مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر - صفحه 3 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر0MB0 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | مرور چند اصل برای تصحیح دوباره مسیر0MB0 دقیقه





استاد الان این داستان رو تعریف کردید که چه مسیری داشتید
این مسیری رو قبلا گفته بودین ولی اینجوری با جزئیات که پایین شهر تهران زندگی میکردین تو چه شرایطی
فهمیدم ایول بابا من عجب جذبایی داشتم
همش بخاطر شناخت قوانین و آشنایی با شما بوده
منم دقیقا ی دختری بودم که تو روستا زندگی میکردم و نمیشد جایی بری و شبا بیرون باشی و تفریح بری بدون خانواده
فقط میتونستی روزها با دوستات بری نهایتا باشگاه یا توی باغای روستا
شباهم کامل تو خونه صبحا مدرسه
همونجا از خدا میخواستم
کاش تو شهر بودم
کاش شبا میتونستم بیرون باشم
برم خوش گذرونی
اتفاق افتاد
هدایت شدم و کم کم از این خوابگاه و از این شهر به اون شهر هدایت شدم با کلی اتفاقات باحال
خدای من به خواستم رسیدم و درسته قانون رو نمیدونستم ولی معجزات اتفاق میفتاد و ملی ذوق میکردم
نقطه عطف معجزه اونجایی بود که دانشجو بودم 1 مانتو شلوار بیشتر نداشتم میگفتم خدایا من دلم میخواد واسه خودم کار داشته باشم بهترین چیزارو برا خودم بخرم
و اتفاق افتاد ترم 3 به طور معجزه آسایی از طریق یک دکتر مهربان که دست خدا بود
رفتم سرکار
و تا آخر دانشجویی هم کار میکردم هم درس میخوندم هم خوش میگذروندم
اون موقع ها دلم خونه و ماشین می خواست
زندگی با عشق تو خونه پر از آرامش کنار همسرم میخواستم
و بعد از دانشگاه اتفاق افتاد
الان معجزات اتفاق میفته بوم بوم بوم
بخاطر طی کردن تکامل و درک بهتر قوانین و عمل کردن به اون
خدایاشکرت
هنوز هدفای خیلی زیاد و کوچیک و بزرگی دارم که از خدا میخوام بهشون برسم
و خدا از قلبم بهم ندا میگه که میرسی زینب بنده ی من خیالت راحت
❤️❤️❤️
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان عزیزم
خدایا شکرت که در این مسیر توحیدی هستم
استاد عزیز این کامنت رو فقط برای تشکر از شما مینویسم
الان که دارم مینویسم بهترین حس ناب دنیا رو دارم
چشمم پره از اشک شوق و حس سپاسگزاری بخاطر بودم در این مسیر
استاد چقدر خوب شد که شما فهمیدین رسالتتون رو که ابلاغ توحید بود
چقدر عالیه که این مسیر رو ادامه دادین و الان این نعمتهایی که دارین واقعا نوش جونتون و گوارای وجودتون
الان که دارم مینویسم وصلم به منبع عشق
الان در بالاترین مدار آرامش درونی هستم
خدایا شکرت
خواستم این احساس نابم رو با شما به اشتراک بذارم و بگم استاد دمتتون گرم واقعا که ماموریتی که خداوند بهتون داده بود رو دارین به بهترین شکل انجام میدین
وقتی آدمای اطرافم رو میبینم و اینو توی وجود خودم حس میکنم که من و دیدگاهم به خدایی که همه چیزه فرق میکنه
وقتی اطرافیانم رو میبینم که چقدر فاصله گرفتن از منبع و در فرعیات گیر کردن به خودم افتخار میکنم که در این مسیر هستم وثابت قدم بودم از زمانی که توی این راه دوباره متولد شدم و ثابت قدم خواهم بود ان شاءالله تا زمانی که زنده هستم
خدایا شکرت چقدر همه چیز زیباست
خدایا شکرت بخاطر وجود پربرکت استاد عزیزم در زندگیم که همیشه پیام رسان توحید بوده برام
خدایا شکرت بخاطر تمام نعمتهای زیبایم
خدایا شکرت بخاطر وجود خانم شایسته عزیز که با عشق فایلها رو ضبط میکنن و تدوین میکنن و به اشتراک میذارن
خدایا شکرت بخاطر تمام دوستانی که در این سایت توحیدی هستن و داریم با عشق این مسیر رو ادامه میدیم
استاد سپاسگزارم که در این فایل از توکل گفتین و تسلیم بودنم رو یادآوری کردین
چقدر همه چیز عالیه خدایا بینهایت عاشقتم
خدایا شکرت
اســـــتـــاد آرزو میکنم هرجای این جهان پهنارو که هستین بهترین حال توحیدی و بهترین آرامش و بهترین سلامتی و بهترین شادی و بهترین ثروت و بهترین عشق رو در تک تک لحظاتتون کنار خانم شایسته عزیز تجربه کنید در پناه ربی که میپرستیم
خدایا هر دوستی که این کامنت رو میخونه به تک تک آرزوهاش از بهترین مسیرها برسون
الهی آمین
عاشقتونم بینهایت
♥♥♥♥♥♥♥
گندمم را ریختی، تا زر دهی
رشتهام بردی، که تا گوهر دهی
من بسی دیدم خداوندان مال
تو کریمی، ای خدای ذوالجلال.
