نزاشتم حسم بد بشه و گفتم خدایا به امید تو که روزی رسان هستی و میدونم خودت بهم از بینهایت طریق و بزودی روزی میدی . و گفتم من لایق بهترین هستم و باید باکیفیت ترین بپوشم و برای خودم ارزش قائل شدم و کنسل نکردم و باقی پولو پرداخت کردم . در حالیکه چند هفته پیش بخاطر بالارفتن لیر یکی از خریدام گردن شده بود کنسل کردم ولی اینبار فقط با ایمان قوی به ثروت رسوندن خدا خریدمو انجام دادم .️

    در مورد عشق و مودت خیلی دوست داشتم بخرم ولی بخودم میگم باید اول عزت نفس خوب کار کنم و بعد بخرم این دوره رو . و به خدا گفتم هروقت وقتش شد خودت بگو که من بخرم و خیلی دوست دارم با کار کردن رو خودم وارد رابطه عاطفی عالی بشم ‌.

    ثروت 1و 2 خریدم و با کار کردن نتایج کمی دیدم ولی چون فرکانسم خیلی پایین هست و نتونستم ثابت بشم و یا درک زیادی از دوره داشته باشم و گذاشتم کنار و دارم روی سفرنامه و عزت نفس کار میکنم ولی باید متعهدتر باشم چون بعضی روزا وقت نمیزارم و خب اتفاقات جالبی هم برام نمیوفته .

    در مورد روش پونزی خداروشکر هیچوقت درگیرش نشدم و اصلا خوشمم نمیومد که بخوام پولمو بدم کسی و حس خوبی هم هیچوقت نداشتم ولی خواهر و برادرم پیشنهاد بهشون شد ولی خداروشکر بجایی پیش نرفت که بخوان برن تو دور این دروغ و حقه .در مورد حرف چرت و پرت یمدت خیلی خوب عمل میکردم و وارد بحث نمیشدم مثلا تو غیبت کردن از آدمها و… ولی جدیدا چندبار بیخودی خودمو قاطی حرف همکلاسیها کردم و راجب اخلاق و رفتار بد یه نفر

    منم حرف زدم و اینم بخاطر دور شدن از کار کردن روی باورهام هست . وقتی کار نمیکنم تمرکزی خیلی به سمت بقیه افراد و همون دوران خودم کشیده میشم و یجورایی از دست خودم ناراحت میشم ولی از اونجایی که استاد گفتن به خودت عذاب وجدان نده و سرزنش نکن . میگم اشکال نداره دوباره شروع میکنم و بیشتر کار میکنم ️

    به امید قویتر شدنم و روزی که بگم من تنهایی از پس ذهن چموشم براومدم و این نتایج فوق العاده من هست .

    خدایا شکرت ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    ندابشارتی گفته:
    مدت عضویت: 1683 روز

    باسلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته ی زیبا

    روز 31ام

    و شروع فصل‌دوم

    چقدر احساس غرور و افتخار میکنم برای خودم که متعهدانه یکماه هروز فایلهای این سفرنامه رو گوش دادمو عمل کردمو متعهدانه جز فقط یکروز،برای همشون کامنت نوشتم

    در این یکماهی که گذشت،نتایج راجب احساس،مکانهایی که رفتم،تعامل انسانها.غذاها،نگرانی ها،توحیدم،همزمانی ها،…

    انگار از همه ابعاد،یذره طعمشونو چشیدم تا ببینم چه مزه ای هستن

    و چقدر همشون عالی بودن

    با شروع فصل دوم،نتایج قطعا بزرگتر میشن

    واقعا مثله یک سفره،جاهای جدید تجربه های جدید،خیلی بمن خوش گذشت این یکماه

    وجه جدید و قشنگو با کیفیتی از خودم رو تجربه کردم

    تعهدم به باورهای جدیدی ک ساختم،و نتایج همین باورها در این یکماه

    همه چی عالی بود و واقعا ارزششو داشت ک یکماه هروز اینجا باشم

    تشنه تر شدم

    داشتم فکر میکردم ک خدایا من دوس دارم همه فایلارو باهم گوش بدم اما نمیدونم کدوم،ک وقتی روز 31ام رو باز‌کردم