سلامی جنس نام زیبای خدا
خدمت استاد بزرگوار و خانم شایسته
و همکلاسی های عزیزم ،
به عنوان یک تجربه گر ماجرای جالبی رو از هدایت خداوند در زندگی من که تنها یکی از هدایت های بزرگ و البته تاثیر گذار ترین آنها ( از لحاظ دلیلی برای شروع دوره جدید و متفاوت از زندگی و نقطه ای برای آغاز مرحله ی جدید از رشد ) برای شما به صورت خلاصه و مفید تعریف کنم . من یک کارگاه کوچک استیجاری داشتم با چند نفر نیروی کار و هم چنین 3 دونگ یک منزل کلنگی در محله سطح پایین شهر و البته بدون هیچ آینده روشنی که مثلا حاکی از خرید یک کارگاه و همینطور بهتر کردن منزل مسکونی مان و خانه ای بهتر باشد
؛ چون که هم از لحاظ درآمدی و سرمایه موجود و پشتوانه خانوادگی چه از طرف خودم و چه خانواده همسرم و خیلی دلایل کاملا منطقی دیگر تقریبا امید زیادی به بهبود در آینده نداشتم و من ناچارا این وضعیت رو پذیرفته بودم، و نهایت سقف آرزو هام رسیده بود به داشتن داشتن همون نصفه خونه و باقی موندن در حالت مستاجری کارگاه یا در بهترین حالت استفاده از فضاهای ارزان قیمت دولتی ؛ البته ته قلبم آرزوی داشتن یک کارگاه آبرومند و نقل مکان خانه به محله ای بهتر رو داشتم ولی با توجه به شرایطی که داشتم و تکیه بر ذهن منطقی که میگفت ده ها سال طول میکشه بتونی بهش برسی اونم اگر برسی دیگه زیاد بهش جدی فکر نمیکردم،
تابستان سال 91 بود و با بحران نا امیدی ذهنی در مورد آینده مواجه شده بودم و از طرفی چند نفر از همکارانی که داشتم و همگی بعد از من و تاثیر گرفته از من شروع به کار کرده بودند؛ وضعیت بهتر و رو به بهبودی رو نسبت به من داشتند و فشارهای روانی که رفتارهای عمدی اونها برای من ایجاد کرده بود به شرایط روحیم دامن زده بود ؛ دو سه ماه گذشت و به اوایل آبان ماه رسیدیم ؛ برای بزرگداشت یکی از هنرمندان فقید شهرمون یک مراسم در یکی از مساجد بزرگ شهر برپا شد و از قبل اطلاع رسانی شد من هم میخواستم بروم ؛ روز موعود رسید و من تنبلی و اهمال کاری این بلای بزرگی که خیلی از زندگیم رو از من گرفته بود اون روز هم دامنمو گرفت و گفتم نمیرم غافل از اینکه چه اتفاق بزرگی برام در شرف افتادن بود ؛ هوا کمی سرد و کمی بارانی بود تازه دوش گرفته بودم که تلفنم زنگ خورد دوستم مجدد گفت منتظرم و من بهانه ای جور کردم که شاید نیام ؛ و اینجا خدای مهربان همان کسی که از مادر مهربان تر است ضمن اینکه اراده و اختیار را از بنده اش نمیگیرد اما تمام اسباب را به کار میگیرد تا بلکه بنده اش بیدار شود و هدایت را بفهمد باز دست به کار شد؛ الغرض : تلفنم باز زنگ خورد صدا آشنا بود ولی به جا نمی آوردم وقتی خودشو معرفی کرد از دوستان ده سال قبلم بود که سالها ازش بیخبر بودم ، خدا به دلش انداخته بود به من زنگ بزنه و ضمن یادآوری روزهایی در سال های قبل که از شعر خوانی ها و هنر اون مرحوم لذت میبردیم از من خواست به مراسم یادبود برم ؛ دیگه دیوهر مقاومتم فرو ریخت و رفتم البته خیلی دیر شده بود و وقتی رسیدم دقیقا صف و ردیف آخر جا پیدا کردم ( اینم بگم دوستی که منو دعوت کرد رو دیگه اصلا ندیدم انگار فقط وسیله ای برای مجاب کردن من بود که به مراسم برم ) وقتی نشستم هنوز چند دقیقه نگذشته بود دو نفر کنار دستم نشستند !! از جو شلوق و غیر عادی که هنگام ورود و نشستن اون دو نفر در مجلس پیش اومد متوجه شدم که لابد افراد مشهوری هستند و خیلی ها در ردیف های جلو اصرار داشتند که اون دو نفر برند جلو تر بشینن ولی اونها قبول نمیکردن به احترام قاری قرآن که میخواند سریعا جو رو آروم کردند و همونجا کنار من نشستند ، به نظر شما اونها کی بودند؟؟ استاندار و محافظش اتفاقا خبرنگارانی که توی مراسم بودند چند عکس گرفتند که موجوده
، از قضا کارگاه استیجاری من در صد متری ساختمان استانداری بود و یکباره ندایی به قلبم وارد شد که خودتو بهش معرفی کن همین ؛ من خیلی استرس گرفتم استرسی البته آمیخته با هیجان اولش خیلی مقاومت کردم ولی این ندا انگار ول کن نبود منم به خاطر اینکه از دست اون ندا خلاص بشم خواستم خودمو گول بزنم و با خودم گفتم باشه سر فرصت میرم یه نوبت ملاقات باهاش میگیرم ولی باز ول نمیکرد آخر با کلی استرس آروم آروم به حرف اومدم و خودمو معرفی کردم و گفتم ما همسایه ایم و من فلان مغازه کارگاهم و گفت بله موفق باشید و همین.
گیج بودم و کمی هم خجالت زده و پشیمان ، دو سه دقیقه گذشت و ناگهان برگشت طرفم و بهم گفت کاری از من برات بر میاد ؟؟!!! و من گفتم کارگاه ندارم و مستاجرم و استاندار گفت فردا ساعت 9 منتظرتم بیا دیدنم ؛ من فرداش سر ساعت رفتم و توی حیرت منشیش که من قبلا وقت ملاقاتی ثبت نکرده بودم رفتم داخل حرفهامووزدم کامل و صادقانه و در عرض دو ساعت با دستور صریح ایشان به عنوان حمایت از یک تولید کننده ؛ صاحب یک زمین دولتی در بهترین نقطه صنعتی شهر و مرکز استان شدم فقط توی دو ساعتش!!!!
کاری که خدا شاهده خود من چند ده سال هم اگر تلاش میکردم نمیتونستم حتی یک مترشو داشته باشم اونم توی اون شرایط نا سالم اداری که زمین خیلی سخت داده میشد و اون زمین نقطه عطف بسیار بزرگی شد برای شروع یک تغییر در زندگی شغلی و به دلیل حوادثی که بعدا در رابطه با ساخت و فشارهای مالی و …. برام پیش اومد آغازگر یک انقلاب شخصیتی و رشد شخصی بود که من رو برای همیشه از گذشته کند و به دنیای دیگری وارد کرد که شرحش در این مجال نمیگنجه وگرنه چه داستان های حیرت انگیز دیگری دارم که بگویم.
دوستان و همسفران عزیزم هیچگاه و هیچگاه از رحمت خدا نا امید نشوید که خدا کافران رو به عنوان نا امیدان از رحمت الهی نام برده و در این توصیف چه درس ها که نهفته ست ، عقل و منطق خوب است و یک ابزار اما این روح است که ما را به خدا و نادیده ها متصل میکند و خداوند هم در قرآن نشانه ایمان به خدا رو حتی قبل از نماز ؛ ایمان به غیب عنوان کرده الذین یومنون بلغیب .
سپاس از خدا
برای بودن در این جمع محترم
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان عزیزم
خدایا شکرت بخاطر یک فایل و آگاهی های عالی
چقدر عالی طی شدن تکاملتون رو تعریف کردید استاد
از چند برابر شدن سرمایه ای که با خرید زمین ایجاد شده بود از بندرعباس
بعد خانه معلم تهران
بعد از کلی تجربه و نتیجه الان
توی آکسفورد f150 نشستین
در بهترین ایالت آمریکا
با عالی ترین آب و هوا
با داشتن هر آنچه که خواستین و خلق کردین
با داشتن پرادایس
با کلی مسافرت که الان هم مسافرت هستین
با سلامتی عالی
و همه چیز و همه چیز خدا رو صد هزار مرتبه شکر که الان دارید
الان دارید اون روزها و اون خاطرات رو با عشق برای ما تعریف میکنید یعنی چی؟
یعنی اینکه ببینید من از کجا شروع کردم و الان اینجام توی آمریکا
یعنی ببینید من از خانه معلم شروع کردم و الان اینجام توی پرادایس
یعنی ببینید من یه روزی دنبال یه ماهیتابه داشتم خونه ی همسایه ها رو میگشتم ولی الان بهترین ظرفهای دنیا رو با بالاترین کیفیت ممکن دارم
یعنی ببینید من یه روزی کفش نداشتم بپوشم ولی الان دنیایی از بهترین و باکیفیت ترین کفشها رو دارم
یعنی من یه روزی لباس نداشتم ولی الان هزاران تا لباس دارم
استاد عزیزم واقعا تحسین تون میکنم
وقتایی که نجواها اذیت میکنه فکر میکنم دیر شده یا مگه میشه سریع شما رو مثال میزنم میگم ببین استاد تونسته از کجا از اون شرایطی که فقط توی یه اتاق سیمانی زندگی میکرده از بندرعباس
میگم خدا که همون خداست من باید باورهام رو تغییر بدم تا به هر آنچه که میخوام برسم و بتونم خلق کنم و تجربه کنم من باید تغییر کنم
امیدوارم یه روز همه ی بچه های عباسمنشی که با عشق داریم این مسیر رو میریم یه روزی مثل استاد در بهترین شرایط و رفاه و سلامتی برسیم و از مسیرهایی که رفتیم تعریف کنیم
استاد یه جمله ای گفتین توی این فایل که تحسین کنید
این کار رو همیشه میکردم ولی امروز یه درک دیگه ای ازش پیدا کردم
یعنی وقتی میگیم تحسین کنیم دقیقا یعنی همه رو تحسین کنیم
چه افرادی یا چیزهایی که دوست داریم
چه افرادی یا چیزهایی که دوست نداریم
وقتی ما یه نکته ی مثبت توی اینا پیدا میکنیم و تحسین میکنیم آنچنان ذهن آروم میشه که اصلا معجزه میکنه
امروز از وقتی فایل رو گوش دادم این تمرین رو انجام دادم وقتی یه فکری میومد که ناخواسته بود سریع یه وجه مثبتش رو پیدا کردم و تحسین کردم دیگه نیازی نبود که بخوام هی خودم رو دور بزنم که بتونم فراموش کنم اون موضوع رو یعنی تحسین کردن کلا دید آدمو تغییر میده امروز ذهنم از روزهای قبل آروم تر بود خیلی خیلی خوشحالم
سپاسگزارم استاد بابت این فایل بینظیر خیلی عالی بود
آرزو میکنم که همیشه غرق در شادی و لذت و سلامتی و ثروت باشید و هیچ راه نجاتی پیدا نکنید
عاشقتونم بینهایت
امیدوارم بهترین بهترینها رو در سفر به دور آمریکا تجربه کنید در پناه خدای مهربان
♥♥♥♥♥♥♥
به نام خدای هدایت کننده و مهربانم
سلام به همه عزیزانم
توکل یعنی امید ، امید به اینکه کارها برام انجام میشه
توکل یعنی ارامش، یعنی میدونم خداوند در هر لحظه در کنارم هست و
توکل یعنی میدونم خداوند در هر لحظه در هر کجا و برای رسیدن من به چیزی که میخوام یقینن من رو هدایت میکنه به بهترین روش با بهترین راه
توکل یعنی ایمان قلبی به خداوند
توکل یعنی لاخوف علیهم و لا هم یحزنون، یعنی دیگه نه نگران چیزی هستم و نه از چیزی میترسم
که من الان مدتی هست به این رسیدم و این توکل چقدر زندگی منو رو ارامتر و زیباتر کرده
استاد این روزها حتی توی خوابهام هم توکل به خدا هست یعنی خواب که میبنم توی خواب میگم خداهست و دیگه حتی توی خوابها هم نگران نمیشم و نمیترسم و این چقدر لذت بخشه و بینهایت سپاسگزار شما هستم🙏🌹💖
قانون تکامل
برای طی کردن تکامل باید👈 تجربه کردن رو زود شروع کنم👉
👈زمان رو میشه با تجربه کردن کوتاه کرد 👉
👈من باید همیشه ورودی مالی داشته باشم👉هر چند کم اما باید شروع کنم(و خوشحالم که من از وقتی وارد این مسیر شدم ورودی مالی دارم و شروع کردم) 👈شروع کردن مهمترین کاره👉
ما باید شخصیتمون تغییر کنه تانتایج تغییر کنه و احساس میکنم تغییراتی در من ایجاد شده چند شب پیش تولد عزیزی بود و من دعوت شدم من تقریبا مدت یکسال میشه اگاهانه به هیچ مهمونی نرفتم و این مهمانی خیلی خوب بود و من متوجه تفاوت در رفتار خودم شدم ،من هربار به مهمانی میرفتم اینقدر حواسم به رفتار بچه ام و خودم بود تا مبادا مورد قضاوت دیگران قرار بگیرم اما این مهمانی اینقدر با خودم در صلح بودن خیلی راحت رفتار میکردم خیلی راحت صحبت میکردم و اصلا به پسرم سخت نمیگرفتم و خیلی خوشحالم که به این مهمانی رفتم چون خودم متوجه تغییرات خودم شدم خدایا شکرت
و یک چیز جالب دیگه روز بعد به یک مهمانی دیگه دعوت شدم که فضای ناخوشایند برای من بود و شرایط طوری پیش رفت که من به این مهمانی نرم و این از لطف خداوند به من بود که من به مجلس شادی برم اما به مجلس غم نه. من حتی برای رفتن به تولد به خدا گفتم اگر با خواسته های من مطابقت داره و برای من خوبه من رو هدایت کن تا برم و چقدر اون مهمانی لذتبخش بود و پر از انرژی خوب و شادی .خدایا ممنونم