    متن استادو خوندم،گفتم خدای من!!!! انگار استاد منتظر بوده من بپرسم و اایشون برنامه ریزی کنن واسم

    اول عزت نفس و بعد ثروت 1

    خیلی واضح روشن استاد جوابمو دادن

    و ازونجایی ک به لطف ابجی لیلا،من به این فایل ها دسترسی دارم،عزت نفس رو دوباره شروع میکنم

    خدایا واقعا شکرت برای همه چی

    و مهمترین چیز مثل امروزم ک تونستم نجواهایی ک هر لحظه در کمینند رو شناسایی و در نطفه خفه کنم و نزارم بیشتر از چند ساعت زنده باشن و این چند ساعتم به لحظه و کم کم به هیچ میرسونم با تکاملم

    ندای قبل ،روزها طول میکشید تا نجواهارو خفه کنه،خفه ک نه!عادت میکردم

    اما الان سریع به لطف فرامین استاد،میفهمم ریشش کجاست و عکسشو تکرار میکنمو مثالهای قرانو خودمو بقیرو بیاد میارم و از بین میبرم بجای اینک کنار بیامو عادت کنم و حال بدیو دلگرفتگی داشته باشم

    قویتر ،تشنه‌تر شروع میکنیم فصل دوم رو

    خدایا به امید خودت!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    سپیده رحمانی گفته:
    مدت عضویت: 1490 روز

    فصل دوم/ سی و یکمین روز سفرنامه من؛

    خداروشکر میکنم که یک ماه متعهدانه هر روز با سفرنامه پیش اومدم و هر روز ردپایی از خودم گذاشتم و به قول استاد چقدر حال دلم بهتره، چقدر آرامش بیشتری دارم و نگران آینده نیستم، ایمانم قوی تر شده و احساسات خوب درونیم داره روزافزون میشه…

    عزت نفس و به دنبال اون احساس لیاقت داشتن به جرات مهمترین عنصر موفقیت هرکس میتونه باشه…

    میخوام یه مثالی از خودم بزنم براتون؛

    من وقتی تو پروژه مسکونی کار میکردم و مسئول فروش بودم، به دلیل دو سه تا سوتی ساده ،رییسم تصمیم گرفت منو اخراج کنه چون فکر میکرد من لایق و شایسته این پروژه بزرگ نیستم و بهتره برم از پروژه های کوچیکتر و سبکتر شروع کنم تا بعد برسم به همچین پروژه ای.

    ولی منی که به خودم ایمان و باور صد در صدی داشتم و میدونستم که لایق این کار و پروژه هستم چون از قبل تکاملمو طی کرده بودم و صرفا بخاطر چندتا اشتباه کوچیک که اونم به دلیل تجربه های تازه بودن برام اتفاق افتاده بود، محکوم به اخراج شده بودم…

    دروغ چرا اولش به قدری ناراحت شدم و دلم شکست که رفتم جلوی آیینه سرویس توالت در حالی که مثل ابر بهار اشک میریختم به خودم و خدای خودم گفتم: من که میدونم تو این کار کم نذاشتم و واقعا اشتباه بزرگی هم انجام ندادم که مستحق اخراج شدن باشم، ولی عیبی نداره. چیزی که برای من زیاده موقعیت کاری خوبه، من کم نمیارم و قطعا این برای من خیر و خوبه…

    همون روز با یکی از آژانسهام که قبلا بهم پیشنهاد کار داده بود تماس گرفتم و موضوع رو توضیح دادم و ایشون بدون معطلی و فکر گفتن آرهههههه حتممممما بیا پیش خودم و حقوق و مزایات روهم بیشتر میکنم چون رییست نمیدونه چه فرشته ایی رو داره از دست میده… و این شد قوت قلبم و به خودم گفتم دیدی تو توانمند و بی نظیری، و خیلی ها دوست دارن با تو کار کنن و قدر کار و زحمتت رو هم میدونن، و دیگه خیلی ریلکس و آروم و خوشحال رفتار میکردم تا اون روزای پایانی تموم شه و از همه دوستان و همکاران هم کم کم خداحافظی میکردم و آماده رفتن بودم…

    من قرار بود سر ماه که نزدیک ده دوازده روز مونده بود از کارم تصویه کنم و برم که یکباره…

    معجزه اتفاق افتاد…

    یه آژانسی که تازه کار بودن و برای اولین بار میدیمشون چهارتا دوست و همکارو آوردن برای خرید ملک و سرمایه گزاری، و من مثل همیشه توضیحات لازم پروژه رو دادم بهشون و بسیار پسندیدن و شاید باورتون نشه که معجزه ی باورها و فرکانسهای من توسط خدای مهربونم اتفاق افتاد…

    اون چهار نفر هر کدوم سه تا واحد خریدن،یعنی من در یک روز دوازده تا واحد فروختم و دوازده تا قرارداد امضا کردم…!!!

    قشنگ یادمه کل دفتر خالی شده بود و همه رفتن چون ساعت کاری تموم شده بود ولی من مجبور بودم برای امضای تمام قراردادها بمونم و اون روز تا ساعت ده شب تو آفیس بودم…

    خدای من…خوابم یا بیدار…چطور همچین معجزه بزرگی رو باور کنم…خدایا چقدر تو عادل و بخشنده ایی آخه…

    و فردای اون روز رییسم به اشتباه خودش پی برد و بهم پیام داد که کارت عالی بود و ممنون ازت، و دیگه نیاز نیست از اینجا بری و به کارت ادامه بده…

    میخوام بگم که به قول استاد داشتن عزت نفس و احساس لیاقت میتونه زندگیمونو از تمام جنبه ها تغییر بده و باعث رشد و موفقیت بیشمارمون بشه…

    و قطعا ساخت باورهای درست و ایمان به خودمون و ارسال فرکانسهای مثبت هم باعث میشه که جهان کار خودشو انجام بده و از همون جنس باورها وارد زندگیمون کنه…

    خداروشاکرم به خاطر تک‌تک لحظات زندگیم که کنارمه و همه جوره هوامو داره و منو به هوای نفس خودم رها نمیکنه و کمک میکنه که نجواهای ذهنمو کنترل کنم و

    هر روز در مسیر رشد و ترقی باشم…

    در پناه الله یکتا و بی همتام شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند باشین…

    یا حق…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2029 روز

    بنام خدای بخشنده مهربان

    سلام ب استاد و مریم عزیزم

    میخوام همین جا از مریم نازنین تشکر کنم بابت این سفرنامه ی فوق العاده و توضیحات بینظیری ک قبل هر فایل لطف کردن نوشتن، ب من خیییلی کمک میکنه تا بهتر درک کنم آموزش های استاد عزیزم رو

    امروز31ومین برگ و 31ومین روز

    سفرنامه س و خییلی حس فوق العاده ای دارم وتغییرات مثبتی ک تو باورهام و زندگیم داره میفته رو

    دارم حس میکنم

    وخدا میدونه تا آخر سفر ان شاالله چ سوپراییز هایی داره انتظارمو میکشه

    میخوام درمورد احساسی ک الان دارم بنویسم

    من الان تو حیاط خونه مون رو تخت نشستم و ی نسیم ملایمی داره صورتمو نوازش میکنه

    و آسمون شب ک هراز گاه نگاش میکنم خیلی زیباست و ستاره ها تو آسمون دارن بهم چشمک میزنن و وقتی ب وسعت آسمون نگاه میکنم قلبم باز میشه از عظمت الله