درک قوانین
برای درک قوانین باید دنبال الگوهای تکرار شونده باشم (حتی در قران) 👈 وقتی چیزی تکرار میشه یعنی این قانونه شه👉
ممکن اطلاعات من در مورد موضوعی کامل نباشه اما در تجربه زندگی میفهمم و با دیدن مشترکات و باورها به قانون میرسم و جزییات رو بهتر درک میکنم
استاد در مورد این نرم افزار جای دیگه هم گفته بودین اما یادم نبود کجا و الان که صحبت شد گفتم خدا کنه دوباره اسم نرم افزار رو بگید و گفتید نرم افزار جامع تفاسیر نور . ممنونم استاد🙏
خدایا شکرت بابت زندکی قشنگم شکرت به خاطر ارامشم شکرت به خاطر رسیدن به خودت
استاد ممنونم بابت حال خوب این روزهام
خدایا ما را هدایت کن به راه کسانی که به انان نعمت داده ای امین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید
بنام خداوند بخشنده مهربان
خدایی که مهربانیش همیشگی و رحمتش بی پایان است
وقتی حرکت میکنی ایده ها گفته میشودآدمهای مناسب سرراهت قرار میگیرن ومیشوند دستی از دستان خدواند که کمک کنن که راحتر به اهدافت برسی
وقتی باورها تغییر میکنه وایمانت بیشتر میشه معجزه ها اتفاق میفته
یادمه میخواستیم ماشین بخریم وپولمون خیلی کم بود
اینقدر همزمانی خدا به موقع ودرست بود برای پولی که قبلا اقدام کرده بودیم که بدستمون برسه و منتظر اون پول بودیم به محض اینکه ماشین مورد دلخواهمون رو پیدا کردیم اون پول بحسابمون واریز شد
وتونستیم به لطف خدا ماشین بخریم
ویا هروقت خواستیم برای اجاره سالن اقدام کنیم دقیقا همون چیزی که میخوایم خدا سراهمون قرار میده با صاحب ملک خوب با ملک عالی
ودوباره خواستیم ماشین رو تعویض کنیم باز پول کموداشتیم که خدا یکی از دستانشو فرستاد توزندگیمون وماشیننون رو براحتی مدل بالا تر کردیم
خیلی جالبه ما از پراید امدیم 206 از 206 امدیم به لطف الله 207
وهرسری این اتفاق میفته باورهامون نسبت به راحت تعویض شدن ماشین بهترشده شاید قبلا برامون خیلی سخت بود این موضوع ولی الان که چندبار تکرار شده اونم خیلی راحت به کمک خدا باور پذیر تر برامون شده
یادمه برای یه وام میخواستیم اقدام کنیم ونیاز داشتیم به دوتا ضامن ولی بازهم خدا دست به کار شد کاری کرد رئیس بانک براحتی وام مارو بایه ضامن قبول کنه درصورتیکه اولش اصلا قبول نمیکرد ولی خداااا که دلهارو به قول استاد نرم میکنه براحتی تمام وام گرفتیم
وقتی مسیر فکریتو درست میکنی در مدار ایده ها والهامات قرار میگیری
تکامل کردن به معنای طولانی بودن مسیر نیست یارسیدن به خواسته باید کلی زمان ببره
در مورد تکامل مثال خودم رو میزنم که قبلا ورزش میکردم ولی نصفه ونیمه ورهاش میکردم
ولی الان چند وقته شروع کردم دوباره و هدفم تمرین 180 هست برای پا
که دارم هروز انجام میدم وخودم میبینم چقدر عضلات پام هروز نرم تر میشن واین روند باید مستمر باشه چون اگه انجام ندم عضلات پام دوباره سفت میشه و روند طولانی تر میشه ولی وقتی استمرار داشته باشم
ونخوام یدفعه 180 درجه بزنم که به بدنم آسیب بزنم واروم آروم این مسیر و طی کنم واز ورزش کردنم لذت ببرم به هدفمم میرسم
در مورد کسب درامد در زمینه کار مورد علاقش یا هرکار دیگه ای
شما اول باید متعهد باشی که حتما اول از همه یه ورودی مالی داشته باشی حالا با هر مبلغی
بازم مثال درمورد خودم وقتی تو زمینکه کاریم که الان مشغولم مشتری ندارم درکنارش خدا ایده ای بهم داد که خیلیم دوسش دارم از اون پول میسازم از هردو خداروشکر پول میسازم هنوز به اون درامد دلخواه نرسیدم چون باورام هنوز خیلی مشکل داره ولی کلا دختری هستم که دوسدارم پولساز باشم براحتی پول بسازم که تالان تاحدودی به لطف خدا موفق بودم
الگوهای تکرار شونده
من وقتی بچه بودم همیشه شاهد رفتار نامناسب خاله هام ودایی هام باهم بودم واین تو ذهنم موند که خواهر برادر همدیگرو دوست ندارن همش باهم دعوا میکنن حق هم رو میخورن واصلا تعداد فرزند زیاد اصلا خوب نیست واین الگو هروز برای ما تکرار میشد
تا جاییکه الان خودم باخواهرام دقیقا همین شکلی هستیم همش دعوا وجنجال که باید با درست نشاندن الگو درست وباورهای درست این مشکلرو به کمک خدا حلش کنم
و ممنون میشم اگر کسی مثل من این مشکل رو داشته وتونسته درستش کنه پیام بزاره
روزه برای تقوا ،کنترل ذهن وسلامتی بدن بسیار مفیده طبق قانون سلامتی شما هر چقدر کمتر غذا بخورید بدن سالم تر وپرانرژی تر وشاداب تری دارید
مسیرتون سبز وپراز نور خدا
حسبی اله ونعم الوکیل
سلام دوست عزیز اولین واولویت ترین چیز درزندگی همه ما خانواده است اگرماباخانواده خودرفتارخوبی داشته باشیم مطمئنا در بیرون از خانواده هیچ مشکلی نداریم چون اکثریت مادر بیرون نقاب داریم خود واقعی مون نیستیم واگر اون رفتاری که با دیگران داریم با خانواده خود داشته باشیم اکثراون مشکلات حل میشود برای مثال من وقتی دیگران برایم کاری انجام میدهند به شدت تشکر میکنم وقربون صدقش میرم واگرخانواده برام یه کاری بکند به سختی تشکر میکنم و به بهترین استاد دنیا نگاه کنید که چقدر خالصانه ازعزیزدلشون تشکر میکنم ومن ازاین همه عشق و محبت و قدرشناسی نسبت به هم دیگر لذت میبرم واگردوست عزیزم میخوای رابطه پایداری داشته باشی انتظارتو از اونها کم کن وله نکات مثبتشان توجه کن وباخودت تکرار کن هرچند کوچک باشد امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید خدا نگهدار
به نام خدایی که هر چه دارم از اوست
سپاسگزارم از استادان عزیز
سلام دوستان هم گام
گام بیست و یکم
خدایا کمکم تا متعهد تر باشم به مسیرم
چون چند روزی توی یک چالش هستم
ذهنم میگفت کجا وقتی شروع کردی خدا درها روباز کرد.