    الان خییلی احساس آرامش دارم چون در لحظه ی حال هستم

    ن ترسی از آینده دارم و ن غمی از گذشته

    چون کم کم دارم باور میکنم ک خودم هستم ک دارم زندگیمو خلق میکنم درهر لحظه

    و هیچ کس از بیرون من هیچ قدرتی نداره ک زندگیمو تحت تاثیرقرار بده

    تنها کسی ک میتونه جلوی منو بگیره خودم هستم

    هیچ دشمنی بیرون از من وجود نداره،

    و تنها کسی ک میتونه ب من کمک کنه خودم هستم

    هیچ دوستی بیرون از من وجود نداره

    من تنها کاری ک باید انجام بدم

    اینه ک

    اول باورهامودرست کنم

    و رو عزت نفسم کارکنمم

    ک حس لیاقت هم خودش باهاش میاد

    من باید از سر راه خواسته هام برم کنار و اجازه بدم ک خداوند

    از بی نهایت طریق خواسته هام رو وارد زندگیم کنه

    خدای عزیزم قدم بعدی و بهم گفت

    منو هدایت کرد ب دوره آرامش

    در پرتو آگاهی

    برای ساختن عزت نفس

    الان قسمت 3،رو تازه شروع کردم

    نمیدونید چقدررر حس فوق العاده اییه ارزشمند بودن و مقدس بودن بهم حس قدرت وآرامش میده مخصوصا جلسه 2

    منو از خود بی خود میکنه و روحم و ب پرواز درمیاره

    من امروز متوجه شدم

    ن تنها باید خودم و ارزشمند و لایتناهی و پاره ای از وجود الله بدونم

    بلکه تک تک انسان ها رو باهمین دید نگاه کنم

    چنبار تا حالا امتحان کردم یعنی ب خودم یادآوری کردم اینو

    نمیدونید چ حس فوق العاده ای گرفتم امروز تاثیرش و دیدم

    امروز باخواهرم رفتم خونه عموم اینا برای زیارت قبولی

    اونجا چنتا از اقوام دورمون بودن ک خیلی وقته ندیده بودمشون

    یکیش خانم مسنی بود ک بهش میگم عمه

    اول ک رفتیم داخل باهاشون حال واحوال کردیم بعد ک نشستیم دوباره عمه بهم گفت رووولممم (ب لری)زکیه ای!!؟

    نشناختمت و دوباره کلی منو بوسید و کلی ابراز خوشحالی کرد

    منم بخاطر علاقه ای ک ب ایشون دارم دستشو بوسیدم

    و جالب اینکه پسر ایشونم بود

    ک ما قبلا تو یک مدرسه بودیم

    با کلی علامت سوال بالای سرش پرسید، تو زکیه ای!!!

    و اینکه حس کردم خیلی خوشحال شده از دیدنم چون منم این حسو داشتم

    ولی نمیدونم چرا اینقد تعجب کرد

    خخخخخ

    خلاصه خیلی خوش گذشت

    و کلی عشق دادم ب پاره های وجودم و عشق گرفتم از پاره های وجودم

    الهی صدهزار بارشکرت

    یادم رفت بگم یکی از لباس های خوشگلمم ک تازه دوخته بودم تنم بود

    ک رنگش صورتی و سفید و روسریم هم کلی بهش میومد ک خودم عشق میکردم از وجود خودم

    و عاشق خودم شدم

    و کلی قربون صدقه خودمم رفتم

    و چقد این قانون فرکانس معرکه کار میکنه و بازتاب عشقی ک ب خودم دادم و از پاره های وجودم دریافت کردم

    الهی صدهزار بارشکرت

    امروز تصمیم گرفتم ک از صب شروع کنم سفرنامه رو دیدن تا کل روزم و پرانرژی باشم

    من ب خودم و تواناییام افتخار میکنم

    من لایق بهترین ها هستم

    من سزاوار بهترین ها هستم

    سپاسگزارم عزیزان من

    مرسی ک هستین:))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    علیرضا یکتای مقدم گفته:
    مدت عضویت: 1632 روز

    به نام خداوند مهربان وهدایتگر

    سلام

    غلبه برترس

    یکی از موضوعاتی هست که اکثر ما درگیر آن هستیم ، و طبق توضیحات استاد عباسمنش 90 درصد تر س ها واهی هستن ، البته اگه ما قانون را بلد نباشیم ممکنه تا آخر عمر گرفتار این ترس ها شویم ، حال آنکه همه این ترس ها درمان داره و آن هم بصورت ریشه ای ،

    دوتا از دوره‌ هایی که به ما کمک می کنه تا به ترس حمله کنیم جهان بینی توحیدی و عزت نفس هست،

    هرچه‌قدر که ایمان ما قوی تر بشه ، ترس ما هم کمتر میشه ، چون نقطه مقابل ایمان ترس هست و این دو باهم جمع نمی شن.

    وقتی عزت نفس بالای داشته باشیم و باور به توانایی‌های خود داشته باشیم ، ترس نداریم که اگه تمام دارای ها و ثروت خود را از دست بدهم بعد چکار کنم ، چطوری بتونم دوباره به این نقطه برسم ، چون به توانایی‌های خود اعتماد دارم ، به خودم می گم خوب دوباره خلق می کنم دوباره می سازم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    عاطفه گفته:
    مدت عضویت: 1174 روز

    سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم

    روزشمار تحول زندگی ام برگ سی و یکم

    یکی از مهم ترین کارهایی که من هروز باید انجامش بدم، مداومت در مسیر روزشمار هستش. بودن در این سفرنامه شده عضو جدا نشدنی از زندگی ام و تا زمانی که انجامش ندم و کامنت نزارم احساس سرگردانی دارم.

    وقتی خودمو تو آگاهی ها غوطه ور میکنم، آرامش تمام وجودمو پُر میکنه. لحظاتی که پای آموزش ها هستم هرگز حواسم به زمان و مکانی که درش قرار دارم نیست.

    در مورد فایل امروز : استاد به چه مطلب مهمی اشاره کردین، موضوع مهم عزت نفس !!!!

    به جای جایِ زندگی مون وصل هست. اگر عزت نفس نباشه همه چیز فرو میپاشه. همه چیز !!!

    لحظاتی بوده که از دست افراد ناراحت یا عصبانی بودم و قشنگ احساس کردم که اون لحظات عزت نفس ام نشانه گرفته شده.

    اما به محض اینکه اون افراد میبخشم، احساس خود ارزشمندی یا همون عزت نفس ام بالا میاد.

    این حالا بُعد آرامش بود تمام ابعاد دیگه هم به همین منوال هستش.

    زمان هایی بوده که از ترس نگاه بقیه کاری رو انجام دادم و اون لحظات، احساس لگد مال شدن عزت نفس ام حس کردم

    یک مثال بسیار ساده میزنم. عمدا این مثال ساده میزنم که بگم چقدر بدیهی هست و گاها ممکنه متوجه اش نباشیم.

    بارها شده بخاطر ترس از سر و صداهای مادرم اقدام به تمیز کردن خانه کردم و همه جا برق انداختم. و مادرم بعد که وارد خونه شده به موردی انجام نشده اشاره کرده و بالاخره سر و صداش رو کرده.

    و بارها شده که با عشق اقدام به تمیز کردن خانه کردم اما نه بصورت ریشه ای، و عکس العمل متفاوت مادرم و سپاسگزاری های مداوم و دعاهاش رو دریافت کردم.

    میخوام بگم عزت نفس رابطه مستقیمی با صلح با خودت داره.

    حالت اول من برای راضی نگه داشتن مادرم و از روی ترس خونه تمیز کردم. و ارزشمندی ام گره زده بودم به رضایت مادرم. یعنی به بیرون از خودم. جهان هم بهم سیلی زد.