یادمه تازه وقتی قانون رو بلد نبودم تصمیم گرفتم ماشین بخرم و دقیقا هیچی پول نداشتم
گفتم خدایا کمکم کن چکار باید بکنم
ایده اول این بود که یک حساب بانکی جداگانه باز کن و من اصلا نمیدونستم واضح که این هدایت خداست ولی انجام میدادم با 100 هزارتومان حساب باز کردم.
و نمیدونم چی شد به دوستم گفتم میخوام ماشین بخرم گفت چقدر پول داری گفتم 100 هزار تومان فقط سکوت کرد
من گفتم ماشین من آماده هست فقط نمیدونم الان کجاست و کی به دستم میرسد ولی به وقتش میاد.
بالاخره تقریبا 4یا 5 ماه بعد از این مکالمه با دوستم من ماشین خریدم خیلی معجزه وار هیچ کس باورش نمیشد
من تو این زمان خودم 7میلیون تومان پس انداز کرده بودم که در تاریخ کاری من بی سابقه بود و معجزه وار.و بقیه پول هم برادرم داد و گفت هر وقت داشتی پس بده
به هر حال خداوند خواسته من رو این شکلی اجابت کرد.
اینو فقط به این دلیل گفتم که یک فکت برای ذهنم بیارم که البته از این موارد باز هم در زندگی من اتفاق افتاده.
خدایا شکرت.
من باید روی خودم و باورهام بیشتر کار کنم و در ضمن تکاملم رو هم طی کنم
خداوند من رو دوست داره و بیشتر از خودم میخواد که من ثروتمند شوم چون با ثروتمند تر شدن من جهان جای بهتری برای زندگی می شود.
خدایا کمکم کن تا بیشتر از پیش بهت ایمان بیاورم و امید داشته باشم که به راحتی به تمام خواسته هام میرسم.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خدایی که نزدیکه
سبحان الله
همین یک باور چه ها که نمی کند؟
وقتی باور داشته باشی که خدا نزدیکه، یعنی خواسته نزدیکه
به قول شیخ محمود شبستری که؛
جهان جمله فروغ روی حق دان
حق اندر وی ز پیداییست پنهان
اگر هرچه می بینیم و نمی بینیم خدا هست و اگر خدا نزدیک هست، یعنی خداست که در قالب خواسته ات وارد زندگی می شود. تمام
اینکه ما فکر می کنیم که با فلان خواسته فاصله ی زیادی داریم به این دلیل است که در باور نزدیکی خدا مشکل داریم.
این باور اگر درست شود دیگر به محض اینکه می خواهی می شود. یعنی؛انا اقول له کن فیکون
مشکل اساسی کار ما اینست که ما خودمان را از خدا جدا و دور فرض می کنیم، این یک سحرشدگی بسیار ریشه ای است!!!
ما اغلب موارد از کلمه “من” استفاده می کنیم چون از زمانی که چشم باز کردیم خویش را موجودی مجزا از دیگر موجودات و مخلوقات دیدیم و برای تمیز دادن و بیان حد و حدود و منافع خود نسبت به دیگران به کلمه من عادت کردیم و فردیت و جسمیت و مجزا بودن از هرکس و هرچیز را دیدیم و شنیدیم و لمس کردیم.
ما با این تفکر رشد کردیم و هویت فکری ما بر این من استوار شد.
بدن من
خانواده من
شغل من
ماشین من
ثروت من
و …
همه اینها از من منشعب شد.
ما که از ابتدا او بودیم و هستیم و خواهیم بود ، الآن گرفتار فکری ریشه دار و عمیق به نام من شدیم.
مثل حبابی که در وسط اقیانوس شکل گرفته باشد. حباب فکر می کند که جدای از اقیانوس است، در حالی که برآمده از اقیانوس است و وقتی بترکد با اقیانوس یکی می شود، اما این فکر تا زمانی که وجود دارد مانع یکی شدنش با اقیانوس می شود.
انصافا هم کار آسانی نیست.
اینکه بدانی که منی وجود ندارد، این من یک توهم ذهنی و فکری است که به محض باز شدن چشم ما در این جهان مادی شکل گرفته و رشد کرده و تمام کار ما اینست که بیدار شویم از این خواب توهمی، از این سحرشدگی دنیایی
اینکه آگاه شویم که ما از ذات هستی وجود هستیم. ما از جنس یک هستی محض هستیم.
ما این من فکری توهمی نیستیم
ما هوشیاری کلی هستیم که در این کالبد به دام افتاده
چون آگاهی ما بر این کالبد نزول پیدا کرده فراموشی را تجربه کردیم، فراموش کردیم که ما هستیم
هیچگاه از بین نمی رویم.
گویی همه جملات شد اینکه ما هستیم!
(اگر سر درگم می شوی در ابتدا کاملا طبیعی است)
بحث از باور نزدیکی به خدا شروع شد و اینکه اغلب خودمان را از او دور و مجزا می پنداریم …
وقتی که به داستان سمبلیک سجده بر آدم در قرآن نگاه می کنیم خیلی درسها را از جوانب مختلف می توان گرفت.
گفتیم که همه ی مخلوقات را خدا خلق کرده و خدا از وجود خودش آنها را به صحنه خلقت آورده
اینقدر عرفا بر وحدت وجود تاکید دارند و یا خود استاد اینقدر که بر توحید تکیه دارد همه و همه می خواهند بگویند که همه چیز اوست، بالا و پایین، گرما و سرما، روز و شب، مومن و کافر، بد و خوب و … همه و همه از ذات بینهایت خداوند سرچشمه می گیرد. یعنی جامع جمیع اضداد
مگر می شود خدا از چیزی غیر وجود خودش خلقت را شروع کرده باشد؟
در این صحنه سمبلیکی که قرآن از خلقت آدم به تصویر کشیده، نقشی به نام ابلیس وجود دارد که باید این دیالوگ را بگوید؛ انا خیر منه…
من از او بهتر هستم
به همان کلمه اول من دقت کنید!!!
دلیل اصلی باور دوری از خدا هم همینجاست.!!!
وقتی تو خود را از خدا جدا می پنداری، داری از او دور می شوی و هرچقدر که پیشتر می روی بر ریشه و شاخ برگ و اضافات این تفکر افزوده می شود.( منطبق بر نظریه مدارهای استاد)
در این داستان سمبلیک خدا دارد اعلام می کند که این آدم از جنس خداست. این آدم خود خداست
حال که یک فکر به نام من در برابر خدا قد علم می کند و می گوید من.
از این هم پیشتر می رود و می گوید که؛ از تو بهتر هستم
این همان داستان طغیان است…
داستان غرور و تکبر است …
که همه و همه از یک فکر به نام من نشات گرفته و …
آری همه این جملات را گفتم تا بر این ریشه اساسی و عمیق منیت خودم تیشه ای بزنم.
تا اینکه دلیل اینکه چرا به خواسته هایم نمیرسم را بررسی کنم.
خدا که هست و سنتش در خلق کن فیکون است پس چرا من را هست کنیم در این میان
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من، گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وا رهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانهٔ همباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب
تا بنجهد بیادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا
وقتی باور منیت را ریشه ای و از زمان چشم باز کردن بررسی می کنیم تازه به عمق فاجعه سحر شدگی خودمان پی می بریم. به ریشه باورهایی که بر این باور منیت استوار شده پی می بریم.
به اینکه چرا در قرآن بیشتر از همه پیامبر داستان موسی ذکر شده پی می بریم و اینکه چرا موسی بیشتر از تمام پیامبران معجزه کرد و باز مردم فراموش می کردند و کفر و شرک می ورزیدند!!!
همه اینها گفته شد تا بفهمیم که ما همه از اوییم، ما همه یکی هستیم، واحدی هستیم که در صحنه هستی تکثر یافته و دوباره به وحدتش بر خواهد گشت.
همه اینها گفته شد تا بفهمیم و به یاد آوریم که؛ که هستیم
و دلیل اینکه خود را فراموش کردیم را بدانیم، ریشه باور دوری از خدا را بدانیم، ریشه دور پنداشتن خواسته ها را بدانیم.
هر چند که استاد با جزئیات در فایل هایش به تک تک باورهایی که بر این فکر من استوار شده می پردازد و از این وحدت وجود و توحید و اینکه با خدا یکیست سخن می گوید. اینهمه می گوید که این نیرو هدایتم می کند، می گوید، راه را نشانم می دهد، فقط کافیست که به آن گوش دهیم به او وصل شویم و فقط کافیست که باور کنیم که نزدیک است اینهمه در مورد آیه 186 سوره بقره صحبت می کند تا همین را بگوید.
سبحان الله
ایده ی نوشتن درکهایم از این فایل مرا به اینجا کشاند
یا رب العالمین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدانا الصراط المستقیم
۳سلام به استاد عزیزم ومریم بانوی عزیز وهمه ی دوستانم …😍😍
من نمی دونم چطور باید از شما دو فرشته تشکر کنم که پیام خداوند رو به ما می رسونید،
انقدر تمام فایلهایی که لطف میکنید وروی سایت میذارید پرمحتواست که نمیشه گفت کدوم بهتره از کدومه😊😊😊
امیدوارم روزی برسه به زودی من قدرت خرید دوره های شما استاد عزیزم رو داشته باشم که میدونم اونم وقتش وزمانش پیش خداوند ضبط وثبت شده وبه موقعه اش اتفاق میفته برام،، یعنی این فایلهای هدیه شما انقدر پر محتواست وپراز آگاهی حتما دوره هاتون دیگ بی نظیرتره😍😍😍
خیلی این بخش های مصاحبه با استاد،لایو با استاد،رو دوست دارم، سوالاتی که از شما میشه سوالات اکثر ماهاست که توسایت هستیم وتشنه ی شنیدن، وشما چه عاشقانه وپر محتوا به لطف الله تجربه هاتون رو تو هر زمینه ای در اختیار ما میگذارید،بی نهایت سپاسگزارم ازتون💗💗💗
در مورد پشت سر گذاشتن وطی کردن تکامل تو فایل قبلی هم دیدگاهمو گذاشتم اما الان باشنیدن این بخش از فایل در مورد تکامل باید بگم واقعا اینکه گفتید درسته،، طی کردن تکامل زیاد ربطی به زمان نداره، بیشتر ربط به امادگی خود شخص داره تو هر زمینه، به شوقش، به اشتیاقی که برای رسیدن به خواسته اش داره، به ایمانش، به امیدش به توکلش، دقیقا مثال همین توکل که گفتید چطور اتفاق میفته…
من باورم الان در مورد تکامل وتوکل اینه، که من یه خواسته ای دارم، دلم میخواد تو شرایطی از نظر سلامتی، مالی، عاطفی،موقعییت های کاری واجتماعی ، وخانوادگی،وحتی روابط شخصی وخصوصی وحتی رابطه با منبع خودم یعنی خداونو داشته باشم، باید ببینم چقدر هدفم برام مهمه، تو راه رسیدن بهش حاضرم چقدر از وقت وانرژی وشوق و علاقه و حتی مال وامولم وداشته هامو صرف این خواسته کنم…
من الان در حال حاضر دارم رو معنوییتم کار میکنم چندین ماه هست که دارم تلاش میکنم، واینو فهمیدم که با گریه وزاری و انزوا ونشستن سر سجاده و التماس و رفتن به مجالس اعزا متوصل شدن به ائمه نمیشه به معنوییت رسید، چیزیکه از گذشته کرده بودن تو مغز ما متاسفانه…
انقد با باورهای اشتباه وداغون وترسناک ذهنمون رو حتی قلبمون رو پر کرده بودند که تا قرآن رو باز میکردم بخونم گریه ام میگرفت از ترس، که وااای من چقدر گناهکارم حتما عذاب خواهم شد وخدا بی رحمه منوآفریده که عذابم بده و از این دست باورهای مخرب…
اما خداوند کمکم کرد هدایتم کرد سالهاقبل با دوره ۱۲ قدم خانواده الانان ( گروه خانواده های معتادین) با یه خدای مهربون آشنا شدم که دیدم خیلی خیلی دوست داشتنی ومهربون هست، و یه بخشی از معنوییت من اونجا اون سالها شکل گرفت که این بخشی از طی کردن دوران تکاملم حساب میشد،یه مدت گذشت حدود چندسال که من از اون دوره ها فاصله گرفتم بیشترین چیزی که میخواستم این بود که باز به اون معنوییت برسم انقد از خداوند خواستم تا هدایت شدم به تلگرام وسایت شما استاد عزیزم که واقعا باعث شده من از نظر معنوی پیشرفت زیادی داشته باشم به لطف الله مهربان، اونم با تجربه شناختی که شما از خداوند بدست آوردید ودر اختیار ما گذاشتید، اینجا هم موضوع زمان هست هم شرایط …
یعنی من تومسیر زندگیم باید کنار یه فرد مصرف کننده قرار میگرفتم وتجربه هایی رو از سر میگذروندم به درجه ای از زندگیم می رسیدم که واقعا نیاز حمایت شدن از نیروی برترم رو باتمام وجودم حس میکردم واتصال برقرار شده البته بعداز کلی تو در ودیوار خوردنها وبی ایمانی ها وترسها و ناامیدی ها، اگرچه اونکه باعثش بود بود که این اتصال شکل بگیره خودش به رحمت خدا رفت اما من تواون مسیر سالها موندم، میخوام بگم همیشه باید تضادی به قول شما وجود داشته باشه که اون خواسته تو وجود آدم شکل بگیره که بخواد خواسته هاش براش مشخص بشه، خوب معلومه هیچکس دلش نمیخواد یه فرد مصرف کننده در اطرافش باشه چون از دیدن اینکه یه نفرچطور خودش رو نابود میکنه قلب وروح آدم غمدار میشه، منتهی کمتر پیش میاد کسی که تواین شرایط هست جای اینکه شرایط وموقعییت رو ترک کنه از خداوند بخواد درسی رو که باید پاس کنه از بودن این تضادها وناخواسته ها بگیره، وشکر خدا من خیلی تواون مسیر رشد معنوی داشتم، تا اینکه تو زندگی دومم دوباره با تضادهایی آشنا شدم که اگرچه در طرف مقابلم می دیدم اما میدونستم این تضادها وناخواسته ها اومده که باز بهم درسهایی بده ومنو به خودم وخداوند ومعنوییتم نزدیکتر کنه، خب کار سختی هست توشرایطی که همه چیز برعلیه آدمه، بشه که خودکنترلی داشته باشه، من وقتی صحبتها وتجربه های شما رو تواین نزدیک دوسال شنیدم بیشتر برام واضح شد که من هنوز قدمی بزرگ برای رشد معنوی خودم برم نداشتم وگرنه وجود اینهمه ناخواسته وتضاد نباید طبیعی باشه، برای همین سعی کردم هرچه سریعتر خودم رو باقانون جهان هستی وخواست خداوند نزدیکتر کنم، تا بتونم راحتر وبهتر به خواسته هام برسم که معنوییت راس همه ی خواسته هام بوده وهست همیشه…
وقتی آدم تومسیر قرار میگیره وهدایت میخواد به قول شما هدایت ها والهامات میرسه، وقتی آدم میفهمه دنیا وقانون وخداوند یه نوع سیستم هست وفرکانس، سعی میکنه خودش رو به فرکانسش نزدیک کنه…
یکی از بهترین روشهایی که من از شما یاد گرفتم البته چندتا روش عالی، اینه که عجول نباشم، از مسیر لذت ببرم، برای چیزها واتفاقات تلخ وغم انگیز اونقدر غمیگن ومتاسرومتاسف نباشم وبرای وجود هیچ چیز وهیچکس انقدری ذوق زده وشاد نباشم که اگه از دستش دادم داغون بشم، صداقت داشته باشم، وهر فکری میکنم هر حرفی میزنم هرکاری میکنم برای پیشرفت جهان هستی باشه و برای رشد شخصی خودم، نه تغییردیگران برای اینکه همه چیز طبق خواسته خودم باشه، یادگرفتم سپاسگزار هرآنچه که الان دارم باشم حتی برای داشتن چیزهایی که میخوام والان ندارم حس خوب بفرستم، یادگرفتم روزها وشبها وساعات پراز موفقییت وشادی و آرامش ومعجزه گذشته خودم رو تو دورانی که حس میکنم زمان متوقف شده وهیچ پیشرفتی تو هیچ حوضه ای ندارم به یاد بیارم تا امید وتوکلم نسبت به خداوندبیشتر بشه به موقع رسیدن خداوند رو در گذشته هام به یاد بیارم، هرکاری از دستم برمیاد که درست هست رو انجام بدم وباقی رو به خداوند بسپارم تا برام انجامش بده، یادگرفتم اینطوری نگاه کنم که هرکسی هر شرایطی اومده که بهم درسی بده از خداوند بخوام هدایتم کنه تا روشن بینی نسبت به اون شرایط پیدا کنم تابتونم بهترین عمل وعکس العمل رو داشته باشم، یاد گرفتم صبور باشم تحمل نکنم، وقتی آدم صبوره امیدداره وقتی امید داره آرامش همراهش میاد وثمره آرامش شادی درونی هست شادی که باهیچ چیز بیرونی بدست نمیادو…
همه ی اینها موقعه ای در مسیر تکامل وتوکل من پیش میاد که هر لحظه تو مسیر باشم،،
همه میدونیم که تواطراف ما واین زندگی دنیایی خیلی چیزهاست که می تونه یه شب ایمان هفتاد ساله ادمو برباده بده، همون ایمان وتوکلی که برای بدست آوردنش سالها تلاش شده…
واین میسر نیست مگر (البته برنامه روزانه من اینه) حتما حتما بیام توسایت فایلهای شمارو ببینم یا گوش بدم، کامنت دوستان رو بخونم واز تجربه ها استفاده کنم، تمرکزم روی خودم باشه وهر روز ساعاتی مراقبه کنم وقرآن رو باعشق بخونم وحتما هر روز لیست سپاسگزاری روزانه وشبانه داشته باشم وخواسته هامو بنویسم واز اینکه دارمشون شکرگزاری قبل دریافتشون رو داشته باشم وبا دید مثبت به همه چیز وهمه کس نگاه کنم) خب همه ی این راهها وروشها تمرین میخواد ومن دارم اونهارو به لطف الله مهربان تمرین میکنم تاجزء شخصییتم باشه..
واینجوری برای من داره تکامل وتوکل وایمانم شکل میگیره…
هرچقدر آدمی تسلیم تر باشه وزندگی واتفاقات رو سخت نگیره، وبگه این نیز بگذرد امیدش وایمانش وتوکلش بیشتر میشه ..😍😍😍
انقد حرف دارم بنویسم اینجا که نمیدونم از کجا شروع کنم کجا تمومش کنم…
حرفهایی که دارم باهاشون زندگی میکنم، وحال روح وروان وقلب وجسم وجانم باهاشون خوبه💗💗😍😍😍
استاد جانم الحق که خداوند رسالتی عظیم برای شمادر نظر داشت …که افرادی مثل من ره گم کرده وپریشان والبته امیدوار ومنتظر معجزه رو از طریق شما هدایت کنه، تا به لطف خودش حداقل بعداین طوری زندگی کنیم که بهشت رو این دنیا هم تجربه کنیم وهم دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنیم وهم خودمون آرامش داشته باشیم وهم دیگران با ما وکنار ما در امان وآرامش وصلح باشند..
خدایا هزاران بارشکرت😍😍
من هر روز ظرف وجودیم داره بزرگتر وعمیقتر میشه وهیچ ادعای دانش خورد کردن ندارم، من همین جا بااینکه از روند رشد شخصیتی ومعنوی خودم خوشحالم،،اما اعتراف میکنم که اول راهم ومیخوام به لطف الله به جایی برسم که مثل شما دوتا فرشته هم خدا ازم راضی باشه وهم خلق خدا ..
دوستتون دارم💗😍
انشالله هممون در پناه امن خداوند شادو موفق و سلامت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا وآخرت باشیم😍😍😍
به نام ربّ
تنهـــــا قدرت جهـــــان
همه ستایش ها، مخصوص خدا، مالک و پروردگار جهانیان است
یاد تو آرامش جان من است
ذکر تو همــواره درمان است
من بنـــــام تو، توکّل می کنم
شاهدش چشمانگریانمن است
إِنَّ اللَه یُحِبُّ المُتَوکِّلِین
ســـلام
راستش مشغول کاری بودم در عین حال داشتم برای دومین بار این فایل بی نظیر رو گوش میدادم که یهو اصلا نفهمیدم چی شد که کار رو رها کردم و دست به قلم شدم و دلم خواست که چند خطی فقط از معنای توکل بنویسم.
توکل یعنی همون دل بستگی و اعتماد کامل به پروردگار عالم. توکل از اون واژههای کلیدی قرآن هست که خیلی با ارزشه.
توکل اوج اعتماد ما به خداست
و این یعنی اتصال به قدرت بی پایان خداوند
توکل یعنی روی آدمها حساب نکردن
یعنی فقط روی خدا حساب کردن
توکل یعنی سپردن کار به دست خدا
توکل یعنی تو سعی خودتو بکن اما نتیجه رو بسپار به خدا و مطمئن باش که الخیر فی ما وقع
توکل یعنی این که مطمئن باشی خدا همیشه باهاته، هرجا که باشی (ان الله معکم این ما کنتم)
توکل یعنی یقین بدونی که تنها قدرت جهان، خداست
توکل یعنی فقط به خدا وابسته باشی
هر اندازه خدارا بهتر بشناسیم و از قدرت و حکمت او بیشتر آگاه بشیم، توکل و دل بستگیمون بهش بیشتر میشه.
توکل یعنی وقتی به رسیدن به رویاهامون فکر میکنیم، به چجوریش فکر نکنیم.
یعنی ما قدم اول رو بر داریم درحالیکه از صدمتر جلوتر خبر نداریم… توکل یعنی «الله اعلم»
یعنی تکیه بر خدا
توکل یعنی بدونی خـدا مثل کــــوه، پُشـتـته… یعنی بهش ایمان داشته باشی. آره، آره، توکل یعنی ایمـــان. ایمان واقعی… و هر چقدر ایمان، بیشتر باشه توکل هم بیشتره.
و خدا هم میفرماید که اگر واقعا بهش ایمان داریم پس باید متوکل باشیم:
…و علی الله فتوکلوا ان کنتم مومنین
اگر شما مؤمن هستید پس بر خداوند توکل کنید
توکل یعنی به أن یَشاء الله ایمان داشته باشی
توکل یعنی به «إِنَّ الله کانَ علیما حَکیما» ایمان داشته باشی.
و در آخر یک بیت از جناب حافظ یادم میاد که میفرماید:
تکیه بر تقوا و دانش، در طریقت، کافریست
راهـرو، گـر صــد هنـــر دارد، توکّل بایدش
و مولانا می فرماید:
هین توکل کن، ملرزان پا و دست
رزق تو بر تو، ز تو عاشــقترسـت
و خداوند چه زیبا در سوره طلاق می فرماید:
وَیَرزُقهُ مِن حَیثُ لَا یَحتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّل عَلى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ
و باز هم می رسیم به این باور زیبای توحیدی که خدا برایم کافیست.
عاشقتونم