    چون با خودم در صلح نبودم. چون گوهر درونم وصل کردم به رضایت دیگران از خودم

    یه نکته مهم بگم : وقتی ترس از موضوعی داریم، دقیقاا عزت نفس مون گره زدیم به اون موضوع. این یک قانونه.

    وگرنه وقتی عزت و ارزشمندی مون گره نزنیم به اون مساله، ما اصلا واکنش احساسی ناجوری نشون نمیدیم. چون اون مساله چیزی از ما کم نمیکنه حتی اگرم داغون پیش بره.

    اما در حالت دوم، با این نیت کار کردم که : من نیازی به تایید مادرم ندارم، نیازی به ترسیدن ندارم. برای دل خودم با عشق مرتب میکنم.

    فارغ از اینکه مادرم بپذیره یا نپذیره، کارم از دیدگاه خودم ارزشمنده.

    و اینطوری با خودم در صلح قرار گرفتم و جهان هم بهم احترام گذاشت.

    حالت اول حس قربانی و ترس داشتم.

    حالت دوم حس ارزشمندی و صلح

    میخوام بگم عزت نفس یا خود ارزشمندی چیزی هست که هر لحظه زندگی مون باهاش سر و کار داریم. یعنی هر لحظه فرکانس اش داریم به جهان میفرستیم. چه کار خاصی انجام بدیم چه ندیم. همیشه با ماست.

    چه دیدگاهی به خودمون داریم؟

    با چه دیدگاهی کارهامون انجام میدیم ؟

    با چه دیدگاهی به بقیه کمک میکنیم ؟

    چه اقداماتی هست که از روی ترس انجامشون میدیم ؟

    کجاها بابت ترس از قضاوت بقیه خود واقعی مون نبودیم؟

    چه میزان ترس ترک رابطه عاطفی مون داریم؟

    چه میزان وابستگی به خانواده و اطرافیان داریم؟

    چند نفر از افراد زندگی مون هنوز نبخشیدیم؟

    کوجا ها کار پشت گوش انداخته داریم؟

    آیا از زندگی فعلی مون رضایت داریم؟

    آیا خودمون برگی میان باد متصور میشیم؟

    آیا از معرفی کردن خودمون واهمه داریم؟

    آیا از ورود به جمع های جدید استرس زیادی میگیریم ؟

    آیا نمیتونیم در صورت لزوم با یک غریبه ارتباط بگیریم تو خیابون ؟

    آیا مدام گوشی پارتنر عاطفی مون چک میکنیم ؟

    آیا ترس از دست دادن شغل، پارتنر، یا هر چیزی داریم ؟

    و بی نهایت مثال دیگه که یسری هامون ناآگاهانه به عزت نفس مون گره زدیم !!!!!

    در صورتی که ما انسان ها با احساس ارزشمندی و عزت نفس متولد شدیم .

    وقتی نوزاد بودیم. فارغ از اینکه دستاوردی داشته باشیم، احساس لیاقت و عزت نفس کامل داشتیم.

    وقتی بزرگ شدیم گره اش زدیم به عوامل بیرونی. هر بار یه تیکه از این گوهر ناب رو گره زدیم به عوامل بیرونی. عزت نفس مون گره خورد به نمرات مدرسه، به رفتار والدین با ما، به چهره، ظاهر، اندام، روابط، میزان صفرهای حساب بانکی، موقعیت اجتماعی و…

    در صورتی که فارغ از اینکه ما چی خلق کردیم روی این سیاره، ما ارزشمندیم فقط بخاطر اینکه یک خالق هستیم. تکه ای از خداوند هستیم. بی قید و شرط ما ارزشمندیم. حتی اگر کلی خلق داغون کرده باشیم.

    ما ارزشمندیم که خداوند ما رو فرستاده روی این سیاره. ارزشمندیم که ابزار جادویی ذهن به ما داده شده که باهاش سرنوشت مون رقم بزنیم. ارزشمندیم که این کالبد به ما داده شده. کالبدی که طی 2 ملیون و پانصد هزار سال تکامل به ما داده شده. حتی اگر اون کالبد معلول باشه بازم گوهری ناب هست.

    ما ارزشمندیم. ارزش ما به رنگ پوست ما، نژاد ما، کشور ما، زبان ما، و هیچ عامل بیرونی نیست.

    و الان که وارد خودشناسی شدیم داریم هویت واقعی مون پس میگیریم.

    تکه های عزت نفس مون رو که به جای جای عوامل بیرونی گره زدیم رو داریم برمیگردونیم.

    و چقدر این لحظات با شکوهه. اشک توی چشمام حلقه زده.

    احساس میکنم که خود اون نیرو بر انگشتانم جاری شده و داره تایپ میکنه.

    و میخواد این نوید به ما بده که ما توان اینو داریم که بار دیگه عزت و ارزش وجودی مون رو بیدار کنیم.

    عزت نفس، احساس لیاقت یعنی همه چیز.

    عزت نفس همون توحید هست

    توحیدی که اساسش تکیه بر فرکانس هایی هست که زندگی مون رو خلق میکنه.

    توحیدی که تاکید میکنه برای داشتن رابطه عاطفی نیازی به بدن مطابق معیار جامعه، حساب بانکی با صفرهای زیاد، چهره خاص، پوست خاص، طبقه اجتماعی خاص نداری.

    تو با فرکانس هات کافی هستی. فرکانسی که بتونه لیاقت و ارزشمندی ات ساطع کنه.

    که نتیجه ساخت عزت نفس و احساس لیاقتت هست.

    عزت نفس همون توحیده

    همون در صلح بودن با خودمون هست

    از خدا میخوام کمک مون کنه این گوهر زیبا رو دوباره زنده کنیم.

    هیچ انتهایی نداره همیشه عزت نفس جای پیشرفت داره.

    استاد و مریم عزیزم. بابت تهیه، تولید این فایل های توحیدی ازتون سپاسگزارم.

    شما دنیای منو عوض کردین با اداراک های جدیدی که بدست آوردم. قبلا ها چیزی از توحید نمیفهمیدم. اما الان متوجه شدم توحید همون نیرویی هست که به پشتوانه اش روزی تصمیم گرفتم روی این سیاره باشکوه فرود بیام.

    آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.

    از خداوند مهربونم هم سپاسگزارم که یکبار دیگه بمن فرصت گوش دادن به فایل های استاد داد و از زبان شما کلی با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه.

    همگی در پناه الله یکتا باشیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    ملکه قربانی گفته:
    مدت عضویت: 1148 روز

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار تشکر از شما عزیزان برای آگاهی‌های فوق العاده زیبا و جذابی که تهیه کردید

    مهمترین ترس من در زندگی ترس از حرف مردم بود همیشه جوری زندگی می‌کردم که مردم پشت سرم حرف نزنند جوری بچه هام تربیت کردم که مردم سرزنش جامعه قرار نگیریم که اتفاقا بدترین برخورد را از همین مردم دیدم تا این با این آگاهی های ناب آشنا شدم و سعی می کنم که دیگه برا دله خودم زندگی کنم دیگه حرف مردم برام بی اهمیتترین حرف باشه چراکه هیچ وقت نمیشه باب دله مردم زندگی کرد

    یکی دیگه از ترس های من ترس از خدا و آخرت بود همیشه این نگرانی داشتم که در آخرت خداوند قراره به خاطر اشتباهاتم مرا مجازات کنه ولی خدا را شکر در این مسیر الهی کلی آگاهی های ناب الهی دریافت کردم و آگاه شدم که خداوند رحمان و رحیمه خداوند همیشه منو هدایت و حمایت می‌کند خداوند عاشق منه خداوند بخشنده و مهربانه

    خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها

    تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم

    ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده‌ای نه راه گمراهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2113 روز

    سلام بر همه عزیزان

    روزشمار 178 فصل ششم

    واقعا ترسهای توهمی ترسهای متافیزیکی بعد آشنایی با شما سوتفاهمه حالا یسری ترسها هست که هنوزم یسری هامون باهاش دست و پنجه نرم میکنم از جمله خودم مثل ترس از شروع، ترس از شکست، ترس از حرف مردم ولی خب ترسهایی مثل تاریکی، جن و روح و حشرات و ترس از بیماری و … همه اینا بعد آشنایی با شما پودر شده اصلا وجود نداره قبلا من از همش بشدت فوبیا داشتن میترسیدم مخصوصا تاریکی و بیماری باهام عجین شده بود جوری شکر خدا الان رفع شده که انگار وجود نداشت گفتم تو کامنتهام یمدت چون خیلی ترسو بودم از اسم اسکیپ روم یا همون اتاق فرار وحشت داشتم چه برسه پامو بزارم توش و یادمه بار اول تا سوم که میرفتم همون جلوی در میخواستم برگردم نفسم بالا نمیومد با اینکه هیجانشم در من بود و دوس داشتم تجربش کنم حالا کسایی که رفتن میدونن چی میگم رفتنش هم ترسناک بود چه برسه بخوای تنهایی بک هم بزنی ( یعنی یه مسیری رو با دوستات طی میکنی تو بازی معماها رو حل میکنی بعد برای حل یه معما باید برگردی تنهایی اتاق های قبلی و اونجا یه چیزی رو پیدا کنی ک به معمای این اتاق ربط داشته باشه و خب برای فان و هیجانش تو مسیر کلی اکتور میان میترسوننت ) در ظاهر خیلی عقلانی شاید نباشه مخصوصا برای بچه های سایت و منی که روی خودم کار میکردم اما کنجکاویش هیجانش و اینکه صد در صد مقابله کنم با ترسم که تاریکی بود باعث شد چند باری برم البته که ترس از تاریکی برای بار اول با این موضوع در من حل نشد چون قطعا بیشتر میترسیدم بمرور که ترسم از تاریکی کمتر شد این موضوع هم مزیدی بر علت شد و شاید باورتون نشه یه دوره ای اینقدر افتادم تو خطش که کلی اسکیپ روم های معروف و خفن تهران و رفتیم با اکیپمون و حتی بک هام و خودم تنها و بعنوان داوطلب پیش قدم میشدم و اینم بگم حدودا اواخر سال گذشته بود که آخرین اسکیپ رومی که رفتم بسیار ترسناک و انرژی منفی داشت که بعد اون دیگه هدایت نشدم سمتش یعنی از یه جا به بعد هم اکیپمون دیگه همه به این نتیجه رسیدیم که اشباع شدیم و من هم یه نشونه ای بود برام که کافیه دیگه تجربه کردیم خوش گذشت :)))

    کاش اینکارو برای همه ترسهام انجام بدم برم تو دلشون و بقول استاد میگم یه چیزی میشه دیگه آنچیز که مرا نکشد قوی ترم میکند

    یسری نکات مهم که تو فایل برداشت کردم و میگم و کامنتمو میبندم

    * ما در عین حالی که میترسیم حرکت میکنیم

    * وقتی قراره به خواسته ای برسی و برات مهمه باید بهاش و بپردازی و با ایمان بری جلو و حلش کنی

    * ترسها توهم هستن و باعث میشه جلوی حرکتت گرفته بشه

    * وقتی چیزی میترسونت باهاش مقابله کن

    * از تغییرات به هر دلیلی استقبال کن و نگرانشون نشو

    ممنونم استاد عزیزم بابت همه چیز و از مریم عزیزم که این فایل و مجدد بالا آودن هم سپاسگزاری میکنم دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: